185 پاسخ
  1. مینا12
    مینا12 می گوید:

    با سلام.من ۳ ماه با یکی آشنا شدم البته از اقوام دورمونه.قبلا نسبتی میشناختیم همو.ولی الان سه ماهه که رابطمون زیاد شده تا جایی که حتی رابطه جنسی هم داشتیم با هم.الان خانوادش بهش گیر دادن که باید ازدواج کنه و واسش دختر در نظر رگفتن اما ایشون با اینکه بمن میگه دوست دارم و از این قضیه به شدت ناراحته.ولی در مقابل گریه های من همش میگه گیجم.و قدرت تصمیم گیری ندارم.منم هیچوقت بهش نگفتم که بره بخانودش راجع به من بگه و خودشم حرفی نمیزنه.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      وقتی شما تا حد رابطه جنسی بدون اینکه از تعهد ایشون و خواشت ایشون برای ازدواج مطلع شوید پیش رفتید به هر حال شاید این پیامدها اجتناب ناپذیر باشد به هر حال کاری که اکنون می شود کرد این است که به خانوادشون شما رو معرفی کنند و مطرح کنند که به شما تمایل دارند .و این چیزی نیست که ایشون گیج شوند چون از اقدام دور هم هستند راحت تر می توانند اقدام کنند .به هر حال شاید این مطلب برای شما ناخوشایند باشد ولی در این مواقع که به ارتباط جنسی ختم می شود دختران وابستگی زیادی پیدا می کنند و بالعکس در مورد مردان چون به اون لذتی که تمایل داشتند می رسند از هیجان اولیه و اشتیاق برای بودن با این فرد کم می شود و سعی می کنند منطقی تصمیم بگیریند که ایا این فرد می تواند همسر اینده مناسبی برای انها باشد یا خیر ؟به هر حال امیدوارم ایشون در قبال شما مسئولیت پذیر باشند و بتوانند مساله را درست به خانواده منتقل کنند تا شما دچار مساله روحی نشوید .امیدوارم مشکل حل شود

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      وقتی شما تا حد رابطه جنسی بدون اینکه از تعهد ایشون و خواشت ایشون برای ازدواج مطلع شوید پیش رفتید به هر حال شاید این پیامدها اجتناب ناپذیر باشد به هر حال کاری که اکنون می شود کرد این است که به خانوادشون شما رو معرفی کنند و مطرح کنند که به شما تمایل دارند .و این چیزی نیست که ایشون گیج شوند چون از اقدام دور هم هستند راحت تر می توانند اقدام کنند .به هر حال شاید این مطلب برای شما ناخوشایند باشد ولی در این مواقع که به ارتباط جنسی ختم می شود دختران وابستگی زیادی پیدا می کنند و بالعکس در مورد مردان چون به اون لذتی که تمایل داشتند می رسند از هیجان اولیه و اشتیاق برای بودن با این فرد کم می شود و سعی می کنند منطقی تصمیم بگیریند که ایا این فرد می تواند همسر اینده مناسبی برای انها باشد یا خیر ؟به هر حال امیدوارم ایشون در قبال شما مسئولیت پذیر باشند و بتوانند مساله را درست به خانواده منتقل کنند تا شما دچار مساله روحی نشوید .امیدوارم مشکل حل شود.

      پاسخ دادن
  2. sabt
    sabt می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    من پسری ۲۳ ساله هستم دارای تحصیلات لیسانس و هم چنین ۷ ماهی سر کارم با درامد میانگین ۲ میلیون .
    من از زمان کارشناسی که تقریبا دو سالی میشه عاشق یک دختری از همکلاسیام شدم و اون بنده خدارو زیر نظر داشتم تا تا این که اوایل دی پارسال بهش پیشهاد دادم و تا امروز در ارتباط بودیم وخانواده من از همون اوایل میدونستن که من عاشق همکلاسیمم و تازگی یعنی یک ماهی هست خانواده دختره هم فهمیدن .
    و قرار بود به همراه خانواده از دختره رسما خواستگاری کنیم ولی به یک سری دلایل عقب افتاد تا امروز.
    خانواده دختره مخصوصا ابجی هاش بهش گفتن پسره رابطه دوست دختری پسری برقرار کرده ولی واقعا این جوری نیست. حتی بهش گفتن وابسته شدی و دختره هم بهم میگه وابسته شدی ولی خودم فکر نمیکنم وابسته شده باشم.چون یک سری مشکلات پیش آمده از قبیل این که خانواده دختره فهمیدن که ما در ارتباطیم باهام ارتباطشو قطع کرده همین ماجرا باعث شده خیلی ناراحت بشم و خیلی فکرا میکنم.
    راستی دختره یک سالو خورده ای ازم بچه تره و خانوادشم از نظر مذهبی و اعتقادی مالی و فرهنگی در یک سطحی با ما هستن فقط تعداد افراد خانواده آن ها زیادن ۸ نفر ولی خانواده ما ۵ نفر
    به نظر شما چکار کنم ؟ ایا وابسته ام ؟اگر وابسته بودم پس اون علاقه قبل از پیشنهادم چی بوده؟
    خواهشا راهنماییم کنید….
    تشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی شما به قصد ازدواج ارتباط داشتید ؟خب در این بین ایجاد رابطه عاطفی و وابسته شدن طبیعی است و الزاما در قصد ازدواج مساله بدی نیست به شرطی که جلوی بررسی منطقی را نگیرد .علاقه قبل از ازدواج و این مساله با هم منافاتی ندارد .اگر واقعا به ایشون تمایل دارید و فکر می کنید شرایط شما دو نفر با هم سازگاری دارد خب با خود دختر خانم ابتدا صحبت کنید که ایا تمایل به خواستگاری رسمی وجود دارد یا خیر اگر به خاطر حرف دیگران تمایلی ندارند بهتر است همین جا مساله را تمام کنید چون اگر فکر می کنید براساس قاعده و چهارچوب درستی جلو رفتید و اشنا شدید و خط قرمزها را رعایت کردید و حالا این خانم با اشراف ه همه این مسائل به خاطر حرف دیگران تمایل ندارد فکر نمی کنم در اینده بتواند برای شما همسر مناسبی باشد امیدوارم خوشبخت باشید و به خاطر داشته باشید حساسیت های اینچنین از طرف مقابل و خانواده بعدا هم مشکل ساز خواهد شد .موفق باشید

      پاسخ دادن
      • sabtx
        sabtx می گوید:

        سلام
        خانواده ما قبل از این که به خانواده دختره زنگ بزنن تحقیق کردن و تحقیقا اولیه خوب بوده.
        از نظر این که میگید حساسیت های این چنینی چون خود دختره میگه من مجردم و باید حرف گوششون کنم و الانم بهم میگه بعدنا دخالت خانوادم نیست ولی تو این مدت قبل از خواستگاری.چندین بار این اتفاقا افتاده که خانوادش مخصوصا ابجی هاش گفتن رابطه دوست پسری دختری دارید و اون هم به همین دلیل دیگه خیلی ارتباطی نداره یعنی ارتباط شو کمتر کرد
        از نظر این که دختره هم دوستم داره شکی ندارم چون تو این مدت پنهانی در ارتباط بویم همه چیو بدون کمی و کاستی هم از نظر خانوادم هم خودم بهش توضیح دادم.

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام
          به هر حال با این شرایط اقدام کنید خب اگر خانواده انها هم تحقیق کنند و موردی وجود نداشته باشد بعید می دانم مخالفت کنند و خب حرف خواهر های ایشون می تواند دلایل مختلفی داشته باشد .وقتی همه جوانب امر روسنجیدید و همه شرایط را هم توضیح دادید فکر نمی کنم مشکلی وجود داشته باشد .امیدوارم خوشبخت باشید .

          پاسخ دادن
          • sabt
            sabt می گوید:

            سلام
            شرمنده من خانوادم اینا رفتن خواستگاری بنده خدا و مادرم با دیدن سطح خانوادگی طرف مقابل گفت که ازخانوادگی به هم نمب خوریم.
            خانواده ما از قدیم الایام شهر نشین بودن و با فرهنگ شهری بزرگ شدیم ولی خانواده طرف مقابل اصل و نصبشون از عشایر ها محترم بودند ولب با توجه به این که پدر و مادرش عشایر بوده اند ولی خود بچه هاش ۱۳ سال داخل شهر زندگی کردند.و مادرم و خانوادم میگن به خانواده ما نمیخوره ولی مادرم میگه اگر واقعا همو دوست دارید من میرم جلو ولی میدونم ته دلش راضی نیست .
            مادرم دختره رو از نظرهمه چی تایید کرده فقط همین میگه از نظر خانوادگی در یک سطح نیستیم.
            حالا با تئجه به این که خیلی دوسش دارم و از یک طرفم این حرفای مادرم و خانوادم قادر به هیچ تصمیمی نمیتونم باشم میترسم بگم نه شاید خوشبختی رو از دست بدم ولی از یک طرف هم میترسم بگم اره و از حرفای مادرم اینا بعدا تو زندگی این سطح اختلاف خانواده ها مشکل ساز باشه.
            ولی میدونم دختره همه جوره کنارم زندگی میکنه.
            حالا با توجه به این حرفام خواهشا بگید چکار کنم و اگر فکر میکنید خوشبختی در این رابطه هست چجوری مادرم اینارو راضی کنم تورو خدا کمکم کنید….

  3. محمد
    محمد می گوید:

    سلام. من پسری ۲۲ساله هستم یک سالونیمه ک با دخترخالم رابطه دارم. اون ۱۵سالش هست، اول من حتی به اینکه بهش حسی داشته باشم فکر نمیکردم چون سنش پایین بود. اما کمی ک گذشت رابطه ی ما جدی شد و متوجه شدم ک ازش خوشم میاد و دوسش دارم. بهش پیشنهاد ازدواج دادم و تا الان ک باهمیم فقط برای ازدواج بوده و توتصمیمم ذره ای شک نکردم. اون دختر خوبی هستش و نسبت ب سن کمی ک داره هم فهمیده و هم با حیا هستش.نه ماه پیش با خالم تماس گرفتم و باهاش قرار گذاشتمو موضوعو براش گفتم و اجازه خاستم برای خاستگاری چون میدونستم احتمال داره مخالف باشه اول خاستم خودم اجازه بگیرم. اون بعد ازینکه ازم تعریف کردو گفت ک منو دوست داره بهم گفت فعلا نمیتونم اجازه بدم و چند سالی صبرکن تا هم دخترم بزرگتر بشه هم درامد زاییت بهتر بشه. وضعیت مالی ما و خالم تقریبا تو یه سطحه. من نجارم میانگین ماهانه یک ملیون تومن درامد دارم اما بجز این شغل دیگری هم دارم. ب کار نهالکاری و کشاورزی مشغولم. چند ماهی هس ک حساسیت من نسبت به دخترخالم بیشتر شده و میخام هرچه زودتر ازدواج کنیم دخترخالمم راضی هستش. اما خالم به هیچ وجه اجازه نمیده و میگه سه سال دیگه.خیلی دوست داره ک دخترش درسشو ادامه بده. میزان تحصیلات من دیپلمه و دوس ندارم بخاطر بعضی حرفا دختر خالم دانشگاه بره. ما یواشکی باهم رابطه تلفنی داریم تا بحال باهم دوتایی قرار نزاشتیم چون من خاستم حدومرز و خط قرمزها حفظ بشه. بهم بگید من چیکار کنم خیلی افسردم و تازگی زودرنج شدم و اکثراوقات توفکرمو ناراحتم. لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز وقتی خانواده طرف مقابل رضایتی در این سن ندارند و خب مایلند دخترشون به دانشگاه بره و تحصیلات داشته باشه شاید بهتر باشه که موضوع درست مطرح شود .و ضمن اینکه خود اون دختر خانم اگر واقعا تمایلی به ادامه تحصیل ندارند و مایلند سریع تر ازدواج کنند خب با مادرشون صحبت کنند .چون در هر حال تصمیم گیرنده ظاهرا مادرشون هستند و خب مخالفند البته یادتون باشه شاید با اصرار شما با سرعت بخشیدن به این مساله نظر مثبت اونها منفی شود و فکر کنند شما درکی از شرایط ندارید .شما اگر می توانید با این درامد کنونی مسئولیت اداره زندگی رو قبول کنید و فکر می کنید دختر خاله شما فرد همراهی است خب جدی تر پیگری کنید و از مادرتون بخواهید صحبت کنند شاید خاله شما رضایت دادند در غیر این صورت اگر هر دو نفر مطرح کردید و نظر منفی بود دیگر ادامه دادن به صلاح نخواهد بود و باید تا موعدی که مقرر شده صبر کنید که خب در این سه سال ممکن است هر اتفاقی بیفتد و ممکن است اصلا ملا ک ها و شرایط هر دو نفر عوض شود و شاید این شدت خواستن مطرح نباشد .در هر حال موفق باشید.

      پاسخ دادن
  4. هومن
    هومن می گوید:

    سلام مدتی پیش با دختری از طریق نت دوست بودم اهل مشهد بود حدود ۶ ماهی دوست بودم بعد خود رابطه رو قطع کردم تو این ۶ ماه فقط دوبار تلفنی صحبت کردیم. بعد از ۶ ماه ددقیقا روز تولدم بهم زنگ زد گوشیم خاموش بود.الان نمیدونم چه مرگم شده همش دارم بهش فکر میکنم خواب و خوراک ندارم.همش دارم این فکر میکنم لطفا کمکم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر فکر می کنید ایشون مورد مناسبی برای ادامه دوستی بودند که خب بهتر ه این شرایط رو تحمل کنید و اصلا طرف ایشون نروید چون نتیجه ای هم جز وابستگی بیشتر نخواهد داشت و اصلا این روابط در فضای مجازی و تلفنی اینده ای ندارد ولی اگر فکر می کنید در شرایط ازدواج هستید و در همین ۶ ماه دوستی شناخت حداقلی پیدا کردید و می توانند مورد مناسبی باشند اون مساله دیگری است ولی درگیری ذهنی شما و فکر کردن به ایشون مخصوصا بعد از اینکه فهمیدید تولدتون رو تبریک گفتند بیشتر حکایت از ایجاد فضای عاطفی است تا منطقی .و خب مدتی شاید سختی داشته باشد ولی مرتفع خواهد شداگر فعالیت های روزانه شما تحت الشعاع قرار گرفت باید به روانشناس مراجعه کنید
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  5. mona
    mona می گوید:

    با سلام من دختری ۲۲ ساله هستم که مدت سه ماهه با پسری ۲۵ ساله دوست شذم روزای اول دوستیمون همش میگفت واسه ازدواج میخامت و میگفت باید بشناسمت.بد دو ماه حرف ادواج بینمون پیش اومد میگه اگه خواستگار خوب واست اومد ازدواج کن بعدا نگی به خاطر من صبر کردی من قصد ازدواج ندارم از لحاظ کاری تا یک ماه دیگه کارش راه میفته.به من خیلی احترام میزاره و بهم توجه میکنه و خیلی بی نهایت بهم خوبی میکنه نمیدونم قصدش چیه و من باید چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما به فکر ازدواج هستید خب به ایشون بگید تا راه افتادن کارشون صبر می کنید و بعد ببینید ایشون بهانه ای دارند یا به طور رسمی به خواستگاری می ایند اگر باز هم بعد از حل مسائل مالی تمایل به ازدواج نبود و توصیه کردند به خواستگاران پاسخ بدهید دیگر ادامه ندهید چون این رابطه باعث می شود شما فرصت هاتوت رو ازدست بدهید .حالا ایشون هر چند ویزگی های مثبت هم داشته باشند ضمن اینکه در دوستی ها اصولا افراد با هم خوب هستند و تمایل نشان می دهند و یکدیگر را جذب می کنند و قدرت تصمیم گیری درست از فرد به خصوص دختر که وابستگی عاطفی سریعتری پیدا می کندگرفته می شود .بهتره منطقی در مورد این دوستی و رابطه تصمیم بگیرید .

      پاسخ دادن
  6. Arezoo
    Arezoo می گوید:

    سلام من دختری ۲۰ ساله هستم ۹ ماه پیش با یه پسر ۳۰ ساله آشنا شدم البته بگم قبلش شکسته عاطفی خورده بودم و باعث شده بود به شدت عذاب بکشم. الان تو این رابطه چن وقته خیلی عصبی میشم اذیت میشم طرفه مقابلم خیلی حساسم کرده .مثلا میخواد توجه منو جلب کنه دخترارو نگاه میکنه. یا نمیدونم چرا بعضی اوقات گوشیشو قایم میکنه البته بگم ۲جا سر کار میره بیشتر وقتشم سر کاره و یا با منه یا بعضی اوقات میره استخر با دوستش. بعد از آخرین دعوامون گوشیمو خاموش کردم رفتم بیرون و باعث شد خیلی عصبی بشه احساس می کنم یه جورایی از دست کارم خستس البته خودشم گفت باید اخلاقای جفتمون درست بشه بعدش بیاد خاستگاری. من خیلی می ترسم مد ترسم اتفاقای قبل دوباره تکرار بشه. لطفا کمکم کنید چیکار کنم ؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز اگر شما رابه قبلی رو درست حل نکردید و به ان نپرداختید و برای فرار ان وارد رابطه دوباره شدید .اشتباه است ودر مورد ایشون هم اگر واقعا فکر می کنید در این مدت اشنایی به درد هم می خورید خب برای ناخت بیشتر یا به قول خودتون اصلاح رفتار اگر رفتار اشتباهی دارید بهتره هر دو به مشاوره مراجعه کنید .تا شناختتون از شخصیت و رفتار هم بیشتر شود و اگر شبه ای وجود دارد مرتفع شود .به هر حال برای اینکه تجربه ناخوشایند قبلی تکرار نشود و در تصمیم گیری هم اشتباه نکنید باید به مسائل نگاه منطقی دور از عواطف رو داشته باشید و اینکه شما ده سال اختلاف سن دارید شاید نیازها و شرایط پختگی عقلی متفاوتی وجود داشته باشد که حتما باید با مشاور در میان بگذارید امیدوارم تصمیم درستی بگیرد و موفق باشید.

      پاسخ دادن
  7. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام و خسته نباشید ،من با پسری ۵ سال رابطه دارم و از سالهای دومه دوستیمون ایشون قضیه ازدواج را با بنده مطرح کرد ولی به خاطر شرایط بی کاری و .. که داشت تصمیم گرفتیم چند سالی بگذره و بعد ، حالا شرایط خوبی دارن و هی از ترس مسئولیت صحبت میکنن،درضمن ما از لحاظ فرهنگی نیز متفاوتیم ،ما مذهبی تر هستیم ،من با قضیه هایی مثل دست دادن به نامحرم و اینکه عروسیمون قاطی باشه مشکل دارم ولی ایشون خیر و نمیخوان بنده رو درک کنن! من هم گفتم بریم مشاوره و هر چی گفتن ،ایشونم تایید کرد و گفت با تمام علاقه باید روشن شه این مسائل و دیگه هر اتفاقی که افتاد… بنده واقعا ناامید شدم نسبت به گفته ی ایشون و شاید حتی شک کردم به علاقه و خواستن ایشون نسبت به خودم، از شما که تجربه بالایی دارید خواهشمندم راهنماییم کنید،با سپا

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      گاهی پسران و دختران تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند و این تفاوت ها را دیگران نیز به آن ها گوشزد می کنند اما با وجود همه این ها، دوست دارند چشمان شان را روی تفاوت ها ببندند و ازدواج کنند اما عشق به فرهنگ و دیدگاه های همسر تا ابد باقی نخواهد ماند. این عشق از بروز اختلاف ها جلوگیری نمی کند و باورها، اعتقادها و هیجان های انسان غیرقابل تغییرند.

      این گونه ازدواج‌ها، ناآگاهانه و نابالغانه هستند و ازدواجی که از روی آگاهی نباشد و آشنایی طرفین محدود و عاشقانه باشد و آگاهانه به توافق نرسند، می‌تواند مشکلات زیادی داشته باشد.

      متاسفانه در فرهنگ ایرانی پذیرش آموزش داده نمی شود و فرهنگ تحمل را می آموزیم (اگر شبیه تو نیست تحمل کن)، فرهنگ تحمل فرهنگی است که نهایتا به درگیری و مبارزه ختم می شود و بین زن و مرد فاصله ایجاد می کند.

      این که تصور کنید همسرتان به خاطر عشق به شما و نفوذ پذیری تان رفتار و عقایدش را در درازمدت تغییر می دهد، غلط است البته تغییرات اندکی رخ خواهد داد زیرا زن و مرد از یکدیگر تاثیر می گیرند اما مشکل اساسی وقتی است که یکی از طرفین بخواهد به شکل فعال روی دیگری تاثیر گذارد و او را تغییر دهد. آن وقت است که ناخودآگاه مقاومت ایجاد و دردسر شروع می شود.

      برخی مردان و زنان آگاهی کاملی از تفاوت ها دارند و می دانند در بعضی از حیطه های مهم با هم اختلاف سلیقه دارند اما جرأت پرداختن و موشکافی موضوع را ندارند و فقط با خود این جمله را تکرار می کنند که ان شاءالله آن چه که من دوست دارم، اتفاق می افتد. مثل پسری که به زندگی با مادرش بعد از ازدواج (زیر یک سقف) ادامه خواهد داد، دختر نیز اعتراض کرده و پسر می گوید حال ببینم چه می شود. سعی کنید به همه مسایل و واقعیت های زندگی جدی نگاه کنید و از آن ها به راحتی نگذرید.

      دختر و پسری که با اعتقادات دینی و اختلاف در نوع اعتقادات ازدواج می‌کنند، حتی اگر قبل از ازدواج به این توافق رسیده باشند که به مسائل مربوط به مذهب کاری نداشته باشند پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف‌نظر و احتمالا ناسازگاری خواهند داشت.

      برای مثال، ناهماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می‌تواند زمینه‌ای برای ناسازگاری باشد. نوع تفریحات و سرگرمی‌ها، نحوه حضور در مهمانی‌ها، مسائل مربوط به طهارت و سایر احکام از مسائلی است که زندگی زوج جوان ما را دچار چالش می‌کند. تصور کنید در چنین خانواده‌ای، پای یک کودک هم به میان آید. تربیت و پرورش کودک یکی از زمینه‌های مهم برای ناسازگاری‌های دایمی زن و شوهر خواهد بود.

      چهارچوب اعتقادات تا ۲۰ سالگی و تا پایان دوره نوجوانی در فرد شکل می‌گیرد و در۳۰ تا ۴۰ سالگی به اوج می‌رسد. بنابراین حتی اگر دختر و پسری در حال حاضر از نظر ظاهری تشابهاتی با هم دارند، نمی‌توان مطمئن بود که تفاوت‌های اعتقادی آنها در آینده بروز نکند و موجبات ناسازگاری و اختلافات را فراهم نکند. بنابراین در انتخاب همسر باید به خانواده، فرهنگ و محیطی که فرد در آن پرورش یافته است توجه کرد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  8. فاطی
    فاطی می گوید:

    سلام من چهارساله بادوس پسرم رابطه دارم خیلیم همو دوس دارین یبارم فرار نکردیم نشد خانوادهانونن راض نیستن چیکارکنیم ما

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز توجه کنید نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.

      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      در گام اول شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      بعد از شنیدن دلایل شما، اگر باز هم پدر یا مادرتان، با شما مخالفت کنند معمولا مخالفت ایشان بعد از این مرحله بدون منطق و دلیل خواهد بود.
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

      همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

      شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.

      پاسخ دادن
  9. Elmira
    Elmira می گوید:

    با سلام
    دختری هستم ۲۵ساله،حدودا ۴سال پیش با آقا پسری در فضای مجازی آشنا شدم و رابطه معمولی دوستانه ای با هم داشتیم.بیشتر در رابطه با مسائل و مشکلات روزمره مون با هم صحبت میکردیم.بعد از یکسال که احساس کردیم نقاط مشترک زیادی داریم، هر از گاهی همدیگه رو میدیدیم.بشدت با ایشون احساس صمیمیت میکنم و هیچکس مثل ایشون منو درک نمیکنه.
    حضوری و تلفنی با هم رابطه داشتیم تا ایشون لیسانسشونو گرفتند و عازم سربازی شدند.چون خانوادم بشدت سختگیرند تا موقع تموم شدن درسش صبر کردیم.۹ماه پیش به خانوادم گفتم و برای خاستگاری اومدن.اما خیلی مخالفت کردند و علتشون هم بیکاری،خونه نداشتن،شهر دیگه بودن،و اینکه یک سال از من کوچکترند و تحصیلات من بیشتره.
    خلاصه هرروز سرکوفت و اذیت و آزار من….نه میذارن باوجود اینهمه علاقه جدا شم نه قطعیش میکنن!خیلی بلاتکلیفم
    از طرفی چون نتی آشنا شدیم و نقطه اشتراکی نداشتیم بااینکه گفتیم تو دانشگاه آشنا شدیم،قبول نکردند و میگن تو اصلا خوب نشناختیش درحالیکه ماهی یکبار ایشونو میبینیم و مدام در ارتباطیم ولی روم نمیشه اینارو بهشون بگم!
    واقعا خسته شدم دیگه و از ازدواج بیزار…میگم که ای کاش بهشون نگفته بودم….به هیچ وجه هم نمیتونم ازش دل بکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز ایشون تا شرایط ازدواج رو نداشته باشه هیچ خانواده ای حاضر به این وصلت نخواهد شد
      پس انتظار شما هم از خانواده اشتباهه و اگر جای خانواده بودید قطعا” حاضر به این وصلت نمیشدید
      پس کمی واقع بینانه برخورد کنید

      پاسخ دادن
      • Elmira
        Elmira می گوید:

        یعنی اگه تا همیشه مجرد بمونم بهتره؟؟؟
        چون من واقعا بسختی دل میبندم و با کسی صمیمی میشم و همونطور جدایی برام غیرممکنه….
        مطمئنا نمیتونم با کس دیگری باشم.و زندگی اون طرفو سیاه خواهم کرد….علاقه هیچ جایگاهی نداره؟؟

        پاسخ دادن
  10. ثنا
    ثنا می گوید:

    سلام
    من دختری ۲۳ ساله هستم… ۴ ماه پیش مرداد ماه خواستگاری برایم اومد که من چون درگیر کار و درسم بودم خیلی بهش محل نذاشتم و وقتی میومد از خودم بد میگفتم و بدی هامو براش با تأکید و اغراق میگفتم… از طرفی میترسیدم راحت ردش کنم… بنابراین میخواستم اینا رو بگم که اون دیگه پا پیش نذاره… چون بابام هم خیلی راضی بود چون پسر دوستش بود میخواستم نه از طرف ایشون باشه… اما ایشون برخلاف صحبت های من گفتن خیلی ازتون خوشم اومده و یکی دو بار دیگه صحبت کردیم … البته صحبتامون با فاصله ی تقریبا یک ماه بود.. چون سرم خیلی شلوغ بود و خونه نبودم… با اصرار های ایشون من تقریبا مطمئن شدم که ایشون من رو میخواهند، همه ی خونوادم میگفتن پسر خوبیه و تموم شرایطش خوبه… ولی چون میدونستم از لحاظ تحصیلات و کار موردای بهتری برام حتما میان رفتم پیش مشاور… مشاور بهم گفتن ایشون که اخلاقشون خوبه و خونواده ی خوبی دارن و ایمانشون هم مثه خودتونه .. اینا معیارهای مهم تری هستن و شاید یکی با تحصیلات عالیه اینجوری نباشه… بهمون یک ماه وقت دادن که با هم بیشتر صحبت کنیم و ملاقات کنیم و خیلی با فاصله ی طولانی نباشه صحبتامون… منم تقریبا توجیه شده بودم که شاید مورد بهتری برام از لحاظ ایمان و خانواده و اخلاق نیاد برام و از لحاظ کاری و تحصیلات هم شاید مثه من نباشه ولی بی عرضه هم نیست… بنابراین موقع صحبت کردنمون بیشتر به خوب بودنشون پی بردم… اما چون شرایط خوبی نداشتم نمیتونستم براش وقت بذارم و استرسم زیاد بود و یخورده بی ملاحظه باهاش صحبت میکردم، یک بار که من تو شرایط جسمی و روحی خوبی نبودم و ایشون با تلگرام که صحبت میکردیم بی مورد شوخی میکردن و من جدی برداشت می کردم… بد برخورد کردم و ایشون گفتن اخلاقتون خیلی بده و به نظرم درسته که من /آدم صبوری هستم ولی شاید در آینده نتونم اینجوری باشم… ازم وقت خواستن که بیشتر فکر کنن.. ینی با اون تعاریفی که من از خودم کرده بودم و اخلاقی که ازم دیدن میگن من آدم بد اخلاقی هستم و هیچ کس از خودش بد نمیگه پس حتما اخلاقت بده… اون موقع من جواب مثبت رو داده بودم و قرار بود بریم آزمایش… اما ازم وقت گرفت و الان دو هفته س ازش خبر ندارم… با خودم هزار جور فکر کردم… ایشون اوایل خیلی اصرار داشتن که سریع عقد کنیم ولی من کش دادمش و گفتم بیشتر میخوام بشناسمت… حالا همش حس میکنم میخواد تلافی کنه و غرورمو زیر پا بذاره… من چند تا خواستگارمو بعد از ایشون رد کردم… شرایطم خوب نیست نه راضی میشم خودم پیام بدم ببینم چه تصمیمی داره هم فکر میکنم اگه برگرده دیگه مثه قبل نمیتونیم باشیم و رابطه ی خوبی نخواهیم داشت… چیکار کنم؟ ینی میشه رابطمون مثه قبل بشه؟ آخه حرفای خوبی هم بهش نزدم که به هم ریخت! یخورده هم از همون اول چون تردید داشتم و ته دلم میترسیدم و فکر میکردم دارم عجله می کنم و پرستیژ نداشت برام… خیلی بهش بی تفاوت بودم انگار… نمیدونم هرچقدر هم پسر خوبی باشه…برای من خوبه.. ولی به نظر اون من نمیتونم خانوم خوبی براش باشم… بهش گفتم خیلی دیر حساس شدی و همون اول بهت گفتم که اینجوریم… اما تو فقط زن میخواستی!! حالا که جواب گرفته اینطوری حساس شده.. رفتارش خیلی بده مگه نه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب شما در اون زمان در موقعیت ازدواج نبودید و نباید خانواده نسبت به این موضوع اسرار میکردن
      رفتار شما هم در پس زدن ایشون قاطع نبوده و ادامه اون به این شرایط ختم شده
      به هر حال اگر شما خواهان ایشون باشید میتونید با ایشون صحبت کنید و دوباره رابطه رو بسازید و گرنه اعتماد سلب شده از ایشون رو نمیتونید برگردانید

      پاسخ دادن
  11. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام من ۲۱ سالمه حدود ۲ ماه پیش آقای ۲۸ ساله به خاستگاریم اومدن ما هم با هم حدود ۱ ماه رفت وآمد داشتیم اخلاقمون و عقایدمون وخیلی چیزای دیگه مثل همه واسه همین منم قبول کردم الان دو هفته س که با اطلاع خانواده هامون به هم محرم شدیم قرار گذاشتیم تا ۱ ماه دیگه عقد کنیم ولی جدیدا ازم می خواد با هم رابطه داشته باشیم و همش میگه من اینجوری اذیت میشم ولی من درخواستشو رد کردم ولی اون همش اصرار می کنه نمی دونم چیکار کنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب این دوران دوران طلایی شناخته و باید تا سقف ۹ ماه باشه تا بتونید از هم شناخت کاملی بدست بیارید
      پس رفتار ایشون در این زمان کاملا به دور از استانداردی هست که برای یک خواستگار انتظار میره

      پاسخ دادن
  12. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام من ۱۹ سالمه ۲ ماه پیش برام خواستگار اومد که پسره مومنیه ۲۲ سالشه و اخلاقشم خوبه فقط تنها مشکلی که داره وضعیت مالیشه که ضعیف تر از منه… از نظر مالی نمیتونه زیاد ساپورتم کنه و من از این بابت خیلی استرس دارم مدام خانوادم بهم میگن که اون نمیتونه تورو خوشبخت کنه و نیاز مالیتو بر طرف کنه میخواستم نظر شما رو بدونم ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خود شما غیرمستقیم به معیارتون در زندگی اشاره کردید … بهترین توصیه اینه که خودتون رو در شرایط چندین سال دیگه و مسایل مالی قرار بدید
      و بعد ببینید میتونید باز هم احساس آرامش و خوشبختی کنید ؟

      پاسخ دادن
  13. پرویز
    پرویز می گوید:

    سلام پسری هستم ۲۵ ساله . مدت سه سال هست که با خانومی دوست بودم بسیار سنتی و جدیدن عقد کردیم من با این خانم رابطه جنسیی داشتم اخلاق ایشون کاملا خوب بود با من تا وقتی ک عقد کردیم تمام مشکلاتمون شروع شد ایشون در جریان رابطه ی قبلیه من بودن اما بعد از عقد یادشون افتاد دارن از بودن با من رنج میکشن چون خودشون واقعن پاک و معصومن تو این موردا زندگی واسم جهنم شده یه ماه دیگه تاریخ ازدواجمه. ایا درسته با این شرایط روحی با ایشون ازدواج کنم در ضمن نگرانیه بنده بیشتر بخاطر خانواده ی مذهبی ایشونه ک طاقت این چیزارو ندارن و کلن حتی طلاقو نابخشودنی میدونن لطفن کمکم کنین

    پاسخ دادن
  14. Arsham
    Arsham می گوید:

    سلام من ادم دختربازی بودم و الان یک ساله به یکی از دوست دخترام علاقه شدید دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم ولی سر دوراهی موندم که کارم دسته یانه و همش میگم باتوجه به رابطه ی قبل از ازدواج بعدا زندگیمون خراب میشه،لطفا راهنمایم کنید.ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بستگی به شما داره که چقدر بتونید ایجاد اعتماد کنید … اگر در این مدت باز کارهای گذشته رو تکرار کنید مسلما” ایشون به شما بی اعتماد خواهد شد

      پاسخ دادن
  15. روشنك
    روشنك می گوید:

    با تشکر از سایت خوبتوو
    خواهش میکنم حرفاى منو ثبت نکنید و تو سایت نزارید ..
    خیلى ممنون میشم بدون ثبتِ حرفاى من و درخواستم در سایت،، جوابتون و راهنماییتون رو واسم ثبت کنید که استفاده کنم
    تروخدا خواهشم رو بپذیرید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      امکان ارسال خصوصی وجود نداره

      پاسخ دادن
  16. ronak
    ronak می گوید:

    سلام.من ۲۹سالمه لیسانس روانشناسی دارم.یکسال هست با آقای ۳۳ساله رابطه دارم ازاوا هم به قصد ازدواج بود.ما از نظر فرهنگی مذهبی تحصیلاتی تفاوت داریم.با شناختی که از ایشون دارم همه چیزو درباره فرهنگمون گفتم قبول کردن اما میترسم بددل باشه .چون چندمورد دیدم بددلیشونو.باووجود اینکه فوق اعاده دوسم داره من اینطوری نیستمخیلی پسر خوب کاری و چشم ودل پاک هستن.ولی حس میکنم به مشکل برمیخوریم.مراسم خواستجگاری هم برگزارشده خانواده ها مشکلی ندارن فقط بخاطرمذهب میترسن.چندین بار خواستم تموم کنم اما هرکاری میکنن منو نکه دارن و تا الان هم اینکارو کردن.منم ازآدمای سمج خوشم میاداینم سمج هستن و نذاشتن دوروز با هم قهر باشیم.فقط دنبال آرامش هستن.مشاوره ازدواج هم رفتیم از نظر اخلاقی مشکلی نداشتیم فقط تفاوت فرهگ و مذهب بود.ولی همش دودلم.بخاطر سردی من چند بار دعوامون شد که منو بدجور زد.حتی نمیدونم دوسش دارم یا نه .لطفا کمک کنیداگه قراره تمومش کنم چطوری تموم کنم ..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      با خودتون روراست باشید … اگر فقط و فقط سمج بودنش برای شما جذابیت داره پس دلیلی برای مشاوره گرفتن ندارید
      در صورتی که خودتون بهتر میدونید و ما چیز زیادتری رو نمیتونیم به شما گوشزد کنیم… ،هدف از ازدواج رسیدن به ارامشه و در این مورد نباید به سادگی از کنارش رد بشید
      معیارهای خودتون رو بررسی کنید و درست تصمیم گیری کنید …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

      پاسخ دادن
  17. سحر
    سحر می گوید:

    سلام وخسته نباشید/من دختر نوزده ساله ای هستم من ونامزدم یک ماه هست ک عقد کردیم قبلش هم حدود یکسال باهم دوست بودیم که دوستی از طریق بازی کلش و مَجازی بود و از لحاظ مالی /عقیدتی فکری دینی و خانوادگی کاملا در یک سطح بودیم/و با وجود مشکلات زیاد مثل دوریه راه بالاخره باهم ازدواج کردیم/ ک خداروشکر موفقم بود و خانواده ی من بشدت همسرمو دوس دارن و بالعکس تو یکساله قبل از عقد بشدت بهش وابسته بودم و دوسش داشتم و اون هم خیلی خیلی منو دوست داشت و بعد ازدواجم صدبرابر اون دوسم داره و بهم محبت میکنه اما حدودا دو هفتس بی اختیار نسبت بهش سردم ینی حس خاصی مثل عشق ک همیشه تصورشو میکردم ندارم و خودشم خیلی ناراحته که بهم بی محلی میکنی مثل یه ادم عادیه تو زندگیم طوری که قبب ازدواج میگفتم اینطوری ک من دوسش دارم بعد ازدواج خیلی بیشترن میشه همسرم هم هیچ ایرادی تو هیچ زمینه ای نداره کاملا خوب و عالی اما نمیدونم چرا نسبت به خودش کاراش حرفاش بی تفاوت شدم مثلا با اینکه یک هفتس رفته شهرخودش و چقدر گریه میکنه که دلش برام تنگ شده من حتی حس دلتنگی بهش ندارم و فقط لفظی میگم ک اره منم دلم تنگ شده هیچ کسیم تو زندگیم نیست خواهش میکنم کمکم کنید😥😥😥

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      این مسئله که نوشته اید نمی تواند به معنی عدم علاقه شما به همسرتان برداشت شود . افراد در زمنیه های مختلف متفاوت هستند اما اینکه شما انتظار داشتید بعد از ازدواج علاقه تان بیشتر شود حالا نشده ؟؟ یک مسئله دیگر است و امکان دارد همسرتان بیشتر از انچه باید به شما ابراز علاقه می کند و نمی گذارد که شما تشنه محبت و نیازمند برقراری روابط شوید بنابراین شما بیشتر از آنچه باید علاقه و محبت دریافت کرده اید برای اموزش همسرتان برای روابط عاشقانه و متعادل کردن روابطتان می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران کمک بگیرید ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  18. افسوس
    افسوس می گوید:

    سلام. سوالی دارم که خیلی ناراحتم میکنه. معمولا پسرا برای ازدواج میگن دخترایی رو میگیرن که دست نخورده باشن. پس چرا برای من برعکس اتفاق افتاده. پسرا دختری رو که میارن خونه و باهاش رابطه برقرار میکنن و بهش وابسته میشن و همون دختره دست خورده رو برای ازدواج میگیرن!!! یعنی نمیگن که دختری که خونه بیاد قبلش حتما جاهای دیگه هم رفته. یعنی پسرا اینقدر ساده ان؟ خسته شدم از این چیزا چون برای خودم که اینجوری نبودم اتفاق افتاده

    پاسخ دادن
    • مشاور خانواده
      مشاور خانواده می گوید:

      با سلام خدمت شما
      نه سال گذشته اما هنوز خانواده شما راضی نشدن ، مثل افراد چاقی که مدتها در رژیم هستند ولی دریغ از اینکه یک کیلو کم کنند. واقعیت این است که زمان به خودی خود مسئله را حل نمی کند شما نیاز به فن و تکنیک نفوذ بر دیگران و گرفتن رضایت از خانواده خود هستید و با توجه به اینکه در این مدت نتوانتسه اید موفق شوید بهتر است نفر سومی وارد این جریان شود ، بهترین گزینه کمک گرفتن از یک شاور است که ابتدا به بهانه خودتان پایه ی والدینتان را به جلسه مشاوره باز کنید و دلایل آنها را برای رد و دلایل شما را برای این ازدواج آن طور که هر دو طرف حرف یکدیگر را بشنوند و قبول کنند توسط مشاور رسانایی می شود تا بعد وارد مذاکره و گرفتن تایید شود . البته اگر دلایل خانواده برای رد این ازدواج قابل قبول نباشد . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  19. Mahsaaa
    Mahsaaa می گوید:

    سلام خسته نباشید.دختر۲۴ ساله ای هستم بااقایی که۲۸ سالشه اشنا شدیم اوایل برای دوستی معمولی بعد ایشون با شناختی که پیدا کردن گفتم برا ازدواج میخان ادامه بدیم و مادرشون رو در جریان گذاشتن مادرشونم گفتن فعلا تو شرایط لازم رو نداری نمیتونیم خواستگاری بریم منم خودم امادگی ازدواجو فعلا ندارم و یه مشکلی که دارم گذشتمه قبلا رابطه داشتم و نمیتونم به این اقا بگم میدونم بدونه دیگه اعتماد نمیکنه بهم منو ادم پاکی میدونه

    پاسخ دادن
    • niiiloooo
      niiiloooo می گوید:

      ببین عزی م نمیخواد از گذشتت بگی اقایون مطمعن باش انقد ک ادعاشون میشه پاک نیستن مهم وقتیع ک وارد زندگی میشی وگرنه هرکسی تو گذشتش اشتباهاتی داشته سر شرایط روحی بد یا احساسات اشتباه

      پاسخ دادن
  20. sanaz
    sanaz می گوید:

    سلام به دوستان عزیز ..من با اقایی چند سال دوست بودم اما سر اتفاقاتی ک شامل خیانت و دروغ های ایشون بود بهم خورد رابطمون ..الان خاستگاری دارم که خیلی پیگیر گذشته منه منم چون گذشتم تو نظر خودم مهمه احساس میکنم اونم حساس شده اخه چی بگم ؟؟؟بگم دوست پسر نداشتم میترسم عکسایی ک دوست پسر سابقم داره ازم یوقت دردسر بشه

    پاسخ دادن
  21. marzeyeh
    marzeyeh می گوید:

    سلام خسته نباشید من سه سال با پسری دوست بودم ک عاشقم بود به گفته خودش رابطمون عالی بود حتی رنگ وسایل خونمونو انتخاب کرده بودیم و با هم رابطه داشتیم البته ن کامل …من امتحانش کردم چند بارم مچشو گرفتم رابطمو سه هفتس تموم کردم حتی یک بارم برای عذر خاهی زنگ نزد الان ی خاستگار دارم پسر خیلی خوبیه موندم رابطمو با دوست پسرم بهش بگم یا نه میترسم بعدها بفهمه …یا دوس پسرم بخاد اذیت کنه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      امیدوارم در مورد گذشته به ایشون چیزی نگید و چنین خیانتی رو به خودتون و اعتماد ایشون روا ندارید
      چون هر بیانی میتونه اعتمادش رو برای همیشه از شما سلب کنه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  22. Saray
    Saray می گوید:

    بعد یه ماه که تهران بودم رفتم پیشش و دوباره عقد موقت کردیم این مدت باهام خیلی خوب بود و هروخ میتونسیم همو میدیدیم میرفتیم خونه باغ یکی از دوستاش ولی به خاطر مشغله های کاری اون و گاهی بیمارستان رفتنش درحد ماهی یه بار یا دوماه یه بار همو میدیدیم فقط یکی دوبار در طول ماه دوسه سری دیدمش این مدت هروخ اسم ازدواجو میاوردم یه بهونه ای میاورد گاهیم امیدوارم میکرد و میگفت انشالله یه کم دیگه همه چی جور میشه ولی چند بار کاملا ناامیدم کرد هروخ یه چیزی میگفت یه مدت بیماریشو خیلی شدید میگفت یه مدت میگفت خانوادش کاملا مخالفن نمیتونه باهاشون تموم کنه و خانواده منم تنهایی بیاد خاستگاری قبول نمیکنن یه مدت میگفت میخوان همسر سابقشو برگردونن د اواخرم میگفت دخترش مخالفه او اینقد تو گوشش خوندن باهاش پارک نمیره و میگه بابا میترسم عشقت بیاد منو تو پارک ول کنی گم بشم اوضاع همینطور بود و من فقط شبا گریه میکردم و از خدا کمک میخواستم تا اینکه یه ماه پیش چند هفته مونده به امتحانام یه شب گفت که تا حالا هرچی بهم گفته دروغ بوده بیماریش اسم زنش که معصومه بوده علت طلاقشون و شغل پدر مادرش که گفته بود مادرش پزشکه باباش نظامی قضیه چشماش که گفته بود به خاطر تماس من اسید پاشیده به چشمش همه و همه دروغ بوده و خیلی جزئیات دیگه گفت خانواده زنش خراب بودن و زنشم طرف خانوادشو گرفته و جلو پدرمادر این فحشش داده.به خاطر همین طلاقش داده میگفت خانواده زنش در وضع خیلی بدی بودن و این آدمشون کرده و براشون خونه زندگی گرفته و بعد اینکه زنش جلو مامانش فحشش داده اینم گفته فردا میریم طلاق میگیریم و اونم گفته من از خدامه میگفت همین باعث شد از همه زنا و دخترا متنفر بشم فک میکردم همشون فقط ازت استفاده میکنن وقتی از هرلحاظ تامیین شدن ولت میکنن.میگفت با خیلی دخترا دوست شده که عاشقشون کرده و ازشون سواستفاده کرده بعد ولشون کرده.از اونجایی که وضع مالی ماهم خوی نیست میگفت وقتی باتو آشنا شدم گفتم تو هم یکی مثل زن سابقمی که دنبال کسی هستی که فقط ازش پول بکشی ولی وقتی بعد یه مدت ازم پولی هم نخواستی و بعد کلی امتحان کردن دیدم نه تو خیلی ساده ای واسه همین از همون ماه های اول یه بار باگفتن قضیه زن و بچم بعد سرطان بعد چشمام و خلاصه بابهانه های مختلف سعی کردم ازم بدت بیاد ول کنی منم هرگز نمیتونسم خودم مستقیما بگم نمیخوامت همش یه چیزایی میگفتم خودت منصرف بشی نمیخواستم بدونی از اول هدفم انتقام بوده.میگفت این مدت تو تهران که باهم بودیم فهمیدم چقدر عاشقمی و چیکارا برام کردی منم دوستت داشتم ولی نمیتونسم همه چیزو بهت بگم ولی الان دیگه گفتم بزار بگم تا آخر عمر که ننیشه صیغه ای زندگی کرد یا منو میبخشه یا نه الان قراره بعد امتحانام منو ببره پیش مامانش که اگه اونا منو تایید کردن بعدش من برم خونه همه چیزو بگم بیان خاستگاری و انشالله ازدواج کنیم.این بود قصه من راستش من از اینکه سرطان داشتنشو دروغ گفته خیلی خوشحال شدم من واقعا دوستش دارم به علاوه من صیغشم دیگه دختر نیستم به خاطر آبرومم شده مجبورم باهاش ازدواج کنم.ولی اینکه سه ساله بازی خوردم و زن سابقش دارن عذابم میدن اینم بگم که دخترش پیش مادرشه.خلاصه همه راست و دروغا تو ذهنم قاطی شده اولش که همه چیزو بهم گفت خیلی خوشحالم شدم ولی الان اون خیلی تلاش میکنه رضایت منو جلب کنه و به نوعی جبران کنه ولی من روانم قاطی شده و همش از زندگی گذشتش و زنش سوال میکنم میگم چرا فلان کارا رو برا اون کردی برا من نمیکنی و حس میکنم منی که این خمه آرزوی ازدواج با اونو داشتم الان دارم با بهونه هام همه چیزو خراب میکنم.شرمنده داستان من خیلی طولانی بود.واقعا عذر میخوام ولی باور کنید خیلی داغونم باید یه جا حرفا مو میزدم تمنا میکنم ارکی نوشته منو میخونه اگه حوصله کرد و تا آخرش خوند راهنماییم کنه؟من الان باید چیکار کنم؟چطوری همه چیزو فراموش کنم و مهمتر از همه با همسر سابقش کنار بیام من اینقدر حسودم وقتی رابطه داریم همش فک میکنم با اون چطوری رابطه داشته.تو رو خدا هرجوری میتونید کمکم کنید دارم دیوونه میشم اینقد سگ اخلاق شدم گاهی یه اسمسای چرتی براش میفرستم دیشب میگفت حس میکنم بعد گفتن واقعیت های زندگیم دیگه منو نمیخوای فقط مستقیم نمیگی دنبال بهونه ای ولی من هنوزم بی نهایت عاسقشم همین الان کلی دلتنگشم ولی نمیتونم افکارمو کنترل کنم.خواهش میکنم کمکم کنید.با تشکر بابت پرحرفیم بی نهایت عذر میخوام.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  23. Saray
    Saray می گوید:

    سلام.من یه دختر ۲۲ ساله هستم سه سال پیش با یه مردی آشنا شدم که اوایل خیلی دوسم داشت اینقد بهم محبت میکرد که حس میکردم خوشبختر از من آفریده نشده خلاصه اینقد بهم محبت کرد و گفت وگفت من سخت عاشقش شدم بعد یه مدت گفت قبلا ازدواج کرده و یه بچه داره و۲سال بیشتره طلاق گرفته برام خیلی سخت بود ولی متاسفانه زمانی اینو گفت که من سخت عاشقش بودم و نمیتونسم ازش بگذرم و قبول کردم البته اینم بگم من از اول اعتقادی به دوستی نداشتم به خودشم گفتم اونم از همون اول گفت که قصدش ازدواجه ولی هر قراری که برای خواستگاری میزاشتیم قبلش یه اتفاقی میفتاد که خود به خود به هم میخورد.بعد یه مدت بهم گفت سرطان خون داره و تازه فهمیده بدجوری اسیر عشقش شده بودم اینقدر اخلاقای خوب نشون داده بود عاشق همه خصوصیات اخلاقیش بودم و اونو یه مرد واقعی میدونستم یه بار برای درمان رفت آلمان وقتی برگشت خودش زنگ زد و اینبار محبتش حتی از روزای اولم بیشتر شده بود.خلاصه چند ماه گذشت و بازم قرار خواستگاری گذاشته بودیم که قبلش یه روز که سرکار بود و بهم گفت زنگ نزن منم چند روز بود دلتنگش بودم لج کردم پشت هم زنگ زدم سری آخر آه و ناله میکرد گفت اسید پاشیده تو چشمش و سرم داد کشید که با زنگ زدنم حواسش پرت شده و چشماشو از دست داده.خلاصه بعد اون یه مدت گدشیش خاموش بود بعد دوباره روشن کرد گفت چشماش از عمل در نیومده و یکی در حی بوده که تخلیش کردن و خلاصه میگفت عاشقم بوده و منتظر این بود کنار هم زندگی کنیم که من خرابش کردم گفتم بازم اشکال نداره من همینجوریم باهات ازدواج میکنم و چشمات خوب میشه و چشم مصنوعی استفاده نیکنی و این حرفا ولی اون نیگفت تمومش کن و خیلی وقتام گیر میدادم ج میداد میدید منم فحش میداد میگفت اسمتو نمیبینم ج میدم اینقد زنگ نزن اون مدت خیلی اذیت شدم عذاب الیم الهی کلی نذر کردم و روزه گرفتم و از خدا خواستم معجزه کنه یه چشمشو حداقل نجات بده اینقد متاسف بودم و از این که تلفن من باعث این اتفاق شده عذاب وجدان داشتم که حتی از خدا میخواستم یه چشم از من بگیره یه چشم اونو خوب کنه اینجوری هردو یه چشم داریم.ولی بعد اون دیگه باهام خوب نشد هروقت زنگ میزدم همین که صدامو میشناخت فحشم میداد و میگفت دست از سرم بردار چشمامو گرفتی دیگه چی میخوای از جونم چند ماه به همین منوال گذشت و منم این مدت فهمیدم قضیه تخلیه چشمش اغراق بوده از رو ناراحتی و چشماشو عمل کرده خوب شدن فقط به عینک احتیاج داره.ولی اون همچنان باهام بد بود همش باهام خدافظی میکرد ولی من گوش بده نبودم خیلی دوستش داشتم ولی تو این مدت هرگز برای همیشه گوشیشو خاموش نکرد که خدافظی کنه یه وقتایی حتی خودش زنگ میزد میگفت فقط میخواسته حالمو بپرسه همه اینا رو به فال نیک میگرفتم فک میکردم اونم نمیتونه فراموشم کنه به همین دلیل کامل خدافظی نمیکنه و خطشو خاموش نمیکنه و گاهیم زنگ میزنه خلاصه اوضاع به همین منوال بود و من زنگ میزدم اون فحشای بد پدر مادری بهم میداد و میگفت دست از سرم بردار من مردنیم و نمیتونم تو رو قربانی خودم کنم تا اینکه اسفند ۹۴ یه شب که اسهای عاشقونه براش میفرستادم برای اولین بار جواب اسهامو داد و نوشت دیگه نمیتونه نگه و دوسم داره و نمیتونه خودشو نگه داره بعد اونشب دیگه باهام حرف میزد ولی همش میگفت وضعش وخیمه و میمیره و نمیتونه قبل مرگش منو ببینه همش بهم میگفت برم دیدنش

    پاسخ دادن
  24. سمانه
    سمانه می گوید:

    سلام من ۲ سال هستش که نامزدم و اکثر اوقات گوشی همسرم دست منه از اول اشنایمون من تاکید کرده بودم که از فیلمای زشت و زننده بدم میاد یا از پنهون کاری ولی ایشون هر چقدر هم که من تاکید میکنم یا طفره میره از جواب دادن یا هم جور دیگه پنهون کاری میکنه میخواستم راهنماییم کنید چون نمیدونم چیکار کنم و حس میکنم شاید مشکل از من باشه!

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره از تجسس در گوشی شخصی ایشون خودداری کنید چون اگر مشکلی پیش بیاد شما دیگه از کارها و روش ایشون باخبر نخواهید شد
      بعضی از مردان به تماشای فیلمهای پورنو علاقه دارند ،‌اما فکر میکنند این علاقه لزوما به رابطه جنسی شان با همسرشان آسیبی وارد نمی کند. شما باید ببینید که آیا نگرانی تان به زندگی و رابطه زناشویی تان خلیی وارد کرده یا خیر ؛ شما احساس ناامنی می کنید. نگران هستید که این کار شوهرتان نقش شما را در رابطه جنسی تان کمرنگ کند.
      شاید این حس عدم اطمینان و اعتماد شما نسبت به خود به همسرتان نیز منتقل شده باشد ، پس ابتدا باید روی اعتماد به نفس خود کار کنید. اما اگر شوهر شما خود باعث ایجاد احساسات منفی در شما شده باشد و هیچ تلاشی نیز برای بهتر کردن رابطه تان نمی کند ، باید مشکل را جدی تلقی کنید. حقیقت این است که عادت به ارضای میل جنسی از طریق تماشای فیلم های پورنو نشانه خوبی برای یک رابطه موفق نیست!
      راه حل این مشکل در دستان خود شماست ؛ شماید که باید پا پیش گذاشته و در مورد احساسات منفی خود با همسرتان صحبت کنید و هر دو راهی برای این مشکل پیدا کنید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  25. نازگل
    نازگل می گوید:

    باسلام . من ۲۷ ساله و حدود سه ماهه به عقد موقت یه آقایی که ایشون ده سال از من بزرگتر هستن در اومدم . قصد ایشون ازدواج دایم بوده و هست و دایما پیگیری میکنن که ازدواجمون دایمی بشه اما راستش من یه جورایی تو شرایطی قرار گرفتم که نمیتونستم قبول نکنم با ایشون عقد موقت بشم و الان خیلی خیلی ترس دارم از آینده زندگیم چون آدم بشدت وسواسی ای بودم توی انتخاب همسرم . اینم بگم الان داریم مراحل خاستگاری رو طی میکنیم اما هیچکس از عقد موقت ما خبر نداره . و از طرفی هر دوی ما یه ازدواج قبلی داشتیم . من یه عقد ۵ ماهه و ایشون یه ازدواج ۶ ساله . لطفا راهنماییم کنین . روم نمیشه برم مشاوره حضوری . خیلی خجالت میکشم . چون هر جفتمون از لحاظ اجتماعی در موضعیتی هستیم که این مساله رو نمیتونیم فاش کنیم که عقد موقت هستیم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      امیدوارم بدونید چیکار میکنید ؟ شما زندگی خودتون رو به قیمت خراب کردن زندگی زن دیگه ای میسازید
      اگر نگرانی شما همین ازدواج موقته ..بعد از مدتی از بین میره و جایی هم ثبت نمیشه …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  26. s
    s می گوید:

    ممنونم، البته بگم خیییییییلللللیییییییییی همو دوس ذاریم از هیچی واسه هم دریغ نمیکنیم حتی با اینکه شرایط مالی متوسطی داره میلونی واسم خرج میکنه و میگه صبر کن تا راضیشون کنم

    پاسخ دادن
  27. s
    s می گوید:

    سلام خسته نباشید، دختری هستم ۲۷ ساله و از ۲۱ سالگی از طریق یکی از دوستانم با اقایی که ۳ سال از خودم بزرگتره دوست شدیم، اون موقع جفتمون دانشجو بودیم و اون اقا نه کار داشت نه سربازی رفته بود،بعد تموم شدن درسش و سربازیش با مادرش برای اشنایی اومدن منزل ما، که فقط خودش و مادرش و خالش بودن، اون موقع کار نداشت، بعدش که رفت سر کار و موضوع رو با پدرش درمیون گذاشت و پدرش اول مخالفت کرد بعد بدون اینکه بیان من یا خانوادمو ببینن رفتن در وئ همسایه تحقیق که حالا گیر دادن به درد هم نمیخورین حالا ۶ سال از دوستیمون میگذره و روز به روز داره مشکلاتمون بیشتر میشه در حدی که سر کوچکترین مسائل دعوامون میشه، اما وقتی با همیم هیچ مشکلی نداریم و اگه این مالفتها نبود الان بنظرم این مشکلات پیش نمیومد ، نظر شما چیه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال ازدواج در ایران علاوه بر پیوند دو نفر شامل خانواده ها هم میشه و در این اتفاقات برای هر کسی میتونه رخ بده … اینو بدونید اگر خانواده ها مخالف باشن و چیزی هم به شما نگن همین مخالفتشون میتونه روی زندگی شما در آینده تاثیر منفی بگذاره … در این مورد باید از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد استفاده کنید … و با پسر در این مورد صحبت کنید شاید ایشون از این رابطه منتهی به ازدواج خسته شده و شما رو به عنوان فقط یک دوست میبینه … لازمه در این خصوص مشاوره ای حضوری داشته باشید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد نیاز هست با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  28. صدف
    صدف می گوید:

    سلام من ۱۷ سالمه ۶ ماه پیش با فردی ۲۵ ساله ازدواج کردم
    اون چندین بار از من درخواست نزدیکی کرده و میخواد بچه دار بشیم من هر بار به یه بهانه از زیرش در میرم چون هم از نزدیکی میترسم هم از بچه خوشم نمیاداما الان چند روز میشه که اون بخاطر این قضیه خیلی از من دلگیره و کم تر با من حرف میزنه من نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید لطفا

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      متاسفانه وقتی در سن کم ازدواج میکنید باید چنین مشکلاتی رو هم تجربه کنید … بهتره در این مورد حتما” مشاوره ای حضوری داشته باشید
      نیازه که از نظر روحی و روانشناختی خودتون رو تغییر بدید تا از زندگی لذت ببرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  29. no name
    no name می گوید:

    سلام دوستان..من چندسالبه ی دخترو دوس دارم..اما مشکل اینجاست ۵ سال پیش این دختر با دوست صمیمیم ک عین داداشم میمونه دوست بوده و باهمم رابطه داشتن..رابطه خیلی نزدیک…و چندباریم باهم تنها بودن…اما الان خیلی به همدیگه وابسته شدیم…بنظرتو میتونیم باهم ازدواج کنیم من چیکار کنم..کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی نمیتونید با گذشته ایشون کنار بیایت بهتره خودتون رو درگیر مسایل خاص بعدش نکنید
      و نه با احساس خودتون و نه با احساس طرف مقابل بازی نکنید چون همین تردید شما فردا سد بزرگی برای اعتماد کردن و لذت بردن از زندگی مشترکه

      پاسخ دادن
  30. عاطفه
    عاطفه می گوید:

    باسلام و خسته نباشید من حدود یکسال هست ک بااقاپسری اشناشدم خودش کمکش کردم دیپلمشوبگیره والان هم یکهفته قبل ازاینکه بیادجلوبمن میگه میخوام منطقی فکرکنم درصورتیکه من همیشه بهش میگفتم فکراتوبکن منم گفتم دیگه نمیخوامت کسی ک بعدازیکسال میخوادتازه فکرکنه بدردزندگی نمیخوره ولی الان میگه نه خواهش میکنم برگرد ولی میترسم دوباره توزندگی مشترک همینکاروبکنه لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره مشاوره کنید چون همین رفتاری که امروز ازش دیدید میتونه در آینده هم تکرار بشه پس بدون احساسات تصمیم گیری کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  31. جواد
    جواد می گوید:

    سلام وعرض ادب و وقت بخیر.من حدود یک سال و چهار ماه هستش که با دختری آشنا شدم توی آزمایشگاه.خانواده هامون در جریان هستن. وتصمیمون واسه ازدواج خیلی جدیه.دختر و خانوادش کاملا با شرایط من کنار اومدن و راضی هستن(من سربازم و بیکارم)خواسته خود دختر و خانوادش اینه که ما نامزد بشیم صیغه محرمیت جاری بشه .ولی خانواده من حتی نمیان واسه آشنایی اولیه.نمیدونم چکارکنم.دختر هیچ توقعی ازم نداره مهریه فقط گفته ۱۴ سکه .خونه و ماشین هم خودش تهیه داره.من قصذ دارم خودم تنهایی برم جلو.لطفا راهنماییم کنید نمیخوام اشتباه تصمیم بگیرم میخوام با کسی که از صمیم قلب بهش علاقه دارم نامزدشم.نظراتونو بدید لطفا

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره هیچ وقت بدون اینکه خانواده خودتون رو راضی کنید پا در این راه بذارید … چون مخالفتشون تاثیر بد و منفی روی زندگی شما خواهد گذاشت …
      از افراد قابل اعتماد و ریش سفید خانواده و فامیل استفاده کنید تا در این مورد وساطت کنن
      و تمام تلاشتون رو انجام بدید تا کار و درآمد پایداری رو برای خودتون مهیا کنید وگرنه از زندگی انتظار معجزه نداشته باشید

      پاسخ دادن
  32. MARY
    MARY می گوید:

    سلام.من با پسری دوسال است رابطه دارم از اولم قصدمون ازدواج بود.و رابطه کامل داشتیم.خواستگاری هم اومدن.اما خانوادم چون غریبه هستن قبول نمیکنن.پدرشون فوت شده وضع مالیش معمولیه.ولی خانواده خیلی بزرگی ندارن جوری ک ماها میپسندیم.
    و خانواده من ب شدت مخالفن دلیل اصلیشونم اینه ک ایشون خیلی مایه دار نیست!!و غریبه هست و نمیشناسن ولی درواقع بهانه است وب خاطر اینه ک میخوان ازدواج فامیلی داشته باشم.
    .فقط ب خودشون فکر میکنن خاستگار دیگ هم دارم و اصرار دارن ب اون جواب مثبت بدم در حای ک نمیتونم اونو ول کنم و اگ مجبورم کنن ک با فامیل ازدواج کنم خودمو میکشم.
    حال وروزم خیلی بده و وسال رو همش با عذاب و استرس زندگی کردم اونم همش بهم میگ ک تو هیچ تلاشی برای رسیدن ب هم نمیکنی.واقعاا موندم.
    راضی کردن خانوادم کار حصزت فیله چون هیچوقت پدرم راضی نمیشه منو ب فک وفامیلش نده و بده دست غریبه ک نمیشناسه !!!!۱۱این حرفیه ک خودش میزنه!
    درحالی ک من اون آدمو بده دوسال خیلی خوب میشناسم .و میدونم خوشبخت میشم باهاش.
    دو سه بار این مدت ب خودکشی فک کردم و تا ی جایی پیش رفتم اما از اون دنیا میترسم.کارم توهم گره خورده و تنها امیدم ب خداست ک باز کنه این گررو

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی از همین روز اول مشکلات رو میبیند پس چرا اصرار به ادامه این رابطه دارید ؟
      بهتره نه خودتون و نه ایشون رو بلاتکلیف نگذارید و رابطه رو کات کنید … چون با چنین اختلاف فرهنگی و مالی در آینده نباید انتظار معجزه از این زندگی داشت

      پاسخ دادن
  33. نگار
    نگار می گوید:

    سلام من ۳۵ سالمه و تا به حال ازدواج نکردم حدود یک سال و نیم پیش با یه آقایی آشنا شدم تقریبا یک ماه باهم رابطه داشتیم بعد از یک ماه فهمیدم که این آقا زن و بچه داره و زنش هم میدونیه که میخواد مجددا ازدواج کنه من بعد از فهمیدن این موضوع رابطه مو باهاش قطع کردم ولی ایشون بهم پیامک میدن و بعضی وقتها به محل کارم میان و الان بعد از گذشت این همه مدت این آقا باز هم میان محل کارم من دیگه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم که این آقا منو فراموش کنه در ضمن من خودمم نمیتونم با این مسئله کنار بیام و باعث به هم خوردن یه زندگی بشم لطفا کمکم کنید چطور بتونم این آقا را متقاعد کنم که منو فراموش مکنه بره سراغ زندگیش.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      رابطه رو بطور کامل کات کنید و در این مورد با فردی قابل اعتماد صحبت کنید … تا بتونه در این مورد وساطتت کنه … چون ایشون متقاعد نمیشه و شاید لازم به استفاده از اهرم زور و قانون باشه

      پاسخ دادن
  34. رها
    رها می گوید:

    من دختری ۲۰ساله هستم و در فضای مجازی با یک اقای ۲۷ساله اشنا شدم از اول قصدمون اشنایی برای ازدواج بوده.با توجه به اینکه در دو شهر متفاوت هستیم ایشون و من میخایم همو ببینیم از نزدیک.آیا من میتونم بهشون اعتماد کنم و به دیدن ایشون رضایت بدم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      نخیر دوست عزیز در این موارد نمیتونید اعتماد کنید … سن شما کمه و مشخصه تحت تاثیر احساسات قرار گرفتید … بهتره در این مورد جانب احتیاط رو بگیرید

      پاسخ دادن
  35. atefeh
    atefeh می گوید:

    باعرض سلام من۲۳سالمه باواسطه یکی از دوستهایم با یکی از فامیلهای خودشون اشناشدم اونم ۲۳سالشه البته چندماه بزرگترشم خانواده ها خبردارن ازارتباطمون چون ازاول ایشون گفتن قصدش ازدواجه من لیسانسه هستم بعداز۱۱ماه اشنای تازه دیپلمشوگرفته پسرخداترس وباایمانیه اخلاقش هم خوبه فقط احساس میکنم که خیلی وابسته بخانوادشه قراره عید برای اشنای بیان جلوالبته یه کارموقت داشته باشه ک وقتی کاردائمی پیداکردنامزدکنیم همیشه من بهش گیرمیدم سرکوچیکترین مسائل خیلی زودرنج و عصبیم ولی زود هم فراموش میکنم بهش یه کارپیشنهاددادم توی شهرخودمون میگه پدرم نمیذاره شهردیگه برم چون یه اتفاق تلخ برای یکی از پسرعمه هاش افتاده ک باعث مرگ شده.راستش میترسم اگه بیادجلومثل ماجرای قبلی شکست بخورم وجلوی جمع ازم دفاع نکنه ازاینده ام میترسم چون دوتا از برادرهام ازدواجهای ناموفق داشتن من تک دختر خانواده ام خیلی میترسم از انتخابم همیشه هم برای عذرخواهی واشتی کنون اون میاد جلو خیلی به کمک احتیاج دارم بنظرشما ازدواج موفقی دارم بااینهمه ترس و استرس مادرم هم پسندیدش میگه پسرخوبیه.ممنون میشم راهنماییم کنین چکارکنم هم درمورد ازدواج هم درزودرنجی و عصبانیتم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی میتونید بگید ازدواج موفق بوده که شناخت خوبی از هم داشته باشید .. داشتن نامزدی ۹ ماهه و بیشتر باعث میشه خانواده ها با هم مراوده و معاشرت کنن و همدیگرو خوب بشناسن و شما هم در این مدت خوب همدیگرو بشناسید و بهم اعتماد کنید … که امیدوارم شما که از اینده میترسید قدرت ” نه گفتن ” داشته باشید
      پس به جای استرس های بی مورد در مورد شناخت و آینده خودتون بیشتر فکر کنید

      پاسخ دادن
      • atefeh
        atefeh می گوید:

        راستش تو این مدت یذره شناخت پیداکردم از همه لحاظ خوبه فقط نمیدونم چطور این ترس از اینده رو ازبین ببرم چون شکست زندگی دوتا از برادرهامو دیدم ترس دارم از ازدواج

        پاسخ دادن
  36. هادي
    هادي می گوید:

    باسلام؛من ۲۶سالمه حدود دو سال است با ی دختری ۲۲ساله آشنا شدم که قصد ازدواج داریم و من لیسانس معماری هستم و الان هم مشغول کار در یک شرکت معتبر هستم و دختره دیبلم هستش و دختر خوب و با ایمانی هست خانوادهامون راضی نیستن و به فکر اذدواج سنتی هستن اما ما همدیکر رو خیلی دوسداریم یک بار مادرم ب خواستکاری ایشون رفته و میکه باهم دوست بودیم وخانوادشون سطح شون ازما بایین تره راضی نمیشه و اما خانواده دختره راضی شدن به ازدواج ما ولی مادر من راضی نمیشه الان هم دختره خواستکار داره و میخواد ازدواج کنه و حاظر نیست صبر کنه که من مادرم رو راضی کنم ؛واقعأ میخام بدونم باید جیکار کنم مادرم رو جه جوری راضی کنم ؟ و واقعا این دختره بهم علاقه داره یا حرفاش دروغ بوده که بهم علاقه داره بس جرا صبر نمیکنه؛لطفأ راهنمایم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اینکه براش خواستگار اومده و نمیتونه صبر کنه نشون میده علاقه ای به شما نداره و اگر چنین دختری باشه که خواسته شمارو تحت فشار بذاره …فرد مورد اعتمادی برای زندگی مشترک نیست
      در مورد مادرتون بهتره از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در فامیل استفاده کنید

      پاسخ دادن
  37. نسرین
    نسرین می گوید:

    با سلام۲۴ سالمه یه ازدواج ناموفق داشتم یه ساله ک با یه پسر که البته اشنا هست رابطه دارم و قصدمون ازدواجه اونم۲۴ ساله و با ازدواج سابقمم کنار اومده ولی اون قبلا با خیلیا ارتباط داشته نمیخوام تو زندگی بهم خیانت کنه بنظرتون ازدواج با همچین ادمی ک زیاد از لحاظ وفاداری نمیشه بهش اعتماد کرد کار درستیه؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب تا با کسی مراوده و معاشرت نداشته باشید نمیتونید بهش اعتماد کنید … به هر حال احتمال داره همین رفتار در آینده هم تکرار بشه پس با شک و تردید نباید وارد زندگی مشترک بشید
      پس مشاوره کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  38. LLLLLLLL
    LLLLLLLL می گوید:

    سلام .ممنون از سایت خوبتون.من چند وقت پیش همراه مامانم و یک از اشنایای برای خرید به ی لوازم خانگی رفتیم.فروشنده ی اقای جوان بود بسیا ر خوش س ر وزبون والبته جهره معقول منظورزم اینه که ظاهرش از این تیپای جدید و فشن نبود .اونجا احساس کردم علارقم صحبت با مامانم نگاهش به منه سعی میکرد من و مخاطب قرار بده .خلاصه بعد خرید با اصرار مارو تا ی جایی رسوند .و کارت مغازشو داد دست من .بعد چند روز کارتشو دیدم که پشتش چنتا شماره حساب بود همراه اسم صاحب شماره.منم شماره حسابارو به شماره روی کارت پیام دادم . و اون تشکر کرد و خلاصه شروع به پیام دادن و اشنایی کرد از خودم خانوادم کارم واز این مباحث الانم هنوز پیام میده و من موندم چکار کنم این پیام دادنو به چه حسابی بزارم؟از کجا بفهمم فقط قصدش دوستیه یا چیز دیگه ؟ممنون میشم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این روش گدایی کردن عشق مورد پسند نیست و کسی نمیتونه قاطع بگه نظر ایشون چی میتونه باشه
      به هر حال شما خودتون بدون کمی فکر کردن وارد رابطه عاطفی شدید پس ما دلیل راهنمایی کردن رو واقعا” نمیدونیم …. چون شما خودتون بدون در نظر گرفتن هیچ مرزی وارد این رابطه شدید

      پاسخ دادن
  39. نیلا
    نیلا می گوید:

    سلام،من از طرف استادم پیشنهاد آشنایی به قصد ازدواج دارم با اطلاع خانواده ها،اما مشکل من اینه که به خاطر چهره و ظاهر خوب،پیشنهادهای زیادی دارم که اکثرا برای دوستیه،این باعث شده که توقعاتم بالا بره و انتظار بهترینا رو داشته باشم،از طرفی استادم آدمه روشنفکر و خوش برخورد و سالمیه و میدونم آینده خوبی داره از لحاظ مالی،واقعا نمیدونم چیکار کنم این در حالیه که استادم گفته حاضرم به خاطرت صبر کنم اما از بلا تکلیفی متنفرم،من با غرورم و سردیم نمیدونم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اینو بدونید چهره و ظاهر خوب رو شما و یا هر کسی دیگه برای چندسالی بیشتر نخواهد داشت … پس از تفکرات پوچ و بینیجه بیرون بیایت و بدونید در ازدواج چیزی جز رسیدن به آرامش مهم نیست
      …. به همین خاطر توصیه میکنم نگرشتون رو عوض کنید

      پاسخ دادن
  40. iamicygirl
    iamicygirl می گوید:

    سلام!ببخشید سوالی داشتم من طی یک رابطه ک مادرم در جریان بودند با پسری اشنا شدم وبه هم علاقه پیدا کردیم و منجر ب خاسگاری با شرایط خاصی شد ما الان به اصطلاح شیرینی خورده همیم ولی هنوز مراسمی نگرفتیم ولی باهم در رعت و امدیم ما باهم نزدیکی داشتیم البته دخترانگیمو حفظ کردم سوال من اینجاس ک ایا این روابط بعدا در زندگی تاثیر داره؟من خودم احساس میکنم ک خودم کم کم سرد میشم البته اوشون هنوز گرمن و پا برجا ولی وقتی درخواست میکنن من گاهی وقتا ک قبول نمیکنم ناراحت میشن و منجر به بحث میشه لطفا کمکم کنید!
    البته باید بگم من ۱۷ سالمه و اوشون ۲۱ سال دارن و نزدیک ۱ ساله ک اشنا شدیم و …

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز خودتون میدونید که در دوره نامزدی چنین کاری اشتباه محض هست پس دلیلی برای تایید گرفتن از ما وجود نداره
      به هر حال ممکنه به هر دلیلی رابطه شما به نتیجه نرسه چون سن شما کمه و بلوغ فکری عاطفی در شما به وجود نیامده
      بهتره تا وارد یک رابطه رسمی نشدید از انجام چنین کارهایی دوری کنید

      پاسخ دادن
  41. باران
    باران می گوید:

    سلام خسته نباشید.من پیام دادم اما متاسفانه نرسید..یه سوال داشتم.من چندماه پیش با هم دانشگاهیم اشناشدم.ایشون چندوقت دنبال من بودن اما من هربار به ایشون بی محلی میکردم وگفتم من اهل دوستی نیستم.با اینکه ایشون پسرخیلی سنگین و مغروری بودن وفقط دنبال به دست اوردن من بودن وبه هیچ دختری اعتنا نمیکردن.تا اینکه ایشون یه روز به من گفتن شما چندسالتونه.منم گفتم ایشون گفتن ۱ماه باهم ارتباط داشته باشیم شما منو بشناس منم بشناسم اخلاقاتو بعداگه مناسب هم بودیم ازدواج کنیم.من دخترچادری وسنگینی هستم.خانوادم مذهبی ان وایشون هم خانوادشون وخودشون مذهبی ان و ازهمه نظر به هم میایم وبه هم بسازیم.تمام خصوصیاتی که من ازمرد ایندم میخاستم وایشون از زن ایندشون میخاستن دروجود هردومون هس واین حرفو از روی عقل میزنم نه احساس.ایشون بعد ۱ماه اومدن خواستگاری ومن موضوع روبامادرم مطرح کردم.اما به دلیل اینکه کارشون مشکلی داش و قطعی مشکل برطرف نشده بود..واینکه من هنو اماده نبودم فعلا کنسل کردیم.بعد کنسل شدن من خواستم ازایشون جداشم ورابطه نداشته باشم تا به موقش.اما ایشون نتونستند ازمن جداشن.به هرحال باهم چندماه هس که کلا درارتباطیم وقصد ما ازدواجه نه دوستی یعنی بع قصد ازدواج اشناشدیم وخواهرمت درجریان رابطم با ایشون هس.ما الان قصد کردیم که ازدواج کنیم اما بایه مشاورحرف زدیم ومشاورگفت ۶ماه باهم هیچ ارتباطی نداشته باشین نه زنگ نه خبر.هیچییی.بعد ۶ماه اگه همو فراموش نکردین یعنی واقعا عاشقین و وابسطگی نیس.ضمن اینکه ایشون تواین ۶ماه کارشون درس میشه وبه عقیده خودشون هم نسبت به من حریص ترمیشن هم برای ازدواج رابطمون از نوع شروع میشه هم اینکه میفهمیم حس واقعیمونو.به نظرشما این ۶ماه دوری درست هس یاخیر؟ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال محک خوبی برای هر دوی شما خواهد بود هرچند وابستگی که امروز به وجود اومده کار رو برای شما سخت خواهد کرد … پس بهتره در این مورد اگر اطمینان دارید خودتون رو برای مدتی امتحان کنید … چون قصدتون ازدواج هست پس نباید در این مورد مشکلی داشته باشید …. اگر حس یه هوی و هوس باشه بعد از دو هفته دوری کامل از بین میره

      پاسخ دادن
  42. سپیده
    سپیده می گوید:

    با سلام ممنون بابت وقتی که میذارید

    دختری ۲۲ ساله هستم ۸ماهه با یه آقا که ۶ماه بزرگتر از منه آشنا شدم تو این مدت حسابی همدیگه رو شناختیم و متوجه شدیم از نظر اخلاقی تفاهم داریم و خیلی همدیگه رو دوست داریم تو این مدت هیچوقت بحثمون نشده و همیشه به نظرات هم توجه میکنیم و هردومون حس میکنیم طرف مقابلمون درک و فهم خیلی خوبی داره خلاصه حسابی با هم هماهنگیم
    مشکلی که هس پدرشون وقتی ۹ سالش بوده با مادرش که معلمه تنهاش گذاشته و یه خانوم صیغه کرده و با اون زندگی میکنه خودش میگه پدرم هیچوقت خونه نمیاد فقط گاهی یه شب میادو میره همیشه پیش خانوم دیگشه و خیلی از پدرش متنفره و میگه به خاطر اون زندگی خیلی سختی داشته
    عموی منم قبلا با پدرش همکار بوده و همدیگه رو میشناسن
    حدود ۴ماه پیش اومدن خواستگاری البته چون خانوادهامون مذهبی هستن نگفتیم که همدیگه رو میشناسیم گفتیم تو دانشگاهشون منو دیدن و شمارمو از دوستم گرفتنو اومدن
    بعد از خواستگاری عموم همه چیزو درمورد پدرش به بابام گفت مامان بابامم اصلا خوششون نیومد و گفتن اگه زنگ بزنن میگیم نه
    ولی من نتونستم بیخیالش بشم آخه فک میکنم به درد هم میخوریم و میتونیم خوشبخت بشیم
    تصمیم گرفتم تو یه نامه به مامانم بگم که میخوامش شاید به خاطر دوست داشتن من راضی بشن ولی خیلی میترسم بگم نمیدونم چه عکس العملی نشون بدن
    به نظر شما چیکار کنم؟ 🙁
    پدرشم همش با عموم صحبت میکنه تا بابای من ساده بگیره ولی عمومم همش به بابام میگه اصلا وضع مالیشون خوب نیس و بیخیالش بشیم
    من ازش مطمئنم با وجودی که از نظر مالی خوب نیس ولی اهل کارو تلاشه هزینه ی دانشگاشو خودش داده و یه ماشینم خریده
    بازم خیلی میترسم به مامانم بگم چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال شاید باید به واقعیت هایی که در زندگی وجود داره دقت کنید … صرف دوست داشتن شما فقط درصد کمی از رابطه رو تشکیل میده … بهتره در این مورد با عموی خودتون صحبت کنید …شاید مطالبی وجود داشته باشه که نیازه شما بشنوید و در انتخابتون تغییراتی ایجاد کنید

      پاسخ دادن
      • سپیده
        سپیده می گوید:

        نه من همه چیزو درموردشون میدونم حتی بهتر از عموم چون تو این مدت سعی کرده همه چیزو بهم بگه تا بعد ازدواج مشکلی پیش نیاد
        من دلم نمیخواد کسی از رابطمون خبر داشته باشه الانم چون مجبور شدم میخوام به مامانم بگم تا بتونن مجدد بیان خواستگاری با این شرایط اگه یه دفه دیگه زنگ بزنن خونمون مامانم میگه نه
        پدرش اصلا خونشون نمیاد خودشم اصلا نمیخواد هیچ رابطه ای باهاش داشته باشه پس ینی منم فقط کافیه با مادرش کنار بیام!
        در مورد خودش مطمئنم میدونم واقعا مرد زندگیه ولی خانوادشو نمیپسندم سوال من اینه که میتونم با این شرایط زندگی خوبی داشته باشم یا نه؟

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          با با فرد و یا خانواده ای معاشرت و مراوده نداشته باشید نمیتونید به این سوال پاسخ بدید … به همین خاطر دوران ۶ تا ۹ ماهه نامزدی رو برای شناخت بیشتر قرار داده ان

          پاسخ دادن
  43. یه پسر
    یه پسر می گوید:

    سلام من ۲۴سالمه با یه پسری توی دنیای مجازی آشنا شدم اون ۲۲سالشه میگه دوستم داره وقصد ازدواج داره وبراش اهمیت نداره ک من بزرگتراز اونم از طرفی من یه ازدواج ناموفق داشتم واون پسر با این ازدواج کنار اومده ومشکلی نداره بهش گفتم من تحمل یه شکست دیگه رو ندارم به نظر شما من ازدواج کنم با ایشون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      هر وقت تونستید ازش شناخت کامل بدست بیارید و بهش اعتماد کنید روی دوست داشتنش فکر کنید و گرنه همه مردم در حالت عادی همدیگرو دوست دارن …
      پس خواهشا” اینقدر ساده و زودباور نباشید

      پاسخ دادن
  44. ترانه
    ترانه می گوید:

    سلام.من دختری۲۱ساله هستم که مدت۴ماه پیش باشخصی که درمحیط رفت وآمدم شاغل بودآشناشده وتلفنی رابطه برقرارکردیم..قصدمونم فقط ازدواج بوده برای همین باهم درارتباط بودیم .درابتدا ایشون خودشویه شخص۲۹ ساله به من معرفی کرد اما الان بعد از۴ماه خودش صفحه اول پاسپورتش که فرستاد دیدم۳۴سال سنشه وتواین مدت من نمیدونستم خودش میگه اشتباه فهمیدی امابه هرحال من بهش علاقمندشدم تواین مدت وجدایی برام سخته اماغیرممکن نیس واسم اما خودش منورها نمیکنه ومدام ازهرفرصتی استفاده میکنه بازم ابهام درتماس باشه وهمش میگ من میخوامت وپاپس نمیذارم ،من قصدم ازدواجه ودوست دارم.خلاصه ازهمه این حرفاگذشته اخلاق ورفتارش خیلی خوبه ومن تواین مدت بدی ازش ندیدم وضع مالیشم بدنیس وشغلشم تویه جای مناسب استخدام ومشغول به کاره .میخواستم بدونم دوستان ازدواج ما آیاممنکه؟میشه با این شرایط کنار اومدیا اینکه به هرطریقی شده ازش جداشم؟اگه میتونین راه های جدایی هم بهم نشون بدین که کمترین صدمه روببینم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال شما اختلاف سنی زیادی دارید و این اختلاف در آینده میتونه ایجاد مشکل کنه بهتره اگر قصد ادامه دارید کارتون رو از مشاوره ای حضوری شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  45. علیرضا
    علیرضا می گوید:

    سلام . من ۲۵ سالمه و ۴ سال پیش بادختری دوست شدم که هدفمون ازدواج بود و اون ۱۹ سالشه..من مشکل سربازی ندارمو شاغل هستم . . فقط مشکل خونه داشتم که تو دوران دوستی گفت مهم نیس خونه نداری و… . بعد از ۴ سال دوستی بش گفتم تو که شرایط منو میدونی پس بیا تکلیفمونو معلوم کنیم چون دوستی داشت دلمو میزد و تنها دلیلش اخلاقش بود و مدام سرد و گرم وسرسنگین و صمیمی میشد و رو لجبازی خیلی اذیتم میکرد مثلا جواب نمیداد یا گوشیشو خاموش میکرد یا حتی سال اول دوستی رو لجبازی به دوستم آمار میداد که وقتی که گرم میشد دوباره همه چی خوب بود … من اولین پسر زندگیش بودم و کلی براش قشنگی ساختم ولی هر بار که بحث میشد اتفاقات بد گذشته رو پیش میکشید و قدرنشناس بود… با همه ی این وجود رفتم خواستگاری و توخواستگاری خانوادش فقط خونه براشون مهم بود و کسی از درآمد و پس انداز من چیزی نپرسید .. مامانم زنگ زد مامانش جواب بگیره که مامانش خیلی رک تحقیرم کرد و گفت پسر شما هیچی نداره و نمیدونم چجوری به خودتون اجازه دادین بیایین خواستگاری و… . دختره خیلی دوسم داشت ولی تازه بعد خواستگاری فهمیدم فرهنگ خانوادشون به من نمیخوره… ما بعضی وقتا باهم عشق بازی میکردیم چون هدف داشتیم… حالا من نمیدونم چیکارکنم؟ نکات منفی ش اخلاق خودش و خانوادش بود و نکات مثبتش دوسم داشت و تنها پسر زندگیش بودم. بنظرتون به درد من میخورد؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما مدتی رو با هم بودید … ولی متوجه شدید که اختلاف فرهنگی دارید و نمیتونید با هم زندگی کنید … بهتره در این مورد بدون در نظر گرفتن وابستگی و کلمه دوست داشتن ادامه بدید تا بتونید راه خودتون رو پیدا کنید و اینطور بلاتکلیف نباشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  46. مریم
    مریم می گوید:

    سلام دوستان.لطفا راهنماییم کنید خواهش میکنم.من سه ونیم پیش با پسری وارد رابطه شدم قرار بر ازدواج.دوسال باهم بودیم.و باهم اشناشدیم ولی سرد بود بهم.یجورایی میشه گف بیشتر از طرف من بود.بعد دوسال اومد خاستگاریم.و خانواده ها هم موافقت کردن ولی بعد مدتی خودش عقب کشید و گفت قصد ازدواج ندارم ب دختر جماعت بی احساسم.رابطه ما تموم شد و من چندین ماه زجر کشیدم حتی تا خودکشی رفتم.یک و نیم گذشت و من با هیچ کسی ازدواج نکردم.تا یک ماه پیش باشماره ناشناس تماس گرف و ازم خواست هرطور شده ببینمش تا حرف مهمی بهم بزنه.لظهار پشیمونی کرد ک تواین مدت پشیمون شدم و برگشتم ازدواج کنیم منو ببخش و فرصت دوباره بده.میخوام ببخشمش چون تنها عشق زندگیم بوده و واقعا میخامش.هیچ مشکلی ندارم باهاش.اهل کارو زندگیه.وضع مالیشم خوبه.تنها مشکلم اینه ک اون اهل یکی ازشهرستان های استانمونه ک فاصله اش تا شهر ما بیست دقیقه راهه.و خونش تو شهر خودشه طبقه بالای خونه پدرش.و نمیتونه اونجا خونشو بزاره کارشو بزاره بیاد شهر من.بنظرتون بااین وجود باهاش ازدواج کنم برم اونجا.یا نرم.(نزدیکی ب مادرشوهر.و دوری از مادر خودم رو در نظر بگیرید لطفل )منتظر نظراتتون هستم دوستان

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تمام این موارد به خواست و نظر خودتون مربوط میشه … به هر حال زن باید طبق قانون و شرع در محلی که همسرش سکونت داره زندگی کنه و شما هم مستثنی نیستید
      فقط باید بدونید حس و حال شما تعیین کننده است چون با تردیدی که شما دارید ممکنه در آینده با مشکل برخورد کنید
      بهتره مشاوره ای حضوری داشته باشید و بعد منطقی و معقول در این مورد فکر کنید

      پاسخ دادن
  47. dokhtar kocholo
    dokhtar kocholo می گوید:

    man 18 salame va on 25 saleshe ba in ke 18 salam hast ama kam tajrobe nakardam va onam hamintor ama tasmim gereftim bad az inke hameye karamono anjam dadim yani on toye hadafesh be jayi ke mikhad resid va manam be on noghtee ke mikham az hadafam behesh residam baham ezdevaj konim …vali mikham bedonam eshtebah nemikonam ??

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب مشکلی نیست ولی تا هدف شما چی باشه و چقدر برای رسیدن بهش قاطع باشید
      بهتره قبل از هر کاری مشاوره کنید تا بهتر بدونید میخوایت چه راهی رو طی کنید و به چی میخوایت برسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  48. مهلقا
    مهلقا می گوید:

    سلام من ۱۸سالمه و ۴ساله با پسری دوستم که حدود ۲سالی ازم بزرگتر هستن ما همدیگرو دو ست داریم وایشون سربازن و قراره بعد سربازی بیان خواستگاری من کاملا ایشون هر حرفی بگن جرعت حرف زدن روی حرفشان را ندارم وایشون همه چی را به من سخت گرفته اند ولی من بخاطر شدت علاقه ام به ایشون هر چی خوب یا بد باشه رو قبول میکنم ولی تازگیا احساس میکنم خسته شدم و بریدم ولی بهش چیزی نگفتم به نظرتون میتونم ازدواج موفقی داشته باشم در ضمن ایشون به شدت غیرتی هستن۰

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز واقعیت اینه که شما هر چیزی رو از ایشون امروز میبینید در آینده هم خواهید دید … پس اگر اخلاقش امروز به دل شما نیست باید بدونید در آینده هم همین رفتارو خواهد داشت …
      شما ۴ سال با ایشون بودید و الان این خود شماهستید که باید تصمیم گیری کنید ولی زندگی با فردی متعصب زندگی بسیار سختی خواهد بود

      پاسخ دادن
  49. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من یه دختر ۲۱ساله هستم.قبلا پسر خاله ام بهم ابراز علاقه کرد.و سه سالی با هم رابطه داشتیم.اون رابطه سه سال طول کشید ک به خاطر مخالفت هایی از جانب خانواده اون ازدواج صورت نگرفت..حتی آزمایش خون هم رفتیم.امانشد.من ضربه بزرگی خوردم..الان یه پسر غریبه بهم ابراز علاقه کرده.میگه قصدش ازدواج هست ولی میگه چون هنوز به طور رسمی به سر کار نرفته نمیتونه اقدام کنه.تا حدودی شخصیت خودشو نشونم داده.ولی من به خاطر اون ضربه بزرگی ک خوردم نمیتونم باورش کنم هم خودمو آزار میدم هم اونو.درصورتی که دوسال از اون رابطه میگزره…اون پسر ک بهم ابراز علاقه کرده با مادرش مطرح کرده..ولی من نمیتونم حرفاشو باور کنم..خیلی به کمک احتیاج دارم.خیلی…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اینکه دایم میگید نمیتونید اعتماد کنید چیزی رو درست نمیکنه … بهتره شما که ضربه ای در زندگی خوردید درست و منطقی فکر کنید … و اگر میخوایت وارد زندگی مشترک بشید با شخصی پیمان ببندید که موقعیت تثبیت شده ای داشته باشه … اینطوری میتونید مطمئن باشید که لااقل به وصال میرسید … در ضمن زندگی رو نمیتونید با شک و تردید شروع کنید … پس اول انتخاب درست و بعد شناخت که از طریق مشاوره میتونید به این شناخت برسید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  50. ژ-پ
    ژ-پ می گوید:

    با سلام من مجرد هستم شاغل و تنها زندگی میکنم و حدود سه ساله با آقایی که ساکن آلمان هستند آشنا شدم و فقط دو بار دراین سه سال ایشون رو ملاقات کردم اما از طریق اینترنت ارتباط زیاد داریم .ایشون از اول گفتند که قصد ازدواج ندارند و قرار شد من برم آلمان و با ایشون زندگی کنم که متاسفانه به من ویزا ندادن و ناگفته نماند همدیگر رو دوست داریم و همسن هستیم ، از نظر مالی هم متوسط هستند . اما الان من خواستگاری دارم که از دوستان نزدیک خانواده ام است ایشان ۶۴ سال دارن ومن ۵۳ سال و دکتر جراح هستند که از همسرشان جدا شدند و پول دار و بسیار انسان با محبتی هستند اما خودشون رو بازنشسته کردند و میخوان ازدواج کنند و به سفرهای متعدد بروند. حقیقا قدرت تصمیم گیری ندارم و از طرفی نمیتوانم به نزد دوست پسرم بروم . لطفا منو راهنمایی کنید که چیکار کنم و راه درست رو به من بگید . بسیار از شما بزرگواران سپاسگزارم .منتظر پاسخ هستم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز تعجب میکنم با این همه سال زندگی و تجربه ای که باید داشته باشید اینطور سرگردان هستید … شما چیزی رو که عینا” میتونید لمس کنید رو به دنیای مجازی ترجیح باید بدید … رابطه مجازی و ازدواج مجازی شمارو به جایی نخواهد رسوند … به همین خواستگارتون توجه کنید و سعی کنید از هم شناخت کامل بدست بیارید و زندگی خودتون رو شروع کنید

      پاسخ دادن
  51. زهرا
    زهرا می گوید:

    من دختری ۲۰ ساله هستم ۵ساله با پسرعموم رابطه دارم و قصدمون ازدواج بوده. ولی ناخواسته نزدیکی کردیم نتونستم مقاومت کنم.حالا ی سالی میشه ک از ازدواج باهاش پشیمونم چون اخلاقش خیلی بده با خانوادش.نمیدونم چیکار کنم اطرافیا میگن حیفی وازدواج نکن باهاش ولی انگار بخاطر ابروم باید باهاش ازدواج کنم/تا دو هفته دیگ میان خاستگاری.قبول کنم/شانس دیگ ای ندارم ینی زندگیم تا اخر عمر تباه شد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز میتونید با ترمیم خودتون رو از این وضعیت رها کنید …
      در ضمن نیاز به مشاوره دارید تا بتونید آرامش خودتون رو حفظ کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  52. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من با پسری در تانگو اشناشدم ک هم سطح هستیم و پسر خوب و سالم ودرشرکت کارمیکند قصدش ازدواج بامنه ولی من بهش گفتم فقط رفاقت چون نمیخام توفضای مجازی باکسی ازدواج کنم کارم درسته؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز این مسایل فقط به شرایط و خواست شما بستگی داره … دنیای مجازی شرایط خاص خودش رو داره و شما نمیتونید قاطعانه به کسی در این خصوص اعتماد کنید
      پس میتونیم بگیم کارتون درست بوده اگر وابستگی بین شما ایجاد نشه و اگر روزی خواستید کات کنید اینکارو به راحتی انجام بدید

      پاسخ دادن
  53. raha
    raha می گوید:

    باسلام من دختری۲۱ساله هستم ک مدتی س شخصی ۴۰ساله ک دارای. یک فرزند ۱۵ساله س ب من پیشنهادازدواج داده میخاستم بدونم با فاکتور گرفتن عامل سن چطورمیتونم. خانوادمو متقاعد. کنم ؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز هیچ خانواده ای حاضر نمیشه دخترشون زندگیش رو روی خرابه های زندگی دیگه ای بنا کنه … ایشون اگر همسرش رو هم طلاق بده و خواستگاری شما بیاد در زندگی آینده مشکل بزرگی رو به خاطر اختلاف سن خواهید داشت … خصوصا” در مسایل جنسی که وقتی شما در اوج نیاز هستید ایشون دوره افول رو طی میکنه … این ازدواج از نظر روانشناسی مردوده ولی با تمام این تفاسیر به خود شما بستگی داره … وگرنه با کمی فشار خانواده حاضر به ازدواج شما خواهند شد ولی از شما حمایت نمیکنن و شما با نارضایتی خانواده پا در این راه خواهید گذاشت
      پس خوب در موردش فکر کنید

      پاسخ دادن
  54. siminaa
    siminaa می گوید:

    سلام من دختری ۲۳ساله هستم دانشجو روانشناسی که از سال اول با همکلاسیم که ۳۴سالشون هست ارتباط برقرار کردم ولی نه ب شدت فقط در حد دو تا همکلاسی که الان حدود یه ساله بهم پیشنهاد ازدواج داد, ما هردو روانشناسی میخونیم بهم علاقه ی فوق شدیدی داریم و از لحاظ شحصیتی بهم نزدیک هستیم و خوب مسایل رو درک میکنیم ولی تنها دلیل اینکه جرات مطرح کردنشو ندارم با خانواده اینه که ایشون ازدواج ناموفق داشتن و ب هرکی ک بگین میگن اگه طرف مرد خوبی بود ک همسرشو طلاق نمیداد درصورتی که اصلا این حزف درست نیست زندگی اول ایشون در حالت عادی نبود لطفا منو راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شما روانشناسی میخونید و باید بتونید با زمینه چینی های غیر مستقیم در این مورد پذیرش این موضوع رو برای خانواده به وجود بیارید … متاسفانه هنوز هم تفکرات سنتی و قدیمی و پیش داورانه مردم در این موارد وجود داره … ولی شما مشکل تفاوت سنی دارید که میتونه مشکلساز باشه … اگر در تمام موارد تفاهم دارید پس میتونید با کمی صبر شرایط رو مهیا کنید

      پاسخ دادن
  55. raha
    raha می گوید:

    سلام من ى دختر ۱۸ ساله ام و عاشق ى پسر ۱۹ساله شدم الان دوساله ک باهم رابطه داریم…رابطمونم خیلى صمیمى و مثبته و قرار ازدواجو باهم داریم….من میخاستم بپرسم ک اگ من این موضوعو ب خونوادم بگم مشکلى ب وحجود میاره؟؟؟
    در ضمن خونوادمم رو این چیزا خیلى حساسن….

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز مسلما” مخالفت خواهند کرد چون پسر احتمالا” درسشون تموم نشده /سربازی نرفتن / و کار و درامدی هم ندارن پس چطور میتونید در این مورد با خانواده صحبت کنید ؟
      روابط عاطفی در این سن مثل سم می مونه چون شما در دو سه سال آینده دیدتون به خاطر بلوغ فکری با امروز بسیار تغییر خواهد کرد به همین خاطره که باید در رفتارتون تجدید نظر کنید و یا تا موقعی که پسر حرفی برای گفتن داره صبر کنید و ایشون از یک خواستگاری برای رسیدن به شما شروع کنه
      میتونید بگید در دانشگاه اشنا شدید

      پاسخ دادن
  56. ali
    ali می گوید:

    با سلام
    من پسری ۱۸ ساله هستم و عاشقه یک دختره ۱۷ ساله شده ام که عشقمون دوطرفه است
    قراره ما ازدواج است اما بعد از اینکه من سربازیه خود را تموم کنم (۲۰-۲۱)
    من به مشاور مراجعه کردم و او به من گفت ممکن است بعد از سربازی از ازدواج منصرف شم
    خواستم بدونم ینی میشه من با این علاقه ی شدید بعد از دوسال از ازدواج منصرف شم؟ ینی امکان تغییر ذهنیت در من ایجاد میشه؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شما بین سالهای ۲۱ تا ۲۵ به بلوغ فکری و عاطفی میرسید و در اون سالها نظرتون با امروز تفاوت داره .. پس موقعی برای ازدواج اقدام کنید که سربازی رو رفته باشید و درامد و کاری مناسب رو هم پیدا کرده باشید تا در خواستگاری حرفی برای گفتن بتونید ارائه بدید

      پاسخ دادن
  57. محدثه
    محدثه می گوید:

    سلام من با ی پسری سه ساله رابطه دارم، از ی طرف بعضی از رفتارشو اصلا نمیپسندم و خیلی برام زننده ست، از ی طرفم بعضی چیزاش خوبه، ما تا حالا اصلا با هم سکس نداشتیم و رابطمونم واسه ازدواج، نمیدونم باهاش ازدواج کنم یا نه لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز در این مورد که نمیتونید انتخاب کنید باید با مراجعه حضوری به مشاورازدواج و انجام تست های مربوطه در این مورد به قطعیت برسید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  58. مائده
    مائده می گوید:

    سلام من الان یک سال با پسر دوست پدرم رابطه دارم و قصدمون ازدواجه اما من به خاطر این که رابطمون به گناه کشیده نشه نمیخوام زیاد ابراز محبت کنم و دوست داشتن خودمو نشون بدم ولی اون فکر میکنه من سردم و اونقدر دوسش ندارم خیلی وقتا سر این موضوع دعوامون میشه کمکم کنید 🙁

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      سعی کنید دلایلتون رو برای ایشون کامل شرح بدید و ایشون رو متقاعد کنید که آدم بی احساسی نیستید
      البته ابراز علاقه گاهی در رابطه لازمه

      پاسخ دادن
    • علی
      علی می گوید:

      وقتی با یه پسر رابطه داری و قصدتون واسه ازدواج حتمیه دیگه نباید با هم سرد برخورد کنید اونوقت این باعث میشه از هم فاصله بگیرد

      پاسخ دادن
    • محمد
      محمد می گوید:

      سلام تو سایت مشاوره ازدواج نظر شما رو خوندم. گفتم شاید بتونم کمکتون کنم
      اول بررسی کنید ببینید طرف مقابل شما رو برای ازدواج میخوان یا فقط یه دوستی؟
      اگر واسه ازدواج باشه و شما هم به ایشون علاقه مند باشید سعی کنید دل همو به دست بیارید… حریم شرعی رو که رعایت کنید گناهی محسوب نمیشه. مهم تر از همه اینه که اول تصمیم خودت مشخص باشه.
      خود من هم موردی مشابه با خودتون دارم، اما ما سه ساله رابطه داریم و هیچ مشکلی هم پیش نیومده

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ابراز احساسات باعث استحکام رابطه

رابطه قبل از ازدواج را کنترل کنیم

رابطه قبل از ازدواج را کنترل کنیمReviewed by Dr noorbakhsh on Sep 14Rating: 4.0رابطه قبل از ازدواج را کنترل کنیمرابطه قبل از ازدواج را کنترل کنیم دراین روابط می بایست هدف از رابطه مشخص شده و با یک برنامه ریزی خاص رابطه به پیش برود تا جایی که از یک زمانی به بعد، وادین در جریان قرار گرفته تا به کنترل رابطه و راهنمایی فرزندشان ، با تجربه ای که دارند کمک نمایند

بسیاری از ضربه ها و مشکلات روحی جوانان امروزی در کشورمان به دلیل انتخاب های غلط و سپس برقراری یک رابطه با آن پسر و همچنین عدم توانایی اداره آن رابطه می باشد تا جایی که به خودشان می آیند و می بینند که هرآنچه که داشته و نداشته را داده اند و نتیجه ای از رابطه خود نگرفته و ضربه روحی شدیدی خورده اند. اما درست است که در سنت و فرهنگ کشورمان ایجاد رابطه اشتباه و مردود است اما چیزی که در جامعه میبینیم خلاف این را ثابت می کند. برقراری ارتباط با هدفی پوچ و تنوع گرایانه رد شده و بسیار خطرناک می باشد، بحث ما روابطی می باشد که با هدف ازدواج سر و شکل گرفته و با نیاز شناخت از همدیگر به جلو پیش می رود.

line-separator

دراین روابط می بایست هدف از رابطه مشخص شده و با یک برنامه ریزی خاص رابطه به پیش برود تا جایی که از یک زمانی به بعد، وادین در جریان قرار گرفته تا به کنترل رابطه و راهنمایی فرزندشان ، با تجربه ای که دارند کمک نمایند. البته والدین نیز باید به دور از افکار سنتی، به حرف های فرزندانشان گوش فرا داده و سپس با استفاده  از تجربه های خود به دور از هرگونه مشاجره و دعوا آنان را راهنمایی نمایند. مشاجره و لجبازی های شما بیشتر باعث احساساتی شدن فرزندتان و سپس تصمیم گیری وی بدون فکر و نزدیک تر شدن به فرد مورد نظرش شده ا جایی که دیگر از شما حرف شنوی نخواهد داشت.

line-separator

بنابراین والدین عزیز در کمال آرامش برای خوشبختی فرزندشان تلاش کنند اما خود دختران و پسران باید حد و مرز خود را در رابطه شناخته و با توجه به ملاک ها و معیارهایشان در جهت شناخت طرف مقابل پبش بروند آنان همچنین می بایست حد و مرز یک رابطه که برای ازدواج می باشد را برای طرف مقابل مشخص کرده تا بعدها مشکلی در این جهت پیش نیاید. گفتمان و رفتار ها در این روابط می بایست برای شناخت بیشتر باشد و آن ها را الگویی برای زندگی آینده در نظر بگیرند این می تواند یک آزمایش خوب و مطمئن از طرفین برای شروع زندگی باشد. بدین ترتیب، ازدواجی که شکل می گیرد با شناخت کافی و همچنین با علاقه بوده و قطعاً خوشبختی را به همراه خواهد داشت.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج