زندگی کردن یک حرفه است

زندگی کردن یک حرفه است

زندگی کردن یک حرفه استReviewed by مشاور on May 9Rating:

امروزه درد زیاد است ، درمان نیز هم ، ولی انگار کسی حوصله خوب شدن ندارد.
بنظر من همه کس در همه چیز متبحر شده اند الا در درس زندگی ! قانونمندی این دنیا جهت یک زندگی خوب و سالم و نرمال صرفا اتصال به زر و زور و تزویر نیست بلکه فقط باید زندگی رازندگی کرد آن هم به شکل حرفه ای. زندگی اصلا شوخی بردار نیست و دقیقا مثل رانندگی در یک جاده و خیلی هم جدی میباشد، که میبایست همواره هوشیار و بیدار بود باور کنیم که اطرافیان ما به خودی خود نه بد هستند و نه خوب فقط متفاوت از ما میباشند.
جهان هستی یک راز است همین و بس .
ما هم بهتر است ترجیحا نه خوش بین و نه بد بین باشیم ولی واقع بینی کمک بزرگی است در ادامه حیات بی دردسر!

مقدمه
زندگی به خودی خود از آسانترین و شیرین ترین رشته های دانشگاهی است که میبایست واحد های درسی اش را به خوبی یاد گرفت و پاس کرد ، بعد که در آن متخصص شدیم آن وقت دیگر احساس ضعف ، سستی ، روزمره گی ، ناامیدی ، درمانده گی ، حسادت و یا افسوس نمیکنیم بلکه همیشه خوشحال و اثر گذار و پررنگ و کلیدی به زندگی ادامه میدهیم .
من همه ما علیرغم نقشها و ژستهای مختلف و متنوع که در زندگی روزمرهمان داریم، در نگاه کلیتر دانشجوی دانشگاه زندگی در هر ۲۴ ساعت شبانهروزمان هستیم که برای موفقیت در این نقش لازم نیست که حتماً خیلی زیبا یا خیلی پولدار یا تحصیلکرده و یا حتی خیلی مذهبی و اهل دعا و یا خیلی بی دین و یا آنکه حتما ورزشکار باشیم، این موارد شاید در برخی جاها برای موفقیت لازم باشد اما کافی نیستند و لااقل ضامن یک زندگی سالم و بیدردسر نمیباشد به بیان دیگر اگر افرادی بخاطر آن موارد به شهرت و مقام یا موفقیت رسیدهاند ولی به شهادت تاریخ موفقیتشان و موقعیتشان بطور نسبی ناپایدار و موقتی بوده است مگر در موارد استثناء که منظور نظر ما نمیباشد. افراد در یک اجتماع در صنوف مختلفی هستند یک نجار یک پزشک ، یک فوتبالیست، معلم، قاضی، راننده، محصل، سرباز، پلیس، پرستار، حسابدار، مهندس، خانه دار، بیمار، همسر، باغبان، خواننده، فیلسوف، هنر پیشه، زندانی در هر سن و در هر موقعیتی یک انتخاب دارند یا احساس خرسندی میکنند و یا ناخرسندند یا خود را موفق میپندارند و یا ناموفق اینجاست که باید آسیبشناسی شود انسانها درخلوت خود چه حسی از خود و اجتماعشان دارند آیا اصلا در فرایند زندگی کردن کارشناسانه تصمیم میگیرند و یا باری به هر جهت و صرفاً از روی تقلید روز و شب را به هم میدوزند.
حالا چطور میشود که یک عدهای درزندگی شان متخصصند و حال خوش و بادوام دارند

درس اول آن که این گروه از انسانها مارک و برند خاص خودشان را دارند هرگز خود را با دیگران مقایسه نمیکنند اینها به جهت اعتماد به نفس بالا حس خوبی از خود، باورها، استعدادها و ظرفیتشان دارند.اینها عزیزانی هستند که مدام در پی نوآوری میباشند و در ضمن همیشه خود خودشان هستند ، یعنی همواره سعی میکنند که identity و یا هویت آنها منطبق بر personality یا شخصیت آنها باشد و در نهایت بهترین سیاستشان صداقتشان است

درس دوم اینکه این افراد نفی و انکار هرگونه خرافه – جهل و برخی ضربالمثلهای نا کارآمد دارند به واقع برای اینگونه افراد امروزه شاید ناکارامد ترین ضرب المثلی که میشنوند این جمله باشد :(( خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو )) او می داند که نباید و نمیتواند اگر همه هم اشتباه کنند مقلد آنها باشد . به گفته برترانت راسل اگر فرضا ۵۰ میلیون نفر تابع مسئله ای احمقانه باشند هنوز هم آن مسئله به خودی خود احمقانه است پس پیروان کورکورانه مطلبی نباشیم.

درس سوم نداشتن هیچ گونه توقع از محیط اطراف و اطرافیان است. انسان عاقل و موفق سطح توقع اش از دیگران صفر درصد است و تنها از خودش توقع مهربانی و درک خودش را دارد. او همواره به خود و اهداف و امیالش ایمان دارد و با روحیه آزادگی سعی در رسیدن به آنها دارد . نه از تکذیب کسی خیلی دلخور میشود نه تایید کسی خیلی خوشحالش میکند

درس چهارم اینکه این افراد بسیار کم حرف میباشند و بجای حرف زدن با سایرین مدام در حال ذخیره انرژی درونی خود هستند و از هرگونه جر و بحث و مکالمه بیحاصل با افراد خودداری میکنند چه بسا کسانی که او را نمیشنوند یا نمیخواهند بشنوند و یا نمیتوانند بشنوند.

درس پنجم آنکه این گونه انسان علاقه وافری به سفر دارد چه از کشوری به کشور دیگر چه شهر به شهر چه محله به محله و یا حتی از منزلی به منزل دیگر که این میتواند در قالب رفتن به پارکی نزدیک منزل هم باشد این هجرتهای بزرگ و کوچک و این گونه کنده شدن از منزل برای آدم موفق انرژی زاست.

درس ششم این که انسان سالم و موفق امروزی ضمن آنکه به یک مکتب و عقیدهای برای خودش اعتقاد دارد ترجیحاً فرا ملیتی، فرامذهبی و فرا مرزی رفتار میکند و این گونه هم به همگان و هم به کل هستی عشق میورزد و همه جا را خانه خود میداند و احساس غربت نمیکند

درس هفتم اینکه این افراد مفهوم زیبایی را در چهرهای میداند که از عهده لبخند زدن برآید ومفهوم ثروت برایش طوری معناساز است که اگر روزی کیف پول و کارتهای اعتباریش را نداشته باشد خود به تنهایی چقدر میارزد و بهترین هنر و عرضه انسان را آن میداند که قدرت دعوا و مرافعه با مخالفین را داشته باشد. بدین ترتیب گویی تحمل فرد بالاتر رفته و اسانتر به مخالفین انسانی و بادهای ناموافق کشتی زندگی فرصت ابراز وجود میدهد آن وقت مشخص میشود که بیشتر پیشرفت داشته تا پس رفت

درس هشتم این سبک زندگی عجله نداشتن است این افراد با صبر و آرامش به زندگی خود ادامه میدهند و قبل از هر تصمیم و پاسخی قطعاً تامل و تفکر و مکث دارند چرا که همیشه اولین پاسخهای ما و یا اولین تصمیمات ما و یا اولین برخوردهای ما با مخاطب درست ترین نیست. و معمولاً بعد از چند لحظه و ثانیه دومین پاسخ ما منطقیتر خواهد بود. آن هم به این جهت است که انسانها معمولاً در بین ۳ شخصیت یا حالت در نوسانند.
Parent ego state شخصیت والد حالتی است که وقتی بر انسان مستولی شود شخص احساس میکند که از همه بالاتر، قوی تر و عاقل تر است میخواهد تحکم کند و حرف حرف خودش باشد.
adult ego state شخصیت بالغ حالتی است که صاحبش را اهل منطق و استدلال مینماید و هر فکری و هر حرفی را با دلیل و برهان ارائه میکند. خود را نیز نه بالاتر از دیگران میبیند نه پایینتر
Child ego stateشخصیت کودک حالتی است که انسان را اسیر احساسات خویش مینماید خود را کوچک و زبون احساس میکند و کاملاً تابع احساسات و هیجانات است و بقولی زود در هر شرایطی جوگیر میشود.
شخصیت والد که باید و نباید و امر و نهی میکند و لجباز است.

شخصیت کودک که پر از احساسات و هیجانات است.
شخصیت بالغ که بسیار منطقی و با تامل به مسائل نگاه میکند که متاسفانه این حالت و شخصیت سوم در بیشتر افراد نهفته است و از دوران کودکی خیلی سرکوب شده است اما اگر انسانها در برخوردشان با مخاطب کمی صبور باشند معمولاً شخصیت بالغ جوابگو است در غیر اینصورت شخصیت والد و کودک آنها به محیط واکنش نشان میدهد که معمولاً پاسخی درست نیست و پایانش پشیمانی است و از همین جا آمده است که روانشناسان بر این باورند در هنگام عصبانیت و درگیریهای لفظی کافیست فقط ۱۰ ثانیه که همان شمارش ۱ تا ۱۰ است به خود فرصت دهید تا شخصیت بالغ تصمیم را بر عهده گیرد.
در نهایت این که با یک مموری یا حافظه متولد میشویم چند صباحی رهگذر این دنیا هستیم و بعد هم با حافظه و مموری دیگری رخت از این دنیا بر میبندیم با علم به این که جسم از بین میرود ولی خوب است که دغدغه این حافظه و لوح فشرده را داشته باشیم لااقل با یک زندگی درست و عاقلانه این حافظه را با دقت و ظرافت و پر از اطلاعات و انرژی خوب به طبیعت بازگردانیم ، حرفهای باشید.
درس شماره نهم قرار دادن Limit و اعتدال در کارها و افعال و اعمال است. انسان موفق در یک حد و اندازه مشخص و محدودی نگران افراد و وابستگان و حوادث و روزگارش میباشد، بیشتر از آن مشکل ساز است و کمتر از آن نیز صحیح نمیباشد در واقع میبایست دلواپس و مسئول همه چی باشیم ولی در حد و اندازه نه بیشتر و نه کمتر.
زندگی بسیار جذاب و پر رمز و راز است وحیف است که در فرایند و پروسه زندگی کردن کارشناس نباشیم و عمیق به قضایا و زوایای آن توجه نکنیم.
بهتر است که همه چیز را در بستر بزرگتر مورد بررسی قرار دهیم زندگی مثل حلقههای تو در تو یه بازی سرگرم کننده میماند گویا ما تصویر در تصویر زندگی میکنیم گاهی که خوب توجه میکنم انگاری همه ما
انسانها در فریم و قابی از دنیایی هستیم که آن را بر دیواری آویختهاند و آن دیوار مربوط به سالن تئاتری است که در حال نمایش از تلویزیونی درگوشهای از یک دانشگاه است و آن دانشگاه در شهری واقع است و آن شهر در کشوری و به این نحو همه در یک دادگاه بزرگ و وسیع و بی حد و حصر قرار دارند که در نهایت کوچکترین اعمال و رفتار و چشم بر هم زدنی زیر دوربینهای مدار بسته و درحال رکورد است .همه به مانند زنجیر به هم پیوسته و وابستهایم و چه بهتر که تابع شخصیت بالغی بوده و بسیار کارشناسانه زندگی کنیم و از محکوم کردن این و آن دست برداریم.
زندگی به کسی گوش نمیدهد راه خود را میرود رسم و رسوم خاص خود را توام با هزار و یک پیچیدگی دارد. زندگی با کسی منطبق نمیشود و این انسان است که میبایست با تمرکز به درون خود و فهم عمیق خود را با شرایط ندگی تطبیق دهد و این امر انسانی را میطلبد که بیقید و شرط باشد و اگر دل به این زندگی بسپارد. انسان متخصص در زندگی نه تنها شکمش را سیر نگه میدارد بلکه همزمان گوشش را هم از نت موسیقیها و شناخت و درک آواز پرندگان و موجودات زنده سیر میکند و بطور همزمان از لحاظ بصری نیز چشمانش را سیراب میکند از زیباییهای بی حد و حصر دنیا و این همه تمرکز نیاز دارد نه با شتاب روز و شب را سپری کردن اینگونه انسان هرگز نق نمیزند و با جان و دل از سیگنالها و تلنگرها و ناملایمات استقبال کرده چون همه را باعث بیداری و هشیاری میشمارد.بازهم تکرار میکنم زندگی به خودی خود از آسانترین – شیرین ترین رشتههای دانشگاهی است که میتوان نام برد بشرط آن که ما آماده پذیرش آن باشیم از شکستها و یا یک یا دو درس مردود شدن نهراسیم اشتباه و آزمون و خطا و تجربه اندوزی که به خودی خود بد نیست آنچه مهم است تکرار نکردن اشتباهات است.

درس دهم هم آنکه کمی استراحت هم در زندگی لازم است انسان امروزی بیش از هر چیز به استراحت نیاز دارد چون خسته است و مدام براساس (( برنامه های تعیین شده از قبل ))، (( الگوهای دیگران )) ، ((قوانین خشک و گاهی بی سر وته)) زندگی میکنند . هیچگاه جرات (( نه گفتن )) نداشته هیچگاه خودش نبوده و هیچگاه سعی نکرده در جایگاه خودش باشد و این درست نیست .

(( بعضی وقتها صبح ها که از خواب پامیشی با خودت فکر میکنی (نمیتونم از پسش برمیام ) و بعد تو دلت میخندی ،چون یاد تمامی صبحهایی میوفتی که این فکر را داشتی )) اثر چارلز کوافسکی