میزان سلامت ازدواج

مزایا و معایب طولانی شدن یک رابطه

روابط بین دختران و پسران با توجه به نوع زندگی امروزی بیشتر بوده است. بنابراین باید این روابط تعریف شده باشد اما قطعاً کسی که قصد ازدواج دارد اهداف خود از ازدواج و زندگی را دانسته و با همین منظور پیش می رود و با فرد مورد نظرش ارتباط برقرار کرده تا آشنایی بیشتر حاصل شود.

line-separator

در این میان اگر آن فرد هم راغب باشد این ارتباط وارد فاز جدید شده و آشنایی هرروز بیشتر می شود. حال هر آنچه این رابطه طولانی مدت باشد این شناخت عمیقتر بوده و دو نفر به درک بهتری نسبت به هم می رسند. هنگامی که این ارتباط بیشتر می شود دونفر می توانند در همه زمینه ها همدیگر را مورد ارزیابی قرار داده و در چند مقطع مورد آزمایش قرار داده و از انتخاب خود مطمئن شوند.

اما هنگامی که این رابطه که قرار است به ازدواج منتهی شود، و همچنین شناخت آنان کامل شده و به تفاهم رسیده اند، طولانی تر شود حس دلتنگی و همچنین نیاز به باه هم بودن در آنان زیاد شده و منجر به مشکلاتی می شود. دلتنگی های زیاد منجر به درگیری های خفیف بین آنان شده و مدیریت هر دو را می طلبد تا ضمن ناراحت نشدن و درک موضوع، با هم کنار آمده و مدام هدف خود را برای همدیگر بیان کنند. البته اگر ابن روابط برای خانواده ها و آشنایان بازگو شده باشد و جنبه نامزدی را داشته باشد، می تواند مشکلاتی از قبیل حرف و سخن آشنایان و فشار آنان، فشار خانواده و همچنین مشکلات درونی خودشان را تحمل کنند.

line-separator

اما برای مبارزه با این مشکلات ، دو نفرکه قصد ازدواج را دارند و به هر دلیلی رابطه آنان طولانی می شود، می بایست به خود یاد آوری کنند که چه روزهای خوبی را درپیش داشته و برای چه هدفی در حال مبارزه هستند. به خاطرات شیرین یکدیگر فکر کرده و آینده خوبی که در کنار هم دارند را تصور کنند و به خود و طرف مقابل خود دلگرمی دهند تا این راه را ادامه داده و به مقصود خود برسند.

در رابطه با این موضوع می توانید در سایت ازدواج مقاله های بیشتر را مطالعه کنید

منبع: کودک و نوجوان

212 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تر
  1. سپیده
    سپیده میگه:

    یک دنیا ممنون برای این با وجدانی و پاسخگویی شما مشاور عزیز ک در اسرع وقت پاسخگو بودید اجرتون با خدا ☺

    • مشاور
      مشاور میگه:

      ممنونم از دعای خیر شما دوست عزیز .

  2. سپیده
    سپیده میگه:

    با سلام من حدود یک سال است با پسری در دانشگاه اشنا شدم و حدود ۶ ماه هست ک با ایشون دوست هستم ایشون یک سال از من بزرگتر و ۲۲سالشونه رشته تحصیلیشون طرح داره و بلافاصله بعد از تحصیل میتونن کار کنن توی مدت ۶ ماه برام از هیچی کم نذاشتن و در همه مشکلات کمکم کردن اوایل رابطه بهشون گفتم که چهارچوب رو رعایت کنن و حتی دست هم رو نگرفتیم و ایشونم دیگه درخواستی نکردن غیر از این که توی چت گاها از کلمات بوس و در همین حد استفاده میکنن ک من فک کردم چون حضورا رعایت میکنن شاید توی چت نباید خیلی سخت گیری کنم نمیدونم و این که میگن قصدش ازدواجه و مطمئنه از خودشو احساسش اما کم کمش باید ۴ الی ۵ سال صبر کنم تا شرایطش مهیا بشه اما چون من در خانواده ای هستم که چه پدر و چ مادرم ب شدت با این روابط مخالفن واقعا برام سخته و خیلی کم باهاشون میرم بیرون و همیشه هم ب شدت استرس دارم و همین ها باعث میشن خسته بشم از این وضعیت و طی بحث طولانی ک با ایشون داشتم خواستم تموم بشه و هم من هم ایشون چندروز خیلی ناراحت بودیم تا من طاقت نیاوردم و گفتم برام سخته ک از دستت بدم اخه واقعا ایشون هوای دلمو داشتن تا حالا و احتراممو حفظ کردن ولی گفتم میترسم باز نتونم و بحث ب اینجا ها بکشه ایندفعه بیشتر اذیت میشی ازش بهم گفتن دوستم دارن و لازم نیس از طولانی شدن رابطه بترسم چون این وسط دل خودشم هست و حاضره با همه مشکلات قابله کنه تا بهم برسیم اما من گفتم نمیتونم قول بدم و سختمه ۴ ۵ سال تو یه رابطه پنهون باشم گفتم بنظرم بهتره اگ قراره دوباره شروع کنیم پنهونی نباشه اما گفت ک نمیشه شاید این همه سال نظرت عوض شد اومدم و تو گفتی ک نه ایشون نظرشون واسه مطرح کردن کلا ۴ ۵ سال یا بیشتر است اما من فک کردم میشود مطرح کرد حداقل مادرامون بدونن و یجورایی حالت نامزدی باشه ولی ایشون مخالفن و همچنین من ب شدت از وابستگی و دلبستگی قبل از ازدواج میترسم اونم برای این مدت طولانی و همچنین خانوادم ک ترس از ان ها تمام خوشی این دوران رو برام تلخ میکنه ولی از طرفی ایشون خیلی پسر خوب و سالمیه و خیلی با من با محبت بودن ایا درست است ک این رابطه طولانی را ادامه بدم ؟ ایا درست است که ایشون درخواست منو برا پنهونی نبودن رد کردن؟ باتشکر

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز توجه داشته باشید که حرف شما کاملا بر مبنای منطق است درست است که ایشون مورد مناسبی هستند و طبیعتا شما هم وابستگی پیدا کردید ولی ۵- ۴ سال خودش یک عمر است و معلوم نیست چه اتفاقا ت غیر منتظره ای رخ دهد و به هر حال در این شرایط چه اتفاقاتی بیفتد .و شما دختر هستید شرایط عاطفی شما را بیشتر تحت تاثیر قرار خواهد داد ضمن اینکه اگر به هر دلیل این ازدواج صورت نگیرد ضربه ای که شما می خورید سخت تر خواهد بود .و حتی در انتخاب های بعدی هم موثر است و مدام مقایسه خواهید کرد اگر ایشون واقعا نسبت به شما تمایل دارند بهتر است ،این مساله رسمی شود با خانواده مطرح شود وقتی می فرمایید که ایشون کارشون طرح دارند .و بعدا به لحاظ کاری مشکلی ندارند خب اگر رسمی شود بهتر است و خانواده ها در جریان باشند و دلیلی برای پنهان کاری وجود ندارد وقتی هر دو طرف تمایل داشته باشند .و اگر واقعا ایشون شما رو انتخاب کردند باید ترس از دست دادن داشته باشند و بدانند همیشه در دستری نخواهید بود .به هر حال یا خانواده با نامزدی موافقت خواهند کرد و یا هر چند شرایط سختی خواهد بود و قابل درک به طور کل این قضیه منتفی می شود .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم درستی برای ادامه دادن بگیرید .قطعا وابستگی خیلی از چهارچوب ها را از میان خواهد برداشت و به این نکته دقت داشته باشید وموفق باشید.

  3. سرگردان
    سرگردان میگه:

    با سلام
    حدود چهار سال با دختری اشنا شدم و فصد ازدواج داریم ولی شرایط کاری من اماده نبود اخرین بار مهلتی که بهم دادن تا اخر پاییز بود الان که کارم اوکی شده و هنوز از مهلتی که دادن مونده تقریبا حدود دو ماه پیش کلا منصرف شدن و به هیچ راهی راضیمی نمشن در صورتیکه هنوز مهلتی که داده بودن تموم نشده لطفا راهنمایی بکنین چیکار کنم؟ اینم بگپ که علاقه ما خیلی زیاد بود

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .ایا با خودشون صحبت کردید شاید مسئله ای پیش امده که خب بی اطلاع بودید .اگر واقعا علاقه ای وجود داشته است پس راحت مسئله را تمام شده قلمداد نکنید .چون شما شرایط ایشون رو پذیرفتید .و خب شرایط را مهیا کردید شاید واقعا مسئله ای باشد که اگر متوجه شوید دیگر خودتون هم تمایل نداشته باشید .بهتر است دقت کنید که اگر به شکل شکست عشقی بدون دانستن دلیل تمام شود شرایط سخت می شود و ممکنه د انتخاب های بعدی شما هم موثر باشد امیدوارم مساله درست رفع شود و خوشبخت باشید .

  4. Parisa
    Parisa میگه:

    Salam ,man yek salo 6 mahe k ba ye aghaee dustam va baad az 2 mah k az dustimoon gozasht b man pishnahade ezdevaj dadan,,ishun az nazare akhlaghi va tahsili kamelan khuban va moshkeli ham nadarim tu rabetamun,faghat inke chon kareshun projee hast va yek sal baad az dustimun proneh b payan resid alan 8 mah mishe yekare jadid zadan ba 2 ta az dustashun,va man 32 salame va ishun 33 va nazareshun ine k 2 sal dige sabr konim baad ezdevaj konim ta pool bishtari jam konim vase marasem aroosi va khune va zendegi,khanevadeha dar jaryan dustimun hastan,gharare b zudi ba pedaram shakhsan sohbat konan,b nazare shoma sabr kardan doroste??

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام بهتره اجازه بدید به زودی با پدرتون صحبت کنند و نظر ایشون رو به عنوان فردی با تجربه بدونید تا بعدا اگر نظر پدرتون هم مساعد بود صحبت کنند که زودتر مراسمی داشته باشید چون هردوی شما با توجه به شرایط سنی ۲ سال صبر کردن شاید درست نباشد .و خود این مدت ممکنه اتفاقات و مسائلی پیش بیاد که مشکل ساز و یا قضیه بعد از لهبود وضعیت مالی از طرف مقابل کنسل شود انگاه شما هستید که فرصت های اینده رو از دست می دهید و ضربه خواهید خورد .همه چیز درنهایت به تصمیم خانواده ها بستگی دارد ولی بهتر است رسمی شود و تا ازد واج ایشون وقت دارند برای بهبود شرایط مالی البته این موارد کقتی مطرح است که ایشون رو واقعا درست شناختید و تقریبا مطمئن هستید که با ایشون خوشبخت خواهید شد .موفق باشید

  5. الی
    الی میگه:

    ن حدود ۳ سال هست که با پسری هم سن خودم (همکلاسیم) ارتباط دارم. قرار بود بعد از سال چهارم که هردو لیسانس گرفتیم بیاد خواستگاری، ولی الان میبینیم بعد از لیسانس هم شرایط برای ازدواج مُهَیّا نیست! چون به این زودی ها کار پیدا نمیکنه!! حالا میگه بذار کنکور ارشد بدیم و فوق لیسانس هم بگیریم بعد میام خواستگاری. ولی اینجوری یعنی ۳ سال دیگه هم باید بگذره! من از خودم نمیبینم که بتونم ۳ سال دیگه هم این وضعیت رو تحمل کنم!
    واقعا قصدش ازدواجه، ولی شرایط کاری و مالی نداره. متاسفانه خانوادش هم با اینکه در جریان رابطمون هستن ولی اصلا حمایتش نمیکنن! چند بار تاحالا دعوامون شده. دیشب بعد از یه بحث طولانی گفت: من هرجور شده میخوام باهات ازدواج کنم ولی میدونم تا ۳ سال دیگه نمیتونم، اصلا خانوادم اجازه نمیدن که پا پیش بذارم. حالا فکراتو بکن، ببین میتونی ادامه بدی و تا اون موقع صبر کنی یا نه؟
    حالا قراره ۲-۳ روز فکرکنم و بعدش جواب بدم. احساسم میگه صبر کنم، عقلم میگه تمومش کنم! خیلی دو دلم! نه میتونم با جدایی کنار بیام نه با ۳ سال دیگه ادامه دادن رابطه! اونم که کلاً افسردگی گرفته از وقتی این بحثا بینمون پیش اومده.
    ما بجز دانشگاه خیلی کم همو میبینیم. ولی همون چندباری که رفتیم بیرون باهم، همش نگران بودم که یه آشنایی ببیندمون. چون خانواده‌ی من در جریان نیستن و اگه منو با یه پسر ببینن خیلی برام بد میشه. یه سری اختلافات دیگه هم داریم، مثلا اینکه ایشون هم سن من هستن (فقط یه ماه ازم بزرگتره!) و من فکرمیکنم اگه مرد از زن چندسال بزرگتر باشه بهتر درکش میکنه. حس میکنم هنوز خیلی پخته نشده و واقعا علاوه بر شرایط مالی، این ۳ سال لازم هست برای آماده شدنش برای ازدواج، الان یکم بچگانه‌ست بعضی از رفتارهاش!
    یا یه مشکل دیگه اینه که در حد بغل و بوسه میخواد ارتباط داشته باشیم ولی من نمیخوام (البته این موضوع رو من کوتاه نیومدم و گفتم اصلا حاضر نیستم تا قبل از ازدواج چنین روابطی داشته باشیم)
    ولی از طرفی این آقا با خیلی از شروط من کنار اومده که فکرمیکنم هرکسی باشه با همه‌ی اینا کنار نمیاد! از جمله تحصیل من در یه شهر دیگه و رفت و آمدم به اون شهر (۲-۳ روز در هفته باید برم یه شهر دیگه دانشگاه). الان هردو تو شهر خودمون درس میخونیم اما چون من بعد از ازدواج هم میخوام حتما ادامه تحصیل بدم و رشته ای که برای ارشد در نظر گرفتم رو دانشگاه شهر خودمون نداره و مجبورم برم یه شهر دیگه. اونم چون خودش هم میخواد ادامه تحصیل بده میگه شرایط هردومون یکیه منم درکت میکنم که بخوای ادامه تحصیل بدی و مشکلی با این موضوع ندارم.
    پیشنهاد شما چیه؟
    ادامه بدم به این رابطه یا نه؟

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز شما خیلی درست و به جا خودتون پاسخ خودتون رو دادید منتهی اگر دقت داشته باشید فرمودید عقلا تمایل به اتمام رابطه است و حس شما تداوم را توصیه می کند به نظرتون کدوم یک صلاحیت بیشتری دارند حس یا عقل .و یا وقتی می فرمایید فکر می کنید مرد باید بزرگتر باشد کاملا درست می فرمایید چون مردها به لحاظ بلوغ فکری عقب تر از خانم ها هستند و چون خانم ها در زندگی احتیاج به حمایت مرد دارند این اختلاف سنی سازگاری بیشتری را موجب می شود البته که عقل و در ک و شعور اهمیت دارد و شاید خیلی وابستخ به سن نباشد ولی در این مورد خود شما هم می فرمایید ایشون بچه گانه عمل می کنند و احتیاج به پختگی بیشتری دارند و اینکه ایشون از شما ارتباطی را هر چند حداقل می خواهند.و شما بسته به چهارچوب فکریتون مایل به این ارتباط نیستید .ببینید تفاوت ها بسیار است و اینکه ۳ سال دیگر را از دست می دهید و ممکنه در این بین خواستگارانی با شرایط روحی خودتون داشته باشید .و خب اینکه بخواهید منتظر ایشون باشید کار سنجیده ای نیست ضمن اینکه شما واقعاتفاوت های اساسی دارید .در هر حال تصمیم نهایی با خود شماست چون سهس ال در ارتباط بودید شاید جدایی سخت باشد و این قابل درک است ولی باید به همه جوانب توجه کنید .امیدوارم خوشبخت باشید

  6. فرحناز
    فرحناز میگه:

    سلام و خسته نباشید من الان هجده ماه عقد کردم شهریور عروسی من هستش ولی الان چند ماه اختلافم با شوهرم زیاد شده و حرفای خواهرم هم نو بوجود اومدن اینا اختلافات تاثیر داره لطفا راهنمایی کنین.میخوام با یه مشاور تلفنی حرف بزنم.ممنون میشم.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      شما ۱۸ ماه عقد بودید که مدت کمی نیست و حتما در این مدت با شرایط و روحیات هم اشنا شدید .اینکه خواهر شما چرا دخالت می کنند و باعث اختلاف شدند خب جای شوال است اینکه چرا شما حرف شنوی دارید این هم مساله ای است بنابراین بهتر است با مراجعه به روانشناس قبل از عروسی همه مسائل یا ایده ال ان تا حدی از مسائل مرتفع شود .منتهی باید توجه داشته باشید شما باید در کنار همسرتون باشید و با هم به رفع اختلاف هابپردازید نباید توجهتون صرفا معطوف باشد به حرف هاو گفته های دیگران هر دو نفر باید صحت و درستی هر صحبتی را از یکدیگر جویا شوید .زندگی عرصه بزرگ شدن ها و بخشش هاست

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  7. فرشته
    فرشته میگه:

    سلام خسته نباشید..من حدودا ۶ساله که با پسر مورد علاقم دوستم تو این ۶سال چیزی برام کم نزاشته و قصدمونم ازدواجه اما هم دانشجو هستش هم بیکار پدرشونم نمیذارن تا درسش تموم نشده کار کنه این وضعیته بلا تکلیفی خیلی اذیتم میکنه خانوادش میدونن که قصد ازدواج با من رو داره اما پدرش میگه که درست تموم شد خودم هم خونه میگیرم واست هم کار پیدا میکنم الانم ایشون به امیده همچین روزی داره روزاشو میگذرونه هر بارم که باهاش صحبت کردم بهم گفته تو عجله میکنی همه چی درست میشه..نمیدونم چیکار کنم هم دوسش دارم همم اینکه با اینجوری وابسته بودن به پدرش واقعا اذیت میشم من ۲۱سالمه و ایشونم ۲۳

    • مشاور
      مشاور میگه:

      خب اولا اون شش سال گذشته ایی که در موردش صحبت میکنید جزء زمان شما حساب نمیشه چون واقعا بچه بودید و تازه شما از ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید
      و ممکنه رفتار و انتخابتون هم حتی تغییر کنه … به هر حال زمان زیادی از دست ندادید که اینطور نگران هستید چون تازه اول راه هستید و برای ازدواج و زندگی مشترک باید از همین امروز
      یاد بگیرید صبور باشید

  8. سحر
    سحر میگه:

    سلام دوستان من یک مشکلی دارم میشه لطفا کمکم کنید؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  9. صدف
    صدف میگه:

    سلام.حدود یک سال هست که با پسری آشنا شدم.من خیلی دختر حساسیم. ناراحت میشم اگه ببینم طرفم به گوشیش دخترای دیگه زنگ میزنن و این باعث میشه دعوامون شه و بد اخلاق شم.دوست پسرم میگه برای کار و مسائل کاریش مجبوره با این دخترا خوب برخورد کنه و میگه اگه منو دوست داری نباید این چیزا برات مهم باشه.تا زمانی که توو ی شهر بودیمو من دانشجو اونجا بودم هر روز بهم زنگ میزد و خیلی در ارتباط بودیم.الان اومدم شهرم و اصلا زنگ نمیزنه و فقط صبح و شب اس ام اس میده.من چندین بار گفتم بهش برنامش با من چیه میگه ازدواج.ولی همیشه میگه اگه منو میخوای باید صبر کنی در حالی که به نظرم شرایط ازدواج داره ولی خودش میگه نه باید خونه بخرمو….درامدشم خیلی خوبه.نمیدونم.حس میکنم از بی توجهیاش افسرده شدم.چکار کنم؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اینو به خاطر داشته باشید رابطه شما فقط یک رابطه ساده دوستانه است و نه چیز دیگه ای
      پس نباید در این مورد پیشگویی کنید

  10. Azin
    Azin میگه:

    سلام من بیشتر از ٧ ساله با پسرى دوست هستم ،۵ سال از این سال ها رو در ایران نبودم الان تو این ٢ سالى که اومدم ایران هر ماه رابطمون سردتر شد احترام ها کمتر،هردومون قصد ازدواج داشتیم ولى کار به جایى رسیده که پیش میاد روزهایى حتى همرو از کانتکته گوشیمون بلاک میکنیم،،ساله گذشته بعد ار اینکه به دلیل سردى و بى مسىولیتى ترکشون کردم مادرشون رو براى دیدنه من اوردن ظاهرا همه چیز نرمال بود ولى من حدس هایى مى زدم که بعد از چند ماه بعد از تماس من با منزلشون و بى ادبانه صححبت کردن مادر ایشون با من فهمیدم واقعیت داشتن،یاد اورى روز هاو خاطرات عالى مرور اینده و رویاها هم کمکى به این رابطه نکرد متاسفانه و من دوباره بعد از گذشت یک سال و سر کار بودن لیشون رو ترک کردم تلاشى هم براى حفظ رابطه از این اقا ندیدم،ایشون فقط دورانى که من در تهران مشغول کار بودم به دیدن من مى اومدن و الان که برگشتم شهرستان حتى به دیدار یک روزه من هم نیومدن ،دوست دارم نظرتون رو بدونم؟کاره درستى کردم که ترکشون کردم یا باید تلاش بیشترى براى این رابطه ى چند ساله میکردم؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز این دوران شبیه دوران نامزدی بوده و از هم شناخت بدست اوردید و امروز بهتر از هر کسی میدونید ادامه این رابطه به نفع هیچکدام از شما نیست …
      مگر اینکه بخوایت دوباره این رابطه رو بسازید که بعید به نظر میرسه … چون هر دوی شما از این ارتباط خسته شدید و یه جورایی میخوایت ازش فرار کنید …
      میدونید چیکار کنید …پس تردید نکنید و واقع بینانه برای این رابطه تصمیم گیری کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      • Azin
        Azin میگه:

        Mamnoon az javab va tavajohetun

  11. سحر
    سحر میگه:

    سلام
    دوستان من مدت یکسال و نیمه که با ی آقایی از طریق ی واسطه مطمئن و قابل اعتماد اشنا شدم چون محل زندگیشون شهرستان بود خانواده من رضایت ندادن و رابطه ما قطع شد.ولی تو هر مناسبتی ایشون به من پیام میدادن حتی خواهرشون با من حرف زدن که بهشون ی فرصت دیگه بدم.ولی ایشون سر حرفشون برای محل زندگی بودن.و من جوابم منفی بود.تا همین چند ماه پیش که به من پیام داد و گفت فقط با من قصد ازدواج داره و نمیتونه منو فراموش کنه.منم با خانوادم کلی حرف زدم و خانوادم به زندگی من تو شهرستان رضایت دادن.حالا من خبلی به اون اقا علاقه مند شدم ولی ایشون تو خواستگاری اومدن تعلل میکنن.به نظرتون مشکل کار کجاست،؟زیاد محل دادن من به ایشون ممکنه باعث شده باشه که از من زده شده باشه؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      فقط میتونم بگم امیدوارم رفتار ایشون سرکاری نباشه … و شما هم بخاطر حرف خواهرش و خودش تحت تاثیر قرار نگرفته باشید ؟
      چون با تفاسیری که گفتید میتونه اختلاف فرهنگی برای شما در اینده به تنش تبدیل بشه …
      به ایشون تا زمانی معین فرصت بدید تا برای خواستگاری اقدام کنه و تا اون موقع کامل رابطه قطع باشه …

  12. مهدیه
    مهدیه میگه:

    سلام من دختری ۲۲ ساله هستم،پارسال با پسری آشنا شدم و ایشون بلافاصله خواستگاری کرد و واقعا فرد ایده آلمه از لحاظ شخصیت و اخلاق،
    ایشون همون با صداقت کامل مشکلشو به من گفت
    گفت که ۱۰ سال پیش به بیماری لوپوس مبتلا هست با درگیری من اونموقع هیچ آگاهی دراین مورد نداشتم کلی تحقیقات کردم با دکترش صحبت کردم،ما با هم هیچ مشکلی نداریم و خیلی هم همو دوست داریم و متاسفانه کلی رابطمون کش پیدا کرد و وابسته الان چندوقتیه با هم نیستیم تا وابستگیه کم شه،ولی متاسفانه من همش نگران بیماریش و کلیه هاشم و اینکه خدایی نکرده بچه مبتلا شه البته میدونم خیلی احتمالش کمه،بعضی وقتا آروم میشم با ی سری حرفا که میگن مثبت فکر کن ولی باز ی حسی نگرانم میکنه و همچنین تجربه های تلخ دیگران،من از لحاظ اخلاق و رفتار واقعاا قبولش دارم و کنارش آرومم شاید پیش ی فرد سالم این حسو نداشته باشم
    متاسفانه فقط این بیماریه ذهن منو بدجور درگیر کرده
    ممنون میشم راهنماییم کنین

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب رابطه رو کات کردید یا خیر ؟
      در این مورد پزشک متخصص بهتر میتونه به شما کمک کنه و شما هم باید همین امروز فکرکنید و بپذیرید با چه کسی قراره ادامه بدید و زندگی مشترک برقرار کنید

      در صورت ابتلا به بیماری لوپوس با تغییراتی در سبک زندگی و رعایت مواردی می شود تاحدودی جلوی شعله ور شدن های بیماری را گرفته و راحت تر با بیماری زندگی نمود. این عوامل شامل:

      استراحت کافی
      محافظت از پوست در برابر آفتاب
      ورزش منظم
      ترک سیگار
      رژیم غذایی سالم
      درمان لوپوس با طب جایگزین

      بعضی اوقات مصرف بعضی از داروهای طب جایگزین بهمراه داروهای تجویز شده می تواند به درمان این بیماری کمک نماید. قبل از مصرف این داروها با پزشکتان در اینباره مشورت نمایید. درمان های مکمل و جایگزین برای لوپوس عبارتند از:

      استفاده از مکمل های حاوی آندروسترون (DHEA)
      استفاده از تخم کتان چراکه این بذر می تواند تا حدودی التهاب را کاهش دهد.
      استفاده از روغن ماهی چرا که امگا ۳ درون این روغن برای درمان لوپوس مفید می باشد.
      مصرف ویتامین D هم ممکن است تاثیری بر درمان این بیماری داشته باشد.

  13. نفس
    نفس میگه:

    باعرض سلام وخسته نباشید
    من دختری ۲۱ ساله هستم دانشجوی ترم پنج تکنولوژی جراحی.فقط یک برادردارم که شش سال ازخودم کوچکتراست.خانواده ای فوق العاده سخت گیردارم که برای آینده ام آرزوهای بزرگی دارند.بسیارموردتوجه وزیرنظرهستم.تابه حال چندین موردخواستگارداشتم که همگی سنتی بودن وبدون هیچ برخوردیاعلاقه قبلی و فقط ازروی خصوصیات خوب خانوادم که موردتاییداکثریت بوده دیگران معرفی کردند.
    این خواستگارهااکثراتحصیل کرده ودارای شغل های مناسب ودولتی واستخدام شده بودندکه وضعیت مالی واخلاقی خوبی هم داشتندوبه طورکلی موردهای بدی نبودند ولی پدرومادرم عجله وتمایل چندانی برای ازدواج من ندارندبه دلایلی ازجمله اینکه من سنی ندارم ومواردبهتری هم خواهدبود.وهمچنین چون همه ی خانواده وفامیل مرا دراخلاق خوب ،حجاب،درس وبقیه خصوصیات خیلی قبول دارندوتعریفم رامیکنند،پدرمادرم برای من یک موردفوق العاده راانتظاردارندوبا اینکه خواستگارهای خوبی داشتم چندان میل ورغبتی نشان نمیدهند.
    مشکل اصلی من این است که من به شخص دیگری علاقه مندم ۲۶ساله ودانشجوی کاردانی حقوق.فرزنداول است ویک خوهروبرادر۱۶ساله دارد.چندسال است که همدیگر رامیشناسیم وازوقتی من دانشگاه رفتم رابطه ماجدی ترشده وخودش وخانواده اش که ازابتدادرجریان دوستی مابودند دنبال فرصتی هستندبرای خواستگاری وصحبت باپدرومادرم.
    ولی ازآنجایی که این دوستم شغل آزادداشت که به هیچ عنوان موردتاییدپدرمادرم نخواهدبود وهمینطور درسش تمام نشده بود وبه طورکلی درمقایسه باسایرخواستگارانم وضعیت اصلاخوبی نداشت من اجازه نمیدادم که اقدام کنند.چون برایم قابل پیشبینی بودکه بااین شرایط پدرومادرم به راحتی جواب رد خواهند داد.
    من منتظربودم تازمان مشکلات راحل کندودوستم شرایط بهتری پیداکندبعدقضیه رامطرح کنیم تااینکه اخیرا شغل خوبی پیداکرده دربانک استخدام شده ودرحال ادامه تحصیل است واصرارداردکه اقدام کندولی من میدانم خانوادم به هیچ وجه نمیتوانندباروابط دوستی کناربیایندوهمینطوربه هیچ عنوان ازمن انتظارچنین رابطه ای راندارند مطرح کردن این دوستی غیرممکن ومثل یک طوفان درزندگی ماخواهدبود.این موضوع به قدری برای پدرم ناگوارخواهدبودکه دیگرفکرنمیکنم خصوصیات خوب دوستم برایش مهم باشد واینکه جواب ردخواهدبودمثل روزروشن است وچه بساعواقب وحشتناکی هم برایم خواهدداشت که جواب رد کمترین آن خواهدبود.شایددرنهایت مجبورشوندکوتاه بیایندولی من به هیچ وجه نمیخواهم خدایی نکرده کاربه آنجابکشدونمیخواهم بااجبارومخالفت وآبروریزی کار راپیش ببرم برای من که همیشه موردتاییدوزیرنظرخانواده بودم غیرقابل قبول است.
    بااین شرایط مامجبوریم دوستی راپنهان کرده وجوردیگری خواستگاری رامطرح کنیم.ازمدت هاقبل درفکراین راه حل بودیم هم من وهم خانواده دوستم به دنبال فضاهای مشترک بودیم که بتوانیم باب آشنایی خانواه هارابازکنیم.یک راه آشنایی مدرسه برادرهایمان بودکه هردو درمدرسه تیزهوشان هستندولی این کافی نبود.تااینکه مدیرگروه دانشگاه واستادمن که فردبسیارشریف وازلحاظ علمی معروفی است درحادثه ای فوت کردودرمراسمش مامتوجه شدیم که ازاقوام دوستم بوده وکلی افسوس خوردیم که چرازودتراین رابطه ی فامیلی راکشف نکردیم.شایداگرایشان زنده بودمیتوانست واسطه ی خوبی شود.پدردوستم پیشنهادکرده همین استادم رابهانه آشنایی قراردهیم وآنهادرخواستگاری بگوینداستادم واسطه بوده ولی این هم ممکن نیست چون هم درست نیست وهم ازفوت استادم زمان زیادی گذشته
    شایدمشکلم خیلی ساده وپیش پاافتاده باشدبسیاری ازدوستانم درترمی که گذشت مشکل من راداشتندولی بهانه ساده ای برای خانواده شان پیداکردندواقدام کردند
    ولی من واقعادرمانده شدم وراهی به ذهنم نمیرسدومدت زیادیست دوستم وخانواده اش هم منتظرندمن لب ترکنم.
    مابهم علاقه داریم اوپسرسالمی است که ازروزاول قصدازدواجش رامطرح کردواصرارداشت خانواده ام رادرجریان رابطه مان بگذاریم که کنترل شده وزیر نظر آنهاباشد.من به اصراراووپدرش چندسال پیش که تازه باهم دوست شدیم قضیه رابه مادرم گفتم وخواستم ماراحمایت کندتا شرایط ازدواج راپیداکنیم.حتی عمه ی دوستم که معتقدبودمیتواندازپس مادرم برآیدیک جلسه بامادرم صحبت کردولی نتوانست مادرم که خودش روانشناس واستاد دانشگاه است راراضی کند.درنهایت مادرم نه به بخاطررضایتش بلکه فکرمیکنم بخاطراینکه نمیخواست من لج کنم وجری ترشوم،گفت:«باشه درارتباط باشیدولی من هیچ تضمینی درباره پدرت نمیکنم وهرلحظه که اوبفهمدمنم وانمودمیکنم نمیدانستم.»
    و یه جورایی منوبه مرگ گرفت که به تب راضی بشم و انقدرسختگیری وتهدیدکردکه کات کنیدکه مانهایتامجبورشدیم وانمودبه جدایی کنیم.وعملا هم اینجوری بود چون من دانش آموزو درگیرکنکوربودم خیلی رابطمون محدودشدولی قطع نشدودرواقع ازبعدقبولی دردانشگاه رابطمون بیشترشد.
    ماهمه ی سختی هاروباهم پشت سرگذاشتیم من کنکوردادم دانشگاه قبول شدم وبه جرعت میتونم بگم نه تنهادرسم ضعیف نشدبلکه درموفقیتم نقش پررنگی داشت.دوستمم کارمیکردودرس میخوندوبه امیداینکه شرایط جفتمون آماده بشه تابحال تحمل کردیم ولی ادامه رابطه به شکل دوستی برای جفتمون دیگه ممکن نیست وبه حمایت خانواده من برای نامزدی وبعدازدواج نیازداریم به خصوص که حالاشغل خوبی هم داردودیگرکم سن وسال نیستیم ولی متاسفانه باسختگیری هاشون حتی جرعت خواستگاری هم ازماگرفتند.مابرای مطرح کردن خواستگاری چه بایدبکنیم؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      شما در خانواده ای زندگی کردید که بهتر از هر کسی شرایطش رو میدونید … پس خیلی خوب میدونید چه چیزهایی واسشون مهمه … به همین خاطره که میگم خودتون رو سرگردون نکنید
      ایشون تا شرایط کاری و شغلی مناسب و مورد تاییدی نداشته باشه جواب مثبتی دریافت نخواهد کرد ….
      پس اول بسنجید و بعد تصمیمگیری کنید … ولی با چنین شرایط اصلا” پیشگویی نکنید …چون ممکنه با جواب غیرمنتظره ای روبرو بشید
      میتونید با فردی قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل در این مورد هم صحبت کنید تا بتونه در شرایط مناسب وساطت کنه

  14. مـــریم*
    مـــریم* میگه:

    با سلام وخسته نباشید.
    من رابطه ای با آقایی در زمان دانشگاه شروع کردم و الان ۲ سال از این رابطه میگذره.
    مشکل اساسی من تو این رابطه اینکه نمیخوام طرف مقابلم به این نتیجه برسه که تمام کارهای اشتباهی که انجام میده با یک معذرتخواهی به اتمام میرسه ، زمانی بوده که مدتی جواب ایشونو ندادم ولی بعد دوباره به این رابطه ادامه دادیم ولی باز هم کارهایی انجام میدن که میدونن اگه اطلاع پیدا کنم عصبی میشم ولی با این حال کار خودشونو میکنن الان دنبال یک راه حل درست هستم ممنون میشم راهنماییم کنید.

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      پس با ایشون در زمانی مناسب صحبت کنید ولی بدونید هر رفتاری امروز میبینید در آینده هم خواهید دید
      پس در انتخابتون دقت کافی رو داشته باشید

  15. مریم احمدی
    مریم احمدی میگه:

    با سلام
    من دختری۲۷ساله هستم. حدود ۱ سال است با پسری آشنا شدم که از هر نظر شرایط مناسبی برای ازداوج دارد.من نیز به ایشان علاقه دارم. میگه که هدفش ازدواج با منه ولی اصلا اقدام نمی کند یک بار به من گفت منتظرم اول خواهرم ازدواج کند بعد من اقدام کنم. از طرفی رابطه مون خیلی طولانی شده و من به خاطر ایشان خیلی از موردهای ازدواج رو از دست دادم. از طرفی ایشان در رابطه مان همیشه حد و مرزهای شرعی و اخلاقی را حفظ می کند. نظر شما چیست؟
    باید چکار کنم؟؟؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خخب اگر واقعا” چنین هدفی داره باید صبر کنید … البته یکی از شرایط ایشون داشتن استقلال مالیه … و گرنه ممکنه به خاطر مشکلات کاری از خواستگاری کردن خودشو کنار میکشه
      شما بهتراز هر کسی میدونید علتش چی میتونه باشه

  16. مریم
    مریم میگه:

    سلام
    من سه ساله با پسری آشنا شدم و قصد ازدواج داریم.به دلیل شرط و شروطهایی که پدر و مادرم دارن دوستم داره تلاش میکنه که به موقعیت خوبی برسه و بعد برای خواستگاری بیاد جلو .رابطمون زیادی طولانی شده و خیلی مشکل پیدا کردیم تقریبا هرروز دعوا داریم.از یه طرف هم همدیگه رو دوست داریم و هم از دعواها خسته شدیم.راستش من از اینکه به اطرافیانش بیشتر از اونکه باید اهمیت میده عصبی میشم مثلا وقتی قرار داریم و پسرعمش میاد خونشون قرارمونو بهم میزنه خیلی عصبانی میشم اگر میشه کمکم کنید و راهنماییم کنید که باید چکارکنم?
    ممنونم

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      چیزی رو رک و صریح به شما میگم … دوست عزیز اگر قراره با ایشون ازدواج کنید همین رفتاری که امروز از ایشون میبینید رو در آینده هم خواهید دید
      پس فکر نکنید میتونید ایشون رو بعد از ازدواج تغییر بدید …به همین خاطر خوب در این مورد فکر کنید و ببینید آیا میتونید با چنین شخصی ادامه بدید یا خیر ؟

  17. سوگل
    سوگل میگه:

    سلام . من ۲۰ سالمه و ۱ سال و ۵ ماهه نامزد کردم . هنوز قرار عقدمون مشخص نیست . من نگران طولانی شدن نامزدیمون هستم نگرانم از هم سرد شیم بی انگیزه و بی علاقه شیم مخصوصا بخاطر مشکلاتی که داریم مثلا خانواده هامون با هم خوب نیستن .البته خودمون همدیگیرو خیلی دوست داریمشدیدا بهم وابسته ایم ولی خانواده ها بخاطر مشکلانی که با هم دارن اصلا به فکر ما هم نیستن که یه سر وسامانی به وضعیت ما بدن . ما دختر عمو پسر عمو هستیم خواهشا بگین طولانی شدن نامزدی مخصوصا اینکه اصلا زمان عقد مشخص نیست موضوع نگران کننده ایه یا نه ؟؟اگر آره من چیکار کنم که حداقل یکی این وسط به فکر منو نامزدم باشه خواهش میکنم کمکم کنید

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوره نامزدی دروه طلایی شناخته و امیدوارم از این فرصت استفاده کرده باشید
      در این مورد هم باید صبور باشید تا مشکلات رو بتونید حل کنید و در این مورد با نامزتون صحبت کنید

  18. mah
    mah میگه:

    سلام
    خیلی دوست دارم منو راهنمایی کنیو من حدود ۱ ماه یا یکی اشنا شدم اون خوب خیلی بهم ابراز علاقه میکنه و باهم خیلی راحتیم اما بعضی اوقات ازش یه چیزایی میبینم که من دوست ندارم وبه من میگه که خیلی بهت وابستم اما نمیدونم باهاش ادامه بدم یا نه میترسم هم حرفاش الکی باشن و از روی هوس

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      وقتی چنین نشانه هایی رو از ایشون میبینید پس باید بهشون خوب دقت کنید … چون در آینده هم اتفاق میفته و بهتریت حالت اینه که خودتون رو در شرایط آینده قرار بدید
      و ببینید آیا باز هم میتونید با چنین شرایطی ادامه بدید …؟ به همین خاطر گاهی لازمه یک بار هم که شده خوب و منطقی فکر کنید تا بتونید انتخاب درست و شایسته ای داشته باشید
      صرف ابراز دوست داشتن برای شما کفایت نمیکنه و لازمه از عقل و منطق خودتون هم استفاده کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      • mah
        mah میگه:

        مرسی از راهنمایی خوبتون حتما تماس میگیرم

  19. مهسا
    مهسا میگه:

    سلام من ۱۸سالمه و خواستگارم ۲۲ساله .ما۶ساله ک باهم دوستیم و خانواده هاهم میدونن . خواستگارم وضع مالی نسبتا خوبی داره یعنی از پس ی زندگی برمیاد و منطقی هستش .ولی من نگران سنمونم چون فامیل میگن بچه اید .بنظر شما سنمون دچار مشگل نمیشه و هرچی سنش زیاد بشه اخلاقش عوض نمیشه؟چون واقعا دیگه خیلی بهم علاقه مند شدیم و دیگه نمیشه تحمل کرد .ممنون

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      کسی نمیتونه قاطع در این مورد صحبت کنه … ولی سن بلوغ عاطفی بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی اتفاق میفته و ممکنه نظرات در اون سن تغییر کنن
      بهتره در این مورد حتما” مشاوره کنید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  20. نگار
    نگار میگه:

    سلام من هشت سال با شوهرم دوست بودم الان من ۲۲ اون زمان بچه بودم اگ چیزیم گفتم کاریم کردم از بچگیم بوده چیکار کنم منوباور کنه بقیم فک میکنن من بچم دوس دارم نشون بدم من عوض شدم کمکم کنید .قبلا خ حرف بد میزدم بش توهین میکردم الان بزرگ شدم پی ب کارام بردم …ممنون از شما

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      رفتار شما معرفی کننده شخصیت و تغییر در شماست … پس سعی نکنید نقش بازی کنید خودتون باشید و به آرامی اعتماد از دست رفته رو بدست بیارید و خودتون رو اثبات کنید

      ●همه کس شوهر خود باشید
      مارسیو آلوش، نویسنده کتاب زندگی در کوبای انقلابی می گوید: اگر می خواهی در زندگی ات موفق باشی، برای شوهرت یک مادر، یک همسر، یک دختر و یک دوست باش.
      معنای بسیار عمیقی در پشت این جمله نهفته است که باید بسیار با دقت با آن روبه رو شوید. هر کدام از چهار نقش بالا روزی در زندگی به کار می آید، بعضی از نقش ها را نیاز است که بیشتر داشته باشیم و بعضی دیگر را کمتر. به موقع برای همسر خود مادر باشید، به موقع یک دوست و…، اما دقت کنید که اگر نقشی را در جای خود ایفا نکنید، فجایع زیادی را به بار می آورد که بخشی از طلاق های جامعه ما به خاطر ایفای غلط نقش زن در خانواده است.
      کافی است تا در زمانی که باید به ایفای نقش یک همسر بپردازید، نقش مادر را بازی کنید! یا به جای ایفای نقش دوست، نقش دختر همسرتان را اجرا کنید! این کار به غرور مردتان لطمه وحشتناکی را وارد می سازد که گاهی جبران آن ناممکن خواهد بود و سرآغاز بسیاری از دعواهای خانوادگی خوا هد شد .
      همسر من همیشه مثل مادرم مراقب من است. دیگه خسته شده ام از بس که با دلسوزی های مادرانه و بکن نکن، زندگی ام را تحت کنترل خود درآورده. من هم آدمم، من هم برای خود شخصیتی دارم. ناسلامتی مرد خانواده ام.. و یا هرگز نمی توانم دوکلمه حرف جدی با همسرم بزنم. بلافاصله مثل دختر بچه ها خودش را لوس می کند. بعضی وقت ها واقعاً از این کارهایش خسته می شوم. من هم احتیاج به کسی دارم که بتوانم روی همدلی هایش حساب کنم…
      اینها دو نمونه از صدها نمونه شکایات آقایان است. از امروز روی نقش خود در زندگی تمرکز بیشتری داشته باشید. زندگی مانند صحنه تئاتر است. ایفای اشتباه یک نقش در آن، کل بازی ها را زیر سؤال می برد!
      ●مراقب حرف زدن خود باشیم
      شیوه به کار بردن درست و به جای کلمات، یکی از هنرهای خانم ها است. کلمات وقتی با لحن خوبی بیان می شوند حتی شیری خشمگین را نیز آرام می کند چه برسد به مرد خانواده که به عشق همسر و بچه هایش از صبح مشغول کار و تلاش است. از گفتن خبرهای بد وقتی که شوهرتان تازه به خانه آمده است، بپرهیزید. گله و شکایت از بچه ها، خبرهای ناگوار تصادف و بیماری، دعواهای خانوادگی، گله از خانواده همسر و… نیز جزو گروه خبرهای بد قرار می گیرد. متأسفانه بسیاری از خانم ها به محض اینکه شوهرشان به خانه می آید شروع به تعریف مسائلی می کنند که به جای آنکه مرهمی روی ذهن خسته شوهرشان باشد، بیشتر او را عصبی می کند. کار اشتباه دیگری که بسیاری از خانم ها انجام می دهند، دادن قبض آب و برق و تلفن در لحظه ورود همسر به خانه است. این کار به طرز وحشتناکی برای مردتان آزاردهنده خواهد بود به ویژه اگر آن روز از نظر کاری نیز مشکلاتی را از سر گذرانده باشد. این مسئله عموماً موجب دعوا و بگومگو می شود و همانند ریختن قطره آبی در لیوان لبریز از آب است. در واقع این کار سبب سرریز شدن آن می شود. اعصاب هر کسی نیز نقطه بحرانی دارد. نگذارید که آستانه صبر و تحمل همسرتان به انتهای خود برسد.
      همچنین سعی کنید که کلمات مناسب را با لحنی خوب و خوشایند به کار ببرید. آقایان نسبت به نوع کلمات و نحوه ادا کردن آن بسیار حساس هستند. بعضی از کلمات نیز، هر چند هم که بدون منظور خاصی ادا شوند، چنان اثر بدی بر مخاطب می گذارد که تا مدت های مدید سبب بحث و بگو مگو بین شما و آن فرد می گردد. با کمی مراقبت از کلمات خود و طرز بیان آنها، زندگی آرامی را برای خود و همسرتان تدارک ببینید.
      ●از مقایسه بپرهیزید
      این کار یکی از بدترین توهین هاست. پیامی که این حرف و عمل به همسرتان می رساند این است که تو توانایی تهیه زندگی مطابق زندگی دیگران را برایم نداری و این ناشی از ضعف و بی لیاقتی توست. این مسئله موجب دلسردشدن همسرتان از زندگی می شود و باعث می گردد که او، بعد از مدتی به این نتیجه برسد که هیچ چیز شما را راضی و خشنود نمی کند، پس برای چه زحمت بکشد؟
      مشوق شوهر خود باشید. حتی اگر فکر می کنید که او کند عمل می کند، کنار او گام بردارید و همواره با تحسین ها و تشویق های خود، شرایط را برای پیشرفت و آرامش او فراهم کنید.مقایسه افراد با یکدیگر از نظر نوع رفتار، برخورد، اخلاق، شرایط مالی، خانوادگی و… تنها و تنها موجب ایجاد یک حس بد در همسرتان می شود. آیا خود شما دوست دارید که با دیگری مقایسه شوید؟!
      حتی اگر دلتان می خواهد، همسرتان به گونه خاصی باشد یا عمل کند، این فکر خود را در قالب مقایسه کردن به او نگویید. کمی فکر کنید و صادقانه به این سؤال جواب دهید: چه چیز برایتان مهم است؟ رسیدن به هدف مورد نظر یا به کرسی نشاندن حرفتان؟
      هر فردی می تواند به هدف خود برسد بی آنکه آن حرف، در قالب توهین و مقایسه باشد. همچنین یک نفر به راحتی می تواند حرف خود را به کرسی بنشاند، ولی این کار را چنان انجام دهد که بعد از مدتی رابطه ای سرد، جایگزین آن رابطه پر مهر و عاشقانه نخستین نشود .
      ●مرد خود را در اولویت قرار دهید
      این مورد یکی از مهم ترین مواردی است که هر فردی باید در زندگی به آن توجه کند. کاری که اغلب زنان، یا به خاطر غروری بی جا و یا به خاطر بی درایتی انجام نمی دهند. خانم های عزیز! به خاطر داشته باشید که هیچ چیز دردناکتر از عدم اجرای این قانون! برای مردتان نیست. بسیاری از خانم ها فکر می کنند که شوهرشان همیشه به همین صورت در کنارشان خواهد بود، پس باید بیشتر به فکر دوستان و افراد خانواده و فامیل باشند! یادتان باشد که این طرز فکر تاکنون زندگی بسیاری از زنان را از هم پاشیده است و دور از انتظار نیست که شما نیز نفر بعد باشید!
      یکی از روانشناسان می گوید: با دقت تمام به حرف های همسر خود گوش دهید، حتی اگر صحبت های او در مورد مسائلی است که شما هیچ پیش زمینه یا علاقه ای به آن ندارید و به طور کلی توجه نشان دادن به آن مسائل برای شما خسته کننده است. به خاطر داشته باشید که شما باید به صرف اینکه همسرتان درباره مسائل کاری خود یا مسائل مورد علاقه اش با شما حرف می زند، خستگی را فراموش کرده و شنونده خوبی باشید.
      یک توصیه جدی! حتی اگر بوی سوختگی غذایتان از آشپزخانه می آید، حرف شوهرتان را قطع نکنید! بسیاری از خانم ها، متأسفانه قدرت درک این مسئله را ندارند و نمی دانند که اگر خواهان یک زندگی خوب هستند، باید شنونده خوبی نیز باشند. این نکته مهم را به خاطر داشته باشید که اگر شوهرتان حرف های خود را به شما نزند، آن را به جای دیگر خواهد برد و دیگری را برای درد دل انتخاب خواهد کرد. آیا شما همین را می خواهید؟!
      همیشه دقت کنید که یک مرد به تلفن های همسر خود بسیار حساس است و آن را نشان بی توجهی همسر به خود می داند. بعضی از مردها شاید به فردی که مخاطب همسرشان است، حساس باشند ولی مطمئن باشید که همه مردها نسبت به بی توجهی مداوم همسرشان به خود، طی مکالمه تلفنی حساس هستند.این مورد کاملاً واضح و مشخص است. زیرا هر مردی این کار را نشانه بی علاقگی و توهین همسر خود می داند، زیرا یک مرد معتقد است که اگر برای همسرش ارزش داشت، او تلفن را قطع می کرد و مثلاً یک لیوان آب به او می داد! همه این موارد و اتفاقات نشان می دهد که یک زن هنگامی در زندگی خود موفق خواهد بود که پیوسته اولویت و ارزش مرد خود را در زندگی چه در قالب کلمات و چه در قالب اعمال به او نشان بدهد. اگر تاکنون در این زمینه اشتباهاتی را مرتکب شده اید، بجنبید. یک دقیقه دیگر نیز دیر خواهد بود! غرور مرد خود را حفظ کنید، ولی پیش از آن به خاطر داشته باشید که اگر به خود احترام نگذارید و برای خود ارزش قائل نباشید، زندگی را به کام خود و همسرتان تلخ خواهید کرد. هر مردی خواهان این است که همسری قدرتمند و با اعتماد به نفس بالایی داشته باشد به شرط آنکه باور داشته باشد مرد زندگی اش از او قدرتمند تر و با اعتماد به نفس تر است!

  21. سمانه
    سمانه میگه:

    در ضمن آیا ایرادی داره که پدر یا مادرم برن با خونواده ش صحبت کنن که تکلیف من رو زودتر روشن کنن که بالاخره بعد ۴ سال میخوان بیان خواستگاری یا نه؟

  22. سمانه
    سمانه میگه:

    سلام مجبور شدم دوباره پیامم رو بنویسم.دفعه ی قبل تایید نشد. من با پسری هم سن خودم ۲۹ ساله ۴ سال پیش آشنا شدم ایشون از همون ابتدا به من طوری ابراز علاقه کردن که هدفشون ازدواج و خواستگاریست.منم شدیدا به ایشون علاقه مند شدم و تا الان چندان مشکل اخلاقی بینمون نبوده البته ما ۸۰ ۹۰ درصد رابطمون اینترنتی هست و ایشون نمیدونم به دلیل مشغله ی زیاد و یا نداشتن شارژ و صرفه جویی و به قصد پول جمع کردن برای آینده مون خیلی کمتر ارتباط تلفنی با من دارند و در طول سال هم ۳ ۴ بار بیشتر همدیگر رو نمیبینیم.اونهم فقط در کافی شاپ ها ملاقات میکنیم چون ایشون هیچ جای دیگه رو برای دیدارمون در شان من نمیبینن. اما تو این ۴ سال که قرار بود همون سال اول بیان خواستگاری به دلیل وضع اقتصادی و نداشتن شغل ثابت و کلا گذاشتن سرشون توسط دوستشون هنوز نتونستن بیان خواستگاری و همیشه میگن من تا کار ثابت نداشته باشم خونوادم راضی نمیشن من خونوادمو میشناسم و … .حتی تو شبکه های اجتماعی هم حاضر نشدن من رو به فامیل و اقوام معرفی کنن.اما مادر پدرشون از این موضوع مطلع هستن .من خیلی نگرانم که تا کی باید این پنهون کاریا ادامه داشته باشه البته خونواده ی منم در جریانن اما میترسم این تعویق انداختنا همچنان تا سال دیگه هم ادامه پیدا کنه. من تا بعد عید دیگه نمیتونم صبر کنم واقعا. چیکار کنم؟ درضمن هیچ مشکلیم با هم نداریم خیلی هم به هم وابسته شدیم.من هروقت شکایت میکنم میگه زیاد بهم فشار بیاری پس میفتم خودم به اندازه کافی با خونوادم مشکل دارم. در ضمن مادر ایشونم خیلی بهشون وابسته هست و خیلی ازشون توقع کمک چه مالی چه غیر مالی تو خونه دارند. من چیکار کنم؟

  23. سمانه
    سمانه میگه:

    سلام چرا پیغام اولم تایید نشده؟ یعنی دوباره بنویسم مشکلمو؟

« دیدگاه های قدیمی تر
ارسال نظر