میزان سلامت ازدواج

مزایا و معایب طولانی شدن یک رابطه

روابط بین دختران و پسران با توجه به نوع زندگی امروزی بیشتر بوده است. بنابراین باید این روابط تعریف شده باشد اما قطعاً کسی که قصد ازدواج دارد اهداف خود از ازدواج و زندگی را دانسته و با همین منظور پیش می رود و با فرد مورد نظرش ارتباط برقرار کرده تا آشنایی بیشتر حاصل شود.

line-separator

در این میان اگر آن فرد هم راغب باشد این ارتباط وارد فاز جدید شده و آشنایی هرروز بیشتر می شود. حال هر آنچه این رابطه طولانی مدت باشد این شناخت عمیقتر بوده و دو نفر به درک بهتری نسبت به هم می رسند. هنگامی که این ارتباط بیشتر می شود دونفر می توانند در همه زمینه ها همدیگر را مورد ارزیابی قرار داده و در چند مقطع مورد آزمایش قرار داده و از انتخاب خود مطمئن شوند.

اما هنگامی که این رابطه که قرار است به ازدواج منتهی شود، و همچنین شناخت آنان کامل شده و به تفاهم رسیده اند، طولانی تر شود حس دلتنگی و همچنین نیاز به باه هم بودن در آنان زیاد شده و منجر به مشکلاتی می شود. دلتنگی های زیاد منجر به درگیری های خفیف بین آنان شده و مدیریت هر دو را می طلبد تا ضمن ناراحت نشدن و درک موضوع، با هم کنار آمده و مدام هدف خود را برای همدیگر بیان کنند. البته اگر ابن روابط برای خانواده ها و آشنایان بازگو شده باشد و جنبه نامزدی را داشته باشد، می تواند مشکلاتی از قبیل حرف و سخن آشنایان و فشار آنان، فشار خانواده و همچنین مشکلات درونی خودشان را تحمل کنند.

line-separator

اما برای مبارزه با این مشکلات ، دو نفرکه قصد ازدواج را دارند و به هر دلیلی رابطه آنان طولانی می شود، می بایست به خود یاد آوری کنند که چه روزهای خوبی را درپیش داشته و برای چه هدفی در حال مبارزه هستند. به خاطرات شیرین یکدیگر فکر کرده و آینده خوبی که در کنار هم دارند را تصور کنند و به خود و طرف مقابل خود دلگرمی دهند تا این راه را ادامه داده و به مقصود خود برسند.

در رابطه با این موضوع می توانید در سایت ازدواج مقاله های بیشتر را مطالعه کنید

منبع: کودک و نوجوان

212 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تردیدگاه های جدیدتر »
  1. نسرین
    نسرین میگه:

    با سلام من دختری ۲۷ ساله هستم و ۷ سال پیش با پسری اشنا شدم دو سال اول رابطمون جدی نبود ولی بعد جدی شد ولی چون ایشون دانشجو بود و سربازی نرفته بود نمیتونست بیاد خواستگاری.الان فوق لیسانسه و هشت ماه از سربازیش مونده شغل ثابتی هم نداره بشدت عاشق منه و خیلی اصرار داره به خواستگاری بیاد ولی من بخاطر طولانی شدن رابطه حسم روز به روز سردتر شده و الان هیچ کششی بهش ندارم و بخاطر این حسم و شرایط مالیش اجازه ندادم بیاد از طرف دیگه یه خواستگار خوب دارم که از قضا دوست ایشونه و شرایط خوبی هم داره میخوام بهش جواب مثبت بدم ولی دلم واسه اون میسوزه و نمیخوام دلشو بشکنم هر چند به خودشم گفتم و در جریان خواستگارم هست ولی میدونم ضربه ی سختی میخوره.نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      تمام این مواردی که گفتید نشان از بی علاقگی و کشش عاطفی نسبت به ایشون داره و شما اگر کششی دارید به خاطر وابستگی صرف هست
      توصیه میکنم بعد از هفت سال درست و منطقی تصمیم گیری کنید چون با بیکاری و مشکلات مالی زندگی شما ممکنه به هدفی که میخوایت نرسه

  2. سمانه
    سمانه میگه:

    در ضمن یه مشکل دیگه هم دارم اونم اینکه مادرشون با اینکه نسبتا جوونن خیلی حساس هستن و مدام بخاطر هر مشکل یا بیماری گریه میکنن و خیلی وابسته هستن ، و این آقا چون خواهری نداره و پسر بزرگ خونه ست خیلی زیاد برای ایشان وقت میگذارند و مدام در حال ترو خشک کردن مادر هستن. میخواستم بدونم آیا ممکنه بعد ازدواج این قضیه به همین شدت ادامه داشته باشه طوریکه زندگی مشترکمون رو تحت تاثیر قرار بده؟ ممنون میشم مختصر هم که شده همینجا پاسخ بدین.

  3. نرگس
    نرگس میگه:

    سلام من هفت سال با ی نفر دوستم الان کم کم دار رابطمون رسمی میش هموخیلی دوس داریم من خیلی بی اعتمادم همش میگم کجا رفی چرا رفی گیر بیخود میدم میدونم ک خیلی سخت میگیرم ب هر حال الان حرمتمون شکسته شده تا ی چی میگ من جبهه میگیرم و جلو همه کوچیکش میکردم تا این ک چن وقت پیش بحثمون شد خیلی کتکم زد نمیدونم چیکار کنم از ی طرف دوسش دارم از ی طرف خیلی ازش دلخورم تا حالااینطوری ندید بودمش بهش گفتم ادمی ک دس ب زن دار ب درد زندگی نمیخور گف تقصیرجفتمون بوده و دیگ این کار نمیکنه چطوری باورش کنم

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اول از همه باید بگم حساسیت و شک و تردید شما بلاخره ایشون رو فراری خواهد داد ..پس اول برای این مشکل مشاوره کنید چون هیچ مردی دوست نداره زیر ذره بین باشه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  4. پری
    پری میگه:

    من یه مورد خاستگار دارم که خارج از ایران زندگی میکنه اون دیپلم داره اما فهمیده ست و اطلاعاتش فوق العاده بیشتر از منه خانواده سنای ای دارندو محجبه هستن پیش چندتا مشاور رفتیم یکیش تاییدش کرد خیلی یکیشون میگفت مناسب نیستین و ثبات زیادی نداره. منم خودم گاهی فک میکنم بهم دروغ میگه تا خودشو بهتر جلوه بده اماتمام تلاش خودشو کرده تا خانواده منو راضی کنه من به پیشنهاد یکی از همین مشاورا رابطمون رو طولانی تر کردم تا بیشتر بشناسمش اما واقعا نمیدونم باید چکار کنم ????

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دقیقا” تا وقتی مراوده و معاشرت نداشته باشید و وابسته نشده باشید میتونید با شناختی که پیدا میکنید انتخاب درستی انجام داد
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  5. فرشته
    فرشته میگه:

    سلام.من ۲ سال و نیم هست که با یکی از پسرای فامیلون دوست هستم و قرار بود تا چند وقت دیگه عقد یا نامزد کنیم تا اینکه برنامه سربازیش پیش اومد و قراره بره سربازی.از یه طرف اون گیر داده که عقد کنیم مخصوصا حاالا که دیگه همه فامیل خبر دار شدن البته پدر مادر خودمون میدونستن.از یه طرف من اصلا راضی نیستم فک میکنم اگه سربازیشو تموم کنه بعد نامزد کنیم بهتره.ولی اینجوری خیلی رابطه طولانی میشه و مشکلات خودشو داره.لطفا کمکم کنید

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بهتره اول تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید … بلاخره اگر به هم علاقه دارید و خانواده و خودتون تاییدش میکنید میتونید مراسم نامزدی رو اجرا کنید …
      ولی باید برای شناخت هم بیشتر تلاش کنید … و حتما” مشاوره حضوری داشته باشید … بدون اینکه درگیر احساسات و وابستگی بشید

  6. Naz
    Naz میگه:

    سلام نظر به تجربه که دارم نامزادی طولانی مدت یعنی کوهی از مشکلات دلسردی بی توجهی حس تکراری بودن سخن چینی ها و بلاخره جدایی …اگر شرایطشو ندارین لطفا به دختران نه وعده ناق بدین نه شامل چنین رابطه شوید و نه امیدوار باشید به اینده خوب و وفاداری جانب مقابل چون در زندگی انچه انتظار نداریم بیشتر اتفاق میفته و دنیا پر از اتفاقات غیر قابل پیش بینی

  7. رویا
    رویا میگه:

    سلام و خسته نباشید
    من ی دختر ۲۷ ساله فوق لیسانس بیکارم ی سالو هفت ماه با ی پسر که دیپلم و کاری و هم سنو سال خودمه و ی بارم با ی دختر نامزد کرده و جدا شدن. اشنا شدم.این پسره فعلا تومغازه باباش کار میکنه و اون طور که معلومه و گفته که مایحتاج ی زندگی خوب رو داره و میتونه خوشبختم کنه…و رابطه ما بیشتر مجازیه..فوقش دو بار از نزدیک دیدمش.و اونا تحقیقات لازم و کردنو خانوادمونو شناختن.قرار بود بعد صفر بیان خواستگاری.الان مادرش زنگ زده درمورد پسرش حرف زد و نقااط منفی و شکست و بدبختی های پسرشو ذکر کرد اصلا چیز مثبتی و دلگرمی بر خلاف پسرش نگفت.میگه هنوز زمستونه وپدرش مشکل داره و نمیتونیم بیام هر موقع موقعیت جور شد میایم با خانوادتون اشنا میشیموحتما میایم ولی زمانشو معلوم نکرد…به نظرتون من که وابسته شدم واز ی طرف پسر اصرار ماندن منو مبیکنه و وباز هم یکی دو روز کردن هاش.ی راه حل خوب و به درد بخور بهم بگین بیخیال وابستگی.خواهشا راهنماییم کنین.

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اولا” وابستگی شما بی مورده چون ممکنه اتفاقات ناخواسته ای بیفته … ایشون استقلال مالی نداره و همین مشکلات زیادی رو از همین امروز برای شما به وجود میاره
      در این حالت بهترین کار صبر کردنه … ولی صبر کردن تا زمانی مشخص و معلوم
      بعد از این مدت باید بتونید تصمیم قاطع بگیرید و گرنه با این وابستگی نمیتونید هیچ کاری انجام بدید
      به هر حال ایشون برای ازدواج مشکلات اساسی داره که عمده اش مالی و اقتصادیه

  8. مریم
    مریم میگه:

    سلام خسته نباشید.من ۲۸ سالمه و ۴ سال پیش با یه اقایی اشنا شدم و قرار ازدواج بود ولی اون بهانه شرایط مالیشو اورد و گفت باید دوسال دیگه صبرکنم ولی من باهاش کات کردم و گفتم میخوام تنها باشم.سه ماهه که پیاماشو جواب نمیدم و ندیدمش. و کارمم رها کردم تا دسترسی بهم نداشته باشه.تصمیم گرفتم ازدواج کنم تا خیالشو راحت کنم که دیگه هیچ حسی بهش ندارم. توی یه سایت همسریابی عضو شدم و با یه اقایی اشناشدم که شرایط خانوادگی و مالی و مذهبیشون مثل خودمونه و باهم مشکلی نداریم ولی این اقا ازم خواستن که برم بیرون و ببینیم همدیگه رو و چون عکسمو دیدن گفتن من از انتخابم راضیم و وقتی دیدمت عاشقت شدم و قسم میخورم که همیشه باهاتم ولی من قول صد درصد بهش ندادم ولی مجبورم کرد که برم ببینمش.رفتیم بیرون و این اقا ازم خواست که توی ماشینشون بشینم و حرف بزنیم و من نشستم اصلا برنامه یه جوری شد که نفهمیدم چرا بهش اعتماد کردم و بدون رضایت من منو بردن خونشون و وقتی از دستش ناراحت شدم و خواستم برگردم دست گذاشتن روی قران و قسم خوردن که عاشقمه و میخواد بهش اعتماد کنم و از منم خواستن که قسم بخورم. بعد اونروز نتونستن جلو خودشو بگیره و باهام رابطه داشت. من از اون روز خیلی افسرده شدم و حس میکنم دیگه قابل اعتماد نیست ولی اون هنوز میگه که عاشقمه و به مادرش جریان رو گفته و حتما میاد خواستگاری.حالا به نظرشما میشه به اینجور ادمی اعتماد کرد؟ همیشه و هرروز ازم میخواد که باهاش برم بیرون ولی من دیگه نرفتم و گفتم تا بعد از عقد نمیتونم بهت نزدیک شم چون اصلا قابل اعتماد نیستی ولی اون مثل کسی که واقعا تصمیمش جدیه حرف میزنه و میگه باشه تاهمیشه منتظر میمونم. واقعا نمیدونم چه فکری توی سرش داره؟چون قبلا هم یه تجربه تلخ دارم نمی دونم چه روشی رو پیش بگیرم. ممنون میشم حواب بدین. باتشکر

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خیلی خوبه شما برای فرار از ایشون خودتون رو از چاله به چاه میندازید و واقعا” با چنین تصوری کار زیادی نمیشه برای شما انجام داد
      من فقط یک حرف به شما میزنم … خانم محترم خودتون رو پیدا کنید … همین … ببینید چی بودید و قراره چی بشید و به چه هدفی برسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  9. R.e.y.h.a.n.e
    R.e.y.h.a.n.e میگه:

    سلام من ۲۲سالمه و ۴ ساله که با پسری دوستم و قصد ازدواج داریم که آشناییمون از یه سایت اینترنتی بوده اما خیلی محدود و بعدش شماره همو گرفتیم ،۳سال از من بزرگترن ،تو این چهار سال اوایل بهتر بود ولی بعدش سر قضیه های پیش پا افتاده مثل پیدا نکردن خروجی مترو که باهم قرار گذاشته بودیم و …بحث و جدلمون زیاد شده ،تو عصبانیت بهم بی احترامی کرده و من برخورد جدی باهاش نمیکردم ،اما عصبانی نباشه خیلی اخلاق خوبی داره ،از لحاظ مذهبی ما بالاتریم و از لحاظ اقتصادی هم همینطور ،خیلی به پای ایشون بودم از دانشجویی ایشون تا تمام کردن خدمت سربازی و جور کردن کار ،اما تو این چهار سال ایشون هیچ سالگرد دوستی واسم نگرفتن !من جای تعجب برام که چرا واسش مهم نیست و هیچ اقدامی نکرده؟!این میتونه نشونه بی ارزشیه من واسه ایشون باشه؟! یا مثلا فاصله قرار گذاشتنمون طولانی میشه الان یه ماه و نیمه همو ندیدیم چون میگه اوایل کارشه و مرخصی نگیره بهتره!بعد ساعت کارشم حاضر نیست قرار بذاره !حالا موندم اینجور رفتارا نشونه چی میتونه باشه؟!اینکه ارزشم کم شده واسش؟!میخوام بدونم بودن یا نبودنم واسشون مهمه یا نه؟!لطفا راهنمایی کامل کنید ،ممنون

  10. mina
    mina میگه:

    مرسی بابت جواب زبون تند منظورم اینکه نسبت ب کاراش واکنش نشون میدم همیشه انتظار داره اگه باکاراش اذیت میکنه یا حوصله نداره من غر نزنم هیچی نگم تحمل کنم.که خودش ازدلم دربیاره از بحث کردن دوری میکنه اصلا هراتفاقی بیفته نمیگه میریزه تو خودش ولی من میگم باید راجع ب مشکل حرف بزنیم ولی اون از حرف زدن درمورد مشکلات فراریه.

  11. mina
    mina میگه:

    سلام.من ی سالی میشه ک با همکارم دوستم البته ازهم دوریم خونوادش ساکن شهر من هستن اما خودش تهرانه از اول دوستیمون من خیلی رو ازدواج جدی نبودم ایشونم دیدن من گارد میگیرم حرفی از ازدواج نزدن مشکل حادی نداشتیم فقط اینکه من کم طاقتم و صبر ندارم کلا وایشون صبور و ارومن سر قهر کردنای مکرر من ایشون ازم دلخور شدن و بخاطر بحثی ک بینمون شد البته من مقصر بودم ناراحتشون کردم ۶ماه در ارتباط نبودیم ولی من چن بار تماس گرفتم چن واقعا میخواستم بابت حرفی ک بهشون زده بودن عذرخواهی کنم ک ایشون بعد چن بار تماس (پی ام .اس) ازم پرسید ازدواج کردم یا نه و اینکه دوس داره برگرده اینکه منو دوس داشته و بعد این مدت فهمیده من بهترازون چیزیم ک فک میکرده فقط من یکم زبونم تنده خواست ادامه بدیم و بعد مقاومت اجازه دادم اما ازش خواستم ک دیگه همو اذیت نکنیم گفت الان خوب شده دیدش عوض شد اعتماد کردم اما خواستم ک تکلیف رابطه رو مشخص کنه حتی تو دوماه اصلا کاری بش نداشتم اما خودش اس میداد از رفت و امداش سختی کارش امار میداد بش گفتم ی خواستگار دارم بعد اون اصلا ازش خبری نداشتم وقتی اس دادم گفت سردرگمه هم دوسم داره هم ازم دوره اما اصرار کردم تکلیفمونو مشخصه کنه همش طفره میرفت بالاخره گفت دوست داره تمرکزش تو کارش باشه منم کلا کات کردم نظرتون چیه؟؟

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      پس اعتماد و انتخابی بین شما و ایشون وجود نداره و بهتره تکلیف خودتون رو زودتر مشخص کنید و به ایشون تا زمانی مشخص وقت بدید و بدونید شما هر حسنی داشته باشید تا وقتی زبونتون تند باشه هیچ ارزشی نداره و همون مثال سر سبز را زبان سرخ بر باد خواهد داد، میشود

  12. mehran
    mehran میگه:

    من مدت دو سال با دختری دوست هستم و رابطه ما بسیار عاشقانه بود ولی به دلیل اینکه دانشگاهه اون مسافت زیادی داشت و ما هر چند ماه یک بار همو میدیدیم به مرور برای من سخت شدش و به جایی رسیدم که خیلی سرد شدم…و اون با این حال همیشه علاقه و عشق زیادی به من داشت..ولی رابطمون به جدایی خطم شد.چند ماه کات بودیم و من با کی دیگه ایی آشنا شدم!و اونم منو به شدت دوست داشت با اینکه محل سکونتش نزدیک نبود ولی زیاد برای دیدینم میومد خونه اقوامشون.مدتی با هم دوست بودیم ولی فکر خیانت به نفر قبلی باعث شد ازش جدا بشم و کلی ضربه بزنم بهش مدتی جدا بودیم ولی دوباره به نفر دوم نزدیک شدم و اونم منو پذیرفت. ولی دوباره اون حس اومد و نتونستم ادامه بدم باهاش. و دوباره کات کردم. و چند روز بعد با نفر اول که دوسال با هم دوست بودیم دوست شدم و آشتی کردیم ولی الان هم همون حس سردی که باعث شد ازش جدا بشم درگیرم کرده و فک میکنم تکراریه و آدم شادی نیستم باهاش…و فکر نفر دوم و لحظات شادی که باهاش داشتم میاد سراغم
    واقعا از نظر روانی دچار مشکل شدم…
    در لحظه تغیر شخصیت میدم نمیدونم چی خوبه چی بد.
    دختر اول که دو سال با هم بودیم تربیت معلم درس میخونه یکم از نظر عقاید هم ما خانواده آزادتری هستیم
    و دختر دوم آزادتر در حد خودمون
    میدونم مفصر خودم هستم و دارم هر دوی اونار اذیت میکنم ولی نمیدونم چیکار کنم با هیچکدومشون نمی تونم چون فکر اون یکی باعث آزارم میشه. و به هیچ وجه هم همچین آدمی نیستم که بخوام با چند نفر دوست باشم و ازشون سواستفاده کنم

    مننون میشم از طریق ایمیل از جواب منو مطلع کنید.

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز شما هر کاری دلتون خواسته انجام دادید و الان از ما چه راهنمایی میخوایت ؟ همینکه هدفی در زندگی نداشتید باعث شده با احساسات دو تا دختر بازی کنید و تا وقتی که نتونید برای آینده خودتون هدفی رو متصور باشید همین روال رو ادامه خواهید داد

  13. hhh
    hhh میگه:

    سلام من حدود ۳ سال با یک پسر در رابطم و عاشق هم شدیم اون مادر و پدرش را از دست داده و تنها امیدش به منه این موضوع باعث شده من یکم بهش ترحم کنم ولی واقعا عاشقشم امما الان یک شخص جدید وارد زندگی من شده که او هم مرا برای ازدواج میخواد و میخواد همدیگرو بهتر بشناسیم.
    بین یک ۲ راهی گیر کردم نمیدونم باید چیکار کنم
    نمیدونم عشق بهتره یا عقل
    یه جورایی با اینکه تصمیم با اولی جدی هست و حتی پا پیش گذاشتن برای ازدواج امما شک و تردید مبهمی دارم…خیلی ترس پیدا کردم…

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      شما در این سه سال عشق رو تجربه نکردید و به همین خاطر دچا تردید شدید بهتره مشاوره کنید تا از این تردید و شک خارج بشید و خواهشا نه خودتون و نه کسی دیگه و با چنین احساسی سرگردان نکنید

  14. bi94ta
    bi94ta میگه:

    ممنون ک جواب دادین. ..اگ بعد شناخت کافی ازدواج کنیم چی ..چونک ما قرار فقط نامزد بشیم از اول هم هدفمون ازدواج ن دوستی

  15. bita
    bita میگه:

    با سلام وخسته نباشید .من ۲۲سالمه با ی پسری در حد چت و تلفنی ی مدت کوتاهی دوست شدم .فقط هم ی بار همه دیگرو از نزدیک دیدیم ،هم دیگرو خیلی دوس دارم الان قرار ازدواج گذاشته ب نظرتون ازداوجمون دوامی داره خوشبخت میشیم یا ن ..خواهش جواب بدین

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      با چنین شرایط نمیتونید به این ازدواج ول ببندید چون هیچ شناختی نه شما و نه خانواده ها از هم ندارید ..پس نمیتونید اعتماد کنید … شما الان وابسته شدید و از روی احساسات تصمیم گیری میکنید ..پس بهتره واقع بین باشید

  16. hasti
    hasti میگه:

    سلام چند روزیه پیغامی فرستادم..اما نه رو سایت نمایش داده میشه..نه جوابی گرفتم.

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز گاها” دوستان اینجارو با اغذیه فروشی اشتباه میگیرن که باید در لحظه به جواب برسن در صورتی که سوالات باید دسته بندی بشه و روی سایت لود بشه
      پس صبور باشید …

  17. hasti
    hasti میگه:

    سلام..ممنون از اینکه وقتتون و در اختیارم قرار میدین

    من چندماهیه که با پسر مورد علاقم در ارتباطم…رابطمون دو طرفس…من خودم شخصا دوس ندارم رابطمو کش دار کنم… اینکه باهاشم در ارتباطم بخاطر علاقه ایه که بهش دارم…تا حالا مستقیم بهم نگفته منو واسه ازدواج میخواد…اما حرفایی زده که منظورشو برسونه… نمیدونم چطوری متوجه شم که واقعا قصدش ازدواجه یانه… چون اینطوری دارم بهش وابسته تر میشم و چندباری هم بهش گفتم وابسته میشیم و خیلی چیزا…اما تا این حرفارو میزنم ناراحت میشه… یکبارم در مورد شرایط مالیش گفته که انگار فعلن شرایطشو نداره… بنظرتون چه کاری الان درسته؟صبر کنم ؟البته اینم بگم ایشون ۳۲ سالشه و من ۲۵

    ممنون ازتون

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز شما همین الان هم وابستگی اتفاق افتاده و شما اگر نتونید برای این رابطه بی نتیجه راهی پیدا کنید ارمغانی جز افسردگی برای شما نخواهد داشت
      این رابطه باید کات بشه …سخت خواهد بود ولی برای هر دو طرف بسیار عالیه چون تکلیفشون رو در زندگی میدونن

      • Hasti
        Hasti میگه:

        بازم ممنون از پاسخگووییتون.

  18. iamicy.girl
    iamicy.girl میگه:

    سلام از پارسال همین موقعها با پسری اشنا شدم اوایل اصلا علاقه نداشتم بهش ولی الان هر دو عاشق همیم البته رفتار اون اوایل خیلی بهتر از حالا بود البته الانم خوبه ولی مثل سابق نیست و منم رفتارم خیلی باهاش بهتر از قبل شده من خیلی وابستش شدم و این هر دومون رو خیلی اذیت میکنه رابطمون الان نامزدیه ولی خیلی خساس شدم و… کمکم کنید

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در مورد حساس شدن باید ریشه اونو پیدا کنید و نیاز به مشاوره حضورری دارید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

    • hasti
      hasti میگه:

      سلام..بنظرم بی جهت حساس شدی ..چون همه ی روابط در روزای اول خیلی گرمتره..اونم بخاطر شناخت کمتر و حس احترام و صمیمته کمتره … به مرور که صمیمیت بیشتر میشه و حتی به نامزدی کشیده میشه… حس آرامش و تعلقی به وجود میاد… که شما فکر میکنید طرف مقابل عوض شده… این حالت طبیعیه.. حساس نشین .

  19. iamicygirl
    iamicygirl میگه:

    وای منم همین مشکلو دارم ما رابطمون جنبه نامزدی هست و اینقدر بهش وابسته شدم ک اگه تا دوساعت ازش بیخبر باشم میمیرم و در این شرایط هم خودم و هم اونو اذیت میکنم چیکار کنم

  20. Raha
    Raha میگه:

    فاطمه جون مگه نمیگی سرد شدی؟دیگه دوراهی وجود نداره

  21. Raha
    Raha میگه:

    عقلم یه چیزی میگه احساسم یه چیز دیگه

  22. Raha
    Raha میگه:

    از اول دوستیمون قصد ازدواج بود.و یبار هم خواستگاری اومد.اما خانواده مخلفت کردن.شرایطت رو نداره.الان میترسم چندسال دیگ ادامه بدم و باز شرایطش اکی نشه….

  23. Raha
    Raha میگه:

    سلام.من ۶ساله تو یه رابطم.توی این ۶سال هیچوقت دلسرد نشدم.هیچ مشکلی نداشتیم.چند وقت پیش یه خواستگار داشتم که ۱سال از خودم کوچکتر بود.با نظر خانواده باهم در تماس بودیم.الان بین دوراهیم.تورو خدا کمکم کنید

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      شما معیارهایی دارید که مسلما” بر اساس اون باید انتخاب کنید پس ببینید کدوم فرد به معیارهای شما نزدیکه تا بتونید انتخاب درست و مناسبی داشته باشید

  24. فاطمه
    فاطمه میگه:

    طولانی شدن یعنی جدایی بخدا نزدیک سه سال با یکی بودم تا شرایط ازدواج کردن جور بشه البته از طرف اون شرایط بد بود چون بیکار بود و…حالا بعد از سه سال نسبت بهش سرد شدم کسی دیگر بهم ابراز علاقه کرده و منم الان بین این دونفر گیر کردم کسی هم نیست باهاش درد دل کنم یا مشاوره بگیرم خیلی روزی سختی رو میگذرانم کمکم کنید….

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز به هر حال این شما هستید که باید شرایط رو بسنجید و بدوند آیا ارزش داره به پای چنین فردی وقت و انرژی خودتون رو تلف کنید یا نه ؟ پس بهتره در وهله نخست خودتون به این نتیجه برسید و منطقی فکر کنید و قاطعانه عمل کنید وگرنه کسی بجز خودتون رو ملامت نکنید
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  25. یه دختر
    یه دختر میگه:

    سلام…۹ ماهه با پسری اشنا شدم..و از همون اول صحبت از ازدواج بود..شغلش جوریه که چند ماه ایرانه،چندماه نه،..دو روز بعد از سفر اخرش رفتارش کمی سرد شد که بعد از اصرار من ،بهم گفت که پای هیچ کس میون نیست و تنها علتش اینه که درخواست کاری که برای المان فرستاده موافقت شد و میتونه بهترین شرایط رو داشته باشه..بهم گفته اگه من بودم چیکار میکردم؟ میگه دوسال دیگه میره..این مدت با هم باشیم به عنوان دوست..یه سال بعد رفتنش میاد دنبالم..من ۲۶ سالمه..هم دوسش دارم..هم عقلم میگه اگه صبر کنم براشو اخرش بزنه زیرش چی؟اون وقت فرصت هامو از دست میدم و سنم میشه ۲۹.ایا گذر زمان میتونه پایبندش کنه به من؟ باور کنید توی برزخم..هرچند میخام منطقی باشم..اما احساس هم دارم بهش

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز هیچ تضمینی برای اینکه چه اتفاقی بیفته وجود نداره … ولی هر کسی میتونه خودش تصمیم گیری کنه … و این به خود شما بستگی داره که دلتون رو به کدوم سمت متمایل ببینید

  26. طالب علم
    طالب علم میگه:

    سلام، پسری هستم ۲۹ ساله و ۵ ساله با دختری بودم که عاشقانه منو دوست داشت و به خاطر علاقه اون به خودم منم با عقل و منطق عاشق اون شدم، ولی به علت مشکلات مالی و سخت بودن تشکیل زندگی، نتوانستم زودتر به خاستگاری دختر برم، تا ۳ ماه قبل بعد از تحت فشار قرار دادن من توسط دختر، یک قرار گذاشتیم که مادرم و خواهرم با دختر و خانواده اون آشنا بشن تا زمان دقیق خاستگاری رو توی اون جلسه مشخص کنن، ولی دختره با توهین به خواهرم گفت اگه میخایین بیایین باید همون جلسه اول بیایین خاستگاری رسمی وگرنه مارو به خیر و شمارو به سلامت، و چون به خاهرم بی احترامی کرد من هم این موضوع رو قبول نکردم و رابطه ما کات شد، ولی من هنوز عاشق اون دختر هستم، اون دختر هم به من علاقه دارد ولی به شرطی منو میخاد که من خانوادم رو زیر پا بزارم، لطفا راهی به بنده نشان بدید تا علمم رو قبل از تشکیل ازدواج بیشتر کنم چون هنوز هم نمیدانم که رابطه ما درست میشه یا نه و اینکه این دختر به درد زندگی من میخوره یا نه، ممنون از شما

    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز خیلی مهمه افراد در زندگی مشترک با احترام متقابل وارد بشن … پرده حرمت و حیا بین شما پاره شده و راهی نیست
      مگر اینکه خانواده خودتون رو قربانی چنین ازدواجی کنید و یا تصمیم دیگری بگیرید
      به هر حال اگر رابطه شما درست هم بشه شما نمیتونید اعتماد و حرمت از بین رفته رو بدست بیارید و از این دست رفتارها خواهید دید
      پس منطقی فکر کنید و اینقدر احساساتی نباشید

  27. بی نام
    بی نام میگه:

    سلام، من ۲۶سالمه مدت ۶سال هست که با پسری آشنا شدم اوایل فقط به عنوان دوستی بودیم،حدود ۲ساله که منو واسه ازدواج خواستن و منو به خانواده‌شون معرفی کردن و خانواده ها راضی هستن،و چند وقتیه که میگه من نمیخوامت، و دلیل منطقی و قانع کننده ای نمیدن،میگه دوست دارم برم عشق و حال کنم دست از سرم بردار، واقعا دوستشون دارم نمیخوام از دستش بدم، تو روخدا راهنماییم کنین،ممنون

    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز خیلی محترمانه باید چنین رابطه ای کات کنید … چون باید پیامش رو شنیده باشید ایشون به شما علاقه ای نداره … پس وقتی توان آزمون و خطای رابطه ای رو ندارید بهتره هیچوقت واردش نشید

      • ناشناس
        ناشناس میگه:

        سلام…ازداج با پسری که از یه استان دیگه و یه قومیت دیگه است چه طور….ما تقریبا سه سالی هست با هم تلفنی صحبت میکنیم ..فقط یه بار هم رو دیذیم ..حالا نمیدونم به کسی فقط یه بار دیدم میشه اعتماد کرد واسه ازدواج یا نه….‌اگه این ازدواج خوبه چه طور به والدینم بگم و راضی شون کنم

        • پاسخگو
          پاسخگو میگه:

          دوست عزیز ازدواج با اختلافات مذهبی و دینی یکی از بدترین این ازدواج هاست … شما در آینده حتی برای نام فرزندتون هم با مشکل روبرو خواهید شد پس چطور انتظار آرامش در چنین ازدواجی دارید ؟ ازدواجی که فقط یک بار هم رو دیدید ؟ ایا برای خرید یک لباس هم اینطور رفتار میکنید ؟ !!! که برای یک عمر زندگی خودتون با این سادگی رفتار کردید ؟

          • چیچک
            چیچک میگه:

            سلام من اصلا بااین نظرموافق نیستم.اگر هردو طرف کاملا به بلوغ فکری ومنطقی رسیده باشن میدونن که بایدبه فرهنگ واعتقادات هم احترام بذارن و نام فرزندواین چیزا خیلی پیش پاافتاده ست.البته همونطور که گفتم بستگی به درک وشعور۲طرف داره واینکه اون تاچه حدخودشوبه شما واقعی معرفی کرده وشماچقدر درست شناختیدشون.هیچ قانونی تو دنیا ۱۰۰%مطلق و درست نیست.همیشه قانونای جدیدهم برای نغزاون قوانین قبلی پیدا شدن.

  28. عاطفه
    عاطفه میگه:

    سلام
    من ۲۶ سالمه ی ساله با یکی برا قصد ازدواج آشنا شدم و رابطه ما بیشتر تلفنی مجازی بوده سه بار از نرزدیک دیدمش. چون تو شهر کوچکی زندگی میکنیم تقریبا با خانوادش و فامیلاش شناختی دارم اون در عرض این ی سال فقط وعده داده و میگه ی ماه بعد میام صبر کن طوری شده که دو تااز خواستگارامو فقط بخاطر اون رد کردم چون وقتی بهش میگفتم عصبی میشد از قول خودش بیمارستانی میشدتیا پنجاه تومان شارژ میفرستاد..درحالیکه درد من اون نیست. خانوادشم در جریانه.درسمم تموم شده ارشدمو گرفتم نمیذاره دنبال کار برم طوری رفتار میکنه طوری حرف میزنه که آدم حرفاشو باور میکنه که برا ازدواج می خواد این ی سالم فقط میگه صبر کن تا ده روزه میام ولی فقط وعده…راستش تصمیمئ گرفتم این هفته شمارمو خاموش کنمو بگم از خونه یزنگمو بگم بابام وقتی باهات میحرفیدم از دستم گرفت دیگه نمیتونم…تا عکسالعملاشو ببینم.تورو خدا کمکم کنین نظر شما چیه رو هوام خیلییییییییییییییییی. در ضمن خانواده من دو ماه نمیدونن که گوشی دارم فقط شمارمو اون میدونه .و چیزی به خانوادم نگفتم چون ازش مطمین نیستم

    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز تعجب میکنم شما خودتون رو اسیر رابطه ای کردید که میتونه تمام فرصت های شما رو از بین ببره … در ضمن در رفتار ایشون نوعی تعصب کور برای کار نکردن شما هست که میتونه در آینده برای شما شدیدا” ایجاد مشکل کنه … پس شما اول تکلیف رو با خودتون روشن کنید بعد میتونید در این مورد تصمیم گیری کنید …چون اگر خانواده در این مورد چیزی متوجه بشه اعتمادشون از شما سلب میشه و دیگه نمیتونید در این مورد مورد اعتمادشون باشید به این مسایل خوب دقت کنید

  29. هنگام
    هنگام میگه:

    دوستان یکی کمک فکری کنه
    ۸سال با ینفر دوست بودم ۳سال بعد تصمیم به ازدواج گرفتیم اما به خاطر درس به تعویق افتاد
    پارسال اومدن خواستگاری
    خانواده ها این چند سال در جریان بودن بیرون میرفتیم خانوادش منو دعوت میکردن
    تا فروردین امسال گفت نمیتونم خوشختت کنم و رفت
    بنظرتون چراااا

    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست داشتن و یا دوست نداشتن کسی دلیل خاصی نمیخواد شما میتونید احتمالات زیادی رو برای خودتون بیارید ولی چیزی که امروز بسیار مهمه اینه که ایشون نمیتونه زیر بار مسئولیت ازدواج با شما بره پس تکلیف شما هم مشخصه … ولی میتونید مدتی رو صبور باشید بسیار دیده شده چنین اقایونی دوباره نظرشون رو تغییر دادن و برگشتن

  30. علی
    علی میگه:

    سلام.من یک ساله با یک دختر دوستم قرارمون هم ازدواجه و خانواده ها هم در جریان دوستی ما هستن.حالا خانواده ی دختر قصد مهاجرت به کشور خارجی رو دارن که ممکنه حدود۶ سال بین ما فاصله بندازه . حالا اگر ارتباطمون رو داشته باشیم با تماس تلفنی یا تصویری و سالی یکبار که بیان ایران آیا ادامه ی رابطه ممکنه یا نه ؟؟ خواهش میکنم جواب بدین مرسی 🙁

    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز خودتون بهتر میدونید این ارتباطه که ایجاد وابستگی و احساس عاطفی میکنه … مسلما” شش سال دوری برای شما در این حالت بسیار سخت و شاید بی نتیجه باشه …
      ولی با تمام این تفاسیر اینکه رابطه شما دوام بیاره فقط و فقط به شما دو نفر بستگی داره … و تصمیم برای ادامه دادن و ندادن هم با خود شماست که بتونید با خودتون و دلتون کنار بیایت

  31. رضا
    رضا میگه:

    سلام من ۲۴ سالمه سه سال با ی دختر دوستم و قرار ازدواج داریم الان حدودا یک سال میشه ک درسم تموم شده و چند ماهی مشغول بکارم بهم فشار میارن ک زودتر بیام جلو تکلیفو مشخص کنم ولی از مسوولیتش میترسم و اینکه نمیدونم چیکار باید بکنم لطفا راهنماییم کنید

    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز وقتی شرایط شما مهیا نیست بهتره صبور باشید … معمولا” دخترا به خاطر احساساتی رفتار کردن چنین فشارهایی رو به پسرهای عاشق میارن .. بهتره شما که در ابتدای کارکردن هستید با واقع بینی پیش برید … چون اگر نتونید در آینده از پس هزینه های زندگی بربیایت با مشکلاتی از جمله طلاق و مهریه و نفقه باید دست و پنچه نرم کنید … پس تا وقتی کاری با ثبات و درآمدی پایدار ندارید وارد چنین تصمیمی نشید … نگرانی امروز شما واقعا” بجا و از روی عقل و منطقه

  32. ناشناس
    ناشناس میگه:

    be nazare man ke hame in chiza bastegi be adamesh dare?

  33. ناشناس
    ناشناس میگه:

    من که میگم رابطه طولانی نباشه بهتره

    • ناشناس
      ناشناس میگه:

      منم همینو میگم

  34. ناشناس
    ناشناس میگه:

    به خاطر اینه که میگن قبل ازدواج چشماتونو باز کنید با چشم باز تصمیم بگیرید

    • ناشناس
      ناشناس میگه:

      زیاد میگن ولی بازم افراد دست به تصمیمات اشتباه میزنن

    • ناشناس
      ناشناس میگه:

      من با چشم باز تصمیم گرفتم بازم پشیمونم

  35. ناشناس
    ناشناس میگه:

    یکی از دوستای من ۱ سال نامزد بود ۴ سالم عقد آخرشم طلاق گرفت

    • ناشناس
      ناشناس میگه:

      cheghadr mardom rahat talagh migiran

      • ناشناس
        ناشناس میگه:

        کجاشو دیدی طرف با سه تا بچه طلاق میگیره اینکه عقد بدوه

« دیدگاه های قدیمی تردیدگاه های جدیدتر »
ارسال نظر