به خانواده همسرمان احترام بگذاریم

ازدواج با وجود ناراضی بودن خانواده

تمامی مشکلات و مسائل مربوط به شروع زندگی و دغدغه های پسر و دختر برای فراهم کردن مشخصه های یک شروع زندگی یک طرف و راضی کردن خانواده برای ازدواج با فرد مورد نظر طرف دیگر خیلی مشکلات اقتصادی و فراهم کردن شرایط ازدواج آسان است که والدین نیز با سخت گیری ها و سنگ اندازی های خود بر آن افزوده و شرایط بسیار بدی را برای دختران و پسران رقم می زنند. تمامی این نکات که والدین به فکر فرزندان خود بوده و آنان خوشبختی فرزندان خود را می خواهند درست است اما در بسیاری از موارد والدین به صورت غرض ورزانه به مسائل نگاه کرده و با ایراداتی که می گیرند نه تنها فرزند خود را سرافکنده کرده بلکه ضربه بسیار بزرگی به جامعه و اجتماع می زند. با این کار سن ازدواج بالا رفته و فساد در کشور افزایش میابد.

line-separator

با این حال بسیاری از جوانان که مخالفت خانواده های خود را می بینند و البته این مخالفت ها دلایل خاصی دارد یعنی که مثلاً فرد مورد نظر ما تنها به خاطر نداشتن ماشین و یا دلایل پیش پا افتاده رد می شود با وجود مخالفت والدین خود ازدواج کرده و عواقب آن را به جان می خرند. این مسائل بیشتر برای پسران اتفاق می افتد و عواقبی همچون عدم کمک والدین برای شروع زندگی که بسیار مهم بوده و یا قطع رابطه و ضربات روحی وارده بر جوان را در بر دارد.

line-separator

طبق نظر اکثر کارشناسان اینگونه زندگی ها سختی های دوچندان داشته و مدیریت و صبوری بیشتری از جوان را می طلبد تا زمانی که همه چیز طبق روال شده و مسائل عادی شود بنابراین توصیه ما به جوانان این است که در انتخاب خود دقت کرده سپس با سیاستی خاص والدین را در جریان گذاشته و سعی کنند بدون مخالفت آنان ازدواج کنند تا زندگی خوب و خوش را داشته باشند.

برای خواندن مقاله های بیشتر در رابطه با این موضوع به سایت ازدواج مراجعه کنید

منبع:مشاورکو

413 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تردیدگاه های جدیدتر »
  1. غزل
    غزل میگه:

    سلام من سه سال با یه پسری دوست بودم که الان دوهفتس نامزد کردیم یکسال اول که دوست بودیم به خانواده هامون نگفتیم ولی بعد یکسال با خانوادش در میون گذاشت جهارماه اول واقعااا باهام خوب بودن از همه نظر واسم کم نمیزاشتن ولی یهو عوض شدن به پسرشون میگفتن باید ور منو خط بکشه نامزدمم کوتاه نمیومد همه جوره پشتم بود تا اخرش گفتن اگه بهم نزنی باهاش خونه حق نداری بیای اینم دید اینجوریه گفت باشه تا بعد بیاد با بابام تنها حرف بزنه هنوزم که هنوزه هیچکسس نفهمید چرا یهو عوض شدن فقط میگفتن ما نمیخوایم راضی نیستیم فقط همین همینجوری گذشت تا یکسال نامزدم اصلا محلشون نمیکرد دیروقت میرفت خونه همش تو اتاقش بود اصلا باهاشون حرف نمیزد اینم بگم باباش باای اصلیش نیست وقتی نامزدم ۹ سالش بود جدا شدن این همراه مامانش موند تا بعد چند سال بااین مرده ازدواج کرد .خلاصه بعد یکسال دیدن اینجوریه نامزدمو صدا زدن و گفتن چرا این رفتارارو داره نامزدمم گفت من باهاش بهم نزدمو نمیتونم ازش دست بکشم وبعد سه ساعت حرف زدن راضی شدن اومدن خاستگاری و بله برون گرفتیمو همه چی خیلی خوب بود رفتن ولی از فرداش دوباره بهونه هاشون شروع شد یبار میگن به ما شیریی نداد با اینکه من فیلم دارم که شیرینی دادم بهشون یبار میگن سه تیکه کالا چرا نوشتن با انکه هرکی باشه سه تیکه مینویسه واسه همه همینجوریه صبح بله برون زنگ زدن بهم سه ساعت باهام بحث کردن مهریمو باید ۱۰۰ تا بزارم بااینکه مخالف بدیم منو خانوادم بخاطر نامزدم که واقعا داشت عذاب میکشید قبول کردم یبار میگن به ما بی احترامی کرده خیلیا پا درمیونی کردن ولی هرکی رفت اومد گفت ایا معلوم نیست چه مشکلی دارن همش بهونه میگیرن میگن باید جدا شیم نامزدم دنبال خونش میخواد از پیششون بره مامانش گفته بخواین با هم ازدواج کنین من نمیزارم زندگی کنین حتی راضی نمیشن بیان رودررو حف بزنیم مشکلارو حل کنیم خانوائم همه جوره پشتمونن ما به هم میسیم ولی میخوام بدونم با اونا چکاربکنیم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده شما تا این حد با خانواده طرف درگیر شدید .و اینکه اونها تمایلی به این ازدواج ندارند خودتون قضاوت کنید چقدر می توانید این رفتارها و بی احترامی ها را تحمل کنید .به هر حال خانواده مساله ای است که نمی شود انکار کرد و یا بعدا شما بخواهید که توجهی به خانوادشون نداشته باشند .خب این مساله امکان پذیر نیست .بهته با همه علاقه ای که دارید کمی واقع بین به مساله نگاه کنید .حرمت ها وقتی ریخته شود شرایط سخت می شود .و خب ادامه دادن و هر روز با مشکل و بهانه جویی جدیدی رو به رو شدن مشکل ساز خواهد بود .امیدوارم خوشبخت باشید و منطقی تصمیم بگیرید .

    • حبیب
      حبیب میگه:

      سلام همیشه خانوادهامون نمیزارن مابه عقشمون برسیم نزدیک هفت سال با دختری هستم که همدیگر خیلی دوست دارم ولی خانواده دختر راضی نمیشه مجبوریم صبر کنیم تا همه چیز درست بشع

      • مشاور
        مشاور میگه:
          با سلام دوست عزیز این صبر کردن ۷ ساله درست بوده و ا از این به بعد با این شرایط هر دو ی شما منطق این صبر رو درک کردید یا صرفا گرفتار شرایط عاطفی و دلبستگی هستید که خوب طبیعتا قابل درک است .اگر خانواده ها رضایت ندهند چه اتفاقی می افتد ؟وابستگی زیادی شکل گرفته و در نهایت هر دو نفر سرخورده خواهید شد و قطعا یا نمی توانید انتخا ب دیگری داشته باشید و یا اگر فرضا انتخاب دیگری داشته باشید ممکنه انتخاب درستی نباشد .و به اجبار راضی به این انتخاب شوید بهتره با مسائل معقول برخورد کنید .حمایت خانواده مساله مهمی است دلایلی که دارند را بررسی کنید شاید این عدم موافقت معقول باشد و اگر چنین نبود و صرفا به خاطر ایده ال هاییست که برای دخترشون در نظر دارند از واسطه معتبری استفاده کنید و البته که اگر نشد تکلیف هر دوی شما ب وجود این وابستگی که قابل درک است مشخص است .پس خودتون رو گول نزنید یا مسیر درست را امتحان کنید و انتظار کمکی نمی کند و یا تصمیم منطقی تری را بگیرید امیدوارم خوشبخت باشید
  2. ghazal
    ghazal میگه:

    سلام منو نامزدم سه سال باهم دوست بودیم یسال اولو خانواده خبر نداشتم ولی سال دومو به خانوادش گفت که خواستن منو ببینن که رفتمورابطمونم خیلی خوب بود باهم خانوادش خیلی خوب بودن ولی یهو عوض شدن بعد چندماه گفتن نامزدم باید از من جداشه وگرنه خونه راش نمیدن بدون هیچ دلیلی هنوزم نفهمیدیم دلیلشون چیبود خلاصه مخالفت کردن نامزدمم دید کاری نمیتونه بکنه الکی گفت باهام بهم میزنه تایکم اروم شن گذشت یکسال بعد نامزدم دیگه زیاد باهتشون حرف نمیرد دیر وقت خونه میرفت هروقتم خون . بود تو اتاقش بود اینا دیدن پسرشون داره ازشون دور میشه گفتن چرا اینجوری میکنی نامزدمم گفت من همون موقعمبهم نزده بودم نمیتونم ازش دست بکشم باباش گفت باشه البته بگم باباش بابای اصلیش نیس ت مامانو باباش جدا شدن از ۹سالگی پیش این مرده بزرگ شده تاالان خلاصه بعد یکسال باهام دوباره خوب شدن الان دوماه میگذره خوبه خوب بودن تااینکه اومدن خاستگاری خیلیم از خانوادم خوششون رفتن قرار بله برون گذاشتیم روز بله برون از صبح یکسرهههه بحث داشتن بانامزدم که مهریشو باید بزاره ۱۰۰تا وگرنه ما نمیایم منو خانوادمم بخاطر نامزدم که واقعا داره عذاب میکشه گفتیم باشه اونا اومدن خیلی خوب بود همه چی جشن تموم شد از فرداش دیگه جواب تلفنامو ندادن بانامزدم خیلی بدرفتار میکنن نمیزارن باهم بریم جایی ولی بااینحال نامزدم هرشب میاد پیشم بعد میره خونه خانوادم خیلییی پشتمونن حتی بابام میگه خودم خرج زندگیو خرج عروسیتونو میدم وقتی میبینم انقد همو دوسدارین نمیتونم جداتون کنم حتی نامزدم میخواد بره دادگاه شکایت کنه ازشون خیلیاا رفتن پیششون تا ببینن مشکلشون چیه ولی هیچکسسس نمیفهمه یهو چی شد هیچکس نمیفهمه دردشون چیه همه تعجب کردن از این رفتارشون نامزدم میگه من قیدشونو میزنم دنبال خونه میگرده تااز پیششون بره واقعا نمیدونیم چکار کنیم حتی نمیگن چیشده به نامزدم میگن اگه دختررو میخوای از خونه برو ولی اگه باهاش ازدواج کنی تااخر عمر راحتت نمیزارم واقعا موندیم ما با کمک خانوادمون بهم میرسیم ولی میخوام بدونم بااونا چکار کنیم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست گرامی شرایط اشنایی علاقه ی ایجاد شده و همه شرایطی که می فرمایید درست است ولی اختلاف فرهنگ تفاوت های خانوادگی و ..را درنظر گرفتید ؟به هر حال شرایط را بسنجید اگر خانواده شما چه با منطق چه بی منطق مخالفت کنند شما چه می خواهید انجام دهید ادامه دادن سه ساله بدون در جریان گذاشتن خانواده اشتباه بوده چون شرایط عاطفی ایجاد می کند که خب اجازه تصمیم منطقی را از شما می گیرد .امیدوارم شرایط را در نظر بگیرید و اینکه خانواده را باید بتوانید متقاعد کنید البته اگر شناخت کافی دارید و فکر می کنید منطقا با این فر د خوشبخت خواهید شد.

  3. ه.فردوسی
    ه.فردوسی میگه:

    سلام
    دختر ۲۰ ساله ای هستم که حدود یک سال با یکی از همکلاسی هام دوستم و هدفمون ازدواج بوده برای همین از اول خانواده ها رو در جریان گذاشتیم .با این که خانواده ی من از اول مخالف بودند قبول کردن که به رابطه ادامه بدیم اگر خانواده ی پسر جلو بیان و ضمانت بدن که پشنش هستن تا چند سال دیگه که سن هر دومون بیشتر بشه و شرایط ازدواج و پیدا کنیم.خود پسر هم داره همه ی تلاشش و می کنه برای اینکه زودتر به شرایط کار و مالی بهتر برسه ولی خانواده اش حتی حاضر نیستن جلو بیاین! من با چند تا مشاور هم صحبت کردم که اونا هم اقدام از طرف پسر و می خواستن ولی مشاوری که خانواده ی اون صحبت کردن گفته زوده و این تصمیم احساسیه…در صورتی که اطراف خودم مورد زیاد داشتم کشبیه ما بودن و الان ازدواج کردن و خوشبختن…حالا به نظر شما ما چیکار کنیم وقتی این همه هم و دوست داریم…راستش با این خانواده ای که داره من نمی خوام بدون هیچ تضمینی دامه بدم چون می ترسم چند سال دیگه هم یک بهونه بگیرن و جلو نیان و منم موقعیت های خوبم و از دست بدم!

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز توجه داشته باشید که جمله اخر خود شما نشان می دهد که توان تصمیم گیری منطقی را دارید وقتی از طرف خانواده طرف مقابل تضمینی وجود ندارد .هر چند علاقه وجو د دارد ولی بهتر است ادامه ندهید .گاهی در دسترس بودن طرف مقابل را وادار به تحرک نمی کند و اقدامی برای پیشبرد ازدواج انجام نمی دهد چون ایشون باید برای شما پشت گرمی باشند که خب ظاهرا این اتفاق در مورد شما نیفتاده است .در هر حال امیدوارم تصمیم منطقی بگیرید و مودهای اینده رو به خاطر ماندن در این شرایط از دست ندهید .خوشبخت باشید

  4. بی پناه
    بی پناه میگه:

    سلام،من ۴ساله نامزدم،چون خانواده نامزدم مخالف بود پاپیش نمیزارن واسه عروسی،نه هم نمیگن میگن ۲ماه دیگه بعد میشه ۳ماه دیگه اینجوری اذیتت میکنن هیچی ازشون واسه جهیزیه نخواستیم گرونترین جهیزیه هارو پدرم تهیه کرده،برادر شوهر بزرگم تو زندانِ واسه مهریه و نفقه اونا هم نامزد بودن ولی خانواده دختر سر مهریه کنار نیومدن میگفتن همه جهیزیه رو شما بدین اینا هم میگفتن یا عروسی یا جهیزیه ازدواج اونا هم اجباری بود اینا راضی نبودن،پدر منم بخاطر آبروش نمیتونه واسه طلاقم اقدام کنه پدرم آدم ساده و مهربونیه، چون مادر شوهرم پسر بزرگشوخیلی دوس داره الان داره مهریه ونفقه اونارو آماده میکنه که بده ولی واسه ما قدمی برنمیداره،التماسش میکنم میگم جهیزیه ام آماده س یه عروسی ساده بگیر ولی هی قولم میزنه فقط عذابم میده هیچ بی احترامی نکردم،چون نامزدم چندبار دردسر درست کرده قرض اینا بالا آورده بخاطر اینکه خانواده اش حمایت نکردن، از این قضایا مخالفتا هیچ کدوم از فامیل خبر ندارن، پدرم باهاشون صحبت کرده تازه یه چیزی هم طلبکار شدن قبول نمیکنن پدر شوهرم میگه شرایطم جور نیست اگه زورم کنین ۵سال دیگه هم شرایط همینه،پدرم خیلی مظلومه برادر بزرگ هم ندارم موندم بی پناه آواره خدا شاهده به خودکشی هم فک کردم نه میتونم نامزدمو ول کنم نه میتونم طلاق بگیرم بخاطر فامیل و آبروی پدرم چون تو فامیل ما طلاق نبوده، همه چیز زندگی دست مادر شوهرمه اما تا نخواد هیچکس نمیتونه کاری کنه نیم قدمی هم برنمیداره بی انصاف،واسم دعا کنید،چیکار کنم حالا؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام اگر شما تا این حد در فشار روحی هستید و خب حانواده همسر شما با همه بی منطق بودنی که دارند با فرض اینکه دیر فرزند بزرگتر و دادن بدهی ها هستند همسر شما باید اقدام کنند .در حد حداقلی اگر خود شما موافق هستید و جهزیه اماده است خوب اقدام کنند .مساله ای که وجود دارد این است که خانواده همسر شما شرایط رو ندارند حداقل به صورت ظاهری پس اینکه خودتون رو ازار بدید بی فایده است .و آنهاوهم نمی توانند راه حلی پیش پای شما بگذراند پس خودتون باید اقدام کنید هر چند شرایط سختی است و هر دختری ارزوی عروسی و ..را دارد و این چیزی نیست که به حاطرش بخواهبد به طلاق فکر کنید .امیدوارم خوشبخت باشید .

  5. تنها
    تنها میگه:

    سلام دختری ۲۹ ساله هستم شش سال با پسری دوست هستم که قصدمون ازدواج هستش اوایل پدرم اجازه نمیدادن بیان خواستگاری بعد کلی تحقیق کردن و اجازه خواستگاری دادن راضی بودن ولی یه دفعه نظرشون عوض شد پدرم خیلی بی منطق هستن هر چی مادرم با هاشون صحبت میکنن میگه نه که نه موندم چیکار کنم من و این آقا واقعا همدیگرو میخایم تصمیمم از روی احساس نیست تورو خدا کمکم کنید خسته شدم من کاملا مستقل هستم خودم شاغلم و خوب و بد زندگی رو میدونم چندیدن بار برای خاستگاری تماس گرفتن ولی رو حرفش وایستاده سری قبل هم کلی بهشون فحش دادن

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز قطعا فردی هست که در خانواده و اقوام که پدر شما از ایشون حرف شنوی داشته باشند .اگر شما ار انتخابتون مطمئن هستید بک فرد اینچنینی را برای صحبت با پدر واسطه کنید به هر حاد ۶ سال اشنایی زمان کمی نیست که بتوانید راحت بگذرید فقط امیدوارم منطقی تصمیم گرفته باشید و به فرض رضایت پدر بعدا پشیمان نشوید البته یک طرفه هم نمی شود قضاوت کرد باید دید پدرتون وافعا به گفته شما بی متطق هستند و یا دلیلی برای مخالفت دارند .دوست عزیز اگر امکانش برای شما مهیا است بهتر است حضوری مراجعه فرمایید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      • تنها
        تنها میگه:

        دلیلشون به خاطر اینه که چرا دوست بودین مگه میشه به یکی جواب منفی داد باز بره خواستگاری واقعا کلافه شدم از طرفی هم طرف مقابلم رو همه جوره میشناسم کلی امتحانش کردم اهل دود و سیگار و رفیق بازی نیست خیلی پسر کاری هستش خیلی مهربون و با محبته

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام خب دوست عزیز این یک باور فرهنگی است و چون مشکلات این ازدواج های بعد از دوره دوستی را می بینند دید منفی دارند و فکر می کنند شیوه سنتی مناسب تر است .در هر حال اگر طرف مقابل شما به شما تمایل دارد باید در اثبات پاکی و نجابت شما برای خانواده اش تلاش کند و از طرفی در صورت مخالفت خانواده شما با شناختی که از معیارها و شرایط خانوادگی دارید می توانید اقدام بفرمایید .که رضایت خانواده را جلب کند شاید در این بین رفتن به مشاوره و شنیدن نظرات نفر سوم اهمیت داشته باشد و شاید مسائلی بازگو شود که خیال خانواده ها تا حدی راحت شود و اعتماد کنند .در هر صورت امیدوارم اتفاق مثبتی بیفتد و خوشبخت باشید

  6. تنها
    تنها میگه:

    سلام دختری ۲۹ ساله هستم شش سال با پسری دوست هستم که قصدمون ازدواج هستش اوایل پدرم اجازه نمیدادن بیان خواستگاری بعد کلی تحقیق کردن و اجازه خواستگاری دادن راضی بودن ولی یه دفعه نظرشون عوض شد پدرم خیلی بی منطق هستن هر چی مادرم با هاشون صحبت میکنن میگه نه که نه موندم چیکار کنم من و این آقا واقعا همدیگرو میخایم تصمیمم از روی احساس نیست تورو خدا کمکم کنید خسته شدم من کاملا مستقل هستم خودم شاغلم و خوب و بد زندگی رو میدونم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      دغدغه والدین را نادیده نگیرید در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است. آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

      به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند. شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.

      این گونه از انتخاب تان دفاع کنید
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندشان نمی شوند حتی اگر با ازدواج او ۱۰۰درصد مخالف باشند. بنابراین اگر پدر یا مادری با فرد موردنظر فرزندشان برای ازدواج مخالف هستند، فرزندان باید دلایل آن ها را بشنوند. اگر این دلایل منطقی و عقلانی باشد، جوانان نباید احساسی تصمیم بگیرند و بگویند که فقط ما ۲نفر مهم هستیم و پیوند قلبی ما ۲نفر همه مشکلات مان را حل خواهد کرد.

      فرزندان باید روی دلایل منطقی فکر کنند. اگر هم دلایل غیرمنطقی بود، در گام اول باید در یک فضای صمیمی و یک فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنند. جوانان باید ملاک هایشان را برای پدر و مادرشان بازگو کنند و بگویند که چرا و بر چه اساسی از این انتخاب شان دفاع می کنند.

      با این حال، ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما منطقی نباشد در این شرایط بهتر است از یک ناظر بی طرف که می تواند بزرگ فامیل باشد، کمک بگیرید تا او دلایل را بررسی کند. این ناظر بی طرف باید مورد تأیید والدین و فرزندشان باشد.

      صبر هم لازمه متقاعد کردن والدین است
      : زمانی که پدر و مادر به هیچ وجه راضی نمی شوند و به عبارتی اصلا حاضر نیستند حرف های شما را بشنوند یا طرف مقابل را ببینند، باید بدانید که الان زمان قانع کردن پدر و مادر نیست. شما باید صبر کنید تا پدر و مادر از فضای عاطفی و هیجانی خود بیرون بیایند چون در فضای هیجانی آدم ها نمی توانند خوب به مسئله نگاه کنند و تصمیم بگیرند، بنابراین دختر و پسر باید با درایت، صبر کنند تا زمان مناسب برای حرف زدن فرا برسد.

      توجه ویژه والدین به اختیار فرزندشان
      : جوانان نباید فراموش کنند که همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج، به والدین مان نیاز داریم. البته پدر و مادرها هم باید به بحث اختیار در جوانان برای انتخاب همسر آینده شان توجه ویژه ای داشته باشند. بالاخره اگر جوانی با فردی که هیچ علاقه ای به او ندارد، ازدواج کند به احتمال زیاد زندگی او شکست خواهد خورد و شاید باعث سرشکستگی اجتماعی خانواده اش هم بشود. پدر و مادرها باید به فرزندانشان کمک کنند تا آن ها قدرت تصمیم گیری و انتخاب صحیح را در خودشان افزایش دهند زیرا در غیر این صورت، اعتماد به نفس فرزندشان به شدت کاهش می یابد.

      ازدواج پیوند ۲نفر نیست، پیوند ۲خانواده است: ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.

      آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.

      چه طور والدین مان را راضی کنیم؟
      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اگر والدین شما با دلایل نه چندان منطقی با ازدواج تان مخالفت می کنند می توانید با چند راه حلی که در ادامه خواهید خواند، تلاش کنید که نظر مساعد آن ها را جلب کنید.

      ۱ – اول از همه بگوییم که تهدید، پرخاشگری، دعوا یا فرار از خانه و … به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر راه حل های بیهوده بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲ – با والدین تان صحبت کنید، در شرایطی آرام و منطقی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید. والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آن ها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آن ها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و با او مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۳ – والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخاب تان مخالفت می کنند، چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عاقل نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و با صحبت های منطقی به پدر و مادرتان ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتماد هستید.

      ۴ – اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور خانواده بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      مخالفت خانواده ها را جدی بگیرید
      اگر مخالفت خانواده ها به این دلیل بود که دو خانواده از نظر مذهبی در یک سطح نیستند، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و فرد مورد علاقه تان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد موردنظر است (در حالی که شما به اشتباه فکر می کنید، می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدین تان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخاب تان دقت بیشتری داشته باشید.

  7. زینب
    زینب میگه:

    باسلام خدمت شما.من دختریم۲۲ساله با پسری۲۴ساله ۲ساله که باهم دوستیم واین اشناینت از طریق خواهر ایشون که دوست وهمکلاسی دانشگامه صورت گرفته.ایشون خواهرشون اوردن دانشگاه منو دیدن و خواهرشون پیش قدن اشنایت ماشدن.بعداز۶ماه اشنایت ما باین نتیجه رسیدیم ک اخلاقیات و ویژگیامون چیزای ک اززندگی میخایم مثل هم ومکمل هم هستیم.وبخانوادهامون داستان راگفتیم هردو.خانواده من باتوجه باینکه ایشون سربازن اول راضی نبودن باحرفای ک بهشون زدم راضین ومنتظر اومدن خانواده ایشونن.ایشوونوالان یه ساله داره بخانوادش میگه بیابن خواستگاری هی بهونه میارن میگن باشه چن ماه دیگ دوباره چن ماه دیگه همین داستان.بهشون میگ راضی نیسیتین میگن نه میریم بازبهونه میارن با این شرایط ک قرار خانه رو پدر ایشون براشون بگیرن چون برای پدرشون کار کردن.مشکل مسکن نیس اما مشکل کارهس.البته خرجای نامزدی میتونن دربیارن.تا کارثابت بگیرن عروسی بگیریم والان نامزد کنینم تصمیم من ایشون اینه.اما خانوادشون مادرشون راضیه.پدرشون هی بهونه میارن چن ماه میگ میخام برم تحقیق امایه دلیل میاره نرفتم الان جدید ب ایشون که توسربازیه میگه هی صبراوردم و استخاره گرفتم بد دراومد یه دوماه دیگ صبرکن دوباره بهونه جدیدش شدع این واقعا نمیدونم هدفش چیه میخاد متوازسر پسرش بازکنه بنظرتون؟؟؟ایشون گفتن ب هانوادش بغیرمن باکسی ازدواج نمیکنه فکر اینک فراموشم میکته نکننن گفتن نه اینطور فکرنکنه.بنظرتون چیکارکنم؟؟؟همه ی خواستگارای موقعیت خوب رد میکنم بخاطرش..با اینک خواهرش منومیشناسع اما نمیدونم بازچشونه.ماهمدیگرو خیلی دوسس داریم وگفتن تمام تلاشم میکنم راضی شن اپ نشدن خودم تنها میام خواستگاری.من فقط میخام برایع یه اشناتیت حداقل بیان چون مطمنم من وخانوادم ببین راضی میشن اما حاضرنیست پدرش برای یه اشنایت بیان.چیکارکنم بنظرتون؟؟؟؟ببخشید زیاد حرف زدم.باتشکر

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .ممنون از توضیحات مبسوط شما .دقت داشته باشید که قابل درک است زمانی که گذاشتید و خوب فکر ی که درگیر شده تاثیرات روحی و دلبستگی ایجاد شده این شرایط بلاتکلیفی را برای شما سخت می کند .وقتی سما که دختر هستید خانواده را راضی کردید ایشون له عنوان مرد باید بتوانند برای اشناییت اولیه پدرشون رو راضی کنند این بهانه جویی ها خوشایند نیست .بعتر۶ به ایشون زمان بدید و بخواهید زودتر تکلیف رو مشخص کنند و اگر واقعا نتوانستند در زمان مشخص اقدام کننو با همه سختی های روحی و ضربه روحی که قابل درک است به موردهای جدید خود فکر کنید .چون ممکنه همه شرایط ایده ال را له خاطر ایشون رد کنید و ایشونم به نتیجه نرسند و خود این تردید خانواده و اقدام نکردن منجربه سردی روابط خواهد شد و ممکنه کلا نظرات از حالت مثبت به منفی برسند .به هر حال تصمیم با خود شماست امیدوارم تصمیم درست بگیرید و خوشبخت باشید

  8. بهناز
    بهناز میگه:

    سلام من یه کسیو میخوام حتی بیشتر از خودم مبخوام موقعی ک اپمد خواستکاریم یه جوابی دندون شکنب پدم بگم ک مخالفتی نداشته باشن

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه شما به فردی اونقدر علاقه مند باشید که فقط هدفتون دادن پاسخ مثبت به ایشون باشه ممکن دچار خطا شوید و شاید زندگی موفقی نداشته باشید .وقتی فردی اونقدر شما رو مجذوب می کند که اجازه بررسی منطقی به شما نمی دهد این علامت هشدار است .که باید دقت داشته باشید .در هر موردی بهتر حتما همه مسائل مورد نظر رو قبل از عقد بررسی کنید .شناختن یک فرد شاید به صورت کامل اتفاق نیفتد ولی خوب به هر حال منطقی جوانب را بررسی کردن اهمیت ویزه ای دارد چون بحث یک عمر زندگی است .نمی شود سریع و احساسی تصمیم گرفت .می توانید تلاش کنید طوری مساله مطرح شود و پاسخ دهید که هیچ کس مخالفتی نکند و ایشون و خانوادشون راضی باشند ولی چقدر از اینده و خوشبختی خودتون مطمئن هستید در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید.

  9. Mersana
    Mersana میگه:

    سلام دختری هستم٢۴ساله باپسری که۶سال ازخودم بزرکتراست ۴سالی هست دوستیم وهمدیکروخیلی دوست داریم ازنطرعقیدتی فکری وعلاقه وشخصیت هیچ تفاوتی نیست وهمدیکروکامل میشناسیموتصمیم به ازدواج کرفتیم ایشون لیسانسه هستن ومغازه دارومن هم لیسانس اما بخاطریه تفاوت اقتصادی که یخورده بهترن مادرشون راضی به ازدواج مانیست ومیگن به مانمیخورن درصورتی که خودایشون توجوانی بایه کارگرساده ازدواج کرده اماالان هیچ جوره قانع نمیشن ویک جلسه ام به خانه مان برای اشنایی امدن که بعدمخالفت کردن خواهش میکنم کمکم کنیدحال روحی جفتمون خیلی بده واین اقاهم نمیتونه بیشترازاین مقاومت کنه بایدچیکارکرد دلیل۴سال دوستیمونم این بودکه اقایخورده بیشترکارکنه خونه داشته باشه وجلوبیاداما این مادرکینه بینمون بوجوداورده وماروداره دورمیکنه ازهم چاره چیست

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز کاملا شرایط روحی شما قابل درک است و اینکه ۴ سال اشنایی زمان کمی نیست و دلبستگی عاطفی بین شما قطعا شکل گرفته است .منتهی اگر کسی باشد که بتواندشرایط را درست کند خود اون اقا هستند قطعا از دست شما که کاری بر نمی اید .وقتی مادر ایشون صرف این دلیل با اینکه به منزل شما اومدند حاضر به ازدواج با شما نمی شوند.به فرض اینکه ازدواجی صورت پذیرید شاید شرایط خوشایندی را برای شما ایجاد نکنند و خود این علی رغم همه شباهت ها محل اختلافات و ایجاد مشکل شود .قطعا چون ۴ سال درگیر بودید باید تلاشتون رو برای بهبود شرایط داشته باشید ولی به این هم فکر کنید به چه قیمتی طرف مقابل شما مادرش را می شناسد باید اقدام کند و اگر به ازدواج با شما تمایل دارد بسیار محترمانه موضعش را مشخص کند نه اینکه کوتاه بیاید و به قول شما نتواند مقاومت کند .جسارت داشتن مساله مهمی است اگر ایشون شما رو کاملا شناختند قبول دارند و فکر می کنند با شما زندگی خوبی را خواهند داشت .باید بتوانند پای خواستشون بایستند چون قراره فردا در زندگی برای شما تکیه گاه باشند ولی اگر راحت قید این ۴ سال اشنایی رو بزنند به نظرم امروز بروند بهتر از فرداست .گرچه قطعا برای شما بسیار سخت خواهد بود .ولیی از نقش واسطه گری افراد مقبول مادرشون هم می توانند استفاده کنند شاید ایشون راضی شدند و یا بخواهند باشما شخصی در محلی به غیر از منزل معاشرتی داشته باشند و ارزیابی داشته باشند شاید در تغییر نظرشون موثر باشد به هر حال نباید راحت بگذرند گرچه که خوب نباید احترام بزرگ ت رها خدشه دار شود .ولی باید محترمانه موضع خود را مشخص کنند .بیشتر فکر کنید خوشبخت باشید .

      • Mersana
        Mersana میگه:

        خیلی ممنونم ازپاسخگوییتون امامشکل فقط مادرایشون نیست خواهروبرادراشونم دخالت دارندومیکویندززنطروضع مالی بهم نمیخورین بدون اینکه ماروبشناین که واقعاخانواده پایداروخوبی هستیم بدون تحقیق کردن ناراضی اندومرغشونم یه پا داره اونهاصفتهای خوب مارودرنظرنمیکیرن دلایلی میارن که ازنظریک مشاوروادم باتجربه ومنطقی هم حتی منطقی نیست هرشهری ادمهای بدداره خوبم داره دلیل نمیشه مثلاوقتی توتهران هم ادم بدهست هم خوب کفت که همه تهرانیهابدن ماهم طایفه پدری اصالتا سمت استان مرکزی هستن واینها میگویندنه ادمهای اراک ادمهای خوبی نیستن دوستم اراکی بودزندکیش فلان شد بیسارشد درصورتی که خودشان اصالتاساوه ای هستن ماهم بگوییم همه ادمهای ساوه بدن بدون تحقیقوشناخت خیلی ازحرفشون دلگیرم دلایلشون کاملاغیرمنطقی درصورتی که پسرکاملامن وخانوادمومیشناسن که پاپیش گذاشتن واسه رسیدن به من فقطم احساس نیست چهارسال عمرمووقتموگذاشتم حالاپسرمیکه بأحرف اصلاقانع نمیشن ومیکوینداکرمیخواهی خودت هم تنهایی برو خاستگاری ماهم فعلاتصمیم گرفتیم صبرکنیم اماصبرتاکی چندوقت اگربیشترازاین وقت گذاشتیم وعمرمان تلف شدوبازم نشد چه کنیم

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام .دوست عزیز اگر بخ اهید واقع بین باشید باید بدانید این ازدواج با این همه مخالفت جمعی به صلاح نیست هر چند شرایط شما قابل درک است ولی طبق گفته پایانی خود شما باید بگویم که وقتی انقدر مخالفت و تردید و . وجود دارد حتی ندیده قضاوت کردن به فرض ازدواج کردن هم مشکلات چند برابر خواهد شد .و ممکنه زمانی را صرف رضایت کنید و اصلا رضایتی که ایجاد نشود به یک کنار تحقیر شدن ها و حرمت شکنی هایی هم شکل بگیرد که خوب طبیعی است که هر فردی صبر مشخصی دارد و ممکنه زندگی حالت فرسایشی پیدا کند .بهتر است همه جوانب را بسنجید به یک باره تصمیم نگیرید .بپذیرید که شما دختر هستید و خانواده طرف مقابل باید خ د را منطبق با شرایط شما کنند اگر تمایلی وجود دارد اگر هم نه قاطعانه پاسخ منفی بدهید اگر طرف مقابل واقعا شما را همان طور که هساید بپذیرد باید اقدامی انجام دهد و اگر کاری نکرد و تابع بود از تصمیمتون پشیمان نشوید .بهتره در کنار فردی قرار بگیرید که خانواده هم رضایت دارند حفظ احترام می کنند .خوشبخت باشید

          • Mersana
            Mersana میگه:

            Sepase faravaan🙏🙏🙏🙏

          • مشاور
            مشاور میگه:

            موفق و سلامت باشید

  10. amir
    amir میگه:

    سلام
    من ۲۸ ساله هستم و با دختری حدود دو سال بزرگتر از خودم دوست بوده و نتصمیم به ازدواج گرفتم.
    پدرم به شدت مخالف است چون با تحقیقاتی که کردن به این نتیجه رسیدن که خاله ایشون وضعیت مناسبی ندارن (ایشون مطلقه هستند) حتی صحبت هایی در مورد مادر ایشون نیز کرده اند.
    آیا میتوان به این مسایل اتکا کرد؟
    یا فقط موضوع خود دختر است.
    در صورت نیاز چگونه این دختر را قانع کنم به جدایی؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام اینکه خاله ایشون مطلقه هستند و ممکنه برای هر فردی در هر خانواده ای اتفاق بیفتد چه ربطی به شما دارد البته اگر در مورد خانواده ایشون مساله ای وجود دارد کا عدم تناسب مطرح است و منطقی برریی می کنید می بینید نمی پذیرید بهتره جلسه ای با خود دختر خانم داشته باشید و بفرمایید خانواده رضایت ندارند و اصلا فرد رو در بی خبری قرار ندهید قطعا برای ایشون ضربه روحی است و برای شما در انتخاب بعدی تاثیر گذار ولی شاید تجربه ای است ارزشمند .که باید توجه داشته باشیم .امیدوارم خوشبخت اشید البته بار هم همه جوانب امر رو بسنجید .

  11. حوری
    حوری میگه:

    سلام من دختری ۲۳ساله هستم با اقایی که ۷سال از خودم بزرگتره نشون کردیم نه صیغه ای خونده شده نه عقدیم به دلیل اینکه من هنوز درسم تموم نشده و پدرم گفتن تا زمانی که تموم نشده عقد و صیغه نباشه من در خارج از کشور تحصیل میکنم و ایشون دیپلمن ما ۲سال باهم دوست بودیم و ایشونو من در ایران نمیبینم یعنی شروع دوستی ما و این ۲سال کلا ایران نبوده و ما تصمیم به ازدواج گرفتیم منو اوردن ایران و اومدن خواستگاری بیشتر به اصرار مادرم بود که ایشون بیان خواستگاری من ۳تا خواهر مجرد و بزرگتر از خودم دارم میگم به اصرار مادرم چون این اقا گفتن بزارید من مقداری پول جمع کنم بعد میام وقتی اومدن من میخواستم مهریه مو که مهمم نیست واسم ۱۴تا باشه اما به اصرار دوست پدرم که از اشناهای همین اقا درومد گفتن نه ۷۰۰تا اینا بگو زمان خواستگاری مادرم ازم پرسید گفتم ۱۱۱۴ تا سکه و اونا مخالفت کردن من مادرم شروع کرد به پایین اوردن مهریه اما پدر این اقا گفتن ما عروس بزرگمون هرچقد باشه ایشونم یعنی من همون قدر خب اینجا اختلاف مهریه افتاد و من به اون اقا گفتم که مهریه واسم مهم نیست چون من ایران نمیمونم این اختلاف خانوادگی ادامه داشت تا اینکه مادرم گفتن نه برات کادویی اوردن نه چیزی تو مثلا نامزدشی خب من چون ایران نیستم و این اقا هم به خانوادش که میگفت خانوادش میگفتن شما که عقد نکردید و من میگفتم خب تو ی کادویی بگیر بیار که مشکلات حل شه اما نکرد اینکارو من که از ایران اومدم این اقا اول خودش اومد بعد چند وقت خانوادش اومدن اونم فقط با شیرینی مادرم خیلی ناراحت شدن چون طی یک سال هیچی به من ندادن به عنوان تازه عروس و مادرم شروع به گلگی کردن به خودشون شد و گفت شما به دختر من ارزش قاعل نیستیدوقتی اومد ایران ی خوش امد بهش نگفتین و.. که خواهرشون شروع به داد زدن کردن که شما به ما بی احترامی کردین یعنی نه میزاشتن مادرش حرف بزنه نه کسی این اقا هم مجلسو ترک میکنه که مادرم از این حرکتش ناراحت میشه بهش میگه گوش کن این مجلس توو دخترمه تا اینکه اونا مارو دعوت کردن که پدرم نزاشت من شرکت کنم و من خیلی ناراحت شدم واقعا دلیلشو نمیدونم و الان اون اقا هرچی دلش خواست گفت فحش و بدو بیراو بلاک کردنو جواب ندادن حالا شما میگید من چیکار کنم؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام درسته قطعا شرایط سختی است و خب شاید رفتار مادر شما و توقعات ایشون کمی غیر واقع بینانه بوده است .البته خیلی از مسائل فرهنگی است و خانواده ها باید توجه داشته باشند.در عین حال این فرد که می داند شما مقصر نیستید و باخیلی از مسائل کنار امدید .و حتی خودتون برای رفع کدورت ها پیشنهادهایی داشتید .نباید با توجه به بزرگ تر بودن نسبت به شما از روش های بچگانه ای مثل تحقیر و فحش دادن و بلاک کردن استفاده می کرد.ایشون قراره همراه شما باشند باید مدیریت رفتار رو اموخته باشند درسته نباید قضاوت کرد و ایشون هم رفتارهایی دیدند که برایشان ناخوشایند بوده است ولی اصلا قرار نیست سر شما خالی کنند .بهتره واقعا در این مورد فکر کنید ببینیو چه انتظاراتی از طرف مقابل دارید .و امیدوارم خوشبخت باشید .

  12. ناشناس
    ناشناس میگه:

    من دختری ۲۲ ساله هستم با پسرخالم که ۲۳ سالشه حدود یکسال هست که رابطه دارم خیلی بهم علاقمندیم به دلیل بیماری ایشون خانوادم با این ازدواج مخافن و هرچی حرف میزنم تاثیری نداره و اینکه من قبل از ایشون حدود ۳ سال پیش با نوه داییم که از طرفی پسرعمو ایشون میشه نامزد بودم حدود چند ماهی و از طرف پسر بهم خورد. لطفا راهنماییم کنید که چطئر رضایت خانوادم رو جلب کنم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      خب وقتی بحث سلامتی فرزندان شما در آینده در میان باشه … حق با خانواده شماست و شما امروز اسیر احساسات شدید ولی روزی که کودکی بیمارژنتیکی به دنیا اومد انگشت ندامت به دهان میگرید و باز دنبال راه چاره ای هستید غافل از اینکه زندگی سالم یک موجود زنده رو به تباهی کشاندید که مجبوره تا آخر عمر با درد و ناراحتی زندگی کنه اونم بخاطر علاقه ای کودکانه

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز اگر بیماری ایشون در اینده شما و بحث فرزند و ..تاثیر داشته باشد خب حرف خانواتون منطقی است .و اینکه با توجه بهدتجربه ناخوشایند قبلی به هر دلیل به این رابطه اصرار داشته باشید کمی احساسی قضاوت کردن است جدای از بیماری ایشون بحث نسبت فامیلی هم ممکنه مشکلاتی را ایجاد کند . و این را هم باید توجه داشته باشید در هر حال تصمیم گیرنده شما هستید ولی گاهی اصرارها بعدا باعث پشیمانی می شود بهتره حتما با هم به روانشاس هم مراجعه کنید برای اطمینان از اینکه مشکلی به وجود نخواهد امد تا حداقل اگر متخصص هم ازدواج را توصیه کرد دلیل قانع کننده ای برای اصرار خود داشته باشید.موفق باشید

  13. هیراد
    هیراد میگه:

    سلام
    من عاشق دختریم. اون هم ب. اندازه من. عاشقمه
    همدیگر و دیوونه وار میخواییم
    الان از ۱ سال بیشتر شده.
    رابطه ما جوری. ک بدون همدیگه نمیتونیم روزمون و شب. کنیم جوری ک حالم و بد میشه اگر پیش هم نباشیم یا خبری از هم نداشته باشیم

    من خانوادم راضی و مشکلی نداره. ولی. خانواده دختر ب هیچ وجه راضی ب ازدواج من و. دخترشون نیسن. بعد میگن ما خودمون میخوایییم ب کسی ک اشنا باشه بدیم ب هیچ وجه. ب. افراد دور. نمیدیم. الان نزدیک. ب. ۲ هفته ک عشقم و تو خونه حبس کردن ک نزارن من باهاش ارتباط داشته باشم. اینقدر حالم بده ک میخاستم خود کشی. کنم. از دختر خاله ک شنیدم خود عشم میخاست از دوری. خودش و بکشه و نمیزارن بهم برسیم دارم روانی میشم

    تورو خدا کمکم کنید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      وقتی شما متوجه مخالفت خانواده ایشونشدید چقدر سعی کردید منطقی عمل کنید کمی فاصله بگیرید اجازه بدهید اون دختر خانم راجب شما صحبت کند و شرایط را توضیح دهد چون قطعا زبان خانواده را بهتر می شناسد و بعد شما به همراه مادرتون اقدام رسمی کنید .فکر نمی کنم اگر مادرتون به منزل این دختر تشریف می بردند بیرونشون می کردن لااقل صحبت های هم رو می شنیدند و بعد جواب منفی رو می دادند .این طور یعنی احترام شما به چهارچوب خانواده طرف مقابل .این رفتارهای بچه گانه مثل خودکشی و …..امروزه برای خانواده ها اثر گزار نیست فقط جو را متشنج تر می کند و فکر می کنند فرزندشان از فردی دیگر پیروی می کند و حاضر است به خاطر او قید خانواده را بزند .در این مواقع بهتره منطقی فکر و عمل کنید .پدر و مادر شما باید پیش قدم شوند و صحبت کنند .شما هم کمی صبر و تحمل داشته باشید .و فعلا در مورد ازدواج ایشون قضاوتی نداشته باشید شاید به هر حال این مساله و فعلا مطرح کردند که شما رو فراموش کنه .و یا به هر حال هر چیز دیگری .برای رسیدن به بعضی چیزهاب ارزشمند باید صبور باشید و زمان لازم است .موفق و خوشبخت باشید

  14. prancess
    prancess میگه:

    آیا کسی دعانویس سراغ داره؟خواهش می کنم کسی را سراغ دارید کمکم کنید.برای باطلیه طلسم وجادو می خواهم که از طرف دشمنان فامیلی ایجاد شده است. اگر بتواند کارم را حل کند ۵۰۰ شیرینی می دهم . فرنیا هستم. شماره تماسم و تلگرامم ۰۹۳۹۱۳۹۳۰۱۵ هست

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر دوست عزیز به این مسائل اعتقاد دارید بدونید خودتون با ذهنیت هاتون به تداوم یک مساله کمک می کنید .این خرافات وقتی در زندگی رسوخ پیدا کند قطعا به مرور مشکلات زیادی را ایجاد می کند.امیدوارم متوجه صحبت ها باشید و تلاش کنید مسائل رو منطقی حل کنید

  15. یاسمین
    یاسمین میگه:

    سلام .شش ساله که با پسری دوستم و همو واقعا میخوایم اما از اونجایی کن پدرم خواهرم رو به راه دور داده کاملا با ازدواج من مخالفه و میگه دیگه منو به راه نمیده مادرمم مخالفه به این علت بزرگترو ریش سفیدی هم نداریم امکان انتقالی آقا پسر هم وجود نداره من چه باید بکنم من واقعا قصد ازدواج با ایشونو دارم بدون ایشون نمیتونم پدرم خیلی حساسنو از جریان دوستی ما بی خبره فقط میدونه که من راضیم . میخوام با پدرم صحبت کنم اما نمیدونم چی بگم که بفهمه واقعا دوسش دارمو اما نفهمه که دوست بودیم. نمیدونم حضوری بگم یا تو تلگرام!

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز بهتره مادرتون جریان رو مطرح کنند و قرار نیست بگن شما دوست بودید بهتره بگن یک خواستگار با این شرایط دارید که خود شما هم راضی هستید و ایشون رو قبول دارید .و اجازه بدهند که حداقل در حد یک جلسه دیدار حضوری وجود داشته باشه .به هر حال مردها حرف هم رو بهتر متوجه می شوند و احتمالا اگر ایشون مورد قبول واقع بشوند فکر نمی کنم پدرتون شرایط مناسب ایشون رو به خاطر دوری اه کنار بگذارند مگر اینکه مساله دیگری وجود داشته باشد که خب ایشون مورد پذیرش قرار نگیرند اگر چنین جلسه ای هماهنگ شد بهتره از قبل بدونند قراره چه صحبتی داشته باشند و چه طور خودشون رو معرفی کنند به هر حال ایشون باید نظر مثبت پدر شما رو جلب کنند و این مهارت ایشون است .در هر حال امیدوارم بدون ایجاد حساسیت و اصرار مادرتون در حد یک جلسه تقاضای دیداری را حتی بیرون منزل داشته باشند .موفق و خوشبخت باشید

  16. احمدرضا
    احمدرضا میگه:

    با سلام
    من پسری ۲۲ ساله هستم که الان حدود ۱۴ ماهی میشه که با دختره ۱۹ ساله ای رابطه عاطفی برقرار کردم ، با اینکه قصدمون ازدواج نبوده ولی نیاز عاطفه باعث شده که خیلی بخوایم به هم نزدیک بشیم.
    وقت زیادی گذاشتیم برای راضی کردن خانواده ها ، چون هم من دانشجو هستم و خب مساله کار مطرح هست و سربازی و هم سن زیادی ندارم.
    از نظر خانواده دختر همین اینها قابل حل هست و امکان عقد کردن ، بدون شروع کردن زندگی مجزا برای اونها کاملا ایده مناسبیه و با دونستن تمام شرایط کار ، درس و سربازی من ، باز هم منتظر وارد شدن خانواده من هستند.
    اما خانواده من آماده نبودن من رو بهونه می دونن و خب فکر می کنن که واقعا اینکه خانواده ای حاضر بشه که با وجود نداشتن صد در صد آمادگی ها بخوان این رابطه رو رسمی و جدی بکنن وجود نداره.
    وضعیت من و اون دختر کاملا متناسبه که الان که بیشتر از یک سال از رابطه ما می گذره و بیشتر ازون از آشناییمون ، به تفاهم خوبی رسیدیم و خب با شناختی که از خانواده ش توسط خود دختر خانم پیدا کردم اینطوره که خانواده شون نسبتا به خانواده من از نظر فکری و مذهبی نزدیک هستند.
    مشکل اینجاست که خانواده من حاضر نمیشن قدم اول که آشنایی و رفتن پیش خانواده اوناست رو بردارن و مطمئنم که اگر این برخورد انجام بشه کاملا نظرشون نسبت به اون دختر و خانوادشون مثبت میشه ، ولی با ماه ها تلاش هنوز نتونستم این رو درست کنم.
    ممنون میشم اگر راه حلی به من بدید.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      در بسیاری از موارد اگر یکی از زوجین بدون درمان بیماری افسردگی وارد زندگی مشترک شود و به یک باره خودش را میان یک زندگی نا آشنا ببیند و بخواهد فکر کند که تنها شده و باید خودش به همراه یک نفر که همسرش هست باید زندگی کند،

      بیماری افسردگی اش بدتر شده و مانند یک کوه آتشفشان بروز خواهد کرد.در این شرایط میزان استرس وارد شده به این افراد بسیار بسیار بیشتر از زمانی است که در حین درمان باشند. ازدواج می تواند یک نسخه کمک درمانی برای بیماران دچار افسردگی باشد به این معنا که قبل از ازدواج با مراجعه به دکتر و مصرف داروهای مربوطه ،

      می توانند بهبود نسبی پیدا کنند و در ادامه این روند ازدواج می تواند مانند یک اهرم قوی آنها را به زندگی امیدوار کرده و موجب شود که به درمان بهتر پاسخ داده و انگیزه بیشتری برای شادی و زندگی پیدا کنند.در بسیاری از موارد اگر یکی از زوجین بدون درمان بیماری افسردگی وارد زندگی مشترک شود و به یک باره خودش را میان یک زندگی نا آشنا ببیند

      و بخواهد فکر کند که تنها شده و باید خودش به همراه یک نفر که همسرش هست باید زندگی کند، بیماری افسردگی اش بدتر شده و مانند یک کوه آتشفشان بروز خواهد کرد.هرچند که دوران عقد و خرید های این دوران روزگار خاطره آفرین و خوشی را برای هر فردی رقم می زند اما به هیچ عنوان نمی توان اینطور گمان کرد

      که این دوران خوشی که معمولا در یک بازه شش ماهه تا یکساله قرار دارند می توانند جایگزین درمان طبی افسردگی شوند.حتی اگر فردی که دچار افسردگی است وارد این روزگار بروفق مراد و شاد نامزدی و عقد بشود و به صورت مقطعی حالش بهبود یابد، اما پس از مدتی این مشکل به شکلی دیگر نمود می‌یابد.

      همسر از نوع خوب و ایده‌ آلش هر چقدر هم که خوب باشد مشاور یا روانشناس نیست تا بداند با یک افسرده چطور برخورد کند.هرچند که دوران عقد و خرید های این دوران روزگار خاطره آفرین و خوشی را برای هر فردی رقم می زند اما به هیچ عنوان نمی توان اینطور گمان کرد که این دوران خوشی که معمولا در یک بازه شش ماهه تا یکساله قرار دارند

      می توانند جایگزین درمان طبی افسردگی شوند.شاید تصور عموم جامعه از بیماران دچار افسردگی این باشد که این گروه از اجتماع طعم آرامش را نخواهند چشید! یا حتی ممکن است برخی اینگونه تصور کنند که افرادی که دچار اختلالات روحی مانند افسردگی هستند؛

      پس از ازدواج این حالت را به طرف مقابل خود نیز انتقال می دهند و ناخواسته او را هم افسرده و منزوی می کنند. بی شک هیچ منطقی نمی پذیرد که افراد به صرف دیدن یک فرد دچار افسردگی، خود نیز دچار این بیماری بشوند.به بیان واضح تر افسردگی جز بیماری های واگیر دار و مسری نیست که نگران شیوع این بیماری به طرف مقابل باشیم!

      بلکه می توان اینگونه به ماجرا نگاه کرد که افراد بسیاری از بیماری افسردگی رنج می برند اما زندگی سرشار از آرامشی دارند!نباید فراموش کرد سلامت زندگی مشترک در گرو سلامت روانی دو طرف است. سلامتی که از دید برخی از والدین خیلی مهم نبوده و همینکه در او برخی معیارهای ظاهری را می‌ ببیند دلشان آرام می‌گیرد که دختر یا پسرشان در آستانه خوشبختی است.یک ازدواج موفق و اصولی باید ضامن قوام و خوشبختی زندگی طرفین آن باشد.

  17. atosa kiyani
    atosa kiyani میگه:

    سلام من ۲۰سالمه و پسرعموم ۲۲سالشه
    ۵ساله که باهم رابطه داریم و از سال سوم باهم رابطه جنسی داریم .ولی بخاطر سختگیری های زیاد نمیتونم ببینمش.ایشون پدر ومادرشون از هم جداشدن. و مادرشون به هیچ وجه راضی به ازدواج ما نمیشود. پسرعموم هم هیچگونه شرایطی برای ازدواج نداره .وبدلیل اینکه فاصله ها کمتربشه .الان سربازهست وقصد داره نامزد کنیم تا کار مناسبی پیداکنه ک به دلیل بیکاریش مادر من هم راضی نمیشه.همه هم نصیحت میکنن که شما بدرد هم نمیخورید .اون نمیتونه تورو خوشبخت کنه .شرایط مالی نداره
    واقعا ازاین شرایط خسته ام .بدون اون نمیتونم زندگی کنم .حاضرم بمیرم ولی باکسی غیر از اون ازدواج نکنم.بااین مخالفتا چیکار کنیم لطفا منو راهنمایی کنید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اینکه همه به شما می گویند به درد هم نمی خورید را کمی جدی بگیرید چون به هر حال اگر این ازدواج برای هر دو خوشبختی را به ازمغان می اورد حداقل بودند فرد یا افرادی که دفاع کنند و حمایت کنند ضمن اینکه مادر ایشون رضایت ندارد و مساله مهمی است نداشتن شرایط مالی حداقلی در اوایل زندگی واقعا ازاردهنده است .منتهی شما اکنون در منزل پدری هستید و احتمالا مخارج تامین می شود و دیدی نسبت به شرایط اقتصادی بد و مشکلات ندارید .و ان مساله ای که شرایط را سخت تر می کند برقراری رابطه جنسی است این رابطه برای زنان به شدن وابستگی عاطفی ایجاد می کند به نحوی که اصلا فرد نمی تواند منطقی تصمیم بگیرید و فقط می خواهد زودتر به فرد مورد نظر برسد و اینده و ..برای او جایگاهی ندارند به این لجاظ که فکرش در گیر دست یابی به ان فرد است و اصلا مسائل و مشکلات جانبی را نمی بیند .امیدوارم خوشبخت باشید ولی بهتر است شرایط را در نظر بگیرید و راجب صحبت های انجام شده فکر کنید .موفق باشید

  18. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام من دوهفته ای میشه با ی پسری اشنا شدم که هردقصدمون ازدواجه اما پدرم مخالفت میکنن دوبارهم خواستگاری کردند هربار ی بهانه اوردند ماهمدیگرو دوست داریم چیکارکنیم؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.

      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      در گام اول شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      بعد از شنیدن دلایل شما، اگر باز هم پدر یا مادرتان، با شما مخالفت کنند معمولا مخالفت ایشان بعد از این مرحله بدون منطق و دلیل خواهد بود.
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

      همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

      شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.

      • فاطمه
        فاطمه میگه:

        سلام منو عشقم هم دیگرو دوس داریم بعد باباش راضی نمیشه ما ازدواچ کنیم میشه کمک کنین بگین من چیکار کنم

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام
          اینکه شما دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشید مساله بدیهی است چون به هر حال رابطه عاطفی شکل گرفته و جدایی قطعا برای هر دوی شما به خصوص شما سخت خواهد بود .منتهی این نکته رو به خاطر داشته باشید که زندگی متاهلی الزاماتی را می خواهد که با این دوران دوستی و ارتباطات ان کاملا متفاوت است .ضمن اینکه حتما باید خانواده ها رضایت داشته باشند چون شما برای ادامه زندگی به حمایت انها احتیاج دارید .در هر حال باید دید پدر ایشون به چه دلیل مخالفت می کنند ممکنه دلیل منطقی باشه که شما دو نفر در نظر نگرفتید و اینکه اگر اون اقا به شما تمایل دارند باید با خانواده مطرح کنند و تمایلشون رو نشون بدهند و بخواهند حداقل اجازه خواستگاری رسمی رو بدهند تا تحقیقاتی صورت گیرد منتهی باید با لحن مناسب و در زمان مناسب مطرح کنند .به هر حال ایشون زبان خانوادشون رو بهتر می دانند .منتهی سعی نکنند با تهدید و مسائل بچه گانه رضایت خانواده رو جلب کنند چون نتیجه معکوس دارد .و اینکه شما هر شرایطی رو پیش بینی کنید هر چند به لحاظ روحی اسیب خواهید خورد و برای شما سخت خواهد بود ولی ممکنه این مساله به دلخواه شما اتفاق نیفتد .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و مساله ما بین شما مرتفع شود .

  19. ziba.n
    ziba.n میگه:

    با سلام ذختر ۲۷ ساله ای هستم با مدرک ارشد که ۴ ماهه با پر ۳۰ ساله ای به مدرک لیسانس که همشهریم نیست به قصد ازدواج آشنا شدم ماه اول به توافق رسیدیم اما با مخالفت رسیدیم اما با مخالفت مادرشون مواجه شدیم و دلیل مخالف مادرشون فقط بخاطر همشهری نبودنمون هستش با اینکه فاصلمون فقط یک ساعته میگن نمیونیم خوب بشناسیمشون تو این مدت نتونتستن رضایت مادرشون رو بگیرن ممنون میشم راهنماییم کنید که چیکار میشه کرد.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر خود اون اقا پسر بتوانند رضایت بگیرند که خب چون شناختشون از خانواده بهتر از شماست ولی اگر نشد و این یک ساعت اونقدر برای مادر ایشون مهمه بفرمایند که حداقل یک ملاقات حضوری وجود داشته باشد تا بیشتر با شما و روحیات شما اشنا شوند چون این طور تا اینکه بخواهند از دور قضاوت کنند تفاوت بسیار است .اگر ایون راضی نشدند که شما رو حضورا ملاقات کنند به نظر شاید اصرار بیشتر بی فایده باشد تا زمانی که خانواده ها تمایلی نداشته باشند نمی توان این مساله را ادامه داد .اقا پسر باید با لحن مناسب درخواستشون رو مطرح کنند به گونه ای که خانواده بپذیرند .حمایت خانواد ه ها مساله مهمس است امیدوارم دقت داشته باشید

  20. لاله قاسمی
    لاله قاسمی میگه:

    سلام چند وقتیه که با پسری ۲۵ ساله آشنا شدم قصد ما ازدواج هست و در اینباره با مادرم هم به صورت تلفنی صحبت کرده و قرار هست فردا در اینباره با مادرش صحبت کنه احتمال میره که مادرش با این موضوع مخالفت کنه چرا که من قبلا ازدواج کردم راهنمایی کنید اگر این اتفاق افتاد چکونه جلوگیری کنم از عواقبش.ضمن اینکه این آقا میگه اگر بهم نرسیم خودکشی میکنه

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      به هر دلیلی که بوده، باید قبول کنید که یک ناکامی را در زندگی برای خود و همسر قبلیتان رقم زده‌اید. صرف نظر از اینکه هر کدام از شما چقدر در این باره نقش داشته‌اید، در شرایط فعلی شایسته است که شما و خانواده‌تان اشتباهات قبلیتان را به دقت مرور کنید و با تحلیل عوامل موثر در ناکامی قبلی، حداقل از تکرار آن اتفاق در آینده جلوگیری کنید.

      آرامش و تمرکزتان را حفظ کنید
      آنچه در شرایط فعلی برای شما اهمیت دارد، بازیابی اعتماد به نفس و کسب آرامش است. به شما توصیه می‌کنم تا زمانی که نتوانسته‌اید روحیه خود را بازیابی و ترمیم کنید، به ازدواج مجدد فکر نکنید. البته نگرانی شما راجع به آینده کاملا طبیعی است ولی این نگرانی‌ها نباید موجب از بین رفتن آرامش و تمرکز شما شوند.

      تفکرات منفیتان را کنترل کنید
      نگفته‌اید که چه مدت از جداییتان می‌گذرد ولی به هر حال شما باید این واقعیت را بپذیرید و بدانید که انکار و مخفی کردن طلاقتان هیچ کمکی به شما نمی‌کند و حتی ممکن است باعث مشکلات زیادی در آینده برای شما شود. توجه داشته باشید که گذشت زمان می‌تواند در تغییر وضعیت شما موثر باشد بنابراین فعلا سعی کنید روال طبیعی زندگی خود را ادامه دهید و با ایجاد سرگرمی‌های جدید از تفکرات منفی خود بکاهید.
      به هیچ عنوان دنبال مقصر نباشید و خودتان یا دیگران را سرزنش نکنید زیرا این کار حس سرخوردگی و ناامیدی را در شما تقویت و فاصله بین شما و خانواده‌تان را زیاد‌تر خواهد کرد. از عجله بپرهیزید و برای رهایی از این وضعیت، بدون بررسی دقیق وضعیت خواستگارتان به ازدواج دوم تن ندهید. همچنین به دنبال جبران کردن اشتباهات قبلی خود باشید و این کار فقط در سایه آرامش و تصمیم گیری‌های عقلانی انجام می‌شود.

      موضوع طلاقتان را حتما به خواستگارتان بگویید
      درباره اینکه گفته‌اید چگونه این موضوع را به خواستگارم بگویم، باید خدمتتان عرض کنم که این اتفاق جزئی از زندگی قبلی شماست و به طور قطع باید به خواستگار بعدی خود بگویید زیرا مطمئن باشید این مسئله دیر یا زود به گوش او خواهد رسید و اگر شما قبل از ازدواج آن را مطرح نکرده باشید، اعتماد او را از دست خواهید داد و این بی‌اعتمادی باعث ایجاد مشکلات عدیده‌ای در زندگی مشترکتان خواهد شد.
      توصیه می‌شود که در اولین جلسه خواستگاری این موضوع را به صورت کلی با خواستگارتان در میان بگذارید و در صورت کنجکاوی بیشتر او، با توجه به اینکه شما فقط ۲ روز با شوهر قبلیتان زندگی کرده‌اید، دلایل طلاقتان را بیشتر برای او توضیح دهید. همچنین اگر مدت زیادی از طلاقتان می‌گذرد و شما هنوز نتوانسته‌اید از نظر روحی به ثبات برسید لازم است به یک روان‌شناس باتجربه مراجعه کنید

  21. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام،پدر منم به ازدواج با کسی که دوسش دارم راضی نیست،میگه من خانواده مادریشو میشناسم تو زندگیت دخالت میکنن و باعث آزارت میشن،درحالی که قبول کرد خود پسر و خانواده پدریش خوبن،فقط میگه خانواده مادریش خوب نیستن،اخه اینم دلیله؟حتی واسه لج با من که میدونه من اونو میخوام به زور میخوان راضیم کنن برم به پسر عمم،خانواده مادریه اونو میبینن،دختربازی پسر عممو نمیبینن😔

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      خب اگر پسر عمو شما چنین شرایطی دارند بهتره نسبت به ازدواج با ایشون مقاومت داشته باشید منظورم این است که اصرار به ازدواح با فرد دیگر رو نداشته باشید حداقل فعلا که سوگیری برای پدر شما ایجاد نکند .ولی بفرمایید که با پسرعموتون هم به دلیلی که می فرمایید مایل به ادمه نیستید .قطعا شرایط و دلیل شما رو اگر خانواده بدانند شاید دیگر اصراری نداشته باشند و بعد از اتمام ان جریان در مورد این فرد تصمیم بگیرید و ویزگی ها و شرایطشون رو دوباره بررسی کنید و بفرمایید به خانواده که به هر حال هر کسی مشکلاتی دارد و نمی شو د خانواده دو طرف را از هر جهت بررسی کرد و همه چیز مطابق میل باشد شاید در اولویت اول اخلاق و رفتار خود ان فرد باشد
      امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید

  22. lمهرسانا
    lمهرسانا میگه:

    با سلام.یکی از پسران فامیل چند سالی هست که نسبت به من ابراز علاقه کرده اما من پارسال برای آشنایی با یک نفر صیغه محرمیت خوانده تا آشنا شویم اما برای هم مناسب نبودیم و تمام شد حالا دوباره این پسر ابراز علاقه کرده و اما خانواده این آقا پسر به دلیل آشنایی من با آن یک نفر مخالف ازدواجمان هستن اما آقا پسر اصرار دارن خانوادشون رو راضی کنن به نظر شما این کار و ازدواج با ایشون حتی زمانی که خانواده با اصرار راضی شوند درست است؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      گاهی ممکن است که خانواده ایشون به خاطر اون بحث محرمیت رضایت ندهند ولی بعد با اشنایی بیشتر با شما گرچه فامیل هستید موافقت خودشون رو برای این ازدواج اعلام کنند .گاهی خانوادها در ابتدا سخت یر یدارند ولی بعد متوجه می شوند سخت گیری بی مورد بوده است .اکنون در این مرحله مهم این است که شما چقدر ایشون رو فردی قابل اعتماد می بینید و چقدر ایشون رو قبول دارید .و ملاک ها رو بررسی کنید واینکه چقدر شباهت هایی دارید که در زندگی کمک کننده است و تفاوت ها چقدر مشکل ساز خواهد شد ویا می توانید از انها بگذرید .همه این ها مهم است .و باید به انها توجه شود .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید

  23. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام و خسته نباشید من به مدت دوسالی هست که با آقایی درارتباطم که ایشون ۲۱ و من ۱۸ ساله هستم رابطه ما از اول برا ازدواج بودش ولی چون برادر بزرگتر از خودشون دارن نمیشه ما ازدواج کنیم همین که اطرافیان من برا اینکه من به این آقا نرسم چیزهای نادرستی به مادرشون گفتن که راضی به این ازدواج نیستن مادرشون ما باید چیکار کنیم تا مادرشون راضی بشن خواهش میکنم کمکمون کنید چون رابطمون داره ار هم میپاشه گفتن اگه ما درمون راضی نشن دیگه تا آخر راضی نمیشن دیگه تا آخر راضی نمیشن و تو باید با کسی دیگر ازدواج کنی

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام راجب شخص شما اطلاعات نادرستی دادند و مادر ایشون صرف اون اطلاعات قضاوت می کنند؟چون بنده از دغدغه های مادررایشون بی اطلاع هستم نمی تونم راحت این طور عنوان کنم که ایشون باید راضیزشوند نمی شود یک طرفه قضاوت کرد باید دانست چه مساله ای بازگو کردنش منجر به تصمیم منفی ایشون شده است .در ازدواج گاهی علاقه و دلبستگی مخصوصا در سنین شما شدت دارد که فقط افراد می خواهنو هر طور شده به هم برسند و هیچ مانعی وجود نداشته باشد ولی همین که بعد از چند سال گاها شرایط را بررسی منطقی مجدد می کنند می فهمند دچار اشتباه شدند .خانواده و حمایت ان در مساله ازدواج بسیار مهم است اگر پسر ایشون از انتخابش مطمئن است باید پای خواسته ی خودش بایستد .و بتواند خانواده را لااقل برای بررسی بیشتر متقاعد کند .چون حتما شناخت بیشتری از خانواده اش و روحیات و ملاک هاب مادرخود دارد .امیدوارم در این زمینه کمی صبر داشته باشید و منطقی شرایط را بررسی کنید .موفق باشید

  24. علیرضا
    علیرضا میگه:

    سلام.من ۲۰سالمه و۴٫ ۵ساله یکیو دوست دارم اونم منو دوست داره بالاخره امسال رفتم خواستگاری وقرار شد من برم خدمت و بیام شهر اونا زندگی کنم و شهرشون هم تهرانه. چندوقته گذشته وما۲۴ساعته باهم چت میکنیم خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم چرا چندوقته حس میکنم نکنه ب درد من نخورخ نکنه من بهش خیانت کنم درحالی ک اینجور ادمی نیستم پیش خودم میگم نکنه من ازش خسته بشم نکنه واقعا دوسش ندارم نکنه من عوض بشم و خیلی بهش حسی نداشته باشم ی حسی دارم انگار گمشدم مغزم پراز علامت سواله هرروز این سوالا دیوونم میکنه ببینید من دوسش دارم و داشتم قبلا برای ب دست اوردنش خیلی زحمت کشیدم خاندادش خوبن خودش دختر خیلی خانومیه فامیل دور خم هست و شرایط من ی جوریه ک بایدازدواج کنم . خواهش میکنم کمکم کنید این فکرا عادیه یا من باید بترسم ازاین فکرا. واقعا دارم دیوونه میشم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      این فکرها وسواسیه که به سراغ شما اومده و خب بهتر می دونید که قطعا این افکار طبیعی نیستند .چون باعث میشه فکر دچار شک و شبهه بشید که ظاهرا این اتفاق هم افتاده .این افار می تونه تا حدی دلیل خارجی داشته باشه و ممکنه صرفا درذهن شما باشه اگر مسائل دیگری هم اینچنین ذهنتون رو درگیر کردند .حتما باید به روانشناس مراجعه کنید .چون ممکنه باعث از دست دادن شرایط ازدواج بشه و حتی این درگیری های ذهنی در واقعیت مشل ساز بشه و باعث رنجش خاطر طرف مقابل شود .با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      امیدوارم مشکل برطرف شود.
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  25. نازنین
    نازنین میگه:

    باسلام توروخدا کمک کنید دارم از دست میرم دختر۱۷ساله ای هستم ک۴ساله باپسری درارتباطم ایشون سه سال ازمن بزرگتره بنظرمنم پسره خوبیه تاحالا سواستفاده ای هم نکرده ومنم بهش قول دادم ک توهیچ شرایطی ولش نکنم ایشون برا ازدواجم اومدن جلو ولی چون کارش درست نشده بود خونوادم قبول نکردن این اقا بخاطرمن توروی خونوادش وایستاده وهمه کار کرده الانم خودزنی کرده ومادرمم دیده ک اینکاروکرده قسمم داده باهاش تموم کنم میگه این تو زندگیشم دچارمشکل میشه وخونوادش از سرزور اومدن جلو راضی نیستن وب خونوادشم گفت ک برن یکی دیگرو براش بگیرن مادرشم گف ک دیگه کاری ب پسرنداشته باشم الانم حالم خیلی بده نمیتونم فراموشش کنم ایشون داشت کارشو درست میکرد ک خونوادم قبول کنن ولی اخرش اینطوری شدبعد از لحاظ فرهنگم ی ذره باهم فرق داریم چیکارمیتونم بکنم تودوراهی گیرکردم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      اتفاقا کار خانواده شما و پسر کاملا” درست بوده و شما راهو اشتباه میرفتید و چندین سال دیگه به گروه های حاضر در دادگاه برای طلاق اضافه میشدید
      سن شما کمه و شدیدا تحت تاثیر احساسات قرار دارید ولی اون چیزی که اسمشو عشق گذاشتید با واقعیت بسیار تفاوت داره … پس راهتون رو از این شخصی که رو در روی خانواده اش وایساده جدا کنید … کسی که به خانواده ای که همه جوره در تربیت و رشدش تلاش کرده این رفتارو میکنه پس حساب شما که فقط چند ساله وارد زندگیش شدید کاملا روشنه
      اتفاقا کار خانواده شما و پسر کاملا” درست بوده و شما راهو اشتباه میرفتید و چندین سال دیگه به گروه های حاضر در دادگاه برای طلاق اضافه میشدید
      سن شما کمه و شدیدا تحت تاثیر احساسات قرار دارید ولی اون چیزی که اسمشو عشق گذاشتید با واقعیت بسیار تفاوت داره … پس راهتون رو از این شخصی که رو در روی خانواده اش وایساده جدا کنید … کسی که به خانواده ای که همه جوره در تربیت و رشدش تلاش کرده این رفتارو میکنه پس حساب شما که فقط چند ساله وارد زندگیش شدید کاملا روشنه

      – رابطه ای که ماه ها یا سال ها برای به سرانجام رسیدنش تلاش کرده بودید، از دست رفته است. کسی که تا دیروز نامزدتان بود، می گوید شما را نمی خواهد و شاید مشکلی که نه شما و نه او از پس برطرف کردنش بر نمی آیید، به این جدایی منجر شده است. اما دلیل جدایی شما هر چه که باشد، چیزی از دلتنگی و ناراحتی هر روزه تان کم نمی کند. هنوز هم گاهی با تمام وجود می خواهید که برگردد و برای همیشه، شاهزاده سوار بر اسب شما بماند.

      گاهی فکر می کنید هیچ مرد دیگری می تواند به اندازه او شما را خوشبخت کند و گاهی هم به خود می گویید، شاید همه این عشق و عاشقی ها بی سرانجام باشند. اگر شما هم با چنین شرایطی دست و پنجه نرم می کنید و می خواهید هر چه زودتر، از تلخی این روزها بیرون بیایید و دوباره به زندگی برگردید، در ادامه این مطلب با ما باشید. ما به شما میانبرهای آرام شدن را نشان می دهیم و با کمک یک تست، به شما می گوییم احساسی که داشته اید، تا چه اندازه منطقی و تا چه حد نادرست بوده است.
      فراموش نکنید
      اولین چیزی که بعد از جدایی افراد به آن تاکید می کنند، «فراموش کردن» است. اما واقعیت این است که در روان ما چیزی به عنوان فراموش کردن وجود ندارد. در واقع ناخودآگاه ما، مسئولیت افکار و خاطراتی که به گمان خودمان فراموش شان می کنیم را برعهده می گیرد و آنها را در خود نگه می دارد. پس اگر می خواهید دوری از او شما را آزار ندهد، به «فراموش کردن» رو نیاورید. چرا که تلاش برای از بین بردن موضوعات به خصوص موضوعات ناراحت کننده تنها به انکار و سرکوبی منجر می شود و می تواند تا پایان عمر ما را آزار دهد.
      سوگواری کنید
      اتفاقی را که افتاده است را بپذیرید و حتی به خاطرش ناراحت باشید. این حق شماست که برای از دست دادن فردی که در زندگی تان تاثیرگذار بوده است، غمگین باشید. پس سعی کنید با تمام وجود این واقعیت را بپذیرید که این رابطه تمام شده است و از این به بعد باید زندگی تان را بدون آن فرد سپری کنید.
      ریشه مشکل را پیدا کنید
      اگر سوگواری شما برای این از دست دادن بیش از اندازه طول کشیده است، باید به دنبال دلیل این اتفاق در خودتان بگردید. آن فرد چه ویژگی هایی داشت که نمی توانید از او بگذرید و در آن رابطه چه چیزهایی را به دست می آورید که نمی توانید از آنها بگذرید. در هر رابطه ای احتمال از دست رفتن هم هست. اما اگر شما یک نفر را نمی توانید فراموش کنید و خاطراتش را رها کنید باید برای خودتان به دنبال دلیل این اتفاق بگردید. احتمالاً‌ در این رابطه نیازی از شما ارضا می شده و تا به دنبال راهی تازه برای پاسخگویی به آن نیاز نگردید، نمی توانید برای زندگی تان قدم تازه ای بردارید.
      واقعیت را بپذیرید
      می توانید در مورد یک موضوع حرف نزنید یا بگویید بی اهمیت است، اما این تلاش مشکل شما را بیشتر می کند. اگر می خواهید از این مشکل رها شوید، باید به چیزی که ناراحت کننده است بپردازید. از تلاش برای فکر نکردن به آن دست بردارید. همه آنچه که در این رابطه گذشته است را بررسی کنید. از خود بپرسید «چه شد که این فرد تا این اندازه روی من تاثیر گذاشت؟» چرا این موضوع شما را تا این حد رنجانده؟ چطور می توانید خودتان را تسکین دهید؟ چطور می توانید با نبودن آن فرد کنار بیایید و با وجود این از دست دادن، زندگی خوبی داشته باشید؟
      به نیازهایتان پاسخ دهید
      بعد از شناختن نیازهایی که در آن رابطه ارضا می شدید، باید به دنبال راهی دیگر برای برطرف کردن آن نیازها بگردید. اگر آن نیازها واقعی بوده است، باید در جای دیگری راهی برای پاسخ گفتن به آنها را جستجو کنید و اگر کاذب بوده است، باید در خودتان دلیل این نیازهای غیر منطقی و تغییر را جستجو کنید.
      یادتان نرود که باز هم از دست می دهید
      این واقعیت را فراموش نکنید که ما قرار است در جریان زندگی مان خیلی افراد را از دست بدهیم. انسان از زمانی که به دنیا می آید تا زمانی که از دنیا می رود، قرار است بسیاری از نزدیکانش را از دست بدهد و روند طبیعی زندگی است. اما اگر این روند، شما را بیش از اندازه عذاب می دهد، باید از خود بپرسید «چرا من نمی توانم این از دست دادن را فراموش کنم و از سوگواری بیرون بیایم؟» طبیعی است که شما تا مدتی برای این فقدان ناراحت و پریشان باشید اما سوگواری طولانی مدت، آرام آرام تبدیل به افسردگی می شود و همه زندگی شما را در بر می گیرد.
      حس تان را زیر ذره بین بگذارید
      آیا بودن این فرد در زندگی تان، منفعتی را به دنبال داشته است؟ برای مثال با او به شما خوش می گذشته یا باعثمی شده چیزی از او یاد بگیرید؟ اگر این منفعت منطقی باشد، می شود از آن گذشت و پاسخ آن نیاز منطقی را در جای دیگری پیدا کرد. اما اگر یک نیاز کاذب دلیل دلبستگی بیش از حد شما باشد، با هیچ چیز نمی توانید آن را جایگزین کنید. تنها راه شما این است که در خودتان دلیل اصلی این دلبستگی را پیدا کنید و با برطرف کردن مشکلات خودتان، به این سوگواری هم پایان دهید. بعد از، از دست دادن یک رابطه عاطفی، کنار آمدن با دلایل منطقی آسان است. شما به راحتی می توانید جایگزین دیگری برای آنها پیدا کنید و به زندگی تان ادامه دهید. اما اگر دلایل احساسی و نادرست شما را به این رابطه پیوند زده باشد، بیرون آمدن از آن کار آسانی نیست. اگر می خواهید بدانید دلبستگی تان به این ارتباط منطقی است یا به دلیل ناتوانی های خودتان در آن ماندگار شده اید، به سوالاتی که در این مطلب آمده، پاسخ دهید.
      حس تان راست می گوید؟
      اگر می خواهید بدانید کجای کارید و تا چه اندازه رابطه تان با نامزدتان منطقی است، به سوالات زیر پاسخ دهید. این تست کوچک به شما می گوید که به خاطر منطق احساس عاشقی می کنید یا دلایل نادرستی شما را وادار به عاشق بودن می کنند، پس صادق باشید و بدون خودسانسوری پاسخ دهید.
      به من احساس امنیت می دهد
      خیالم از این رابطه راحت است و دلم را نمی لرزاند. وقتی مشکلی برایم پیش می آید، از اینکه او حامی من است دلگرم می شوم.
      بله – خیر
      به او احساس خوبی دارم
      به او علاقمند هستم. دلایل زیادی را برای این علاقه دارم و رفتارها و ویژگی های او برای ادامه رابطه به من انگیزه می دهند.
      بله – خیر
      نیاز به احترامم را برطرف می کنم
      خانواده، همکاران و دوستانم بدون مقاومت این رابطه را به رسمیت می شمارند و از بودن او در زندگی ام استقبال می کنند.
      بله – خیر
      به من توجه می کند
      حواسش با من است و نمی گذارد در این رابطه تنهایی یا خلایی را احساس کنم. مرتب با من تماس می گیرد و از حالم با خبر می شود.
      بله – خیر
      حسش را در این رابطه درگیر می کند
      تغییراتم را می فهمد و بدون آنکه بگویم، متوجه احساساتم می شود. با رفتارش می گوید به ظاهرم و شرایط روانی که در آن قرار دارم توجه می کند.
      بله – خیر
      چه نمره ای می گیرید؟
      اگر پاسخ شما به سوالات مثبت باشد، شما احساسی منطقی داشته اید و می توانید تک تک این احساس ها را در دنیای بیرون، بار دیگر به دست آورید. اما اگر پاسخ شما به ۳ سوال از ۵ سوال ذکر شده منفی است، ترس ها و کاستی های درون تان شما را تا این حد عذاب می دهند. پس در اولین فرصت، برای ترمیم خود آسیب دیده تان، با یک روانشناس مشورت کنید.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      شرایط روحی بدیه و درسته که تحمل شرایط سخته و نمی تونید فراموش کنید چون در سن حساسی هم هستید .ولی باید بدونید ایشون روش مقابله بچه گانه ای دارد .اگر شما ازدواج کنید و رفتار خود زنی ایشون تداوم داشت چه کاری انجام می دید .خانوادشون هم که راضی نیستند و شما حمایت خانواده رو ندارید .ببینید دوست عزیز این شرایطی که هستید تجربه تلخی خواهد بود ولی در هر حال تجربه است چون کمک می کنه به افزایش تجربه شما .و باید به دید مثبت بهش نگاه کنید .توصیه مادرتون درسته کاملا و جای صحبت نداره چون قطعا تجربشون بیشتره منتهی شما در این سن چون عاشق شدید خب شاید درک نکنید .بهتره حتما حضوری مراجعه داشته باشید بعدا متوجه می شوید .که تصمیم درستی گرفتید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  26. سحر
    سحر میگه:

    حرفتون کاملا صحیحه،ولی میگید بعد ازدواج نظرشونو جلب کنیم
    مشکل اینجاس ک حتی مادرم حاضر نمیشه اینا بیان جلو،تا حرف بزنیم،
    مامانم بهم میگه بهشون بگو ک دیگه قضیه ازدواجو مطرح نکنن،،ینی در این حد!

  27. سحر
    سحر میگه:

    سلام
    منو پسرخالم بهم علاقه داریم،و این وسط فقط مادرم مخالفه!و دلیل مخالفتش،هم همسن بودن و فامیل بودنمونه!میگه بالابری پایین بری به فامیل نمیدمت،درصورتی که همه جوره شرایطش خوبه،
    میگه درآینده بچتون ناقص میشه ،ولی من گفتم خب آزمایش ژنتیک میدیم
    توروخدا راهنماییمون کنید!
    خانواده پسرخالم همشون از خداشونه ک من عروسشون بشم
    و فقط مادرم مخالفه!

    • مشاور
      مشاور میگه:

      ازدواج در ایران به معنی پیوند دو نفر نیست، بلکه به معنی ۱۰، ۲۰ یا حتی ۵۰ نفر است! شما با ازدواجتان دو خانواده (و در برخی مناطق کشور دو طایفه) را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده دارد. آنقدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی شما خواهد بود.

      اما واقعیت این است که الگوهای ازدواج در سال های اخیر تغییر کرده و این دختر و پسر هستند که ملاک های خود را تعیین کرده و همسرشان را انتخاب می کنند. این ملاک ها البته در چهارچوب خانوادگی هر فرد تعریف می شود اما به هر حال گاهی تفاوت هایی وجود دارد که به فاصله دیدگاه جوان ترها با والدینشان برمی گردد.

      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اما این رضایت نباید به قیمت نارضایتی شما از ازدواج به دست بیاید. به بیان دیگر، نباید صرفا به خاطر رضایت والدین تن به ازدواجی دهید که با آن موافق نیستید.

      از سوی دیگر، گاهی اوقات والدین با دلایل واهی با ازدواج شما مخالفت می کنند ولی اگر شما ثابت قدم باشید، می توانید تلاش کنید که بعد از ازدواج نظر مساعد آنها را جلب کرده و آنها را متوجه اشتباه خود کنید. در این صورت به کفش های آهنی نیاز دارید و تحملی بسیار بسیار طولانی. آن هم نه یک تنه، بلکه شما و همسرتان هر دو باید صبور باشید تا با وجود دیدن رفتار نامناسب آنها و شنیدن زخم زبان هایشان، باز طوری رفتار کنید که در گذر زمان به شما اعتماد پیدا کنند.

      به هر حال باید بپذیرید که اگر انتخابی خارج از رضایت والدین انجام دادید، تا پایان مسئولیت انتخابتان را به عهده بگیرید و اگر لازم بود بهای آن را بپردازید. مسلم است که چنین چیزی وقتی امکان پذیر می شود که شما از انتخاب خود کاملا مطمئن باشید و بعد از ازدواج سعی کنید زندگی تان را مستحکم نگه دارید.

  28. sevda
    sevda میگه:

    با سلام و وقت بخیر
    من دختری هستم ۲۸ ساله که تقریبا حدود دوسال هستش با همکلاسیم که ۶ ماه از من کوچکترن به قصد ازدواج وارد رابطه شدم. من و ایشون از دو شهر مختلف و در مقطع ارشد در تهران تحصیل میکنیم و هر دو بعد از اتمام دانشگاه در این شهر مشغول به کار هستیم. بعد از آشنایی با همدیگه در ماه های اول متوجه تفاوت های فرهنگی مذهبی و اجتماعی خانواده ها بودیم ولی با این وجود ایشون به ازدواج با بنده اصرار داشتند و میگفتند در صورت مخالفت خانواده ها هم تصمیم نهایی خودشون را گرفتند. بعد از گذشت دو سال و فراهم شدن شرایط ایشون مساله رو با خانواده مطرح کردن اما خانواده بخاطر اختلاف مذهب به شدت مخالفت کردند. ما هر دو همو دوست داریم و فکر میکنیم میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم ولی ایشون تاکید دارن که رابطه ما باید تموم بشه چون نمیخوان عمر من تلف بشه و موقعیت های زندگیمو از دست بدم. ولی توی این دو سال من به ایشون وابسته شدم و باورم نمیشه که همه چی باید تموم بشه..واقعا کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم از طرفی هم اصلا دوست ندارم وارد خانواده ای بشم که من رو دوست نداشته باشن و یک عمر به دید یه دختری که خودم رو به این خانواده تحمیل کردم نگاه کنن. تنها چیزی که تا الان این رابطه رو زنده نگه داشته دوست داشتن پاک بین ما دو نفر بوده و همواره تلاش کردیم که زودتر شرایط به هم رسیدنمون فراهم بشه…اما الان هر دو درمونده شدیم و نمیدونیم چکار باید بکنیم. ممنون میشم مارو راهنمایی کنید…پیشاپیش از راهنمایی های ارزنده شما سپاسگزارم. من یکبار هم این دیدگاه رو ثبت کردم ولی متاسفانه تایید نشد!!

    • مشاور
      مشاور میگه:

      وقتی تصمیم به ازدواج می گیرید تفاوتهای فرهنگی را در نظر داشته باشید. تفاوت فرهنگی طیف وسیعی را در بر می گیرد و افراد آن را از دیدگاه خود تعریف می کنند. تفاوت فرهنگی در مذهبی و غیر مذهبی بودن خلاصه نمی شود. دو آدم با دو فرهنگ متفاوت تصور و رویای متفاوتی از زندگی در ذهن دارند. پس در آشناییهای اولیه حتما به این موضوعها بپردازید. مثلا از چه تفریحاتی خوشتان می آید؟. دوست دارید اوقات فراغت خود را چطور بگذارند؟ تصور شما از ابراز علاقه همسرتان چگونه است؟ نظرتان در مورد مهمانیهای خانوادگی چیست؟ اگر اختلافی بین شما و خانواده تان و یا خانواده همسرتان پیش بیاید انتظار دارید همسر شما چه عکس العملی نشان دهد؟ غذاهای مورد علاقه، مکانهای مورد علاقه و در عین حال نظرتان نسبت به فرهنگ و پول و کسب در آمد و قرض و وام و حتی ربا و پس انداز و نحوه پس انداز کردن و مدیریت خانه و …

      بارها و بارها دیده ام که دو نفر پس از یک سال نامزدی به محض اینکه ازدواج رسمی صورت می گیرد طی دو سه ماه کارشان به طلاق می کشد. وقتی موضوع را واکاوی می کنیم متوجه تفاوتهای فرهنگی زیادی می شویم که تحمل همدیگر را برایشان غیر ممکن می کند. وقتی از آنها در مورد یکسالی که گذراندند می پرسیم متوجه می شویم که در مورد هیچ موضوعی حرف نزده اند. فقط خوش گذرانده اند و در مورد مسائل فلسفی مثل نظریات نیچه و هابز صحبت کرده اند!!!! حتی از رویکرد سیاسی همدیگر هم خبر ندارند! یا برخی موارد را متوجه شده اند و با این فکر که تغییر می کند زندگی را شروع کرده اند.

      پسری را می شناسم که بعد از دوسال زندگی زناشوییش به متارکه کشید. وقتی با او صحبت می کردم متوجه شدم که از فرهنگی کاملا غیر مذهبی برخوردار است و چون در بین اطرافیان دختران کمتر مقید را دیده بوده تصمیم گرفته از یک خانواده مذهبی دختری را به زنی انتخاب کند. بعد دیده این خوب است که مثلا دختر خانم به خیلی از مسائل ارتباطی و … پایبند است ولی این خوب نیست که مثلا وقتی برادرش دستش را دراز می کند برای دست دادن عروس خانم دستش را پس بکشد و یا جلوی برادرش چادر سر کند. در واقع این آقا موزی می خواست که مزه پرتقال بدهد. یا مثلا خانم فکر می کرد می تواند این مردی که دائم در همه چیز آزاد بوده مقید و نماز خوان کند. نمی شود تفاوتهای فرهنگی را تغییر داد. گاه مجبور می شوید تا آخر عمرتان در حال آموزش باشید و این از حوصله یک زندگی ایده آل خارج است. لطفا در اولین جلسات آشنایی کاغذ و قلم بردارید و یک تصویر کامل با جزئیات و ریزه کاریها از زندگی آینده تان ترسیم کنید گویی که دارید یک رمان می نویسید.می توانید مباحث را به چند دسته تقسیم کنید. مثلا غذاها، تفریحات و اوقات فراغت، زمانهایی که خانه هستید، کار و شغل، موارد ارتباطی با خانواده و دوستان و ….. از طرف مقابلتان هم بخواهید این کار را بکند. بعد تشابهات و تفاوتها را بررسی کنید. اگر بتوانید ۴۰ درصد و بالاتر تشابه بیابید عالیست و می توان امیدوار بود که بقیه موارد با خودتان کنار بیایید نه اینکه طرف را تغییر دهید. در دوران آشنایی و انتخاب سعی کنید به اتفاق خانواده های همدیگر یکی دو مسافرت بروید و حداقل ۱۸ تا ۲۴ ساعت را به اتفاق خانواده ها یکسره با هم بگذرانید. اینگونه از وضعیت اتوکشیده اول خارج می شوید و می توانید همدیگر را بهتر بشناسید و یا اگر دارویی مصرف می شود و یا تغییر حالات مختلف و … را مشاهده کنید. مثلا برخی از افراد هنگام گرسنگی بی منطق و عصبی می شوند و یا وقتی خوابشان می آید بد اخلاق می شوند و …. که ممکن است این برای شما اصلا قابل تحمل نباشد. حداقل در اینگونه موارد کاملا متوجه قضیه می شوید و یا اگر اخلاق خاصی دارند در طولانی مدت معلوم می شود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

  29. سمانه
    سمانه میگه:

    سلام.من ۲۶ سالمه. حدود ده ماهی هست با یکی از پسرای فامیل دورم اشنا شدم. البته مرتب ارتباط نداشتیم ولی حدود دو ماهی هست بیشتر در ارتباط بودیم و حرف میزدیم. من ازشون اطمینان خواستم که به خانوادش بگه. ایشون هم گفتند ولی خانواده دختر دیگه ای رو براشون در نظر گرفته که هیچ علاقه ای بهش نداره. خانوادش شدید با من مخالفت کردن گفتن دختر خوبیه ولی ما نمیریم خواستگاری. دلایلشون هم نمیگن. منم چون قبلا بهش گفته بودم اگه خانوادت مخالفت کردن اصرار نکن چون دوست ندارم وارد خانواده ای بشم که منو نخوان، داره به راحتی همه چیو تموم میکنه و اصلا تلاشی نمیکنه که حداقل یکی رو واسطه کنه. هر چند برای خودش هم سخته ولی خیلی ترسو هست. من این وسط داغون شده روحیم. با اینکه میدونم سیگار میکشه البته خیلی کم. ولی دوسش دارم. یه بار دیگه هم چند ماه پیش همه چی رو بین خودمون تموم کردیم ولی دوباره بعد سه ماه برگشت و من گفتم به خانوادش بگه که اینطور شد و بیشتر از این روحیم خراب شده که خانوادش بی دلیل منو نمیخوان. کمک کنید خواهش میکنم و راهنمایی کنید چطور با خودم کنار بیام؟

  30. فرشته
    فرشته میگه:

    سلام
    الان مدت دوسال و نیم هست با پسری اشنا شدن. تقریبا یک سال پیش حرف جدی ازدواج بین مون پیش اومد. همه جوره همه چیز و بررسی کردیم و صحبت کردیم. از هر نظر باهم مشترک ایم و مشکلی نداریم. حرف همدیگه رو خوب میفهمیم و وقتی مشکلی هست با صحبت برطرف میشه. بهم علاقه داریم و واقعا همدیگه رو انتخاب کردیم. چند روز پیش با پدر مادرش خواستکاری اومدن، با اینکه اط شهری دور اومدن اما مادرش حاضر نشد یه ساعت هم بمونه. مخالفت کرد و میگه از نظر ظاهری مناسب هم نیستید. فقط بخاطر اینکه من ۵ سانت از ایشون بلندتر هستم. تحت هیچ شرایطی کوتاه نمیاد. اصلا نمیدونیم چیکار کنیم. آخه اینم دلیل ه؟؟؟؟؟؟؟ دو تایی مون دانشجوی دکتری هستیم، اصلا احساسی مطلق تصمیم نگرفتیم کاملا عقلانی به قضیه روبرو شدیم. نمیخواییم از همدیگه جدا شیم اما مادرش هم بدجور مخالفت میکنه. چیکار کنیم؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      خب شما باید بدونید با چه خانواده و دیدگاهی قراره وصلت کنید … در این مورد باید مدتی صبور باشید تا خانواده با شرایط جدید کنار بیاد و دوباره موضوع رو ایشون با خانواده اش مطرح کنه
      مخالفت خانواده پسر با ازدواج او چند دلیل دارد. والدین همیشه این تصور را دارند که خودشان می توانند انتخاب بهتری برای فرزندشان داشته باشند. حتی گاهی اوقات بدون اینکه طرف مقابل را ببینند چنین طرز فکری دارند. این موضوع در بین خانواده های ایرانی زیاد دیده می شود و در فرهنگ ما ریشه دارد.
      پدر و مادرها تصور می کنند فرزندشان به بلوغ فکری و عقلانیت کافی نرسیده تا بتواند شخص مناسبی را برای ازدواج انتخاب کند.

      اینطور مخالفت می کنند
      گروهی از خانواده ها از همان وهله اول نسبت به انتخاب فرزندشان و حتی حرف زدن در این زمینه واکنش نشان می دهند.
      آنها به دو دلیل مخالفت می کنند. یا از دختر انتخاب شده ناراضی هستند یا از ازدواج پسرشان. عده ای از مستقل شدن و جدا شدن فرزندشان از خانواده هراسانند و ترجیح می دهند پسرشان فعلا ازدواج نکند. دلیلش را می خواهید؟ به هزار و یک دلیل معمولی و غیر معمولی! مثلا این که پسر نقش پدری در آن خانواده دارد و اعضای خانواده نگرانند این ازدواج منجر به از دست دادن تکیه گاهشان شود. یا این که وابستگی مادر به پسر در حدی است که عروس را رقیب خودش می داند. دلیل دیگر نگرانی خانواده ها از توانایی پسر در اداره زندگی است. ممکن است خانواده فکر کند پسرشان به قدر کافی آگاه نیست، فریب دختر مردم را خورده یا هنوز توانایی مالی اداره زندگی را ندارد.
      اما عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. در واقع، این خانواده ها تنها به تایید دختر و مشورت دادن به فرزندشان قانع نیستند و می خواهند مستقیما تصمیم گیرنده باشند. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند.

      مخالفت زیرپوستی
      برخی والدین در وهله اول مخالفت شان را نشان نمی دهند ولی پس از دیدن دختر با قصد و نیت طوری حرکت می کنند که مخالفت شان را اعلام کنند. مثلا ممکن است از ظاهر دختر خوششان نیامده باشد و بدون آنکه فکر کنند علف باید به دهان بزی شیرین بیاید، شروع کنند به کارشکنی. یا بعضی وقت ها خانواده ها افرادی را در بین خانواده یا فامیل برای فرزندشان پسندیده اند و به همین دلیل با انتخاب او مخالفت می کنند تا پسر را راضی کنند به انتخاب آنها تن دهد.
      واکنش دیگر والدین این است که حرفی می زنند که جوان را بر سر دوراهی قرار می دهند. مثلا این که: «مطمئنی بهتر از او را پیدا نمی کنی؟» یا «فکر می کنی بتوانی با خانواده اش کنار بیایی؟» یا می گویند: «خودت انتخاب کردی، میل خودت است، ما نظری نداریم.» بدین ترتیب بطور ضمنی به او می گویند ما با این قضیه مخالف هستیم و اگر اتفاقی افتاد به ما ربطی ندارد. در نتیجه جوان در بن بست قرار می گیرد و نمی داند به کدام سمت برود. در این موارد عمده دلایل مخالفت والدین باانتخاب فرزندشان است. البته در کنار این موارد می گویند: «ما نگران هستیم.» و البته مثال هایی را می آورند که فلان فرد خودش دیده و پسندید و در حال حاظر ازدواج ناموفقی دارد. متاسفانه بخشی از مخالفت ها به دلیل ناآشنایی صورت می گیرد واینکه به جوان اعتماد ندارند. چنین اختلافاتی در بین خانواده ها وجود داشته و هنوز هم هست.
      عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند
      چه کار کنیم؟
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.
      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج است.
      بهترین کار این است که اگر جوان ها می دانند امکان صحبت با والدین شان وجود دارد، با آنها مشورت کنند. با لجبازی و قهر کاری پیش نمی رود. بهتر است درباره شخص مورد نظرشان به والدین اطلاعاتی دهند و آنها را تشویق کنند که فرد را ببینند. دیده ها با شنیده ها متفاوت است. ممکن است از فردی یک تصور کلی وجود داشته باشد اما زمانی که او را می بینند شرایط متفاوت می شود.
      در صورتی که فرزندان می دانند بزرگتری در فامیل وجود دارد که به والدین نزدیک است و پدر و مادر به نظراتش اهمیت می دهند، می توانند از نظر مشورتی او کمک بگیرید. در غیر این صورت توصیه می شود نزد مشاور بروند.

  31. مریم
    مریم میگه:

    سلام
    من سه سالی هست که با پسری از طریق فضاهای مجازی آشنا شدم و علاقه بسیاری بین ما به وجود آمده ایشون همون ماه های اول آشناییمون من رو به خانواده اشون معرفی کردن و بعد صحبت هاشون خانواده ایشون راضی به ازدواج ما شدن اما حالا بعد گذشت سه سال من مشکل دارم ک چجوری این آشناییو با خانواده ام در میون بزارم ( چون خانواده من مذهبی و خیلی تعصبی اند از بابت بیان این موضوع خیلی هراس دارم ) و نمیدونم چجوری این رو بیان کنم که با مشکلی بر نخوریم و راضی به ازدواج ما شن و دیدگاه خانواده ام نسبت به من تغییر نکنه؟؟والبته باید بگم که من در کرج زندگی میکنم درحال حاظر ایشون بخاطر کارشون تهرانن اما چن ماه دیگه قراره به شهر خودشون کرمان برن و این فاصله ما خود یک مشکل است لطفا راهنماییم کنید .

    • مشاور
      مشاور میگه:

      در این مواقع چه باید کرد؟معمولا چه قبل از ازدواج، چه بعد از ازدواج حضور والدین و همیاری و کمک شان می تواند مفید و موثر باشد و ما این امر را کتمان نمی کنیم و چه بسا در ابتدای زندگی زناشویی کمک های مالی آنها، راهنمایی هایشان و همچنین دلگرمی آنها کمک فراوانی به زوج ها کرده و مسیری را برای آنها مهیا می کند تا آجرهای زندگی آنها تا به آخر درست و صاف روی هم چیده شود و بالا رود. اما والدین همان قدر که می توانند تاثیرگذاری مثبت داشته باشند، می توانند تاثیرگذاری منفی هم داشته باشند که تشخیص تفاوت بین این دو حالت کار چندان ساده ای نیست.

      در اینجا ضمن بررسی این اختلاف نظرها، درباره سبک های ازدواج هم بحث می کنیم و اینکه هرکدام چه معایب و مزایایی دارد.همه انسان ها احساس تعلق به گروه و به خصوص خانواده را دوست دارند، حالا کسانی که از خانواده هایشان به طور کلی جدا می شوند و بدون رضایت آنها زندگی مشترک تشکیل می دهند، ممکن است در سال های اول چندان به مشکل برنخورند، اما بعد از چند سال همین احساس بدون خانواده بودن غم هایی را برایشان به ارمغان می آورد که می تواند در زندگی تاثیرات بدی را به جا بگذارد.

      پدرها و مادرها وقتی قبل از ازدواج می گویند: «تو باید با شخص موردنظر من ازدواج کنی» یا «تو نباید با فرد موردنظرت به فلان دلایل ازدواج کنی و من او را دوست ندارم» و… اینهاباعث به وجود آمدن کدورت می شود و خواه ناخواه از فرزندشان فاصله می گیرند. شاید اینجا این سؤال پیش بیاید که پدرها و مادرها تا کجا می توانند برای ازدواج فرزندشان نظر بدهند؟ والدین نباید به گونه ای رفتار کنند که فرزندشان احساس کند از خودش هیچ اراده ای ندارد.

      باید به جرات گفت در این موضوع نظر نهایی را باید خود فرزند بدهد چون یک عمر زندگی را با یک مسئولیت بزرگ پیش رو دارد وکسی تا آخر این مسئولیت را به دوش می کشد که خودش از اول انتخاب کرده باشد. در واقع بهترین حالت این است که والدین نظر موافق یا مخالف خودشان اعلام را کنند ولی در نهایت تصمیم گیری را به عهده خود فرزند بگذارند. پدر و مادر باید به جای دخالت کردن در کار فرزندشان این فضا را به او بدهند تا خودش فکر کند و تنها به اعلام نظر قناعت کنند.

      امروز فضای سنتی ازدواج تا حد زیادی تغییر کرده و بچه ها ترجیح می دهند خودشان انتخابگر باشند و تصمیم بگیرند و انصافا باید گفت گاهی ملاک های واقعی تری هم برای ازدواج دارند. مثلا من بین مراجعانم جوان هایی را داشتم که وقتی درباره دلایل مخالفت های والدین و نظرات خودشان صحبت می کردند، می دیدم دلایل بچه ها خیلی منطقی تر است. البته در کشور ما نمی توان بدون خانواده زندگی کرد.

      اگر خانواده ها برای ازدواج موافق نباشند بچه ها هم امروز به مشکل برمی خورند و هم فردا. آنها چند سال بعد از ازدواج مشکلاتی هم در رابطه شان و هم احساسات بدی را درون خودشان تجربه می کنند. وقتی جوانی با خانواده اش قهر باشد عملا با خودش و همه آدم های اطراف به طور ناخودآگاه دچار تنش هایی می شود، اضطراب ها و احساس گناه را تجربه می کند و همه اینها می تواند روی زندگی شخصی و زناشویی تاثیر منفی بگذارد.

      متاسفانه برخی مواقع هیجان ها و آن کودک درون بر رفتارهای ما مسلط می شود و ما را به سوی تصمیم گیری هایی می برد که شاید در شرایط عقلانی به آنها تن ندهیم، تنها چیزی که فکر می کنیم این است که من او را دوست دارم پس باید با او ازدواج کنم و تحت تاثیر همین هیجانات و احساسات اقدام هم می کنیم و بدون اطلاع پدر و مادر تن به ازدواج می دهیم، در چنین موقعیتی اول از همه باید در نظر بگیریم تمام مسئولیت این انتخاب بر عهده خودمان است و نباید انتظار داشته باشید والدین به همین راحتی ها شما را ببخشند.

      اگر خودتان را هم جای آنها بگذارید می بینید، حق دارند. زمان می برد تا وضعیت به حالت عادی برگردد، حتی ممکن است تا مدت ها واکنش های منفی بسیاری چون متلک، حرف های نامناسب و… از خود بروز دهند. اما بچه ها باید عذرخواهی کرده و سعی کنند آرامش را به همراه هم به فضا بازگردانند تا نشان دهند که انتخاب درست بوده است. در چنین شرایطی شاید پدر و مادر ببخشند و آن اعتماد گذشته بازگردد و شاید هم شرایط هیچ وقت عادی نشود.

      هرچند دل کندن سخت است ولی پیشنهاد ما این است که بدون رضایت والدین تن به ازدواج ندهید، مگر اینکه پدر و مادر یا آگاهی مناسب یا سلامت روانی چندانی نداشته باشند. مثلا پدری را می شناختم که دچار بیماری پارانوئید بود و با همه رفتار های اطرافیان دچار سوءظن می شد، مسلما مخالفت چنین پدری با ازدواج جای اما و اگر بسیاری دارد.

      در چنین جاهایی شاید ازدواج بدون رضایت خانواده چندان بد نباشد چرا که همان محیط ناسالم خانواده می تواند آسیب زا باشد، چون پدر و مادرهایی که به لحاظ روانی چندان سالم نیستند برای اعضای خانواده و فرزندانشان نیز تصمیمات ناسالمی می گیرند. البته ناگفته نماند که بهتر است در چنین مواردی حداقل با یک مشاور مشورت کنید تا مطمئن شوید تصمیم درستی گرفته اید.

      اگر پدر و مادر به هیچ عنوان با ازدواج موافقت نمی کنند، جنگیدن با آنها اصلا توصیه نمی شود، فرزندان باید آنقدر درایت داشته باشند تا بتوانند با دوستی و جلب اعتماد با پدر و مادر کنار بیایند، کمک یک مشاور هم می تواند در چنین مواقعی بسیار کمک کننده باشد، چرا که می توان با تشکیل جلسات و گفت وگوهای گروهی به همراه مشاور، فضا را کمی بازتر کرد تا والدین تا حدی نرم شوند.

      بهترین راه در اینجا صبور بودن است حتی تا چند سال، شاید کمی مشکلات سبک تر شوند، اگر هم مشکلات حل نشوند اما این اطمینان خاطر وجود خواهد داشت که به اندازه کافی سعی خود را کرده اید و هیچگاه احساس گناه نخواهید کرد.

      من نه کاملا ازدواج به سبک سنتی را توصیه می کنم نه غیر سنتی را بلکه می گویم باید چیزهای خوبی را که در ازدواج سنتی وجود دارد با خوبی های ازدواج غیر سنتی ترکیب کرد تا بهترین تصمیم گرفته شود. باید بدانید هنر ما در تلفیق است نه در حذف یکی به نفع دیگری.

      آمار ازدواج های سنتی روز به روز کمتر می شود به خصوص در شهرهای بزرگ و در میان افراد تحصیلکرده، از جهت دیگر فاصله نگرش بین پدر و مادرها و بچه ها روزبه روز بیشتر می شود چرا که والدین خودشان را به روز نمی کنند و در نتیجه تفاوت سلیقه ها بیشتر می شود و همین می تواند تنش ها را بیشتر کند.

      گاهی والدین فراموش می کنند که دیگر گذشت آن دورانی که در مهمانی های زنانه یا حمام ها برای پسرانشان همسر انتخاب می کردند، حالا بچه ها می خواهند خودشان انتخاب کنند. از طرف دیگر گاهی ملاک های پدر و مادر خیلی متفاوت از بچه هاست چون عموما از نظر آنها ظاهر، میزان تمکن مالی، اصالت خانواده و… مهم است در حالی که فرزندان این طور فکر نمی کنند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  32. ؟؟؟؟
    ؟؟؟؟ میگه:

    سلام
    من ۲۶ سالمه و حدودا ۶ سال با دختری دوست بودم و واقعا دوستش داشتم و اون هم همینطور از همون روز اول که بهش زنگ زدم گفتم که من برا ازدواج میخوامت و به جز این قصد دیگه ای ندارم بعد از گذاشت دو سال از دوستیمون من با خانوادم صحبت کردم تا بلاخره موضوع را با خانواده ایشون مطرح کنند که خانوادم اول مخالف بودن بنا به دلایل که مطرح می کردند ولی با این حال باز هم راضی شدن که برن که در این بین دختر مورد علاقم که با خواهرم مشکل داشتن چون هم کلاسی بودن باعث شد تا یک دعوایی بین دختر مورد علاقم و مادرش با مادر من به وجود بیاد پس از گذشت این ماجرا و بی اخترامی هایی که صورت گرفت ولی چون واقعا از ته دلم دوستش داشتم باز باهاش ادامه دادم و لی دوباره سریک مسئله دیگه دوباره بی احترامی های ایشون شروع شد با این حال چون همدیگرو می خواستیم دوباره با خانوادم حرف زدم و راضی شدن که بیان به خواستگاری و من هم از دختره خواستم تا عید به خاطرم صبر کنه تا یکم پول کار کنم که بتونم یه حلقه و یه مراسم نامزدی ساده برگزار کنم ایشون هم قبول کرد ولی بعد یه هفته و بهونه گیری های متععد یه شب به من زنگ زد و گفت که برام خواستگار اومده و ببخشید که اذیتت کردم و ۱۹ اسفند همین ماه میخوان برن عقد کنن دارم دیونه میشم لطفا اگه میشه راهنماییم کنین من حتی روز بعد از خواستگاریش مامانمو فرستادم که بهشون بگه ما عید میخواییم بیام خواستگاری

    • مشاور
      مشاور میگه:

      باید بپذیرید اون حرمتی که برای زندگی و ازدواج لازمه از بین رفته و شما امروز فقط با هاله ای گذرا از این احساس زندگی میکنید
      به همین خاطر باید واقعیت رو بپذیرید و بدونید با این تنش ها زندگی شما ارامش رو تجربه نمیکرد

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱. بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید. اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      • اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      • همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      • به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟
      ۲. درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند–فقط شما نمی‌بینید. احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      • همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      • سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.
      ۳. بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید. این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      • اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      • درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.
      ۴. اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.

      • با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      • با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.
      ۵. تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه. به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.
      بخش دوم: برگرداندن استقلال شخصی
      ۱. به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.

      • با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      • زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟
      ۲. به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.

      • برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.
      ۳. همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.

      • به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.
      ۴. همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.

      • چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      • فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.
      ۵. از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.
      ۶. وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      • خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      • از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      • خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.
      نکات

      • کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      • وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      • اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      • یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      • اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      • زمان بهترین دارو است.

      • به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      • تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      • فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!

  33. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام ۲۸سالمه یه زندگی نلموفق داشتم ک حاصلش یه دختر ۷ساله هس ک حضانتش با پدرش هس بابت مشکلاتی ک داریم ب هر طریقی شده نمیزاره بچه رو ببینم..با شخصی آشنا شدم ک شرایطش مثه خودمه ۳۲سال سن داره ولی بچه نداره.مشکلمون اینه خانوادش راضی نیستن اول میگفتن طرف باید خانواده داشته باشه وقتی اومدن دیدن ک خانواده خوبی دارم بهونه آوردن ک قدش کوتاس یا بچه داره.من به آقا پیشنهاد مشاوره دادم ولی خانوادش ینی مادرش قبول نداره حرفای مشاور رو میگه دروغه حرفاشون.ما باید چیکار کنیم از یه طرفی میخوایم رضایت خانواده باشه از یطرف بهم علاقه داریم بد یا خوب رو تشخیص میدیم..راهنماییمون کنین

    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز باید بپذیرید ازدواج در ایران به معنی پیوند دو نفر نیست، بلکه به معنی ۱۰، ۲۰ یا حتی ۵۰ نفر است! شما با ازدواجتان دو خانواده (و در برخی مناطق کشور دو طایفه) را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده دارد. آنقدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی شما خواهد بود.

      اما واقعیت این است که الگوهای ازدواج در سال های اخیر تغییر کرده و این دختر و پسر هستند که ملاک های خود را تعیین کرده و همسرشان را انتخاب می کنند. این ملاک ها البته در چهارچوب خانوادگی هر فرد تعریف می شود اما به هر حال گاهی تفاوت هایی وجود دارد که به فاصله دیدگاه جوان ترها با والدینشان برمی گردد.

      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اما این رضایت نباید به قیمت نارضایتی شما از ازدواج به دست بیاید. به بیان دیگر، نباید صرفا به خاطر رضایت والدین تن به ازدواجی دهید که با آن موافق نیستید.

      از سوی دیگر، گاهی اوقات والدین با دلایل واهی با ازدواج شما مخالفت می کنند ولی اگر شما ثابت قدم باشید، می توانید تلاش کنید که بعد از ازدواج نظر مساعد آنها را جلب کرده و آنها را متوجه اشتباه خود کنید. در این صورت به کفش های آهنی نیاز دارید و تحملی بسیار بسیار طولانی. آن هم نه یک تنه، بلکه شما و همسرتان هر دو باید صبور باشید تا با وجود دیدن رفتار نامناسب آنها و شنیدن زخم زبان هایشان، باز طوری رفتار کنید که در گذر زمان به شما اعتماد پیدا کنند.

      به هر حال باید بپذیرید که اگر انتخابی خارج از رضایت والدین انجام دادید، تا پایان مسئولیت انتخابتان را به عهده بگیرید و اگر لازم بود بهای آن را بپردازید. مسلم است که چنین چیزی وقتی امکان پذیر می شود که شما از انتخاب خود کاملا مطمئن باشید و بعد از ازدواج سعی کنید زندگی تان را مستحکم نگه دارید.

      ۱٫اول از همه بگوییم که تهدید و پرخاشگری و جنگ و دعوا به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر قهرمان بازی بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲٫ با والدین تان صحبت کنید. در شرایطی آرام و منطقی و هر از چند گاهی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید.

      ۳٫والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آنها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آنها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۴٫والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخابتان مخالفت می کنند چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عقل رس نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و به آنها ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتمادید.

      ۵٫اگر لازم بود از بزرگترهای فامیل و دوستان مورد اعتماد والدین تان کمک بگیرید و آنها را واسطه قرار دهید.

      ۶٫می توانید این جلسات گفتگو را با حضور نامزدتان برگزار کنید تا در شرایطی منطقی، والدین هر دو شما را محک بزنند و دلایلتان را بشنوند و به شما اعتماد پیدا کنند.

      ۷٫اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور یا روانشناس بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      اگر مخالفت خانواده ها به خاطر تفاوت اعتقادات مذهبی دو خانواده بود، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده‌ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و نامزدتان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد مورد نظر است (در حالی که شما معتقدید می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدینتان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخابتان دقت بیشتری داشته باشید.

  34. mousavi
    mousavi میگه:

    با عرض سلام من یه دختر ۱۶ ساله هستم که از چند سال پیش عاشق پسر عموی مامانم بودم اون هم ۱۹ سالشه ولی اونم به من علاقه داشت ولی فک کردم علاقه ی ما یه طرفه است بعد که از مامانم شنیدم که چند بار اومدن خاستگاریم ولی خونوادم جواب رد دادان خیلی تو فکر افتادم زود رفتم بش پی وی دادم اول نشناخت تا بهش گفتم ک من فلانیم خیلی ذوق زده شد ولی اول روزها حرفامون خیلی طبیعی بودن تا اینکه بم گفت من خیلی بت علاقه دارم و دوست دارم من هم بش گفتم همچنین من ولی خونوادم راضی نمیشن اون گفت مهم جواب خودته ک مثبته خونوادت با من بعد از چند مدت داداشم گوشیمو ازم گرفت و گفت که من دوس ندارم با اون پسره ارتباط داشته باشی اونم فهمید بعد به فامیلام میگه ک اون منو دوست داره ولی من علاقه ای بش ندارم البته من از زبون خودش نشنیدم ولی مردم میگن خیلی ناراحت شدم خیلی هم افسوس خوردم ک چرا بش گفتم که دوسش دارم اون قبلا خیلی خیلی احساس کردم ک دوسم داره میومد خونمون ولی الان خیلی وقته که ندیدمش ولی ابجیش بم گفته که داداشش منو دوس داره حتی بش گفته که بم بگه بدون تو نمیتونه زندگی کنه و گفته ما همدیگه رو دوس داریم هیشکی نمیتونه جلومونو بگیره خیلی خوشحال شدم وقتی این حرف رو شنیدم ولی چ فایده ای داره دیگه بش علاقه ندارم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز در این سن و با نداشتن شرایط ازدواج رابطه شما بیشتر شبیه شوخیه و با ادامه دادنش ارمغانی جز افسردگی و ناراحتی نخواهد داشت
      پس ذهنتون رو در این سن از این روابط عاطفی خالی کنید و بدونید تازه با ورود به ۲۱ سالگی بلوغ عاطفی بدست میارید و نظرتون در اون سالها با امروز بسیار متفاوت خواهد بود

  35. دختر تنها
    دختر تنها میگه:

    سلام دختری ۳۲ ساله هستم با پسری همسن خودم آشنا شدم که حدود دو سال با هم کار می کردیم و یه جورایی درد و دل هم …
    بعد از دو سال ایشون اومدن به شهر ما و کاری کردند که خانواده بنده ایشون رو ببینه
    و بعد از اینکه مادرم ایشون رو دیدند خیلی مشتاق شدند و ازشون خوششون اومد قیافه آقا خیلی جونتر از سنش نشون میده
    و بالاخره این آقا با سیاست کاری کرد که دو تا خانواده همدیگر رو ببینند با فاصله ۱۲۰۰ کیلومتر عید نوروز ما رو دعوت کرد و مادرم هم چون از آقا و رفتارش خوشش اومده بود مشتاق بود و متوجه شده بود که این آقا منو دوست داره
    تو این مدت من به روی خودم نیاوردم که این آقا منو دوست داره. میخواستم خانوادم فکر کنندد انتخاب خودشون بوده
    ولی متاسفانه بعد از نشونه گذاری به مشکل بر خورد سر یه سری مسائل مثل اینکه موقع عید فطر این آقا فراموش کرد از خانواده من خداحافظی کنه که برود دیدار خانوادش (ناگفته نماند منم کلا فراموش کردیم چون با هم کار می کردیم و اون روز سرمون خیلی شلوغ شد و کلا هر دومون فراموش کردیم) سر همین دلخوری ها شروع شد و … و تفاوت فرهنگی ها خودش رو نشون داد…. داستان طولانی هست که نگویم بهتر است
    از اون به بعد خانواده من مخالف شدند و طی آخرین تماس با پدر ایشون و حرفهایی که رد و بدل شده بینشون برادرم بهشون چندین مرتبه گفته بیایید نشونه تون رو پس بگیری
    سر همین موضوع خانواده آقا هم کلا مخالف شدند
    ما الان گیر کردیم بین خانواده ها . تنها دلخوشی من و امیدم این بود که حداقل خانواده آقا راضی هستند. ولی الان دیگه کلا ناامید شدم..
    این آقا برای تولدمن یه جورایی دزدی اومد دیدنم (البته من راضی نمی شدم و لی ایشون خیلی اصرار کردند منم بعد از مشورت بامشاوره و خانمی که از جریانمون خبر داشت اجازه دادم)
    بعد از رسیدن به شهر ما به خانوادش اطلاع داد که اومده پیش نامزدش … و سر این موضوع بعد از برگشتن به خانه شان کلی حرف و بحث که حق نداری بری و ما راضی نیستیم فوقش این ازدواج سر بگیره ما کمکت می کنیم برای ازدواج ولی بعدش دیگه قطع ارتباط و اگر بخواهی شهر این خانم زندگی کنی آقت می کنیم و …:(
    دلیل اصلی اختلاف مادرم که شروع شد از استخاره ای بود که قبل از نشونه زده بودند و خیلی بد اومده بود. ولی اون کسی که استخاره رو زده بود برا مادرم اولش نگفته بود بعد از اینکه نشونه رو آورده بودند و مدتی گذشته بود گفت راستش اون استخاره خیلی بد اومده و من دلم نیومده بود بهتون بگم ولی استخاره خیلی بد بوده 🙁 این ترس بدی تو دلم راه انداخته خودمم چند بار زدم و حتی خانواده آقا برا اونا هم بد اومده 🙁
    درسته من این آقا رو دوست دارم . ولی نه ایشون و نه من از روی بی منطقی هم تصمیم نگرفتیم. بقول آقا ایشون توی اون دو سال چندین بار منو از لحاظهای مختلف امتحان کردند.
    منم از شناختی که ایشون بدست آوردم آدم خوبی هست … فقط الان بی شغلی ایشون هست که … البته ایشون اینقدر مهارت فنی دارند با اینکه شغل درستی ندارند با استفاده از مهارتشون خرج و مخارج خودش رو خودش میده و حتی خرج دانشگاهش رو خودش داده … ولی مادرم همین رو بهانه کرده و میگه ایشون کاری نیست 🙁 با وجود اینکه قبلا خودش می گفت پسره خوبی هست عرضه کار داره ولی الان میگه نه کاری نیست..
    ایشون هم رفتن قم دنبال کار … که ان شاالله به زودی جور بشه
    ولی مادرم میگه یا همین شهر یا هیچ جا …. با مشاور هم که صحبت کرده بودیم بهمون گفت با این شرایط نه شهر شما نه شهر آقا فعلا صلاح نیست باشید یه شهر دیگه باید زندگی کنید.
    این آقا هم رو همین حساب رفتن قم …
    با این وجود بازم مطالعه کردند و گفتند ظلم هست دختری رو که تا حالا از شهر و خاانوادش دور نشده دور کرد یه جورایی راضی شده بودند برا زندگی توی شهر بنده … اما الان دیگه خانوادش تهدیدش کردند. البته با شناختی من دارم ایشون تمام سعی خودش رو میکنه که من خوشحال باشم
    ولی دیگه خانواد های دو طرف کاملا مخالف هستند
    دیگه این آقا اون احترامی رو که باید تو خانواده من ندارند 🙁
    این برا من خیلی سخته …. هر دومون نظر خانواده ها برامون خیلی مهم است
    موندم چکار کنم .. فقط مشاوره آخری تنها دلیل برای اینکه این آقا رو فراموش کنم این بود که دیگه این رابطه خانواده ها هر کار هم کنید مثل قبل نمیشه و چون دو نفرتون خانواده براتون مهمه بهتره هم رو فراموش کنید. .. 🙁 شما بگید من چکار کنم
    این آقا هم به خانوادش و هم به خانواه من گفتند که بعد از من ازدواج نخواهند کرد هرگز …

    • مشاور
      مشاور میگه:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

« دیدگاه های قدیمی تردیدگاه های جدیدتر »
ارسال نظر