به خانواده همسرمان احترام بگذاریم

ازدواج با وجود ناراضی بودن خانواده

ازدواج با وجود ناراضی بودن خانوادهReviewed by Dr saki on Sep 10Rating: 3.5ازدواج با وجود ناراضی بودن خانوادهبسیاری از جوانان که مخالفت خانواده های خود را می بینند و البته این مخالفت ها دلایل خاصی دارد یعنی که مثلاً فرد مورد نظر ما تنها به خاطر نداشتن ماشین و یا دلایل پیش پا افتاده رد می شود با وجود مخالفت والدین خود ازدواج کرده و عواقب آن را به جان می خرند

تمامی مشکلات و مسائل مربوط به شروع زندگی و دغدغه های پسر و دختر برای فراهم کردن مشخصه های یک شروع زندگی یک طرف و راضی کردن خانواده برای ازدواج با فرد مورد نظر طرف دیگر خیلی مشکلات اقتصادی و فراهم کردن شرایط ازدواج آسان است که والدین نیز با سخت گیری ها و سنگ اندازی های خود بر آن افزوده و شرایط بسیار بدی را برای دختران و پسران رقم می زنند. تمامی این نکات که والدین به فکر فرزندان خود بوده و آنان خوشبختی فرزندان خود را می خواهند درست است اما در بسیاری از موارد والدین به صورت غرض ورزانه به مسائل نگاه کرده و با ایراداتی که می گیرند نه تنها فرزند خود را سرافکنده کرده بلکه ضربه بسیار بزرگی به جامعه و اجتماع می زند. با این کار سن ازدواج بالا رفته و فساد در کشور افزایش میابد.

line-separator

با این حال بسیاری از جوانان که مخالفت خانواده های خود را می بینند و البته این مخالفت ها دلایل خاصی دارد یعنی که مثلاً فرد مورد نظر ما تنها به خاطر نداشتن ماشین و یا دلایل پیش پا افتاده رد می شود با وجود مخالفت والدین خود ازدواج کرده و عواقب آن را به جان می خرند. این مسائل بیشتر برای پسران اتفاق می افتد و عواقبی همچون عدم کمک والدین برای شروع زندگی که بسیار مهم بوده و یا قطع رابطه و ضربات روحی وارده بر جوان را در بر دارد.

line-separator

طبق نظر اکثر کارشناسان اینگونه زندگی ها سختی های دوچندان داشته و مدیریت و صبوری بیشتری از جوان را می طلبد تا زمانی که همه چیز طبق روال شده و مسائل عادی شود بنابراین توصیه ما به جوانان این است که در انتخاب خود دقت کرده سپس با سیاستی خاص والدین را در جریان گذاشته و سعی کنند بدون مخالفت آنان ازدواج کنند تا زندگی خوب و خوش را داشته باشند.

324 پاسخ
  1. سحر
    سحر می گوید:

    سلام من وعشقم که دو ساله باهمیم میخوایم ازدواج کنیم و لی خانواده هامون راضی نمیشن چون باهم دوست بودیم دارم دیوونه میشم 🙁 چجوری راضیشون کنم؟

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      با رعایت آرامش و احترام به خانوادتون دلایلتون رو شرح بدید و سعی کنید از راههای منطقی راضیشون کنید.
      برای راهنمایی بیشتر میتونید به مرکز مشاوره ازدواج مراجعه کنید

      پاسخ دادن
        • رضا
          رضا می گوید:

          من با همسرم ۳ سال دوست بودیم ، الان ۵ ساله با هم ازدواج کردیم ، خیلی دوست تر شدیم باهم و نسبت دوست هاییم که سنتی ازدواج کردن خیلی خیلی خوشبخت تریم ! نمونه زیاده !

          پاسخ دادن
      • دریا
        دریا می گوید:

        سلام من دختری ۱۹ساله هستم یک ساله با پسری آشنا شدم . ۵ سال از خودم بزرگتره.البته رابطه ما حالت دوستی و..نداره اصلا ازابتدا قصد ازدواج بوده و از طریق خواهرش مطرح شد.و در فصای خانواده پیش رفتیم.ما ب هم علاقه داریم ولی خانوادم راضی نیستن دلیلشونم آینه ک میگن از یه شهر دیگس و من تحمل دوری از خانواده رو ندارم و اینکه میگن موقیتای بهتر از ایشون دارم میگن نمیتونم منطقی فکر کنم.خودشونم میگن پسر خیلی خوبیه… خیلی دوسش دارم ولی کلی بهم ریخته ام بخاطر این حرفا…ب نظر تون درست میگن منطقی نیستم ب نطرتون بخاطر دوری ممکنه پشیمون بشم؟ توروخدا راهنمایبم کنید خیلی درگیر فکر ای متضاد با خودمم

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          مسلما وقتی یکی از معیارهای شما عدم دوری از خانواده باشه در آینده میتونه زندگی و آرامش شمارو تحت تاثیر قرار بده
          پس بهتره شتاب زده عمل نکنید و اجازه بدید تا به بلوغ عاطفی که بین ۲۱ سالگی تا ۲۵ سالگی رخ میده برسید و کمی از شرایط احساسی دور بشید
          چون قراره شرایطی رو بپذیرید که شدیدا ” از نظر روحی باهاش مخالفید
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

          پاسخ دادن
    • زهرا
      زهرا می گوید:

      سلام من الان بایکی دوستم که حدود۸ماهه باهمیم خانوادم بهم سه بارفهمیدن ولی من دوباره رفتم باهاش چون قرارماازدواجه وهمومیخوایم خانوادم میگن کوچیکی دونا چون باهات دوسته ما اجازه نمیدیم کارشم خوب نیست من چی کنم دوسش دارم یه بدبختی دیگه هم هست که دوست برادرمه لطفا راهنماییم کنید

      پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      سلام من با یه پسری حدود دوسال دوستم ولی تاحالا باهم بیرون نرفتیم قصدمون ازدواجه.پدر مادر من و پدرمادر اون از هم جداشدن و مادر اون میگه چون جفتتون خانواده هاتون از هم پاشیدن بدرد هم نمیخورین.ولی ما همو دوس داریم .الان باید چکار کنیم¿

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ می گوید:

        دوست داشتن شما باید با مجوز هر دو خانواده باشه …چون تجربیاتی دارن که مناسب زندگی آینده شما خواهد بود
        بهتره قبل از هر تصمیمی باتفاق مادرتون و این پسر به مشاوری مجرب برای مشاوره حضوری مراجعه کنید
        در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
        ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

        پاسخ دادن
    • شکسته
      شکسته می گوید:

      من همه را خیلی حساب شده با کلی تکنیک طی یک زمان طولانی همه رو تک تک راضی کردم، همه چیو کنترل کردم،کسایی که رفتن تحقیق کسایی که خونمون میومدن، فقط چون واقعا عاقلانه عاشقش بودم با اینکه پول نداشت خونواده درستی هم نداشت، همه قبولم داشتن و دارند، ولی با وجود علاقه زیاد طرفم اهل تنوع درومد، خونوادش کشوندنش به هرچی راهه گنده، الان طلاق گرفتم، تا بچه نداشتم گفتم فاصله بگیرم طلاق بگیرم، خیلی هم بهش علاقه مند بودم، انگار خطبه طلاق خوندن مهرش از دلم رفت، طلاقمم خیلی طول کشید، کاش همه تصمیم گیری هارو بدون دست بردن خودم به عهده خونوادم میداشتم. من خیلی شکستم، خوشبختیم خیلی زودگذر بود بقیش حسرته داشتنه شوهرم بود

      پاسخ دادن
  2. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    به نظر من درسته که سخت گیری خانواده ها مشکل ساز میشه گاهی اما اونا که بدی ما رو نمیخوان میخوان؟
    بهتره سعی کنیم انتخابمون رو درست کنیم

    پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      به شرطی که خانواده قشنگ فرزندش رو بشناسه. من الان دخترم. قبلا هم ازدواج کردم یکبار که موفق نبود. کاملا هم با موافقط خانواده بود. اما روحیات منو واقعا نمیشناختند و من فرد مناسبی رو انتخاب نکردم. حالا که مجدد میخوام ازدواج کنم با انتخابم مخالفت میکنن. چرا؟ به این دلیل که من دو سال بزرگتر هستم. و قبلا هم ازدواج کردم اما اون آقا مجرد. فقط به همین دلیل! در حالی که من و ایشون با شناختی که پیدا کردیم از هم. روحیات و طرز فکر شبیه به همی داریم و کاملا هم دیگه رو درک میکنیم. ایشون هم شرایط من رو میدونه و پدیرفته کامل……
      با وجود این کاملا خانواده من مخالف هستن. حتی حاضر نیستن ببین ایشون رو. میگن ما نمیگیم ازدواح نکن برو باهاش ازدواج کن اما حق نداره هیچ وقت بیاد اینحا!!!!!
      اینم روزگار ماست….

      پاسخ دادن
  3. hamid
    hamid می گوید:

    shomake migi entekhabemuno dorost konim! man yek sale pish mikastam ba kasi ke dusesh daram ezdevaj konam
    az nazare mali va sathe farhangi yeksan budim
    ishun pezeshki mikhund man dandun pezeshki va chehre ziba va akhlaghe fogholadeyi dasht
    ama sare ye masale kuchik beine khanevadeha moshkelat be vujud umad va nashod baham ezdevaj konim
    alan bebin man kojamo un kojas!

    پاسخ دادن
  4. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام.من دو ساله با پسری دوستم چندین بار به خواستگاریم اومده ولی خانوده من به خاطر تحصیلاتش که دیپلم مخالفن ؟لطفأراهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      تحصیلات شما چقدر است که خانواده ناراضی هستند؟
      در هر صورت تحصیلات بالا و یا کم نشانه عدم شخصیت نمی باشد

      پاسخ دادن
  5. Anonymous
    Anonymous می گوید:

    سلام
    من دیگه خسته شدم پدرم داره بهم فشار میاره و نمیذاره با کسی که دوست دارم ازدواج کنم میگه که خوشبختت نمیکنه گیرشم اینه که خانه پسره کوچیکه آخه من چیکار کنم دوسش دارم

    پاسخ دادن
  6. Anonymous
    Anonymous می گوید:

    سلام
    مامان بابای من اصلاً به حرفام گوش نمیدن میگن همونی که ما انتخاب کردیم من الان چیکار کنم؟ من یکی از همکلاسیام رو میخوام دختر خوبیم هست

    پاسخ دادن
  7. Anonymous
    Anonymous می گوید:

    همسر من مردی هستند که سه تا زن دارند من همسر اول ایشون هستم اما ایشون به درخواست های من توجهی ندارند باید چه کار کنم؟

    پاسخ دادن
  8. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من میخوام با دوست پسرم ازدواج کنم ولی خانواده من شدیدأ مخالفت حالا تصمیم گرفتم در غیاب اونا ازدواج کنم ولی از عواقبش خیلی میترسم

    پاسخ دادن
  9. Feri
    Feri می گوید:

    وقتی دلیل مخالفت خانواده پسری این باشه که دختر رو نمیشناسن و حتی زحمت شناخت هم به خودشون نمیدن چون دختر از شهر خودشون نیست باید چیکار کرد؟!

    پاسخ دادن
  10. ندا
    ندا می گوید:

    لطفا کمکم کنین. من با یه پسری تو دانشگاه آشنا شدم هر دو پزشکی میخونیم و ۴ ساله دوستیم. خیلی همو دوست داریم و هیج مشکلی نداشیم و منتظر بودیم درسمون تموم شه تا ازدواج کنیم . ولی یهو پدر مادرش گفتن باید بااین دختر تموم کنی .چون ۵ ماه ازت بزرگتره و کلی دلایل واقعا بیخود.اون میگه چون هنوز فکر میکنن بچه ام اینو میگن.هیج دلیل واقعا منطقی نداشتن.۶ ماه به هم زدیم ولی حال هر دومون بد شد و دوباره با هم حرف زدیم.الان واقعا نمیدونم چی کنم.باهاش بمونم تا زمان قضیه رو حل کنه یا کلا باش حرف نزنم؟ میدونم حرف نزدن باش عواقب اجتماعی بدی واسه هردومون داره! خواهش میکنم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
  11. زهره
    زهره می گوید:

    سلام من با یک ساله با ی نفر آشنا شدم. خیلی همدیگه رو دوس داریم و برای ی زندگی خوب مناسبیم. من قبلا ازدواج کردم و جدا شدم ینی عروسی هم کرده بودم. اون هم ازدواج کرده نامزدی بوده ولی عروسی نکرده و جدا شده. الان مادرش رضایت نمیده به ازدواج فقط به خاطر اینکه من عروسی کردم .جدایی خیلی برامون سخته لطفا راهنمایی ام کنین چکار کنم؟

    پاسخ دادن
  12. مریم
    مریم می گوید:

    سلام من یه دختر ۲۲ ساله هستم که عاشق یه مرد ۴۴ ساله شدم الان چند ماهه با همیم و برام زندگیشو گفته و در گذشته مصرف مواد داشته ولی من عاشقشم و نمیتونم ازش جدا بشم میترسم از خانوادم نمیدونم چطور موضوعو مطرح کنم عشقمم میگه چون میدونم خانوادت نمیذارن برو سراغ زندگیت و میخواد ازم دور بشه منم دارم دیوونه میشم راهنماییم کنید؟

    پاسخ دادن
  13. مسعود
    مسعود می گوید:

    سلام.لطفا راهنماییم کنید.منو دخترعموم همدیگرو میخوایم.اون کمتراز ۲ماه از من بزرگتره.تنها یه مسئله هست اونم اینه که اون قبلا ازدواج کرده و طلاق گرفته.و مشکل دقیقا اینجاست که اون با پسرعموم ازدواج کرده بود.و مطمئنم اگه حرفشو بندازم کل فامیلو خانواده ها مخالفت میکنن.یکیم اینکه باباش قسم خورده که به فامیل دختر نده.چکار کنم؟!

    راستی اونا حدود ۴سال باهم زندگی کردن.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز خود شما بهتر با شرایط آشنایی دارید و میدونید چه رفتار و برخوردهایی میتونه رخ بده … ولی بهتره در این خصوص با پدرتون صحبت کنید و نظرش رو بدونید به هر حال هر کاری رو بخوایت انجام بدید باید از مدخل خانواده باشه پس چه بهتر که زودتر این موضوع رو با خانواده خودتون مطرح کنید

      پاسخ دادن
      • مسعود
        مسعود می گوید:

        پدرم فوت شدن.ما با هر دو خانواده رابطمون خوبه.با پدر همین پسر عموم که گفتم رابطمون نزدیکتره.میدونم اگه به مادرم بگم احتمال اینکه به عموم بگه کم نیست.بیشتر ترسمون از حرفای مردم و اطرافیان هست که به دخترعموم میزنن.ینی ممکنه بزنن.که مثلا فلانی طلاق گرفت که با فلانی ازدواج کنه.ایشون یه هزارتومنی هم مهریه نگرفته.ینی این حرفا یک درصد هم نمیتونه درست باشه که اطرافیان ممکنه بگن.ولی به قول معروف در دروازه رو میشه بست در دهن مردمو نه.چه مشکلاتی ممکنه به وجود بیاد با ازدواج ما؟

        پاسخ دادن
          • مسعود
            مسعود می گوید:

            من میترسم به مادرم چیزی بگم . میترسم بگمو درجا مخالفت کنه.میترسم مادرمم به اونا بگه و مشکل بوجود بیاد.میترسم رابطه خانوادگیمون بهم بخوره.از همه مهمتر نمیخوام راجعبه دختر عموم فکر بدی بکنن.

  14. سعید
    سعید می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    مدتی هست که از طریق دوستان مشترک با دختری آشنا شدم یعنی ایشون رو به من معرفی کردن، به لحاظ شرایط مالی و فرهنگی و اجتماعی و … که بررسی کردم مورد خوبی بودن برای همین دوستان پیشنهاد آشنایی دادن و آشنا شدیم حدود یک سالو نیم پیش، من ۳۰ ساله هستم و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد دانشگاه تهران و شاغل، ایشون ۲۷ ساله و دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران هستن و هنوز دانشجوان. مشکلی که داریم الان این هست ک حدود ۵ ماه پیش که از طریق والدینم (پدر) اقدام کردیم جهت آشنایی بیشتر، هم خانواده ها و هم دو طرف، با مخالفت والدین ایشون بخصوص مادر ایشون مواجه شدیم. جویا که شدم گفتن مادرشون بدلیل غیر همشهری بودن و ناآشنا بودن ما رضایت ندارن به این وصلت، از طرفی ایرادات دیگری هم گرفته بودن از نوع شغل (مسئول فنی در یک کارخانه مواد غذایی) و میزان دستمزد (حدود ۱۳۰۰ هزار) من تا مواردی مثل نوع آشنایی که از طریق خانواده نبوده و … دختر اعلام می کنه که صحبت های زیادی با والدینش داشته ولی مادر رو نتونسته راضی کنه با وجود علاقه ای که خودش به این وصلت داره و الان که داره زمان میگذره تحمل شرایط سخت شده و بدلیل فشارهایی که بر روی دو طرف هست و ایشون هم بخاطر نگه داشتن حرمت والدین نمی تونن بیشتر ازین اصرار کنند چون ظاهرا رضایت نمیدن. الان با توجه به شرایط ما چه تصمیمی باید بگیریم؟ بنظر هردو، تفاهم وجود داره بین ما با توجه به صحبت هایی که انجام دادیم، و برای همین تمایل نداریم هیچکدوم که بدون دلیل موجه رابطه رو فسخ کنیم. لطف می فرمایید اگه راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز داشتن رضایت خانواده برای ازدواجی خوب بسیار مهمه … به هر حال برای کسب موافقت خانواده ها باید شناختی از هم پیدا کنن پس مدتی صبور باشید و در این خصوص صحبتی نکنید تا خانواده ایشون با شرایط پیش اومده کنار بیاد و تا حدودی اشنایی پیدا کنن … بعد از مدتی دختر خانم میتونه از طریق یکی از افراد قابل اعتماد خانواده و یا مستقیما” خودش دوباره موضوع رو اعلام کنه …
      در ضمن بهتره مشاوره ای حضوری و دو نفره برای اینکه متوجه بشید چقدر تفاهم دارید و میتونید از نظر شخصیتی به هم نزدیک باشید …
      برای شما فعلا” لازمه تا کمی صبور باشید

      پاسخ دادن
  15. hediyh
    hediyh می گوید:

    سلام.
    من الان چندماه نامزدم ولی گاهی بخاطردخالتای مادره نامزدم بین ما اختلاف پیش میاد
    چندوقت پیشم سردخالتای اونایه اختلاف خیلی بزرگ پیش اومد.من جیکارکنم؟

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز باید بپذیرید مادر ایشون مثل هر مادری بسیار نگرانه که پسر دلبندش همسری داشته باشه که بتونه مثل گذشته نیازهای اونوو برآورده کنه پس برعهده شماست که این اعتماد رو ایجاد کنید و با محبت و توجه به مادرشوهرتون توجهش رو به خودتون جلب کرده و اعتمادش رو بدست بیارید …وقتی چنین اتفاقی بیفته مادرش خیالش راحت خواهد شد که فرزندش همسری دلسوز و همراه داره و به همین خاطر شما دیگه احساسی از دخالت ایشون دریافت نخواهید کرد …در ضمن این دوره طلایی شناخته و شما باید به تمام جوانب توجه کنید تا بتونید انتخابی درست داشته باشید … توصیه میشه مشاوره ای حضوری و دو نفره با مشاوری مجرب داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  16. پونه
    پونه می گوید:

    man 2sal ba hamsaram doost bodam ama khanevade ishon kheili ba ezdevaje ma mokhalef bodan chon man ye aghd dar zamane bachegim dashtam ama alan khodaro shokr chandruze ezdevaj kardim va khanevadr hamsaram aroom shodan,enaro goftam ke azatoon bekham kam nayarid,lezate doost dashtan vaghan ziyade,khanevade hamsaram vaghti mano didan vaghti niyatamo fahmidan ke vaghan zendegiye mano be ounvane aroos paziriftan..talash konido az zendegitoon nahayate estefadaro konid

    پاسخ دادن
  17. سایه
    سایه می گوید:

    سلام منو عشقم یکساله با همیم و واقعا همو دوس داریم قصدمون ازدواجه اما خانواده من مخالفن گیر الکی میدن بخاطر نداشتن پدر همه تو زندگیم دخالت میکنن ۲۴ سالمه و خوب وبدو تشخیص میدم اما خواهراومادرم اذیتم میکنن میگن بمیری هم راضی نمیشیم من واقعا نمیتنم ازش بگذرم دو هفتس باهاشون قهرم اما انگار نه انگار روانیوگوشه گیر شدم بهمه حسادت میکنم زندگیم غیرقابل تحمل شده اخه چیکار کنم عاشق شدمونمیذارن اصلا منطق ندارن خسته ام از این وضعیت 🙁

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      به هر حال باید به تجربیات مادرتون هم توجه کنید چون هیچ خانواده ای بد فرزندشو نمیخواد … ولی در این مواقع باید صبور باشید و از گوشه گیری هم دوری کنید زندگی عادی خودتون رو بکنید چون این کار با کودتا کردن درست نمیشه …شما میتونید این موضوع رو با فردی قابل اعتماد و اطمینان در خانواده مطرح کنید تا بین شما و خانواده وساطت کنه

      پاسخ دادن
  18. مهدی
    مهدی می گوید:

    سلام من ۲۷سالمه از طریق خانودم با ی دختر ۱۹ساله اشنا شدم و بعد از دیدار اولمون هر دو از هم خوشمون امد و طی چند جلسه بیشتر با هم اشنا شدیم و به تفاهم رسیدیم. ولی الان خانواده من مخالفت کردن چون که پدر دختر خانم کارگره و به خانواده ما نمیخوره در صورتی که تمام این مثائلو میدونستن.ما هم دیگرو خوب شناختیم و در خیلی چیزا باهم تفاهم داشتیم.خواهش میکنم کمک کنیین.در ضمن من خودم پدرم فوت شده و مادرم بخاطر حرف فامیل مخالفت کرده

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اگر فکر میکنید از هم شناحت کاملی بدست آوردید باید به مادرتون زمان بدید تا این ذهنیت رو در خودش حل کنه … در خواسته خودتون قاطع باشید … ولی گوشتون رو به روی حرف و راهنمایی ایشون نبندید و حتما” در این مورد با مشاوری مجرب مشورت کنید

      پاسخ دادن
  19. ترانه
    ترانه می گوید:

    من با اقایی ۳ ساله آشنا شدم و تصمیم ما برای ازدواج جدی شد. ولی من ۱سال و ۷ ماه از این آقا بزرگترم. وقتی خانواده آقا منو دیدن هزااااااار تا ایراد از من گرفتن و در کل ۴ جمله بیشتر بین ما دروبدل نشد و در نهایت گفتن دختر باید ۵سال کوچیکتر باشه و حالا اختلاف سنی شما میشه ۷ سال و گفتن ما از پالتوی این خانوم خوشمون نیومد و این خانم بچه دار ممکنه نشه و گفتن وقتی باردار بشه از ریخت و قیافه میافته و تو میری دنبال یه جوونتر. ما هنوز داریم تلاش خودمونو میکنیم اما تو روحیه و اعتماد به نفس من تاثیر خیلی بدی گذاشته که اصلا نمیدونم چاره چیه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اختلاف سنی زیاد تاثیر داره ولی وقتی در تمام زمینه ها تفاهم باشه میتونید از یک سال و دو سال گذشت کرد … بهتره ارامش خودتون رو به خاطر طرز تفکر دیگران به هم نزنید
      این خانواده تفکرش در همین حده و باید پسر با منطق بتونه نظرشون رو تغییر بده … در این مورد مراجعه به مشاور میتونه موثر باشه ولی با تفاسیری که شما در مورد ایراد به پالتو شما گرفتن فکر کنم مشکل رو باید جای دیگه جستجو کنید

      پاسخ دادن
  20. عسل
    عسل می گوید:

    سلام .وقت بخیر
    خواهش میکنم راهنماییم کنید .۷ ماه پیش با یه آقایی آشنا شدم که هم موقعیت ازدواج رو داره هم اینکه بهم علاقه داریم. بعد از گذشت چند ماه قضیه با خانواده ها مطرح شد.مامانم خیلی از کارم ناراحت شد و به من گفت کارت اشتباه بوده که خودت اقدام به آشنایی کردی بعد از ۲۵ سال سن هنوز باید به طور کامل تابع نظر پدرومادرم باشم ایا ؟
    دو هفته پیش با مادر و خواهرش اومدن واسه آشنایی .مامانم گفت نظر بابا شرطه .بابام بدون اینکه شخص مورد نظر رو دیده باش گفت نههههه
    دلیلشون این بود که ما اینا رو نمیشناسیم و اینکه تحصیلاتش هم سطح تو نیست و از این جور ایرادا اما دلیل اصلی عدم شناخته
    حالا سوال من اینه ایا تمام افرادی که با هم ازدواج میکنن فامیلن؟ اصلا شناخت چه جوری به وجود میاد ؟ جواب رد دادن راه حل مناسبیه واقعا ؟ میخوام بدونم خواسته من غیر منطقیه یا کار پدرومادرم .اگه ممکنه راهنماییم کنید چیکار باید بکنم گذر زمان کارساز هست ؟باتشکر

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شما با ایشون ۷ ماه آشنا بودید پس باید بتونید در مورد خصوصیات اخلاقیش حداقل چند سطری بنویسید … صرف آشنایی و دوست داشتن ملاک ازدواج در این شرایط نیست … خانواده نگران آینده شما هستند و باید این نگرانی رو به حساب مخالفت های غیرمنطقی نذارید … با خانواده در این خصوص بیشتر صحبت کنید و برای اینکه بدونید چقدر در این شناخت موفق بودید با مشاوری مجرب مشاوره ای حضوری و دو نفره داشته باشید …
      در مورد سوال شما شناخت از نقطه ای شروع میشه و اونم معمولا” واسطه ها و خواستگاریه .. دومین موضوع به دل نشستن دو خانواده است که در نهایت موجب رضایت جمعی میشه و شمارو حمایت خواهد کرد .. بهتره در این مورد صبور باشید تا خانواده بتونه شرایط جدیدی که براش به وجود اومده رو درک کنه … ولی امیدوارم شما دچار مشکل اکثر دخترها در این مورد نشید و اونم وابستگی شدید و کورکننده است

      پاسخ دادن
  21. بهرام
    بهرام می گوید:

    سلام دوستان.من ی جونه ۲۲ساله ام.با ی دختری اشنا شدم.خانواده ی من مشکلی ندارن و حتی مادر من خودش علاقه ی خاصی ب این دختر داره و رابطه ی خوبی دارن..با فهمیدن خانواده طرف و اصرار ب علنی کردن موضوع اگه میخاید من هم مجبور شدم دانشگامو ک کاردانی عمران دارم و ترم ۲کارشناسی هستمو بزارم کنار برم خدمت تا زود مشغول ب کار شمو بتونم خودمپ جمع کنم.ماهمو دوست داریم ولی خانواده ی دختر با بی پولی من مخالفن و اصرار دارم ب زور ب کسه دیگه بدن دخترشونو .من واقعا کم اوردم دیگه روزامون جهنم شده خانوادش خیلی بی منطقن.بخدا ما فکر همه چیزو کردیم عقدو عروسیه ساده و کارکردن کنارهم و ساختن ی زندگی.نمیدونم چرا مادرش مخالف منه البته مخالف شرایط منه و میخاد ب زور بده ب کسه دیگه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شما با کنار گذاشتن درستون به جایی نمیرسید چون حتی اگر کاری خوب هم پیدا کنید تا جور کردن وسایل و شرایط ازدواج فاصله زیادی دارید … و متاسفانه شدیدا” احساسی دارید رفتار میکنید … خانواده ایشون غیر منطقی نیستن بلکه نگران آینده فرزندشون هستند … این شما هستید که از دیگران انتظارات بیش از حد دارید در صورتی که اگر خودتون جای این خانواده بودید حاضر به این روش ازدواج هم نبودید … بهتره به جای داشتن توقع بی حد کمی واقع بین باشید و برای اینده زندگی تلاش کنید تا بتونید حرفی برای گفتن داشته باشید

      پاسخ دادن
  22. هدا
    هدا می گوید:

    سلام من چهارساله با پسری دوست شدم همه جوره میشناسمش هم خودشو هم خانوادش خیلی به هم علاقه داریم و همه جوره به هم اعتماد داریم بخاطر من هرکاری میکنه اما پدرم فقط بخاطر شغلش که ارایشگره مخالفت میکنه و منم حاضر نیسم با کس دیگه ای ازدواج کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز بهتره صبور باشید چون وقتی علاقه و سماجت شمارو ببینن مطمئنا” با ازدواج شما موافقت خواهند کرد … میتونید در این مورد با افراد قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل صحبت کنید تا با پدر شما در این خصوص صحبت کنه … ولی در کل چنین مسایلی نیاز به وقت و زمان داره

      پاسخ دادن
  23. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام دختری هستم ۲۱ساله که با پسری یکسال از خودم بزرگتر از ۱۵سالگی اشنا شدم.هنوز هم به هم علاقه داریم .ولی مشکلات فراوان خاونواادگی داریم.مادرم وقنی ۱۸سال بیشتر نداشتم شرو به بهانه گیری کردن و گفت مادره بیخیالی داره این اقا ک نمیان جلو و از این حرفا توجه کنید قبل از دیدار بود این حرف.طی فشارای زیاده مادرم با محمد دس به یکی کردیم و قراری گذاشتن باهم و مارشون متاسفانه رفتاره مناسبی نداشتن و گفتن ک پسره من کوچیک هست وکاملا مخالف ازدواج از طریق دوستی را با بعضی از حرفایشان زده بودند.و مادره من ادمی کینه ای مادی،مغرور،چشم رو هم چشمی است واز اون روز زندگیه من سیاه د و هرروز را با سرکوفت های مادرم زندگی کردم تا اینکه یک ساله پیش مادرشون با رفتاری مناسب و روی خوش امدن خونه ی ما و برای یک سال از ما فرصت خواستن تا سربازیشون تموم بشه اوضاع تا حدودی اروم شدبا اینکه مادرم به دسته گلشون گیر داد ولی به خیر گذشت خوشال بودم تا اربعین مادرشون مارو دعوت به خونشون برای مراسمی کردن ما م با مخالفتهای شدیده مادرم رفتیم ک کاش نمیرفتیم….وقتی وارد خونه شدیم مادرشون پایین داشتن شام تهیه میکردن ووقتی امدن از فاصله ای ن چندان دور به ما خوشامد گفتن ‌.و سریع بعده چند دقه از کناره ما رد شدن و رفتن بچه های اتاقو ساکت کردن و رفتن دباره پایین ا شام بکشن و مادرم سریع بلن شدو با خشم رفتیم سره کوچه بودیم ک زنگ زدن ب ما تو رو خدا برگردیم تازه سفره انداختیم خودیا موندن و مادرم البته گوشیو نگرفت ب من گفتن ولی بر نگشتیم.تا دروزه بعد با شیرینی امدن خونمون گفتن من غلط کردم اگه بد رفتاری کردم شما فک میکنید من مادرشوهره بدیم ب خدا منم دختر دارمو از این حرفا ولی مادرم حتی ب صورتشون نگاه نکرد و با جود اصرار به خوردن شیرینی نخوردو رفتن .از اون روز روزای من خاکستریو سیاه شده مادرم به همه رازه زندگیمو میشینه میگه .میگه اونا بدن این به زور میخواد بره .زنه بی احساسه مثل مادرشوهره مردم نیستو فلان ……حالا من موندمو یه دنیا قضاوت یه دنیا فکرو خیال سکوت شده جوابم دلهره دارم تو خونه همش ک مامانم ناراحت نشه به اون موضوع ربط بده ۲۰کیلو وزنم کم شده از استرس …..تو رو خدا کمکم کنید محمد فوق العاده دوسم داره و وابستس نمیتونه حتی به جدایی فکر کنه من موندمو یک دنیا نا امیدی انقدر نا امیدم که میگم کاش بمیرم مخصوصا این که دروبریام همه ازدواج کردن و مادرم بیتر ناراحته و هروز به من سرکوفت میزنه .چیکار کنم ؟کمکم کنید من الان از خونه نمیتونم برم بیرون تا با یه مشاور حرف بزنم مادرم بهانهپمیگیره که با اون میخوای بری …..دستم ب اینجا میرسه فقط امیدم اینجاست

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز در این مورد باید از افرادی که در خانواده نقش ریش سفید رو دارن برای وساطت استفاده کنید … در ضمن باید صبور باشید چنین اتفاقاتی نیاز به گذشت زمان داره تا از تب و تاب ماجرا کم بشه و شرایط برای موافقت مهیا بشه … پس در رفتارتون تغییری اجاد نکنید و بسیار خوب باشید … در مورد پدرتون صحبت نکردید که در این مورد چه تصممی داره … ولی در نهایت تصمیم نهایی با پدر شماست و مادرتون نمیتونه دخالتی بکنه

      پاسخ دادن
  24. ...
    ... می گوید:

    سلام دوستان..
    من یکسالو نیم با داداش صمیمی ترین دوستم هستم و قصد ازدواج داشتیم چون همه چی از نظر ما اکی بود و خانواده ها هم به هم میخورن ولی دوستم وقتی فهمید ما این مدت باهم بودیمو به کسی نگفتیم شاکی شد و عملا پای خانوادشو کشید وسط و همرو نسبت به من بدبین کرد..
    چندباری مامانش اومد جلو که مسالرو درست کنه ولی خواهرا و برادرش مانع میشن..
    به نظرتون بهترین ره حل چیه؟
    من و مصطفی هم رابطمونو قطع کردیم تا دوباره اعتماد کنن..
    من چجوری رفتار کنم که دوباره اعتماد کنن؟
    با گذر زمان اکی میشه؟
    خواهش میکنم واسم دعا کنید..

    پاسخ دادن
  25. فاطیما
    فاطیما می گوید:

    سلام،دختری هستم ۲۷ ساله ۴ساله که با پسری اشنا شدم و از اول اشنایی قست ازدواج داشتیم ،ما ۲ سال با با مخالفت شدید مادر حمید که میگفت من ۲۴ سالمه و ۳ سال از حمید کوچیکترم و باید این اختلاف بیشتر باشه و این که با هم دوست بودیم جنگیدیم که به هم برسیم اما به من تهمت میزدو میگفت خاستگار نداره و ترشیده و این حرفا منم از لج مادرش به یکی از خاستگارام جواب مثبت دادم و عقد کردیم اما من اصلا دوسش نداشتم ۷ ماه تلاش کردم اما نشد و بهش گفتم ازش میخوام جدا بشم و با هزارتا دنگو فنگ جدا شدم .حمید هم ولم نمیکرد تو دوران عقد کردگیم ،الان یه سال جدا شدم اما هنوز حمید کاری نکرده برای ازدواجمون حتی به مادرش هم چیزی نگفته ،به نظرتون من باید چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز از اولش هم قرار نبود کار خاصی بکنید ولی متاسفانه برای اینکه خودتون رو اثبات کنید از چاله ای به چاه خودتون رو انداختید … بهتره به ایشون تا زمانی معین فرصت بدید تا بتونه برای ازدواج تصمیم گیری کنه بعد از اون اگر خواستید به خواستگاری جواب بدید با فکر و منطق باشه و گرنه همینطور بلاتکلیف باشید بهتره تا خودتون و یک نفر دیگه رو به مشکلات بندازید …
      پس خواهشا” از عجله کردن های بچگانه دوری کنید تا بتونید تصمیمی درست و مناسب بگیرید …
      شاید شما به ایشون نرسید ولی قرار نیست خودتون رو با تصمیمات ناگهانی به دردسر بندازید

      پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز چاره ای جز به صبوری و سازگاری ندارید …به هر حال رضایت خانواده بسیار مهمه چون میتونه روی زندگی زوج تاثیر مستقیم داشته باشه …
      دوری از خانواده میتونه شمارو تا حدودی از دخالت ها و تاثیرات منفی این مخالفت رها کنه

      پاسخ دادن
  26. Sara
    Sara می گوید:

    چن روز دیگه عقدمه بخاطر اینکه سنم زیاد نشه میخوام بله بگم. هیچکس منو درک نمیکنه… فقط امیدوارم روزای خوبی در انتظارم باشه الان که حالم خرابه:-(

    پاسخ دادن
  27. مهسا
    مهسا می گوید:

    باسلام و وقت بخیر
    من دختری هستم ۲۶ ساله که تقریبا حدود یک سال هستش که با اقایی آشنا شدم من و ایشون هردو در در مقطع دکتری تحصیل میکنیم منتها در دانشگاههایی متفاوت.بعد از آشنایی با همدیگه در ماه اول ایشون مساله رو با خانواده مطرح کردن اما خانواده به شدت مخالفن به این دلیل کنه راهمون از هم دوره و فرهنگمون تفاوت..ما هر دو همو دوست داریم و فکر میکنیم میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم چون در این مقطع تحصیلی و سن دیگه کسی از روی احساسات تصمیم نمیگیره…ما بعد از همون مخالفت ها هنوز با هم ارتباط تلفنی داریم و ایشون تاکید دارن من صبر کنم تا خانوده رو راضیکننن. .اقعا کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم واقعا چیزی تو زندگیم کم ندارم اصلا ئوست ندارم وارد خانواده ای بشم که من رو دوست نداشته باشن و یک عمر به دید یه دختری که خودم رو به این خانواده تحمیل کردم نگاه کنن. تنها چیزی که تا الان ان رابطه رو نگه داشته دوست داشتن منطقی و پاک بین ما دو نفر بوده و تو این یک سال حتی یک حرکت و حتی صحبت بی جا و غیر منطقی و از روی احساسات بین ما رد و بدل نشده و همواره تلاش کردیم عاقلانه زمینه به هم رسیدمون فراهم بشه…اما من از مخالفت خانواده ایشون نگرام. نمیدونم تا کی باید صبر کنم و ایا این صبر مبنای صحیحی داره یا نه…پیشاپیش از راهنمایی های ارزنده شما سپاسگزارم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اینکه خانواده ها نگران هستند واقعا” درسته … همینکه شما نگران هستید نشون میده با احساسات وارد زندگی شدید … ولی در کل در چنین مواردی باید صبور باشید و با ارامش موضوع رو دنبال کنید … اجازه بدید خانواده ایشون با شرایط جدیدی که وارد شدن کنار بیان و به نوعی شما رو بپذیرن … و لااقل قبول کنن در مورد شما فکر کنن …

      پاسخ دادن
  28. مهدی
    مهدی می گوید:

    سلام من ۲۲سالمه چند وقت با یکی دوستم که از من ۶سال کوچکتر میخوام برم خواستگاریش ولی خانوادم میگن بچست ما هم به رسمیت نمیشناسیمش میترسم مادر اون دختر بگه نه این هفته قرار بریم خواستگاریش لطفا راهنماییم کنید که چطور هر دو خانواده راضی کنم تورو خدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز کسی نمیتونه هر دو خانواده رو راضی کنه مگر اینکه خانواده ها از هم شناخت داشته باشند و بتونن به هم اعتماد کنن … در این صورت میتونید امیدوار باشید خواستگاری به نتیجه برسه … پس در این مواقع باید صبور باشید و منتظر باشید
      رفتار شما و رفتار دختر در برخورد اول میتونه تعیین کننده باشه

      پاسخ دادن
  29. عسل
    عسل می گوید:

    سلام خسته نباشید توروخداراهنماییم کنین دارم داغون میشم دوسال با پسرخواهر زنموم دوستم که فامیل دور پدرمم میشه اون ازچهارسال پیش میومد خواستگاری و خانوادم جواب منفی میدادن تاخودش اومد سراغ من ودوساله دوستیم خیلی خیلی هم همدیگه رودوست داریم اما خانوادم شدیدمخالفن ودلیل مخالفتشون میگن پسره وام داره و باباش اونقدرپول نداره که پشتش باشه میلاد ازبچگی روی پای خودش بوده حتی وقتی ازش خواستم خونه بخره تادلیل خانوادم کم بشه خونه خرید اماخانوادم راضی نمیشن حتی مادرش چندروز پیش اومدخونمون براخواستگاری مامانم اول میخواست راهش نده وقتی هم نشست توخونمون مامانم خیلی حرفابهش زدو گفت پسرشمادخترمنو خوشبخت نمیکنه بعدش هم بابام پیغام دادبهشون که اگه یه باردیگه بیاین خواستگاری ازتون شکایت میکنم عموم گفته من میام خونتونو جلومامان بابات نظرتو میپرسم توهم بگی اره تامن اونا روراضی کنم اما من ازبابام خیلی میترسم میلادهم ازترس من خسته شده منو میلاد داریم داغون میشیم توروخداراهنماییم کنین درضمن ازمامان میلادهم خوششون نمیاد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما باید بدونید نباید حمایت خانواده خودتون رو از دست بدید وگرنه باید بین میلاد و خانواده یکی رو انتخاب کنید …
      خیلی رک بگم این ازدواج نتیجه خوبی نداره و حتی اگر خانواده هم حرفی نزنن همین مخالفتشون روی زندگی شما تاثیر منفی زیادی خواهد داشت و ممکنه در آینده اتفاقات ناخوشایندی بیفته
      امیدوارم بتونید واقع بین باشید

      پاسخ دادن
      • ساناز
        ساناز می گوید:

        خسته نباشید.نامه طولانی نوشته بودم نمیدونم چرابهتون نرسیده.من وهمکلاسیم حدودپنج ساله باهم دوستیم البته مخالفت خانواده ایشون مانع ازدواج واین دوستیه طولانی مدت شده دلیلشونم طلاق گذشته من ودوسال بزرگتربودنم ازایشونه.تمام این مدت خاستگاران باشرایط خوبی که داشتم روعلی رغم مخالفت خانوادم ردکردم فقط به امیداینکه باصبرکردن رضایت خانواده طرف مقابلموبگیرم این شخص هم این مدت تلاش زیادی برای جلب رضایتشون انجام داده ولی نتیجه دلخواهی نگرفتیم اوناحاضرنیستن حتی یه بارمنوببینن وعلناباخودم دراین موردصحبت کنن طرفم بهم میگه نیازی به رضایت خونوادش نیست وروی خودش حساب کنم میگه توباشی یانباشی زندگیه من ازشون مستقل میشه چون خودشم باهاشون مشکلات شخصی داره امامن ازروزاول اشناییمون که به قصدازدواج بودشرط رضایت خانواده روواسش گذاشتم واونم قبول کردمنتظرپایان تحصیلاتمون بودیم وبالاخره وقتی خیلی قضیه رو جدی ترمطرح کردهیچ اقدامی بازندیدم چندین باربه خاطراین مشکل برخلاف میلم بهش جواب رددادم وحتی مدتی باهاش قطع رابطه کردم چندبارم واسش مدت زمان کسب رضایت تعیین کردم بازم نتیجه ندادودرنهایت اون دست برنمیداره وقانع نمیشه میگه نبایدبه خاطرمخالفت بی رحمانه خانوادش همدیگه روترک کنیم نمیدونم چیکارکنم خیلی استرس دارم حتی اگه خودم بخام خانوادم باوجودمخالفت اونابه من اجازه نمیدن ازدواج کنیم درحال حاضریه خاستگارباموقعیت وشرایط خوب دیگه دارم وخانوادم اصراربه قبولش دارن امامن به دلیل شناخت خیلی خوبی که ازطرف مقابلم دارم وازانتخابم دلگرمم واقعاجریت ازدواج کردن باشخص دیگه ای غیرازخودشوندارم باوجودتمام خوبیهاوشخصیت فوق الهاده ای که داره اگه باشخص دیگه ای ازدوآج کنم میترسم واسم شرایط مقایسه ودلتنگی پیش بیاد واین اصلاخوب نیست وبه نفع هیچ کدوم ازماهم نیست اخه چرادیدگاه جامعه مانسبت به افرادباشرایط من اینجوریه؟خیلی احساس بلاتکلیفی وسردرگمی میکنم وباوجود۲۷سال سن انگاردرانتظاررضایت خانواده طرف مقابلم فقط عمرم داره تلف میشه. چرامن بایدبه خاطراین فرهنگ ومسایل ظاهریه مسخره وحرف مردم خوشبختی وشخص موردعلاقموبذارم کنارچرابهم فرصت نمیدن تابهشون اثبات کنم چقدازمخالفتشون میتونم پشیمونشون کنم..

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          دوست عزیز در این مواقع باید بایستید و کمی موقعیت خودتون رو درک کنید شما واقعا” دنبال چی هستید ؟ ازدواج چیزی جر به ارامش رسیدن نیست ؟ شما با وابستگی که به وجود اوردید همه موقعیت های خوب زندگیتونو از دست میدید …. موقعیت هایی که میتونید لااقل در موردش فکر کنید و این اصلا” خوب نیست …
          تمام این مشکل به پسر برمیگرده و باید از طریق افراد قابل اعتمادی که در فامیل و خانواده اش وجود داره برای وساطت استفاده کنه…
          ولی بدونید در ایران علاوه بر اینکه ازدواج پیوند دو نفره ؛ پیونددو خانواده هم هست و این مهمه که خانواده ها نظرشون مثبت باشه
          توصیه میکنم تکلیفتون رو برای همیشه با این رابطه مشخص کنید اینطوری میدونید باید چه راهی رو ادامه بدید و از سرگردانی بیرون میایت

          پاسخ دادن
  30. نیلوفر
    نیلوفر می گوید:

    سلام. من ۲۱سالمه و یک‌سالو نیمه که با یه پسری دوستم که یه سال از خودم بزرگتره و هردو دانشجوییم.تقریبا یه ماه پیش چنتا خواستگار باهم سرو کلشون پیدا شد و سعیدم مجبور شد که بیاد خواستگاریم ینی من مجبورش کردم. تقریبا باهم اشنایی داریم وقتی اومدن بابام کلی از خونوادش تعریف کرد کلی تحقیق کردن راجبشون حتی یه نفرم بدشون رو نگف. ولی چون سعید زیاد خوشگل نیست و دانشجوه و حقوقشم باباش میده چون پیش باباش کار میکنهخونوادم ررضایت ندادن بیشتر به خاطر قیافش. من از اول خیلی قیافشو دوس نداشتم ولی دیگه برام عادی شد ولی هنوزم حس میکنم واقعا عاشقش نیستمهرچند ما همو بوسیدیم که الان پشیمون کاش نمیبوسیدمش… ولی اون واقعا عاشق منه حاضره برام بمیره هرکاری بگم میکنه. حالا یکی از خواستگارام از هر لحاظ که فکرشو کنین از سعید بهتره خونوادمم برا اون راضین. حالا موندم باید چیکار کنم. نمیدونم باید با سعید تموم کنم با اون خواستگارم ازدواج کنم که البته سعید نمیزاره تهدیدم کرده یا اینکه فعلا همه رو رد کنم و به سعید وقت بدم که یکم کاراشو درسکنه و باز بیاد خواستگاری. یا ااصن همه رو بیخیال شم سعیدم ول کنم چون واقعا حس میکنم عاشق سعید نیستم. به نظرتون من باید چیکار کنم. بخدا هرچی فک میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم توروخدا راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز چنین اشتباهاتی در زندگی ایجاد وابستگی میکنه … و هر چی که بوده شما باید امروز منطقی تصمیم گیری کنید … چون خود شما هم به این موضوع واقف شدید که به ایشون علاقه ای ندارید و هر چی اتفاق افتاده از سر وابستگی و عادت بوده … به همین خاطر شما باید این رابطه رو کات کنید ولی باید یک کات کردن قاطع و کامل باشه … و تا مدتی هم نباید به ازدواج فکر کنید تا خاطرات گذشته رو بتونید از ذهنتون پاک کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  31. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    salam mano eshgham kamelan az lahaze ehsaso aghli shaarayetemooni vase ezdevaj barresi kardim va tasmim greftim bjaye rabeteye doostio ehsasi btor aghli va doros khanevadeharo dar jaryan bzarim ta oona behtar rahnemaei konan man 23 sale hastam sale akhare darsame va 2mahe mashghool b karam dar sherkate motabar va az lahaze mali ham sharayete monasebi daram az ghabile mashino khoone.moshkel injas k madare farde morede nazaraam esrar bar in dare k hatman khoonat tehran bashe va man goftam motmaenam pdaram ghablaz ezdevaj inkaro mikone vali ishun b hich vajh hazer b sohbat ba man ya dokhtaresh nemishe vase edameye masir,,mamnoon age rahnemaei konid

    پاسخ دادن
  32. Hossein_jvn
    Hossein_jvn می گوید:

    من الان با یه دختر یکه دلم میخواد و اونم منو دوست داره میخوام ازدواج کنم نمیتونم چون باباااام نمیزاره!!۲۷ سال سنمون رفت بعد باید چون بابام میگه منم بگم چشم!!یه دختریو که خانوادم انتخواب کردن نامزد کردیم و بعد ۲۰ روز بهم خورد کاملا سنتی بود!اونجوری شد!!بعد حالا کسیو که هم من دوسش دارم و هم اون خانم نمیزارن!!مسخرس حتی پدرم نمیزاره حفشو بزنم تو خونه حالم خیلی بده!!تا کی این مسخره بازیه بعضی پدر مادرا میخواد ادامه پیدا کنه آخه!!!!!بعدشم منو تحدید میکنه میگن اگر میخواییش برو خودت بگیر رو منم حساب نکن!!!زندگی واسم حروم شده!!

    پاسخ دادن
    • حسین
      حسین می گوید:

      ای گفتی مسخره بازی تا کی دلم میخوا دست فرار کنم با دختری ک میخوامش دیگم نیام ببینمشون تا ی داغی بزارم رو دل پدر و مادر دوس دخترم

      پاسخ دادن
  33. نوشين
    نوشين می گوید:

    سلام من ١٧ ساله هستم با پسری ٣٠ ساله دوستمو خیلی همو دوست داریم و صبر کردیم تا من درسم تموم شه ایشون ١٠ سال تو کاره سینما بودنو الان تغییر شغل دارن میدنوقراره از طریق عموشون تو بانک مشغول بکار بشه ولی متاسفانه مادرم راضی نیستو به شدت مخالفه چون تحصیلاتش دیپلمه و کاره آنچنانی نداره و فاصله سنی رو بهونه میکنه ولی منو اون هیچگونه مشکلی با هم نداریمو من هیچ مشکلی با تحصیلاتش و فاصله سنیمون ندارم و بر عکس حس میکنم خیلی هم با هم تفاهم داریم چون عقایمون هیچ گونه جداگونه از هم نیستو به هم نزدیکه خواهشا راهنماییم کنید ما باید چیکار کنیم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز تجربه خانواده رو نباید دست کم بگیرید … به هر حال شما اختلاف سنی ۱۳ سال دارید و این خودش یعنی شروع مشکلات در سالهای آینده … موقعی که شما دوره شور و هیجان رو طی میکنید ایشون در حال افول و افتاده شدنه و همین مورد میتونه تاثیر بدی روی زندگی شما داشته باشه …
      الان شما شدیدا” تحت تاثیر احساسات هستید و حرف کسی برای شما اهمیتی نداره بهتره در این سایت و یا سایتهای دیگه مطالب و مشکلات رو بخونید تا متوجه بشید چه تعداد از افراد با این بی توجهی ها عمر و وقت و آرامششون رو به هم زدن
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  34. افرو
    افرو می گوید:

    سلام
    می خواستم بگم اصلا بد نیست که ادم کسی رو به عنوان همسر انتخاب کنه که خانواده هم بپسندند. اینجوری زندگی خیلی لذت بخش خواهد بود. همسر من کسی است که هم دوسش دارم و هم دوسش دارند. اما خواهرم همش به دنبال ادم هایی بود با ملیت های مختلف. اخرش هم با هزار دردسر با کسی نامزد کرد که ما هم دوسش داشتیم. اما بعدا باز با یک مرد هندی به نامزدش خیانت کرد و ابرو و خانواده ما را ریخت به هم. الان هم از ما ترد شده. خوب الان این چه زندگیه که واسه خودش ساخته؟ ایا لذت بخشه؟ من خیلی نگران مادر پدرم هستم. لطفا کمکم کنید.

    پاسخ دادن
  35. ترانه غم
    ترانه غم می گوید:

    سلام و وقت بخیر.حدود سه سال پیش خواستگاری داشتم ک بهم بسیار علاقمند بودیم و اونا چندبار ب خواستگاری اومدن ولی پدرم همش مخالفت کرد و دلیلش شغل اقا بود چون قهوه خونه داشت.ولی من با وجود مخالفت های پدرم باز سماجت مردم ولی پدرم منو ب پسر دوستش داد.من اصلا دوستش نداشتم و کارم همش گریه بود الان حدود یک سال و نیم ک ازدواج کردم ولی همچنان ب عشقم فکر میکنم و هنوز با شنیدن اسمش گریم میگیره.پدرمم نزدیک ب یکساله فوت کرده… بنظر شما من باید چیکار کنم؟!!!ن میتونم فراموشش کنم ن میتونم با شوهرم زندگی خوبی داشته باشم در ضمن شوهر من خیلی ب مادرش وابستس با یک ناراحتی کوچیک قهر میکنه میره خونه مامانش.من الان افسردگی دارم وهمش در حال گریم.لطفا راهنماییم کنید دارم ب اخر میرسم.لطفا ب صفحه خصوصی وبلاگم جواب رو بفرستید منتظرم خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز امکان ارسال به جای دیگه ای نیست … فقط باید بدونید این خواست شماست که بخوایت به این زندگی که طلاق عاطفی بر اون حاکم شده ادامه بدید یا خیر …
      شما شرایط رو میدونید و دیدید پس تعلل شما در حال حاضر توجیحی نداره …

      پاسخ دادن
  36. راضی
    راضی می گوید:

    سلام. من و هم کلاسیم قرار بود باهم ازدواج کنیم. الانم درسمون تموم شده وشاغلیم.اما مادرش لج کرده میگه فقط باید بادختر عموت ازدواج کنی اصلا راضی نمیشه خود آقا پسرم الان یک ماهه که ارتباطشو قطع کرده میگه دیگه نمیتونم کم اوردم تازه بهم گفت برو پی زندگیت اصلا دیگه نمیخوامت. من باید چیکار کنم. کار درست چیه؟ من دوسش دارم اونم خیلی منو دوست داره ولی این حرفاش…..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب باید میدونستید چنین روابط و قول و قرارهایی از این دست آزمون و خطاست و نمیتونید دلتون رو بهش خوش کنید
      چون به این مرحله ای میرسید که هستید …
      خب باید بپذیرید و واقع بین باشید و این اتفاق رو لطفی از جانب خدا بدونید که میتونه شما رو با تجربه بیشتر به زندگی و همسری مناسب و ایده ال تر برسونه

      پاسخ دادن
  37. محمد
    محمد می گوید:

    سلام
    من ۲٫۵ سال هست ک با یکی از هم دانشگاهی ها تو رشته خودم(معماری)رابطه دارم.و قصدمون هم ازدواج بوده.مشکل اول خانوادم سربازی وکار بود.یک روز طرفم گفت میرم در خونتون تا باعث اشنایی بشه (رفتنش با دلیل بود و بیخود نرفت.کار داشت واقعا.و با پرشون رفته بودن)ایشون با خواهر منم اشنا شدن.اول خواهرم خوشش لومد ولی بعش گفت نه.خوب نیست.الان ک من دارم اصرار میکنم حداقل برای نامزدی….میگن نه.اون اصلا دختر خوبی نیست والا نمیومد در خونه.نمیدونم باید چی کار کنم.گفته اگ بخوای تنها بری و…اق میکنم..
    ما ب هم علاقه داریم و جدایی برامون سخته.میخوایم این وصلت اتفاق بیفته.نمیدونم ب طرفم چی بگم؟بگم بمونه یا نه؟
    راهنماییم کنین…
    ممنونم از همتون…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد باید صبور باشید .. چون دلیلی نداره که دختری با چنین شرایطی مناسب شما نباشه … به هر حال خانواده های ایرانی معیارهایی دارن که گاهی اگر خلافش رو کسی انجام بده برشون ست خواهد بود درک این موضوع پس بهتره صبور باشید و از وساطت افراد قابل اعتمادی که در فامیل هستند استفاده کنید

      پاسخ دادن
  38. میلاد
    میلاد می گوید:

    سلام من یکسال پیش با یه دختر اشنا شدم و باهم بودیم خانوادش از رابطمون باخبرشدنو ارتباطمون کاملا قطع شد چندوقت پیش باز رابطمون شروع شدو من عاشق دختره هستم ولی میدونم خانوادش ۱۰۰در۱۰۰مخالفن از ینفر شنیدم که اگه دخترو پسر همو بخان ولی خانواده ها مخالف باشن میشه شکایت کردو از طریق قانون بهم برسن میخاستم ببینم این حرف صحت داره؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب وقتی میبینید خانواده اش مخالف هستن چرا احساس و دوست وداشتنتون رو در مسیر درست صرف نمیکنید ؟
      فکر میکنید اگر بدون رضایت خانواده ها ازدواج کنید روزهای خوبی در انتظار شماست ..نخیر دوست عزیز
      شما با این کارتون پروسه جدایی و کات کردن رو فقط چند سال به عقب میندازید و در این بین ممکنه بچه ای هم گرفتار خودخواهی شما بشه
      به هر حال هر تصمیمی میگیرید خواست خانواده ها بسیار مهم و لازمه

      پاسخ دادن
  39. ترانه
    ترانه می گوید:

    سلام من دختری ٢٠ساله هستم ودوساله بای پسر٣٢ساله آشناشدم بهش خیلی علاقه دارم وباهم ازهرلحاظ تفاهم داریم من اگربش نرسم مطمئنم ک باکسی دیگه نمیتونم ازدواج کنم ایشون قراره بیادخاستگاری اما پدرم ب راه دورش مخالفه امااون گفت میادنزدیک بهانه میگیرن کمکم کنیدتابتونم راضیشون کنم هردوترس ودلهره داریم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      راضی کردن خانواده برای ازدواج بسیار مهمه چون در آینده روی زندگی شما تاثیرگذار خواهد بود … بهتره در این مورد صبور باشید تا خواستگاری انجام بشه و بعد دلایل مخالفت خانواده رو بشنوید و در موردشون فکر کنید … در نهایت میتونید برای اثر گذاشتن روی نظرات خانواده از وساطت افرادی قابل اعتماد در خانواده و فامیل استفاده کرد

      پاسخ دادن
  40. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من با موافقت خانواده به خاستگاری رفتیم اما بعد از ۲ماه نامزدی حالا که به هم وابسته شدیم به دلیل کار اشتباهی که برادر نامزدم کرده بامخالفت خانواده پدری مواجه شدم درصورتی که پدر ومادرم با این وصلت موافقن اما پدرم میگه تا پدر ومادر خودش راضی نباشن کاری برام نمیکنه به خاطراین موضوع چند وقته ارتباطم با نامزدم قطع شده و حال خوبی ندارم چرا بخاطر کار اشتباه یکی دیگه ما باید قربانی بشیم لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره در این موارد صبور باشید تا اوضاع از تب و تاب بیفته
      بعد میتونید با استفاده از افراد ریش سفید خانواده این موضوع رو بررسی و دوباره شروع کنید
      فعلا” باید صبرو باشید

      پاسخ دادن
  41. محمد
    محمد می گوید:

    سلام…من بیست و دو سال دارم…عاشق همکلاسیم شدم…اما بدلیل این که پدر و مادرم معلم هستند و همکلاسیم باباش راننده ماشین سنگین بوده…بابام راضی نمیشه بیاد بریم خواستگاری…دختره هم منو میخواد و پدر و مادر دختر هم گفتن بعد اتمام درستون میتونید بیایید…مشکل خونه و سربازی هم ندارم….شغل هم دارم و خلاصه دوستش دارم ….چون دختره خوش اخلاق و زیبا و متین هست خیلی دوستش دارم…شما بگید چطور پدر و مادرم رو راضی کنم با من بیان بریم خواستگاری همکلاسیم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این رضایت ها نیاز به زمان داره و شما نمیتونید با اجبار و کودتا خانواده رو راضی کنید …پس بهتره اوضاع رو به آرامی پیش ببرید و از وساطت افراد قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل بهره مند بشید تا بین شما و خانواده وساطت کنن

      پاسخ دادن
  42. فرزانه
    فرزانه می گوید:

    من باشوهرم برخلاف موافقت خانواده اش ازدواج کردم. الان تحت فشاره براش نگرانم پدرش ازلحاظ مالی رهامون کرده وحقوق کارایی که تاحالا براش کرده روهم خورده .البته من قضاوتی نمیکنم حتما شوهرمم مقصربوده ومنم همینطور.اما حقش نبود که رهاش کنه اقلا ازلحاظ روحی.
    تلاش میکنیم موفق شیم تا همه خجالت زده بشن وتجدیدنظرکنن.دعاکنین

    پاسخ دادن
  43. فرزانه
    فرزانه می گوید:

    منو شوهرم بانارضایتی خانواده اش ازدواج کردیم.الان زندگیمون خوبه.گرچه کارنداره وحمات پدرشم نداره اما منو اون خیلی ارامش داریم.تنهاچیزی که نگرانم میکنه نگرانی شوهرمه ومشکل روحی ناشی ازعدم حمایت پدرش که ممکنه ایجاد شه ویاایجادشده وپنهان کنه.ممکنه پدرش بعدا به سمت ما بیاد؟

    پاسخ دادن
  44. حسین
    حسین می گوید:

    جالبه ! همه یه عشقی دارن خانواده ها مخالفن !
    ما هیچ کسیو که نداریم ! فقط میگیم ترو خدا برید خواستگاری هر کسی ! یکی که خوب باشه !
    مامان و بابای خودم اصلا دختر رو انتخاب نکردن مخالفت میکنن ! که کار نداری ، خدمت نرفتی ، پول نداری و …
    حالا خوبه برنامه نویس هستم ! و به اندازه ی خودم در آمد دارم !!!! خدمتم که شهر خودم میفتم !!!
    فقط امیدوارم خدا یک راهی بداره جلو رام ! چون نه اهل عشقای خیابونی هستم نه چیزی !! بیشتر از همه خانواده خودم سنگ میندازن جلو پام تا خانواده ی هر کسی که طرفم باشه 😐
    خدایا کمکم کن !
    لطفا برام دعا کنید
    یا حق

    پاسخ دادن
    • sara
      sara می گوید:

      سارا ۲۳سال دارم و فارغالتحصیل شدم در دانشگاه با اقایی اشنا شدم که عاشقم بوده و هست دوسال از دور منو زیر نظر داشته و بعدشم پیشنهاد اشنایی مطرح کرد که اگر ما بهم خوردیم به خانوادش مطرح کنن من ردش کردم اون تمام تلاششو کرد بمن نزدیک بشه دراخر پذیرفتم خودشو فقط بهم ثابت کنه اگر عاشقه و دروغ نمیگه همه جوره امتحانشو پس داد و من نم عاشقش شدم من درکنار ایشون خیلی پیشرفت کردم و اونهم میگه بخاطر من تلاش و کار مسکنه و انگیزش برا کارکردنممن هستم من یه ادم بی عار بودم با نیروی عشق اون شدم یه ادم زرنگی که خیلی تغییر کرد مشکل ما برای ازدچاج خانواده اون هستش برخلاف این پسر خانوادش از سطح شعور پایینی برخوردارن و باز من بدشون میاد بی دلیل هرکاری کرد راضیشون کنه به اب اتیش زد از بس باهاشون بحث کرده مریض داره میشه خانوادش به هیچصراطی بند نیست و از من ایراد الکی میگیره مثلا هیچی گیر نیاوردن میگنزشته اون میگه من چشهرت رودوس دارم برام زیباترینی من خیلی به این عاقل بودنش علاقه دارم به ممطقی بودنش به اروم بودنش ما باهم مشکلی نداریم نمیدونم خانوادشو چیکارکنم واقعا طرز فکرشون قدیمیه کمکمکنیدمیترسم از اینده

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ می گوید:

        معمولا” در این موارد موضوع رو مطرح میکنن و اجازه میدن خانواده درکش کنه و به وجودش عادت کنه و بعد دوباره مطرح میکنن و حتی از واسطه های قابل اعتماد که در خانواده و فامیل هستند میتونید استفاده کنید ولی به هر حال لازمه رضایت خانواده ها جلب بشه .. تا زندگی و ازدواج شما از دوام و قوام لازم برخوردار باشه

        پاسخ دادن
  45. علی
    علی می گوید:

    با سلام؛
    ما در شهر زندگی میکنیم و خانواده پدری و مادری در روستا که سال به سال هم رو نمیبینیم با موافقت خانواده برای من به خواستگاری در روستای جدمون رفتیم که قبول کردن نامزدم دوقلو هست شب گذشته اش برای قل بزرگتر خواستگار امده بود؛ به مدت سه هفته ارتباطم با نامزدم از طریق رفت وامد و پیامک و تماس بود که خیلی به هم وابسته شدیم بعد سه هفته شنیدیم برادر نامزدم که ازدواج کرده با دختری رابطه داشته بنابراین خانواده پدری با این وصلت مخالفت کردن اما پدر و مادرم، اشنایان، کسایی که ازاین موضوع خبر داشتن و همدامادم که هم سن و سال هستیم با خواسته خانواده پدریم مخالف بودن و میگفتن دختراش کاری نکردن که تاوان کار برادرشون رو بدن؛ اما پدرم میگه اگه پدر و مادرش راضی نباشن کاری برام نمیکنه؛ من به ارتباطم با نامزدم ادامه دادم تو این مدت به هم وابسته تر شدیم بعد فهمیدم اون دختری که باهاش ارتباط داشته دخترعمم بوده که ازدواجم کرده و فهمیدم به مدت ۱سال باهم ارتباط داشتن زندگی دخترعمم ازهم پاشیده (اما شوهرش راضی شده باهاش زندگی کنه) براهمین خانواده پدری با این وصلت مخالف هستن تو این مدت خانواده پدری به من کم محلی میکردن حتی جواب سلامم رو به زور میدادن تا عیدغدیر که به همراه همدامادم رفتیم خونه نامزدمون اون شب شیشه ماشینم رو شکستن خیلی ناراحت شدم و از خانواده پدریم متنفر شدم و ارتباطم رو باهاشون قطع کردم با پیش اومدن این اتفاقات ارتباطم با نامزدم قطع شد الان ۲۲روزه که هیچ ارتباطی با نامزدم ندارم و ازطریق همدامادم ودیگران از احوالش جویا میشم دیگه از این وضعیت خسته شدم همش به فکرشم.
    لطفا کمکم کنید چیکار کنم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز در این موارد باید با صبر کردن و استفاده از افراد قابل اعتماد برای وساطت میتونید به نتیجه برسید
      ولی فراموش نکنید در این موارد که خانواده ها پایبند به رسم و رسوم و عقاید سرسختانه شون هستند ممکنه پافشاری شما منجر به درگیری هایی بشه …
      پس بهتره تمام جوانب رو بسنجید و بعد تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  46. حسین
    حسین می گوید:

    سلام من دانشجو بودم با دختری آشنا شدم که یک مرتبه هم ازدواج کرده بود و بعد از مدتی کوتاه زندگی مشترک طلاق میگیرد و من الان ۲ سال هست که با خانواده در گیر هستم که راضیشون کنم ولی به هیچ صراطی مستقیم نمیشن و میگن بیاد از این ازدواج دست بکشی ولی ما خیلی به هم وابسته شدیم نمیدونم باید چکار کنم؟
    لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال شما باید بتونید رضایتشون رو بدست بیارید و در این مورد باید صبور باشید و بتونید توجیهشون کنید … در ضمن میتونید با فردی قابل اعتماد در فامیل و یا خانواده دراین مورد صحبت کنید تا واسطه شما در این مورد بشه … به هر حال نباید در این مورد پیشگویی کنید …چون ممکنه موضوع طور دیگه ای تموم بشه

      پاسخ دادن
  47. sara
    sara می گوید:

    من همون سارا هستم خواستم اینو بگم که ما روزی که مادر و خواهرش اومدن اشنایی عمم و دختر عمم بودن و اونا هم از نظر مالی و ظاهری از نا سرتر بودن ایا ممکنه حضور اونا باعث شده باشه که من دیده نشم و مخالفت بشه حتی عمه من من رو جلو اونا کوچیک کرد و دختر خودشو بالابرد و بعدا من متوجه شدم که مادرش خواسته برن خواستگاری دختر عمم بنظر شما مشکل کجاست

    پاسخ دادن
  48. احمدی
    احمدی می گوید:

    سلام من دوساله یکی رو میخوام رفتم خاستگاری بعد اونا گفتن ما تحقیق میکنیم و بهتون خبر میدیم ب که دادن گفتن که عموهای دختره راضی نیستن الان خوده دختره هم میگه من هم بیخیال شدم بعد بهم میگه میخوام بیشتر فکر کنم یه خاستگار دیگه هم داره ولی ما دو سال با هم دوست بودیم و قرار ازدواج داشتیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال چنین روابطی آزمون و خطاست …چون ممکنه به هزار دلیل به نتیجه نرسه و ربطی به دوست داشتن شما هم نمیشه چون در ایران ازدواج علاوه بر پیوند دو نفر هست ، پیوند دو خانواده هم به حساب میاد

      پاسخ دادن
  49. يثم
    يثم می گوید:

    .من ده ساله دختریو دوسدارم البته اونم منو دوست داره.تو اینم ده سال بدلیل شرایط اقتصادی و سن کم اصلا خواستگاری نرفتم تا پارسال(۱۳۹۳)که هم خونه خریدم هم ماشین هم خدمت سربازی رفتم.
    زنگ زدیم به باباش که مامیخوایم بیایم خواستگاری ولی اجزه ندادن به هر دری زدیم نشد حتی ازطریق عموی دخترموردعلاقم واردشدیم اما نشد. حالا قصد فرار داریمو میخوایم شکایت کنیم.بنظرتون دادگاه کمکمون میکنه؟
    حالا قصد فرار

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      زندگی که با فرار بخواد شروع بشه نمیتونید انتظار خوشبختی در اون داشت و شما همه چیزاییکه در این مدت بدست آورید رو در چشم به هم زدی از دست خواهید داد
      بهتره کمی واقع باشید و از روی احساسات تصمیم گیری نکنید …

      پاسخ دادن
  50. باران
    باران می گوید:

    وقتی مخالفت غیرمنطفیه باید واقعا چیکارکرد؟هم دانشگاهیم منو میخاد وباهم دوس بودیم.البته من وایشون باهیچ کس تاحالا نبودیم وفقط باهمیم.همون اول خانوادم درجریان بودن چون به قصد ازدواج اشناشدیم.و با اینکه کاملا ازنظر زیبایی و اخلاق مورد پسند ایشون هستم.هم باحجابم هم ازنظر فرهنگی و…به هم میایم.یعنی من هیچ مشکلی ندارم.اما خانوادش سراینکه خودش منو خاسته مخالفن.با اینکه رابطه ما سنکین بوده وخانوادشم نمیدونن باهم حرفم زدیم.منو این اقاپسر کاملا به هم میایم ولی مخالفت بی دلیل وبی منطق خانوادش کلافه کنندس.طوری که تمام کسایس که مارو میشناسن میگن ازهمه نظر خوبی و نجیبو باحجابم هستی ولی این مخالفت چرا صورت میگیره.این اقا پسر داره سعی میکنه راضیشون کنع.اما چی کارکنیم؟از همه نظر به هم میایم ومناسب همیم.اما مخالفن؟ایشون میگه وقتی بیای توخانوادم وببینن اخلاقت خوبه باهات خوبن.تروخدا راهنمایی کنید که چیکارکنیم؟

    پاسخ دادن
  51. ویکتوریا
    ویکتوریا می گوید:

    با سلام.
    من دختری ۲۸ ساله هستم که حدودا ۴ ساله با ی اقایی اشنایی دارم و ایشون هم ۳۲ ساله هستن.دو سال پیش با خانواده برای جلسه اول اومدن خونه ما و بعد ازینکه رفتن مادرش بشدت مخالف کردن و دو ساله که ایشون دارن تلاش میکنن که خانوادشو راضی کنن.حتی از بزرگان خانواده هم کمک گرفتن که بی فایده بوده و مادر ایشون بدلایل غیرمنطقی مخالفت میکنن و بهانه هایی میگیرن.ما با هم صحبت کردیم و شرایطامونو با هم تطبیق دادیم…از لحاظ سن هم کم سن و سال نیستیم که و تمام این مدت امیدوار بودیم که شاید روزی ببینن اصرار میکنه پسرشونراضی شن اما ایشون حتی حاضر نشدن منو ببینن که چند جمله ای با من صحبت کنن.اینم بگم که از لحاظ تحصیلات هر دوارشد و حتی از لحاظ ظاهر و سطح خانواده هم من مشکلی ندارم اما…
    اما به تازگی ایشون از اصرار و تلاش خسته شدن و گفتن که جدا شیم چون فایده نداره و راضی بشو نیستن چون خانوادش گفتن یا ما یا اون…واقعا برای من سخته خیلی سخته چون ما همو خیلی دوست داریم و صادقانه باهم بودیم…الانم که ازش بی خبرم همش میگم شاید مادرشون راضی شن اما نمیدونم واقعا….با این جور خانواده ها چیکار باید کرد؟؟نمییدونم امیدی هست که…؟؟ا

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب وقتی نتونسته رضایت خانواده رو بدست بیاره ..چاره ای بجز جدایی نمی مونه
      بهتره شما هم خودتون رو درگیر رابطه ای تاریخ مصرف گذشته نکنید و به آینده فکر کنید

      پاسخ دادن
  52. درنا
    درنا می گوید:

    سلام.من ۲ساله ک باپسری دوستم خیلی همدیگرو دوست داریم .ولی خانوادش مخالفن میگن باید از فامیل یا هرکسی ک ما انتخاب کردیم بگیری.ججفتمون هم سنیم ۲۴سالمونه.اصلیتش ایرانی نیس مال هرات افغانستانه ولی ب قیافه خودشو خانوادش اصلا نمیخوره.بعد من خانوادشو درنظرگرفتم اخلاق و رفتاراشونو خیلی خانواده خوبی داره .خیلی تو خانوادشون احترام هست و خیلی چیزای دگ.خودشو خیلی امتحان کردم و محک زدم با هم خیلی خوبیم و تفاهم داریم.توروخدا کمکم کنید .نمیتونم بیخیالش شم یعنی جفتمون اینجوری ایم.فقط نگید نمیشه و… فقط راه بزارید ک ب هم برسیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما که نمیتونید خانواده خودتون رو دور بریزید پس باید به نظراتشون احترام بگذارید چون با شرایطی که از ملیت دیگریست نمیتونن اعتماد کنن و مخالفتشون ادامه پیدا خواهد کرد
      به نظر ما هم این ازدواج با چنین شرایطی نتیجه ای نخواهد داشت مگر از بزرگان فامیل بتونید برای وساطت استفاده کنید

      پاسخ دادن
  53. marzieh
    marzieh می گوید:

    سلام من مادرم مشاورازدواج است نظرنسبتاموافقی نسبت به بعضی ازخواستگارانم دارم اما به دلیل اینکه خجالت میکشم به پدرومادرم می گویم می خواهم درس بخوانم اما هردوازتمایل من به ازدواج خبردارنداخیرامادرم به من گفته توآمادگی ازدواج رانداری چون قهرمیکنی اما من که ازدرون خودم خبردارم میدانم هرآنچه برای اینکه بتوانم فردمقابلم راخوشبخت کنم دارم قهرکردن دربعضی مساءل عادی است آنان ازمن می خواهندکوه صبرباشم درحالی که برای یک دخترجوان این کارسختی است دیگرناامیدشده ام سنم نزدیک بیست سال است اما بنا به شرایط تحصیلم درکم وفهمم ازمساءل خیلی بیشترازهمسنان خودم است این راحتی دیگرهمکاران مادرم تأییدکرده اند به خاطراین که به ازدواج اصلا فک نکنم برنامه ی فعالیت های خودمرراازهفت صبح تاهفت شب ریخته ام ووقتی شب به خانه می آیم تنهاکاری که میکنم خوابیدن است اما بااین حال باکوچکترین وقفه درکارهایم به فکرازدواج می افتم وافسوس میخورم که به من اجازه این کاررانمی دهندنمی دانم واقعاچه کاربایدبکنم لطفاراهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
  54. سمیر
    سمیر می گوید:

    پسر ۲۲ ساله هستم و عاشق دختری هستم که با احساس او زنده هستم ما هر دو تصمیم ازدواج داریم ولی پدر اون میگه من دختر خوده به غریبه نمیدم و ما هر دو خیلی ناراحت هستیم نمیدونم چی کار کنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز شما میتونید شانس خودتون رو با صبر کردن و استفاده از واسطه هایی قابل اطمینان امتحان کنید و گرنه باید واقعیت رو بپذیرید و یا اینکه شرایط زندگی شما اونقدر خوب و خاص باشه که بتونید نظر خانواده ایشون رو به خودتون جلب کنید

      پاسخ دادن
  55. فرناز
    فرناز می گوید:

    سلام ببخشید من یه خاستگار دارم که خودش اخلاقش فوق العادست و تحصیل کردست فقط دو خواهرش طلاق گرفتن و مامانشم کمی تند اخلاقه بنظرتون چیکار کنم؟ دوستش دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد تا با کسی معاشرت و مراوده نداشته باشید نمیتونید در موردش نظر بدید … یعنی باید با ایشون به مدت ۶ ماه تا ۹ ماه نامزد باشید و رفت و آمد کنید تا بتونید در این مورد به قطعیت برسید

      پاسخ دادن
  56. ملیکا
    ملیکا می گوید:

    ببخشید مامان من با شوهرم مشکل داره زندگی رو برام جهنم کرده اون تا به حال نگفته با ازدواج ما مشکل داره ولی رفتارش به وضوح نمایانگر اینهکه از شوهرم خوشش نمیاد شوهرم پسر عمه ام هست تازه قبل از اینکه که بیاد خواستگاری من مامانم باهاش خوب بود اما حالا نه وقتی هم که میریم ده خودمون جلو شوهرم چیزی بهم نمیگه اما وقتی بر می گردیم شهر دوباره همینطور اذیتم میکنه اون بهم طعنه میزنه. حتی روزی که ما عقد کردیم به من تبریک نگفت من هنوز ازدواج نکردم ولی دلم میخواد راحت شم ازدواج کنم الان هم سوم دبیرستان هستم هفده سالمه. دارم کم کم از رفتارای مامانم دیوونه میشم . تو رو خدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      کار خاصی نمیتونید بکنید … فقط امیدوارم شوهرتون درک بالایی داشته باشه و بتونه چنین رفتاری رو با گذشت ازش عبور کنه
      و گرنه رفتار مادرتون رو نمیتونید تغییری بدید و باید باهاش سازگار بشید … چون ایشون با ازدواج شما مخالفه و نظر ایشون رو چیزی نمیتونه تغییر بده

      پاسخ دادن
  57. Amir.r
    Amir.r می گوید:

    سلام خسته نباشید
    من پسری هستم ۱۹ ساله که عاشق دختری از اقوام یعنی دختر عمم شدم که ۱۱ ماه ازم بزرگتره
    خییییییلی دوستش دارم و سن و این چیزا برام مهم نیست
    نگرانیم اینه که ازدواج کنه
    اگرم ازدواج کنه من دیگه نمیتونم البته انگیزه ای برای ادامه تحصیل که پدرم خیلی اصرار داره ادامه تحصیل بدم ندارم
    اگر به پدرم یگم میگه حالا فعلا درسات را بخون تا بعد
    نمیدونم چطور بهش بگم راستش یه کم کم رو و خجالتی هستم
    من میخوام این سه چهار سالی که مشغول به تحصیلم در دوره نامزدی به سر ببرم و بعد از درسم که ۲۳ ساله میشم عروسی و این چیزا
    راستش میترسم ازدواج کنه ترسم اینه البته دختر عمم فکر نکنم بدونه که دوستش دارم
    میشه راهنماییم کنید چطوری باپدرم صحبت کنم که مخالفت نکنه
    راهنماییم کنید خیلی ممنون میشم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر شرایط ازدواج رو دارید .. یعنی استقلال مالی و اقتصادی دارید و میتونید یک زندگی رو اداره کنید بهتره اقدام کنید و گرنه شما بدون در نظر گرفتن شرایط هیچ حرفی برای گفتن ندارید … شرایط سختی رو دارید ولی باید واقعیت هارو هم در نظر گرفت … به هر حال در این مورد میتونید با مادرتون و هر فرد قابل اعتمادی که در کنارتون هست مشورت کنید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  58. محمد
    محمد می گوید:

    سلام
    من هر کسی رو که واسه ازدواج انتخاب کردن تا حالا و به دلایلی از اون خوشم اومده پدر و مادرم مخالفت کردن با توجه به اینکه من دیگه عقلم میرسه و ۲۶ سالم با اونا نیخوان اون چیزی رو که خودشون میخوان پیشنهاد میدن واقعا از دستشون خسته شدم -به تازگی هم از کسی خوشم اومده که وضع مالیشون خوب نیست و دختر یک کارسطح پایین داره اما دختر خوب و با حیایی هست و من از این رفتار و خصوصیاتش خوشم میاد ولیی پدر و مادرم مخالفت میکنن ،نمیونم دیگه چیکار کنم تا حالا چند بار باهاشون حرفم شده اونا تهدید میکنن که ما نیستیم من هم لجباز تر از اونها میگم اگه نیاین خودم میرم خواستگاریش و تا اخر عمرم سراغ منو نگیرین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      از وساطت بزرگان در این مورد استفاده کنید … شاید نگرانی های خانواده رو باید جدی گرفت … بهتره در این مورد با خانواده صحبت کنید چون باید معیارهای خودتون رو واحد کنید …
      این کارو حتما” باید انجام بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  59. باران
    باران می گوید:

    سلام.من چندین بار ازتون سوال پرسیدم.اما الان مشکلی پیش اومده که میخاستم راهنمایی کنید.من با یه پسر در دانشگاه اشنا شدم که البته نمیشد گفت دوست.ایشون مذهبی و خوبن.منم همینطور.مثل همیم.وقتی بامن موضوع رو مطرح کردن برا ازدواج بامن ،بامادرم صحبت کردن و اومدن خاستگاری.فقط مادرشون اومد ودیگه نیومدن.خانوادش به شدت مخالفن.وهیچ دلیلی نداره مخالفت اونها جزاینکه میترسن که خودش انتخاب کرده وگرنه ما ازنظر اعتقادی فرهنگی و…مثل همیم.مخالفت اونها غیرمنطقی هست.وهیچ دلیل معتبری ندارن.ایشون خیلی منو میخان.منم همینطور چون مناسب هم هستیم.من صبرکردم تا موقعیتشون درس بشه.حالا بعد چندماه با اصرارای ایشون مادرشون زنگ زد ومن کاملا خودمو اماده کرده بودم برا ازدواج.و دوستان نزدیک من باخبر شدن که میخام بعدصفر ازدواج کنم اما ایشون به من یهو گفت فعلاصبرکن .مثل اینکه خانوادشون دوباره مخالفت شدید کردن.ومن سره این موضوع به شدت روحم داغون شد.خاستم ازشون جداشم.اما نتونستم.ایشون هم مدام از من میخان بزار تا همه چیو درس کنم.میگن وقتی ببینن اینقد برات پافشاری میکنم راضی میشن.و به عقیده ایشون وقتی بیای تو زندگی و ببینن خوبی دوست دارن.ازتون خواهش میکنم منو کمک کنید.نمیتونم تصمیم بگیرم.لطفا راه بزارین جلوم

    پاسخ دادن
  60. لعيا
    لعيا می گوید:

    سلام
    من٢٣سالمه و حدود یک ساله که با اقایی دوستم ک ایشىون از فامیلای دور ما هستن
    پدرم دل خوشی از یکی از بستگان ایشون نداره و یکی از دلابل مخالفتشم همینه دیگه اینکه میکن شغلش مناسب من نیست ایشون میوه فروشی دارن و وضع مالیشونم خوبه اما پدرم دوست ندارن
    حالا من موندم و ی دو راهی چون واقعا دوستش دارم و برام خیلی سخته حتی تصمیم کرفتن چون نمیتونم خیلی راحت ازین علاقه بگذرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول از همه باید بدونید رضایت پدرتون بسیار مهمه چون تاثیر مستقیمی در آرامش زندگی شما داره … پس بهتره در این مورد صبور باشید و از افراد قابل اعتماد برای وساطت استفاده کنید

      پاسخ دادن
  61. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من فاطمم٢٠سالمه،٢سال بایکی دوس بودم مادرامون هم میدونستن اماموقعیکه پسره یکم خودشوجمعوجورکرد ومیخاست بیادخواستگاری.مادرش یهومخالفت کرد،وگفت وقتی خودمون اینهمه دخترتوفامیل داریم چراغریبه بگیری دخترای خودمون بترشن؟!!!یادخترداییت یادخترخالت هرکدوموبگی میگیرم برات اماارزوی فاطمروبه گورببر پسره هم خیلی شیک ومجلسی دخترداییشوگرفت حتی أزمن خداحافظی نکردفقط گفت توقربانی خودخواهی مادرم شدی امابهرحال مادره نمیشه دلشوشکوند،اونموقع من١۶سالم بوداون اقا٢٠سالش،وحالا من یکساله که بایکی خیلی مهربون وباشخصیت بااینکه دیپلم داره خیلی باشعوره ووضع مالی خوب ومرفه وشغل خوب خوانواده درست حسابی که واقعاپشت مادوتان ازدواج کردم،ویه روزتوروضه اتفاقی همسایه اون اقارودیدم گفت ٣ماه بیشترزندگی نکردن پسره زنشونمیخاست به إجبارمادرش گرفته بودودنبال بهونه بودواسه طلاق تااینکه زنش یکیواوردخونه،و….ومن خیلی خداروشکرکردم که هم خدااه دلموازاون ومادرافریطش گرفته وهم اینکه من الان خیلی خوشبختم وشوهرم نمیزاره اب تودلم تکون بخوره چون نگران نی نی توراهیشه.

    پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      من یه دخترو هفت ساله که دوست دارم پنج سالم هست که باهمیم الان دوساله که می خواهیم ازدواج کنیم ولی خونواده من راضی نیست

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ می گوید:

        خب به احتمال زیاد شما از نظر سن و درامدی در موقعیتی نیستید که بخوایت ازدواج کنید و خانواده صلاح شمارو در این دیدن که مانع از ازدواج شما شدن

        پاسخ دادن
  62. Sara 71
    Sara 71 می گوید:

    سلام
    من هم مشکل دارم واسه راضی کردن خانوادم.اونا اختلاف فرهنگ و دوری راه رو بهونه کردن و به هیچ وجه هم راضی به دیدن این اقا نمیشن به نظر شما چیکار میتونم بکنم تا راضی بشن?

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      و دقیقا” نظر خانواده شما درسته شما امروز و خانواده فردا رو میبینن که با کلی مشکلات مواجه شدید
      و الان دنبال معجزه هستید تا بتونید نظرشون رو تغییر بدید در صورتی که باید بدونید روش شما اشتباهه هر چند هر کسی مسئول زندگی خودشه

      پاسخ دادن
  63. آرزو
    آرزو می گوید:

    سلام.من دختر ۲۱ساله دانشجوی کارشناسی هستم ک الان نزدیک ۲ساله با ی پسری دوستم و علاقمون خیلی شدیده.حالا ک پسره اومده خواستگاری پدر من میگه چون اون فرد دیپلمه من نمیدم.شغلشم چون ازاره ب هیچ عنوان.درصورتی ک خودش درامد اون اقارو قبول داره.الان خانواده شدیدا مخالفه من واقعا نمیدونم چی کنم چطوری راضیشون کنم.واقعا نیاز ب راهنمایی دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      صبور باشید و اجازه بدید خانواده با شرایط جدید کنار بیایت … استفاده از افراد قابل اعتماد در فامیل میتونه کمک کنه نظرات به هم نزدیک بشه ولی نظر پدرتون هم بسیار مهمه چون هدفش رسیدن شما به آرامشه … چون چند سال دیگه خود شما ممکنه به علت سخت گیری نکردن ایشون رو ملامت کنید

      پاسخ دادن
  64. پریp
    پریp می گوید:

    سلام دختری ۲۵ ساله هستم. سه سال هست که با یکی دوستم. از دوران دانشگاه این آشنایی شروع شد. من آدم واقعی بینی هستم و چون پدرم سنی هستن از همون اول رابطه به پسر این موضوع گفتم و گفتم اگه مشکلی دارید یاخانوادت مشکلی دارن بهتره این رابطه اصلا شروع نشه. و ایشون گفتن نه مشکلی نیست. درسمون که تموم شد و ایشون رفتن سرکار. آّان ماه اومدن خواستگاری . تو مجلس خواستگاری مادرشون خیلی بد برخورد کردن و مدام میگفتن نه شما سنی هستید مشکب پیش میاد… این درحالی که تو این سه سال من هیچ تفاوت مذهبی بین خودم و پسر ندیدم. خلاصه از مجلس خواستگاری که رفتن بعد دوماه مادرش زنگ زد خونمون واصلا خوب صحبت نکرد و کاملا مشخص بود که میخواست بهم بزنه…. بعد دوروز از اون تلفن باباش زنگ زد و از پدرم عذرخواهی کرد و گفت برای قرار عقد میایم خدمتتون… ولی با این رفتار مادرش با اینکه دوسش دارم و ۳ ساله باهاشم به شک افتادم… ما تهرانیم و اونا آملو برای زندگی باید برم آمل. میترسم با این رفتار مادرش اونجا به مشکل بخورم…. پسر که میگه مادرم بعد عقد خوب میشه ولی میترسم…. ممنون میشم راهنمایم کنید…..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب ترس شما به جاست … چون ازدواج علاوه بر پیوند دو نفر پیوند دو خانواده هم به حساب میاد … و بهتره در این مورد شتابزده عمل نکنید و اگر قصدتون ازدواجه دوره ۹ ماهه نامزدی رو داشته باشید تا بهتر بتونید همدیگرو بشناسید … بحث یک عمر زندگیه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  65. امید
    امید می گوید:

    سلام . من با یه دختری ۴ساله دوستم آز فامیلایه دور هستن منو دختر همدیگرو خوب شناختیم هیچ مشکلی نداریم ولی خانواده دختره میگه چون عموی من بداخلاق بوده پس منم بداخلاقم دختره التماس میکنه بیا فرار کنیم ولی من ده ساله از خانوادم دورم دارم تو تهران کار میکنم فقیرم ولی با آبرو زندگی کردم مجبور شدم شماره دختره رو بزارم رو رد تماس الانم فقط دنبال یه دختری هستم که با آبرو باشه و خانوادش منو قبول کنن من پولشونو نمیخوام ولی دوست دارم منی که این همه سختی رو تحمل کردم ولی دزد نشدم معتاد نشدم بهم روحیه زندگی بدن نه از همین اول سرکوفت بزنن . بقیه رو سپردم به خدا . هرچی خودش بخواد من راضی ام

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهترین کارو انجام دادید که تن به فرار ندادید … هدفت رو روشن کن و برای رسیدنش تلاش کن …
      به هر حال شما باید بتونید شرایط ازدواج رو مهیا کنید تا قدرتمند وارد بشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  66. حامد
    حامد می گوید:

    باسلام . من هم مشکل اکثر دوستان رو مطالعه کردم . چون خودمم درگیر همین مواردم و خواستم سوالی رو بپرسم ازتون
    ما حدود یکساله با دختری ۱۸ ساله اشنا شدم که پدرشون معلمه و ودوبرادر لیسانسه بیکار داره درحال حاضر . وخودمم ۲۴ سال دارم و کامل هم من و این دخترخانم باهم به توافق رسیدیم و ازهمه لحاظ شرایط هم روقبول داریم خودمم تازه مهندسیم رو گرفتم بدنبال کار هستم . ما بعد از این همه مدت اشنایی که منتظر پایان درسم بودیم مادرم رفت به منزلشون و شرایط بنده رو براشون گفت . ومادر خانم هم گفتن اول اقاپسر بدنبال کارشون باشن و بعد هم من با خانواده مشورت میکنم خبرشو میدم بهتون . بعداز دو روز برادرشون با من تماس گرفتن و گفتن خانواده بنده موافق نیستن کلا با شما . چون ما به دنبال ازدواج با اقوام هستیم و چون خانواده کارمندیم بدنبال خواستگار باحقوق ثابت ومطمن هستیم و شما هم دیگه پیگیری نکنید برای خواستگاری . اما دختر خانم گفتن دلایل دیگه ایی داره خانوادشون بهونه های خیلی بی مورد والکی میارن . مثل اصالت خانوادشون . محل زندگیشون که اصلا هم جای بدی نیست وهمچنین شغل پدرم و گفتن سرکار هم بره ما جوابمون منفیه و حالا که من و این خانم علاقه شدیدی هم بهم داریم موندیم چکارکنیم . لطفا راهنمایی کنید .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وقتی به چیزی مطمئن نیستید نباید در موردش پیشگویی کنید … مثل امروز که ارمغانی جز نگرانی برای شما نداره … در این مورد فقط میتونید امیدوار باشید و از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد استفاده کنید

      پاسخ دادن
  67. سپیده
    سپیده می گوید:

    سلام
    من ۲۶ سالمه مادرم تاحالا یدونه از خواستگارامو تو خونه راه نداده و میگه من نمیخوام تورو شوهرت بدم.
    هفت سالم با یه آقایی بودم که چهارساله دارن هی تماس میگیرن برای خواستگاری،ولی مادر من که حتی تحصیلکرده و فرهنگی هم هست رفتار خیلی زشتی از خودش نشون میده و هردفعه یه عیبی میذاره.البته چندسال اول مه اصلا بدون دلیل مخالفت میکردبا اصرار ما سال آخر دلایل خودشو گفت ولی کلا عیب میذاره فقط. درصورتی که همع راضی اند. و انقدر لجباز و خودرای هست که حتی پدرم هم اجازه نداره بگه من راضی ام. دارم دیوونه میشم که چرا به خودشون اجازه میدن درباره آینده کسی به زور نظر بدن.
    حتی میخوام برم ازش شکایت کنم دیگه خسته شدم
    وقت زیادی هم ندارم،این آقا میخوان برن دیگه …
    تروخدا کمکم کنید از چه راهی نتیجه بگیرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  68. علیرضاعنبرستانی عنبرس
    علیرضاعنبرستانی عنبرس می گوید:

    سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه.من چندماهی هست که بادختری آشنا شدم قصدم ازدواجه اما [که قبلا نامزدداشته]خانوادهامون بشدت مخالفت میکنن.خانوادم ک میگن نه اون که بشدت مخالفت میکنن مادرش میگه رابطه روتموم کنیدونمیذارم این ازدواج سربگیره.میگن شرایطشوهیچ جوره نداری[من تازه خدمتم تموم شده و بارها ب مادرشم ک فرصت لازم دارم.گفتم همه که ازاول زندگیشون خونه وماشین پول زیاد نداشتن فرصت میخوام امازیربار نمیره ودخترشوتحت فشارقرارداده که ازدواج کنه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اگر نامزد داره شما چرا اصرار به ازدواج با ایشون رو دارید ؟
      اگر نامزدی ایشون در قبل بوده و به هم خورده باید بدونید برای رفتن به خواستگاری ساده هم نیاز به مهیا بودن شرایط اولیه برای داماده که داشتن کاری مناسب و درآمدی قابل اعتماده
      پس شما هم با انتظارات خودتون ایشون رو تحت فشار گذاشتید …
      توصیه میکنم در این مورد حتما” از وساطت بزرگان قابل اطمینان در فامیل استفاده کنید

      پاسخ دادن
  69. باران
    باران می گوید:

    سلام چند ساله که با پسر عمم نشون هستم انتخاب مادرش بودم خودشم قبول کرد حالا بعد یه درگیری لفظی ساده عمم رفته پیش یه نفر براش استخاره انداخته گفته عقد کنیم زیاد دوام نمیاره جدا میشیم هر کاری می کنیم راضی نمیشه کمکم کنید لطفا چیکار کنم؟ من و نامزدم خیلی تلاش می کنیم نظرشو عوض کنیم مادرش لج می کنه راضی نمیشه میگه بهمش بزنیم نامزدم هم میگه باید هردو خونواده راضی شن وگرنه همه چیز تموم میشه منم با نظرش موافقم ولی درست نیست سر یه استخاره انداختن زندگی دو نفر خراب شه ممنون میشم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  70. سعید
    سعید می گوید:

    با سلام پسری هستم ۲۳ ساله حدود یک ساله با ی دختر که همسایمونه آشنا شدم خیلی همو دوس داریم و قصدمون ازدواجه و باهم عشق بازی کردیم اما خانواده من به شدت مخالفن و میگن که به هیچ عنوان نمیشه باهم ازدواج کنین منم خیلی دوسش دارم ولی با توجه به مخالفت های خانواده یک بار خواستم ازش جدا بشم گفت خودکشی میکنم و نمیتونم بدون تو زندگی کنم و به خاطر ارتباط نزدیکی هم که باهم داشتیم اصلا نمیتونم ازت حدا بشم منم چون دوسش داشتم نتونستم ازش جدا بشم و به صورت مخفی و بدون اطلاع خانوادم باهاش ارتباط دارم الان خیلی میترسم بعد یکی دو سال که کارم درس میشه و میتونم برم خاستگاریش نتونم خانوادمو راضی کنم و ضربه روحی بزرگی بهش بخوره لطفا راهنماییم کنید اگه میشه جوابو به ایمیلم بفرستین خیلی ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  71. بادويي
    بادويي می گوید:

    با سلام
    هشت ماه است خواستگاری دختری رفته ام، بعد از دو هفته جواب مثبت دادند ولی قرار بر این شد که با دختر خانم صحبت کنیم و آشنایی تکمیل شود. بعد از شش ماه که آشنایی تکمیل شد و دو طرف همدیگر را پسندیدیم، مادر دختر خانم ( پدر دختر خانم فوت کرده اند‌)‌ به دلیل احساسی حاضر به جدایی دختر از خانواده نیست و اجازه نمی دهد اقدام دیگری صورت پذیرد، حداقل جواب منفی هم نمی دهد. ضمن اینکه علاوه بر دختر خانم که شدیدا راغب به این ازدواج است، خواهر و برادرانش نیز موفق هستند. به هیچ عنوان تغییری در رفتار مادر دیده نمی شود. بسیاری از راه ها امتحان شده است. ضمن اینکه شرایط من اینقدر عالی هست که هر جا برم بهم زن میدن، البته شرایط اون دختر خانم هم خیلی خوبه و من پسندیدم . به نظر شما بعد از گذشت حدود هشت ماه از این مسئله چه باید کرد.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قبل از هر توضیحی در مورد جمله ای نوشتید “ضمن اینکه شرایط من اینقدر عالی هست که هر جا برم بهم زن میدن ” …چنین تفکری شما و این دخترو به آرامش نمیرسونه … اگر واقعا” با چنین دیدی وارد یک زندگی مشترک شدید …
      و در ادامه …

      فکر نکنید اختلال اضطراب جدایی فقط در کودکان به وجود می آید بلکه در بزرگسالان و نوجوانان و جوانان هم ممکن است پیش بیاید.
      محققان ایتالیایی به تازگی دریافته‌اند که اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان هم وجود دارد.
      پیش ‌از این تصور می‌شد که اختلال اضطراب جدایی (SAD) تنها به کودکان محدود شده و این اختلال با اختلال هراس (panic disorder) در بزرگسالی ارتباط دارد؛ اما محققان سرنخ‌هایی از اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان را شناسایی کرده‌اند.
      محققان ایتالیایی با استفاده از مقیاس‌های سنجش استاندارد و مصاحبه‌های تشخیصی‌، ۱۴۱ ‌فرد بزرگسالان مبتلا به اختلال هراس را جهت تعیین رابطه‌ بین PD و اختلال اضطراب‌ جدایی ‌(SAD) مورد بررسی قرار دادند.
      نتایج بدست آمده نشان می‌دهد، ۷۰ نفر (۴۹٫۵ درصد) از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب جدایی بودند که این اختلال در ۳۲‌ نفر (۴۶٫۵ درصد) در بزرگسالی بروز پیدا کرد.
      در ‌مقایسه با ۷۱ ‌بیمار فاقد اختلال اضطراب جدایی، احتمال ابتلا به ترس از مکان‌های باز (agoraphobia)، شروع زودهنگام‌ هراس از مکان‌های باز و ترس‌های شدیدتر در افراد مبتلا به این اختلال SAD بیشتر از گروه دیگر بود.
      نتایج این پژوهش در مجله Anxiety Disorders منتشر شده است.”

      فکر نکنید اختلال اضطراب جدایی فقط در کودکان به وجود می آید بلکه در بزرگسالان و نوجوانان و جوانان هم ممکن است پیش بیاید.
      محققان ایتالیایی به تازگی دریافته‌اند که اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان هم وجود دارد.
      پیش ‌از این تصور می‌شد که اختلال اضطراب جدایی (SAD) تنها به کودکان محدود شده و این اختلال با اختلال هراس (panic disorder) در بزرگسالی ارتباط دارد؛ اما محققان سرنخ‌هایی از اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان را شناسایی کرده‌اند.
      محققان ایتالیایی با استفاده از مقیاس‌های سنجش استاندارد و مصاحبه‌های تشخیصی‌، ۱۴۱ ‌فرد بزرگسالان مبتلا به اختلال هراس را جهت تعیین رابطه‌ بین PD و اختلال اضطراب‌ جدایی ‌(SAD) مورد بررسی قرار دادند.
      نتایج بدست آمده نشان می‌دهد، ۷۰ نفر (۴۹٫۵ درصد) از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب جدایی بودند که این اختلال در ۳۲‌ نفر (۴۶٫۵ درصد) در بزرگسالی بروز پیدا کرد.
      در ‌مقایسه با ۷۱ ‌بیمار فاقد اختلال اضطراب جدایی، احتمال ابتلا به ترس از مکان‌های باز (agoraphobia)، شروع زودهنگام‌ هراس از مکان‌های باز و ترس‌های شدیدتر در افراد مبتلا به این اختلال SAD بیشتر از گروه دیگر بود.
      نتایج این پژوهش در مجله Anxiety Disorders منتشر شده است.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  72. صادق
    صادق می گوید:

    من حدودیکساله عاشق یه دخترم ک اونم بدجور ب من وایسته شدن ما بخاطر اشتباهمون ک نزدیکی کردیم اون العان یه دخترنیست و یه خانم شده ولی من ک خاستگاریش رفتم خانوادش مخالفت کردن حالا چکار کنم.میتونم شکایت کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تا الان از خودتون سوال کردید چرا وقتی کاری رو خراب و بی اعتبار میکنید زود به سراغ شکایت میرید ؟
      امیدوارم بدونید چه مسئولیتی رو برای خودتون ایجاد کردید با رابطه برقرار کردن جنسی
      به هر حال ایکاش اونقدر برای این دختر ارزش قایل بودید که وارد چنین رابطه ای نمیشدید
      بهترین راه در این مورد اینه که با فردی قابل اعتماد در خانواده خودتون و یا دختر صحبت کنید تا بتونه با توجه به اتفاقی که افتاد در این مورد وساطت کنه

      پاسخ دادن
  73. شیما
    شیما می گوید:

    با سلام
    چند سال پیش با فردی آشنا شدم که به هم علاقمند شده و تصمیم به ازدواج گرفتیم اما زمانی که آن فرد میخواست به خواستگاری بیاد با مخالفت شدید خانواده ام روبه رو شدیم حتی تا شکستن گوشی موبایل من تهدید کردن آن آقا و… مواجه شدیم!
    بعد از آن نیز باز هم ما به دلیل علاقه ای که به هم داشتیم این رابطه را ادامه دادیم ولی باز هم موفق به راضی کردن خانواده ام نشدم و در این بین خیلی مشکلات برای ما پیش آمده! از طرفی هردو نمیتوانیم با شخص دیگری ازدواج کنیم از طرفی از داشتن یک رابطه پنهانی خسته و کلافه ایم.
    در ضمن دلیل مخالفت خانواده ام بیمه نبودن آن آقا و اعتیاد پدرش بود.
    حال من باید چه کاری انجام بدم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال شما باید برای ازدواج رضایت خانواده رو داشته باشید و گرنه مخالفتشون روی زندگی شما اثر منفی خواهد گذاشت
      و متاسفانه شما راهی رو انتخاب کردید که برخلاف جریان مورد نظر خانواده است و در این مواقع بهترین راه حل استفاده از وساطت افراد قابل اطمینان در خانواده و فامیله
      ولی انتظار معجزه هم نداشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  74. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام من جندماهه بایک نفرم خواستکاریمم اومده امابدرمادرم که میخان جدابشن توی خونه جداکانه زندکی میکنن بهزادرفت بابابام حرف زدکفت نه حتی بهزادم انداختش زندان همون شب شاه رکشوجلوخودم زدخیلی حادثه بدی بودفرداش دادکله داشتیم قاضی ازجفتمون برسیدکه هم دیکرومیخایدکفتیم ماجونمونوواسه هم میدیم تابای مرک باهمیم عاشقی کناه نیست وقاضی به بابام کفت که ایناعاشقن حق نداری جداشون کنی بعدبهزادازادکردن خیلی خوشحال شدیم که بیروزشدیم امابابام اومدشناسنامموکوشیموازتوی کیفم دزدیدتوروخدابکیدبایدجیکارکنم ماعاشق همیم جندبارخودکشی کردیم خانوادشونم همون منومیخان دوسم دارن همون عاشقمن منوقبول دارن مامانم راضیه داداشم راضیه فقط بابای عوضیم که روزکارمونوسیاه کرده ناراضیه میکه بمیریم واسم مهم نیستی ولی نمیزارم ازدواج کنید
    خیلی به مشاوره نیازدارم دارم دیونه میشم بایدجیکارکنم حتی کفت بیافرارکنیم وقتی بشت دربودکسی نبودامامن نادانی کردموکفتن نه الان بشیمونم دارم حسرت اون نه کفتن میخورم مامانم کفت بزارابهاازاسیاب بیفته کمکت میکنم وکیل میکیرم واست نامه میکریم تاباعشقت ازدواج کنی امامن همجنان ناامیدم شدم یه ادم افسرده

    پاسخ دادن
  75. شاهرخ
    شاهرخ می گوید:

    سلام بنده با خانمی اشنا شدم ک با شوهرش رابطه خوبی نداشت الانم طلاق گرفتن و همچنان رابطه ما ادامه داره این خانم اصرار ب ازدواج با بنده داره اما من نمیدونم کارم درسته یا غلط ممنون راهنمایی بفرمایین؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد بهترین راه مراجعه به مشاوری مجرب و بیطرفه تا با بررسی اخلاق و مشکلات مطرح شده بتونید به راهکاری برسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      بسیار دیده شده است که پسران مجرد با زنی که سابقه ازدواج دارد قصد ازدواج می‌کنند که معمولا اولین مساله‌ای که به ذهن یک پسر مجرد برای ازدواج می‌افتد، شرایط و رسومات ازدواج است. «عباس رحمتی»، دکترای روانشناسی و مشاوره در این‌باره به برنا می‌گوید:

      معمولا پسر مجردی که خواهان ازدواج با زن مطلقه است، مهمترین دلیل او این است که ازدواج با این شخص، بسیار ساده و راحت است و با خود چنین تعبیری می‌کند که امتیازهای زن مطلقه نسبت به دختر مجرد، به مراتب پایین‌تر است؛ در نتیجه شرایط ازدواج با او آسانتر و سهل‌تر از دختر مجرد است.

      انگیزه این افراد برای ازدواج با زن مطلقه صرفا شرایط اقتصادی، زیبایی و فرهنگی زن مطلقه نیست؛ بلکه برخی مواقع فقط انگیزه راحت ازدواج کردن و حتی راحت جدا شدن را دارند. پسر مجرد بیشتر به این فکر می‌کند اگر این زن یکبار از همسر قبلی خود جدا شده؛ در نتیجه از من هم به راحتی جدا می‌شود و با او مشکلی نخواهم داشت.

      بعضی از اختلافات بین زوجینی که بار اول با هم ازدواج می‌کنن شاید قابل حل باشد و زن و مرد به دلیل اینکه از ثبات و پایداری برخوردار هستند، سعی می‌کنند آن را رفع کنند. اما زمانیکه مردی با زن مطلقه ازدواج می‌کند؛ با خود چنین ذهنیت نادرستی دارد که اطرافیان و یا حتی خانواده زن مطلقه هیچ تسلط و یا حمایتی ندارند، پس به این اختلافات دامن می‌زند و زن هم در بیشتر مواقع چاره‌ای جز سکوت ندارد و زیر سلطه مرد باقی بماند، اما بعد از مدتی زن مطلقه احساس ناامنی و نارضایتی کرده و باعث جدایی آنها می‌شود.

      یکی از آفت‌هایی که در این موارد وجود دارد، این است که زن مطلقه مورد سرزنش و سرکوب از طرف مرد قرار می‌گیرد. مرد با کوچک‌ترین نقطه ضعف از زن مطلقه او را سرزنش کرده و می‌گوید: «شاید با همسر قبلی خود هم این طور رفتار کردی که تو را طلاق داده است» وبا این روش از این نقطه ضعف زن مطلقه به نفع خود، استفاده کرده و مدام سرکوفت بزند.

      همچنین آمار نشان می‌دهد مهمترین عاملی که در بیشتر اختلافات بین زن و شوهر دیده می شود،«دخالت‌های اطرافیان و خانواده» است.

      باورهای غلط اطرافیان باعث شده، زنی که یک بار در گذشته ازدواج ناموفق داشته است، ارزش او را کم جلوه می‌دهند. بنابراین ارزش کادوگرفتن، بهاء دادن، مایه گذاشتن را نداشته و لزومی برای سنگ تمام گذاشتن در مراحل زندگی او نمی‌بینند.

      همچنین در برخی از موارد، مردها از ازدواج با این زنان مطلقه سوء استفاده می‌کنند؛ مثلا اگر زن شاغل است، از پول و موقعیت اجتماعی او استفاده و باج گیری می‌کنند.

      در زندگی مشترک این افراد بارها اتفاق می‌افتد که رفتارها و خاطرات در زندگی مجدد، زن را به یاد همسر گذشته خود می‌اندازد. در این مواقع زن با خود فکر می‌کند که مانند همسر گذشته‌اش، رفتار مرد، قابل تغییر نبوده و مقاومت نشان می‌دهد؛ زیرا ذهن او آلوده شده و باعث می‌شود که همسر او مانند همسرگذشته اش رفتار کرده و عکس العمل نشان دهد. در نتیجه زندگی آنها موجب اختلال شده و منجر به جدایی می‌شود.

      به گزارش برنا،مواردی دیده شده که مرد مجرد به دلیل ترحم و دلسوزی با زن مطلقه ازدواج می‌کند و زمانیکه زن متوجه می‌شود مرد به علت ترحم و دلسوزی با او ازدواج کرده، روحیه‌اش خدشه‌دار و احساس خواری می‌کند.

      بهترین راهکار این است که قبل از ازدواج، زن مطلقه با مرد مجرد مذاکره کرده و درباره او تحقیق کند و اگر انگیزه‌ای پنهان در مرد مجرد برای ازدواج با او وجود دارد تشخیص بدهد و با استفاده از مشاوره‌های روانشناسی تصمیم نهایی خود را بگیرد.

      پاسخ دادن
  76. بهار
    بهار می گوید:

    سلام من ۶ سال با پسری که همکلاسیم بود ارتباط دارم، ایشون در شهر من دانشجو بودن و شهرای ما حدود ۱۶ ساعت فاصله داره، ما خیلی همدیگرو دوس داریم و ایشون سه سال پیش اومدن خاستگاری اما پدر و مادرم به شدت مخالفت بخاطر دوری راه و میگن اگر به شهرما بیاد واس زندگی رضایت ازدواج میدن،از طرفی پدر و مادر ایشون جدا ازهم زندگی میکنن و این اقا میگه باید تو شهر خودم زندگی کنم و مواظب مادرم باشم، مادرشون هم حاضر به ترک شهرشون نیست، حالا من این وسط موندم، مادرم خیلی احساسی رفتار میکنه منم تک دختر هستم و پدر مادرم خیلی بهم وابستن، اونم تک پسره و مادرش بهش وابستس، اونم میگه تو باید بیای اینجا من از طرف خانوادم تحت فشارم از اونم ناراحتم چون انتخاب اولش خانوادشه و میگه من باید برم جایی که شوهرم هستم میگه اونجا حمایت پدر و مادرش و اطرافیاشو داره
    تصمیم گرفتم جداشم اما تو این شیش سال بارها این تصمیم گرفتم و نتونستم نمیتونم کنار یه ادم دیگه زندگی کنم، طاقت جداییو ندارم، نمیدونم چیکار کنم، خواهش میکنم راهنماییم کنین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهترین راه حل جدا شدنه چون اختلاف فرهنگی زیادی قاعدتا” باید داشته باشید که در آینده زندگی و آرامش شمارو از بین میبره و متاسفانه با بیفکری خودتون رو به دردسر وابستگی انداختید
      چون سن شما برای ازدواج هم بسیار کمه و شما تازه بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی خواهید رسید
      و باید بدونید اگر ازدواج شما رو به ارامش نرسونه یکی از وحشتناکترین تجربه های زندگی شما خواهد بود ..پس منطقی فکر کنید و قاطع باشید تا هم تکلیف شما و هم تکلیف ایشون مشخص بشه و برای کات کردن باید تمام ارتباط شما شما قطع بشه … و حتی سیم کارت عوض بشه تا ارتباطی نباشه و بتونید زودتر فراموش کنید و مسیر زندگی خودتون رو پیدا کنید
      و گرنه عمرتون و موقعیت های زندگیتون رو به سادگی از دست خواهید داد

      پاسخ دادن
  77. Samane
    Samane می گوید:

    سلام دوستان،من واقعا به همفکری نیاز دارم الان،من و آقا پسری سه سالی هسن
    ت با هم دوست هستیم هرچی خانوادش اصرار کردن خونه ما بیان پدرم مخالفت کرد تا اینکه سر زده اومدن،حالا پدر مادرم میگن خیلی پرو هستن که سر زده اومدن و اینک ما ظاهر خیلی برامون مهمه این پسر ظاهر نداره قبول نمیکنن هرچی اصرار میکنم چیکار باید کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز اگر اصولی فکر کنید این پسر با معیارهای شما و خانواده همخوانی نداره و اگر به ازدواج اصرار کنید مسلما” نباید انتظار آرامش در زندگی رو داشته باشید چون مخالفت های خانواده روی زندگی شما تاثیر منفی خواهد گذاشت

      پاسخ دادن
  78. مهردااد
    مهردااد می گوید:

    با سلام من یکی از دختران هم دانشگاهی خودمون و دوسش دارم دختر با حیا و با دین و ایمونیه به دلمم نشسته خیلی طوری که اصلا تصور اینم نمیتونم بکنم مال من نشه و اذیت میشم چون دختریه که همه خواسته های من که از یه دختر میخوام داره ولی خونه مامان و بابا شدیدا مخالفت میکنن چون دیدگاهشون نسبت به دخترهای دانشگاه خوب نیست و میگن باس از فامیل و اشنا انتخاب کنی مگه زور وقتی دل من یکی رو میخواد که فامیل و اشنا نیست گناه من چیه باید به زور به دلم بگم تو باید از فامیل و اشنا انتخاب کنی فردا به مشکل تو زندگیم خوردم کی جواب گوست با زندگی که پایش بر عشق و محبت و دوست داشتن نباشه رو به فناست موندم تو دو راهی نه میتونم دل مامان بابا رو بشکنم نه از کسی که دوسش دارم دست بکشم چون واقعا دچار مشکلات روحی میشم.کمکم کنین لطفا با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول باید قبول واقعیت کنید صرف فقط دوست داشتن شما نیست چون باید شرایط برای ازدواجتون مهیا باشه و بتونید مسئولیت یک زندگی رو بدست بگیرید
      در این مورد اگر شرایط ازدواج شما که حداقلش داشتن کاری مناسب و پایداره …میتونید با یکی از افراد قابل اعتماد خانواده صحبت کنید

      پاسخ دادن
  79. مهسا
    مهسا می گوید:

    سلام ماجرام ازون جایی شروع شد ک من با یه پسری دوست شدم ده سال از خودم بزرگتر آماده برای ازدواج وضع مالی خوب و کارمند دولت اما خانواده ای در سطح پایین روستایی
    ما به شدت به هم علاقه مند شدیم یک روز هم بدون هم دوام نمیاوردیم تا اینکه یک سال بعد از این رابطه کسی ک خصومت شخصی با دوست پسرم داشت زنگ زد خونمون زیرآب اونو پیش پدر و مادرم پدرم یه شخص به شدت تعصبی و خوبین هست نزاشت خانواده دوست پسرم بیان خاستگاری کلا راشون نداد تا اینکه با این مشکلات یک سال گذشت ما همچنان بهم علاقه داریم سعی کردیم پدرم رو برای بار دوم راضی کنیم اما پدرم حاضر نیست حرفمون رو گوش کنه من واقعا نمیدونم چیکار کنم اطرافیانم همه میگن جدا شو بخاطر بابات اما من جونم به جونش وصله نمیدونم چیکار کنم واقعا ازتون میخوام یه نظری بدین لطفا.

    پاسخ دادن
  80. ترنم
    ترنم می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    دیگه از زنده بودن خسته شده ام
    دختری هستم ۲۵ساله حدود ۴سال پیش با پسرعمویم(که پسرخاله ام هم هست
    )به اجبار خانواده نامزد شدم بعد از دوسال با تمام بی میلی که نسبت به ایشان داشتم
    و رفتارهای سرد ایشون بدتر شدم با خواهش و التماس کردن به مادرم پیش مشاور ژنتیک رفتیم که ایشون گفتند به هیچ وجه نمیتونید با هم ازدواج کنید چون رابطتون خیلی نزدیکه و من و مادرم این موضوع را با خانواده ها مطرح کردیم و با مخالفت شدید از جمله پدرم مواجه شدیم
    بعد از گذشتن چند ماه که تا پای مرگ رفتم پدرم تا حدودی راضی شد اما همچنان
    مرا مورد طعن و کنایه قرار میداد و مرا مقصر میدانست تا اینکه بعد از گذشت یکسال پای خواستگارها به خانمان باز شد که همه با مخالفت شدید پدرم مواجه میشدند و ایشون حق ازدواج رو از من سلب کردن,من تصمیم به ازدواج با پسری ۳۲ساله دارم که از همه لحاظ بهم میخوریم وایشون هیچ مشکلی ندارن و ما کاملا همدیگه رو میشناسیم و پدرم هیچ ایرادی نمیتونه ازشون بگیره وخانواده وتمام فامیل ایشون به ازدواج ما راضین فقط با من لجبازی میکنه میگه چون زن پسر عموت نشدی پس منم نمیذارم اونجا که دوس داری ازدواج کنی و هر جا خودم بگم باید ازدواج کنی مثلا میگم پدر من دلیل منطقی بیار میگه چون پسره وضع مالیش خوبه تو میخوای با پولش ازدواج کنی درصورتیکه واقعا اینطور نیست من طبق نظر روانشناس پیش رفتم با عقل و منطقم وارد این رابطه شدم,یا میگه تو با غریبه ازدواج کنی چطور من بیام خونت?پدرم در کل آدم لجبازیه که ما رو از ارتباط با تمام فامیل محروم کرده در حال حاضر ما اجازه نداریم با هیچکدوم از فامیل در ارتباط باشیم
    حدود ۸سال مادرم رو از دیدن مادرش محروم کرد فقط بخاطر ازدواج خاله ی کوچکترم
    در کل هر ازدواجی که تو فامیل میخواس اتفاق بیفته ایشون مخالف بودن,خواهر و برادرهایم از اخلاق خودخواهانه ی پدرم در عذابند زندگی را برایمان تلخ کرده,آخرین باری که باهاش حرف زدم به من میگه برو هر جا دوس داری ازدواج کن بمن ربطی نداره انشالله که خوشبخت بشی اصلا من زندگیمو تعطیل کردم هر کدومتون ناراحتین میتونین برین از این خونه,بزرگتری نیست که نیومده باشه و باهاش حرف نزده باشه فقط حرف حرف خودشه
    مادرم و بچه ها از این زندگی به تنگ آمده اند دلمان میخواهد همگی از زندگیش برویم???
    مانده ایم چه کنیم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهترین حالت اینه که از وساطت بزرگان فامیل برای اینکار استفاده کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  81. الهه 1
    الهه 1 می گوید:

    سلام.
    خواستگاری دارم که عاشق شخصیت و ظاهر من شده است. به شدت به من ابراز علاقه می کند. من هم ویژگی های رفتاری او را پسندیده ام. از نظر خانوادگی تفاوت هایی داریم. من ساکن روستا هستم و او ساکن شهر. در خانواده ی من مشکلاتی وجود دارد. از بیان این مشکلات و روستایی بودن خود به او واهمه دارم. هرچند می دانم باید بیان شوند. به نظر شما زمان مناسب و همین طور نحوه ی بیان مناسب این مسائل به او چه وقت است؟ حدود ۱ ماه است که با هم آشنا شده ایم. با تشکر.

    پاسخ دادن
  82. س
    س می گوید:

    سلام
    من یکی از پسرای فامیل چند سال پیش ب هم علاقه مند شدیم بدون داشتن ارتباطی
    ایشون دانشجوی ارشدن و من کارشناسی
    از لحاظ فرهنگ و… هیچ مشکلی نداریم
    دوسال پیش ایشون زنگ زدن خونمون برای خاستگاری
    فردای اون روز تصادف کردن ک ضایع نخاعی شد بعد یه مدت تونست راه بر و خوب شد
    مام ارتباطمون شروع شد
    تا اینک سال پیش اومدن خاستگاری
    ولی بابام خیلی بد باهاشون حرف زد
    گف من درمو بروتون باز نمیکنم دیگ
    ماهم صبر کردیم
    تا این ک چنماه پیش اومدن دوباره خاستگاری
    ولی بابام خیلی بدتر از دفعه پیش رفتار کرد باهاسون
    قسم خورد دخترم خودشو بکشه من نمیذارم چون نمیخام معلول سرسفرم بشینه
    درحالی ک ایشون از اثار تصادف حرکت نکردن انگشتای یک دستش و مچ یک پاش روش موند
    لطفا کمکم کنید
    من چیکار کنم؟
    ما همجنان ارتباطمونو داریم پنهانی ادامه میدیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی میبینید چنین رابطه ای بدون اجازه پدرتون به نتیجه نمیرسه پس دلیلتون برای ادامه دادن چیه ؟
      اگر به همین روال ادامه بدید باید بین خانواده و ایشون یکی رو انتخاب کنید و این تبعات سختی رو در آینده برای شما خواهد داشت
      توصیه میکنم با مشاوری مجرب در این مورد صحبت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
      • س
        س می گوید:

        من ک نمیتوانم صبر کنم تا بابام ب هرکی دلش خواست منو بده
        ما فامیلیم حتی اگر جدا شیم همیشه همو میبینیم
        این برای دونفری ک عاشق همن خیلی سخته
        خود بابامم مشکلش فقط لنگیدن پاشه
        از هر نظر بهم میایم
        همه میگن انقدر خوب هست ک این مشکلشو نادیده بگیریم
        بزرگای فامیلم میگن ک راضیم ولی بخاطر اخلاق بابام هیج کس ب بابام نمیگه ک فکر کن میگن تو راست میگی اون نمیتونه زندگی بجرخونه
        کسی عرضه وساطت نداره

        پاسخ دادن
  83. زهره
    زهره می گوید:

    سلام
    چندماه پیش یکی از پسرای دانشکدمون از من خوشش اومدوازم خواستگاری کرد
    پسر خوب و مومنیه
    الان که حدود۶ماه از آشناییمون میگذره علاقمون به هم داره بیشتر میشه
    ولی خانوادش راضی نمیشن بیان خواستگاری،چون من توی شهر زندگی میکنم ولی اون روستاییه
    خانوادش میگن باید بایه دختر از روستای خودشون ازدواج کنه
    الان چند مدته که باخانوادش درگیره
    چند هفته پیش تصمیم گرفتیم باهم رابطه نداشته باشیم ولی خیلی نگرانشم
    توی استاتوسش حرفایی ناامید کننده ودرباره مرگ میزنه
    لطفا راهنماییمون کنید
    ما خیلی همدیگرو دوست داریم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره شما رابطه رو کامل کات کنید تا ایشون تکلیفش با زندگی خودش مشخص بشه … همین نگرانی ها و دلسوزی ها میتونه تاثیر منفی بسیار زیادی داشته باشه …
      چون اختلاف فرهنگی زیادی دارید و در آینده خود شما مدعی سرسخت ایشون خواهید شد

      پاسخ دادن
  84. نازنین
    نازنین می گوید:

    سلام.خسته نباشید
    رابطه من و عشقم الان به ۷سال میرسه.اوایل به دلیل این که من خانوادم را میشناختم منتظر این بود شرایط طرف مقابلم درست بشه و خواستگاریم بیاند.ولی دوسال پیش به دلایلی رابطه ما اشکار شد و با مخالفت شدید خانواده و حتی طرد من روبه رو شدم اگر میخواستم ازدواج بکنم.بابام گفتن رضایت میام میدم ولی دیگه کلا اسم ما رو نبر.دلیل مخالفت اختلاف در مدرک بنده و وضعیت مالی خانواده ها بود.مجبور شدم بگم با ایشون تمام کردم ولی ما نتونستیم از هم جدا بشیم والان دوساله باهم هستیم و اون داره خیلی رحمت میکشه و کار تا بتونه وضعیت مالی بهتری پیدا بکنه و میگه من کار واسه مهمتر از مدرکه.باید چکار کنیم به نظرتون؟خیلی شرایطمون بده چون باز هم میدونم با مخالفت روبه رو میشیم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      راهتون از اول اشتباه بوده و وقتی نظر خانواده خودتون رو میدونستید چرا پا در این راه گذاشتید ؟ و هم خودتون و هم این پسرو سرگردان رابطه ای سخت و نامعلوم کردید ؟
      در این مورد پیام پدرتون روشنه حتی اگر رضایت بده شما ترد خواهید شد …بهتره در این مورد با فردی قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل صحبت کنید تا بلکه بتونه وساطت کنه
      هر چند با چنین شرایط انتظار ارامش و معجزه رو نمیشه داشت

      پاسخ دادن
  85. Mari
    Mari می گوید:

    سلام من دختری ۲۵ ساله و کارمندم و فوق لیسانس دارم من عاشق پسر خالهم هستم اونم منو خیلی دوست داره حاضر برام بمیره خالهم به مادرم گفت از هر نظر تامین میکنم خونه ماشین کار با درآمد ولی مادرم بهم گفت اگر خودتو تیکه تیکه هم کنی به فامیل نمیدمت الان چند تا خواستگار باهم اومده یکیشون دکتر و کارمند و بقیه هم شرایطشون خوبه ولی من عاشق پسر خالهمم حاضرم براش بمیرم احساس میکنم با هر کی ازدواج کنم حتی از طلا هم باشه نابود میشم فکر و قلبم یه جا دیگهست چی کار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد صبور باشید و عجله نکنید بهتره دلایل مادرتون رو بدونید و بعد تصمیم گیری کنید
      میتونید در این مورد با بزرگان فامیل مشورت کنید تا وساطت کنن

      پاسخ دادن
  86. مهرسام
    مهرسام می گوید:

    سلام،خسته نباشید
    من و همکلاسیم (که شهرشون ۶ساعت با شهر ما فاصله دارد و در شهر ما داره دانشگاه میره) چند ماه که بهم خیلی علاقه مند شدیم و ازش خاستگاری کردم ،و بعد فکر کن بهم جواب بله دادند ، و همه چی خیلی خیلی خوب داشت پیش میرفت، یک رابطه سرشار از عشق از هر دویمان و قرار شد سال آینده من به خاستگاری بروم و این موضوع رو با خانوادم در میان گذاشتم ، و آنها هم استقبال کردن ، و همه چی بین ما فوق العاده بود و همه آینده نگرایی هایمان را کرده بودیم ، و برنامه ریزی ریز به ریز و دقیقی برلی آیندمون درست کردیم ، تا اینکه با خواهرشون راجب به من صحبت کردند و خواهرشون فقط به این دلیل که ما توی یک شهریم و مردم این شهر به گفته شون خوب نیستن و اینکه پدر اصلا دخترشو به هیچکس از این شهر نمیدهند با رابطمون مخالفت کردند و گفتند که دیگه هیچ ارتباطی وجود نداشته باشه ، و بهم گفت که نمیخواد روی حرف بابا حرفی بزنه ، مخصوصا اینکه الآنم حال باباجان خوب نیست نمیخوام رو حرف بابا حرف بزنم
    حالا من باید چکار کنم؟ مگه همه مردم یک شهر مثل همن ؟ مگه من خودم خاستم توی این شهر بدنیا بیام؟ مگه من و خانوادم چجوریم؟ ندیده فقط بخاطر شهرمون گفتند نه
    پدر خانواده خبر ندارند و چیزی نگفتن ولی خواهرشون قاطعانه گفته اند که نه نمیشه
    من واقعا نمیدونم چرا؟ آخه ما خیلی زیاد همدیگه رو دوست داریم ، خیلی زیاد.و آیندمون با تحصیلات توی رشته ی مهندسی که داریم تحصیل میکنیم خیلی خوبه ، و هیچ مشکلی از این لحاظ ها نداریم…
    من آیندمو باهاش ساختم و همه کار دارم میکنم که سرافراز بهم برسیم ولی با این حرف خواهرشون من نمیدونم دیگه چکار کنم ، مگه جبر جغرافیایی تقصیر من؟؟؟
    ما و خانوادمون خداروشکر هیچ مشکل خانوادگی و اصالتی و فرهنگی نداریم ، یک خانواده متوسط و بی سرو صداییم
    من واقعا نمیدونم الان چکار کنم ، چون با منطق و محکم عاشق شدیم و شروع کردیم واسه ساختن آیندمون ، ولی این مشکل داره منو دیوانه میکنه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این موارد می بایست قبل از اینکه برنامه ریزی میکردید اوضاع رو میسنجیدید
      به هر حال خانواده ایشون نظرشون بسیار مهمه
      هر دوی شما میتونید از وساطت بزرگان استفاده کنید ولی در این مورد پیش گویی هم نکنید

      پاسخ دادن
  87. میرزایی
    میرزایی می گوید:

    سلام و عرض ادب
    متشکرم که برای این پیام وقت میگذارید.
    بنده به تازگی دخترخانمی را که هم سن بنده هستند را به پدر و مادرم معرفی کردم تا برای ازدواج اقدام کنند.من و این خانم سال هاست از همکلاسی بودن در دوره لیسانس یکدیگر رو میشناسیم و دوسالی هست که به طور جدی در مورد ازدواج صحبت کردیم و تمامی مسائلی که فکر میکردیم برای ایندمون مشکل ساز میشه حل کردیم. ما یک خانواده مذهبی معتدل هستیم و خانواده دختر از نظر مذهبی راحت تر هستند. البته خود این خانم از نظر اعتقادی و رفتاری بسیار مناسب و هم کفر ما است. بسیار بسیار از نظر فکری اعتقادی و رفتار اجتماعی تفاهم وجود داره و هیچ موضوعی برای اختلاف باقی نمونده و حل شده است.
    بعد از اینکه یک ماه پیش من از مادرم خواستم ایشون رو ببینند و اقدام به خواستگاری کنند . که پس از رفتن مادرم به محل کار ایشون و دیدن رفتار و ظاهرشان رضایت اولیه پیش اومد. مادرم برای اشنایی خانواده ها به صورت زنانه به خانه ایشون رفتند و مادرشان را دیدند که باز هم بسیار رضایت از دید مادرم دیده شد به طوری که بلافاصله بعد از این جلسه به فاصله ۴ روز قرار خواستگاری رو تنظیم کردند . بنده به همراه پدر و مادرم و برادر بزرگم در حضور مادر و برادر بزرگتر دختر خانم به خانه شان رفتیم .
    مشکل از آنجایی شروع شد که برادر دختر خانم (پدرشان فوت کرده و به همین دلیل ایشان به عنوان مرد و بزرگتر در جلسه حضور داشتند) با ظاهری نا آراسته دقیقا زمانی که ما به درب خانه شان رسیدیم حاضر شدند و تاثیر منفی بسیار زیادی بر روی پدر و مادرم گذاشتند . در ادامه د رجلسه برادرشان صحبت هایی کردند که انگار سرشون خیلی شلوغه و وقت نداشتند تو این جلسه باشند بخاطر همین این شکلی اومدند در صورتی که همگی با لباس های مناسب در جلسه اومده بودند . و یجورایی نشون دادن که اهمیتی براشون نداشته این جلسه و باعث شدند خانواده شون و خواهرشون رو جلوی متاسفانه کوچک کنند.
    نتیجه این بود که پدر و مادرم از دختر و مادرشان بسیار خوششان امده ولی برادرشان کاملا همه چیز رو خراب کرد و پس از یکی دوروز گفتند که فکر ازدواج با این دختر را نکنم . به این دلیل که این برادر اصلا در شان ما نیست و بعدا دایی بچه تو خواهد شد حتی اگر دختر خیلی دختر خوبی هم باشد باز هم این مساله خیلی مهمه و راضی به ازدواج با ایشان نیستند.
    میخاستم بدونم که در این مرحله بنده چگونه باید پدر و مادرم را راضی کنم ؟

    در ضمن بعد از جلسه متوجه شدم که مادر دختر خانم از پسرشان بسیار بابت رفتاری که داشتند و از این بابت که آبروی خانواده رو بردند ناراحت بودند .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این موارد باید صبور باشید و می بایست صبر میکردید تا اوضاع خانواده ایشون مناسب تر بشه
      در ضمن در این مورد بهتره از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در هر دو خانواده استفاده کنید

      پاسخ دادن
      • میرزایی
        میرزایی می گوید:

        بنده خیلی صبر کردم و ایشون هم خیلی سعی کرد که شرایط رو فراهم کنه اما اتفاقی افتاد که از دست جفتمون کار بر نمیومد.
        خدارو شکر پدر و مادرم از این خانم خیلی خوششون اومده. همش سعی میکنم رابطه ام رو خوب نگه دارم با خانواده ام. اما نمیدونم چرا سمتم نمیان تا بیشتر صحبت کنیم و بدون ناراحتی و منطقی راضی شون کنم.
        یه پیشنهاد بهم بدید. یعنی بازم صبر کنم. میان خودشون پیگیر بشن؟

        پاسخ دادن
        • ناشناس
          ناشناس می گوید:

          سلام من پسرم ۲۲سالنه دخترعمم میخوام که باهم یک سال شاید هم بیشتررابزه داریم وچندبار رفتم خواستگاریش پدرش قبول نمیکنه وعمم به رحمت خدارفته واینا۵خواهرن که باباشون راضی نمیشه ازدواج کنن من باید چکار کنم به نطرشما از طرف قانون میشه شکایت کرد ودختره خیلی من میخوات

          پاسخ دادن
          • ►Responder◄
            ►Responder◄ می گوید:

            بهتره به جای شکایت بازی از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در خانواده برای اینکار استفاده کنید

  88. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من الان ۵ساله با ی پسری دوستم یه مشکلاتی تو دوستیمون ب وجود اومد اونم بخاطر تحریک یه یسری افراد حسود الان بابام فهمیده و خانواده ی پسر و خود پسر چندین بار با پدرم صحبت کردن ولی پدرم با تهدید پلیس اونارو رد کرده.دیگ من نمیتونم تحمل کنم میشه راهنماییم کنین؟پدرم اصلا منطقی نیس و باهاس حرف میزنم راجع به این موضوع دعوای شدیدی راه میندازه چیکار کنم؟??

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این موارد باید صبور باشید ولی این حق رو هم باید به پدرتون بدید که نگران شما باشه … امیدوارم بتونید از طریق وساطت بزرگان فامیل این مشکل رو حل کنید

      پاسخ دادن
  89. سها
    سها می گوید:

    سلام من و نامزدم چند ماهی باهم دوستیم،اما خانواده ایشون ناراضین دلیلشونم فک میکم سطح مالی خانواده ماهست،البته من خودم دختری لیسانسه و از نظر چهره ام چهره ای نسبتن خوب دارم،خیلی همو دوستداریم ،مشکل اصلی مخالفت خانواده ایشون و اینکه خیلی سرسختن،از طرف دیگه نامزذم فامیل شوهر خواهرم میشن که واقعن جدایی از ایشون برام شکنجست،ماروهم شناخت کامل داریم،علاقه شدیدی داریم،از طرفی خواهرم از موضوع مطلع نیست یعنی نگفتم هنوز بهش میترسم زندگی اونم سر این مخالفتا بهم بریزه چکار کنیم،این علاقه به ازدواجبرسه،خسته شدم ،جدایی برامون کابوسه،کمک کنین،لطفا

    پاسخ دادن
  90. زی زی
    زی زی می گوید:

    سلام. من دختری ۲۱ ساله هستم که حدود ۴ سال با پسری که خاستگارم بود رابطه داشتم حتی در حد بوسیدن بعد از ۴ سال که سربازیشو تموم کرد اومد خاستگاریم الان یه ترم از لیسانسش مونده و شغلی نداره اما پدرش براش یه خونه و یه ماشین خرید و به نامش زدپدرم فقط بخاطر اینکه من راضی بودم موافقت کرد ن اما بارها گفته که من از اون پسر سرترم و واقعا این موضوع حقیقت داره من واقعا زیبام ولی پسره اصلا و موضوع یعدی اینکه برادرام به شدت مخالف این زدواجن و گفتن درصورت ازدواج یگه من خوهرشون نیستم بنظرتون من باید چیکار کنم? توروکمکم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد بهتره خانواده با برادراتون صحبت کنه … به هر حال این انتخاب شماست و باید بپذیرید چنین انتخاب هایی میتونه چنین نتایجی داشته باشه

      پاسخ دادن
  91. امید
    امید می گوید:

    سلام من پسری ۲۴ ساله عاشق دختری ۱۹ ساله شدم که یه بار ازدواج کرد واقعا دوسش دارم خانواده مخالفن همش دارم فکر میکنم ببینم میتونم خوشبختش کنم یا نه چون من پسرم ولی اون دختره یه بار هم ازدواج کرد میترسم اگه فردا مشکلی پیش بیاد زندگیش خراب میشه چون جای ریسک نیست یه کم کمک کنید ببینید میتونم بهاش ازدواج کنم یا نه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      برای ازدواج شما باید استقلال مالی و درآمدی داشته باشید تا بتونید وارد مرحله خواستگاری و ازدواج بشید
      اگر شرایط شما مهیاست پس از مشاوره ای حضوری استفاده کنید تا بتونید در دوره نامزدی همدیگرو بدون وابستگی و احساسات بشناسید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  92. مریم
    مریم می گوید:

    سلام
    من ۲۳سالمه و تو سن ۱۶ سالگی یه چند ماهی عقد بودم و بعدش بهم خورد بدون هیچ رابطه خاصی! !بچه بودم اشتباه کردم
    ۱۹ سالم بود با یه نفر آشنا شدم ک شرایط کاری و اقتصادی و مدرک تحصیلی خیلی عالی داشتی بعد ۴ماه تصمیم به ازدواج گرفت و منو به خانوادش پیشنهاد داد اما خانوادش به خاطر اینکه من چند ماه عقد بودم قبولم نکردن و هرچی اصرار کرد قبول نکردن و بهونه اوردن خیلی سعی کردیم از هم جدا شیم ولی هرسری حتی به ماه نکشیده اومد سراغم و گفت نمیتونم به جز تو و این شد ک الان ۴ساله باهمیم و هردو پیشنهادهای خوب ازدواجمون رو رد میکنیم موندم چیکار کنم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      سعی کنید علاقه خودتون رو با خانواده ها مطرح کنید نه اینکه ۴ سال بیهوده فرصتهای خودتون رو از دست بدید
      در این مورد حتما” از واسطه هایی مثل افراد قابل اعتماد در خانواده و فامیل استفاده کنید و گرنه باید تصمیم جدی در زندگیتون برای کات کردن این رابطه بی نتیجه بگیرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  93. حانیه
    حانیه می گوید:

    سلام . من واقعا ب راهنمایی احتیاج دارم. من یک مدت زمانی ب ی کسی علاقه مند شده بودم یعنی یکطرفه دوسش داشتم . و خیلی به خودش و رفتارش توجه میکردم از اقوامه دوره و هریک سال ی بار اونم تو عروسی می دیدم. یک روز متوجه شدم ک اومده خواستگاریم و من هم از خدام بود ک باهاش ازدواج کنم ولی پدر مادرم رد کردن تا بالاخره نامه نوشتم ب والدینم و موضوع رو بازگو کردم . و از بعده خواستگاریه رسمی از طریقه یکی باهاش درارتباط بودم . خلاصه نزدیکه سه سال اومدنو رفان تا بالاخره والدینم جواب دادن و ما الان ب مدته یکساله نشون هستیم ولی مامانم راضی نیس اخه از لحاظه سطحه مالی خیلی فرق داریم و مامانم مشکل داره بااین موضوع و میگه نمیزارم باهم ازدواج کنین ولی ما تو این مدت واقعا ب هم علاقه پیدا کردیم و از طرفی نمیخوام بدونه رضایته والدینم ازدواج کنم و طبقه قرار ما حدوده چند ماهه بعد عقد میشیم ولی مامانم راضی نیس و میگه نشونو بر میگردوتم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      برای اینکه به مادرتان نشان دهید که وضعیت اقتصادی برایتان مهم نیست و آماده مشکلات مالی هستید باید توانمندیهای خود را به مادرتان نشان دهید و البته ریشه یابی کنید که چرا ایشان مسئله مالی این قدر برایشان مهم است خودشان سختی کشیده اند یا جلوی دیگران احساس کمبود می کنند و بالعکس( چون ننوشه اید که کدام بالاتر هستند) سپس باید از یک فردی که مادرتان او را قبول دارد و البته شرایط شما را درک می کند کمک بگیرید تا ایشان با مادرتان در مورد تصمیم شما حرف بزنند و همچنین خیلی مهم است که در طول این مدت شما بر احساسات خود کنترل داشته باشید و بتوانید احترام ایشان را نگه دارید حتی به قیمت طولانی تر شدن دوره نشان. و اگر چنین فردی در اطرافیانتان نیست می توانید از مشاور کمک بگیرید تا با مادرتان صحبت کند و دلایل شما را برای این ازدواج به طوری که برایشان قابل درک باشد مطرح کند . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  94. هستی
    هستی می گوید:

    سلام . من واقعا ب راهنمایی احتیاج دارم. من یک مدت زمانی ب ی کسی علاقه مند شده بودم یعنی یکطرفه دوسش داشتم . و خیلی به خودش و رفتارش توجه میکردم از اقوامه دوره و هریک سال ی بار اونم تو عروسی می دیدم. یک روز متوجه شدم ک اومده خواستگاریم و من هم از خدام بود ک باهاش ازدواج کنم ولی پدر مادرم رد کردن تا بالاخره نامه نوشتم ب والدینم و موضوع رو بازگو کردم . و از بعده خواستگاریه رسمی از طریقه یکی باهاش درارتباط بودم . خلاصه نزدیکه سه سال اومدنو رفان تا بالاخره والدینم جواب دادن و ما الان ب مدته یکساله نشون هستیم ولی مامانم راضی نیس اخه از لحاظه سطحه مالی خیلی فرق داریم و مامانم مشکل داره بااین موضوع و میگه نمیزارم باهم ازدواج کنین ولی ما تو این مدت واقعا ب هم علاقه پیدا کردیم و از طرفی نمیخوام بدونه رضایته والدینم ازدواج کنم و طبقه قرار ما حدوده چند ماهه بعد عقد میشیم ولی مامانم راضی نیس و میگه نشونو بر میگردوتم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  95. مریم
    مریم می گوید:

    دوسال و نیم هست با نامزدم در ارتباطیم خونوادش انگار فقط قصد بازی دارن ولی منو نامزدم همدیگرو دوست داریم من حتی به خاطر نامزدم خونوادم از ایران رفتن من همراشون نرفتم. الان خونوادش بهونه کردن که من می خوام پسرشونو ازشون بگیرم انقدر اذیت کردن که خونواده من همه چیو فسخ کردن ولی ما نتونستیم دووم بیاریم دوباره با هم در ارتباطیم ولی یواشکی …مامانش مرتب میگه ما شناخت نداریم به من می گن عدم صادقیت دارم ولی هر کسی منو بشناسه می دونه این حرف مهمل محضه …نامزدم از من خواسته بریم حضوری صحبت کنیم ولی من واقعا ازشون می ترسم…مشاوره هم رفتم بهم گفتن با وجود این خونواده زندگی آرومی نخواهی داشت تمومش کن ولی. ما همدیگرو خیلی دوست داریم…چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلما” با این خانواده روی ارامشی رو نخواهید دید … و هدف اصلی ازدواج رسیدن به ارامشه … اینکه چیکار کنید به خودتون هم بستگی داره …
      شاید سخت باشه به این وابستگی بیهوده پایان بدید ولی بدونید فقط فرصتهای زندگی و بهترین لحظات عمرتون رو از دست دادید … پس کمی واقع بینانه برخورد کنید

      پاسخ دادن
  96. آزاده
    آزاده می گوید:

    هیچ بدبختی حال منو نداره ما نه ساله با هم دوستیم که به خاطر شغل پدرش راضی نمیشن پدرش عاملیت دخانیات رو داره البته به شکل قانونی ولی خودش مهندسه شغلش معقوله روی پای خودشه حتی جدا از خانوادشه ولی به هیچ عنوان خانوادم حتی بعد از نه سالم راضی نمی شن

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      نه سال گذشته اما هنوز خانواده شما راضی نشدن ، مثل افراد چاقی که مدتها در رژیم هستند ولی دریغ از اینکه یک کیلو کم کنند. واقعیت این است که زمان به خودی خود مسئله را حل نمی کند شما نیاز به فن و تکنیک نفوذ بر دیگران و گرفتن رضایت از خانواده خود هستید و با توجه به اینکه در این مدت نتوانتسه اید موفق شوید بهتر است نفر سومی وارد این جریان شود ، بهترین گزینه کمک گرفتن از یک شاور است که ابتدا به بهانه خودتان پایه ی والدینتان را به جلسه مشاوره باز کنید و دلایل آنها را برای رد و دلایل شما را برای این ازدواج آن طور که هر دو طرف حرف یکدیگر را بشنوند و قبول کنند توسط مشاور رسانایی می شود تا بعد وارد مذاکره و گرفتن تایید شود . البته اگر دلایل خانواده برای رد این ازدواج قابل قبول نباشد . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  97. atefeh
    atefeh می گوید:

    با سلام و عرض احترام. من ۲۵ سال دارم و تا بحال چند خواستگارم رو به خاطر ادامه تحصیل رد کردم. البته از ظاهر آنها هم خوشم نیامده بود. تا اینکه اینترنتی از آقایی خوشم آمد
    و شیفته ی ایشون شدم. اوایل فکر میکردم تقریبا همسن باشیم که بعدا متوجه شدم ایشون ده سال از من بزرگتر هستند.
    من اوایل خیلی جذب ظاهر و شخصیت ایشون شدم اما رفته رفته متوجه شدم ایشون از آدم هایی هستند که وضع مالیشون رو به رخ آدم بکشن.
    با اینکه وضعیت زندگی ما متوسط هست و پدرم نگذاشته کمبودی حس کنم ایشون به خودش لقب شاهزاده و به من لقب سیندرلا میداد.
    چند بار هم توهین کردند و حرفای بدی زدند. الان علاقه ای که داشتم بهشون خیلی کمرنگ شده ولی حس میکنم ایشون منو دوست داره و بیشتر هم به این دلیل
    که فکر میکنه فردی هستم که بتونم توهین و تحقیر ایشون رو تحمل کنم!! من به خانواده ام ایشون رو معرفی نکردم و فقط در این حد گفتم که فردی بود که اینترنتی آشنا شدیم
    و ایشون رفتته رفته این طرز برخورد رو داشت. خانواده ام بشدت منعم کردند و گفتند فردی که قبل ازدواج چنین برخوردی داشته باشه بعد ازدواج مسلما بدتر رفتار میکنه.
    میخواستم بپرسم الان من بخاطر یکی دو خصیصه بد ایشون کلا ایشون رو فراموش کنم یا اینکه باز با ایشون اینترنتی در ارتباط باشم و قرار حضوری بذارم و بیشتر صحبت کنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      جواب بسیار واضح و روشنه … شما احساس خوبی به ایشون ندارید و میدونید کار درست چیه ؟
      از طرفی شما نباید به این خیالات که احساسس میکنید به شما علاقه داره خودتون رو گمراه کنید
      در این مسایل بسیار خوشحالیم که با خانواده مشورت کردید و به همین خاطر باید در کنار خانواده بمانید
      این رابطه در این قسمت باید کات بشه و به ارتباط مستقیم کشیده نشه چون وابستگی ایجاد شده و شاید مشکلات بعدی اون رو نتونید کنترل کنید
      امیدوارم بتونید واقع بینانه و بطور قاطع این رابطه رو کات کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  98. نویسنده سایت
    نویسنده سایت می گوید:

    با سلام خدمت شما
    این به رخ کشیدن ها می تواند دلایل متفاوتی داشته باشد از بدترین حالت تا بهترین حالت:۱- ایشان دچار اختلال شخصیت است؟۲- دچار عقده حقارت است؟۳- مهارت های لازم جهت ابراز وجود و گرفتن توجه مثبت را ندارد؟ ۴- دچار نقطه ضعفی است که شما هنوز به آن پی نبرده اید. در هر حال برای گرفتن تصمیم صحیح برای ادامه رابطه با ایشان و ازدواج بایستی معین شود که ایشان کدام وضعیت را دارند . و این مسئله توسط روانشناس قابل تشخیص است بهتر است هر دو باهم از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید . تا بتوانید راهنمایی های لازم را دریافت کنید. اگر اختلال شخصیت داشته باشند بهتر است از این رابطه صرف نظر کنید اما در حالت های مختلف دیگر می توانید از درمان و همکاری با هم از جلسات مشاوره کمک بگیرید روانشناسان مرکز مشاوره ستاره ایرانیان می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

    پاسخ دادن
  99. سپیده
    سپیده می گوید:

    :

    سلام و خسته نباشید خدمت شما

    من یه دختر ۲۱ساله هستم که حدود ۱ماه و نیم پیش پسر یکی از دوستان قدیمی پدرم به خواستگاری بنده اومدن و با توجه به اشنایی یک ماهه قبل از خواستگاری و دوستی سی ساله ی پدرامون به این نتیجه رسیدیم که بیشتر باهم اشنا بشیم تو یک مدت زمان سه ماهه یک ماه از آشنایی و رفت و امد و گذشت و با توجه به اینکه علاقه بین هردوی ما به وجود اومد یسری مشکلاتی هم روبرو شدیم و سر هیچی و یسری سو تفاهم من خداحافظی کردم و رتبطه قطع شد و هیچ عکس العملی از سمت ایشون نشون داده نشد بعد گذشت دو هفته دوتا خواستگار برای من خواستن بیان که شرایط و موقعیت های خوبیم داشتن به همین علت بخاطر رو هوا بودن رابطه و برای مطمئن شدن از تموم شدنش من تماس گرفتم که باهاش صحبت کنم با کمال میل اومد و صحبت کردیم و با توضیح و توجیه مشکلات و سوتفاهما هر دو طرف کاملا راضی بودیم و مشکل بینمون حل شد و تصمیم گرفتیم رابطمون رو ادامه بدیم ولی در حال حاظر خانواده ها دچار مشکل شدن پدر من به هیچ عنوان دیگه راضی به برگشت ایشون به زندگی من نیست و بهشم که میگم با پدرم صحبت کن پدرشون میگن نه من باید خودم مشکلم و حل کنم رابطع ی ما رو هواست من نمیدونم من کجارو دارم اشتباه میکنم وقتی طرف مقابل من قدمی بر نمیداره برای درست شدن رابطع اینکه با پدرم صحبت کنه ایا صحبت کردن من و وایسادن پای راضی کردن خودم ب تنهایی کار درستیه؟و از همه مهمتر مسئله ای که این اقا ب من میگه پدرت داره دخالت میکنه و همش رو تصمیمات تاثیر داره من الان که هنوز حتی نامزدم نکردم نباید چیزی و به خانوادم بگم؟نباید تصمیماتم باتوجه به تصمیمات اونا باشه؟

    ممنون از اینکه وقت میزارید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز در زمانی مناسب با ایشون صحبت کنید و برای زمان مشخص به ایشون فرصت بدید تا فکر کنه و بعد از اون مدت تصمیم نهایی رو بگیرید
      به هر حال شما بهتر از هر کسی میدونید سوء تفاهمات چقدر مهم بوده و چقدر در آینده میتونه زندگی رو تحت تاثیر قرار بده …
      به همین خاطر نباید خودتون رو گیج و سرگردان کنید و خیلی از مسایل رو نادیده بگیرید
      تا این مشکل رو حل نکردید نباید شتابزده وارد رابطه دیگه ای بشید … پس صبور باشید و نظرات خانواده رو در الویت قرار بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  100. مهناز
    مهناز می گوید:

    سلام خدمت همه…..من. دختری پانزده ساله هستم که دوساله پسر بیستوساله را دوست دارم یعنی عشقمون دوطرفس..فقط پسرمشکلش اینه که نرفت خدمت سربازی برای همین خانواده من مخالفن توروخدا راهنمایی کنید …منو عشقم بهم وابسطه ایم…..پسره برادرشوهرخالمه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اتفاقا” باید در این مورد صبور باشید ..شما تازه بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید و مسلما” نظرتون در اون سالها با امروز بسیار تفاوت خواهد داشت

      پاسخ دادن
      • Amir chgini
        Amir chgini می گوید:

        بهنظر بنده شما دارید احساسی برخورد میکنید ما کسانی رو داشتیم که فکر میکردند خیلی همدیگه رو دوست دارن و عاشق همدیگه هستن ولی بعد اینکه مشاوره قبل از ازدواج رفتن و از خصوصیات همدیگه با خبر شدند متوجه شدن که نمیتونن توی زندگی با هم کنار بیان همون جا راهشون از هم جدا شده حالا نمیخوام بگم شما هم همونطور هستید ولی این مثال رو زدم که با اگاهی کامل تصمیم به ازدواج بگیرید مرسی کوچیک شما امیر

        پاسخ دادن
  101. Sara
    Sara می گوید:

    با سلام خدمت شما
    من یه دختر ۲۰ساله هستم که ۵ساله با پسری ۲۴ساله دوستم
    من ترم ۱ کارشناسیم و ایشون دیپلم. . .کار ثابتیم نداره
    خیلی این روزا داره بهم سخت میگذره از یه طرف میترسم خونوادم قبول نکنن از یه طرفم همه موقعیتارو رد میکنم و همش از خونوادم سرزنش میشم. . . دوستام همه ازدواج کردن با بهترین موقعیت . . .کم آوردم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      چنین رابطه و عشقی کاملا” مشخصه که به نتیجه نخواهد رسید و شما خودتون مقصر اول و آخر در چنین رابطه ای هستید
      و هر فرصتی رو از دست بدید کسی رو جز خودتون ملامت نکنید

      پاسخ دادن
  102. 678
    678 می گوید:

    سلام خسته نباشید ممنون میشم اگه کمکم کنید واقعا تو وضعیت بدی قرار گرفتم حدودا چهار سال پیش من با اقا پسری اشنا شدم بعد دوسال ایشون اومدن خواستگاری بنده بعد مسائلی پیش اومد که خانواده من مطلع شدن من ایشون باهم رابطه داشتیم کلا نظر خانوادم برگشت حتی الان دو سال اجازه بیرون رفتنم ازم گرفت اون اقا میگن فقط با اجازه خانوادت حاضر با ازدواج بامنه چندین بارم توی این دوسال سعی خودمونو کردیم برای راضی کردن خانوادم بازم به بن بست خوردیم خواهش میکنم میشه کمکم کنید کنید من چیکار باید بکنم هر دومون متوجه اشتباهاتمون شدیمولی این دوس ال تاوان به نظرم دیگه کافیه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مواقع باید از وساطت بزرگان فامیل استفاده کنید چون بعد از دوسال میتونید با خانواده در این مورد صحبت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  103. معین
    معین می گوید:

    سلام همگی ۲۶ سالمه چند وقته با یه دختر آشنا شدم که همه خصوصیاتی که مد نظر داشتم واسه ازدواج رو داره منم شرایط ازدواج رو دارم. با خانواده موضوع رو مطرح کردم و رفتن واسه تحقیق اما از چند نفر شنیدن که پدر ایشون علاوه بر کارش تو بنگاه ماشین یه منبع درآمد دیگه ای هم داره و متاسفانه پول نزول میده. از شنیدنش شوکه شدم چون همه افراد خانواده ایشون خیلی مومن و معتقد و پایبند هستن. واقعا انتظار نداشتم همچین چیزی رو بشنوم. این موضوع باعث شده خانوادم مخالفت کنن با این ازدواج. چیکار کنم نظر خانوادم جلب شه؟راهی داره این وصلت با رضایت خانواده ها سر بگیره؟ ممنون میشم راهنماییم کنین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال اگر چنین موضوعی صحت داشته باشه بسیار سخت خواهد بود که نظر خانواده رو جلب کنید … ولی اصل در اسلام بر برائت است و تا از چیزی مطمئن نشدید نمیتونید در موردش نظر بدید …از وساطت افراد قابل اعتماد در خانواده استفاده کنید …

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  104. باران
    باران می گوید:

    با سلام.دختری ۳۰ساله هستم دوران کاردانی همکلاسی من،قصد ازدواج داشتن با بنده ولی متاسفانه خانواده ایشون مخالفت کردند.چون یکی دوماه تو عقد بودم و جداشدم و اینکه سه سال از این آقا بزرگتر هستم گرچه ایشون خیلی بیشتر از سنشون و بهتراز من با همه مسائل برخورد میکنند .بعد سه سال دوباره این آقا اومدن جلو.نزدیک ۶ماهه با هم آشنا شدیم و هر دو کارمندیم. خانوادشون اومدن برای خاستگاری.ولی باز هم مخالفن .خودشون میگن دیگه نمیزارم برای من تصمیم بگیرن و باید موافقت کنند.میخام بدونم چطور میشه رضایت خانوادشونو جلب کنیم.چون برام مهمه خانوادشون منو قبول کنن و همدیگر رو خیلی دوست داریم .در ضمن ایشون از یکی از روستاهای علی آباد هستن و خانوادشون ازدواج فامیلی رو ترجیح میدن و مذهبی هستن و نظرات بزرگان فامیل براشون خیلی مهمه

    پاسخ دادن
  105. Mohammad
    Mohammad می گوید:

    سلام محمد هستم ۲۶ساله به خواستگاری دختری شاغل رفتم پدر و مادر دختر وخود دختر نسبت به شغل من رضایت داشتن اما خواهر و برادر دختر رضایت نداشه وخواستگاری رو بهم زدن ایا اگر بااصرار با این دختر ازدواج کنم مشکلی دراینده بوجود میاد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مواقع نیازه که صبور باشید تا زمانی بگذره و از افرای برای وساطت استفاده کنید
      هر چند ازدواج ایشون ربطی به برادر و خواهرش نداره … پس صبور باشید و در عین حال واقع بین
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  106. سامان
    سامان می گوید:

    با سلام
    من میخوام انتخاب رشته کنم ولی واقعا سردرگمم
    با این اوضاع کاری که جامعه داره و همه بیکارن من نمیدونم چه شغلی را انتخاب کنم کخ به مشکل بیکاری برخورد نکنم
    واقعا اضطراب شدید دارم
    لطفا راهنماییم کنید
    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      انتخاب رشته‌ی مطلوب‌تری را برای داوطلبان به ارمغان بیاورد

      – در انتخاب رشته با توجه به استعداد، توانایی، علاقه و شناخت خود، خودتان تصمیم آگاهانه بگیرید، زیرا ممکن است تغییر یا انتقال رشته برای شما مقدور نباشد

      – بر اساس نمره و رتبه خود انتخاب رشته نمایید زیرا انتظار بالای شما ممکن است باعث از دست دادن موقعیت های دیگر باشد که در آینده به راحتی نتوانید بدست آورید

      – حداکثر دقت لازم را در پر کردن فرم انتخاب رشته مطابق با مطالب مندرج در دفترچه انتخاب رشته و آخرین اطلاعیه هایی که سازمان سنجش یا بعضی سازمان ها و دانشگاه ها در مورد پذیرش دانشجو با توجه به شرایط خود اعلام می نمایند، به خرج دهید

      ۱٫قبل از انتخاب رشته با خانواده و مشاوران آگاه مشورت کنید.

      ۲٫ در انتخاب رشته با توجه به استعداد، توانایی، علاقه و شناخت خود، خودتان تصمیم آگاهانه بگیرید، زیرا ممکن است تغییر یا انتقال رشته برای شما مقدور نباشد

      ۳٫قبل از انتخاب رشته در باره موقعیت جغرافیایی و جایگاه علمی دانشگاه و رشته مورد نظر خود مطالعه و بررسی لازم را انجام دهید

      ۴٫ دفترچه راهنمای انتخاب رشته را خودتان به دقت مطالعه کنید و هنگام دریافت برگه انتخاب رشته با اطلاعیه ها و نکاتی که سازمان سنجش یا دانشگاه ها در مورد ظرفیت و شرایط پذیرش منتشر می کنند توجه نمایید

      ۵٫ براساس نمره و رتبه خود انتخاب رشته نمایید زیرا انتظار بالای شما ممکن است باعث از دست دادن موقعیت های دیگر باشد که در آینده به راحتی نتوانید بدست آورید

      ۶٫ هرگز به انتخاب رشته کامپیوتری اکتفا نکنید زیرا کامپیوتر نمی تواند استعداد، علاقه و شخصیت شما را در نظر بگیرد. اما می توانید از انتخاب رشته کامپیوتری به عنوان راهنما کمک بگیرید چون انتخاب شما را راحت تر می کند.

      طوری انتخاب رشته کنید که رشته اول بر دوم، دوم بر سوم، و سوم بر چهارم و … بر دیگری برتری داشته باشد. ۷

      ۸٫ انتخاب اول با انتخاب آخر از نظر اولویت نمره تفاوتی ندارد، سعی کنید اولویت شما بر اساس استعداد و علاقمندی تان، رشته و دانشگاهی که انتخاب می کنید، باشد.

      ۹٫امکان ادامه تحصیل در بعضی از رشته ها مقدور نیست یا به سختی ممکن است؛ در انتخاب اینگونه رشته ها دقت کنید

      ۱۰٫در صورتی که مجاز به انتخاب رشته در هر یک از رشته های دانشگاه پیام نور یا غیرانتفاعی هستید، رشته های این دانشگاه را انتخاب کنید

      ۱۱٫رشته شبانه و پیام نور شهر خود یا شهرهای نزدیک را انتخاب نمایید زیرا اولاً سهمیه اختصاص یافته برای شما بیشتر است و ثانیاً امکانات خوابگاهی در دانشگاه های شبانه وجود ندارد

      ۱۲٫بعضی از رشته های شبانه، غیرانتفاعی و پیام نور شهر خود را در اولویت نسبت به شهرهای دور دست انتخاب نمایید

      ۱۳٫ با توجه به سهمیه قطب، استان و ناحیه شهر خود انتخاب رشته کنید زیرا تقریباً هفتاد درصد سهمیه اختصاص یافته به این مناطق مربوط به شماست

      ۱۴٫ در انتخاب رشته های کاردانی در شهرهای دور دقت نمایید زیرا در صورت قبولی حتماً باید در آن رشته ادامه تحصیل دهید؛ در غیر این صورت به مدت دو سال از شرکت در کنکور سراسری محروم خواهید شد

      ۱۵٫ شانس خود را در انتخاب رشته های شبانه، غیرانتفاعی، پیام نور و نیمه حضوری امتحان کنید زیرا در صورت عدم ثبت نام و ادامه تحصیل در سال آینده از شرکت در کنکور سراسری محروم نخواهید ماند

      ۱۶٫ داوطلبانی که با مدرک کاردانی در کنکور سراسری شرکت کرده اند مجاز به انتخاب همه رشته ها نیستند و باید مطابق دفترچه انتخاب رشته عمل کنند

      ۱۷٫ داوطلبانی که مجاز به انتخاب رشته در دوره روزانه اند حق انتخاب رشته در دانشگاه های شبانه و نیمه حضوری را دارند. اما افرادی که تمایل به انتخاب رشته دانشگاه پیام نور و غیرانتفاعی دارند، در صورتی که مجاز به انتخاب رشته در این دانشگاه ها باشند، می توانند انتخاب رشته نمایند

      ۱۸٫ تنوع انتخاب رشته در گروه های آزمایشی مختلف به شرح ذیل است

      – گروه آزمایشی علوم ریاضی تقریباً ۱۶۵ رشته.

      – گروه آزمایشی علوم تجربی تقریباً ۱۲۵ رشته.

      – گروه آزمایشی علوم انسانی تقریباً ۷۵ رشته.

      – گروه آزمایشی هنر تقریباً ۳۵ رشته.

      ۱۹٫ پذیرش در بعضی از رشته ها مانند رشته های نیمه متمرکز انصراف از تحصیل ندارد بنابراین در انتخاب این گونه رشته حداکثر دقت لازم صورت پذیرد.

      ۲۰٫ فقط با افراد خبره و آگاه که با شرایط و نحوه پذیرش دانشجو طبق دفترچه راهنمای انتخاب رشته امسال آشنایی کامل دارند مشورت نمایید. زیرا هر سال نحوه گزینش شرایط پذیرش در بعضی از رشته ها تغییر می کند.

      ۲۱در نحوه گزینش، شرایط پذیرش دانشجو و شرایط خاص بعضی از رشته ها به موارد ذیل دقت نمایید

      – گرایش خاص بعضی از رشته ها.

      – جنس پذیرش رشته های مختلف.

      – ظرفیت پذیرش مربوط به سازمان ها و نهادهای مختلف مانند آموزش و پرورش.

      – گزینش خاص دانشجو در برخی از دانشگاه ها و بعضی رشته ها مانند دانشگاه امام صادق (ع) و رشته های نمیه مرکز.

      – نوع سهمیه پذیرش داوطلب و نوع پذیرش دانشجو در رشته های سهمیه دار.

      – تعهد بعد از تحصیل در مورد بعضی از رشته ها و انجام تعهد در محل مندرج مطابق با دفترچه انتخاب رشته امسال.

      – امکان تغییر رشته یا جابجایی در صورت پذیرفته شدن در دانشگاه.

      ۲۲٫ حداکثر دقت لازم در پر کردن فرم انتخاب رشته مطابق با مطالب مندرج در دفترچه انتخاب رشته و آخرین اطلاعیه هایی که سازمان سنجش یا بعضی سازمان ها و دانشگاه ها در مورد پذیرش دانشجو با توجه به شرایط خود اعلام می نمایند

      پاسخ دادن
  107. فرانک
    فرانک می گوید:

    سلام من دانشجو۲۰ ساله هستم استادخودم عاشق من شده و بهم گفته من دراوایل از عشق ایشون با خبر شده بودم وتا زمانی ک ایشون نگفته بودن منم دوسشون داشتم ولی از وقتی گفتن و میخوان خواستگاری بیاین من نظرم منفی شده وفقط جنبه های منفیشونو میبینم و ایشون از نظر شغلی و اخلاق خیلی خوبن و بیشتر عاشق منن ک حتی با توجه ب شخصیت بزرگشون چندین بار اصرار کردن درازدواج با من ولی من الان کاملا تو دوراهی موندم نمیدونم چی ج بدم تازه وقتی دخترای دیگه میان سمتش خیلی حسودی میکنم و الان احساس میکنم ئوستشون ندارم ولی موقعیتشو همه تایید میکنن اگه مطمن بشم عشق بعد ازدواج ب وجود میاد حتما بله میگم لطفا کمکم کنین.مرسی

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      علتش اینه که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیدید پس همین موضوع رو به ایشون گوشزد کنید و بگید چون هنوز به سن مناسب برای درک این موضوع نرسیدید نمیتونید جواب قاطع بگید
      و به ایشون فرصت بدید برای ادامه دادن و یا کات کردن تصمیم گیری کنه

      پاسخ دادن
  108. دختر تنها
    دختر تنها می گوید:

    سلام دختری ۳۲ ساله هستم با پسری همسن خودم آشنا شدم که حدود دو سال با هم کار می کردیم و یه جورایی درد و دل هم …
    بعد از دو سال ایشون اومدن به شهر ما و کاری کردند که خانواده بنده ایشون رو ببینه
    و بعد از اینکه مادرم ایشون رو دیدند خیلی مشتاق شدند و ازشون خوششون اومد قیافه آقا خیلی جونتر از سنش نشون میده
    و بالاخره این آقا با سیاست کاری کرد که دو تا خانواده همدیگر رو ببینند با فاصله ۱۲۰۰ کیلومتر عید نوروز ما رو دعوت کرد و مادرم هم چون از آقا و رفتارش خوشش اومده بود مشتاق بود و متوجه شده بود که این آقا منو دوست داره
    تو این مدت من به روی خودم نیاوردم که این آقا منو دوست داره. میخواستم خانوادم فکر کنندد انتخاب خودشون بوده
    ولی متاسفانه بعد از نشونه گذاری به مشکل بر خورد سر یه سری مسائل مثل اینکه موقع عید فطر این آقا فراموش کرد از خانواده من خداحافظی کنه که برود دیدار خانوادش (ناگفته نماند منم کلا فراموش کردیم چون با هم کار می کردیم و اون روز سرمون خیلی شلوغ شد و کلا هر دومون فراموش کردیم) سر همین دلخوری ها شروع شد و … و تفاوت فرهنگی ها خودش رو نشون داد…. داستان طولانی هست که نگویم بهتر است
    از اون به بعد خانواده من مخالف شدند و طی آخرین تماس با پدر ایشون و حرفهایی که رد و بدل شده بینشون برادرم بهشون چندین مرتبه گفته بیایید نشونه تون رو پس بگیری
    سر همین موضوع خانواده آقا هم کلا مخالف شدند
    ما الان گیر کردیم بین خانواده ها . تنها دلخوشی من و امیدم این بود که حداقل خانواده آقا راضی هستند. ولی الان دیگه کلا ناامید شدم..
    این آقا برای تولدمن یه جورایی دزدی اومد دیدنم (البته من راضی نمی شدم و لی ایشون خیلی اصرار کردند منم بعد از مشورت بامشاوره و خانمی که از جریانمون خبر داشت اجازه دادم)
    بعد از رسیدن به شهر ما به خانوادش اطلاع داد که اومده پیش نامزدش … و سر این موضوع بعد از برگشتن به خانه شان کلی حرف و بحث که حق نداری بری و ما راضی نیستیم فوقش این ازدواج سر بگیره ما کمکت می کنیم برای ازدواج ولی بعدش دیگه قطع ارتباط و اگر بخواهی شهر این خانم زندگی کنی آقت می کنیم و …:(
    دلیل اصلی اختلاف مادرم که شروع شد از استخاره ای بود که قبل از نشونه زده بودند و خیلی بد اومده بود. ولی اون کسی که استخاره رو زده بود برا مادرم اولش نگفته بود بعد از اینکه نشونه رو آورده بودند و مدتی گذشته بود گفت راستش اون استخاره خیلی بد اومده و من دلم نیومده بود بهتون بگم ولی استخاره خیلی بد بوده 🙁 این ترس بدی تو دلم راه انداخته خودمم چند بار زدم و حتی خانواده آقا برا اونا هم بد اومده 🙁
    درسته من این آقا رو دوست دارم . ولی نه ایشون و نه من از روی بی منطقی هم تصمیم نگرفتیم. بقول آقا ایشون توی اون دو سال چندین بار منو از لحاظهای مختلف امتحان کردند.
    منم از شناختی که ایشون بدست آوردم آدم خوبی هست … فقط الان بی شغلی ایشون هست که … البته ایشون اینقدر مهارت فنی دارند با اینکه شغل درستی ندارند با استفاده از مهارتشون خرج و مخارج خودش رو خودش میده و حتی خرج دانشگاهش رو خودش داده … ولی مادرم همین رو بهانه کرده و میگه ایشون کاری نیست 🙁 با وجود اینکه قبلا خودش می گفت پسره خوبی هست عرضه کار داره ولی الان میگه نه کاری نیست..
    ایشون هم رفتن قم دنبال کار … که ان شاالله به زودی جور بشه
    ولی مادرم میگه یا همین شهر یا هیچ جا …. با مشاور هم که صحبت کرده بودیم بهمون گفت با این شرایط نه شهر شما نه شهر آقا فعلا صلاح نیست باشید یه شهر دیگه باید زندگی کنید.
    این آقا هم رو همین حساب رفتن قم …
    با این وجود بازم مطالعه کردند و گفتند ظلم هست دختری رو که تا حالا از شهر و خاانوادش دور نشده دور کرد یه جورایی راضی شده بودند برا زندگی توی شهر بنده … اما الان دیگه خانوادش تهدیدش کردند. البته با شناختی من دارم ایشون تمام سعی خودش رو میکنه که من خوشحال باشم
    ولی دیگه خانواد های دو طرف کاملا مخالف هستند
    دیگه این آقا اون احترامی رو که باید تو خانواده من ندارند 🙁
    این برا من خیلی سخته …. هر دومون نظر خانواده ها برامون خیلی مهم است
    موندم چکار کنم .. فقط مشاوره آخری تنها دلیل برای اینکه این آقا رو فراموش کنم این بود که دیگه این رابطه خانواده ها هر کار هم کنید مثل قبل نمیشه و چون دو نفرتون خانواده براتون مهمه بهتره هم رو فراموش کنید. .. 🙁 شما بگید من چکار کنم
    این آقا هم به خانوادش و هم به خانواه من گفتند که بعد از من ازدواج نخواهند کرد هرگز …

    پاسخ دادن
  109. mousavi
    mousavi می گوید:

    با عرض سلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم که از چند سال پیش عاشق پسر عموی مامانم بودم اون هم ۱۹ سالشه ولی اونم به من علاقه داشت ولی فک کردم علاقه ی ما یه طرفه است بعد که از مامانم شنیدم که چند بار اومدن خاستگاریم ولی خونوادم جواب رد دادان خیلی تو فکر افتادم زود رفتم بش پی وی دادم اول نشناخت تا بهش گفتم ک من فلانیم خیلی ذوق زده شد ولی اول روزها حرفامون خیلی طبیعی بودن تا اینکه بم گفت من خیلی بت علاقه دارم و دوست دارم من هم بش گفتم همچنین من ولی خونوادم راضی نمیشن اون گفت مهم جواب خودته ک مثبته خونوادت با من بعد از چند مدت داداشم گوشیمو ازم گرفت و گفت که من دوس ندارم با اون پسره ارتباط داشته باشی اونم فهمید بعد به فامیلام میگه ک اون منو دوست داره ولی من علاقه ای بش ندارم البته من از زبون خودش نشنیدم ولی مردم میگن خیلی ناراحت شدم خیلی هم افسوس خوردم ک چرا بش گفتم که دوسش دارم اون قبلا خیلی خیلی احساس کردم ک دوسم داره میومد خونمون ولی الان خیلی وقته که ندیدمش ولی ابجیش بم گفته که داداشش منو دوس داره حتی بش گفته که بم بگه بدون تو نمیتونه زندگی کنه و گفته ما همدیگه رو دوس داریم هیشکی نمیتونه جلومونو بگیره خیلی خوشحال شدم وقتی این حرف رو شنیدم ولی چ فایده ای داره دیگه بش علاقه ندارم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز در این سن و با نداشتن شرایط ازدواج رابطه شما بیشتر شبیه شوخیه و با ادامه دادنش ارمغانی جز افسردگی و ناراحتی نخواهد داشت
      پس ذهنتون رو در این سن از این روابط عاطفی خالی کنید و بدونید تازه با ورود به ۲۱ سالگی بلوغ عاطفی بدست میارید و نظرتون در اون سالها با امروز بسیار متفاوت خواهد بود

      پاسخ دادن
  110. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام ۲۸سالمه یه زندگی نلموفق داشتم ک حاصلش یه دختر ۷ساله هس ک حضانتش با پدرش هس بابت مشکلاتی ک داریم ب هر طریقی شده نمیزاره بچه رو ببینم..با شخصی آشنا شدم ک شرایطش مثه خودمه ۳۲سال سن داره ولی بچه نداره.مشکلمون اینه خانوادش راضی نیستن اول میگفتن طرف باید خانواده داشته باشه وقتی اومدن دیدن ک خانواده خوبی دارم بهونه آوردن ک قدش کوتاس یا بچه داره.من به آقا پیشنهاد مشاوره دادم ولی خانوادش ینی مادرش قبول نداره حرفای مشاور رو میگه دروغه حرفاشون.ما باید چیکار کنیم از یه طرفی میخوایم رضایت خانواده باشه از یطرف بهم علاقه داریم بد یا خوب رو تشخیص میدیم..راهنماییمون کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز باید بپذیرید ازدواج در ایران به معنی پیوند دو نفر نیست، بلکه به معنی ۱۰، ۲۰ یا حتی ۵۰ نفر است! شما با ازدواجتان دو خانواده (و در برخی مناطق کشور دو طایفه) را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده دارد. آنقدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی شما خواهد بود.

      اما واقعیت این است که الگوهای ازدواج در سال های اخیر تغییر کرده و این دختر و پسر هستند که ملاک های خود را تعیین کرده و همسرشان را انتخاب می کنند. این ملاک ها البته در چهارچوب خانوادگی هر فرد تعریف می شود اما به هر حال گاهی تفاوت هایی وجود دارد که به فاصله دیدگاه جوان ترها با والدینشان برمی گردد.

      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اما این رضایت نباید به قیمت نارضایتی شما از ازدواج به دست بیاید. به بیان دیگر، نباید صرفا به خاطر رضایت والدین تن به ازدواجی دهید که با آن موافق نیستید.

      از سوی دیگر، گاهی اوقات والدین با دلایل واهی با ازدواج شما مخالفت می کنند ولی اگر شما ثابت قدم باشید، می توانید تلاش کنید که بعد از ازدواج نظر مساعد آنها را جلب کرده و آنها را متوجه اشتباه خود کنید. در این صورت به کفش های آهنی نیاز دارید و تحملی بسیار بسیار طولانی. آن هم نه یک تنه، بلکه شما و همسرتان هر دو باید صبور باشید تا با وجود دیدن رفتار نامناسب آنها و شنیدن زخم زبان هایشان، باز طوری رفتار کنید که در گذر زمان به شما اعتماد پیدا کنند.

      به هر حال باید بپذیرید که اگر انتخابی خارج از رضایت والدین انجام دادید، تا پایان مسئولیت انتخابتان را به عهده بگیرید و اگر لازم بود بهای آن را بپردازید. مسلم است که چنین چیزی وقتی امکان پذیر می شود که شما از انتخاب خود کاملا مطمئن باشید و بعد از ازدواج سعی کنید زندگی تان را مستحکم نگه دارید.

      ۱٫اول از همه بگوییم که تهدید و پرخاشگری و جنگ و دعوا به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر قهرمان بازی بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲٫ با والدین تان صحبت کنید. در شرایطی آرام و منطقی و هر از چند گاهی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید.

      ۳٫والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آنها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آنها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۴٫والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخابتان مخالفت می کنند چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عقل رس نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و به آنها ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتمادید.

      ۵٫اگر لازم بود از بزرگترهای فامیل و دوستان مورد اعتماد والدین تان کمک بگیرید و آنها را واسطه قرار دهید.

      ۶٫می توانید این جلسات گفتگو را با حضور نامزدتان برگزار کنید تا در شرایطی منطقی، والدین هر دو شما را محک بزنند و دلایلتان را بشنوند و به شما اعتماد پیدا کنند.

      ۷٫اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور یا روانشناس بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      اگر مخالفت خانواده ها به خاطر تفاوت اعتقادات مذهبی دو خانواده بود، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده‌ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و نامزدتان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد مورد نظر است (در حالی که شما معتقدید می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدینتان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخابتان دقت بیشتری داشته باشید.

      پاسخ دادن
  111. ؟؟؟؟
    ؟؟؟؟ می گوید:

    سلام
    من ۲۶ سالمه و حدودا ۶ سال با دختری دوست بودم و واقعا دوستش داشتم و اون هم همینطور از همون روز اول که بهش زنگ زدم گفتم که من برا ازدواج میخوامت و به جز این قصد دیگه ای ندارم بعد از گذاشت دو سال از دوستیمون من با خانوادم صحبت کردم تا بلاخره موضوع را با خانواده ایشون مطرح کنند که خانوادم اول مخالف بودن بنا به دلایل که مطرح می کردند ولی با این حال باز هم راضی شدن که برن که در این بین دختر مورد علاقم که با خواهرم مشکل داشتن چون هم کلاسی بودن باعث شد تا یک دعوایی بین دختر مورد علاقم و مادرش با مادر من به وجود بیاد پس از گذشت این ماجرا و بی اخترامی هایی که صورت گرفت ولی چون واقعا از ته دلم دوستش داشتم باز باهاش ادامه دادم و لی دوباره سریک مسئله دیگه دوباره بی احترامی های ایشون شروع شد با این حال چون همدیگرو می خواستیم دوباره با خانوادم حرف زدم و راضی شدن که بیان به خواستگاری و من هم از دختره خواستم تا عید به خاطرم صبر کنه تا یکم پول کار کنم که بتونم یه حلقه و یه مراسم نامزدی ساده برگزار کنم ایشون هم قبول کرد ولی بعد یه هفته و بهونه گیری های متععد یه شب به من زنگ زد و گفت که برام خواستگار اومده و ببخشید که اذیتت کردم و ۱۹ اسفند همین ماه میخوان برن عقد کنن دارم دیونه میشم لطفا اگه میشه راهنماییم کنین من حتی روز بعد از خواستگاریش مامانمو فرستادم که بهشون بگه ما عید میخواییم بیام خواستگاری

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      باید بپذیرید اون حرمتی که برای زندگی و ازدواج لازمه از بین رفته و شما امروز فقط با هاله ای گذرا از این احساس زندگی میکنید
      به همین خاطر باید واقعیت رو بپذیرید و بدونید با این تنش ها زندگی شما ارامش رو تجربه نمیکرد

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱. بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید. اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      • اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      • همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      • به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟
      ۲. درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند–فقط شما نمی‌بینید. احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      • همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      • سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.
      ۳. بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید. این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      • اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      • درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.
      ۴. اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.

      • با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      • با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.
      ۵. تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه. به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.
      بخش دوم: برگرداندن استقلال شخصی
      ۱. به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.

      • با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      • زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟
      ۲. به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.

      • برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.
      ۳. همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.

      • به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.
      ۴. همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.

      • چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      • فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.
      ۵. از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.
      ۶. وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      • خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      • از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      • خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.
      نکات

      • کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      • وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      • اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      • یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      • اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      • زمان بهترین دارو است.

      • به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      • تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      • فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!

      پاسخ دادن
  112. مریم
    مریم می گوید:

    سلام
    من سه سالی هست که با پسری از طریق فضاهای مجازی آشنا شدم و علاقه بسیاری بین ما به وجود آمده ایشون همون ماه های اول آشناییمون من رو به خانواده اشون معرفی کردن و بعد صحبت هاشون خانواده ایشون راضی به ازدواج ما شدن اما حالا بعد گذشت سه سال من مشکل دارم ک چجوری این آشناییو با خانواده ام در میون بزارم ( چون خانواده من مذهبی و خیلی تعصبی اند از بابت بیان این موضوع خیلی هراس دارم ) و نمیدونم چجوری این رو بیان کنم که با مشکلی بر نخوریم و راضی به ازدواج ما شن و دیدگاه خانواده ام نسبت به من تغییر نکنه؟؟والبته باید بگم که من در کرج زندگی میکنم درحال حاظر ایشون بخاطر کارشون تهرانن اما چن ماه دیگه قراره به شهر خودشون کرمان برن و این فاصله ما خود یک مشکل است لطفا راهنماییم کنید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در این مواقع چه باید کرد؟معمولا چه قبل از ازدواج، چه بعد از ازدواج حضور والدین و همیاری و کمک شان می تواند مفید و موثر باشد و ما این امر را کتمان نمی کنیم و چه بسا در ابتدای زندگی زناشویی کمک های مالی آنها، راهنمایی هایشان و همچنین دلگرمی آنها کمک فراوانی به زوج ها کرده و مسیری را برای آنها مهیا