شبکه رسیدگی به شکایات در خصوص وام ازدواج در همه استانهای کشور راه اندازی شد

عشق قبل از ازدواج خوب است یا بد؟

عشق قبل از ازدواج خوب است یا بد؟Reviewed by Dr saki on Sep 11Rating: 4.0عشق قبل از ازدواج خوب است یا بد؟عشق قبل از ازدواج خوب است یا بد؟ با توجه به پیشرفت های جامعه و عوض شدن نسل ها و طرز تفکرشان، نحوه و شیوه های همسریابی عوض شده و نوع ازدواج ها از حالت سنتی خارج و به شیوه های امروزی انجام می پذیرد.

با توجه به پیشرفت های جامعه و عوض شدن نسل ها و طرز تفکرشان، نحوه و شیوه های همسریابی عوض شده و نوع ازدواج ها از حالت سنتی خارج و به شیوه های امروزی انجام می پذیرد. به گونه ای که دختران و پسران خود حق انتخاب داشته و می توانند با فردی ازدواج کنند که دوستشان داشته و از هر نظر به همدیگر شبیه هستند البته با شرط آنکه احساسی برخورد نکرده و درباره فرد مورد نظر فکر کنند و عقل را در انتخاب خود دخالت دهند. بنابراین به نظر می رسد که اینگونه ازدواج ها می تواند سرانجام بهتری داشته باشد.

line-separator

اما متاسفانه در اکثر موارد شرط لازم برای خوشبختی در این نوع ازدواج که همان تصمیم نگرفتن احساسی می باشد، اجرایی نشده و این ازدواج ها در ذهن عموم شکل بدی را گرفته است. درصورتی که اگر با انتخاب صحیح همراه باشد می تواند یک زندگی خوب را رقم بزند. برخی معتقدند که عشق بعد از ازدواج پدید می آید اما چقدر زیبا است که این عشق وجود داشته و بعد از زندگی مستحکم شود! عشق قبل از ازدواج به منزله آشنایی دختر و پسر است. این آشنایی میبایست به منظور شناخت و به قصد ازدواج باشد زیرا هر قصدی غیر از این مردود بوده و سرانجامی خوب را برای آنان در پی ندارد. بنابراین توصیه اکید مشاوران به والدین بر این است که به صحبت های فرزند خودشان دربراه فرد مورد نظرشان برای ازدواج گوش دهند سپس در آن زمینه همفکری دهند زیرا آنان بدون دخالت احساسات می توانند تصمیم گیری کرده و بهترین راه را پیش روی فرزندشان بگذارند.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

121 پاسخ
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      ازدواج به معنای تکمیل شدن دو فرد می باشد ازدواج های سنتی با توجه به تغییر نسل در کشور دیگر جایی نداشته و عده ی کمی به آن روی می آورند اما ازدواج های مدرن به این معنی که خود دختر و پسر انتخاب کننده هستند بیشتر مورد پسند است.
      این نوع ازدواج که از قبل از آن آشنایی وجود دارد به دلیل شناخت بیشتر می تواند موفقیت آمیز تر باشد اما اگر احساس جای منطق و عقل را نگیرد.
      در هر صورت توصیه می شود قبل از هر تصمیمی مشورت با مشاوران با تجربه در این امر را فراموش نکنید

      پاسخ دادن
  1. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام.
    من فکر میکنم باید با پسری که ازدواج میکنم حتمأقبل از ازدواج عاشقش باشم.اصلأنمیتونم قبول کنم که بعد از ازدواج عشقی به وجود میاد به نظر شما چکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • BEHNAM
      BEHNAM می گوید:

      من میگم واسه اینکه همسر خوبی انتخاب کنیم بهتره خودمون اگر از کسی خوشمون اومد زیر نظرش بگیریم و قبل از اینکه مستقیما و عجولانه موضوع رو بهش بگیم مدتی تحقیق کنیم اگه از لحاظ سطح اجتماعی،فرهنگی ،مالی و… احساس کردیم میشه روش به عنوان شریک زندگی در ادامه ی مسیر زندگی حساب کرد باهاش موضوع رو مطرح کرد و چند جلسه باهاش حرف زد تا فهمید که آیا از لحاظ فکری به هم شبیه هستیم یا نه.چرا که من شدیدا معتقدم که” آنچه دو انسان را به یکدیگر نزدیک کرده و پیوند می دهد ،طرز فکر و روحیات آنهاست تا ظاهر و جسم آنها”.
      موفق باشید.

      پاسخ دادن
      • Anonymous
        Anonymous می گوید:

        نظر شما کاملأ قابل قبوله ولی باید این فرهنگ سازی بشه چرا که خیلیها به این بهونه از دیگران سوء استفاده میکنند و آخرشم همین دلیل رو میارن

        پاسخ دادن
        • Anonymous
          Anonymous می گوید:

          ولی این کاری که شما میگید خیلی سخته شاید اولین مورد این ویژگی رو نداشت دومین مورد هم همینطور و همینجوری باید ادامه داشته باشه تا بلأخره یکی پیدا بشه که…و شایدم که هیچ وقت پیدا نشه

          پاسخ دادن
      • نسترن
        نسترن می گوید:

        عشق قبل ازدواج چشم رو کور میکنه و گوش رو کر
        حتی اگه بخوایم تحقیق کنیم و با طرف صحبت کنیم ممکنه خیلی از مسائل رو که عقل رد میکنه بخاطر عشق نادیده بگیریم بعد از وصال که این عشق فروکش کرد تازه متوجه بشیم که چه اشتباهی کردیم
        پس عشق قبل ازدواج و خرج عاطفه برای کسی که محرمت نیست در اکثریت موارد نمیتونه منجر به انتخاب درست بشه
        آمار بالای طلاق شاهدی بر این ادعاست

        پاسخ دادن
        • میثم
          میثم می گوید:

          واقعا عین حقیقت
          امام علی ( ع ) میفرمایند : اگر انسان عاشق چیزی شد چشمانش کور و پرده های عقلش دریده و با کوشی که از شنیدن حق ناتوان است و با دلی بیمار گونه مینگرد
          عشق قبل از ازدواج نمی بده اما کور کنند اس و باید خیلی مراقب باشیم و بیشتر از کسانی که عاشق نیست مراقبت بخرج بدیم چون بعد از ازدواج همانطوری که دوست خودمون گفتن تعدیل پیشه و به حد متعادل که رسید عیب ها نمایان خواهد شد و خواهیم دید دنیا دنیا فاصله بین خود و معشوقمان

          پاسخ دادن
  2. ali
    ali می گوید:

    ashnaii ghable ezdevaj zamani khube k ehsas jaye
    aghl ru nagire..vaghti aadam ehsasi tasmim migiran
    digar shenakhti b voojud nemiyad .bekhatere inke
    ghodrate jazebe sabab mishe k tarafeyn eybhaye hamu nabinan
    pas chun axare mavaghe EHSAS jaye aghl ru migire
    pas behatare ashnaii baaad ashnaii khunevadeha va AGHELANE bashe

    ba arezuye tufiq baraye hameye dustane aziz

    پاسخ دادن
  3. Fateme
    Fateme می گوید:

    سلام به همه
    من دو ساله با یه پسری دوستم همو دوس داریم ولی خانواده ها راضی نیستن بهم میگن تو کور شدی تو نمیبینی چیزایی که ما میبینیم،اصلا عشق قبل ازدواج خوب نیست رو هوا میمونین،عشق فقط بعد از ازدواج قبلش میتونین درست دربارش فک کنین تو رو دربایستی با احساستون نمیمونین

    پاسخ دادن
  4. صادق
    صادق می گوید:

    سلام من مدت چهار سال از ی دختری خوشم میومد اما چون برا کنکور میخوند بهش نگفتم اما اطرافیانش کامل میدونستن و بعد کنکور ش من رفتم سربازی و دو سال طول کشید حالا باهاش مطرح کردم بهم گفت که قبل از شما شیش ماه با ی پسره که خواستگارم بود ارتباط تلفنی داشتم و دو بار هم همدیگر دیدیم .اما خانواده مخالفت کردن.حالا من موندم چیکار کنم دو دل شدم رابطه قبلیش اذیتم میکنه از طرفی دل کندن ازش برام سخته .لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وقتی نمیتونید با چنین مسایل ساده ای کنار بیایت بهتره خودتون رو از این روابط بیرون بکشید و سد راه ایشون برای ادامه دادن نشید … و این موضوع بسیار ساده است
      چون هر دختری خواستگاران زیادی داره که در نهایت به یکی از اونا جواب میده پس وقتی تعصبات کور فردی اجازه منطقی فکر کردن نمیده بهتره اصلا” وارد چنین جریاناتی نشه چون با این اخلاق زندگی شما در آینده هم دچار تنش و سقوط خواهد شد .. موضوع کامل فراموش کنید

      پاسخ دادن
  5. مریم
    مریم می گوید:

    سلام
    من یک خواستگار دارم که باهاش مدتی صحبت کردم و تقریبا از نظر منطقی می تونه منو خوشبخت کنه.
    اما نمی دونم چرا دلم نمی گه دوسش داره!
    من آدم منطقی هستمو احساسات رو وارد تصمیم نکردم ولی همیشه دلم میخواست همسر آیندمو دوست داشته باشم.
    وقتی ازم می پرسن دوسش داری یا نه، نمی تونم بگم دوسش دارم. و دلمم نمی خواد بگم دوسش ندارم. ولی تو دلمم نیست
    البته مدت زیادی نیست می شناسمش.
    شاید مربوط به قیافش می شه که با اون چیزی که من همیشه تصور می کردم فرق داره.
    اون خیلی وابسته شده تو همین مدت کم ولی من هیچ وابستگی ندارم بهش هنوز، هیچ احساسی نیست.
    بهش حسودیم می شه، که اون اینقدر راحت تصمیمشو گرفته و منو دوست داره و خیلی راحت ابرازش می کنه ولی من نمی تونم.
    چون اخلاق خوبی داره نمی تونم بگم نه، و از طرفی می خوام دوسش داشته باشم به صورتی که دیگه قیافش برام مهم نباشه و نگم زشته.
    دیگه دارم دیوونه می شم.
    اونم داره اذیت می شه.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز بهتره خودتون رو گول نزنید … شما برای خرید یک شلوار که بهش احتیاج دارید عاقلانه برخورد میکنید ولی باید اون جنس به دل شما بشینه تا بتونید دوستش داشته باشید و ازش استفاده کنید … پس چطور در مورد یک عمر زندگی خودتون اینقدر بی توجه هستید …؟ پله اول در ازدواج به دل نشستنه پس بهتره همزمان با عقلتون با دلتون هم کنار بیایت

      پاسخ دادن
    • عاشق مریم
      عاشق مریم می گوید:

      باور کن اونم به این سادگی که تو میگی، تصمیمش رو نگرفته
      بین چندین و چند مورد، فقط تو رو انتخاب کرده
      مطمئن باش ابرازش هم به این سادگی که تو میگی نیست
      به هر حال نظر من اینه که با زندگی خودت و اون بازی نکن، یا باهاش همدل شو و خوشبخت، یا اگه نمی تونی اونو یه عمر با این کابوس که از اول دوستش نداشتی، نسوزون…

      پاسخ دادن
  6. لیدا
    لیدا می گوید:

    سلام دوستان من ۲۸ سالمه یه خواستگار دارم خیلی منو دوس داره فوق لیسانس حقوق وبه زودی دانشجوی دکتری وکیل پایه یک متولد۶۵ وضع مال خوب .قیافشم خوبه ولی به دلم نیس تا حالا باش حرف نزدم .خیلی عصبیم میترسم باش ازدواج کنم پشیمون شم ده ماه ازم بزرگتره
    قیافه و تیپ خودم همه میگن خیلی خوبه ولی اهل دوست واین حرفا نیستم ولی دلم میخواد با یه آدم خوشگل ازدواج کنم خواستگار هم زیاد دارم ولی نمیدونم چرا کسی به دلم نیس

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز قدم اول در ازدواج همیشه گفتم به دل هم نشستنه … بهتره در این مورد با خودتون فکر کنید و نتیجه گیری کنید … شاید اگر بتونید معیارهای خودتون رو تغییر بدید بتونید در انتخاب تاثیر گذار باشید
      ولی با شک و تردید وارد روابط عاطفی و ازدواج که یک عمر زندگی شمارو میسازه نشید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        سلام من با ی پسری دوساله اشنا شدم ک خودش میگه خیلی عاشقمه منم بدجور دلبستم بهش اما بعضی از رفتاراش منو میترسونه موندم چطور بهش عتماد کنم

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          اگر به هم علاقه دارید وارد مرحله خواستگاری بشید و در دوره نامزدی ازش شناخت کامل بدست بیارید
          ولی شما دو سال ایشون رو میشناسید و بهتر از هر کسی میدونید ایا قابل اعتماد هست یا خیر ؟ پس با خودتون روراست باشید

          پاسخ دادن
  7. محیا
    محیا می گوید:

    ی جمله ی معروف هس ک میگ اگ عشق و عاشقی رو توی خونه یاد نگیری هیچ جای دیگ ای نمیتونی یاد بگیری و من واقعا ب این جمله ایمان دارم…نمیدونم چ ربطی داش ب این موضوع ولی یهو دلم خواس بگم اینو… ^_^

    پاسخ دادن
  8. fatima hastam
    fatima hastam می گوید:

    Man ashegh yeki digeh bodam vali az sar laj bazi bahash aros shodam vahala pashimonam chon aslan nemitonam faramoshesh konam va hanoz baham dar ertabatim hardao vase ashk mirizim vase in kar ahmaghane maghane .shoharam mano khiyli dost dare vali man aslan dosesh nadaram va delam mikhad zodtar bemiram .tirokhoda komakam konid halam khiyli bade

    پاسخ دادن
  9. فرزانه
    فرزانه می گوید:

    من با یه پسری رابطه دارم و از اول هم قصدمون ازدواج بوده والان دوساله که عاشق همیم اما خانوادم به عشق قبل از ازدواج اعتقادی ندارن و اونو هوس بشمار میارن. نمیدونم چیکارکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز اگر واقعا” با هم تفاهم دارید و پسر موقعیت شغلی مناسبی داره و میتونه از پس زندگی مشترک بربیاد میتونید از طریق .واسطه ای با اعتماد این موضوع رو پیش ببرید و دلیلی مثل آشنایی در دانشگاه و یا کتابخونه و یا واز طریق وساطه ای دوست و آشنا رو معرفی کنید

      پاسخ دادن
  10. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    ای بابا کدوم عشق هر پسری میاد میگه من دوستت دارم من با بقیه فرق دارم قصدم خیره بعد کلی درخواست ادمو دعوت میکنه ب خونه خالی بعدم کات میکنیم میگه تو عاشق نیستی فکرت قدیمیه

    پاسخ دادن
  11. امیر حسین
    امیر حسین می گوید:

    سلام
    بنده چند مدت پیش دل بسته ی یه دختر شیرازی شدم که خانواده ی خوبی داشتند و خود طرف هم بدجوری تو دلم نشست..
    اما نمیدونم چی کار کنم این مسافت دور این سطح اختلاف فرهنگی و .. آیا مشکل ساز میشه یا نه ..
    ببد جور درگیرم والا..
    یه سوال دیگه ! آیا میشه دختر رو تغییر داد؟ از لحاظ طرز تفکر و ..
    باتکر از پاسخگویی تون..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز خودتون میدونید چقدر اختلاف دارید و به خاطر مسافت دوری که دارید خانواده ها از هم شناخت ندارن و نمیتونن اعتماد کنن بهتره واقع بین باشید
      و بدونید هر انسانی هر خلقی داشته باشه رو حفظ خواهد کرد .. پس خودتون رو با این حرفها توجیه و سرگردان نکنید

      پاسخ دادن
      • امیر حسین
        امیر حسین می گوید:

        بعله استاد
        اما ما طی سفری که به شیراز داشتیم به صورت خانوادگی با هم اشنا شدیم و حدود ۳ روز مهمانشون بودیم ..
        پدر خانواده و مادر و خود دختر بسیار خوب بودند ..
        اما متاسفانه من چند روز پیش با دختر صحبت کردم گفت می خواد درشو ادامه بده و سر کار ( که مهمان دار هواپیمایی) هست بره ..
        و منم متاسفانه شدیدا با این شغل و کلا اشتغال همسر مخالفم..
        قبول نکرد که از خواستش بگذره..
        حالا به نظر شما برم خواستگاری و ادامه بدم تا به نتیجه برسیم یا از همینجا تمومش کنم!!
        اگه نظرتون دومی هست بی زحمت راه های کنترل ذهن و.. را در شکست عشقی هم بگید..
        چون واقا داغونم…

        گفتمش دل میخری؟
        پرسید چند؟
        گفتمش دل مال تو تنها بخند..
        خنده کرد و دل زدستانم ربود
        تا به خود باز امدم او رفته بود.
        دل ز دستانش زمین افتاده بود..
        رد پایش روی دل جا مانده بود..

        پاسخ دادن
  12. مهدیه
    مهدیه می گوید:

    سلام من این هفته دوتا خاستگار خوب داشتم یکی پولدار یکی بسیجی اما انتخابش برام سخت بود تا اینکه یکی اومد تو زندگیم که عاشقش شدم اما پولی از خودش نداره نمیدونم چیکار کنم خیلی سخته برام ……خانوادم مخالفن میگن باید همین پولدارو قبول کنی اما علاقه ای به این ندارم نمیدونم چه کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      ازدواج نیاز به وسایلی داره که برای تهیه اون نیاز به پول و هزینه کردنه پس بهتره در انتخاب همسر واقع بین باشید … علاوه بر داشتن تفاهم در زندگی داشتن استقلال مالی هم بسیار مهمه

      پاسخ دادن
  13. فرشته
    فرشته می گوید:

    سلام. من تاحالا خواستگارزیادداشتم ولی اصلا به دلم نمینشستن الان ۲۷سالمه یه پسرخاله دارم که ۶ماهیه رفتاراشون واحترامشون عچیب به مازیادشده اون ۳۱سالشه من تنها فردمجردخونوادم اونم همین طورالبته خواستگاری نکردن ولی من انقدرموارد مشابه اون دیدم که میشه حدس زدحداقل یکی ازگزینه هاشم تنهاموردی که هست من ازدواج فامیلی روهیچ وقت نمیپسندیدم ولی تواین سالها فهمیدم همه چیزیه جاجمع نمیشه بقیه مواردش کاملاخوبه.اخه من دوست دارم اول کسیوبپسندم بعدبیادخواستگاری این شرایط برام پیش نیومد نگران سنمم هستم چه کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی کسی برای ازدواج به دل شما نتونسته بشینه پس دلیلی به ادامه رابطه نیست … اگر واقعا” کسی رو دوست ندارید و نمیتونید باهاش ارتباط عاطفی برقرار کنید بهتره از قید ورود به رابطه ازدواج با فرد مقابل بگذرید ….در این مورد نگران سن خودتون نباشید و سعی کنید انتخاب درست و آگاهانه ای داشته باشید

      پاسخ دادن
  14. لیلا
    لیلا می گوید:

    سلام..چندماه پیش چندتا خواستگارداشتم،،یکی۳۲ساله،یکی۲۱ساله.خودم۲۲سالمه.یکی خیلی پولدار ولی دیگری سربازه،،من به سربازه علاقه داشتم.لطفا راهنمایی کنید منی که دانشجو هستم،،سخت نیست باآدمی ازدواج کنم که نه سربازی تموم کرده،نه دانشگاه رفته ولی نجابت وحیا داره..ازطرفی یکیشون کلی امکانات داره ولی ازانتخاب کردنش میترسم.موفق باشید،یاعلی.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز قدم اول در زندگی به دل هم نشستنه ولی داشتن استقلال مالی برای ازدواج و زندگی مشترک هم بسیار لازمه … ولی وقتی نمیتونید با ایشون رابطه عاطفی برقرار کنید بهتره رابطه رو برای هر دوی این خواستگارها کات کنید و صبور باشید … واقعا” این همه عجله برای انتخاب بین این دو نفر چیه ؟

      پاسخ دادن
  15. فاطمه...
    فاطمه... می گوید:

    سلام.اقا تو رو خدا هر کی ک میتونه بم کمک کنه نظر بزاره لطفا خواهشا عاجزانه میخوام کمکم کنید…تو رو خدا قسمتون میدم

    من یه خواستگار دارم دوماهه ک می یاد و میره مثلا نامزدیم ولی هنو مراسم نانزادی هم نگرفتیم ..شرایطش خوبه کارمنده و پسر پاک و سالمیه تا حالا با احدی هم نبوده…
    تو این دوماه هیچ حسی هیچ علاقه هیچ اشتیاقی ب این پسر من پیدا نکردم حتی قیافشم خوبه ب خدا.کلا وقتی می اومد خونمون دوس داشتم زودتر بره خونشون.وقتی میگف بریم بیرون میگفتم نه چون واقعا بودن باهاش من و خوشحال نمیکرد اصلا دوس نداشتم باهاش برم بیرون حتی خرید…
    کلا خوشحال نبودم پیش خودم گفتم حتما دوسش ندارم و اینا…بهمش زدم ولی ول کن نیس میگه نمیتونم وابستت شدم..از طرفی هم خونودام بم فشار می یارن ک خوبه و دوستتم داره….۲۳ سالمه.مادرم میگه سنت هم زیاده بعدا دیگه کسی تو رو نمیخواد. میگن دل شکستن تاوان داره و فلان و بهمان….حالا موندم چ کنم واقعا دارم از زندگی سیر میشم ولی امید ب خداس ک زنده نگه ام میداره…

    پاسخ دادن
  16. فاطمه...
    فاطمه... می گوید:

    خب شاید بعدا ک تایید بشه دیگه ب درد من نخوره و بم کمکی نکنه
    گگگگگگگگگگگ حرف از زندگی و ایندمه
    میدونم شاید شرایط من برا شما قابل درک نباشه حق میدم.
    ولی هر سایت دیگه ای رفتم یا تایید نشددن یا اگر شد بدون جواب تایید شد

    پاسخ دادن
  17. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام ببخشید من عاشق یه مردی شدم که زن داره ودیگه خیلی برام سخته که بکشم کنار,واقعا آیندمو با اون میبینم, شما چه پیشنهادی میدین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بعید میدونم ساختن زندگیتون روی خرابه های زندگی یک نفر دیگه خوشبختی برای شما داشته باشه … چون دایم در هراس خواهید بود همین اتفاق برای شما هم تکرار بشه
      چون خیانت در زندگی به نتیجه ای نخواهد رسید

      پاسخ دادن
  18. رضا عمانی
    رضا عمانی می گوید:

    سلام خسته نباشید.من پسری ۱۹ ساله هستم وعاشق دختری شدم که ۷سال ازمن کوچکتر است و همسایه ماست.به او گفته ام که
    دوستش دارم ولی جوابی نگرفته ام قصدم ازدواج است و دو ماه دیگه میخوام برم سربازی سوال داشتم ایا به او پیشنهاد دوستی
    دهم که وقتی رفتم سربازی باکسی دوست نشودیا بدون هیچ دوستی بعد از سربازی به خواستگاری او بروم.ترو خدا راهنمایی
    کنیدلطفا مرسی.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      هر وقت تونستید کار و پشتوانه اقتصادی مناسبی مهیا کنید اونوقت میتونید در مورد دیگران تعصب داشته باشید چون ایشون میتونه هر کاری بخواد انجام بده و شما نباید روی ایشون متعصب باشید باید روی کار و سربازی خودتون تمرکز کنید تا حرفی برای گفتن داشته باشید و دیگران بتونن شمارو جدی بگیرند … و گرنه کسی گوش به حرف شما نخواهد داد …

      پاسخ دادن
      • رضا عمانی
        رضا عمانی می گوید:

        اخه من هنوز به اون جایی نرسیدم که بخوام خودم رودرگیر پشتوانه ی اقتصادی و….کنم فقط یه زمین دارم که بعد از سربازی انشااله شروع به ساختوساز می کنم. اصل سوال من اینه که پیشنهاد برای دوستی بهش بدم کار منطقی هست یا خیر.(اخه قبل از این قضیه عاشق دختری بودم که با من ۵سال اختلاف سنی داشت به او هیچ درخواستی از دوستی ندادم در واقع فقط وفقط به فکر ازدواج باهاش بودم که ی خواستگار اومد براش که از او۱۰سال بزرگتر بود که ازدواج کرد و تموم شد)بخاطر اون قضیه من یکم میترسم که کسی بیاد این هم مثل اولی بشه.حالا به من بگید که باهاش دوست شم کار خوبیه یا بدیه؟اگه خوبه چه کار کنم که دلش رو بدست بیارم؟واگرکار بدیه راه حل چیه؟بالاخره من نمیتونم به خاطر پشتوانه ی اقتصادی و….کاری انجام ندهم.خواهشا بیشتر توضیح بدید ممنون میشم

        پاسخ دادن
  19. Daniyal
    Daniyal می گوید:

    من با هی دخترى وارد رابطه شدم البته بطور مجازى و اون خیلى نسبت به من علاقه نشون میده و من هم قبل اینکه عکسشو ببینم ابراز علاقه نشون میقدادم اما الان که دیدم، أصلا به دلمم نمیشینه نمیدونم چیکار کنم چجورى بهش بگم تا دلش نشکنه ممنون میشم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خیلی محترمانه رابطه رو کات کنید و کامل هم قطع کنید تا هر دوی شما بتونید از این وابستگی رها بشید
      در مورد دل شکستن هم باید قبل فکر بکنید پس در این لحظه فقط باید به کات شدن فکر کنید بعد از مدتی اگر رابطه ای نباشه روال عادی برقرار خواهد شد پس نگران نباشید

      پاسخ دادن
  20. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من یک ماه بود با دختری ارتباط داشتم.در این یک ماه به همدیگر علاقه مند شدیم و قرار شد من خونوادم رو در جریان ازدواجمون قرار بدم. وقتی با خانواده دختر تماس گرفتیم برای ازدواج اونا مشکلی نداشتن ولی خود دختر گفت منصرف شدم.الان ضربه روحی بزرگی به من وارد شده.هر چقدر ازش میپرسم علت عوض شدن تصمیمت چیه جواب نمیده.الان من چیکار باید بکنم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب این اتفاق طبیعیه … و شما نباید برای یک رابطه یک ماهه پیشگویی میکردید … به هر حال این موضوع نیاز به گذشت زمان داره و بهتره مدتی ایشون رو به حال خودش بگذارید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        ولی من خیلی به این دختره علاقه دارم.می ترسم اگه زیاد فاصله بیفته اون علاقه ای که نسبت به من داره از بین بره و من از دستش بدم.

        پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        اصلا خود دختره پیشنهاد داد که خونوادم رو در جریان بذارم.بار اول که تماس گرفتیم نظرش مثبت بود ولی بعد اینکه قرار شد بریم خونشون واسه خواستگاری نظرش عوض شد

        پاسخ دادن
  21. ستاره
    ستاره می گوید:

    سلام. من دختری ۲۵ ساله ام. سه سال پیش تو دانشگاه با پسری هم سن خودم آشنا شدم. دوتامونم رابطه اولمون بود. ظاهرش زیاد به دلم ننشست و کمی هم خجالتی بود ولی واقعا پسر خوبی بود و خیلی مثبت بود و من بخاطر خوب بودنش باهاش موندم. دوتامونم جریان رو به مامانامون گفتیم و قرار شد بعد از تموم شدن سربازیش بره سرکار و بیاد خواستگاریم. منم تو این سه سال خواستگارای خیلی خوبی داشتم و ردشون کردم. و برای اینکه بهونه واسه رد خواستگار داشته باشم به کمک ایشون شروع کردم واسه ارشد خوندم و ایشون جزوات و کتابهای لازم رو واسم تهیه میکرد و خیلی تشویقم میکرد. تا اینکه نتیجه ی کنکورم خیلی عالی شد و الان دارم ارشد میخونم. الان خواستگارای خیلی خوبی دارم و بابام دیگه شاکی شده که چرا همه رو رد میکنی.
    از طرفی من هنوز ظاهر این پسر به دلم ننشسته و رفتاراشم دوس داشتم مردونه تر باشه. اون خیلی به من وابسته شده. خیلی وقتا باهاش بحثم میشد. میگفتم توروخدا وقتی اشتباه میکنم عصبانی شو. انقد بی تفاوت نباش. انقد خنثی نباش. دوس داشتم شوهرم قوی تر از این حرفا باشه. دوس دارم جلو پسرای دیگه کم نیاره. دوس داشتم حاضر جواب باشه و به همه خودی نشون بده. دوس داشتم واسم مرموز باشه تا همیشه دنبال این باشم که کشفش کنم. ولی متاسفانه اینطور نبوده و من علاقم بهش کم شده. و بهش گفتم بهتره رابطه رو تمومش کنیم. چون ترسیدم خدایی نکرده بعد ازدواج دلم واسه مرد دیگه ای بلرزه. ولی اون شدیدا وابسته منه و میگه آیندمو خراب کردی و دیگه نمیتونم به کس دیگه فک کنم. خیلی داره عذاب میکشه.
    آخه ما تو این سه سال خیلی خاطرات با هم داشتیم. و فک نمیکردیم روزی به اینجا برسیم.اون میگه بهم فرصت بده خودمو اصلاح کنم. وضع مالیمم یکم صبر کنی خوب میشه.
    حالا عذاب وجدان شدید دارم و کارم هرروز گریه شده و فکرم درگیر اونه که چه حالی داره. از خودم متنفر شدم. یه خواستگارم دارم که شرایطش خیلی خوبه و رفتارشم کاملا مردونس و به دلم نشسته. ولی بخاطر عذاب وجدان و خاطراتی که باهاش داشتم و خوبیای زیادی که بهم کرده میخوام برگردم باهاش. لطفا بگید تصمیمم درسته؟

    پاسخ دادن
    • میثم
      میثم می گوید:

      هیچ وقت بخاطر حس ترحم و دلسوز با کسی نباید ازدواج کرد چون انسان خسته میشم و اون ازدواج به احتمال قوی محکوم به شکست خواهد شد خداوند خودش گفته که مناسب حال بنده هاش کسی سر راه بندش قرار میدهند پس به نظر من شما نباید بخاطر حس ترحم ازدواج کنی بگرد با کسی که تفاهم داری واخلاق میپسندی ازدواج کن
      خدای اون هم بزرگتره و باکره حتی بیشتر از شما

      پاسخ دادن
  22. محبوبه
    محبوبه می گوید:

    سلام من الان ۶ساله با یه پسر دوستم واسه ازدواج باهمیم تا حالا هم موقعیت جور نشده ک ریمی بشه ولی خانواده ها کمی مطلع شدند از موضوع,مشکل من اینه که ایشون کار درستی ندارند منم نمیتونم با بی پولی زندگی کنم,دلمم میسوزه که بهشون بگم ,بعد منو دوست داره عاشقمم هست ولی ابرتز نمیکنه من ازین موضوع خیلی ناراحتم,,تولدامم کاصن چیزی برام نمیخره میگه پول ندارم,چکار کنم؟؟؟؟؟لطفا جواب رو ب ایمیل بفرستید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال برای ازدواج نیاز هست که شرایط و از همه مهمتر وضع کار و درآمدی مناسبی داشته باشه و گرنه هر دوی شما وقتتون رو میگذرونید چون هیچ ازدواجی با چنین وضعیتی ثبات و دوام نخواهد داشت

      پاسخ دادن
  23. ا
    ا می گوید:

    یک نکته خیلی مهم :
    برای یک دوره ۱٫۵ تا ۳ ساله اول عشق و عاشقی، در بدن زن و مرد هورمونهایی تولید می شوند (مثل هورمونهای سروتونین و نورآدرنالین و …) که
    مثل “چسب” عمل می کنند
    یعنی هر چه قدر تفاوت ها و اختلاف ها هل می دهد که دو نفر از هم دور بشوند ولی این چسب هورمونی باعث میشه که دو نفر به سمت هم کشیده شده و در کنار هم بمانند.
    حالا نکته ای که می خواهم بگم اینه که
    در این مدت حداکثر ۳ سال، دو نفر باید “خود واقعی” شان باشند تا بتوانند از فرصت وجود “چسب عشق و علاقه” استفاده کنند و با هم هماهنگ تر بشوند تا
    در دوره بعدی زندگی مشترک ، صمیمیت و راحت بودن با هم، به صورت واقعی در همه زمینه ها وجود داشته باشه.
    وگرنه مجبور می شوند مثل خیلی از زن و شوهرهای ایرانی، خیلی چیزها را از همسرشان مخفی کنند و اون طوری میشه که نصف ایرانی ها در سطحی از طلاق عاطفی اند.

    پاسخ دادن
  24. tarane
    tarane می گوید:

    سلام من به دختر ۱۹ ساله ام یه پسر خاله دارم ۲۲ سالشه به گفته خودش خیلی بهم علاقه داره منم واقعا دوستش دارم بهم قول ازدواج داده از همون بچگی باهم بزرگ شده بودیم و همیشه توی فامیل حرف ازدواج ما بود مثلا من وقتی فهمیدم ک دوستم داره که ۱۲ سالم بود و از همون موقع هنوز همد دوست داریم و بابام هم میدونست ولی به روی خودش نمیاورد مثلا باباش همیشه منو عروس گلم صدامیکرد . من و مامانش واقعا همو دوست داریم یعنی هم مامانش هم باباش منو خیلی دوست دارن یه سری هم خودم شنیدم که درباره ازداوج پسرشون صحبت میکردن وهمش درباره من صحبت میکردن از اینکه من چقدر دختر خوب و نجیب و سربه زیریم الان یه مدته وقتی ازش میپرسم منو دوس داری میگه اره خیلی ولی ممکنه نتونیم ازدواج کنیم میگه نمیتونم واسه آیندم تصمیم بگیرم درست میگه نمیخوام تا وقتی نتونم از پس خودم بر بیام و اینده ی خوبی برا خودم درست کنم تو رو هم بدبخت کنم میگه اگه بتونم از پس زندگی بربیام اولین شخص برای ازدواج تویی و اگه اجازه ندادن اینقد میرم و میام تا اجازه بدن و گفت من خیلی دوستت دارم ولی تا وقتی نتونم از پس زندگی بربیام و نتونم آینده خوبی برات بسازم هیچوقت نمیام سراقت ولی وقتی این توانایی رو داشته باشم اولین نفر میام سراغ تو و هرکاری میکنم که راضی بشن و خوشبختت کنم .
    دررابطه مسائل جنسی هم وقتی ۱۶ یا ۱۷ سالش بود چندباری باهام صحبت میکرد و شوخی میکرد هنوزم میکنه ولی هیچوقت به طور جدی ازم درخواست نکرده میگه میخوام دختر وارد خونم بشی و تا وقتی ازدواج نکردیم پاک بمونی میگه ممکنه به هر دلیلی خدایی نکرده ازدواجمون منتفی بشه نمیخوام تو چشای شوهرت نگاه کنی و بگی من با پسر خالم رابطه داشتم میگه هیچوقت تا وقتی ازدواج نکردیم دست به بدنت نمیزنم با اینکه بهم گفت تو سن ۱۵ سالگی یه بار با یه دختر رابطه داشته ولی بهم قول داده بود ذیگه نداشته باشه و از همون سن هم توبه کرده بخاطر من و بهم قول داده دیگه تا وقت ازدواج با من از این کارا نکنه ولی خب گاهی هم بی میلی نشون میده مثلا اصلا با اس ام اس و زنگ آشنا نیس یا مثلا گاهی وقتا اصن حوصلمو نداره از همون سن ۱۲ ساگی تا الان دو بار دعوا کردیم یه بار قهر بقیش باهم خوب بودیم . گاهی اوقات حس میکنم خیلی دوستم داره گاهی حس میکنم دوستم نداره مثلا یه بار واسم یه حلقه طلا گرفت با مثلا یه بار تا یه ماه باهم هیچ رابطه ای نداشتیم درباره خیانش بهش اطمینان دارم چون آدم رکیه و اینجور چیزا رو میگه بهم میگه ۹۹٪ دوستم داره با اینکه قبل از سن ۱۱ سالگی ۶۰٪ دوستم داشت . به نظر شما با اینایی ک گفتم دوستم داره ؟؟ آخه گاهی اوقات شک میکنم به عشقش نسبت به من و نمیخوام اشتباه غلط بکنم واز یه طرف هم خیلی دوستش دارم راستی بهم گفته وقتی برم سر کار خوب میاد خواستگاری . این گاهی اوقات بی میلی هاش منو به شک میندازه با اینکه میگه درباره ازدواج میگه شاید نشه باهم ازدواج کنیم چون درباره آینده خیلی خوب نمینونم تصمیم بگیرم دمدمی بودنش منو به شک میندازه . بهنظرتون طبیعیه یا نه ؟؟ خواهش میکنم یه نفر جواب بده اینارو دیشب که شب تولدم بود گفت . مرسی

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تا شرایط ازدواج رو نداشته باشه نمیتونید در موردش پیشگویی کنید … شما سنتون برای ازدواج کمه و به همین خاطر از نظر احساسی خودتون رو وابسته به این رابطه کردید
      بهتره در این مورد نه خودتون رو وابسته کنید و نه اینکه اینقدر ساده لوحانه به دوست داشتن این افراد دل ببندید

      پاسخ دادن
  25. Ara
    Ara می گوید:

    منم شرایط شماروداشتم پسرداییم ازبچگی دوسم داشت همیشه هم ابرازعلاقه میکردمنم خیلی خواستگارداشتم ولی هرموقع میخواستم جواب مثبت بدم دودل میشدم درنهایت همه روجواب رددادم ولی دوسال پیش بایه نفردوس شدم زیادم طول نکشید بهم زدیم بعداون یه خواستگاربرام اومدبازبخاطرپسرداییم میخواستم جواب ردبدم ولی این بارازاین یکی خوشم اومده بوددیگه به پسرداییم فکرنمیکردم ولی خانوادم نذاشتن بااوازدواج کنم درنهایت باپسرداییم ازدواج کردم ولی الان هیچ حسی بهش ندارم همش بفکرطلاقم نمیدونم چکارکنم

    پاسخ دادن
    • صدف
      صدف می گوید:

      سلام دوست عزیز ،علت اینکه شما فکر میکنید خوشبخت نیستید اینه که همش به خواستگار قبلیتون فکر میکنید وظاهر اون رو با باطن زندگی خودتون مقایسه میکنید،شما تا با یک نفر زندگی نکنید اونو کامل نمیشناسید،از کجا معلوم که با اون فرد ازدواج میکردید وبعد از ازدواج شرایط بدتر نمیشد؟به نقاط مثبت زندگیتون فکر کنید ،عشق رو باید به وجود آورد،به همین دلیله که میگن اگر خواستگارای اولتون شرایط مناسب وایمان داشتند اونا رو رد نکنید ،چون هرچی گزینه ها بیشتر بشه سخت گیری بیشتر وانتخاب سخت تر میشه وفرد همه رو باهم مقایسه میکنه

      پاسخ دادن
  26. Ara
    Ara می گوید:

    ممنون ازلطفتون ولی بخداخیلی دارم زجرمیکشم هم خودم هم خانوادم وشوهرم همه دارن اذیت میشن خیلی دوس دارم شوهرمودوس داشته باشم دلم براش تنگ شه ولی به هیچ وجه اینطورنیست حتی بیشترمواقع تلفن هاشوهم جواب نمیدم ۸ماه ازنامزدی و۴ماه ازعقدم میگذره ولی یکباربه شوهرم نگفتم دوست دارم نمیتونم الکی ادای عاشقارودربیارم چن بارم بخودش گفتم دوسش ندارم ولی اون همش میگه درست میشه بخانوادمم گفتم میخوام طلاق بگیرم ولی آب پاکی روریختن رودستم گفتن این فکروازسرت دربیارکه طلاقت بدیم فرهنگ طلاق بین ماجانیفتاده حالاموندم چکارکنم همش دعامیکنم زندگیم خوب شه شوهرم میگه شنیدم دوران عقدبهترین دوران ولی مال ماروتوداری خراب میکنی واقعاراستم میگه من وقتی مجردبودم یه رویاهای دیگه برا دوران عقدم ساخته بودم ولی الان داره به بدترین شکل میگذره…برام دعاکنیدزندگیم خوب شه توروخداراهنماییم کنید

    پاسخ دادن
  27. ستاره
    ستاره می گوید:

    من با پسری آشنا شدم و هردو قصد ازدواج داریم و عاشق همدیگه ایم
    اون به خونوادش گفته و داره کارای معاف از سربازیشو انجام میده و بعد از اینکه سر کار رفت میخواد بیاد خواستگاری
    دیروز خواهر من از این موضوع باخبر شد
    خیلی دختر با ایمانیه و ازدواجش هم سنتی بوده
    کلا خونواده ما مذهبی ان اما خونواده اون پسر نه
    وضع مالی و اجتماعیشونم از ما پایینتره
    خواهرم دیگه به من اجازه ارتباط با اونو نداده و گفته که اگرم بیاد خواستگاری من اجازه نمیدم ازدواج کنید چون این ازدواجای خیابونی عاقبت خوبی ندارن!
    من به اون پسر گفتم که خواهرم فهمیده و دیگه نمیتونیم با هم در ارتباط باشیم و من مجبورم که فراموشت کنم اما میدونم که هردومون خیلی زیاد همدیگه رو میخوایم
    من چحوری خونوادمو راضی کنم؟ آیا به صلاحمه این ازدواج؟؟

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      خواهر شما قابل احترام است اما ایشان تصمیم گیرنده اصلی نمی باشد و والدین شما حرف اصلی را می زنند بهتر است از طرف مقابلتان بخواهید رسما به خواستگاری بیایند و با خانواده شما آشنا شوند تا نیایند جلو آشنایی صورت نمی گیرد و شناختی پیدا نمی کنید و بعد از آن باید از جلسات مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  28. مهسا
    مهسا می گوید:

    سلام.من ی دختر۲۱ ساله هستم .۱۶سالگی عاشق ی پسر شدم که نه قیافه داشت ن شغل ده سال هم ازم بزرگ تربود.واقعا میمردم براش.خاستگاریمم اومد ولی خانوادم راضی نبودن و من در سن ۱۸ سالگی رابطم رو با این اقا تموم کردم.و بعدش با ی پسر دیگه اشنا شدم بسیار چهره زیبا و موقعیت خانوادگی و شغلی خوب و هدف ایشون هم از اولش ازدواج بود خانوادم راضی بودن و بعداز یکسال با بهوونه های زیادی ک میوورد از زیر خاستگاری اومدن در میرفت و من رو ول کرد خیلی شکست روحی و عاطفی بدی خوردم.بعدش برای اینکه اونو فراموش کنم با پسر خالم وارد رابطه شدم و اون از اولش ب من گفت ک من رو برای ازدواج میخاد اما من ب دلیل شکست قبلیم نتونسم باورش کنم و هیچوقت ب شکل جدی باهاش نبودم و میشد بیست روز قهر میکردم.الان یکماهه که عاشقش شدم ولی اون یکساله بیکاره و خانوادم کاملا مخالفن و من رو مدام بخاطر انتخاب های قبلیم سرزنش میکنن .پسر خالم ۲۳سالشه و از نظر ظاهری چهره بسیار جذابی داره خصوصیات اخلاقیش هم اینه ک تعصبیه.خانوادم میگن کار کن نیست. و اصلا پس انداز و پول و شغل نداره.خاستگارای زیادی دارم و داشتم و همشو رد کردم چون تو دلم نبودن.من قیافه خیلی برام مهمه.خانوادم ب شدت مخالفن با ازدواجم با پسر خالم .پسرخالم چن روزه بخاطر من داره میره سرکار ب هم علاقه داریم.و میگم چون اقوام هست و کاملا میشناسمش بادید باز دارم اتتخابش میکنم.میگه بیکار بودم چون مجرد بودم و مسولیتی نداشتم. ولی وقتی ازدواج کنیم دیگه کار میکنم‌.و نظر خودم اینه ک ما باهم زندگیمون رو شروع کنیم و باهم از صفر بسازیمش‌.مشاوره رفتیم دوتایی گفت برای هم مناسبید ولی نمیتونم خانوادمو راضی کنم.مادرم حتی حاضر نیست با من ب مشاوره بیاد.میگه تو فقط بخاطر قیافش انتخابش کردی.از نظر پاکی پسر خالم جوون پاکی هست و اصلا اهل دود و مشروب نیست.و ی ادم بسیار خوش تیپ و خوش قیافه هست که عاشق تفریح کردن هست.خلاصه خیلی تو دلمه و دوسندارم مال کس دیگه ای بشه.الان نمیدونم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      بهتر است ایشان سر کار بروند و سعی کنند با تعهد و مسئولیتی که نسبت به عشق به شما دارند دیگران را تحت تاثیر رفتار خود قرار دهند و نیاز است که کمی زمان بگذرد تا مادرتان بفهمد که علاوه بر چهره زیبا ایشان محاسن دیگری هم دارند مثل مسولیت پذیر و تعهد نسبت به خانواده و …. . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  29. مهسا
    مهسا می گوید:

    باتشکر از سایت خوبتون.از تجربیات دوستان و همچنین از راهنمایی های خوب شما بسیار استفاده کردم.نگرانی من اینه که پسرخالم بعد از ازدواج هم سر کار نره و میترسم از این بابت.خانوادم ب شدت مخالفن میگن جوونی ک از اولش کار نبوده دیگه هم کار کن نمیشه.الان یک وابستگی هم بین ما ب وجود اومده.و دل کندن برای هر دوی ما سخته.فقط میخوام چند ماهی بهش فرصت بدم ببینم چقدر پای کاری که چن روزه بخاطر من شروع کرده وایمیسه.درضمن خالم همیشه همه جا نشسته بدی های بچه هاشو به همه گفته الان همه دید بد نسبت به خصوصیات اخلاقی پسر خالم دارن.ولی من که باهاش بودم واقعا پسر بدی هم نیست و تنها مشکلش از نظر من همین بیکاری و اینکه پس اندازی از خودش نداره. ونگرانم از اینکه بخوام تو خونش سختی بکشم از نظر مالی. ولی خودش ادعا داره که نمیذاره چیزی کم داشته باشم.لطفا راهنماییم کنید. و مادرم اصرار داره که عشق قبل از ازدواج دوامی نداره هرچی بهش میگم من فقط پسر خالم تو دلمه میگه تو هر بار انتخاب بدتری نسبت ب قبل میکنی.و اصلا حرفمو قبول نمیکنه

    پاسخ دادن
  30. مهسا
    مهسا می گوید:

    بهترین خاستگار ها داشتم ولی با خودم میگم وقتی الان هیچ حسی بهش ندارم چطور قبول کنم.شاید بعد از ازدواج اصلا عشقی ب وجود نیومد. ولی وقتی از قبل یکیو دوست داشته باشی رسیدن ب اون ادم یک حس و حال و عالمی داره که با هیچی قابل قیاس نیست. نمیتونم ب زندگی تن بدم که بدون هیچ حس و شناختی شروع میشه از کجا معلوم فردا که رفتیم زیر یه سقف یه اخلاق جدیدی از خودش نشون بده .ولی الان پسر خالمو مثل کف دستم میشناسم.که از چی خوشش میاد ازچی بدش میاد.مهم تر از همه اینه که واقعا تو دلمه و عکسو نشون هرکس دادم تا الان از زیبایی ایشون تعریف کرده.تو خیابون با افتخار باهاش راه میرم.ترجیح میدم زن ی ادم بی پول بشم ولی خوشکل باشه.چون پول و خونه رو اخر هر ادمی تو زندگیش ب دست میاره. میگن زیبایی عادی میشه بعد از یک مدت ولی این حرف رو قبول ندارم‌.آیا طرز فکر من اشتباهه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      هنگامی که احساس تنهایی می کنید بیش از هر زمان دیگری دوست دارید دوستانی دور و برتان باشد تا با آنها لحظه های خوشی برای خود رقم بزنید. اما گاهی پیدا کردن یک دوست خوب و مناسب بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور می کنید. به همین دلیل با این مطلب می خواهیم به شما کمک کنیم تا دوستان خود را زیاد کنید و هیچ گاه تنها نمانید.

      البته با این راهکارها قرار نیست تا همین هفته آینده برای خود کلی دوست پیدا کنید، بلکه در طولانی مدت جواب می دهد. اما کاربردی و مفید هستند.

      ۱٫ تصمیم گیری برای افزایش تعداد دوستان

      پیش از آغاز هرکاری باید تصمیم گیری کنید. در این رابطه نیز باید ابتدا با خود مشورت کنید و مطمئن شوید که به دوستان بیشتری نیاز دارید. دوستی با دیگران باعث می شود تا زندگیِ متنوع تر و شادتری داشته باشید. دوستان جدید باعث می شوند تا دید و نگاه جدیدی به زندگی و فعالیت های مختلف داشته باشید و ایده های جدید پیدا کنید. حتی راه های جدیدی برای شاد و سرگرم بودن نیز پیدا می کنید.

      البته اگر افراد ناموفقی در اطراف خود داشته باشید هرگز به موفقیت دست پیدا نخواهید کرد. شما باید مجموعه ای از افراد موفق را در اطراف خود داشته باشید تا الهام‌بخش شما در زندگی باشند و باعث پیشرفتتان شوند.

      راه هایی برای پیدا کردن دوستان جدید

      ۲٫ قبول کنید که همیشه حق با شما نیست و همیشه دیگران مقصر نیستند

      یکی از بزرگ ترین موانع برای داشتن دوستان جدید این است که به عقاید و اعتقادات خود چسبیده اید و دیگران و نظراتشان را قبول ندارید. حق داشتن یا نداشتن به اندازه شاد بودن مهم نیست. برای شاد بودن باید تحمل شنیدن نظرات دیگران را داشته باشید. در این صورت آنها می توانند با شما دوست باشند.

      بسیار خوب است که اعتقاد خود را در مورد موضوعی دارید. اما شاید با شنیدن اعتقاد و تفکرات دوستان خود بتوانید اعتقاد راسخ تری به ایده های خود پیدا کنید. اگر منحصرا روی اعتقادهای خود تکیه کنید، نمی توانید از تجربیات، مهارت ها و عقل و بینش دیگران استفاده کنید. همه مردم دوست دارند شنیده شوند و برای ارزش هایی که در زندگی دارند مورد احترام دیگران قرار بگیرند. روشنفکر بودن نخستین قدم برای احترام گذاشتن به عقاید دیگران است.

      ۳٫ در ارتباط بودن با رابط

      یکی از آسان ترین راه ها برای پیدا کردن دوستان جدید بدون هیچ دردسری، کمک گرفتن از رابط است. بعضی از افراد هستند که همیشه با آدم های جدید ملاقات می کنند و دوستان متعددی دارند و دوستان خود را با هم دوست می کنند. اگر از این افراد در اطراف خود دارید سعی کنید تا به آنها نزدیک شوید زیرا او باعث می شود تا دوستان بسیار بیشتری برای خود پیدا کنید. همین که به این افراد نزدیک شوید کافیست. یک دوست مساوی با پیدا کردن دوستان بیشمار است. در ضمن، از آنها اصول و روش های صحیح دوست یابی را نیز یاد می گیرید.

      ۴٫ پیدا کردن سرگرمی و فعالیت های جدید

      لازم نیست فعالیت یا سرگرمی جدیدی که پیدا می کنید را تا آخر عمر ادامه دهید. فقط کافیست به مکان های جدید بروید و با انسان های جدید ملاقات کنید. با تغییر سرگرمی های خود، افراد جدیدی را نیز ملاقات خواهید کرد که می تواند دوست شما بشوند. به طور مثال، در کلاس جدید ثبت نام کنید و از میان افرادی که ملاقات می کنید به دنبال یک دوست خوب بگردید.

      بهترین جا برای یافتن دوستان جدید، مکانی است که دیگران نیز به دنبال یافتن دوستان جدید هستند.

      ۵٫ قطع ارتباط با برخی دوستان (گزینشی رفتار کنید)

      شاید به نظرتان این آیتم چندان با موضوع مطلب که یافتن دوستان بیشتر است، تناسب نداشته باشد. اما اطمینان داشته باشید محدود کردن دوستان خود و ارتباط با آنها باعث می شود تا با افراد بیشتری در زندگی خود ملاقات کنید.

      وقتی تصمیم می گیرد فقط با نوع خاصی از افراد (قابل اعتماد، صادق، روشنفکر و …) ارتباط داشته باشید، آنها متوجه می شوند که شما فقط برای گریز از تنهایی با آنها دوست نیستید بلکه برای شخصیت آنها احترام قائل هستید. این کار باعث می شود تا دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند و برای مدت طولانی تری با شما دوست بمانند. نتیجه این کار چیست؟ با داشتن دوستانی که همیشه دوستتان دارند و از شما حمایت می کنند هرگز احساس تنهایی نخواهید کرد.

      پاسخ دادن
  31. محمد
    محمد می گوید:

    سلام…۲۸سالمه و کارمند…خاستگاریای زیادی رفتم ولی یکی دوتا بیشتر ب دلم ننشستن…یکیشونو بهم منفی دادن…یکیشونم ب حجاب زیاداهمیت نمیداد..ردش کردم.الان بین دوتامورد گیر کردم…یکیش ب دلم نشسته ولی میخاد درسشو ادامه بده و بره سرکار…یکیش بااینکه چن باری باهاش بودم انقدی بدلم ننشسته…ولی احساسم میگه شاید بعدا خوشم بیاد ولی نمیخاد درسشو ادامه بده ولی حرفاش متناقضه…میترسم بعدازازدواج نظرش عوض بشه …ب قول خودش منو خ دوس داره..برا خاستگاری هردوتاشونم رفتم…خونواده میگن برو جایی ک دوست دارن…ولی من همیشه دوس داشتم طرف مقابلم انقدی برام مهم باشه ک برارسیدن بهش لحظه شماری کنم..ن اینکه بیخیال ازدواج کنم…مورد دومی اینجوریه…هی میگن ک دخترمون خاستگار داره…سریع تصمیم بگیرین…یعنی یه هفته ای…موندم چیکارکنم…از‌‌سنمم‌میتریم…ظاهرم‌ خوبه…کار‌و وضعیت مالیمم‌بدنیس..ادم‌ خوش برخورد و جذابی ام هستم ب‌ قول اطرافیانم…خدا هیچیکیو سردوراهی نذاره…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه …. پس وقتی چنین احساسی رخ نداده در اینده هم چنین احساسی رخ نخواهد داد و شما ممکنه در اون سالها فقط به بودن در کنار هم عادت کنید
      پس در ازدواج عجله نکنید و با چشمانی باز برای اون اقدام کنید

      پاسخ دادن
  32. رزیتا
    رزیتا می گوید:

    دوستان گلم منم فک میکردم عشق قبل ازدواج خیلی خوبه ولی دخترا حواستون رو خیلی جمع کنین پسرا خیلیا دنبال رفع نیازاشون میان سمت دخترا والکی میگن ازدواج بعدش هم بهانه میارن و میرن .من خودم یه نفر بودم حتی صیغه محرمیت هم خوندیم بعدش ایشون یه دختر پولدارتر رو که دید رفت سمتش وباز با منم مونده بود وبه من میگف من افیردگی گرفتم باهات بد شدم حتی یه بار هم بهم گف اگه رشته ات تغییر بدی شاید نظرم عوض شد من مهندسی میخونم بعدش منم ساده دوباره کنکور دادم همون رشته روزانه اوردم ولی این فریب کار باز الکی مونده بود نقش بازی میکرد تا دوسه سال همش میمد میگف مریضم وافسرده هستم هرچی اصرار میکردم که صیغه محرمیتو باطل کن میگف نه من دوست دارم نمیتونم فراموشت کنم تا اینکه اواخر به شدت بهم توهین میکرد که من تعجب کرده بودم بهش گفتم که دوس ندارم واینا ومن نمیتونم نیاز جنسیت براورده کنم وگفتم صیغه طلاق رو بخون اونم گفت باشه یه هفته نشده بود که از یه جا فهمیدم که ایشون با یه دختری رشته رادیولوزی بودن همزمان با من وبا وجود قسمای که میخورد دروغ های خیلی زیادی بهم گفته رفتم بهش گفتم که حلالت نمیکنم گفت نکن نمیخوامم حلالم کنی بعدش هم گفت تو احمقی منی که بهش بیشتر از لیاقتش اعتماد کرد خودش اینقد اذیتم داد که کنکور که باعث شد به خیلی از اهدافم نرسم افت تحصیلیم از رتبه یک کلاس به رتبه اخر الانم رفته کلی هم تهدید کرده برا خودم متاسفم که شش سال از زندگیم رو به پای یه نامرد هوس باز سوزوندم امیدوارم کسی مثه من نشه

    پاسخ دادن
  33. leili
    leili می گوید:

    سلام. بنظر من هیچ چیزی نفرت انگیز تر از عشق قبل از ازدواج نیست. من قبل ازدواجم کسی رو دوست داشتم.ولی اون به من گفت ضامن کسی شده و طرف فرار کرده و افتاد زندان. من حتی کمکش کردم و کلی پول دادم بهش.(من فوق لیسانسم و جند سالی هست که شاغلم) ولی احساس کردم داره ازم سو استفاده میکنه و پول زیر دندونش مزه کرده. باهاش کات کردم و ازدواج کردم. الان ۳ ماهه رفتم سر خونه زندگیم. ۲ ماهشو حرومم کرده. زنگ میزنه یه حرفای زشتی میگه به همسرم. اونم نمیزاره شکایت کنم. که چون خودت باهاش دوست بودی خودتم محکوم میشی. زندگیم داره از هم می پاشه. نمیدونم چکار کنم 🙁

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهترین اره قطع کلیه وسایل ارتباطیه … در ضمن شما در گذشته کار خلافی نکردید فقط به ایشون اعتماد کردید پس میتونید از مشاوران حاضر در پلیس ۱۱۰ کمک بگیرید
      تا راهکار مناسب رو ارائه بدن …

      پاسخ دادن
  34. یسنا
    یسنا می گوید:

    سلام من دختری ۱۸ ساله ترم اول دانشگاه .ببخشید خواستم ازتون بپرسم ک اگه ی پسر بیاد از دوستای کسی بپرسع که آیا مجرده یا ازدواج کرده برا چیشه ب نظرتون….؟؟؟؟!!

    پاسخ دادن
  35. محسن
    محسن می گوید:

    سلام
    دو تا سوال دارم
    یه سوال از مدیر محترم:
    آیا ممکنه کسی در این سایت نظری ثبت کنه و تاریخ ثبت اون نظر غیر واقعی باشه؟
    مثلا من یه نظر در تاریخ ۳ فروردین ۹۶ ثبت کنم ولی باعث بشم تاریخ ثبت توی سایت به هر روشی (مثلا تغییر تاریخ کامپیوتر خودم یا هر چیز دیگه…) یه چیز دیگه باشه. مثلا بشه ۲ شهریور ۹۴؟
    تو رو خدا جواب بدید. خیلی خیلی برام مهمه

    یه سوال از دختر ها:
    چرا اغلب شما ها یه حد وسط ندارید…
    یه عده تون با کوچکترین ابراز محبت یه پسر (معمولا علاف، بیکار، هوس باز، بی مسئولیت و…)، همه هستی و وجودتون رو مفت در اختیارش میزارید و در نهایت بعد از اینکه هر کاری دلش خواست باهاتون کرد، در دریایی از غم و غصه تنهاتون میزاره و میره…
    یه عده تون هم وقتی یه پسر خوب و متعهد و اهل کار میاد سراغتون و حاضر میشه برای خوشبخت کردنتون دست به هر کاری بزنه، شروع به بهانه گرفتن می کنید که این به دلم نیست…اون کارش فلانه و…
    آخرش هم یا مجبور میشید در شرایط بسیار بدتر تن به ازدواج بدید و یا کلا قیدش رو بزنید…

    پاسخ دادن
  36. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من ۲۸ سالمه و دو سال پیش با دختری آشنا شدم که به نظرم خیلی خوب اومد واقعا هم خوب بود بعد شش ماه باهاش ازدواج کردم و اما بعد یک سال از طریقی متوجه شدم با دوست پسری که قبل من داشته رابطه داشته البته فقط یه بار تو عمرش اینو تجربه کرده بوده و خودشم پشیمون بوده بهش گفتم که فهمیدم ولی بعدش خودم دلم یجوری شده .
    با اینکه خیلی خیلی دوسش دارم و از همه لحاظ بیسته ولی وقتی میخوام باهاش رابطه داشته باشم یا درمورد خیانت و اینجور چیزا صحبتی پیش میاد دلم بد جور داغون میشه .
    میشه منو راهنمایی کنید ببینم چطور میتونم این مشکل و حل کنم یا اینکه طلاق بهترین راه حله؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خودتون رو جای ایشون بذارید …. چه احساسی دارید ؟ چرا وقتی مردی خیانت میکنه زن باید تحمل کنه و با محبت نظر مرد و جلب کنه
      ولی وقتی زنی یک رابطه ساده داشته بدون هیچ حاشیه ای مرد باید به طلاق دادنش فکر کنه ؟ به این مسایل فکر کنید چون مشکل بین شما بسیار ساده است و هر کسی میتونه در این شرایط قرار بگیره … باید بدونید دوست عزیز اگر محبت و علاقه شما به اندازه کافی نبوده که ایشون به سمت دیگه ای کشیده شده ..پس اول روی رفتار خودتون تمرکز کنید و بعد با ایشون صحبتی قاطع داشته باشید و تمام حدود و خطوط رو برای هم روشن کنید … بعد اگر ایشون و یا شما از این حدود تخطی کردید میتونید در موردش تصمیم گیری کنید

      مطلب زیرو مطالعه کنید :

      خیانت، زیان‌آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمه‌های غیرقابل جبران به طرفین می‌شود، بلکه اعتماد و اطمینان کسی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیگر از بین خواهد برد. به‌طور معمول نارضایتی از مسائل گوناگون در یک رابطه باعث خیانت می‌شود، ولی در کل…

      خیانت، زیان‌آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمه‌های غیرقابل جبران به طرفین می‌شود، بلکه اعتماد و اطمینان کسی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیگر از بین خواهد برد. به‌طور معمول نارضایتی از مسائل گوناگون در یک رابطه باعث خیانت می‌شود، ولی در کل هیچ عذری برای این عمل نکوهیده پذیرفته نیست و باید از آن دوری نمود.
      خوشبختانه در جامعه‌ی ما به‌دلیل فرهنگ و آداب و رسوم غنی و اصیل ایرانی، تعداد زنانی که به شوهران خود خیانت می‌کنند، بسیار اندک است. در زیر برخی از دلائل خیانت زنان را می‌خوانید.
      ۱ـ ماجراجوئی و حسادت:
      به‌نظر می‌رسد پست‌ترین دلیل برای انجام خیانت، حس ماجراجوئی و برانگیخته شدن احساس‌ها بر اثر حسادت نسبت به شوهران زنان دیگر می‌باشد. این نوع انگیزه‌ها به طور معمول در زنانی که به نوعی دارای مشکل‌ها و کمبودهای روانی در زندگی می‌باشند، دیده شده و خوشبختانه دارای تعداد بسیار اندک است.
      ۲ـ ارضاء نشدن جنسی:
      مشکل برطرف نشدن نیاز جنسی هم از جمله مواردی است که گاهی توسل به پدیده‌ی نکوهیده‌ی خیانت را در برخی زنان موجب می‌شود. امروزه با پیشرفت علم پزشکی، بسیاری از مشکل‌ها و کمبودهای جنسی چه در مردان و چه در زنان به‌راحتی قابل درمان می‌باشد.
      ۳ـ پول و وضعیت اقتصادی:
      با کمال تأسف، برخی از زنان به‌دلیل این که شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مقدار کافی به آنها پول پرداخت نمی‌کند، فقط و فقط به‌خاطر پول (و نه عشق) برآورده شدن نیازهای مادی خود، سمت دیگری کشیده می‌شوند که این بسیار جلوه‌ی زشت و ناپسندی دارد چرا که با کمی همدلی و تلاش می‌توان به‌راحتی به خواسته‌های معقول مادی زندگی دست یافت.
      ۴ـ مورد غفلت واقع شدن:
      او احساس می‌کند کسی که دوست داشت تمام وقت خو را با او بگذراند، اکنون بیشتر وقتش را در محل کار و با همکاران و دوستان خود صرف می‌کند، احسا تنهائی می‌کند چرا که هرگاه همسر خود را می‌طلبد با پاسخ منفی مواجه می‌شود، به‌خاطر آن‌چه که انجام داده، مورد تحسین قرار نمی‌گیرد، احساس کمبود می‌نماید چون شوهرش حتی انتظارهای کوچکش را هم برآورده نمی‌کند.
      ۵ ـ عدم توجه و بی‌اهمیتی توسط شوهر:
      تنها چیزی که می‌توان با اطمینان کامل بیان‌ کرد، این است که همه‌ی زنان، تشنه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند، به‌خصوص هنگامی‌که تغییری در آنها به‌وجود آید. اگر او موهای بلند و بلوند خود را کوتاه و تیره نموده و توسط شوهرش مورد توجه و تعریف قرار نگرفت. باید انتظار داشت فرد دیگری زحمت این کار را بکشد!
      ۶ـ دیدگاه اشتباه:
      برخی مردان متأسفانه به همسر خود فقط به‌عنوان یک ”شریک جنسی“ نگاه می‌کنند و از ارزش‌های دیگر زندگی مطلع نیستند که این امر موجب می‌شود به امور دیگر نپرداخته و مسیر اصلی زندگی را منحرف می‌سازند و در نتیجه سرشکستگی و پوچ‌گرائی را برای همسر خود به ارمغان خواهند آورد که این نیز فکر ”نادرست“ خیانت را در او برای جبران کمبودهای زندگیش و به‌دست آوردن آن‌چه که شوهرش از او دریغ نموده، تقویت خواهد کرد.
      ۷ ـ تغییرهای شدید شخصیتی و رفتاری شوهر:
      او دیگر مانند گذشته، مهربان و با محبت نیست، زود عصبانی می‌شود، به هر دلیل نزاع به راه می‌اندازد، کمتر صحبت می‌کند، بهانه‌جوئی می‌کند، ایراد می‌گیرد، به ظاهرش اهمیت نمی‌دهد، به همسرش اهمیت نمی‌دهد، دیگر از حرف‌های عاشقانه‌اش خبری نیست و همه‌چیز به یک‌باره تغییر کرده است.
      ۸ـ ابراز علاقه‌ی بیشتر توسط دیگری:
      اگر فیلم ”بی‌وفا“ را دیده باشید، متوجه خواهید شد که زنان به‌طور معمول وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار می‌گیرند، ممکن است دچار انحراف شوند، او پشیمان شود و دوباره برگردد اما به‌ چه قیمتی؟ آیا ارزش آن را دارد؟
      ۹ـ خیانت شوهر:
      اگرچه همه‌ی زنان برای انتقام‌جوئی از همسرشان به آنها خیانت نمی‌کنند، ولی بیشتر احساس می‌کنند حال که مورد خیانت قرار گرفته‌اند، آنها نیز مجاز به مقابله به مثل می‌باشند. برخی تصور می‌کنند باید طعم تلخ داروئی که به‌ آنها خورانده شده را به شوهرانشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آن‌چه که بر سر همسرشان آمده، بشوند.
      ۱۰ ـ فاسد اخلاقی
      فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث می‌شود این عمل ناپسند انجام گیرد.
      – نتیجه
      خیانت به هر صورتی‌که باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد، ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: شرمندگی

      پاسخ دادن
  37. مصطفی
    مصطفی می گوید:

    سلام منم چند وقت پیش بهمین روش سنتی پیش رفتم و دختری بهم معرفی کردند که تو شهرستان زندگی میکرد و منم رفتم خواستگاری تو روز خواستگاری جوری رفتار کردند که گفتم اینا خیلی خوبن بعد از دوهفته صیغه محرمیت خونده شد تا اخلاق همو بشناسیم واقعا هرروز که می گذشت بدتر و بدتر میشد و آخرش هم ازش جدا شدم و خیلی هم پشیمون شدم که سنتی رفتم جلو این برام شد عبرت تا اینبار نفر مو خودم انتخاب کنم ن دیگران چوبشم خوردم شماهام خودتون انتخاب کنید

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.