میزان سلامت ازدواج

مزایا و معایب طولانی شدن یک رابطه

مزایا و معایب طولانی شدن یک رابطهReviewed by Dr taheri on Sep 15Rating: 3.5مزایا و معایب طولانی شدن یک رابطهمزایا و معایب طولانی شدن یک رابطه اگر ابن روابط برای خانواده ها و آشنایان بازگو شده باشد و جنبه نامزدی را داشته باشد، می تواند مشکلاتی از قبیل حرف و سخن آشنایان و فشار آنان، فشار خانواده و همچنین مشکلات درونی خودشان را تحمل کنند.

روابط بین دختران و پسران با توجه به نوع زندگی امروزی بیشتر بوده است. بنابراین باید این روابط تعریف شده باشد اما قطعاً کسی که قصد ازدواج دارد اهداف خود از ازدواج و زندگی را دانسته و با همین منظور پیش می رود و با فرد مورد نظرش ارتباط برقرار کرده تا آشنایی بیشتر حاصل شود.

line-separator

در این میان اگر آن فرد هم راغب باشد این ارتباط وارد فاز جدید شده و آشنایی هرروز بیشتر می شود. حال هر آنچه این رابطه طولانی مدت باشد این شناخت عمیقتر بوده و دو نفر به درک بهتری نسبت به هم می رسند. هنگامی که این ارتباط بیشتر می شود دونفر می توانند در همه زمینه ها همدیگر را مورد ارزیابی قرار داده و در چند مقطع مورد آزمایش قرار داده و از انتخاب خود مطمئن شوند.

اما هنگامی که این رابطه که قرار است به ازدواج منتهی شود، و همچنین شناخت آنان کامل شده و به تفاهم رسیده اند، طولانی تر شود حس دلتنگی و همچنین نیاز به باه هم بودن در آنان زیاد شده و منجر به مشکلاتی می شود. دلتنگی های زیاد منجر به درگیری های خفیف بین آنان شده و مدیریت هر دو را می طلبد تا ضمن ناراحت نشدن و درک موضوع، با هم کنار آمده و مدام هدف خود را برای همدیگر بیان کنند. البته اگر ابن روابط برای خانواده ها و آشنایان بازگو شده باشد و جنبه نامزدی را داشته باشد، می تواند مشکلاتی از قبیل حرف و سخن آشنایان و فشار آنان، فشار خانواده و همچنین مشکلات درونی خودشان را تحمل کنند.

line-separator

اما برای مبارزه با این مشکلات ، دو نفرکه قصد ازدواج را دارند و به هر دلیلی رابطه آنان طولانی می شود، می بایست به خود یاد آوری کنند که چه روزهای خوبی را درپیش داشته و برای چه هدفی در حال مبارزه هستند. به خاطرات شیرین یکدیگر فکر کرده و آینده خوبی که در کنار هم دارند را تصور کنند و به خود و طرف مقابل خود دلگرمی دهند تا این راه را ادامه داده و به مقصود خود برسند.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

199 پاسخ
  1. gilda
    gilda می گوید:

    salam man 2sale ba yeki dustam ghararemun ham ezdevaje
    ama hala ke ishun sharayetesho dare mige ke mitarse ezdevaj kone
    az masooliateshmitarse
    az yetaraf kheili dusesh daram az ye taraf vaghan nemiudnam bayad chikar konam

    پاسخ دادن
  2. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    دوست دارم قبل از اینکه نامزد کنم با طرف مقابلم مدتی رفت و آمد کنم که خوب بشناسمش بعد نامزد کنم. البته با اجازه خانواده ها به نظر شما اشکالی نداره؟

    پاسخ دادن
  3. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من قبل از ازدواجم ۳ ماه با همسرم قبل از نامزدی رفت و آمد داشتیم اینطوری خیلی خوب بود با شناخت بیشتر از هم ازدواج کردیم

    پاسخ دادن
  4. رضا
    رضا می گوید:

    سلام من ۲۴ سالمه سه سال با ی دختر دوستم و قرار ازدواج داریم الان حدودا یک سال میشه ک درسم تموم شده و چند ماهی مشغول بکارم بهم فشار میارن ک زودتر بیام جلو تکلیفو مشخص کنم ولی از مسوولیتش میترسم و اینکه نمیدونم چیکار باید بکنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز وقتی شرایط شما مهیا نیست بهتره صبور باشید … معمولا” دخترا به خاطر احساساتی رفتار کردن چنین فشارهایی رو به پسرهای عاشق میارن .. بهتره شما که در ابتدای کارکردن هستید با واقع بینی پیش برید … چون اگر نتونید در آینده از پس هزینه های زندگی بربیایت با مشکلاتی از جمله طلاق و مهریه و نفقه باید دست و پنچه نرم کنید … پس تا وقتی کاری با ثبات و درآمدی پایدار ندارید وارد چنین تصمیمی نشید … نگرانی امروز شما واقعا” بجا و از روی عقل و منطقه

      پاسخ دادن
  5. علی
    علی می گوید:

    سلام.من یک ساله با یک دختر دوستم قرارمون هم ازدواجه و خانواده ها هم در جریان دوستی ما هستن.حالا خانواده ی دختر قصد مهاجرت به کشور خارجی رو دارن که ممکنه حدود۶ سال بین ما فاصله بندازه . حالا اگر ارتباطمون رو داشته باشیم با تماس تلفنی یا تصویری و سالی یکبار که بیان ایران آیا ادامه ی رابطه ممکنه یا نه ؟؟ خواهش میکنم جواب بدین مرسی 🙁

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز خودتون بهتر میدونید این ارتباطه که ایجاد وابستگی و احساس عاطفی میکنه … مسلما” شش سال دوری برای شما در این حالت بسیار سخت و شاید بی نتیجه باشه …
      ولی با تمام این تفاسیر اینکه رابطه شما دوام بیاره فقط و فقط به شما دو نفر بستگی داره … و تصمیم برای ادامه دادن و ندادن هم با خود شماست که بتونید با خودتون و دلتون کنار بیایت

      پاسخ دادن
  6. هنگام
    هنگام می گوید:

    دوستان یکی کمک فکری کنه
    ۸سال با ینفر دوست بودم ۳سال بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم اما به خاطر درس به تعویق افتاد
    پارسال اومدن خواستگاری
    خانواده ها این چند سال در جریان بودن بیرون میرفتیم خانوادش منو دعوت میکردن
    تا فروردین امسال گفت نمیتونم خوشختت کنم و رفت
    بنظرتون چراااا

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست داشتن و یا دوست نداشتن کسی دلیل خاصی نمیخواد شما میتونید احتمالات زیادی رو برای خودتون بیارید ولی چیزی که امروز بسیار مهمه اینه که ایشون نمیتونه زیر بار مسئولیت ازدواج با شما بره پس تکلیف شما هم مشخصه … ولی میتونید مدتی رو صبور باشید بسیار دیده شده چنین اقایونی دوباره نظرشون رو تغییر دادن و برگشتن

      پاسخ دادن
  7. عاطفه
    عاطفه می گوید:

    سلام
    من ۲۶ سالمه ی ساله با یکی برا قصد ازدواج آشنا شدم و رابطه ما بیشتر تلفنی مجازی بوده سه بار از نرزدیک دیدمش. چون تو شهر کوچکی زندگی میکنیم تقریبا با خانوادش و فامیلاش شناختی دارم اون در عرض این ی سال فقط وعده داده و میگه ی ماه بعد میام صبر کن طوری شده که دو تااز خواستگارامو فقط بخاطر اون رد کردم چون وقتی بهش میگفتم عصبی میشد از قول خودش بیمارستانی میشدتیا پنجاه تومان شارژ میفرستاد..درحالیکه درد من اون نیست. خانوادشم در جریانه.درسمم تموم شده ارشدمو گرفتم نمیذاره دنبال کار برم طوری رفتار میکنه طوری حرف میزنه که آدم حرفاشو باور میکنه که برا ازدواج می خواد این ی سالم فقط میگه صبر کن تا ده روزه میام ولی فقط وعده…راستش تصمیمئ گرفتم این هفته شمارمو خاموش کنمو بگم از خونه یزنگمو بگم بابام وقتی باهات میحرفیدم از دستم گرفت دیگه نمیتونم…تا عکسالعملاشو ببینم.تورو خدا کمکم کنین نظر شما چیه رو هوام خیلییییییییییییییییی. در ضمن خانواده من دو ماه نمیدونن که گوشی دارم فقط شمارمو اون میدونه .و چیزی به خانوادم نگفتم چون ازش مطمین نیستم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز تعجب میکنم شما خودتون رو اسیر رابطه ای کردید که میتونه تمام فرصت های شما رو از بین ببره … در ضمن در رفتار ایشون نوعی تعصب کور برای کار نکردن شما هست که میتونه در آینده برای شما شدیدا” ایجاد مشکل کنه … پس شما اول تکلیف رو با خودتون روشن کنید بعد میتونید در این مورد تصمیم گیری کنید …چون اگر خانواده در این مورد چیزی متوجه بشه اعتمادشون از شما سلب میشه و دیگه نمیتونید در این مورد مورد اعتمادشون باشید به این مسایل خوب دقت کنید

      پاسخ دادن
  8. بی نام
    بی نام می گوید:

    سلام، من ۲۶سالمه مدت ۶سال هست که با پسری آشنا شدم اوایل فقط به عنوان دوستی بودیم،حدود ۲ساله که منو واسه ازدواج خواستن و منو به خانواده‌شون معرفی کردن و خانواده ها راضی هستن،و چند وقتیه که میگه من نمیخوامت، و دلیل منطقی و قانع کننده ای نمیدن،میگه دوست دارم برم عشق و حال کنم دست از سرم بردار، واقعا دوستشون دارم نمیخوام از دستش بدم، تو روخدا راهنماییم کنین،ممنون

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز خیلی محترمانه باید چنین رابطه ای کات کنید … چون باید پیامش رو شنیده باشید ایشون به شما علاقه ای نداره … پس وقتی توان آزمون و خطای رابطه ای رو ندارید بهتره هیچوقت واردش نشید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        سلام…ازداج با پسری که از یه استان دیگه و یه قومیت دیگه است چه طور….ما تقریبا سه سالی هست با هم تلفنی صحبت میکنیم ..فقط یه بار هم رو دیذیم ..حالا نمیدونم به کسی فقط یه بار دیدم میشه اعتماد کرد واسه ازدواج یا نه….‌اگه این ازدواج خوبه چه طور به والدینم بگم و راضی شون کنم

        پاسخ دادن
        • پاسخگو
          پاسخگو می گوید:

          دوست عزیز ازدواج با اختلافات مذهبی و دینی یکی از بدترین این ازدواج هاست … شما در آینده حتی برای نام فرزندتون هم با مشکل روبرو خواهید شد پس چطور انتظار آرامش در چنین ازدواجی دارید ؟ ازدواجی که فقط یک بار هم رو دیدید ؟ ایا برای خرید یک لباس هم اینطور رفتار میکنید ؟ !!! که برای یک عمر زندگی خودتون با این سادگی رفتار کردید ؟

          پاسخ دادن
          • چیچک
            چیچک می گوید:

            سلام من اصلا بااین نظرموافق نیستم.اگر هردو طرف کاملا به بلوغ فکری ومنطقی رسیده باشن میدونن که بایدبه فرهنگ واعتقادات هم احترام بذارن و نام فرزندواین چیزا خیلی پیش پاافتاده ست.البته همونطور که گفتم بستگی به درک وشعور۲طرف داره واینکه اون تاچه حدخودشوبه شما واقعی معرفی کرده وشماچقدر درست شناختیدشون.هیچ قانونی تو دنیا ۱۰۰%مطلق و درست نیست.همیشه قانونای جدیدهم برای نغزاون قوانین قبلی پیدا شدن.

  9. طالب علم
    طالب علم می گوید:

    سلام، پسری هستم ۲۹ ساله و ۵ ساله با دختری بودم که عاشقانه منو دوست داشت و به خاطر علاقه اون به خودم منم با عقل و منطق عاشق اون شدم، ولی به علت مشکلات مالی و سخت بودن تشکیل زندگی، نتوانستم زودتر به خاستگاری دختر برم، تا ۳ ماه قبل بعد از تحت فشار قرار دادن من توسط دختر، یک قرار گذاشتیم که مادرم و خواهرم با دختر و خانواده اون آشنا بشن تا زمان دقیق خاستگاری رو توی اون جلسه مشخص کنن، ولی دختره با توهین به خواهرم گفت اگه میخایین بیایین باید همون جلسه اول بیایین خاستگاری رسمی وگرنه مارو به خیر و شمارو به سلامت، و چون به خاهرم بی احترامی کرد من هم این موضوع رو قبول نکردم و رابطه ما کات شد، ولی من هنوز عاشق اون دختر هستم، اون دختر هم به من علاقه دارد ولی به شرطی منو میخاد که من خانوادم رو زیر پا بزارم، لطفا راهی به بنده نشان بدید تا علمم رو قبل از تشکیل ازدواج بیشتر کنم چون هنوز هم نمیدانم که رابطه ما درست میشه یا نه و اینکه این دختر به درد زندگی من میخوره یا نه، ممنون از شما

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز خیلی مهمه افراد در زندگی مشترک با احترام متقابل وارد بشن … پرده حرمت و حیا بین شما پاره شده و راهی نیست
      مگر اینکه خانواده خودتون رو قربانی چنین ازدواجی کنید و یا تصمیم دیگری بگیرید
      به هر حال اگر رابطه شما درست هم بشه شما نمیتونید اعتماد و حرمت از بین رفته رو بدست بیارید و از این دست رفتارها خواهید دید
      پس منطقی فکر کنید و اینقدر احساساتی نباشید

      پاسخ دادن
  10. یه دختر
    یه دختر می گوید:

    سلام…۹ ماهه با پسری اشنا شدم..و از همون اول صحبت از ازدواج بود..شغلش جوریه که چند ماه ایرانه،چندماه نه،..دو روز بعد از سفر اخرش رفتارش کمی سرد شد که بعد از اصرار من ،بهم گفت که پای هیچ کس میون نیست و تنها علتش اینه که درخواست کاری که برای المان فرستاده موافقت شد و میتونه بهترین شرایط رو داشته باشه..بهم گفته اگه من بودم چیکار میکردم؟ میگه دوسال دیگه میره..این مدت با هم باشیم به عنوان دوست..یه سال بعد رفتنش میاد دنبالم..من ۲۶ سالمه..هم دوسش دارم..هم عقلم میگه اگه صبر کنم براشو اخرش بزنه زیرش چی؟اون وقت فرصت هامو از دست میدم و سنم میشه ۲۹.ایا گذر زمان میتونه پایبندش کنه به من؟ باور کنید توی برزخم..هرچند میخام منطقی باشم..اما احساس هم دارم بهش

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز هیچ تضمینی برای اینکه چه اتفاقی بیفته وجود نداره … ولی هر کسی میتونه خودش تصمیم گیری کنه … و این به خود شما بستگی داره که دلتون رو به کدوم سمت متمایل ببینید

      پاسخ دادن
  11. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    طولانی شدن یعنی جدایی بخدا نزدیک سه سال با یکی بودم تا شرایط ازدواج کردن جور بشه البته از طرف اون شرایط بد بود چون بیکار بود و…حالا بعد از سه سال نسبت بهش سرد شدم کسی دیگر بهم ابراز علاقه کرده و منم الان بین این دونفر گیر کردم کسی هم نیست باهاش درد دل کنم یا مشاوره بگیرم خیلی روزی سختی رو میگذرانم کمکم کنید….

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز به هر حال این شما هستید که باید شرایط رو بسنجید و بدوند آیا ارزش داره به پای چنین فردی وقت و انرژی خودتون رو تلف کنید یا نه ؟ پس بهتره در وهله نخست خودتون به این نتیجه برسید و منطقی فکر کنید و قاطعانه عمل کنید وگرنه کسی بجز خودتون رو ملامت نکنید
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  12. Raha
    Raha می گوید:

    سلام.من ۶ساله تو یه رابطم.توی این ۶سال هیچوقت دلسرد نشدم.هیچ مشکلی نداشتیم.چند وقت پیش یه خواستگار داشتم که ۱سال از خودم کوچکتر بود.با نظر خانواده باهم در تماس بودیم.الان بین دوراهیم.تورو خدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما معیارهایی دارید که مسلما” بر اساس اون باید انتخاب کنید پس ببینید کدوم فرد به معیارهای شما نزدیکه تا بتونید انتخاب درست و مناسبی داشته باشید

      پاسخ دادن
  13. Raha
    Raha می گوید:

    از اول دوستیمون قصد ازدواج بود.و یبار هم خواستگاری اومد.اما خانواده مخلفت کردن.شرایطت رو نداره.الان میترسم چندسال دیگ ادامه بدم و باز شرایطش اکی نشه….

    پاسخ دادن
  14. iamicygirl
    iamicygirl می گوید:

    وای منم همین مشکلو دارم ما رابطمون جنبه نامزدی هست و اینقدر بهش وابسته شدم ک اگه تا دوساعت ازش بیخبر باشم میمیرم و در این شرایط هم خودم و هم اونو اذیت میکنم چیکار کنم

    پاسخ دادن
  15. iamicy.girl
    iamicy.girl می گوید:

    سلام از پارسال همین موقعها با پسری اشنا شدم اوایل اصلا علاقه نداشتم بهش ولی الان هر دو عاشق همیم البته رفتار اون اوایل خیلی بهتر از حالا بود البته الانم خوبه ولی مثل سابق نیست و منم رفتارم خیلی باهاش بهتر از قبل شده من خیلی وابستش شدم و این هر دومون رو خیلی اذیت میکنه رابطمون الان نامزدیه ولی خیلی خساس شدم و… کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در مورد حساس شدن باید ریشه اونو پیدا کنید و نیاز به مشاوره حضورری دارید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
    • hasti
      hasti می گوید:

      سلام..بنظرم بی جهت حساس شدی ..چون همه ی روابط در روزای اول خیلی گرمتره..اونم بخاطر شناخت کمتر و حس احترام و صمیمته کمتره … به مرور که صمیمیت بیشتر میشه و حتی به نامزدی کشیده میشه… حس آرامش و تعلقی به وجود میاد… که شما فکر میکنید طرف مقابل عوض شده… این حالت طبیعیه.. حساس نشین .

      پاسخ دادن
  16. hasti
    hasti می گوید:

    سلام..ممنون از اینکه وقتتون و در اختیارم قرار میدین

    من چندماهیه که با پسر مورد علاقم در ارتباطم…رابطمون دو طرفس…من خودم شخصا دوس ندارم رابطمو کش دار کنم… اینکه باهاشم در ارتباطم بخاطر علاقه ایه که بهش دارم…تا حالا مستقیم بهم نگفته منو واسه ازدواج میخواد…اما حرفایی زده که منظورشو برسونه… نمیدونم چطوری متوجه شم که واقعا قصدش ازدواجه یانه… چون اینطوری دارم بهش وابسته تر میشم و چندباری هم بهش گفتم وابسته میشیم و خیلی چیزا…اما تا این حرفارو میزنم ناراحت میشه… یکبارم در مورد شرایط مالیش گفته که انگار فعلن شرایطشو نداره… بنظرتون چه کاری الان درسته؟صبر کنم ؟البته اینم بگم ایشون ۳۲ سالشه و من ۲۵

    ممنون ازتون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما همین الان هم وابستگی اتفاق افتاده و شما اگر نتونید برای این رابطه بی نتیجه راهی پیدا کنید ارمغانی جز افسردگی برای شما نخواهد داشت
      این رابطه باید کات بشه …سخت خواهد بود ولی برای هر دو طرف بسیار عالیه چون تکلیفشون رو در زندگی میدونن

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز گاها” دوستان اینجارو با اغذیه فروشی اشتباه میگیرن که باید در لحظه به جواب برسن در صورتی که سوالات باید دسته بندی بشه و روی سایت لود بشه
      پس صبور باشید …

      پاسخ دادن
  17. bita
    bita می گوید:

    با سلام وخسته نباشید .من ۲۲سالمه با ی پسری در حد چت و تلفنی ی مدت کوتاهی دوست شدم .فقط هم ی بار همه دیگرو از نزدیک دیدیم ،هم دیگرو خیلی دوس دارم الان قرار ازدواج گذاشته ب نظرتون ازداوجمون دوامی داره خوشبخت میشیم یا ن ..خواهش جواب بدین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      با چنین شرایط نمیتونید به این ازدواج ول ببندید چون هیچ شناختی نه شما و نه خانواده ها از هم ندارید ..پس نمیتونید اعتماد کنید … شما الان وابسته شدید و از روی احساسات تصمیم گیری میکنید ..پس بهتره واقع بین باشید

      پاسخ دادن
  18. hhh
    hhh می گوید:

    سلام من حدود ۳ سال با یک پسر در رابطم و عاشق هم شدیم اون مادر و پدرش را از دست داده و تنها امیدش به منه این موضوع باعث شده من یکم بهش ترحم کنم ولی واقعا عاشقشم امما الان یک شخص جدید وارد زندگی من شده که او هم مرا برای ازدواج میخواد و میخواد همدیگرو بهتر بشناسیم.
    بین یک ۲ راهی گیر کردم نمیدونم باید چیکار کنم
    نمیدونم عشق بهتره یا عقل
    یه جورایی با اینکه تصمیم با اولی جدی هست و حتی پا پیش گذاشتن برای ازدواج امما شک و تردید مبهمی دارم…خیلی ترس پیدا کردم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما در این سه سال عشق رو تجربه نکردید و به همین خاطر دچا تردید شدید بهتره مشاوره کنید تا از این تردید و شک خارج بشید و خواهشا نه خودتون و نه کسی دیگه و با چنین احساسی سرگردان نکنید

      پاسخ دادن
  19. mehran
    mehran می گوید:

    من مدت دو سال با دختری دوست هستم و رابطه ما بسیار عاشقانه بود ولی به دلیل اینکه دانشگاهه اون مسافت زیادی داشت و ما هر چند ماه یک بار همو میدیدیم به مرور برای من سخت شدش و به جایی رسیدم که خیلی سرد شدم…و اون با این حال همیشه علاقه و عشق زیادی به من داشت..ولی رابطمون به جدایی خطم شد.چند ماه کات بودیم و من با کی دیگه ایی آشنا شدم!و اونم منو به شدت دوست داشت با اینکه محل سکونتش نزدیک نبود ولی زیاد برای دیدینم میومد خونه اقوامشون.مدتی با هم دوست بودیم ولی فکر خیانت به نفر قبلی باعث شد ازش جدا بشم و کلی ضربه بزنم بهش مدتی جدا بودیم ولی دوباره به نفر دوم نزدیک شدم و اونم منو پذیرفت. ولی دوباره اون حس اومد و نتونستم ادامه بدم باهاش. و دوباره کات کردم. و چند روز بعد با نفر اول که دوسال با هم دوست بودیم دوست شدم و آشتی کردیم ولی الان هم همون حس سردی که باعث شد ازش جدا بشم درگیرم کرده و فک میکنم تکراریه و آدم شادی نیستم باهاش…و فکر نفر دوم و لحظات شادی که باهاش داشتم میاد سراغم
    واقعا از نظر روانی دچار مشکل شدم…
    در لحظه تغیر شخصیت میدم نمیدونم چی خوبه چی بد.
    دختر اول که دو سال با هم بودیم تربیت معلم درس میخونه یکم از نظر عقاید هم ما خانواده آزادتری هستیم
    و دختر دوم آزادتر در حد خودمون
    میدونم مفصر خودم هستم و دارم هر دوی اونار اذیت میکنم ولی نمیدونم چیکار کنم با هیچکدومشون نمی تونم چون فکر اون یکی باعث آزارم میشه. و به هیچ وجه هم همچین آدمی نیستم که بخوام با چند نفر دوست باشم و ازشون سواستفاده کنم

    مننون میشم از طریق ایمیل از جواب منو مطلع کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما هر کاری دلتون خواسته انجام دادید و الان از ما چه راهنمایی میخوایت ؟ همینکه هدفی در زندگی نداشتید باعث شده با احساسات دو تا دختر بازی کنید و تا وقتی که نتونید برای آینده خودتون هدفی رو متصور باشید همین روال رو ادامه خواهید داد

      پاسخ دادن
  20. mina
    mina می گوید:

    سلام.من ی سالی میشه ک با همکارم دوستم البته ازهم دوریم خونوادش ساکن شهر من هستن اما خودش تهرانه از اول دوستیمون من خیلی رو ازدواج جدی نبودم ایشونم دیدن من گارد میگیرم حرفی از ازدواج نزدن مشکل حادی نداشتیم فقط اینکه من کم طاقتم و صبر ندارم کلا وایشون صبور و ارومن سر قهر کردنای مکرر من ایشون ازم دلخور شدن و بخاطر بحثی ک بینمون شد البته من مقصر بودم ناراحتشون کردم ۶ماه در ارتباط نبودیم ولی من چن بار تماس گرفتم چن واقعا میخواستم بابت حرفی ک بهشون زده بودن عذرخواهی کنم ک ایشون بعد چن بار تماس (پی ام .اس) ازم پرسید ازدواج کردم یا نه و اینکه دوس داره برگرده اینکه منو دوس داشته و بعد این مدت فهمیده من بهترازون چیزیم ک فک میکرده فقط من یکم زبونم تنده خواست ادامه بدیم و بعد مقاومت اجازه دادم اما ازش خواستم ک دیگه همو اذیت نکنیم گفت الان خوب شده دیدش عوض شد اعتماد کردم اما خواستم ک تکلیف رابطه رو مشخص کنه حتی تو دوماه اصلا کاری بش نداشتم اما خودش اس میداد از رفت و امداش سختی کارش امار میداد بش گفتم ی خواستگار دارم بعد اون اصلا ازش خبری نداشتم وقتی اس دادم گفت سردرگمه هم دوسم داره هم ازم دوره اما اصرار کردم تکلیفمونو مشخصه کنه همش طفره میرفت بالاخره گفت دوست داره تمرکزش تو کارش باشه منم کلا کات کردم نظرتون چیه؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس اعتماد و انتخابی بین شما و ایشون وجود نداره و بهتره تکلیف خودتون رو زودتر مشخص کنید و به ایشون تا زمانی مشخص وقت بدید و بدونید شما هر حسنی داشته باشید تا وقتی زبونتون تند باشه هیچ ارزشی نداره و همون مثال سر سبز را زبان سرخ بر باد خواهد داد، میشود

      پاسخ دادن
  21. mina
    mina می گوید:

    مرسی بابت جواب زبون تند منظورم اینکه نسبت ب کاراش واکنش نشون میدم همیشه انتظار داره اگه باکاراش اذیت میکنه یا حوصله نداره من غر نزنم هیچی نگم تحمل کنم.که خودش ازدلم دربیاره از بحث کردن دوری میکنه اصلا هراتفاقی بیفته نمیگه میریزه تو خودش ولی من میگم باید راجع ب مشکل حرف بزنیم ولی اون از حرف زدن درمورد مشکلات فراریه.

    پاسخ دادن
  22. R.e.y.h.a.n.e
    R.e.y.h.a.n.e می گوید:

    سلام من ۲۲سالمه و ۴ ساله که با پسری دوستم و قصد ازدواج داریم که آشناییمون از یه سایت اینترنتی بوده اما خیلی محدود و بعدش شماره همو گرفتیم ،۳سال از من بزرگترن ،تو این چهار سال اوایل بهتر بود ولی بعدش سر قضیه های پیش پا افتاده مثل پیدا نکردن خروجی مترو که باهم قرار گذاشته بودیم و …بحث و جدلمون زیاد شده ،تو عصبانیت بهم بی احترامی کرده و من برخورد جدی باهاش نمیکردم ،اما عصبانی نباشه خیلی اخلاق خوبی داره ،از لحاظ مذهبی ما بالاتریم و از لحاظ اقتصادی هم همینطور ،خیلی به پای ایشون بودم از دانشجویی ایشون تا تمام کردن خدمت سربازی و جور کردن کار ،اما تو این چهار سال ایشون هیچ سالگرد دوستی واسم نگرفتن !من جای تعجب برام که چرا واسش مهم نیست و هیچ اقدامی نکرده؟!این میتونه نشونه بی ارزشیه من واسه ایشون باشه؟! یا مثلا فاصله قرار گذاشتنمون طولانی میشه الان یه ماه و نیمه همو ندیدیم چون میگه اوایل کارشه و مرخصی نگیره بهتره!بعد ساعت کارشم حاضر نیست قرار بذاره !حالا موندم اینجور رفتارا نشونه چی میتونه باشه؟!اینکه ارزشم کم شده واسش؟!میخوام بدونم بودن یا نبودنم واسشون مهمه یا نه؟!لطفا راهنمایی کامل کنید ،ممنون

    پاسخ دادن
  23. مریم
    مریم می گوید:

    سلام خسته نباشید.من ۲۸ سالمه و ۴ سال پیش با یه اقایی اشنا شدم و قرار ازدواج بود ولی اون بهانه شرایط مالیشو اورد و گفت باید دوسال دیگه صبرکنم ولی من باهاش کات کردم و گفتم میخوام تنها باشم.سه ماهه که پیاماشو جواب نمیدم و ندیدمش. و کارمم رها کردم تا دسترسی بهم نداشته باشه.تصمیم گرفتم ازدواج کنم تا خیالشو راحت کنم که دیگه هیچ حسی بهش ندارم. توی یه سایت همسریابی عضو شدم و با یه اقایی اشناشدم که شرایط خانوادگی و مالی و مذهبیشون مثل خودمونه و باهم مشکلی نداریم ولی این اقا ازم خواستن که برم بیرون و ببینیم همدیگه رو و چون عکسمو دیدن گفتن من از انتخابم راضیم و وقتی دیدمت عاشقت شدم و قسم میخورم که همیشه باهاتم ولی من قول صد درصد بهش ندادم ولی مجبورم کرد که برم ببینمش.رفتیم بیرون و این اقا ازم خواست که توی ماشینشون بشینم و حرف بزنیم و من نشستم اصلا برنامه یه جوری شد که نفهمیدم چرا بهش اعتماد کردم و بدون رضایت من منو بردن خونشون و وقتی از دستش ناراحت شدم و خواستم برگردم دست گذاشتن روی قران و قسم خوردن که عاشقمه و میخواد بهش اعتماد کنم و از منم خواستن که قسم بخورم. بعد اونروز نتونستن جلو خودشو بگیره و باهام رابطه داشت. من از اون روز خیلی افسرده شدم و حس میکنم دیگه قابل اعتماد نیست ولی اون هنوز میگه که عاشقمه و به مادرش جریان رو گفته و حتما میاد خواستگاری.حالا به نظرشما میشه به اینجور ادمی اعتماد کرد؟ همیشه و هرروز ازم میخواد که باهاش برم بیرون ولی من دیگه نرفتم و گفتم تا بعد از عقد نمیتونم بهت نزدیک شم چون اصلا قابل اعتماد نیستی ولی اون مثل کسی که واقعا تصمیمش جدیه حرف میزنه و میگه باشه تاهمیشه منتظر میمونم. واقعا نمیدونم چه فکری توی سرش داره؟چون قبلا هم یه تجربه تلخ دارم نمی دونم چه روشی رو پیش بگیرم. ممنون میشم حواب بدین. باتشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خیلی خوبه شما برای فرار از ایشون خودتون رو از چاله به چاه میندازید و واقعا” با چنین تصوری کار زیادی نمیشه برای شما انجام داد
      من فقط یک حرف به شما میزنم … خانم محترم خودتون رو پیدا کنید … همین … ببینید چی بودید و قراره چی بشید و به چه هدفی برسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  24. رویا
    رویا می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    من ی دختر ۲۷ ساله فوق لیسانس بیکارم ی سالو هفت ماه با ی پسر که دیپلم و کاری و هم سنو سال خودمه و ی بارم با ی دختر نامزد کرده و جدا شدن. اشنا شدم.این پسره فعلا تومغازه باباش کار میکنه و اون طور که معلومه و گفته که مایحتاج ی زندگی خوب رو داره و میتونه خوشبختم کنه…و رابطه ما بیشتر مجازیه..فوقش دو بار از نزدیک دیدمش.و اونا تحقیقات لازم و کردنو خانوادمونو شناختن.قرار بود بعد صفر بیان خواستگاری.الان مادرش زنگ زده درمورد پسرش حرف زد و نقااط منفی و شکست و بدبختی های پسرشو ذکر کرد اصلا چیز مثبتی و دلگرمی بر خلاف پسرش نگفت.میگه هنوز زمستونه وپدرش مشکل داره و نمیتونیم بیام هر موقع موقعیت جور شد میایم با خانوادتون اشنا میشیموحتما میایم ولی زمانشو معلوم نکرد…به نظرتون من که وابسته شدم واز ی طرف پسر اصرار ماندن منو مبیکنه و وباز هم یکی دو روز کردن هاش.ی راه حل خوب و به درد بخور بهم بگین بیخیال وابستگی.خواهشا راهنماییم کنین.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اولا” وابستگی شما بی مورده چون ممکنه اتفاقات ناخواسته ای بیفته … ایشون استقلال مالی نداره و همین مشکلات زیادی رو از همین امروز برای شما به وجود میاره
      در این حالت بهترین کار صبر کردنه … ولی صبر کردن تا زمانی مشخص و معلوم
      بعد از این مدت باید بتونید تصمیم قاطع بگیرید و گرنه با این وابستگی نمیتونید هیچ کاری انجام بدید
      به هر حال ایشون برای ازدواج مشکلات اساسی داره که عمده اش مالی و اقتصادیه

      پاسخ دادن
  25. Naz
    Naz می گوید:

    سلام نظر به تجربه که دارم نامزادی طولانی مدت یعنی کوهی از مشکلات دلسردی بی توجهی حس تکراری بودن سخن چینی ها و بلاخره جدایی …اگر شرایطشو ندارین لطفا به دختران نه وعده ناق بدین نه شامل چنین رابطه شوید و نه امیدوار باشید به اینده خوب و وفاداری جانب مقابل چون در زندگی انچه انتظار نداریم بیشتر اتفاق میفته و دنیا پر از اتفاقات غیر قابل پیش بینی

    پاسخ دادن
  26. فرشته
    فرشته می گوید:

    سلام.من ۲ سال و نیم هست که با یکی از پسرای فامیلون دوست هستم و قرار بود تا چند وقت دیگه عقد یا نامزد کنیم تا اینکه برنامه سربازیش پیش اومد و قراره بره سربازی.از یه طرف اون گیر داده که عقد کنیم مخصوصا حاالا که دیگه همه فامیل خبر دار شدن البته پدر مادر خودمون میدونستن.از یه طرف من اصلا راضی نیستم فک میکنم اگه سربازیشو تموم کنه بعد نامزد کنیم بهتره.ولی اینجوری خیلی رابطه طولانی میشه و مشکلات خودشو داره.لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره اول تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید … بلاخره اگر به هم علاقه دارید و خانواده و خودتون تاییدش میکنید میتونید مراسم نامزدی رو اجرا کنید …
      ولی باید برای شناخت هم بیشتر تلاش کنید … و حتما” مشاوره حضوری داشته باشید … بدون اینکه درگیر احساسات و وابستگی بشید

      پاسخ دادن
  27. پری
    پری می گوید:

    من یه مورد خاستگار دارم که خارج از ایران زندگی میکنه اون دیپلم داره اما فهمیده ست و اطلاعاتش فوق العاده بیشتر از منه خانواده سنای ای دارندو محجبه هستن پیش چندتا مشاور رفتیم یکیش تاییدش کرد خیلی یکیشون میگفت مناسب نیستین و ثبات زیادی نداره. منم خودم گاهی فک میکنم بهم دروغ میگه تا خودشو بهتر جلوه بده اماتمام تلاش خودشو کرده تا خانواده منو راضی کنه من به پیشنهاد یکی از همین مشاورا رابطمون رو طولانی تر کردم تا بیشتر بشناسمش اما واقعا نمیدونم باید چکار کنم ????

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دقیقا” تا وقتی مراوده و معاشرت نداشته باشید و وابسته نشده باشید میتونید با شناختی که پیدا میکنید انتخاب درستی انجام داد
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  28. نرگس
    نرگس می گوید:

    سلام من هفت سال با ی نفر دوستم الان کم کم دار رابطمون رسمی میش هموخیلی دوس داریم من خیلی بی اعتمادم همش میگم کجا رفی چرا رفی گیر بیخود میدم میدونم ک خیلی سخت میگیرم ب هر حال الان حرمتمون شکسته شده تا ی چی میگ من جبهه میگیرم و جلو همه کوچیکش میکردم تا این ک چن وقت پیش بحثمون شد خیلی کتکم زد نمیدونم چیکار کنم از ی طرف دوسش دارم از ی طرف خیلی ازش دلخورم تا حالااینطوری ندید بودمش بهش گفتم ادمی ک دس ب زن دار ب درد زندگی نمیخور گف تقصیرجفتمون بوده و دیگ این کار نمیکنه چطوری باورش کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول از همه باید بگم حساسیت و شک و تردید شما بلاخره ایشون رو فراری خواهد داد ..پس اول برای این مشکل مشاوره کنید چون هیچ مردی دوست نداره زیر ذره بین باشه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  29. سمانه
    سمانه می گوید:

    در ضمن یه مشکل دیگه هم دارم اونم اینکه مادرشون با اینکه نسبتا جوونن خیلی حساس هستن و مدام بخاطر هر مشکل یا بیماری گریه میکنن و خیلی وابسته هستن ، و این آقا چون خواهری نداره و پسر بزرگ خونه ست خیلی زیاد برای ایشان وقت میگذارند و مدام در حال ترو خشک کردن مادر هستن. میخواستم بدونم آیا ممکنه بعد ازدواج این قضیه به همین شدت ادامه داشته باشه طوریکه زندگی مشترکمون رو تحت تاثیر قرار بده؟ ممنون میشم مختصر هم که شده همینجا پاسخ بدین.

    پاسخ دادن
  30. نسرین
    نسرین می گوید:

    با سلام من دختری ۲۷ ساله هستم و ۷ سال پیش با پسری اشنا شدم دو سال اول رابطمون جدی نبود ولی بعد جدی شد ولی چون ایشون دانشجو بود و سربازی نرفته بود نمیتونست بیاد خواستگاری.الان فوق لیسانسه و هشت ماه از سربازیش مونده شغل ثابتی هم نداره بشدت عاشق منه و خیلی اصرار داره به خواستگاری بیاد ولی من بخاطر طولانی شدن رابطه حسم روز به روز سردتر شده و الان هیچ کششی بهش ندارم و بخاطر این حسم و شرایط مالیش اجازه ندادم بیاد از طرف دیگه یه خواستگار خوب دارم که از قضا دوست ایشونه و شرایط خوبی هم داره میخوام بهش جواب مثبت بدم ولی دلم واسه اون میسوزه و نمیخوام دلشو بشکنم هر چند به خودشم گفتم و در جریان خواستگارم هست ولی میدونم ضربه ی سختی میخوره.نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تمام این مواردی که گفتید نشان از بی علاقگی و کشش عاطفی نسبت به ایشون داره و شما اگر کششی دارید به خاطر وابستگی صرف هست
      توصیه میکنم بعد از هفت سال درست و منطقی تصمیم گیری کنید چون با بیکاری و مشکلات مالی زندگی شما ممکنه به هدفی که میخوایت نرسه

      پاسخ دادن
  31. سمانه
    سمانه می گوید:

    سلام مجبور شدم دوباره پیامم رو بنویسم.دفعه ی قبل تایید نشد. من با پسری هم سن خودم ۲۹ ساله ۴ سال پیش آشنا شدم ایشون از همون ابتدا به من طوری ابراز علاقه کردن که هدفشون ازدواج و خواستگاریست.منم شدیدا به ایشون علاقه مند شدم و تا الان چندان مشکل اخلاقی بینمون نبوده البته ما ۸۰ ۹۰ درصد رابطمون اینترنتی هست و ایشون نمیدونم به دلیل مشغله ی زیاد و یا نداشتن شارژ و صرفه جویی و به قصد پول جمع کردن برای آینده مون خیلی کمتر ارتباط تلفنی با من دارند و در طول سال هم ۳ ۴ بار بیشتر همدیگر رو نمیبینیم.اونهم فقط در کافی شاپ ها ملاقات میکنیم چون ایشون هیچ جای دیگه رو برای دیدارمون در شان من نمیبینن. اما تو این ۴ سال که قرار بود همون سال اول بیان خواستگاری به دلیل وضع اقتصادی و نداشتن شغل ثابت و کلا گذاشتن سرشون توسط دوستشون هنوز نتونستن بیان خواستگاری و همیشه میگن من تا کار ثابت نداشته باشم خونوادم راضی نمیشن من خونوادمو میشناسم و … .حتی تو شبکه های اجتماعی هم حاضر نشدن من رو به فامیل و اقوام معرفی کنن.اما مادر پدرشون از این موضوع مطلع هستن .من خیلی نگرانم که تا کی باید این پنهون کاریا ادامه داشته باشه البته خونواده ی منم در جریانن اما میترسم این تعویق انداختنا همچنان تا سال دیگه هم ادامه پیدا کنه. من تا بعد عید دیگه نمیتونم صبر کنم واقعا. چیکار کنم؟ درضمن هیچ مشکلیم با هم نداریم خیلی هم به هم وابسته شدیم.من هروقت شکایت میکنم میگه زیاد بهم فشار بیاری پس میفتم خودم به اندازه کافی با خونوادم مشکل دارم. در ضمن مادر ایشونم خیلی بهشون وابسته هست و خیلی ازشون توقع کمک چه مالی چه غیر مالی تو خونه دارند. من چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
  32. سمانه
    سمانه می گوید:

    در ضمن آیا ایرادی داره که پدر یا مادرم برن با خونواده ش صحبت کنن که تکلیف من رو زودتر روشن کنن که بالاخره بعد ۴ سال میخوان بیان خواستگاری یا نه؟

    پاسخ دادن
  33. نگار
    نگار می گوید:

    سلام من هشت سال با شوهرم دوست بودم الان من ۲۲ اون زمان بچه بودم اگ چیزیم گفتم کاریم کردم از بچگیم بوده چیکار کنم منوباور کنه بقیم فک میکنن من بچم دوس دارم نشون بدم من عوض شدم کمکم کنید .قبلا خ حرف بد میزدم بش توهین میکردم الان بزرگ شدم پی ب کارام بردم …ممنون از شما

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      رفتار شما معرفی کننده شخصیت و تغییر در شماست … پس سعی نکنید نقش بازی کنید خودتون باشید و به آرامی اعتماد از دست رفته رو بدست بیارید و خودتون رو اثبات کنید

      ●همه کس شوهر خود باشید
      مارسیو آلوش، نویسنده کتاب زندگی در کوبای انقلابی می گوید: اگر می خواهی در زندگی ات موفق باشی، برای شوهرت یک مادر، یک همسر، یک دختر و یک دوست باش.
      معنای بسیار عمیقی در پشت این جمله نهفته است که باید بسیار با دقت با آن روبه رو شوید. هر کدام از چهار نقش بالا روزی در زندگی به کار می آید، بعضی از نقش ها را نیاز است که بیشتر داشته باشیم و بعضی دیگر را کمتر. به موقع برای همسر خود مادر باشید، به موقع یک دوست و…، اما دقت کنید که اگر نقشی را در جای خود ایفا نکنید، فجایع زیادی را به بار می آورد که بخشی از طلاق های جامعه ما به خاطر ایفای غلط نقش زن در خانواده است.
      کافی است تا در زمانی که باید به ایفای نقش یک همسر بپردازید، نقش مادر را بازی کنید! یا به جای ایفای نقش دوست، نقش دختر همسرتان را اجرا کنید! این کار به غرور مردتان لطمه وحشتناکی را وارد می سازد که گاهی جبران آن ناممکن خواهد بود و سرآغاز بسیاری از دعواهای خانوادگی خوا هد شد .
      همسر من همیشه مثل مادرم مراقب من است. دیگه خسته شده ام از بس که با دلسوزی های مادرانه و بکن نکن، زندگی ام را تحت کنترل خود درآورده. من هم آدمم، من هم برای خود شخصیتی دارم. ناسلامتی مرد خانواده ام.. و یا هرگز نمی توانم دوکلمه حرف جدی با همسرم بزنم. بلافاصله مثل دختر بچه ها خودش را لوس می کند. بعضی وقت ها واقعاً از این کارهایش خسته می شوم. من هم احتیاج به کسی دارم که بتوانم روی همدلی هایش حساب کنم…
      اینها دو نمونه از صدها نمونه شکایات آقایان است. از امروز روی نقش خود در زندگی تمرکز بیشتری داشته باشید. زندگی مانند صحنه تئاتر است. ایفای اشتباه یک نقش در آن، کل بازی ها را زیر سؤال می برد!
      ●مراقب حرف زدن خود باشیم
      شیوه به کار بردن درست و به جای کلمات، یکی از هنرهای خانم ها است. کلمات وقتی با لحن خوبی بیان می شوند حتی شیری خشمگین را نیز آرام می کند چه برسد به مرد خانواده که به عشق همسر و بچه هایش از صبح مشغول کار و تلاش است. از گفتن خبرهای بد وقتی که شوهرتان تازه به خانه آمده است، بپرهیزید. گله و شکایت از بچه ها، خبرهای ناگوار تصادف و بیماری، دعواهای خانوادگی، گله از خانواده همسر و… نیز جزو گروه خبرهای بد قرار می گیرد. متأسفانه بسیاری از خانم ها به محض اینکه شوهرشان به خانه می آید شروع به تعریف مسائلی می کنند که به جای آنکه مرهمی روی ذهن خسته شوهرشان باشد، بیشتر او را عصبی می کند. کار اشتباه دیگری که بسیاری از خانم ها انجام می دهند، دادن قبض آب و برق و تلفن در لحظه ورود همسر به خانه است. این کار به طرز وحشتناکی برای مردتان آزاردهنده خواهد بود به ویژه اگر آن روز از نظر کاری نیز مشکلاتی را از سر گذرانده باشد. این مسئله عموماً موجب دعوا و بگومگو می شود و همانند ریختن قطره آبی در لیوان لبریز از آب است. در واقع این کار سبب سرریز شدن آن می شود. اعصاب هر کسی نیز نقطه بحرانی دارد. نگذارید که آستانه صبر و تحمل همسرتان به انتهای خود برسد.
      همچنین سعی کنید که کلمات مناسب را با لحنی خوب و خوشایند به کار ببرید. آقایان نسبت به نوع کلمات و نحوه ادا کردن آن بسیار حساس هستند. بعضی از کلمات نیز، هر چند هم که بدون منظور خاصی ادا شوند، چنان اثر بدی بر مخاطب می گذارد که تا مدت های مدید سبب بحث و بگو مگو بین شما و آن فرد می گردد. با کمی مراقبت از کلمات خود و طرز بیان آنها، زندگی آرامی را برای خود و همسرتان تدارک ببینید.
      ●از مقایسه بپرهیزید
      این کار یکی از بدترین توهین هاست. پیامی که این حرف و عمل به همسرتان می رساند این است که تو توانایی تهیه زندگی مطابق زندگی دیگران را برایم نداری و این ناشی از ضعف و بی لیاقتی توست. این مسئله موجب دلسردشدن همسرتان از زندگی می شود و باعث می گردد که او، بعد از مدتی به این نتیجه برسد که هیچ چیز شما را راضی و خشنود نمی کند، پس برای چه زحمت بکشد؟
      مشوق شوهر خود باشید. حتی اگر فکر می کنید که او کند عمل می کند، کنار او گام بردارید و همواره با تحسین ها و تشویق های خود، شرایط را برای پیشرفت و آرامش او فراهم کنید.مقایسه افراد با یکدیگر از نظر نوع رفتار، برخورد، اخلاق، شرایط مالی، خانوادگی و… تنها و تنها موجب ایجاد یک حس بد در همسرتان می شود. آیا خود شما دوست دارید که با دیگری مقایسه شوید؟!
      حتی اگر دلتان می خواهد، همسرتان به گونه خاصی باشد یا عمل کند، این فکر خود را در قالب مقایسه کردن به او نگویید. کمی فکر کنید و صادقانه به این سؤال جواب دهید: چه چیز برایتان مهم است؟ رسیدن به هدف مورد نظر یا به کرسی نشاندن حرفتان؟
      هر فردی می تواند به هدف خود برسد بی آنکه آن حرف، در قالب توهین و مقایسه باشد. همچنین یک نفر به راحتی می تواند حرف خود را به کرسی بنشاند، ولی این کار را چنان انجام دهد که بعد از مدتی رابطه ای سرد، جایگزین آن رابطه پر مهر و عاشقانه نخستین نشود .
      ●مرد خود را در اولویت قرار دهید
      این مورد یکی از مهم ترین مواردی است که هر فردی باید در زندگی به آن توجه کند. کاری که اغلب زنان، یا به خاطر غروری بی جا و یا به خاطر بی درایتی انجام نمی دهند. خانم های عزیز! به خاطر داشته باشید که هیچ چیز دردناکتر از عدم اجرای این قانون! برای مردتان نیست. بسیاری از خانم ها فکر می کنند که شوهرشان همیشه به همین صورت در کنارشان خواهد بود، پس باید بیشتر به فکر دوستان و افراد خانواده و فامیل باشند! یادتان باشد که این طرز فکر تاکنون زندگی بسیاری از زنان را از هم پاشیده است و دور از انتظار نیست که شما نیز نفر بعد باشید!
      یکی از روانشناسان می گوید: با دقت تمام به حرف های همسر خود گوش دهید، حتی اگر صحبت های او در مورد مسائلی است که شما هیچ پیش زمینه یا علاقه ای به آن ندارید و به طور کلی توجه نشان دادن به آن مسائل برای شما خسته کننده است. به خاطر داشته باشید که شما باید به صرف اینکه همسرتان درباره مسائل کاری خود یا مسائل مورد علاقه اش با شما حرف می زند، خستگی را فراموش کرده و شنونده خوبی باشید.
      یک توصیه جدی! حتی اگر بوی سوختگی غذایتان از آشپزخانه می آید، حرف شوهرتان را قطع نکنید! بسیاری از خانم ها، متأسفانه قدرت درک این مسئله را ندارند و نمی دانند که اگر خواهان یک زندگی خوب هستند، باید شنونده خوبی نیز باشند. این نکته مهم را به خاطر داشته باشید که اگر شوهرتان حرف های خود را به شما نزند، آن را به جای دیگر خواهد برد و دیگری را برای درد دل انتخاب خواهد کرد. آیا شما همین را می خواهید؟!
      همیشه دقت کنید که یک مرد به تلفن های همسر خود بسیار حساس است و آن را نشان بی توجهی همسر به خود می داند. بعضی از مردها شاید به فردی که مخاطب همسرشان است، حساس باشند ولی مطمئن باشید که همه مردها نسبت به بی توجهی مداوم همسرشان به خود، طی مکالمه تلفنی حساس هستند.این مورد کاملاً واضح و مشخص است. زیرا هر مردی این کار را نشانه بی علاقگی و توهین همسر خود می داند، زیرا یک مرد معتقد است که اگر برای همسرش ارزش داشت، او تلفن را قطع می کرد و مثلاً یک لیوان آب به او می داد! همه این موارد و اتفاقات نشان می دهد که یک زن هنگامی در زندگی خود موفق خواهد بود که پیوسته اولویت و ارزش مرد خود را در زندگی چه در قالب کلمات و چه در قالب اعمال به او نشان بدهد. اگر تاکنون در این زمینه اشتباهاتی را مرتکب شده اید، بجنبید. یک دقیقه دیگر نیز دیر خواهد بود! غرور مرد خود را حفظ کنید، ولی پیش از آن به خاطر داشته باشید که اگر به خود احترام نگذارید و برای خود ارزش قائل نباشید، زندگی را به کام خود و همسرتان تلخ خواهید کرد. هر مردی خواهان این است که همسری قدرتمند و با اعتماد به نفس بالایی داشته باشد به شرط آنکه باور داشته باشد مرد زندگی اش از او قدرتمند تر و با اعتماد به نفس تر است!

      پاسخ دادن
  34. مهسا
    مهسا می گوید:

    سلام من ۱۸سالمه و خواستگارم ۲۲ساله .ما۶ساله ک باهم دوستیم و خانواده هاهم میدونن . خواستگارم وضع مالی نسبتا خوبی داره یعنی از پس ی زندگی برمیاد و منطقی هستش .ولی من نگران سنمونم چون فامیل میگن بچه اید .بنظر شما سنمون دچار مشگل نمیشه و هرچی سنش زیاد بشه اخلاقش عوض نمیشه؟چون واقعا دیگه خیلی بهم علاقه مند شدیم و دیگه نمیشه تحمل کرد .ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      کسی نمیتونه قاطع در این مورد صحبت کنه … ولی سن بلوغ عاطفی بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی اتفاق میفته و ممکنه نظرات در اون سن تغییر کنن
      بهتره در این مورد حتما” مشاوره کنید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  35. mah
    mah می گوید:

    سلام
    خیلی دوست دارم منو راهنمایی کنیو من حدود ۱ ماه یا یکی اشنا شدم اون خوب خیلی بهم ابراز علاقه میکنه و باهم خیلی راحتیم اما بعضی اوقات ازش یه چیزایی میبینم که من دوست ندارم وبه من میگه که خیلی بهت وابستم اما نمیدونم باهاش ادامه بدم یا نه میترسم هم حرفاش الکی باشن و از روی هوس

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی چنین نشانه هایی رو از ایشون میبینید پس باید بهشون خوب دقت کنید … چون در آینده هم اتفاق میفته و بهتریت حالت اینه که خودتون رو در شرایط آینده قرار بدید
      و ببینید آیا باز هم میتونید با چنین شرایطی ادامه بدید …؟ به همین خاطر گاهی لازمه یک بار هم که شده خوب و منطقی فکر کنید تا بتونید انتخاب درست و شایسته ای داشته باشید
      صرف ابراز دوست داشتن برای شما کفایت نمیکنه و لازمه از عقل و منطق خودتون هم استفاده کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  36. سوگل
    سوگل می گوید:

    سلام . من ۲۰ سالمه و ۱ سال و ۵ ماهه نامزد کردم . هنوز قرار عقدمون مشخص نیست . من نگران طولانی شدن نامزدیمون هستم نگرانم از هم سرد شیم بی انگیزه و بی علاقه شیم مخصوصا بخاطر مشکلاتی که داریم مثلا خانواده هامون با هم خوب نیستن .البته خودمون همدیگیرو خیلی دوست داریمشدیدا بهم وابسته ایم ولی خانواده ها بخاطر مشکلانی که با هم دارن اصلا به فکر ما هم نیستن که یه سر وسامانی به وضعیت ما بدن . ما دختر عمو پسر عمو هستیم خواهشا بگین طولانی شدن نامزدی مخصوصا اینکه اصلا زمان عقد مشخص نیست موضوع نگران کننده ایه یا نه ؟؟اگر آره من چیکار کنم که حداقل یکی این وسط به فکر منو نامزدم باشه خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوره نامزدی دروه طلایی شناخته و امیدوارم از این فرصت استفاده کرده باشید
      در این مورد هم باید صبور باشید تا مشکلات رو بتونید حل کنید و در این مورد با نامزتون صحبت کنید

      پاسخ دادن
  37. مریم
    مریم می گوید:

    سلام
    من سه ساله با پسری آشنا شدم و قصد ازدواج داریم.به دلیل شرط و شروطهایی که پدر و مادرم دارن دوستم داره تلاش میکنه که به موقعیت خوبی برسه و بعد برای خواستگاری بیاد جلو .رابطمون زیادی طولانی شده و خیلی مشکل پیدا کردیم تقریبا هرروز دعوا داریم.از یه طرف هم همدیگه رو دوست داریم و هم از دعواها خسته شدیم.راستش من از اینکه به اطرافیانش بیشتر از اونکه باید اهمیت میده عصبی میشم مثلا وقتی قرار داریم و پسرعمش میاد خونشون قرارمونو بهم میزنه خیلی عصبانی میشم اگر میشه کمکم کنید و راهنماییم کنید که باید چکارکنم?
    ممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      چیزی رو رک و صریح به شما میگم … دوست عزیز اگر قراره با ایشون ازدواج کنید همین رفتاری که امروز از ایشون میبینید رو در آینده هم خواهید دید
      پس فکر نکنید میتونید ایشون رو بعد از ازدواج تغییر بدید …به همین خاطر خوب در این مورد فکر کنید و ببینید آیا میتونید با چنین شخصی ادامه بدید یا خیر ؟

      پاسخ دادن
  38. مریم احمدی
    مریم احمدی می گوید:

    با سلام
    من دختری۲۷ساله هستم. حدود ۱ سال است با پسری آشنا شدم که از هر نظر شرایط مناسبی برای ازداوج دارد.من نیز به ایشان علاقه دارم. میگه که هدفش ازدواج با منه ولی اصلا اقدام نمی کند یک بار به من گفت منتظرم اول خواهرم ازدواج کند بعد من اقدام کنم. از طرفی رابطه مون خیلی طولانی شده و من به خاطر ایشان خیلی از موردهای ازدواج رو از دست دادم. از طرفی ایشان در رابطه مان همیشه حد و مرزهای شرعی و اخلاقی را حفظ می کند. نظر شما چیست؟
    باید چکار کنم؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خخب اگر واقعا” چنین هدفی داره باید صبر کنید … البته یکی از شرایط ایشون داشتن استقلال مالیه … و گرنه ممکنه به خاطر مشکلات کاری از خواستگاری کردن خودشو کنار میکشه
      شما بهتراز هر کسی میدونید علتش چی میتونه باشه

      پاسخ دادن
  39. مـــریم*
    مـــریم* می گوید:

    با سلام وخسته نباشید.
    من رابطه ای با آقایی در زمان دانشگاه شروع کردم و الان ۲ سال از این رابطه میگذره.
    مشکل اساسی من تو این رابطه اینکه نمیخوام طرف مقابلم به این نتیجه برسه که تمام کارهای اشتباهی که انجام میده با یک معذرتخواهی به اتمام میرسه ، زمانی بوده که مدتی جواب ایشونو ندادم ولی بعد دوباره به این رابطه ادامه دادیم ولی باز هم کارهایی انجام میدن که میدونن اگه اطلاع پیدا کنم عصبی میشم ولی با این حال کار خودشونو میکنن الان دنبال یک راه حل درست هستم ممنون میشم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس با ایشون در زمانی مناسب صحبت کنید ولی بدونید هر رفتاری امروز میبینید در آینده هم خواهید دید
      پس در انتخابتون دقت کافی رو داشته باشید

      پاسخ دادن
  40. نفس
    نفس می گوید:

    باعرض سلام وخسته نباشید
    من دختری ۲۱ ساله هستم دانشجوی ترم پنج تکنولوژی جراحی.فقط یک برادردارم که شش سال ازخودم کوچکتراست.خانواده ای فوق العاده سخت گیردارم که برای آینده ام آرزوهای بزرگی دارند.بسیارموردتوجه وزیرنظرهستم.تابه حال چندین موردخواستگارداشتم که همگی سنتی بودن وبدون هیچ برخوردیاعلاقه قبلی و فقط ازروی خصوصیات خوب خانوادم که موردتاییداکثریت بوده دیگران معرفی کردند.
    این خواستگارهااکثراتحصیل کرده ودارای شغل های مناسب ودولتی واستخدام شده بودندکه وضعیت مالی واخلاقی خوبی هم داشتندوبه طورکلی موردهای بدی نبودند ولی پدرومادرم عجله وتمایل چندانی برای ازدواج من ندارندبه دلایلی ازجمله اینکه من سنی ندارم ومواردبهتری هم خواهدبود.وهمچنین چون همه ی خانواده وفامیل مرا دراخلاق خوب ،حجاب،درس وبقیه خصوصیات خیلی قبول دارندوتعریفم رامیکنند،پدرمادرم برای من یک موردفوق العاده راانتظاردارندوبا اینکه خواستگارهای خوبی داشتم چندان میل ورغبتی نشان نمیدهند.
    مشکل اصلی من این است که من به شخص دیگری علاقه مندم ۲۶ساله ودانشجوی کاردانی حقوق.فرزنداول است ویک خوهروبرادر۱۶ساله دارد.چندسال است که همدیگر رامیشناسیم وازوقتی من دانشگاه رفتم رابطه ماجدی ترشده وخودش وخانواده اش که ازابتدادرجریان دوستی مابودند دنبال فرصتی هستندبرای خواستگاری وصحبت باپدرومادرم.
    ولی ازآنجایی که این دوستم شغل آزادداشت که به هیچ عنوان موردتاییدپدرمادرم نخواهدبود وهمینطور درسش تمام نشده بود وبه طورکلی درمقایسه باسایرخواستگارانم وضعیت اصلاخوبی نداشت من اجازه نمیدادم که اقدام کنند.چون برایم قابل پیشبینی بودکه بااین شرایط پدرومادرم به راحتی جواب رد خواهند داد.
    من منتظربودم تازمان مشکلات راحل کندودوستم شرایط بهتری پیداکندبعدقضیه رامطرح کنیم تااینکه اخیرا شغل خوبی پیداکرده دربانک استخدام شده ودرحال ادامه تحصیل است واصرارداردکه اقدام کندولی من میدانم خانوادم به هیچ وجه نمیتوانندباروابط دوستی کناربیایندوهمینطوربه هیچ عنوان ازمن انتظارچنین رابطه ای راندارند مطرح کردن این دوستی غیرممکن ومثل یک طوفان درزندگی ماخواهدبود.این موضوع به قدری برای پدرم ناگوارخواهدبودکه دیگرفکرنمیکنم خصوصیات خوب دوستم برایش مهم باشد واینکه جواب ردخواهدبودمثل روزروشن است وچه بساعواقب وحشتناکی هم برایم خواهدداشت که جواب رد کمترین آن خواهدبود.شایددرنهایت مجبورشوندکوتاه بیایندولی من به هیچ وجه نمیخواهم خدایی نکرده کاربه آنجابکشدونمیخواهم بااجبارومخالفت وآبروریزی کار راپیش ببرم برای من که همیشه موردتاییدوزیرنظرخانواده بودم غیرقابل قبول است.
    بااین شرایط مامجبوریم دوستی راپنهان کرده وجوردیگری خواستگاری رامطرح کنیم.ازمدت هاقبل درفکراین راه حل بودیم هم من وهم خانواده دوستم به دنبال فضاهای مشترک بودیم که بتوانیم باب آشنایی خانواه هارابازکنیم.یک راه آشنایی مدرسه برادرهایمان بودکه هردو درمدرسه تیزهوشان هستندولی این کافی نبود.تااینکه مدیرگروه دانشگاه واستادمن که فردبسیارشریف وازلحاظ علمی معروفی است درحادثه ای فوت کردودرمراسمش مامتوجه شدیم که ازاقوام دوستم بوده وکلی افسوس خوردیم که چرازودتراین رابطه ی فامیلی راکشف نکردیم.شایداگرایشان زنده بودمیتوانست واسطه ی خوبی شود.پدردوستم پیشنهادکرده همین استادم رابهانه آشنایی قراردهیم وآنهادرخواستگاری بگوینداستادم واسطه بوده ولی این هم ممکن نیست چون هم درست نیست وهم ازفوت استادم زمان زیادی گذشته
    شایدمشکلم خیلی ساده وپیش پاافتاده باشدبسیاری ازدوستانم درترمی که گذشت مشکل من راداشتندولی بهانه ساده ای برای خانواده شان پیداکردندواقدام کردند
    ولی من واقعادرمانده شدم وراهی به ذهنم نمیرسدومدت زیادیست دوستم وخانواده اش هم منتظرندمن لب ترکنم.
    مابهم علاقه داریم اوپسرسالمی است که ازروزاول قصدازدواجش رامطرح کردواصرارداشت خانواده ام رادرجریان رابطه مان بگذاریم که کنترل شده وزیر نظر آنهاباشد.من به اصراراووپدرش چندسال پیش که تازه باهم دوست شدیم قضیه رابه مادرم گفتم وخواستم ماراحمایت کندتا شرایط ازدواج راپیداکنیم.حتی عمه ی دوستم که معتقدبودمیتواندازپس مادرم برآیدیک جلسه بامادرم صحبت کردولی نتوانست مادرم که خودش روانشناس واستاد دانشگاه است راراضی کند.درنهایت مادرم نه به بخاطررضایتش بلکه فکرمیکنم بخاطراینکه نمیخواست من لج کنم وجری ترشوم،گفت:«باشه درارتباط باشیدولی من هیچ تضمینی درباره پدرت نمیکنم وهرلحظه که اوبفهمدمنم وانمودمیکنم نمیدانستم.»
    و یه جورایی منوبه مرگ گرفت که به تب راضی بشم و انقدرسختگیری وتهدیدکردکه کات کنیدکه مانهایتامجبورشدیم وانمودبه جدایی کنیم.وعملا هم اینجوری بود چون من دانش آموزو درگیرکنکوربودم خیلی رابطمون محدودشدولی قطع نشدودرواقع ازبعدقبولی دردانشگاه رابطمون بیشترشد.
    ماهمه ی سختی هاروباهم پشت سرگذاشتیم من کنکوردادم دانشگاه قبول شدم وبه جرعت میتونم بگم نه تنهادرسم ضعیف نشدبلکه درموفقیتم نقش پررنگی داشت.دوستمم کارمیکردودرس میخوندوبه امیداینکه شرایط جفتمون آماده بشه تابحال تحمل کردیم ولی ادامه رابطه به شکل دوستی برای جفتمون دیگه ممکن نیست وبه حمایت خانواده من برای نامزدی وبعدازدواج نیازداریم به خصوص که حالاشغل خوبی هم داردودیگرکم سن وسال نیستیم ولی متاسفانه باسختگیری هاشون حتی جرعت خواستگاری هم ازماگرفتند.مابرای مطرح کردن خواستگاری چه بایدبکنیم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما در خانواده ای زندگی کردید که بهتر از هر کسی شرایطش رو میدونید … پس خیلی خوب میدونید چه چیزهایی واسشون مهمه … به همین خاطره که میگم خودتون رو سرگردون نکنید
      ایشون تا شرایط کاری و شغلی مناسب و مورد تاییدی نداشته باشه جواب مثبتی دریافت نخواهد کرد ….
      پس اول بسنجید و بعد تصمیمگیری کنید … ولی با چنین شرایط اصلا” پیشگویی نکنید …چون ممکنه با جواب غیرمنتظره ای روبرو بشید
      میتونید با فردی قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل در این مورد هم صحبت کنید تا بتونه در شرایط مناسب وساطت کنه

      پاسخ دادن
  41. مهدیه
    مهدیه می گوید:

    سلام من دختری ۲۲ ساله هستم،پارسال با پسری آشنا شدم و ایشون بلافاصله خواستگاری کرد و واقعا فرد ایده آلمه از لحاظ شخصیت و اخلاق،
    ایشون همون با صداقت کامل مشکلشو به من گفت
    گفت که ۱۰ سال پیش به بیماری لوپوس مبتلا هست با درگیری من اونموقع هیچ آگاهی دراین مورد نداشتم کلی تحقیقات کردم با دکترش صحبت کردم،ما با هم هیچ مشکلی نداریم و خیلی هم همو دوست داریم و متاسفانه کلی رابطمون کش پیدا کرد و وابسته الان چندوقتیه با هم نیستیم تا وابستگیه کم شه،ولی متاسفانه من همش نگران بیماریش و کلیه هاشم و اینکه خدایی نکرده بچه مبتلا شه البته میدونم خیلی احتمالش کمه،بعضی وقتا آروم میشم با ی سری حرفا که میگن مثبت فکر کن ولی باز ی حسی نگرانم میکنه و همچنین تجربه های تلخ دیگران،من از لحاظ اخلاق و رفتار واقعاا قبولش دارم و کنارش آرومم شاید پیش ی فرد سالم این حسو نداشته باشم
    متاسفانه فقط این بیماریه ذهن منو بدجور درگیر کرده
    ممنون میشم راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب رابطه رو کات کردید یا خیر ؟
      در این مورد پزشک متخصص بهتر میتونه به شما کمک کنه و شما هم باید همین امروز فکرکنید و بپذیرید با چه کسی قراره ادامه بدید و زندگی مشترک برقرار کنید

      در صورت ابتلا به بیماری لوپوس با تغییراتی در سبک زندگی و رعایت مواردی می شود تاحدودی جلوی شعله ور شدن های بیماری را گرفته و راحت تر با بیماری زندگی نمود. این عوامل شامل:

      استراحت کافی
      محافظت از پوست در برابر آفتاب
      ورزش منظم
      ترک سیگار
      رژیم غذایی سالم
      درمان لوپوس با طب جایگزین

      بعضی اوقات مصرف بعضی از داروهای طب جایگزین بهمراه داروهای تجویز شده می تواند به درمان این بیماری کمک نماید. قبل از مصرف این داروها با پزشکتان در اینباره مشورت نمایید. درمان های مکمل و جایگزین برای لوپوس عبارتند از:

      استفاده از مکمل های حاوی آندروسترون (DHEA)
      استفاده از تخم کتان چراکه این بذر می تواند تا حدودی التهاب را کاهش دهد.
      استفاده از روغن ماهی چرا که امگا ۳ درون این روغن برای درمان لوپوس مفید می باشد.
      مصرف ویتامین D هم ممکن است تاثیری بر درمان این بیماری داشته باشد.

      پاسخ دادن
  42. سحر
    سحر می گوید:

    سلام
    دوستان من مدت یکسال و نیمه که با ی آقایی از طریق ی واسطه مطمئن و قابل اعتماد اشنا شدم چون محل زندگیشون شهرستان بود خانواده من رضایت ندادن و رابطه ما قطع شد.ولی تو هر مناسبتی ایشون به من پیام میدادن حتی خواهرشون با من حرف زدن که بهشون ی فرصت دیگه بدم.ولی ایشون سر حرفشون برای محل زندگی بودن.و من جوابم منفی بود.تا همین چند ماه پیش که به من پیام داد و گفت فقط با من قصد ازدواج داره و نمیتونه منو فراموش کنه.منم با خانوادم کلی حرف زدم و خانوادم به زندگی من تو شهرستان رضایت دادن.حالا من خبلی به اون اقا علاقه مند شدم ولی ایشون تو خواستگاری اومدن تعلل میکنن.به نظرتون مشکل کار کجاست،؟زیاد محل دادن من به ایشون ممکنه باعث شده باشه که از من زده شده باشه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      فقط میتونم بگم امیدوارم رفتار ایشون سرکاری نباشه … و شما هم بخاطر حرف خواهرش و خودش تحت تاثیر قرار نگرفته باشید ؟
      چون با تفاسیری که گفتید میتونه اختلاف فرهنگی برای شما در اینده به تنش تبدیل بشه …
      به ایشون تا زمانی معین فرصت بدید تا برای خواستگاری اقدام کنه و تا اون موقع کامل رابطه قطع باشه …

      پاسخ دادن
  43. Azin
    Azin می گوید:

    سلام من بیشتر از ٧ ساله با پسرى دوست هستم ،۵ سال از این سال ها رو در ایران نبودم الان تو این ٢ سالى که اومدم ایران هر ماه رابطمون سردتر شد احترام ها کمتر،هردومون قصد ازدواج داشتیم ولى کار به جایى رسیده که پیش میاد روزهایى حتى همرو از کانتکته گوشیمون بلاک میکنیم،،ساله گذشته بعد ار اینکه به دلیل سردى و بى مسىولیتى ترکشون کردم مادرشون رو براى دیدنه من اوردن ظاهرا همه چیز نرمال بود ولى من حدس هایى مى زدم که بعد از چند ماه بعد از تماس من با منزلشون و بى ادبانه صححبت کردن مادر ایشون با من فهمیدم واقعیت داشتن،یاد اورى روز هاو خاطرات عالى مرور اینده و رویاها هم کمکى به این رابطه نکرد متاسفانه و من دوباره بعد از گذشت یک سال و سر کار بودن لیشون رو ترک کردم تلاشى هم براى حفظ رابطه از این اقا ندیدم،ایشون فقط دورانى که من در تهران مشغول کار بودم به دیدن من مى اومدن و الان که برگشتم شهرستان حتى به دیدار یک روزه من هم نیومدن ،دوست دارم نظرتون رو بدونم؟کاره درستى کردم که ترکشون کردم یا باید تلاش بیشترى براى این رابطه ى چند ساله میکردم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز این دوران شبیه دوران نامزدی بوده و از هم شناخت بدست اوردید و امروز بهتر از هر کسی میدونید ادامه این رابطه به نفع هیچکدام از شما نیست …
      مگر اینکه بخوایت دوباره این رابطه رو بسازید که بعید به نظر میرسه … چون هر دوی شما از این ارتباط خسته شدید و یه جورایی میخوایت ازش فرار کنید …
      میدونید چیکار کنید …پس تردید نکنید و واقع بینانه برای این رابطه تصمیم گیری کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  44. صدف
    صدف می گوید:

    سلام.حدود یک سال هست که با پسری آشنا شدم.من خیلی دختر حساسیم. ناراحت میشم اگه ببینم طرفم به گوشیش دخترای دیگه زنگ میزنن و این باعث میشه دعوامون شه و بد اخلاق شم.دوست پسرم میگه برای کار و مسائل کاریش مجبوره با این دخترا خوب برخورد کنه و میگه اگه منو دوست داری نباید این چیزا برات مهم باشه.تا زمانی که توو ی شهر بودیمو من دانشجو اونجا بودم هر روز بهم زنگ میزد و خیلی در ارتباط بودیم.الان اومدم شهرم و اصلا زنگ نمیزنه و فقط صبح و شب اس ام اس میده.من چندین بار گفتم بهش برنامش با من چیه میگه ازدواج.ولی همیشه میگه اگه منو میخوای باید صبر کنی در حالی که به نظرم شرایط ازدواج داره ولی خودش میگه نه باید خونه بخرمو….درامدشم خیلی خوبه.نمیدونم.حس میکنم از بی توجهیاش افسرده شدم.چکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اینو به خاطر داشته باشید رابطه شما فقط یک رابطه ساده دوستانه است و نه چیز دیگه ای
      پس نباید در این مورد پیشگویی کنید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  45. فرشته
    فرشته می گوید:

    سلام خسته نباشید..من حدودا ۶ساله که با پسر مورد علاقم دوستم تو این ۶سال چیزی برام کم نزاشته و قصدمونم ازدواجه اما هم دانشجو هستش هم بیکار پدرشونم نمیذارن تا درسش تموم نشده کار کنه این وضعیته بلا تکلیفی خیلی اذیتم میکنه خانوادش میدونن که قصد ازدواج با من رو داره اما پدرش میگه که درست تموم شد خودم هم خونه میگیرم واست هم کار پیدا میکنم الانم ایشون به امیده همچین روزی داره روزاشو میگذرونه هر بارم که باهاش صحبت کردم بهم گفته تو عجله میکنی همه چی درست میشه..نمیدونم چیکار کنم هم دوسش دارم همم اینکه با اینجوری وابسته بودن به پدرش واقعا اذیت میشم من ۲۱سالمه و ایشونم ۲۳

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب اولا اون شش سال گذشته ایی که در موردش صحبت میکنید جزء زمان شما حساب نمیشه چون واقعا بچه بودید و تازه شما از ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید
      و ممکنه رفتار و انتخابتون هم حتی تغییر کنه … به هر حال زمان زیادی از دست ندادید که اینطور نگران هستید چون تازه اول راه هستید و برای ازدواج و زندگی مشترک باید از همین امروز
      یاد بگیرید صبور باشید

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.