وفاداری در چشم یار

ارتقای امنیت، صمیمیت، ثبات و رضایت مندی در رابطه

 

دکتر گری گینسبرگ

کار کردن با زوج ها و خانواده تفاوت بسیار زیادی نسبت به کار کردن با افراد دارد. در واقع تجربۀ رابطۀ زنده و پویایی که اغلب بین خانواده ها و زوج ها وجود دارد برای من بسیار لذت بخش است. دیدن این رابطه به صورت مستقیم و زنده از سمت هر دوو زوح بسیاز متفاوت با زمانی است که یکی از زوج ها بخواهند بدون حضور طرف مقابل زندگی خود را توصیف کنند. زمانی که شما با زن و شوهر به طور مستقیم کار می کنید می توانید سریعا واکنش ها را ببینید خیلی زودتر از آنچه که شما و یا حتی خود زوج ها فکرش را بکنند مشکلاتشان در حضور شما آشکار می شود و حالت تدافعی به خود می گیرند و جوی منفی میان آنها حاکم می شود و اگر شما هم بخواهید میانجی گری کنید این مسئله آنها را عصبانی تر کرد و شرایط را بدتر می کند و به سرعت مشکل آنها وسیع تر می شود.

من یادگرفته ام که از همان ابتدا بدانم در تمام این مسائل چیزی که من باید از آن دفاع کنم خود رابطه است و نه افراد (همانگونه که هارویک هنریکس آن را “در میان رابطه بودن” می نامد.)

من اغلب رابطه را برای زوجین به شکل نوعی رقص دو نفره توصیف می کنم که هر دو طرف بایستی حرکات و رفتارشان با هم هماهنگ باشد زیرا اگر یکی از آنها حرکت نامناسبی انجام دهد تعادل طرف مقابل نیز به هم می خورد و نمی توانند رقص زیبایی ارائه کنند. هر چقدر که آنها بیتشر در این کار با هم تمرین کنند آنها با آرامش بیشتر می توانند با هم برقصند کم تر به هم آسیب می رسانند و بیشتر از آن لذت می برند. اگر در حین رقص موسیقی تغییر کند همانگونه که در زندگی بارها اتفاق می افتد آنها بایستی ریتم خود را با تغییر موسیقی تغییر دهند و دوباره ثبات و آرامش خود را بدست بیاورند و از ان لذت ببرند. تا زمانی که آنها باهم می رقصند زندگی آنها با یکدیگر نیز ادامه دارد. من و همسرم ۵۰ سال است که بایکدیگر ازدواج کرده ایم و هنوز هم داریم رقص خود را با موسیقی های مختلف تنظیم می کنیم.

من با رابطه ها کار می کنم زیرا می دانم چیزی که ما تجربه می کنیم از اتفاقاتی است که در رابطه می افتد. بدون وجود یک رابطه، زندگی ای وجود نخواهد داشت. تنها وجود این رابطه است که انسانها را زنده نگه می دارد و به وجود آنها معنا می بخشد.

در این میان هیچ رابطه ای مهم تر از رابطۀ میان زوجین نیست. این رابطه بی نظیر است زیرا نوعی رابطۀ یکی شدن و همتایی است. در این رابطه رتبه بندی و یا درجه بندی ای وجود ندارد در حالی که در بسیاری از رابطه ها وجود دارد. این رابطه به نوعی بسیار دوستانه و صمیمی است که پایه و اساس احساس رضایت و امنیت ما در زندگی است. اما همانگونه که مری برون می گوید. رابطۀ بین دو نفر به صورت ذاتی می تواهند بسیار بی ثبات باشد. بسیار صمیمی و یا بسیار سرد و با فاصله ی بسیار نفوذ پذیر و یا بسیار از هم پاشیده و تهدید کننده … ما هیچ موقع نمی توانیم به نقطه ی درست دست پیدا کنیم بنابراین در راطه به اوج نقطه ی احساس نیز نمی توانیم دست پیدا کنیم.

من معتقدم که اولین اصلی که باید در حل مشکلات زوجین برای ایجاد نوعی تعادل و ثبات و کسب رضایت در زندگی شان به آنها پیشنهاد کرد این است که سعی کنند در شرایط مختلف انعطاف پذیر باشند و واکنش های صحیح و منطقی نسبت به  تغییرات زندگی داشته باشند. این مسئله بسیار مهم است که زوجین بتوانند در خلال مشکلات زندگی صمیمت خود را حفظ کنند تا با تجربه کردن این حس و حفظ صمیمت احساس امنیت در مقابل خطرات و مشکلات داشته باشند. آنها با حفظ این اعتماد و صمیمت در رابطه از لحاظ احساس کاملا به هم وابسته می شوند و قدرت آنها در حل مشکلات افزایش می یابد.

من معتقدم که شخصیت انسانها در طول رابطه هایی که با یکدیگر دارند شکل می گیرد به خصوص اولین رابطه هایی که درگیر آن می شوند. خارج از این تجربه ها، به طور ناخودآگاه نسبت به شرایط واکنش هایی نشان می دهیم که از زمان کودکی در ما نهادینه شده اند.

ارتقای امنیت، صمیمیت، ثبات و رضایت مندی در رابطه

زمانی که  این رفتارها از ما سر می زند ذهن ما نسبت به آنها آگاهی ندارد و به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتد. (حافظۀ ضمنی احساس).

برای فهم تعامل بین زوجین بسیار مهم است که واکنش هایی را که دو طرف نسبت به هم و نسبت به اتفاقات زندگی شان به صورت آشکار از خود نشان می دهند بررسی کنید و این واکنش ها دوباره با عکس العملی از سمت طرف مقابل روبه رو می شود و این اتفاقات همانند چرخه ای از کنش ها و واکنش ها در میان زوجین اتفاق می افتد. در واقع این چرخه را می توان عادت هایی نامید که ما در همۀ رابطه ها شاهد آن هستیم.

چه عاملی ما را در یک رابطه با یکدیگر قرار می دهد. آیا این عامل می تواند ما را از هم دور کند؟

من معتقدم در رابطه هایی که مربوط به ازدواج و پیوند زناشویی هستند نوعی احساس وابستگی و پایبندی ایجاد می شود همانگونه که در اکثر رابطه هایی از این دست که ما انسانها در آن قرار داریم اتفاق می افتد. با این حال چیزی که انسانها را نسبت به هم جذب می کند ویژگی های متضادی است که انسانها را از هم متفاوت می کند و موجب می شود که آنها به نوعی تکمیل کنندۀ یکدیگر در رابطه باشند. اما همین ویژگی باعث می شود زمانی فرابرسد که زندگی کردن با این تفاوت ها برای ما دشوار می شود و هر روزه این رفتارها از طرف مقابل تکرار می شود. برای مثال یکی از زوجین متعلق به خانواده ای است که دور از آنها زندگی می کند. این مسئله که زوجین بخاطر دخالت خانواده ای که در نزدیکی آنها زندگی می کند به مشکل بخورند بسیار محتمل است. این مثال نمونه ای از وجود عادت های مختلف در رابطه است.

بنابراین عادت هایی که زوجین در باطه با یکدیگر و زندگی مشترک دارند همگی نشأت گرفته از دوران کودکی آنهاست. ویژگی های مختلف زوجین به نوعی مکمل یکدیگر است. و عادت هایی که هر یک از زوجین دارند پایه و اساس رابطۀ آنهاست.

اگر زوجین این مهارت را داشته باشند که اتفاقات منفی ای را که در رابطۀ آنها می افتد به نوعی از جنبه های مثبت نگاه کنندو از آن تجربه کسب کننند می توانند جهات منفی آن را تعدیل کنند و آسیب کمتری از این اتفاقات به رابطۀ آنها وارد بشود. اگر آنها توانستند این مهارت را پیدا کنند و به مسائل تک بعدی نگاه نکنند صمیمیت و ثبات رابطۀ آنها بیشتر خواهد بود. و در مقابل مشکلات مقاوم تر و منطقی تر برخورد می کنند. در واقع مسئله انعطاف پذیری در شرایط مختلف بسیار اهمیت دارد و باعث می شود که آنها در مقابل ناگواری ها کنترل خود را از دست ندهند و در عین حال آنها بایستی با حفظ صمیمت و اعتمادی که در رابطه با یکدیگر دارند به راحتی از پس مشکلات بر بیایند. اگر آنها الگوهای رفتاری خود را براساس ویژگی های بالا تنظم کنند می توانند به یک رابطۀ رضایت بخش و با ثبات در طول زندگی خود دست پیدا کنند.

عنصر کلیدی ای که به حل مشکلات زندگی زوجین کمک می کند این نیست که مستقیما بخواهیم راه حلی برای مشکلات آنها پیشنهاد بدهیم بلکه این است که به آنها بیاموزیم چگونه احساسات خود را در مواجهه با مشکلات مدیریت کنند و در حین حفظ آرامش، با صمیمیت و اعتماد با مسائل روبه رو شوند در واقع ریشه بسیاری از مشکلات در زندگی افراد عدم توانایی آنها در مدیریت احساسات و کنترل خود در حین مواجهه با مشکلات است