198 پاسخ
  1. mehrabooon
    mehrabooon می گوید:

    سلام مشکل من اینه که من از ازدواج کردن فقط به یک دلیل هراس دارم و اونم اینه که فکر مکنم ممکنه شوهر من در طول طندگی به من وفادار نمونه. به دلایل مختلف از جمله اجتماع ، بالا رفتن سن و …من میخواهم بدونم چه چیزی باعث خیانت میشه و چه چیزی باعث میشه که یک مرد همیشه در تمام طول زندگی به ازدواج خودش پایبند باشه از راهنماییتون ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر با این افکار دچار وسواس فکری شده باشید مشکلی به مشکلات خودتون اضافه کردید
      خیانت در رابطه خانوادگی دارای انواع و اقسام مختلفی است که عبارتند از:
      ۱- خیانت رفتاری:
      منظور از خیانت رفتاری این است که یکی از همسران به صورت رفتاری و با ارتباط برقرار کردن با شخصی خارج از سیستم خانواده به همسرش خیانت کند که بخش اعظم آن را ارتباط های جنسی تشکیل می دهد و در جامعه ما نیز رایج است.

      ۲- خیانت ذهنی:
      افرادی که در فکر و تخیلاتشان مدام به شخصی دیگر می اندیشند و از آنجا که زاده ذهنشان است، آن فرد شخصی ایده آل به شمار می آید و در این موقع است که برای زندگی مشترک خطر می آفریند چرا که آن شخص دایما شریک زندگی اش را با فرد ایده آل ساخته ذهنش مقایسه می کند و چون در حال قیاس است، در ارتباط با همسرش به مشکل برمی خورد و رابطه سرد می شود.

      ۳- خیانت کلامی:
      در این نوع خیانت، زن یا مرد به صورت تلفنی یا اینترنتی یا اینکه در هر موقعیتی که فراهم شود با یکدیگر صحبت کرده و گرم می گیرند. متاسفانه امروزه به دلیل وجود اینترنت، ارتباط جنسی کلامی و حتی ویدئویی وجود دارد که این هم به نوعی، خیانت محسوب می شود. ناگفته نماند این نوع خیانت نوعی انحراف جنسی به حساب می آید.

      چه دلایلی منجر می شود زن یا مرد به همسرش خیانت کند؟
      – دلایل زیادی وجوددارد که آنها را به طور خلاصه ذکر می کنم اما نمی توان برای آنها اولویت و مرتبه ای در نظر گرفت.

      ۱- سردی روابط: وقتی بین زوج ها روابط محبت آمیز، عاطفی و هیجانی کم می شود و دیگر خبری از احساس شور و عشق اولیه نیست، در این زمان ممکن است یکی از زوج ها وارد رابطه خیانت آمیز شود.

      ۲- سرد شدن نسبت به ظاهر یکدیگر: در زندگی زناشویی افرد به تدریج ممکن است نسبت به ظاهر همسرشان دلسرد شوند یا اینکه جذابیت های فرد مقابل برایشان یکنواخت و تکراری شده باشد.

      ۳- اعتماد به نفس پایین و خودانگاره منفی نسبت به خود: افراد برای آنکه عزت نفس و خودانگاره شان را حفظ و تقویت کنند، می کوشندت از طریق رفتارهایشان نشان دهند عزت نفس شان بالاست و در این زمینه مشکلی ندارند. این دسته از اشخاص به دنبال رابطه هایی خارج از سیستم خانواده می گردند تا خودشان را اثبات کنند. البته گاهی هم فرهنگ ها باعث ایجاد این تصورات می شوند. مرد می خواهد از طریق مردانگی و زن از طریق جذابیت، خود را نشان دهد.

      ۴- داشتن اختلالت و مشکلات روانشناختی: افرادی که دچار یکسری از اختلالات بالینی هستند بیشتر در معرض خیانت به همسرانشان قرار می گیرند. مثلا اشخاصی که کنترل های هیجانی ندارند یا اینکه دچار ضعف شخصیت اند.

      ۵- ازدواج های اجباری: زن یا مردی که برخلاف میل شان و به دلیل اصرار خانواده تن به ازدواج می دهند، احتمال آن که به همسرشان خیانت کنند بیشتر از سایرین است.

      ۶-انتقام گرفتن: زن و شوهر ممکن است به خاطر رنجشی که از یکدیگر دارند دست به انتقام بزنند و راه خیانت را انتخاب می کنند. مثلا مردی که به همسرش بدبین است و او را تحت فشار قرار می دهد، همسرش برای انتقام گرفتن از او بی وفایی می کند. این مورد در زنان شایع است چرا که دائما زنان به این فکرند کارهای بدی را که همسرشان در حق شان کرده تلافی کنند.

      ۷- برآورده نشدن نیازهای جنسی: افرادی که در روابط جنسی به مشکل برمی خورند به جای آن که از طریق مشاوره و مراجعه به متخصصان مشکلاتشان را حل کنند، سعی می کنند به همسرشان خیانت کنند.

      ۸- هیجان خواهی: یکسری از افراد دوست دارند دست به کارهای پنهانی بزنند چرا که برایشان تولید هیجان می کندن و این احساس را به دست می آورندت که افرادی زرنگ اند و دیگران نمی توانند این قضیه را بفهمند اما این را باید دانست بالاخره روزی این روابط آشکار می شود.

      ۹- علل اقتصادی: وقتی یکی از همسرها در زندگی مشترک، خواسته های مادی اش برطرف نمی شود وارد رابطه ای قرار می گیرد که مرکز توجه اند و نیازهای اقتصادی شان فراهم می شود می شود که بیشتر در مورد زنان مصداق دارد.

      ۱۰- کنجکاوی: گاهی افراد به دلیل صحبت سایرین درباره روابط خارج از سیستم خانواده، به دنبال بی وفایی می روند و به اصطلاح می خواهند ببینند چه خبر است.

      با توجه به عللی که برشمردید در جامعه امروز ما، کدام یک از دلایل در زمینه خیانت همسران پر رنگ تر است؟
      – نمی توان جواب قطعی به این سوال داد، چرا که ما در زمینه آمار مشکل داریم. در مورد خیلی از پدیده ها، تحقیقات محکم، علمی و دقیق انجام نمی شود، لذا با نداشتن آمار نمی توان پاسخ دقیقی داد اما اگر بر مبنای تجربیات و مشاوره های بالینی بگوییم، دلایلی چون هیجان خواهی، سرد شدن روابط از جمله توجه نکردن زنان به ظاهر خود و مشکلات جنسی نقش های پررنگ تری دارند. در مورد مسائل جنسی باید اشاره کرد به دلیل نگاه متفاوت زنان و مردان نسبت به این قضیه، ممکن است دچار مشکلات جنسی شوند. از نگاه مردان ارتباط جنسی، نشان دهنده مردانگی است و برای زنان، بعد عاطفی و هیجانی دارد، حال هر کدام از آنان با توجه به این نگاهی که دارند اگر در روابط زناشویی شان آن ابعاد مورد توجه قرار نگیرد در جایی خارج از روابط خانواده، به دنبالش می گردند. باید این نکته را یادآوری کرد در جامعه کنونی که افراد تحت فشارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستند، امید خود را به آینده از دست می دهند و به رفتارهایی چون اعتیاد یا خیانت گرایش پیدا می کنند.

      جامعه و فرهنگ حاکم بر آن، تا چه حد در افزایش خیانت زن و شوهر نسبت به به هم دخیل هستند؟
      – نقش شان، به خصوص در آموزه ها و تربیت های گذشته، بسیار زیاد است. به عنوان مثال این فرهنگ در جامعه ما جا افتاده که خیانت مردان قابل قبول تر از خیانت زنان است. اگر مردی خیانت کند، گفته می شود شیطنت کرده است اما در مورد زن می گویند مشکل اخلاقی دارد. در جامعه ای که به طور ضمنی تعدد زوجات را تایید می کند آن هم بدون مسئولیت و تعهد، مسلم است به رواج خیانت کمک می شود. فشارهای اجتماعی در جامعه نیز سبب استرس می شود و این استرس بر روی زندگی تاثیر می گذارد و منجر به اختلالات زناشویی و تعارضات می شود. برخی از افراد برای رها شدن از این استرس ها می خواهند آرامش را در رابطه دیگر جستجو کنند. وقتی جامعه آستانهتحملش را نسبت به این دسته از رفتارهای غیرمعقول بالا می بردو هیچ راهکاری برای جلوگیری از آن ارائه نمی دهد، زشتی این مسئله از بین می رود و ما خیانت را چه در دوران پیش از ازدواج یا بعد از ازدواج می بینیم.

      خیانت به همسر تا چند سال گذشته بیشتر از طرف مردان بود اما امروزه شاهد هستیم زنان نیز به این ناهنجاری اخلاقی روی آورده اند، از نظر شما دلیل این موضوع چیست؟
      – زمانی که مردان در گذشته خیانت می کردند، زنانشان برای مقابله با نارضایتی شوهر، خود را وقف امور خانوادهمی کردندو از این طریق تحملشان را بالا می آوردند و پیش خود می گفتند واقعیت زندگی همین است، مردان همه اینگونه اند اما امروزه با توجه به اطلاعاتی که از رسانه های مختلف کسب کرده اند و اینکه در جامعه حضوری پررنگ دارند، درصدد تغییر تابوهای گذشته برآمده اند. برنامه های تلویزیونی ماهواره نیز به این وضعیت دامن زده است. این برنامه ها که معمولا با توجه به فرهنگ های کشور دیگر است، برای بالا بردن جذابیت و هیجان، به پخش فیلم و سریال هایی می پردازند که تمرکز اصلی بر روی خیانت است، همه به هم خیانت می کنند و هیچ اتفاقی نمی افتد و تبعاتی نیز ندارد و نشان دادن اینگونه از برنامه ها سبب می شود خیانت، زشتی خود را در خانواده از دست بدهد.

      آینده خیانت در جامعه را چگونه می بینید؟
      – با توجه به شرایط خاص جامعه مان، آینده درخشانی را در زمینه ازدواج نخواهیم داشت چرا که سیاستمداران و سیاستگذاران و متخصصان به این مسئله از دیدگاه علمی نگاه نمی کنند و آسیب شناسی دقیقی انجام نمی دهند که برمبنای آن راهکار ارائه دهند. فقط روش های ضربتی مقطعی است که نمی تواند عملکرد موفقی داشته باشد. چیزی که روی زمین است به زیر زمین خواهد رفت و از بین نمی رود و پنهانی تر خواهد شد.

      زمانی که همسر با خیانت زن یا شوهرش روبرو شد، از منظر شما مناسبترین عکس العملی که باید نشان داد، چیست؟
      – در ابتدا آرامش خود را حفظ کنند و سریع واکنش نشان ندهند. باید این اجازه را به خود بدهند چند روزی از این مسئله بگذرد و در فرصتی مناسب با همسرشان این موضوع را مطرح کنند، دلایل این اتفاقات را بررسی کنند، علت این رفتار را بیابندت و نگاهی به رفتار و عملکردهای خودشان در زندگی مشترک داشته باشند. از تصمیم گیری های عجولان بپرهیزند. بیشتر افراد وقتی با این وضع روبرو می شوند فورا از طلاق حرف می زنند. بهترین کار این است بعد از ماجرا، سراغ مشاور بروند و مسائل را حل کنند و یک بازنگری در رابطه شان داشته باشند. با همه این موارد اگر دیدید شرایط زندگی فعلی تان سخت است، در نظر بگیرید اگر جدا شوید آیا شرایط بهتر می شود یا بدتر.

      آیا ازدواج هایی را که بر اثر خیانت زن یا مرد تخریب شده است، می توان دوباره ترمیم کرد؟
      – بله. البته به دلایل خیانت کردن بستگی دارد. مثلا اگر دلیل خیانت سرد شدن روابط نسبت به هم باشند می توانند با کمک مشاور، رابطه را بهتر کنند. به هر حال خشم و عصبانیتی که در افراد قربانی خیانت ایجاد می شود با تامل حل و فصل خواهد شد.

      بهترین کمکی که به فرد آسیب دیده از بی وفایی همسر می توان کرد چیست؟
      – باید به آنها گفت بلافاصله خودشان را محاکمه نکنند، مقصر نشمارند و قبول کنند این رفتاری است که رخ داده و حقشان است که دچار خشم و عصبانیت شوند. باید حتما آنها را به روانشناس ارجاع داد، چرا که مشاور به فرد آسیب دیده کمک می کند به این مسئله از نگاه واقع بینانه تر بنگرد. گاهی ممکن است این دسته از افراد دچار اختلالات افسردگی و اضطرابی شوند که نیاز به دارودرمانی دارند. باید به این اشخاص امیدواری داده شود احتمال ترمیم وجود دارد، هر چند که زمانبر است.

      همسران چگوه هباید زندگی شان را از خطر خیانت و بی وفایی همسران حفظ کنند؟
      – اول اینکه زن و مرد باید در انتخاب همسر دقت کنند و فقط بر اساس یک بعد مانند زیبایی یا پول ازدواج نکنند چرا که در طول زمان این ابعاد در نظر زن و شوهر عادی می شود. پس باید حتما یکسری اصول در انتخاب شریک زندگی شان در نظر بگیرند. دوم اینکه زمانی که زن و شوهر ازدواج کردند نباید فکر کنند حالا همه چیز درست است. زندگی مشترک نیاز به توجه و تقویت دارد. ازدواج مانند گیاهی است که باید به آن رسید تا رشد پیدا کند. وقتی دختر و پسر با یکدیگر ازدواج کردند مثل آن است نهالی را کاشته باشند و اگر آبیاری نشود، خشک می شود. توصیه ام این است که افراد پس از ازدواج خاطرات خوب خود را با یکدیگر مرور کنند و اینکه ازدواجشان براساس عشق و علاقه بوده است همیشه زنده نگهدارند.ارند.

      پاسخ دادن
  2. capative
    capative می گوید:

    سلام.من مشکلی که الان دارم اینه که خانوادم اصرار به زن گرفتن و متاهل شدن من دارم اما این روزها اینقدر میبینم زنهای متاهل دارن خیانت میکنند میترسم و نمیتونم به کسی اعتماد کنم.از طرفی خانواده هر روز فشار میارن و من تا الان مقاومت کردم تصمیم گرفتم اگر این بار مطرح کردن این موضوع رو حقیقا رو با نمونه عینی که از دوستان سراغ دارم و میپذیرن زن متاهل با کسی دیگه ارتباط داره رو بزنم تا دست از سرم بردارن آیا این کارم درست هستش؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دویت عزیر همیشه مشکلات وجود داشته همیشه خیانت مطرح بوده منتهی قبلا در خفا و در جامعه فعلی ما علنی مطرح ایت ولی این منطق درستی برای مجرد ماندن نیست .خودتون قطعا می دانید که اگر شما انتخاب درستی داشته باشد تحقیق کنید و اینکه خودتون در زندگی فرد تامین کننده و سالمی باشید.دلیلی بر خیانت نیست مهم برداشتن درست قدم اول و داشتن ملاک های اصولی است وقتی امروزه بیشتر ازدواج ها بعد از دوستی های طولانی مدت و رابطه جنسی اتفاق می افتد قطعا امیدی به ماندگاری این زتدگی ها نیست .باید توجه داشته باشید که در بین این زندگی ها موارد بسیاری ازدواح موفق است شما چرا نیمه خالی لیوان را می بینید ازدواج درست مقدماتی می خواهد که اگر فراهم باشد خوشبختی در پی دارد در غیر این صورت بدون فکر و بررسی و شناخت و تحت تاثیر هیجان و عاطفه قرار گرفتن و تصمیم گیری مشکلاتی به همراه دارد.موفق باشید

      پاسخ دادن
  3. ناشناس😢
    ناشناس😢 می گوید:

    سلام من دختر هفده ساله هستم خواستگار زیادی دارم ولی یه خواستگار آومد به اجبار منو قانع کردن با اون محرم بشم البته به دلیل تعصبی بودن پدرم و دادشهام ولی تالان هیچ حس خوبی نسبت بهش ندارم حتی نزاشتن بشینیم وهم دیگرو قبل از محرم شدن ببینیم وحرف بزنیم پسر تحصیل کرده وکارمی کنه ولی وعده داده که هم درسامو ادامه بدم وخونه جدا باشم خونوادش از سطح خونوادگیم خیلی پایین تره و زندگیشون بیشتر مشکلات ودرد سر هست الان به وعدش نمی خواد عمل کنه می گفت یه ماه با خوندام می شینیم بعد گفت نه یه سال بهم میگه به خونوادت نگو ولی من گفتم پدرم خیلی ناراحت شد گفت اگه دوست داری تا اینکه اتفاقی نیفتاده از هم جدا بشین اخه منم از اول قبولش ندارم دوست دارم مجرد باشم ودرسامو ادامه بدم ولی حقیقتش نمی دونم چکار کنم میترسم جدا بشم و دیگه خواستگار نیاد چون در شهرمون خونواده ها براهمچنین دختر خواستگاری نمیان وحرف زیادی پشت سرش در میارن کمک کنید به این رابطه ادامه بدم یا نه؟؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      مسلما اگر تفاهم و حسی نسبت به ایشون نداشته باشید بعد از سالها ممکنه به مشکلاتی برخورد کنید ولی اون موقع بچه ای هم در میان هست و شرایط بسیار سخت تر از امروز خواهد بود
      بهتره اول معیار و خواست خودتون رو بررسی کنید و اونو به حساب تعصبات پدر و برادرتون نگذارید
      پس از همین ابتدای جوانی سعی کنید به ارامش خودت و خانواده فکر کنید تا حرف مردم
      چون مردم در هر صورت حرف میزنن …چه خوب چه بد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  4. ahmadi
    ahmadi می گوید:

    اون پنج ساله که عاشق من بود ولی من هیچ احساسی بهش نداشتم ومثل برادر نگاش میکردم حتی دوسه سال به خاطر این موضوع باهم حرف نزدیم ولی پنج ماه قبل ازعید دوباره بهم پیشنهاد داد وقبول کردم ازتنهایی وهیچوقت فکرنمیکردم به ازدواج ختم بشه وچون برادرمو خانواده ی اون میدونستند ودلایل دیگر که خودمم نمیدونم اصلا نتونستم حرف بزنم ونه بگم دودل بودم چون میگفتن پسر خوبیه منم اوایل زیاد برام مهم نبود ولی همین که عقد کردیم ازتموم دنیا متنفر شدم افسردگی گرفتم الان

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      تکلیف عشق های دو طرفه که معلوم است؛ وقتی دو نفر به صورت متقابل همدیگر را دوست دارند، بیشتر از هر چیز برای همدیگر اهمیت قائلند و تا پای جان از هم حمایت می کنند می گوییم که آنها عاشق همدیگر هستند. اما عشق یک طرفه چیست؟ عشق یک طرفه، همان طور که از اسمش معلوم است به معنی این است که یک طرف ماجرا طرف دیگر را دوست دارد در حالی که طرف دوم هیچ علاقه ای به او ندارد. این قبیل عاشق ها دو دسته اند:

      دسته اول، گروهی هستند که به صورت ذهنی عاشق کسی هستند و با اینکه در واقعیت نشانه ای از علاقه متقابل نمی بینند اما سفت و سخت معتقدند که طرف دیگر هم به آنها فکر می کند و به آنها علاقه دارد هر چند که هیچ کدام هرگز چیزی به زبان نیاورند.

      دسته دوم، عشق شان را به زبان می آورند اما با اینکه از طرف مقابل جواب رد می گیرند، حاضر به قبول واقعیت نمی شوند و با نسبت دادن علت رد شدن درخواستشان به عوامل دیگری مثل دخالت خانواده آن فرد و یا حضور رقیب عشقی تا مدت ها برای رفع موانع دست و پای بیهوده می زنند.

      همان طور که می بینید، عشق یک طرفه بیشتر از اینکه «عشق» تلقی بشود نوعی تفکر و رفتار بیمارگونه به نظر می آید که جز دردسرهای روانی و عاطفی نتیجه دیگری ندارد.

      دردسرهای عشق یک طرفه کدامند؟

      مدت ها قبل، کسی را می شناختم که دوازده سال به صورت ذهنی با عشق پسر عمویش زندگی می کرد و وقتی پسر عمو با فرد دیگری ازدواج کرد، او به حدی افسرده شد که چاره ای به جز مصرف دارو نداشت. متأسفانه اغلب کسانی که یک طرفه عاشق هستند همین سرنوشت را پیدا می کنند.البته این را هم باید اضافه کنم که افسردگی قسمت خوب ماجرا است چون نشانه آن است که فرد در حال نزدیک شدن به مرحله پذیرش واقعیت است. اغلب این افراد فرآیند سوگ را تجربه می کنند که به دلیل اینکه نسبتاً طولانی است مشکلاتی را در کار و تحصیل و روابط اجتماعی برای آنها ایجاد می کند و اصطلاحاً آنها را برای مدتی از زندگی عقب می اندازد.

      چگونه در دام عشق یک طرفه نیفتیم؟

      با توجه به مشکلات عشق یک طرفه که درباره آنها صحبت کردیم، بهتر است از قبل برای نیفتادن در این ورطه چاره ای بیندیشیم. شاید بگویید که عشق، یک اتفاق است و دست خود آدم نیست و در نتیجه نمی توان جلوی آن را گرفت. با اینکه تا حدودی با شما موافقم آن هم از این جهت که احساسات و هیجانات اغلب خارج از آگاهی ما شکل می گیرند و به غلیان می افتند، اما لازم می دانم این نکته را هم اضافه کنم که چون ما صاحب آن احساسات و هیجانات هستیم، پس می توانیم آنها را مدیریت هم بکنیم. بنابراین اگر احساس علاقه نسبت به کسی در شما ایجاد شد در حالی که هیچ مدرکی مبنی بر علاقه متقابل برای آن ندیدید، با راهکارهایی که در ادامه مطرح می شوند، خودتان را مدیریت کنید تا دچار آسیب نشوید:

      ۱٫ از احساساتتان آگاه باشید. یکی از دلایل مهم در بیراهه رفتن احساسات این است که ما نسبت به آنها آگاه نیستیم. اگر دلبسته کسی شده اید که علاقه ای به شما ندارد و می خواهید از این موقعیت خلاص بشوید، با تمرکز کردن آگاهانه روی احساساتتان شروع کنید و جنس آنها را بشناسید.

      ۲٫ رابطه تان با آن فرد را مدیریت کنید. هر چقدر از کسی که به او علاقه دارید دورتر باشید راحت تر می توانید از دام عشق یک طرفه تان بیرون بیایید. اگر دور شدن فیزیکی برایتان ممکن نیست، سعی کنید رابطه تان را با او به حداقل برسانید و در برخوردهای ضروری نیز کاملاً رسمی رفتار کنید.

      ۳٫ اوقات بیکاری تان را به صفر برسانید. تا جایی که می توانید با کارهایی که برایتان لذت بخش هستند سر خودتان را گرم نگه دارید. ورزش منظم را هم از قلم نیندازید.

      ۴٫ اهدافتان را بازشناسایی کنید. به کارهایی که قبل از شروع شدن این رابطه دلتان می خواست انجام بدهید فکر کنید. آنها را به صورت هدف برای خودتان دوباره تعریف کنید. اولویت بندی کنید و هر کدام را به مراحل کوچکتر تقسیم کنید. و با در نظر گرفتن یک دوره زمانی مشخص دست به کار بشوید.

      ۵٫ خودتان را باز تعریف کنید. گاهی اوقات ما نیاز پیدا می کنیم که دوباره خودمان را برای خودمان تعریف کنیم. با خودتان خلوت کنید و تعریفی را که از خودتان دارید روی کاغذ بنویسید. اگر تعریفتان کلی بود و یا خیلی مثبت نبود، سعی کنید تعاریف جدید و مثبت تری را جایگزین آن بکنید. تعاریف مثبتتان را جلوی آینه با خودتان تکرار کنید. در تعریفتان حتماً روی عزت نفس و ارزشمندی خودتان تأکید کنید.

      ۶٫ منتظر رابطه های تازه و سازنده باشید. ذهن تان را آماده پذیرش آدم های تازه بکنید. با افراد جدید معاشرت کنید و اجازه ندهید که شکست ناشی از عشق یک طرفه، شما را نسبت به آینده تان بدبین کند. در یک کلام اینکه جاده زندگی تان را برای ورود افراد جدیدی که متقابلاً شما را دوست می دارند، آب و جارو کنید.موفق باشید

      پاسخ دادن
  5. ahmadi
    ahmadi می گوید:

    سلام من سه ماهه که نامزد کردم یه هفته طول نکشید که گفتند باید زود عقد کنید چون پسرخالم بود و همدیگرو میشناختیم ولی بعد از اینکه عقد کردیم ازش متنفر شدم دوست ندارم ببینمش وحتی صداشو بشنوم خیلی باهم فرق داریم البته اینا برام مهم نبودند ولی چون الان ازش بدم میاد اون چیزها هم برام مهم شدن دارم دیونه میشم نمیدونم چکار کنم میگن عروسی کنید خوب میشی ولی من هیچ امیدی ندارم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما تا این حد از ایشون متنفر هستید که حتی توان شنیدن صداش رو ندارید باید بررسی شود چه مساله ای باعث این اتفاق شده ایا ازدواج شما اجبار بوده ؟شما فامیل هستید و از قبل شناخت داشتید ایا این حس در دوران نامزدی بوده است یا خیر برای یک تصمیم مهم برای ادامه و اتمام باید حضوری مراجعه کنید تا همه شرایط بررسی شود .اگر واقعا به این نتیجه برسیم که خب ادامه دادن باعث مشکلات بیشتری است عروسی معنایی ندارد متاسفانه در ایران برای هر دردی ازدوا ج رو مطرح می کنند از اعتیاد پسر تا….و این اشتباهی بزرگ در فرهنگ ماست دو نفر وقتی می توانند زندگی را شروع کنند که بتوانند با هم زندگی کنند و درک متقابل باشد و با همه سختی ها کنار بیایند .منعطف باشند و هر فردی نخواهد منیت داشته باشد شما قطعا دچار مسکلاتی شده اید یا شاید هم از قبل بوده که عقد کردن قبل از رفع انها اشتباه بود دوران نامزدی برای شناخت بیشتر است .امیدوارم با مراجعه تصمیم درست بگیرید باید هر دو نفر حضور داشته باشید و مساله یک طرفه نیست .موفق باشید.

      پاسخ دادن
      • ahmadi
        ahmadi می گوید:

        راستش کسی منو مجبور نکرد شرایط مجبورم کرد والانم به شدت پشیمون باید بیشتر فکرمیکردم ولی بهم فرصت ندادند میترسید منو ازدست بده خیلی عجله ای شد الانم فقط آرزومه ازش جدا شم حتی اگر بهترین پسر دنیا باشه بازم برام فرقی نمیکنه چون دوسش ندارم

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام
          با این شرایط باید زودتر تصمیم قطعی رو بگیرید و ایشون و خودتون رو بلاتکلیف نگذارید چون در هر حال شما علاقه ای نداریدو خب این خودش مساله بسار مهمی است .امیدوارم تصمیم درستی بگیرد .ولی وقتی علاقه ای وجود ندارد ادامه دادن بی فایده است و عشق یک طرفه بیشترین اسیب به دو نفر است .موفق باشید

          پاسخ دادن
          • ahmadi
            ahmadi می گوید:

            نمیدونم چکارکنم که اونم ضربه ی زیادی نخوره لطفا یه راه حل بهم نشون بدید عاشقی کورش کرده نمیخواد واقعیت رو ببینه من میدونم ادامه دادن باعث بدبختی هردومون میشه من ازدوست نداشتن اون رنج میبرم اونم از شردی من ولی همش میگه خوشبخت میشیم بهم نزن

          • ahmadi
            ahmadi می گوید:

            لطفا یه راه حل بهم بگید که اونم زیاد ضربه نبینه چطوری رفتار کنم چطوری قانعش کنم که باید جدا شیم

          • مشاور
            مشاور می گوید:

            با سلام
            اگر واقعا تصمیم به جدایی گرفتید بدونید که اگر هر چقدر هم راهکار بدهیم باز برای طرف مقابل پذیرشش سخت خواهد بود ولی بهتره با ایشون صحبت کنید و بگید هیچ حسی ندارید و اداه دادن برای خود او سخت خواهد شد .وقتی عشق یک طرفه ای وجود داشته باشد و طرف مقابل شمایی که دیگر زندگی نخواهید کرد بلکه فقط ایشون رو تحمل می کنید .بفرمایید دوست ندارید جوانی و زندگی ایشون هم خراب شود .با صحبت بهتره تا حدی ایشون رو مجاب کنید هر چند سخت است ولی بعدا در این بهت و شک نمی مانند که به یک باره چه شد و چرا این مساله اتفاق افتاد.به هر حال بدونید وقتی فردی عاشق باشد هر راهکاری برای او بدون توجیه است و می خواهد این عدم علاقه را انکار کند پس نمی توانید کاملا او را مجاب کنید منتهی از این باب گفتم صحبت کنید که حرف هایتان را زده باشید تا اسیب کمتری ببینند .موفق باشید .

  6. ش
    ش می گوید:

    سلام ممنون از پاسخ شما. متاسفانه من این ترس را داشته ام و الان هم فقط عشق به داشتن بچه باعث شده تلاشمو بکنم باهاش روبرو بشم. سوالات بسیار هدفمندی معرفی کردید اما بنده در نظر دارم زندگی مشترک را در کشور دیگه ای آغاز کنم.اینه که زیاد با خانواده همسر و دوستان و اقوام برخوردی نخواهم داشت. ممنون میشم راهنماییم کنید چه سوالاتی بپرسم که شخصیت خودش و اخلاقهای فردیش و زوایای پنهان اخلاقیش رو متوجه بشم. مسائلی که شاید در برخوردها پنهان کنه و بشه با سوال کردن متوجه شدم.
    با سپاس مجدد

    پاسخ دادن
  7. ش
    ش می گوید:

    با سلام

    دختری ۳۳ ساله و مجرد هستم که از کودکی به دلیل بدرفتاری خانوادۀ پدرم با مادرم از ازدواج میترسیدم و به همین دلیل با وجود خواستگاران فراوان ازدواج نکردم. از ۳۰ سالگی به بعد با فشارهای روحی از سمت اقوام و اطرافیان و بعضا خانواده روبرو شدم و خانواده روز به روز من را محدودتر میکنند تا وادار به ازدواج شوم. اکنون به دلیل شرایط غیرقابل تحمل زندگیم و همچنین تمایل به داشتن فرزند و احساس خطر به خاطر رسیدن به سن خطر برای زایمان و همچنین به دلیل تمایل به زندگی در غرب (که خانواده ام اجازه مهارجت مجردی نمیدهند) و همینطور به دلیل نیاز جنسی تصمیم به ازدواج گرفته ام. در حال حاضر ۴ پیشنهاد ازدواج دارم. اما چون همیشه خواستگارانم را دست به سر میکردم نمیدانم باید چه سوالاتی از آنها بپرسم و نمیدونم چگونه میتوانم آنها را بهتر بشناسم. میخواستم ازتون خواهش کنم بنده را راهنمایی بفرمایید.

    ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز امر ازدواج و انتخاب همسر برای نسل جوان از اهمیت بالایی برخوردار است. موفقیت یا عدم موفقیت در این امر مقدس و درعین حال حساس، تعیین کننده سرنوشت جوانان است و سلامت جسم و روان و پیشرفت های مادی و معنوی آنان در عرصه های اجتماعی، ارتباطی تنگاتنگ با درستی یا نادرستی انتخاب همسر و پایداری یا ناپایداری ازدواج دارد، و سوالات خواستگاری آغاز این راه مقدس است.

      بهتر است جلسه خواستگاری برای صحبت مستقیم دختر و پسر وقتی اتفاق افتد که تحقیقات لازم درباره دختر و خانواده اش از منابع تحقیق ( همسایه ها، دوستان و آشنایان، رجوع به محل تحصیل یا کار فرد مورد نظر و …) توسط خانواده پسر و همچنین تحقیقات لازم درباره پسر، توسط خانواده دختر صورت گیرد (خاصه اگر طرفین نا آشنا باشند) و پس از آن اگر رضایت طرفین در این مرحله حاصل شد، برای تکمیل شناخت، اقدام به صحبت های مستقیم و رو در روی دختر و پسر شود (زیر نظر خانواده های طرفین)؛ کاری که بسیاری از خانواده ها آن را انجام می دهند.

      حال اگر از این مرحله گذشتید و توافقات اولیه صورت گرفت، به جلسه رسمی خواستگاری می رسیم که در آن جا دختر و پسر برای شناخت بیشتر از هم اقدام به پرسش و سوالات خواستگاری از یکدیگر می کنند.

      سوال‌های خوب در جلسه خواستگاری
      اگر دختر و پسر از تفاوت های فردی و خانوادگی یکدیگر مطلع باشند می توانند تصمیم درست بگیرند. در جلسات خواستگاری وقتی دختر و پسر به طور خصوصی با هم صحبت می کنند پرسش هایی که از هم می پرسند به آنها کمک می کند بعضی از تفاوت های خانوادگی خود را بشناسند.

      سوالات خواستگاری و پرسش‌هایی درباره رابطه با خانواده
      کسی که در جلسه خواستگاری حاضر می شود یعنی می خواهد تشکیل خانواده بدهد. پس مهم است که بدانید در مورد خانواده چطور فکر می کند، چه دیدگاهی دارد و روابطش را با اعضای خانواده چطور تنظیم کرده است.

      پاسخ به پرسش های زیر در جلسه خواستگاری می تواند به شما کمک کند آینده خودتان را در زندگی خانوادگی با طرف مقابل ببینید.

      ۱٫ خانواده برای تو چقدر اهمیت دارد؟
      ۲٫ احساس ات درباره شیوه ای که والدین ات تو را بزرگ کرده اند چیست؟
      ۳٫ والدین ات اهل کجا هستند و کجا بزرگ شدند؟ درباره ریشه های فرهنگی و ملیتی آنها چه می دانی؟
      ۴٫ چه سنت هایی در خانواده شما اهمیت داشته اند؟ دوست داری فرزندانت هم این سنت ها را ادامه بدهند؟
      ۵٫ روابط تو با برادرها و خواهرهایت چگونه است؟ نزدیکترین عضو خانواده به تو کیست؟
      ۶٫ بزرگترین نزاعی که با خانواده خود داشتی چه بوده است؟ آیا این مسئله کاملا حل شده است؟
      ۷٫ چند وقت یک بار خانواده ات را می بینی؟ فکر می کنی همین مقدار کافی است؟
      ۸٫ آیا در زمان کودکی تو والدین ات با هم درگیری و نزاعی شدیدی پیدا کردند؟ چه احساسی نسبت به آن وضعیت داشتی؟
      ۹٫ نسبت به حفظ روابط خانوادگی با اقوام احساس تعهد می کنی؟ به نظر تو کار درستی است که با بخشی از اعضای فامیل قطع رابطه کنیم؟
      ۱۰٫ در بین اقوام ات چه کسی برای تو فرد محبوبی است؟ چه چیزی او را تا این حد ویژه کرده است؟
      ۱۱٫ در مدت آشنایی چه رفتارهایی از طرف خانواده من باعث ناراحتی تو شده است؟ فکر می کنی می توانیم موضوع را حل کنیم؟
      ۱۲٫ معمولاً از شهرهای دیگر مهمان برای شما می آید؟ اگر به خانه ما آمدند دوست داری چقدر آنجا بمانند؟
      ۱۳٫ نسبت به عضوی از اعضای خانواده خود حسادت می کنی؟ چرا؟
      ۱۴٫ اگر بچه داشته باشیم مایلی چند وقت یک بار پدربزرگ و مادربزرگ خود را ببیند؟ درباره اینکه بچه ها وقت زیادی را با پدربزرگ و مادربزرگ یا سایر بستگان بگذرانند، نگرانی خاصی داری؟

      پاسخ دادن
      • ش
        ش می گوید:

        سلام ممنون از پاسخ شما. متاسفانه من این ترس را داشته ام و الان هم فقط عشق به داشتن بچه باعث شده تلاشمو بکنم باهاش روبرو بشم. سوالات بسیار هدفمندی معرفی کردید اما بنده در نظر دارم زندگی مشترک را در کشور دیگه ای آغاز کنم.اینه که زیاد با خانواده همسر و دوستان و اقوام برخوردی نخواهم داشت. ممنون میشم راهنماییم کنید چه سوالاتی بپرسم که شخصیت خودش و اخلاقهای فردیش و زوایای پنهان اخلاقیش رو متوجه بشم. مسائلی که شاید در برخوردها پنهان کنه و بشه با سوال کردن متوجه شدم.
        با سپاس مجدد

        پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی اولویت ها تون برای ازدواج چیه ؟در درجه اول نظر خود شما مهمه ضمن اینکه اگر زندگی بد بود و مردان بدرفتاری در زندگیتون دیدید قرار نیست فکر کنید .همه همین طور هستند ووقتی ازدواج یک نیاز طبیعی در وجود همه است اینکه شما خواستگارها رو دست به سر کنید معقول و منطقی نیست .شما بهتره برای خودتون اون اولویت های که مهمه رو بتویسید و بعد منطقی یکی یکی بررسی کنید و اهم و مهم کنید و ببینید کدام یک رو صد درصد مایلید طرف مقابل داشته باشه ودر کدام معیار می توانید انعطاف داشته باشید مثلا تحصیلات بالابرای فردی صد در صدی است و برای همان فرد داشتن چهره زیبا انقدر مهم نیست و می تواند انعطاف به خرج دهد ضمن اینکه گفتم معیار و ملاک را منطقی بررسی کنید یعنی ببینید چقدر ملاک های شما واقع بینانه هستند و چقدر ایده ال نگر هستید .در ازدواج هر دو نفر باید کمی منعطف باشند و بدانید که نمی شود دنبال ادم ۱۰۰ درصد گشت وقتی همه افراد حتی در بهترین شرایط نقص هایی دارند .پس با دقت و با به خاطر داشتن این نکات پیش بروید ضمن اینکه می توانید از مشاوره قبل از ازدواج بهره ببرید .موفق باشید

      پاسخ دادن
      • ش
        ش می گوید:

        سلام. ممنون از پاسخ شما. اولویت اول من زندگی در کشور مورد نظرمه. این ۴ پیشنهادی که دارم یک نفرشون در کشور مطلوبم زندگی میکنه و اقامت دائم اونجا رو داره. یک نفر دیگه هم حاضره مهاجرت کنیم.مشکل من اینه که نمیدونم چه سوالاتی بپرسم تا بتونم اخلاق فردی واقعی و شخصیت واقعی این افراد رو بهتر بشناسم. چون همه این افراد یا همکار بودن یا همکلاسی تا حد کمی شناخت ازشون دارم اما ویژگیهای شخصی اونها رو نمیدونم. و متاسفانه نمیدونم چطوری میتونم بهتر بشناسمشون.

        پاسخ دادن
  8. فاطیما
    فاطیما می گوید:

    سلام خسته نباشید
    من یه دختر۱۹سالم که همیشه سرم تو لاک خودم بوده و با جنس مخالف هیچ گونه ارتباطی نداشتم
    برای همین به خودم میگم من باید ایده عالترین نصیبم بشه
    خواستگار های زیادی دارم
    ولی واقعا میترسم
    چنتا از دوستام ازدواج کردن و طلاق گرفتن
    نمیدونم چیکار کنم
    واقعا ترسیده شدم
    شما بگید چیکار میتونم بکنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام صرف اینکه دیگران در ازدواج دچار مشکل شدند .دلیل نمیشه ما رو نگران کنه البته باید در ازدواج دقیق باشیم ولی اینکه شرایط محیطی و طلاق دید منفی ایجاد کند درست نیست .اینکه افراد می تونند قبل از ازدواج قبل از اینکه دلبستگی عاطفی پیش بیاید منطقی صحبت کنند وقت بگذارند شرایط و جوانب رو بررسی کنند و با مراجعه به مشاوره پیش از ازدواج با شخصیت هم بیشتر اشنا شوند مساله مهمی است .که باید توجه شود .شما باید خودتون براساس عقل سلیم تصمیم بگیرید و تلاش کنید شناخت درستی از طرف مقابل به دست بیاورید .و کسی قرار نیست شما رو به ازدواج با فردی اجبار کند .طلاق گاهی به خاطر عدم شناخت است و گاهی کم صبری در جوانان باعث طلاق می شود .و گویا عده ای منتظرند که سریع سر هر مساله ای جدایی صورت بگیرد و این الزاما به معنای داشتن مشکل و عدم تفاهم نیست بلکه تنوع طلبی در جامعه ماست
      موفق باشید و عاقلانه تصمیم بگیرید .

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز همینطوری که از ما سوال کردید میتونید روشن و صریح از ایشون هم سوال کنید

      به هر حال اگر تاکنون به این فکر کرده‌اید که چرا رابطه بسیاری از افراد با عشق شروع می‌شود اما با تنفر و خشم پایان می‌یابد؟
      یا تا به حال برایتان پیش آمده که به فردی بسیار علاقه‌مند شوید اما با گذشت زمان علاقه‌تان به او کم شود و رابطه‌تان خسته‌کننده و تکراری شود؟‌

      دوست عزیز مسلما یکی از آزاردهنده‌ترین و ناراحت‌کننده‌ترین احساساتی که در زندگی ما وجود دارد، تجربه اینگونه احساسات است؛ احساس نومیدی و غم و اندوه ناشی از تنهایی.اما به راستی چرا روابط‌مان شکست می‌خورد و چرا از عشق به نفرت می‌رسیم؟ آنچه باید بدانیم این است که روابط یک شبه خراب نمی‌شوند. معمولا انهدام و از هم پاشیدن هر رابطه‌ای مستلزم زمان و وقت زیادی است. اما اگر از ابتدا بدانید باید مراقب چه نشانه‌هایی باشید، می‌توانید از شکست در روابط خود جلوگیری کنید.

      رابطه میان دو فرد در واقع تداخل عمل میدان انر‌ژی‌های آن دو است. هنگام برقراری ارتباط بین افراد، موانع بزرگ و کوچکی به وجود می‌آیند که ما اسم آنها را مشکل یا مانع می‌گذاریم. مشکلات باعث می‌شوند که انسان‌ها نتوانند ارتباط درستی بین میدان انرژی‌های یکدیگر به وجود بیاورند؛ بنابر‌این دعوا به وجود می‌آید و احتمال رنجش و ناراحتی بسیار بالا می‌رود. هنگامی که در رابطه شما مشکلی پیش می‌آید، دیگر نسبت به طرف مقابل خود احساس خوبی ندارید. دیگر رابطه، احساسات خوشایندی را بین شما ایجاد نمی‌کند. در واقع احساس خوبی ندارید و این احساس بد به خاطر مشکلی است که به وجود آمده است.

      بنابراین دو حق انتخاب بیشتر ندارید، یا می‌توانید وانمود کنید که هیچ مشکلی وجود ندارد و امیدوار باشید که بالاخره یک روز مشکلات(خود به خود!) به پایان می‌رسند، یا اینکه انتخاب کنید که مشکلات را حل و فصل کرده و بعد به احساس خوبی برسید.اگر به مشاجرات و مشکلاتی که معمولا بین زوج‌ها پیش می‌آید خوب دقت کنید می‌بینید که دلیل اصلی دعواها، موضوع مورد بحث نیست بلکه علت آن است که در آن لحظه، احساس دوست داشته شدن، مورد حمایت بودن و درک شدن نمی‌کنیم! هنگامی که دو نفر با یکدیگر مشاجره می‌کنند در رابطه احساسی و عاطفی میان آنها ضعفی به وجود می‌آید و جریان عشق میان آن دو متوقف می‌شود یا مشکلی به وجود می‌آورد.

      حل و فصل موقتی مشکل و دعوایی که بین آنها به وجود آمده ریشه اصلی مشکل نیست، بلکه دوری احساسی و عاطفی که بین دو نفر وجود دارد، منبع اصلی مشکل است، به همین دلیل است که بعضی اوقات بر سر موضوعی دعوا می‌کنید و به نظرتان می‌رسد که باید مشکل واقعی را حل کنید؛ اما مواقع دیگر می‌توانید بدون اینکه مسئله را حل و فصل کنید از آن بگذرید، بدون آنکه به راه‌حلی برسید و آن زمانی است که به یکدیگر توجه می‌کنید و مهربانی هنوز بین شما وجود دارد. اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه همیشه وجود دارد، اما گاهی نمایش آن به گونه‌ای است که طرف مقابل حس می‌کند که تأیید نکردن و اختلاف سلیقه‌ها با او به این مفهوم است که انگار می‌خواهیم به او بگوییم اگر تو کاری کردی که من دوست نداشتم، پس من هم کاری می‌کنم تا عشقم را از تو بگیرم و بدین ترتیب از تو دور می‌شوم و اغلب در همین زمان است که شما احساس می‌کنید که رابطه‌تان سرد شده و صمیمت‌تان رنگ باخته است.

      چنانچه احساس می‌کنید دائم در مقابل همسر یا دوستتان می‌ایستید و با او اختلاف نظر دارید و کارها و نظراتش را تأیید نمی‌کنید یا آنها را نمی‌پذیرید به معنای آن است که تنش روحی و عاطفی زیادی در رابطه شما انباشته شده است.

      دلیل اینکه معمولا در ابتدای روابط، زوج‌ها با هم دعوا و مشاجرات کمتری دارند این است که ارتباط روحی میان آنها بسیار قوی است زیرا هنوز تنش احساسی زیادی در رابطه آنها به وجود نیامده. مثلاً بعضی از عادت‌های خاص همسر یا دوستتان ابتدا بسیار جالب یا حتی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد، اما پس از گذشت زمان زیادی- چون ارتباط ضعیف‌تر شده- همان خصوصیاتی که ابتدا برایتان جالب و بامزه بوده، حالا بسیار عذاب‌دهنده و کسل‌کننده خواهد بود و گاه تحمل‌تان را به‌پایان می‌رساند.

      هر‌گاه متوجه شدید که از طرف مقابلتان زیادی عیب‌جویی می‌کنید و مدام روی خصوصیات و ویژگی‌های منفی او متمرکز می‌شوید، به این معناست که از مخالفت و تفاوت سلیقه که بسیار طبیعی است که در هر رابطه‌ای وجود داشته باشد، به «تأیید نکردن و نپذیرفتن تعمدی» که الگوی ناسالمی است، تغییر موضع داده‌اید.ممکن است مدام از همسرتان شکایت کنید که نامرتب، نامنظم و بی‌ملاحظه است یا اصلاً شما را درک نمی‌کند؛ درواقع شما به جای اینکه از کار اشتباه او گله کنید، از خود او گله دارید و خودش را قضاوت می‌کنید، نه عملش را؛ بدین ترتیب او فکر می‌کند که شما با رفتار غلط او مخالفت نکرده‌اید بلکه با کل وجود و ماهیت خودش مخالف هستید.

      پاسخ دادن
  9. حلما۲۰
    حلما۲۰ می گوید:

    اینم درنظرداشته باشیدمن یک بار شکست خوردم از برادر این اقا نمیخام بدبخت بشم.از ایندم خیلی میترسم خیلی ممنون میشم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  10. حلما۲۰
    حلما۲۰ می گوید:

    من۲۵سالمه الان۸ساله نامزددارم البته خیلی وقته نسبت بهم سردشدیم و به خانوادهااعلام کردیم باهم تفاهم نداریم ومتاسفانه یسری اتفاقات بین ماافتاده ک نبایدمیفتاد….حالامیزاریم روحساب بچگیمون
    الان دوخانواده ب توافق رسیدن من با برادر این شخص ازدواج کنم.
    من شرایطی ک لازم بودو ب برادرش گفتم وبراش مهم نبود اون مسائل پسرخوبیه بنظرم هرشرطیم گذاشتم قبول کرد اما متاسفانه اعتیادداره گفته میزارم کنار امافکرنکنم بتونه.منم خدایش دوستش دارم.اماالان این۲سریه وقتی میبینمش انگار نامزدسابقم جلوچشممه حتی چشمامومیبندم ک فقط صداشوبشنوم ک اذیت نشم بخودشم گفتم خیلی ناراحت شد.امابخدامنم دست خودم نیست نمیدونم چرا اینواونجوری میبینم خیلی داریم اذیت میشیم جفتمون.
    فقط خواهش میکنم بگیدمن چیکار کنم درهمین حد بگید ازدواجم اشتباه و ناموفقه یا برعکس؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی نتونستید با این شخص به توافق برسید چطور انتظار دارید که با برادرش و چشم در چشم خودش در آینده زندگی خوبی رو تجربه کنید ؟
      ایکاش خانواده ها اینقدر از کنار سرنوشت بچه هاشون به سادگی نمیگذشتن

      پاسخ دادن
  11. دیانا
    دیانا می گوید:

    سلام
    دختری ۲۵ ساله هستم. تابستون پارسال با چندتا از دوستام با یه تور گردشگری به یه مسافرت یک روزه رفتم و بعد از اون مسافرت دوستی و رابطم با همسفرهای جدیدمو ادامه دادم و حتی با یکی از اون آقایون دوست صمیمی شدیم اما حدود دو هفته بعد بخاطر اختلافات اخلاقی که داشتیم دوستی رو به هم زدم. چندماه بعد با یکی از دوستای همون پسر دوست شدم که این دوستی تا الان ادامه داشته و خداروشکر من خیلی از اخلاق و خصوصیات اونو دوست دارم.اما این پسر تا حد خیلی زیادی غیرتیه و روی من حساس! اوایل امسال همون دوستش که قبلا با من بود به دروغ بهش گفته بود که با من رابطه جنسی داشته و اونم کلا رابطه رو به هم زد اما یکی دو ماه بعد دوباره خودش برگشت و باهام حرف زد و بعد گفت اون قضیه رو فراموش کرده و مجددا رابطه از سر گرفته شد . اما به تازگی دوباره همون دوستش این حرفارو زده ، این دفعه با من قهر نکرده اما خب خیلی توی فکره و میگه این بار جلوی بقیه دوستام گفته و خیلی خجالت کشیدم . ضمنا ما قصد و نیتمون ازدواجه. حالا به نظر شما با این شرایط و اوضاع ادامه دادن این رابطه کار درستیه ؟ از یه طرف میگم اگه بگم بیا تموم کنیم پیش خودش فکر میکنه حتما یه جای کار میلنگیده که من خودم دارم همه چیو به هم میریزم. از یه طرف دیگه اینکه اینجوری جلوی دوستای صمیمیش شرمنده شده دلم نمیخواد دوباره تکرار بشه. اگه پیشنهادتون به هم زدن رابطه ست من چطوری این کارو انجام بدم ؟؟؟

    پاسخ دادن
  12. نانا
    نانا می گوید:

    سلام من با دیدن خیانت در اطرافیانم و شکست عشقی ک خوردم ب هیچ مردی دیگ نمیتونم اعتماد کنم سریع نظرم درمورد خاستگارای تایید شده از طرف خونوادم برمیگرده و میل ب ازدواجم خاموش میشه کلافه شدم از این مدل خودم یک دو روز شوق ازدواج و بعد سردی مطلق لطفا راهنمایی کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما خودتان همه چیز را می دانید. بنا براین کسی چیز جدیدی نمی تواند به شما بگوید.باید این چیزهایی که میدانید را دایم به خودتان تلقین کنید.
      اول: تعداد زیادی از مردان پای بند خانواده هستند. مثلا وقتی یک نفر را می بینید که در خیابان چشمش دنبال یک دختر یا زن است ده نفر دیگر را هم ببینید که دنبال کار و زندگی شان هستند و کاری به این کارها ندارند.
      دوم: همه نگاههای مردان به زنان لزوما نگاههای توام با شهوت و هوس نیست.اگر هم باشد در اکثر موارد در حد همان نگاه است و تمام می شود و می رود. نباید زیاد سخت بگیرید.
      سوم: ارتباط منطقی و معقول با افرادی از جنس مقابل در قالب همکار یا اقوام یا همکلاسی نه تنها ایرادی ندارد بلکه نشانه سلامتی روحی و شخصیتی فرد است.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  13. ..........
    .......... می گوید:

    سلام. من با دیدن اختلافات بین نزدیکام و همینطور با توجه به رفتار و اخلاق مردهایی که سرکار میبینم. به همه مرداها بدبین شدم. به نظرم عمرا مردی پیدا بشه که متعهد باشه و مسئولیت پذیر. برای همین به بهونه های مختلف همه خاستگارهام رو رد میکنم چون میترسم اونام مثل همه این ادمهای اطرافم باشن.

    پاسخ دادن
  14. ملیکا
    ملیکا می گوید:

    سلام من یه دختره ۱۹ساله ام امسال پیش دانشگاهی هستم خیلی زیاد خواستگاردارم تاحالا حتی باوجودشرایط خوب خواستگارام خانوادم مخالف بودن اماحالا اصراربه ازدواج من دارن ومن علاقه زیادی به دانشگاه ودرس دارم میخوام امسالم بخونم وبعدازدانشگاه رفتنم ازدواج کنم الانم موردی که هس پسری هس که خودش تویکی ازمعتبرترین دانشگاها درس خونده

    پاسخ دادن
  15. دیانا
    دیانا می گوید:

    با سلام و خسته نباشید
    دختری ۲۵ ساله ام که ۳ ساله با پسری که یک سال از من بزرگتره آشنا شدم.از همان زمان آشنایی برنامه ش ادامه تحصیل تا مقاطع بالا بود و برای همین تمایلی به ازدواج نداشت.ازنظرفرهنگی،مذهبی،شرایط خانواده واوضاع مالی دو خانواده کاملا در یک رده قرار داریم.الان بعد از سه سال ،درسش روو به اتمامه،شرایط کاریشون هم خوبه.اما علاقه ش محدود میشه به کارش و تفریحش که موسیقی و ورزشه.محل کارش از شهری که زندگی میکنیم دوره وازهمون اول ما دیر به دیرهمدیگه رو میدیدیم شاید ماهی یکباریا دو ماه یکبار.چند بارهم خیلی ناگهانی (مثلا بعد از گذروندن یه روز خیلی خوب باهم! )رابطه رو تموم کردیم چون میگفت من میترسم که تو به پای من بشینی ومن شرایطم جور نشه واسه ازدواج.اما بعد از یکی دو ماه به خواسته ی من یا خودش دوباره با هم رابطمونو شروع میکردیم.ما توی دوستیمون هیچ مشکلی باهم نداریم ولی خب من الان نگران این موضوع هستم که من دارم همه خواستگارامو رد میکنم وهنوز بعد این همه وقت نمیدونم که چه زمانی برای ازدواج پاپیش میذاره.میدونم که قصدش هم سواستفاده از من نیست چون دیگه بعد این مدت میشناسمش.میدونم چنین آدمی نیست.ولی چندروز پیش به من گفت که بعضی وقتها باخودش فکر میکنه میبینه اصلا به درد دوستی و ازدواج نمیخوره،توی خودش کششی واسه زندگی مشترک نمیبینه و واسه همین برای خودش نگرانه و نمیدونه مشکل کار کجاست!من بهش پیشنهاد دادم به مشاور مراجعه کنه و گفت شاید این کارو انجام بده ولی این وسط تکلیف من چیه؟با چنین آدمی باید چطور رفتار کنم.من توی دوست داشتنش هیچ شکی ندارم ولی خب کلا آدم خونسردی هست و توی همه زمینه ها خیلی ریلکسه.شاید چون الان ۳-۴ سال هست که جدا از خانواده ش با دو نفر از همکاراش خونه دارن اینطوری شده.چون به قول خودش برادراش و پدرش آدمای خانواده دوست و زن دوستی هست ولی اون اینطوری بی انگیزه شده.
    پیشاپیش ممنوون از راهنماییتون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب ایشون بهتره اول با مشاوری مجرب مشورت کنه ولی وقتی این رابطه نتونسته نظرش رو جلب کنه نمیتونید وادار به تغییرش کنید
      این ازدواج در واقع تصورات شماست و سعی میکنید به ایشون تلقین کنید …
      به هر حال از یک مشاوره حضوری و دونفره شروع کنید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  16. مهتاب
    مهتاب می گوید:

    سلام دختری هستم ۲۶ ساله. تحصیلاتم در حال حاضر فوق لیسانس هست اهل اصفهان هستم ولی تجربه زندگی در یزد را در دوره لیسانس داشته ام. بیشتر از یک سال هست که با یکی از همکلاسیهای دوره لیسانس که اهل یزده به صورت جدی اشنا شدم و چون علایق و تخصص تحصیلات و طرز فکر و اعتقادات و گذشته فردی و سطح خانوادگی بسیار مشابهی داریم به یکدیگر علاقه مند شده ایم و برنامه ریزی مشترک زیادی برای پیشرفت اینده داریم و هر به خوبی میدانیم با یکدیگر کامل خواهیم شد.
    ولی شرط مادر ایشون این هس که من یزد زندگی کنم و به هیچ وجه مادر اجازه دور شدن به پسرش را نمیده و همین امر حتی باعث لطمه زدن به رویاها و ارزوهای پسرش هم شده و پسر هم به دلیل بیماری مادرش به تازگی قبول کرده هرگز ایشون را ترک نکنه.
    مشکل من یزد رفتن نیس و به ایشون و مادرش حق میدم که در شرایط فعلی به هم نیاز داشته باشن ولی مطمینم به دلیل تخصص و استعدادهای زیادی که داریم به خصوص خود ایشون اینده کاری و تحصیلی بهتری در شهرها و حتی کشورای دیگر خواهیم داشت که این از ارزوهای خود ایشون قبل از بیماری مادرشم بوده. و اینکه ایشون از همین الان به صراحت میگوید که حتی بعد از ازدواجم باید برای تصمیمات زندگی از مادرش اجازه بگیره.
    برعکس خانواده ایشون که بسیار علاقه مند به حفظ وابستگی هستند من در طول زندگیم سعی کرده ام که مادر پدر خودم را قانع کنم که خودم باید تصمیم گیرنده نهایی باشم و انها هم به مرور دید خیلی بازی توی این قضیه پیدا کرده اند و همیشه بدون هیچ تعصبی فقط مزایا و معایب گزینه های پیش رو را واسم بازگو کرده اند و اجازه داده اند خودم تصمیم گیرنده نهایی باشم. لطفا راهنمایی کنید که ازدواج با شخصی که از هر لحاظ تناسب داریم به جز همین تحت تسلط خانواده بودن کار درستی است یا نه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز رابطه ای که شما داشتید یک رابطه دوستانه ساده است و ربطی به روابط عاطفی شما نداره
      پس با یک تشکر از زحمات دوستانه ایشون رابطه رو کامل کات کنید و خواهشا” در این مورد احساساتی نشید و راه رو برای خودتون سخت نکنید
      قرار نیست به خاطر کارهایی که دیگران برای شما میکنن برای یک عمر وابسته و اسیر باشید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  17. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    دختری هستم ۲۷ ساله حدود ۵ ماهه با پسری آشنا شدم که حس نزدیکی بهم پیدا کردیم ولی تا الان صحبتی از ازدواج نکرده چطور میتونم از نظرش نسبت به ازدواج مطلع شم بدون اینکه فکر کنه دارم بهش پیشنهاد ازدواج میدم اصرار من برای فهمیدن قصدش از رابطه اینه که وقتمو هدر ندم و گزینه های دیگه رو از دست ندم. باتشکر

    پاسخ دادن
  18. بانو
    بانو می گوید:

    سلام.دختری هستم ۳۰ ساله. خواستگاری دارم که همه تاییدش میکنن.از لحاظ مالی و خوب بودنش.اما من هیچ علاقه ای بهش ندارم.تمام خانواده ام منو با این حرف که ممکنه دیگه خواستگاربرات نباشه و یا مثل این خوب نباشه تحت فشار میزارن.میدونم پسری هست که یه دختر خوشبخت کنه.اما من نمیدونم بتونم دوسش داشته باشم یا نه… لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی به ایشون علاقه ای ندارید پس ادامه رابطه اشتباهه … قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه …بهتره به خودتون و دل و نظرتون مراجعه کنید … شما باید بدونید بحث یک عمر زندگی مشترکه و نمیتونید بدون عشق و علاقه واقعی این همه سال رو سپری کرد

      پاسخ دادن
  19. پردیس
    پردیس می گوید:

    من الان۱۹سالمه ولی هنوز دوست ندارم ازدواج کنم ازپسرام بشدت بیزارم و فکرمیکنم لحظه ای هم ارزش فکرکردن ندارن و کششی بهشون ندارم.

    پاسخ دادن
  20. نسترن
    نسترن می گوید:

    سلام من دختری هستم۱۹ساله پسر خالم که دوسال ازم بزرگتره اومده خواستگاریم از لحاظ مالی چیزی کم نداره خونه ماشین پول همشم ب نام خودشه ک نگین ماله باباشه
    قدش بلنده ولی لاغره و من از قیافش اصلا خوشم نمیاد و هیچ حسی نسبت بهش ندارم
    ولی اون میگه ک دوسم داره
    و خانواده اصرار میکنن ک جواب مثبت بدم ولی من هیچ حسی ندارم و میترسم بعد از ازدواج هم علاقه پیدا نکنم چون یکم خجالتیه پسر خالم
    منم از لحاظ قیافه و مالی مشکلی ندارم
    لطفا کمکم کنید نمیتونم تصمیم بگیرم .ازشم پرسیدم با هیچ چیز من مشکلی نداره

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز بارها گفته شده قدم اول ر زندگی به دل هم نشستنه … همون حساسیتی که شما رو وادار میکنه لباستون رو انتخاب کنید و چقدر هم وسواس به خرج میدید
      پس در مورد ازدواج هم باید این حساسیت رو داشته باشید چون بحث یک عمر زندگیه
      پس بیشتر فکر کنید و مشاوره داشته باشید … چون شما بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید و ممکنه در اون سالها نظرتون با امروز تفاوت داشته باشه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  21. مینا
    مینا می گوید:

    سلام،من هنوز نمیدونم معیاهام برای ازدواج چیه؟
    هرخواستگاریم میاد مادرم کلی باهام صحبت میکنه تاقبول کنم، بنظرم هیچ کدون از خواستگارام خوب نیستن،یا شهرستانین،یا کارندارن،یا..
    ۳۰ سالم داره میشه هنوز نمیدونم چی میخوام

    پاسخ دادن
  22. princess
    princess می گوید:

    سلام. من دختری ۲۷ساله هستم. کارشناسی ارشد پرستاری و استخدام هستم در بیمارستان.
    دید مثبتی به ازدواج دارم ولی نمی دونم چرا می ترسم. اینکه باید یک عمر کنار یکی زندگی کنم برام ترسناکه با اینکه خانواده خوبی دارم و درکنارهم خوشبختیم. از طرفی فکر کنم به راحتی عادت کردم اینکه همه چیز برام محیا بوده اینکه می بینم همکارام چه مسئولیت سنگینی رو دوششونه. هم نقش مادر بودن ، هم نقش همسر و هم نقش یک زن شاغل. خستگیشونو می بینم می ترسم. وقتی یک کیسی پیدا می شه خیلی خوشحال نیستم همش دوست دارم که جور نشه و دوست دارم جواب نه بدم تا از اون شرایط استرس اور خلاص شم. از طرفی هم تحصیلات طرف مقابلمم خیلی برام مهمه نمی دونم چرا اینقدر به تحصیلات بها می دم. از طرفی هم دوست دارم خانواده همسرم کم جمعیت باشه چون خودم زیاد اهل رفت و امد نیستم. از نظر تعاملات اجتماعی خوب می تونم تو محیط کار با همکارام تعامل برقرار کنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      حرف شما درسته و باید بدونید مسئولیت زندگی هم بسیار سخت
      پس باید برای ازدواج از نظر روحی در مرتبه خوبی باشید و بدونید به ازدواج نیاز دارید و چه معیارهایی رو مدنظر خودتون دارید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  23. آقای خره
    آقای خره می گوید:

    سلام من یکیو میخوام اونم میگه که تورو میخوام قرارمونم ازدواج بود ولی جا زده الانم میگم تموم کنیم میگه نه میخوام بعضی وقتا حالتو بپرسم همه چی خوب بود ولی منم زیاد بهش گیر میدادم دوس نداشتم با دوستاش اینا بره بیرون که سر اونم دروغ گفت بهمو من مچشو گرفتم بعد یه هفته که هیچ خبری از هم نداشتیم من رفتم سراغش که الانم جا زده میگه ازدواج نمیکنیم من نمیتونم از اینورم میگه عاشقتم و از این حرفا میخواستم ببینم این عشقش تا آخر میخواد حماسی باشه یا جای امیدواری هس که خوب شیم مجددا؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      برای مدتی مشخص به ایشون فرصت بدید تا فکر کنه و نظرش رو قاطع به شما بیان کنه
      در ضمن مشاوره بعد از تصمیم ایشون بسیار مهمه چون رفتا هر دوی شما با حساسیت نشون دادن نوعی رفتار بچگانه است
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  24. roya
    roya می گوید:

    سلام
    من ۲۴سالمه،یه بار نامزد کردم ولی بخاطر اخلاق بدش بهم خورد
    حالا خواستگار هم زیاد دارم ولی همش دودلم،اصلا هر شرایطی که طرف داشته باشه باز من دو دل میشم نسبت بهش
    لطفا راهنماییم کنین ممنون

    پاسخ دادن
  25. نیکا
    نیکا می گوید:

    سلام.من ۲۵ سالمه.
    زندگی سختی داشتم.
    فشار خانواده همیشه برام زیاد بوده.
    با رتبه دو رقمی کنکور دانشگاه تهران درس خوندم.
    بعد از دو سال از فارغ التحصیلی به سختی تونستم استخدام بشم.
    از ۱۷ سالگی خواستگار زیاد داشتم.تمایلم به ازدواج محدود به سن ۱۹ تا ۲۲ بود.ولی خانوادم سرسختانه با ازدواجم مخالف بودن میگفت باید درس بخونی بری سر کار.
    بعد از اون دیگه اینقدر دنبال کار بودم و سختی کشیدم و حرف شنیدم که دیگه بی احساس شدم.
    اون موجود سرشار از احساس و نیاز و عاطفه تبدیل به سنگ شده.
    حالا هر کس میاد خواستگاری دیگه نمی تونم بهش فکر کنم.انگاری وقت ازدواج من همون سال ها بود و رفت
    و حالا دیگه نمیشه کاری کرد.چکار می تونم بکنم؟ سنم داره بالا میره.خواستگار زیاد دارم اما اصلا دلم با هیچ کدومشون نیست.دوست دارم همش کار کنم پول در بیارم ، درس بخونم.فقط همین.نمیدونم چم شده.
    تازه یه مشکل وحشتناک تر! موقعی که ۲۱ سالم بود با یه آقایی آشنا شدم .خیلی دوست داشتیم همو. اما الان ۲ ساله به اجبار ایشون رابطه رو دارم ادامه میدم.چون دیگه دوسش ندارم.در واقع دیگه هیچ کس برام مفهومی نداره! حالا هر وقت میخوام این رابطه مسخره رو کات کنم میگه خودمو میکشم.
    لطفا کمکم کنید.دارم دیوانه تر از اینی که هستم میشم.

    پاسخ دادن
  26. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من ۲۶ سالمه ۲ ساله ازدواج کردم مشکلم با شوهرم اینه که خیلی کینه ی است ..خواهرم یک بچه اورده بعد میگه چون اونها واسه عروسی ما کادو نیاوردن ما هم واسه بچشون کادو ندیم و این موضوع مرا بسیار ناراحت کرده نمیدونم چیکار کنم..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز نمیتونید برای اخلاق فردی تعیین تکلیف کنید .. به هر حال ایشون ذهنیتش به این صورته و شما هم باید از طروق دیگه هدیه خودتون رو به خواهرتون برسونید …
      هر چند خواهر شما هم باید برای عروسی شما کادویی تهیه میکرد ولی در کل این تعارفات در زندگی نباید نقش داشته باشه

      پاسخ دادن
  27. Behnaaaz
    Behnaaaz می گوید:

    من ٢۶ سالمه ٢ سال عاشق کسی بودم که با اینکه خانواده ثروتمندی بودن اما همشون بی بند و بار بودن و خیلی راحت خیانت مرد واسشون عادی بود باور نمیکردم اینم مث خلنوادش باشه اما بعد ٢ سال خیانتشو دیدم و با سختی فراموشش کردم تقریبا
    حالا یکی از همکلاسیای دوران لیسانسم بعد از مدت ها منو دیده و واقعا دوستم داره میگه که از همون موقع بهم علاقه داشته و میترسیده بهم بگه انقدر با گذشتم خوب کنار اومد و با دونستن تقریبا اون تجربه تلخم پام وایساد که منه بهش علاقه مند شدم حالا بعد از گذشت ۶ ماه از دوستی داره میاد خواستگاری و همه خانوادم میدونن اما تا فهمیدم قضیه جدیه یه ترس وحشتناکی اومده تو وجودم نمیدونم انتخابم درسته یا از سر تنهایبه ؟اصلا اندازه اون عاشق هستم ؟این ترسم عادیه یا نه ؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اول از همه باید به خودتون فرصت بدید تا شرایط و خاطرات گذشته رو فراموش کنید … بعد باید وارد رابطه جدید بشید … به هر حال شما نیاز دارید تا شرایط گذشته رو به فراموشی بسپارید ولی اگر به ایشون علاقه دارید میتونید ادامه بدید و گرنه راهتون اشتباهه و ممکنه دوباره به مشکل برخورد کنید

      پاسخ دادن
  28. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    اصلا دوس ندارم ازدواج کنم ۳۴ سال دارم اما یه دوس دختر دارم که ۴ ساله با همیم دیوانه وار دوسم داره اما به تنها ترین کسی که به ازدواج باهاش فک نمی کردم دارم گرفتار میشم ۱ بار خود کشی کرده چون میخواستم ازش جدا بشم الانم میگه اگه نیایی خواستگاریم این دفه طوری خودکشی میکنم که بمیرم اصلا نمیتونم به ازدواج باهاش فک کنم نمی دونم چی کار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شرایط رو برای خودتون سخت کردید و به هر حال در مقابل کسی که به خودتون وابسته اش کردید ، مسئول هستید
      بهتره در نگرشتون کمی تجدید نظر کنید شاید بتونید ایشون رو برای همسری قبول کنید و گرنه رابطه رو که باید چند سال پیش کات میشد رو اجرا کنید و مسئولیت معنویش هم با خود شماست
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  29. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    اخیرا خواستگاری دارم که از نظر خانوادگی خیلی خیلی خیلی خوبه با خودش هم که صحبت کردم بسیار پسر خوب و عاقل و منطقی ای هست اما از نظر قد و هیکل یه خرده بیشتر از حد معمول از من بزرگترن ضمن اینکه من تحصیلات خیلی برام مهم هست اما ایشون تازه دارن لیسانس میگیرن. من جواب نه به ایشون دادم اما از طریق واسطه سعی دارن که منو راضی کنن الان سر دو راهی هستم خوبیشون رو نمیتونم نادیده بگیرم از طرفی با معیارهای من متفاوتن لطفا منو راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
  30. نیلو
    نیلو می گوید:

    سلام من یه بار شکست عشقی خوردم الانم میترسم ازدواج کنم.ی سرس عیبهایی تو وجودم هس ک منو از ازدواج منصرف میکنه.من تا حالا این دردمو جایی نگفتم اما چون کسی منو اینجا نمیشناسه مجبورم بگم شاید مشکلم حل شه..من خیلی اعتماد ب نفسم پایینه.از نظر قیافه زیبایی دارم.اما دستام خیلی عرق میکنه و درمان قطعی نداره همیشه ب خاطر این مشکل از ازدواج ترسیدم واینک لاغرم.تو این دوره زمونه اکثر پسرایی ک قصد ازدواج دارن بیشتر ب خاطر سکس..وشاید خیلی به هیکل طرف مقابلشون اهمیت بدن.شاید عشق اولمو ب
    خاطر همین از دست دادم چون میترسیدم اون منو ب خاطر این عیبام رها کنه واسه همینبا اینک دوسش داشتم ازش دور شدم.تو رو خدا کمکم کنید میترسم ازدواج کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز باید بدونید سکس قسمتی از ازدواجه ولی تمام اون نیست و کسی که شمارو بخواد به چاقی و لاغری شما توجه نداره چون به هر حال در زندگی آینده شما میتونید با رژیم هایی که میگیرید سایزتون رو تغییر بدید … پس بهتره خودتون با دست خودتون افرادی رو که میخوان برای خواستگاری اقدام کنن رو دور نکنید …
      تفکرتون رو تغییر بدید تا بتونید اعتماد به نفس داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  31. نیلوفر
    نیلوفر می گوید:

    من یک نفرو دوست دارم میدونم اونم دوسم داره مثل همه باهم روزای خوب داشتیم روزای بد هم داشتیم ,ولی الان بعد از سه سال که همه شرایط داشت خوب میشد تا به هم برسیم ,میگه بریدم ترجیح میدم کسیو پابند خودم نکنم من شرایط ندارم,میخوام مجرد باشم,هرچی باهاش حرف میزنم اصلا جوابمو نمیده,نمیدونم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز دوست داشتن نمیتونه دلیلی برای این باشه که طرف مقابل برای ازدواج با شما پیش قدم بشه … این پیشگویی های شما بوده که چنین تصوراتی رو به وجود اورده … بهتره کمی واقع بین اوضاع رو رصد کنید تا نه اینطوری غافلگیر بشید و نه اینکه اینده و وقت خودتون رو بیهوده تلف کرده باشید

      پاسخ دادن
  32. امین
    امین می گوید:

    سلام به همه مخصوصا اقایونی که به زودی می خوان ازدواج کنن یه حرف حقی دارم می خوام چشماتونو باز کنم که حداقل با چشم باز اگر می خواین ازدواج کنین .ببینین من خودم ۱۹ سالگی به یه خانمی علاقه مند شدم و به دلایلی مادرم من رو منصرف کرد از ازدواج با اون و تا الان که ۲۴ سالم شده هر روز ممنونشم که نگذاشت نه به خاطره دلایلی که میاورد فقط به خاطره که بعدا فهمیدم اگه ازدواج می کردم به دلایل مالی بد بخت میشدم …. چند نکته رو میگم میرم ببینین اینکه واقعا الان جوان ها دارن از ازدواج فرار میکنن یا اینکه تعهد و مسئولیت قبول نمی کنن کدوم جوان دختر یا پسر ؟ میشه مسئولیت های این دو رو بگید ؟ پسرای عزیز خوب گوش کنین مسئولیت شما نصبت به یه دختر ۱۰۰ به ۱ هست چرا ؟ پسرا خونه و کار و ماشین خرج ازدواج طلا و… دخترا : لایکم تموم شد لباس چی بخرم تو کدوم تالار عروسیم باشه که جلوی فلان فامیلون کم نیارم و گرون ترین ارایشگاه عروس باید باشه و فقط خرج کنن یا پول بابارو با شوهرو!!! چه مسئولیتی؟ تازه موقع که میری خاستگاری میگن می خوام درس بخونیم یا فعلا شرایط ازدواج نداریم . این شرایط ازدواج برای یه خانم چیه که ندارن ؟به نظر من دارن به خاستگارای پول دار ترشون فکر میکنن ای اتیش بگیره تو این پول که نفس هم میکشی میگن پول بده ؟ اقا پسرای عزیز بخدا من ازدواج نکردم اما اینقدر ازدواج هایی رو دیدم به خاطر چیزای الکی از هم پاشیده . به خدا اینایی که گفتم حقیقت محض . تورو خدا دختر مردم رو الکی به خاطر یه هوس و نیاز بد بخت نکن حداقل اگه می خوای ازدواج کنی فکر کن این نیاز لعنتی رو نداری بعد بین دیگه میری به سمت ازدواج یا نه اینو مطمئن هستم ۸۰ درصد ازدواج ها به خاطره این نیازه .شما تو ۲۴ ساعت شبانه روز حد اکثر۱ ساعت نیاز ج….ی داری بعد ۱ساعت خالی میشی ۲۳ ساعت بعد رو چی کار میکنی با مشکلات .اگه میگن حالا که نمی تونی جلوی خودت بگیری ازدواج کن که به گناه نیوفتی بد بخت کردن یه دختر خیلی گناهش بدتر که میگه با نداریت میسازم هر کی هم که باشه ۲۰ سال بعد ازدواج هم یه روزی بهت میگه یه عروسی برای من نگرفتی و خیلی چیزای دیگه که خوردت میکنه این حرفا ….. یا علی

    پاسخ دادن
  33. zahra
    zahra می گوید:

    سلام من دختری۲۱ساله هستم.۳سال پیش درفضای مجازی باپسری اشناشدم.قصد هردوی ما ازدواج بوده .الان شدیدا ایشون بمن وابسته شده وازطرفی وضعیت مالیشون بهم ریخته و نمیتونه برای خاستگاری جلو بیاد.واقعا پسر پاک و سالمی هست .بااینکه تفاوت های فرهنگی داریم.خوانواده من مذهبی و خانواده ایشون خیلی از مواردی ک مارعایت میکنیم رو رعایت نمیکنند.وهمچنین از دوشهر مختلف هستیم.من رفتار ایشون رو قبول دارم ولی این تفاوت ها بمن اجازه تصمیم گیری درستی نمیده.چون بارها خواستم تموم کنم رابطه رو اما میدیدم ک ممکنه ضربه بدی بهش وارد بشه .الان ایشون بمن گفته ک برای سربازی برنامه داره و من دوسال دیگ باید صبر کنم .ازنظر ظاهری هم دوستانی ک دیدن ایشونو خیلی گفتن ک تفاوت دارید ازنظر ظاهر و من میترسم ازش بعد یه مدت زده بشم چون زیبایی نداره.گرچه شخصیت مهمه برای من وتوی این مدت بهم ثابت شده ک پسرسالمی هست. خیلی شرایط سختی برام پیش اومده .ازنظر مالی هم خوانواده ما سطح بالاتری داره و من میترسم بعدا نتونه ازپس مخارجم بربیاد.و مشکل بزرگتر اینه ک الان یه خاستگار خوب برا پیداشده ک ازاقوام مادری هستن.و شرایط خوبی دارن ازهرلحاظ.من اگ ب ایشون جواب مثبت بدم تکلیف وی چی میشه البته ایشون گفتن ماهیچوقت دوست نبودیم و بچشم همسرب من نگاه میکنن اگ خاستگارم راجب رابطه قبلی ازمن سوال بپرسه چی باید بهش بگم؟واینکه واقعا کدوم کار درسته؟من نمیتونم تمرکزکنم و انتخاب درست داشته باشم عاجزانه ازتون خواهش دارم راهنماییم کنید زودتر تاازین سردرگمی بیرون بیام ممنون ازتوجهتون..

    پاسخ دادن
  34. 2rahi
    2rahi می گوید:

    سلام دختری هستم ۲۰ ساله که از بچگی عاشق پسرخالم بودم و الان ۶ساله که باهم در ارتباطیم .بشدت همیدیگرو دوس داریم وهمه ازاین عشق ما باخبرن اما گاهی حس میکنم خیلی از اون رفتارایی رو که من دوس دارم شوهر ایندم داشته باشه رو نداررره بخاطره همینم خیلی از ایندمون میترسم و نمیزارم بیاد خواستگاری.انقدر دوسش دارم که اگه فقط حس کنم ناراحته دیونه میشم .بااینکه۶ساله باهمیم ولی ذره ای از عشقمون کم نشده بلکه بیشترم شده.تورو خدا کمکم کنید واقعا نمیدونم چیکار کنم؟؟؟البته اینم بگم هیچ رفتاری که من ازش بدم بیاد رو نداره

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید اگر ایشون با ملاک های همسر آینده شما همخوانی داره پس نباید مشکلی در این بین باشه
      اگر هم نمیتونید ایشون رو به عنوان همسر آینده قبول کنید بهتره همین حالا موضوع این رابطه رو مشخص کنید که آیا یک رابطه ساده دوستانه است یا اینکه واقعا” میخوایت به ازدواج ختمش کنید ؟

      پاسخ دادن
  35. یاسمین
    یاسمین می گوید:

    سلام خواستگاری دارم که از نظر اخلاقی پسر خوبی به نظر میرسه از نظر تحصیلات و اخلاق تا حدودی به هم نزدیکیم و سطح خانوادشون تقریبا یکم پایین تر از خانواده ی خودمه از نظر چهره زیاد خوشم نیومده و بعد از سه جلسه صحبت با ایشون هیچ حسی بهش ندارم و نسبت بهش بی تفاوتم فقط میدونم که پسر بدی نیست ایا این بی تفاوتی تاآخر باقی میمونه البته اونم سرد برخورد میکنه کمکم کنید چ تصمیمی بگیرم خیلی ها میگن چهره خیلی مهم نیست و امکان دهره موقعیت بهتر از این برات پیش نیاد نمیخوام به خاطر ی احتمال تصمیم بگیرم واقعا تردید دارم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز وقتی نتونستید با ایشون رابطه عاطفی برقرار کنید مسلما” در اینده هم نخواهید توانست … پله اول در ازدواج به دل هم نشستنه و اینکه میگن بعد از ازدواج دوستش خواهید داشت یک توهم بیش نیست … شما دوستش نخواهید داشت فقط بهش عادت میکنید و اهلی هم میشید ..همین
      پس همونطور که برای خرید یک لباس حساسیت دارید برای یک عمر زندگیتون هم همین اندازه حساس باشید

      پاسخ دادن
      • مهندس محسن صیدآبادی
        مهندس محسن صیدآبادی می گوید:

        یاسمین خانم بنده هم با نظر پاسخگو موافقم. به دل نشستن درست است که شرط کافی نیست اما شرط لازم و مهمی است.
        به تمام دوستان بزرگوار و برادر و خواهرهای گرامی خودم توصیه میکنم حداقل یکبار سخنرانی دکترفرهنگ با موضوع ازدواج موفق را دانلود کرده و گوش دهند.

        پاسخ دادن
  36. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام دختری هستم ۲۲ ساله.چشم های من انحراف دارن.در خودم میل زیادی به ازدواج می بینم .خواستگارهم دارم.ولی خواستگارهایم تلفنی تماس می گیرند و مرا هنوز ندیده اند.ترسم از این است که با پی بردن به این قضیه بعداز دیدن من دیگر هرگز به سراغم نیایند. یا اینکه کسی از سر ترحم بخواهد با من ازدواج کند . در حالی که من به شدت از ترحم بیزارم و نمی توانم همه عمرم را با کسی بگذرانم که از سر ترحم با من ازدواج کرده است.اگر راه حلی دارید پیش پایم بگذارید.من هم اکنون بخاطر این مسئله اجازه ورود هیچ خواستگاری را به منزلمان نداده ام چون می ترسم در روحیه ام تاثیر بد بگذارد.لطفا راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز چرا این مشکل رو با مشورت کردن با متخصص و جراح چشم حل نمیکنید … تا ریشه این ترس برای همیشه از بین بره ؟
      استرابیسم نوعی مشکل چشمی است که در آن چشم ها وضعیت ناهمگونی نسبت به یکدیگر داشته و نگاه آنها به جهات مختلف است. این ناهمگونی ممکن است واضح بوده و یا آنکه صرفاً بعضی اوقات وجود داشته باشد. در حالی که یک چشم مستقیماً به سمت جلو نگاه می­ کند چشم دیگر به سمت داخل، خارج، بالا و یا پایین چرخیده است. چشم چرخیده بعضی اوقات به وضعیت اصلی و مستقیم برگشته و بر عکس چشم مستقیم از موقعیت خود خارج می­ شود….
      اهداف درمان استرابیسم، حفظ دید، مستقیم کردن چشم ها و بازگرداندن دید دو چشمی است. بسته به علت استرابیسم، درمان ممکن است به صورت تجویز عینک، برداشتن کاتاراکت یا اصلاح سایر علل زمینه ای ایجاد انحراف و یا تغییر دادن موقعیت عضلات نامتعادل چشم باشد. بعد از انجام یک معاینه کامل چشمی شامل مطالعه دقیق قسمت های داخلی، چشم پزشک درمان مناسب اپتیکی، طبی یا جراحی را انتخاب خواهد نمود. اغلب بستن چشم بهتر جهت تقویت بینایی چشم آمبلیوپیک نیز ضروری خواهد بود….
      و یا در نهایت جراحی که یکی از بی عوارض ترین جراحیها به حساب میاد

      پاسخ دادن
  37. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    منم از اکثره مردا میترسم….چون خودم خیلی بهاحساسات اهمیت میدم واحساس میکنم اکثر مردا احساس عاشقانه ی واقعی توشونبوجود نمیاد اگه هم ی چند تا واژه ی عاشقانه میگن بخاطره اینکه به هدفشون برسن…اه…

    پاسخ دادن
  38. نگار
    نگار می گوید:

    سلام واقعا که با دیدن رفتار بعضی از افراد جامعه و زن ومرد هم نداره کمی تصمیم گیری رو برای افراد حساس مشکل میکنه وبه خاطر همینه که مشکل ازدواج دو چندان میشه.

    پاسخ دادن
  39. الی
    الی می گوید:

    سلام من سی سالم داره میشه وهنوز ازدواج نکردم .
    راستشوبخواین از مردا متنفرم. به خاطر فیلمهای مستهجنی که نگاه میکنن یا الفاط رکیکی که به کار میبرن. باورتون میشه واقعا بالا میارم.
    وقتی میبینم توی وایبر همش دارن زنان رو تحقیز میکنن و جوک براشون میسازن .کمکم کنید .سنم داره میره بالا و روز به روز تنفرم بیشتر .
    فوق لیسانسم کارمندم مشکل مالی هم ندارم. از نطر مذهبی یه دختر میانه روهستم میخوام بگم این دلیل نفرتم به خاطر دلایل مذهبی نیست.
    در ضمن بگه هیچ گونه مشکل هورمونی و اختلال روانی ندارم.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز این توهم شما به خاطر حساسیت و عدم شناخت شما از ذات خلقت مردانه … مردان افرادی تنوع طلب و شهوتی هستند و همین میل جنسی بالاشون میتونه عامل ایجاد خانواده و تشکیل زندگی مشترک بشه … البته ما قصد نداریم رفتارهای مستهجن بعضی از این افراد رو توجیح کنیم ولی اگر دیدگاهتون رو تغییر بدید میتونید فردی مناسب و همراه رو برای زندگی انتخاب کنید

      پاسخ دادن
  40. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام.خواستگاری دارم که قبلأ شکست عشقی داشته وتاحالا از ازدواج فرار کرده ولی بعد از اینکه من رو توی یه مهمونی دید به خواستگاریم اومد ولی من به خاطر اینکه او تاحالا از ازدواج فرار میکرده میترسم باهاش ازدواج کنم. لطفأ کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      شکست عشقی در زندگی دلیل داشتن ازدواجی ناموفق نمیشه
      آینده خودتون و زندگی زیبایی که در انتظارتونه رو خراب نکنید
      سعی کنید با انجام یک مشاوره مشکل خودتون رو حل کنید تا بتونید بهتر تصمیم بگیرید.

      پاسخ دادن
    • helya.n
      helya.n می گوید:

      من۱۵سال دارم ولی ظاهرا بزرگتر میزنم خاستکار زیاد دارم کیسای مناسبی هستن خانوادم بخاطر تعصبی بودنشون اصرار زیادی دارن ک من قبول کنم ولی من از ازدواج خوشم نمیاد و وقتی بهش فکر میکنم حس خوبی ندارم ولی میترسم که دراینده این موقعیت های خوب برام پیش نیاد الان تصمیم گیری برام سخته که به خاستگارم که تمام شرطامو قبول کرده چه جوابی بدم

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ می گوید:

        اگر چنین حسی دارید بهتره برای ازدواج عجله نکنید … سن بلوغ فکری و عاطفی برای شما در سن ۲۱ تا ۲۵ سالگی اتفاق میفته پس بهتره قوی باشید تا رسم و رسوم گذشته زندگی مشترک آینده شمارو دستخوش مشکلات نکنه

        پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تهدیدی خطرناک و بزرگ برای خانواده ها

فرار از ازدواج ناهنجاری امروز جامعه است

فرار از ازدواج ناهنجاری امروز جامعه استReviewed by Dr roomiyani on Sep 10Rating: 2.5فرار از ازدواج ناهنجاری امروز جامعه استفرار از ازدواج ناهنجاری امروز جامعه است برای حل این مشکل فرهنگ اجتماعی نیاز به تغییر دارد. سطح توقع ها باید پایین آمده و ازدواج آسان گردد تا ضمن عدم فرار جوانان از ازدواج زمینه های ریشه کن شدن فساد در جامعه هم فراهم شود

به دلیل مسائلی که امروزه در دنیا وجود دارد و تبلیغاتی که در راستای بی بند و باری و عدم تعهد در دنیا راه افتاده است، این تفکر که ازدواج مانع آزادی جوانان است بیش از پیش رواج یافته و جوانان را به فرار از زادواج، آسودگی و عدم مسئولیت سوق داده است.

ازدواج شیرین است و زیبایی زندگی تعهد و گذاشتن تمام توانیی خود برای شاد کردن یک نفر می باشد. اینکه ازدواج مسئولیت سنگینی را برای همه به وجود می آورد درست است اما زمانی که حس نیاز به آن و همچنین حس مسئولیت در انسان به وجود آمده و شرایط ازدواج مهیا می شود چرا که نه؟!

line-separator

دلیل های فرار از ازدواج متنوع و گوناگون است به عنوان مثال فردی بنا به نوع تربیت و ویژگی هایی که دارد تعهد را از یاد برده و به خوشگذرونی عادت کرده است پسر و دختر هم ندارد اما اگر دختری به این نوع زندگی عادت کرده باشد، خوشبختی برای وی سخت بوده و نمی تواند زندگی خوبی داشته باشد اما برخی فرار از ازدواج را بنا به مسائل مالی و عدم آمادگی عنوان کرده و می توان گفت که حق هم دارند آنان که در زندگی خود مانده اند چگونه می توانند مسئولیت یک فرد دیگر را به دوش کشیده و برای خوشبختی وی تلاش کنند. برای حل این مشکل فرهنگ اجتماعی نیاز به تغییر دارد. سطح توقع ها باید پایین آمده و ازدواج آسان گردد تا ضمن عدم فرار جوانان از ازدواج زمینه های ریشه کن شدن فساد در جامعه هم فراهم شود. اما برای گروه اول توصیه مشاوران ما اندیشیدن به آینده است تا کی خوشگذرانی؟ آیا می شود تا آخر عمر بدون یک همدم ماند؟ پس حس نیاز به فردی برای زندگی تکیه و درد و دل کردن چه؟ کمی با خود بیاندیشید و سپس برای دریافت راه حل مشکل خود با یک مشاور مشورت کنید البته تا زمانی که خودتان نخواهید هیچ چیز ممکن نیست.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج