به خانواده همسرمان احترام بگذاریم

ازدواج با وجود ناراضی بودن خانواده

ازدواج با وجود ناراضی بودن خانوادهReviewed by Dr saki on Sep 10Rating: 3.5ازدواج با وجود ناراضی بودن خانوادهبسیاری از جوانان که مخالفت خانواده های خود را می بینند و البته این مخالفت ها دلایل خاصی دارد یعنی که مثلاً فرد مورد نظر ما تنها به خاطر نداشتن ماشین و یا دلایل پیش پا افتاده رد می شود با وجود مخالفت والدین خود ازدواج کرده و عواقب آن را به جان می خرند

تمامی مشکلات و مسائل مربوط به شروع زندگی و دغدغه های پسر و دختر برای فراهم کردن مشخصه های یک شروع زندگی یک طرف و راضی کردن خانواده برای ازدواج با فرد مورد نظر طرف دیگر خیلی مشکلات اقتصادی و فراهم کردن شرایط ازدواج آسان است که والدین نیز با سخت گیری ها و سنگ اندازی های خود بر آن افزوده و شرایط بسیار بدی را برای دختران و پسران رقم می زنند. تمامی این نکات که والدین به فکر فرزندان خود بوده و آنان خوشبختی فرزندان خود را می خواهند درست است اما در بسیاری از موارد والدین به صورت غرض ورزانه به مسائل نگاه کرده و با ایراداتی که می گیرند نه تنها فرزند خود را سرافکنده کرده بلکه ضربه بسیار بزرگی به جامعه و اجتماع می زند. با این کار سن ازدواج بالا رفته و فساد در کشور افزایش میابد.

line-separator

با این حال بسیاری از جوانان که مخالفت خانواده های خود را می بینند و البته این مخالفت ها دلایل خاصی دارد یعنی که مثلاً فرد مورد نظر ما تنها به خاطر نداشتن ماشین و یا دلایل پیش پا افتاده رد می شود با وجود مخالفت والدین خود ازدواج کرده و عواقب آن را به جان می خرند. این مسائل بیشتر برای پسران اتفاق می افتد و عواقبی همچون عدم کمک والدین برای شروع زندگی که بسیار مهم بوده و یا قطع رابطه و ضربات روحی وارده بر جوان را در بر دارد.

line-separator

طبق نظر اکثر کارشناسان اینگونه زندگی ها سختی های دوچندان داشته و مدیریت و صبوری بیشتری از جوان را می طلبد تا زمانی که همه چیز طبق روال شده و مسائل عادی شود بنابراین توصیه ما به جوانان این است که در انتخاب خود دقت کرده سپس با سیاستی خاص والدین را در جریان گذاشته و سعی کنند بدون مخالفت آنان ازدواج کنند تا زندگی خوب و خوش را داشته باشند.

411 پاسخ
  1. mehrshad
    mehrshad میگه:

    سلام پسری ۲۳ ساله هستم،علاقه مند به دختری هستم که از اقوام هستن و در سن ۱۷ سالگی یکبار ازدواج کردن.اما اکنون ما بهم علاقه مند هستیم و من در این خصوص با مادر و خواهرم صحبت کردم و تقریبا راضی هستند اما پدرم تا موضوع را فهمید بشدت عصبانی شد و گفت تحت هیچ شرایطی راضی به این ازدواج نیست برنامه ی ما برای ازدواج حدود سه سال دیگر هست..لطفا راهنمایی کنید چطور پدرم رو راضی کنم…

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      باید دید دلیل پدر شما چیست ؟اگر پدر شما دلیل درست و منطقی داشته باشند خب راضی کردن ایشون تضمینی برای خوشبختی در اینده شما نیست .درسته اکنون شما به این خانم رضایت دارید و خوب چون علاقه وحود دارد این مشکل در راه است که شما مسائل را از همه جوانب بررسی نکنید این خانم یک بار در زندگی شکست را تجربه کردند پس حساسیت های بیشتری در روابط نوع صحبت ها و .وخواهند داشتند که شما باید اگر ایشون رو انتخاب کردید همه جانبه تامین کننده باشید برای ایشون و خب چون یک بار طلاق گرفتند محکوم به شکست نیستند ولی مساله ای که اهمیت دارد این است که اگر شما به دلیل احساسی شدن و نسنجیدن همه شرایط جلو بروید و رضایت پدرتون رو هم بگیرید و بعدا پشیمان شوید کسی که بیشتر از همه دچار اسیب می شود همین خانم است .و یا اگر بحث و مشاجره اتفاق بیفتد که در همه زندگی ها وجود دارد و شما وساله طلاق ایشون رو مطرح کنید چه می شود ؟؟بهتره کمی منطقی به ایت تصمیم و انتخاب فکر کنید اگر خودتون همه مسئولیت ها را قبول دارید و کاملا با حساب و کتاب پیش رفتید و پدرتون دلایل غیر منطقی دارند که مادر و خواهرتون هم قبول دارند ایشون سخت گیری بی مورد دارد بهتره از مادرتون بخواهید ایشون رو راضی کنند ویا بزرگتری که با روحیات ایشون اشنا تر است این گونه سریع تر می توانید توافق ایشون رو بگیرید امیدوارم خوشخبت باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام ایا این دلیل کوچک است .خب این مساله بسیار مهمی است که باید دقت داشته باشید فردی وه قبلا زندگی راتجربه کرده اکنون چه توقعاتی ممکن است داشته باشد .چقدر شما امادگی ساپورت روحی از چنین فردی را دارید.همه ابن ها مسائل مهمی هستند.امیدوارم شرایط را درک کنید البته اگر خودتون با مشاور هم صحبت کردید باقی مسائل را هم سنجیدید و فکر نمی کنید مساله خاصی باشد همان طور که گفتم حتی اگر امکان داشت پدرتون رو پیش اون مشاور ببرید که خیالشون راحت باشه و یا از واسطه مورد اعتماد ایشون کمک بگیرید .در هر صورت امیدوارم خوشبخت باشید .ضمن اینکه منطقی شرایط را بررسی می کنید .ازدواج بحث یک عمر زندگی است و باید همه جوانب را در نظر گرفت .

          پاسخ دادن
          • mehrshad
            mehrshad میگه:

            اون دختر بعد از اون تجربش خیلی اذیت شد وقتی ما باهم شروع کردیم جوری براش از جون و دل مایه گذاشتم که حتی دیگه به گذشته فکر هم نمیکنه و حالش کاملا دگرگون شده…مادر و خواهر من راضی اند…پدرم تنها دلیلش اینه که اون مطلقست و مردم فردا حرف میزنند راجع بمون…میخام بدونم چجوری این مشکل و باید حل کنم..پدرم ادم کاملا سختیه

          • مشاور
            مشاور میگه:

            با سلام .درسته شما له ایشون اطمینان خاطر دادید حال و شرایط روحی ایشون بهتر شده است .ولی خوب قطعا پدررشمادبسته به تجربه نگران اینده هستند نگران اینکه اگر بعدا ناسازگاری شکل بگیرید و خول همه ما به نوعی نگران اینده د دید دیگران هستیم درست و غلط ان قضاوتی تست که به هر فردی مربوط میزشود ولی باید دقت داشت در شرایط اینچنینی وقتی پدرتون رضایت ندارند یا اگر ارتباطشون با مادر شما خوبه از ایشون کمک بگیرید و یا راحت مساله را با خودشون با اوردن دلایل منطقی حل کنید و البته اینکه یک مشاور با ایشون صحبت کنه فکر کنم راهکار خوبی باشد به ایشون بفرمایید هر چیزی مشاور گفت شاید شما هم استرس داشته باشید ولی این طور ایشون حس می کنند به نظرشون توجه شده است .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید .

      • Mona1212
        Mona1212 میگه:

        لام واقعا خیلی نیاز ب کمکتون دارم، نوزده سالمه دانشجوی ترم اخرکاردانیم س سال پیش داییم روازدست دادم وتوهمون زمان پسر زن داییم بهم علاقمندشد وحدود یک سال خیلی تلاش کرد ک بهش توحه کنم امامن نمیخواستم زود وارد هیچ رابطه ای بشم وقبول نکردم امابعد یک سال ونیم ک دیدم واقعا دوسم داره واین همه برام تلاش کرده قبولش کردم، زن داییم باخانواده مادریم خیلی درارتباط نبود امابعدفوت داییم خانوادم خیلی هوای خودشو وبچهاشو داشتن خیلی زیاد داییم تصادف کرد و بعد حدود دوسال ک دیه دادن همسرش همه ارتباطاروقطع کردو خیلی توهین وبی ادبی کرد ومن همچنان بااون اقا بودم خیلی پسرخوبی هستن منودم ایونو بامنطق قبول کردم ن باعشق ازهمه لحاظ هرادمی ک ایشونوببینه وبناسه تاییدش میکنه اماخانواده مادریش ب شدت بدهستن وطلاق توشون خیلی بابه والان س سال میگذره حدود دوسال باهم هستیم وارتباطمون خیلی خیلی فراترازدوستیه معمولیه رابطه ام داشتیم، الان, ن داییم بچهاشو ول کرده وازدواج کرده و خیلی مشکلات برای خانوادم پی اورده خیلی زیاد واختلافات خیلی بالاس تقریبا همه تو خانواده هردومون ازارتباطمون مطلع اند وهیچکس نمیتونه بگه این پسر خوبی نی همه میگن خانوادش خوب نی ومشکلم دیگران وحرفاشون نی خودمم نمیتونم باهمیچن خانواده ای کنار بیام نمیتونم حتی تصورشون کنم بااین همه بی رحمی و بیشعوری نمیدونم باید چیکارکنم خواهش میکنم راهنماییم کنین خیلی دوسش دارم میدونم ک عشقم ی عشق زود گذرنی واس هردومون شاید سنمون پایین باشه اماهردومون مشکلات زیاد و بیشتراز سنمون روپشت سرگذاشتیم واین هردومونو پخته کرده لطفا راهنمایی کنید

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور میگه:

          توصیه ای که برای امروز شما مناسبه کمی صبر کردنه … و اینکه امیدوار باشید رابطه فامیلی بهبود پیدا کنه و بتونید به هدفتون برسید
          ولی دوست عزیز شما بهتر از هر کس میدویند این ازدواج چه عواقبی داره و شما باید مشکلات زیادی رو تحمل کنید … به همین خاطر لازمه در این مورد کمی عقلانی و منطقی برخورد کنید

          پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام دوست عزیز این دو راهی و تناقضی که شما گیر کردید به این خاطره که منطق شما اکنون بیشتر از احساس درگیر شده و اتفاقا همین درسته که در انتخاب درست به شما کمک می کند منتهی ببینید درسته ایشون فردی مناسب هستند با هم ارتباط داشتید که نکته مهمی است ضمن اینکه ایشون فامیل هستند و قطعا شناخت بیشتری دارید ولی به هر حال خانواده هم مساله مهمی است که باید دقت داشته باشید .به هر حال اینکه ایشون رو پذیرفتید باید با همه شرایط سختی که داشتند و دارند بپذیرید یعنی اگر واقعا تصمیم به ازدواج باشد کاملا مشخص شده باید مسائل را بررسی کنید ایا تحمل برخی رفتارها را دارد ایا با شناختی که از زن دایی خودتون دارید ایشون بعدا برا ی زندگی شما مشکل ساز نخواهند شد و به هر حال اینکه چون فامیل هستید ممکنه اطلاعاتی که از هم دارید بعدا خودش مشکل ساز شود به هر حال بحث دلبستگی و وابستگی با یک عمر زندگی مشترک تفاوت دارد و این شما هستید که باید بتوانید از عهده مسئولیت زندگی برییاید با همه مشکلات همراهش اگر فکر می کنید ایشون رو می پذیرید ولی با خانواده مشکل دارید و یا اینکه به هیچ وجه نمی تونید بپذیرید فرضا مادر همسر مشا چنین فردی باشد و خوب شاید ایشون هم نتوانند کامل از خانواده جدا شوند و ارتباط هایی وحود داشته باشد هر چند مادرشون ازدواج مجدد داشتن به هر حال همه این ها را در نظر بگیرید و اهم و مهم کنید و اولویت ها را بررسی کنید اگر واقعا ایشون اونقدر نکات مثبتی دارند که می شود سایر مسائل را تحمل کرد خوب اقدام کنید و مشاوره حضوری هم می تواند به شما کمک کند در هر حال برای شما ارزوی خوشبختی دارم

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
          موفق باشید

          پاسخ دادن
  2. مجید صابری
    مجید صابری میگه:

    سلام دوستان من ۲۵ سالمه و دختر عموم هفده سالشه و الان دو سالی هست که عاشقش شدم واونم میگه چند سالیه منو دوس داره من مهندس مکانیکم اونم هنوز داره درسشو میخونه الان دو سه ماهی هست که با هم رابطه داشتیم و همدیگه رو میدیدیم که میدونم کارم اشتباه بوده چند روز پیش تو خونه اقوام وقتی با هم حرف میزدیم مادرش فهمید.الان خانواده من میخوان برن خواستگاریش اما اون میگه
    خانواده من رضایت نمیدن ومیخواد کلا همه چیز رو فراموش کنیم میدونم خیلی دوستم داره و من واقعا عاشقشم اما نمیدونم باید چکار کنم به خدا راضی به خودکشی شدم اینقدر حالم خرابه خواهشا کمکم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز با تو جه به این ه فامیل هستید خ دت ن چند باری هم رو دیدید احتمالا مسئله ازدواج و این ها مطرح شده است می فرمایید ایشون هم شما رو دوست دارند خوب چه دلیلی وجود دارد که رضایت نداشته باشند باید با خود ایشون صحلت می کردید .البته ممکن است دلایل کاملا معقول باشد .و این نکته بسیار مهمی است که در این صورت شما هم باید واقع بین باشید هر چند شرایط روحی شما قابل درک است ولی چون فامیل هم هستید شاید اصرار بیش از حد شما مشکلاتی در روابط دو خانواده ایجاد کند .البته ممکنه خود اون خانم پشیمان شده باشند چون شما که هنوز اقدام نکردید تا نظر و دلایل را بدانید ببینید احتمالات مختلف است اگر توان ریسک کردن دارید و نمی خواهید این مساله تا همیشه مثل یک ابهام در ذهنتان بماند خوب جلو بروید حتما اگر چیزی باشد و یا عدم رضایت به مادرتون اطلاع می دهند .اگر هم خود دختر خاتم به خاطر شرایط سنی پشیمان شده است که جلو رفتن شما درست نیست به هر حال همه در حد احتمال است و هیچ چیز قطعی نیست و امیدوارم خوشبخت شوید منتهی احتمال هر شرایطی را در ذهن داشته باشید که بعدا کمتر به لحاظ روحی اسیب ببینید و حتما حضوری مراجعه داشته باشید .

      پاسخ دادن
  3. نازنین
    نازنین میگه:

    با عرض سلام و خسته نباشید، دختری ۲۶ ساله هستم که حدود یک سال و نیم با پسری که همکلاسیم بوده آشنا شدم و قصدمون ازدواج بود اما بدلیل اینکه ایشون از نظر کاری آمادگی نداشت دوستیمون به این مدت رسیده و الان بعد ۱سال و نیم که مادرهامون باهم آشنا شدن من متوجه شدم که پدر و مادر ایشون ۲۰ ساله از هم جدا شدن و برادر بزرگشون هم یک ازدواج ناوفق در سن کم داشته و مجددا ازدواج کرده اما گویا هنوز هم زندگی پر تنشی دارن. وپدرشون مجددا ازدواج کرده و تمام این مسائل رو تا الان ز من مخفی کرده بودند از ترس اینکه قضاوتشون کنم. و اینکه از نظر مالی هم در حال حاضر امادگی ندارند و انتظار دارن که من با شرایطشون کنار بیام تا به مرور زمان شرایطش بهتر شه. از نظر رفتاری هم در این مدت من از ایشون رفتار نا بجایی ندیدم.اما اینکه صادق نبودن من رو اذیت می کنه و الان با توجه به اینکه تا حدودی وابستگی احساسی بوجود امده اما کاملا مردد هستم که ایا جلسات بیشتری برای اشنایی خانواده هامون باشه یا چه کاری درستره؟ ممنون می شم راهنمایی کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست گرامی شما یک سال و نیم در ارتباط بودید و درسته که ایشون صداقت به خرج ندادند .ولی اینها مواردی نیستند که یک نفر بخواهد بگوید و طبیعی است هر چند شما حق دارید ولی وقتی به شما علاقه داشتند نخواستند به خاطر این قضایا شما نظرتون عوض بشه ولی خب مسائل مهمی هستند که بای توجه داشته باشید و حتما مد نظر داشته باشید به هر حال خانواده یک فرد جدا از او نیست البته دلیلی نیست برا ی اینکه از ایشون زده بشید ولی به طور کل بهتره به این خاطر پاسخ منفی ندهید بیشتر زمان بگذارید اگر فکر می کنید خودشون فرد ارزشمندی هستند به هر حال گناه پدر و ..و مشکلات خانواده نباید به پاس فرزند نوشته شود و از حق داشتن زندگی خوب محروم شود .امیدوارم متوجه صحبت های بنده باشید و حتی برای رفع تردیدها به مشاوره پیش از ازدواج هم می تونید مراجعه داشته باشید و امیدوارم خوشبخت باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  4. ناشناس
    ناشناس میگه:

    با عرض سلام و خسته نباشید، دختری ۲۶ ساله هستم که حدود یک سال و نیم با پسری که همکلاسیم بوده آشنا شدم و قصدمون ازدواج بود اما بدلیل اینکه ایشون از نظر کاری آمادگی نداشت دوستیمون به این مدت رسیده و الان بعد ۱سال و نیم که مادرهامون باهم آشنا شدن من متوجه شدم که پدر و مادر ایشون ۲۰ ساله از هم جدا شدن و برادر بزرگشون هم یک ازدواج ناوفق در سن کم داشته و مجددا ازدواج کرده اما گویا هنوز هم زندگی پر تنشی دارن. وپدرشون مجددا ازدواج کرده و تمام این مسائل رو تا الان ز من مخفی کرده بودند از ترس اینکه قضاوتشون کنم. و اینکه از نظر مالی هم در حال حاضر امادگی ندارند و انتظار دارن که من با شرایطشون کنار بیام تا به مرور زمان شرایطش بهتر شه. از نظر رفتاری هم در این مدت من از ایشون رفتار نا بجایی ندیدم.اما اینکه صادق نبودن من رو اذیت می کنه و الان با توجه به اینکه تا حدودی وابستگی احساسی بوجود امده اما کاملا مردد هستم که ایا جلسات بیشتری برای اشنایی خانواده هامون باشه یا چه کاری درستره؟ ممنون می شم راهنمایی کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دو کارکرد مهم صداقت در زندگی مشترک عبارتند از: اول، امکان سازگاری زن و شوهر را فراهم می‌ آورد و دوم، فرصت شادکامی و سعادتمندی را به زن و شوهر می ‌دهد. صداقت موجب می ‌شود در صورتی که زن یا شوهر در مورد مسأله‌ای تفاهم ندارند با طرح صادقانه آن در پی حل و برطرف ‌کردنش برآیند.

      دلایل صداقت
      -صداقت اصلی‌ترین رکن در زندگی مشترک هر انسانی است. صداقت ستون زندگی مشترک است و می‌ دانیم اگر ستونی محکم و استوار نباشد، آن عمارت هر لحظه در معرض ریزش و فروپاشی قرار می ‌گیرد.

      – صداقت به سازگاری زن و شوهر کمک می ‌کند، چرا که باعث درک آنان از یکدیگر می ‌شود.

      – صداقت به زندگی ما رنگ و بوی دوستی و محبت می ‌بخشد.

      – صداقت امکان کمک گرفتن و حمایت در مواقعی را که به یاری دیگران نیاز داریم افزایش می ‌دهد. حتماً شما هم داستان چوپان دروغگو را شنیده‌اید. این داستان نمونه بارز بی ‌صداقتی و در نتیجه یاری نشدن در زمان بحران و یاری ‌خواهی است.

      -صداقت موجب می‌ شود تا رفتار همسران بیشتر از روی تعقل و تدبر صورت گیرد. در حقیقت، صداقت سبب می‌ شود که رفتار عاقلانه‌تری داشته باشیم. اگر بدانیم هر کاری که می‌ کنیم یا هر حرفی که می‌ زنیم زن یا شوهرمان به یاد خواهد سپرد، کمتر احتمال دارد دست به اعمال غیرمنطقی بزنیم.

      – صداقت با خود پاداشی درون زاد به همراه دارد. ذهن در صلح با خود به آرامش می‌رسد، حتی اگر دلیل دیگری برای صادق بودن وجود نداشت همین یک فایده کفایت می‌کرد.

      – عادتهای خوب سنگ بنای منش و اشتهار هستند و هیچ عادتی به اندازه صداقت نمی‌تواند روی منش و آبروی انسان تاثیر بگذارد. صداقت یکی از بزرگترین خصوصیات انسانی است.

      – بی‌صداقتی روابط را متلاشی می‌کند و صداقت آن را به هم پیوند می‌زند. صداقت در حکم سیمانی است که اشخاص را به هم جوش می‌دهد. بزرگترین رکن یک رابطه خوب اعتماد و اطمینان است. این موضوعی است که در تمام زمینه‌های زندگی صدق می‌کند. دوستی، ازدواج، خانواده، کسب و کار، آموزش و مذهب و… صداقت و اعتماد و اطمینان فضایی ایجاد می‌کنند که در آن روابط خوب می‌توانند رشد کنند.

      – اگر نداشتن صداقت ریشه بسیاری از مسائل روانی ماست، صداقت منبع سلامت ذهنی و روانی است. وقتی صادق باشیم از احساس گناه، نگرانی و بسیاری از ناراحتی‌های ذهنی خلاص می‌شویم در این زمان است که به حرمت نفس و اطمینان خاطر می‌رسیم.

      بی‌صداقتی با همسر پیامدهای زیادی دارد.

      دلایل عدم صداقت
      – حمایت کردن
      – خوب به نظر رسیدن
      – احتناب از درد سر
      – دروغ گوئی مادر زادی

      عواقب بی‌صداقتی
      بی‌صداقتی با همسر پیامدهای زیادی دارد، ولی می‌توان همه آنها را در دو گروه بزرگ جای داد: الف) موجب می‌شود یافتن راه‌حل برای مسائل زندگی سخت و گاه ناممکن شود. ب) از آنجا که افراد در تشخیص برخورد غیرصادقانه شمی درونی دارند، بعداز پی بردن به چنین برخوردی، از خود مسائل غافل می‌شوند و بیشتر وقت و فکر و ذکرشان متوجه بی‌صداقتی همسر می‌شود که این خود بسیار مخرب و فرساینده است.

      پاسخ دادن
  5. s1990
    s1990 میگه:

    سلام
    من ۲۶ سالمه و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که ۵ سال از من بزرگتره خودش قبلا با یکی دوست بوده و چون خونوادم نزاشتن باهاش ازدواج کنه اوانم این چندسال نزاشته ازدواج کنم و بهترین خواستگارا برام میاد اما خواهرم نمیزاره و خونوادمم به حرفش گوش میدن. الان ۷ ماهه به همکارم علاقه دارم و خیلی پسر خوب باشخصیت متین و… اما یک مقدار وضع مالیش مساعد نیست اما من از ترس خونوادم نمیتونم بزارم بیاد خواستگاریم چون هر خواستگاری برام میاد دعوا راه میندازن و واقعا میترسم بقه گناه کشیده بشم و خیلی به ایشون علاقه دارم. من این وسط خیلی دارم اذیت میشم سنم داره میره بالا. خواهرمم تو یه سنیه که دیگه خواستگار براش نمیاد و خواهرم بخاطر حسادت به من پیش هرکسی میشینه از بدی من میگه تا آبرومو ببره و ازدواج نکنم واقعا نمیدونم این چه خواهریه بدتر از همه اینکه خونوادمم به حرفش گوش میدن.شما بگین من باید چیکار کنم؟ حتی بهم میگن سرکارم نرو هیچ کلاسی نرو کلا بمون تو خونه تا کسی نبینتت و خواستگاریت نیاد از تمام خوشیهای زندگیم بخاطر خواهرم گذشتم خیلی درموندم.ممنون میشم جواب بدید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز این شرایط شما باید حضوری بررسی شود و باید دید دقیقا مساله چیست ؟ایشون ازدواج نکردند خب طبیعیه حسادت هایی داشته باشند ولی هر خانواده ای ارزوی خوشبختی فرزندانشون به خصوص دختر رو دارند اگر شما خواستگار خوبی داشته باشد چرا باید به خاطر ایشون رد کنید .و چرا خانواده حرف ابشون رو قبول کنند کمی غیر طبیعی است که خانواده ازشما بخواهند در منزل بنشیند که خواستگار برای شما نیاید .به هر حال شما هم در سن ازدواج هستید و حق دارید که که بخواهید از فردی که مورد علاقه است رسما اقدام کند و خانواده ها درریان قرار بگیرند البته نمی شود یک طرفه قضاوت کرد در نهایت امیدوارم خوشبختب باشید و به نظرم حتما مراجعه حضوری داشته باشید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  6. albert
    albert میگه:

    من یه دختری را دوست دارم یکبار رفتم خواستگاریش ولی خانوادش مخالفت کردن بعد از ۳ سال برگشته پیشم فهمیدم که با یک نفر سک سال ارتباط داشته و ضربه روحی خورده هنوزم که گاه تو فکرشه میخوام بدونم واقعا دوستم داره یا از روی ناراحتی کمبود عاطفه به من رجوع کرده وقتی با منه یاد خاطراتش با اون پسر است چه جوری بفهمم میشه روش حساب کرد؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .کار دشواری است پی بردن به اینکه ایا ایشون از سر نیاز امدند و یا واقعا به شما علاقه دارند چون می فرمایید شکست عشقی خوردن به هر حال سه سال با فردی بودن کم نیست و شرایط قابل درکی است .وایشون قطعا دچار بحران عاطفی هستند و دنبال جایگزین ولی این دلیلی نمی شود که فرد مورد اطمینانی نباشد و بعدا دچار مشکل شوید ولی طبیعتا خب ایشون چه بخواهد چه نخواهد دچار مقایسه هایی می شود .و این ممکن است باعث رنجش خاطر شود اگر واقعا به ایشون برای بحث ازدواج تمایل دارید بهتره حتما مراجعه حضوری داشته باشید تا شرایط هر دو نفر بررسی شود .در نهایت امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم منطقی و به دور از احساسات بگیرید .

      پاسخ دادن
  7. غزل
    غزل میگه:

    سلام من سه سال با یه پسری دوست بودم که الان دوهفتس نامزد کردیم یکسال اول که دوست بودیم به خانواده هامون نگفتیم ولی بعد یکسال با خانوادش در میون گذاشت جهارماه اول واقعااا باهام خوب بودن از همه نظر واسم کم نمیزاشتن ولی یهو عوض شدن به پسرشون میگفتن باید ور منو خط بکشه نامزدمم کوتاه نمیومد همه جوره پشتم بود تا اخرش گفتن اگه بهم نزنی باهاش خونه حق نداری بیای اینم دید اینجوریه گفت باشه تا بعد بیاد با بابام تنها حرف بزنه هنوزم که هنوزه هیچکسس نفهمید چرا یهو عوض شدن فقط میگفتن ما نمیخوایم راضی نیستیم فقط همین همینجوری گذشت تا یکسال نامزدم اصلا محلشون نمیکرد دیروقت میرفت خونه همش تو اتاقش بود اصلا باهاشون حرف نمیزد اینم بگم باباش باای اصلیش نیست وقتی نامزدم ۹ سالش بود جدا شدن این همراه مامانش موند تا بعد چند سال بااین مرده ازدواج کرد .خلاصه بعد یکسال دیدن اینجوریه نامزدمو صدا زدن و گفتن چرا این رفتارارو داره نامزدمم گفت من باهاش بهم نزدمو نمیتونم ازش دست بکشم وبعد سه ساعت حرف زدن راضی شدن اومدن خاستگاری و بله برون گرفتیمو همه چی خیلی خوب بود رفتن ولی از فرداش دوباره بهونه هاشون شروع شد یبار میگن به ما شیریی نداد با اینکه من فیلم دارم که شیرینی دادم بهشون یبار میگن سه تیکه کالا چرا نوشتن با انکه هرکی باشه سه تیکه مینویسه واسه همه همینجوریه صبح بله برون زنگ زدن بهم سه ساعت باهام بحث کردن مهریمو باید ۱۰۰ تا بزارم بااینکه مخالف بدیم منو خانوادم بخاطر نامزدم که واقعا داشت عذاب میکشید قبول کردم یبار میگن به ما بی احترامی کرده خیلیا پا درمیونی کردن ولی هرکی رفت اومد گفت ایا معلوم نیست چه مشکلی دارن همش بهونه میگیرن میگن باید جدا شیم نامزدم دنبال خونش میخواد از پیششون بره مامانش گفته بخواین با هم ازدواج کنین من نمیزارم زندگی کنین حتی راضی نمیشن بیان رودررو حف بزنیم مشکلارو حل کنیم خانوائم همه جوره پشتمونن ما به هم میسیم ولی میخوام بدونم با اونا چکاربکنیم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده شما تا این حد با خانواده طرف درگیر شدید .و اینکه اونها تمایلی به این ازدواج ندارند خودتون قضاوت کنید چقدر می توانید این رفتارها و بی احترامی ها را تحمل کنید .به هر حال خانواده مساله ای است که نمی شود انکار کرد و یا بعدا شما بخواهید که توجهی به خانوادشون نداشته باشند .خب این مساله امکان پذیر نیست .بهته با همه علاقه ای که دارید کمی واقع بین به مساله نگاه کنید .حرمت ها وقتی ریخته شود شرایط سخت می شود .و خب ادامه دادن و هر روز با مشکل و بهانه جویی جدیدی رو به رو شدن مشکل ساز خواهد بود .امیدوارم خوشبخت باشید و منطقی تصمیم بگیرید .

      پاسخ دادن
    • حبیب
      حبیب میگه:

      سلام همیشه خانوادهامون نمیزارن مابه عقشمون برسیم نزدیک هفت سال با دختری هستم که همدیگر خیلی دوست دارم ولی خانواده دختر راضی نمیشه مجبوریم صبر کنیم تا همه چیز درست بشع

      پاسخ دادن
      • مشاور
        مشاور میگه:
          با سلام دوست عزیز این صبر کردن ۷ ساله درست بوده و ا از این به بعد با این شرایط هر دو ی شما منطق این صبر رو درک کردید یا صرفا گرفتار شرایط عاطفی و دلبستگی هستید که خوب طبیعتا قابل درک است .اگر خانواده ها رضایت ندهند چه اتفاقی می افتد ؟وابستگی زیادی شکل گرفته و در نهایت هر دو نفر سرخورده خواهید شد و قطعا یا نمی توانید انتخا ب دیگری داشته باشید و یا اگر فرضا انتخاب دیگری داشته باشید ممکنه انتخاب درستی نباشد .و به اجبار راضی به این انتخاب شوید بهتره با مسائل معقول برخورد کنید .حمایت خانواده مساله مهمی است دلایلی که دارند را بررسی کنید شاید این عدم موافقت معقول باشد و اگر چنین نبود و صرفا به خاطر ایده ال هاییست که برای دخترشون در نظر دارند از واسطه معتبری استفاده کنید و البته که اگر نشد تکلیف هر دوی شما ب وجود این وابستگی که قابل درک است مشخص است .پس خودتون رو گول نزنید یا مسیر درست را امتحان کنید و انتظار کمکی نمی کند و یا تصمیم منطقی تری را بگیرید امیدوارم خوشبخت باشید
        پاسخ دادن
  8. ghazal
    ghazal میگه:

    سلام منو نامزدم سه سال باهم دوست بودیم یسال اولو خانواده خبر نداشتم ولی سال دومو به خانوادش گفت که خواستن منو ببینن که رفتمورابطمونم خیلی خوب بود باهم خانوادش خیلی خوب بودن ولی یهو عوض شدن بعد چندماه گفتن نامزدم باید از من جداشه وگرنه خونه راش نمیدن بدون هیچ دلیلی هنوزم نفهمیدیم دلیلشون چیبود خلاصه مخالفت کردن نامزدمم دید کاری نمیتونه بکنه الکی گفت باهام بهم میزنه تایکم اروم شن گذشت یکسال بعد نامزدم دیگه زیاد باهتشون حرف نمیرد دیر وقت خونه میرفت هروقتم خون . بود تو اتاقش بود اینا دیدن پسرشون داره ازشون دور میشه گفتن چرا اینجوری میکنی نامزدمم گفت من همون موقعمبهم نزده بودم نمیتونم ازش دست بکشم باباش گفت باشه البته بگم باباش بابای اصلیش نیس ت مامانو باباش جدا شدن از ۹سالگی پیش این مرده بزرگ شده تاالان خلاصه بعد یکسال باهام دوباره خوب شدن الان دوماه میگذره خوبه خوب بودن تااینکه اومدن خاستگاری خیلیم از خانوادم خوششون رفتن قرار بله برون گذاشتیم روز بله برون از صبح یکسرهههه بحث داشتن بانامزدم که مهریشو باید بزاره ۱۰۰تا وگرنه ما نمیایم منو خانوادمم بخاطر نامزدم که واقعا داره عذاب میکشه گفتیم باشه اونا اومدن خیلی خوب بود همه چی جشن تموم شد از فرداش دیگه جواب تلفنامو ندادن بانامزدم خیلی بدرفتار میکنن نمیزارن باهم بریم جایی ولی بااینحال نامزدم هرشب میاد پیشم بعد میره خونه خانوادم خیلییی پشتمونن حتی بابام میگه خودم خرج زندگیو خرج عروسیتونو میدم وقتی میبینم انقد همو دوسدارین نمیتونم جداتون کنم حتی نامزدم میخواد بره دادگاه شکایت کنه ازشون خیلیاا رفتن پیششون تا ببینن مشکلشون چیه ولی هیچکسسس نمیفهمه یهو چی شد هیچکس نمیفهمه دردشون چیه همه تعجب کردن از این رفتارشون نامزدم میگه من قیدشونو میزنم دنبال خونه میگرده تااز پیششون بره واقعا نمیدونیم چکار کنیم حتی نمیگن چیشده به نامزدم میگن اگه دختررو میخوای از خونه برو ولی اگه باهاش ازدواج کنی تااخر عمر راحتت نمیزارم واقعا موندیم ما با کمک خانوادمون بهم میرسیم ولی میخوام بدونم بااونا چکار کنیم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست گرامی شرایط اشنایی علاقه ی ایجاد شده و همه شرایطی که می فرمایید درست است ولی اختلاف فرهنگ تفاوت های خانوادگی و ..را درنظر گرفتید ؟به هر حال شرایط را بسنجید اگر خانواده شما چه با منطق چه بی منطق مخالفت کنند شما چه می خواهید انجام دهید ادامه دادن سه ساله بدون در جریان گذاشتن خانواده اشتباه بوده چون شرایط عاطفی ایجاد می کند که خب اجازه تصمیم منطقی را از شما می گیرد .امیدوارم شرایط را در نظر بگیرید و اینکه خانواده را باید بتوانید متقاعد کنید البته اگر شناخت کافی دارید و فکر می کنید منطقا با این فر د خوشبخت خواهید شد.

      پاسخ دادن
  9. ه.فردوسی
    ه.فردوسی میگه:

    سلام
    دختر ۲۰ ساله ای هستم که حدود یک سال با یکی از همکلاسی هام دوستم و هدفمون ازدواج بوده برای همین از اول خانواده ها رو در جریان گذاشتیم .با این که خانواده ی من از اول مخالف بودند قبول کردن که به رابطه ادامه بدیم اگر خانواده ی پسر جلو بیان و ضمانت بدن که پشنش هستن تا چند سال دیگه که سن هر دومون بیشتر بشه و شرایط ازدواج و پیدا کنیم.خود پسر هم داره همه ی تلاشش و می کنه برای اینکه زودتر به شرایط کار و مالی بهتر برسه ولی خانواده اش حتی حاضر نیستن جلو بیاین! من با چند تا مشاور هم صحبت کردم که اونا هم اقدام از طرف پسر و می خواستن ولی مشاوری که خانواده ی اون صحبت کردن گفته زوده و این تصمیم احساسیه…در صورتی که اطراف خودم مورد زیاد داشتم کشبیه ما بودن و الان ازدواج کردن و خوشبختن…حالا به نظر شما ما چیکار کنیم وقتی این همه هم و دوست داریم…راستش با این خانواده ای که داره من نمی خوام بدون هیچ تضمینی دامه بدم چون می ترسم چند سال دیگه هم یک بهونه بگیرن و جلو نیان و منم موقعیت های خوبم و از دست بدم!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز توجه داشته باشید که جمله اخر خود شما نشان می دهد که توان تصمیم گیری منطقی را دارید وقتی از طرف خانواده طرف مقابل تضمینی وجود ندارد .هر چند علاقه وجو د دارد ولی بهتر است ادامه ندهید .گاهی در دسترس بودن طرف مقابل را وادار به تحرک نمی کند و اقدامی برای پیشبرد ازدواج انجام نمی دهد چون ایشون باید برای شما پشت گرمی باشند که خب ظاهرا این اتفاق در مورد شما نیفتاده است .در هر حال امیدوارم تصمیم منطقی بگیرید و مودهای اینده رو به خاطر ماندن در این شرایط از دست ندهید .خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  10. بی پناه
    بی پناه میگه:

    سلام،من ۴ساله نامزدم،چون خانواده نامزدم مخالف بود پاپیش نمیزارن واسه عروسی،نه هم نمیگن میگن ۲ماه دیگه بعد میشه ۳ماه دیگه اینجوری اذیتت میکنن هیچی ازشون واسه جهیزیه نخواستیم گرونترین جهیزیه هارو پدرم تهیه کرده،برادر شوهر بزرگم تو زندانِ واسه مهریه و نفقه اونا هم نامزد بودن ولی خانواده دختر سر مهریه کنار نیومدن میگفتن همه جهیزیه رو شما بدین اینا هم میگفتن یا عروسی یا جهیزیه ازدواج اونا هم اجباری بود اینا راضی نبودن،پدر منم بخاطر آبروش نمیتونه واسه طلاقم اقدام کنه پدرم آدم ساده و مهربونیه، چون مادر شوهرم پسر بزرگشوخیلی دوس داره الان داره مهریه ونفقه اونارو آماده میکنه که بده ولی واسه ما قدمی برنمیداره،التماسش میکنم میگم جهیزیه ام آماده س یه عروسی ساده بگیر ولی هی قولم میزنه فقط عذابم میده هیچ بی احترامی نکردم،چون نامزدم چندبار دردسر درست کرده قرض اینا بالا آورده بخاطر اینکه خانواده اش حمایت نکردن، از این قضایا مخالفتا هیچ کدوم از فامیل خبر ندارن، پدرم باهاشون صحبت کرده تازه یه چیزی هم طلبکار شدن قبول نمیکنن پدر شوهرم میگه شرایطم جور نیست اگه زورم کنین ۵سال دیگه هم شرایط همینه،پدرم خیلی مظلومه برادر بزرگ هم ندارم موندم بی پناه آواره خدا شاهده به خودکشی هم فک کردم نه میتونم نامزدمو ول کنم نه میتونم طلاق بگیرم بخاطر فامیل و آبروی پدرم چون تو فامیل ما طلاق نبوده، همه چیز زندگی دست مادر شوهرمه اما تا نخواد هیچکس نمیتونه کاری کنه نیم قدمی هم برنمیداره بی انصاف،واسم دعا کنید،چیکار کنم حالا؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام اگر شما تا این حد در فشار روحی هستید و خب حانواده همسر شما با همه بی منطق بودنی که دارند با فرض اینکه دیر فرزند بزرگتر و دادن بدهی ها هستند همسر شما باید اقدام کنند .در حد حداقلی اگر خود شما موافق هستید و جهزیه اماده است خوب اقدام کنند .مساله ای که وجود دارد این است که خانواده همسر شما شرایط رو ندارند حداقل به صورت ظاهری پس اینکه خودتون رو ازار بدید بی فایده است .و آنهاوهم نمی توانند راه حلی پیش پای شما بگذراند پس خودتون باید اقدام کنید هر چند شرایط سختی است و هر دختری ارزوی عروسی و ..را دارد و این چیزی نیست که به حاطرش بخواهبد به طلاق فکر کنید .امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  11. تنها
    تنها میگه:

    سلام دختری ۲۹ ساله هستم شش سال با پسری دوست هستم که قصدمون ازدواج هستش اوایل پدرم اجازه نمیدادن بیان خواستگاری بعد کلی تحقیق کردن و اجازه خواستگاری دادن راضی بودن ولی یه دفعه نظرشون عوض شد پدرم خیلی بی منطق هستن هر چی مادرم با هاشون صحبت میکنن میگه نه که نه موندم چیکار کنم من و این آقا واقعا همدیگرو میخایم تصمیمم از روی احساس نیست تورو خدا کمکم کنید خسته شدم من کاملا مستقل هستم خودم شاغلم و خوب و بد زندگی رو میدونم چندیدن بار برای خاستگاری تماس گرفتن ولی رو حرفش وایستاده سری قبل هم کلی بهشون فحش دادن

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز قطعا فردی هست که در خانواده و اقوام که پدر شما از ایشون حرف شنوی داشته باشند .اگر شما ار انتخابتون مطمئن هستید بک فرد اینچنینی را برای صحبت با پدر واسطه کنید به هر حاد ۶ سال اشنایی زمان کمی نیست که بتوانید راحت بگذرید فقط امیدوارم منطقی تصمیم گرفته باشید و به فرض رضایت پدر بعدا پشیمان نشوید البته یک طرفه هم نمی شود قضاوت کرد باید دید پدرتون وافعا به گفته شما بی متطق هستند و یا دلیلی برای مخالفت دارند .دوست عزیز اگر امکانش برای شما مهیا است بهتر است حضوری مراجعه فرمایید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
      • تنها
        تنها میگه:

        دلیلشون به خاطر اینه که چرا دوست بودین مگه میشه به یکی جواب منفی داد باز بره خواستگاری واقعا کلافه شدم از طرفی هم طرف مقابلم رو همه جوره میشناسم کلی امتحانش کردم اهل دود و سیگار و رفیق بازی نیست خیلی پسر کاری هستش خیلی مهربون و با محبته

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام خب دوست عزیز این یک باور فرهنگی است و چون مشکلات این ازدواج های بعد از دوره دوستی را می بینند دید منفی دارند و فکر می کنند شیوه سنتی مناسب تر است .در هر حال اگر طرف مقابل شما به شما تمایل دارد باید در اثبات پاکی و نجابت شما برای خانواده اش تلاش کند و از طرفی در صورت مخالفت خانواده شما با شناختی که از معیارها و شرایط خانوادگی دارید می توانید اقدام بفرمایید .که رضایت خانواده را جلب کند شاید در این بین رفتن به مشاوره و شنیدن نظرات نفر سوم اهمیت داشته باشد و شاید مسائلی بازگو شود که خیال خانواده ها تا حدی راحت شود و اعتماد کنند .در هر صورت امیدوارم اتفاق مثبتی بیفتد و خوشبخت باشید

          پاسخ دادن
  12. تنها
    تنها میگه:

    سلام دختری ۲۹ ساله هستم شش سال با پسری دوست هستم که قصدمون ازدواج هستش اوایل پدرم اجازه نمیدادن بیان خواستگاری بعد کلی تحقیق کردن و اجازه خواستگاری دادن راضی بودن ولی یه دفعه نظرشون عوض شد پدرم خیلی بی منطق هستن هر چی مادرم با هاشون صحبت میکنن میگه نه که نه موندم چیکار کنم من و این آقا واقعا همدیگرو میخایم تصمیمم از روی احساس نیست تورو خدا کمکم کنید خسته شدم من کاملا مستقل هستم خودم شاغلم و خوب و بد زندگی رو میدونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      دغدغه والدین را نادیده نگیرید در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است. آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

      به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند. شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.

      این گونه از انتخاب تان دفاع کنید
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندشان نمی شوند حتی اگر با ازدواج او ۱۰۰درصد مخالف باشند. بنابراین اگر پدر یا مادری با فرد موردنظر فرزندشان برای ازدواج مخالف هستند، فرزندان باید دلایل آن ها را بشنوند. اگر این دلایل منطقی و عقلانی باشد، جوانان نباید احساسی تصمیم بگیرند و بگویند که فقط ما ۲نفر مهم هستیم و پیوند قلبی ما ۲نفر همه مشکلات مان را حل خواهد کرد.

      فرزندان باید روی دلایل منطقی فکر کنند. اگر هم دلایل غیرمنطقی بود، در گام اول باید در یک فضای صمیمی و یک فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنند. جوانان باید ملاک هایشان را برای پدر و مادرشان بازگو کنند و بگویند که چرا و بر چه اساسی از این انتخاب شان دفاع می کنند.

      با این حال، ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما منطقی نباشد در این شرایط بهتر است از یک ناظر بی طرف که می تواند بزرگ فامیل باشد، کمک بگیرید تا او دلایل را بررسی کند. این ناظر بی طرف باید مورد تأیید والدین و فرزندشان باشد.

      صبر هم لازمه متقاعد کردن والدین است
      : زمانی که پدر و مادر به هیچ وجه راضی نمی شوند و به عبارتی اصلا حاضر نیستند حرف های شما را بشنوند یا طرف مقابل را ببینند، باید بدانید که الان زمان قانع کردن پدر و مادر نیست. شما باید صبر کنید تا پدر و مادر از فضای عاطفی و هیجانی خود بیرون بیایند چون در فضای هیجانی آدم ها نمی توانند خوب به مسئله نگاه کنند و تصمیم بگیرند، بنابراین دختر و پسر باید با درایت، صبر کنند تا زمان مناسب برای حرف زدن فرا برسد.

      توجه ویژه والدین به اختیار فرزندشان
      : جوانان نباید فراموش کنند که همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج، به والدین مان نیاز داریم. البته پدر و مادرها هم باید به بحث اختیار در جوانان برای انتخاب همسر آینده شان توجه ویژه ای داشته باشند. بالاخره اگر جوانی با فردی که هیچ علاقه ای به او ندارد، ازدواج کند به احتمال زیاد زندگی او شکست خواهد خورد و شاید باعث سرشکستگی اجتماعی خانواده اش هم بشود. پدر و مادرها باید به فرزندانشان کمک کنند تا آن ها قدرت تصمیم گیری و انتخاب صحیح را در خودشان افزایش دهند زیرا در غیر این صورت، اعتماد به نفس فرزندشان به شدت کاهش می یابد.

      ازدواج پیوند ۲نفر نیست، پیوند ۲خانواده است: ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.

      آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.

      چه طور والدین مان را راضی کنیم؟
      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اگر والدین شما با دلایل نه چندان منطقی با ازدواج تان مخالفت می کنند می توانید با چند راه حلی که در ادامه خواهید خواند، تلاش کنید که نظر مساعد آن ها را جلب کنید.

      ۱ – اول از همه بگوییم که تهدید، پرخاشگری، دعوا یا فرار از خانه و … به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر راه حل های بیهوده بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲ – با والدین تان صحبت کنید، در شرایطی آرام و منطقی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید. والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آن ها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آن ها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و با او مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۳ – والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخاب تان مخالفت می کنند، چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عاقل نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و با صحبت های منطقی به پدر و مادرتان ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتماد هستید.

      ۴ – اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور خانواده بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      مخالفت خانواده ها را جدی بگیرید
      اگر مخالفت خانواده ها به این دلیل بود که دو خانواده از نظر مذهبی در یک سطح نیستند، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و فرد مورد علاقه تان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد موردنظر است (در حالی که شما به اشتباه فکر می کنید، می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدین تان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخاب تان دقت بیشتری داشته باشید.

      پاسخ دادن
  13. زینب
    زینب میگه:

    باسلام خدمت شما.من دختریم۲۲ساله با پسری۲۴ساله ۲ساله که باهم دوستیم واین اشناینت از طریق خواهر ایشون که دوست وهمکلاسی دانشگامه صورت گرفته.ایشون خواهرشون اوردن دانشگاه منو دیدن و خواهرشون پیش قدن اشنایت ماشدن.بعداز۶ماه اشنایت ما باین نتیجه رسیدیم ک اخلاقیات و ویژگیامون چیزای ک اززندگی میخایم مثل هم ومکمل هم هستیم.وبخانوادهامون داستان راگفتیم هردو.خانواده من باتوجه باینکه ایشون سربازن اول راضی نبودن باحرفای ک بهشون زدم راضین ومنتظر اومدن خانواده ایشونن.ایشوونوالان یه ساله داره بخانوادش میگه بیابن خواستگاری هی بهونه میارن میگن باشه چن ماه دیگ دوباره چن ماه دیگه همین داستان.بهشون میگ راضی نیسیتین میگن نه میریم بازبهونه میارن با این شرایط ک قرار خانه رو پدر ایشون براشون بگیرن چون برای پدرشون کار کردن.مشکل مسکن نیس اما مشکل کارهس.البته خرجای نامزدی میتونن دربیارن.تا کارثابت بگیرن عروسی بگیریم والان نامزد کنینم تصمیم من ایشون اینه.اما خانوادشون مادرشون راضیه.پدرشون هی بهونه میارن چن ماه میگ میخام برم تحقیق امایه دلیل میاره نرفتم الان جدید ب ایشون که توسربازیه میگه هی صبراوردم و استخاره گرفتم بد دراومد یه دوماه دیگ صبرکن دوباره بهونه جدیدش شدع این واقعا نمیدونم هدفش چیه میخاد متوازسر پسرش بازکنه بنظرتون؟؟؟ایشون گفتن ب هانوادش بغیرمن باکسی ازدواج نمیکنه فکر اینک فراموشم میکته نکننن گفتن نه اینطور فکرنکنه.بنظرتون چیکارکنم؟؟؟همه ی خواستگارای موقعیت خوب رد میکنم بخاطرش..با اینک خواهرش منومیشناسع اما نمیدونم بازچشونه.ماهمدیگرو خیلی دوسس داریم وگفتن تمام تلاشم میکنم راضی شن اپ نشدن خودم تنها میام خواستگاری.من فقط میخام برایع یه اشناتیت حداقل بیان چون مطمنم من وخانوادم ببین راضی میشن اما حاضرنیست پدرش برای یه اشنایت بیان.چیکارکنم بنظرتون؟؟؟؟ببخشید زیاد حرف زدم.باتشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .ممنون از توضیحات مبسوط شما .دقت داشته باشید که قابل درک است زمانی که گذاشتید و خوب فکر ی که درگیر شده تاثیرات روحی و دلبستگی ایجاد شده این شرایط بلاتکلیفی را برای شما سخت می کند .وقتی سما که دختر هستید خانواده را راضی کردید ایشون له عنوان مرد باید بتوانند برای اشناییت اولیه پدرشون رو راضی کنند این بهانه جویی ها خوشایند نیست .بعتر۶ به ایشون زمان بدید و بخواهید زودتر تکلیف رو مشخص کنند و اگر واقعا نتوانستند در زمان مشخص اقدام کننو با همه سختی های روحی و ضربه روحی که قابل درک است به موردهای جدید خود فکر کنید .چون ممکنه همه شرایط ایده ال را له خاطر ایشون رد کنید و ایشونم به نتیجه نرسند و خود این تردید خانواده و اقدام نکردن منجربه سردی روابط خواهد شد و ممکنه کلا نظرات از حالت مثبت به منفی برسند .به هر حال تصمیم با خود شماست امیدوارم تصمیم درست بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه شما به فردی اونقدر علاقه مند باشید که فقط هدفتون دادن پاسخ مثبت به ایشون باشه ممکن دچار خطا شوید و شاید زندگی موفقی نداشته باشید .وقتی فردی اونقدر شما رو مجذوب می کند که اجازه بررسی منطقی به شما نمی دهد این علامت هشدار است .که باید دقت داشته باشید .در هر موردی بهتر حتما همه مسائل مورد نظر رو قبل از عقد بررسی کنید .شناختن یک فرد شاید به صورت کامل اتفاق نیفتد ولی خوب به هر حال منطقی جوانب را بررسی کردن اهمیت ویزه ای دارد چون بحث یک عمر زندگی است .نمی شود سریع و احساسی تصمیم گرفت .می توانید تلاش کنید طوری مساله مطرح شود و پاسخ دهید که هیچ کس مخالفتی نکند و ایشون و خانوادشون راضی باشند ولی چقدر از اینده و خوشبختی خودتون مطمئن هستید در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید.

      پاسخ دادن
  14. Mersana
    Mersana میگه:

    سلام دختری هستم٢۴ساله باپسری که۶سال ازخودم بزرکتراست ۴سالی هست دوستیم وهمدیکروخیلی دوست داریم ازنطرعقیدتی فکری وعلاقه وشخصیت هیچ تفاوتی نیست وهمدیکروکامل میشناسیموتصمیم به ازدواج کرفتیم ایشون لیسانسه هستن ومغازه دارومن هم لیسانس اما بخاطریه تفاوت اقتصادی که یخورده بهترن مادرشون راضی به ازدواج مانیست ومیگن به مانمیخورن درصورتی که خودایشون توجوانی بایه کارگرساده ازدواج کرده اماالان هیچ جوره قانع نمیشن ویک جلسه ام به خانه مان برای اشنایی امدن که بعدمخالفت کردن خواهش میکنم کمکم کنیدحال روحی جفتمون خیلی بده واین اقاهم نمیتونه بیشترازاین مقاومت کنه بایدچیکارکرد دلیل۴سال دوستیمونم این بودکه اقایخورده بیشترکارکنه خونه داشته باشه وجلوبیاداما این مادرکینه بینمون بوجوداورده وماروداره دورمیکنه ازهم چاره چیست

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز کاملا شرایط روحی شما قابل درک است و اینکه ۴ سال اشنایی زمان کمی نیست و دلبستگی عاطفی بین شما قطعا شکل گرفته است .منتهی اگر کسی باشد که بتواندشرایط را درست کند خود اون اقا هستند قطعا از دست شما که کاری بر نمی اید .وقتی مادر ایشون صرف این دلیل با اینکه به منزل شما اومدند حاضر به ازدواج با شما نمی شوند.به فرض اینکه ازدواجی صورت پذیرید شاید شرایط خوشایندی را برای شما ایجاد نکنند و خود این علی رغم همه شباهت ها محل اختلافات و ایجاد مشکل شود .قطعا چون ۴ سال درگیر بودید باید تلاشتون رو برای بهبود شرایط داشته باشید ولی به این هم فکر کنید به چه قیمتی طرف مقابل شما مادرش را می شناسد باید اقدام کند و اگر به ازدواج با شما تمایل دارد بسیار محترمانه موضعش را مشخص کند نه اینکه کوتاه بیاید و به قول شما نتواند مقاومت کند .جسارت داشتن مساله مهمی است اگر ایشون شما رو کاملا شناختند قبول دارند و فکر می کنند با شما زندگی خوبی را خواهند داشت .باید بتوانند پای خواستشون بایستند چون قراره فردا در زندگی برای شما تکیه گاه باشند ولی اگر راحت قید این ۴ سال اشنایی رو بزنند به نظرم امروز بروند بهتر از فرداست .گرچه قطعا برای شما بسیار سخت خواهد بود .ولیی از نقش واسطه گری افراد مقبول مادرشون هم می توانند استفاده کنند شاید ایشون راضی شدند و یا بخواهند باشما شخصی در محلی به غیر از منزل معاشرتی داشته باشند و ارزیابی داشته باشند شاید در تغییر نظرشون موثر باشد به هر حال نباید راحت بگذرند گرچه که خوب نباید احترام بزرگ ت رها خدشه دار شود .ولی باید محترمانه موضع خود را مشخص کنند .بیشتر فکر کنید خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
      • Mersana
        Mersana میگه:

        خیلی ممنونم ازپاسخگوییتون امامشکل فقط مادرایشون نیست خواهروبرادراشونم دخالت دارندومیکویندززنطروضع مالی بهم نمیخورین بدون اینکه ماروبشناین که واقعاخانواده پایداروخوبی هستیم بدون تحقیق کردن ناراضی اندومرغشونم یه پا داره اونهاصفتهای خوب مارودرنظرنمیکیرن دلایلی میارن که ازنظریک مشاوروادم باتجربه ومنطقی هم حتی منطقی نیست هرشهری ادمهای بدداره خوبم داره دلیل نمیشه مثلاوقتی توتهران هم ادم بدهست هم خوب کفت که همه تهرانیهابدن ماهم طایفه پدری اصالتا سمت استان مرکزی هستن واینها میگویندنه ادمهای اراک ادمهای خوبی نیستن دوستم اراکی بودزندکیش فلان شد بیسارشد درصورتی که خودشان اصالتاساوه ای هستن ماهم بگوییم همه ادمهای ساوه بدن بدون تحقیقوشناخت خیلی ازحرفشون دلگیرم دلایلشون کاملاغیرمنطقی درصورتی که پسرکاملامن وخانوادمومیشناسن که پاپیش گذاشتن واسه رسیدن به من فقطم احساس نیست چهارسال عمرمووقتموگذاشتم حالاپسرمیکه بأحرف اصلاقانع نمیشن ومیکوینداکرمیخواهی خودت هم تنهایی برو خاستگاری ماهم فعلاتصمیم گرفتیم صبرکنیم اماصبرتاکی چندوقت اگربیشترازاین وقت گذاشتیم وعمرمان تلف شدوبازم نشد چه کنیم

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام .دوست عزیز اگر بخ اهید واقع بین باشید باید بدانید این ازدواج با این همه مخالفت جمعی به صلاح نیست هر چند شرایط شما قابل درک است ولی طبق گفته پایانی خود شما باید بگویم که وقتی انقدر مخالفت و تردید و . وجود دارد حتی ندیده قضاوت کردن به فرض ازدواج کردن هم مشکلات چند برابر خواهد شد .و ممکنه زمانی را صرف رضایت کنید و اصلا رضایتی که ایجاد نشود به یک کنار تحقیر شدن ها و حرمت شکنی هایی هم شکل بگیرد که خوب طبیعی است که هر فردی صبر مشخصی دارد و ممکنه زندگی حالت فرسایشی پیدا کند .بهتر است همه جوانب را بسنجید به یک باره تصمیم نگیرید .بپذیرید که شما دختر هستید و خانواده طرف مقابل باید خ د را منطبق با شرایط شما کنند اگر تمایلی وجود دارد اگر هم نه قاطعانه پاسخ منفی بدهید اگر طرف مقابل واقعا شما را همان طور که هساید بپذیرد باید اقدامی انجام دهد و اگر کاری نکرد و تابع بود از تصمیمتون پشیمان نشوید .بهتره در کنار فردی قرار بگیرید که خانواده هم رضایت دارند حفظ احترام می کنند .خوشبخت باشید

          پاسخ دادن
  15. amir
    amir میگه:

    سلام
    من ۲۸ ساله هستم و با دختری حدود دو سال بزرگتر از خودم دوست بوده و نتصمیم به ازدواج گرفتم.
    پدرم به شدت مخالف است چون با تحقیقاتی که کردن به این نتیجه رسیدن که خاله ایشون وضعیت مناسبی ندارن (ایشون مطلقه هستند) حتی صحبت هایی در مورد مادر ایشون نیز کرده اند.
    آیا میتوان به این مسایل اتکا کرد؟
    یا فقط موضوع خود دختر است.
    در صورت نیاز چگونه این دختر را قانع کنم به جدایی؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام اینکه خاله ایشون مطلقه هستند و ممکنه برای هر فردی در هر خانواده ای اتفاق بیفتد چه ربطی به شما دارد البته اگر در مورد خانواده ایشون مساله ای وجود دارد کا عدم تناسب مطرح است و منطقی برریی می کنید می بینید نمی پذیرید بهتره جلسه ای با خود دختر خانم داشته باشید و بفرمایید خانواده رضایت ندارند و اصلا فرد رو در بی خبری قرار ندهید قطعا برای ایشون ضربه روحی است و برای شما در انتخاب بعدی تاثیر گذار ولی شاید تجربه ای است ارزشمند .که باید توجه داشته باشیم .امیدوارم خوشبخت اشید البته بار هم همه جوانب امر رو بسنجید .

      پاسخ دادن
  16. حوری
    حوری میگه:

    سلام من دختری ۲۳ساله هستم با اقایی که ۷سال از خودم بزرگتره نشون کردیم نه صیغه ای خونده شده نه عقدیم به دلیل اینکه من هنوز درسم تموم نشده و پدرم گفتن تا زمانی که تموم نشده عقد و صیغه نباشه من در خارج از کشور تحصیل میکنم و ایشون دیپلمن ما ۲سال باهم دوست بودیم و ایشونو من در ایران نمیبینم یعنی شروع دوستی ما و این ۲سال کلا ایران نبوده و ما تصمیم به ازدواج گرفتیم منو اوردن ایران و اومدن خواستگاری بیشتر به اصرار مادرم بود که ایشون بیان خواستگاری من ۳تا خواهر مجرد و بزرگتر از خودم دارم میگم به اصرار مادرم چون این اقا گفتن بزارید من مقداری پول جمع کنم بعد میام وقتی اومدن من میخواستم مهریه مو که مهمم نیست واسم ۱۴تا باشه اما به اصرار دوست پدرم که از اشناهای همین اقا درومد گفتن نه ۷۰۰تا اینا بگو زمان خواستگاری مادرم ازم پرسید گفتم ۱۱۱۴ تا سکه و اونا مخالفت کردن من مادرم شروع کرد به پایین اوردن مهریه اما پدر این اقا گفتن ما عروس بزرگمون هرچقد باشه ایشونم یعنی من همون قدر خب اینجا اختلاف مهریه افتاد و من به اون اقا گفتم که مهریه واسم مهم نیست چون من ایران نمیمونم این اختلاف خانوادگی ادامه داشت تا اینکه مادرم گفتن نه برات کادویی اوردن نه چیزی تو مثلا نامزدشی خب من چون ایران نیستم و این اقا هم به خانوادش که میگفت خانوادش میگفتن شما که عقد نکردید و من میگفتم خب تو ی کادویی بگیر بیار که مشکلات حل شه اما نکرد اینکارو من که از ایران اومدم این اقا اول خودش اومد بعد چند وقت خانوادش اومدن اونم فقط با شیرینی مادرم خیلی ناراحت شدن چون طی یک سال هیچی به من ندادن به عنوان تازه عروس و مادرم شروع به گلگی کردن به خودشون شد و گفت شما به دختر من ارزش قاعل نیستیدوقتی اومد ایران ی خوش امد بهش نگفتین و.. که خواهرشون شروع به داد زدن کردن که شما به ما بی احترامی کردین یعنی نه میزاشتن مادرش حرف بزنه نه کسی این اقا هم مجلسو ترک میکنه که مادرم از این حرکتش ناراحت میشه بهش میگه گوش کن این مجلس توو دخترمه تا اینکه اونا مارو دعوت کردن که پدرم نزاشت من شرکت کنم و من خیلی ناراحت شدم واقعا دلیلشو نمیدونم و الان اون اقا هرچی دلش خواست گفت فحش و بدو بیراو بلاک کردنو جواب ندادن حالا شما میگید من چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام درسته قطعا شرایط سختی است و خب شاید رفتار مادر شما و توقعات ایشون کمی غیر واقع بینانه بوده است .البته خیلی از مسائل فرهنگی است و خانواده ها باید توجه داشته باشند.در عین حال این فرد که می داند شما مقصر نیستید و باخیلی از مسائل کنار امدید .و حتی خودتون برای رفع کدورت ها پیشنهادهایی داشتید .نباید با توجه به بزرگ تر بودن نسبت به شما از روش های بچگانه ای مثل تحقیر و فحش دادن و بلاک کردن استفاده می کرد.ایشون قراره همراه شما باشند باید مدیریت رفتار رو اموخته باشند درسته نباید قضاوت کرد و ایشون هم رفتارهایی دیدند که برایشان ناخوشایند بوده است ولی اصلا قرار نیست سر شما خالی کنند .بهتره واقعا در این مورد فکر کنید ببینیو چه انتظاراتی از طرف مقابل دارید .و امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  17. ناشناس
    ناشناس میگه:

    من دختری ۲۲ ساله هستم با پسرخالم که ۲۳ سالشه حدود یکسال هست که رابطه دارم خیلی بهم علاقمندیم به دلیل بیماری ایشون خانوادم با این ازدواج مخافن و هرچی حرف میزنم تاثیری نداره و اینکه من قبل از ایشون حدود ۳ سال پیش با نوه داییم که از طرفی پسرعمو ایشون میشه نامزد بودم حدود چند ماهی و از طرف پسر بهم خورد. لطفا راهنماییم کنید که چطئر رضایت خانوادم رو جلب کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      خب وقتی بحث سلامتی فرزندان شما در آینده در میان باشه … حق با خانواده شماست و شما امروز اسیر احساسات شدید ولی روزی که کودکی بیمارژنتیکی به دنیا اومد انگشت ندامت به دهان میگرید و باز دنبال راه چاره ای هستید غافل از اینکه زندگی سالم یک موجود زنده رو به تباهی کشاندید که مجبوره تا آخر عمر با درد و ناراحتی زندگی کنه اونم بخاطر علاقه ای کودکانه

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز اگر بیماری ایشون در اینده شما و بحث فرزند و ..تاثیر داشته باشد خب حرف خانواتون منطقی است .و اینکه با توجه بهدتجربه ناخوشایند قبلی به هر دلیل به این رابطه اصرار داشته باشید کمی احساسی قضاوت کردن است جدای از بیماری ایشون بحث نسبت فامیلی هم ممکنه مشکلاتی را ایجاد کند . و این را هم باید توجه داشته باشید در هر حال تصمیم گیرنده شما هستید ولی گاهی اصرارها بعدا باعث پشیمانی می شود بهتره حتما با هم به روانشاس هم مراجعه کنید برای اطمینان از اینکه مشکلی به وجود نخواهد امد تا حداقل اگر متخصص هم ازدواج را توصیه کرد دلیل قانع کننده ای برای اصرار خود داشته باشید.موفق باشید

      پاسخ دادن
  18. هیراد
    هیراد میگه:

    سلام
    من عاشق دختریم. اون هم ب. اندازه من. عاشقمه
    همدیگر و دیوونه وار میخواییم
    الان از ۱ سال بیشتر شده.
    رابطه ما جوری. ک بدون همدیگه نمیتونیم روزمون و شب. کنیم جوری ک حالم و بد میشه اگر پیش هم نباشیم یا خبری از هم نداشته باشیم

    من خانوادم راضی و مشکلی نداره. ولی. خانواده دختر ب هیچ وجه راضی ب ازدواج من و. دخترشون نیسن. بعد میگن ما خودمون میخوایییم ب کسی ک اشنا باشه بدیم ب هیچ وجه. ب. افراد دور. نمیدیم. الان نزدیک. ب. ۲ هفته ک عشقم و تو خونه حبس کردن ک نزارن من باهاش ارتباط داشته باشم. اینقدر حالم بده ک میخاستم خود کشی. کنم. از دختر خاله ک شنیدم خود عشم میخاست از دوری. خودش و بکشه و نمیزارن بهم برسیم دارم روانی میشم

    تورو خدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      وقتی شما متوجه مخالفت خانواده ایشونشدید چقدر سعی کردید منطقی عمل کنید کمی فاصله بگیرید اجازه بدهید اون دختر خانم راجب شما صحبت کند و شرایط را توضیح دهد چون قطعا زبان خانواده را بهتر می شناسد و بعد شما به همراه مادرتون اقدام رسمی کنید .فکر نمی کنم اگر مادرتون به منزل این دختر تشریف می بردند بیرونشون می کردن لااقل صحبت های هم رو می شنیدند و بعد جواب منفی رو می دادند .این طور یعنی احترام شما به چهارچوب خانواده طرف مقابل .این رفتارهای بچه گانه مثل خودکشی و …..امروزه برای خانواده ها اثر گزار نیست فقط جو را متشنج تر می کند و فکر می کنند فرزندشان از فردی دیگر پیروی می کند و حاضر است به خاطر او قید خانواده را بزند .در این مواقع بهتره منطقی فکر و عمل کنید .پدر و مادر شما باید پیش قدم شوند و صحبت کنند .شما هم کمی صبر و تحمل داشته باشید .و فعلا در مورد ازدواج ایشون قضاوتی نداشته باشید شاید به هر حال این مساله و فعلا مطرح کردند که شما رو فراموش کنه .و یا به هر حال هر چیز دیگری .برای رسیدن به بعضی چیزهاب ارزشمند باید صبور باشید و زمان لازم است .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  19. prancess
    prancess میگه:

    آیا کسی دعانویس سراغ داره؟خواهش می کنم کسی را سراغ دارید کمکم کنید.برای باطلیه طلسم وجادو می خواهم که از طرف دشمنان فامیلی ایجاد شده است. اگر بتواند کارم را حل کند ۵۰۰ شیرینی می دهم . فرنیا هستم. شماره تماسم و تلگرامم ۰۹۳۹۱۳۹۳۰۱۵ هست

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر دوست عزیز به این مسائل اعتقاد دارید بدونید خودتون با ذهنیت هاتون به تداوم یک مساله کمک می کنید .این خرافات وقتی در زندگی رسوخ پیدا کند قطعا به مرور مشکلات زیادی را ایجاد می کند.امیدوارم متوجه صحبت ها باشید و تلاش کنید مسائل رو منطقی حل کنید

      پاسخ دادن
  20. یاسمین
    یاسمین میگه:

    سلام .شش ساله که با پسری دوستم و همو واقعا میخوایم اما از اونجایی کن پدرم خواهرم رو به راه دور داده کاملا با ازدواج من مخالفه و میگه دیگه منو به راه نمیده مادرمم مخالفه به این علت بزرگترو ریش سفیدی هم نداریم امکان انتقالی آقا پسر هم وجود نداره من چه باید بکنم من واقعا قصد ازدواج با ایشونو دارم بدون ایشون نمیتونم پدرم خیلی حساسنو از جریان دوستی ما بی خبره فقط میدونه که من راضیم . میخوام با پدرم صحبت کنم اما نمیدونم چی بگم که بفهمه واقعا دوسش دارمو اما نفهمه که دوست بودیم. نمیدونم حضوری بگم یا تو تلگرام!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز بهتره مادرتون جریان رو مطرح کنند و قرار نیست بگن شما دوست بودید بهتره بگن یک خواستگار با این شرایط دارید که خود شما هم راضی هستید و ایشون رو قبول دارید .و اجازه بدهند که حداقل در حد یک جلسه دیدار حضوری وجود داشته باشه .به هر حال مردها حرف هم رو بهتر متوجه می شوند و احتمالا اگر ایشون مورد قبول واقع بشوند فکر نمی کنم پدرتون شرایط مناسب ایشون رو به خاطر دوری اه کنار بگذارند مگر اینکه مساله دیگری وجود داشته باشد که خب ایشون مورد پذیرش قرار نگیرند اگر چنین جلسه ای هماهنگ شد بهتره از قبل بدونند قراره چه صحبتی داشته باشند و چه طور خودشون رو معرفی کنند به هر حال ایشون باید نظر مثبت پدر شما رو جلب کنند و این مهارت ایشون است .در هر حال امیدوارم بدون ایجاد حساسیت و اصرار مادرتون در حد یک جلسه تقاضای دیداری را حتی بیرون منزل داشته باشند .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  21. احمدرضا
    احمدرضا میگه:

    با سلام
    من پسری ۲۲ ساله هستم که الان حدود ۱۴ ماهی میشه که با دختره ۱۹ ساله ای رابطه عاطفی برقرار کردم ، با اینکه قصدمون ازدواج نبوده ولی نیاز عاطفه باعث شده که خیلی بخوایم به هم نزدیک بشیم.
    وقت زیادی گذاشتیم برای راضی کردن خانواده ها ، چون هم من دانشجو هستم و خب مساله کار مطرح هست و سربازی و هم سن زیادی ندارم.
    از نظر خانواده دختر همین اینها قابل حل هست و امکان عقد کردن ، بدون شروع کردن زندگی مجزا برای اونها کاملا ایده مناسبیه و با دونستن تمام شرایط کار ، درس و سربازی من ، باز هم منتظر وارد شدن خانواده من هستند.
    اما خانواده من آماده نبودن من رو بهونه می دونن و خب فکر می کنن که واقعا اینکه خانواده ای حاضر بشه که با وجود نداشتن صد در صد آمادگی ها بخوان این رابطه رو رسمی و جدی بکنن وجود نداره.
    وضعیت من و اون دختر کاملا متناسبه که الان که بیشتر از یک سال از رابطه ما می گذره و بیشتر ازون از آشناییمون ، به تفاهم خوبی رسیدیم و خب با شناختی که از خانواده ش توسط خود دختر خانم پیدا کردم اینطوره که خانواده شون نسبتا به خانواده من از نظر فکری و مذهبی نزدیک هستند.
    مشکل اینجاست که خانواده من حاضر نمیشن قدم اول که آشنایی و رفتن پیش خانواده اوناست رو بردارن و مطمئنم که اگر این برخورد انجام بشه کاملا نظرشون نسبت به اون دختر و خانوادشون مثبت میشه ، ولی با ماه ها تلاش هنوز نتونستم این رو درست کنم.
    ممنون میشم اگر راه حلی به من بدید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      در بسیاری از موارد اگر یکی از زوجین بدون درمان بیماری افسردگی وارد زندگی مشترک شود و به یک باره خودش را میان یک زندگی نا آشنا ببیند و بخواهد فکر کند که تنها شده و باید خودش به همراه یک نفر که همسرش هست باید زندگی کند،

      بیماری افسردگی اش بدتر شده و مانند یک کوه آتشفشان بروز خواهد کرد.در این شرایط میزان استرس وارد شده به این افراد بسیار بسیار بیشتر از زمانی است که در حین درمان باشند. ازدواج می تواند یک نسخه کمک درمانی برای بیماران دچار افسردگی باشد به این معنا که قبل از ازدواج با مراجعه به دکتر و مصرف داروهای مربوطه ،

      می توانند بهبود نسبی پیدا کنند و در ادامه این روند ازدواج می تواند مانند یک اهرم قوی آنها را به زندگی امیدوار کرده و موجب شود که به درمان بهتر پاسخ داده و انگیزه بیشتری برای شادی و زندگی پیدا کنند.در بسیاری از موارد اگر یکی از زوجین بدون درمان بیماری افسردگی وارد زندگی مشترک شود و به یک باره خودش را میان یک زندگی نا آشنا ببیند

      و بخواهد فکر کند که تنها شده و باید خودش به همراه یک نفر که همسرش هست باید زندگی کند، بیماری افسردگی اش بدتر شده و مانند یک کوه آتشفشان بروز خواهد کرد.هرچند که دوران عقد و خرید های این دوران روزگار خاطره آفرین و خوشی را برای هر فردی رقم می زند اما به هیچ عنوان نمی توان اینطور گمان کرد

      که این دوران خوشی که معمولا در یک بازه شش ماهه تا یکساله قرار دارند می توانند جایگزین درمان طبی افسردگی شوند.حتی اگر فردی که دچار افسردگی است وارد این روزگار بروفق مراد و شاد نامزدی و عقد بشود و به صورت مقطعی حالش بهبود یابد، اما پس از مدتی این مشکل به شکلی دیگر نمود می‌یابد.

      همسر از نوع خوب و ایده‌ آلش هر چقدر هم که خوب باشد مشاور یا روانشناس نیست تا بداند با یک افسرده چطور برخورد کند.هرچند که دوران عقد و خرید های این دوران روزگار خاطره آفرین و خوشی را برای هر فردی رقم می زند اما به هیچ عنوان نمی توان اینطور گمان کرد که این دوران خوشی که معمولا در یک بازه شش ماهه تا یکساله قرار دارند

      می توانند جایگزین درمان طبی افسردگی شوند.شاید تصور عموم جامعه از بیماران دچار افسردگی این باشد که این گروه از اجتماع طعم آرامش را نخواهند چشید! یا حتی ممکن است برخی اینگونه تصور کنند که افرادی که دچار اختلالات روحی مانند افسردگی هستند؛

      پس از ازدواج این حالت را به طرف مقابل خود نیز انتقال می دهند و ناخواسته او را هم افسرده و منزوی می کنند. بی شک هیچ منطقی نمی پذیرد که افراد به صرف دیدن یک فرد دچار افسردگی، خود نیز دچار این بیماری بشوند.به بیان واضح تر افسردگی جز بیماری های واگیر دار و مسری نیست که نگران شیوع این بیماری به طرف مقابل باشیم!

      بلکه می توان اینگونه به ماجرا نگاه کرد که افراد بسیاری از بیماری افسردگی رنج می برند اما زندگی سرشار از آرامشی دارند!نباید فراموش کرد سلامت زندگی مشترک در گرو سلامت روانی دو طرف است. سلامتی که از دید برخی از والدین خیلی مهم نبوده و همینکه در او برخی معیارهای ظاهری را می‌ ببیند دلشان آرام می‌گیرد که دختر یا پسرشان در آستانه خوشبختی است.یک ازدواج موفق و اصولی باید ضامن قوام و خوشبختی زندگی طرفین آن باشد.

      پاسخ دادن
  22. atosa kiyani
    atosa kiyani میگه:

    سلام من ۲۰سالمه و پسرعموم ۲۲سالشه
    ۵ساله که باهم رابطه داریم و از سال سوم باهم رابطه جنسی داریم .ولی بخاطر سختگیری های زیاد نمیتونم ببینمش.ایشون پدر ومادرشون از هم جداشدن. و مادرشون به هیچ وجه راضی به ازدواج ما نمیشود. پسرعموم هم هیچگونه شرایطی برای ازدواج نداره .وبدلیل اینکه فاصله ها کمتربشه .الان سربازهست وقصد داره نامزد کنیم تا کار مناسبی پیداکنه ک به دلیل بیکاریش مادر من هم راضی نمیشه.همه هم نصیحت میکنن که شما بدرد هم نمیخورید .اون نمیتونه تورو خوشبخت کنه .شرایط مالی نداره
    واقعا ازاین شرایط خسته ام .بدون اون نمیتونم زندگی کنم .حاضرم بمیرم ولی باکسی غیر از اون ازدواج نکنم.بااین مخالفتا چیکار کنیم لطفا منو راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اینکه همه به شما می گویند به درد هم نمی خورید را کمی جدی بگیرید چون به هر حال اگر این ازدواج برای هر دو خوشبختی را به ازمغان می اورد حداقل بودند فرد یا افرادی که دفاع کنند و حمایت کنند ضمن اینکه مادر ایشون رضایت ندارد و مساله مهمی است نداشتن شرایط مالی حداقلی در اوایل زندگی واقعا ازاردهنده است .منتهی شما اکنون در منزل پدری هستید و احتمالا مخارج تامین می شود و دیدی نسبت به شرایط اقتصادی بد و مشکلات ندارید .و ان مساله ای که شرایط را سخت تر می کند برقراری رابطه جنسی است این رابطه برای زنان به شدن وابستگی عاطفی ایجاد می کند به نحوی که اصلا فرد نمی تواند منطقی تصمیم بگیرید و فقط می خواهد زودتر به فرد مورد نظر برسد و اینده و ..برای او جایگاهی ندارند به این لجاظ که فکرش در گیر دست یابی به ان فرد است و اصلا مسائل و مشکلات جانبی را نمی بیند .امیدوارم خوشبخت باشید ولی بهتر است شرایط را در نظر بگیرید و راجب صحبت های انجام شده فکر کنید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  23. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام من دوهفته ای میشه با ی پسری اشنا شدم که هردقصدمون ازدواجه اما پدرم مخالفت میکنن دوبارهم خواستگاری کردند هربار ی بهانه اوردند ماهمدیگرو دوست داریم چیکارکنیم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.

      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      در گام اول شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      بعد از شنیدن دلایل شما، اگر باز هم پدر یا مادرتان، با شما مخالفت کنند معمولا مخالفت ایشان بعد از این مرحله بدون منطق و دلیل خواهد بود.
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

      همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

      شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.

      پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام
          اینکه شما دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشید مساله بدیهی است چون به هر حال رابطه عاطفی شکل گرفته و جدایی قطعا برای هر دوی شما به خصوص شما سخت خواهد بود .منتهی این نکته رو به خاطر داشته باشید که زندگی متاهلی الزاماتی را می خواهد که با این دوران دوستی و ارتباطات ان کاملا متفاوت است .ضمن اینکه حتما باید خانواده ها رضایت داشته باشند چون شما برای ادامه زندگی به حمایت انها احتیاج دارید .در هر حال باید دید پدر ایشون به چه دلیل مخالفت می کنند ممکنه دلیل منطقی باشه که شما دو نفر در نظر نگرفتید و اینکه اگر اون اقا به شما تمایل دارند باید با خانواده مطرح کنند و تمایلشون رو نشون بدهند و بخواهند حداقل اجازه خواستگاری رسمی رو بدهند تا تحقیقاتی صورت گیرد منتهی باید با لحن مناسب و در زمان مناسب مطرح کنند .به هر حال ایشون زبان خانوادشون رو بهتر می دانند .منتهی سعی نکنند با تهدید و مسائل بچه گانه رضایت خانواده رو جلب کنند چون نتیجه معکوس دارد .و اینکه شما هر شرایطی رو پیش بینی کنید هر چند به لحاظ روحی اسیب خواهید خورد و برای شما سخت خواهد بود ولی ممکنه این مساله به دلخواه شما اتفاق نیفتد .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و مساله ما بین شما مرتفع شود .

          پاسخ دادن
  24. ziba.n
    ziba.n میگه:

    با سلام ذختر ۲۷ ساله ای هستم با مدرک ارشد که ۴ ماهه با پر ۳۰ ساله ای به مدرک لیسانس که همشهریم نیست به قصد ازدواج آشنا شدم ماه اول به توافق رسیدیم اما با مخالفت رسیدیم اما با مخالفت مادرشون مواجه شدیم و دلیل مخالف مادرشون فقط بخاطر همشهری نبودنمون هستش با اینکه فاصلمون فقط یک ساعته میگن نمیونیم خوب بشناسیمشون تو این مدت نتونتستن رضایت مادرشون رو بگیرن ممنون میشم راهنماییم کنید که چیکار میشه کرد.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر خود اون اقا پسر بتوانند رضایت بگیرند که خب چون شناختشون از خانواده بهتر از شماست ولی اگر نشد و این یک ساعت اونقدر برای مادر ایشون مهمه بفرمایند که حداقل یک ملاقات حضوری وجود داشته باشد تا بیشتر با شما و روحیات شما اشنا شوند چون این طور تا اینکه بخواهند از دور قضاوت کنند تفاوت بسیار است .اگر ایون راضی نشدند که شما رو حضورا ملاقات کنند به نظر شاید اصرار بیشتر بی فایده باشد تا زمانی که خانواده ها تمایلی نداشته باشند نمی توان این مساله را ادامه داد .اقا پسر باید با لحن مناسب درخواستشون رو مطرح کنند به گونه ای که خانواده بپذیرند .حمایت خانواد ه ها مساله مهمس است امیدوارم دقت داشته باشید

      پاسخ دادن
  25. لاله قاسمی
    لاله قاسمی میگه:

    سلام چند وقتیه که با پسری ۲۵ ساله آشنا شدم قصد ما ازدواج هست و در اینباره با مادرم هم به صورت تلفنی صحبت کرده و قرار هست فردا در اینباره با مادرش صحبت کنه احتمال میره که مادرش با این موضوع مخالفت کنه چرا که من قبلا ازدواج کردم راهنمایی کنید اگر این اتفاق افتاد چکونه جلوگیری کنم از عواقبش.ضمن اینکه این آقا میگه اگر بهم نرسیم خودکشی میکنه

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      به هر دلیلی که بوده، باید قبول کنید که یک ناکامی را در زندگی برای خود و همسر قبلیتان رقم زده‌اید. صرف نظر از اینکه هر کدام از شما چقدر در این باره نقش داشته‌اید، در شرایط فعلی شایسته است که شما و خانواده‌تان اشتباهات قبلیتان را به دقت مرور کنید و با تحلیل عوامل موثر در ناکامی قبلی، حداقل از تکرار آن اتفاق در آینده جلوگیری کنید.

      آرامش و تمرکزتان را حفظ کنید
      آنچه در شرایط فعلی برای شما اهمیت دارد، بازیابی اعتماد به نفس و کسب آرامش است. به شما توصیه می‌کنم تا زمانی که نتوانسته‌اید روحیه خود را بازیابی و ترمیم کنید، به ازدواج مجدد فکر نکنید. البته نگرانی شما راجع به آینده کاملا طبیعی است ولی این نگرانی‌ها نباید موجب از بین رفتن آرامش و تمرکز شما شوند.

      تفکرات منفیتان را کنترل کنید
      نگفته‌اید که چه مدت از جداییتان می‌گذرد ولی به هر حال شما باید این واقعیت را بپذیرید و بدانید که انکار و مخفی کردن طلاقتان هیچ کمکی به شما نمی‌کند و حتی ممکن است باعث مشکلات زیادی در آینده برای شما شود. توجه داشته باشید که گذشت زمان می‌تواند در تغییر وضعیت شما موثر باشد بنابراین فعلا سعی کنید روال طبیعی زندگی خود را ادامه دهید و با ایجاد سرگرمی‌های جدید از تفکرات منفی خود بکاهید.
      به هیچ عنوان دنبال مقصر نباشید و خودتان یا دیگران را سرزنش نکنید زیرا این کار حس سرخوردگی و ناامیدی را در شما تقویت و فاصله بین شما و خانواده‌تان را زیاد‌تر خواهد کرد. از عجله بپرهیزید و برای رهایی از این وضعیت، بدون بررسی دقیق وضعیت خواستگارتان به ازدواج دوم تن ندهید. همچنین به دنبال جبران کردن اشتباهات قبلی خود باشید و این کار فقط در سایه آرامش و تصمیم گیری‌های عقلانی انجام می‌شود.

      موضوع طلاقتان را حتما به خواستگارتان بگویید
      درباره اینکه گفته‌اید چگونه این موضوع را به خواستگارم بگویم، باید خدمتتان عرض کنم که این اتفاق جزئی از زندگی قبلی شماست و به طور قطع باید به خواستگار بعدی خود بگویید زیرا مطمئن باشید این مسئله دیر یا زود به گوش او خواهد رسید و اگر شما قبل از ازدواج آن را مطرح نکرده باشید، اعتماد او را از دست خواهید داد و این بی‌اعتمادی باعث ایجاد مشکلات عدیده‌ای در زندگی مشترکتان خواهد شد.
      توصیه می‌شود که در اولین جلسه خواستگاری این موضوع را به صورت کلی با خواستگارتان در میان بگذارید و در صورت کنجکاوی بیشتر او، با توجه به اینکه شما فقط ۲ روز با شوهر قبلیتان زندگی کرده‌اید، دلایل طلاقتان را بیشتر برای او توضیح دهید. همچنین اگر مدت زیادی از طلاقتان می‌گذرد و شما هنوز نتوانسته‌اید از نظر روحی به ثبات برسید لازم است به یک روان‌شناس باتجربه مراجعه کنید

      پاسخ دادن
  26. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام،پدر منم به ازدواج با کسی که دوسش دارم راضی نیست،میگه من خانواده مادریشو میشناسم تو زندگیت دخالت میکنن و باعث آزارت میشن،درحالی که قبول کرد خود پسر و خانواده پدریش خوبن،فقط میگه خانواده مادریش خوب نیستن،اخه اینم دلیله؟حتی واسه لج با من که میدونه من اونو میخوام به زور میخوان راضیم کنن برم به پسر عمم،خانواده مادریه اونو میبینن،دختربازی پسر عممو نمیبینن😔

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      خب اگر پسر عمو شما چنین شرایطی دارند بهتره نسبت به ازدواج با ایشون مقاومت داشته باشید منظورم این است که اصرار به ازدواح با فرد دیگر رو نداشته باشید حداقل فعلا که سوگیری برای پدر شما ایجاد نکند .ولی بفرمایید که با پسرعموتون هم به دلیلی که می فرمایید مایل به ادمه نیستید .قطعا شرایط و دلیل شما رو اگر خانواده بدانند شاید دیگر اصراری نداشته باشند و بعد از اتمام ان جریان در مورد این فرد تصمیم بگیرید و ویزگی ها و شرایطشون رو دوباره بررسی کنید و بفرمایید به خانواده که به هر حال هر کسی مشکلاتی دارد و نمی شو د خانواده دو طرف را از هر جهت بررسی کرد و همه چیز مطابق میل باشد شاید در اولویت اول اخلاق و رفتار خود ان فرد باشد
      امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید

      پاسخ دادن
  27. lمهرسانا
    lمهرسانا میگه:

    با سلام.یکی از پسران فامیل چند سالی هست که نسبت به من ابراز علاقه کرده اما من پارسال برای آشنایی با یک نفر صیغه محرمیت خوانده تا آشنا شویم اما برای هم مناسب نبودیم و تمام شد حالا دوباره این پسر ابراز علاقه کرده و اما خانواده این آقا پسر به دلیل آشنایی من با آن یک نفر مخالف ازدواجمان هستن اما آقا پسر اصرار دارن خانوادشون رو راضی کنن به نظر شما این کار و ازدواج با ایشون حتی زمانی که خانواده با اصرار راضی شوند درست است؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      گاهی ممکن است که خانواده ایشون به خاطر اون بحث محرمیت رضایت ندهند ولی بعد با اشنایی بیشتر با شما گرچه فامیل هستید موافقت خودشون رو برای این ازدواج اعلام کنند .گاهی خانوادها در ابتدا سخت یر یدارند ولی بعد متوجه می شوند سخت گیری بی مورد بوده است .اکنون در این مرحله مهم این است که شما چقدر ایشون رو فردی قابل اعتماد می بینید و چقدر ایشون رو قبول دارید .و ملاک ها رو بررسی کنید واینکه چقدر شباهت هایی دارید که در زندگی کمک کننده است و تفاوت ها چقدر مشکل ساز خواهد شد ویا می توانید از انها بگذرید .همه این ها مهم است .و باید به انها توجه شود .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید

      پاسخ دادن
  28. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام و خسته نباشید من به مدت دوسالی هست که با آقایی درارتباطم که ایشون ۲۱ و من ۱۸ ساله هستم رابطه ما از اول برا ازدواج بودش ولی چون برادر بزرگتر از خودشون دارن نمیشه ما ازدواج کنیم همین که اطرافیان من برا اینکه من به این آقا نرسم چیزهای نادرستی به مادرشون گفتن که راضی به این ازدواج نیستن مادرشون ما باید چیکار کنیم تا مادرشون راضی بشن خواهش میکنم کمکمون کنید چون رابطمون داره ار هم میپاشه گفتن اگه ما درمون راضی نشن دیگه تا آخر راضی نمیشن دیگه تا آخر راضی نمیشن و تو باید با کسی دیگر ازدواج کنی

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام راجب شخص شما اطلاعات نادرستی دادند و مادر ایشون صرف اون اطلاعات قضاوت می کنند؟چون بنده از دغدغه های مادررایشون بی اطلاع هستم نمی تونم راحت این طور عنوان کنم که ایشون باید راضیزشوند نمی شود یک طرفه قضاوت کرد باید دانست چه مساله ای بازگو کردنش منجر به تصمیم منفی ایشون شده است .در ازدواج گاهی علاقه و دلبستگی مخصوصا در سنین شما شدت دارد که فقط افراد می خواهنو هر طور شده به هم برسند و هیچ مانعی وجود نداشته باشد ولی همین که بعد از چند سال گاها شرایط را بررسی منطقی مجدد می کنند می فهمند دچار اشتباه شدند .خانواده و حمایت ان در مساله ازدواج بسیار مهم است اگر پسر ایشون از انتخابش مطمئن است باید پای خواسته ی خودش بایستد .و بتواند خانواده را لااقل برای بررسی بیشتر متقاعد کند .چون حتما شناخت بیشتری از خانواده اش و روحیات و ملاک هاب مادرخود دارد .امیدوارم در این زمینه کمی صبر داشته باشید و منطقی شرایط را بررسی کنید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  29. علیرضا
    علیرضا میگه:

    سلام.من ۲۰سالمه و۴٫ ۵ساله یکیو دوست دارم اونم منو دوست داره بالاخره امسال رفتم خواستگاری وقرار شد من برم خدمت و بیام شهر اونا زندگی کنم و شهرشون هم تهرانه. چندوقته گذشته وما۲۴ساعته باهم چت میکنیم خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم چرا چندوقته حس میکنم نکنه ب درد من نخورخ نکنه من بهش خیانت کنم درحالی ک اینجور ادمی نیستم پیش خودم میگم نکنه من ازش خسته بشم نکنه واقعا دوسش ندارم نکنه من عوض بشم و خیلی بهش حسی نداشته باشم ی حسی دارم انگار گمشدم مغزم پراز علامت سواله هرروز این سوالا دیوونم میکنه ببینید من دوسش دارم و داشتم قبلا برای ب دست اوردنش خیلی زحمت کشیدم خاندادش خوبن خودش دختر خیلی خانومیه فامیل دور خم هست و شرایط من ی جوریه ک بایدازدواج کنم . خواهش میکنم کمکم کنید این فکرا عادیه یا من باید بترسم ازاین فکرا. واقعا دارم دیوونه میشم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      این فکرها وسواسیه که به سراغ شما اومده و خب بهتر می دونید که قطعا این افکار طبیعی نیستند .چون باعث میشه فکر دچار شک و شبهه بشید که ظاهرا این اتفاق هم افتاده .این افار می تونه تا حدی دلیل خارجی داشته باشه و ممکنه صرفا درذهن شما باشه اگر مسائل دیگری هم اینچنین ذهنتون رو درگیر کردند .حتما باید به روانشناس مراجعه کنید .چون ممکنه باعث از دست دادن شرایط ازدواج بشه و حتی این درگیری های ذهنی در واقعیت مشل ساز بشه و باعث رنجش خاطر طرف مقابل شود .با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      امیدوارم مشکل برطرف شود.
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  30. نازنین
    نازنین میگه:

    باسلام توروخدا کمک کنید دارم از دست میرم دختر۱۷ساله ای هستم ک۴ساله باپسری درارتباطم ایشون سه سال ازمن بزرگتره بنظرمنم پسره خوبیه تاحالا سواستفاده ای هم نکرده ومنم بهش قول دادم ک توهیچ شرایطی ولش نکنم ایشون برا ازدواجم اومدن جلو ولی چون کارش درست نشده بود خونوادم قبول نکردن این اقا بخاطرمن توروی خونوادش وایستاده وهمه کار کرده الانم خودزنی کرده ومادرمم دیده ک اینکاروکرده قسمم داده باهاش تموم کنم میگه این تو زندگیشم دچارمشکل میشه وخونوادش از سرزور اومدن جلو راضی نیستن وب خونوادشم گفت ک برن یکی دیگرو براش بگیرن مادرشم گف ک دیگه کاری ب پسرنداشته باشم الانم حالم خیلی بده نمیتونم فراموشش کنم ایشون داشت کارشو درست میکرد ک خونوادم قبول کنن ولی اخرش اینطوری شدبعد از لحاظ فرهنگم ی ذره باهم فرق داریم چیکارمیتونم بکنم تودوراهی گیرکردم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      اتفاقا کار خانواده شما و پسر کاملا” درست بوده و شما راهو اشتباه میرفتید و چندین سال دیگه به گروه های حاضر در دادگاه برای طلاق اضافه میشدید
      سن شما کمه و شدیدا تحت تاثیر احساسات قرار دارید ولی اون چیزی که اسمشو عشق گذاشتید با واقعیت بسیار تفاوت داره … پس راهتون رو از این شخصی که رو در روی خانواده اش وایساده جدا کنید … کسی که به خانواده ای که همه جوره در تربیت و رشدش تلاش کرده این رفتارو میکنه پس حساب شما که فقط چند ساله وارد زندگیش شدید کاملا روشنه
      اتفاقا کار خانواده شما و پسر کاملا” درست بوده و شما راهو اشتباه میرفتید و چندین سال دیگه به گروه های حاضر در دادگاه برای طلاق اضافه میشدید
      سن شما کمه و شدیدا تحت تاثیر احساسات قرار دارید ولی اون چیزی که اسمشو عشق گذاشتید با واقعیت بسیار تفاوت داره … پس راهتون رو از این شخصی که رو در روی خانواده اش وایساده جدا کنید … کسی که به خانواده ای که همه جوره در تربیت و رشدش تلاش کرده این رفتارو میکنه پس حساب شما که فقط چند ساله وارد زندگیش شدید کاملا روشنه

      – رابطه ای که ماه ها یا سال ها برای به سرانجام رسیدنش تلاش کرده بودید، از دست رفته است. کسی که تا دیروز نامزدتان بود، می گوید شما را نمی خواهد و شاید مشکلی که نه شما و نه او از پس برطرف کردنش بر نمی آیید، به این جدایی منجر شده است. اما دلیل جدایی شما هر چه که باشد، چیزی از دلتنگی و ناراحتی هر روزه تان کم نمی کند. هنوز هم گاهی با تمام وجود می خواهید که برگردد و برای همیشه، شاهزاده سوار بر اسب شما بماند.

      گاهی فکر می کنید هیچ مرد دیگری می تواند به اندازه او شما را خوشبخت کند و گاهی هم به خود می گویید، شاید همه این عشق و عاشقی ها بی سرانجام باشند. اگر شما هم با چنین شرایطی دست و پنجه نرم می کنید و می خواهید هر چه زودتر، از تلخی این روزها بیرون بیایید و دوباره به زندگی برگردید، در ادامه این مطلب با ما باشید. ما به شما میانبرهای آرام شدن را نشان می دهیم و با کمک یک تست، به شما می گوییم احساسی که داشته اید، تا چه اندازه منطقی و تا چه حد نادرست بوده است.
      فراموش نکنید
      اولین چیزی که بعد از جدایی افراد به آن تاکید می کنند، «فراموش کردن» است. اما واقعیت این است که در روان ما چیزی به عنوان فراموش کردن وجود ندارد. در واقع ناخودآگاه ما، مسئولیت افکار و خاطراتی که به گمان خودمان فراموش شان می کنیم را برعهده می گیرد و آنها را در خود نگه می دارد. پس اگر می خواهید دوری از او شما را آزار ندهد، به «فراموش کردن» رو نیاورید. چرا که تلاش برای از بین بردن موضوعات به خصوص موضوعات ناراحت کننده تنها به انکار و سرکوبی منجر می شود و می تواند تا پایان عمر ما را آزار دهد.
      سوگواری کنید
      اتفاقی را که افتاده است را بپذیرید و حتی به خاطرش ناراحت باشید. این حق شماست که برای از دست دادن فردی که در زندگی تان تاثیرگذار بوده است، غمگین باشید. پس سعی کنید با تمام وجود این واقعیت را بپذیرید که این رابطه تمام شده است و از این به بعد باید زندگی تان را بدون آن فرد سپری کنید.
      ریشه مشکل را پیدا کنید
      اگر سوگواری شما برای این از دست دادن بیش از اندازه طول کشیده است، باید به دنبال دلیل این اتفاق در خودتان بگردید. آن فرد چه ویژگی هایی داشت که نمی توانید از او بگذرید و در آن رابطه چه چیزهایی را به دست می آورید که نمی توانید از آنها بگذرید. در هر رابطه ای احتمال از دست رفتن هم هست. اما اگر شما یک نفر را نمی توانید فراموش کنید و خاطراتش را رها کنید باید برای خودتان به دنبال دلیل این اتفاق بگردید. احتمالاً‌ در این رابطه نیازی از شما ارضا می شده و تا به دنبال راهی تازه برای پاسخگویی به آن نیاز نگردید، نمی توانید برای زندگی تان قدم تازه ای بردارید.
      واقعیت را بپذیرید
      می توانید در مورد یک موضوع حرف نزنید یا بگویید بی اهمیت است، اما این تلاش مشکل شما را بیشتر می کند. اگر می خواهید از این مشکل رها شوید، باید به چیزی که ناراحت کننده است بپردازید. از تلاش برای فکر نکردن به آن دست بردارید. همه آنچه که در این رابطه گذشته است را بررسی کنید. از خود بپرسید «چه شد که این فرد تا این اندازه روی من تاثیر گذاشت؟» چرا این موضوع شما را تا این حد رنجانده؟ چطور می توانید خودتان را تسکین دهید؟ چطور می توانید با نبودن آن فرد کنار بیایید و با وجود این از دست دادن، زندگی خوبی داشته باشید؟
      به نیازهایتان پاسخ دهید
      بعد از شناختن نیازهایی که در آن رابطه ارضا می شدید، باید به دنبال راهی دیگر برای برطرف کردن آن نیازها بگردید. اگر آن نیازها واقعی بوده است، باید در جای دیگری راهی برای پاسخ گفتن به آنها را جستجو کنید و اگر کاذب بوده است، باید در خودتان دلیل این نیازهای غیر منطقی و تغییر را جستجو کنید.
      یادتان نرود که باز هم از دست می دهید
      این واقعیت را فراموش نکنید که ما قرار است در جریان زندگی مان خیلی افراد را از دست بدهیم. انسان از زمانی که به دنیا می آید تا زمانی که از دنیا می رود، قرار است بسیاری از نزدیکانش را از دست بدهد و روند طبیعی زندگی است. اما اگر این روند، شما را بیش از اندازه عذاب می دهد، باید از خود بپرسید «چرا من نمی توانم این از دست دادن را فراموش کنم و از سوگواری بیرون بیایم؟» طبیعی است که شما تا مدتی برای این فقدان ناراحت و پریشان باشید اما سوگواری طولانی مدت، آرام آرام تبدیل به افسردگی می شود و همه زندگی شما را در بر می گیرد.
      حس تان را زیر ذره بین بگذارید
      آیا بودن این فرد در زندگی تان، منفعتی را به دنبال داشته است؟ برای مثال با او به شما خوش می گذشته یا باعثمی شده چیزی از او یاد بگیرید؟ اگر این منفعت منطقی باشد، می شود از آن گذشت و پاسخ آن نیاز منطقی را در جای دیگری پیدا کرد. اما اگر یک نیاز کاذب دلیل دلبستگی بیش از حد شما باشد، با هیچ چیز نمی توانید آن را جایگزین کنید. تنها راه شما این است که در خودتان دلیل اصلی این دلبستگی را پیدا کنید و با برطرف کردن مشکلات خودتان، به این سوگواری هم پایان دهید. بعد از، از دست دادن یک رابطه عاطفی، کنار آمدن با دلایل منطقی آسان است. شما به راحتی می توانید جایگزین دیگری برای آنها پیدا کنید و به زندگی تان ادامه دهید. اما اگر دلایل احساسی و نادرست شما را به این رابطه پیوند زده باشد، بیرون آمدن از آن کار آسانی نیست. اگر می خواهید بدانید دلبستگی تان به این ارتباط منطقی است یا به دلیل ناتوانی های خودتان در آن ماندگار شده اید، به سوالاتی که در این مطلب آمده، پاسخ دهید.
      حس تان راست می گوید؟
      اگر می خواهید بدانید کجای کارید و تا چه اندازه رابطه تان با نامزدتان منطقی است، به سوالات زیر پاسخ دهید. این تست کوچک به شما می گوید که به خاطر منطق احساس عاشقی می کنید یا دلایل نادرستی شما را وادار به عاشق بودن می کنند، پس صادق باشید و بدون خودسانسوری پاسخ دهید.
      به من احساس امنیت می دهد
      خیالم از این رابطه راحت است و دلم را نمی لرزاند. وقتی مشکلی برایم پیش می آید، از اینکه او حامی من است دلگرم می شوم.
      بله – خیر
      به او احساس خوبی دارم
      به او علاقمند هستم. دلایل زیادی را برای این علاقه دارم و رفتارها و ویژگی های او برای ادامه رابطه به من انگیزه می دهند.
      بله – خیر
      نیاز به احترامم را برطرف می کنم
      خانواده، همکاران و دوستانم بدون مقاومت این رابطه را به رسمیت می شمارند و از بودن او در زندگی ام استقبال می کنند.
      بله – خیر
      به من توجه می کند
      حواسش با من است و نمی گذارد در این رابطه تنهایی یا خلایی را احساس کنم. مرتب با من تماس می گیرد و از حالم با خبر می شود.
      بله – خیر
      حسش را در این رابطه درگیر می کند
      تغییراتم را می فهمد و بدون آنکه بگویم، متوجه احساساتم می شود. با رفتارش می گوید به ظاهرم و شرایط روانی که در آن قرار دارم توجه می کند.
      بله – خیر
      چه نمره ای می گیرید؟
      اگر پاسخ شما به سوالات مثبت باشد، شما احساسی منطقی داشته اید و می توانید تک تک این احساس ها را در دنیای بیرون، بار دیگر به دست آورید. اما اگر پاسخ شما به ۳ سوال از ۵ سوال ذکر شده منفی است، ترس ها و کاستی های درون تان شما را تا این حد عذاب می دهند. پس در اولین فرصت، برای ترمیم خود آسیب دیده تان، با یک روانشناس مشورت کنید.

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      شرایط روحی بدیه و درسته که تحمل شرایط سخته و نمی تونید فراموش کنید چون در سن حساسی هم هستید .ولی باید بدونید ایشون روش مقابله بچه گانه ای دارد .اگر شما ازدواج کنید و رفتار خود زنی ایشون تداوم داشت چه کاری انجام می دید .خانوادشون هم که راضی نیستند و شما حمایت خانواده رو ندارید .ببینید دوست عزیز این شرایطی که هستید تجربه تلخی خواهد بود ولی در هر حال تجربه است چون کمک می کنه به افزایش تجربه شما .و باید به دید مثبت بهش نگاه کنید .توصیه مادرتون درسته کاملا و جای صحبت نداره چون قطعا تجربشون بیشتره منتهی شما در این سن چون عاشق شدید خب شاید درک نکنید .بهتره حتما حضوری مراجعه داشته باشید بعدا متوجه می شوید .که تصمیم درستی گرفتید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  31. سحر
    سحر میگه:

    حرفتون کاملا صحیحه،ولی میگید بعد ازدواج نظرشونو جلب کنیم
    مشکل اینجاس ک حتی مادرم حاضر نمیشه اینا بیان جلو،تا حرف بزنیم،
    مامانم بهم میگه بهشون بگو ک دیگه قضیه ازدواجو مطرح نکنن،،ینی در این حد!

    پاسخ دادن
  32. سحر
    سحر میگه:

    سلام
    منو پسرخالم بهم علاقه داریم،و این وسط فقط مادرم مخالفه!و دلیل مخالفتش،هم همسن بودن و فامیل بودنمونه!میگه بالابری پایین بری به فامیل نمیدمت،درصورتی که همه جوره شرایطش خوبه،
    میگه درآینده بچتون ناقص میشه ،ولی من گفتم خب آزمایش ژنتیک میدیم
    توروخدا راهنماییمون کنید!
    خانواده پسرخالم همشون از خداشونه ک من عروسشون بشم
    و فقط مادرم مخالفه!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      ازدواج در ایران به معنی پیوند دو نفر نیست، بلکه به معنی ۱۰، ۲۰ یا حتی ۵۰ نفر است! شما با ازدواجتان دو خانواده (و در برخی مناطق کشور دو طایفه) را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده دارد. آنقدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی شما خواهد بود.

      اما واقعیت این است که الگوهای ازدواج در سال های اخیر تغییر کرده و این دختر و پسر هستند که ملاک های خود را تعیین کرده و همسرشان را انتخاب می کنند. این ملاک ها البته در چهارچوب خانوادگی هر فرد تعریف می شود اما به هر حال گاهی تفاوت هایی وجود دارد که به فاصله دیدگاه جوان ترها با والدینشان برمی گردد.

      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اما این رضایت نباید به قیمت نارضایتی شما از ازدواج به دست بیاید. به بیان دیگر، نباید صرفا به خاطر رضایت والدین تن به ازدواجی دهید که با آن موافق نیستید.

      از سوی دیگر، گاهی اوقات والدین با دلایل واهی با ازدواج شما مخالفت می کنند ولی اگر شما ثابت قدم باشید، می توانید تلاش کنید که بعد از ازدواج نظر مساعد آنها را جلب کرده و آنها را متوجه اشتباه خود کنید. در این صورت به کفش های آهنی نیاز دارید و تحملی بسیار بسیار طولانی. آن هم نه یک تنه، بلکه شما و همسرتان هر دو باید صبور باشید تا با وجود دیدن رفتار نامناسب آنها و شنیدن زخم زبان هایشان، باز طوری رفتار کنید که در گذر زمان به شما اعتماد پیدا کنند.

      به هر حال باید بپذیرید که اگر انتخابی خارج از رضایت والدین انجام دادید، تا پایان مسئولیت انتخابتان را به عهده بگیرید و اگر لازم بود بهای آن را بپردازید. مسلم است که چنین چیزی وقتی امکان پذیر می شود که شما از انتخاب خود کاملا مطمئن باشید و بعد از ازدواج سعی کنید زندگی تان را مستحکم نگه دارید.

      پاسخ دادن
  33. sevda
    sevda میگه:

    با سلام و وقت بخیر
    من دختری هستم ۲۸ ساله که تقریبا حدود دوسال هستش با همکلاسیم که ۶ ماه از من کوچکترن به قصد ازدواج وارد رابطه شدم. من و ایشون از دو شهر مختلف و در مقطع ارشد در تهران تحصیل میکنیم و هر دو بعد از اتمام دانشگاه در این شهر مشغول به کار هستیم. بعد از آشنایی با همدیگه در ماه های اول متوجه تفاوت های فرهنگی مذهبی و اجتماعی خانواده ها بودیم ولی با این وجود ایشون به ازدواج با بنده اصرار داشتند و میگفتند در صورت مخالفت خانواده ها هم تصمیم نهایی خودشون را گرفتند. بعد از گذشت دو سال و فراهم شدن شرایط ایشون مساله رو با خانواده مطرح کردن اما خانواده بخاطر اختلاف مذهب به شدت مخالفت کردند. ما هر دو همو دوست داریم و فکر میکنیم میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم ولی ایشون تاکید دارن که رابطه ما باید تموم بشه چون نمیخوان عمر من تلف بشه و موقعیت های زندگیمو از دست بدم. ولی توی این دو سال من به ایشون وابسته شدم و باورم نمیشه که همه چی باید تموم بشه..واقعا کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم از طرفی هم اصلا دوست ندارم وارد خانواده ای بشم که من رو دوست نداشته باشن و یک عمر به دید یه دختری که خودم رو به این خانواده تحمیل کردم نگاه کنن. تنها چیزی که تا الان این رابطه رو زنده نگه داشته دوست داشتن پاک بین ما دو نفر بوده و همواره تلاش کردیم که زودتر شرایط به هم رسیدنمون فراهم بشه…اما الان هر دو درمونده شدیم و نمیدونیم چکار باید بکنیم. ممنون میشم مارو راهنمایی کنید…پیشاپیش از راهنمایی های ارزنده شما سپاسگزارم. من یکبار هم این دیدگاه رو ثبت کردم ولی متاسفانه تایید نشد!!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      وقتی تصمیم به ازدواج می گیرید تفاوتهای فرهنگی را در نظر داشته باشید. تفاوت فرهنگی طیف وسیعی را در بر می گیرد و افراد آن را از دیدگاه خود تعریف می کنند. تفاوت فرهنگی در مذهبی و غیر مذهبی بودن خلاصه نمی شود. دو آدم با دو فرهنگ متفاوت تصور و رویای متفاوتی از زندگی در ذهن دارند. پس در آشناییهای اولیه حتما به این موضوعها بپردازید. مثلا از چه تفریحاتی خوشتان می آید؟. دوست دارید اوقات فراغت خود را چطور بگذارند؟ تصور شما از ابراز علاقه همسرتان چگونه است؟ نظرتان در مورد مهمانیهای خانوادگی چیست؟ اگر اختلافی بین شما و خانواده تان و یا خانواده همسرتان پیش بیاید انتظار دارید همسر شما چه عکس العملی نشان دهد؟ غذاهای مورد علاقه، مکانهای مورد علاقه و در عین حال نظرتان نسبت به فرهنگ و پول و کسب در آمد و قرض و وام و حتی ربا و پس انداز و نحوه پس انداز کردن و مدیریت خانه و …

      بارها و بارها دیده ام که دو نفر پس از یک سال نامزدی به محض اینکه ازدواج رسمی صورت می گیرد طی دو سه ماه کارشان به طلاق می کشد. وقتی موضوع را واکاوی می کنیم متوجه تفاوتهای فرهنگی زیادی می شویم که تحمل همدیگر را برایشان غیر ممکن می کند. وقتی از آنها در مورد یکسالی که گذراندند می پرسیم متوجه می شویم که در مورد هیچ موضوعی حرف نزده اند. فقط خوش گذرانده اند و در مورد مسائل فلسفی مثل نظریات نیچه و هابز صحبت کرده اند!!!! حتی از رویکرد سیاسی همدیگر هم خبر ندارند! یا برخی موارد را متوجه شده اند و با این فکر که تغییر می کند زندگی را شروع کرده اند.

      پسری را می شناسم که بعد از دوسال زندگی زناشوییش به متارکه کشید. وقتی با او صحبت می کردم متوجه شدم که از فرهنگی کاملا غیر مذهبی برخوردار است و چون در بین اطرافیان دختران کمتر مقید را دیده بوده تصمیم گرفته از یک خانواده مذهبی دختری را به زنی انتخاب کند. بعد دیده این خوب است که مثلا دختر خانم به خیلی از مسائل ارتباطی و … پایبند است ولی این خوب نیست که مثلا وقتی برادرش دستش را دراز می کند برای دست دادن عروس خانم دستش را پس بکشد و یا جلوی برادرش چادر سر کند. در واقع این آقا موزی می خواست که مزه پرتقال بدهد. یا مثلا خانم فکر می کرد می تواند این مردی که دائم در همه چیز آزاد بوده مقید و نماز خوان کند. نمی شود تفاوتهای فرهنگی را تغییر داد. گاه مجبور می شوید تا آخر عمرتان در حال آموزش باشید و این از حوصله یک زندگی ایده آل خارج است. لطفا در اولین جلسات آشنایی کاغذ و قلم بردارید و یک تصویر کامل با جزئیات و ریزه کاریها از زندگی آینده تان ترسیم کنید گویی که دارید یک رمان می نویسید.می توانید مباحث را به چند دسته تقسیم کنید. مثلا غذاها، تفریحات و اوقات فراغت، زمانهایی که خانه هستید، کار و شغل، موارد ارتباطی با خانواده و دوستان و ….. از طرف مقابلتان هم بخواهید این کار را بکند. بعد تشابهات و تفاوتها را بررسی کنید. اگر بتوانید ۴۰ درصد و بالاتر تشابه بیابید عالیست و می توان امیدوار بود که بقیه موارد با خودتان کنار بیایید نه اینکه طرف را تغییر دهید. در دوران آشنایی و انتخاب سعی کنید به اتفاق خانواده های همدیگر یکی دو مسافرت بروید و حداقل ۱۸ تا ۲۴ ساعت را به اتفاق خانواده ها یکسره با هم بگذرانید. اینگونه از وضعیت اتوکشیده اول خارج می شوید و می توانید همدیگر را بهتر بشناسید و یا اگر دارویی مصرف می شود و یا تغییر حالات مختلف و … را مشاهده کنید. مثلا برخی از افراد هنگام گرسنگی بی منطق و عصبی می شوند و یا وقتی خوابشان می آید بد اخلاق می شوند و …. که ممکن است این برای شما اصلا قابل تحمل نباشد. حداقل در اینگونه موارد کاملا متوجه قضیه می شوید و یا اگر اخلاق خاصی دارند در طولانی مدت معلوم می شود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

      پاسخ دادن
  34. سمانه
    سمانه میگه:

    سلام.من ۲۶ سالمه. حدود ده ماهی هست با یکی از پسرای فامیل دورم اشنا شدم. البته مرتب ارتباط نداشتیم ولی حدود دو ماهی هست بیشتر در ارتباط بودیم و حرف میزدیم. من ازشون اطمینان خواستم که به خانوادش بگه. ایشون هم گفتند ولی خانواده دختر دیگه ای رو براشون در نظر گرفته که هیچ علاقه ای بهش نداره. خانوادش شدید با من مخالفت کردن گفتن دختر خوبیه ولی ما نمیریم خواستگاری. دلایلشون هم نمیگن. منم چون قبلا بهش گفته بودم اگه خانوادت مخالفت کردن اصرار نکن چون دوست ندارم وارد خانواده ای بشم که منو نخوان، داره به راحتی همه چیو تموم میکنه و اصلا تلاشی نمیکنه که حداقل یکی رو واسطه کنه. هر چند برای خودش هم سخته ولی خیلی ترسو هست. من این وسط داغون شده روحیم. با اینکه میدونم سیگار میکشه البته خیلی کم. ولی دوسش دارم. یه بار دیگه هم چند ماه پیش همه چی رو بین خودمون تموم کردیم ولی دوباره بعد سه ماه برگشت و من گفتم به خانوادش بگه که اینطور شد و بیشتر از این روحیم خراب شده که خانوادش بی دلیل منو نمیخوان. کمک کنید خواهش میکنم و راهنمایی کنید چطور با خودم کنار بیام؟

    پاسخ دادن
  35. فرشته
    فرشته میگه:

    سلام
    الان مدت دوسال و نیم هست با پسری اشنا شدن. تقریبا یک سال پیش حرف جدی ازدواج بین مون پیش اومد. همه جوره همه چیز و بررسی کردیم و صحبت کردیم. از هر نظر باهم مشترک ایم و مشکلی نداریم. حرف همدیگه رو خوب میفهمیم و وقتی مشکلی هست با صحبت برطرف میشه. بهم علاقه داریم و واقعا همدیگه رو انتخاب کردیم. چند روز پیش با پدر مادرش خواستکاری اومدن، با اینکه اط شهری دور اومدن اما مادرش حاضر نشد یه ساعت هم بمونه. مخالفت کرد و میگه از نظر ظاهری مناسب هم نیستید. فقط بخاطر اینکه من ۵ سانت از ایشون بلندتر هستم. تحت هیچ شرایطی کوتاه نمیاد. اصلا نمیدونیم چیکار کنیم. آخه اینم دلیل ه؟؟؟؟؟؟؟ دو تایی مون دانشجوی دکتری هستیم، اصلا احساسی مطلق تصمیم نگرفتیم کاملا عقلانی به قضیه روبرو شدیم. نمیخواییم از همدیگه جدا شیم اما مادرش هم بدجور مخالفت میکنه. چیکار کنیم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      خب شما باید بدونید با چه خانواده و دیدگاهی قراره وصلت کنید … در این مورد باید مدتی صبور باشید تا خانواده با شرایط جدید کنار بیاد و دوباره موضوع رو ایشون با خانواده اش مطرح کنه
      مخالفت خانواده پسر با ازدواج او چند دلیل دارد. والدین همیشه این تصور را دارند که خودشان می توانند انتخاب بهتری برای فرزندشان داشته باشند. حتی گاهی اوقات بدون اینکه طرف مقابل را ببینند چنین طرز فکری دارند. این موضوع در بین خانواده های ایرانی زیاد دیده می شود و در فرهنگ ما ریشه دارد.
      پدر و مادرها تصور می کنند فرزندشان به بلوغ فکری و عقلانیت کافی نرسیده تا بتواند شخص مناسبی را برای ازدواج انتخاب کند.

      اینطور مخالفت می کنند
      گروهی از خانواده ها از همان وهله اول نسبت به انتخاب فرزندشان و حتی حرف زدن در این زمینه واکنش نشان می دهند.
      آنها به دو دلیل مخالفت می کنند. یا از دختر انتخاب شده ناراضی هستند یا از ازدواج پسرشان. عده ای از مستقل شدن و جدا شدن فرزندشان از خانواده هراسانند و ترجیح می دهند پسرشان فعلا ازدواج نکند. دلیلش را می خواهید؟ به هزار و یک دلیل معمولی و غیر معمولی! مثلا این که پسر نقش پدری در آن خانواده دارد و اعضای خانواده نگرانند این ازدواج منجر به از دست دادن تکیه گاهشان شود. یا این که وابستگی مادر به پسر در حدی است که عروس را رقیب خودش می داند. دلیل دیگر نگرانی خانواده ها از توانایی پسر در اداره زندگی است. ممکن است خانواده فکر کند پسرشان به قدر کافی آگاه نیست، فریب دختر مردم را خورده یا هنوز توانایی مالی اداره زندگی را ندارد.
      اما عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. در واقع، این خانواده ها تنها به تایید دختر و مشورت دادن به فرزندشان قانع نیستند و می خواهند مستقیما تصمیم گیرنده باشند. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند.

      مخالفت زیرپوستی
      برخی والدین در وهله اول مخالفت شان را نشان نمی دهند ولی پس از دیدن دختر با قصد و نیت طوری حرکت می کنند که مخالفت شان را اعلام کنند. مثلا ممکن است از ظاهر دختر خوششان نیامده باشد و بدون آنکه فکر کنند علف باید به دهان بزی شیرین بیاید، شروع کنند به کارشکنی. یا بعضی وقت ها خانواده ها افرادی را در بین خانواده یا فامیل برای فرزندشان پسندیده اند و به همین دلیل با انتخاب او مخالفت می کنند تا پسر را راضی کنند به انتخاب آنها تن دهد.
      واکنش دیگر والدین این است که حرفی می زنند که جوان را بر سر دوراهی قرار می دهند. مثلا این که: «مطمئنی بهتر از او را پیدا نمی کنی؟» یا «فکر می کنی بتوانی با خانواده اش کنار بیایی؟» یا می گویند: «خودت انتخاب کردی، میل خودت است، ما نظری نداریم.» بدین ترتیب بطور ضمنی به او می گویند ما با این قضیه مخالف هستیم و اگر اتفاقی افتاد به ما ربطی ندارد. در نتیجه جوان در بن بست قرار می گیرد و نمی داند به کدام سمت برود. در این موارد عمده دلایل مخالفت والدین باانتخاب فرزندشان است. البته در کنار این موارد می گویند: «ما نگران هستیم.» و البته مثال هایی را می آورند که فلان فرد خودش دیده و پسندید و در حال حاظر ازدواج ناموفقی دارد. متاسفانه بخشی از مخالفت ها به دلیل ناآشنایی صورت می گیرد واینکه به جوان اعتماد ندارند. چنین اختلافاتی در بین خانواده ها وجود داشته و هنوز هم هست.
      عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند
      چه کار کنیم؟
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.
      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج است.
      بهترین کار این است که اگر جوان ها می دانند امکان صحبت با والدین شان وجود دارد، با آنها مشورت کنند. با لجبازی و قهر کاری پیش نمی رود. بهتر است درباره شخص مورد نظرشان به والدین اطلاعاتی دهند و آنها را تشویق کنند که فرد را ببینند. دیده ها با شنیده ها متفاوت است. ممکن است از فردی یک تصور کلی وجود داشته باشد اما زمانی که او را می بینند شرایط متفاوت می شود.
      در صورتی که فرزندان می دانند بزرگتری در فامیل وجود دارد که به والدین نزدیک است و پدر و مادر به نظراتش اهمیت می دهند، می توانند از نظر مشورتی او کمک بگیرید. در غیر این صورت توصیه می شود نزد مشاور بروند.

      پاسخ دادن
  36. مریم
    مریم میگه:

    سلام
    من سه سالی هست که با پسری از طریق فضاهای مجازی آشنا شدم و علاقه بسیاری بین ما به وجود آمده ایشون همون ماه های اول آشناییمون من رو به خانواده اشون معرفی کردن و بعد صحبت هاشون خانواده ایشون راضی به ازدواج ما شدن اما حالا بعد گذشت سه سال من مشکل دارم ک چجوری این آشناییو با خانواده ام در میون بزارم ( چون خانواده من مذهبی و خیلی تعصبی اند از بابت بیان این موضوع خیلی هراس دارم ) و نمیدونم چجوری این رو بیان کنم که با مشکلی بر نخوریم و راضی به ازدواج ما شن و دیدگاه خانواده ام نسبت به من تغییر نکنه؟؟والبته باید بگم که من در کرج زندگی میکنم درحال حاظر ایشون بخاطر کارشون تهرانن اما چن ماه دیگه قراره به شهر خودشون کرمان برن و این فاصله ما خود یک مشکل است لطفا راهنماییم کنید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      در این مواقع چه باید کرد؟معمولا چه قبل از ازدواج، چه بعد از ازدواج حضور والدین و همیاری و کمک شان می تواند مفید و موثر باشد و ما این امر را کتمان نمی کنیم و چه بسا در ابتدای زندگی زناشویی کمک های مالی آنها، راهنمایی هایشان و همچنین دلگرمی آنها کمک فراوانی به زوج ها کرده و مسیری را برای آنها مهیا می کند تا آجرهای زندگی آنها تا به آخر درست و صاف روی هم چیده شود و بالا رود. اما والدین همان قدر که می توانند تاثیرگذاری مثبت داشته باشند، می توانند تاثیرگذاری منفی هم داشته باشند که تشخیص تفاوت بین این دو حالت کار چندان ساده ای نیست.

      در اینجا ضمن بررسی این اختلاف نظرها، درباره سبک های ازدواج هم بحث می کنیم و اینکه هرکدام چه معایب و مزایایی دارد.همه انسان ها احساس تعلق به گروه و به خصوص خانواده را دوست دارند، حالا کسانی که از خانواده هایشان به طور کلی جدا می شوند و بدون رضایت آنها زندگی مشترک تشکیل می دهند، ممکن است در سال های اول چندان به مشکل برنخورند، اما بعد از چند سال همین احساس بدون خانواده بودن غم هایی را برایشان به ارمغان می آورد که می تواند در زندگی تاثیرات بدی را به جا بگذارد.

      پدرها و مادرها وقتی قبل از ازدواج می گویند: «تو باید با شخص موردنظر من ازدواج کنی» یا «تو نباید با فرد موردنظرت به فلان دلایل ازدواج کنی و من او را دوست ندارم» و… اینهاباعث به وجود آمدن کدورت می شود و خواه ناخواه از فرزندشان فاصله می گیرند. شاید اینجا این سؤال پیش بیاید که پدرها و مادرها تا کجا می توانند برای ازدواج فرزندشان نظر بدهند؟ والدین نباید به گونه ای رفتار کنند که فرزندشان احساس کند از خودش هیچ اراده ای ندارد.

      باید به جرات گفت در این موضوع نظر نهایی را باید خود فرزند بدهد چون یک عمر زندگی را با یک مسئولیت بزرگ پیش رو دارد وکسی تا آخر این مسئولیت را به دوش می کشد که خودش از اول انتخاب کرده باشد. در واقع بهترین حالت این است که والدین نظر موافق یا مخالف خودشان اعلام را کنند ولی در نهایت تصمیم گیری را به عهده خود فرزند بگذارند. پدر و مادر باید به جای دخالت کردن در کار فرزندشان این فضا را به او بدهند تا خودش فکر کند و تنها به اعلام نظر قناعت کنند.

      امروز فضای سنتی ازدواج تا حد زیادی تغییر کرده و بچه ها ترجیح می دهند خودشان انتخابگر باشند و تصمیم بگیرند و انصافا باید گفت گاهی ملاک های واقعی تری هم برای ازدواج دارند. مثلا من بین مراجعانم جوان هایی را داشتم که وقتی درباره دلایل مخالفت های والدین و نظرات خودشان صحبت می کردند، می دیدم دلایل بچه ها خیلی منطقی تر است. البته در کشور ما نمی توان بدون خانواده زندگی کرد.

      اگر خانواده ها برای ازدواج موافق نباشند بچه ها هم امروز به مشکل برمی خورند و هم فردا. آنها چند سال بعد از ازدواج مشکلاتی هم در رابطه شان و هم احساسات بدی را درون خودشان تجربه می کنند. وقتی جوانی با خانواده اش قهر باشد عملا با خودش و همه آدم های اطراف به طور ناخودآگاه دچار تنش هایی می شود، اضطراب ها و احساس گناه را تجربه می کند و همه اینها می تواند روی زندگی شخصی و زناشویی تاثیر منفی بگذارد.

      متاسفانه برخی مواقع هیجان ها و آن کودک درون بر رفتارهای ما مسلط می شود و ما را به سوی تصمیم گیری هایی می برد که شاید در شرایط عقلانی به آنها تن ندهیم، تنها چیزی که فکر می کنیم این است که من او را دوست دارم پس باید با او ازدواج کنم و تحت تاثیر همین هیجانات و احساسات اقدام هم می کنیم و بدون اطلاع پدر و مادر تن به ازدواج می دهیم، در چنین موقعیتی اول از همه باید در نظر بگیریم تمام مسئولیت این انتخاب بر عهده خودمان است و نباید انتظار داشته باشید والدین به همین راحتی ها شما را ببخشند.

      اگر خودتان را هم جای آنها بگذارید می بینید، حق دارند. زمان می برد تا وضعیت به حالت عادی برگردد، حتی ممکن است تا مدت ها واکنش های منفی بسیاری چون متلک، حرف های نامناسب و… از خود بروز دهند. اما بچه ها باید عذرخواهی کرده و سعی کنند آرامش را به همراه هم به فضا بازگردانند تا نشان دهند که انتخاب درست بوده است. در چنین شرایطی شاید پدر و مادر ببخشند و آن اعتماد گذشته بازگردد و شاید هم شرایط هیچ وقت عادی نشود.

      هرچند دل کندن سخت است ولی پیشنهاد ما این است که بدون رضایت والدین تن به ازدواج ندهید، مگر اینکه پدر و مادر یا آگاهی مناسب یا سلامت روانی چندانی نداشته باشند. مثلا پدری را می شناختم که دچار بیماری پارانوئید بود و با همه رفتار های اطرافیان دچار سوءظن می شد، مسلما مخالفت چنین پدری با ازدواج جای اما و اگر بسیاری دارد.

      در چنین جاهایی شاید ازدواج بدون رضایت خانواده چندان بد نباشد چرا که همان محیط ناسالم خانواده می تواند آسیب زا باشد، چون پدر و مادرهایی که به لحاظ روانی چندان سالم نیستند برای اعضای خانواده و فرزندانشان نیز تصمیمات ناسالمی می گیرند. البته ناگفته نماند که بهتر است در چنین مواردی حداقل با یک مشاور مشورت کنید تا مطمئن شوید تصمیم درستی گرفته اید.

      اگر پدر و مادر به هیچ عنوان با ازدواج موافقت نمی کنند، جنگیدن با آنها اصلا توصیه نمی شود، فرزندان باید آنقدر درایت داشته باشند تا بتوانند با دوستی و جلب اعتماد با پدر و مادر کنار بیایند، کمک یک مشاور هم می تواند در چنین مواقعی بسیار کمک کننده باشد، چرا که می توان با تشکیل جلسات و گفت وگوهای گروهی به همراه مشاور، فضا را کمی بازتر کرد تا والدین تا حدی نرم شوند.

      بهترین راه در اینجا صبور بودن است حتی تا چند سال، شاید کمی مشکلات سبک تر شوند، اگر هم مشکلات حل نشوند اما این اطمینان خاطر وجود خواهد داشت که به اندازه کافی سعی خود را کرده اید و هیچگاه احساس گناه نخواهید کرد.

      من نه کاملا ازدواج به سبک سنتی را توصیه می کنم نه غیر سنتی را بلکه می گویم باید چیزهای خوبی را که در ازدواج سنتی وجود دارد با خوبی های ازدواج غیر سنتی ترکیب کرد تا بهترین تصمیم گرفته شود. باید بدانید هنر ما در تلفیق است نه در حذف یکی به نفع دیگری.

      آمار ازدواج های سنتی روز به روز کمتر می شود به خصوص در شهرهای بزرگ و در میان افراد تحصیلکرده، از جهت دیگر فاصله نگرش بین پدر و مادرها و بچه ها روزبه روز بیشتر می شود چرا که والدین خودشان را به روز نمی کنند و در نتیجه تفاوت سلیقه ها بیشتر می شود و همین می تواند تنش ها را بیشتر کند.

      گاهی والدین فراموش می کنند که دیگر گذشت آن دورانی که در مهمانی های زنانه یا حمام ها برای پسرانشان همسر انتخاب می کردند، حالا بچه ها می خواهند خودشان انتخاب کنند. از طرف دیگر گاهی ملاک های پدر و مادر خیلی متفاوت از بچه هاست چون عموما از نظر آنها ظاهر، میزان تمکن مالی، اصالت خانواده و… مهم است در حالی که فرزندان این طور فکر نمی کنند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  37. ؟؟؟؟
    ؟؟؟؟ میگه:

    سلام
    من ۲۶ سالمه و حدودا ۶ سال با دختری دوست بودم و واقعا دوستش داشتم و اون هم همینطور از همون روز اول که بهش زنگ زدم گفتم که من برا ازدواج میخوامت و به جز این قصد دیگه ای ندارم بعد از گذاشت دو سال از دوستیمون من با خانوادم صحبت کردم تا بلاخره موضوع را با خانواده ایشون مطرح کنند که خانوادم اول مخالف بودن بنا به دلایل که مطرح می کردند ولی با این حال باز هم راضی شدن که برن که در این بین دختر مورد علاقم که با خواهرم مشکل داشتن چون هم کلاسی بودن باعث شد تا یک دعوایی بین دختر مورد علاقم و مادرش با مادر من به وجود بیاد پس از گذشت این ماجرا و بی اخترامی هایی که صورت گرفت ولی چون واقعا از ته دلم دوستش داشتم باز باهاش ادامه دادم و لی دوباره سریک مسئله دیگه دوباره بی احترامی های ایشون شروع شد با این حال چون همدیگرو می خواستیم دوباره با خانوادم حرف زدم و راضی شدن که بیان به خواستگاری و من هم از دختره خواستم تا عید به خاطرم صبر کنه تا یکم پول کار کنم که بتونم یه حلقه و یه مراسم نامزدی ساده برگزار کنم ایشون هم قبول کرد ولی بعد یه هفته و بهونه گیری های متععد یه شب به من زنگ زد و گفت که برام خواستگار اومده و ببخشید که اذیتت کردم و ۱۹ اسفند همین ماه میخوان برن عقد کنن دارم دیونه میشم لطفا اگه میشه راهنماییم کنین من حتی روز بعد از خواستگاریش مامانمو فرستادم که بهشون بگه ما عید میخواییم بیام خواستگاری

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      باید بپذیرید اون حرمتی که برای زندگی و ازدواج لازمه از بین رفته و شما امروز فقط با هاله ای گذرا از این احساس زندگی میکنید
      به همین خاطر باید واقعیت رو بپذیرید و بدونید با این تنش ها زندگی شما ارامش رو تجربه نمیکرد

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱. بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید. اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      • اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      • همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      • به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟
      ۲. درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند–فقط شما نمی‌بینید. احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      • همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      • سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.
      ۳. بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید. این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      • اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      • درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.
      ۴. اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.

      • با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      • با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.
      ۵. تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه. به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.
      بخش دوم: برگرداندن استقلال شخصی
      ۱. به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.

      • با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      • زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟
      ۲. به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.

      • برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.
      ۳. همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.

      • به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.
      ۴. همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.

      • چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      • فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.
      ۵. از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.
      ۶. وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      • خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      • از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      • خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.
      نکات

      • کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      • وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      • اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      • یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      • اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      • زمان بهترین دارو است.

      • به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      • تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      • فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!

      پاسخ دادن
  38. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام ۲۸سالمه یه زندگی نلموفق داشتم ک حاصلش یه دختر ۷ساله هس ک حضانتش با پدرش هس بابت مشکلاتی ک داریم ب هر طریقی شده نمیزاره بچه رو ببینم..با شخصی آشنا شدم ک شرایطش مثه خودمه ۳۲سال سن داره ولی بچه نداره.مشکلمون اینه خانوادش راضی نیستن اول میگفتن طرف باید خانواده داشته باشه وقتی اومدن دیدن ک خانواده خوبی دارم بهونه آوردن ک قدش کوتاس یا بچه داره.من به آقا پیشنهاد مشاوره دادم ولی خانوادش ینی مادرش قبول نداره حرفای مشاور رو میگه دروغه حرفاشون.ما باید چیکار کنیم از یه طرفی میخوایم رضایت خانواده باشه از یطرف بهم علاقه داریم بد یا خوب رو تشخیص میدیم..راهنماییمون کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز باید بپذیرید ازدواج در ایران به معنی پیوند دو نفر نیست، بلکه به معنی ۱۰، ۲۰ یا حتی ۵۰ نفر است! شما با ازدواجتان دو خانواده (و در برخی مناطق کشور دو طایفه) را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده دارد. آنقدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی شما خواهد بود.

      اما واقعیت این است که الگوهای ازدواج در سال های اخیر تغییر کرده و این دختر و پسر هستند که ملاک های خود را تعیین کرده و همسرشان را انتخاب می کنند. این ملاک ها البته در چهارچوب خانوادگی هر فرد تعریف می شود اما به هر حال گاهی تفاوت هایی وجود دارد که به فاصله دیدگاه جوان ترها با والدینشان برمی گردد.

      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اما این رضایت نباید به قیمت نارضایتی شما از ازدواج به دست بیاید. به بیان دیگر، نباید صرفا به خاطر رضایت والدین تن به ازدواجی دهید که با آن موافق نیستید.

      از سوی دیگر، گاهی اوقات والدین با دلایل واهی با ازدواج شما مخالفت می کنند ولی اگر شما ثابت قدم باشید، می توانید تلاش کنید که بعد از ازدواج نظر مساعد آنها را جلب کرده و آنها را متوجه اشتباه خود کنید. در این صورت به کفش های آهنی نیاز دارید و تحملی بسیار بسیار طولانی. آن هم نه یک تنه، بلکه شما و همسرتان هر دو باید صبور باشید تا با وجود دیدن رفتار نامناسب آنها و شنیدن زخم زبان هایشان، باز طوری رفتار کنید که در گذر زمان به شما اعتماد پیدا کنند.

      به هر حال باید بپذیرید که اگر انتخابی خارج از رضایت والدین انجام دادید، تا پایان مسئولیت انتخابتان را به عهده بگیرید و اگر لازم بود بهای آن را بپردازید. مسلم است که چنین چیزی وقتی امکان پذیر می شود که شما از انتخاب خود کاملا مطمئن باشید و بعد از ازدواج سعی کنید زندگی تان را مستحکم نگه دارید.

      ۱٫اول از همه بگوییم که تهدید و پرخاشگری و جنگ و دعوا به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر قهرمان بازی بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲٫ با والدین تان صحبت کنید. در شرایطی آرام و منطقی و هر از چند گاهی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید.

      ۳٫والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آنها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آنها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۴٫والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخابتان مخالفت می کنند چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عقل رس نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و به آنها ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتمادید.

      ۵٫اگر لازم بود از بزرگترهای فامیل و دوستان مورد اعتماد والدین تان کمک بگیرید و آنها را واسطه قرار دهید.

      ۶٫می توانید این جلسات گفتگو را با حضور نامزدتان برگزار کنید تا در شرایطی منطقی، والدین هر دو شما را محک بزنند و دلایلتان را بشنوند و به شما اعتماد پیدا کنند.

      ۷٫اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور یا روانشناس بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      اگر مخالفت خانواده ها به خاطر تفاوت اعتقادات مذهبی دو خانواده بود، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده‌ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و نامزدتان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد مورد نظر است (در حالی که شما معتقدید می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدینتان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخابتان دقت بیشتری داشته باشید.

      پاسخ دادن
  39. mousavi
    mousavi میگه:

    با عرض سلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم که از چند سال پیش عاشق پسر عموی مامانم بودم اون هم ۱۹ سالشه ولی اونم به من علاقه داشت ولی فک کردم علاقه ی ما یه طرفه است بعد که از مامانم شنیدم که چند بار اومدن خاستگاریم ولی خونوادم جواب رد دادان خیلی تو فکر افتادم زود رفتم بش پی وی دادم اول نشناخت تا بهش گفتم ک من فلانیم خیلی ذوق زده شد ولی اول روزها حرفامون خیلی طبیعی بودن تا اینکه بم گفت من خیلی بت علاقه دارم و دوست دارم من هم بش گفتم همچنین من ولی خونوادم راضی نمیشن اون گفت مهم جواب خودته ک مثبته خونوادت با من بعد از چند مدت داداشم گوشیمو ازم گرفت و گفت که من دوس ندارم با اون پسره ارتباط داشته باشی اونم فهمید بعد به فامیلام میگه ک اون منو دوست داره ولی من علاقه ای بش ندارم البته من از زبون خودش نشنیدم ولی مردم میگن خیلی ناراحت شدم خیلی هم افسوس خوردم ک چرا بش گفتم که دوسش دارم اون قبلا خیلی خیلی احساس کردم ک دوسم داره میومد خونمون ولی الان خیلی وقته که ندیدمش ولی ابجیش بم گفته که داداشش منو دوس داره حتی بش گفته که بم بگه بدون تو نمیتونه زندگی کنه و گفته ما همدیگه رو دوس داریم هیشکی نمیتونه جلومونو بگیره خیلی خوشحال شدم وقتی این حرف رو شنیدم ولی چ فایده ای داره دیگه بش علاقه ندارم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز در این سن و با نداشتن شرایط ازدواج رابطه شما بیشتر شبیه شوخیه و با ادامه دادنش ارمغانی جز افسردگی و ناراحتی نخواهد داشت
      پس ذهنتون رو در این سن از این روابط عاطفی خالی کنید و بدونید تازه با ورود به ۲۱ سالگی بلوغ عاطفی بدست میارید و نظرتون در اون سالها با امروز بسیار متفاوت خواهد بود

      پاسخ دادن
  40. دختر تنها
    دختر تنها میگه:

    سلام دختری ۳۲ ساله هستم با پسری همسن خودم آشنا شدم که حدود دو سال با هم کار می کردیم و یه جورایی درد و دل هم …
    بعد از دو سال ایشون اومدن به شهر ما و کاری کردند که خانواده بنده ایشون رو ببینه
    و بعد از اینکه مادرم ایشون رو دیدند خیلی مشتاق شدند و ازشون خوششون اومد قیافه آقا خیلی جونتر از سنش نشون میده
    و بالاخره این آقا با سیاست کاری کرد که دو تا خانواده همدیگر رو ببینند با فاصله ۱۲۰۰ کیلومتر عید نوروز ما رو دعوت کرد و مادرم هم چون از آقا و رفتارش خوشش اومده بود مشتاق بود و متوجه شده بود که این آقا منو دوست داره
    تو این مدت من به روی خودم نیاوردم که این آقا منو دوست داره. میخواستم خانوادم فکر کنندد انتخاب خودشون بوده
    ولی متاسفانه بعد از نشونه گذاری به مشکل بر خورد سر یه سری مسائل مثل اینکه موقع عید فطر این آقا فراموش کرد از خانواده من خداحافظی کنه که برود دیدار خانوادش (ناگفته نماند منم کلا فراموش کردیم چون با هم کار می کردیم و اون روز سرمون خیلی شلوغ شد و کلا هر دومون فراموش کردیم) سر همین دلخوری ها شروع شد و … و تفاوت فرهنگی ها خودش رو نشون داد…. داستان طولانی هست که نگویم بهتر است
    از اون به بعد خانواده من مخالف شدند و طی آخرین تماس با پدر ایشون و حرفهایی که رد و بدل شده بینشون برادرم بهشون چندین مرتبه گفته بیایید نشونه تون رو پس بگیری
    سر همین موضوع خانواده آقا هم کلا مخالف شدند
    ما الان گیر کردیم بین خانواده ها . تنها دلخوشی من و امیدم این بود که حداقل خانواده آقا راضی هستند. ولی الان دیگه کلا ناامید شدم..
    این آقا برای تولدمن یه جورایی دزدی اومد دیدنم (البته من راضی نمی شدم و لی ایشون خیلی اصرار کردند منم بعد از مشورت بامشاوره و خانمی که از جریانمون خبر داشت اجازه دادم)
    بعد از رسیدن به شهر ما به خانوادش اطلاع داد که اومده پیش نامزدش … و سر این موضوع بعد از برگشتن به خانه شان کلی حرف و بحث که حق نداری بری و ما راضی نیستیم فوقش این ازدواج سر بگیره ما کمکت می کنیم برای ازدواج ولی بعدش دیگه قطع ارتباط و اگر بخواهی شهر این خانم زندگی کنی آقت می کنیم و …:(
    دلیل اصلی اختلاف مادرم که شروع شد از استخاره ای بود که قبل از نشونه زده بودند و خیلی بد اومده بود. ولی اون کسی که استخاره رو زده بود برا مادرم اولش نگفته بود بعد از اینکه نشونه رو آورده بودند و مدتی گذشته بود گفت راستش اون استخاره خیلی بد اومده و من دلم نیومده بود بهتون بگم ولی استخاره خیلی بد بوده 🙁 این ترس بدی تو دلم راه انداخته خودمم چند بار زدم و حتی خانواده آقا برا اونا هم بد اومده 🙁
    درسته من این آقا رو دوست دارم . ولی نه ایشون و نه من از روی بی منطقی هم تصمیم نگرفتیم. بقول آقا ایشون توی اون دو سال چندین بار منو از لحاظهای مختلف امتحان کردند.
    منم از شناختی که ایشون بدست آوردم آدم خوبی هست … فقط الان بی شغلی ایشون هست که … البته ایشون اینقدر مهارت فنی دارند با اینکه شغل درستی ندارند با استفاده از مهارتشون خرج و مخارج خودش رو خودش میده و حتی خرج دانشگاهش رو خودش داده … ولی مادرم همین رو بهانه کرده و میگه ایشون کاری نیست 🙁 با وجود اینکه قبلا خودش می گفت پسره خوبی هست عرضه کار داره ولی الان میگه نه کاری نیست..
    ایشون هم رفتن قم دنبال کار … که ان شاالله به زودی جور بشه
    ولی مادرم میگه یا همین شهر یا هیچ جا …. با مشاور هم که صحبت کرده بودیم بهمون گفت با این شرایط نه شهر شما نه شهر آقا فعلا صلاح نیست باشید یه شهر دیگه باید زندگی کنید.
    این آقا هم رو همین حساب رفتن قم …
    با این وجود بازم مطالعه کردند و گفتند ظلم هست دختری رو که تا حالا از شهر و خاانوادش دور نشده دور کرد یه جورایی راضی شده بودند برا زندگی توی شهر بنده … اما الان دیگه خانوادش تهدیدش کردند. البته با شناختی من دارم ایشون تمام سعی خودش رو میکنه که من خوشحال باشم
    ولی دیگه خانواد های دو طرف کاملا مخالف هستند
    دیگه این آقا اون احترامی رو که باید تو خانواده من ندارند 🙁
    این برا من خیلی سخته …. هر دومون نظر خانواده ها برامون خیلی مهم است
    موندم چکار کنم .. فقط مشاوره آخری تنها دلیل برای اینکه این آقا رو فراموش کنم این بود که دیگه این رابطه خانواده ها هر کار هم کنید مثل قبل نمیشه و چون دو نفرتون خانواده براتون مهمه بهتره هم رو فراموش کنید. .. 🙁 شما بگید من چکار کنم
    این آقا هم به خانوادش و هم به خانواه من گفتند که بعد از من ازدواج نخواهند کرد هرگز …

    پاسخ دادن
  41. فرانک
    فرانک میگه:

    سلام من دانشجو۲۰ ساله هستم استادخودم عاشق من شده و بهم گفته من دراوایل از عشق ایشون با خبر شده بودم وتا زمانی ک ایشون نگفته بودن منم دوسشون داشتم ولی از وقتی گفتن و میخوان خواستگاری بیاین من نظرم منفی شده وفقط جنبه های منفیشونو میبینم و ایشون از نظر شغلی و اخلاق خیلی خوبن و بیشتر عاشق منن ک حتی با توجه ب شخصیت بزرگشون چندین بار اصرار کردن درازدواج با من ولی من الان کاملا تو دوراهی موندم نمیدونم چی ج بدم تازه وقتی دخترای دیگه میان سمتش خیلی حسودی میکنم و الان احساس میکنم ئوستشون ندارم ولی موقعیتشو همه تایید میکنن اگه مطمن بشم عشق بعد ازدواج ب وجود میاد حتما بله میگم لطفا کمکم کنین.مرسی

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      علتش اینه که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیدید پس همین موضوع رو به ایشون گوشزد کنید و بگید چون هنوز به سن مناسب برای درک این موضوع نرسیدید نمیتونید جواب قاطع بگید
      و به ایشون فرصت بدید برای ادامه دادن و یا کات کردن تصمیم گیری کنه

      پاسخ دادن
  42. سامان
    سامان میگه:

    با سلام
    من میخوام انتخاب رشته کنم ولی واقعا سردرگمم
    با این اوضاع کاری که جامعه داره و همه بیکارن من نمیدونم چه شغلی را انتخاب کنم کخ به مشکل بیکاری برخورد نکنم
    واقعا اضطراب شدید دارم
    لطفا راهنماییم کنید
    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      انتخاب رشته‌ی مطلوب‌تری را برای داوطلبان به ارمغان بیاورد

      – در انتخاب رشته با توجه به استعداد، توانایی، علاقه و شناخت خود، خودتان تصمیم آگاهانه بگیرید، زیرا ممکن است تغییر یا انتقال رشته برای شما مقدور نباشد

      – بر اساس نمره و رتبه خود انتخاب رشته نمایید زیرا انتظار بالای شما ممکن است باعث از دست دادن موقعیت های دیگر باشد که در آینده به راحتی نتوانید بدست آورید

      – حداکثر دقت لازم را در پر کردن فرم انتخاب رشته مطابق با مطالب مندرج در دفترچه انتخاب رشته و آخرین اطلاعیه هایی که سازمان سنجش یا بعضی سازمان ها و دانشگاه ها در مورد پذیرش دانشجو با توجه به شرایط خود اعلام می نمایند، به خرج دهید

      ۱٫قبل از انتخاب رشته با خانواده و مشاوران آگاه مشورت کنید.

      ۲٫ در انتخاب رشته با توجه به استعداد، توانایی، علاقه و شناخت خود، خودتان تصمیم آگاهانه بگیرید، زیرا ممکن است تغییر یا انتقال رشته برای شما مقدور نباشد

      ۳٫قبل از انتخاب رشته در باره موقعیت جغرافیایی و جایگاه علمی دانشگاه و رشته مورد نظر خود مطالعه و بررسی لازم را انجام دهید

      ۴٫ دفترچه راهنمای انتخاب رشته را خودتان به دقت مطالعه کنید و هنگام دریافت برگه انتخاب رشته با اطلاعیه ها و نکاتی که سازمان سنجش یا دانشگاه ها در مورد ظرفیت و شرایط پذیرش منتشر می کنند توجه نمایید

      ۵٫ براساس نمره و رتبه خود انتخاب رشته نمایید زیرا انتظار بالای شما ممکن است باعث از دست دادن موقعیت های دیگر باشد که در آینده به راحتی نتوانید بدست آورید

      ۶٫ هرگز به انتخاب رشته کامپیوتری اکتفا نکنید زیرا کامپیوتر نمی تواند استعداد، علاقه و شخصیت شما را در نظر بگیرد. اما می توانید از انتخاب رشته کامپیوتری به عنوان راهنما کمک بگیرید چون انتخاب شما را راحت تر می کند.

      طوری انتخاب رشته کنید که رشته اول بر دوم، دوم بر سوم، و سوم بر چهارم و … بر دیگری برتری داشته باشد. ۷

      ۸٫ انتخاب اول با انتخاب آخر از نظر اولویت نمره تفاوتی ندارد، سعی کنید اولویت شما بر اساس استعداد و علاقمندی تان، رشته و دانشگاهی که انتخاب می کنید، باشد.

      ۹٫امکان ادامه تحصیل در بعضی از رشته ها مقدور نیست یا به سختی ممکن است؛ در انتخاب اینگونه رشته ها دقت کنید

      ۱۰٫در صورتی که مجاز به انتخاب رشته در هر یک از رشته های دانشگاه پیام نور یا غیرانتفاعی هستید، رشته های این دانشگاه را انتخاب کنید

      ۱۱٫رشته شبانه و پیام نور شهر خود یا شهرهای نزدیک را انتخاب نمایید زیرا اولاً سهمیه اختصاص یافته برای شما بیشتر است و ثانیاً امکانات خوابگاهی در دانشگاه های شبانه وجود ندارد

      ۱۲٫بعضی از رشته های شبانه، غیرانتفاعی و پیام نور شهر خود را در اولویت نسبت به شهرهای دور دست انتخاب نمایید

      ۱۳٫ با توجه به سهمیه قطب، استان و ناحیه شهر خود انتخاب رشته کنید زیرا تقریباً هفتاد درصد سهمیه اختصاص یافته به این مناطق مربوط به شماست

      ۱۴٫ در انتخاب رشته های کاردانی در شهرهای دور دقت نمایید زیرا در صورت قبولی حتماً باید در آن رشته ادامه تحصیل دهید؛ در غیر این صورت به مدت دو سال از شرکت در کنکور سراسری محروم خواهید شد

      ۱۵٫ شانس خود را در انتخاب رشته های شبانه، غیرانتفاعی، پیام نور و نیمه حضوری امتحان کنید زیرا در صورت عدم ثبت نام و ادامه تحصیل در سال آینده از شرکت در کنکور سراسری محروم نخواهید ماند

      ۱۶٫ داوطلبانی که با مدرک کاردانی در کنکور سراسری شرکت کرده اند مجاز به انتخاب همه رشته ها نیستند و باید مطابق دفترچه انتخاب رشته عمل کنند

      ۱۷٫ داوطلبانی که مجاز به انتخاب رشته در دوره روزانه اند حق انتخاب رشته در دانشگاه های شبانه و نیمه حضوری را دارند. اما افرادی که تمایل به انتخاب رشته دانشگاه پیام نور و غیرانتفاعی دارند، در صورتی که مجاز به انتخاب رشته در این دانشگاه ها باشند، می توانند انتخاب رشته نمایند

      ۱۸٫ تنوع انتخاب رشته در گروه های آزمایشی مختلف به شرح ذیل است

      – گروه آزمایشی علوم ریاضی تقریباً ۱۶۵ رشته.

      – گروه آزمایشی علوم تجربی تقریباً ۱۲۵ رشته.

      – گروه آزمایشی علوم انسانی تقریباً ۷۵ رشته.

      – گروه آزمایشی هنر تقریباً ۳۵ رشته.

      ۱۹٫ پذیرش در بعضی از رشته ها مانند رشته های نیمه متمرکز انصراف از تحصیل ندارد بنابراین در انتخاب این گونه رشته حداکثر دقت لازم صورت پذیرد.

      ۲۰٫ فقط با افراد خبره و آگاه که با شرایط و نحوه پذیرش دانشجو طبق دفترچه راهنمای انتخاب رشته امسال آشنایی کامل دارند مشورت نمایید. زیرا هر سال نحوه گزینش شرایط پذیرش در بعضی از رشته ها تغییر می کند.

      ۲۱در نحوه گزینش، شرایط پذیرش دانشجو و شرایط خاص بعضی از رشته ها به موارد ذیل دقت نمایید

      – گرایش خاص بعضی از رشته ها.

      – جنس پذیرش رشته های مختلف.

      – ظرفیت پذیرش مربوط به سازمان ها و نهادهای مختلف مانند آموزش و پرورش.

      – گزینش خاص دانشجو در برخی از دانشگاه ها و بعضی رشته ها مانند دانشگاه امام صادق (ع) و رشته های نمیه مرکز.

      – نوع سهمیه پذیرش داوطلب و نوع پذیرش دانشجو در رشته های سهمیه دار.

      – تعهد بعد از تحصیل در مورد بعضی از رشته ها و انجام تعهد در محل مندرج مطابق با دفترچه انتخاب رشته امسال.

      – امکان تغییر رشته یا جابجایی در صورت پذیرفته شدن در دانشگاه.

      ۲۲٫ حداکثر دقت لازم در پر کردن فرم انتخاب رشته مطابق با مطالب مندرج در دفترچه انتخاب رشته و آخرین اطلاعیه هایی که سازمان سنجش یا بعضی سازمان ها و دانشگاه ها در مورد پذیرش دانشجو با توجه به شرایط خود اعلام می نمایند

      پاسخ دادن
  43. Mohammad
    Mohammad میگه:

    سلام محمد هستم ۲۶ساله به خواستگاری دختری شاغل رفتم پدر و مادر دختر وخود دختر نسبت به شغل من رضایت داشتن اما خواهر و برادر دختر رضایت نداشه وخواستگاری رو بهم زدن ایا اگر بااصرار با این دختر ازدواج کنم مشکلی دراینده بوجود میاد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مواقع نیازه که صبور باشید تا زمانی بگذره و از افرای برای وساطت استفاده کنید
      هر چند ازدواج ایشون ربطی به برادر و خواهرش نداره … پس صبور باشید و در عین حال واقع بین
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  44. باران
    باران میگه:

    با سلام.دختری ۳۰ساله هستم دوران کاردانی همکلاسی من،قصد ازدواج داشتن با بنده ولی متاسفانه خانواده ایشون مخالفت کردند.چون یکی دوماه تو عقد بودم و جداشدم و اینکه سه سال از این آقا بزرگتر هستم گرچه ایشون خیلی بیشتر از سنشون و بهتراز من با همه مسائل برخورد میکنند .بعد سه سال دوباره این آقا اومدن جلو.نزدیک ۶ماهه با هم آشنا شدیم و هر دو کارمندیم. خانوادشون اومدن برای خاستگاری.ولی باز هم مخالفن .خودشون میگن دیگه نمیزارم برای من تصمیم بگیرن و باید موافقت کنند.میخام بدونم چطور میشه رضایت خانوادشونو جلب کنیم.چون برام مهمه خانوادشون منو قبول کنن و همدیگر رو خیلی دوست داریم .در ضمن ایشون از یکی از روستاهای علی آباد هستن و خانوادشون ازدواج فامیلی رو ترجیح میدن و مذهبی هستن و نظرات بزرگان فامیل براشون خیلی مهمه

    پاسخ دادن
  45. معین
    معین میگه:

    سلام همگی ۲۶ سالمه چند وقته با یه دختر آشنا شدم که همه خصوصیاتی که مد نظر داشتم واسه ازدواج رو داره منم شرایط ازدواج رو دارم. با خانواده موضوع رو مطرح کردم و رفتن واسه تحقیق اما از چند نفر شنیدن که پدر ایشون علاوه بر کارش تو بنگاه ماشین یه منبع درآمد دیگه ای هم داره و متاسفانه پول نزول میده. از شنیدنش شوکه شدم چون همه افراد خانواده ایشون خیلی مومن و معتقد و پایبند هستن. واقعا انتظار نداشتم همچین چیزی رو بشنوم. این موضوع باعث شده خانوادم مخالفت کنن با این ازدواج. چیکار کنم نظر خانوادم جلب شه؟راهی داره این وصلت با رضایت خانواده ها سر بگیره؟ ممنون میشم راهنماییم کنین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      به هر حال اگر چنین موضوعی صحت داشته باشه بسیار سخت خواهد بود که نظر خانواده رو جلب کنید … ولی اصل در اسلام بر برائت است و تا از چیزی مطمئن نشدید نمیتونید در موردش نظر بدید …از وساطت افراد قابل اعتماد در خانواده استفاده کنید …

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  46. 678
    678 میگه:

    سلام خسته نباشید ممنون میشم اگه کمکم کنید واقعا تو وضعیت بدی قرار گرفتم حدودا چهار سال پیش من با اقا پسری اشنا شدم بعد دوسال ایشون اومدن خواستگاری بنده بعد مسائلی پیش اومد که خانواده من مطلع شدن من ایشون باهم رابطه داشتیم کلا نظر خانوادم برگشت حتی الان دو سال اجازه بیرون رفتنم ازم گرفت اون اقا میگن فقط با اجازه خانوادت حاضر با ازدواج بامنه چندین بارم توی این دوسال سعی خودمونو کردیم برای راضی کردن خانوادم بازم به بن بست خوردیم خواهش میکنم میشه کمکم کنید کنید من چیکار باید بکنم هر دومون متوجه اشتباهاتمون شدیمولی این دوس ال تاوان به نظرم دیگه کافیه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مواقع باید از وساطت بزرگان فامیل استفاده کنید چون بعد از دوسال میتونید با خانواده در این مورد صحبت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  47. Sara
    Sara میگه:

    با سلام خدمت شما
    من یه دختر ۲۰ساله هستم که ۵ساله با پسری ۲۴ساله دوستم
    من ترم ۱ کارشناسیم و ایشون دیپلم. . .کار ثابتیم نداره
    خیلی این روزا داره بهم سخت میگذره از یه طرف میترسم خونوادم قبول نکنن از یه طرفم همه موقعیتارو رد میکنم و همش از خونوادم سرزنش میشم. . . دوستام همه ازدواج کردن با بهترین موقعیت . . .کم آوردم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      چنین رابطه و عشقی کاملا” مشخصه که به نتیجه نخواهد رسید و شما خودتون مقصر اول و آخر در چنین رابطه ای هستید
      و هر فرصتی رو از دست بدید کسی رو جز خودتون ملامت نکنید

      پاسخ دادن
  48. مهناز
    مهناز میگه:

    سلام خدمت همه…..من. دختری پانزده ساله هستم که دوساله پسر بیستوساله را دوست دارم یعنی عشقمون دوطرفس..فقط پسرمشکلش اینه که نرفت خدمت سربازی برای همین خانواده من مخالفن توروخدا راهنمایی کنید …منو عشقم بهم وابسطه ایم…..پسره برادرشوهرخالمه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اتفاقا” باید در این مورد صبور باشید ..شما تازه بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید و مسلما” نظرتون در اون سالها با امروز بسیار تفاوت خواهد داشت

      پاسخ دادن
      • Amir chgini
        Amir chgini میگه:

        بهنظر بنده شما دارید احساسی برخورد میکنید ما کسانی رو داشتیم که فکر میکردند خیلی همدیگه رو دوست دارن و عاشق همدیگه هستن ولی بعد اینکه مشاوره قبل از ازدواج رفتن و از خصوصیات همدیگه با خبر شدند متوجه شدن که نمیتونن توی زندگی با هم کنار بیان همون جا راهشون از هم جدا شده حالا نمیخوام بگم شما هم همونطور هستید ولی این مثال رو زدم که با اگاهی کامل تصمیم به ازدواج بگیرید مرسی کوچیک شما امیر

        پاسخ دادن
  49. سپیده
    سپیده میگه:

    :

    سلام و خسته نباشید خدمت شما

    من یه دختر ۲۱ساله هستم که حدود ۱ماه و نیم پیش پسر یکی از دوستان قدیمی پدرم به خواستگاری بنده اومدن و با توجه به اشنایی یک ماهه قبل از خواستگاری و دوستی سی ساله ی پدرامون به این نتیجه رسیدیم که بیشتر باهم اشنا بشیم تو یک مدت زمان سه ماهه یک ماه از آشنایی و رفت و امد و گذشت و با توجه به اینکه علاقه بین هردوی ما به وجود اومد یسری مشکلاتی هم روبرو شدیم و سر هیچی و یسری سو تفاهم من خداحافظی کردم و رتبطه قطع شد و هیچ عکس العملی از سمت ایشون نشون داده نشد بعد گذشت دو هفته دوتا خواستگار برای من خواستن بیان که شرایط و موقعیت های خوبیم داشتن به همین علت بخاطر رو هوا بودن رابطه و برای مطمئن شدن از تموم شدنش من تماس گرفتم که باهاش صحبت کنم با کمال میل اومد و صحبت کردیم و با توضیح و توجیه مشکلات و سوتفاهما هر دو طرف کاملا راضی بودیم و مشکل بینمون حل شد و تصمیم گرفتیم رابطمون رو ادامه بدیم ولی در حال حاظر خانواده ها دچار مشکل شدن پدر من به هیچ عنوان دیگه راضی به برگشت ایشون به زندگی من نیست و بهشم که میگم با پدرم صحبت کن پدرشون میگن نه من باید خودم مشکلم و حل کنم رابطع ی ما رو هواست من نمیدونم من کجارو دارم اشتباه میکنم وقتی طرف مقابل من قدمی بر نمیداره برای درست شدن رابطع اینکه با پدرم صحبت کنه ایا صحبت کردن من و وایسادن پای راضی کردن خودم ب تنهایی کار درستیه؟و از همه مهمتر مسئله ای که این اقا ب من میگه پدرت داره دخالت میکنه و همش رو تصمیمات تاثیر داره من الان که هنوز حتی نامزدم نکردم نباید چیزی و به خانوادم بگم؟نباید تصمیماتم باتوجه به تصمیمات اونا باشه؟

    ممنون از اینکه وقت میزارید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز در زمانی مناسب با ایشون صحبت کنید و برای زمان مشخص به ایشون فرصت بدید تا فکر کنه و بعد از اون مدت تصمیم نهایی رو بگیرید
      به هر حال شما بهتر از هر کسی میدونید سوء تفاهمات چقدر مهم بوده و چقدر در آینده میتونه زندگی رو تحت تاثیر قرار بده …
      به همین خاطر نباید خودتون رو گیج و سرگردان کنید و خیلی از مسایل رو نادیده بگیرید
      تا این مشکل رو حل نکردید نباید شتابزده وارد رابطه دیگه ای بشید … پس صبور باشید و نظرات خانواده رو در الویت قرار بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  50. نویسنده سایت
    نویسنده سایت میگه:

    با سلام خدمت شما
    این به رخ کشیدن ها می تواند دلایل متفاوتی داشته باشد از بدترین حالت تا بهترین حالت:۱- ایشان دچار اختلال شخصیت است؟۲- دچار عقده حقارت است؟۳- مهارت های لازم جهت ابراز وجود و گرفتن توجه مثبت را ندارد؟ ۴- دچار نقطه ضعفی است که شما هنوز به آن پی نبرده اید. در هر حال برای گرفتن تصمیم صحیح برای ادامه رابطه با ایشان و ازدواج بایستی معین شود که ایشان کدام وضعیت را دارند . و این مسئله توسط روانشناس قابل تشخیص است بهتر است هر دو باهم از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید . تا بتوانید راهنمایی های لازم را دریافت کنید. اگر اختلال شخصیت داشته باشند بهتر است از این رابطه صرف نظر کنید اما در حالت های مختلف دیگر می توانید از درمان و همکاری با هم از جلسات مشاوره کمک بگیرید روانشناسان مرکز مشاوره ستاره ایرانیان می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

    پاسخ دادن
  51. atefeh
    atefeh میگه:

    با سلام و عرض احترام. من ۲۵ سال دارم و تا بحال چند خواستگارم رو به خاطر ادامه تحصیل رد کردم. البته از ظاهر آنها هم خوشم نیامده بود. تا اینکه اینترنتی از آقایی خوشم آمد
    و شیفته ی ایشون شدم. اوایل فکر میکردم تقریبا همسن باشیم که بعدا متوجه شدم ایشون ده سال از من بزرگتر هستند.
    من اوایل خیلی جذب ظاهر و شخصیت ایشون شدم اما رفته رفته متوجه شدم ایشون از آدم هایی هستند که وضع مالیشون رو به رخ آدم بکشن.
    با اینکه وضعیت زندگی ما متوسط هست و پدرم نگذاشته کمبودی حس کنم ایشون به خودش لقب شاهزاده و به من لقب سیندرلا میداد.
    چند بار هم توهین کردند و حرفای بدی زدند. الان علاقه ای که داشتم بهشون خیلی کمرنگ شده ولی حس میکنم ایشون منو دوست داره و بیشتر هم به این دلیل
    که فکر میکنه فردی هستم که بتونم توهین و تحقیر ایشون رو تحمل کنم!! من به خانواده ام ایشون رو معرفی نکردم و فقط در این حد گفتم که فردی بود که اینترنتی آشنا شدیم
    و ایشون رفتته رفته این طرز برخورد رو داشت. خانواده ام بشدت منعم کردند و گفتند فردی که قبل ازدواج چنین برخوردی داشته باشه بعد ازدواج مسلما بدتر رفتار میکنه.
    میخواستم بپرسم الان من بخاطر یکی دو خصیصه بد ایشون کلا ایشون رو فراموش کنم یا اینکه باز با ایشون اینترنتی در ارتباط باشم و قرار حضوری بذارم و بیشتر صحبت کنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      جواب بسیار واضح و روشنه … شما احساس خوبی به ایشون ندارید و میدونید کار درست چیه ؟
      از طرفی شما نباید به این خیالات که احساسس میکنید به شما علاقه داره خودتون رو گمراه کنید
      در این مسایل بسیار خوشحالیم که با خانواده مشورت کردید و به همین خاطر باید در کنار خانواده بمانید
      این رابطه در این قسمت باید کات بشه و به ارتباط مستقیم کشیده نشه چون وابستگی ایجاد شده و شاید مشکلات بعدی اون رو نتونید کنترل کنید
      امیدوارم بتونید واقع بینانه و بطور قاطع این رابطه رو کات کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  52. آزاده
    آزاده میگه:

    هیچ بدبختی حال منو نداره ما نه ساله با هم دوستیم که به خاطر شغل پدرش راضی نمیشن پدرش عاملیت دخانیات رو داره البته به شکل قانونی ولی خودش مهندسه شغلش معقوله روی پای خودشه حتی جدا از خانوادشه ولی به هیچ عنوان خانوادم حتی بعد از نه سالم راضی نمی شن

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت میگه:

      با سلام خدمت شما
      نه سال گذشته اما هنوز خانواده شما راضی نشدن ، مثل افراد چاقی که مدتها در رژیم هستند ولی دریغ از اینکه یک کیلو کم کنند. واقعیت این است که زمان به خودی خود مسئله را حل نمی کند شما نیاز به فن و تکنیک نفوذ بر دیگران و گرفتن رضایت از خانواده خود هستید و با توجه به اینکه در این مدت نتوانتسه اید موفق شوید بهتر است نفر سومی وارد این جریان شود ، بهترین گزینه کمک گرفتن از یک شاور است که ابتدا به بهانه خودتان پایه ی والدینتان را به جلسه مشاوره باز کنید و دلایل آنها را برای رد و دلایل شما را برای این ازدواج آن طور که هر دو طرف حرف یکدیگر را بشنوند و قبول کنند توسط مشاور رسانایی می شود تا بعد وارد مذاکره و گرفتن تایید شود . البته اگر دلایل خانواده برای رد این ازدواج قابل قبول نباشد . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  53. مریم
    مریم میگه:

    دوسال و نیم هست با نامزدم در ارتباطیم خونوادش انگار فقط قصد بازی دارن ولی منو نامزدم همدیگرو دوست داریم من حتی به خاطر نامزدم خونوادم از ایران رفتن من همراشون نرفتم. الان خونوادش بهونه کردن که من می خوام پسرشونو ازشون بگیرم انقدر اذیت کردن که خونواده من همه چیو فسخ کردن ولی ما نتونستیم دووم بیاریم دوباره با هم در ارتباطیم ولی یواشکی …مامانش مرتب میگه ما شناخت نداریم به من می گن عدم صادقیت دارم ولی هر کسی منو بشناسه می دونه این حرف مهمل محضه …نامزدم از من خواسته بریم حضوری صحبت کنیم ولی من واقعا ازشون می ترسم…مشاوره هم رفتم بهم گفتن با وجود این خونواده زندگی آرومی نخواهی داشت تمومش کن ولی. ما همدیگرو خیلی دوست داریم…چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      مسلما” با این خانواده روی ارامشی رو نخواهید دید … و هدف اصلی ازدواج رسیدن به ارامشه … اینکه چیکار کنید به خودتون هم بستگی داره …
      شاید سخت باشه به این وابستگی بیهوده پایان بدید ولی بدونید فقط فرصتهای زندگی و بهترین لحظات عمرتون رو از دست دادید … پس کمی واقع بینانه برخورد کنید

      پاسخ دادن
  54. هستی
    هستی میگه:

    سلام . من واقعا ب راهنمایی احتیاج دارم. من یک مدت زمانی ب ی کسی علاقه مند شده بودم یعنی یکطرفه دوسش داشتم . و خیلی به خودش و رفتارش توجه میکردم از اقوامه دوره و هریک سال ی بار اونم تو عروسی می دیدم. یک روز متوجه شدم ک اومده خواستگاریم و من هم از خدام بود ک باهاش ازدواج کنم ولی پدر مادرم رد کردن تا بالاخره نامه نوشتم ب والدینم و موضوع رو بازگو کردم . و از بعده خواستگاریه رسمی از طریقه یکی باهاش درارتباط بودم . خلاصه نزدیکه سه سال اومدنو رفان تا بالاخره والدینم جواب دادن و ما الان ب مدته یکساله نشون هستیم ولی مامانم راضی نیس اخه از لحاظه سطحه مالی خیلی فرق داریم و مامانم مشکل داره بااین موضوع و میگه نمیزارم باهم ازدواج کنین ولی ما تو این مدت واقعا ب هم علاقه پیدا کردیم و از طرفی نمیخوام بدونه رضایته والدینم ازدواج کنم و طبقه قرار ما حدوده چند ماهه بعد عقد میشیم ولی مامانم راضی نیس و میگه نشونو بر میگردوتم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  55. حانیه
    حانیه میگه:

    سلام . من واقعا ب راهنمایی احتیاج دارم. من یک مدت زمانی ب ی کسی علاقه مند شده بودم یعنی یکطرفه دوسش داشتم . و خیلی به خودش و رفتارش توجه میکردم از اقوامه دوره و هریک سال ی بار اونم تو عروسی می دیدم. یک روز متوجه شدم ک اومده خواستگاریم و من هم از خدام بود ک باهاش ازدواج کنم ولی پدر مادرم رد کردن تا بالاخره نامه نوشتم ب والدینم و موضوع رو بازگو کردم . و از بعده خواستگاریه رسمی از طریقه یکی باهاش درارتباط بودم . خلاصه نزدیکه سه سال اومدنو رفان تا بالاخره والدینم جواب دادن و ما الان ب مدته یکساله نشون هستیم ولی مامانم راضی نیس اخه از لحاظه سطحه مالی خیلی فرق داریم و مامانم مشکل داره بااین موضوع و میگه نمیزارم باهم ازدواج کنین ولی ما تو این مدت واقعا ب هم علاقه پیدا کردیم و از طرفی نمیخوام بدونه رضایته والدینم ازدواج کنم و طبقه قرار ما حدوده چند ماهه بعد عقد میشیم ولی مامانم راضی نیس و میگه نشونو بر میگردوتم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت میگه:

      برای اینکه به مادرتان نشان دهید که وضعیت اقتصادی برایتان مهم نیست و آماده مشکلات مالی هستید باید توانمندیهای خود را به مادرتان نشان دهید و البته ریشه یابی کنید که چرا ایشان مسئله مالی این قدر برایشان مهم است خودشان سختی کشیده اند یا جلوی دیگران احساس کمبود می کنند و بالعکس( چون ننوشه اید که کدام بالاتر هستند) سپس باید از یک فردی که مادرتان او را قبول دارد و البته شرایط شما را درک می کند کمک بگیرید تا ایشان با مادرتان در مورد تصمیم شما حرف بزنند و همچنین خیلی مهم است که در طول این مدت شما بر احساسات خود کنترل داشته باشید و بتوانید احترام ایشان را نگه دارید حتی به قیمت طولانی تر شدن دوره نشان. و اگر چنین فردی در اطرافیانتان نیست می توانید از مشاور کمک بگیرید تا با مادرتان صحبت کند و دلایل شما را برای این ازدواج به طوری که برایشان قابل درک باشد مطرح کند . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  56. مریم
    مریم میگه:

    سلام
    من ۲۳سالمه و تو سن ۱۶ سالگی یه چند ماهی عقد بودم و بعدش بهم خورد بدون هیچ رابطه خاصی! !بچه بودم اشتباه کردم
    ۱۹ سالم بود با یه نفر آشنا شدم ک شرایط کاری و اقتصادی و مدرک تحصیلی خیلی عالی داشتی بعد ۴ماه تصمیم به ازدواج گرفت و منو به خانوادش پیشنهاد داد اما خانوادش به خاطر اینکه من چند ماه عقد بودم قبولم نکردن و هرچی اصرار کرد قبول نکردن و بهونه اوردن خیلی سعی کردیم از هم جدا شیم ولی هرسری حتی به ماه نکشیده اومد سراغم و گفت نمیتونم به جز تو و این شد ک الان ۴ساله باهمیم و هردو پیشنهادهای خوب ازدواجمون رو رد میکنیم موندم چیکار کنم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      سعی کنید علاقه خودتون رو با خانواده ها مطرح کنید نه اینکه ۴ سال بیهوده فرصتهای خودتون رو از دست بدید
      در این مورد حتما” از واسطه هایی مثل افراد قابل اعتماد در خانواده و فامیل استفاده کنید و گرنه باید تصمیم جدی در زندگیتون برای کات کردن این رابطه بی نتیجه بگیرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  57. امید
    امید میگه:

    سلام من پسری ۲۴ ساله عاشق دختری ۱۹ ساله شدم که یه بار ازدواج کرد واقعا دوسش دارم خانواده مخالفن همش دارم فکر میکنم ببینم میتونم خوشبختش کنم یا نه چون من پسرم ولی اون دختره یه بار هم ازدواج کرد میترسم اگه فردا مشکلی پیش بیاد زندگیش خراب میشه چون جای ریسک نیست یه کم کمک کنید ببینید میتونم بهاش ازدواج کنم یا نه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      برای ازدواج شما باید استقلال مالی و درآمدی داشته باشید تا بتونید وارد مرحله خواستگاری و ازدواج بشید
      اگر شرایط شما مهیاست پس از مشاوره ای حضوری استفاده کنید تا بتونید در دوره نامزدی همدیگرو بدون وابستگی و احساسات بشناسید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  58. زی زی
    زی زی میگه:

    سلام. من دختری ۲۱ ساله هستم که حدود ۴ سال با پسری که خاستگارم بود رابطه داشتم حتی در حد بوسیدن بعد از ۴ سال که سربازیشو تموم کرد اومد خاستگاریم الان یه ترم از لیسانسش مونده و شغلی نداره اما پدرش براش یه خونه و یه ماشین خرید و به نامش زدپدرم فقط بخاطر اینکه من راضی بودم موافقت کرد ن اما بارها گفته که من از اون پسر سرترم و واقعا این موضوع حقیقت داره من واقعا زیبام ولی پسره اصلا و موضوع یعدی اینکه برادرام به شدت مخالف این زدواجن و گفتن درصورت ازدواج یگه من خوهرشون نیستم بنظرتون من باید چیکار کنم? توروکمکم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد بهتره خانواده با برادراتون صحبت کنه … به هر حال این انتخاب شماست و باید بپذیرید چنین انتخاب هایی میتونه چنین نتایجی داشته باشه

      پاسخ دادن
  59. سها
    سها میگه:

    سلام من و نامزدم چند ماهی باهم دوستیم،اما خانواده ایشون ناراضین دلیلشونم فک میکم سطح مالی خانواده ماهست،البته من خودم دختری لیسانسه و از نظر چهره ام چهره ای نسبتن خوب دارم،خیلی همو دوستداریم ،مشکل اصلی مخالفت خانواده ایشون و اینکه خیلی سرسختن،از طرف دیگه نامزذم فامیل شوهر خواهرم میشن که واقعن جدایی از ایشون برام شکنجست،ماروهم شناخت کامل داریم،علاقه شدیدی داریم،از طرفی خواهرم از موضوع مطلع نیست یعنی نگفتم هنوز بهش میترسم زندگی اونم سر این مخالفتا بهم بریزه چکار کنیم،این علاقه به ازدواجبرسه،خسته شدم ،جدایی برامون کابوسه،کمک کنین،لطفا

    پاسخ دادن
  60. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام من الان ۵ساله با ی پسری دوستم یه مشکلاتی تو دوستیمون ب وجود اومد اونم بخاطر تحریک یه یسری افراد حسود الان بابام فهمیده و خانواده ی پسر و خود پسر چندین بار با پدرم صحبت کردن ولی پدرم با تهدید پلیس اونارو رد کرده.دیگ من نمیتونم تحمل کنم میشه راهنماییم کنین؟پدرم اصلا منطقی نیس و باهاس حرف میزنم راجع به این موضوع دعوای شدیدی راه میندازه چیکار کنم؟??

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این موارد باید صبور باشید ولی این حق رو هم باید به پدرتون بدید که نگران شما باشه … امیدوارم بتونید از طریق وساطت بزرگان فامیل این مشکل رو حل کنید

      پاسخ دادن
  61. میرزایی
    میرزایی میگه:

    سلام و عرض ادب
    متشکرم که برای این پیام وقت میگذارید.
    بنده به تازگی دخترخانمی را که هم سن بنده هستند را به پدر و مادرم معرفی کردم تا برای ازدواج اقدام کنند.من و این خانم سال هاست از همکلاسی بودن در دوره لیسانس یکدیگر رو میشناسیم و دوسالی هست که به طور جدی در مورد ازدواج صحبت کردیم و تمامی مسائلی که فکر میکردیم برای ایندمون مشکل ساز میشه حل کردیم. ما یک خانواده مذهبی معتدل هستیم و خانواده دختر از نظر مذهبی راحت تر هستند. البته خود این خانم از نظر اعتقادی و رفتاری بسیار مناسب و هم کفر ما است. بسیار بسیار از نظر فکری اعتقادی و رفتار اجتماعی تفاهم وجود داره و هیچ موضوعی برای اختلاف باقی نمونده و حل شده است.
    بعد از اینکه یک ماه پیش من از مادرم خواستم ایشون رو ببینند و اقدام به خواستگاری کنند . که پس از رفتن مادرم به محل کار ایشون و دیدن رفتار و ظاهرشان رضایت اولیه پیش اومد. مادرم برای اشنایی خانواده ها به صورت زنانه به خانه ایشون رفتند و مادرشان را دیدند که باز هم بسیار رضایت از دید مادرم دیده شد به طوری که بلافاصله بعد از این جلسه به فاصله ۴ روز قرار خواستگاری رو تنظیم کردند . بنده به همراه پدر و مادرم و برادر بزرگم در حضور مادر و برادر بزرگتر دختر خانم به خانه شان رفتیم .
    مشکل از آنجایی شروع شد که برادر دختر خانم (پدرشان فوت کرده و به همین دلیل ایشان به عنوان مرد و بزرگتر در جلسه حضور داشتند) با ظاهری نا آراسته دقیقا زمانی که ما به درب خانه شان رسیدیم حاضر شدند و تاثیر منفی بسیار زیادی بر روی پدر و مادرم گذاشتند . در ادامه د رجلسه برادرشان صحبت هایی کردند که انگار سرشون خیلی شلوغه و وقت نداشتند تو این جلسه باشند بخاطر همین این شکلی اومدند در صورتی که همگی با لباس های مناسب در جلسه اومده بودند . و یجورایی نشون دادن که اهمیتی براشون نداشته این جلسه و باعث شدند خانواده شون و خواهرشون رو جلوی متاسفانه کوچک کنند.
    نتیجه این بود که پدر و مادرم از دختر و مادرشان بسیار خوششان امده ولی برادرشان کاملا همه چیز رو خراب کرد و پس از یکی دوروز گفتند که فکر ازدواج با این دختر را نکنم . به این دلیل که این برادر اصلا در شان ما نیست و بعدا دایی بچه تو خواهد شد حتی اگر دختر خیلی دختر خوبی هم باشد باز هم این مساله خیلی مهمه و راضی به ازدواج با ایشان نیستند.
    میخاستم بدونم که در این مرحله بنده چگونه باید پدر و مادرم را راضی کنم ؟

    در ضمن بعد از جلسه متوجه شدم که مادر دختر خانم از پسرشان بسیار بابت رفتاری که داشتند و از این بابت که آبروی خانواده رو بردند ناراحت بودند .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این موارد باید صبور باشید و می بایست صبر میکردید تا اوضاع خانواده ایشون مناسب تر بشه
      در ضمن در این مورد بهتره از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در هر دو خانواده استفاده کنید

      پاسخ دادن
      • میرزایی
        میرزایی میگه:

        بنده خیلی صبر کردم و ایشون هم خیلی سعی کرد که شرایط رو فراهم کنه اما اتفاقی افتاد که از دست جفتمون کار بر نمیومد.
        خدارو شکر پدر و مادرم از این خانم خیلی خوششون اومده. همش سعی میکنم رابطه ام رو خوب نگه دارم با خانواده ام. اما نمیدونم چرا سمتم نمیان تا بیشتر صحبت کنیم و بدون ناراحتی و منطقی راضی شون کنم.
        یه پیشنهاد بهم بدید. یعنی بازم صبر کنم. میان خودشون پیگیر بشن؟

        پاسخ دادن
        • ناشناس
          ناشناس میگه:

          سلام من پسرم ۲۲سالنه دخترعمم میخوام که باهم یک سال شاید هم بیشتررابزه داریم وچندبار رفتم خواستگاریش پدرش قبول نمیکنه وعمم به رحمت خدارفته واینا۵خواهرن که باباشون راضی نمیشه ازدواج کنن من باید چکار کنم به نطرشما از طرف قانون میشه شکایت کرد ودختره خیلی من میخوات

          پاسخ دادن
          • ►Responder◄
            ►Responder◄ میگه:

            بهتره به جای شکایت بازی از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در خانواده برای اینکار استفاده کنید

  62. مهرسام
    مهرسام میگه:

    سلام،خسته نباشید
    من و همکلاسیم (که شهرشون ۶ساعت با شهر ما فاصله دارد و در شهر ما داره دانشگاه میره) چند ماه که بهم خیلی علاقه مند شدیم و ازش خاستگاری کردم ،و بعد فکر کن بهم جواب بله دادند ، و همه چی خیلی خیلی خوب داشت پیش میرفت، یک رابطه سرشار از عشق از هر دویمان و قرار شد سال آینده من به خاستگاری بروم و این موضوع رو با خانوادم در میان گذاشتم ، و آنها هم استقبال کردن ، و همه چی بین ما فوق العاده بود و همه آینده نگرایی هایمان را کرده بودیم ، و برنامه ریزی ریز به ریز و دقیقی برلی آیندمون درست کردیم ، تا اینکه با خواهرشون راجب به من صحبت کردند و خواهرشون فقط به این دلیل که ما توی یک شهریم و مردم این شهر به گفته شون خوب نیستن و اینکه پدر اصلا دخترشو به هیچکس از این شهر نمیدهند با رابطمون مخالفت کردند و گفتند که دیگه هیچ ارتباطی وجود نداشته باشه ، و بهم گفت که نمیخواد روی حرف بابا حرفی بزنه ، مخصوصا اینکه الآنم حال باباجان خوب نیست نمیخوام رو حرف بابا حرف بزنم
    حالا من باید چکار کنم؟ مگه همه مردم یک شهر مثل همن ؟ مگه من خودم خاستم توی این شهر بدنیا بیام؟ مگه من و خانوادم چجوریم؟ ندیده فقط بخاطر شهرمون گفتند نه
    پدر خانواده خبر ندارند و چیزی نگفتن ولی خواهرشون قاطعانه گفته اند که نه نمیشه
    من واقعا نمیدونم چرا؟ آخه ما خیلی زیاد همدیگه رو دوست داریم ، خیلی زیاد.و آیندمون با تحصیلات توی رشته ی مهندسی که داریم تحصیل میکنیم خیلی خوبه ، و هیچ مشکلی از این لحاظ ها نداریم…
    من آیندمو باهاش ساختم و همه کار دارم میکنم که سرافراز بهم برسیم ولی با این حرف خواهرشون من نمیدونم دیگه چکار کنم ، مگه جبر جغرافیایی تقصیر من؟؟؟
    ما و خانوادمون خداروشکر هیچ مشکل خانوادگی و اصالتی و فرهنگی نداریم ، یک خانواده متوسط و بی سرو صداییم
    من واقعا نمیدونم الان چکار کنم ، چون با منطق و محکم عاشق شدیم و شروع کردیم واسه ساختن آیندمون ، ولی این مشکل داره منو دیوانه میکنه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این موارد می بایست قبل از اینکه برنامه ریزی میکردید اوضاع رو میسنجیدید
      به هر حال خانواده ایشون نظرشون بسیار مهمه
      هر دوی شما میتونید از وساطت بزرگان استفاده کنید ولی در این مورد پیش گویی هم نکنید

      پاسخ دادن
  63. Mari
    Mari میگه:

    سلام من دختری ۲۵ ساله و کارمندم و فوق لیسانس دارم من عاشق پسر خالهم هستم اونم منو خیلی دوست داره حاضر برام بمیره خالهم به مادرم گفت از هر نظر تامین میکنم خونه ماشین کار با درآمد ولی مادرم بهم گفت اگر خودتو تیکه تیکه هم کنی به فامیل نمیدمت الان چند تا خواستگار باهم اومده یکیشون دکتر و کارمند و بقیه هم شرایطشون خوبه ولی من عاشق پسر خالهمم حاضرم براش بمیرم احساس میکنم با هر کی ازدواج کنم حتی از طلا هم باشه نابود میشم فکر و قلبم یه جا دیگهست چی کار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد صبور باشید و عجله نکنید بهتره دلایل مادرتون رو بدونید و بعد تصمیم گیری کنید
      میتونید در این مورد با بزرگان فامیل مشورت کنید تا وساطت کنن

      پاسخ دادن
  64. نازنین
    نازنین میگه:

    سلام.خسته نباشید
    رابطه من و عشقم الان به ۷سال میرسه.اوایل به دلیل این که من خانوادم را میشناختم منتظر این بود شرایط طرف مقابلم درست بشه و خواستگاریم بیاند.ولی دوسال پیش به دلایلی رابطه ما اشکار شد و با مخالفت شدید خانواده و حتی طرد من روبه رو شدم اگر میخواستم ازدواج بکنم.بابام گفتن رضایت میام میدم ولی دیگه کلا اسم ما رو نبر.دلیل مخالفت اختلاف در مدرک بنده و وضعیت مالی خانواده ها بود.مجبور شدم بگم با ایشون تمام کردم ولی ما نتونستیم از هم جدا بشیم والان دوساله باهم هستیم و اون داره خیلی رحمت میکشه و کار تا بتونه وضعیت مالی بهتری پیدا بکنه و میگه من کار واسه مهمتر از مدرکه.باید چکار کنیم به نظرتون؟خیلی شرایطمون بده چون باز هم میدونم با مخالفت روبه رو میشیم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      راهتون از اول اشتباه بوده و وقتی نظر خانواده خودتون رو میدونستید چرا پا در این راه گذاشتید ؟ و هم خودتون و هم این پسرو سرگردان رابطه ای سخت و نامعلوم کردید ؟
      در این مورد پیام پدرتون روشنه حتی اگر رضایت بده شما ترد خواهید شد …بهتره در این مورد با فردی قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل صحبت کنید تا بلکه بتونه وساطت کنه
      هر چند با چنین شرایط انتظار ارامش و معجزه رو نمیشه داشت

      پاسخ دادن
  65. زهره
    زهره میگه:

    سلام
    چندماه پیش یکی از پسرای دانشکدمون از من خوشش اومدوازم خواستگاری کرد
    پسر خوب و مومنیه
    الان که حدود۶ماه از آشناییمون میگذره علاقمون به هم داره بیشتر میشه
    ولی خانوادش راضی نمیشن بیان خواستگاری،چون من توی شهر زندگی میکنم ولی اون روستاییه
    خانوادش میگن باید بایه دختر از روستای خودشون ازدواج کنه
    الان چند مدته که باخانوادش درگیره
    چند هفته پیش تصمیم گرفتیم باهم رابطه نداشته باشیم ولی خیلی نگرانشم
    توی استاتوسش حرفایی ناامید کننده ودرباره مرگ میزنه
    لطفا راهنماییمون کنید
    ما خیلی همدیگرو دوست داریم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بهتره شما رابطه رو کامل کات کنید تا ایشون تکلیفش با زندگی خودش مشخص بشه … همین نگرانی ها و دلسوزی ها میتونه تاثیر منفی بسیار زیادی داشته باشه …
      چون اختلاف فرهنگی زیادی دارید و در آینده خود شما مدعی سرسخت ایشون خواهید شد

      پاسخ دادن
  66. س
    س میگه:

    سلام
    من یکی از پسرای فامیل چند سال پیش ب هم علاقه مند شدیم بدون داشتن ارتباطی
    ایشون دانشجوی ارشدن و من کارشناسی
    از لحاظ فرهنگ و… هیچ مشکلی نداریم
    دوسال پیش ایشون زنگ زدن خونمون برای خاستگاری
    فردای اون روز تصادف کردن ک ضایع نخاعی شد بعد یه مدت تونست راه بر و خوب شد
    مام ارتباطمون شروع شد
    تا اینک سال پیش اومدن خاستگاری
    ولی بابام خیلی بد باهاشون حرف زد
    گف من درمو بروتون باز نمیکنم دیگ
    ماهم صبر کردیم
    تا این ک چنماه پیش اومدن دوباره خاستگاری
    ولی بابام خیلی بدتر از دفعه پیش رفتار کرد باهاسون
    قسم خورد دخترم خودشو بکشه من نمیذارم چون نمیخام معلول سرسفرم بشینه
    درحالی ک ایشون از اثار تصادف حرکت نکردن انگشتای یک دستش و مچ یک پاش روش موند
    لطفا کمکم کنید
    من چیکار کنم؟
    ما همجنان ارتباطمونو داریم پنهانی ادامه میدیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      وقتی میبینید چنین رابطه ای بدون اجازه پدرتون به نتیجه نمیرسه پس دلیلتون برای ادامه دادن چیه ؟
      اگر به همین روال ادامه بدید باید بین خانواده و ایشون یکی رو انتخاب کنید و این تبعات سختی رو در آینده برای شما خواهد داشت
      توصیه میکنم با مشاوری مجرب در این مورد صحبت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
      • س
        س میگه:

        من ک نمیتوانم صبر کنم تا بابام ب هرکی دلش خواست منو بده
        ما فامیلیم حتی اگر جدا شیم همیشه همو میبینیم
        این برای دونفری ک عاشق همن خیلی سخته
        خود بابامم مشکلش فقط لنگیدن پاشه
        از هر نظر بهم میایم
        همه میگن انقدر خوب هست ک این مشکلشو نادیده بگیریم
        بزرگای فامیلم میگن ک راضیم ولی بخاطر اخلاق بابام هیج کس ب بابام نمیگه ک فکر کن میگن تو راست میگی اون نمیتونه زندگی بجرخونه
        کسی عرضه وساطت نداره

        پاسخ دادن
  67. الهه 1
    الهه 1 میگه:

    سلام.
    خواستگاری دارم که عاشق شخصیت و ظاهر من شده است. به شدت به من ابراز علاقه می کند. من هم ویژگی های رفتاری او را پسندیده ام. از نظر خانوادگی تفاوت هایی داریم. من ساکن روستا هستم و او ساکن شهر. در خانواده ی من مشکلاتی وجود دارد. از بیان این مشکلات و روستایی بودن خود به او واهمه دارم. هرچند می دانم باید بیان شوند. به نظر شما زمان مناسب و همین طور نحوه ی بیان مناسب این مسائل به او چه وقت است؟ حدود ۱ ماه است که با هم آشنا شده ایم. با تشکر.

    پاسخ دادن
  68. ترنم
    ترنم میگه:

    سلام و خسته نباشید
    دیگه از زنده بودن خسته شده ام
    دختری هستم ۲۵ساله حدود ۴سال پیش با پسرعمویم(که پسرخاله ام هم هست
    )به اجبار خانواده نامزد شدم بعد از دوسال با تمام بی میلی که نسبت به ایشان داشتم
    و رفتارهای سرد ایشون بدتر شدم با خواهش و التماس کردن به مادرم پیش مشاور ژنتیک رفتیم که ایشون گفتند به هیچ وجه نمیتونید با هم ازدواج کنید چون رابطتون خیلی نزدیکه و من و مادرم این موضوع را با خانواده ها مطرح کردیم و با مخالفت شدید از جمله پدرم مواجه شدیم
    بعد از گذشتن چند ماه که تا پای مرگ رفتم پدرم تا حدودی راضی شد اما همچنان
    مرا مورد طعن و کنایه قرار میداد و مرا مقصر میدانست تا اینکه بعد از گذشت یکسال پای خواستگارها به خانمان باز شد که همه با مخالفت شدید پدرم مواجه میشدند و ایشون حق ازدواج رو از من سلب کردن,من تصمیم به ازدواج با پسری ۳۲ساله دارم که از همه لحاظ بهم میخوریم وایشون هیچ مشکلی ندارن و ما کاملا همدیگه رو میشناسیم و پدرم هیچ ایرادی نمیتونه ازشون بگیره وخانواده وتمام فامیل ایشون به ازدواج ما راضین فقط با من لجبازی میکنه میگه چون زن پسر عموت نشدی پس منم نمیذارم اونجا که دوس داری ازدواج کنی و هر جا خودم بگم باید ازدواج کنی مثلا میگم پدر من دلیل منطقی بیار میگه چون پسره وضع مالیش خوبه تو میخوای با پولش ازدواج کنی درصورتیکه واقعا اینطور نیست من طبق نظر روانشناس پیش رفتم با عقل و منطقم وارد این رابطه شدم,یا میگه تو با غریبه ازدواج کنی چطور من بیام خونت?پدرم در کل آدم لجبازیه که ما رو از ارتباط با تمام فامیل محروم کرده در حال حاضر ما اجازه نداریم با هیچکدوم از فامیل در ارتباط باشیم
    حدود ۸سال مادرم رو از دیدن مادرش محروم کرد فقط بخاطر ازدواج خاله ی کوچکترم
    در کل هر ازدواجی که تو فامیل میخواس اتفاق بیفته ایشون مخالف بودن,خواهر و برادرهایم از اخلاق خودخواهانه ی پدرم در عذابند زندگی را برایمان تلخ کرده,آخرین باری که باهاش حرف زدم به من میگه برو هر جا دوس داری ازدواج کن بمن ربطی نداره انشالله که خوشبخت بشی اصلا من زندگیمو تعطیل کردم هر کدومتون ناراحتین میتونین برین از این خونه,بزرگتری نیست که نیومده باشه و باهاش حرف نزده باشه فقط حرف حرف خودشه
    مادرم و بچه ها از این زندگی به تنگ آمده اند دلمان میخواهد همگی از زندگیش برویم???
    مانده ایم چه کنیم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بهترین حالت اینه که از وساطت بزرگان فامیل برای اینکار استفاده کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  69. مهسا
    مهسا میگه:

    سلام ماجرام ازون جایی شروع شد ک من با یه پسری دوست شدم ده سال از خودم بزرگتر آماده برای ازدواج وضع مالی خوب و کارمند دولت اما خانواده ای در سطح پایین روستایی
    ما به شدت به هم علاقه مند شدیم یک روز هم بدون هم دوام نمیاوردیم تا اینکه یک سال بعد از این رابطه کسی ک خصومت شخصی با دوست پسرم داشت زنگ زد خونمون زیرآب اونو پیش پدر و مادرم پدرم یه شخص به شدت تعصبی و خوبین هست نزاشت خانواده دوست پسرم بیان خاستگاری کلا راشون نداد تا اینکه با این مشکلات یک سال گذشت ما همچنان بهم علاقه داریم سعی کردیم پدرم رو برای بار دوم راضی کنیم اما پدرم حاضر نیست حرفمون رو گوش کنه من واقعا نمیدونم چیکار کنم اطرافیانم همه میگن جدا شو بخاطر بابات اما من جونم به جونش وصله نمیدونم چیکار کنم واقعا ازتون میخوام یه نظری بدین لطفا.

    پاسخ دادن
  70. مهردااد
    مهردااد میگه:

    با سلام من یکی از دختران هم دانشگاهی خودمون و دوسش دارم دختر با حیا و با دین و ایمونیه به دلمم نشسته خیلی طوری که اصلا تصور اینم نمیتونم بکنم مال من نشه و اذیت میشم چون دختریه که همه خواسته های من که از یه دختر میخوام داره ولی خونه مامان و بابا شدیدا مخالفت میکنن چون دیدگاهشون نسبت به دخترهای دانشگاه خوب نیست و میگن باس از فامیل و اشنا انتخاب کنی مگه زور وقتی دل من یکی رو میخواد که فامیل و اشنا نیست گناه من چیه باید به زور به دلم بگم تو باید از فامیل و اشنا انتخاب کنی فردا به مشکل تو زندگیم خوردم کی جواب گوست با زندگی که پایش بر عشق و محبت و دوست داشتن نباشه رو به فناست موندم تو دو راهی نه میتونم دل مامان بابا رو بشکنم نه از کسی که دوسش دارم دست بکشم چون واقعا دچار مشکلات روحی میشم.کمکم کنین لطفا با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اول باید قبول واقعیت کنید صرف فقط دوست داشتن شما نیست چون باید شرایط برای ازدواجتون مهیا باشه و بتونید مسئولیت یک زندگی رو بدست بگیرید
      در این مورد اگر شرایط ازدواج شما که حداقلش داشتن کاری مناسب و پایداره …میتونید با یکی از افراد قابل اعتماد خانواده صحبت کنید

      پاسخ دادن
  71. Samane
    Samane میگه:

    سلام دوستان،من واقعا به همفکری نیاز دارم الان،من و آقا پسری سه سالی هسن
    ت با هم دوست هستیم هرچی خانوادش اصرار کردن خونه ما بیان پدرم مخالفت کرد تا اینکه سر زده اومدن،حالا پدر مادرم میگن خیلی پرو هستن که سر زده اومدن و اینک ما ظاهر خیلی برامون مهمه این پسر ظاهر نداره قبول نمیکنن هرچی اصرار میکنم چیکار باید کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب دوست عزیز اگر اصولی فکر کنید این پسر با معیارهای شما و خانواده همخوانی نداره و اگر به ازدواج اصرار کنید مسلما” نباید انتظار آرامش در زندگی رو داشته باشید چون مخالفت های خانواده روی زندگی شما تاثیر منفی خواهد گذاشت

      پاسخ دادن
  72. بهار
    بهار میگه:

    سلام من ۶ سال با پسری که همکلاسیم بود ارتباط دارم، ایشون در شهر من دانشجو بودن و شهرای ما حدود ۱۶ ساعت فاصله داره، ما خیلی همدیگرو دوس داریم و ایشون سه سال پیش اومدن خاستگاری اما پدر و مادرم به شدت مخالفت بخاطر دوری راه و میگن اگر به شهرما بیاد واس زندگی رضایت ازدواج میدن،از طرفی پدر و مادر ایشون جدا ازهم زندگی میکنن و این اقا میگه باید تو شهر خودم زندگی کنم و مواظب مادرم باشم، مادرشون هم حاضر به ترک شهرشون نیست، حالا من این وسط موندم، مادرم خیلی احساسی رفتار میکنه منم تک دختر هستم و پدر مادرم خیلی بهم وابستن، اونم تک پسره و مادرش بهش وابستس، اونم میگه تو باید بیای اینجا من از طرف خانوادم تحت فشارم از اونم ناراحتم چون انتخاب اولش خانوادشه و میگه من باید برم جایی که شوهرم هستم میگه اونجا حمایت پدر و مادرش و اطرافیاشو داره
    تصمیم گرفتم جداشم اما تو این شیش سال بارها این تصمیم گرفتم و نتونستم نمیتونم کنار یه ادم دیگه زندگی کنم، طاقت جداییو ندارم، نمیدونم چیکار کنم، خواهش میکنم راهنماییم کنین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بهترین راه حل جدا شدنه چون اختلاف فرهنگی زیادی قاعدتا” باید داشته باشید که در آینده زندگی و آرامش شمارو از بین میبره و متاسفانه با بیفکری خودتون رو به دردسر وابستگی انداختید
      چون سن شما برای ازدواج هم بسیار کمه و شما تازه بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی خواهید رسید
      و باید بدونید اگر ازدواج شما رو به ارامش نرسونه یکی از وحشتناکترین تجربه های زندگی شما خواهد بود ..پس منطقی فکر کنید و قاطع باشید تا هم تکلیف شما و هم تکلیف ایشون مشخص بشه و برای کات کردن باید تمام ارتباط شما شما قطع بشه … و حتی سیم کارت عوض بشه تا ارتباطی نباشه و بتونید زودتر فراموش کنید و مسیر زندگی خودتون رو پیدا کنید
      و گرنه عمرتون و موقعیت های زندگیتون رو به سادگی از دست خواهید داد

      پاسخ دادن
  73. شاهرخ
    شاهرخ میگه:

    سلام بنده با خانمی اشنا شدم ک با شوهرش رابطه خوبی نداشت الانم طلاق گرفتن و همچنان رابطه ما ادامه داره این خانم اصرار ب ازدواج با بنده داره اما من نمیدونم کارم درسته یا غلط ممنون راهنمایی بفرمایین؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد بهترین راه مراجعه به مشاوری مجرب و بیطرفه تا با بررسی اخلاق و مشکلات مطرح شده بتونید به راهکاری برسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      بسیار دیده شده است که پسران مجرد با زنی که سابقه ازدواج دارد قصد ازدواج می‌کنند که معمولا اولین مساله‌ای که به ذهن یک پسر مجرد برای ازدواج می‌افتد، شرایط و رسومات ازدواج است. «عباس رحمتی»، دکترای روانشناسی و مشاوره در این‌باره به برنا می‌گوید:

      معمولا پسر مجردی که خواهان ازدواج با زن مطلقه است، مهمترین دلیل او این است که ازدواج با این شخص، بسیار ساده و راحت است و با خود چنین تعبیری می‌کند که امتیازهای زن مطلقه نسبت به دختر مجرد، به مراتب پایین‌تر است؛ در نتیجه شرایط ازدواج با او آسانتر و سهل‌تر از دختر مجرد است.

      انگیزه این افراد برای ازدواج با زن مطلقه صرفا شرایط اقتصادی، زیبایی و فرهنگی زن مطلقه نیست؛ بلکه برخی مواقع فقط انگیزه راحت ازدواج کردن و حتی راحت جدا شدن را دارند. پسر مجرد بیشتر به این فکر می‌کند اگر این زن یکبار از همسر قبلی خود جدا شده؛ در نتیجه از من هم به راحتی جدا می‌شود و با او مشکلی نخواهم داشت.

      بعضی از اختلافات بین زوجینی که بار اول با هم ازدواج می‌کنن شاید قابل حل باشد و زن و مرد به دلیل اینکه از ثبات و پایداری برخوردار هستند، سعی می‌کنند آن را رفع کنند. اما زمانیکه مردی با زن مطلقه ازدواج می‌کند؛ با خود چنین ذهنیت نادرستی دارد که اطرافیان و یا حتی خانواده زن مطلقه هیچ تسلط و یا حمایتی ندارند، پس به این اختلافات دامن می‌زند و زن هم در بیشتر مواقع چاره‌ای جز سکوت ندارد و زیر سلطه مرد باقی بماند، اما بعد از مدتی زن مطلقه احساس ناامنی و نارضایتی کرده و باعث جدایی آنها می‌شود.

      یکی از آفت‌هایی که در این موارد وجود دارد، این است که زن مطلقه مورد سرزنش و سرکوب از طرف مرد قرار می‌گیرد. مرد با کوچک‌ترین نقطه ضعف از زن مطلقه او را سرزنش کرده و می‌گوید: «شاید با همسر قبلی خود هم این طور رفتار کردی که تو را طلاق داده است» وبا این روش از این نقطه ضعف زن مطلقه به نفع خود، استفاده کرده و مدام سرکوفت بزند.

      همچنین آمار نشان می‌دهد مهمترین عاملی که در بیشتر اختلافات بین زن و شوهر دیده می شود،«دخالت‌های اطرافیان و خانواده» است.

      باورهای غلط اطرافیان باعث شده، زنی که یک بار در گذشته ازدواج ناموفق داشته است، ارزش او را کم جلوه می‌دهند. بنابراین ارزش کادوگرفتن، بهاء دادن، مایه گذاشتن را نداشته و لزومی برای سنگ تمام گذاشتن در مراحل زندگی او نمی‌بینند.

      همچنین در برخی از موارد، مردها از ازدواج با این زنان مطلقه سوء استفاده می‌کنند؛ مثلا اگر زن شاغل است، از پول و موقعیت اجتماعی او استفاده و باج گیری می‌کنند.

      در زندگی مشترک این افراد بارها اتفاق می‌افتد که رفتارها و خاطرات در زندگی مجدد، زن را به یاد همسر گذشته خود می‌اندازد. در این مواقع زن با خود فکر می‌کند که مانند همسر گذشته‌اش، رفتار مرد، قابل تغییر نبوده و مقاومت نشان می‌دهد؛ زیرا ذهن او آلوده شده و باعث می‌شود که همسر او مانند همسرگذشته اش رفتار کرده و عکس العمل نشان دهد. در نتیجه زندگی آنها موجب اختلال شده و منجر به جدایی می‌شود.

      به گزارش برنا،مواردی دیده شده که مرد مجرد به دلیل ترحم و دلسوزی با زن مطلقه ازدواج می‌کند و زمانیکه زن متوجه می‌شود مرد به علت ترحم و دلسوزی با او ازدواج کرده، روحیه‌اش خدشه‌دار و احساس خواری می‌کند.

      بهترین راهکار این است که قبل از ازدواج، زن مطلقه با مرد مجرد مذاکره کرده و درباره او تحقیق کند و اگر انگیزه‌ای پنهان در مرد مجرد برای ازدواج با او وجود دارد تشخیص بدهد و با استفاده از مشاوره‌های روانشناسی تصمیم نهایی خود را بگیرد.

      پاسخ دادن
  74. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام من جندماهه بایک نفرم خواستکاریمم اومده امابدرمادرم که میخان جدابشن توی خونه جداکانه زندکی میکنن بهزادرفت بابابام حرف زدکفت نه حتی بهزادم انداختش زندان همون شب شاه رکشوجلوخودم زدخیلی حادثه بدی بودفرداش دادکله داشتیم قاضی ازجفتمون برسیدکه هم دیکرومیخایدکفتیم ماجونمونوواسه هم میدیم تابای مرک باهمیم عاشقی کناه نیست وقاضی به بابام کفت که ایناعاشقن حق نداری جداشون کنی بعدبهزادازادکردن خیلی خوشحال شدیم که بیروزشدیم امابابام اومدشناسنامموکوشیموازتوی کیفم دزدیدتوروخدابکیدبایدجیکارکنم ماعاشق همیم جندبارخودکشی کردیم خانوادشونم همون منومیخان دوسم دارن همون عاشقمن منوقبول دارن مامانم راضیه داداشم راضیه فقط بابای عوضیم که روزکارمونوسیاه کرده ناراضیه میکه بمیریم واسم مهم نیستی ولی نمیزارم ازدواج کنید
    خیلی به مشاوره نیازدارم دارم دیونه میشم بایدجیکارکنم حتی کفت بیافرارکنیم وقتی بشت دربودکسی نبودامامن نادانی کردموکفتن نه الان بشیمونم دارم حسرت اون نه کفتن میخورم مامانم کفت بزارابهاازاسیاب بیفته کمکت میکنم وکیل میکیرم واست نامه میکریم تاباعشقت ازدواج کنی امامن همجنان ناامیدم شدم یه ادم افسرده

    پاسخ دادن
  75. شیما
    شیما میگه:

    با سلام
    چند سال پیش با فردی آشنا شدم که به هم علاقمند شده و تصمیم به ازدواج گرفتیم اما زمانی که آن فرد میخواست به خواستگاری بیاد با مخالفت شدید خانواده ام روبه رو شدیم حتی تا شکستن گوشی موبایل من تهدید کردن آن آقا و… مواجه شدیم!
    بعد از آن نیز باز هم ما به دلیل علاقه ای که به هم داشتیم این رابطه را ادامه دادیم ولی باز هم موفق به راضی کردن خانواده ام نشدم و در این بین خیلی مشکلات برای ما پیش آمده! از طرفی هردو نمیتوانیم با شخص دیگری ازدواج کنیم از طرفی از داشتن یک رابطه پنهانی خسته و کلافه ایم.
    در ضمن دلیل مخالفت خانواده ام بیمه نبودن آن آقا و اعتیاد پدرش بود.
    حال من باید چه کاری انجام بدم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      به هر حال شما باید برای ازدواج رضایت خانواده رو داشته باشید و گرنه مخالفتشون روی زندگی شما اثر منفی خواهد گذاشت
      و متاسفانه شما راهی رو انتخاب کردید که برخلاف جریان مورد نظر خانواده است و در این مواقع بهترین راه حل استفاده از وساطت افراد قابل اطمینان در خانواده و فامیله
      ولی انتظار معجزه هم نداشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  76. صادق
    صادق میگه:

    من حدودیکساله عاشق یه دخترم ک اونم بدجور ب من وایسته شدن ما بخاطر اشتباهمون ک نزدیکی کردیم اون العان یه دخترنیست و یه خانم شده ولی من ک خاستگاریش رفتم خانوادش مخالفت کردن حالا چکار کنم.میتونم شکایت کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      تا الان از خودتون سوال کردید چرا وقتی کاری رو خراب و بی اعتبار میکنید زود به سراغ شکایت میرید ؟
      امیدوارم بدونید چه مسئولیتی رو برای خودتون ایجاد کردید با رابطه برقرار کردن جنسی
      به هر حال ایکاش اونقدر برای این دختر ارزش قایل بودید که وارد چنین رابطه ای نمیشدید
      بهترین راه در این مورد اینه که با فردی قابل اعتماد در خانواده خودتون و یا دختر صحبت کنید تا بتونه با توجه به اتفاقی که افتاد در این مورد وساطت کنه

      پاسخ دادن
  77. بادويي
    بادويي میگه:

    با سلام
    هشت ماه است خواستگاری دختری رفته ام، بعد از دو هفته جواب مثبت دادند ولی قرار بر این شد که با دختر خانم صحبت کنیم و آشنایی تکمیل شود. بعد از شش ماه که آشنایی تکمیل شد و دو طرف همدیگر را پسندیدیم، مادر دختر خانم ( پدر دختر خانم فوت کرده اند‌)‌ به دلیل احساسی حاضر به جدایی دختر از خانواده نیست و اجازه نمی دهد اقدام دیگری صورت پذیرد، حداقل جواب منفی هم نمی دهد. ضمن اینکه علاوه بر دختر خانم که شدیدا راغب به این ازدواج است، خواهر و برادرانش نیز موفق هستند. به هیچ عنوان تغییری در رفتار مادر دیده نمی شود. بسیاری از راه ها امتحان شده است. ضمن اینکه شرایط من اینقدر عالی هست که هر جا برم بهم زن میدن، البته شرایط اون دختر خانم هم خیلی خوبه و من پسندیدم . به نظر شما بعد از گذشت حدود هشت ماه از این مسئله چه باید کرد.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      قبل از هر توضیحی در مورد جمله ای نوشتید “ضمن اینکه شرایط من اینقدر عالی هست که هر جا برم بهم زن میدن ” …چنین تفکری شما و این دخترو به آرامش نمیرسونه … اگر واقعا” با چنین دیدی وارد یک زندگی مشترک شدید …
      و در ادامه …

      فکر نکنید اختلال اضطراب جدایی فقط در کودکان به وجود می آید بلکه در بزرگسالان و نوجوانان و جوانان هم ممکن است پیش بیاید.
      محققان ایتالیایی به تازگی دریافته‌اند که اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان هم وجود دارد.
      پیش ‌از این تصور می‌شد که اختلال اضطراب جدایی (SAD) تنها به کودکان محدود شده و این اختلال با اختلال هراس (panic disorder) در بزرگسالی ارتباط دارد؛ اما محققان سرنخ‌هایی از اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان را شناسایی کرده‌اند.
      محققان ایتالیایی با استفاده از مقیاس‌های سنجش استاندارد و مصاحبه‌های تشخیصی‌، ۱۴۱ ‌فرد بزرگسالان مبتلا به اختلال هراس را جهت تعیین رابطه‌ بین PD و اختلال اضطراب‌ جدایی ‌(SAD) مورد بررسی قرار دادند.
      نتایج بدست آمده نشان می‌دهد، ۷۰ نفر (۴۹٫۵ درصد) از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب جدایی بودند که این اختلال در ۳۲‌ نفر (۴۶٫۵ درصد) در بزرگسالی بروز پیدا کرد.
      در ‌مقایسه با ۷۱ ‌بیمار فاقد اختلال اضطراب جدایی، احتمال ابتلا به ترس از مکان‌های باز (agoraphobia)، شروع زودهنگام‌ هراس از مکان‌های باز و ترس‌های شدیدتر در افراد مبتلا به این اختلال SAD بیشتر از گروه دیگر بود.
      نتایج این پژوهش در مجله Anxiety Disorders منتشر شده است.”

      فکر نکنید اختلال اضطراب جدایی فقط در کودکان به وجود می آید بلکه در بزرگسالان و نوجوانان و جوانان هم ممکن است پیش بیاید.
      محققان ایتالیایی به تازگی دریافته‌اند که اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان هم وجود دارد.
      پیش ‌از این تصور می‌شد که اختلال اضطراب جدایی (SAD) تنها به کودکان محدود شده و این اختلال با اختلال هراس (panic disorder) در بزرگسالی ارتباط دارد؛ اما محققان سرنخ‌هایی از اختلال اضطراب جدایی در بزرگسالان را شناسایی کرده‌اند.
      محققان ایتالیایی با استفاده از مقیاس‌های سنجش استاندارد و مصاحبه‌های تشخیصی‌، ۱۴۱ ‌فرد بزرگسالان مبتلا به اختلال هراس را جهت تعیین رابطه‌ بین PD و اختلال اضطراب‌ جدایی ‌(SAD) مورد بررسی قرار دادند.
      نتایج بدست آمده نشان می‌دهد، ۷۰ نفر (۴۹٫۵ درصد) از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب جدایی بودند که این اختلال در ۳۲‌ نفر (۴۶٫۵ درصد) در بزرگسالی بروز پیدا کرد.
      در ‌مقایسه با ۷۱ ‌بیمار فاقد اختلال اضطراب جدایی، احتمال ابتلا به ترس از مکان‌های باز (agoraphobia)، شروع زودهنگام‌ هراس از مکان‌های باز و ترس‌های شدیدتر در افراد مبتلا به این اختلال SAD بیشتر از گروه دیگر بود.
      نتایج این پژوهش در مجله Anxiety Disorders منتشر شده است.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  78. سعید
    سعید میگه:

    با سلام پسری هستم ۲۳ ساله حدود یک ساله با ی دختر که همسایمونه آشنا شدم خیلی همو دوس داریم و قصدمون ازدواجه و باهم عشق بازی کردیم اما خانواده من به شدت مخالفن و میگن که به هیچ عنوان نمیشه باهم ازدواج کنین منم خیلی دوسش دارم ولی با توجه به مخالفت های خانواده یک بار خواستم ازش جدا بشم گفت خودکشی میکنم و نمیتونم بدون تو زندگی کنم و به خاطر ارتباط نزدیکی هم که باهم داشتیم اصلا نمیتونم ازت حدا بشم منم چون دوسش داشتم نتونستم ازش جدا بشم و به صورت مخفی و بدون اطلاع خانوادم باهاش ارتباط دارم الان خیلی میترسم بعد یکی دو سال که کارم درس میشه و میتونم برم خاستگاریش نتونم خانوادمو راضی کنم و ضربه روحی بزرگی بهش بخوره لطفا راهنماییم کنید اگه میشه جوابو به ایمیلم بفرستین خیلی ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  79. باران
    باران میگه:

    سلام چند ساله که با پسر عمم نشون هستم انتخاب مادرش بودم خودشم قبول کرد حالا بعد یه درگیری لفظی ساده عمم رفته پیش یه نفر براش استخاره انداخته گفته عقد کنیم زیاد دوام نمیاره جدا میشیم هر کاری می کنیم راضی نمیشه کمکم کنید لطفا چیکار کنم؟ من و نامزدم خیلی تلاش می کنیم نظرشو عوض کنیم مادرش لج می کنه راضی نمیشه میگه بهمش بزنیم نامزدم هم میگه باید هردو خونواده راضی شن وگرنه همه چیز تموم میشه منم با نظرش موافقم ولی درست نیست سر یه استخاره انداختن زندگی دو نفر خراب شه ممنون میشم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  80. علیرضاعنبرستانی عنبرس
    علیرضاعنبرستانی عنبرس میگه:

    سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه.من چندماهی هست که بادختری آشنا شدم قصدم ازدواجه اما [که قبلا نامزدداشته]خانوادهامون بشدت مخالفت میکنن.خانوادم ک میگن نه اون که بشدت مخالفت میکنن مادرش میگه رابطه روتموم کنیدونمیذارم این ازدواج سربگیره.میگن شرایطشوهیچ جوره نداری[من تازه خدمتم تموم شده و بارها ب مادرشم ک فرصت لازم دارم.گفتم همه که ازاول زندگیشون خونه وماشین پول زیاد نداشتن فرصت میخوام امازیربار نمیره ودخترشوتحت فشارقرارداده که ازدواج کنه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب اگر نامزد داره شما چرا اصرار به ازدواج با ایشون رو دارید ؟
      اگر نامزدی ایشون در قبل بوده و به هم خورده باید بدونید برای رفتن به خواستگاری ساده هم نیاز به مهیا بودن شرایط اولیه برای داماده که داشتن کاری مناسب و درآمدی قابل اعتماده
      پس شما هم با انتظارات خودتون ایشون رو تحت فشار گذاشتید …
      توصیه میکنم در این مورد حتما” از وساطت بزرگان قابل اطمینان در فامیل استفاده کنید

      پاسخ دادن
  81. سپیده
    سپیده میگه:

    سلام
    من ۲۶ سالمه مادرم تاحالا یدونه از خواستگارامو تو خونه راه نداده و میگه من نمیخوام تورو شوهرت بدم.
    هفت سالم با یه آقایی بودم که چهارساله دارن هی تماس میگیرن برای خواستگاری،ولی مادر من که حتی تحصیلکرده و فرهنگی هم هست رفتار خیلی زشتی از خودش نشون میده و هردفعه یه عیبی میذاره.البته چندسال اول مه اصلا بدون دلیل مخالفت میکردبا اصرار ما سال آخر دلایل خودشو گفت ولی کلا عیب میذاره فقط. درصورتی که همع راضی اند. و انقدر لجباز و خودرای هست که حتی پدرم هم اجازه نداره بگه من راضی ام. دارم دیوونه میشم که چرا به خودشون اجازه میدن درباره آینده کسی به زور نظر بدن.
    حتی میخوام برم ازش شکایت کنم دیگه خسته شدم
    وقت زیادی هم ندارم،این آقا میخوان برن دیگه …
    تروخدا کمکم کنید از چه راهی نتیجه بگیرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  82. حامد
    حامد میگه:

    باسلام . من هم مشکل اکثر دوستان رو مطالعه کردم . چون خودمم درگیر همین مواردم و خواستم سوالی رو بپرسم ازتون
    ما حدود یکساله با دختری ۱۸ ساله اشنا شدم که پدرشون معلمه و ودوبرادر لیسانسه بیکار داره درحال حاضر . وخودمم ۲۴ سال دارم و کامل هم من و این دخترخانم باهم به توافق رسیدیم و ازهمه لحاظ شرایط هم روقبول داریم خودمم تازه مهندسیم رو گرفتم بدنبال کار هستم . ما بعد از این همه مدت اشنایی که منتظر پایان درسم بودیم مادرم رفت به منزلشون و شرایط بنده رو براشون گفت . ومادر خانم هم گفتن اول اقاپسر بدنبال کارشون باشن و بعد هم من با خانواده مشورت میکنم خبرشو میدم بهتون . بعداز دو روز برادرشون با من تماس گرفتن و گفتن خانواده بنده موافق نیستن کلا با شما . چون ما به دنبال ازدواج با اقوام هستیم و چون خانواده کارمندیم بدنبال خواستگار باحقوق ثابت ومطمن هستیم و شما هم دیگه پیگیری نکنید برای خواستگاری . اما دختر خانم گفتن دلایل دیگه ایی داره خانوادشون بهونه های خیلی بی مورد والکی میارن . مثل اصالت خانوادشون . محل زندگیشون که اصلا هم جای بدی نیست وهمچنین شغل پدرم و گفتن سرکار هم بره ما جوابمون منفیه و حالا که من و این خانم علاقه شدیدی هم بهم داریم موندیم چکارکنیم . لطفا راهنمایی کنید .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز وقتی به چیزی مطمئن نیستید نباید در موردش پیشگویی کنید … مثل امروز که ارمغانی جز نگرانی برای شما نداره … در این مورد فقط میتونید امیدوار باشید و از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد استفاده کنید

      پاسخ دادن
  83. امید
    امید میگه:

    سلام . من با یه دختری ۴ساله دوستم آز فامیلایه دور هستن منو دختر همدیگرو خوب شناختیم هیچ مشکلی نداریم ولی خانواده دختره میگه چون عموی من بداخلاق بوده پس منم بداخلاقم دختره التماس میکنه بیا فرار کنیم ولی من ده ساله از خانوادم دورم دارم تو تهران کار میکنم فقیرم ولی با آبرو زندگی کردم مجبور شدم شماره دختره رو بزارم رو رد تماس الانم فقط دنبال یه دختری هستم که با آبرو باشه و خانوادش منو قبول کنن من پولشونو نمیخوام ولی دوست دارم منی که این همه سختی رو تحمل کردم ولی دزد نشدم معتاد نشدم بهم روحیه زندگی بدن نه از همین اول سرکوفت بزنن . بقیه رو سپردم به خدا . هرچی خودش بخواد من راضی ام

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بهترین کارو انجام دادید که تن به فرار ندادید … هدفت رو روشن کن و برای رسیدنش تلاش کن …
      به هر حال شما باید بتونید شرایط ازدواج رو مهیا کنید تا قدرتمند وارد بشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  84. پریp
    پریp میگه:

    سلام دختری ۲۵ ساله هستم. سه سال هست که با یکی دوستم. از دوران دانشگاه این آشنایی شروع شد. من آدم واقعی بینی هستم و چون پدرم سنی هستن از همون اول رابطه به پسر این موضوع گفتم و گفتم اگه مشکلی دارید یاخانوادت مشکلی دارن بهتره این رابطه اصلا شروع نشه. و ایشون گفتن نه مشکلی نیست. درسمون که تموم شد و ایشون رفتن سرکار. آّان ماه اومدن خواستگاری . تو مجلس خواستگاری مادرشون خیلی بد برخورد کردن و مدام میگفتن نه شما سنی هستید مشکب پیش میاد… این درحالی که تو این سه سال من هیچ تفاوت مذهبی بین خودم و پسر ندیدم. خلاصه از مجلس خواستگاری که رفتن بعد دوماه مادرش زنگ زد خونمون واصلا خوب صحبت نکرد و کاملا مشخص بود که میخواست بهم بزنه…. بعد دوروز از اون تلفن باباش زنگ زد و از پدرم عذرخواهی کرد و گفت برای قرار عقد میایم خدمتتون… ولی با این رفتار مادرش با اینکه دوسش دارم و ۳ ساله باهاشم به شک افتادم… ما تهرانیم و اونا آملو برای زندگی باید برم آمل. میترسم با این رفتار مادرش اونجا به مشکل بخورم…. پسر که میگه مادرم بعد عقد خوب میشه ولی میترسم…. ممنون میشم راهنمایم کنید…..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب ترس شما به جاست … چون ازدواج علاوه بر پیوند دو نفر پیوند دو خانواده هم به حساب میاد … و بهتره در این مورد شتابزده عمل نکنید و اگر قصدتون ازدواجه دوره ۹ ماهه نامزدی رو داشته باشید تا بهتر بتونید همدیگرو بشناسید … بحث یک عمر زندگیه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  85. آرزو
    آرزو میگه:

    سلام.من دختر ۲۱ساله دانشجوی کارشناسی هستم ک الان نزدیک ۲ساله با ی پسری دوستم و علاقمون خیلی شدیده.حالا ک پسره اومده خواستگاری پدر من میگه چون اون فرد دیپلمه من نمیدم.شغلشم چون ازاره ب هیچ عنوان.درصورتی ک خودش درامد اون اقارو قبول داره.الان خانواده شدیدا مخالفه من واقعا نمیدونم چی کنم چطوری راضیشون کنم.واقعا نیاز ب راهنمایی دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      صبور باشید و اجازه بدید خانواده با شرایط جدید کنار بیایت … استفاده از افراد قابل اعتماد در فامیل میتونه کمک کنه نظرات به هم نزدیک بشه ولی نظر پدرتون هم بسیار مهمه چون هدفش رسیدن شما به آرامشه … چون چند سال دیگه خود شما ممکنه به علت سخت گیری نکردن ایشون رو ملامت کنید

      پاسخ دادن
  86. Sara 71
    Sara 71 میگه:

    سلام
    من هم مشکل دارم واسه راضی کردن خانوادم.اونا اختلاف فرهنگ و دوری راه رو بهونه کردن و به هیچ وجه هم راضی به دیدن این اقا نمیشن به نظر شما چیکار میتونم بکنم تا راضی بشن?

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      و دقیقا” نظر خانواده شما درسته شما امروز و خانواده فردا رو میبینن که با کلی مشکلات مواجه شدید
      و الان دنبال معجزه هستید تا بتونید نظرشون رو تغییر بدید در صورتی که باید بدونید روش شما اشتباهه هر چند هر کسی مسئول زندگی خودشه

      پاسخ دادن
  87. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام من فاطمم٢٠سالمه،٢سال بایکی دوس بودم مادرامون هم میدونستن اماموقعیکه پسره یکم خودشوجمعوجورکرد ومیخاست بیادخواستگاری.مادرش یهومخالفت کرد،وگفت وقتی خودمون اینهمه دخترتوفامیل داریم چراغریبه بگیری دخترای خودمون بترشن؟!!!یادخترداییت یادخترخالت هرکدوموبگی میگیرم برات اماارزوی فاطمروبه گورببر پسره هم خیلی شیک ومجلسی دخترداییشوگرفت حتی أزمن خداحافظی نکردفقط گفت توقربانی خودخواهی مادرم شدی امابهرحال مادره نمیشه دلشوشکوند،اونموقع من١۶سالم بوداون اقا٢٠سالش،وحالا من یکساله که بایکی خیلی مهربون وباشخصیت بااینکه دیپلم داره خیلی باشعوره ووضع مالی خوب ومرفه وشغل خوب خوانواده درست حسابی که واقعاپشت مادوتان ازدواج کردم،ویه روزتوروضه اتفاقی همسایه اون اقارودیدم گفت ٣ماه بیشترزندگی نکردن پسره زنشونمیخاست به إجبارمادرش گرفته بودودنبال بهونه بودواسه طلاق تااینکه زنش یکیواوردخونه،و….ومن خیلی خداروشکرکردم که هم خدااه دلموازاون ومادرافریطش گرفته وهم اینکه من الان خیلی خوشبختم وشوهرم نمیزاره اب تودلم تکون بخوره چون نگران نی نی توراهیشه.

    پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس میگه:

      من یه دخترو هفت ساله که دوست دارم پنج سالم هست که باهمیم الان دوساله که می خواهیم ازدواج کنیم ولی خونواده من راضی نیست

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ میگه:

        خب به احتمال زیاد شما از نظر سن و درامدی در موقعیتی نیستید که بخوایت ازدواج کنید و خانواده صلاح شمارو در این دیدن که مانع از ازدواج شما شدن

        پاسخ دادن
  88. لعيا
    لعيا میگه:

    سلام
    من٢٣سالمه و حدود یک ساله که با اقایی دوستم ک ایشىون از فامیلای دور ما هستن
    پدرم دل خوشی از یکی از بستگان ایشون نداره و یکی از دلابل مخالفتشم همینه دیگه اینکه میکن شغلش مناسب من نیست ایشون میوه فروشی دارن و وضع مالیشونم خوبه اما پدرم دوست ندارن
    حالا من موندم و ی دو راهی چون واقعا دوستش دارم و برام خیلی سخته حتی تصمیم کرفتن چون نمیتونم خیلی راحت ازین علاقه بگذرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اول از همه باید بدونید رضایت پدرتون بسیار مهمه چون تاثیر مستقیمی در آرامش زندگی شما داره … پس بهتره در این مورد صبور باشید و از افراد قابل اعتماد برای وساطت استفاده کنید

      پاسخ دادن
  89. باران
    باران میگه:

    سلام.من چندین بار ازتون سوال پرسیدم.اما الان مشکلی پیش اومده که میخاستم راهنمایی کنید.من با یه پسر در دانشگاه اشنا شدم که البته نمیشد گفت دوست.ایشون مذهبی و خوبن.منم همینطور.مثل همیم.وقتی بامن موضوع رو مطرح کردن برا ازدواج بامن ،بامادرم صحبت کردن و اومدن خاستگاری.فقط مادرشون اومد ودیگه نیومدن.خانوادش به شدت مخالفن.وهیچ دلیلی نداره مخالفت اونها جزاینکه میترسن که خودش انتخاب کرده وگرنه ما ازنظر اعتقادی فرهنگی و…مثل همیم.مخالفت اونها غیرمنطقی هست.وهیچ دلیل معتبری ندارن.ایشون خیلی منو میخان.منم همینطور چون مناسب هم هستیم.من صبرکردم تا موقعیتشون درس بشه.حالا بعد چندماه با اصرارای ایشون مادرشون زنگ زد ومن کاملا خودمو اماده کرده بودم برا ازدواج.و دوستان نزدیک من باخبر شدن که میخام بعدصفر ازدواج کنم اما ایشون به من یهو گفت فعلاصبرکن .مثل اینکه خانوادشون دوباره مخالفت شدید کردن.ومن سره این موضوع به شدت روحم داغون شد.خاستم ازشون جداشم.اما نتونستم.ایشون هم مدام از من میخان بزار تا همه چیو درس کنم.میگن وقتی ببینن اینقد برات پافشاری میکنم راضی میشن.و به عقیده ایشون وقتی بیای تو زندگی و ببینن خوبی دوست دارن.ازتون خواهش میکنم منو کمک کنید.نمیتونم تصمیم بگیرم.لطفا راه بزارین جلوم

    پاسخ دادن
  90. محمد
    محمد میگه:

    سلام
    من هر کسی رو که واسه ازدواج انتخاب کردن تا حالا و به دلایلی از اون خوشم اومده پدر و مادرم مخالفت کردن با توجه به اینکه من دیگه عقلم میرسه و ۲۶ سالم با اونا نیخوان اون چیزی رو که خودشون میخوان پیشنهاد میدن واقعا از دستشون خسته شدم -به تازگی هم از کسی خوشم اومده که وضع مالیشون خوب نیست و دختر یک کارسطح پایین داره اما دختر خوب و با حیایی هست و من از این رفتار و خصوصیاتش خوشم میاد ولیی پدر و مادرم مخالفت میکنن ،نمیونم دیگه چیکار کنم تا حالا چند بار باهاشون حرفم شده اونا تهدید میکنن که ما نیستیم من هم لجباز تر از اونها میگم اگه نیاین خودم میرم خواستگاریش و تا اخر عمرم سراغ منو نگیرین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      از وساطت بزرگان در این مورد استفاده کنید … شاید نگرانی های خانواده رو باید جدی گرفت … بهتره در این مورد با خانواده صحبت کنید چون باید معیارهای خودتون رو واحد کنید …
      این کارو حتما” باید انجام بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  91. Amir.r
    Amir.r میگه:

    سلام خسته نباشید
    من پسری هستم ۱۹ ساله که عاشق دختری از اقوام یعنی دختر عمم شدم که ۱۱ ماه ازم بزرگتره
    خییییییلی دوستش دارم و سن و این چیزا برام مهم نیست
    نگرانیم اینه که ازدواج کنه
    اگرم ازدواج کنه من دیگه نمیتونم البته انگیزه ای برای ادامه تحصیل که پدرم خیلی اصرار داره ادامه تحصیل بدم ندارم
    اگر به پدرم یگم میگه حالا فعلا درسات را بخون تا بعد
    نمیدونم چطور بهش بگم راستش یه کم کم رو و خجالتی هستم
    من میخوام این سه چهار سالی که مشغول به تحصیلم در دوره نامزدی به سر ببرم و بعد از درسم که ۲۳ ساله میشم عروسی و این چیزا
    راستش میترسم ازدواج کنه ترسم اینه البته دختر عمم فکر نکنم بدونه که دوستش دارم
    میشه راهنماییم کنید چطوری باپدرم صحبت کنم که مخالفت نکنه
    راهنماییم کنید خیلی ممنون میشم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اگر شرایط ازدواج رو دارید .. یعنی استقلال مالی و اقتصادی دارید و میتونید یک زندگی رو اداره کنید بهتره اقدام کنید و گرنه شما بدون در نظر گرفتن شرایط هیچ حرفی برای گفتن ندارید … شرایط سختی رو دارید ولی باید واقعیت هارو هم در نظر گرفت … به هر حال در این مورد میتونید با مادرتون و هر فرد قابل اعتمادی که در کنارتون هست مشورت کنید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  92. ملیکا
    ملیکا میگه:

    ببخشید مامان من با شوهرم مشکل داره زندگی رو برام جهنم کرده اون تا به حال نگفته با ازدواج ما مشکل داره ولی رفتارش به وضوح نمایانگر اینهکه از شوهرم خوشش نمیاد شوهرم پسر عمه ام هست تازه قبل از اینکه که بیاد خواستگاری من مامانم باهاش خوب بود اما حالا نه وقتی هم که میریم ده خودمون جلو شوهرم چیزی بهم نمیگه اما وقتی بر می گردیم شهر دوباره همینطور اذیتم میکنه اون بهم طعنه میزنه. حتی روزی که ما عقد کردیم به من تبریک نگفت من هنوز ازدواج نکردم ولی دلم میخواد راحت شم ازدواج کنم الان هم سوم دبیرستان هستم هفده سالمه. دارم کم کم از رفتارای مامانم دیوونه میشم . تو رو خدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      کار خاصی نمیتونید بکنید … فقط امیدوارم شوهرتون درک بالایی داشته باشه و بتونه چنین رفتاری رو با گذشت ازش عبور کنه
      و گرنه رفتار مادرتون رو نمیتونید تغییری بدید و باید باهاش سازگار بشید … چون ایشون با ازدواج شما مخالفه و نظر ایشون رو چیزی نمیتونه تغییر بده

      پاسخ دادن
  93. فرناز
    فرناز میگه:

    سلام ببخشید من یه خاستگار دارم که خودش اخلاقش فوق العادست و تحصیل کردست فقط دو خواهرش طلاق گرفتن و مامانشم کمی تند اخلاقه بنظرتون چیکار کنم؟ دوستش دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد تا با کسی معاشرت و مراوده نداشته باشید نمیتونید در موردش نظر بدید … یعنی باید با ایشون به مدت ۶ ماه تا ۹ ماه نامزد باشید و رفت و آمد کنید تا بتونید در این مورد به قطعیت برسید

      پاسخ دادن
  94. سمیر
    سمیر میگه:

    پسر ۲۲ ساله هستم و عاشق دختری هستم که با احساس او زنده هستم ما هر دو تصمیم ازدواج داریم ولی پدر اون میگه من دختر خوده به غریبه نمیدم و ما هر دو خیلی ناراحت هستیم نمیدونم چی کار کنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب دوست عزیز شما میتونید شانس خودتون رو با صبر کردن و استفاده از واسطه هایی قابل اطمینان امتحان کنید و گرنه باید واقعیت رو بپذیرید و یا اینکه شرایط زندگی شما اونقدر خوب و خاص باشه که بتونید نظر خانواده ایشون رو به خودتون جلب کنید

      پاسخ دادن
  95. marzieh
    marzieh میگه:

    سلام من مادرم مشاورازدواج است نظرنسبتاموافقی نسبت به بعضی ازخواستگارانم دارم اما به دلیل اینکه خجالت میکشم به پدرومادرم می گویم می خواهم درس بخوانم اما هردوازتمایل من به ازدواج خبردارنداخیرامادرم به من گفته توآمادگی ازدواج رانداری چون قهرمیکنی اما من که ازدرون خودم خبردارم میدانم هرآنچه برای اینکه بتوانم فردمقابلم راخوشبخت کنم دارم قهرکردن دربعضی مساءل عادی است آنان ازمن می خواهندکوه صبرباشم درحالی که برای یک دخترجوان این کارسختی است دیگرناامیدشده ام سنم نزدیک بیست سال است اما بنا به شرایط تحصیلم درکم وفهمم ازمساءل خیلی بیشترازهمسنان خودم است این راحتی دیگرهمکاران مادرم تأییدکرده اند به خاطراین که به ازدواج اصلا فک نکنم برنامه ی فعالیت های خودمرراازهفت صبح تاهفت شب ریخته ام ووقتی شب به خانه می آیم تنهاکاری که میکنم خوابیدن است اما بااین حال باکوچکترین وقفه درکارهایم به فکرازدواج می افتم وافسوس میخورم که به من اجازه این کاررانمی دهندنمی دانم واقعاچه کاربایدبکنم لطفاراهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
  96. درنا
    درنا میگه:

    سلام.من ۲ساله ک باپسری دوستم خیلی همدیگرو دوست داریم .ولی خانوادش مخالفن میگن باید از فامیل یا هرکسی ک ما انتخاب کردیم بگیری.ججفتمون هم سنیم ۲۴سالمونه.اصلیتش ایرانی نیس مال هرات افغانستانه ولی ب قیافه خودشو خانوادش اصلا نمیخوره.بعد من خانوادشو درنظرگرفتم اخلاق و رفتاراشونو خیلی خانواده خوبی داره .خیلی تو خانوادشون احترام هست و خیلی چیزای دگ.خودشو خیلی امتحان کردم و محک زدم با هم خیلی خوبیم و تفاهم داریم.توروخدا کمکم کنید .نمیتونم بیخیالش شم یعنی جفتمون اینجوری ایم.فقط نگید نمیشه و… فقط راه بزارید ک ب هم برسیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز شما که نمیتونید خانواده خودتون رو دور بریزید پس باید به نظراتشون احترام بگذارید چون با شرایطی که از ملیت دیگریست نمیتونن اعتماد کنن و مخالفتشون ادامه پیدا خواهد کرد
      به نظر ما هم این ازدواج با چنین شرایطی نتیجه ای نخواهد داشت مگر از بزرگان فامیل بتونید برای وساطت استفاده کنید

      پاسخ دادن
  97. ویکتوریا
    ویکتوریا میگه:

    با سلام.
    من دختری ۲۸ ساله هستم که حدودا ۴ ساله با ی اقایی اشنایی دارم و ایشون هم ۳۲ ساله هستن.دو سال پیش با خانواده برای جلسه اول اومدن خونه ما و بعد ازینکه رفتن مادرش بشدت مخالف کردن و دو ساله که ایشون دارن تلاش میکنن که خانوادشو راضی کنن.حتی از بزرگان خانواده هم کمک گرفتن که بی فایده بوده و مادر ایشون بدلایل غیرمنطقی مخالفت میکنن و بهانه هایی میگیرن.ما با هم صحبت کردیم و شرایطامونو با هم تطبیق دادیم…از لحاظ سن هم کم سن و سال نیستیم که و تمام این مدت امیدوار بودیم که شاید روزی ببینن اصرار میکنه پسرشونراضی شن اما ایشون حتی حاضر نشدن منو ببینن که چند جمله ای با من صحبت کنن.اینم بگم که از لحاظ تحصیلات هر دوارشد و حتی از لحاظ ظاهر و سطح خانواده هم من مشکلی ندارم اما…
    اما به تازگی ایشون از اصرار و تلاش خسته شدن و گفتن که جدا شیم چون فایده نداره و راضی بشو نیستن چون خانوادش گفتن یا ما یا اون…واقعا برای من سخته خیلی سخته چون ما همو خیلی دوست داریم و صادقانه باهم بودیم…الانم که ازش بی خبرم همش میگم شاید مادرشون راضی شن اما نمیدونم واقعا….با این جور خانواده ها چیکار باید کرد؟؟نمییدونم امیدی هست که…؟؟ا

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب وقتی نتونسته رضایت خانواده رو بدست بیاره ..چاره ای بجز جدایی نمی مونه
      بهتره شما هم خودتون رو درگیر رابطه ای تاریخ مصرف گذشته نکنید و به آینده فکر کنید

      پاسخ دادن
  98. باران
    باران میگه:

    وقتی مخالفت غیرمنطفیه باید واقعا چیکارکرد؟هم دانشگاهیم منو میخاد وباهم دوس بودیم.البته من وایشون باهیچ کس تاحالا نبودیم وفقط باهمیم.همون اول خانوادم درجریان بودن چون به قصد ازدواج اشناشدیم.و با اینکه کاملا ازنظر زیبایی و اخلاق مورد پسند ایشون هستم.هم باحجابم هم ازنظر فرهنگی و…به هم میایم.یعنی من هیچ مشکلی ندارم.اما خانوادش سراینکه خودش منو خاسته مخالفن.با اینکه رابطه ما سنکین بوده وخانوادشم نمیدونن باهم حرفم زدیم.منو این اقاپسر کاملا به هم میایم ولی مخالفت بی دلیل وبی منطق خانوادش کلافه کنندس.طوری که تمام کسایس که مارو میشناسن میگن ازهمه نظر خوبی و نجیبو باحجابم هستی ولی این مخالفت چرا صورت میگیره.این اقا پسر داره سعی میکنه راضیشون کنع.اما چی کارکنیم؟از همه نظر به هم میایم ومناسب همیم.اما مخالفن؟ایشون میگه وقتی بیای توخانوادم وببینن اخلاقت خوبه باهات خوبن.تروخدا راهنمایی کنید که چیکارکنیم؟

    پاسخ دادن
  99. يثم
    يثم میگه:

    .من ده ساله دختریو دوسدارم البته اونم منو دوست داره.تو اینم ده سال بدلیل شرایط اقتصادی و سن کم اصلا خواستگاری نرفتم تا پارسال(۱۳۹۳)که هم خونه خریدم هم ماشین هم خدمت سربازی رفتم.
    زنگ زدیم به باباش که مامیخوایم بیایم خواستگاری ولی اجزه ندادن به هر دری زدیم نشد حتی ازطریق عموی دخترموردعلاقم واردشدیم اما نشد. حالا قصد فرار داریمو میخوایم شکایت کنیم.بنظرتون دادگاه کمکمون میکنه؟
    حالا قصد فرار

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      زندگی که با فرار بخواد شروع بشه نمیتونید انتظار خوشبختی در اون داشت و شما همه چیزاییکه در این مدت بدست آورید رو در چشم به هم زدی از دست خواهید داد
      بهتره کمی واقع باشید و از روی احساسات تصمیم گیری نکنید …

      پاسخ دادن
  100. احمدی
    احمدی میگه:

    سلام من دوساله یکی رو میخوام رفتم خاستگاری بعد اونا گفتن ما تحقیق میکنیم و بهتون خبر میدیم ب که دادن گفتن که عموهای دختره راضی نیستن الان خوده دختره هم میگه من هم بیخیال شدم بعد بهم میگه میخوام بیشتر فکر کنم یه خاستگار دیگه هم داره ولی ما دو سال با هم دوست بودیم و قرار ازدواج داشتیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      به هر حال چنین روابطی آزمون و خطاست …چون ممکنه به هزار دلیل به نتیجه نرسه و ربطی به دوست داشتن شما هم نمیشه چون در ایران ازدواج علاوه بر پیوند دو نفر هست ، پیوند دو خانواده هم به حساب میاد

      پاسخ دادن
  101. sara
    sara میگه:

    من همون سارا هستم خواستم اینو بگم که ما روزی که مادر و خواهرش اومدن اشنایی عمم و دختر عمم بودن و اونا هم از نظر مالی و ظاهری از نا سرتر بودن ایا ممکنه حضور اونا باعث شده باشه که من دیده نشم و مخالفت بشه حتی عمه من من رو جلو اونا کوچیک کرد و دختر خودشو بالابرد و بعدا من متوجه شدم که مادرش خواسته برن خواستگاری دختر عمم بنظر شما مشکل کجاست

    پاسخ دادن
  102. حسین
    حسین میگه:

    سلام من دانشجو بودم با دختری آشنا شدم که یک مرتبه هم ازدواج کرده بود و بعد از مدتی کوتاه زندگی مشترک طلاق میگیرد و من الان ۲ سال هست که با خانواده در گیر هستم که راضیشون کنم ولی به هیچ صراطی مستقیم نمیشن و میگن بیاد از این ازدواج دست بکشی ولی ما خیلی به هم وابسته شدیم نمیدونم باید چکار کنم؟
    لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      به هر حال شما باید بتونید رضایتشون رو بدست بیارید و در این مورد باید صبور باشید و بتونید توجیهشون کنید … در ضمن میتونید با فردی قابل اعتماد در فامیل و یا خانواده دراین مورد صحبت کنید تا واسطه شما در این مورد بشه … به هر حال نباید در این مورد پیشگویی کنید …چون ممکنه موضوع طور دیگه ای تموم بشه

      پاسخ دادن
  103. علی
    علی میگه:

    با سلام؛
    ما در شهر زندگی میکنیم و خانواده پدری و مادری در روستا که سال به سال هم رو نمیبینیم با موافقت خانواده برای من به خواستگاری در روستای جدمون رفتیم که قبول کردن نامزدم دوقلو هست شب گذشته اش برای قل بزرگتر خواستگار امده بود؛ به مدت سه هفته ارتباطم با نامزدم از طریق رفت وامد و پیامک و تماس بود که خیلی به هم وابسته شدیم بعد سه هفته شنیدیم برادر نامزدم که ازدواج کرده با دختری رابطه داشته بنابراین خانواده پدری با این وصلت مخالفت کردن اما پدر و مادرم، اشنایان، کسایی که ازاین موضوع خبر داشتن و همدامادم که هم سن و سال هستیم با خواسته خانواده پدریم مخالف بودن و میگفتن دختراش کاری نکردن که تاوان کار برادرشون رو بدن؛ اما پدرم میگه اگه پدر و مادرش راضی نباشن کاری برام نمیکنه؛ من به ارتباطم با نامزدم ادامه دادم تو این مدت به هم وابسته تر شدیم بعد فهمیدم اون دختری که باهاش ارتباط داشته دخترعمم بوده که ازدواجم کرده و فهمیدم به مدت ۱سال باهم ارتباط داشتن زندگی دخترعمم ازهم پاشیده (اما شوهرش راضی شده باهاش زندگی کنه) براهمین خانواده پدری با این وصلت مخالف هستن تو این مدت خانواده پدری به من کم محلی میکردن حتی جواب سلامم رو به زور میدادن تا عیدغدیر که به همراه همدامادم رفتیم خونه نامزدمون اون شب شیشه ماشینم رو شکستن خیلی ناراحت شدم و از خانواده پدریم متنفر شدم و ارتباطم رو باهاشون قطع کردم با پیش اومدن این اتفاقات ارتباطم با نامزدم قطع شد الان ۲۲روزه که هیچ ارتباطی با نامزدم ندارم و ازطریق همدامادم ودیگران از احوالش جویا میشم دیگه از این وضعیت خسته شدم همش به فکرشم.
    لطفا کمکم کنید چیکار کنم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز در این موارد باید با صبر کردن و استفاده از افراد قابل اعتماد برای وساطت میتونید به نتیجه برسید
      ولی فراموش نکنید در این موارد که خانواده ها پایبند به رسم و رسوم و عقاید سرسختانه شون هستند ممکنه پافشاری شما منجر به درگیری هایی بشه …
      پس بهتره تمام جوانب رو بسنجید و بعد تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  104. حسین
    حسین میگه:

    جالبه ! همه یه عشقی دارن خانواده ها مخالفن !
    ما هیچ کسیو که نداریم ! فقط میگیم ترو خدا برید خواستگاری هر کسی ! یکی که خوب باشه !
    مامان و بابای خودم اصلا دختر رو انتخاب نکردن مخالفت میکنن ! که کار نداری ، خدمت نرفتی ، پول نداری و …
    حالا خوبه برنامه نویس هستم ! و به اندازه ی خودم در آمد دارم !!!! خدمتم که شهر خودم میفتم !!!
    فقط امیدوارم خدا یک راهی بداره جلو رام ! چون نه اهل عشقای خیابونی هستم نه چیزی !! بیشتر از همه خانواده خودم سنگ میندازن جلو پام تا خانواده ی هر کسی که طرفم باشه 😐
    خدایا کمکم کن !
    لطفا برام دعا کنید
    یا حق

    پاسخ دادن
    • sara
      sara میگه:

      سارا ۲۳سال دارم و فارغالتحصیل شدم در دانشگاه با اقایی اشنا شدم که عاشقم بوده و هست دوسال از دور منو زیر نظر داشته و بعدشم پیشنهاد اشنایی مطرح کرد که اگر ما بهم خوردیم به خانوادش مطرح کنن من ردش کردم اون تمام تلاششو کرد بمن نزدیک بشه دراخر پذیرفتم خودشو فقط بهم ثابت کنه اگر عاشقه و دروغ نمیگه همه جوره امتحانشو پس داد و من نم عاشقش شدم من درکنار ایشون خیلی پیشرفت کردم و اونهم میگه بخاطر من تلاش و کار مسکنه و انگیزش برا کارکردنممن هستم من یه ادم بی عار بودم با نیروی عشق اون شدم یه ادم زرنگی که خیلی تغییر کرد مشکل ما برای ازدچاج خانواده اون هستش برخلاف این پسر خانوادش از سطح شعور پایینی برخوردارن و باز من بدشون میاد بی دلیل هرکاری کرد راضیشون کنه به اب اتیش زد از بس باهاشون بحث کرده مریض داره میشه خانوادش به هیچصراطی بند نیست و از من ایراد الکی میگیره مثلا هیچی گیر نیاوردن میگنزشته اون میگه من چشهرت رودوس دارم برام زیباترینی من خیلی به این عاقل بودنش علاقه دارم به ممطقی بودنش به اروم بودنش ما باهم مشکلی نداریم نمیدونم خانوادشو چیکارکنم واقعا طرز فکرشون قدیمیه کمکمکنیدمیترسم از اینده

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ میگه:

        معمولا” در این موارد موضوع رو مطرح میکنن و اجازه میدن خانواده درکش کنه و به وجودش عادت کنه و بعد دوباره مطرح میکنن و حتی از واسطه های قابل اعتماد که در خانواده و فامیل هستند میتونید استفاده کنید ولی به هر حال لازمه رضایت خانواده ها جلب بشه .. تا زندگی و ازدواج شما از دوام و قوام لازم برخوردار باشه

        پاسخ دادن
  105. فرزانه
    فرزانه میگه:

    منو شوهرم بانارضایتی خانواده اش ازدواج کردیم.الان زندگیمون خوبه.گرچه کارنداره وحمات پدرشم نداره اما منو اون خیلی ارامش داریم.تنهاچیزی که نگرانم میکنه نگرانی شوهرمه ومشکل روحی ناشی ازعدم حمایت پدرش که ممکنه ایجاد شه ویاایجادشده وپنهان کنه.ممکنه پدرش بعدا به سمت ما بیاد؟

    پاسخ دادن
  106. فرزانه
    فرزانه میگه:

    من باشوهرم برخلاف موافقت خانواده اش ازدواج کردم. الان تحت فشاره براش نگرانم پدرش ازلحاظ مالی رهامون کرده وحقوق کارایی که تاحالا براش کرده روهم خورده .البته من قضاوتی نمیکنم حتما شوهرمم مقصربوده ومنم همینطور.اما حقش نبود که رهاش کنه اقلا ازلحاظ روحی.
    تلاش میکنیم موفق شیم تا همه خجالت زده بشن وتجدیدنظرکنن.دعاکنین

    پاسخ دادن
  107. محمد
    محمد میگه:

    سلام…من بیست و دو سال دارم…عاشق همکلاسیم شدم…اما بدلیل این که پدر و مادرم معلم هستند و همکلاسیم باباش راننده ماشین سنگین بوده…بابام راضی نمیشه بیاد بریم خواستگاری…دختره هم منو میخواد و پدر و مادر دختر هم گفتن بعد اتمام درستون میتونید بیایید…مشکل خونه و سربازی هم ندارم….شغل هم دارم و خلاصه دوستش دارم ….چون دختره خوش اخلاق و زیبا و متین هست خیلی دوستش دارم…شما بگید چطور پدر و مادرم رو راضی کنم با من بیان بریم خواستگاری همکلاسیم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      این رضایت ها نیاز به زمان داره و شما نمیتونید با اجبار و کودتا خانواده رو راضی کنید …پس بهتره اوضاع رو به آرامی پیش ببرید و از وساطت افراد قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل بهره مند بشید تا بین شما و خانواده وساطت کنن

      پاسخ دادن
  108. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام من با موافقت خانواده به خاستگاری رفتیم اما بعد از ۲ماه نامزدی حالا که به هم وابسته شدیم به دلیل کار اشتباهی که برادر نامزدم کرده بامخالفت خانواده پدری مواجه شدم درصورتی که پدر ومادرم با این وصلت موافقن اما پدرم میگه تا پدر ومادر خودش راضی نباشن کاری برام نمیکنه به خاطراین موضوع چند وقته ارتباطم با نامزدم قطع شده و حال خوبی ندارم چرا بخاطر کار اشتباه یکی دیگه ما باید قربانی بشیم لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بهتره در این موارد صبور باشید تا اوضاع از تب و تاب بیفته
      بعد میتونید با استفاده از افراد ریش سفید خانواده این موضوع رو بررسی و دوباره شروع کنید
      فعلا” باید صبرو باشید

      پاسخ دادن
  109. ترانه
    ترانه میگه:

    سلام من دختری ٢٠ساله هستم ودوساله بای پسر٣٢ساله آشناشدم بهش خیلی علاقه دارم وباهم ازهرلحاظ تفاهم داریم من اگربش نرسم مطمئنم ک باکسی دیگه نمیتونم ازدواج کنم ایشون قراره بیادخاستگاری اما پدرم ب راه دورش مخالفه امااون گفت میادنزدیک بهانه میگیرن کمکم کنیدتابتونم راضیشون کنم هردوترس ودلهره داریم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      راضی کردن خانواده برای ازدواج بسیار مهمه چون در آینده روی زندگی شما تاثیرگذار خواهد بود … بهتره در این مورد صبور باشید تا خواستگاری انجام بشه و بعد دلایل مخالفت خانواده رو بشنوید و در موردشون فکر کنید … در نهایت میتونید برای اثر گذاشتن روی نظرات خانواده از وساطت افرادی قابل اعتماد در خانواده و فامیل استفاده کرد

      پاسخ دادن
  110. میلاد
    میلاد میگه:

    سلام من یکسال پیش با یه دختر اشنا شدم و باهم بودیم خانوادش از رابطمون باخبرشدنو ارتباطمون کاملا قطع شد چندوقت پیش باز رابطمون شروع شدو من عاشق دختره هستم ولی میدونم خانوادش ۱۰۰در۱۰۰مخالفن از ینفر شنیدم که اگه دخترو پسر همو بخان ولی خانواده ها مخالف باشن میشه شکایت کردو از طریق قانون بهم برسن میخاستم ببینم این حرف صحت داره؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب وقتی میبینید خانواده اش مخالف هستن چرا احساس و دوست وداشتنتون رو در مسیر درست صرف نمیکنید ؟
      فکر میکنید اگر بدون رضایت خانواده ها ازدواج کنید روزهای خوبی در انتظار شماست ..نخیر دوست عزیز
      شما با این کارتون پروسه جدایی و کات کردن رو فقط چند سال به عقب میندازید و در این بین ممکنه بچه ای هم گرفتار خودخواهی شما بشه
      به هر حال هر تصمیمی میگیرید خواست خانواده ها بسیار مهم و لازمه

      پاسخ دادن
  111. محمد
    محمد میگه:

    سلام
    من ۲٫۵ سال هست ک با یکی از هم دانشگاهی ها تو رشته خودم(معماری)رابطه دارم.و قصدمون هم ازدواج بوده.مشکل اول خانوادم سربازی وکار بود.یک روز طرفم گفت میرم در خونتون تا باعث اشنایی بشه (رفتنش با دلیل بود و بیخود نرفت.کار داشت واقعا.و با پرشون رفته بودن)ایشون با خواهر منم اشنا شدن.اول خواهرم خوشش لومد ولی بعش گفت نه.خوب نیست.الان ک من دارم اصرار میکنم حداقل برای نامزدی….میگن نه.اون اصلا دختر خوبی نیست والا نمیومد در خونه.نمیدونم باید چی کار کنم.گفته اگ بخوای تنها بری و…اق میکنم..
    ما ب هم علاقه داریم و جدایی برامون سخته.میخوایم این وصلت اتفاق بیفته.نمیدونم ب طرفم چی بگم؟بگم بمونه یا نه؟
    راهنماییم کنین…
    ممنونم از همتون…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد باید صبور باشید .. چون دلیلی نداره که دختری با چنین شرایطی مناسب شما نباشه … به هر حال خانواده های ایرانی معیارهایی دارن که گاهی اگر خلافش رو کسی انجام بده برشون ست خواهد بود درک این موضوع پس بهتره صبور باشید و از وساطت افراد قابل اعتمادی که در فامیل هستند استفاده کنید

      پاسخ دادن
  112. راضی
    راضی میگه:

    سلام. من و هم کلاسیم قرار بود باهم ازدواج کنیم. الانم درسمون تموم شده وشاغلیم.اما مادرش لج کرده میگه فقط باید بادختر عموت ازدواج کنی اصلا راضی نمیشه خود آقا پسرم الان یک ماهه که ارتباطشو قطع کرده میگه دیگه نمیتونم کم اوردم تازه بهم گفت برو پی زندگیت اصلا دیگه نمیخوامت. من باید چیکار کنم. کار درست چیه؟ من دوسش دارم اونم خیلی منو دوست داره ولی این حرفاش…..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب باید میدونستید چنین روابط و قول و قرارهایی از این دست آزمون و خطاست و نمیتونید دلتون رو بهش خوش کنید
      چون به این مرحله ای میرسید که هستید …
      خب باید بپذیرید و واقع بین باشید و این اتفاق رو لطفی از جانب خدا بدونید که میتونه شما رو با تجربه بیشتر به زندگی و همسری مناسب و ایده ال تر برسونه

      پاسخ دادن
  113. ترانه غم
    ترانه غم میگه:

    سلام و وقت بخیر.حدود سه سال پیش خواستگاری داشتم ک بهم بسیار علاقمند بودیم و اونا چندبار ب خواستگاری اومدن ولی پدرم همش مخالفت کرد و دلیلش شغل اقا بود چون قهوه خونه داشت.ولی من با وجود مخالفت های پدرم باز سماجت مردم ولی پدرم منو ب پسر دوستش داد.من اصلا دوستش نداشتم و کارم همش گریه بود الان حدود یک سال و نیم ک ازدواج کردم ولی همچنان ب عشقم فکر میکنم و هنوز با شنیدن اسمش گریم میگیره.پدرمم نزدیک ب یکساله فوت کرده… بنظر شما من باید چیکار کنم؟!!!ن میتونم فراموشش کنم ن میتونم با شوهرم زندگی خوبی داشته باشم در ضمن شوهر من خیلی ب مادرش وابستس با یک ناراحتی کوچیک قهر میکنه میره خونه مامانش.من الان افسردگی دارم وهمش در حال گریم.لطفا راهنماییم کنید دارم ب اخر میرسم.لطفا ب صفحه خصوصی وبلاگم جواب رو بفرستید منتظرم خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز امکان ارسال به جای دیگه ای نیست … فقط باید بدونید این خواست شماست که بخوایت به این زندگی که طلاق عاطفی بر اون حاکم شده ادامه بدید یا خیر …
      شما شرایط رو میدونید و دیدید پس تعلل شما در حال حاضر توجیحی نداره …

      پاسخ دادن
  114. افرو
    افرو میگه:

    سلام
    می خواستم بگم اصلا بد نیست که ادم کسی رو به عنوان همسر انتخاب کنه که خانواده هم بپسندند. اینجوری زندگی خیلی لذت بخش خواهد بود. همسر من کسی است که هم دوسش دارم و هم دوسش دارند. اما خواهرم همش به دنبال ادم هایی بود با ملیت های مختلف. اخرش هم با هزار دردسر با کسی نامزد کرد که ما هم دوسش داشتیم. اما بعدا باز با یک مرد هندی به نامزدش خیانت کرد و ابرو و خانواده ما را ریخت به هم. الان هم از ما ترد شده. خوب الان این چه زندگیه که واسه خودش ساخته؟ ایا لذت بخشه؟ من خیلی نگران مادر پدرم هستم. لطفا کمکم کنید.

    پاسخ دادن
  115. نوشين
    نوشين میگه:

    سلام من ١٧ ساله هستم با پسری ٣٠ ساله دوستمو خیلی همو دوست داریم و صبر کردیم تا من درسم تموم شه ایشون ١٠ سال تو کاره سینما بودنو الان تغییر شغل دارن میدنوقراره از طریق عموشون تو بانک مشغول بکار بشه ولی متاسفانه مادرم راضی نیستو به شدت مخالفه چون تحصیلاتش دیپلمه و کاره آنچنانی نداره و فاصله سنی رو بهونه میکنه ولی منو اون هیچگونه مشکلی با هم نداریمو من هیچ مشکلی با تحصیلاتش و فاصله سنیمون ندارم و بر عکس حس میکنم خیلی هم با هم تفاهم داریم چون عقایمون هیچ گونه جداگونه از هم نیستو به هم نزدیکه خواهشا راهنماییم کنید ما باید چیکار کنیم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز تجربه خانواده رو نباید دست کم بگیرید … به هر حال شما اختلاف سنی ۱۳ سال دارید و این خودش یعنی شروع مشکلات در سالهای آینده … موقعی که شما دوره شور و هیجان رو طی میکنید ایشون در حال افول و افتاده شدنه و همین مورد میتونه تاثیر بدی روی زندگی شما داشته باشه …
      الان شما شدیدا” تحت تاثیر احساسات هستید و حرف کسی برای شما اهمیتی نداره بهتره در این سایت و یا سایتهای دیگه مطالب و مشکلات رو بخونید تا متوجه بشید چه تعداد از افراد با این بی توجهی ها عمر و وقت و آرامششون رو به هم زدن
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  116. Hossein_jvn
    Hossein_jvn میگه:

    من الان با یه دختر یکه دلم میخواد و اونم منو دوست داره میخوام ازدواج کنم نمیتونم چون باباااام نمیزاره!!۲۷ سال سنمون رفت بعد باید چون بابام میگه منم بگم چشم!!یه دختریو که خانوادم انتخواب کردن نامزد کردیم و بعد ۲۰ روز بهم خورد کاملا سنتی بود!اونجوری شد!!بعد حالا کسیو که هم من دوسش دارم و هم اون خانم نمیزارن!!مسخرس حتی پدرم نمیزاره حفشو بزنم تو خونه حالم خیلی بده!!تا کی این مسخره بازیه بعضی پدر مادرا میخواد ادامه پیدا کنه آخه!!!!!بعدشم منو تحدید میکنه میگن اگر میخواییش برو خودت بگیر رو منم حساب نکن!!!زندگی واسم حروم شده!!

    پاسخ دادن
    • حسین
      حسین میگه:

      ای گفتی مسخره بازی تا کی دلم میخوا دست فرار کنم با دختری ک میخوامش دیگم نیام ببینمشون تا ی داغی بزارم رو دل پدر و مادر دوس دخترم

      پاسخ دادن
  117. ناشناس
    ناشناس میگه:

    salam mano eshgham kamelan az lahaze ehsaso aghli shaarayetemooni vase ezdevaj barresi kardim va tasmim greftim bjaye rabeteye doostio ehsasi btor aghli va doros khanevadeharo dar jaryan bzarim ta oona behtar rahnemaei konan man 23 sale hastam sale akhare darsame va 2mahe mashghool b karam dar sherkate motabar va az lahaze mali ham sharayete monasebi daram az ghabile mashino khoone.moshkel injas k madare farde morede nazaraam esrar bar in dare k hatman khoonat tehran bashe va man goftam motmaenam pdaram ghablaz ezdevaj inkaro mikone vali ishun b hich vajh hazer b sohbat ba man ya dokhtaresh nemishe vase edameye masir,,mamnoon age rahnemaei konid

    پاسخ دادن
  118. نیلوفر
    نیلوفر میگه:

    سلام. من ۲۱سالمه و یک‌سالو نیمه که با یه پسری دوستم که یه سال از خودم بزرگتره و هردو دانشجوییم.تقریبا یه ماه پیش چنتا خواستگار باهم سرو کلشون پیدا شد و سعیدم مجبور شد که بیاد خواستگاریم ینی من مجبورش کردم. تقریبا باهم اشنایی داریم وقتی اومدن بابام کلی از خونوادش تعریف کرد کلی تحقیق کردن راجبشون حتی یه نفرم بدشون رو نگف. ولی چون سعید زیاد خوشگل نیست و دانشجوه و حقوقشم باباش میده چون پیش باباش کار میکنهخونوادم ررضایت ندادن بیشتر به خاطر قیافش. من از اول خیلی قیافشو دوس نداشتم ولی دیگه برام عادی شد ولی هنوزم حس میکنم واقعا عاشقش نیستمهرچند ما همو بوسیدیم که الان پشیمون کاش نمیبوسیدمش… ولی اون واقعا عاشق منه حاضره برام بمیره هرکاری بگم میکنه. حالا یکی از خواستگارام از هر لحاظ که فکرشو کنین از سعید بهتره خونوادمم برا اون راضین. حالا موندم باید چیکار کنم. نمیدونم باید با سعید تموم کنم با اون خواستگارم ازدواج کنم که البته سعید نمیزاره تهدیدم کرده یا اینکه فعلا همه رو رد کنم و به سعید وقت بدم که یکم کاراشو درسکنه و باز بیاد خواستگاری. یا ااصن همه رو بیخیال شم سعیدم ول کنم چون واقعا حس میکنم عاشق سعید نیستم. به نظرتون من باید چیکار کنم. بخدا هرچی فک میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم توروخدا راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز چنین اشتباهاتی در زندگی ایجاد وابستگی میکنه … و هر چی که بوده شما باید امروز منطقی تصمیم گیری کنید … چون خود شما هم به این موضوع واقف شدید که به ایشون علاقه ای ندارید و هر چی اتفاق افتاده از سر وابستگی و عادت بوده … به همین خاطر شما باید این رابطه رو کات کنید ولی باید یک کات کردن قاطع و کامل باشه … و تا مدتی هم نباید به ازدواج فکر کنید تا خاطرات گذشته رو بتونید از ذهنتون پاک کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
      • ساناز
        ساناز میگه:

        خسته نباشید.نامه طولانی نوشته بودم نمیدونم چرابهتون نرسیده.من وهمکلاسیم حدودپنج ساله باهم دوستیم البته مخالفت خانواده ایشون مانع ازدواج واین دوستیه طولانی مدت شده دلیلشونم طلاق گذشته من ودوسال بزرگتربودنم ازایشونه.تمام این مدت خاستگاران باشرایط خوبی که داشتم روعلی رغم مخالفت خانوادم ردکردم فقط به امیداینکه باصبرکردن رضایت خانواده طرف مقابلموبگیرم این شخص هم این مدت تلاش زیادی برای جلب رضایتشون انجام داده ولی نتیجه دلخواهی نگرفتیم اوناحاضرنیستن حتی یه بارمنوببینن وعلناباخودم دراین موردصحبت کنن طرفم بهم میگه نیازی به رضایت خونوادش نیست وروی خودش حساب کنم میگه توباشی یانباشی زندگیه من ازشون مستقل میشه چون خودشم باهاشون مشکلات شخصی داره امامن ازروزاول اشناییمون که به قصدازدواج بودشرط رضایت خانواده روواسش گذاشتم واونم قبول کردمنتظرپایان تحصیلاتمون بودیم وبالاخره وقتی خیلی قضیه رو جدی ترمطرح کردهیچ اقدامی بازندیدم چندین باربه خاطراین مشکل برخلاف میلم بهش جواب رددادم وحتی مدتی باهاش قطع رابطه کردم چندبارم واسش مدت زمان کسب رضایت تعیین کردم بازم نتیجه ندادودرنهایت اون دست برنمیداره وقانع نمیشه میگه نبایدبه خاطرمخالفت بی رحمانه خانوادش همدیگه روترک کنیم نمیدونم چیکارکنم خیلی استرس دارم حتی اگه خودم بخام خانوادم باوجودمخالفت اونابه من اجازه نمیدن ازدواج کنیم درحال حاضریه خاستگارباموقعیت وشرایط خوب دیگه دارم وخانوادم اصراربه قبولش دارن امامن به دلیل شناخت خیلی خوبی که ازطرف مقابلم دارم وازانتخابم دلگرمم واقعاجریت ازدواج کردن باشخص دیگه ای غیرازخودشوندارم باوجودتمام خوبیهاوشخصیت فوق الهاده ای که داره اگه باشخص دیگه ای ازدوآج کنم میترسم واسم شرایط مقایسه ودلتنگی پیش بیاد واین اصلاخوب نیست وبه نفع هیچ کدوم ازماهم نیست اخه چرادیدگاه جامعه مانسبت به افرادباشرایط من اینجوریه؟خیلی احساس بلاتکلیفی وسردرگمی میکنم وباوجود۲۷سال سن انگاردرانتظاررضایت خانواده طرف مقابلم فقط عمرم داره تلف میشه. چرامن بایدبه خاطراین فرهنگ ومسایل ظاهریه مسخره وحرف مردم خوشبختی وشخص موردعلاقموبذارم کنارچرابهم فرصت نمیدن تابهشون اثبات کنم چقدازمخالفتشون میتونم پشیمونشون کنم..

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ میگه:

          دوست عزیز در این مواقع باید بایستید و کمی موقعیت خودتون رو درک کنید شما واقعا” دنبال چی هستید ؟ ازدواج چیزی جر به ارامش رسیدن نیست ؟ شما با وابستگی که به وجود اوردید همه موقعیت های خوب زندگیتونو از دست میدید …. موقعیت هایی که میتونید لااقل در موردش فکر کنید و این اصلا” خوب نیست …
          تمام این مشکل به پسر برمیگرده و باید از طریق افراد قابل اعتمادی که در فامیل و خانواده اش وجود داره برای وساطت استفاده کنه…
          ولی بدونید در ایران علاوه بر اینکه ازدواج پیوند دو نفره ؛ پیونددو خانواده هم هست و این مهمه که خانواده ها نظرشون مثبت باشه
          توصیه میکنم تکلیفتون رو برای همیشه با این رابطه مشخص کنید اینطوری میدونید باید چه راهی رو ادامه بدید و از سرگردانی بیرون میایت

          پاسخ دادن
  119. عسل
    عسل میگه:

    سلام خسته نباشید توروخداراهنماییم کنین دارم داغون میشم دوسال با پسرخواهر زنموم دوستم که فامیل دور پدرمم میشه اون ازچهارسال پیش میومد خواستگاری و خانوادم جواب منفی میدادن تاخودش اومد سراغ من ودوساله دوستیم خیلی خیلی هم همدیگه رودوست داریم اما خانوادم شدیدمخالفن ودلیل مخالفتشون میگن پسره وام داره و باباش اونقدرپول نداره که پشتش باشه میلاد ازبچگی روی پای خودش بوده حتی وقتی ازش خواستم خونه بخره تادلیل خانوادم کم بشه خونه خرید اماخانوادم راضی نمیشن حتی مادرش چندروز پیش اومدخونمون براخواستگاری مامانم اول میخواست راهش نده وقتی هم نشست توخونمون مامانم خیلی حرفابهش زدو گفت پسرشمادخترمنو خوشبخت نمیکنه بعدش هم بابام پیغام دادبهشون که اگه یه باردیگه بیاین خواستگاری ازتون شکایت میکنم عموم گفته من میام خونتونو جلومامان بابات نظرتو میپرسم توهم بگی اره تامن اونا روراضی کنم اما من ازبابام خیلی میترسم میلادهم ازترس من خسته شده منو میلاد داریم داغون میشیم توروخداراهنماییم کنین درضمن ازمامان میلادهم خوششون نمیاد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز شما باید بدونید نباید حمایت خانواده خودتون رو از دست بدید وگرنه باید بین میلاد و خانواده یکی رو انتخاب کنید …
      خیلی رک بگم این ازدواج نتیجه خوبی نداره و حتی اگر خانواده هم حرفی نزنن همین مخالفتشون روی زندگی شما تاثیر منفی زیادی خواهد داشت و ممکنه در آینده اتفاقات ناخوشایندی بیفته
      امیدوارم بتونید واقع بین باشید

      پاسخ دادن
  120. مهدی
    مهدی میگه:

    سلام من ۲۲سالمه چند وقت با یکی دوستم که از من ۶سال کوچکتر میخوام برم خواستگاریش ولی خانوادم میگن بچست ما هم به رسمیت نمیشناسیمش میترسم مادر اون دختر بگه نه این هفته قرار بریم خواستگاریش لطفا راهنماییم کنید که چطور هر دو خانواده راضی کنم تورو خدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز کسی نمیتونه هر دو خانواده رو راضی کنه مگر اینکه خانواده ها از هم شناخت داشته باشند و بتونن به هم اعتماد کنن … در این صورت میتونید امیدوار باشید خواستگاری به نتیجه برسه … پس در این مواقع باید صبور باشید و منتظر باشید
      رفتار شما و رفتار دختر در برخورد اول میتونه تعیین کننده باشه

      پاسخ دادن
  121. مهسا
    مهسا میگه:

    باسلام و وقت بخیر
    من دختری هستم ۲۶ ساله که تقریبا حدود یک سال هستش که با اقایی آشنا شدم من و ایشون هردو در در مقطع دکتری تحصیل میکنیم منتها در دانشگاههایی متفاوت.بعد از آشنایی با همدیگه در ماه اول ایشون مساله رو با خانواده مطرح کردن اما خانواده به شدت مخالفن به این دلیل کنه راهمون از هم دوره و فرهنگمون تفاوت..ما هر دو همو دوست داریم و فکر میکنیم میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم چون در این مقطع تحصیلی و سن دیگه کسی از روی احساسات تصمیم نمیگیره…ما بعد از همون مخالفت ها هنوز با هم ارتباط تلفنی داریم و ایشون تاکید دارن من صبر کنم تا خانوده رو راضیکننن. .اقعا کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم واقعا چیزی تو زندگیم کم ندارم اصلا ئوست ندارم وارد خانواده ای بشم که من رو دوست نداشته باشن و یک عمر به دید یه دختری که خودم رو به این خانواده تحمیل کردم نگاه کنن. تنها چیزی که تا الان ان رابطه رو نگه داشته دوست داشتن منطقی و پاک بین ما دو نفر بوده و تو این یک سال حتی یک حرکت و حتی صحبت بی جا و غیر منطقی و از روی احساسات بین ما رد و بدل نشده و همواره تلاش کردیم عاقلانه زمینه به هم رسیدمون فراهم بشه…اما من از مخالفت خانواده ایشون نگرام. نمیدونم تا کی باید صبر کنم و ایا این صبر مبنای صحیحی داره یا نه…پیشاپیش از راهنمایی های ارزنده شما سپاسگزارم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اینکه خانواده ها نگران هستند واقعا” درسته … همینکه شما نگران هستید نشون میده با احساسات وارد زندگی شدید … ولی در کل در چنین مواردی باید صبور باشید و با ارامش موضوع رو دنبال کنید … اجازه بدید خانواده ایشون با شرایط جدیدی که وارد شدن کنار بیان و به نوعی شما رو بپذیرن … و لااقل قبول کنن در مورد شما فکر کنن …

      پاسخ دادن
  122. Sara
    Sara میگه:

    چن روز دیگه عقدمه بخاطر اینکه سنم زیاد نشه میخوام بله بگم. هیچکس منو درک نمیکنه… فقط امیدوارم روزای خوبی در انتظارم باشه الان که حالم خرابه:-(

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز چاره ای جز به صبوری و سازگاری ندارید …به هر حال رضایت خانواده بسیار مهمه چون میتونه روی زندگی زوج تاثیر مستقیم داشته باشه …
      دوری از خانواده میتونه شمارو تا حدودی از دخالت ها و تاثیرات منفی این مخالفت رها کنه

      پاسخ دادن
  123. فاطیما
    فاطیما میگه:

    سلام،دختری هستم ۲۷ ساله ۴ساله که با پسری اشنا شدم و از اول اشنایی قست ازدواج داشتیم ،ما ۲ سال با با مخالفت شدید مادر حمید که میگفت من ۲۴ سالمه و ۳ سال از حمید کوچیکترم و باید این اختلاف بیشتر باشه و این که با هم دوست بودیم جنگیدیم که به هم برسیم اما به من تهمت میزدو میگفت خاستگار نداره و ترشیده و این حرفا منم از لج مادرش به یکی از خاستگارام جواب مثبت دادم و عقد کردیم اما من اصلا دوسش نداشتم ۷ ماه تلاش کردم اما نشد و بهش گفتم ازش میخوام جدا بشم و با هزارتا دنگو فنگ جدا شدم .حمید هم ولم نمیکرد تو دوران عقد کردگیم ،الان یه سال جدا شدم اما هنوز حمید کاری نکرده برای ازدواجمون حتی به مادرش هم چیزی نگفته ،به نظرتون من باید چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز از اولش هم قرار نبود کار خاصی بکنید ولی متاسفانه برای اینکه خودتون رو اثبات کنید از چاله ای به چاه خودتون رو انداختید … بهتره به ایشون تا زمانی معین فرصت بدید تا بتونه برای ازدواج تصمیم گیری کنه بعد از اون اگر خواستید به خواستگاری جواب بدید با فکر و منطق باشه و گرنه همینطور بلاتکلیف باشید بهتره تا خودتون و یک نفر دیگه رو به مشکلات بندازید …
      پس خواهشا” از عجله کردن های بچگانه دوری کنید تا بتونید تصمیمی درست و مناسب بگیرید …
      شاید شما به ایشون نرسید ولی قرار نیست خودتون رو با تصمیمات ناگهانی به دردسر بندازید

      پاسخ دادن
  124. ...
    ... میگه:

    سلام دوستان..
    من یکسالو نیم با داداش صمیمی ترین دوستم هستم و قصد ازدواج داشتیم چون همه چی از نظر ما اکی بود و خانواده ها هم به هم میخورن ولی دوستم وقتی فهمید ما این مدت باهم بودیمو به کسی نگفتیم شاکی شد و عملا پای خانوادشو کشید وسط و همرو نسبت به من بدبین کرد..
    چندباری مامانش اومد جلو که مسالرو درست کنه ولی خواهرا و برادرش مانع میشن..
    به نظرتون بهترین ره حل چیه؟
    من و مصطفی هم رابطمونو قطع کردیم تا دوباره اعتماد کنن..
    من چجوری رفتار کنم که دوباره اعتماد کنن؟
    با گذر زمان اکی میشه؟
    خواهش میکنم واسم دعا کنید..

    پاسخ دادن
  125. زهرا
    زهرا میگه:

    سلام دختری هستم ۲۱ساله که با پسری یکسال از خودم بزرگتر از ۱۵سالگی اشنا شدم.هنوز هم به هم علاقه داریم .ولی مشکلات فراوان خاونواادگی داریم.مادرم وقنی ۱۸سال بیشتر نداشتم شرو به بهانه گیری کردن و گفت مادره بیخیالی داره این اقا ک نمیان جلو و از این حرفا توجه کنید قبل از دیدار بود این حرف.طی فشارای زیاده مادرم با محمد دس به یکی کردیم و قراری گذاشتن باهم و مارشون متاسفانه رفتاره مناسبی نداشتن و گفتن ک پسره من کوچیک هست وکاملا مخالف ازدواج از طریق دوستی را با بعضی از حرفایشان زده بودند.و مادره من ادمی کینه ای مادی،مغرور،چشم رو هم چشمی است واز اون روز زندگیه من سیاه د و هرروز را با سرکوفت های مادرم زندگی کردم تا اینکه یک ساله پیش مادرشون با رفتاری مناسب و روی خوش امدن خونه ی ما و برای یک سال از ما فرصت خواستن تا سربازیشون تموم بشه اوضاع تا حدودی اروم شدبا اینکه مادرم به دسته گلشون گیر داد ولی به خیر گذشت خوشال بودم تا اربعین مادرشون مارو دعوت به خونشون برای مراسمی کردن ما م با مخالفتهای شدیده مادرم رفتیم ک کاش نمیرفتیم….وقتی وارد خونه شدیم مادرشون پایین داشتن شام تهیه میکردن ووقتی امدن از فاصله ای ن چندان دور به ما خوشامد گفتن ‌.و سریع بعده چند دقه از کناره ما رد شدن و رفتن بچه های اتاقو ساکت کردن و رفتن دباره پایین ا شام بکشن و مادرم سریع بلن شدو با خشم رفتیم سره کوچه بودیم ک زنگ زدن ب ما تو رو خدا برگردیم تازه سفره انداختیم خودیا موندن و مادرم البته گوشیو نگرفت ب من گفتن ولی بر نگشتیم.تا دروزه بعد با شیرینی امدن خونمون گفتن من غلط کردم اگه بد رفتاری کردم شما فک میکنید من مادرشوهره بدیم ب خدا منم دختر دارمو از این حرفا ولی مادرم حتی ب صورتشون نگاه نکرد و با جود اصرار به خوردن شیرینی نخوردو رفتن .از اون روز روزای من خاکستریو سیاه شده مادرم به همه رازه زندگیمو میشینه میگه .میگه اونا بدن این به زور میخواد بره .زنه بی احساسه مثل مادرشوهره مردم نیستو فلان ……حالا من موندمو یه دنیا قضاوت یه دنیا فکرو خیال سکوت شده جوابم دلهره دارم تو خونه همش ک مامانم ناراحت نشه به اون موضوع ربط بده ۲۰کیلو وزنم کم شده از استرس …..تو رو خدا کمکم کنید محمد فوق العاده دوسم داره و وابستس نمیتونه حتی به جدایی فکر کنه من موندمو یک دنیا نا امیدی انقدر نا امیدم که میگم کاش بمیرم مخصوصا این که دروبریام همه ازدواج کردن و مادرم بیتر ناراحته و هروز به من سرکوفت میزنه .چیکار کنم ؟کمکم کنید من الان از خونه نمیتونم برم بیرون تا با یه مشاور حرف بزنم مادرم بهانهپمیگیره که با اون میخوای بری …..دستم ب اینجا میرسه فقط امیدم اینجاست

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز در این مورد باید از افرادی که در خانواده نقش ریش سفید رو دارن برای وساطت استفاده کنید … در ضمن باید صبور باشید چنین اتفاقاتی نیاز به گذشت زمان داره تا از تب و تاب ماجرا کم بشه و شرایط برای موافقت مهیا بشه … پس در رفتارتون تغییری اجاد نکنید و بسیار خوب باشید … در مورد پدرتون صحبت نکردید که در این مورد چه تصممی داره … ولی در نهایت تصمیم نهایی با پدر شماست و مادرتون نمیتونه دخالتی بکنه

      پاسخ دادن
  126. هدا
    هدا میگه:

    سلام من چهارساله با پسری دوست شدم همه جوره میشناسمش هم خودشو هم خانوادش خیلی به هم علاقه داریم و همه جوره به هم اعتماد داریم بخاطر من هرکاری میکنه اما پدرم فقط بخاطر شغلش که ارایشگره مخالفت میکنه و منم حاضر نیسم با کس دیگه ای ازدواج کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز بهتره صبور باشید چون وقتی علاقه و سماجت شمارو ببینن مطمئنا” با ازدواج شما موافقت خواهند کرد … میتونید در این مورد با افراد قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل صحبت کنید تا با پدر شما در این خصوص صحبت کنه … ولی در کل چنین مسایلی نیاز به وقت و زمان داره

      پاسخ دادن
  127. بهرام
    بهرام میگه:

    سلام دوستان.من ی جونه ۲۲ساله ام.با ی دختری اشنا شدم.خانواده ی من مشکلی ندارن و حتی مادر من خودش علاقه ی خاصی ب این دختر داره و رابطه ی خوبی دارن..با فهمیدن خانواده طرف و اصرار ب علنی کردن موضوع اگه میخاید من هم مجبور شدم دانشگامو ک کاردانی عمران دارم و ترم ۲کارشناسی هستمو بزارم کنار برم خدمت تا زود مشغول ب کار شمو بتونم خودمپ جمع کنم.ماهمو دوست داریم ولی خانواده ی دختر با بی پولی من مخالفن و اصرار دارم ب زور ب کسه دیگه بدن دخترشونو .من واقعا کم اوردم دیگه روزامون جهنم شده خانوادش خیلی بی منطقن.بخدا ما فکر همه چیزو کردیم عقدو عروسیه ساده و کارکردن کنارهم و ساختن ی زندگی.نمیدونم چرا مادرش مخالف منه البته مخالف شرایط منه و میخاد ب زور بده ب کسه دیگه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز شما با کنار گذاشتن درستون به جایی نمیرسید چون حتی اگر کاری خوب هم پیدا کنید تا جور کردن وسایل و شرایط ازدواج فاصله زیادی دارید … و متاسفانه شدیدا” احساسی دارید رفتار میکنید … خانواده ایشون غیر منطقی نیستن بلکه نگران آینده فرزندشون هستند … این شما هستید که از دیگران انتظارات بیش از حد دارید در صورتی که اگر خودتون جای این خانواده بودید حاضر به این روش ازدواج هم نبودید … بهتره به جای داشتن توقع بی حد کمی واقع بین باشید و برای اینده زندگی تلاش کنید تا بتونید حرفی برای گفتن داشته باشید

      پاسخ دادن
  128. عسل
    عسل میگه:

    سلام .وقت بخیر
    خواهش میکنم راهنماییم کنید .۷ ماه پیش با یه آقایی آشنا شدم که هم موقعیت ازدواج رو داره هم اینکه بهم علاقه داریم. بعد از گذشت چند ماه قضیه با خانواده ها مطرح شد.مامانم خیلی از کارم ناراحت شد و به من گفت کارت اشتباه بوده که خودت اقدام به آشنایی کردی بعد از ۲۵ سال سن هنوز باید به طور کامل تابع نظر پدرومادرم باشم ایا ؟
    دو هفته پیش با مادر و خواهرش اومدن واسه آشنایی .مامانم گفت نظر بابا شرطه .بابام بدون اینکه شخص مورد نظر رو دیده باش گفت نههههه
    دلیلشون این بود که ما اینا رو نمیشناسیم و اینکه تحصیلاتش هم سطح تو نیست و از این جور ایرادا اما دلیل اصلی عدم شناخته
    حالا سوال من اینه ایا تمام افرادی که با هم ازدواج میکنن فامیلن؟ اصلا شناخت چه جوری به وجود میاد ؟ جواب رد دادن راه حل مناسبیه واقعا ؟ میخوام بدونم خواسته من غیر منطقیه یا کار پدرومادرم .اگه ممکنه راهنماییم کنید چیکار باید بکنم گذر زمان کارساز هست ؟باتشکر

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز شما با ایشون ۷ ماه آشنا بودید پس باید بتونید در مورد خصوصیات اخلاقیش حداقل چند سطری بنویسید … صرف آشنایی و دوست داش