به خانواده همسرمان احترام بگذاریم

ازدواج با وجود ناراضی بودن خانواده

تمامی مشکلات و مسائل مربوط به شروع زندگی و دغدغه های پسر و دختر برای فراهم کردن مشخصه های یک شروع زندگی یک طرف و راضی کردن خانواده برای ازدواج با فرد مورد نظر طرف دیگر خیلی مشکلات اقتصادی و فراهم کردن شرایط ازدواج آسان است که والدین نیز با سخت گیری ها و سنگ اندازی های خود بر آن افزوده و شرایط بسیار بدی را برای دختران و پسران رقم می زنند. تمامی این نکات که والدین به فکر فرزندان خود بوده و آنان خوشبختی فرزندان خود را می خواهند درست است اما در بسیاری از موارد والدین به صورت غرض ورزانه به مسائل نگاه کرده و با ایراداتی که می گیرند نه تنها فرزند خود را سرافکنده کرده بلکه ضربه بسیار بزرگی به جامعه و اجتماع می زند. با این کار سن ازدواج بالا رفته و فساد در کشور افزایش میابد.

line-separator

با این حال بسیاری از جوانان که مخالفت خانواده های خود را می بینند و البته این مخالفت ها دلایل خاصی دارد یعنی که مثلاً فرد مورد نظر ما تنها به خاطر نداشتن ماشین و یا دلایل پیش پا افتاده رد می شود با وجود مخالفت والدین خود ازدواج کرده و عواقب آن را به جان می خرند. این مسائل بیشتر برای پسران اتفاق می افتد و عواقبی همچون عدم کمک والدین برای شروع زندگی که بسیار مهم بوده و یا قطع رابطه و ضربات روحی وارده بر جوان را در بر دارد.

line-separator

طبق نظر اکثر کارشناسان اینگونه زندگی ها سختی های دوچندان داشته و مدیریت و صبوری بیشتری از جوان را می طلبد تا زمانی که همه چیز طبق روال شده و مسائل عادی شود بنابراین توصیه ما به جوانان این است که در انتخاب خود دقت کرده سپس با سیاستی خاص والدین را در جریان گذاشته و سعی کنند بدون مخالفت آنان ازدواج کنند تا زندگی خوب و خوش را داشته باشند.

برای خواندن مقاله های بیشتر در رابطه با این موضوع به سایت ازدواج مراجعه کنید

منبع:مشاورکو

413 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تر
  1. Shima
    Shima میگه:

    سلام دختری ۲۵ ساله هستم حدود ۲ ساله به یکی از همکلاسی هام که از شهر دیگریه علاقمندم و چند ماه هستش که هر دو فارغ التحصیل شدیم و دندانپزشک هستیم یک سال اول را برای شناخت هم وقت گذاشتیم و من کم کم به ایشان علاقمند شدم و بعد از یک سال به خواستگاری من آمدند پدر به هیچ عنوان رضایت نمی ده ومیگه چون هم شهری و هم مذهب ما نیستن شناختی ندارن من به ایشون میگم که به شهرشون بره تحقیق کنه ببینه چه جورین اگه چیز بدی دید و شنید منو توجیه کنه که به دردم نمیخوره ولی ایشون ندیده و نشناخته میگه نه و گرچه تو این یک سال چند بار پدر ایشون و خودشون با پدر صحبت کردن اما پدر راضی نمیشه ما همدیگر رو خیلیییی دوست داریم و واقعا هیچ مشکلی نداریم و ایشون از هر لحاظ برازنده هستند و من بدون آون نمیتونم زندگی کنم همه زندگیم شده و این چند ماهی که فارغ التحصیل شدیم و ازش دورم به شدت افسرده شدم و نمیدونم چیکار کنم از طرفی عشقم ناراحته و بهم میگه چرا هیچ تلاشی نمیکنم آون پدرم رو نمیشناسه که به حرف هیچکس توجهی نمیکنه واقعا افسرده و سردگم هستم و نمیدونم بدون آون چطور زندگی کنم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز اگر شما واقعا به شناخت رسیدید و ایشون ملاک ها و شرایط شما رو دارند و فرهنگی و اعتقادی شباهت دارید و با مشکل مواجه نخواهید شد و تنها مشکل پدر شما با ایشوم مساله دوری راه است بهتره از فردی که پدرتون حرفش رو قبول داره کمک بگیرید و واسطه شوند .چون با این شرایط راه دیگری نیست پدر شما باید حداقل اجازه بدهد جلو بیایند و فعلا قضاوتی نداشته باشد تحقیق کند و اگر فکر کرد مناسب نیستند خوب ادامه ندهید گرچه که دلبستگی ایجاد شده و اگر این شرایط هم پیش بیاید واقعا برای شما سخت خواهد بود و بهلحاظ روحی اسیبی محسوب می شود.در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید البته اگر مادرتون هم می توانند پدرتون رو راضی کنند از ایشون کمک بگیرید به هر حال باید بدونید که رضایت خانواده و حمایت هاشون شرط اساسی است البته اگر غیر منطقی اقدام نکنند .نوع گفتن و طرح مساله و فهم زبان پدرتون و متناسب پیش رفتن شرط مهمی است .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  2. mehrshad
    mehrshad میگه:

    سلام پسری ۲۳ ساله هستم،علاقه مند به دختری هستم که از اقوام هستن و در سن ۱۷ سالگی یکبار ازدواج کردن.اما اکنون ما بهم علاقه مند هستیم و من در این خصوص با مادر و خواهرم صحبت کردم و تقریبا راضی هستند اما پدرم تا موضوع را فهمید بشدت عصبانی شد و گفت تحت هیچ شرایطی راضی به این ازدواج نیست برنامه ی ما برای ازدواج حدود سه سال دیگر هست..لطفا راهنمایی کنید چطور پدرم رو راضی کنم…

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      باید دید دلیل پدر شما چیست ؟اگر پدر شما دلیل درست و منطقی داشته باشند خب راضی کردن ایشون تضمینی برای خوشبختی در اینده شما نیست .درسته اکنون شما به این خانم رضایت دارید و خوب چون علاقه وحود دارد این مشکل در راه است که شما مسائل را از همه جوانب بررسی نکنید این خانم یک بار در زندگی شکست را تجربه کردند پس حساسیت های بیشتری در روابط نوع صحبت ها و .وخواهند داشتند که شما باید اگر ایشون رو انتخاب کردید همه جانبه تامین کننده باشید برای ایشون و خب چون یک بار طلاق گرفتند محکوم به شکست نیستند ولی مساله ای که اهمیت دارد این است که اگر شما به دلیل احساسی شدن و نسنجیدن همه شرایط جلو بروید و رضایت پدرتون رو هم بگیرید و بعدا پشیمان شوید کسی که بیشتر از همه دچار اسیب می شود همین خانم است .و یا اگر بحث و مشاجره اتفاق بیفتد که در همه زندگی ها وجود دارد و شما وساله طلاق ایشون رو مطرح کنید چه می شود ؟؟بهتره کمی منطقی به ایت تصمیم و انتخاب فکر کنید اگر خودتون همه مسئولیت ها را قبول دارید و کاملا با حساب و کتاب پیش رفتید و پدرتون دلایل غیر منطقی دارند که مادر و خواهرتون هم قبول دارند ایشون سخت گیری بی مورد دارد بهتره از مادرتون بخواهید ایشون رو راضی کنند ویا بزرگتری که با روحیات ایشون اشنا تر است این گونه سریع تر می توانید توافق ایشون رو بگیرید امیدوارم خوشخبت باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      • mehrshad
        mehrshad میگه:

        پدرم تنها دلیلش مطلقه بودنه ایشون هست

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام ایا این دلیل کوچک است .خب این مساله بسیار مهمی است که باید دقت داشته باشید فردی وه قبلا زندگی راتجربه کرده اکنون چه توقعاتی ممکن است داشته باشد .چقدر شما امادگی ساپورت روحی از چنین فردی را دارید.همه ابن ها مسائل مهمی هستند.امیدوارم شرایط را درک کنید البته اگر خودتون با مشاور هم صحبت کردید باقی مسائل را هم سنجیدید و فکر نمی کنید مساله خاصی باشد همان طور که گفتم حتی اگر امکان داشت پدرتون رو پیش اون مشاور ببرید که خیالشون راحت باشه و یا از واسطه مورد اعتماد ایشون کمک بگیرید .در هر صورت امیدوارم خوشبخت باشید .ضمن اینکه منطقی شرایط را بررسی می کنید .ازدواج بحث یک عمر زندگی است و باید همه جوانب را در نظر گرفت .

          • mehrshad
            mehrshad میگه:

            اون دختر بعد از اون تجربش خیلی اذیت شد وقتی ما باهم شروع کردیم جوری براش از جون و دل مایه گذاشتم که حتی دیگه به گذشته فکر هم نمیکنه و حالش کاملا دگرگون شده…مادر و خواهر من راضی اند…پدرم تنها دلیلش اینه که اون مطلقست و مردم فردا حرف میزنند راجع بمون…میخام بدونم چجوری این مشکل و باید حل کنم..پدرم ادم کاملا سختیه

          • مشاور
            مشاور میگه:

            با سلام .درسته شما له ایشون اطمینان خاطر دادید حال و شرایط روحی ایشون بهتر شده است .ولی خوب قطعا پدررشمادبسته به تجربه نگران اینده هستند نگران اینکه اگر بعدا ناسازگاری شکل بگیرید و خول همه ما به نوعی نگران اینده د دید دیگران هستیم درست و غلط ان قضاوتی تست که به هر فردی مربوط میزشود ولی باید دقت داشت در شرایط اینچنینی وقتی پدرتون رضایت ندارند یا اگر ارتباطشون با مادر شما خوبه از ایشون کمک بگیرید و یا راحت مساله را با خودشون با اوردن دلایل منطقی حل کنید و البته اینکه یک مشاور با ایشون صحبت کنه فکر کنم راهکار خوبی باشد به ایشون بفرمایید هر چیزی مشاور گفت شاید شما هم استرس داشته باشید ولی این طور ایشون حس می کنند به نظرشون توجه شده است .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید .

      • Mona1212
        Mona1212 میگه:

        لام واقعا خیلی نیاز ب کمکتون دارم، نوزده سالمه دانشجوی ترم اخرکاردانیم س سال پیش داییم روازدست دادم وتوهمون زمان پسر زن داییم بهم علاقمندشد وحدود یک سال خیلی تلاش کرد ک بهش توحه کنم امامن نمیخواستم زود وارد هیچ رابطه ای بشم وقبول نکردم امابعد یک سال ونیم ک دیدم واقعا دوسم داره واین همه برام تلاش کرده قبولش کردم، زن داییم باخانواده مادریم خیلی درارتباط نبود امابعدفوت داییم خانوادم خیلی هوای خودشو وبچهاشو داشتن خیلی زیاد داییم تصادف کرد و بعد حدود دوسال ک دیه دادن همسرش همه ارتباطاروقطع کردو خیلی توهین وبی ادبی کرد ومن همچنان بااون اقا بودم خیلی پسرخوبی هستن منودم ایونو بامنطق قبول کردم ن باعشق ازهمه لحاظ هرادمی ک ایشونوببینه وبناسه تاییدش میکنه اماخانواده مادریش ب شدت بدهستن وطلاق توشون خیلی بابه والان س سال میگذره حدود دوسال باهم هستیم وارتباطمون خیلی خیلی فراترازدوستیه معمولیه رابطه ام داشتیم، الان, ن داییم بچهاشو ول کرده وازدواج کرده و خیلی مشکلات برای خانوادم پی اورده خیلی زیاد واختلافات خیلی بالاس تقریبا همه تو خانواده هردومون ازارتباطمون مطلع اند وهیچکس نمیتونه بگه این پسر خوبی نی همه میگن خانوادش خوب نی ومشکلم دیگران وحرفاشون نی خودمم نمیتونم باهمیچن خانواده ای کنار بیام نمیتونم حتی تصورشون کنم بااین همه بی رحمی و بیشعوری نمیدونم باید چیکارکنم خواهش میکنم راهنماییم کنین خیلی دوسش دارم میدونم ک عشقم ی عشق زود گذرنی واس هردومون شاید سنمون پایین باشه اماهردومون مشکلات زیاد و بیشتراز سنمون روپشت سرگذاشتیم واین هردومونو پخته کرده لطفا راهنمایی کنید

        • مشاور
          مشاور میگه:

          توصیه ای که برای امروز شما مناسبه کمی صبر کردنه … و اینکه امیدوار باشید رابطه فامیلی بهبود پیدا کنه و بتونید به هدفتون برسید
          ولی دوست عزیز شما بهتر از هر کس میدویند این ازدواج چه عواقبی داره و شما باید مشکلات زیادی رو تحمل کنید … به همین خاطر لازمه در این مورد کمی عقلانی و منطقی برخورد کنید

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام دوست عزیز این دو راهی و تناقضی که شما گیر کردید به این خاطره که منطق شما اکنون بیشتر از احساس درگیر شده و اتفاقا همین درسته که در انتخاب درست به شما کمک می کند منتهی ببینید درسته ایشون فردی مناسب هستند با هم ارتباط داشتید که نکته مهمی است ضمن اینکه ایشون فامیل هستند و قطعا شناخت بیشتری دارید ولی به هر حال خانواده هم مساله مهمی است که باید دقت داشته باشید .به هر حال اینکه ایشون رو پذیرفتید باید با همه شرایط سختی که داشتند و دارند بپذیرید یعنی اگر واقعا تصمیم به ازدواج باشد کاملا مشخص شده باید مسائل را بررسی کنید ایا تحمل برخی رفتارها را دارد ایا با شناختی که از زن دایی خودتون دارید ایشون بعدا برا ی زندگی شما مشکل ساز نخواهند شد و به هر حال اینکه چون فامیل هستید ممکنه اطلاعاتی که از هم دارید بعدا خودش مشکل ساز شود به هر حال بحث دلبستگی و وابستگی با یک عمر زندگی مشترک تفاوت دارد و این شما هستید که باید بتوانید از عهده مسئولیت زندگی برییاید با همه مشکلات همراهش اگر فکر می کنید ایشون رو می پذیرید ولی با خانواده مشکل دارید و یا اینکه به هیچ وجه نمی تونید بپذیرید فرضا مادر همسر مشا چنین فردی باشد و خوب شاید ایشون هم نتوانند کامل از خانواده جدا شوند و ارتباط هایی وحود داشته باشد هر چند مادرشون ازدواج مجدد داشتن به هر حال همه این ها را در نظر بگیرید و اهم و مهم کنید و اولویت ها را بررسی کنید اگر واقعا ایشون اونقدر نکات مثبتی دارند که می شود سایر مسائل را تحمل کرد خوب اقدام کنید و مشاوره حضوری هم می تواند به شما کمک کند در هر حال برای شما ارزوی خوشبختی دارم

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
          موفق باشید

  3. مجید صابری
    مجید صابری میگه:

    سلام دوستان من ۲۵ سالمه و دختر عموم هفده سالشه و الان دو سالی هست که عاشقش شدم واونم میگه چند سالیه منو دوس داره من مهندس مکانیکم اونم هنوز داره درسشو میخونه الان دو سه ماهی هست که با هم رابطه داشتیم و همدیگه رو میدیدیم که میدونم کارم اشتباه بوده چند روز پیش تو خونه اقوام وقتی با هم حرف میزدیم مادرش فهمید.الان خانواده من میخوان برن خواستگاریش اما اون میگه
    خانواده من رضایت نمیدن ومیخواد کلا همه چیز رو فراموش کنیم میدونم خیلی دوستم داره و من واقعا عاشقشم اما نمیدونم باید چکار کنم به خدا راضی به خودکشی شدم اینقدر حالم خرابه خواهشا کمکم کنید.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز با تو جه به این ه فامیل هستید خ دت ن چند باری هم رو دیدید احتمالا مسئله ازدواج و این ها مطرح شده است می فرمایید ایشون هم شما رو دوست دارند خوب چه دلیلی وجود دارد که رضایت نداشته باشند باید با خود ایشون صحلت می کردید .البته ممکن است دلایل کاملا معقول باشد .و این نکته بسیار مهمی است که در این صورت شما هم باید واقع بین باشید هر چند شرایط روحی شما قابل درک است ولی چون فامیل هم هستید شاید اصرار بیش از حد شما مشکلاتی در روابط دو خانواده ایجاد کند .البته ممکنه خود اون خانم پشیمان شده باشند چون شما که هنوز اقدام نکردید تا نظر و دلایل را بدانید ببینید احتمالات مختلف است اگر توان ریسک کردن دارید و نمی خواهید این مساله تا همیشه مثل یک ابهام در ذهنتان بماند خوب جلو بروید حتما اگر چیزی باشد و یا عدم رضایت به مادرتون اطلاع می دهند .اگر هم خود دختر خاتم به خاطر شرایط سنی پشیمان شده است که جلو رفتن شما درست نیست به هر حال همه در حد احتمال است و هیچ چیز قطعی نیست و امیدوارم خوشبخت شوید منتهی احتمال هر شرایطی را در ذهن داشته باشید که بعدا کمتر به لحاظ روحی اسیب ببینید و حتما حضوری مراجعه داشته باشید .

  4. نازنین
    نازنین میگه:

    با عرض سلام و خسته نباشید، دختری ۲۶ ساله هستم که حدود یک سال و نیم با پسری که همکلاسیم بوده آشنا شدم و قصدمون ازدواج بود اما بدلیل اینکه ایشون از نظر کاری آمادگی نداشت دوستیمون به این مدت رسیده و الان بعد ۱سال و نیم که مادرهامون باهم آشنا شدن من متوجه شدم که پدر و مادر ایشون ۲۰ ساله از هم جدا شدن و برادر بزرگشون هم یک ازدواج ناوفق در سن کم داشته و مجددا ازدواج کرده اما گویا هنوز هم زندگی پر تنشی دارن. وپدرشون مجددا ازدواج کرده و تمام این مسائل رو تا الان ز من مخفی کرده بودند از ترس اینکه قضاوتشون کنم. و اینکه از نظر مالی هم در حال حاضر امادگی ندارند و انتظار دارن که من با شرایطشون کنار بیام تا به مرور زمان شرایطش بهتر شه. از نظر رفتاری هم در این مدت من از ایشون رفتار نا بجایی ندیدم.اما اینکه صادق نبودن من رو اذیت می کنه و الان با توجه به اینکه تا حدودی وابستگی احساسی بوجود امده اما کاملا مردد هستم که ایا جلسات بیشتری برای اشنایی خانواده هامون باشه یا چه کاری درستره؟ ممنون می شم راهنمایی کنین

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست گرامی شما یک سال و نیم در ارتباط بودید و درسته که ایشون صداقت به خرج ندادند .ولی اینها مواردی نیستند که یک نفر بخواهد بگوید و طبیعی است هر چند شما حق دارید ولی وقتی به شما علاقه داشتند نخواستند به خاطر این قضایا شما نظرتون عوض بشه ولی خب مسائل مهمی هستند که بای توجه داشته باشید و حتما مد نظر داشته باشید به هر حال خانواده یک فرد جدا از او نیست البته دلیلی نیست برا ی اینکه از ایشون زده بشید ولی به طور کل بهتره به این خاطر پاسخ منفی ندهید بیشتر زمان بگذارید اگر فکر می کنید خودشون فرد ارزشمندی هستند به هر حال گناه پدر و ..و مشکلات خانواده نباید به پاس فرزند نوشته شود و از حق داشتن زندگی خوب محروم شود .امیدوارم متوجه صحبت های بنده باشید و حتی برای رفع تردیدها به مشاوره پیش از ازدواج هم می تونید مراجعه داشته باشید و امیدوارم خوشبخت باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  5. ناشناس
    ناشناس میگه:

    با عرض سلام و خسته نباشید، دختری ۲۶ ساله هستم که حدود یک سال و نیم با پسری که همکلاسیم بوده آشنا شدم و قصدمون ازدواج بود اما بدلیل اینکه ایشون از نظر کاری آمادگی نداشت دوستیمون به این مدت رسیده و الان بعد ۱سال و نیم که مادرهامون باهم آشنا شدن من متوجه شدم که پدر و مادر ایشون ۲۰ ساله از هم جدا شدن و برادر بزرگشون هم یک ازدواج ناوفق در سن کم داشته و مجددا ازدواج کرده اما گویا هنوز هم زندگی پر تنشی دارن. وپدرشون مجددا ازدواج کرده و تمام این مسائل رو تا الان ز من مخفی کرده بودند از ترس اینکه قضاوتشون کنم. و اینکه از نظر مالی هم در حال حاضر امادگی ندارند و انتظار دارن که من با شرایطشون کنار بیام تا به مرور زمان شرایطش بهتر شه. از نظر رفتاری هم در این مدت من از ایشون رفتار نا بجایی ندیدم.اما اینکه صادق نبودن من رو اذیت می کنه و الان با توجه به اینکه تا حدودی وابستگی احساسی بوجود امده اما کاملا مردد هستم که ایا جلسات بیشتری برای اشنایی خانواده هامون باشه یا چه کاری درستره؟ ممنون می شم راهنمایی کنین

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دو کارکرد مهم صداقت در زندگی مشترک عبارتند از: اول، امکان سازگاری زن و شوهر را فراهم می‌ آورد و دوم، فرصت شادکامی و سعادتمندی را به زن و شوهر می ‌دهد. صداقت موجب می ‌شود در صورتی که زن یا شوهر در مورد مسأله‌ای تفاهم ندارند با طرح صادقانه آن در پی حل و برطرف ‌کردنش برآیند.

      دلایل صداقت
      -صداقت اصلی‌ترین رکن در زندگی مشترک هر انسانی است. صداقت ستون زندگی مشترک است و می‌ دانیم اگر ستونی محکم و استوار نباشد، آن عمارت هر لحظه در معرض ریزش و فروپاشی قرار می ‌گیرد.

      – صداقت به سازگاری زن و شوهر کمک می ‌کند، چرا که باعث درک آنان از یکدیگر می ‌شود.

      – صداقت به زندگی ما رنگ و بوی دوستی و محبت می ‌بخشد.

      – صداقت امکان کمک گرفتن و حمایت در مواقعی را که به یاری دیگران نیاز داریم افزایش می ‌دهد. حتماً شما هم داستان چوپان دروغگو را شنیده‌اید. این داستان نمونه بارز بی ‌صداقتی و در نتیجه یاری نشدن در زمان بحران و یاری ‌خواهی است.

      -صداقت موجب می‌ شود تا رفتار همسران بیشتر از روی تعقل و تدبر صورت گیرد. در حقیقت، صداقت سبب می‌ شود که رفتار عاقلانه‌تری داشته باشیم. اگر بدانیم هر کاری که می‌ کنیم یا هر حرفی که می‌ زنیم زن یا شوهرمان به یاد خواهد سپرد، کمتر احتمال دارد دست به اعمال غیرمنطقی بزنیم.

      – صداقت با خود پاداشی درون زاد به همراه دارد. ذهن در صلح با خود به آرامش می‌رسد، حتی اگر دلیل دیگری برای صادق بودن وجود نداشت همین یک فایده کفایت می‌کرد.

      – عادتهای خوب سنگ بنای منش و اشتهار هستند و هیچ عادتی به اندازه صداقت نمی‌تواند روی منش و آبروی انسان تاثیر بگذارد. صداقت یکی از بزرگترین خصوصیات انسانی است.

      – بی‌صداقتی روابط را متلاشی می‌کند و صداقت آن را به هم پیوند می‌زند. صداقت در حکم سیمانی است که اشخاص را به هم جوش می‌دهد. بزرگترین رکن یک رابطه خوب اعتماد و اطمینان است. این موضوعی است که در تمام زمینه‌های زندگی صدق می‌کند. دوستی، ازدواج، خانواده، کسب و کار، آموزش و مذهب و… صداقت و اعتماد و اطمینان فضایی ایجاد می‌کنند که در آن روابط خوب می‌توانند رشد کنند.

      – اگر نداشتن صداقت ریشه بسیاری از مسائل روانی ماست، صداقت منبع سلامت ذهنی و روانی است. وقتی صادق باشیم از احساس گناه، نگرانی و بسیاری از ناراحتی‌های ذهنی خلاص می‌شویم در این زمان است که به حرمت نفس و اطمینان خاطر می‌رسیم.

      بی‌صداقتی با همسر پیامدهای زیادی دارد.

      دلایل عدم صداقت
      – حمایت کردن
      – خوب به نظر رسیدن
      – احتناب از درد سر
      – دروغ گوئی مادر زادی

      عواقب بی‌صداقتی
      بی‌صداقتی با همسر پیامدهای زیادی دارد، ولی می‌توان همه آنها را در دو گروه بزرگ جای داد: الف) موجب می‌شود یافتن راه‌حل برای مسائل زندگی سخت و گاه ناممکن شود. ب) از آنجا که افراد در تشخیص برخورد غیرصادقانه شمی درونی دارند، بعداز پی بردن به چنین برخوردی، از خود مسائل غافل می‌شوند و بیشتر وقت و فکر و ذکرشان متوجه بی‌صداقتی همسر می‌شود که این خود بسیار مخرب و فرساینده است.

  6. s1990
    s1990 میگه:

    سلام
    من ۲۶ سالمه و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که ۵ سال از من بزرگتره خودش قبلا با یکی دوست بوده و چون خونوادم نزاشتن باهاش ازدواج کنه اوانم این چندسال نزاشته ازدواج کنم و بهترین خواستگارا برام میاد اما خواهرم نمیزاره و خونوادمم به حرفش گوش میدن. الان ۷ ماهه به همکارم علاقه دارم و خیلی پسر خوب باشخصیت متین و… اما یک مقدار وضع مالیش مساعد نیست اما من از ترس خونوادم نمیتونم بزارم بیاد خواستگاریم چون هر خواستگاری برام میاد دعوا راه میندازن و واقعا میترسم بقه گناه کشیده بشم و خیلی به ایشون علاقه دارم. من این وسط خیلی دارم اذیت میشم سنم داره میره بالا. خواهرمم تو یه سنیه که دیگه خواستگار براش نمیاد و خواهرم بخاطر حسادت به من پیش هرکسی میشینه از بدی من میگه تا آبرومو ببره و ازدواج نکنم واقعا نمیدونم این چه خواهریه بدتر از همه اینکه خونوادمم به حرفش گوش میدن.شما بگین من باید چیکار کنم؟ حتی بهم میگن سرکارم نرو هیچ کلاسی نرو کلا بمون تو خونه تا کسی نبینتت و خواستگاریت نیاد از تمام خوشیهای زندگیم بخاطر خواهرم گذشتم خیلی درموندم.ممنون میشم جواب بدید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز این شرایط شما باید حضوری بررسی شود و باید دید دقیقا مساله چیست ؟ایشون ازدواج نکردند خب طبیعیه حسادت هایی داشته باشند ولی هر خانواده ای ارزوی خوشبختی فرزندانشون به خصوص دختر رو دارند اگر شما خواستگار خوبی داشته باشد چرا باید به خاطر ایشون رد کنید .و چرا خانواده حرف ابشون رو قبول کنند کمی غیر طبیعی است که خانواده ازشما بخواهند در منزل بنشیند که خواستگار برای شما نیاید .به هر حال شما هم در سن ازدواج هستید و حق دارید که که بخواهید از فردی که مورد علاقه است رسما اقدام کند و خانواده ها درریان قرار بگیرند البته نمی شود یک طرفه قضاوت کرد در نهایت امیدوارم خوشبختب باشید و به نظرم حتما مراجعه حضوری داشته باشید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  7. albert
    albert میگه:

    من یه دختری را دوست دارم یکبار رفتم خواستگاریش ولی خانوادش مخالفت کردن بعد از ۳ سال برگشته پیشم فهمیدم که با یک نفر سک سال ارتباط داشته و ضربه روحی خورده هنوزم که گاه تو فکرشه میخوام بدونم واقعا دوستم داره یا از روی ناراحتی کمبود عاطفه به من رجوع کرده وقتی با منه یاد خاطراتش با اون پسر است چه جوری بفهمم میشه روش حساب کرد؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .کار دشواری است پی بردن به اینکه ایا ایشون از سر نیاز امدند و یا واقعا به شما علاقه دارند چون می فرمایید شکست عشقی خوردن به هر حال سه سال با فردی بودن کم نیست و شرایط قابل درکی است .وایشون قطعا دچار بحران عاطفی هستند و دنبال جایگزین ولی این دلیلی نمی شود که فرد مورد اطمینانی نباشد و بعدا دچار مشکل شوید ولی طبیعتا خب ایشون چه بخواهد چه نخواهد دچار مقایسه هایی می شود .و این ممکن است باعث رنجش خاطر شود اگر واقعا به ایشون برای بحث ازدواج تمایل دارید بهتره حتما مراجعه حضوری داشته باشید تا شرایط هر دو نفر بررسی شود .در نهایت امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم منطقی و به دور از احساسات بگیرید .

« دیدگاه های قدیمی تر
ارسال نظر