ازدواجی که به وصال نرسیده و تاثیراتی که بر افراد دارد

با همسر خسته و بی حال خود چه کنیم؟!

عوامل بسیاری در زندگی باعث ازبین رفتن میل و اشتیاق به زندگی درر بین زوجین شده و می بایست با آگاهی از آن از بروز این مورد جلوگیری کرد زیرا انسان همواره به امید زنده است بنابراین می بایست این امید را در زندگی حفظ کرده و با تکیه بر همدیگر زندگی خوب را درست کرد.

line-separator

اما در این میان یکی از زوجین خود باعث ازبین رفتن امید در زندگی مشترک می شود. به گونه ای که به عنوان مثال دختر یا پسر عزیزی که با هزار امید و آرزو وارد زندگی مشترک می شوند و با خیال خودشان می خواهند زندگی شاد را داشته باشند با کم حالی، بی حوصلگی و یا کم حرفی همسر خود مواجه شده و تمام انگیزه های آنان برای زندگی از بین می رود. بسیاری از خانم هایی که به مراکز مشاوره ازدواج مراجعه کرده از این موضوع که همسرانشان بسیار خسته، بیحال و کم حرف هستند و به گفته های آنان به بهانه هایی همچون خستگی گوش نکرده و یا از زیر کمک کردن و گوش دادن به درد و دل های همسرشان شونه خالی می کنند.

line-separator

یادمان نرود که ازدواج کرده ایم تا با همسرانمان در همه موارد شریک بوده و همپای آنان باشیم بنابراین باید همواره در کنار آنان باشیم و به حرف های آنان گوش بدهیم. در قبال همچین همسرانی می بایست با آنان صحبت کرده و بگوییم که چه انتظاری از آنان داریم و اگر با آنان سخن نگوییم مشکلات جدی تری پدید خواهد آمد که دیگر برای جبران بسیار دیر خواهد شد. بنابراین اگر شما پرشور بوده و همسرتان بی حوصله و کم حرف هست به گونه ای که به وی برنخورد بگوییم که چه انتطاری از وی داریم و همچنین می توانیم نحوه سخن گفتن با وی را تغییر دهیم به گونه ای که خودمان در آنان انگیزه داده تا با ما سخن بگوید. سعی کنیم برنامه های مفرح چیده و حتی با زور هم که شده همسرمان را مجبور به شرکت در این برنامه ها کنیم. شاید در ابتدا سخت باشد ولی در ادامه بسیار آسان خواهد شد و زندگیمان همانی خواهد شد که می خواهیم.

برای دیدن مقاله های بیشتر در رابطه با این موضوع به مرکز مشاوره ازدواج رجوع کنید

منبع:مقالات کانون مشاوران ایران

4 پاسخ
  1. ناشناس
    ناشناس میگه:

    شوهرم ۱۰ سال ازمن کوچکتره بی حوصله است ناامیداست چیکارکنم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز در مورد اینکه همسر شما بزرگتر است و بی حوصله است دانستن چند نکته الزامی است .اول اینکه به هر حال نوع رفتار شما و بازخورد شما هم در رابطه با ایشون اهمیت داد و دوم اینکه باید دلیل این ناامیدی و بی حوصلگی مشخص شود چون قطعا بدون دلیل نیست و نخواهد بود .به هر حال شما همسر ایشون هستید .بهتره شما شرایطی رو فراهم بیارید که این کسالت ها مرتفع شود البته ممکنه این کلا ویژگی شخصیتی باشد یعنی به طور کل همسر شما از ابتدا فرد درون گرایی بوده است که اگر چنین باشد این یک مساله جداست .در هر حال بهتر ایشون رو به روانشناس ارجاع بدید شاید مساله ای اخیرا اتفاق افتا ده و یا اینکه واقعا ایشون افسرده شدند که دچار چنین شرایطی هستند .امیدوارم به زودی حال روحی ایشون مرتفع شود .

  2. نگین
    نگین میگه:

    واقعا خسته شدم از شوهر م که همیشه تو شرکت هست و خسته وخواب اصلا فکر نمیکنه که منم زنم و چیزی میخوام به او وحرف هاش احتیاج دارم با وجود اینکه تازه عروسی کردیم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز در این مورد حتما مشاوره کنید و بدانید
      در ارتباط با دیگران و خواسته هایشان دچار مشکل می شوند
      آن ها در حقیقت می خواهند که با دیگران در ارتباط باشند ولی تمام زندگی شان مطابق برنامه تنظیم شده و وقت این کار را ندارند. از نظر آن ها تمام کارهایشان مهم است.اگر بخواهند مسائل دیگری را در برنامه خود بگنجانند به نوع موضوع ، ارزش شخص مورد نظر و تقدم زمانی توجه می کنند. اگر نخواهند در مورد خاصی شما را همراهی کنند هزار نوع عذر و بهانه می آورند.

      همیشه شما را منتظر می گذارند

      “این هفته نه، هفته دیگه” ” امسال نه ، سال دیگه” ” فردا نه، حالا شاید ۵ شنبه” ” حالا ببینیم چی میشه” شما می توانید هر نوع برنامه ای را که می خواهید خودتان تنظیم کنید و مطمئن باشید که به قول آن ها هیچ اطمینانی نیست. همیشه وعده فردا می دهند ولی فردا کی می آید معلوم نیست. همیشه در حال عذرخواهی وتأسف خوردنند زیرا واقعا می خواهند با شما باشند ولی وقت ندارند.

      وقتی با شما هستند دائم بی تابی می کنند و نگران تعهدهای شغلی اند

      هیچ وقت نمی توانید به مرحله بعد رابطه خود با این افراد فکر کنید زیرا همیشه به طرح و برنامه ای جدید فکر می کنند.

      این افراد خواهان روابط صمیمی نیستند

      نمی خواهند که ارتباط صمیمی برقرار کنند. تمایلی به درگیری های احساسی ندارند و خوششان نمی آید که کسی موضوع مورد بحث را احساسی کند.البته احساس شما را مستقیم سرکوب نمی کنند بلکه سعی می کنند تا از کنار آن بگذرند. هیچ وقت مستقیم نمی گویند که تمایلی به فلان کار ندارند بلکه می گویند که کار داریم و باید به موضوع دیگری رسیدگی کنیم. بسیار خوش صحبت اند و همیشه درباره داشتن رابطه ای صمیمی حرف می زنند ولی حقیقت خلاف این موضوع را ثابت می کند.

      چرا کار برایشان این همه ارزش دارد؟

      در مباحث روان شناسی ، زخم روحی این افراد ، حس رها شدگی است. خواه این حس واضح و آشکار باشد مانند از دست دادن یکی از والدین در دوران کودکی و یا ناآشکار به طوری که کودک از لحاظ عاطفی حس می کند رها شده و به او توجهی نمی شود و در اکثر موارد باز هم والدین مسبب این امرند. داشتن پدری است که اکثر اوقات دور از خانواده است و یا مادری که خانه را ترک کرده . این موارد باعث ایجاد غمی احساس نشده اند.

      در دوران جوانی این افراد به خود جرأت نمی دهند که قدم در روندی احساسی بگذارند و دوباره حس رهاشدگی را بازسازی می کنند. این کار را با نادیده گرفتن و رها کردن احساسات خود و یا احساسات شما، انجام می دهند. این کودکان وقتی بزرگ می شوند سعی می کنند تا تجربه تلخ رها شدگی از طرف والدین را به دیگران بچشانند. بنابراین برای آن ها فقط این ارزش دارد که بتوانند در کارها و فعالیت های مختلف ، موفق باشند وبرای احساس نکردن دردشان خود را با کارهای دیگر سرگرم می کنند.

      چگونه پر کاری خود را تعدیل کنید؟

      یک روز را به خود استراحت بدهید

      لازم است به اشتیاق خود به کار همانند یک اعتیاد بنگرید. یک روز را تعطیل کنید و به خود استراحت دهید و برای پر کردن ساعت هایتان هیچ برنامه ای ننویسید . در ابتدا شاید بسیار سخت و ناراحت کننده باشد. اگر یک روز زیاد است ، نصف روز یا یک ساعت این کار را انجام دهید. و در این زمان سعی کنید کار دیگری انجام دهید.

      ممکن است حس خوبی نداشته باشید. حسی ناآشنا که احساس راحتی نمی کنید ، بدانید این ناراحتی کاملا طبیعی است.

      دنیای فعالیت های خود را کوچک تر کنید
      برای این که بدانید چه کارهایی را از برنامه خود حذف کنید ، فهرستی از تمامی فعالیت هایی که در طول روز انجام می دهید تهیه کنید.

      سفری به دنیای درون داشته باشید
      لازم است از دنیای خارج به دنیای درون سفر کنید تا بفهمید دنیای درون نیز همانند دنیای بیرون باارزش است. باید به زندگی احساسی خود نیز به چشم یک فعالیت نگاه کنید. برای مثال دفعه بعد که دوستتان را دیدید سعی کنید تا سه موضوع درباره خودتان برایش تعریف کنید و یک روزاز او بخواهید تا این کار را انجام دهد.

      سعی کنید ، به نوعی دیگر احساس کنید
      این افراد بسیار فعالند و هر گونه فعالیتی به جز شغل و کار در نظرشان ترسناک جلوه می کند.هر چه بیشتر در فعالیت های خود تغییر ایجاد کنید ، تجربه های متفاوتی را به دست می آورید.

      گریه کنید ، غصه بخورید و غم خود را حس کنید
      نباید فقط سعی کنید شکست ها را فراموش کنید، چون گذشت زمان زخم را خوب نمی کند. احساس کردن درد این شکست ها نیز لازم است. این احساس درد، همان غصه خوردن است که به تدریج باعث درمان و شفای شما می شود. درباره غم تان صحبت کنید. درست نیست که با سرگرم کردن خود ، درد را از خود دور کنید، با احساس کردن غم خود می توانید روزی جدید را احساس کنید.

ارسال نظر