مشاوره ازدواج آنلاین

مشاوره ازدواج آنلاین

مشاوره ازدواج آنلاینReviewed by دکتر طاهری on Aug 1Rating: 4.5مشاوره ازدواج آنلاین بهترین مشاوره ازدواج آنلاین توسط مراکز برتر مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران در سطحی بسیار کلان و کشوری می باشد

کانون مشاوران ایران برای آسایش و رفاه هموطنان عزیز و صرف حداقل هزینه و زمان امکان مشاوره ازدواج آنلاین را با جدیدترین و برترین متد ها و تکنولوژی روز میسر ساخته است. مشاوره ازدواج آنلاین با بهترین مشاوران و کادر مشاوره ای و روانشناسی در تهران و شهرستانها و حتی برای ایرانیان مقیم کشورهای خارجی همیشه در دسترس است. کافی است تا رای گرفتن وقت مشاوره و استقاده از خدمات مشاوره آنلاین ازدواج با ما تماس بگیرید.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

479 پاسخ
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      zdevaj kardam to avayel zendgi didam shoharam teryakk keshid yeki xdobar ama tafrihi mige miksham bad1sal mige man tafrihame mikesham age nemitoni tahamol koni boro dostasham bazi vaghta miyare kh ke bekshan besh goftam chra goft man mardam hatchi migam bayad hsmonshe khodam hokomat mkonam nemidonamchkar konam komak koniddddddsalam man 1sale e

      پاسخ دادن
        • ناشناس
          ناشناس می گوید:

          لطفامنوراهنمایی کنین من نامزدم ولی دیگه دوسش ندارم چون تاحالاخیلی دلموشکسته خیلی بخشیدمش سه بار فرصت دادم ولی دیگه ازدلم کلا پاک شده درحالی که نامزدم میخوادبازم باهام باسه وادعا میکنه یه فرصت اخربدم بهش والان دادم ولی هیچ احساسی بهش ندارم چیکارکنم؟

          پاسخ دادن
          • ►Responder◄
            ►Responder◄ می گوید:

            دوره نامزدی دوره شناخته و اگر در این دوره به نتیجه ای رسیدید پس شک نکنید و انجامش بدید
            وقتی در چنین دوره ای با هم تفاهم ندارید چطور میتونید در زندگی مشترک و بعد از عادی شدن روابط به مشکل برخورد نکنید
            در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
            دفتر قیطریه:
            ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
            دفتر سعادت آباد:
            ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
            دفتر شریعتی:
            ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  1. MB683
    MB683 می گوید:

    shoma bayad bishtar az ghabl besh ahamiyat bedid sai konid az lahaze atefi tahrikesh konid har rooz barash taze bashid va bomb baran atefish konid zemnan faramosh nashe ziad az had ham nabashe chon shirini ziad delo mizaneh..!
    omidvaram movafagh bashid

    پاسخ دادن
  2. لیلا
    لیلا می گوید:

    سلام من مشکل بزرگی دارم مردی را ۱۰ سال میشناسم و دوستش دارم او هم همین حس رادارد ولی خانواده من به شدت مخالف هستند من قبلا یکبار عقد کرده ام و جدا شدم اما ایشان از ازدواج قبلیش ۲ فرزند دارد ما ده ساله صبر کردیم تا خانواده من موافقت کنند ولی جز دعوا و درگیری و تهدید و غیره چیزی نصسیب ما نشده حالا از شما سوالی دارم ایا من با این اقا ازدواج کنم و خانواده ام را رها کنم تصمیم درستی میگیرم یا با شحصی که خانواده ام در نظر گرفته و هیچ شناختی نه من و نه خانواده ام از این فرد نداره ازدواج کنم کمکم کنید که خیلی سرگردانم

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام، شما باید به هر نحوی شده رضایت خانوداتون رو بدست بیارید
      اینکه دلیل مخالفتشون چیه نگفتید ولی اگر مسئله فرزندان این آقا هستن میتونید به خانوادتون بگید که با این شرایط میکلی ندارید و اونقدر بزرگ شدید که برای خودتون تصمیم بگیرید ، از صفات خوب فرد مورد علاقتون براشون بگید و هینطور دلایل انتخابتون رو براشون در کمال آرامش توضیح بدید
      اگر مسئله پیچیده تر از ان حرفهاست پیشنهاد میکنم حتما با یک مشاور در این باره مشورت کنید تا انتخاب غلطی نکنید.
      از دست دادن حمایت خانواده برای شنا سنگین تموم میشه پس دست به کار اشتباهی نزنید

      پاسخ دادن
  3. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    چند ماهیه ازدواج کردم من و شوهرم رابطه خوبی داریم ولی خانواده شوهرم اصلأ با من خوب نیستن به نظر شما چکارکنم که بتونم با اوناهم رابطو خوب بشه؟

    پاسخ دادن
  4. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    مدتیه با پسری دوستم که به من قول ازدواج داده و متوجه شدم قبلأ اعتیاد داشته ولی ۲ ساله که اعتیادشو کنار گذاشته میتونم اعتماد کنم؟

    پاسخ دادن
  5. زهره
    زهره می گوید:

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما بنده دختری ۳۰ هستم که و دارای مدرک کارشناسی و مقید که تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم و این روابط کلا نمی پسندم. مشکل بنده این است که اگر خواستگاری بیاد یا کسی برایم معرفی کند در همون ابتدا بعد از دیدن همدیگه اون طرف میره و خلاصه یه بهانه ای میاره یا اگر کسی هم معرفی کنه طرف اول میگه باشه میام میبینم ولی یه سری بهانه هایی میاره و ازش خبری نمیشه . نمی دونم با این وضع چه کار کنم بارها با خودم میگم اگر من هم دختر بدی بودم مثل بقیه دخترها دنبال دوست دختر بودن هفت قلم آرایش کردن یا جلف بودم شانس من برای ازدواج بیشتر بود.نمی دونم چه کار کنم سنم من برای ازداواج هر روز بالاتر داره میره. لطفا” راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      اینکه شما این مدل زندگی را انتخاب کردید بسیار پسندیده می باشد
      هر کس آزاد است هرطور که میخواهد زندگی کند.
      بنابراین اصلاً در این مورد ناراحت نباشید
      به یاد داشه باشید برای شروع اشنایی یک سری فاکتور ها لازم است
      درست است که شما این مدل زندگی را نمی پسندید اما به یاد داشته باشید که در اولین برخورد این ظاهر افراد است که تاثیر به سزایی دارد بنابراین در جلسات خواستگاری نیازی نیست که خیلی هم ساده باشید به خودتان برسید و سعی کنید در عین رعایت اصول خواستگاری و صداقت طرف مقابل را جذب کنید
      این یک واقعیت است شما ۳۰ سال سن دارید و اگر کمی دیگر بگذرد ازدواج برای شما بسیار سخت خواهد شد بنابراین سعی کنید کمی هم در خود تغییر دهید قطعاً جواب می دهد

      پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      من با ی همچین دختری عقد کردم دنیا رو برام کرده جهنم … در ازدواج فقط مهم نیست که پاک دامن باشه باید بدونه چی میگه و چطور برخورد میکنه !!!

      پاسخ دادن
  6. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    پسری ۲۶ ساله هستم دانشجوی ارشد حالا از یکی از همکلاسیام خوشم اومده مدتی هر کاری میکنم نمیتونم رو در رو قضیه رو بهش بگم شما چی پیشنهاد میکنید؟

    پاسخ دادن
  7. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام .ما سه تا خواهریم که من دختر بزرگم حالا یه خواستگار خوب برا خواهر سوم اومده ولی خودش قبول نمکنه میگه من زودتر از شما ازدواج نمیکنم نمیدونم چطور راضیش کنم که ازدواج کنه؟

    پاسخ دادن
  8. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من دوست دارم با پسری ازدواج کنم که قبلش باهاش رابطه دوستی داشته باشم ولی خانوادم مخالفن چطور میتونم راضیشون کنم؟

    پاسخ دادن
  9. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    خواستگاری دارم که تا حالا شاید ۵۰ بار خواستگاری رفته و من آخرین نفری هستم که بلأخره تصمیم به ازدواج با من رو گرفته ولی من به خاطر اینکه خواستگاری زیادی رفته احساس میکنم آدم وسواسیه به نظر شما من اشتباه میکنم یا نه؟

    پاسخ دادن
  10. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من دانشجو هستم الانم خیلی خواستگار دارم ولی هرچی فکرشو میکنم نمیتونم هم زمان هم درس بخونم هم ازدواج کنم به نظر شما چکار کنم؟

    پاسخ دادن
  11. felor
    felor می گوید:

    salam man 4sal ba pesari dos bodam aln umade khasgarim hame khanevade okyan va hamzaman ba in farde digari amade khasgari ke hame mokhalefan chon kamelan ghariban ama avaliri kamelan mishnasan be nazare shoma chekar konam man hamash do delam….?

    پاسخ دادن
  12. مينا
    مينا می گوید:

    سلام.
    من ۴ماهه ازدواج کردم قبل ازدواج تو رابطه ای که داشتم بهم خیانت شدو….
    حالا هرچی میگردم ی دکتر واس حل مشکلم پیدا نمیکنم
    لطفا بهم بگید چیکار کنم همسرم متوجه نشه

    پاسخ دادن
  13. زهرا
    زهرا می گوید:

    با سلام وخسته نباشید دختری ۳۴ ساله هستم که مدتی هست ازطریق سایت همسریابی با یه آقایآشنا شدم که قبلا ازدواج کرده بود والان دوسال هست جدا شده واینکه نمیتونم به خانوادم بگم ازطریق نت باهم اشنا شدیم میخواستم بدونم ازکجا میشه فهمید که گفته هاش راسته یا نه ضمنانمیخوام فعلا ازخانواده ام کسی بدونه این موضوع رو لطفا جوابمو بدین ممنون میشم

    پاسخ دادن
  14. مرضیه
    مرضیه می گوید:

    سلام..من چندماهیه با ی پسری آشنا شدم..تو طول این رابطه پاک همش درباره ی آینده حرف میزدیم..درباره ی اعتقاداتمون و افکارو عقاید هدفامون..دیدیم که خیلییییی شبیه همیم..ب خانوادهامون گفتیم..اما خانواده من مخالفن..اول اینکه ی خاهره بزرگتراز خودم دارم وهمش یسال نه ماه ازم بزرگتره..اماپدرومادرم اصلا رااضی نمیشن حتی منو واون زیر نظرشون باهم درارتباط باشیم..تاخاهرم ازدواج کنه…بابامو بزور راضی کردم که بریم بیرون تاخانوادم باخانوادش آشناشن..حالام علاوه بربهونه کردنه خاهرم میگن اونا شمالی ان و بما نمیان که ترک هستیم..بعدشم بااین امواج منفی رفتن استخاره کردن میگن بداومده..میگن بگم نه..دارم دیووونه میشم..توروخداکمکم کنید..من عاقلانه انتخاب کردم..

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      اینکه اختلاف فرهنگ میتونه رو زندگیتون تأثیر بزاره نمیشه انکار کرد ولی باید شما به خانواده ثابت کنید که انتخابتون اشتباه نیست

      پاسخ دادن
  15. الهام
    الهام می گوید:

    من ۲هفته هس نامزدی کردم بعد ۲ماه آشنایی.اول سر مسئله حجاب درگیری داشتیم الن سر اینکه زن نباید تو روری مرد وایسه و دخالتها و متلکایه مادرش.من بعد بحثا عصبی شدم و گفتم وسایلاشون پس بدین باز به این فک کردم که هم خودم افسردگی میگیرم هم پدر مادرم سر اینکه فامیل میگن کی بهم زد.باز زنگ زدم بهش گفتم کوتاه میام.اما الان دلزده شدم بعد زنگم ۱ روز گذشت باز خبری نشد باز من پیام دادم.آبجیم میگه خودتو کوچیک نکن دیگه تو شروع کننده نباش.من چیکار کنم البته سر متلکایه مادرش وقتی رفتیم خرید گفتم دیگه پولام ته کشید منم اصرار باید همه چیزاییی که رسمه بخری اونم گیر نمیخر بهش گفتم تو که پول نداشتی بیخود کردی اومدی زن بگیری.من چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      شما خودتون اشتباه کردین و دلیل اصلیه کار خرابی بودین پس اگه خودتونم پا پیش بزارین هیچ مشکلی نیست شما نباید به خاطر حرفای مادر شوهرتون زندگی خودتون رو بهم بزنید به فکر ایندتون باشید و از کارهای که باعث میشه همرتون آزرده بشه بپرهیزید

      پاسخ دادن
  16. saba
    saba می گوید:

    با سلام و خسته نباشید فراوان
    من ۵ ساله با پسری مه همسن نیز هم هسنیم دوست هستم . ۳ماه پیش به خواستگاری آمدن
    ولی سر مهریه با هم به توافق نرسیدیم
    من خانواده ام را به ۳۱۴ سکه راضی کردم ولی اونا از ۱۱۴ بالاتر نمیان
    پسر به خانواده اش گفته من قبول دارم ولی اونا خیلی لج بازن
    و خانواده من نیز میگن با این خانواده دچار مشکل میشویم
    واقعا نمیدونم باید چی کار کنم؟؟؟؟؟
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
  17. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام من باپسری درارتباطم که میخام باهاش ازدواج کنم اونم قصدش ازدواجه بااین تفاوت ک خونواده پسرفقط میدونن قضیه رو منم خیلی میترسم خونوادم مخالف باشن وخیلی وقتا باهاش دعوامیکنم واحساس خستگی میکنم چیکارکنم؟راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
  18. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام۳ ماه که ازطریق آشنا پسری بهم معرفی شده جهت آشنایی بقصدازدواج با اطلاع خانوادهها باهم درارتباطیم باتوجه بهاینکه ۶سال ازمن کوچکتره!اما پسره پخته ای ظاهرا خیلی دوستم داره هنوز رسما خواستگاری نشده بنظر شما باتفاوت سنی واینکه یک دونه پسره در آینده مشکلی برام پیش نمیاد؟

    پاسخ دادن
  19. مریم
    مریم می گوید:

    من دختری مقید به ارزش های خانواده ام و معتقدم ارتباطات عاشقانه در چارچوب روابط زناشویی معنادار و ارزشمندند. اما سال پیش یکی از دوستان به عنوان خواستگار وارد زندگی من شد. ابراز عشق شدید به من می کرد به طوری که هر طور هم او را از خود می راندم نمی توانست بپذیرد. من هم شاید قاطعیت لازم را نداشتم. نمی دانم، خلاصه در کشاکش قبول و رد او و این بهانه که باید مرا بشناسی و بعد مرا رد کنی با هم روابط نزدیکی پیدا کردیم اما همیشه من تردید شدید خودم را برای ازدواج مطرح می کردم.(به قول خودش هر سه روز یه بحران) و اما همه چیز دست به دست هم داد و نهایتن به جایی کشانده شدم که بر خلاف اصولم با او رابطه ی جنسی برقرار کردم. ازین بابت بسیار پیش خودم تحقیر شده ام و خودم را سرزنش می کنم و از طرفی او بیشتر و بیشتر به من وابسته شده به طوری که ازین که او را ترک کنم دچار فشار عصبی شدیدیست.حتی علائمی مثل سردرد ، تندخویی، پرش چشم و.. دارد. من همچنان به او گوشزد می کنم که من با تو ازدواج نمی کنم بار ها سعی کردم رابطه را کاملا قطع کنم اما او به “هر صورت و به هر قیمتی” که شده دوباره از سر می گیرد. من هم فشار زیادی را تحمل می کنم. چه کنیم؟ چه به سرمان می آید؟

    پاسخ دادن
  20. مریم
    مریم می گوید:

    این آقا یک سال از من کوچکتره، سیگاریه، شخصیتش پختگی لازم راه نداره، بر خلاف من متشرع نیست. همین اصرار هاش من را بیشتر به شک انداخته با خودم می گم آدم سلیم العقل که اینقدر پافشاری نمی کنه. در ضمن شرایط ازدواج را هم تا ۳ سال دیگه پیدا نمی کنه و فعلن دانشجوی لیسانسه. نمی تونم به عنوان همسر بهش تکیه و اعتماد داشته باشم از هر نظر. و البته خانواده ام هم مخالفند.

    پاسخ دادن
  21. پری
    پری می گوید:

    salam.khahesh mikonam komakam konid.man ba pesari hodode 3 sal zire nazare pedar madaramon be bHne ezdevaj bodim zamani k madare ishan ba khanevade ma tamas gereftan khanevade ma mokhalef bod va k dadan k zamani k sarbazi pesareshoon tamoom she bian vali hala pedare pesare mokhalefat karde k na man in dokhtaro nemigiram k senesh kame man 20 salame va on 26 va hardo sathe maliye motevaseti daarim vali pedaresh mige bayad ham sene khodet va poldar bashe hala harchi madaresh sohbat karde razi nashodan mige pedaresh lajbaze va be hich onvan razi nemishe,nemidonam alan chikar konimMman kheili dosesh daram vali mige nemishe k khanevadeha mokhalefan ezdevaj konim,toro khoda zoood komakam konid

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      سلام شما نباید به این رابطه کش میدادین و از همون اول تکلیفتون رو باید روشن میکردین و حالام باید راضی کردن پدرشو به خودش بسپارید شما که نمیتونید پدر ایشون رو راضی کنید

      پاسخ دادن
  22. سعید
    سعید می گوید:

    سلام
    نامزد من پاشو کرده تو یه کفش که آقا من میخوام عقد و عروسی یکی باشه و قبل از اون به هیچ وجه محرم نشیم به هم. بهش میگم آخه چرا؟ میگه میخوام اولین رابطمون تو خونه خودمون باشه. میگم آقا من قول میدم دست بهت نزنم تا قبل از عروسی میگه نه.
    راستش یه کم شک کردم که چرا یه دختر باید نظرش این باشه. شک کردم نکنه مساله دیگه ای هست که پنهان میکنه. ممنون میشم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
  23. الهام
    الهام می گوید:

    salam, manam komak mikham! man ba pesare duste babam ye sale dustim man22salame un20saleshe vali nesbat be sennesh bozogtaro pokhtetare juri k man hes kardam k mitunam behesh tekye konam kheyli kheyli kheyli kheyli ziad hamdigaro dus darim va hazer nistim rabete ro tamum konim vali pedar madaresh be hich onvan razi be ezdevaje ma nemishan hatta ye bar farar kardim vali baz karsaz nabud ke hich badtar ham shodo mokhalefat bishtar shod, hala man chikar konam? ye ruz vase man khastegar miyad ye ruz vase un dokhtar moarefi mikonan alan penhuni baham dar ertebatim, be khoda in hame mokhalefat kheyli geyre adiye man mage cheme! man chikar konam? kheylitahte fesharim,hichjur ham nemitunim bikhiyale ham beshim, chikar konam??:(((((u

    پاسخ دادن
  24. نیلوفر
    نیلوفر می گوید:

    سلام
    من واقعا قدرت تصمیم گیری ندارم و خواهش میکنم جواب بدین
    من با یه پسری اشنا شدم و نزدیک دو سال باهم هستیم
    من شهر کرمان زندگی میکنم
    ولی اون تو شهرستان زندگی میکنه ((کمیجان)) شهذستانی تو شهر اراک هستش
    همو خیلی دوس داریم و تفاهم های زیادی داریم
    خانوادم به شدت با شهر دیگه ازدواج کردن مخالفن
    ولی نمیتونم او رو رد کنم
    به نظر شما چی کار کنم

    پاسخ دادن
  25. نیما
    نیما می گوید:

    با سلام وعرض ادب واحترام
    خواستم بپرسم که شما فعالیتی در زمینه همسریابی هم دارید؟ متولد اسفند ۶۴ هستم که تویه یه شرکت خصوصی کارمند هستم تحصیلات کارشناسی وخانواده سنتی دارم وباتوجه به اینکه آذری هستم به دنبال همسری هستم که ترجیحا آذری زبان باشن ویا با این فرهنگ آشنایی داشته ومشکلی نداشته باشن با توجه به شرایط سنی وشغلی ومکان زندگیم در کرج پیدا کردن همچین خانمی برایم خیلی سخت شده لطفا راهنماییم کنید متشکم

    پاسخ دادن
  26. مهدي
    مهدي می گوید:

    سلام
    من یه پسر ۳۱ ساله هستم
    سه سالی میشه که با یه خانوم اشنا هستم
    دوستیمون به مرور زمان به علاقه تبدیل شد
    اما قیبل از خاستگاری من یه پسر رفت توی خانواده اونا و قولش رو به اون دادن
    بعد ازون ماجرا ما علاقمون بهم بیشتر شد
    الان اونا دو ماهه عقد کردن و ما همچنان با هم دوستیم
    دوتامون دنبال یه راهی هستیم که اون پسر رو از سر راه برداریمو امکانش هست یه راهی به ما معرفی کنید ؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز شما چطور از علاقه این خانم حرف میزنید وقتی با فرد دیگه ای عقد بسته … ؟ ایشون اگر تمایلی به شما داشت اجازه میداد تا شما هم به خواستگاریش برید … خواهشا” منطقی باشید و احساسی رفتار نکنید … راه ساده چی میتونه باشه ؟ اول با هم به نتیجه برسید بعد دنبال راه حل بگردید

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      همونطور که گفتم باید واقعیت رو بپذیرید … علاقه ای برای ازدواج با شما وجود نداشته پس بهتره اجازه بدید ایشون ازدواج کنن … چون اگر دختری تمایل به ازدواج نداشته باشه کسی نمیتونه مجبور به اینکارش کنه

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز خانم ها به خاطر بارداری زودتر از نظر جنسی افتاده میشن … به همین خاطر میتونه در سالهای اینده همین مشکل برای شما هم به وجود بیاد … پس به خودتون بستگی داره که چه تصمیمی در زندگی بگیرید ولی اگر در تمام موارد تفاهم داشته باشید میتونید با مشاوره ازدواج کردن ؛ به انتخاب و تصمیم درست برسید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز درسته که سطح سواد در نوع نگرش و شناخت بسیار تاثیرگذاره ولی این مسایل به درک دو طرف بستگی داره … چون نمونه هایی رو میتونید ببینید که از سواد خوبی برخوردارن ولی درک خوبی از مسایل ندارن و مشکلات زیادی رو در زندگی تجربه میکنن

      پاسخ دادن
  27. فریبا
    فریبا می گوید:

    سلام ممنونم بابت سایت پر باری که داریدو کمکی که قرار به من بشه
    من ۲۵ سالمه اقاهی به خواستگاری من اومدی که شغلش ازاده
    منتها بدهی سنگینی داره که طی ۵ سال باید پرداخت کنه ماهی ۹۰۰ تومن
    از نطر اخلاقی و خانوادگی موجه هستش
    منتها از نطر این بدهی من میترسم
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز این مشکل میتونه در هر لحظه از زندگی به وجود بیاد پس ایشون باید در خودش قدرت پرداخت چنین بدهی رو دیده باشه که برای خواستگاری هم اقدام کرده …
      با مشاوره و مشورت سعی کنید انتخاب درستی داشته باشید … و نگران نباشید

      پاسخ دادن
  28. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من مدت یک سال و نیمه با یه پسری دوست شدم بعد از چهار ماه دوستی اومد خواستگاری،خانواده من قبول نکردن که من برم شمال زندگی کنم،خواستگاری بهم خورد،اونا گفتن بعد از یک سال الان بازم میخوان بیان خواستگاری منم با پسره در ارتباطم اما پدر من میگه من دخترمو راه دور نمیدم،پسره هم میگه من دیگه نمیدونم چیکار کنم،کم کم رابطمون داره سرد میشه کمکم کنید ما چیکار باید کنیم،پدرم میگه معرفی بین شما نبوده چون دوستی بوده من که نمیشناسمشون،دارم دیوونه

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      خب اگر منطقی فکر کنید متوجه خواهید شد حق با پدرتونه … خودتون رو جای ایشون قرار بدید ایا میتونید ندیده و نشناخته و بدون شناخت اعتماد کنید …. متاسفانه احساسات خودتون رو در جاهایی مصرف میکنید که خریداری برای اون نیست و این طوری به مشکل برخورد میکنید و باید بعد از این همه مدت انتظار رابطه رو کات کنید

      پاسخ دادن
  29. neda
    neda می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    مطالب بالا رو خوندم دوستان لطفا اجازه بدین خود متخصصین جواب بدن…
    دختری ۲۱ ساله هستم که قبلا کسی رو دوست داشتم و حتی تا چندروز قبل از عقد رسیدیم و ب نحوی پدرم فهمید پسر بد دهنه و به هم خورد.خلاصه الان ۱سال از به هم خوردن اون ماجرا میگذره…
    اصلا دوست ندارم خواستگار بیاد الان خواستگاری دارم که شرایطش مالی و خانوادگیش خوبه ولی ۱۰سال ازم بزرگتره و تحصیلاتش دیپلمه در حالی که من ترمای اخر لیسانسم.
    به نظرتون تفاوت سنی بالا مشکل ایجاد نمیکنه یا تحصیلات کمترش؟
    معیار های من خانواده خوب . ایمان . اخلاق .غیرت .سر به زیری .کاری بودن و…
    معیار هام درستن؟اینا مهم تریناشن که نوشتم

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز در مورد خواسته هاتون تا با خانواده و فردی معاشرت نداشته باشید نمیتونید بطور کامل ازش شناختی کسب کنید … اینکه افراد با اختلاف سن با هم ازدواج کردن و امروز زندگی خوبی هم دارن به نوع انتظار و خودشون بستگی داره …همونطور که داشتن مدرک هم شعور و درک نمیاره … مثلا” افراد در سنین بالا طوری هست که وقتی شما در اوج نیازهای جنسی و یا شخصیتی هستید ایشون در حال طی کردن دوران افول هست ولی بازم تاکید میکنم افراد از نظر ژنتیکی و ساختار خلقت تفاوت دارن
      پس اگر ایشون به دل شما تونسته بشسنه و نظر شمارو جلب کنه مشاوره ای حضوری و دو نفره انجام بدید تا با انجام تست هایی زوایای پنهان شخصیت هر کدام از شما روشن بشه
      و بتونید با دیدی باز انتخابی آگاهانه داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  30. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام
    من یک خواستگاردارم وضعیت مالیش فوق العاده بالاست.خانوادم وفامیلام راضی به این وصلت هستندولی من قیافه ی پسرودوس ندارم همینم باعث میشه که جواب ردبهش بدم هیچ گونه علاقه ای بهش ندارم
    میترسم توآینده پشیمون بشم چون به حرف پدرومادرم کوش نداده ام لطفادراین باره منوراهنمایی کنین…

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز پله اول در ازدواج به دل هم نشستنه … وقتی کسی رو دوست نداشته باشید چطور میتونید یک عمر تحملش کنید ؟
      پس خوب و منطقی فکر کنید تا در آینده به خاطر دوست نداشتن ایشون دچار سردی در زندگی نشید … چون نمیتونید آرامش رو با پول بخرید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        آخه همه راضین …
        مخصوصاخانوادم فقظ سوال پیچم میکنن که علاقه بعدازعقدوازدواج میادمن درجواب بهشون چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        میترسم به خاطراین تصمیمم تو آینده پشیمون شم

        پاسخ دادن
  31. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من پسرى ۲١ساله هستم و دانشجو کارشناسى.
    واقعیتش من بادخترى که همکلاسیم هستش آشنا شدم ازم تقریبا ۳ماه بزرگتره و یبار ازدواج ناموفق هم داشته,ازش تقاضا ازدواج کردم و جوابش مثبته,اما مشکلى که اینجا هستش احساس میکنم نسبت بمن پنهون کارى میکنه و انگار بى احساس شده..نمیدونم چیکارکنم,واقعا دوستش دارم اما این کارش آزارم میده,درحالى که باتمام مشکلاتش کنار اومدم.توروخدا کمکم کنین, چیکارکنم بنظرتون؟؟؟؟.
    لطفا هرچه زودتر جوابمو بدین.
    باتشکر

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز ایشون تجربه یک شکست رو داشته پس بهش حق بدید به شما و یا هر فرد دیگه ای اعتماد نکنه … شما هنوز مشکل درستون و سربازی و بعد پیدا کردن کار و داشتن درامد مشخص و پایدار رو حل نکردید پس چطور میتونه به شما اعتماد کنه … ؟
      با ایشون در این خصوص صحبت کنید و مشاوره ای حضوری هم مراجعه کنید تا بدونید واقعا” تفاهمی بین شما هست یا خیر ؟
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  32. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام خسته نباشید ،من حدودا ۵ ماهی هیت که با یه آقا ارتباط دارم ایشون قبلا یکبار ازدواج کردن و اینکه آشنایی ما از طریق نت صورت گرفته،ایشون خیلی وابسته شدن و فک میکنن که ما حتما باهم ازدواج میکنیم ،درحالی که با این شرایط ایشون شک دارم که خانوادم قبولش کنن و اینکه الان من یه خواستگار معقول دارم که خانوادم قبولش دارن لطفا راهنماییم کنین که چطور و با چه روشی به این آقا بگم که ایشون هم کمتر اسیب روحی ببینن و هم مشکل حل بشه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اگر از طریق نت هستید و همدیگرو ندیده باشید پس راحت میتونید با گفتن ” نه مقدس “با ایشون کات کنید … هر دختر و پسری باید بدونه در این روابط ممکنه به چیزی که مدنظر هست نرسن چون در یک موقعیت آزمون خطا هستند … شما معقول و منطقی در این مورد فکر کنید و نظر قطعی خودتون رو صریح و روشن به ایشون اعلام کنید

      پاسخ دادن
      • سمیرا
        سمیرا می گوید:

        خیلی پاپیچ میشه ،انتظار بیجایی از من داره ،یک بار همدیگرو دیدیم فقط ،وقتی بهش گفتم نه!شروع به تهدید کرده!واقعا موندم چیکار کنم

        پاسخ دادن
        • مریم
          مریم می گوید:

          سلام دوست عزیز
          منم سال پیش این مشکل برام پیش امد و وقتی بهش میگفتم که خانوادم شرایطشو قبول نمیکنن اصرار میکرد و بیخودی یه تهدیدهایی میکرد که خودم تعجب میکردم چون رابطه ما درحدی نبود که چیزی دستش داشته باشم و ازش بترسم ولی بعدا خودم زودتر جریان رو به برادرم گفتم و اونم تلفنی باهاش صحبت کرد و گفت که از صداش معلومه که وضعیتش نرمال نیست و معتاده ولی بروش نیاورد و باهاش قرار گذاشت که بیاد ببینه پسره رو ولی اون نیومد.برادرم این نصیحتو بهم کرد و گفت کسی که قبلا یه بار تجربه ی طلاق داشته خودش مشکل داشته که زنش درخواست طلاق داده و راضی نشده باهاش زندگی کنه ولی بازم اگر می اومد مردونه باهام حرف میزد و میگفت که مشکلش با زنش چی بوده من میرفتم دربارش تحقیق می کردم ولی چون خودش از خودش مطمعن نبوده نیومده پس فراموشش کن.

          پاسخ دادن
  33. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام
    من دختری ۲۶ ساله م ی سال با ی پسر برا ازدواج آشنا شدم که رابطه مون بیشتر تلفنی بوده تو ی شهرستان کوچک زندگی میکنیمو از نزدیک سه چهار بار دیدمش.از همون اول رابطه گفته تا ی ماه خواستگاری میام.شرایط ازدواجو هم داره خانوادشم در جریانه و راضین به گفته ی خودش…من که ازش مشکلو جویا میشم فقط میگه صبر کن مشکلی در کار نیست.میگم موقعیت نداری میگه همچین چیزی نیست.خانواده ی من در جریان نیستن چون حرفاشو باور ندارم ی ساله فقط وعده داده.نمیذاره دنبال کار برم .خواستگار داشتم فقط بخاطر اون رد کردم وقتی در جریان خواستگاری میذاشتمش ناراحت وعصبی و حالش خیلی بد میشد بازم میگفت تا ده روزه میاممم.منتظرشم تکلیفو روشن کنه…الانم که میگم بازم میگه این ماه تموم میشه…بی تکلیفی خیلی بده چون خانواده منم در جریان نیستن در حقیقت نمیتونم با این شرایط خانوادمو در جریان بذارم.تصصمیم گرفتم گوشیمو خاموش کنموبا تلفن خونه بگم که خانوادم موقع حرفیدن باهات گوشی رو
    ازم گرفتن.خانواده ی من دو ماه نمیدونن گوشی دارم فقط شماره مو اون میدونه کسی دیگه نمیدونه.من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟بخدا نه دستم به کاری میره نه میتونم بیخیالش شمو دلشو بشکونم ی دفعه ای رهاش کنمو فکریکی دیگه باشم …فقط منتظرمممممممممم مث ی … باوفاااااا.راهنماییم کنین؟؟ اگه بدونم اون نمیخواد میترسه خانوادش نمیذارن موقعیت نداره بخداااااااا پشتمم نگاه نمیکنممممممم فقط نمیدونم.این حرفارو از زبونش نمیشنومم.

    پاسخ دادن
  34. مژگان
    مژگان می گوید:

    سلام
    دختریم ک ب یکی از خواستگارام علاقه دارم و از موقعیت خوبی برخورداره ولی بخاطر مذهبمون خونواده من مخالفن خواهش میکنم کمک کنید
    ب نطر شما میتونه بعدا مشکل ساز شه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز علاقه شما لازمه ولی کافی نیست … زندگی مشترک باید آرامش داشته باشه که در این موارد تنش هایی در زندگی رخ خواهد داد … یکی از این مشکلات مثلا” میتونه در نامگذاری فرزندتون باشه … و سایر مشکلات در این مورد با خانواده شما موافقم چون آرامش شمارو میخوان

      پاسخ دادن
  35. ح
    ح می گوید:

    با دختری بمدت ۵سال دوست هستم ملاقات های حضوری و گاهی مرتکب گناه شدیم الان میخام باهاش ازدواج کنم ولی بهش بدبین شدم میترسم ازدواج که بکنیم بهم خیانت بکنه لطفا راهنمایم کنید

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز از حرف خودتون تعجب نمیکنید ؟ شما ۵ سال با ایشون بودید چنین فکری رو نکردید بعد حالا چنین تصوراتی برای شما پیش اومده ؟
      به این حالت شما فرافکنی شخصیتی گفته میشه در واقع شما بیشتر از خودتون واهمه دارید تا ایشون
      بهتره اول خود شما در این رابطه و ازدواج به تصمیم درست و قاطع برسید بعد در این مورد اقدام کنید
      وگرنه کسی از فردای خودش خبر نداره که چنین پیشگویی رو برای خودتون ملاک قرار دادید

      پاسخ دادن
  36. غزل
    غزل می گوید:

    با سلام
    دختری ۲۷ ساله هستم و شدیدا پسری را دوست دارم ، تجربه رابطه جنسی نداشتم ولی با این آقا به دلیل علاقه زیاد داشتم و الان اون مرا ترک کرده
    اکنون نمیتوانم هیچ پسری را دوست داشته باشم و رابطه برقرار کنم
    بسیار می ترسم و نگران آیندم هستم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      نگران نباشید چون در زندگی هجر و وصال همراه و ملازم هم هستند … فقط باید بتونید واقع بین باشید … و گرنه باید عمری رو به خاطر خاطرات تاریخ مصرف تلف کنید

      پاسخ دادن
  37. m
    m می گوید:

    سلام
    دختری ۲۴ ساله هستم تازه فارغالتحصیل شدم خواستگارایه مقبولی داشتم تا الان ولی از یکی از خواستگارام ک اهل سوریه هست خوشم اومده و پسندیدم ولی خانوادم چندان مایل نیستن ایشون شیعه ام هستن میخواستم یکم از جنبه های منفی همچین ازدواجی مطلع شم و کسی هست تجربه همچین ازدواجیو داشته باشه؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز دوری مسافت و عدم شناخت کافی و کامل از ایشون مشکل اصلی خانواده شماست .. خصوصا” در شرایط ناامن امروز که مزید بر علت هم شده … از طرفی برای داشتن ازدواجی موفق داشتن رضایت خانواده بسیار مهمه پس به این مورد هم توجه کنید …
      شما چطور با ایشون آشنا شدید و چطور به این نتیجه رسیدید که برای ازدواج با شما مناسبه ؟
      خودتون رو خای خانواده قرار بدید چه مکانیسمی امروز دست شماست تا ایشون رو محک زده و ازش شناخت کافی بدست بیارید ؟
      به همین خاطره که چنین ازدواج هایی ماهیتشون کاملا” مشخص نیست و کسی نمیتونه در موردشون صراحتا” صحبت کنه

      پاسخ دادن
  38. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من مادر یک پسر ۲۵ ساله هستم.پسرم دانشجوی رشته پرستاریه که هیچ علاقه ای به این رشته نداره ولی اخرای درسشه و میخواد درسشو ادامه نده وبره سربازی.من میخوام براش برم خواستگاری ایا کار درستی میکنم یا نه؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      خانم محترم بهترین توصیه به شما اینه که خودتون رو جای خانواده دختر قرار بدید ، آیا حاضر هستید دخترتون رو به پسری بدید که کار و سربازیش مشخص نیست و آینده کاری و درامدیش هم هنوز روشن نشده ؟؟؟؟؟!!!
      چرا شما پا در راهی میگذارید و با احساسات دو جوان بازی میکنید و اونارو در راهی قرار میدید تا در اینده با کودکی بی گناه کارشون رو به جدایی ختم کنید ؟
      امیدوارم کمی واقع بین باشید و ایشون رو ناخواسته درگیر چنین مسایل عاطفی نکنید

      پاسخ دادن
  39. sahel
    sahel می گوید:

    سلام من حدود ۴سالی بود با پسری رابطه داشتم که از فامیلامونه ایشون از اول قصدش ازدواج بود وهمه ی فامیل خبر دارن وکل بحثهای ما تو این چندسال فقط این بودکه ایشون به شدت میخواستن هرچه زودتر بیان خواستگاری باتوجهبه اینکه من فعلا سنم پایین وقصد ادامه تحصیل دارم ومیترسم در اینده از انتخابم پشیمون شم الان یک ماهی هست به رابطمون پایان دادم ولی دوستش دارم بایدچکارکنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اگر تصمیم به ادامه تحصیل دارید بهتره چنین روابط عاطفی رو فراموش کنید چون شما رو شدیدا” اسیب پذیر میکنه … سن بلوغ فکری و عاطفی بین سنین ۲۱ تا ۲۵ سالگی اتفاق میفته و شما در اون سالها نظرتون با امروز بسیار تفاوت داره … پس با عبارت دوستش دارم خودتون رو گول نزده و دچار سرگردانی نکنید

      پاسخ دادن
  40. H...
    H... می گوید:

    سلام من حدود ۴سال با پسری رابطه داشتم دوسال از رابطمون میگدشت ک بحث ازدواجو مطرح کرد،ولی میگفت شرایطش جور نیست، خونواده ها در ارتباط بودند.تو این ۴سال با دروغایی ک گفت کلا از این رابطه زده شدم وسعی بر تمام شدنش داشتم،تو این مدت ب واسطه دوستان با پسری آشنا شدم هم سن خودم بود از اول قصدش ازدواج بود با خونواده مطرح کرده بود،ولی متاسفانه از رابطه من با اون مطلع شد همه چی ب هم ریخت.الان ی وقت هایی بحث ازدواجو غیر مستقیم بیان میکنه.ی وقتایی هم میگه اگه باتو ازدواج کنم نگاه های مردم زندگیمون از هم میپاشند.نمیدونم چیکار کنم!؟!؟!؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز بهتره به جای دل بستن به چنین رابطه هایی مدتی با تمامشون کات کنید تا بتونید موقعیت خودتون رو پیدا کنید وگرنه باید مثل یک عروسک خیمه شب بازی در دستانشون باشید
      به حرفهای کنایه ای هم توجه نکنید و واقع بین باشید

      پاسخ دادن
  41. H...
    H... می گوید:

    من تقریبا ۴سال با پسری رابطه داشتم دوسال از رابطمون میگدشت ک بحث ازدواجو مطرح کرد، ولی میگفت شرایطش جور نیست، خونواده ها تا حدی در جریان بودند.تو این ۴سال با دروغایی ک گفت کلا از این رابطه زده شدم وسعی بر تمام شدنش داشتم، تو این مدت ب واسطه دوستان با پسری آشنا شدم هم سن خودم بود از اول قصدش ازدواج بود با خونواده مطرح کرده بود.متاسفانه از رابطه قبل من باخبر شد همه چیزو فهمید.الان با اینکه چند ماه از اون ماجرا میگذره بازم بحث ازدواجو غیر مستقیم بیان میکنه ی وقتایی هم میگه من اگه با تو ازدواج کنم نگاه مردم زندگیمون خراب میکنه.نمیدونم چیکار کنم؟؟

    پاسخ دادن
  42. ملیسا
    ملیسا می گوید:

    سلام من ۲۲سالمه باپسری به قصدازدواج آشنامیشم که ۵سال ازم بزرگترودندانپزشک ازنظرسطح اجتماعی ووضعیت مالی دریه سطحیموخوب ازنظراخلاقی ورفتاری و… هم درموردمسائل مختلف باهم حرف زدیم ومشکلی نداریم راجب مسائل جنسی هم که حرف زدیم هردو طبع گرمی داریم امااون به شدت به رابطه ازمقعدعلاقه داره منم احساس میکنم هرجوررابطه ای درسکس باشه برام لذت بخش حتی بادردهمراه باشه وخشن انجام بشه ایناروبه اون گفتم خوشحال شدوهمش ابرازتمایل میکنه که بعدازازدواج روزی چندبارانجام میدم اونم همزمان ازعقب وجلو وبه شدت دوست داره سکس خشن وازمقعدانجام بده واززمانی که شروع کردم باهاش راجب مسائل جنسی حرف زدم همش بحثو میبره سراین موضوع راجب خودشوتمایلاتش خیلی راحت میگه منم مجبورم متقابلااین کاروکنم باراول من راجب مسائل جنسی شروع کردم به پرسیدن اون چیزی نمیگفت وقتی هم پرسیدم چندباردرهفته تمایل دارید گفت بیشتراز۳باردرهفته بستگی به طرف مقابلم داره منم گفتم من احساس میکنم هرروزنیازدارم بعضی روزابیشتروهمه جورسکسی وخشن و……خوشم میاددیگه بعدازاون مدام راجب سکس خیلی راحت حرف میزنه بنظرتون اینکه یه مرد بعدازازدواج بخوادهرروزازمقعدباهمسرش رابطه به صورت خشن داشته باشه کاراشتباهی من اطلاعات زیادی ندارم ازنظرروحی تمایل دارم اماچون تجربه نکردم نمیدونم اینکاردرست یانه توسایتای مختلف خوندم که نوشته بوددردشدیدی داره وخیلی ازخانماراضی نیستن ماهی یک بارهم اینکاروانجام بدنداما من چون خودم اینکاروانجام ندادم فک میکنم لذت داره اگه ازدواج کنم بااین آقابعدازازدواج متوجه بشم اصلاازچنین سکسی خوشم نمیادچیکارکنم چون خیلی اونم تمایل داره یابنظرتون بخاطراین موضوع که گفت ازمقعدخیلی خوشش میادبهش بگم نه درصورتی که ازنظربقیه مسائل موردتائیدمن وازش بدم نمیاد

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شما در حال حاضر سرشار از احساسات هستید وقتی زندگی مشترک رو شروع کنید این حس و حال ارام خواهد گرفت و زندگی واقعی روی خودش رو به شما نشون میده
      سکس از عقب به این خاطر که ناحیه آلوده ای هست میتونه شما و همسرتون رو بیمار کنه … در ضمن ماهیچه های این ناحیه ظریف هستند و برای داشتن رابطه نیاز دارید به ارامی اینکار انجام بشه و از مواد لیز کننده استفاده بشه … ولی بسته به نوع برخورد ممکنه زن در ناحیه مقعد دچار شقاق و یا پارگی بشه … به همین خاطر خداوند به این روش دستور نداده
      بهتره درک واقع بینانه ای از مسایل جنسی داشته باشید تا در موقعی که در شرایط قرار گرفتید دچار شک و غافلگیری نشید

      پاسخ دادن
  43. الهام
    الهام می گوید:

    دختری ۲۳ ساله۶ماهه نامزدم ۱۰ روزه نامزدم ک۲۶ ساله شه قهره و بهم میگه دیگه نمیتونم رفتاراتو تحمل کنم منم پذیرفتم ک قبول اگه از نظر تو اشتباه باشه من تغیرش میدم بخاطر زندگیم ولی بازم میگه ن دیگه بهت سرد شدم هیچی علاقه وعشقی بهت ندارم بدون گفتن ب خانوادهها ن تو اسم منو بیار ب زبونت ن من بی خیال همه چی بشیم ببینیم سرنوشت با زندگیمون چیکار میکنه موندم چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز بهتره اهمیتی ندید و اجازه بدید زمانی بگذره بعد برای گفتگو در مورد اختلاف نظرها با هم صحبت کنید و اینکارو در زمانی مشخص و مناسب صحبت کنید …
      در اون موقع مشخص خواهد شد از نامزدی خودش برگشته یا فقط خواسته عمق ناراحتی خودش رو نشون بده

      پاسخ دادن
  44. شهلا
    شهلا می گوید:

    سلام توروخدا کمکم کنید من عاشق ی نفر هستم یک ساله خیلی عاشقیم اومد خاستگاریم بابا نداد حالا ی خاستگار دیگ دارم شرایطش عالیه همه راضین چیکار کنم من

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز نکنه انتظار دارید تا اخر عمرتون دست به سینه ایشون بشینید ؟ هر چند کارتون بسیار اشتباه بوده ولی به این موارد اهمیت ندید … چون توی این دنیای شلوغ کسی به عکس شما توجه نمیکنه … البته اگر چنین کاری کنه …

      پاسخ دادن
  45. Zahra
    Zahra می گوید:

    سلام دختری ۲۰ساله هستم و خواستگاری ۳۱ساله دارم که توی تحقیقاتی که خوانواده بنده کرده ان گفته اند که زمانی مشروب می خوردن و قلیان میکشیدن ولی وضعیت فعلیشان خوب است.خانواده ای مذهبی دارم و ترس اینکه ایشان دوباره به مشروب خوردن برگردد نظرشان را منفی کرده است،من خودم مذهبی معمولی هستم و بیشتر اینده ازدواج و مرد بودن طرف مهم است چون هم وضع مالی عالی و شغل عالی دارد که برای من مهم است
    من خودم حتی با پسر صحبت نکرده ام ولی خود پسر پدرم را دیده اند و به گذشته خود اعتراف کرده اند وگفته اند متاسف از گذشته خود هستن و تمام ان کارها را کنار گذاشته اند و حتی به پدرم قول داده اند
    من خودم مصر به صحبت به ازدواج با این اقا هستم ولی خانواده ام میترسن
    نظرشماجیست؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اختلاف سنی زیادی دارید ولی اگر برای شما مشکلی در این مورد نیست میتونید با خانواده مشورت کنید و ادامه بدید … به هر حال ایشون یازده سال از شما بزرگتره و وقتی شما در اوج نیاز جنسی هستید ایشون دوره افول رو طی میکنه و این یعنی ایجاد تنش در زندگی … امیدوارم خوب و منطقی فکر کنید چون دخترها در انتخاب شدیدا” احساساتی عمل میکنن

      پاسخ دادن
  46. arezoo
    arezoo می گوید:

    arezoo
    با سلام و خسته نباشید. دختری هستم ۲۳ ساله و با شخصی به مدت نزدیک به ۵ سال دوست می باشم و امسال با فراهم شدن شرایط لازم قصد آمدن به خواستگاری را دارند . ما از ابتدا سر مسئله حجاب به شدت اختلاف داشته و دعوا های بسیاری داشته ایم و در این ۲ سال اخیر به تفاهمی رسیدیم . خانواده ی من در مورد حجاب مسئله ای ندارند ولی خانواده و خود ایشان به حجاب حساس هستند و خواستار حجاب بنده . من در مهمانی ها روسری سر نمی کنم ولی لباس بلند یا ساپورت می پوشم و آستین های لباسم هم حداقل آستین کوتاه است و لباس بازی نمی پوشم. ولی برای ایشان روسری نداشتن یا بیرون بودن قسمتی از دست ها بس حجابیست و فرقی نمی کند من بلند بپوشم یا کوتاه در هر صورت باعث آزرگی ایشان می شود. ولی من ناراحت می شوم وقتی من به انتخاب لباس دقت می کنم برای ایشان فرقی ندارد. ما به این تفاهم رسیدیم که در خانواده ی من هر طور می خواهم و جلوی خانواده ی آنها هرطور که می خواهند حجاب داشته باشم. ولی هر وقت بحثی می شود در مورد مهمانی در خانواده ی من ناراحت می شوند ولش به من چیزی نمی گویند که چرا اینطور پوشیدی یا فلان کار و کردی ولی من این ناراحتی را احساس می کنم و ناراحت می شوم انگار این تفاهم اجباریست . دلم می خواست از ته دل هردو به تفاهم می رسیدیم و ناراحتی پیش نمی امد. لطفا راهنمایی کنید . چون هر دو بر خلاف چیزی که واقعا هستیم عمل می کنیم. من در مفابل خانواده ب آن ها بر خلاف میلم روسری سر کرده و ایشان بر خلاف میلش شاهد بدون حجاب بودن من بین خانواده ی من است. مس ترسم این به اصطلاح تفاهم بعدا کار دستمان بدهد و باعث اختلاف شود. در این مورد خیلی صحبت کرده و به نتیجه ای نرسیده ایم و این بحث ها خیلی ایشان را اذیت کرده و هر بار به نتیجه ای نمیرسد. همه چیزمان به هم می خورد و در مورد همه چیز تفاهم داریم جز این موضوع برای همین نمی توانیم از هم جدا شویم. لطفا راهی جلویمان قرار دهید تا با بدترین کابوس زندگیمان کنار بیایم . با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما تفاهم ندارید شما برای هم نقش بازی میکنید و این نقاب رو برای زمان زیادی نمیتونید نگه دارید و روزی این اختلاف مذهبی و فرهنگی زندگی شمارو به چالش میکشه …
      یا شما باید همرنگ ایشون بشید و یا ایشون باید دست از اعتقاداتی که در این مورد داره برداره … انتخاب باشماست ولی خواهشا ” خودتون رو به خاطر دوست داشتن گول نزنید و درست و منطقی فکر کنید

      پاسخ دادن
  47. نیاز
    نیاز می گوید:

    سلام واقعا نیاز دارم یکی راهنماییم کنه:
    دخترهستم ۲۷ ساله،خلاصه بگم ۱۰ سال پیش به پسر عموم قول ازدواج دادم از روی ترس میترسیدم ازش بعد خوشم اوم ازش یه گفتگوی یه هفته ای.نه قبل ونه بعدش با کسی حتی رابطه تلفنی نداشتم ندارم.پسر عمو ۱۰ سال خبری نشد ازش دیگه از مهمونیای که اون اونجاست من غیبت می کنم که نبینمش.هر خواستگاری میاد نمی دونم تکلیفم با خودم چی؟خودمو سرگرم کارم کردم که اطرافمو نبینم.چی میخوام از زندگی برام شده سوال؟خلاصه حالا یکی دیگه اومده خواستگاری اطلاعات زیادی ندارم ولی تو نگاه اول خوشکل نبود.سرووضع شم مرتب نبود.منتظرم که بگم بیان…ولی وقتی نمی دونم چی می خوام دنبال چی هستم…چی بگم.خدایش خستم فقط یه هم زبون می خوام درکم کنه.حافظ گفت تکلیفتو با خودت مشخص کن بعد توکل کن///
    لطفا راهنماییم کنید که خسته تر از همیشه نیازمند کمکم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی کسی ندونه چی میخواد و چه هدفی در زندگی داره وضعش از این بهتر نمیشه … در مورد خواستگارتون وقتی سرووضع خوبی نداره و به دل شما هم نیست پس دلیلی برای اجازه خواستگاری وجود نداره … و ایکاش به جای این هم هسرگردان نشون دادن خودتون کمی فکر میکردید و درست تصمیم گیری میکردید … شما ۲۷ سال سن دارید و باید بدونید در زندگی دنبال چی هستید
      در مورد پسر عموی شما حرفی نمیزنم چون یک قول بی پایه و اساس بوده و بعد از ۱۰ سال باید فهمیده باشید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

      پاسخ دادن
      • نیاز
        نیاز می گوید:

        سلام میشه بگید از کجا شروع کنم. دنبال چی باشم .وقتی یکی میاد خواستگاری هیچ حسی ندارم یه نگاه می کنم با خودم میگم .چرا اینجا نشستم ، خدایش نمی دونم دنبال چی هستم.اخلاقم یه جوریه با همه کنار میام.ولی خودمو نمی تونم درک کنم. شاید به این خاطر بیشتر از زند گای فراریم ز ساعت ۷ صبح میام سرکارتا ساعت ۱۹ شبم منتظر گذر زمانم

        پاسخ دادن
        • نیاز
          نیاز می گوید:

          یادم رفت بگم .پسر عموم هنوز ازدواج نکرده.ولی بهش فکر کردن شده سوهان روحم.چون شخصیتمو زیر سوال بورد.دقیقا هر زمان بهش فکر می کنم آخرش این تو ذهنمه.برام پول مهم نیس شغل مهم نیس خونه مهم نیس ….خدایا پس چی مهمه

          پاسخ دادن
          • نیاز
            نیاز می گوید:

            سلام رفیق هر چی
            اگه اومدی داخل سایت خوندی مطلبمو برام پیام بزار:قبل هر چی ازت ممنونم حداقل یکی یه چراغ نفتی جلوم روشن کرد.دیشب نشستمو تمام چیزای که می خوام روی یه کاغذ نوشتم.بعضیاشو کات کردمو یک سریم ستاره دار کردم دیدم گزینه اولم اخلاق رفتار اجتماعی طرف شد.چه جوری با هم برخورد بشه همیشه از کلاس اول برام مهم بوده۲ شد موقعیت اجتماعی ،همیشه چیزی که می خواستم برام بوده چه خودم فراهم کردم چه خانوادم پس باکسی که خسیس باشه نه نمی تونم.پوشش طرف خوشکلیش، خانواده شغل اعتقاد گزینه های بعدیم بود که طبقه بندی کردم.حالا سوالی که هست اگه یکی اول به دلت ننشست بعدش امکانش دیگه نیس مگه شما روانشناسا نمی گید توجه به فاکتور خوشکلی ۳ ماه بعد از ازدواج ارزشش کم رنگتر میشه؟
            خلاصه بازم ممنون راهنماییم کردی موفق باشی عزیز

  48. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من۲۴ سالمه ۳ سال ازدواج کردم.ی مشکلاتی دارم که شاید مسخره باشه ولی منو اذیت می کنه.مثلا تقریبا شبا همش گوشیش دستشه اصلا منو نمی بینه بعدم که ی چیزی میگم میگه گیر میدی
    یا اصلا توجه نمی کنه به من منو نمی بینه
    نمیدونم شاید این حساسیم و زود رنجیم به خاطر اینه که من تو خانواده ای بزرگ شدم که خیلی بهم توجه کردن لوس بودم
    ی چیزایی بهم میگه که تو عمرم هیچ کس بهم نگفته
    ی حرفایی می زنه که به نظر من این مدل حرف زدن مال تو خونه نیست
    همش فکر می کنه خودش به ی چیزایی احتیاج داره خب منم داره همه چی که ی طرفه نمیشه

    پاسخ دادن
  49. سارا
    سارا می گوید:

    سلام دختی هستم ۳۰ ساله ک بعد از خواستگارهای زیاد بالاخره حدود ۳ ماهخ پیش با پسری اشنا شدم به صورت سنتی چند جلسه بی
    ون رفتیم و ب نتیجه رسیدیم ک بیان خوتستگتریم من از تیپو قیافش بدم نیومد و اونم ب شدت ب من ابراز علاقه کرد. و من با اشون نامزد شدم و صیغه کردیم ک محرم باشیم و من ب ایشون گفتم ک توی عقد نامه امضا کنه ک من سر کار برم و حق مسکنو بهم بده اولش قبول نکرد بعد گفت باشه بعد چند روز دوباره زد زیرش بعد دوباره گفت باشه ک دوباره بعد چند روز مجدد زد زیرش ک من بهش گفتم اصلن شمارو نمیخام و بیا وسیله هایی ک واسه من خریدیو بردارو برو ک من چون بهش علاقه دارم اصلن نمیتونم ولش کنم بعد راضی شدم ک امضا نخام ازش ولی حالا میگه نه امضا میکنم مهریتم ک ۱۱۴ قرار گذاشتیمو کرده ۱۴ تا میگه من از تو ترسیدم حالا بگید چیکار کنم خانوادمم راضی نیستن ولی من دوسش دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز مهریه رو استاندارد ۱۱۰ سکه قرار بدید و اگر خواستید کمترش هم کنید به خودتون بستگی داره … ولی حق طلاق بلاعزل با حق توکیل به غیر رو ازش بگیرید
      اینطوری اگر شما ناسازگار بودید ایشون برای پرداخت مهریه به دردسر نمی افته و اگر ایشون ناسازگار بود شما برای رهایی از ایشون مجبور به تحمل زندگی نخواهید بود و از حق طلاقتون استفاده میکنید … ولی زندگی مشترک چیزی ورای این حرف هاست ولی شما قبل از رسیدن به این شیرینی کارتون رو باید محکم و مسند و مسجل کنید … به ایشون وقت بدید تا در این مورد فکر کنه و مشاوره ای رو حضوری مراجعه کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  50. اسما
    اسما می گوید:

    سلام. به تازگی خاستگاری برام اومده ک شرایطش از هر لحاظی خوبه فقط اینکه خانواده خوبی نداره. پدرش دوتا زن داشته اهل برنامه بوده و کلا خانواده خوبی نبوده. پسر هم بخاطر دوری از این شرایط میخواد ازدواج کنه.. کمکم کنید قبول کنم یا بیخیال بشم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد باید با افراد قابل اعتمادی صحبت کنید تا در مورد خود پسر هم تحقیق کنن … به هر حال ایشون در اون خانواده رشد کرده ولی اصلا” دلیلی نداره که کسی که پدرش دوتا زن گرفته ایشون هم همون راه رو ادامه بده … از طرفی شما تا مدتی رو نامزد نباشید و معاشرت نکنید نمیتونید به طور قاطع در این خصوص ابراز نظر کرد
      از طرفی اگر به ایشون تمایل پیدا کردید و تصمیم به ازدواج گرفتید حتما” مشاوره حضوری و دو نفره ای رو برای شناخت شخصیت داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  51. روژان
    روژان می گوید:

    سلام من ۲۱سالمه ودانشجوی کارشناسی هستم وپسرخوالم خواستگارمه و۲۷سالشه وخیلی منودوست داره ومنم دوسش دارم ازلحاظ مالی وتحصیلی شبیه به همیم امامشکلی ک هست ومنواذیت میکنه خودمم .چون اوازلحاظ ظاهری ازمن زیباتره ومن خیلی لاغرم وترس ازاین دارم ک نتونم باهاش راحت باشم ودرضمن من فردی خجالتی هستم.یه چیزدیگه که اذیتم میکنه موضوع اعتقادیش هست اخه نمازنمیخونه.
    لطفاراهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وقتی خواستگار شماست یعنی اینکه شمارو پذیرفته پس بهتره خودتون رو از این افکار رها کنید
      بهتره در این مورد مشورت کنید با مشاوری مجرب و متعهد
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  52. zahra
    zahra می گوید:

    سلام
    من حدود یک ساله که عقدم.اصلا از زندگی راضی نیستن چون نامزدم توی دوران نامزدی منو خیللللی خیللللللی اذیت کرد حتی چند بار میخواستم بهم بزنم که خونوادم نزاشتن گفتن تو بچه ای حتما تو اشتباه میکنی در صورتی که اینجور نیود
    الان شوهرم همش طرف مادرشو میگیره در صورتی که میدونه حق با منه دارم دیوونه میشم
    خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  53. لیدا
    لیدا می گوید:

    دوستان سلام دختری ۲۸ ساله هستم یه پسر۲۹ ساله به خواستگاریم اومده و خیلی به من علاقه داره فوق لیسانس هست ومیخواد دکتری بخونه وکیل هستش وضع مالی خوبی داره قیافش ای خوبه ولی زیاد به دلم نیس باش حرف نزدم هنوز یه ساله خواستگاره و خیلی مصر

    پاسخ دادن
  54. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با عرض سلام و خسته نباشید من پسری ۲۴ سالمه نیمه شنوا هستم از سمعک استفاده میکنم مادرزادی هست ارثی نبوده خوب صحبت میکنم میشنوم میخوام برم خواستگاری با دختری نیمه شنوا ازدواج کنم بهتر است یا شنوا؟!؟

    پاسخ دادن
  55. احسان
    احسان می گوید:

    با عرض سلام خسته نباشید ۲۴ سالمه نیمه شنوا هستم از سمعک استفاده میکنم خوب میشنوم با تلفن صحبت میکنم مادرزادی هست ارثی نبوده قصد ازدواج دارم نمیدونم با فرد شرایط مثل خودم نیمه شنوا ازدواج کنم یا با شنوا ازدواج کنم بهتره؟!؟ لطفا راهنماییم کنید

    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز به هر حال شما با چنین شخصی بهتر میتونید رابطه برقرار کنید و همدیگرو درک کنید … بهتره واقع بین باشید و نقاط مشترکتون بیشتر توجه کنید تا بخوایت با وسواس ذهنیت خودتون رو تغییر بدید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  56. رها
    رها می گوید:

    سلام من دختری ۲۵ سالم حدودا ۶ ماهه پیش با پسری که تقریبا دوسال بزرگتره آشنا شدم. به نظرم از نظر خلاقی و اعتقادی خیلی خوبه و اخلاق همو خیلی قبول داریم اما من از نظر ظاهری نمیپسندم یعنی با اونی که تو ذهنم بوده و میخواستم فرق داره مثلا من دوست داشتم چون خودم قدم بلنده با مردی ازدواج کنم ک قدش بلنده سفید پوست و با اجزای صورت ظریف اما این اقا قدش هم قده خودمه و سبزه و اجزا صورته درشت (چشمهای درشت و بینی بر عکس خودم ک اجزای صورتم ظریفه)اما اخلاقش واقعا خوبه و حرفه همو قبول داریم افکارمون نزدیک بهمه. به نظره شما میتونه این قضیه ظاهر ما رو به مشکل برسونه. به نظرتون چه کنم ؟
    متشکرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه پس وقتی ایشون به دل شما نتونسته بشینه نگرانی نداره کات کنید
      به هر حال باید ایشون رو دوست داشته باشید تا بتونید باهاش ارتباط برقرار کنید و ادامه بدید

      پاسخ دادن
  57. پریسا
    پریسا می گوید:

    سلام من بیست سال است که ازدواج کرده امو دوتا بچه دارم الان من و رئیس اداره ام ۶ماهه عاشق هم شدیم اونم متاهله و ۲ تابچه داره خیلی بهم وابسته شدیم همسرامون یه کمی از رابطه من اطلاع دارن من نمیدونم چیکار کنم اصلا دلبستنم دست خودم نبود والان هم نمیتونم دل بکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز خودتون قضاوت کنید آیا میتونید با یک بام و دو هوا ادامه داد ؟
      شما خودتون و یک خانواده رو سرگردان کردید و راه خیانت رو برای دیگران هموار … شوهر شما هم ممکنه برای انتقام از شما چنین رفتاری رو در پیش بگیره و این چرخه دایما” ادامه پیدا کنه
      راه خودتون رو انتخاب کنید … اول طلاق و بعد شروع زندگی جدید … که مطمئن باشید روزی پشیمان خواهید شد که سودی نداره و زندگی خودتون رو به پای یک هوس زودگذر باختید

      پاسخ دادن
  58. حسین
    حسین می گوید:

    من بافردی ۲سال است که اشناشدم ورابطه داشتیم..خیلی دوسش داشتم اونم دوسم داشت.همیشه ازش میخواستم زودترازدواج کنیم اما او میگفت زوده ما ۲۴سالمونه..من بخاطر اینکه اورو ازدست ندم خیلی روش غیرتی میشدم یجاهایی خیلی بیش ازحد…باهاش بحث میکردم و….. این اواخرم واقعا من عادت کرده بودمو اون داشت اذیت میشد…من به این نتیجه رسدم که چقدر کارم اشتبباه بود دوست دارم جبران کنم اما او میگه زمان میخوام تابرگردم پیش مشاور برای حل مشکلم میرم امانمیدونم چجوری اورو برگردونم..میشه راهنماییم کنیدممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز ازدواج یک قرارداد دوطرفه است و شما باید برای جلب نظرش باید نهایت تلاشتون رو میکردید … گاهی دوست داشتن حصاری ایجاد میکنه که فرد رو وادار به واکنش و فرار خواهد کرد … بهتره به ایشون فرصتی بدید تا بتونه دوباره به شما اعتماد کنه و قبول به ادامه رابطه بده

      پاسخ دادن
  59. 1651
    1651 می گوید:

    سلام.وقت شما بخیر. من دختری ۲۳ساله هستم تا به حال با پسری دوست نبودم و کلا این چیزها را نمیپسندم. خواستگاری دارم که ۲۵ساله است. تازه شاغل شده. بسیار نجیب و سالم هست (چون چند ساله میشناسمش و دفعه سوم هست که جلو میاد ).
    پدرم مخالفت میکنند. میگن برای ازدواج زوده ,این اقا خونه نداره. ۳تا فرزند هستن. با توجه به اینکه ما دوتا بچه هستیم. و پدرم همش مخالفت می کنند. من باید چیکارکنم ؟
    کلا نظر پدرم را قبول کنم با اینکه میدونم دلایل منطقی ای نمیارن. یا اینکه به پدرم بگم اجازه بدهند …خواهش میکنم هرکی میدونه کمکم کنه. خیلی ممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز در این مورد بهتره از واسطه ای قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل برای وساطت استفاده کنید … به هر حال هیچ پدر و مادری دوست نداره که فرزندش در زندگی آینده مشکلاتی مالی و معیشتی داشته باشه به همین خاطر گاها” سخت گیری هایی میکنن

      پاسخ دادن
  60. لاله
    لاله می گوید:

    سلام من مدت سه سال با یکی از بستگان رابطه داشتم و خیلی بهش علاقه داشتم و دارم اما اون خیلی ادم عصبی و بد اخلاقی هست. و از همه مهمتر اینکه تمام این مدت با چن تا دختر دیگه هم دوست بوده و بعد که من فهمیدم باهاش کات کردم ولی الان بعد از یه سال از اون ماجرا دوباره اصرار داره که با هم باشیم و ازدواج کنیم بااینکه هنوز هم عاشقشم ولی میترسم که دوباره خیانت کنه من بعد از اون دیگه نتونستم با کسی رابطه برقرار کنم تروخدا بگین چکار کنم خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم بهش اعتماد کنم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز معمولا” هر اخلاقی رو داشته باشه ..حفظ خواهد کرد … پس بهتره در این مورد با وسواس بیشتری برخورد کنید …
      بسیار ساده است اگر عشق و علاقه شمارو محصور خودش کرده پس باید تمام مشکلات رو به جون بخرید و ادامه بدید و دیگه گله و شکایتی هم نداشته باشید
      ولی اگر احساس میکنید ایشون نمیتونه برای شما مناسب باشه بهتره در این مورد تجدید نظر کنید

      پاسخ دادن
  61. رضا
    رضا می گوید:

    سلام من پسری ۲۷ ساله هستم با دختری اشنا شدم و ک سه سال از خودم کوچکتره الان نزدیک به چن ماهه ک علاقمون به هم بیشتر شده و میخایم ازدواج کنیم / اما مشکل بزرگی ک داریم اینه که خانواده ها از نظر اقتصادی توی یه سطح نیستیم و اختلافمون خیلی بالاست یه جوارایی اونا بالای شهرن و ما پایین شهر. به همین دلیل هنوز نتونستیم با خانواده هم در جریان بگذاریم
    لطفا کمکمون کنید ک چکار کنیم
    پیشاپیش سپاسگذارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وارد یک رابطه احساسی شدید که با این اختلاف ارامشی در زندگی نخواهید داشت … به همین خاطر دستور هست که با هم کف خودتون ازدواج کنید … چون شرایط همدیگرو بهتر درک میکنید و بهتر میتونید رابطه برقرار کنید و از زندگی لذت ببرید .. شما برای این ازدواج نیاز به کاری عالی با درآمدی بسیار خوب دارید تا بتونید شرایط ازدواج رو مهیا کنید … در غیراینصورت خودتون رو سرگردان کردید

      پاسخ دادن
  62. sakineh
    sakineh می گوید:

    با سلام و خسته نباشید. منو خانواده م سال ۹۳ رفتیم خونه دوستای پدرم،بعد از برگشت منو برادر دوست پدرم با هم در ارتباط بودیم البته از همون اول نیتش ایشون واسه ازدواج بود،خانواده اونا میدونستن ولی خانواده من خواهرم،مادرم و خاله م میدونستن تا دیماه ک برادرش با پدرم تماس گرفت و خواستگاری کرد،اعضای خانواده م میگن خانواده خوبین ولی راه دوره و بعضی‌ وقتا میگن شاید مشکل پیدا بشه،میگن زبونشون با ما فرق میکنه ولی میدونم ک میتونم یاد بگیرم،همه خانواده شون شاغلن،فقط پدرشون زیاد اجتماعی نیست وگرنه بقیه خانواده شون خوبن،خواستگارای زیادی دارم ولی هیچکس ب دلم نمیشه،ما همدیگرو خیلی دوست داریم با اینکه پدرم جواب منفی بهشون دادن بازم همه خانواده شون تماس گرفتن و خواهان این ازدواج هستن.من ۲۴ و ایشون ۳۰ سالشونه،مهندس عمران هست،وضع مالیشون متوسطه، وضع مالی ما بهتره،تقریبا ۶۰ درصد اون چیزی ک از همسر آینده م انتظار دارم رو داره،خیلی خانواده دوسته و من اینو خیلی دوست دارم ،پدرم با ازدواج فامیلی موافقه ولی من نه،بعضی وقتا میترسم ک شبا کلی گریه میکنم،میخوام خانواده ام کاملا راضی باشن،خانواده م و اونو با هم میخوام،من جنوبیم و ایشون آذری زبان هستن.نمیدونم چیکار کنم،لطفا منو راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز باید حق بدید پدر شما نگران باشه …به هر حال اختلاف فرهنگی شدیدا” تاثیرگذاره
      شما امروز با احساسات خودتون فکر میکنید و این تفکر میتونه خیلی خطرناک باشه
      بهتره در این جور مسایل به جای گریه کردن کمی فکر کنید و اگر تصمیمتون جدیه صبور باشید و از وساطت دوستان و افرادی مطمئن در این مورد استفاده کنید
      به هر حال این موارد رو باید با صبوری و گذشت زمان به نتیجه رسوند ولی نباید نظرات خانواده رو نادیده گرفت
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  63. مریم
    مریم می گوید:

    سلام. من هفته بعد بله برونمه. ولی نمیدونم چرا هیچ حسی به طرف مقابلم ندارم. حس بدی هم ندارم. ولی میترسم بعدا هم علاقه ای ایجاد نشه. واقا نمیدونم چیکار کنم. به نظر شما ادامه بدم یا همه چیو بهم بزنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بسیار ساده است … اگر ایشون واقعا” به دلتون نیست بهتره مشورتی با خانواده داشته باشید و در نهایت با قاطعیت در این مورد تصمیم گیری کنید
      در غیر اینصورت در مدت زمان نامزدی فرصت خوبیه که هم مشاوره کنید و هم بهتر ایشون رو بشناسید که اکثر دخترها در این مدت چنان وابسته میشن که مجالی برای فکر کردن به خودشون نخواهند داد … پس بهتر در این مورد خوب فکر کنید چون باید به دل هم بشینید و این قدم اول در ازدواجه

      پاسخ دادن
  64. داود
    داود می گوید:

    با سلام،
    پسرم و ۲۹ سالمه. در حال حاضر دانشجوی دکتری و مقیم خارج از کشور.
    وقتی ۲۳ سالم بود و ایران زندگی میکردم با یه دختری دوست شدم که از خودم ۲ سال کوجیگتر بود. ۳ ماه با هم دوست بودیم و من عاشقانه دوستش داشتم و میپرستیدمش. ۲۰ روز بعد از اینکه رفتم خدمت بهم خیانت کرد و با کس دیگه دوست شد و من را هم ول کرد وقتی توی اموزشی بودم.
    ۶ سال گذشت و من ثانیه ای فراموشش نکردم. گاهی با خشم کاهی با نفرت کاهی با عشق کاهی از تنهایی یادش میوفتادم اما واقعیت اینه که بعد از اون هیچکس برام جذابیتی نداشت. با خیلی ها دوست شدم اما اون حس دیگه هیچوقت تکرار نشد. احساسم یه عشق ناب بووود.
    چند وقت بیش توی قیس بوک بهش مسیح دادم و جوابم را داد الان نزدیک به ۲ ماهه که باهام صحبت میکنه و ابراز علاقه و ابراز پشیمانیه شدید میکنه. گویا کسی که به خاطرش به من خیانت کرد بعد از ۲ سال رفته خواستگاری و خیلی توی رابطه اذیتش کرده و قبل از عقد همه چی را زده به هم و ول کرده رفته.
    الان تنها چیزی که میخواد زمانه تا خودش را ثابت کنه. و خیلی هم داره تلاش میکنه. من هنوووز عاشقشم و اصلا منکر جذابیت های شخصیتی اش و فیزیکیش نمیشم که هنور هم با هیچ کسی قابل مقایسه نیست واسم. اما یه حس بد دارم یه حس تلخ وقتی سرباز بودم و هیچی نداشتم بهم خیانت کرد برای یه نفر دیگه و با بی رحمی رفت وقتی میدونست چقدر عاشقشم. الان که شرایطم خوب شده کار مناسب دارم تحصیلاته نسبتا مناسب دارم و از لحاظ مالی تامینم و مقیم انگلیس بدون اینکه من را دیده باشه توی ۶ سال گذشته ابراز علاقه میکنه بهم و میگه که چقدر پشیمونه و اینکه همش به یادم میوفتاده و …. ار صمیم قلبم هنوز عاشقشم اما یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم توضیحش بدم یه چیزی مثل کدورت مثل سر خوردگی.
    از یه طرف به ارزوم رسیدم و دختر رویاهام را میتونم داشته باشم از یه طرف هم این حس لعنتی نمیزاره برم جلو.
    میشه لطفا راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر به ایشون علاقه دارید پس ذهنتون رو از این افکار که بخاطر پولتون میخواد با شما ازدواج کنه رو خالی کنید …پس تکلیفتون رو با خودتون و احساستون روشن کنید و هر چه زودتر از این سرگردانی بیرون بیایت و کاری کنید که در آینده حسرت این روزها و عشق از دست رفته رو نکنید … ولی شتاب زده هم عمل نکنید و کارتون رو از مشاوره ای حضوری شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  65. ehsan
    ehsan می گوید:

    سلام وقت بخیر من کم شنوا هستم از سمعک استفاده میکنم خوب میشنوم مثل فرد سالم میخوام ازدواج کنم با فردی مثل شرایط خودم بهتره ازدواج کنم یا نه؟ خواهش میکنم لطفأ راهنماییم کنید
    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال ازدواج شما با فردی در حد و شرایط خودتون بسیار مناسب تر خواهد بود چون میتونید همدیگرو درک کنید و این یعنی تفاهم و تداوم در زندگی مشترک

      پاسخ دادن
  66. Ayli
    Ayli می گوید:

    سلام من نه ماهه نامزد کردم با نامزدم مشکل دارم اونم اینه که وقتی باهم قهر میکنیم و حرف نمیزنیم غرورش اجازه نمیده بیاد سمتم و همیشه من باید پا پیش بذارم حتی اگه یک ماهم باهم حرف نزنیم براش مهم نیست و نمیاد آشتی کنیم خیلی از دستش ناراحتم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلمه دوست عزیز چون اقایون در قهر کردن به نوعی به آرامش میرسند و این دقیقا” برعکس رفتار خانم هاست … پس اگر قصد آشتی دارید طوری نباشه که ایشون رو بدعادت کنید و خریدار لجبازیش باشید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز این دوست نداشتن مربوط به امروز شما نیست و به گذشته برمیگرده … شما نسبت به ایشون مسئولیت دارید و اگر بخوایت طلاقش بدید باید حق و حقوقش رو کامل پرداخت کنید

      پاسخ دادن
  67. zahra
    zahra می گوید:

    سلام.ممنون میشم ازاینکه جواب سوالمو زود بدید.من دختری ٢٠ساله هستم دانشجوی اقتصاد،یک سالی هس ک بابسری آشناشدم ٢۵سالهک ازلحاظ شخصیتی واخلاقی،و عقیدتی انسانی کامل است.دانشکاه نرفته ،و وضع مالی معمولی دارد،جهارسال بیش نامزدی ناموفقی داشته.من باهیج کدوم ازشرایط بالا مشکلی ندارم.فقط تحصیلاتش برام مهمه ک درحال جستجو برای درست کردنه کارادامه تحصیلشه.متاسفانه خانواده ی من کاملا مخالفن.و هیجوره رضایت نمیدن و همش خؤنمؤن دعواس،و ب من سرکوفت میزنن.من دوسش دارم و نمیتونم ازش دس بکشم اونم همینطور اما خانواده ی من فقط میکن ک مردم جی میکن اکه با ی ادمی مث اون ازدواج کنی،راهی برام نمونده ،اززندکی خستم دیکه تحمل ندارم.لطفا کمک کنید.باتشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این ازدواج در این سن و زیر ۲۵ سال اشتباهه و خانواده شما حق داره نگران احساسات کورکورانه دخترشون باشه … بهتره دوره دانشجویی خودتون رو بدون عوارض عاطفی بگذرونید
      زمان برای ازدواج و پیدا کردن فردی که با شما همخوانی داشته باشه هست

      پاسخ دادن
  68. زینب
    زینب می گوید:

    سلام. ۲۸ سالمه. لیسانس دارم. در حال حاضر خواستگاری دارم که از لحاظ تحصیلی حتی دیپلم هم نداره(ظاهرا به دلیل مشکلات مادی ازنوجوانی کار میکرده) ولی از لحاظ شعور و درک در حد خوبی هست. اما امروز در اولین جلسه خواستگاری گفت: قبلا دختری که ۵یا۶ سالش ازش بزگتر بوده به اون علاقه داشته و پیشنهاد ازدواج آن دختر را پذیرفته ولی بعد از مدتی به دلیل اینکه تیپ ظاهری اون دختر خیلی تغییر کرده نامزدی را بهم زدن. مورد دیگه ای که داشت فقط من از اون سوال میپرسیدم و تقریبا با همه چیز موافق بود. وقتی بهش گفتم سوال بپرسه و انتظارش چیه در جواب فقط جواب داد دوست دارم زندگی خوبی داشته باشم و فقط نسبت به حجاب داشتن خانومم حساس هستم.
    انتظار داشتم در موارد نظری متفاوت با من داشته باشه ولی طوری جواب میداد که نظر من را جلب کنه. هرچند صادقانه جواب میداد ولی برداشتم این بود که شاید شخصیت مستقل و محکمی نداشته باشه. من دوست دارم همسرم قابل تکیه کردن باشه.
    از لحاظ ظاهر شبیه یکی از خانوم های فامیلشون بود که اون خانوم را میبینم و میشناسم. این مورد بران ناخوشایند اومد.
    موارد دیگه اینکه من تقریبا هیچ شخصی را نمیتونم به راحتی بپذیرم مگر اینکه چیزی در شخصیتش دیده باشم که جذبم کنه. اگر کسی را دوست داشته باشم به تمام معنا براش سنگ تمام میذارم.
    این خواستگار را یک جلسه باهاش صحبت کردم ؛ ایشون توقع داشت بعد از همین یک جلسه جواب مثبت بدم؛ ولی من چون به هیچ نتیجه ای نرسیدم بهش گفتم یک هفته صبر کنه.با این شرایطی که عرض کردم و از طرفی در سنی نیستم که بخوام وقت تلف کنم چه کنم؟ از طرفی دوست دارم کسی را که قراره باهاش زندگی کنم واقعا دوست داشته باشم تا کوتاهی نکنم ؛ جلسات صحبت را ادامه بدم؟ چطوری به شناخت بیشتری برسم که چیز مثبتی بتونم در ایشون پیدا کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز کاملا” مشخصه که ایشون به دل شما نتونسته بشینه … پس بهتره در این مورد تجدید نظر کنید و رابطه ای که علاقه ای در اون نیست رو کات کنید
      اختلاف فرهنگی /تحصیلی میتونه با این شرایط ارامش زدگی شما رو بر هم بزنه
      و بسیار بده که ایشون در مقابل گفته ها و نظرات شما پاسخی نمیده چون میتونه به خاطر عدم اعتماد به نفس باشه
      که بهتره اگر میلی به ادامه ندارید رابطه رو در همین مرحله کات کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  69. فایزه
    فایزه می گوید:

    سلام من دختری ۲۱ ساله هستم و نوه ی برادر نا مادریم برای خواستگاری من امده او موقعیت خا نوادگی خوبی دارد اما از من یک سال کوچک تر است و قد او هم کمی کوتاه است شاید چند س م با من هم دانشگاهی است لطفا برای ج دادن به او راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وقتی کسی به دل شما نیست پس دلیلی نداره که بخوایت در موردش فکر کنید … به هر حال تازه بلوغ فکری و عاطفی شما شروع شده و باید صبور باشید تا بتونید بر اساس معیارهایی که دارید فردی رو انتخاب کنید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول از همه باید خودتون با یک مشاور صحبت کنید چون با چنین رفتارهایی خود شما هم در حال انفجار هستید …. در این مشورت حضوری میتونید در مورد رفتار و انتظارتش صحبت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  70. yekta
    yekta می گوید:

    سلام
    دختری ۲۲ ساله هستم ۳ ساله که نامزد دارم ، همیدیگه رو دوست داریم و من تمام خوشبختیمو در کنار اون میبینم اما یهمشکلاتی وجود داره …. ۱- اون از این موضوع که من مستقلم و خرج روزانمو خودم میدمو همچنین تصمیماتمو خودم میگیرم مشکل داره ،دوست داره از همه نظر بهش واسته باشم .
    ۲- خیلی نسبت به من بدبینه حرفامو باور نداره دائما ازم میخواد که قسم بخورم گاهی پیش اومده که بهم تهمت زده دائما چکم میکنه و خیلی کم میتونم تنهایی جایی برم به همه چیز و همه کس بدبینه با همه ی پسر های فامیل ما مشکل داره .
    ۳- زیادی سین جیم میکنه دائما و راجب همه چیز سوال میپرسه انقدر که دیگه من از پرسشوپاسخاش خسته شدم همین که ۲٫۳ تا سوال بپرسه عصبی میشم .
    بعد از هر بار دعوا قول میده که تغییر کنه اما هیچ تغییری ایجاد نمیشه
    کمکم کنید .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز من اگر دوستش دارید پس صحبت کردن در این موارد کاملا” بی مورده و شما باید پای دوست داشتن خودتون بمونید
      ولی اگر در دوران طلایی شناخت در نامزدی هستید و میتونید تصمیم گیری کنید باید به تمام این رفتارها توجه کنید و بدونید همین رفتارهای امروز در آینده هم تکرار خواهد شد
      پس با مشاوری مجرب در این مورد مشورت کنید در غیر اینصورت باید سازگاری به خرج داد و به زندگی خودتون ادامه بدید

      پاسخ دادن
  71. razier
    razier می گوید:

    سلام
    من دختری ۲۹ساله هستم و تحصیلاتم کارشناسی ارشد دارم ۱۰سال پیش با پسری که از فامیلای دوربود نامزد شدم البته نه رسمی و لی به خاطر اختلافاتی به ازدواج ختم نشد حالا پسرخاله ایشان نسبت به من علاقه دارند ولی بخاطر خانواده خاله ش نمیتونه پاپیش بذاره درحالی که ایشون خیلی وقته به من علاقه داشته و همچنان داره حالا می خواستم بپرسم این ازدواج درست هست یانه یا اصلا شدنیه ؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مسایل شما تعیین کننده هستید و بزرگان هم باید در این مورد وساطت کنن … این نامزدی های سنتی نباید جایگاهی در زندگی امروزی ما داشته باشه و گرنه باید مثل الان ۱۰ سال از عمرتون رو به پای اون هدر بدید … کمی عاقلانه و منطقی فکر کنید و تصمیم گیری کنید … قدم اول در زندگی به دل هم نشستنه … به این موضوع توجه داشته باشید

      پاسخ دادن
      • razier
        razier می گوید:

        سلام
        ممنون از پاسختون، واقعا دلگرم کننده بود.
        ولی مشکل اینجاست که چون ما در شهرستان و در محیط کوچک زندگی می کنیم و اینجا همه همدیگرو می شناسن ، حرف مردم در مورد ما آزار دهنده است چگونه می شود با حرف مردم مقابله کرد؟

        پاسخ دادن
  72. سارا
    سارا می گوید:

    سلام دختری۲۹ساله هستم …یه خواستگار دارم که از همه لحاظا عالیه فقط قیافش به دلم نیست اون خیلی خیلی عاشق منه و من این عشقشو خیلی دوس دارم ولی نمیدونم جرا قیافش به دلم نیست …یعنی ازینکه اینقدر عاشقمه وبه خاطرم این همه تلاش میکنه خوشم میاد ولی نمیتونم با قیافش کنار بیام شاید اگه بحث ازدواج تا اخر عمر نبود میتونستم دوسش داشته باشم ولی واسه ازدواج نه ازیه طرف با توجه به موقعیت اجتماعی و شخصیتی عالی که داره خانوادم اونو دوس دارن و مطمئنم اگه کسی بعدا بیاد که به دل من باشه خانوادم همش با این خواستگارم مقایسش میکنن و منو عصبی میکنن خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه …پس اگر در این مورد مشکل دارید ادامه رابطه اشتباهه … و اشتباه و اشتباه
      پس راهی که چنین مشکل بزرگی رو داره رو نباید ادامه بدید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        من دقیقا همین مشکلو دارم.
        و همه بهم میگن بعد از ١ ماه قیافه ی فرد مقابل برات عادی میشه، چه زشت باشه چه زیبا.
        پس بنظر شما نمیشه ازین مرحله ی به دل نشستن بگذریم؟

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          میتونید راحت گذر کنید … ولی شمایی که برای خرید یک لباس این همه دقت میکنید و سعی میکنید لباسی باشه که برای شما مناسب باشه …چطور از یک عمر زندگی به راحتی میخوایت گذر کنید و اونو با شک و تردید شروع کنید ؟

          پاسخ دادن
  73. باران
    باران می گوید:

    سلام
    دختری هستم ۲۸ساله.مدتی پیش با پسری ۳۰ساله درفضای مجازی آشنا شدم.فقط ی آشنایی ساده بود وتبادل اطلاعات ون دوستی.این آقابعدازگذشت چندماه ازمن خواستگاری کردن.وباهم صحبتهای زیادی کردیم.تقریبا فاکتورهایی کهدمن میخواستمو داشت.بعدهزگذشت مدت دوماه ازآشنایی رسمی برای ازدواج،ب من گفت که متاهل هست ومدت زیادی که هزهمسرش جدازندگی میکنن و درپروسه طلاق هستن.من شوکه شدم واقعا وقصدم برهم زدن همه چیز بود.اما ازم فرصت خواست که بره و زندگیشو درست کنه وازهمسرش جدابشه وبرگرد.دراین مورد ممنون میشم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز ازدواج در چنین شرایط سختی های خودش رو داره و باید در این مورد بیشتر فکر کنید چون ممکنه پای بچه ای هم در بین باشه ولی متاسفانه دخترها با وابستگی زیاد راه رو به روی خودشون میبندن و اجازه هیچ فکری رو به خودشون نمیدن بهتره مشاوره کنید تا از این تردید بیرون بیایت

      پاسخ دادن
  74. احسان
    احسان می گوید:

    سلام..من سه ساله عاشق دختری هستم اونم منو میخواد ولی مشکلاتی داره که نمیتونه از شهرشوم بیاد بیرون جایی دیگه زندگی کنه منم الان سربازم و کار ندارم مشخصم نیس کجا کارگیرم بیاد..حالا ازم میخواد تعهد محضری بدم که از شهرشون تکونش ندم جایی دیگه چون دور از مادرش نمیتونه..در ضمن پدرش فوت شده و یه داداش کوچیکتر خودش داره…فاصله شهرهامونم خیلی زیاده..چیکار کنم تهعد بدم؟..تو قبلی ایمیل اشتباهی دادم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی شرایط لازم رو برای ازدواج ندارید صحبت کردن در این مورد فقط فکرتون رو ناراحت میکنه …
      در ضمن تا وقتی که خانواده ها از هم دور هستن و شناختی از هم ندارن پس نمیتونن به هم اعتماد کنن … و تعهد دادن شما نشانه خامی و بچه گانه فکر کردنتون هست
      چون هیچ فرد عاقلی خودش رو بی دلیل به تعهدی وابسته نمیکنه

      پاسخ دادن
  75. مهاب
    مهاب می گوید:

    سلام من ۳۴ سالمه ۳ساله ازهمسرم جداشدم ودوتا بچه دارم فردی بمن علاقمندشده که ایشونم ازازدواج اولش یه پسرداره همسراولش فوت کرده من ایشونو وپسرشو دوس دارم ایشونم به بچه های من علاقمنداست اما مشکل من اینه گاهی بی دلیل باهاش دعوامیکنم وعصبانی میشم ازش حس میکنم بمن بی تفاوته واین منوبهم میریزه درمقابل تمام رفتارتندوبدمن سکوت میکنه واین بیشترازارم میده بعدازروز اروم میشم گاهی بهش بدبینم ازازدواج مجددمیترسم اخیرادچارمشکل مالی شده وازمن پول میخوادیه مقداربهش دادم اما بازم پول میخوادمیترسم دنبال پول من باشه فقط لطفا کمکم کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی شرایط حاضر برای شما قابل قبول نیست پس دلیلتون برای ادامه دادن چیه ؟
      بهتره در این مورد مشاوره کنید تا بیخودی نه خودتون و نه طرف مقابلتون رو به دردسر دچار نکنید
      چون هر دوی شما سابقه شکست در زندگی رو دارید و نباید با احساسات وارد چنین رابطه ای بشید

      پاسخ دادن
  76. samira
    samira می گوید:

    سلام.دختر خانومی هستم ۲۳ ساله . حدود ۲ هفته میشه که با اقایی به سن ۳۲ ساله , اشنا شدم. از طریق سایت کارافرینی و ایده پردازی. ایشون از طرز فکر و خلاقیت و خصوصیات من خوششون اومده و بمن پیشنهاد ازدواج دادن. الان تنها مشکل من شرایط سنی ماست(ایشون از من ۹ سال بزرگترن)من قبلا خواستگاری داشتم که اختلاف سنیمون ۷ سال بوده و خانوادم ب همین دلیل مخالف بودن. من به ایشون گفتم که اختلاف سنیمون یکم زیاده . ولی از نظر ایشون مشکلی نداره این اختلاف. میخوام نظر شما رو بدونم که این اختلاف قابل قبوله؟میترسم که خانوادم مخالفت کنن و من دچار ضربه ی روحی بشم. اگه ادامه اشنایی رو مناسب نمیدونین ادامه ندیم. در ضمن ما هر دو تحصیلات کارشناسی داریم. و ایشون موقعیت اجتماعی خوبی دارن..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال اختلاف سنی رو به عنوان یکی از فاکتورها در نظر گرفته ان … ولی به درک هر دو نفر بستگی داره .. هر چند در مورد شما وقتی ایشون به دوره افول برسه شما در دوره نیاز هستید و همین موضوع میتونه سبب ساز مشکلات آینده شما بشه ..بهتره در این مورد مشاوره ای حضوری داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  77. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    من دختری هستم که۴۵ سالمه یه خواستگاردارم که ۳۰ ساله اس بهش هرچقدرمیگم مابه درد هم نمیخوریم قبول نمیکند جواب رد هم دادم ولی بازم خواستگاری میادالان چیکارکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس بهتره مشاوره ای حضوری مراجعه کنید تا ایشون بتونه در مورد اتفاقات و نگرانی های این اختلاف سن با ایشون صحبت کنه
      بزرگ تر بودن زن
      اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم. اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.
      کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند: ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.
      زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.
      از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و… درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.
      چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.
      می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  78. ساحل
    ساحل می گوید:

    سلام بنده ۲۴ساله هستم و ی خاستگار برایم امده که ۲۷ساله است .و خانواده انها خوب و پسره خودش با ایمان…فقط من لیسانس دارم اون دیپلم و قبلا مغازه داشته ک از اون صد میلیون پس انداز کرده.و در حال حاضر شغل نداره و میگوید خدا بزرگه…..به نظرتون چیکارکنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      برای ازدواج استقلال و پشتوانه مالی بسیار مهمه … به طوری که بدون اون ازدواج بی معنی خواهد بود و سریعتر از چیزی که فکر کنید سقوط خواهد کرد

      پاسخ دادن
  79. .........
    ......... می گوید:

    سلام ببخشین من نیاز به پاسخگویی سریع دارم.من ۲۴ساله دانشجو با پسری نامزدی کردم که دیپلمه و شرایط متوسطی داره…راستش دیدگاهامون خیلی باهم فرق داره..اصلا اخل زنگ زدن و زیاد حرف زدنم نیست.۸ماه نامزدی کردیم شاید بگم بیشتر۱۰بار زنگ نزده البته بیشتر پیام میده…راستش دیدش سنتیه…این اخرا هم که اخلاقش کلی عوض شده ما دوتا در طول کل روز فقط یه صبح بخیر و شب بخیر بهم میگیم…راستش دلمو زده…نمیدونم چکار کنم

    پاسخ دادن
  80. سارا ا
    سارا ا می گوید:

    سلام دختری بیست ساله ام
    دانشجوی مهندسی برق
    زندگی من داره نابود میشه
    بزارید اینطور شروع کنم پدر و مادرم آدمایین که فرهنگ قدیمی دارن پدرم بزرگ فامیله و حرف حرف خودشه مخصوصاً توی خونه و خونواده
    سال سوم دبیرستان بودم که به اجبار خونواده و مخصوصاً پدرم با پسرعمم عقد شدم در حالیکه اصلاً دوسش نداشتم
    حتی ندیده بودمش پسرعمم نه سال از من بزرگتره اول جواب آزمایش خونمون منفی بود یعنی به هم نمیخوردیم و من خوشحال شدم اما بعد از یه مدت تکرار آزمایش جوابش شد مثبت
    نظر من اصلاً برای بابام اهمیت نداره چون میگه بچه ای اما من اصلاً دوسش ندارم و حتی توی این دوسالم فقط عذاب کشیدم
    پسره هم مثل بابام غیرمنطقی برخوردمیکنه و وقتی بهش میگم بهش علاقه ندارم و این زندگی اجباریه میگه درست میشه و درست میشم من نمی دونم چرا نمیفهمن حرفمو
    آخرشم که دعوامون میشه میگه برو بابا مامانتو راضی کن
    اما بابام مخالفه چون میگه پسره خوبه سربه زیره کار داره و این حرف ها اما اصلاً نمیبینن که دوسش ندارم هرچی بحث می کنیم گریه می کنم هیچکی به حرفم گوش نمیده فامیل ها میبینن وضعیتمونو اما جرأت ندارن چیزی بگن
    حتی عموم میگه میترسم چیزی بگم بابات بهم بگه به تو چه دختر خودمه
    بابامم میگه تو بچه ای نمیفهمی
    حتی خود پسرعموم بهم گفت اگه جداشیم آبروت رو میبرم همه جا کسی پرسید چرا جدا شدید میگم ایراد از تو بوده من نمی خوام خراب شم
    بابامم میگه بخوای جدا شی دیگه ازت حمایتی نمی کنم من که خونه ندارم از خودم دانشگاهمم بیرون شهرمونه خیلی تنهام خوابگاه دارم
    حتی تماسی نمیگیرن بعد دوسه هفته سراغمو بگیرن
    هیچی دیگه من موندمو یه زندگیه اجباری کمکم کنید
    من این زندگی رو نمی خوام
    با مامانم که حرف میزنم طرف منو میگیره اما نمیتونه حرف رو حرف بابام بزنه
    خونواده عمم که کلاً بیخیالشون منطق ندارن
    کمکم کنید یه راهی پیدا کنم از این وضعیت خلاص شم من میخوام طلاق بگیرم
    قرار بود به بهونه ی احمقانه ی آشنایی عقد بشم اما من بچه بودم نمیفهمیدم و کلاً طرف رو دوسش نداشتم اینها همش بهونست
    بابام میگه کلاً نمیزارم طلاق بگیری و منطق حالیش نیست حرف مردم چی میشه تو فامیل خراب میشیم
    من راهی برای زندگی با کسی که دوسش ندارم نمیبینم
    حتی پیش مشاورم رفتیم که آشنای عموم بود اما بعد فهمیدم چقدر احمق بودم بابام با مشاور رفیق بود و هماهنگ کرده بود همش حرفهای بابامو میزد
    من نمی دونم این زندگی کی میخواد تموم شه من نمیخوام با این پسر زندگی کنم
    کمکم کنید راهی پیدا کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  81. arash
    arash می گوید:

    سلام
    من ۳ ساله که ازدواج کردم زندگی خوبی دارم منتها یه مشکلی اذیتم میکته
    خانمم استقلال فکری نداره خیلی سریع با حرف دیگران زندگیشو دچار تشنج میکنه احساس میکنم همه زندگیمو سیخونک میزنن یعنی کامل با حرف دیگران عوض میشه
    لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
  82. احمد
    احمد می گوید:

    سلام پسری هستم ۲۵ساله که از دختر دایی ۲۱ سالم رسما توسط خانواده خاسگاری کردم و بعد از چن ماه صحبت و چت باهم کنار اومدیم و در اخرین صحبت حقایق گذشتمونو تعریف کردیم که بنده قبلا یک خاسگاری غیر رسمی از یکی از دخترای اقوام داشتم که باعث ناراحتی شدید طرفم شد که بعد از دوروز مساله رو منتقی حل کردیم حالا یک حس سردی نسبت بهم پیدا کردیم و طرفم گفت دو سه هفته هیچ صحبتی نداشته باشیم منم قبول کردم ولی نمیدونم چیکار کنم تا گرمی قبل و داشته باشیم لطفا راهنماییم کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس بهتره صبر کنید … دوست عزیز شماها قراره فکر کنید پس چه راهنمایی لازمه
      به هر حال اگر نتونستید همدیگرو تحت تاثیر قرار بدید به ازدواج کردن اصرار نکنید … چون ازدواج شما فامیلیه و کلا” از نظر مشکلات ژنتیکی یک ازدواج منتفی

      پاسخ دادن
  83. خودم
    خودم می گوید:

    سلام.من ۲۴ سالمه فوق لیسانس مالی دارم،و ۲۱ سالگی با یکی به اجبار خونواده نامزد کردم و چون دوست نداشتم بعد از چن ماه طلاق گرفتم .الان مجرد هستم و باهیشکی هم رابطه دوستی یا عاطفی ندارم،ولی احساس نیاز شدید به ازدواج دارم دوست دارم ازدواج کنم و هر کی بهم میرسه پیشنهاد دوستی میده و منم دوس ندارم باکسی دوس بشم.نمیدونم چیکار کنم 🙁
    واقعا دوس دارم زندگی تشکیل بدم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب این مسایل رو نمیتونید با عجله در موردشون تصمیم گیری کرد .. توکل به خدا و صبر کردن دوای مشکل شماست …
      کار و یا حرفه و یا هنری رو که دوست داریدو ادامه بدید … محیط جدید و دوستان جدید میتونه شمارو از این حس و حال خارج کنه

      پاسخ دادن
  84. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    با سلام دختر خانومی هستم ۲۳ساله و حدود یک ماهه که با اقایی به سن ۳۲از طریق سایت کارافرینی اشنا شدم.ایشون از منطقی بودن و روشن فکر بودن من و همچنین طرز برخورد من خوششون اومده و پیشنهاد اشنایی برای ازدواج دادن.ما هر دو تحصیلات کادشناسی داریم و ایشون از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردارن.الان تنها مشکل من اختلاف سنی ماست.ولی از نظر ایشون این تفاضل سنی مشکلی نداره.من قبلا خواستگاری داشتم که از من هفت سال بزرگتر بوده و خانوادم به دلیل اختلاف سنی مخالف بودن.الان هم میترسم بازم بعد از اشنایی خانوادم به دلیل سن مخالفت کنن.ایا این اختلاف سن میتونه مشکل ساز باشه؟ اگه خانوادم مخالف باشن چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قبل از اختلاف سن چنین ارتباطاتی اصلا” قابل اعتماد نیست … پس از چنین ازدواجی هم نباید انتظار معجزه داشته باشید
      چون شناختی از هم ندارید و خانواده ها نمیتونن اعتماد کنن … به هر حال شما مطرح کنید و ببنید چه برخوردی میکنن …بعد متوجه خواهید شد حساسیت خانواده شما در چه موردیه

      پاسخ دادن
  85. هدی
    هدی می گوید:

    سلام
    من با یک اقایی اشنا شدم که حدود یکسال میشه اوایل اصلا ازش خوشم نمی اومد و ایشون هم بعد کلی تحقیق و امتحان بعد از دوماه در مورد ازدواج حرف زد که من شدیدا مخالفت کردم ادم خیلی مهربون احساساتی و منطقی هست بعد از مدتی بهش علاقمند شدم و با مهر ومحبتش باعث شد بعضی رفتارامو اصلاح کنم مثلا حجابم هیچوقت بهم زور نمیگه یا تحمیل کنه با جرأت میتونم بگم عشقمون پاکه برای نماز همدیگرو بیدار میکنیم باهم روزه میگیریم من از طرف خانوادم تحت فشار بودم برای ازدواج بالاخره تصمیم گرفتم ایشون رو به عنوان همسر انتخاب کنم ولی حالا بعد ازخواستگاری مادر ایشون به بهانه ی اینکه تفاوت سنیمون دوساله و ما اآذری هستیم مخالفت کردن به همین دلیل منم میخوام تموم کنم ولی ایشون میگن صبر کنم تا همه ی تلاشش رو کنه من احساس میکنم ایشون منتظر معجزه هستن مثلابه توصیه این آقا بیش از دوماه هست هر روز باهم دعای توسل میخونیم و یا اینکه امسال به نیت بهم رسیدن پیاده کربلا رفتن
    من موندم چیکار کنم چون اصلا حوصله سرکار رفتن یاخوندن مقطع ارشدرو ندارم بین زمین و آسمون موندم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دعا کردن خوبه ولی نه در این موارد چون یک سری کارها نیاز به مقدمات داره و با دعا کردن به نتیجه نمیرسه … مثل همون اعرابی نشید که شترش رو جلوی مسجد به امان خدا گذاشت و گفت به خدا توکل کردم …. و پیامبر بهش گفت : اول پای شترت رو ببند و بعد به خدا توکل کن …. پس اگر فکر میکنید با دعا کردن میتونید هزینه های زندگی رو تامین کنید سخت در اشتباه هستید و این اسمش توکل به خدا نیست … بازی کردن با احساسات همدیگه است

      پاسخ دادن
  86. خودم
    خودم می گوید:

    سلام، خواهری دارم ۳۳ساله، اخیرا با یک مردی آشنا شده و قصد ازدواج دارند،طرف مقابل در حدود یکماه هست که با داشتن دو فرزند که به ترتیب اول دبیرستان و پنجم ابتدایی تحصیل می کنندزن و فرزندان خود را طلاق داده اند با این ادعا که زن و فرزندانش ایشان را نمی خواهند، چون وضع مالی ایشان خوب بوده و معلم هستند خواهر بنده اصرار به ازدواج با ایشان دارند با توجه به بعد انسانی مسئله که ایشان علاوه بر زن خویش، فرزندان خود را نیز بعبارتی طلاق داده اند آیا در صورتیکه این ازدواج سر بگیرد ازدواج موفقی خواهند داشت یا نه؟ لطفا در این باب راهنماییم فرمایید. با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز واقعا” کسی نمیدونه در آینده چه اتفاقی میفته … ولی مشاوره و داشتن دوره نامزدی طولانی شاید بتونه در آشنایی و شناخت هر چه بهتر و اعتماد دوطرفه موثر باشه
      هر چند چنین ازدواجی رو نمیتونید به طور ۱۰۰ درصد به اون امیدوار بود … چون ممکنه در آینده مادر بچه های این مرد دوباره به زندگی رجوع کنه /// پس بهتره در این مورد به ایشون آگاهی کامل بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      ادراکات مربوط به احساس گناه

      خودآزاری – همه گناه ها نوعی خودآزاری هستند و توسط ذهن خود فرد ساخته می شوند. تقصیر و گناه احساسی است که خودمان انتخاب می کنیم که تجربه اش کنیم. این احساس از نفس ما ریشه می گیرد؛ ترس از مورد قبول گروه دوستان و همسالان قرار نگرفتن.

      مشکلات – گناه معمولاً با مشکلاتی ایجاد می شوند که مورد توجه قرار نگرفته اند. من متوجه شده ام که اگر برای حل آن مشکل برنامه ای داشته باشیم این احساس از بین می رود یا حداقل کمتر می شود.

      تردید – گاهی اوقات به این خاطر احساس گناه می کنیم که در زندگی خود دچار یک تردید هستیم. این تردید می تواند تردیدی اجتماعی یا اقتصادی باشد یا به مسئولیت هایی برگردد که انجام نداده اید. گاهی اوقات، احساس می کنید که باید برای کسی کاری می کردید که نکرده اید. یک نمونه آن می تواند زنگ زدن به دوستی باشد که به او قول داده بودید.

      بیش از آنچه در ظاهر وجود دارد – مشکلی که موجب این احساس گناه شده است فقط در ظاهر امر است. معمولاً مسائل و مشکلات حل نشده یا چیز دیگری در پشت آنچه در ظاهر می بینیم هم وجود دراد. از خودتان سوال کنید: این مسائل چه هستند؟ توجه به ظاهر امر باعث می شود این حس گناه از بین برود اما دوباره برخواهد گشت. مشکل دوباره به شکلی دیگر پدیدار می شود اما ریشه در همان مشکلات قدیمی دارد.

      بهترین راه این است که آن مسائل و مشکلات پنهان را پیدا کنید. باایجاد اعتماد به نفس و قبول خود در این راه موفق خواهید بود.

      کنار آمدن با احساس گناه

      · تجربه آن احساس به طور کامل – درست مثل غلبه بر هر احساس دیگری، بهترین راه این است که آن احساس را به طور کامل تجربه کنید. چند دقیقه در فضایی که کسی مزاحمتان نشود بنشینید، چشمانتان را ببندید و عمیقاً آن را احساس کنید. مثل یک شخص ثالث شاهد آن باشید. مطمئناً اذیتتان خواهد کرد اما این تجربه ا ی است که برای غلبه به آن مشکل کمکتان خواهد کرد. وقتی کاملاً آن را حس کنید، خواهید دید که کم کم ناپدید می شود.

      · بفهمید که چرا – می دانیم که احساس گناه ما به خاطر چیزی بیشتر از آنی است که در ظاهر می بینیم. از خودتان بپرسید چرا؟ چرا اجازه داده اید احساس گناه وارد زندگیتان شود؟

      · ببینید چه می توانید بکنید – باید ببینید در حال حاضر و با وضعیت کنونی چه کاری از دستتان برمی آید. احساس گناه معمولاً با احساس پشیمانی از کارهایی که در گذشته می توانستید بکنید می آید، پس باید بفهمید که ما قادر به تغییر زمان نیستیم. اگر نمی توانیم به زمان گذشته برگردیم، پس چرا باید همه زندگیمان را صرف افسوس خوردن به گذشته تلف کنیم؟

      · افکارتان را روی کاغذ بیاورید – برای از بین بردن این احساس گناه چه کارهایی می توانید انجام دهید؟ آنها را روی یک کاغذ یادداشت کنید.

      · اولویت بندی کنید – وقتی لیستی از کارهایی که می توانید انجام دهید را درست کردید، به درجه اهمیت آنها را اولویت بندی کنید. چه کاری باعث می شود بیشتر از هر جیز این درد ناشی از احساس گناهتان از بین برود؟ کنار هر آیتم شماره بزنید.

      · برنامه ریزی – وقتی لیست کارهایی که از دستتان برمی آید را به ترتیب اولویت آماده کردید، آنها را وارد برنامه تان کنید. طوری برنامه ریزی کنید که هرکدام از این کارها را به ترتیب اولویت انجام دهید.

      · واقع بین باشید – بدانید که هر روز یک محدوده زمانی معین دارید. درمورد برنامه ای که باید انجام دهید واقع بین باشید. با خودتان مهربان باشید. طوری برنامه ریزی کنید که به خودتان بیش از اندازه فشار نیاورید. اول روی کارهایی تمرکز کنید که اولویت بالاتری دارند.

      فرآیند ۶ مرحله ای برای غلبه بر احساس گناهِ خودساخته

      در زیر به تکنیکی بسیار ساده برای غلبه بر این احساستان اشاره می کنیم.

      قدم اول: لیستی از گناهان خود تهیه کنید.

      یک کاغذ سفید بردارید و بالای صفحه بنویسید: “کارهایی که درمورد آن احساس گناه می کنم” و زیر آن لیستی از تمام کارهایی که درمورد آن این احساس را دارید یادداشت کنید. هر آیتم را روی یک خط جداگانه یادداشت کنید و فضایی خالی (بین ۳ تا ۴ خط) را زیر هرکدام باقی بگذارید.

      نوشتن را ادامه دهید تا جایی که دیگر فکری به ذهنتان نرسد. افکارتان راویرایش نکنید. هرچه به فکرتان می رسد را یادداشت کنید. درصورت نیاز از چند ورق کاغذ استفاده کنید. فقط از یک روی کاغذ استفاده کنید تا مرور برگه ها راحت تر باشد.

      هدف این است که این افکار را از سرتان بیرون بریزید. این افکار خیلی وقت است که در ذهنتان مانده اند و جاخوش کرده اند. این تمرین به شما کم می کند بعضی از این افکار را از بین ببرید. با روی کاغذ آوردن آنها می توانید آنها را به وضوح و روشنی ببینید و با آنها رودررو شوید.

      وقتی من خودم اینکار را کردم از طولانی بودن لیستم متعجب شدم. اینها نمونه هایی از لیست من هستند:

      · اختصاص ندادن وقت کافی برای انجام کارهایی که دوست دارم در روز.

      · اختصاص ندادن زمان برای مطالعه و تفکر. من خودم را گم کرده ام.

      · ننوشتن مقاله های کافی. مقاله های نوشته نشده بسیار.

      · شب بیداری و دیر خوابیدن.

      قدم دوم: برای غلبه بر احساس گناه برنامه ریزی کنید.

      برای هر گناه از خودتان بپرسید، “چه کار میتوانم بکنم؟”

      در فضایی که زیر هر آیتم اختصاص داده اید، کارهایی که برای رفع یا کاهش این حس گناه می توانید انجام دهید را بنویسید. شاید لازم باشد که هر عمل را به مراحل کوچکتر تقسیم کنید.

      بعنوان مثال، لیست کارهایی که برای آیتم ” اختصاص ندادن زمان برای مطالعه و تفکر” تهیه کردم از این قرار بود:

      · برنامه ریزی برای مطالعه روزانه، حداقل ۳۰ دقیقه.

      · هر روز صبح حداقل ۱۵-۵ دقیقه را صرف تفکر و تعمق کنم.

      · زودتر از خواب بیدار شوم.

      · شبها زودتر بخوابم.

      اگر تلاش کردید اما هیچ راهی به ذهنتان نرسید، می توانید جملات مثبت و واقعبینانه ای که می تواند این حس گناه را توجیه کند، یادداشت کنید. مثلاً جملاتی که برای آیتم “ننوشتن مقاله های کافی” یادداشت کردم از این قرار بود:

      · من نهایت تلاشم را می کنم.

      · وقتی حس و حال و هوای نوشتن داشته باشم، می نویسم. اگر در نوشتن مقاله هایم تداوم داشته باشم و مقاله هایم هم کیفیت لازم را داشته باشند هیچ اشکالی ندارد اگر فقط هفته ای دو مقاله نوشتم.

      قدم سوم: لیستی از ارزش های خودتان تهیه کنید.

      یک کاغذ سفید دیگر برداشته و بالای صفحه بنویسید: “جنبه های مهم زندگی من” یا “به چه چیزهایی بیشتر ارزش می گذارم”. لیستی از چیزهایی که بیشترین اهمیت را در زندگی برایتان دارند تهیه کنید و لیست را با مهمترینشان شروع کنید. این چیزها می تواند افراد، احساسات، فرصت ها، اعمال و تعهدهایی باشد که ارزش زیادی برایتان دارند. باز هم هر آیتم را روی خطی جداگانه بنویسید و فضایی خالی را زیر آن اختصاص دهید.

      تصور کنید اگر در زندگی می توانستید فقط یک چیز داشته باشید، آن چیز چه خواهد بود؟ اولین چیزی که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید. افکارتان را ویرایش نکنید. حالا، سوال را اینطور تکرار کنید، “اگر می توانستید دو چیز داشته باشید، آن چیزها چه خواهند بود؟”. خیلی مهم است که افکارتان را بدون ویرایش همانطور که به ذهنتان می رسند یادداشت کنید.

      این لیستی از چند چیزی است که برای من ارزش بالایی دارند:

      · احساس آرامش، سلامت، انرژی و تمرکز.

      · خانواده ام: پدر و مادرم و همسرم.

      · وبلاگم: خواننده های نوشته هایم، ارتباط با آنها.

      · شغلم و کارم.

      · دوستانم.

      قدم چهارم: چطور ارزشهایتان را تقویت کنید

      برای هر آیتم در لیست ارزشها، کارها و اعمالی که دوست دارید در جهت آن ارزش انجام دهید را یادداشت کنید.

      بعنوان مثال، برای مهمترین ارزش زندگیم، “احساس آرامش، انرژی و تمرکز” بعضی اعمال و کارهایی که می توانم انجام دهم می تواند اینطور باشد:

      · زمانی آرام برای مدیتیشن و تفکر عمیق

      · برنامه ریزی

      · زمان مطالعه

      · ورزش: دویدن

      · نوشیدن آب

      قدم پنجم: برنامه عملی برای کاهش احساس گناه تنظیم کنید.

      یک کاغذ سفید جدید برداشته و در بالای آن بنویسید، :کارهایی که برای آن برنامه ریزی می کنم” یا “کارهایی که دوست دارم به طور مرتب انجام دهم”.

      روی آیتم های عملی هر دو لیست تمرکز کنید. مطمئناً چند آیتم مشترک در هر دو لیست پیدا می کنید. این آیتم ها را روی یک کاغذ جداگانه یادداشت کنید. اینها مهمترین کارهایی است که بیشترین نتیجه را به شما خواهد داد چون مربوط به مسائلی است که بیشترین اهمیت را برای شما دارد. همچنین می توانید خیلی از آیتم هایی که فقط در یکی از لیست ها هست را هم البته با اولویت پایینتر یادداشت کنید.

      بعنوان مثال، بعضی از آیتم های مشترک لیست های من از این قرار بود:

      · شب ها زود خوابیدن و صبحها زود بیدار شدن.

      · زمان مطالعه

      · تفکر عمیق

      · کاهش زمان گشت و گذار در اینترنت و ایمیلم.

      برای من مشخص شد که اگر فقط به این آیتم ها توجه کنم، کیفیت زندگیم به طور قابل توجهی بالا می رود. بااینکار نه تنها آن احساس گناه خودساخته از بین می رود بلکه به جوانبی از زندگیم که اهمیت بیشتری برایم دارند هم توجه بیشتری خواهم کرد.

      قدم ششم: اعمال و کارهای کاهش احساس گناه را به صورت یک عادت دربیاورید.

      برای هرکدام از آیتم هایی که در قدم پنجم یادداشت کردید، یک برنامه هفتگی تنظیم کنید. حتی اگر آنرا دنبال نکنید، این در آگاهی شما فضایی ایجاد می کند که موجب تغییرات مثبت می شود.

      مثال:

      · مدیتیشن و تفکر عمیق: اختصاص دادن حداقل ۱۵-۵ دقیقه در روز به خودتان از مکانی آرام. انجام مدیتیشن هفته ای دوبار (یکشنبه ها و چهارشنبه ها).

      · مطالعه: ۳۰ دقیقه تا یک ساعت مطالعه در روز.

      · خواب: رفتن به رختخواب قبل از ساعت یک شب.

      ما معمولاً کارهایی که دوست داریم را انجام نمی دهیم چون وقت کافی به آنها اختصاص نمی دهیم.

      باید کارها و اقداماتی را پیش بگیرید که سلامتتان را بهبود بهشند. این را باید بالاترین اولویت زندگیتان قرار دهید و خودتان را یک هفته به انجام آنها متعهد کنید.

      خیلی مهم است که در هر زمان روی یک عمل متمرکز شوید تا بتوانید قبل ازاینکه سراغ کار بعدی بروید، آنرا به صورت یک عادت درآورید.

      با آرزوی موفقیت شما.

      و آخر اینکه ….

      صرفنظر از مسائل و موقعیت خارجی، علت اصلی احساس گناه ما به درون خودمان برمی گردد. ما قدرت این را داریم که انتخاب کنیم که به چه چیز توجه کنیم اما معمولاً از روی غریزه واکنش میدهیم و یادمان می رود دیدگاهمان را تغییر دهیم. و در الگوی واکنش هایمان، ناخودآگاه به این احساس گناه توجه می کنیم و تصادفاً آن را وارد فضای فکریمان می کنیم.

      شما می توانید جلوی این واکنش ها را بگیرید و موقع واکنش هایتان، فضای درونیتان را ببینید. با تمرین و خودآگاهی می توان شرطی سازی برای واکنش های فوری را بی اثر کرد و درآخر این احساس گناه را به طور کامل از بین برد.

      شما اخیراً درمورد چه چیزی احساس گناه کرده اید؟ برای رها کردن خودتان از این حس چه کارهایی می توانید انجام دهید؟ افکار و احساساتتان را با ما درمیان بگذارید.

      پاسخ دادن
  87. رجا
    رجا می گوید:

    با سلام.دختری هستم ۲۷ ساله .به مدت ۷ سال است که با هم دانشگاهیم که یه پسر مذهبیه دوست شدم.تو این مدت شدیدن بهش وابسته شدم و دوستش دارم به طوری که بهترین خواستگارهامو بخاطر اون رد کردم. در مورد علاقم هیچی بهش نگفتم.اونم هر چند وقتی یه بار سراغ کارامو و زندگیمو میگیره ولی هیچ وقت هیچ ابراز علاقه ای نکرده .از حرفاش حدس میزنم اونم بهم علاقه داره ولی نمیدونم چرا هیچ بروز نمیده.با توجه به اینکه تو یه شهر نیستیم چند ساله همدیگه رو ندیدیم.بهم بگید از کجا بفهمم بهم علاقه ای داره یا نه.خیلی دارم زجر میکشم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اولا” انتخاب و روشتون کاملا” اشتباه بوده و شما هفت سال از زندگی خودتون رو به خاطر یک پیشگویی تلف کردید … چون نه شما و نه خانواده ایشون شناختی از هم ندارید و مسلما” حتی اگر ایشون تمایل به ازدواج داشته باشه مخالفت خانواده ها رو خواهید داشت …
      فکر میکنم وقتش شده رک و روشن در این مورد صحبت کنید

      پاسخ دادن
  88. ربي
    ربي می گوید:

    سلام ی خواستگار دارم الان ٢٨سالشه و میخواد بره سربازی ب مدت ١سال و بعد از اون هم باید دنبال کار بگرده با وجود این شرایط بنظرتون جوابم بهش مثبت باشه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد همه چی به خودتون بستگی داره … اگر واقعا” به ایشون علاقه دارید پس میتونید تحمل کنید ولی اگر نظر دیگه ای دارید پس میتونید فکر کنید و جواب منفی بدید
      این موضوعات چیزی نیست که نیاز به راهنمایی داشته باشه چون بستگی به درک و خواست درونی شما داره

      پاسخ دادن
      • ربي
        ربي می گوید:

        اخه راهنمایی تون رو لازم دارم میگن در این موارد باید سعی کنم چند سال بعدمو ببینم اما من الان قادر نیستم حتی فردای خودمو ببینم یکم استرس اینو دارم ک بعد از این کسی رو نتونم پیدا کنم سن خودمم ٢٨سال هست

        پاسخ دادن
  89. f
    f می گوید:

    سلام به شما و ممنون از مشاوره خوبتون،راستش من خلاصه میگم بخاطر خیانت نامزد اولم و پنهون کاریش ازم دچار فوبیای خیانت شدم جوری که الان بعد از گذشت ۴سال از اون موضوع و بعد از گذشت ۲سال و نیم از رابطم با همکلاسیم برای ازدواج ،هنوز نمیتونم ازین لحاظ اروم باشم و خیالم راحت باشه با اینکه از ایشون تا به حال کوچکترین خیانتی و پنهون کاریی ندیدم
    خواهش میکنم کمکم کنید زندگیم در خطره

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  90. مریم
    مریم می گوید:

    سلام، دختری هستم ۲۴ ساله کارشناسی ارشد و شاغل ، به تازگی در محل کارم با پسری ۲۷ ساله کارشناسی ارشد اشنا شدم، احساس می کنم علاقه شدیدی به من داره و شک ندارم همین روزا در خواست جدی ازدواج می کنه البته غیر رسمی پیشنهاد داده ، قبلا خواستگار تو دانشگاه داشتم و رد کردم و هر بار به این نتیجه می رسیدم که نفرات قبلی بهتر بودن و پشیمون می شدم ، اشکال این اقا اینه که ازدواج براش زوده یعنی نمی تونه زندگی جمع و جور کنه ساده بگم پسر خوبیه ولی بچه اس می ترسم ردش کنم و عین دفعه های قبل پشیمون بشم از طرفی پدرم خیلی متوقع هست و روم نمیشه این اقا رو بهش معرفی کنم راهنماییم کنید چطور اقدام کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این متن رو بخونید …

      این عشقه اون ازدواج
      شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟
      استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پربارترین خوشه را بیاوراما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
      شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با تکان سر جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندمزار رفتم.
      استاد گفت: عشق یعنی همین!
      شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
      استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
      شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
      استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین

      و حتما” مشاوره کنید تا معیارهای درست زندگی رو بتونید بشناسید و البته نظرتون در مورد این پسر درسته وقتی نمیتونه زندگی رو برعهده بگیره پس ازدواج امر اشتباهی میشه

      پاسخ دادن
  91. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دقیقا مشکلم عکس مشکلی ست که در بالا مطرح شده. من یه دختر چادری ام که عقایدم برام خیلی مهمه و حجابم. اما نامزدم اینطور نیست. جمع فامیلیشون بی حجابن روسری نمیپوشن و لباس بی حجاب میپوشن. با هم دست میدن و این برای من خیلی سخته که ببینم نامزدم با دختر عمه ها و .. دست بده و اونا جلوش بی روسری باشن.. می خوام نامزدی رو به هم بزنم هنوز به خودش هیچی نگفتم سخته برام همه میدونن نامزد کردم. خسته شدم با اینکه دوستش دارم نمیتونم از عقایدم دست بردارم. از منم میخواد که چادرمو بذارم کنار هرچند فعلا زیاد حساسیت نشون نمیده اما میترسم بعد ازدواج منم به سمت تمایلات اون کشیده بشم چون اون این مدلی دوست داره
    خواهش میکنم راهنمییم کنین. برای من هیچ چیز بالاتر از رضایت خدایم نیست. میترسم با ازدواج دینم کامل نشه که هیچ اون دین نصفه و نیمه رو هم از دست بدم.
    یا اینکه با پافشاری بر عقایدم بعد از ادواج با همسرم دچار اختلاف بشم

    پاسخ دادن
  92. alale
    alale می گوید:

    من دختری ۲۷ ساله هستم در محلی که کار می کنم ۲تا از همکارام بمن علاقه دارند و هر دو قصد ازدواج. یکی در سمت مدیر ویکسال از من کوچکترو دارای اخلاق خوب و متعهد و باایمان ولی حساس و اما شیک و اپدیت ولی پدرو مادر از هم جدا. و دیگری در سمت کارمند با مدرک دکتری و با خانواده ای با سطح اجتماعی و تحصیلاتی خیلی بالا ولی با اخلاق بچگانه و لوس و همسن من.
    من مدتی رو با مورد اول دوست بودم و کامل می شناسمش اما با مورد دوم در حد همکاری می شناسم. حالا هم دودل هستم لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
  93. فرانک
    فرانک می گوید:

    باسلام خدمت دکتر محترم …………دکتر خاهش میکنم ب پیام من جواب بدهید انشالادر پناه حق سلامت باشید ………….من فرانک ۳۰هستم دارای مدرک فوق لیسانس دختری مثبت هستم وباکسی رابطه دوستی اصلن نداشتم ومقید م ……من از نظر ظاهری دکتر به خودم میرسم هرجامیرم خوشششونم میاد ولی کم خاستگارم دکتر نمی دونم مشکل کجاس هر کسی هم که بخاد بیاد تامیبینن دیگه اصلا نمیان انگار سرد میشن میرن .دکتر من ۳ تاهم خاهر دارم یکی بزرگتر خودم دوتا کوچیکتر انها هم همین مشکل را دارن ودارای ظاهری مناسب ومدرک فوق لیسانس.واز لحاظ اقتصادی متوسط وبدون سرپرست پدرکه فوت شده است می باشیم ……………دکتر مااز لحاظ معنوی هم چنان دست ب دعاییم ولی جوابی هم برای این مورد ازدواج نگرفتیم ……… نمیدانم مشکل چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خاهش میکنم دکتر جواب منو بدید……………..انشالا در پناه حق باشی

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این مشکل اکثر جوانان این کشوره … شرایط و مشکلات کاری و اقتصادی در این مورد موثر بوده و نباید خودتون رو مقصر بدونید
      به کارهایی که دوست دارید بپردازید و موقعیت و محیط های جدید و دوستان رو تجربه کنید
      و توکل به خدا رو هم فراموش نکنید که گره به دست خودش باز خواهد شد … پس رابطه معنوی خودتون رو از امروز با خدا قویتر کنید … و نتیجه اش رو ببینید

      پاسخ دادن
  94. آرزو
    آرزو می گوید:

    سلام.من دختری ۲۵ساله هستم.پسری به خواستگاری من آمده که ۲سال از من کوچکتره و شغل خوب ودرآمد خوبی داره.تقریبا ازش خوشم اومده ولی تیپ لباس پوشیدنشو دوست ندارم وقبلا هم نامزد داشته وبه هم زدند.سیکار هم میکشه که خانواده من وخودم از سیگار کشیدن متنفریم ومیترسم بعد باهاش مشکل پیدا کنم.از لحاظ حجاب هم من چادری نیستم ولی ازم خاسته چادر بپوشم.ولی خیلی خوبیایه دیگه داره که من دو دلم ونمیدونم بهش جواب رد بدم ویا قبول کنم.خاهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما اگر قرار بود خوبی های ایشون رو ببینید … این خصایص خاص ایشون برای شما خودنمایی نمیکرد …. پس بهتره بدونید هر رفتاری امروز در مورد ایشون مشاهده میکنید در آینده هم تکرار خواهد شد پس خوب و حساب شده پیش برید و زندگی خودتون رو دست شاید و اگر نسپارید

      پاسخ دادن
    • آرش
      آرش می گوید:

      سلام آرزو خانوم به نظر من سیگار کشیدن جز معایب یه فرد محسوب نمیشه چون دیگه بچه ۱۰ ساله هم سیگار میکشه این دیگه یه چیز همگانی شده الان همین بازیکن های تیم ملی خودمونم اکثرشون سیگاری هستن
      اینا ملاک نیست شخصیت طرف مهمه حالا از ما گفتن بود

      پاسخ دادن
  95. mohamad
    mohamad می گوید:

    سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان عزیز جا داره قبل از همه چیز من تقدیر تشکر کنم از زحمات و تلاش بی پایان شما واقعا عالیه من به شخصه افتخار می کنم به شما
    خوب واقعیت اینه که بنده با مشکلی تقریبا می شود گفت بزرگ مواجه شدم شاید کمتر کسایی باشن که شرایط و مشکل من رو دارن من بیست هفت سالمه ساکن شیراز الان نزدیک به سه ساله که با خانومی اشنا شدم خوب واقعیت اینه که این خانوم قبلا شوهر داشت و خوب بنا به دلایلی با شوهرش نمی ساخت ظمن اینکه عرض کنم ایشون ساکن مشهد مقدس هستن بگذریم
    این خانوم با من مدتی تلفنی صحبت می کردن و بنده خوب تا جایی که می توناستم در این اامر مشکل با شوهرشون کمکش می کردم ولی خوب متاسفانه بی نتیجه بود و ایشون اصلا با ااون اغا نمی ساخت و این امر باعث شد همین چند وقت پیش از هم جدا شون واقعیت اینه که من فوق العاده به ایشون وابسته هستم و نمی دونم شاید همین وابستگی من به اون و اون به من باعث این اتفاق افتاد ولی خوب چیزی که هست اینه که من واقعا عاشقشم و اینکه این خانوم دو تا دختر کوچولو دارن و ظمن اینکه پدر این کوچولوها مایل به نگهداری اینها نمی باشد لذا سرپرستی ان ها را به مادر بچه ها داده از این رو این خانوم به من گفتن با وجود بچه ها و زندگی مشترک ما با هم ایا می توانی سرپرستی بچه ها رو بر عهده بگیری خب من مشکلی ندارم به نظر خودم برای کسی که واقعا عاشق هست کار بزرگی نیست فقط مسعله ی خانواده من می باشد که چگونه راضی کنمشون خواهشا یک مشاوره خوب مثل همیشه از شما دوست دارن می خواهم با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  96. فاطی
    فاطی می گوید:

    سلام.یه موضوعی هست الان شش ماهه داغونم کرده.من نامزدم باپسری که موقع عقد یه دفه حالش بدشد و بردنش بیمارستان اونجا گفتن ک باید کمرتو عمل کنی.عمل کرد و ازنمونه ای که ازتوکمرش خارج کردن آزمایش گرفتن و گفتن سرطان داری.الان هم داره شیمی درمانی میکنه.من ازخدا فقط میخام شفاش بده و باهم عقدکنیم وزندگی کنیم چون واقعا مرد رویاهامه.خیلی ها بهم گفتن باهاش تموم کن ولی من میگم خداروخوش نمیاد و شاید خدا شفاش بده.موندم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال به تصمیم خودتون بستگی داره … که چقدر پایبند به این شرایط باشید بهتره در این مورد خوب فکر کنید … مشورت کنید تا بتونید تصمیم درست رو بگیرید … اگر مورد ایشون خوش خیم باشه میتونید به آینده خوش بین باشید و با توکل به خدا ادامه بدید

      پاسخ دادن
  97. fati
    fati می گوید:

    سلام میخواستم راهنماییم کنید من یه مدتیه با یه اقایی اشنا شدم هرجفتمون از همدیگه خوشمون میاد من ۱۹سالمه و اون اقا ۳۱سالشه من تهران اون اقا سنندج اما برای ازدواج یه مشکل بزرگ هس این اقا قبلا ازدواج کرده و یه دختر ۵ساله داره واقعا از این مرد خوشم میاد دوسش دارم و اون هم همینطور اما نمیتونم بگم که یه دختر هم داره اصلا نمیزارن مخالفت میکنن احساس خوبی بهش دارم و من با دخترش اصلا مشکلی ندارم تروخدا راهنماییم کنید یه راه بزارید جلوم ممنون منتظرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      از همین اول مشخصه تابع احساسات خودتون شدید .. اختلاف سن و داشتن بچه و …تماما” روی زندگی آینده شما تاثیر خواهد گذاشت و مطمئنا” خانواده با شما مخالفت خواهند کرد … صرف دوست داشتن امروز برای شما ملاک نیست چون باید به مشکلات فردای خودتون هم فکر کنید … همون مشکلاتی که با کمی جستجو در اینترنت میتونید پیداشون کنید و بخونید که چطور افرادی مثل شما با این طرز فکر به مشکلات سخت زندگی دچار شدن

      پاسخ دادن
  98. یه دختر
    یه دختر می گوید:

    سلام، برادر یکی از دوستام یک روز به من پیام داد که منو دوست داره (خودش وقتی میپرسم فقط میگه چون دوستم داشته منو انتخاب کرده ولی حرفاش داد میزنه که منو با عقلش انتخاب کرده و میگفت که ازدواج الکی نیس که هر کسی رو انتخاب کنی و دلیل های زیادی دارم که مطمعنم که منو با عثلش انتخاب کرده حس میکنم اونم مثله من به این جمله اعتقاد داره که میگه ازدواج عاقلانه و زندگی عاشقانه ) و گفت میخواد از من خواستگاری کنه و چون سنم کمه اگه لازم باشه صبر میکنم تا بزرگتر بشی و من گفتم که اصلا نمیخوام الان به این مسائل حتی فکر هم کنم بهش جواب رد دادم و اون گفت که اگه جوابت مثبت باشه من تا قیامت هم برات صبر میکنم و کلا سعی کردم ردش کنم خلاصه این که تهش گفت که چند روز با هم باشیم گفتم برا چی گفت شاید تونستم تو رو عاشق خودم کنم ، من تا حالا با پسری ارتباط نداشتم و اون اولین پسر بود و من با شناختی که ازش داشتم قبول کردم من میدونستم که اگه داره میگه دوستم داره و میخواد باهام ازدواج کنه داره راست میگهچون هم اولا اگه به خواهرش میگفتم ابروش میرفت و هم این که اون همچین ادمی نبود ، گذشت و این چند روز شد سه ماه و ما با پیامک با هم در ارتباط بودیم پنج شیش بار هم به هم زنگ زدیم و سه بار هم به مدت ده دقیقه همو دیدیم ، اون ادمی بود که من حتی قبل از این که بهم بگه از اخلاق و رفتار و شخصیتش خوشم میومد و با خودم میگفتم اون تمام معیار هایی که من برا ازدواج داشتم رو داره ولی حتی یه بار هم به این فکر نکردم که اون همسرم بشه و بعد که بهم گفت میدونستم ادم خیلی خوبیه و باهاش خوشبخت میشم و اونو عاقلانه انتخاب کردم و بعد به احساسم اجازه دادم وارد ماجرا بشه و اون هم منو با عقلش انتخاب کرده ولی الان که سه ماه و بیست روز گذشت من بهش گفتم که دیگه نمیتونم این رابطه رو اینطوری ادامه بدم و اگه قرارمون به ازدواجه این رابطه پنهانی هیچ معنی ای نداره ، این تصمیمو گرفتم چون به صلاح هیچکدوممون نبود این رابطه ی پنهانی ،هم نمیخواستم که به خونوادم خیانت کنم و پنهان کاری کنم و هم این که این رابطه قبل از ازدواج و پنهونی و بدون نظارت خونواده ها اصلا درست نیست و هم زندگی ایندمون تاثیر میذاره و هم این که ما رو به گناه میکشونه که متاسفانه کشوند ولی خب خییلی کم فقط لب و خدا رو شکر،و این تصمیم بهترین تصمیم که میتونستم بگیرم بود و بعد که بهش گفتم اون گفت که الان نظرت چیه گفتم راجبع چی گفت که راجع به ارتباطمون یعنی میگی رابطمون رو قطع کنیم تا زمانی که ازت خواستگاری کنم گفتم اره گفت یعنی هیچ راهی نیست که با هم باشیم گفتم نه به صلاح هیچکدوممون نیست ، اونم گفت باشه دوست دارم عزیزم و مواظب خودت باش و منم گفتم منم دوست دارم عزیزم و مواظب خودت باش ، و الان رابطمون قطع کردیم و الان که تو بهمن هستیم قرارمون این بود که تابستون که کارش قعطی شد بیاد خواستگاری ، من الان گیج شدم و سردرگمم دارم دیوونه میشم این تصمیم که رابطمونو قطع کنیم به نظرم تصمیم خیلی خوبی بود و به نفع هر دومونه ولی از یه طرف میگم که کاش قبول نکرده بودم با هم باشیم این رابطه اشتباه محض بود و میترسم هم که تو زندگی مشترکمون تاثیر بزاره بهم شکاک بشه و با خودش بگه اگه با هم در ارتباط بوده از کجا معلوم با کسه دیگه ای ارتباط برقرار نکنه الان فک میکنم خیلی اشتباه کردم و واقعا هم همینطوره و اینو قبول دارم ولی از یه طرف هم میگم که همین که این رابطه پنهونی رو قطع کردم خیلی خوب بودو ممکنه باعث شه که این شک براش پیش نیادد ولی میترسم میگم یعنی اگه ازدواج کنیم ممکنه این رابطمون به زندگیمون لطمه بزنه ؟ یعنی این که رابطمونو قطع کردم جلوی اینو نمیگیره ؟؟ راستی اون ۲۲ و من ۱۵ هستم و قرار نیست الان ازدواج کنیم چون هر دو مون میدونیبم الان زوده و من اصلا دختر احساساتی ای نیستم که بگین از رو احساس انتخابش کردم یا این که بگین چون سنم کمه انتخابم درست نبوده ، لطفا راهنماییم کنید ، ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      سن شما کمه بهتره صبر کنید تا به سطحی از سن برسید که بتونید انتخاب درستی رو داشته باشید
      و تمام این روابط و حرفارو هم دور بریزید … فرصت برای ازدواج شما هنوز وجود داره

      پاسخ دادن
  99. ز.م
    ز.م می گوید:

    سلام خسته نباشید من الان به مدت ۵ ماه هست که نامزد کرده ام یعنی صیغه بوده ایم الان انشالا تو این چند روز اخیر میخوایم عقد کنیم همسر من همه ی مسولیت مادرش به عهده ی اون هست البته تا زمانی که ازدواج نکرده چون مادرش پیر هست و بی مسولیت و همسر من پدرس چندسالی میشه که فوت کرده ولی خداروشکر دستش به دهنش میرسه .خواستم ازتون کمک بخوام مادرشوهرم تو این مدت برای من کاری نکرده و فقط همسر برای مناسبتای مختلف ویکسری رسم و رسوم ها و در حد توانش برام همه چی فراهم کرده ومن راضی هستم ولی از اونطرف مادرشوهرم یکمی دخالت داره وهمسرم خیلی عاقل هست ولی خب برای احترام مادرش چیزی نمیگه و تا حد امکان احترام میزاره و از ان طرفم مادرم به خاطر یکسری حرف اقوام نزدیک خواهرو برادراش میگه مادرشوهرت برات کاری نکرده هیچ کاری نمیکنه و گاهی اوقات این حرفاروبهم میزنه ومن هرچی سعی میکنم قانع کنم نمیشه و حرف خودش رو میزنه و من دوست ندارم زندگیم بابت این چیزا از بین بره میشه کمک کنید که چیکار کنم ؟مادرم میگه اونا باس این و بخرن نخریدن این کاروبکنن نمیکنن .ماادرشوهر منم که دیگه بدتر خودشو کلا کشیده کنار و همه ی مسولیتا افتاده گردن همسرم و هیچ حامی نداره .کمک کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اینکه شما انتظاراتی داشتید و اجرا نشده به خود شما بستگی داره چون در آینده هم قطعا” تکرار خواهد شد
      در مورد ادامه روند زندگی با مادر ایشون هر چقدرم صحبت کنید اثری نخواهد داشت چون مادر همسرتون هست
      پس این موارد رو از همین امروز برای خودتون مرور کنید و با همسرتون صحبت کنید تا به تفاهم برسید ولی انتظار خاصی از ایشون نداشته باشید

      پاسخ دادن
  100. مهمان
    مهمان می گوید:

    سلام
    من دختری هستم که حدود یک ساله متوجه شدم یکی از اساتید دانشگاه دورادور از من خوشش اومده ولی چون سن اون ۱۰ سال از من بزرگتره و کلا خیلی سر به زیره نمی تونه بیاد بگه. من هم اصلا به روی خودم نیاوردم ولی از شخصیتشون خیلی خوشم می یاد. باید چه کار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄