ابراز احساسات باعث استحکام رابطه

رابطه قبل از ازدواج را کنترل کنیم

بسیاری از ضربه ها و مشکلات روحی جوانان امروزی در کشورمان به دلیل انتخاب های غلط و سپس برقراری یک رابطه با آن پسر و همچنین عدم توانایی اداره آن رابطه می باشد تا جایی که به خودشان می آیند و می بینند که هرآنچه که داشته و نداشته را داده اند و نتیجه ای از رابطه خود نگرفته و ضربه روحی شدیدی خورده اند. اما درست است که در سنت و فرهنگ کشورمان ایجاد رابطه اشتباه و مردود است اما چیزی که در جامعه میبینیم خلاف این را ثابت می کند. برقراری ارتباط با هدفی پوچ و تنوع گرایانه رد شده و بسیار خطرناک می باشد، بحث ما روابطی می باشد که با هدف ازدواج سر و شکل گرفته و با نیاز شناخت از همدیگر به جلو پیش می رود.

line-separator

دراین روابط می بایست هدف از رابطه مشخص شده و با یک برنامه ریزی خاص رابطه به پیش برود تا جایی که از یک زمانی به بعد، وادین در جریان قرار گرفته تا به کنترل رابطه و راهنمایی فرزندشان ، با تجربه ای که دارند کمک نمایند. البته والدین نیز باید به دور از افکار سنتی، به حرف های فرزندانشان گوش فرا داده و سپس با استفاده  از تجربه های خود به دور از هرگونه مشاجره و دعوا آنان را راهنمایی نمایند. مشاجره و لجبازی های شما بیشتر باعث احساساتی شدن فرزندتان و سپس تصمیم گیری وی بدون فکر و نزدیک تر شدن به فرد مورد نظرش شده ا جایی که دیگر از شما حرف شنوی نخواهد داشت.

line-separator

بنابراین والدین عزیز در کمال آرامش برای خوشبختی فرزندشان تلاش کنند اما خود دختران و پسران باید حد و مرز خود را در رابطه شناخته و با توجه به ملاک ها و معیارهایشان در جهت شناخت طرف مقابل پبش بروند آنان همچنین می بایست حد و مرز یک رابطه که برای ازدواج می باشد را برای طرف مقابل مشخص کرده تا بعدها مشکلی در این جهت پیش نیاید. گفتمان و رفتار ها در این روابط می بایست برای شناخت بیشتر باشد و آن ها را الگویی برای زندگی آینده در نظر بگیرند این می تواند یک آزمایش خوب و مطمئن از طرفین برای شروع زندگی باشد. بدین ترتیب، ازدواجی که شکل می گیرد با شناخت کافی و همچنین با علاقه بوده و قطعاً خوشبختی را به همراه خواهد داشت.

مقاله های بیشتر در رابطه با این موضوع را در سایت مشاوره قبل ازدواج ببینید

منبع:فارس پاتوق

185 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تر
  1. مینا12
    مینا12 میگه:

    با سلام.من ۳ ماه با یکی آشنا شدم البته از اقوام دورمونه.قبلا نسبتی میشناختیم همو.ولی الان سه ماهه که رابطمون زیاد شده تا جایی که حتی رابطه جنسی هم داشتیم با هم.الان خانوادش بهش گیر دادن که باید ازدواج کنه و واسش دختر در نظر رگفتن اما ایشون با اینکه بمن میگه دوست دارم و از این قضیه به شدت ناراحته.ولی در مقابل گریه های من همش میگه گیجم.و قدرت تصمیم گیری ندارم.منم هیچوقت بهش نگفتم که بره بخانودش راجع به من بگه و خودشم حرفی نمیزنه.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      وقتی شما تا حد رابطه جنسی بدون اینکه از تعهد ایشون و خواشت ایشون برای ازدواج مطلع شوید پیش رفتید به هر حال شاید این پیامدها اجتناب ناپذیر باشد به هر حال کاری که اکنون می شود کرد این است که به خانوادشون شما رو معرفی کنند و مطرح کنند که به شما تمایل دارند .و این چیزی نیست که ایشون گیج شوند چون از اقدام دور هم هستند راحت تر می توانند اقدام کنند .به هر حال شاید این مطلب برای شما ناخوشایند باشد ولی در این مواقع که به ارتباط جنسی ختم می شود دختران وابستگی زیادی پیدا می کنند و بالعکس در مورد مردان چون به اون لذتی که تمایل داشتند می رسند از هیجان اولیه و اشتیاق برای بودن با این فرد کم می شود و سعی می کنند منطقی تصمیم بگیریند که ایا این فرد می تواند همسر اینده مناسبی برای انها باشد یا خیر ؟به هر حال امیدوارم ایشون در قبال شما مسئولیت پذیر باشند و بتوانند مساله را درست به خانواده منتقل کنند تا شما دچار مساله روحی نشوید .امیدوارم مشکل حل شود

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      وقتی شما تا حد رابطه جنسی بدون اینکه از تعهد ایشون و خواشت ایشون برای ازدواج مطلع شوید پیش رفتید به هر حال شاید این پیامدها اجتناب ناپذیر باشد به هر حال کاری که اکنون می شود کرد این است که به خانوادشون شما رو معرفی کنند و مطرح کنند که به شما تمایل دارند .و این چیزی نیست که ایشون گیج شوند چون از اقدام دور هم هستند راحت تر می توانند اقدام کنند .به هر حال شاید این مطلب برای شما ناخوشایند باشد ولی در این مواقع که به ارتباط جنسی ختم می شود دختران وابستگی زیادی پیدا می کنند و بالعکس در مورد مردان چون به اون لذتی که تمایل داشتند می رسند از هیجان اولیه و اشتیاق برای بودن با این فرد کم می شود و سعی می کنند منطقی تصمیم بگیریند که ایا این فرد می تواند همسر اینده مناسبی برای انها باشد یا خیر ؟به هر حال امیدوارم ایشون در قبال شما مسئولیت پذیر باشند و بتوانند مساله را درست به خانواده منتقل کنند تا شما دچار مساله روحی نشوید .امیدوارم مشکل حل شود.

  2. sabt
    sabt میگه:

    سلام و خسته نباشید
    من پسری ۲۳ ساله هستم دارای تحصیلات لیسانس و هم چنین ۷ ماهی سر کارم با درامد میانگین ۲ میلیون .
    من از زمان کارشناسی که تقریبا دو سالی میشه عاشق یک دختری از همکلاسیام شدم و اون بنده خدارو زیر نظر داشتم تا تا این که اوایل دی پارسال بهش پیشهاد دادم و تا امروز در ارتباط بودیم وخانواده من از همون اوایل میدونستن که من عاشق همکلاسیمم و تازگی یعنی یک ماهی هست خانواده دختره هم فهمیدن .
    و قرار بود به همراه خانواده از دختره رسما خواستگاری کنیم ولی به یک سری دلایل عقب افتاد تا امروز.
    خانواده دختره مخصوصا ابجی هاش بهش گفتن پسره رابطه دوست دختری پسری برقرار کرده ولی واقعا این جوری نیست. حتی بهش گفتن وابسته شدی و دختره هم بهم میگه وابسته شدی ولی خودم فکر نمیکنم وابسته شده باشم.چون یک سری مشکلات پیش آمده از قبیل این که خانواده دختره فهمیدن که ما در ارتباطیم باهام ارتباطشو قطع کرده همین ماجرا باعث شده خیلی ناراحت بشم و خیلی فکرا میکنم.
    راستی دختره یک سالو خورده ای ازم بچه تره و خانوادشم از نظر مذهبی و اعتقادی مالی و فرهنگی در یک سطحی با ما هستن فقط تعداد افراد خانواده آن ها زیادن ۸ نفر ولی خانواده ما ۵ نفر
    به نظر شما چکار کنم ؟ ایا وابسته ام ؟اگر وابسته بودم پس اون علاقه قبل از پیشنهادم چی بوده؟
    خواهشا راهنماییم کنید….
    تشکر

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست گرامی شما به قصد ازدواج ارتباط داشتید ؟خب در این بین ایجاد رابطه عاطفی و وابسته شدن طبیعی است و الزاما در قصد ازدواج مساله بدی نیست به شرطی که جلوی بررسی منطقی را نگیرد .علاقه قبل از ازدواج و این مساله با هم منافاتی ندارد .اگر واقعا به ایشون تمایل دارید و فکر می کنید شرایط شما دو نفر با هم سازگاری دارد خب با خود دختر خانم ابتدا صحبت کنید که ایا تمایل به خواستگاری رسمی وجود دارد یا خیر اگر به خاطر حرف دیگران تمایلی ندارند بهتر است همین جا مساله را تمام کنید چون اگر فکر می کنید براساس قاعده و چهارچوب درستی جلو رفتید و اشنا شدید و خط قرمزها را رعایت کردید و حالا این خانم با اشراف ه همه این مسائل به خاطر حرف دیگران تمایل ندارد فکر نمی کنم در اینده بتواند برای شما همسر مناسبی باشد امیدوارم خوشبخت باشید و به خاطر داشته باشید حساسیت های اینچنین از طرف مقابل و خانواده بعدا هم مشکل ساز خواهد شد .موفق باشید

      • sabtx
        sabtx میگه:

        سلام
        خانواده ما قبل از این که به خانواده دختره زنگ بزنن تحقیق کردن و تحقیقا اولیه خوب بوده.
        از نظر این که میگید حساسیت های این چنینی چون خود دختره میگه من مجردم و باید حرف گوششون کنم و الانم بهم میگه بعدنا دخالت خانوادم نیست ولی تو این مدت قبل از خواستگاری.چندین بار این اتفاقا افتاده که خانوادش مخصوصا ابجی هاش گفتن رابطه دوست پسری دختری دارید و اون هم به همین دلیل دیگه خیلی ارتباطی نداره یعنی ارتباط شو کمتر کرد
        از نظر این که دختره هم دوستم داره شکی ندارم چون تو این مدت پنهانی در ارتباط بویم همه چیو بدون کمی و کاستی هم از نظر خانوادم هم خودم بهش توضیح دادم.

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام
          به هر حال با این شرایط اقدام کنید خب اگر خانواده انها هم تحقیق کنند و موردی وجود نداشته باشد بعید می دانم مخالفت کنند و خب حرف خواهر های ایشون می تواند دلایل مختلفی داشته باشد .وقتی همه جوانب امر روسنجیدید و همه شرایط را هم توضیح دادید فکر نمی کنم مشکلی وجود داشته باشد .امیدوارم خوشبخت باشید .

          • sabt
            sabt میگه:

            سلام
            شرمنده من خانوادم اینا رفتن خواستگاری بنده خدا و مادرم با دیدن سطح خانوادگی طرف مقابل گفت که ازخانوادگی به هم نمب خوریم.
            خانواده ما از قدیم الایام شهر نشین بودن و با فرهنگ شهری بزرگ شدیم ولی خانواده طرف مقابل اصل و نصبشون از عشایر ها محترم بودند ولب با توجه به این که پدر و مادرش عشایر بوده اند ولی خود بچه هاش ۱۳ سال داخل شهر زندگی کردند.و مادرم و خانوادم میگن به خانواده ما نمیخوره ولی مادرم میگه اگر واقعا همو دوست دارید من میرم جلو ولی میدونم ته دلش راضی نیست .
            مادرم دختره رو از نظرهمه چی تایید کرده فقط همین میگه از نظر خانوادگی در یک سطح نیستیم.
            حالا با تئجه به این که خیلی دوسش دارم و از یک طرفم این حرفای مادرم و خانوادم قادر به هیچ تصمیمی نمیتونم باشم میترسم بگم نه شاید خوشبختی رو از دست بدم ولی از یک طرف هم میترسم بگم اره و از حرفای مادرم اینا بعدا تو زندگی این سطح اختلاف خانواده ها مشکل ساز باشه.
            ولی میدونم دختره همه جوره کنارم زندگی میکنه.
            حالا با توجه به این حرفام خواهشا بگید چکار کنم و اگر فکر میکنید خوشبختی در این رابطه هست چجوری مادرم اینارو راضی کنم تورو خدا کمکم کنید….

  3. محمد
    محمد میگه:

    سلام. من پسری ۲۲ساله هستم یک سالونیمه ک با دخترخالم رابطه دارم. اون ۱۵سالش هست، اول من حتی به اینکه بهش حسی داشته باشم فکر نمیکردم چون سنش پایین بود. اما کمی ک گذشت رابطه ی ما جدی شد و متوجه شدم ک ازش خوشم میاد و دوسش دارم. بهش پیشنهاد ازدواج دادم و تا الان ک باهمیم فقط برای ازدواج بوده و توتصمیمم ذره ای شک نکردم. اون دختر خوبی هستش و نسبت ب سن کمی ک داره هم فهمیده و هم با حیا هستش.نه ماه پیش با خالم تماس گرفتم و باهاش قرار گذاشتمو موضوعو براش گفتم و اجازه خاستم برای خاستگاری چون میدونستم احتمال داره مخالف باشه اول خاستم خودم اجازه بگیرم. اون بعد ازینکه ازم تعریف کردو گفت ک منو دوست داره بهم گفت فعلا نمیتونم اجازه بدم و چند سالی صبرکن تا هم دخترم بزرگتر بشه هم درامد زاییت بهتر بشه. وضعیت مالی ما و خالم تقریبا تو یه سطحه. من نجارم میانگین ماهانه یک ملیون تومن درامد دارم اما بجز این شغل دیگری هم دارم. ب کار نهالکاری و کشاورزی مشغولم. چند ماهی هس ک حساسیت من نسبت به دخترخالم بیشتر شده و میخام هرچه زودتر ازدواج کنیم دخترخالمم راضی هستش. اما خالم به هیچ وجه اجازه نمیده و میگه سه سال دیگه.خیلی دوست داره ک دخترش درسشو ادامه بده. میزان تحصیلات من دیپلمه و دوس ندارم بخاطر بعضی حرفا دختر خالم دانشگاه بره. ما یواشکی باهم رابطه تلفنی داریم تا بحال باهم دوتایی قرار نزاشتیم چون من خاستم حدومرز و خط قرمزها حفظ بشه. بهم بگید من چیکار کنم خیلی افسردم و تازگی زودرنج شدم و اکثراوقات توفکرمو ناراحتم. لطفا کمکم کنید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز وقتی خانواده طرف مقابل رضایتی در این سن ندارند و خب مایلند دخترشون به دانشگاه بره و تحصیلات داشته باشه شاید بهتر باشه که موضوع درست مطرح شود .و ضمن اینکه خود اون دختر خانم اگر واقعا تمایلی به ادامه تحصیل ندارند و مایلند سریع تر ازدواج کنند خب با مادرشون صحبت کنند .چون در هر حال تصمیم گیرنده ظاهرا مادرشون هستند و خب مخالفند البته یادتون باشه شاید با اصرار شما با سرعت بخشیدن به این مساله نظر مثبت اونها منفی شود و فکر کنند شما درکی از شرایط ندارید .شما اگر می توانید با این درامد کنونی مسئولیت اداره زندگی رو قبول کنید و فکر می کنید دختر خاله شما فرد همراهی است خب جدی تر پیگری کنید و از مادرتون بخواهید صحبت کنند شاید خاله شما رضایت دادند در غیر این صورت اگر هر دو نفر مطرح کردید و نظر منفی بود دیگر ادامه دادن به صلاح نخواهد بود و باید تا موعدی که مقرر شده صبر کنید که خب در این سه سال ممکن است هر اتفاقی بیفتد و ممکن است اصلا ملا ک ها و شرایط هر دو نفر عوض شود و شاید این شدت خواستن مطرح نباشد .در هر حال موفق باشید.

  4. هومن
    هومن میگه:

    سلام مدتی پیش با دختری از طریق نت دوست بودم اهل مشهد بود حدود ۶ ماهی دوست بودم بعد خود رابطه رو قطع کردم تو این ۶ ماه فقط دوبار تلفنی صحبت کردیم. بعد از ۶ ماه ددقیقا روز تولدم بهم زنگ زد گوشیم خاموش بود.الان نمیدونم چه مرگم شده همش دارم بهش فکر میکنم خواب و خوراک ندارم.همش دارم این فکر میکنم لطفا کمکم کنید.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر فکر می کنید ایشون مورد مناسبی برای ادامه دوستی بودند که خب بهتر ه این شرایط رو تحمل کنید و اصلا طرف ایشون نروید چون نتیجه ای هم جز وابستگی بیشتر نخواهد داشت و اصلا این روابط در فضای مجازی و تلفنی اینده ای ندارد ولی اگر فکر می کنید در شرایط ازدواج هستید و در همین ۶ ماه دوستی شناخت حداقلی پیدا کردید و می توانند مورد مناسبی باشند اون مساله دیگری است ولی درگیری ذهنی شما و فکر کردن به ایشون مخصوصا بعد از اینکه فهمیدید تولدتون رو تبریک گفتند بیشتر حکایت از ایجاد فضای عاطفی است تا منطقی .و خب مدتی شاید سختی داشته باشد ولی مرتفع خواهد شداگر فعالیت های روزانه شما تحت الشعاع قرار گرفت باید به روانشناس مراجعه کنید
      موفق باشید

  5. mona
    mona میگه:

    با سلام من دختری ۲۲ ساله هستم که مدت سه ماهه با پسری ۲۵ ساله دوست شذم روزای اول دوستیمون همش میگفت واسه ازدواج میخامت و میگفت باید بشناسمت.بد دو ماه حرف ادواج بینمون پیش اومد میگه اگه خواستگار خوب واست اومد ازدواج کن بعدا نگی به خاطر من صبر کردی من قصد ازدواج ندارم از لحاظ کاری تا یک ماه دیگه کارش راه میفته.به من خیلی احترام میزاره و بهم توجه میکنه و خیلی بی نهایت بهم خوبی میکنه نمیدونم قصدش چیه و من باید چیکار کنم؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر شما به فکر ازدواج هستید خب به ایشون بگید تا راه افتادن کارشون صبر می کنید و بعد ببینید ایشون بهانه ای دارند یا به طور رسمی به خواستگاری می ایند اگر باز هم بعد از حل مسائل مالی تمایل به ازدواج نبود و توصیه کردند به خواستگاران پاسخ بدهید دیگر ادامه ندهید چون این رابطه باعث می شود شما فرصت هاتوت رو ازدست بدهید .حالا ایشون هر چند ویزگی های مثبت هم داشته باشند ضمن اینکه در دوستی ها اصولا افراد با هم خوب هستند و تمایل نشان می دهند و یکدیگر را جذب می کنند و قدرت تصمیم گیری درست از فرد به خصوص دختر که وابستگی عاطفی سریعتری پیدا می کندگرفته می شود .بهتره منطقی در مورد این دوستی و رابطه تصمیم بگیرید .

  6. Arezoo
    Arezoo میگه:

    سلام من دختری ۲۰ ساله هستم ۹ ماه پیش با یه پسر ۳۰ ساله آشنا شدم البته بگم قبلش شکسته عاطفی خورده بودم و باعث شده بود به شدت عذاب بکشم. الان تو این رابطه چن وقته خیلی عصبی میشم اذیت میشم طرفه مقابلم خیلی حساسم کرده .مثلا میخواد توجه منو جلب کنه دخترارو نگاه میکنه. یا نمیدونم چرا بعضی اوقات گوشیشو قایم میکنه البته بگم ۲جا سر کار میره بیشتر وقتشم سر کاره و یا با منه یا بعضی اوقات میره استخر با دوستش. بعد از آخرین دعوامون گوشیمو خاموش کردم رفتم بیرون و باعث شد خیلی عصبی بشه احساس می کنم یه جورایی از دست کارم خستس البته خودشم گفت باید اخلاقای جفتمون درست بشه بعدش بیاد خاستگاری. من خیلی می ترسم مد ترسم اتفاقای قبل دوباره تکرار بشه. لطفا کمکم کنید چیکار کنم ؟؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز اگر شما رابه قبلی رو درست حل نکردید و به ان نپرداختید و برای فرار ان وارد رابطه دوباره شدید .اشتباه است ودر مورد ایشون هم اگر واقعا فکر می کنید در این مدت اشنایی به درد هم می خورید خب برای ناخت بیشتر یا به قول خودتون اصلاح رفتار اگر رفتار اشتباهی دارید بهتره هر دو به مشاوره مراجعه کنید .تا شناختتون از شخصیت و رفتار هم بیشتر شود و اگر شبه ای وجود دارد مرتفع شود .به هر حال برای اینکه تجربه ناخوشایند قبلی تکرار نشود و در تصمیم گیری هم اشتباه نکنید باید به مسائل نگاه منطقی دور از عواطف رو داشته باشید و اینکه شما ده سال اختلاف سن دارید شاید نیازها و شرایط پختگی عقلی متفاوتی وجود داشته باشد که حتما باید با مشاور در میان بگذارید امیدوارم تصمیم درستی بگیرد و موفق باشید.

  7. ناشناس
    ناشناس میگه:

    با سلام و خسته نباشید ،من با پسری ۵ سال رابطه دارم و از سالهای دومه دوستیمون ایشون قضیه ازدواج را با بنده مطرح کرد ولی به خاطر شرایط بی کاری و .. که داشت تصمیم گرفتیم چند سالی بگذره و بعد ، حالا شرایط خوبی دارن و هی از ترس مسئولیت صحبت میکنن،درضمن ما از لحاظ فرهنگی نیز متفاوتیم ،ما مذهبی تر هستیم ،من با قضیه هایی مثل دست دادن به نامحرم و اینکه عروسیمون قاطی باشه مشکل دارم ولی ایشون خیر و نمیخوان بنده رو درک کنن! من هم گفتم بریم مشاوره و هر چی گفتن ،ایشونم تایید کرد و گفت با تمام علاقه باید روشن شه این مسائل و دیگه هر اتفاقی که افتاد… بنده واقعا ناامید شدم نسبت به گفته ی ایشون و شاید حتی شک کردم به علاقه و خواستن ایشون نسبت به خودم، از شما که تجربه بالایی دارید خواهشمندم راهنماییم کنید،با سپا

    • مشاور
      مشاور میگه:

      گاهی پسران و دختران تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند و این تفاوت ها را دیگران نیز به آن ها گوشزد می کنند اما با وجود همه این ها، دوست دارند چشمان شان را روی تفاوت ها ببندند و ازدواج کنند اما عشق به فرهنگ و دیدگاه های همسر تا ابد باقی نخواهد ماند. این عشق از بروز اختلاف ها جلوگیری نمی کند و باورها، اعتقادها و هیجان های انسان غیرقابل تغییرند.

      این گونه ازدواج‌ها، ناآگاهانه و نابالغانه هستند و ازدواجی که از روی آگاهی نباشد و آشنایی طرفین محدود و عاشقانه باشد و آگاهانه به توافق نرسند، می‌تواند مشکلات زیادی داشته باشد.

      متاسفانه در فرهنگ ایرانی پذیرش آموزش داده نمی شود و فرهنگ تحمل را می آموزیم (اگر شبیه تو نیست تحمل کن)، فرهنگ تحمل فرهنگی است که نهایتا به درگیری و مبارزه ختم می شود و بین زن و مرد فاصله ایجاد می کند.

      این که تصور کنید همسرتان به خاطر عشق به شما و نفوذ پذیری تان رفتار و عقایدش را در درازمدت تغییر می دهد، غلط است البته تغییرات اندکی رخ خواهد داد زیرا زن و مرد از یکدیگر تاثیر می گیرند اما مشکل اساسی وقتی است که یکی از طرفین بخواهد به شکل فعال روی دیگری تاثیر گذارد و او را تغییر دهد. آن وقت است که ناخودآگاه مقاومت ایجاد و دردسر شروع می شود.

      برخی مردان و زنان آگاهی کاملی از تفاوت ها دارند و می دانند در بعضی از حیطه های مهم با هم اختلاف سلیقه دارند اما جرأت پرداختن و موشکافی موضوع را ندارند و فقط با خود این جمله را تکرار می کنند که ان شاءالله آن چه که من دوست دارم، اتفاق می افتد. مثل پسری که به زندگی با مادرش بعد از ازدواج (زیر یک سقف) ادامه خواهد داد، دختر نیز اعتراض کرده و پسر می گوید حال ببینم چه می شود. سعی کنید به همه مسایل و واقعیت های زندگی جدی نگاه کنید و از آن ها به راحتی نگذرید.

      دختر و پسری که با اعتقادات دینی و اختلاف در نوع اعتقادات ازدواج می‌کنند، حتی اگر قبل از ازدواج به این توافق رسیده باشند که به مسائل مربوط به مذهب کاری نداشته باشند پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف‌نظر و احتمالا ناسازگاری خواهند داشت.

      برای مثال، ناهماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می‌تواند زمینه‌ای برای ناسازگاری باشد. نوع تفریحات و سرگرمی‌ها، نحوه حضور در مهمانی‌ها، مسائل مربوط به طهارت و سایر احکام از مسائلی است که زندگی زوج جوان ما را دچار چالش می‌کند. تصور کنید در چنین خانواده‌ای، پای یک کودک هم به میان آید. تربیت و پرورش کودک یکی از زمینه‌های مهم برای ناسازگاری‌های دایمی زن و شوهر خواهد بود.

      چهارچوب اعتقادات تا ۲۰ سالگی و تا پایان دوره نوجوانی در فرد شکل می‌گیرد و در۳۰ تا ۴۰ سالگی به اوج می‌رسد. بنابراین حتی اگر دختر و پسری در حال حاضر از نظر ظاهری تشابهاتی با هم دارند، نمی‌توان مطمئن بود که تفاوت‌های اعتقادی آنها در آینده بروز نکند و موجبات ناسازگاری و اختلافات را فراهم نکند. بنابراین در انتخاب همسر باید به خانواده، فرهنگ و محیطی که فرد در آن پرورش یافته است توجه کرد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      • ناشناس
        ناشناس میگه:

        خیلی سپاس و ممنون از راهنماییتون ، اما عشق را نمیشه از خاطر برد و خیلی سخت و مشکل است ! باید حضوری مشاوره شیم

  8. فاطی
    فاطی میگه:

    سلام من چهارساله بادوس پسرم رابطه دارم خیلیم همو دوس دارین یبارم فرار نکردیم نشد خانوادهانونن راض نیستن چیکارکنیم ما

    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز توجه کنید نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.

      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      در گام اول شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      بعد از شنیدن دلایل شما، اگر باز هم پدر یا مادرتان، با شما مخالفت کنند معمولا مخالفت ایشان بعد از این مرحله بدون منطق و دلیل خواهد بود.
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

      همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

      شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.

  9. Elmira
    Elmira میگه:

    با سلام
    دختری هستم ۲۵ساله،حدودا ۴سال پیش با آقا پسری در فضای مجازی آشنا شدم و رابطه معمولی دوستانه ای با هم داشتیم.بیشتر در رابطه با مسائل و مشکلات روزمره مون با هم صحبت میکردیم.بعد از یکسال که احساس کردیم نقاط مشترک زیادی داریم، هر از گاهی همدیگه رو میدیدیم.بشدت با ایشون احساس صمیمیت میکنم و هیچکس مثل ایشون منو درک نمیکنه.
    حضوری و تلفنی با هم رابطه داشتیم تا ایشون لیسانسشونو گرفتند و عازم سربازی شدند.چون خانوادم بشدت سختگیرند تا موقع تموم شدن درسش صبر کردیم.۹ماه پیش به خانوادم گفتم و برای خاستگاری اومدن.اما خیلی مخالفت کردند و علتشون هم بیکاری،خونه نداشتن،شهر دیگه بودن،و اینکه یک سال از من کوچکترند و تحصیلات من بیشتره.
    خلاصه هرروز سرکوفت و اذیت و آزار من….نه میذارن باوجود اینهمه علاقه جدا شم نه قطعیش میکنن!خیلی بلاتکلیفم
    از طرفی چون نتی آشنا شدیم و نقطه اشتراکی نداشتیم بااینکه گفتیم تو دانشگاه آشنا شدیم،قبول نکردند و میگن تو اصلا خوب نشناختیش درحالیکه ماهی یکبار ایشونو میبینیم و مدام در ارتباطیم ولی روم نمیشه اینارو بهشون بگم!
    واقعا خسته شدم دیگه و از ازدواج بیزار…میگم که ای کاش بهشون نگفته بودم….به هیچ وجه هم نمیتونم ازش دل بکنم

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب دوست عزیز ایشون تا شرایط ازدواج رو نداشته باشه هیچ خانواده ای حاضر به این وصلت نخواهد شد
      پس انتظار شما هم از خانواده اشتباهه و اگر جای خانواده بودید قطعا” حاضر به این وصلت نمیشدید
      پس کمی واقع بینانه برخورد کنید

      • Elmira
        Elmira میگه:

        یعنی اگه تا همیشه مجرد بمونم بهتره؟؟؟
        چون من واقعا بسختی دل میبندم و با کسی صمیمی میشم و همونطور جدایی برام غیرممکنه….
        مطمئنا نمیتونم با کس دیگری باشم.و زندگی اون طرفو سیاه خواهم کرد….علاقه هیچ جایگاهی نداره؟؟

  10. ثنا
    ثنا میگه:

    سلام
    من دختری ۲۳ ساله هستم… ۴ ماه پیش مرداد ماه خواستگاری برایم اومد که من چون درگیر کار و درسم بودم خیلی بهش محل نذاشتم و وقتی میومد از خودم بد میگفتم و بدی هامو براش با تأکید و اغراق میگفتم… از طرفی میترسیدم راحت ردش کنم… بنابراین میخواستم اینا رو بگم که اون دیگه پا پیش نذاره… چون بابام هم خیلی راضی بود چون پسر دوستش بود میخواستم نه از طرف ایشون باشه… اما ایشون برخلاف صحبت های من گفتن خیلی ازتون خوشم اومده و یکی دو بار دیگه صحبت کردیم … البته صحبتامون با فاصله ی تقریبا یک ماه بود.. چون سرم خیلی شلوغ بود و خونه نبودم… با اصرار های ایشون من تقریبا مطمئن شدم که ایشون من رو میخواهند، همه ی خونوادم میگفتن پسر خوبیه و تموم شرایطش خوبه… ولی چون میدونستم از لحاظ تحصیلات و کار موردای بهتری برام حتما میان رفتم پیش مشاور… مشاور بهم گفتن ایشون که اخلاقشون خوبه و خونواده ی خوبی دارن و ایمانشون هم مثه خودتونه .. اینا معیارهای مهم تری هستن و شاید یکی با تحصیلات عالیه اینجوری نباشه… بهمون یک ماه وقت دادن که با هم بیشتر صحبت کنیم و ملاقات کنیم و خیلی با فاصله ی طولانی نباشه صحبتامون… منم تقریبا توجیه شده بودم که شاید مورد بهتری برام از لحاظ ایمان و خانواده و اخلاق نیاد برام و از لحاظ کاری و تحصیلات هم شاید مثه من نباشه ولی بی عرضه هم نیست… بنابراین موقع صحبت کردنمون بیشتر به خوب بودنشون پی بردم… اما چون شرایط خوبی نداشتم نمیتونستم براش وقت بذارم و استرسم زیاد بود و یخورده بی ملاحظه باهاش صحبت میکردم، یک بار که من تو شرایط جسمی و روحی خوبی نبودم و ایشون با تلگرام که صحبت میکردیم بی مورد شوخی میکردن و من جدی برداشت می کردم… بد برخورد کردم و ایشون گفتن اخلاقتون خیلی بده و به نظرم درسته که من /آدم صبوری هستم ولی شاید در آینده نتونم اینجوری باشم… ازم وقت خواستن که بیشتر فکر کنن.. ینی با اون تعاریفی که من از خودم کرده بودم و اخلاقی که ازم دیدن میگن من آدم بد اخلاقی هستم و هیچ کس از خودش بد نمیگه پس حتما اخلاقت بده… اون موقع من جواب مثبت رو داده بودم و قرار بود بریم آزمایش… اما ازم وقت گرفت و الان دو هفته س ازش خبر ندارم… با خودم هزار جور فکر کردم… ایشون اوایل خیلی اصرار داشتن که سریع عقد کنیم ولی من کش دادمش و گفتم بیشتر میخوام بشناسمت… حالا همش حس میکنم میخواد تلافی کنه و غرورمو زیر پا بذاره… من چند تا خواستگارمو بعد از ایشون رد کردم… شرایطم خوب نیست نه راضی میشم خودم پیام بدم ببینم چه تصمیمی داره هم فکر میکنم اگه برگرده دیگه مثه قبل نمیتونیم باشیم و رابطه ی خوبی نخواهیم داشت… چیکار کنم؟ ینی میشه رابطمون مثه قبل بشه؟ آخه حرفای خوبی هم بهش نزدم که به هم ریخت! یخورده هم از همون اول چون تردید داشتم و ته دلم میترسیدم و فکر میکردم دارم عجله می کنم و پرستیژ نداشت برام… خیلی بهش بی تفاوت بودم انگار… نمیدونم هرچقدر هم پسر خوبی باشه…برای من خوبه.. ولی به نظر اون من نمیتونم خانوم خوبی براش باشم… بهش گفتم خیلی دیر حساس شدی و همون اول بهت گفتم که اینجوریم… اما تو فقط زن میخواستی!! حالا که جواب گرفته اینطوری حساس شده.. رفتارش خیلی بده مگه نه؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب شما در اون زمان در موقعیت ازدواج نبودید و نباید خانواده نسبت به این موضوع اسرار میکردن
      رفتار شما هم در پس زدن ایشون قاطع نبوده و ادامه اون به این شرایط ختم شده
      به هر حال اگر شما خواهان ایشون باشید میتونید با ایشون صحبت کنید و دوباره رابطه رو بسازید و گرنه اعتماد سلب شده از ایشون رو نمیتونید برگردانید

  11. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام من ۲۱ سالمه حدود ۲ ماه پیش آقای ۲۸ ساله به خاستگاریم اومدن ما هم با هم حدود ۱ ماه رفت وآمد داشتیم اخلاقمون و عقایدمون وخیلی چیزای دیگه مثل همه واسه همین منم قبول کردم الان دو هفته س که با اطلاع خانواده هامون به هم محرم شدیم قرار گذاشتیم تا ۱ ماه دیگه عقد کنیم ولی جدیدا ازم می خواد با هم رابطه داشته باشیم و همش میگه من اینجوری اذیت میشم ولی من درخواستشو رد کردم ولی اون همش اصرار می کنه نمی دونم چیکار کنم.

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب این دوران دوران طلایی شناخته و باید تا سقف ۹ ماه باشه تا بتونید از هم شناخت کاملی بدست بیارید
      پس رفتار ایشون در این زمان کاملا به دور از استانداردی هست که برای یک خواستگار انتظار میره

  12. فاطمه
    فاطمه میگه:

    سلام من ۱۹ سالمه ۲ ماه پیش برام خواستگار اومد که پسره مومنیه ۲۲ سالشه و اخلاقشم خوبه فقط تنها مشکلی که داره وضعیت مالیشه که ضعیف تر از منه… از نظر مالی نمیتونه زیاد ساپورتم کنه و من از این بابت خیلی استرس دارم مدام خانوادم بهم میگن که اون نمیتونه تورو خوشبخت کنه و نیاز مالیتو بر طرف کنه میخواستم نظر شما رو بدونم ممنون

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خود شما غیرمستقیم به معیارتون در زندگی اشاره کردید … بهترین توصیه اینه که خودتون رو در شرایط چندین سال دیگه و مسایل مالی قرار بدید
      و بعد ببینید میتونید باز هم احساس آرامش و خوشبختی کنید ؟

  13. پرویز
    پرویز میگه:

    سلام پسری هستم ۲۵ ساله . مدت سه سال هست که با خانومی دوست بودم بسیار سنتی و جدیدن عقد کردیم من با این خانم رابطه جنسیی داشتم اخلاق ایشون کاملا خوب بود با من تا وقتی ک عقد کردیم تمام مشکلاتمون شروع شد ایشون در جریان رابطه ی قبلیه من بودن اما بعد از عقد یادشون افتاد دارن از بودن با من رنج میکشن چون خودشون واقعن پاک و معصومن تو این موردا زندگی واسم جهنم شده یه ماه دیگه تاریخ ازدواجمه. ایا درسته با این شرایط روحی با ایشون ازدواج کنم در ضمن نگرانیه بنده بیشتر بخاطر خانواده ی مذهبی ایشونه ک طاقت این چیزارو ندارن و کلن حتی طلاقو نابخشودنی میدونن لطفن کمکم کنین

  14. Arsham
    Arsham میگه:

    سلام من ادم دختربازی بودم و الان یک ساله به یکی از دوست دخترام علاقه شدید دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم ولی سر دوراهی موندم که کارم دسته یانه و همش میگم باتوجه به رابطه ی قبل از ازدواج بعدا زندگیمون خراب میشه،لطفا راهنمایم کنید.ممنون

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بستگی به شما داره که چقدر بتونید ایجاد اعتماد کنید … اگر در این مدت باز کارهای گذشته رو تکرار کنید مسلما” ایشون به شما بی اعتماد خواهد شد

  15. روشنك
    روشنك میگه:

    سپاسگذارم

« دیدگاه های قدیمی تر
ارسال نظر