485 پاسخ
  1. سوگند ک
    سوگند ک می گوید:

    با سلام
    موردی اومده واسه خواستگاریم که احساس میکنم وابستگی به مامانش داره هر موقع میخوایم از اتاق بریم بیرون میگه دیگه مامانم خسته شده فکر کنم . چه جوری میشه فهمید که آیا وابستگی به مامانش داره یا نه؟منظورم وابستگی عاطفی هست.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      وابستگی در علم روان شناسی واژه بدی نیست زیرا همه به هم وابسته هستند؛ مادر به فرزند و گاهی دو دوست به هم وابسته اند اما زمانی وابستگی به جایی می رسد که افراد نیاز دارند فرد دیگری را به شدت به خود وابسته نگه دارند و به مرور این موضوع دوجانبه می شود و این زمانی است که وابستگی به یک اختلال شخصیتی بدل می شود. وقتی که این آقا یا خانم وابسته می خواهند تشکیل خانواده دهند موضوع وخیم تر می شود. آیا نامزد شما فردی وابسته به مادر یا پدر خود است؟ زندگی زناشویی با پسرهای بچه ننه چه مشکلی را به وجود می آورد؟ اگر پس از ازدواج متوجه وجود این اختلال در همسر خود شدیم چه کنیم؟

      حساسیت این مساله پس از ازدواج تا به حدی است که به عقیده من بهتر است در همان محضر یک تست شخصیت وابستگی از افراد به خصوص آقایان گرفته شود تا اگر مشخص شد این اختلال در فرد وجود دارد از ازدواج جلوگیری شود. با این روش مقدار قابل توجهی از آمار طلاق پایین می آید. این موضوع تا حدی ریشه ای است. متاسفانه در جوامعی که به فرزند دختر بها نمی دهند، این دختران فاقد اعتماد به نفس رشد می کنند و پس از ازدواج نیز با همین کمبودهای شخصیتی و عزت نفس و باور اینکه خانم ها در جامعه نقش پررنگی ندارند وارد کانون خانواده شده و زمانی که باردار می شوند، آرزو می کنند فرزند پسر به دنیا بیاورند تا تمام کمبودهای وجودی خود را با به دنیا آوردن یک نوزاد پسر جبران کنند و از طرفی درجامعه ما به محض به دنیا آمدن نوزاد پسر، مادر مورد لطف و تحسین واقع می شود. مادری که زخم ها وکمبودهایش با به دنیا آمدن یک فرزند پسر التیام پیدا کرده و تمامیت خود را در داشتن پسری می بیند ناخودآگاه دوست دارد فرزندش راهمیشه در کنار خود داشته باشد و زمانی که فرزند بزرگ می شود وبه سن ازدواج می رسد،این موضوع ادامه پیدا می کند.

      مورد دیگری که مادرها دوست دارند فرزند پسر را به خود وابسته نگه دارند، مسایل مالی است، در برخی از خانواده ها که شغل پدر خانواده آزاد بوده و حقوق کارمندی ثابتی وجود ندارد، مادر خانواده برای تامین معاش خود در آینده و پس از مرگ و از کارافتادگی همسر ناچار است، فرزند پسر را به خود وابسته نگه دارد تا منبع درآمد خود را از دست ندهد بنابراین تمام سعی خود را می کند که هر روز پیش از روز قبل، فرزند را وابسته کند. این موارد از ریشه های بروز این اختلال بود.

      از تبعات این مشکل که یکطرفه هم نیست، این است که مادری که تمامیت خود را در وجود فرزند پسر می بیند همیشه سعی می کند پسر را جوری به خود وابسته نگه دارد که او هم در هیچ زمانی مادر را رها نکند و نیازهای روانی او را به حدکمال برآورده می کند و در اصطلاح ما روان شناسان، در سیستم غلط هم وابستگی رخ می دهد. بسیاری از این پسرها قادر نیستند کوچک ترین کار شخصی خود را انجام بدهند زیرا مادر همه کارهای او را انجام می داده و او را اشباع کرده است. پسر طی این سیستم غلط رشد می کند و زمانی که می خواهد ازدواج کند سیستم به هم می خورد و آرامش مادر برهم زده می شود و شروع به سنگ انداختن در زندگی پسر و عروس می کند. سخن چینی عروس را نزد پسر می کند یا متاسفانه تا حدی پیش می رود که زندگی آنها را به مرز طلاق می رساند و به دلیل اینکه پسر هم مهارت لازم را برای حل مشکل و ایجاد تعادل در محبت به همسر و مادر نیاموخته، در نتیجه نمی تواند سیستم را بی خطر نگه دارد و توان زن داری ندارد. در واقع افراد وابسته، مهارت های لازم را برای حل مشکلات ندارند و یاد نگرفته اند چگونه مدیریت کنند. پس از اینکه صاحب فرزند هم می شوند همواره از مادر صلاح و مشورت می خواهند و به سیستم قبلی خود چسبیده اند.

      برخی از آقایان پس از ازدواج نشانه های وابستگی را بروز می دهند و آن به دلیل این است که این وابستگی در ضمیر ناخودآگاه و زیرساخت های روانی آن مردها وجود داشته است. خیلی از این آقایان، پدران قدرتمندی دارند و بعضی از رفتارهای آنها را همانندسازی کرده اند و در ظاهر حالت های وابستگی نداشته اند ولی باطنا وابسته هستند و زمانی که تشکیل خانواده می دهند در اغلب موارد این حالت ها را نشان می دهند.

      متاسفانه آمار طلاق در کشور ما به حدی بالاست که ما روان شناسان خیلی دوست نداریم توصیه به جدایی و برهم زدن روابط کنیم و به عقیده ما اگر همان دوران نامزدی را برهم بزنیم برای پیشگیری خیلی بهتر و مناسب تر است. درباره این اختلال هم نشانه ها و خصوصیاتی وجود دارد که اگر در دوران نامزدی به آنها توجه کنیم در شناسایی فرد وابسته بسیار به ما کمک می کند و این نشانه ها خیلی واضح هستند. در واقع این آدم ها شبیه معتادان هستند. همان طور که آنها به یک ماده مخدر وابسته می شوند و با آن آرامش پیدا می کنند این افراد هم به فردی وابسته می شوند این علایم را می شود این گونه دسته بندی کرد:
      ۱) معمولا این افراد به محض وقوع اتفاق کوچکی که در رابطه با نامزد شان پیش می آید فورا به سراغ والدین خود می روند و آنها را در جریان تمام ماوقع می گذارند.
      ۲) در بسیاری از مسایل مهارت ندارند به خصوص مهارت های اجتماعی. به جای اینکه خودشان مساله را با خودشان حل کنند نامزد را مقابل والدین به ویژه مادر قرار می دهند و آن خانم از همان ابتدا خود را مقابل مادرشوهر می بیند و از همان ابتدا مشکلات و دشمنی ها آغاز می شود.
      ۳) فرد وابسته در مورد موضوعی با خانمش توافق می کند ولی به محض اینکه به منزل می رود زیر توافق خود می زند و معلوم است که پای یک نفر دیگر در میان بود که این آقا به شدت زیر نفوذ اوست.
      ۴) بسیاری از این افراد نیاموخته اند که چطور همسرداری کنند و به موقع هوای همسر خود را داشته باشند و هیچ منطقی را نمی پذیرند و درصدد حل مشکل همسر با خانواده خود برنمی یابند و اغلب اوقات، خانم را مقصر می دانند و در حاشیه قرار می دهند و اجازه بی احترامی از جانب خانواده خود را به همسر می دهند.
      به طور مثال، هنگام بحث بر سر مهریه یا خرید طلا همه چیز را به خانواده می سپارند و یا اگر هم نسپارند متزلزل بودن آنها کاملا مشخص است، شاید قولی در جهت موافق نظر همسر بدهند ولی وقتی نزد والدین می روند نظر خود را عوض می کنند. در آخر، این آقایان وابسته به هیچ وجه نمی توانند موازنه ای بین زندگی جدید و زندگی پدر و مادرشان ایجاد کنند، اینها نشانه هایی هستند که باید جدی گرفته شوند و در واقع، مهم ترین نشانه هایی هستند که دیده می شوند.

      این اتفاق برای مادران دیگری که فرزند دختر دارند هم رخ می دهد و آنها تمایل دارند دختر را به خود وابسته کنند و این وابستگی تنها مخصوص آقایان نیست. تعداد خانم هایی که به مادران خود وابسته هستند خیلی زیاد است و این وابستگی به مادر گاه مشکلی در زندگی آنها ایجاد می کند. گاه روابط بین زن و مرد خوب است ولی وابستگی ای که زن به مادر خود دارد باعث می شود که به سبب یک حرف مادر، دعوای تازه ای به راه بیفتد. منتها به دلیل اینکه در ایران، زنان اعتماد به نفس کمتری دارند تمایل دارند فرزند پسر را به خود وابسته نگه دارند و وابستگی مادرها به دختر ریشه متفاوتی دارد. همان طور که گفتیم از ابتدا به دختران توجه کمتری می شود و به او گفته می شود بی عرضه است، تنها نباید بیرون از خانه برود و محدودیت برای دخترها بیشتر است و این دلیل وابستگی آنهاست و صرفا این وابستگی به مادر نیست؛ گاه به خواهر، برادر بزرگتر یا پدر است و برخی از این دختران پس از ازدواج به همسر خود وابسته می شوند. در نتیجه زندگی مشترک به هم نمی خورد ولی در آن اختلال وجود دارد و حل نمی شود ولی اختلال وابستگی در مردان به دلیل دخالت خانواده همسر موجب به هم خوردن زندگی می شود.

      در برخی سیستم های خانواده ای وابستگی فرزند به پدر هم دیده می شود. اغلب این پسرها در همان شرکت یا محلی کار می کنند که پدر کار می کند و خیلی به پدرهای خود افتخار می کنند و پدر را بیش از حد واقعی بزرگ می کنند. از طرف دیگر پدر هم همه جا برای او تصمیم می گیرد؛ در مورد تحصیل، انتخاب همسر نظر خود را به او تحمیل می کند و در واقع این پدرها خودشان آدم های وابسته ای به پدر و مادرهای خود بوده اند و اغلب با محبت زیاد و مدیون کردن فرزند به خود سعی می کنند فرزند را همیشه وابسته به خود نگه دارند. پدرهای وابسته فرزندهای وابسته تربیت می کنند.

      نقش والدین در جهت پیشگیری از وابستگی فرزندان به شدت پررنگ است. اما این نقش به دو بخش رفتاری و احساسی تقسیم می شود. والدین در بحث رفتار باید اعمالی از خود نشان دهند که فرزند از همان ابتدا مستقل بار بیاید. از همان کودکی انجام کارهای شخصی کودک پس از یادگیری بر عهده خود او واگذار شود. همیشه پدر و مادر نباید پاسخگوی تمامی سوالات فرزندان باشند و بگذارند خود فرزند در مورد جواب سوال فکر کند و به نتیجه برسد.
      در بخش دیگر که نقش احساس مطرح است حل این قسمت زمانبر و گاه غیرقابل حل است. به طور مثال مادری که به فرزند خود وانمود می کند زمانی که تو از خانه بروی پدرت با من رفتار خوبی ندارد یا دوری تو برای من غیرقابل پذیرش است، این احساس را در فرزند بوجود می آورد که اگر مادر را رها کند، گناه بزرگ مرتکب شده و بنابراین همواره پس از ازدواج به مادر می چسبد. در اینجا مشکل باید ریشه ای حل شود و مادران این فرزندان باید روان درمانی شوند.

      قطعا اختلال شخصیتی که مربوط به وابستگی باشد نیاز به روان درمانی دارد و فرد وابسته باید تحت نظر روان شناس باشد و همسر نیز او را همراهی کند. مشکلی که ما با این افراد داریم این است که قبول ندارند وابسته هستند و گام اول درمان این است که فرد واقعا بفهمد وابسته است. این اتفاق ممکن است با دیدن یک فیلم صورت بگیرد و این فرد شخصیتی را در فیلمی ببیند که دچار وابستگی است و در مقایسه او با خودش پی ببرد که دچار این اختلال است و زمانی که فرد بفهمد مشکل از اوست دیگر تقصیر را به گردن همسر نمی اندازد و گام اول درمان برداشته می شود. گام های بعدی چیزی شبیه گام های ترک اعتیاد است و همان گام های ۱۲ قدمی که در مورد اعتیاد به کار می رود به صورتی در مورد درمان این اختلال هم به کار می رود که چگونگی آن زیر نظر روان شناس صورت می گیرد.

      اگر وابستگی عمیق باشد متاسفانه آسیب های جدی را ایجاد کرده است ولی زمانی که شخص وابسته به رشد عقلانی و منطقی می رسد پی به مشکل خود می برد و رفته رفته در رفتار او مشخص می شود و همسر متوجه می شود که شوهرش شخصا برای زندگی بدون دخالت دیگران تصمیم می گیرد. برخی خانم ها اغلب به غلط گمان می برند همسران شان مقصر مساله و مشکل بین آنها با خانواده اش نیستند و این والدین همسر، به ویژه مادر شوهرها هستند که مشکل را به وجود می آورند، در حالی که این طور نیست و به دلیل تفاوت و فاصله نسلی که وجود دارد تا حدی برخی اختلاف نظرها طبیعی است و اگر شوهرها توان و مهارت حل مساله را داشته باشند، می توانند عدالت را رعایت کنند. در واقع دانستن این نکته که منبع ناراحتی از جانب چه کسی است در حل موضوع و درمان آن بسیار راهگشاست و متاسفانه بسیاری از خانم هایی که همسران وابسته دارند، خود نیز افسرده می شوند که قطعا باید درمان شوند.

      پاسخ دادن
      • کتی
        کتی می گوید:

        سلام دختری هستم ۲۰ ساله میخولم با مردی ۳۴ ساله ازدواج کنم . یک سال باهم در ارتبتط بودیم و رفتو امد داشتیم اما پدرم با ازدولج ما مخالفه به خپطر سنش ما باهن مطکلی نداریم و همدیگرو درک میکنیم لطفا راهنمایی کنین که من چیکار کنم

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام اگر دلیل پدر ما صرفا اختلاف سنی است و اون اقا در سایر زمینه ها فرد دلخواه شماست و البته با ملاک های خانواده هم سازگار هستند بهتره خودشون با پدرتون صحبت کنند .مردها حرف یکدیگر را بهتر درک می کنند .و اگر ایون واقعا فرد منطقی باشند می توانند با صحبت با پدرتون با طرز رفتار مناسب و لحن مناسب نظر پدر شما رو جلب کنند در غیر این صورت پدر شما قطعا تجاربی دارند که شما ندارید و اکنون تحت تاثیر عواطف هم هستید بهتره برای خوشبخت شدن پذیرای حرف ایشون باشید مگر اینکه پدر شما غیر منطقی قضاوت کند که در ان صورت می توانید از واسطه ای در فامیل که پدرتون قبول دارند کمک بگیرید تا مشکلتون مرتفع بشه منتهی اگر بعد از دیدار این فرد با پدر شما و صحبت کردن پدرتون مخالفت کردند و دلیل را رفتار ایشون و یا نداشتن شرایط ایده ال خانواده و یا خدای ناکرده مشکل خاصی طرح کردند اصرار نداشته باشید چون تصمیم نادرست یک عمر پشیمانی در بر دارد .مشاور هم می تواند در صورت فراهم بودن همه جوانب و شرایط و تنها مشکل اختلاف سن برای اطمینان پدرتون از اینکه این اختلاف سنی منجر به مشکل خواهد شد یا خیر با ایشون صحبت کنند .امیدوارم خوشبخت باشید .

          پاسخ دادن
  2. امیر علی
    امیر علی می گوید:

    سلام
    تازگی ها از یه دختر خانومی خاستگاری کردم(البته خواهرم زحمش رو کشید)ولی گفت در حال حاضر قصد ازدواج نداره.با اصرار خواهرم تصمصم گرفته یه خورده بیشتر فکر کنه.
    به نظر شما درسته من خودم باهاشون صحبت کنم و یا پیام بدم.
    ممنون از راهنمائیتون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر ایشون با اصرار خواهر شما راضی به فکر کردن شدند بهتره خودتون جلو نرید البته با شناختی که دارید و مخصوصا اگر ایشون فردی است که حد و مرزهایی دارد و روش های سنتی خواستگاری را بیشتر می پذیرد اجازه بدید فکر کنند و به فال نیک بگیرید و اگر پاسخشون منفی بود و شما همچنان اصرار به صحبت شخصی خودتون داشتید می توانید پیامکی نظرشون رو بدونید و یا دلیل پاسخ منفی را ولی در غیر این صورت کمی بهشون فرصت بدید راجب شما و شرایط شما فکر کنند چون اصولا خانم ها ممکنه در لحظه پاسخشون منفی بوده باشد و گذشت زمان و در نظر گرفتن شرایط طرف مقابل اون ها را راضی کنه که صحبت ها رو حداقل برای شناخت بیشتر ادامه بدهند امیدوارم موفق باشید

      پاسخ دادن
  3. ندا
    ندا می گوید:

    سلام من یه خاستگاری دارم که خییلی به دلم نشسته و همو خیلی دوست داریم از لحاط اجتماعی و فرهنگی مثل هم هستیم اما مذهبمون یکی نیست بابام هم بخاطر این موضوع قبول نمیکنه چند بار هم اومدن خواستگاریم اما بازم بابام چوابش نه هست نمیدونیم دیگه چیکار کنیم خواهشا کمکم کنید بعد از اینکه اومدن خاسگاری باهم تلفنی حرف میزنیم و خونواده گسره درجریان هستن
    من هم ۲۰ سالمه وپسره هم کارشناسی ارشد خونده و مهندس هستش

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در این مورد بهتره برا آرامش زندگی خودتون در آینده در کنار خانواده باشید و به نظرشون احترام بگذارید
      داشتن اختلاف مذهب در آینده در ساده ترین مسایل حتی تعیین نام هم میتونه زمینه ساز مشکلاتی باشه

      پاسخ دادن
  4. harri
    harri می گوید:

    سلام من دوستی دارم که ۳۰ سالشه و خیلی هم خواستگار داشت . ولی هر کدوم یه عیبی داشتن یا دوستم رد می کرد یا خودشون دیگه ادامه نمی دادن . الان پسر عموش که ۵ سال از ش بزرگتره اومده ۶ سال پیشم اومده بود ولی دوستم ردش کرده بود چون کار هم نداشت و حس خاصی هم نسبت بهش نداشت . در حالیکه دوستم کارمنده و محصله الن با پیشنهاد بابای دوستم دوباره اومده ( چون والدینشو از دست داده ومیگه کسی رو ندارم که برام پا پیش بزاره )و میگه نظر خودمم همینه.(البته نظر دوستمم نسبت بهش بهتر شده) . خیلی اصرار داشت که زود محرم شن . بالاخره کمتر از یک ماه عقد آخوندی خونده شد و محرم شدن ( نه به صورت رسمی )ولی برخلاف روزای اول که خیلی خوشحال بود الن زیاد تمایلی نشون نمیده حتی شده ۴ یا ۵ روز اصلا خبری نمی گیره و خیلی هم کم حرف میزنه با توجه به این رفتارها من فک می کنم افسردگی داره چون یه مدت ۴ ساله هم تنها زندگی می کرده و دوستمم به خاطر کارش دور از خانواده اش هست توی شهر پسره هست و دوستمم یه سابقه ی کوتاه افسردگی داره حالا با توجه به این که خیلی دیر به دیر خبر میگیره یا دوستم باید پیش قدم شه برای خبر گرفتن آیا ادامه ی این ارتباط منطقیه با توجه به این که هنوز دوستم خیلی وابسته نشده بهش و خودش هم مردد شده ،چون پسره توی ابراز احساسات هم ضعیفه و همش از سمت دوستم بوده .حالا اگه این آقا افسرده باشن و .چطور میشه فهمید و آیا درمان میشه ادامه بدن یا خیر ؟ .دوستم الانم خواستگاری داره که ۳ سال از خودش کوچکتره و خانواده ی پر جمعیتی داره با این که جواب منفی گرفته همچنان مسره اینو چکار کنه ؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      به هر حال با خوندن عقد هر دوی اونا به هم محرم هستند و زن و شوهر به حساب میان ..ولی اگر اسم این دوران و دوران نامزدی بذاریم سرد شدن رابطه در دوران نامزدی اینکه احساس میکنید دیگر مثل اوایل نیست یه چیزی این وسط کم شده ، احساس قبلی بین شما و طرف مقابلتان وجود ندارد یا تغییر کرده ، اما هر چه فکر میکنید علت آنرا متوجه نمیشوید

      درست محبت نکردن و درست محبت ندیدن مشکلی است که خیلی ها در زندگی مشترکشان دچار آن هستند. دانستن این نکات به شما کمک می کند از همین ابتدای کار جلوی ایجاد شکاف عاطفی را بگیرید و طوری با همسرتان برخورد کنید که نتیجه آن استحکام بیشتر روابط تان شود.
      وقتی حس کنیم در رابطه ای هستیم که محبت می کنیم اما محبتی دریافت نمی کنید، دچار این حالت ها می شویم.

      زودرنجی
      یکی از معمول ترین آثار کمبود محبت در بین زوج ها، زودرنجی است. وقتی زن یا شوهری مورد محبت همسرش قرار نگیرد، تحملش در برابر سختی ها به شدت کاهش می یابد و در برابر کوچک ترین مشکلی لب به گلایه باز می کند.

      ناامیدی
      کمبود محبت باعث ناامیدی از خوشبخت شدن در زندگی مشترک می شود. دخترها و پسرهای زیادی هستند که به دلیل آنکه در دوران عقد به قدر کفایت از محبت همسر برخوردار نمی شوند، عطای زندگی مشترک را به لقایش می بخشند. آنها به آینده زندگی شان خوش بین نیستند و رابطه در همان دوره نامزدی بهم می خورد مورد محبت قرار نگرفتن از طرف همسرشان است.

      ضعف در اراده
      تمایل نداشتن برای گرفتن تصمیمات مهم در زندگی هم می تواند ناشی از کمبود محبت باشد. کسی که تصمیم می گیرد تغییرات مثبت و بزرگی در زندگی اش ایجاد کند به خاطر محبت ندیدن از همسرش انگیزه کافی برای تلاش و کوشش بیشتر را ندارد و آن کار را انجام نمی دهد.
      از همسرتان تعریف کنید و ویژگی های خوبش را به او یادآورد شوید. گاهی وقت ها سردی روابط تنها با اطمینان دادن به طرف مقابل از خوب بودن و خواستنی بودنش برطرف می شود. پس تحسین را فراموش نکنید

      چطور محبت کنیم؟
      واقعیت این است که ازدواج باید همراه با محبت باشد. یعنی در نگاه اول، در همان جلسه خواستگاری طرف را بپسندید و به دلتان بنشیند. اگر در یکی دو مراوده اول دلتان بند نشد، ممکن است این رابطه هیچ وقت به یک رابطه عاشقانه تبدیل نشود. بنابراین پسندیدن کلی همسر می تواند در ادامه محبت ورزی شما تاثیر گذار باشد.
      اما اگر این محبت ایجاد شود ولی در ادامه رشد نکند باز هم باعث دردسر خواهد شد. اگر حس می کنید طرف مقابل به شما سرد شده، سعی کنید محبت تان را به او بیشتر کنید. برآورده کردن نیازها، حس مراقبت دادن به طرف مقابل، تشخیص نیازها قبل از آن که آنها را به زبان بیاورد می تواند شاهد خوبی برای میزان علاقه شما و خلوصتان به او باشد.
      شنونده خوبی باشید و سعی کنید حرف های او را بفهمید و خواسته هایش را به کار ببندید.
      به منافع مشترکتان فکر کنید و سعی کنید هدفگذاری هایی داشته باشید که هر دوی شما را به هیجان بیاورد.
      رفتارهای خودتان را بررسی کنید؛ ممکن است بی علاقگی همسرتان، عکس العملی به رفتارهای نامناسب شما باشد.
      به او اعتماد داشته باشید و حس امنیت بدهید. طوری که بداند اگر اشتباهی کرد، شما کمک می کنید تا اشتباهش را برطرف کند.
      وقت گذاشتن برای تفریحات دونفره می تواند محبت شما را بیشتر کند.
      در دوران نامزدی مشکلی که خیلی از زوج ها درگیر آن هستند و روی محبت شان سایه می اندازد اختلاف های خانوادگی است. سعی کنید نگرانی های خانواده تان را به شکلی تعدیل شده به او منتقل کنید و او را از تنش ها و انتقادهای صریح و زننده دور نگه دارید.
      از همسرتان تعریف کنید و ویژگی های خوبش را به او یادآورد شوید. گاهی وقت ها سردی روابط تنها با اطمینان دادن به طرف مقابل از خوب بودن و خواستنی بودنش برطرف می شود. پس تحسین را فراموش نکنید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  5. هانی
    هانی می گوید:

    من ۲۸ سالمه و همسرم۲۹ ساله یک ساله دوست بودیم با سختی عقد کردیم و بعد از یکسال ازدواج کردیم و الان سه ماهه از ازدواجمون میگذره
    به تازگی متوجه شدم که اون با ی خانم ارتباط داره اما نمیدونم در چه حد و چجوری هنوز باهاش مطرح نکردم اما خیلی عصبی و ناراحتم نمیدونم باید چه کار کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      سلام و خسته نباشید من یک سال ونیم ازدواج کردم شاغل هستم بعد از یک سال ونیم یک موضوعی رو ازش پنهون کردم حالا فهمیده و پاشو کرده تو یک کفش و میگه پول تو رو نمیخوام باید چکار کنم که از دلش بیرون اورم

      پاسخ دادن
    • سارا
      سارا می گوید:

      یه پسری چند سال منو دوس داره قصد ازدواج داریم یه کم وقتی عصبانی میشه بد دهنه بعد ازدواج مشکلی پیش نمیاد؟جز این من تحصیل کرده و کارمندم و موقعیتم خوبه ایشون توی شرکتی کار میکنه که معلوم نیست تا کی اونجا باشه وتازه حالا چندترم داره معماری میخونه ….من خانوادم تحصیل کرده و علم خیلی براشون مهمه ولی حانواده و فامیل اونا زیاد دنبال تحصیلات نیستن ..لطفا راهنمایی کنید

      پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      سلام
      بدون اینکه موضوعو باکسی از آشنایان مطرح کنی وبسطش بدی،سعی کن اول مطمءن بشی.
      این موضوعو باصراحت تمام وبدون دعواوبحث از خودش بپرس
      توکل به خداوآرامش داشتنو فراموش نکن عزیزم
      خوشبخت باشی

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      توجه می شوید که همسرتان خیانتکار و بی وفا است، این امر شما را واقعا ناراحت کرده و ضربه سختی به شما وارد می سازد. تصور می کردید که ازدواج سبب می شود تا همسرتان دیگر هیچ گاه به خود اجازه بد عهدی و خیانت ندهد، اما کارها مطابق میل شما پیـش نرفـت. هنوز هم زمانیکه یاد کارهایی که او انجام داده است، می افتید، احساس ناراحتی میکنید.پس با مشاوری مجرب مشورت کنید

      ۱- نباید عکس العمل آنی از خود نشان دهید و یکمرتبه به دلیل بدعهدی همسرتان تصمیم بگیرید که از او جدا شوید. شما نیازمند کمی زمان هستید تا مسایل دیگر را نیز زیر و رو کنید. نباید به طور خاص تمام توجه خود را به خیانتی که از او سر زده معطوف نکنید.
      ۲- باید قبول کنید که احساس خشم، عصبانیت، شک و تردید، شکه شدن، آشفتگی، ترس، درد و رنج، افسردگی، و پریشانی برای فردی که شاهد خیانت همسرش بوده کاملا نرمال است.

      ۳- این مشکل باعث به وجود آمدن برخی مشکلات فیزیکی در فرد می شود از قبیل: حالت تهوع و استفراغ، اسهال، مشکلات مربوط به خواب (بی خوابی و یا پر خوابی)، لرزش، اختلال حواس، کم غذایی و کم اشتهایی. سعی کنید در این حال بیش از پیش از خود مراقبت کنید.

      ۴- خودتان را وادار کنید تا غذاهای سالم مصرف کنید، طبق برنامه پیش بروید، به اندازه کافی استراحت کنید، هر روز ورزش کنید، به اندازه کافی آب بنوشید و تفریح داشته باشید. ایجاد تعادل، بهترین راه حل، برای مبارزه با آسیبی است که به شما وارد شده است.

      ۵- خندیدن کاملا طبیعی و نشان دهنده سلامت فرد است. فیلم یا سریال های تلویزیونی خنده دار تماشا کنید و مقداری از وقت خود را با افرادی صرف کنید که خنده بر روی لب های شما می اورند. زندگی بدون اینکه توجهی به قلب های شکسته و خیانت های همسران داشته باشد، همچنان در حال پیش رفتن است.

      ۶- گریه کردن نیز یک امر کاملا طبیعی است. اگر خود به خود گریه نمی کنید، می توانید آهنگ های غمگین گوش کنید و یا به تماشای فیلم های تراژیک بنشینید.

      ۷- برای خود یک ژورنال درست کنید. تمام افکار و احساساتی که به شما به دلیل خیانت و بی وفایی همسرتان دست می دهد را بر روی کاغذ یادداشت کنید.

      ۸- با همسر خود در مورد بدعهدیش صحبت کنید. تمام سوال هایی که به ذهنتان میرسد را بپرسید. شاید با این کار به این نتیجه برسید که همسرتان هنگام ارتکاب به این کار، اصلا فکر نمی کرده که به شما خیانت می کند.

      ۹- به دنبال مشاوره بروید. سعی نکنید تا به تنهایی از پس این مشکل برآیید. هم شما و هم همسرتان پیش از اینکه مجددا رابطه جنسی بدون محافظت با هم برقرار کنید، باید تحت آزمایش HIV (ایدز) و تست سایر بیماری های آمیزشی قرار بگیرید.

      ۱۰- حداقل یک روز به خود فرصت دهید.

      ۱۱- نباید ضربه روحی وارده را پنهان کنید. با فرزندانتان صادق باشید؛ اما لازم نیست جزییات مشکل را نیز برای آنها شرح دهید. قسم هایی نخورید که بعدها نتوانید به آنها عمل کنید. تنها چیزی که بچه ها باید بدانند این است که حال شما رفته رفته رو به بهبودی خواهد رفت.

      ۱۲- سعی نکنید این بازی، که چه چیز و یا چه کسی مسبب بروز چنین فاجعه های شده است را شروع کنید. با این کار صرفا انرژی خود را تلف می کنید. در اینصورت فقط می توانید نفر سوم را سرزنش کنید و خودتان خوب می دانید که هیچ چیز درست نخواهد شد.

      ۱۳- اگر بیش از اندازه عصبانی باشید، بر سر مسایل کوچک داد و بیداد راه بیندازید، احساس کنید که بر روی طناب باریکی در حال راه رفتن هستید، و زمانی که به یاد بدعهدی همسر خود می افتید، عکس العمل های شدید فیزیکی از خود نشان دهید، بی شک دچار استرس بعد از ضربه روحی شده اید و باید هر چه سریعتر به پزشک مراجعه کنید.

      ۱۴- انتظار نداشته باشید که حس آشفتگی، بی اعتمادی و عصبانیت به مجرد اینکه تصمیم می گیرید همسر خود را ببخشید و به سرسپردگی خود ادامه دهید به راحتی از بین برود. از بین رفتن دردورنج وارده از طریق خیانت، نیازمند زمان است.

      ۱۵- واقع بین باشید. درآمد، سرمایه، وضعیت مسکن، و حمل و نقل خود را در نظر بگیرید. اگر تصمیم به خاتمه زندگی زناشویی خود می گیرید باید ببینید که آیا جایی برای زندگی کردن دارید و منبع درامدی دارید که از آن طریق بتواند نیازهای اولیه تان را مرتفع سازید.

      توجه:

      ۱) بی وفایی یک فرد، هیچ گونه دلیل روشنی ندارد. ممکن است نشات گرفته از سایر مشکلات در زندگی مشترک باشد، ممکن است چیزی در درون قلب همسرتان وجود داشته باشد و … به هر حال شما هیچ گاه به درستی دلیل واقعی آنرا متوجه نخواهید شد.

      ۲) نوع خیانت، معمولا فهم و درک آنرا راحت تر می کند. آیا به یک شب ختم می شود؟ به دلیل مشکلات زندگی بروز کرده؟ اعتیاد به برقراری رابطه جنسی بوده؟ آیا خیانت صرفا برای خاتمه دادن به زندگی مشترک بوده؟

      ۳) به خاطر داشته باشید که زندگیتان با گذشته فرق کرده و باید ناراحتی به وجود آمده را تسکین دهید.

      ۴) به طور مشابه می توان گفت که مرگ نزدیکان نیز باعث بروز غم و اندوه می شود (از عدم پذیرش از سوی فرد شروع می شود، بعد خشم، عصبانیت، کشمکش، افسردگی و در نهایت به پذیرش ختم می شود) پس چنین مسایلی بدین معنا نیستند که زندگی به پایان رسیده است و شما دیگر قادر به ادامه دادن آن نیستید، چرا که در اصل شما این توانایی را در وجود خود دارید و تنها مشکل به کارگیری ان است که کمی دشوار می باشد.

      ۵) پیش از اینکه خانواده خود و یا همسرتان را در جریان بد عهدی او قرار دهید، مجددا بر روی این امر فکر کنید. افراد خانواده می توانند کینه ها را برای مدت زمان بیشتری نگه دارند و شرایط را بدتر کنند.

      پاسخ دادن
  6. محسن
    محسن می گوید:

    با سلام.لطفا کمک سریع بکنید.دختری را پارسال در دانشگاه دیدم و به او بعد از دو هفته پیشنهاد دادم . قبول کرد.۵ ماه باهم بودیم.در این ۵ ماه فهمیدم بسیار خوش اخلاق، صبور و مهربان استو فهمیده و منطقی.سپس خواستگاری رفتیم ولی چون کار و مسکن نداشتم خانواده ام مخالفت کردن.الان کارو مسکن دارم.ولی پدر مادرم میگویند ما اولا خانواده ایشان را نمیشناسیم ثانیا خانواده پرجمعیتی دارند و مادرم هم میگوید سنش بالاست.(۳ سال اختلاف داریم).همه حرفشان این است که بگردی مورد بهتر هم پیدا میشه. حال سوالم این است چکار کنم؟از طرفی نمیخواهم این دختر را از دست بدهم چون واقعا زن زندگی است و مرا هم خیلی دوست دارد و هرچه بگویم گوش میکندوبسیار پاک . سالم. از طرفی نمیخواهم با وجود مخالفت خانواده ازدواج کنم..به نظرتان راه حل چیست؟ با همین دختر ازدواج کنم یا بگردم مورد بهتر پیدا کنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره از وساطت بزرگان فامیل برای شناخت بیشتر بین دو خانواده کمک بگیرید
      اختلاف سن بستگی به درک دو طرف داره و به همین خاطر لازمه قبل از هر اقدامی مشاوره کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  7. سميرا
    سميرا می گوید:

    سلام اقای به صورت سنتی خواستگاری اومدن همه شرایطش خوبه فقط از نظر مالی میترسم به مشکل بربخوریم چون خانواده من وضع مال خوبی ندارن میترسم در اینده هم همین مشکلوًداشته باشم چون دختر پر توقعی هم هستم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر فرد مورد نظر شما برای ازدواج گزینه مناسبی باشد، شما می توانید از انتخاب خود دفاع کنید یعنی اگر شما از نظر عقلانی و بر اساس ملاک هایتان نه با هندی بازی و عاشق شدن افراطی، همسر آینده تان را انتخاب کرده باشید و هم کفو بودن از نظر مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، تحصیلات، قیافه و… را رعایت کرده باشید می توان گفت فرد موردنظر شما، گزینه مناسبی برای ازدواج است اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزندشان، به دلیل نداشتن ملاک های اصلی و هم کفو نبودن فرد با فرزند یا خانواده شان است. البته این جمله به معنی این نیست که هیچ پدر و مادری در این باره اشتباه نکرده اند و هرگز تصمیم های آنان نادرست نخواهد بود.

      دغدغه والدین را نادیده نگیرید
      در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است. آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

      به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند. شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.

      این گونه از انتخاب تان دفاع کنید
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندشان نمی شوند حتی اگر با ازدواج او ۱۰۰درصد مخالف باشند. بنابراین اگر پدر یا مادری با فرد موردنظر فرزندشان برای ازدواج مخالف هستند، فرزندان باید دلایل آن ها را بشنوند. اگر این دلایل منطقی و عقلانی باشد، جوانان نباید احساسی تصمیم بگیرند و بگویند که فقط ما ۲نفر مهم هستیم و پیوند قلبی ما ۲نفر همه مشکلات مان را حل خواهد کرد.

      فرزندان باید روی دلایل منطقی فکر کنند. اگر هم دلایل غیرمنطقی بود، در گام اول باید در یک فضای صمیمی و یک فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنند. جوانان باید ملاک هایشان را برای پدر و مادرشان بازگو کنند و بگویند که چرا و بر چه اساسی از این انتخاب شان دفاع می کنند.

      با این حال، ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما منطقی نباشد در این شرایط بهتر است از یک ناظر بی طرف که می تواند بزرگ فامیل باشد، کمک بگیرید تا او دلایل را بررسی کند. این ناظر بی طرف باید مورد تأیید والدین و فرزندشان باشد.

      صبر هم لازمه متقاعد کردن والدین است
      زمانی که پدر و مادر به هیچ وجه راضی نمی شوند و به عبارتی اصلا حاضر نیستند حرف های شما را بشنوند یا طرف مقابل را ببینند، باید بدانید که الان زمان قانع کردن پدر و مادر نیست. شما باید صبر کنید تا پدر و مادر از فضای عاطفی و هیجانی خود بیرون بیایند چون در فضای هیجانی آدم ها نمی توانند خوب به مسئله نگاه کنند و تصمیم بگیرند، بنابراین دختر و پسر باید با درایت، صبر کنند تا زمان مناسب برای حرف زدن فرا برسد.

      توجه ویژه والدین به اختیار فرزندشان
      جوانان نباید فراموش کنند که همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج، به والدین مان نیاز داریم. البته پدر و مادرها هم باید به بحث اختیار در جوانان برای انتخاب همسر آینده شان توجه ویژه ای داشته باشند. بالاخره اگر جوانی با فردی که هیچ علاقه ای به او ندارد، ازدواج کند به احتمال زیاد زندگی او شکست خواهد خورد و شاید باعث سرشکستگی اجتماعی خانواده اش هم بشود. پدر و مادرها باید به فرزندانشان کمک کنند تا آن ها قدرت تصمیم گیری و انتخاب صحیح را در خودشان افزایش دهند زیرا در غیر این صورت، اعتماد به نفس فرزندشان به شدت کاهش می یابد.

      ازدواج پیوند ۲نفر نیست، پیوند ۲خانواده است
      ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.

      آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.

      چه طور والدین مان را راضی کنیم؟
      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اگر والدین شما با دلایل نه چندان منطقی با ازدواج تان مخالفت می کنند می توانید با چند راه حلی که در ادامه خواهید خواند، تلاش کنید که نظر مساعد آن ها را جلب کنید.

      ۱ – اول از همه بگوییم که تهدید، پرخاشگری، دعوا یا فرار از خانه و … به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر راه حل های بیهوده بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲ – با والدین تان صحبت کنید، در شرایطی آرام و منطقی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید. والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آن ها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آن ها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و با او مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۳ – والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخاب تان مخالفت می کنند، چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عاقل نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و با صحبت های منطقی به پدر و مادرتان ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتماد هستید.

      ۴ – اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور خانواده بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      مخالفت خانواده ها را جدی بگیرید
      اگر مخالفت خانواده ها به این دلیل بود که دو خانواده از نظر مذهبی در یک سطح نیستند، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و فرد مورد علاقه تان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد موردنظر است (در حالی که شما به اشتباه فکر می کنید، می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدین تان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخاب تان دقت بیشتری داشته باشید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  8. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام و احترام
    چند وقتی هست که با دختری آشنا شدم و باهم کلی صحبت کردیم و همدیگه را پسندیدیم. با خانواده ها هم مطرح کردیم و خانواده ها هم همدیگه رو در روز خواستگاری دیدن و بازهم پسندیدن. ولی مشکلی که هست اینه که دختره یجورایی روحیه مردونه داره و کلا از احساس ریختن مرد و بیان کلمات عاطفی و محبت آمیز خوشش نمیاد و هر چه مطالعه داشتم در خصوص اینکه چطور با شریک زندگی رفتار کنم و بهش محبت کنم همه رو یجورایی برعکس نشون میده!! این قضیه یخورده دلسردم کرده هر چند که دختره دیگه به ظاهر نشون میده که قصد ازدواج با من را داره!! از اونجایی که خانما همش از کمبود محبت از طرف شریک زندگیشون یا درک نکردنشون توسط شریک زندگیشون یا خیانت از طرف شریک زندگیشون، مینالن، حالا موندم این رابطه رو ادامه بدم یا نه؟؟ خواهش میکنم افرادی که در زمینه روانشناسی تبحر دارن، یا اونایی که تجربه چنین رابطه ای را دارن یا اینکه خانما چون روحیه خودشونو بهتر میشناسن پاسخ سوالم رو بدن!!!!
    با تشکر از همه شما دوستان عزیز

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهترین توصیه اینه که برای مدتی نامزد باشید و رفت و آمد کنید … تا اگر تصمیم به کات کردن دارید با شناخت بهتری این کار انجام بدید
      چون چنین انتظاری در این مورد دور از واقعیت هست …چون هنوز شما وارد مراحل جدی تر نشدید که ایشون از خودش واکنشی نشون بده
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  9. عطیع
    عطیع می گوید:

    سلام. من یه دختر۲۴ ساله ام که لیاسنس معماری دارم یه پسری از شهر گرگان که پنج ساله پیش دانشجو بودم ازم خاستگاری کرده اما خاهان اشناییت بیشتره در حال حاضر. اما من خودم بجنوردم و میدونم اشناییت لازمه اما نمیدونم چطوری اشنابشیم. یعنی سخته خانوادها هی بیان بجنورد و برن گرگان. مخصوصا خانواده من که مذهبی هم هستن کمی تعصبی. بنظرتون چجوری اشناییت بیشتری پیدا کنیم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      دو جا آدم‌ها هر چقدر هم در نقاب‌زدن و نقش بازی کردن ماهر باشند، ماهیت واقعی خود را رو می‌کنند؛ یکی در زمان استرس و یکی در زمانی که منافع مشترک مطرح است. اگر این ۲ نکته را بدانیم، در دوران آشنایی، نامزدی و عقد احتمال آسیب، بسیار کمتر می‌شود. برای روشن شدن این مساله مثالی می‌زنم؛ گاهی می‌گوییم فردی قوی است و اعتمادبه‌نفس زیادی دارد ولی در زمان امتحانی مثل رانندگی، می‌بینیم آنچنان خود را می‌بازد و ضعف نشان می‌دهد که غیرقابل باور است.
      در این صورت می‌توانیم بفهمیم واقعا آنچه وانمود می‌کند، نیست یا گاهی می‌بینیم آقایی خود را بسیار عاشق‌پیشه نشان می‌دهد و مدام ابراز احساسات می‌کند اما وقتی صحبت سر تعیین مهریه معقول یا واگذاری حق طلاق و… می‌شود، رابطه را دچار تنش یا کاملا قطع می‌کند!
      پس یادتان باشد اگر بتوانید از این ۲ تکنیک (استرس و طرح منافع مشترک) استفاده کنید، خیلی راحت می‌توانید تا حد زیادی پشت نقاب طرف مقابلتان را ببینید.
      خیلی‌ها بعد از ازدواج می‌گویند همسرمان خیلی فرق کرده، در صورتی که واقعیت این است که او فرق نکرده، بلکه حالا نقاب‌ها کنار رفته و آنها نتوانسته‌اند قبل از ازدواج همدیگر را خوب بشناسند.

      در دوران آشنایی چه کنیم؟
      خیلی از ما در دوره آشنایی، از هم به اندازه کافی سوال نمی‌پرسیم؛ چون می‌ترسیم که متقابلا طرف مقابل هم از ما سوالی بپرسد یا بفهمیم مشکلی در گذشته داشته و رابطه عاطفی‌مان به هم بخورد. گاهی هم اصلا نمی‌دانیم در مورد چه چیز باید بپرسیم. ممکن‌است اصلا بخواهیم مشکل‌های طرف مقابل را انکار کنیم و آنها را نادیده بگیریم. مثلا وقتی می‌بینیم مدام عصبانی می‌شود، از تکنیکی به نام کم‌اهمیت جلوه‌دادن استفاده می‌کنیم و می‌گوییم «آنقدرها هم عصبانی نمی‌شود، دیگران شلوغش می‌کنند!» یا به توجیه پناه می‌بریم: «از کودکی مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشته و به همین دلیل زیاد عصبانی می‌شود، خودش تقصیری ندارد!» یا با عبارت‌هایی مثل: «همه مردها زود عصبانی می‌شوند» سعی می‌کنیم رفتار او را منطقی جلوه دهیم!
      این اشتباه‌ها باعث می‌شود خودمان را درگیر رابطه‌ای پرخطر کنیم اما توجه به برخی نکته‌ها در این دوران و البته دوران عقد بسیار کمک‌کننده است و ما را از این خطای شناختی بیرون می‌آورد:

      یک
      از ارزش‌ها و باورهایتان چشم‌پوشی نکنید. یعنی فورا نخواهید خودتان را همرنگ طرف مقابل کنید. مثلا اگر می‌بینید مهمانی‌های آنچنانی می‌رود و روابطی دارد که نمی‌پسندید، به اجبار آنها را نپذیرید.

      دو
      از علایقتان دست برندارید؛ اگر وقتی با کسی آشنا می‌شوید، خود را غرق پرداختن به علاقه‌مندی‌های او کنید، بی‌شک آسیب خواهیددید. حتی برخی افراد در این دوره به خاطر طرف مقابل رابطه خود را با دوستان و خانواده‌شان کمرنگ می‌کنند و تمام‌وقت خود را در اختیار او قرار می‌دهند که این کار هم اشتباه است.
      خیلی‌ها بعد از ازدواج می‌گویند همسرمان خیلی فرق کرده، در صورتی که واقعیت این است که او فرق نکرده، بلکه حالا نقاب‌ها کنار رفته و آنها نتوانسته‌اند قبل از ازدواج همدیگر را خوب بشناسند
      سه
      در کسانی که در زمان نامزدی و بدون شناخت، روابط زناشویی برقرار می‌کنند، احتمال نارضایتی زناشویی، بدبینی، عدم تعهد و نابسامانی ارتباطی بعد از ازدواج بسیار بالاتر است. نتایج تحقیقات نشان داده اگر در دوران آشنایی طرفین کنجکاوی‌های جنسی‌شان را بی‌محابا به هم ابراز کنند، احتمال دارد دچار آسیب‌ شوند. البته به‌دلیل مسائل شرعی، اخلاقی، قانونی و عرفی احتمال شروع این روابط در کشور ما در دوران آشنایی اندک است ولی متاسفانه گاهی از روی بی‌تجربگی و ناپختگی، روابط پرخطر در دوران آشنایی شروع می‌شود که باعث می?شود بیشتر این آشنایی‌ها خیلی زودهنگام به شکست منجر شوند؛ مخصوصا که متاسفانه مهارت مدیریت درست و چندجانبه اینگونه روابط در بیشتر جوانان خیلی قوی نیست و گاهی با الگوبرداری از دیگران یا توجیه رفتار خود یا روشنفکری مدرن مخصوصا خانم‌ها در معرض خطر بیشتر آسیب‌های اجتماعی اینگونه روابط قرار می‌گیرند.

      چهار
      نکته مهم دیگر این است که خیلی‌ها در دوران آشنایی تفاوت‌های زیادی بین خود و طرف مقابل مشاهده می‌کنند ولی با این تصور که می‌توانند او را با عشق و علاقه و توجه تغییر دهند، به روابط خود ادامه می‌دهند. خیلی از خانم‌ها مرتکب این اشتباه شایع می‌شوند اما شخصیت شکل‌گرفته آدم‌ها، خیلی قابل‌تغییر نیست و فقط قابل‌تعدیل است. پس وقتی به قصد ازدواج رابطه آشنایی را با کسی شروع می‌کنید، واقع‌بین باشید و آشنایی خود را با کسی ادامه دهید که به اصول شما نزدیک باشد.

      پنج
      در این دوران هرگز خود را بیش از حد درگیر رابطه عاطفی نکنید. وقتی احساس بر منطق غلبه می‌کند، احتمال بروز مشکلات زیاد خواهد شد. یعنی ابتدا باید عقل بر احساس حاکم باشد و بعد همسویی عقل و احساس.
      شناخت
      شش
      هرگز تمام اطلاعات در مورد حال و گذشته‌تان را برای طرف مقابل بیان نکنید. برخی فکر می‌کنند اگر همه‌چیز را با جزئیات برای فردی که با او آشنا شده‌اند تعریف نکنند، صادق نیستند در حالی که صداقت ۲ نوع سازنده و مخرب دارد.
      کسی که به قصد ازدواج وارد رابطه با شما شده، باید به این حد از بلوغ رسیده باشد که بداند قرار است با آنچه در حال حاضر هستید، زندگی کند، نه آنچه قبلا بوده‌اید. پس اطلاعاتی که قصد دارید به طرف مقابل بدهید باید به‌تدریج و پلکانی باشد و به همه‌چیز اشاره نکنید.
      حواستان باشد دادن این اطلاعات غیرضروری می‌تواند در رابطه فعلی و در آینده‌تان تاثیر مخربی داشته باشد.
      برای اینکه این نکته مفهوم‌تر شود، برایتان مثالی می‌زنم؛ ما ۳ حریم انسانی داریم؛ حریم سوم، حریمی است که بین ما و اجتماع و دوست و آشنا وجود دارد، حریم دوم، بین ما و خانواده درجه اول مثل پدر و مادر است و حریم خصوصی اول، یعنی حریمی که فقط بین خدا و انسان است و هیچ‌کس حق ندارد وارد آن شود. اگر می‌خواهیم آشنایی و دوران نامزدی موفقی داشته باشیم، حتما باید این حریم‌ها و صداقت سازنده را بشناسیم و نه وارد حریم خصوصی اول طرف مقابل شویم و نه او را وارد این حریم خودمان کنیم.
      گاهی در مطب می‌بینم دخترخانم‌هایی که قبلا رابطه عاطفی معقول و کم‌خطری در چارچوب اخلاق، شرع ، قانون و عرف با آقایی داشته‌اند ولی به‌محض اینکه در مورد آن به طرف مقابل گفته‌اند، رابطه‌شان دچار مشکل‌شده و به هم خورده یا ازدواج انجام گرفته ولی همسر به شدت به خانم بدبین شده است و آسیب بدبینی و بدگمانی بسیار شدیدتر از این صداقت مخرب است.

      هفت
      کسی که می‌خواهد وارد رابطه آشنایی و بعد نامزدی و عقد شود، باید به بلوغ ازدواج رسیده‌باشد اما متاسفانه برخی از کسانی که ازدواج می‌کنند، به این بلوغ نرسیده‌اند اما بلوغ ازدواج چیست؟ یعنی با آگاهی، دانش و مهارت‌های ارتباطی مبتنی بر واقعیت نه رویا، رابطه لذت‌بخش مادی و معنوی خلق کنیم. در غیر این صورت دچار تنش خواهیم ‌شد.
      بدون شناخت، منطق، خودشناسی و دیگرشناسی نباید وارد هیچ رابطه‌ای شد چون برخی در دوران آشنایی چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و نقاب بر چهره دارند تا طرف مقابل را جذب ‌کنند. علاوه بر این، گاهی رفتار ناسنجیده یا پرخطر‌ تاثیرگذاری هم نشان می‌دهند ولی طرف مقابل به دلیل ویژگی‌های خوب دیگر، متاسفانه آن را نادیده می‌گیرد.

      پاسخ دادن
  10. saeed
    saeed می گوید:

    سلام میخواستم بپرسم با فردی هستم که هر خواسته ای دارم از لحاظ تیپ و رفتار میگیه هر وقت شوهرم شدی گوش میکنم الان نمیتونم آیا واقعا انجام میده بعد ازدواج یا خیر

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      بستگی دارد این تغییرات در چه حدی باشد و ارتباط فعلی شما در چه مرحلی است؟ برای سنجش اینکه بعد از ازواج ایشان چقدر ظاهر خود را تغییر می دهند بستگی به درخواست شما و عادت شما در تیپ ظاهری دارد و به تربیت خانوادگی نیز مربوط می شود اما اگر تقاضای شما در مراحل دوستی است که چندان قابل قبول نیست اما اگر به قصد ازدواج به ایشان فکر می کنید بهتر است با رسمی کردن این مسئله تقاضای خود را برای تغییر در ظاهر ایشان به شکل جدی مطرح کنید و میزان پایبندی ایشان را بسنجید. روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمنیه می توانند کمکتان کند ۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  11. مهرو
    مهرو می گوید:

    سلام مرسی از اینکه مشاور انلاین میدین من موقعیت بسیار بحرانی دارم لطفا زودتر جوابمو بدین، من اول داستانمو تعریف کنم: من و دوست پسرم ۳ سال پیش با پیگیریها و اصرار ایشون دوست شدیم ایشون ۱ ماه از من بزرگتر هستن و ۲۴ سالشونه، و من هم به شدت علاقه مندشون شدم. بعد از ۱ سال دوستیه اروم کار مهاجرتشون درست شد و خواستن برن، گفت برام بمون صبر کن هروز حرف میزنیم اسکایپ میکنیم منو تومال همیمو اینها و سال بعدش میام خاستگاری . خلاصه موندم و تو این ۲ سالی که موندم خاستگار هاای اومد برام که بدایل رد کردنشون بی جهت ، با خانواده درگیر میشدم. دیگه با دوستم صحبت کردیم که بیان خاستگاری و تکلیفمو معلوم کنن. در ضمن کار من طول میکشه تا بتونم برم پیشش ۳ سال طول میکشه و ایشون برای سربازی هم زیاد نموتونن ایران بمونن. خلاصه به دلیل سن کم خانوادش مختلف ازدواج بودن اما با صحبتو اصرار راضیشون کرد اما کمو بیش پثرش میگه تو نمیتونیو مسولیت سخته و این حرفا . و الان اومددن ایران برای خاستگاری فعلا خودش ایران نمیتونه بیاد. ولی حالا که همه چیز داره درست میشه ترسیده و میگه که میترسم مسولیت قبول کنم و الان ازدواج برای من زوده و امادگی ندارم. ( در این ۲ سال دوری اصلا صحبت از سردی نبود ینی مثا وزای اول همو دوست داشتیمو اصرار داشتیم به هم برسیم) حالا با این تصمیمش من دارم از بین میرم نامردی تا این حد! من همه خانوادم منتظر این خاستگارین!! من میگم نگرانی و ترست کاذب هستش ، الان که مسولیت نیس فقط نامزدیه ، ازدواج ۳ ساله دیگش که کاررام درست بشه. گفته با مشاور حرف بزنم ببینم چی میگن چیکار کنیم. من انقدر دورو ورم تو دوستام دیدم داماد ۲۴ ساله نه کار داره نه اینده اما ازدواج کردن، تازه ایشون موقعیت و مالی اوکی هستن تا حد اولیه که لازمه. الان یهو حرفش عوض شده من که فکر میکنم واسه حرفای باباشه که اعتماد به نفسشو از دست داده. الان چیکار کنیم؟ کی داره اشتباه میکنه؟ ممنونم

    پاسخ دادن
  12. آتنا
    آتنا می گوید:

    سلام من دختری هستم ۲۳ ساله سال گذشته یکی از دوستام ازدواج کرد و از دوس پسرش جدا شد بعد این آقا اومد سراغ من برا کمک و …. بعد چند وقت بهش علاقمند شدم خیلی زیاد اونم همینطور اخلاقشم خیلی خوبه و از همه لحاظ بهم میایم ازم درخواست ازدواج کرده اما من ی خورده برام سخته با اینکه خودش میگه دیگه اون بنده خدا رو کاملا فراموش کرده و الان بهانه ی زندگیش منم اما من بازم میترسم من موقعیتهای دیگه ای هم دارم موندم چیکار کنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      بهترین راه حل این است که شما از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید یعنی افرادی که درخواست ازدواج با شما دارند و شما و خانواده سر آنها توافق دارید را نزد روانشاس رفته و تست بدهید و نظر مشاور را هم جویا شوید تا بتوانید بهترین تصمیم را بگیرید روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۲۲۳۵۸۲۴۲

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      چنین ارتباطاتی فقط برای فرار از تنهایی برقرار میشه و در آینده به ارامی به سردی ختم میشه
      امیدوارم شما بتونید از این روابط بیهوده خودتون رو رها کنید

      پاسخ دادن
  13. نا شناس
    نا شناس می گوید:

    سلام .خسته نباشید بنده دختر و ۳۰ سال سن در موقعیت ازدواج که همیشه اظطراب و نگران واینکه اطرافیان مصربه ازدواج بنده ولی خودم هیچ ذوق و تمایلی به ازدواج ندارم و اینکه پدر و مادرم هم چند سالی هست که کتارکه کردن نمیدونم چیکار کنم لطفه راهنمایی کنید .ممنون

    پاسخ دادن
  14. صفورا
    صفورا می گوید:

    سلام خسته نباشید

    چندروز پیش یه آقایی اومدن خاستگاری.شرایطشون خوبه ولی من قبلا یه نامزدی در حد انگشتر نشون داشتم ولی هیچ گونه رابطه ای با ایون آقا نداشتم مگر در حد خانوادهگی. حالا به نظر شما باید خاستگارجدید رو مطلع کنم ازین موضوع.لازم تاکید کنم که عقد نکردیم فقط در حد انگشتر نامزدی بوده سنتی بین خانواده ها.ولی رابطه ای نبوده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس هیچ رابطه ای بین شما نبوده و شما در جلسات بعدی میتونید در موردش صحبت کنید اگر فرد سالمی از نظر روانی باشه میتونه این موضوع رو مثل هر موضوع ساده دیگه ای درک کنه و شما مطمئن بشید فردی مناسب برای ازدواج کردنه و گرنه برای شما نشانه ای هست که میتونید ازش برای تصمیم گیری قطعی در انتخابش استفاده کنید

      پاسخ دادن
  15. M
    M می گوید:

    سلام
    من پسری هستم که به دختری علاقه مند شدم که ۶ سال از من بزرگتره ایشون هم به من علاقه داره ولی شرط اولش رو موافقت خانواده ها مطرح کرده
    خانواده من با این ازدواج مخالفن
    به نظر شما من باید چیکار کنم
    لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      کمک گرفتن از بزرگان فامیل برای وساطت … و اینکه بدونید ممکنه این اختلاف در زندگی اینده شما تاثیرگذار باشه ..پس با مشاوری مجرب مشورت کنید و بعد تصمیم گیری کنید
      چون در هر صورت با شما موافقت خواهند کرد پس صبور باشید

      پاسخ دادن
  16. مرسانا
    مرسانا می گوید:

    سلام من دختری ۲۷ ساله هستم . سه سال پیش با پسری که ۲ سال ازم بزرگتر بود و هم رده و هم سطح با خودم بود دوست شدم (البته به قصد ازدواج) و بعد از حدود ۴ ماه با اینکه شرایظ مالی مناسبی نداشت به خواستگاریم اومد و نامزد شدیم . اوایل که درباب آشنایی با هم صحبت میکردیم میدیدم خیلی تفاهم داریم. پسر با صداقت و پاکی هست . از لحاظ طبع جنسی هم به هم میخوریم و هر دو گرم بودیم . خب این موضوع یکی از موضوعات اساسی زندگی مشترک هست و باید مشخص بشه . ولی حالا وقتی بحث ما سر مسایل جنسی کشیده میشه بحث رو عوض میکنه و وقتی دلیلش رو میپرسم میگه که چون رابطه جنسی نداشته و تجربه اش رو نداشته طبعش سرد شده و خودش میگه که بعد ازدواج درست میشه. توی رابطه احساسی هم من خیلی از اون پرشورتر هستم و بیشتر سمتش میرم و حس میکنم جای ما عوض شده . این فکرها گاهی باعث میشه باهاش دعوا کنم و فکر کنم که دوستم نداره .
    حالا سوال من اینه که ایا صحبت این اقا درست هست که این سردی طبع موقتی هست و بخاطر نداشتن تجربه هست؟ و یا اینکه مشکل اساسی هست ؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر بحث طبع باشه که از طبیعت فرد گرفته میشه و طبیعت فرد ثابت هست … پس بهتره قبل از هر اقدامی مشاوره کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  17. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من پسر بیست وهفت ساله هستم … مدیر یه موسسه هستم جدیدا با یه دختر خانمی اشنا شدم …وقتی پیششم احساس ارامش میکنم..خیلی بهم علاقه داره همش میگه خوشبختت میکنم..اخلاقش همون چیزیه که مخوام …ولی متاسفانه من به قیافه اهمیت میدم…اون چیزی نیست که مخواستم ولی اخلاقش خیلی خیلی خوبه.. …خیلی کیج شدم نمیدونم چیکار کنم پیش خودم میگم شاید دیگه چنین کسی رو با این همه مهربونی پیدا نکنم بعد میگم اگه ازدواج کنم شاید بعداز چند مدت به خاطر قیافش بهم بریزم قیافش بد نیست اونی نیست که مخوام……الان دو سالیه افسردگی خفیفی داشتم ولی احساس میکنم با اومدنش حس خوبی دارم اعتماد به نفسم بالا اومده……نمیدونم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      باید بدونید هیچی در دنیا کامل و صددرصد نیست پس بهتره در این مورد خوب فکر کنید … چون قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه که اگر برای شما قیافه اهمیت زیادی داشته باشه ممکنه در اینده شمارو دچار تردید کنه …چون قیافه برای شما بسیار مهمه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  18. باران
    باران می گوید:

    سلام خسته نباشید
    من یه دختر ۳۰ساله ام جدید با یه اقایی اشنا شدم که بیست سال ازم بزرگتره دوتا پسر داره پسر بزرگش همسن منه
    همسرش سه ساله فوت کرده
    من همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که همه جوره ازم حمایت بکنه حس می کنم میتونم به این اقا اعتماد کنم
    میخواستم کمکم کنید که ایا اصلا این ازدواج درست هست؟درضمن من خانواده ام رو چطوری باید راضی بکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      حس شما از روی احساسات هست نه عقل و منطق … این ازدواج در بهترین حالت در سالهای اینده به تنش و مشکل برخورد خواهد کرد
      چون شما با این اختلاف برای نمونه مثال در مسایل جنسی به شدت دچار مشکل خواهید شد …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  19. اتی
    اتی می گوید:

    سلام من دختری ۲۲ساله هستم به مدته ۶ سال با یه پسری دوست شدم.بعد این مدت اومد خواستگاری اونم من بهش اصرار کردم چون اون میگفت من شرایطش ندارم درحالی که داشت.تا الان همشه دعوا داریم موقعه ی عصبانیت هم خیلی بد دهنه و هر کاری که بخاطرش کرده باشم یا بیرون رفته باشم هرچی که تو رابطمون بوده رو به رخ میکشه که تو اینی یا همچین کاری کردی .الانم که اومده خواستگاری بدتر ششده اخلاقش بددهنیش تمومی نداره تا میاد بدترمیشه.خانوادمم راضی نیستم واسه ازدواج با این اقا تازه از اخلاقشم خبر ندارن اما بخاطر من میگن دوس داری بکن.این اقا تادلتون بخواد بی اعتماد هست محدودم از هرنظری.اگه بددهنی هم بکنه واسش مهم نیس فرداش زنگ میزنه انگارکه هیچ اتفاقی پیش نیومده.خواهش میکنم کمکم کنین من با همچین ادمی ازدواج کنم یا نه؟اصلا این رابطه اسمش دوست داشتن و عشق هست؟هرچند من حسی بهش ندارم ان روزا بخاطر بددهنیاشوخیلی بهم فشار میاد روز خوبی باها نداشتم وقتی من خوشحالم کاری میکنه ناراحت شم بجای خوشحال شدم.لطفا کمکم کنین خیلی سر درگمم کلی طایفمون میگن به درد نمیخوره اخلاق نداره

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب چطور انتظار معجزه از چنین پسری رو دارید … شما ۶ سال عمرتون رو به خاطرش گذاشتید و امروز حرف از سردرگمی میزنید …؟
      شما خوب میدونید باید چه تصمیم در این مورد بگیرید … پس قاطع و محکم برخورد کنید

      پاسخ دادن
  20. reza
    reza می گوید:

    سلام من و همسرم یک سال هست که عقدیم اما حالا بعد این مدت میگه من دوست ندارم اما میخوام باهات زندگی کنم دلیلشم خودش نمیدونه میگه تئخیلی خوبی هیچ مشکلی ام نداری دوهفته گفتم فکراتو بون قشنگ فکراشو کرد گفت میخوام زندگی کنم ی شب رفیم بیرون اومدیم خونه گفت باز من دوست ندارم ولی میخوام باهت زندگی کنم شاید این دوس داشتن بعدا به وجود بیساد به نظر شما تضمینی هست راهنماییم کنید بخدا ناراحتی اعصاب گرفتم ممنون

    پاسخ دادن
  21. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    با سلاام من دختری ۲۱ ساله هستم که با پسری ۳۰ ساله صیغه شدیم( در بله برون با رضایت خانواده) هفته ی بعدی عقدمه و تقریبا همه کارا تموم شده و هم خانواده و هم کار و تحصیلات پسر در حد عالیه و من نمیدونم چرا بعضی وقتا دو دل میشم بعضی وقتا دوسش دارم ولی بعضی وقتا اصلا دلم نمیخواد حتی بیرون برم این مسعله رو به بابام گفتم گفت طبیعیه زیاد عادت نکردین بهم بعد یه مدت علاقه مند میشی از چند نفر هم پرسیدم اونام گفتن طبیعیه همه تا چند ماه بعد علاقه مند میشن و نامزدم منو خیلی دوست داره، میترسم هیچوقت دوسسش نداشته باشم لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
  22. نیلوفر
    نیلوفر می گوید:

    سلام
    من با پسری آشنا شدم و با هم در ارتباطیم از هر لحاظ همدیگرو شناختیم و پسندیدیم یعنی فقط از رو احساس نبوده کاملا عاقلانه و از لحاظ باور اعتقاد خونواده عقاید و همه این ها مورد قبول هم هستیم. ایشون دانشجوی phd هستند و همینطور شغل خوب با درآمد مناسب هم دارند.تنها مشکلی که دارن اینه که بخاطر تحصیل پی در پی و پشت سر هم هنوز سربازی نرفتن و این مسئله باعث شده با مخالفت شدید خونواده هامون روبرو بشیم.
    مشکل اینه که نگرانن دوران سربازی کارشو از دست بده. درآمدی برای گذران زندگی تو اون دو سال نداشته باشه.
    به نظر شما مخالفتشون به جاس؟ چجوری میتونیم راضیشون کنیم؟ لطفا راهنمایی کنید ممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر ایشون رو دوست دارید و علاقه هر دوی شما واقعیه پس باید سختی های در این مسیرو تحمل کنید
      هر چند شما و خانوادتون هم باید به این مورد دقت کنید آیا تحمل چنین شرایطی برای شما قابل تحمله ؟
      آیا با معیارهای خانوادگی شما همخوانی داره یا خیر ؟ بعد مشاوره کنید و مراحل بعدی رو انجام بدید …
      در ضمن امروز شرایط خاصی برای فارغ التحصیلان وجود داره ..
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  23. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام
    من سه ساله باپسری دوستم وهردومون همودوست داریم واون خیلی کاراواسم انجام داده وعشقشوهمه حوره ثابت کرده ولی تازگیاحس میکنم سردشده ودیگ مث سابق نیست ولی مطمئنم ک خیانت نمیکنه وقصدمون ازدواجه وهنوزم ک هنوزه داریم تلاش میکنیم .اینکه روزی برسه ک دوسم نداشته باشه دیوونم کرده لطفاکمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این حرفها تا قبل از یک زندگی مشترک بیشتر شبیه شوخی می مونه … اگر به هم علاقه دارید برای ورود به مرحله خواستگاری تلاش کنید

      پاسخ دادن
  24. سمیه
    سمیه می گوید:

    سلام دختری هستم ۳۲ ساله چند ماهیه که با یکی از همکارام که همسن خودم هست به هم علاقه مند شدیم و قرار ازدواج گذاشتیم البته پیشنهاد ازدواج از سمت ایشون مطرح شد. الان در مرحله شناخت هستیم چند باری بیرون رفتیم . گاهی خیلی ابراز علاقه میکنه گاهی هم به خاطر مشغولیت کاری و درسی چند روزی ازش خبری نیست . البته رابطه ما کاملا در حد عرف هست و بیشتر به صورت پیامی در ارتباطیم . وقتی اون ابراز احساسات میکنه من هم متقابلا ابراز احساسات میکنم آیا کار درستی میکنم؟ البته واقعا اون چیزی که توی قلبم هست رو میگم .با وجود اینکه رابطمون کاملا صمیمی هست اما هر بار که میریم بیرون بطن صحبتهام رو خواسته ها و انتظاراتم قرار میدم و بهش میگم باید الان چشمامون رو باز کنیم و بعدا چشمامون رو ببندیم حتی تو روز تولدمون که بیرون رفتیم این طوری بودم .آیا کارم درسته ؟در ضمن من شدیدا به ایشون علاقه مندم اما دلم میخواد انتخابمون درست باشه.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر واقعا” به م علاقه دارید برای خواستگاری و شروع شناخت و زندگی مشترک اقدام کنید
      کارتون رو با یک مشاوره حضوری قبل از ازدواج شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  25. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام …
    من قصد ازدواج با فردی رو دارم که مشکل افتادگی دریچه مییترال داره و من نمیخوام خانوادم از این موضوع باخبر بشن.
    ایا کاره من اشتباهه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این مشکلو اکثر افراد جامعه دارن … و زندگی بدون مشکلی رو هم دارن … بهتره با متخصص قلب صحبت کنید تا به شما در این خصوص اطمینان خاطر بده

      پاسخ دادن
  26. غزل
    غزل می گوید:

    سلام
    دختری ۲۷ ساله هستم. من در زندگیم خیلی سختی کشیدم. همیشه فکر میکردم به بهترین جاها میرسم. از یه خانواده متوسط هستم در یه شهرستان کوچیک. دروغ نمیگم شرایط مالی برای من مهم هست. تا حالا هیچ کدوم از خواستگارام اونی نبوده ک میخواستم. برادرم دوستی دارن که ۱۵ سال از من بزرگتر هستن. ایشون ساکن تهران هستن. اوضاع مالی ایشون اصلا با ما قابل مقاسه نیست.منظورم اینه که از لحاظ مالی خیلی از ما بالاتر هستن. ظاهرشون کمی جوونتر به نظر میرسه. مدتی هست ایشون به خواستگاری من اومدن. راستش اولش شوک شدم چون همه خواستگارم از لحاظ سنی و مالی نزدیک به من بودن . وقتی با ایشون صحبت کردم دیدم خیلی منو درک میکنن. معیارهایی ک من میخاستم رو داشتن. راستش من دکتری هم قبول شدم ایشون شرط ادامه تحصیل من هم قبول کردن بر عکس بقیه خواستگارام که یا دیپلم هستن یا فوق دیپلم .تازه هیچکدوم معنی این همه سال درس خوندن و زحمتهای منم نمیفهمن و انتظاراتشون از من خیلی بی عدالتی هست.
    حالا سر دو راهی هستم که کسی رو بپذیرم که منو میفهمه ولی اینقد از لحاظ سنی و مالی با من متفاوته یا کسی رو ک اصن منو نمیفهمه ولی از لحاظ مالی و سنی مث خانواده من هست.
    به عبارتی این آقا مطابق طرز فکر من هستن و خواستگارای دیگه من مطابق طرز فکر خانواده ام. من واقعا نمیدونم چیکار کنم راستش وقتی ادم از یه خانواده سطح پایین تحصیلاتش رو ادامه میده تردیدش بیشتر هست.
    دوستانم بهم میگن این آقا جای باباته ولی حرف سایرین برام اهمیت نداره. دروغ نمیگم اوضاع مالی ایشون هم بی تاثیر نیست من واقعا از بی پولی هم خسته شدم…. به ازدواج به عنوان راه فر ار نگاه نمیکنم ولی میدونم ادمی نیستم که بتونم شرایط بی پولی یه جوون رو تحمل کنم. دلم میخاد بعد از ازدواجم با قبلش یه فرقی کنه.
    لطفا به من نگید که عاشق پول این ادم شدم چون حرفها و شخصیت این ادم با بقیه خیلی فرق داره. شاید یه ادم پولدار دیگه جای ایشون میومد من قبول نمیکردم اما چیزی که منو به فکر انداخته جز شرایط مالی ایشون رفتار خوبشونه. مث ی مرد پخته نه مث پسرایی ک سرشون داغه.
    امیدوارم همه خوشبخت شید.
    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز موقعیت مالی در کنار تفاهم و عاطفه زندگی مشترک شیرینی خودش رو خواهد داشت … مسلما” چند سال دیگه که شما در اوج نیاز جنسی هستید دوره افول نیاز ایشون هست و این یکی از مواردی هست که نمیتونید با پول جبرانش کنید … بهتره در این مورد بیشتر فکر کنید و هیجانی تصمیم گیری نکنید

      پاسخ دادن
  27. حسین
    حسین می گوید:

    سلام
    میخواستم ببینم من یه خانمی را خیلی بشدت دوست دارم و جازبه جنسی برام نداره ایا بعد از ازدواج این مشکل حل میشه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      چطور انتظار دارید مشکلی که امروز که حل نمیشه بعد از عادی شدن روابط حل بشه !
      بهتره برای ازدواج احساسی برخورد نکنید و دقیق براساس معیارهای خودتون تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  28. سارا
    سارا می گوید:

    سلام مدته دو ماهه از طریقه خواستگاریه سنتی با آقایی آشنا شدم که همه چیش حله….۲۵ سالمه و ۱۱ ساله برام خواستگر میاد …خیلی خاستگار داشتم ولی هیچکدومشون به دلم نمی شست تا اینکه بالاخره این آقا اومد و خیلی به دلم نشست…الان از طریقه تلفن با هم در ارتباطیم…اما دو تا مسئله ی بزرگ اذیتم می کنه..یکیش اینه که چون ازش خوشم اومده ..همش نگرانم وای نکنه به هم بخوره نکنه اینو بگم ناراحت شه نکنه اونو بگم فک کنه دختره جلفیم…نکنه اونو نگم فک کنه دارم خودمو می گیرم…خلاصه تو این بین اصلا نمی تونم خوده واقعیم باشم….و یکیم این که از نظره من رابطه ی پیش از ازدواجمون بسه….شاید شما بگی ۶ ماه…ولی ما خانوادگی همو میشناختیم فقط منو ایشون همو نمی شناختیم که واقعا شناختیم…و به یه تفاهمه اولیه رسیدیم…حالا من نمی دونم اون داره به چی فک می کنه که معطل می کنه..مسلما به ماه رمضونم ربط داره ولی واقعا دیگه هیچ حرفی واسه گفتن با تلفن و پیام ندارم…و چون رابطمون رسمی نشده خیلی تو حرف زدن مراعات می کنم و با اینکه دختره خیلی پر حرفی هستم هیچ حرفی ندارم بش بزنم….و حتی چند بارم بم گفت چرا تو هیچی نمی گی…خیلی می ترسم این رابطمون به سردی کشیده بکشه… نمی دونم باید چیکار کنم که این ماه رمضون زودتر بگذره…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر ایشون رو پسند کردید پس در مورد بقیه مراسمات با هم به توافق برسید
      اینکه همیشه نگرانید این رابطه به هم بخوره مطمئن باشید با چنین طرز فکر منفی بلاخره خراب خواهد شد و کسی رو جز خودتون ملامت نکنید چون قدر لطف خدارو ندونستید
      پس برای شناخت بیشتر از یک مشاوره حضوری شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  29. aida
    aida می گوید:

    با سلام دختری ۲۸ ساله هستم که با پسری که دو سال ازم کوچیکتره ۶ ساله ارتباط دارم و همدیگرو دوست داریم و تصمیم به ازدواج داریم خانواده هامون در جریانند ولی مشکلی که هست الان هردو خانواده همه چیو خصوصا مشکل سنیمونو محول کردن به مشاور… ما وقت مشاوره گرفتیم وچند روزه دیگه قراره بریم والان من خیلی استرس دارم و نگرانم چون طوری شده که زندگی و ازدواج ما دوتا بستگی به صحبتای مشاور داره… لطفا راهنمایی کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس مشاوره کنید ولی بدونید اگر در سایر موارد مشکلی نباشه این اختلاف دو ساله بستگی به درک دو طرف خواهد داشت
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  30. bahar
    bahar می گوید:

    سلام عرض میکنم،ببخشید وقتتونو میگیرم،من یه دختر۲۱ساله هسم که دوساله بایه پسر۲۳ داخل دانشگاه ارتباط دارم،هردومون همشهری هسیم،راستش از طریق یکی از آشناهای ایشون بهم معرفی شدیم که قبلا از بنده خواستگاری کرده بودن،ایشونم از همون ابتدا موضوع ارتباطموتو با خانوادشون مطرح کردن،منم بعد از یه مدت قضیه رو به مادرم گفتم،متاسفانه الان متوجه شدم که پدر من از خانواده پدری این پسر دلخوشی نداره،البته ایشون هنوز سربازی نرفتن ولی میخوان واسه آشنایی تشریف بیارن،میخواستم ازتون راهنمایی بگیرم که الان با این وضعیت چیکار کنیم؟یعنی ممکنه پدر من راضی بشن؟

    پاسخ دادن
  31. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من دختری ۲۲ ساله هستم دانشجو ۲ سال با پسری در ارتباط هستم یک سال از من بزرگتر از نظر اخلاقی این پسر بهترین ِ هر چیزی که بخواین پول ماشین خونه کار خوب عشق داره ولی مذهبش با من فرق داره که ما توی این دو سال حتی ۱بار هم سر این مسئله مشکل نداشتیم خانوادم بیشتر مادر مخالف اند اونم نه برای مذهبش میگن ابروی ما میره و یکی دیگه مشکلات مامانم اینه که میگه قد ۱۸۰ کوتاه براش واقعا کلافه شدم به حدی که واقعا میخوام این رابطه تموم کنم ولی من خیلی دوستش دارم و میدونم از هر نظر خوشبختم میکنه لطفا کمکم کنید?

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد همونطور که خودتون متوجه شدید نتیجه ای بر ارامش در ازدواج وجود نداره و امیدوارم با رفتار بچگانه ای که دارید نه خودتون و نه دیگران رو به دردسر نندازید
      این رابطه با این اوصاف منتفیه پس خودتون رو با کلمات ” دوستش دارم” واقعا” سرکار نگذارید

      پاسخ دادن
  32. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام خسته نباشید من یه خواستگار۳۵ساله دارم ک ازهمه لحاظ خوبه شغل داره خونه داره ماشین داره ولی قیافنه نداره وازهنه مهمتر۱۲سال ازم بزرگتره من نمیدونم باید چ کنم؟ من خودم۲۳سالمه:-(

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی به دلتون نیست چرا این همه خودتون رو گمراه میکنید … داشتن ماشین و خونه برای زندگی امروز مهمه ولی به این فکر کنید که میتونید تمام عمر با چنین فردی زندگی کرد یا خیر ؟
      خودتون رو در شرایط آینده بگذارید و پاسخ بدید

      پاسخ دادن
  33. مهتاب
    مهتاب می گوید:

    سلام ببخشید من دختری ۲۶ ساله هستم با کسی آشنا شدم که نیتش ازدواجه ولی خودش اعتراف کرده که چن سال قبل تجربه جنسی داشته و الان پشیمانه، درحالی که من دستم به دست نامحرمم نخورده به نظر شما ازدواج با همچین کسی درسته لطفاً راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
  34. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد هستم و ۲۶ سالمه, همکلاسیم از من خواستگاری کرد و ازم خواست با خانواده م در میون بذارم تا بیشتر همدیگه رو بشناسیم, منم با اطلاع خانواده ی هر دو طرف قبول کردم. فوق العاده مودب و باشخصیت و صاف و صادق و با محبته. آدم معقول و سالمیه و از لحاظ اخلاقی با هم کنار میایم و توی مدت ۹ ماه که مدت آشناییمونه اختلاف جدی بین ما پیش نیومد وحتی رویاهامون شبیه همه .اون اصلا عصبانی نمیشه و عاقلانه ومنطقی همه چیزو حل میکنه. با حق طلاق, مسافرت های خارجی, تحصیل, کار و زندگی در شهر ما یا یه شهر نزدیک به ما و با کمی اکراه با سرپرستی بچه هم موافقت کرده.البته هیچ آدمی کامل نیست.از نظر اون هم من بهترینم و هیچ ضعفی ندارم. ولی چند تا مشکل بزرگ هست یکیش اینه که ایشون تازه فارغ التحصیل شده وتازه رفته سربازی ولی قصد داره همزمان یک شغل آزاد داشته باشه, ازونجایی که آدم پرتلاشیه و خانواده ش حمایتش میکنن مطمئنم موفق میشه شرایط مالی مناسبی رو به وجود بیاره.مورد بعد اینه که ما توی استان های مختلف زندگی میکنیم و مسلما آداب و رسوم مختلفی داریم مثلا اونجا پسر جهیزیه میده اما رسم مهریه سکه ندارن, خانواده م با این راه دوری و اینا مخالفن ولی من خواستگار راه دور دیگه ای هم داشتم که چون شرایط مالی خوبی داشته خانوادم ازم خواستن باهاش حرف بزنم که اصلااا ازش خوشم نیومد و مطمئنم اگه هم کلاسیم بتونه از لحاظ مالی خودشو بالا بکشه خانوادم موافقت میکنن.البته من بهش گفتم که دوسش دارم ولی با توجه به شرایط بهش جواب رد دادم ولی اون هنوز امیدواره. نمیدونم این اختلاف فرهنگی چقدر مهمه با توجه به اینکه هر دوی ما تجربه ی زندگی در خوابگاهو داشتیم و به دوری از خونه عادت داریم.از طرفی عذاب وجدان دارم که هم بهش گفتم نه, هم گفتم دوسش دارم و تو بلا تکلیفی گذاشتمش. و اگه خواستگاری از شهر خودمون با شرایط شغلی وخانوادگی مناسب ولی با اخلاق و تحصیلات متفاوت داشتم (که دارم), کدوم عاقلانه تره؟

    پاسخ دادن
  35. محبوبه
    محبوبه می گوید:

    یه مادر دارم بجای اینکه دلداریم بده
    روحیه ام رو میکشه

    مثلا میگم من صورتم جوش زده وتازگی چند تا لکه سفید اومده..بجای اینکه دلداریم بده میگه..هیچکس تو رو نمگیره با این جوش ها لکه ها کسی صورتت رو ببینه میپره میره…انقدر حالم خراب شد که یک هفته بی حوصله بودم هیچ روحیه ای نداشتم..همش صورتمو میدیدم غصه میخوردم..
    حالا هم ..امروز داشتم از دانشگاه می اومدم..یه پسری که ماشین داشت افتاده بود دنبالم..منم محلش نذاشتم..بعدش اومدم سوار تاکسی شدم اونم همش دنبالم بود حتی تو تاکسی که بودم دیدم باز داره دنبالم میاد اخرش وقتی از ماشین پیاده شدم گفتم چی مبخایین؟گفت شماره مادرتو بدین تماس بگیرم برای خاستگار،منم گفتم شماره مادرمم که نمیتونم بدم شماره خونه هم که نمیشه بزار اول شماری خودشو داشته باشم وقتی خوب شناختمش بعدش بگم بیاد خاستگاری…
    اونم اسرار داره که منو دوباره ببینه
    ولی مترسم سوار ماشینش شم فکر کنم دختر بدی هستم..به مادرم که گفتم.. گفت به دیدارش نرو یه هفته بحرف با گوشی بعد بگو بیاد خواستگاری…ولی اینطوری که قبول نمیکنن؟من خودمم میخاد طرز فکر رفتارش بدستم بیاد..در ظمن وفتی پرسیدم اسمت چیه گفت… منم باور نکردم اون گواهی نامشو نشون داد..
    میگه من از دروغ بدم میاد..سنش متولد ۶۶هستش..فوق دیپلم ودر کارخانه ای کار میکنه..اونا چند خیابان بالا تر از خیابان ما زندگی میکنن..به حرف خودش..وقتی به مامانم میگم.. میگه از کجا معلوم معتاد نباشه‌.زنشو طلاق نداده باشه…کلا با این حرفاش منو ترسونده…اینم حرفای مادرمه..احساس میکنم وقتی مادرم شنید این موضوع رو‌ناراحت شده..چون خواهر بزرگترم خونه اس..البته اون موضوع جداس که چقدر از دستش اذیت میشم ..چون قبلا هم وقتی برام خاستگار اومده بود ناراحت شده بود..کسی رو ندارم ازش مشاوره درست بگیرم..لطفا راهنمایی کنید..ایا قصد اون پسره ازدواج هستش اگر خواست بریم قرار ..من‌برم…تو‌ماشینش سوار بشم؟
    چیکار کنم.؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوره طلایی نامزدی برای همینه … باهاش صحبت کنید و یا مشاوره ای حضوری رو مراجعه کنید اگر چنین حرفی صحت داشته باشه بهتره همین امروز تصمیم بگیرید تا چندسال دیگه

      پاسخ دادن
  36. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من خانمی ۳۴ ساله هستم که ۱۱ ساله ازدواج کرده ام و دو تا بچه دارم.
    تا حالا دو بار تو گوشی همسرم اس ام اس عاشقانه از طرف دختر دیدم که اولی رو توجیه کرد و رابطه اس ام اسی شون رو قطع کرد دومی رو انکار کرد و گفت چون دوتا گوشی داره این گوشی دست دوستش بوده و
    الان تو گوشیش فیلم های سکسی دیدم که باز هم میگه گوشیم دست دوستم بوده و من بی خبرم
    به نظرتون چی کار کنم
    همش احساس می کنم چند وقت دیگه باید منتظر زن و بچه دومش باشم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      ۸ زنگ هشدار را در روابط زناشویی مورد بررسی قرار می دهیم. شاید این مـوارد بـه دلـیـل رفـتـارهـای شما به وجود آمـده باشند. به هر حال دلیـل بـروز آنها هر چه که باشد، احتمالا وقت آن رسیده که نگـاه دقیقتری به رفتار و کلام خود بیندازیـد .

      در طول روز با شما تماس نمی گیرد: البته این علامت لزوما نشان دهنده بی توجهی او به شما نیست، اما اگر او سابقا عادت داشته که در طی روز به شما تلفن کند، پس بدانید که یک جای کار اشتباه است.
      دعوا کردن : آیا او به تازگی بیش از حد معمول از کوره به در می شود؟ آیا به خاطر مسائل جزئی و بی ارزش بحث و مشاجره راه می اندازد؟ علت بیقراری او را کشف کنید.

      او مرموز می شود : او به شما نمی گوید که کجا بوده و یا با چه کسی در حال برقراری مکالمه تلفنی است. شما دیگر نمی توانید به حریم شخصی او نفوذ داشته باشید. ممکن است برای چندین ساعت ناپدید شود بدون اینکه هیچ توضیح قانع کننده ای برای کار خود داشته باشد.

      در تامین خواسته‌های او تلاش کنیم و به جای درونریزی احساسات منفی و انباشته شدن آن ، مشکلات را با مباحثه و مکالمه حل و فصل نماییم.

      “من” جایگزین “ما” می شود : شما سابق بر این می نشستید و با هم در مورد آینده مشترکتان، تحصیل فرزندان، و اهدافتان صحبت می کردید: “ما این کار را می کنیم، ما آن کار را می کنیم”. ولی حالا او به شما می گوید: “من می خواهم این کار را انجام دهم” دیگر شما جزئی از آینده او به حساب نمی آیید.

      او بیشتر وقت خود را با دوستانش صرف می کند : آیا می خواهید با دوستانش بجنگید یا با توجهی که به شما ندارد؟ شما قبلا مهم ترین و با ارزش ترین دارایی او بودید، اما حالا دوستانش برایش مهمتر از شما هستند.

      با هم اختلاط نمی کنید : شاید قبلا سالی یکبار می نشستید و در مورد هرچیزی از آب و هوا گرفته تا اینکه چه بلایی بر سر لایه ازن خواهد آمد بحث می کردید، اما دیگر هیچ خبری از آن بحث‌های طولانی مدت نیست.

      اطرافیان نسبت به رابطه شما مشکوک می شوند : دوستان و اطرافیان متوجه وجود تنش و خلاء عاطفی در زندگی شما شده و سوال‌هایی از این قبیل را از شما می پرسند: “آیا همه چیز خوب پیش می رود؟” ، “باهم خوش هستید؟”

      بیش از هر زمانی از شما انتقاد می کند : می گوید “این چه لباس زشتی است؟!” البته این در حالی است که همین چند هفته پیش خود او پیشنهاد خرید لباس را به شما داده بود.

      توجه داشته باشید که این علائم تنها به عنوان هشدار محسوب می شوند و اگر بتوانید دوباره ارزش‌های از دست رفته را باز جویید، ارتباط شما کماکان پابرجا خواهد ماند. پیش از آنکه دست به هر گونه اقدامی بزنید، باید بنشینید و با هم صحبت کنید تا بعدها از کرده خود پشیمان نشوید.

      سریعا در صدد تلافی و جبران برنیایید ،بلکه سعی کنید با مهیا کردن زمینه‌هایی جهت تغییر محیط روانی فیمابین خود و همسرتان او را در مسیر سازگاری و پیدا کردن روش صحیح رویارویی با مسائل یاری کنید.
      راهکارهایی جهت پیشگیری و حل مسئله

      ۱- رفتارهای فوق همیشه دلیل و نشان دهنده وجود نارضایتی همسر از شما نیست و گاهی اوقات دلایلی همچون مشکلات کاری ، اختلاف نظر با همکاران و… می تواند عاملی برای تضعیف روحیه او باشد. بنابراین بهتر است پیش از هر چیز نسبت به قضیه خوش بین بوده و با تصوری مثبت با این مسئله روبرو شده و علت را جویا شوید.

      ۲- سریعا در صدد تلافی و جبران برنیایید ،بلکه سعی کنید با مهیا کردن زمینه‌هایی جهت تغییر محیط روانی فیمابین خود و همسرتان او را در مسیر سازگاری و پیدا کردن روش صحیح رویارویی با مسائل یاری کنید.

      ۳- در صورت پی بردن به علت چنین رفتارهایی در خود سعی کنید با هر روش موثر که آرامش را به او باز می گرداند، شرایط را تغییر دهید.

      ۴- گذشت و محبت دو ابزار مستحکم و قوی برای تغییر نگرش در روابط به ویژه روابط زوجین است.

      ۵- هر شیوه جدید رفتاری موید علتی است. به عنوان مثال اگر اخیرا او ترجیح می دهد که تفریح خود را با دوستان انجام دهد شاید اوقات مفرح با شما را کمتر تجربه نموده و یا در چنین زمانهایی تمام تلاش خود را برای سپری کردن ساعتی لذتبخش برای خانواده و برطرف کردن نیاز‌های روانی او نکرده اید. و یا اگر خیلی از مسائل را از شما پنهان می کند می توان دلیلی همچون کنکاش‌های مستمر و ریزبینانه و بیجای همسر را برای آن عنوان کرد . با باز نگری بر رفتار‌های گذشته می توانید بهتر، موارد را بهبود بخشید. البته مسائل دیگری مثل تحقیرها ، عدم احترام گذاری ، امر و نهی‌های بی مورد و … نیز شاید وجود داشته باشد، که با مطالعه علمی نیازهای روانی زنان و مردان می توان از چنین وقایعی در زندگی مشترک پیشگیری نمود.

      حضرت زهرا (س) : بهترین شما کسانی هستند که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان ترند و با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .

      … و در آخر اینکه اگر به موقع انتظارات خود را صریحا برای همسر خود مطرح نموده و در تامین خواسته‌های او تلاش کنیم و به جای درونریزی احساسات منفی و انباشته شدن آن ، مشکلات را با مباحثه و مکالمه حل و فصل نماییم، روزی به خشم‌های درونی و انزجار تبدیل نخواهد شد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  37. Alice
    Alice می گوید:

    salam
    ba shakhsi ghasde ezdevaj daram vali ishoon shoghli natooneste dastopa kone
    motevajeh shodam ke be khanevadash feshar miare ta pol begire azashoon be har nahvi
    doosesh daram va nemikham del beshkoonam vali bayad tasmim begiram
    khaharesh be man tazakor dadan ke bishtar deghat konam va fkr konam rajebe ezdvaj vali nemidonam mikhaste mano dak kone ya serfan delesh sookhte vasam ke in harfo zade ya tahte feshar boode az tarafe bfe man .mamnoon misham komakam konid

    پاسخ دادن
  38. علي يگانه
    علي يگانه می گوید:

    سلام من مردی ۴۲ ساله با دو فرزند دختر ۱۲ ساله و پسر ۷ ساله، هستم. مدتی هست که با خانومی ۳۵ ساله آشنا شدم که پسری ۱۳ ساله ولی آرام و متین دارد، ما قصد ازدواج داریم. در بسیاری از موارد با هم همسو و همفکر هستیم من کارمند و لیسانس و خانم خانه دار و دیپلمه هستند. لطفا نظر و مشاوره خود را در این زمینه اعلام کنید. با سپاس فراوان
    یگانه ۹۵/۱/۱۴

    پاسخ دادن
  39. سحر
    سحر می گوید:

    سلام ۱۰ساله یه پسری رو میشناسم و عاشقش هستم بهم میگه دوست دارم ولی نمیخوام باهات باشم میخوام بدونم دلیلش چیه ناگفته نمونه توی این ۱۰سال ۲سالشو باهم بودیم خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  40. m.j
    m.j می گوید:

    سلام من دختری ۲۰ ساله هستم ک سه ماه با پسرعمم نامزد بودم البته یک سال و هفت ماه قبلس هم رابطه داشتیم تلفنی من شهرستانم اون تهران بود در دوران قبل نامزدی رفتارهایی ک ازش میدیدم اصلا رفتار یه عاشق واقعی نبود البته نمیخوام بگم ک اصلا دوسستم نداشت چون بی انصافیه ولی خیلی قهر میکرد خیلی وقتا جایه ما عوض میشد اون ناز میکرد و من نازشو میخریدم نمیدونم چرا؟؟خیلی دفعات قهر و آتیمون زیاد و طولانی بود ب خاطر یه سری چیزایه پیش پا افتاده اوایل میگفت ک بابام مخالفه منم باور کردم چون رابطه خونوادگیمون در طی سال های قبل زیاد خوب نبود بالاخره عروس و مادرشوهرن دیگه بینشون اتفاقایه زیادی میفته البته من مادرم با مادر همین پسرعمم رابطه خوبی باهم داشتن ولی عمه من خیییلی مادرشو قبول داره و حتی اشتباهیم ک میکنه باز مادرشو مقصر نمیدونه.خلاصه باوجود همه سختیا و ناراحتیایی ک برامون پیش اومد بالاخره باهم نامزد کردیم در دوران قبل نامزدی ازش قهرایه طولانیو زیاد میدیدم بعضی وقتا بی محلی ک ب پایه سختیایه قبل از وصال میزارمش من فک میکردم با نامزد شدنمون همه چی درست میشه خونواده من ب خاطر علاقه ای ک پسرعمم داشتم چیزی نمیگفتن ولی مخالف۱۰۰ درصد بودن حس میکنم خونواده اونم همینطور با رفتارشون ولی مطمعن نیستم با نامزدیمون رفتارایه خیلی بدیرو شروع کرد گیردادنایه خیلی وحشتناک و زیاد هر روز ما بحثمون میشد اوایل فک کردم خوب میشه چون ازهم دوریم بیقراره تا اینکه خودش یه روز گفت اینا همه بهونه اس و فهمیدم ک دوریمون دلیل گیر دادناش نیس بهم شکاک بود از حرفایه اطرافیانش وحشتناک تاثیر میگرفت اصلا خیلی از گیردادناش بخاطر دهن بینیش بود همکاراش ک هرچی میگفتن سریع تو کتش میرفتو ب جون من میفتاد تا سه ماه و تقریبا بیست روز تحمل کردم اوضاع روز ب روز بهتر ک نمیشد بدتر میشد روزایه آخر ن تنها ب خودم حرف میزد ب خونوادمم گیر میداد فک میکرد هراتفاقی بینمون میفته من میرم ب مامانم میگم درصورتی ک خودش اینطور بود و من اصلا عادت ندارم همه حرفامو ب خونوادم بگم همه خونوادم میگن من آدم توداریم تا اینکه یه روز پدرش ب من زنگ زد و احساس کردم براشون هیچ ارزشی ندارم چون نامزد من همه حرفایه منو پیش خونوادش مگفت و دیگه نتونستم ببینمو تحمل کنمو دم نزنم همه چیرو ب هم زدم.این چندخط خلاصه دوسال عاشقیه ما بود.باوجود همه این اتفاقا بعضی موقعا باخودم میگم نکنه عجله کردم؟!!!!ب نظرتون این حال من طبیعیه؟؟؟؟از همه دخترپسرایه هم سن و سال خودم میخوام تامیتونید آگاه باشید تو انتخاب شریک زندگیتون من فک میکنم چوب سادگیمو خوردم اوایل فک میکردم بهتر از پسرعمه من تو دنیا وجود نداره فک میکردم خیلی خوبه من باهاش واقعا خوشبخت میشم درصورتی ک خام بودم نمیشناختمش تا میتونید طرفتونو بسناسید

    پاسخ دادن
  41. سحر
    سحر می گوید:

    سلام.
    من دختری ۲۰ ساله هستم و با پسری شش ماهه به قصد ازدواج دوست شدم.
    پسره خیلی از ما مذهبی ترن.ماهم معتقد هستیم ولی اجباری نیس
    من وااااقعا خیلی دوسش دارم…
    ایشون به من گفتند که بخاطره من چادر بپوش خواستم ببینم اگر قبول کنم در اینده به مشکل برنمیخورم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اولا” سن ۲۰ سال برای ازدواج بسیار کمه چون در این سن بیشتر احساساتی برخورد میکنید
      به هر حال یک درخواسته و کسی از آینده خبر نداره و شما هم اگر ازدواج کنید باید به درخواست همسرتون عمل کنید
      پس از همین امروز خوب در این مورد فکر کنید

      پاسخ دادن
  42. محمدحسن
    محمدحسن می گوید:

    سلام
    من جوون ۲۷ساله ام و مجرد
    ۳چار سال پیش من یه ازدواج تحمیلی داشتم بعد یه سال در همون دوران عقد از هم جدا شدیم
    حالا هر جا میریم خواستگاری اونا هم از خونواده همسر سابقم تحقیق میکنند؛ بهم زن نمیدن
    حالا چیکار کنم!؟ ،ما رفتیم خواستگاری از جایی که پیامبر فرمودند میخوای زن بگیری ببین مادرش چه جوریه! بیشتر از همه شیفته اخلاق مادر دختره شدم چون منطقی فک میکرد البته دختره هم همین جور بود همه شرایط منو پذیرفت ولی پدرش مخالف هست بعد دیگه به ما جواب رد دادن
    خواهش میکنم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این موارد از وساطت و نظر مشاوران ازدواج استفاده کنید تا هر گونه شک و تردید برای خانواده طرف مقابل رفع بشه
      شما الان که قصد ازدواج رو ندارید بهتره دوره ای رو نامزد باشید تا طرف مقابل با رفت و آمد و معاشرت بتونه به شما و خانواده شما اعتماد کنه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  43. مجید
    مجید می گوید:

    سلام من کارمندم ی ساله استخدام شدم رفتم خاستگاری با دختره حرف زدم از نظر قیافه اینا خوشم اومد یخورده نسبت به من اعتماد به تفسش زیاد بود و یبار تو نامزدی۵ ماه با ی پسره دیگه بهم زده . وقتی زنگ زدیم که نظر خونوادشو بپرسیم گفتن که خانم ی هفته کار داره ۶روز دیگ جواب میده . و اون فوق لیسانسه من لیسانش … بنظرتون خونوداش تمایل ندارن ؟یا چه دلیلی داره ی هفته فرصت بده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این رفتارها طبیعیه … ایشون به خاطر اتفاق گذشته میتونه نسبت به همه مردا بدبین شده باشه پس بهتره به ایشون فرصت بدید … این افراد که تونستن از یک رابطه غلط بیرون بیان قابل اعتماد هستند چون اعتماد به نفسشون بالاست و از روی احساس لااقل بطور ۱۰۰ تصمیم گیری نمیکنن
      پس صبور باشید و آرام

      پاسخ دادن
  44. مهمان
    مهمان می گوید:

    سلام
    من دختری هستم که حدود یک ساله متوجه شدم یکی از اساتید دانشگاه دورادور از من خوشش اومده ولی چون سن اون ۱۰ سال از من بزرگتره و کلا خیلی سر به زیره نمی تونه بیاد بگه. من هم اصلا به روی خودم نیاوردم ولی از شخصیتشون خیلی خوشم می یاد. باید چه کار کنم؟

    پاسخ دادن
  45. ز.م
    ز.م می گوید:

    سلام خسته نباشید من الان به مدت ۵ ماه هست که نامزد کرده ام یعنی صیغه بوده ایم الان انشالا تو این چند روز اخیر میخوایم عقد کنیم همسر من همه ی مسولیت مادرش به عهده ی اون هست البته تا زمانی که ازدواج نکرده چون مادرش پیر هست و بی مسولیت و همسر من پدرس چندسالی میشه که فوت کرده ولی خداروشکر دستش به دهنش میرسه .خواستم ازتون کمک بخوام مادرشوهرم تو این مدت برای من کاری نکرده و فقط همسر برای مناسبتای مختلف ویکسری رسم و رسوم ها و در حد توانش برام همه چی فراهم کرده ومن راضی هستم ولی از اونطرف مادرشوهرم یکمی دخالت داره وهمسرم خیلی عاقل هست ولی خب برای احترام مادرش چیزی نمیگه و تا حد امکان احترام میزاره و از ان طرفم مادرم به خاطر یکسری حرف اقوام نزدیک خواهرو برادراش میگه مادرشوهرت برات کاری نکرده هیچ کاری نمیکنه و گاهی اوقات این حرفاروبهم میزنه ومن هرچی سعی میکنم قانع کنم نمیشه و حرف خودش رو میزنه و من دوست ندارم زندگیم بابت این چیزا از بین بره میشه کمک کنید که چیکار کنم ؟مادرم میگه اونا باس این و بخرن نخریدن این کاروبکنن نمیکنن .ماادرشوهر منم که دیگه بدتر خودشو کلا کشیده کنار و همه ی مسولیتا افتاده گردن همسرم و هیچ حامی نداره .کمک کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اینکه شما انتظاراتی داشتید و اجرا نشده به خود شما بستگی داره چون در آینده هم قطعا” تکرار خواهد شد
      در مورد ادامه روند زندگی با مادر ایشون هر چقدرم صحبت کنید اثری نخواهد داشت چون مادر همسرتون هست
      پس این موارد رو از همین امروز برای خودتون مرور کنید و با همسرتون صحبت کنید تا به تفاهم برسید ولی انتظار خاصی از ایشون نداشته باشید

      پاسخ دادن
  46. یه دختر
    یه دختر می گوید:

    سلام، برادر یکی از دوستام یک روز به من پیام داد که منو دوست داره (خودش وقتی میپرسم فقط میگه چون دوستم داشته منو انتخاب کرده ولی حرفاش داد میزنه که منو با عقلش انتخاب کرده و میگفت که ازدواج الکی نیس که هر کسی رو انتخاب کنی و دلیل های زیادی دارم که مطمعنم که منو با عثلش انتخاب کرده حس میکنم اونم مثله من به این جمله اعتقاد داره که میگه ازدواج عاقلانه و زندگی عاشقانه ) و گفت میخواد از من خواستگاری کنه و چون سنم کمه اگه لازم باشه صبر میکنم تا بزرگتر بشی و من گفتم که اصلا نمیخوام الان به این مسائل حتی فکر هم کنم بهش جواب رد دادم و اون گفت که اگه جوابت مثبت باشه من تا قیامت هم برات صبر میکنم و کلا سعی کردم ردش کنم خلاصه این که تهش گفت که چند روز با هم باشیم گفتم برا چی گفت شاید تونستم تو رو عاشق خودم کنم ، من تا حالا با پسری ارتباط نداشتم و اون اولین پسر بود و من با شناختی که ازش داشتم قبول کردم من میدونستم که اگه داره میگه دوستم داره و میخواد باهام ازدواج کنه داره راست میگهچون هم اولا اگه به خواهرش میگفتم ابروش میرفت و هم این که اون همچین ادمی نبود ، گذشت و این چند روز شد سه ماه و ما با پیامک با هم در ارتباط بودیم پنج شیش بار هم به هم زنگ زدیم و سه بار هم به مدت ده دقیقه همو دیدیم ، اون ادمی بود که من حتی قبل از این که بهم بگه از اخلاق و رفتار و شخصیتش خوشم میومد و با خودم میگفتم اون تمام معیار هایی که من برا ازدواج داشتم رو داره ولی حتی یه بار هم به این فکر نکردم که اون همسرم بشه و بعد که بهم گفت میدونستم ادم خیلی خوبیه و باهاش خوشبخت میشم و اونو عاقلانه انتخاب کردم و بعد به احساسم اجازه دادم وارد ماجرا بشه و اون هم منو با عقلش انتخاب کرده ولی الان که سه ماه و بیست روز گذشت من بهش گفتم که دیگه نمیتونم این رابطه رو اینطوری ادامه بدم و اگه قرارمون به ازدواجه این رابطه پنهانی هیچ معنی ای نداره ، این تصمیمو گرفتم چون به صلاح هیچکدوممون نبود این رابطه ی پنهانی ،هم نمیخواستم که به خونوادم خیانت کنم و پنهان کاری کنم و هم این که این رابطه قبل از ازدواج و پنهونی و بدون نظارت خونواده ها اصلا درست نیست و هم زندگی ایندمون تاثیر میذاره و هم این که ما رو به گناه میکشونه که متاسفانه کشوند ولی خب خییلی کم فقط لب و خدا رو شکر،و این تصمیم بهترین تصمیم که میتونستم بگیرم بود و بعد که بهش گفتم اون گفت که الان نظرت چیه گفتم راجبع چی گفت که راجع به ارتباطمون یعنی میگی رابطمون رو قطع کنیم تا زمانی که ازت خواستگاری کنم گفتم اره گفت یعنی هیچ راهی نیست که با هم باشیم گفتم نه به صلاح هیچکدوممون نیست ، اونم گفت باشه دوست دارم عزیزم و مواظب خودت باش و منم گفتم منم دوست دارم عزیزم و مواظب خودت باش ، و الان رابطمون قطع کردیم و الان که تو بهمن هستیم قرارمون این بود که تابستون که کارش قعطی شد بیاد خواستگاری ، من الان گیج شدم و سردرگمم دارم دیوونه میشم این تصمیم که رابطمونو قطع کنیم به نظرم تصمیم خیلی خوبی بود و به نفع هر دومونه ولی از یه طرف میگم که کاش قبول نکرده بودم با هم باشیم این رابطه اشتباه محض بود و میترسم هم که تو زندگی مشترکمون تاثیر بزاره بهم شکاک بشه و با خودش بگه اگه با هم در ارتباط بوده از کجا معلوم با کسه دیگه ای ارتباط برقرار نکنه الان فک میکنم خیلی اشتباه کردم و واقعا هم همینطوره و اینو قبول دارم ولی از یه طرف هم میگم که همین که این رابطه پنهونی رو قطع کردم خیلی خوب بودو ممکنه باعث شه که این شک براش پیش نیادد ولی میترسم میگم یعنی اگه ازدواج کنیم ممکنه این رابطمون به زندگیمون لطمه بزنه ؟ یعنی این که رابطمونو قطع کردم جلوی اینو نمیگیره ؟؟ راستی اون ۲۲ و من ۱۵ هستم و قرار نیست الان ازدواج کنیم چون هر دو مون میدونیبم الان زوده و من اصلا دختر احساساتی ای نیستم که بگین از رو احساس انتخابش کردم یا این که بگین چون سنم کمه انتخابم درست نبوده ، لطفا راهنماییم کنید ، ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      سن شما کمه بهتره صبر کنید تا به سطحی از سن برسید که بتونید انتخاب درستی رو داشته باشید
      و تمام این روابط و حرفارو هم دور بریزید … فرصت برای ازدواج شما هنوز وجود داره

      پاسخ دادن
  47. fati
    fati می گوید:

    سلام میخواستم راهنماییم کنید من یه مدتیه با یه اقایی اشنا شدم هرجفتمون از همدیگه خوشمون میاد من ۱۹سالمه و اون اقا ۳۱سالشه من تهران اون اقا سنندج اما برای ازدواج یه مشکل بزرگ هس این اقا قبلا ازدواج کرده و یه دختر ۵ساله داره واقعا از این مرد خوشم میاد دوسش دارم و اون هم همینطور اما نمیتونم بگم که یه دختر هم داره اصلا نمیزارن مخالفت میکنن احساس خوبی بهش دارم و من با دخترش اصلا مشکلی ندارم تروخدا راهنماییم کنید یه راه بزارید جلوم ممنون منتظرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      از همین اول مشخصه تابع احساسات خودتون شدید .. اختلاف سن و داشتن بچه و …تماما” روی زندگی آینده شما تاثیر خواهد گذاشت و مطمئنا” خانواده با شما مخالفت خواهند کرد … صرف دوست داشتن امروز برای شما ملاک نیست چون باید به مشکلات فردای خودتون هم فکر کنید … همون مشکلاتی که با کمی جستجو در اینترنت میتونید پیداشون کنید و بخونید که چطور افرادی مثل شما با این طرز فکر به مشکلات سخت زندگی دچار شدن

      پاسخ دادن
  48. فاطی
    فاطی می گوید:

    سلام.یه موضوعی هست الان شش ماهه داغونم کرده.من نامزدم باپسری که موقع عقد یه دفه حالش بدشد و بردنش بیمارستان اونجا گفتن ک باید کمرتو عمل کنی.عمل کرد و ازنمونه ای که ازتوکمرش خارج کردن آزمایش گرفتن و گفتن سرطان داری.الان هم داره شیمی درمانی میکنه.من ازخدا فقط میخام شفاش بده و باهم عقدکنیم وزندگی کنیم چون واقعا مرد رویاهامه.خیلی ها بهم گفتن باهاش تموم کن ولی من میگم خداروخوش نمیاد و شاید خدا شفاش بده.موندم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال به تصمیم خودتون بستگی داره … که چقدر پایبند به این شرایط باشید بهتره در این مورد خوب فکر کنید … مشورت کنید تا بتونید تصمیم درست رو بگیرید … اگر مورد ایشون خوش خیم باشه میتونید به آینده خوش بین باشید و با توکل به خدا ادامه بدید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  49. mohamad
    mohamad می گوید:

    سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان عزیز جا داره قبل از همه چیز من تقدیر تشکر کنم از زحمات و تلاش بی پایان شما واقعا عالیه من به شخصه افتخار می کنم به شما
    خوب واقعیت اینه که بنده با مشکلی تقریبا می شود گفت بزرگ مواجه شدم شاید کمتر کسایی باشن که شرایط و مشکل من رو دارن من بیست هفت سالمه ساکن شیراز الان نزدیک به سه ساله که با خانومی اشنا شدم خوب واقعیت اینه که این خانوم قبلا شوهر داشت و خوب بنا به دلایلی با شوهرش نمی ساخت ظمن اینکه عرض کنم ایشون ساکن مشهد مقدس هستن بگذریم
    این خانوم با من مدتی تلفنی صحبت می کردن و بنده خوب تا جایی که می توناستم در این اامر مشکل با شوهرشون کمکش می کردم ولی خوب متاسفانه بی نتیجه بود و ایشون اصلا با ااون اغا نمی ساخت و این امر باعث شد همین چند وقت پیش از هم جدا شون واقعیت اینه که من فوق العاده به ایشون وابسته هستم و نمی دونم شاید همین وابستگی من به اون و اون به من باعث این اتفاق افتاد ولی خوب چیزی که هست اینه که من واقعا عاشقشم و اینکه این خانوم دو تا دختر کوچولو دارن و ظمن اینکه پدر این کوچولوها مایل به نگهداری اینها نمی باشد لذا سرپرستی ان ها را به مادر بچه ها داده از این رو این خانوم به من گفتن با وجود بچه ها و زندگی مشترک ما با هم ایا می توانی سرپرستی بچه ها رو بر عهده بگیری خب من مشکلی ندارم به نظر خودم برای کسی که واقعا عاشق هست کار بزرگی نیست فقط مسعله ی خانواده من می باشد که چگونه راضی کنمشون خواهشا یک مشاوره خوب مثل همیشه از شما دوست دارن می خواهم با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  50. آرزو
    آرزو می گوید:

    سلام.من دختری ۲۵ساله هستم.پسری به خواستگاری من آمده که ۲سال از من کوچکتره و شغل خوب ودرآمد خوبی داره.تقریبا ازش خوشم اومده ولی تیپ لباس پوشیدنشو دوست ندارم وقبلا هم نامزد داشته وبه هم زدند.سیکار هم میکشه که خانواده من وخودم از سیگار کشیدن متنفریم ومیترسم بعد باهاش مشکل پیدا کنم.از لحاظ حجاب هم من چادری نیستم ولی ازم خاسته چادر بپوشم.ولی خیلی خوبیایه دیگه داره که من دو دلم ونمیدونم بهش جواب رد بدم ویا قبول کنم.خاهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما اگر قرار بود خوبی های ایشون رو ببینید … این خصایص خاص ایشون برای شما خودنمایی نمیکرد …. پس بهتره بدونید هر رفتاری امروز در مورد ایشون مشاهده میکنید در آینده هم تکرار خواهد شد پس خوب و حساب شده پیش برید و زندگی خودتون رو دست شاید و اگر نسپارید

      پاسخ دادن
    • آرش
      آرش می گوید:

      سلام آرزو خانوم به نظر من سیگار کشیدن جز معایب یه فرد محسوب نمیشه چون دیگه بچه ۱۰ ساله هم سیگار میکشه این دیگه یه چیز همگانی شده الان همین بازیکن های تیم ملی خودمونم اکثرشون سیگاری هستن
      اینا ملاک نیست شخصیت طرف مهمه حالا از ما گفتن بود

      پاسخ دادن
  51. فرانک
    فرانک می گوید:

    باسلام خدمت دکتر محترم …………دکتر خاهش میکنم ب پیام من جواب بدهید انشالادر پناه حق سلامت باشید ………….من فرانک ۳۰هستم دارای مدرک فوق لیسانس دختری مثبت هستم وباکسی رابطه دوستی اصلن نداشتم ومقید م ……من از نظر ظاهری دکتر به خودم میرسم هرجامیرم خوشششونم میاد ولی کم خاستگارم دکتر نمی دونم مشکل کجاس هر کسی هم که بخاد بیاد تامیبینن دیگه اصلا نمیان انگار سرد میشن میرن .دکتر من ۳ تاهم خاهر دارم یکی بزرگتر خودم دوتا کوچیکتر انها هم همین مشکل را دارن ودارای ظاهری مناسب ومدرک فوق لیسانس.واز لحاظ اقتصادی متوسط وبدون سرپرست پدرکه فوت شده است می باشیم ……………دکتر مااز لحاظ معنوی هم چنان دست ب دعاییم ولی جوابی هم برای این مورد ازدواج نگرفتیم ……… نمیدانم مشکل چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خاهش میکنم دکتر جواب منو بدید……………..انشالا در پناه حق باشی

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این مشکل اکثر جوانان این کشوره … شرایط و مشکلات کاری و اقتصادی در این مورد موثر بوده و نباید خودتون رو مقصر بدونید
      به کارهایی که دوست دارید بپردازید و موقعیت و محیط های جدید و دوستان رو تجربه کنید
      و توکل به خدا رو هم فراموش نکنید که گره به دست خودش باز خواهد شد … پس رابطه معنوی خودتون رو از امروز با خدا قویتر کنید … و نتیجه اش رو ببینید

      پاسخ دادن
  52. alale
    alale می گوید:

    من دختری ۲۷ ساله هستم در محلی که کار می کنم ۲تا از همکارام بمن علاقه دارند و هر دو قصد ازدواج. یکی در سمت مدیر ویکسال از من کوچکترو دارای اخلاق خوب و متعهد و باایمان ولی حساس و اما شیک و اپدیت ولی پدرو مادر از هم جدا. و دیگری در سمت کارمند با مدرک دکتری و با خانواده ای با سطح اجتماعی و تحصیلاتی خیلی بالا ولی با اخلاق بچگانه و لوس و همسن من.
    من مدتی رو با مورد اول دوست بودم و کامل می شناسمش اما با مورد دوم در حد همکاری می شناسم. حالا هم دودل هستم لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
  53. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دقیقا مشکلم عکس مشکلی ست که در بالا مطرح شده. من یه دختر چادری ام که عقایدم برام خیلی مهمه و حجابم. اما نامزدم اینطور نیست. جمع فامیلیشون بی حجابن روسری نمیپوشن و لباس بی حجاب میپوشن. با هم دست میدن و این برای من خیلی سخته که ببینم نامزدم با دختر عمه ها و .. دست بده و اونا جلوش بی روسری باشن.. می خوام نامزدی رو به هم بزنم هنوز به خودش هیچی نگفتم سخته برام همه میدونن نامزد کردم. خسته شدم با اینکه دوستش دارم نمیتونم از عقایدم دست بردارم. از منم میخواد که چادرمو بذارم کنار هرچند فعلا زیاد حساسیت نشون نمیده اما میترسم بعد ازدواج منم به سمت تمایلات اون کشیده بشم چون اون این مدلی دوست داره
    خواهش میکنم راهنمییم کنین. برای من هیچ چیز بالاتر از رضایت خدایم نیست. میترسم با ازدواج دینم کامل نشه که هیچ اون دین نصفه و نیمه رو هم از دست بدم.
    یا اینکه با پافشاری بر عقایدم بعد از ادواج با همسرم دچار اختلاف بشم

    پاسخ دادن
  54. مریم
    مریم می گوید:

    سلام، دختری هستم ۲۴ ساله کارشناسی ارشد و شاغل ، به تازگی در محل کارم با پسری ۲۷ ساله کارشناسی ارشد اشنا شدم، احساس می کنم علاقه شدیدی به من داره و شک ندارم همین روزا در خواست جدی ازدواج می کنه البته غیر رسمی پیشنهاد داده ، قبلا خواستگار تو دانشگاه داشتم و رد کردم و هر بار به این نتیجه می رسیدم که نفرات قبلی بهتر بودن و پشیمون می شدم ، اشکال این اقا اینه که ازدواج براش زوده یعنی نمی تونه زندگی جمع و جور کنه ساده بگم پسر خوبیه ولی بچه اس می ترسم ردش کنم و عین دفعه های قبل پشیمون بشم از طرفی پدرم خیلی متوقع هست و روم نمیشه این اقا رو بهش معرفی کنم راهنماییم کنید چطور اقدام کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این متن رو بخونید …

      این عشقه اون ازدواج
      شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟
      استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پربارترین خوشه را بیاوراما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
      شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با تکان سر جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پرپشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندمزار رفتم.
      استاد گفت: عشق یعنی همین!
      شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
      استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
      شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
      استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین

      و حتما” مشاوره کنید تا معیارهای درست زندگی رو بتونید بشناسید و البته نظرتون در مورد این پسر درسته وقتی نمیتونه زندگی رو برعهده بگیره پس ازدواج امر اشتباهی میشه

      پاسخ دادن
  55. f
    f می گوید:

    سلام به شما و ممنون از مشاوره خوبتون،راستش من خلاصه میگم بخاطر خیانت نامزد اولم و پنهون کاریش ازم دچار فوبیای خیانت شدم جوری که الان بعد از گذشت ۴سال از اون موضوع و بعد از گذشت ۲سال و نیم از رابطم با همکلاسیم برای ازدواج ،هنوز نمیتونم ازین لحاظ اروم باشم و خیالم راحت باشه با اینکه از ایشون تا به حال کوچکترین خیانتی و پنهون کاریی ندیدم
    خواهش میکنم کمکم کنید زندگیم در خطره

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  56. ربي
    ربي می گوید:

    سلام ی خواستگار دارم الان ٢٨سالشه و میخواد بره سربازی ب مدت ١سال و بعد از اون هم باید دنبال کار بگرده با وجود این شرایط بنظرتون جوابم بهش مثبت باشه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد همه چی به خودتون بستگی داره … اگر واقعا” به ایشون علاقه دارید پس میتونید تحمل کنید ولی اگر نظر دیگه ای دارید پس میتونید فکر کنید و جواب منفی بدید
      این موضوعات چیزی نیست که نیاز به راهنمایی داشته باشه چون بستگی به درک و خواست درونی شما داره

      پاسخ دادن
      • ربي
        ربي می گوید:

        اخه راهنمایی تون رو لازم دارم میگن در این موارد باید سعی کنم چند سال بعدمو ببینم اما من الان قادر نیستم حتی فردای خودمو ببینم یکم استرس اینو دارم ک بعد از این کسی رو نتونم پیدا کنم سن خودمم ٢٨سال هست

        پاسخ دادن
  57. رجا
    رجا می گوید:

    با سلام.دختری هستم ۲۷ ساله .به مدت ۷ سال است که با هم دانشگاهیم که یه پسر مذهبیه دوست شدم.تو این مدت شدیدن بهش وابسته شدم و دوستش دارم به طوری که بهترین خواستگارهامو بخاطر اون رد کردم. در مورد علاقم هیچی بهش نگفتم.اونم هر چند وقتی یه بار سراغ کارامو و زندگیمو میگیره ولی هیچ وقت هیچ ابراز علاقه ای نکرده .از حرفاش حدس میزنم اونم بهم علاقه داره ولی نمیدونم چرا هیچ بروز نمیده.با توجه به اینکه تو یه شهر نیستیم چند ساله همدیگه رو ندیدیم.بهم بگید از کجا بفهمم بهم علاقه ای داره یا نه.خیلی دارم زجر میکشم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اولا” انتخاب و روشتون کاملا” اشتباه بوده و شما هفت سال از زندگی خودتون رو به خاطر یک پیشگویی تلف کردید … چون نه شما و نه خانواده ایشون شناختی از هم ندارید و مسلما” حتی اگر ایشون تمایل به ازدواج داشته باشه مخالفت خانواده ها رو خواهید داشت …
      فکر میکنم وقتش شده رک و روشن در این مورد صحبت کنید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      ادراکات مربوط به احساس گناه

      خودآزاری – همه گناه ها نوعی خودآزاری هستند و توسط ذهن خود فرد ساخته می شوند. تقصیر و گناه احساسی است که خودمان انتخاب می کنیم که تجربه اش کنیم. این احساس از نفس ما ریشه می گیرد؛ ترس از مورد قبول گروه دوستان و همسالان قرار نگرفتن.

      مشکلات – گناه معمولاً با مشکلاتی ایجاد می شوند که مورد توجه قرار نگرفته اند. من متوجه شده ام که اگر برای حل آن مشکل برنامه ای داشته باشیم این احساس از بین می رود یا حداقل کمتر می شود.

      تردید – گاهی اوقات به این خاطر احساس گناه می کنیم که در زندگی خود دچار یک تردید هستیم. این تردید می تواند تردیدی اجتماعی یا اقتصادی باشد یا به مسئولیت هایی برگردد که انجام نداده اید. گاهی اوقات، احساس می کنید که باید برای کسی کاری می کردید که نکرده اید. یک نمونه آن می تواند زنگ زدن به دوستی باشد که به او قول داده بودید.

      بیش از آنچه در ظاهر وجود دارد – مشکلی که موجب این احساس گناه شده است فقط در ظاهر امر است. معمولاً مسائل و مشکلات حل نشده یا چیز دیگری در پشت آنچه در ظاهر می بینیم هم وجود دراد. از خودتان سوال کنید: این مسائل چه هستند؟ توجه به ظاهر امر باعث می شود این حس گناه از بین برود اما دوباره برخواهد گشت. مشکل دوباره به شکلی دیگر پدیدار می شود اما ریشه در همان مشکلات قدیمی دارد.

      بهترین راه این است که آن مسائل و مشکلات پنهان را پیدا کنید. باایجاد اعتماد به نفس و قبول خود در این راه موفق خواهید بود.

      کنار آمدن با احساس گناه

      · تجربه آن احساس به طور کامل – درست مثل غلبه بر هر احساس دیگری، بهترین راه این است که آن احساس را به طور کامل تجربه کنید. چند دقیقه در فضایی که کسی مزاحمتان نشود بنشینید، چشمانتان را ببندید و عمیقاً آن را احساس کنید. مثل یک شخص ثالث شاهد آن باشید. مطمئناً اذیتتان خواهد کرد اما این تجربه ا ی است که برای غلبه به آن مشکل کمکتان خواهد کرد. وقتی کاملاً آن را حس کنید، خواهید دید که کم کم ناپدید می شود.

      · بفهمید که چرا – می دانیم که احساس گناه ما به خاطر چیزی بیشتر از آنی است که در ظاهر می بینیم. از خودتان بپرسید چرا؟ چرا اجازه داده اید احساس گناه وارد زندگیتان شود؟

      · ببینید چه می توانید بکنید – باید ببینید در حال حاضر و با وضعیت کنونی چه کاری از دستتان برمی آید. احساس گناه معمولاً با احساس پشیمانی از کارهایی که در گذشته می توانستید بکنید می آید، پس باید بفهمید که ما قادر به تغییر زمان نیستیم. اگر نمی توانیم به زمان گذشته برگردیم، پس چرا باید همه زندگیمان را صرف افسوس خوردن به گذشته تلف کنیم؟

      · افکارتان را روی کاغذ بیاورید – برای از بین بردن این احساس گناه چه کارهایی می توانید انجام دهید؟ آنها را روی یک کاغذ یادداشت کنید.

      · اولویت بندی کنید – وقتی لیستی از کارهایی که می توانید انجام دهید را درست کردید، به درجه اهمیت آنها را اولویت بندی کنید. چه کاری باعث می شود بیشتر از هر جیز این درد ناشی از احساس گناهتان از بین برود؟ کنار هر آیتم شماره بزنید.

      · برنامه ریزی – وقتی لیست کارهایی که از دستتان برمی آید را به ترتیب اولویت آماده کردید، آنها را وارد برنامه تان کنید. طوری برنامه ریزی کنید که هرکدام از این کارها را به ترتیب اولویت انجام دهید.

      · واقع بین باشید – بدانید که هر روز یک محدوده زمانی معین دارید. درمورد برنامه ای که باید انجام دهید واقع بین باشید. با خودتان مهربان باشید. طوری برنامه ریزی کنید که به خودتان بیش از اندازه فشار نیاورید. اول روی کارهایی تمرکز کنید که اولویت بالاتری دارند.

      فرآیند ۶ مرحله ای برای غلبه بر احساس گناهِ خودساخته

      در زیر به تکنیکی بسیار ساده برای غلبه بر این احساستان اشاره می کنیم.

      قدم اول: لیستی از گناهان خود تهیه کنید.

      یک کاغذ سفید بردارید و بالای صفحه بنویسید: “کارهایی که درمورد آن احساس گناه می کنم” و زیر آن لیستی از تمام کارهایی که درمورد آن این احساس را دارید یادداشت کنید. هر آیتم را روی یک خط جداگانه یادداشت کنید و فضایی خالی (بین ۳ تا ۴ خط) را زیر هرکدام باقی بگذارید.

      نوشتن را ادامه دهید تا جایی که دیگر فکری به ذهنتان نرسد. افکارتان راویرایش نکنید. هرچه به فکرتان می رسد را یادداشت کنید. درصورت نیاز از چند ورق کاغذ استفاده کنید. فقط از یک روی کاغذ استفاده کنید تا مرور برگه ها راحت تر باشد.

      هدف این است که این افکار را از سرتان بیرون بریزید. این افکار خیلی وقت است که در ذهنتان مانده اند و جاخوش کرده اند. این تمرین به شما کم می کند بعضی از این افکار را از بین ببرید. با روی کاغذ آوردن آنها می توانید آنها را به وضوح و روشنی ببینید و با آنها رودررو شوید.

      وقتی من خودم اینکار را کردم از طولانی بودن لیستم متعجب شدم. اینها نمونه هایی از لیست من هستند:

      · اختصاص ندادن وقت کافی برای انجام کارهایی که دوست دارم در روز.

      · اختصاص ندادن زمان برای مطالعه و تفکر. من خودم را گم کرده ام.

      · ننوشتن مقاله های کافی. مقاله های نوشته نشده بسیار.

      · شب بیداری و دیر خوابیدن.

      قدم دوم: برای غلبه بر احساس گناه برنامه ریزی کنید.

      برای هر گناه از خودتان بپرسید، “چه کار میتوانم بکنم؟”

      در فضایی که زیر هر آیتم اختصاص داده اید، کارهایی که برای رفع یا کاهش این حس گناه می توانید انجام دهید را بنویسید. شاید لازم باشد که هر عمل را به مراحل کوچکتر تقسیم کنید.

      بعنوان مثال، لیست کارهایی که برای آیتم ” اختصاص ندادن زمان برای مطالعه و تفکر” تهیه کردم از این قرار بود:

      · برنامه ریزی برای مطالعه روزانه، حداقل ۳۰ دقیقه.

      · هر روز صبح حداقل ۱۵-۵ دقیقه را صرف تفکر و تعمق کنم.

      · زودتر از خواب بیدار شوم.

      · شبها زودتر بخوابم.

      اگر تلاش کردید اما هیچ راهی به ذهنتان نرسید، می توانید جملات مثبت و واقعبینانه ای که می تواند این حس گناه را توجیه کند، یادداشت کنید. مثلاً جملاتی که برای آیتم “ننوشتن مقاله های کافی” یادداشت کردم از این قرار بود:

      · من نهایت تلاشم را می کنم.

      · وقتی حس و حال و هوای نوشتن داشته باشم، می نویسم. اگر در نوشتن مقاله هایم تداوم داشته باشم و مقاله هایم هم کیفیت لازم را داشته باشند هیچ اشکالی ندارد اگر فقط هفته ای دو مقاله نوشتم.

      قدم سوم: لیستی از ارزش های خودتان تهیه کنید.

      یک کاغذ سفید دیگر برداشته و بالای صفحه بنویسید: “جنبه های مهم زندگی من” یا “به چه چیزهایی بیشتر ارزش می گذارم”. لیستی از چیزهایی که بیشترین اهمیت را در زندگی برایتان دارند تهیه کنید و لیست را با مهمترینشان شروع کنید. این چیزها می تواند افراد، احساسات، فرصت ها، اعمال و تعهدهایی باشد که ارزش زیادی برایتان دارند. باز هم هر آیتم را روی خطی جداگانه بنویسید و فضایی خالی را زیر آن اختصاص دهید.

      تصور کنید اگر در زندگی می توانستید فقط یک چیز داشته باشید، آن چیز چه خواهد بود؟ اولین چیزی که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید. افکارتان را ویرایش نکنید. حالا، سوال را اینطور تکرار کنید، “اگر می توانستید دو چیز داشته باشید، آن چیزها چه خواهند بود؟”. خیلی مهم است که افکارتان را بدون ویرایش همانطور که به ذهنتان می رسند یادداشت کنید.

      این لیستی از چند چیزی است که برای من ارزش بالایی دارند:

      · احساس آرامش، سلامت، انرژی و تمرکز.

      · خانواده ام: پدر و مادرم و همسرم.

      · وبلاگم: خواننده های نوشته هایم، ارتباط با آنها.

      · شغلم و کارم.

      · دوستانم.

      قدم چهارم: چطور ارزشهایتان را تقویت کنید

      برای هر آیتم در لیست ارزشها، کارها و اعمالی که دوست دارید در جهت آن ارزش انجام دهید را یادداشت کنید.

      بعنوان مثال، برای مهمترین ارزش زندگیم، “احساس آرامش، انرژی و تمرکز” بعضی اعمال و کارهایی که می توانم انجام دهم می تواند اینطور باشد:

      · زمانی آرام برای مدیتیشن و تفکر عمیق

      · برنامه ریزی

      · زمان مطالعه

      · ورزش: دویدن

      · نوشیدن آب

      قدم پنجم: برنامه عملی برای کاهش احساس گناه تنظیم کنید.

      یک کاغذ سفید جدید برداشته و در بالای آن بنویسید، :کارهایی که برای آن برنامه ریزی می کنم” یا “کارهایی که دوست دارم به طور مرتب انجام دهم”.

      روی آیتم های عملی هر دو لیست تمرکز کنید. مطمئناً چند آیتم مشترک در هر دو لیست پیدا می کنید. این آیتم ها را روی یک کاغذ جداگانه یادداشت کنید. اینها مهمترین کارهایی است که بیشترین نتیجه را به شما خواهد داد چون مربوط به مسائلی است که بیشترین اهمیت را برای شما دارد. همچنین می توانید خیلی از آیتم هایی که فقط در یکی از لیست ها هست را هم البته با اولویت پایینتر یادداشت کنید.

      بعنوان مثال، بعضی از آیتم های مشترک لیست های من از این قرار بود:

      · شب ها زود خوابیدن و صبحها زود بیدار شدن.

      · زمان مطالعه

      · تفکر عمیق

      · کاهش زمان گشت و گذار در اینترنت و ایمیلم.

      برای من مشخص شد که اگر فقط به این آیتم ها توجه کنم، کیفیت زندگیم به طور قابل توجهی بالا می رود. بااینکار نه تنها آن احساس گناه خودساخته از بین می رود بلکه به جوانبی از زندگیم که اهمیت بیشتری برایم دارند هم توجه بیشتری خواهم کرد.

      قدم ششم: اعمال و کارهای کاهش احساس گناه را به صورت یک عادت دربیاورید.

      برای هرکدام از آیتم هایی که در قدم پنجم یادداشت کردید، یک برنامه هفتگی تنظیم کنید. حتی اگر آنرا دنبال نکنید، این در آگاهی شما فضایی ایجاد می کند که موجب تغییرات مثبت می شود.

      مثال:

      · مدیتیشن و تفکر عمیق: اختصاص دادن حداقل ۱۵-۵ دقیقه در روز به خودتان از مکانی آرام. انجام مدیتیشن هفته ای دوبار (یکشنبه ها و چهارشنبه ها).

      · مطالعه: ۳۰ دقیقه تا یک ساعت مطالعه در روز.

      · خواب: رفتن به رختخواب قبل از ساعت یک شب.

      ما معمولاً کارهایی که دوست داریم را انجام نمی دهیم چون وقت کافی به آنها اختصاص نمی دهیم.

      باید کارها و اقداماتی را پیش بگیرید که سلامتتان را بهبود بهشند. این را باید بالاترین اولویت زندگیتان قرار دهید و خودتان را یک هفته به انجام آنها متعهد کنید.

      خیلی مهم است که در هر زمان روی یک عمل متمرکز شوید تا بتوانید قبل ازاینکه سراغ کار بعدی بروید، آنرا به صورت یک عادت درآورید.

      با آرزوی موفقیت شما.

      و آخر اینکه ….

      صرفنظر از مسائل و موقعیت خارجی، علت اصلی احساس گناه ما به درون خودمان برمی گردد. ما قدرت این را داریم که انتخاب کنیم که به چه چیز توجه کنیم اما معمولاً از روی غریزه واکنش میدهیم و یادمان می رود دیدگاهمان را تغییر دهیم. و در الگوی واکنش هایمان، ناخودآگاه به این احساس گناه توجه می کنیم و تصادفاً آن را وارد فضای فکریمان می کنیم.

      شما می توانید جلوی این واکنش ها را بگیرید و موقع واکنش هایتان، فضای درونیتان را ببینید. با تمرین و خودآگاهی می توان شرطی سازی برای واکنش های فوری را بی اثر کرد و درآخر این احساس گناه را به طور کامل از بین برد.

      شما اخیراً درمورد چه چیزی احساس گناه کرده اید؟ برای رها کردن خودتان از این حس چه کارهایی می توانید انجام دهید؟ افکار و احساساتتان را با ما درمیان بگذارید.

      پاسخ دادن
  58. خودم
    خودم می گوید:

    سلام، خواهری دارم ۳۳ساله، اخیرا با یک مردی آشنا شده و قصد ازدواج دارند،طرف مقابل در حدود یکماه هست که با داشتن دو فرزند که به ترتیب اول دبیرستان و پنجم ابتدایی تحصیل می کنندزن و فرزندان خود را طلاق داده اند با این ادعا که زن و فرزندانش ایشان را نمی خواهند، چون وضع مالی ایشان خوب بوده و معلم هستند خواهر بنده اصرار به ازدواج با ایشان دارند با توجه به بعد انسانی مسئله که ایشان علاوه بر زن خویش، فرزندان خود را نیز بعبارتی طلاق داده اند آیا در صورتیکه این ازدواج سر بگیرد ازدواج موفقی خواهند داشت یا نه؟ لطفا در این باب راهنماییم فرمایید. با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز واقعا” کسی نمیدونه در آینده چه اتفاقی میفته … ولی مشاوره و داشتن دوره نامزدی طولانی شاید بتونه در آشنایی و شناخت هر چه بهتر و اعتماد دوطرفه موثر باشه
      هر چند چنین ازدواجی رو نمیتونید به طور ۱۰۰ درصد به اون امیدوار بود … چون ممکنه در آینده مادر بچه های این مرد دوباره به زندگی رجوع کنه /// پس بهتره در این مورد به ایشون آگاهی کامل بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  59. هدی
    هدی می گوید:

    سلام
    من با یک اقایی اشنا شدم که حدود یکسال میشه اوایل اصلا ازش خوشم نمی اومد و ایشون هم بعد کلی تحقیق و امتحان بعد از دوماه در مورد ازدواج حرف زد که من شدیدا مخالفت کردم ادم خیلی مهربون احساساتی و منطقی هست بعد از مدتی بهش علاقمند شدم و با مهر ومحبتش باعث شد بعضی رفتارامو اصلاح کنم مثلا حجابم هیچوقت بهم زور نمیگه یا تحمیل کنه با جرأت میتونم بگم عشقمون پاکه برای نماز همدیگرو بیدار میکنیم باهم روزه میگیریم من از طرف خانوادم تحت فشار بودم برای ازدواج بالاخره تصمیم گرفتم ایشون رو به عنوان همسر انتخاب کنم ولی حالا بعد ازخواستگاری مادر ایشون به بهانه ی اینکه تفاوت سنیمون دوساله و ما اآذری هستیم مخالفت کردن به همین دلیل منم میخوام تموم کنم ولی ایشون میگن صبر کنم تا همه ی تلاشش رو کنه من احساس میکنم ایشون منتظر معجزه هستن مثلابه توصیه این آقا بیش از دوماه هست هر روز باهم دعای توسل میخونیم و یا اینکه امسال به نیت بهم رسیدن پیاده کربلا رفتن
    من موندم چیکار کنم چون اصلا حوصله سرکار رفتن یاخوندن مقطع ارشدرو ندارم بین زمین و آسمون موندم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دعا کردن خوبه ولی نه در این موارد چون یک سری کارها نیاز به مقدمات داره و با دعا کردن به نتیجه نمیرسه … مثل همون اعرابی نشید که شترش رو جلوی مسجد به امان خدا گذاشت و گفت به خدا توکل کردم …. و پیامبر بهش گفت : اول پای شترت رو ببند و بعد به خدا توکل کن …. پس اگر فکر میکنید با دعا کردن میتونید هزینه های زندگی رو تامین کنید سخت در اشتباه هستید و این اسمش توکل به خدا نیست … بازی کردن با احساسات همدیگه است

      پاسخ دادن
  60. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    با سلام دختر خانومی هستم ۲۳ساله و حدود یک ماهه که با اقایی به سن ۳۲از طریق سایت کارافرینی اشنا شدم.ایشون از منطقی بودن و روشن فکر بودن من و همچنین طرز برخورد من خوششون اومده و پیشنهاد اشنایی برای ازدواج دادن.ما هر دو تحصیلات کادشناسی داریم و ایشون از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردارن.الان تنها مشکل من اختلاف سنی ماست.ولی از نظر ایشون این تفاضل سنی مشکلی نداره.من قبلا خواستگاری داشتم که از من هفت سال بزرگتر بوده و خانوادم به دلیل اختلاف سنی مخالف بودن.الان هم میترسم بازم بعد از اشنایی خانوادم به دلیل سن مخالفت کنن.ایا این اختلاف سن میتونه مشکل ساز باشه؟ اگه خانوادم مخالف باشن چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قبل از اختلاف سن چنین ارتباطاتی اصلا” قابل اعتماد نیست … پس از چنین ازدواجی هم نباید انتظار معجزه داشته باشید
      چون شناختی از هم ندارید و خانواده ها نمیتونن اعتماد کنن … به هر حال شما مطرح کنید و ببنید چه برخوردی میکنن …بعد متوجه خواهید شد حساسیت خانواده شما در چه موردیه

      پاسخ دادن
  61. خودم
    خودم می گوید:

    سلام.من ۲۴ سالمه فوق لیسانس مالی دارم،و ۲۱ سالگی با یکی به اجبار خونواده نامزد کردم و چون دوست نداشتم بعد از چن ماه طلاق گرفتم .الان مجرد هستم و باهیشکی هم رابطه دوستی یا عاطفی ندارم،ولی احساس نیاز شدید به ازدواج دارم دوست دارم ازدواج کنم و هر کی بهم میرسه پیشنهاد دوستی میده و منم دوس ندارم باکسی دوس بشم.نمیدونم چیکار کنم 🙁
    واقعا دوس دارم زندگی تشکیل بدم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب این مسایل رو نمیتونید با عجله در موردشون تصمیم گیری کرد .. توکل به خدا و صبر کردن دوای مشکل شماست …
      کار و یا حرفه و یا هنری رو که دوست داریدو ادامه بدید … محیط جدید و دوستان جدید میتونه شمارو از این حس و حال خارج کنه

      پاسخ دادن
  62. احمد
    احمد می گوید:

    سلام پسری هستم ۲۵ساله که از دختر دایی ۲۱ سالم رسما توسط خانواده خاسگاری کردم و بعد از چن ماه صحبت و چت باهم کنار اومدیم و در اخرین صحبت حقایق گذشتمونو تعریف کردیم که بنده قبلا یک خاسگاری غیر رسمی از یکی از دخترای اقوام داشتم که باعث ناراحتی شدید طرفم شد که بعد از دوروز مساله رو منتقی حل کردیم حالا یک حس سردی نسبت بهم پیدا کردیم و طرفم گفت دو سه هفته هیچ صحبتی نداشته باشیم منم قبول کردم ولی نمیدونم چیکار کنم تا گرمی قبل و داشته باشیم لطفا راهنماییم کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس بهتره صبر کنید … دوست عزیز شماها قراره فکر کنید پس چه راهنمایی لازمه
      به هر حال اگر نتونستید همدیگرو تحت تاثیر قرار بدید به ازدواج کردن اصرار نکنید … چون ازدواج شما فامیلیه و کلا” از نظر مشکلات ژنتیکی یک ازدواج منتفی

      پاسخ دادن
  63. arash
    arash می گوید:

    سلام
    من ۳ ساله که ازدواج کردم زندگی خوبی دارم منتها یه مشکلی اذیتم میکته
    خانمم استقلال فکری نداره خیلی سریع با حرف دیگران زندگیشو دچار تشنج میکنه احساس میکنم همه زندگیمو سیخونک میزنن یعنی کامل با حرف دیگران عوض میشه
    لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
  64. سارا ا
    سارا ا می گوید:

    سلام دختری بیست ساله ام
    دانشجوی مهندسی برق
    زندگی من داره نابود میشه
    بزارید اینطور شروع کنم پدر و مادرم آدمایین که فرهنگ قدیمی دارن پدرم بزرگ فامیله و حرف حرف خودشه مخصوصاً توی خونه و خونواده
    سال سوم دبیرستان بودم که به اجبار خونواده و مخصوصاً پدرم با پسرعمم عقد شدم در حالیکه اصلاً دوسش نداشتم
    حتی ندیده بودمش پسرعمم نه سال از من بزرگتره اول جواب آزمایش خونمون منفی بود یعنی به هم نمیخوردیم و من خوشحال شدم اما بعد از یه مدت تکرار آزمایش جوابش شد مثبت
    نظر من اصلاً برای بابام اهمیت نداره چون میگه بچه ای اما من اصلاً دوسش ندارم و حتی توی این دوسالم فقط عذاب کشیدم
    پسره هم مثل بابام غیرمنطقی برخوردمیکنه و وقتی بهش میگم بهش علاقه ندارم و این زندگی اجباریه میگه درست میشه و درست میشم من نمی دونم چرا نمیفهمن حرفمو
    آخرشم که دعوامون میشه میگه برو بابا مامانتو راضی کن
    اما بابام مخالفه چون میگه پسره خوبه سربه زیره کار داره و این حرف ها اما اصلاً نمیبینن که دوسش ندارم هرچی بحث می کنیم گریه می کنم هیچکی به حرفم گوش نمیده فامیل ها میبینن وضعیتمونو اما جرأت ندارن چیزی بگن
    حتی عموم میگه میترسم چیزی بگم بابات بهم بگه به تو چه دختر خودمه
    بابامم میگه تو بچه ای نمیفهمی
    حتی خود پسرعموم بهم گفت اگه جداشیم آبروت رو میبرم همه جا کسی پرسید چرا جدا شدید میگم ایراد از تو بوده من نمی خوام خراب شم
    بابامم میگه بخوای جدا شی دیگه ازت حمایتی نمی کنم من که خونه ندارم از خودم دانشگاهمم بیرون شهرمونه خیلی تنهام خوابگاه دارم
    حتی تماسی نمیگیرن بعد دوسه هفته سراغمو بگیرن
    هیچی دیگه من موندمو یه زندگیه اجباری کمکم کنید
    من این زندگی رو نمی خوام
    با مامانم که حرف میزنم طرف منو میگیره اما نمیتونه حرف رو حرف بابام بزنه
    خونواده عمم که کلاً بیخیالشون منطق ندارن
    کمکم کنید یه راهی پیدا کنم از این وضعیت خلاص شم من میخوام طلاق بگیرم
    قرار بود به بهونه ی احمقانه ی آشنایی عقد بشم اما من بچه بودم نمیفهمیدم و کلاً طرف رو دوسش نداشتم اینها همش بهونست
    بابام میگه کلاً نمیزارم طلاق بگیری و منطق حالیش نیست حرف مردم چی میشه تو فامیل خراب میشیم
    من راهی برای زندگی با کسی که دوسش ندارم نمیبینم
    حتی پیش مشاورم رفتیم که آشنای عموم بود اما بعد فهمیدم چقدر احمق بودم بابام با مشاور رفیق بود و هماهنگ کرده بود همش حرفهای بابامو میزد
    من نمی دونم این زندگی کی میخواد تموم شه من نمیخوام با این پسر زندگی کنم
    کمکم کنید راهی پیدا کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  65. .........
    ......... می گوید:

    سلام ببخشین من نیاز به پاسخگویی سریع دارم.من ۲۴ساله دانشجو با پسری نامزدی کردم که دیپلمه و شرایط متوسطی داره…راستش دیدگاهامون خیلی باهم فرق داره..اصلا اخل زنگ زدن و زیاد حرف زدنم نیست.۸ماه نامزدی کردیم شاید بگم بیشتر۱۰بار زنگ نزده البته بیشتر پیام میده…راستش دیدش سنتیه…این اخرا هم که اخلاقش کلی عوض شده ما دوتا در طول کل روز فقط یه صبح بخیر و شب بخیر بهم میگیم…راستش دلمو زده…نمیدونم چکار کنم

    پاسخ دادن
  66. ساحل
    ساحل می گوید:

    سلام بنده ۲۴ساله هستم و ی خاستگار برایم امده که ۲۷ساله است .و خانواده انها خوب و پسره خودش با ایمان…فقط من لیسانس دارم اون دیپلم و قبلا مغازه داشته ک از اون صد میلیون پس انداز کرده.و در حال حاضر شغل نداره و میگوید خدا بزرگه…..به نظرتون چیکارکنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      برای ازدواج استقلال و پشتوانه مالی بسیار مهمه … به طوری که بدون اون ازدواج بی معنی خواهد بود و سریعتر از چیزی که فکر کنید سقوط خواهد کرد

      پاسخ دادن
  67. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    من دختری هستم که۴۵ سالمه یه خواستگاردارم که ۳۰ ساله اس بهش هرچقدرمیگم مابه درد هم نمیخوریم قبول نمیکند جواب رد هم دادم ولی بازم خواستگاری میادالان چیکارکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس بهتره مشاوره ای حضوری مراجعه کنید تا ایشون بتونه در مورد اتفاقات و نگرانی های این اختلاف سن با ایشون صحبت کنه
      بزرگ تر بودن زن
      اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم. اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.
      کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند: ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.
      زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.
      از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و… درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.
      چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.
      می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  68. samira
    samira می گوید:

    سلام.دختر خانومی هستم ۲۳ ساله . حدود ۲ هفته میشه که با اقایی به سن ۳۲ ساله , اشنا شدم. از طریق سایت کارافرینی و ایده پردازی. ایشون از طرز فکر و خلاقیت و خصوصیات من خوششون اومده و بمن پیشنهاد ازدواج دادن. الان تنها مشکل من شرایط سنی ماست(ایشون از من ۹ سال بزرگترن)من قبلا خواستگاری داشتم که اختلاف سنیمون ۷ سال بوده و خانوادم ب همین دلیل مخالف بودن. من به ایشون گفتم که اختلاف سنیمون یکم زیاده . ولی از نظر ایشون مشکلی نداره این اختلاف. میخوام نظر شما رو بدونم که این اختلاف قابل قبوله؟میترسم که خانوادم مخالفت کنن و من دچار ضربه ی روحی بشم. اگه ادامه اشنایی رو مناسب نمیدونین ادامه ندیم. در ضمن ما هر دو تحصیلات کارشناسی داریم. و ایشون موقعیت اجتماعی خوبی دارن..

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال اختلاف سنی رو به عنوان یکی از فاکتورها در نظر گرفته ان … ولی به درک هر دو نفر بستگی داره .. هر چند در مورد شما وقتی ایشون به دوره افول برسه شما در دوره نیاز هستید و همین موضوع میتونه سبب ساز مشکلات آینده شما بشه ..بهتره در این مورد مشاوره ای حضوری داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  69. مهاب
    مهاب می گوید:

    سلام من ۳۴ سالمه ۳ساله ازهمسرم جداشدم ودوتا بچه دارم فردی بمن علاقمندشده که ایشونم ازازدواج اولش یه پسرداره همسراولش فوت کرده من ایشونو وپسرشو دوس دارم ایشونم به بچه های من علاقمنداست اما مشکل من اینه گاهی بی دلیل باهاش دعوامیکنم وعصبانی میشم ازش حس میکنم بمن بی تفاوته واین منوبهم میریزه درمقابل تمام رفتارتندوبدمن سکوت میکنه واین بیشترازارم میده بعدازروز اروم میشم گاهی بهش بدبینم ازازدواج مجددمیترسم اخیرادچارمشکل مالی شده وازمن پول میخوادیه مقداربهش دادم اما بازم پول میخوادمیترسم دنبال پول من باشه فقط لطفا کمکم کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی شرایط حاضر برای شما قابل قبول نیست پس دلیلتون برای ادامه دادن چیه ؟
      بهتره در این مورد مشاوره کنید تا بیخودی نه خودتون و نه طرف مقابلتون رو به دردسر دچار نکنید
      چون هر دوی شما سابقه شکست در زندگی رو دارید و نباید با احساسات وارد چنین رابطه ای بشید

      پاسخ دادن
  70. احسان
    احسان می گوید:

    سلام..من سه ساله عاشق دختری هستم اونم منو میخواد ولی مشکلاتی داره که نمیتونه از شهرشوم بیاد بیرون جایی دیگه زندگی کنه منم الان سربازم و کار ندارم مشخصم نیس کجا کارگیرم بیاد..حالا ازم میخواد تعهد محضری بدم که از شهرشون تکونش ندم جایی دیگه چون دور از مادرش نمیتونه..در ضمن پدرش فوت شده و یه داداش کوچیکتر خودش داره…فاصله شهرهامونم خیلی زیاده..چیکار کنم تهعد بدم؟..تو قبلی ایمیل اشتباهی دادم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی شرایط لازم رو برای ازدواج ندارید صحبت کردن در این مورد فقط فکرتون رو ناراحت میکنه …
      در ضمن تا وقتی که خانواده ها از هم دور هستن و شناختی از هم ندارن پس نمیتونن به هم اعتماد کنن … و تعهد دادن شما نشانه خامی و بچه گانه فکر کردنتون هست
      چون هیچ فرد عاقلی خودش رو بی دلیل به تعهدی وابسته نمیکنه

      پاسخ دادن
  71. باران
    باران می گوید:

    سلام
    دختری هستم ۲۸ساله.مدتی پیش با پسری ۳۰ساله درفضای مجازی آشنا شدم.فقط ی آشنایی ساده بود وتبادل اطلاعات ون دوستی.این آقابعدازگذشت چندماه ازمن خواستگاری کردن.وباهم صحبتهای زیادی کردیم.تقریبا فاکتورهایی کهدمن میخواستمو داشت.بعدهزگذشت مدت دوماه ازآشنایی رسمی برای ازدواج،ب من گفت که متاهل هست ومدت زیادی که هزهمسرش جدازندگی میکنن و درپروسه طلاق هستن.من شوکه شدم واقعا وقصدم برهم زدن همه چیز بود.اما ازم فرصت خواست که بره و زندگیشو درست کنه وازهمسرش جدابشه وبرگرد.دراین مورد ممنون میشم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز ازدواج در چنین شرایط سختی های خودش رو داره و باید در این مورد بیشتر فکر کنید چون ممکنه پای بچه ای هم در بین باشه ولی متاسفانه دخترها با وابستگی زیاد راه رو به روی خودشون میبندن و اجازه هیچ فکری رو به خودشون نمیدن بهتره مشاوره کنید تا از این تردید بیرون بیایت

      پاسخ دادن
  72. سارا
    سارا می گوید:

    سلام دختری۲۹ساله هستم …یه خواستگار دارم که از همه لحاظا عالیه فقط قیافش به دلم نیست اون خیلی خیلی عاشق منه و من این عشقشو خیلی دوس دارم ولی نمیدونم جرا قیافش به دلم نیست …یعنی ازینکه اینقدر عاشقمه وبه خاطرم این همه تلاش میکنه خوشم میاد ولی نمیتونم با قیافش کنار بیام شاید اگه بحث ازدواج تا اخر عمر نبود میتونستم دوسش داشته باشم ولی واسه ازدواج نه ازیه طرف با توجه به موقعیت اجتماعی و شخصیتی عالی که داره خانوادم اونو دوس دارن و مطمئنم اگه کسی بعدا بیاد که به دل من باشه خانوادم همش با این خواستگارم مقایسش میکنن و منو عصبی میکنن خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه …پس اگر در این مورد مشکل دارید ادامه رابطه اشتباهه … و اشتباه و اشتباه
      پس راهی که چنین مشکل بزرگی رو داره رو نباید ادامه بدید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        من دقیقا همین مشکلو دارم.
        و همه بهم میگن بعد از ١ ماه قیافه ی فرد مقابل برات عادی میشه، چه زشت باشه چه زیبا.
        پس بنظر شما نمیشه ازین مرحله ی به دل نشستن بگذریم؟

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          میتونید راحت گذر کنید … ولی شمایی که برای خرید یک لباس این همه دقت میکنید و سعی میکنید لباسی باشه که برای شما مناسب باشه …چطور از یک عمر زندگی به راحتی میخوایت گذر کنید و اونو با شک و تردید شروع کنید ؟

          پاسخ دادن
  73. razier
    razier می گوید:

    سلام
    من دختری ۲۹ساله هستم و تحصیلاتم کارشناسی ارشد دارم ۱۰سال پیش با پسری که از فامیلای دوربود نامزد شدم البته نه رسمی و لی به خاطر اختلافاتی به ازدواج ختم نشد حالا پسرخاله ایشان نسبت به من علاقه دارند ولی بخاطر خانواده خاله ش نمیتونه پاپیش بذاره درحالی که ایشون خیلی وقته به من علاقه داشته و همچنان داره حالا می خواستم بپرسم این ازدواج درست هست یانه یا اصلا شدنیه ؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مسایل شما تعیین کننده هستید و بزرگان هم باید در این مورد وساطت کنن … این نامزدی های سنتی نباید جایگاهی در زندگی امروزی ما داشته باشه و گرنه باید مثل الان ۱۰ سال از عمرتون رو به پای اون هدر بدید … کمی عاقلانه و منطقی فکر کنید و تصمیم گیری کنید … قدم اول در زندگی به دل هم نشستنه … به این موضوع توجه داشته باشید

      پاسخ دادن
      • razier
        razier می گوید:

        سلام
        ممنون از پاسختون، واقعا دلگرم کننده بود.
        ولی مشکل اینجاست که چون ما در شهرستان و در محیط کوچک زندگی می کنیم و اینجا همه همدیگرو می شناسن ، حرف مردم در مورد ما آزار دهنده است چگونه می شود با حرف مردم مقابله کرد؟

        پاسخ دادن
  74. yekta
    yekta می گوید:

    سلام
    دختری ۲۲ ساله هستم ۳ ساله که نامزد دارم ، همیدیگه رو دوست داریم و من تمام خوشبختیمو در کنار اون میبینم اما یهمشکلاتی وجود داره …. ۱- اون از این موضوع که من مستقلم و خرج روزانمو خودم میدمو همچنین تصمیماتمو خودم میگیرم مشکل داره ،دوست داره از همه نظر بهش واسته باشم .
    ۲- خیلی نسبت به من بدبینه حرفامو باور نداره دائما ازم میخواد که قسم بخورم گاهی پیش اومده که بهم تهمت زده دائما چکم میکنه و خیلی کم میتونم تنهایی جایی برم به همه چیز و همه کس بدبینه با همه ی پسر های فامیل ما مشکل داره .
    ۳- زیادی سین جیم میکنه دائما و راجب همه چیز سوال میپرسه انقدر که دیگه من از پرسشوپاسخاش خسته شدم همین که ۲٫۳ تا سوال بپرسه عصبی میشم .
    بعد از هر بار دعوا قول میده که تغییر کنه اما هیچ تغییری ایجاد نمیشه
    کمکم کنید .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز من اگر دوستش دارید پس صحبت کردن در این موارد کاملا” بی مورده و شما باید پای دوست داشتن خودتون بمونید
      ولی اگر در دوران طلایی شناخت در نامزدی هستید و میتونید تصمیم گیری کنید باید به تمام این رفتارها توجه کنید و بدونید همین رفتارهای امروز در آینده هم تکرار خواهد شد
      پس با مشاوری مجرب در این مورد مشورت کنید در غیر اینصورت باید سازگاری به خرج داد و به زندگی خودتون ادامه بدید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول از همه باید خودتون با یک مشاور صحبت کنید چون با چنین رفتارهایی خود شما هم در حال انفجار هستید …. در این مشورت حضوری میتونید در مورد رفتار و انتظارتش صحبت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  75. فایزه
    فایزه می گوید:

    سلام من دختری ۲۱ ساله هستم و نوه ی برادر نا مادریم برای خواستگاری من امده او موقعیت خا نوادگی خوبی دارد اما از من یک سال کوچک تر است و قد او هم کمی کوتاه است شاید چند س م با من هم دانشگاهی است لطفا برای ج دادن به او راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وقتی کسی به دل شما نیست پس دلیلی نداره که بخوایت در موردش فکر کنید … به هر حال تازه بلوغ فکری و عاطفی شما شروع شده و باید صبور باشید تا بتونید بر اساس معیارهایی که دارید فردی رو انتخاب کنید

      پاسخ دادن
  76. زینب
    زینب می گوید:

    سلام. ۲۸ سالمه. لیسانس دارم. در حال حاضر خواستگاری دارم که از لحاظ تحصیلی حتی دیپلم هم نداره(ظاهرا به دلیل مشکلات مادی ازنوجوانی کار میکرده) ولی از لحاظ شعور و درک در حد خوبی هست. اما امروز در اولین جلسه خواستگاری گفت: قبلا دختری که ۵یا۶ سالش ازش بزگتر بوده به اون علاقه داشته و پیشنهاد ازدواج آن دختر را پذیرفته ولی بعد از مدتی به دلیل اینکه تیپ ظاهری اون دختر خیلی تغییر کرده نامزدی را بهم زدن. مورد دیگه ای که داشت فقط من از اون سوال میپرسیدم و تقریبا با همه چیز موافق بود. وقتی بهش گفتم سوال بپرسه و انتظارش چیه در جواب فقط جواب داد دوست دارم زندگی خوبی داشته باشم و فقط نسبت به حجاب داشتن خانومم حساس هستم.
    انتظار داشتم در موارد نظری متفاوت با من داشته باشه ولی طوری جواب میداد که نظر من را جلب کنه. هرچند صادقانه جواب میداد ولی برداشتم این بود که شاید شخصیت مستقل و محکمی نداشته باشه. من دوست دارم همسرم قابل تکیه کردن باشه.
    از لحاظ ظاهر شبیه یکی از خانوم های فامیلشون بود که اون خانوم را میبینم و میشناسم. این مورد بران ناخوشایند اومد.
    موارد دیگه اینکه من تقریبا هیچ شخصی را نمیتونم به راحتی بپذیرم مگر اینکه چیزی در شخصیتش دیده باشم که جذبم کنه. اگر کسی را دوست داشته باشم به تمام معنا براش سنگ تمام میذارم.
    این خواستگار را یک جلسه باهاش صحبت کردم ؛ ایشون توقع داشت بعد از همین یک جلسه جواب مثبت بدم؛ ولی من چون به هیچ نتیجه ای نرسیدم بهش گفتم یک هفته صبر کنه.با این شرایطی که عرض کردم و از طرفی در سنی نیستم که بخوام وقت تلف کنم چه کنم؟ از طرفی دوست دارم کسی را که قراره باهاش زندگی کنم واقعا دوست داشته باشم تا کوتاهی نکنم ؛ جلسات صحبت را ادامه بدم؟ چطوری به شناخت بیشتری برسم که چیز مثبتی بتونم در ایشون پیدا کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز کاملا” مشخصه که ایشون به دل شما نتونسته بشینه … پس بهتره در این مورد تجدید نظر کنید و رابطه ای که علاقه ای در اون نیست رو کات کنید
      اختلاف فرهنگی /تحصیلی میتونه با این شرایط ارامش زدگی شما رو بر هم بزنه
      و بسیار بده که ایشون در مقابل گفته ها و نظرات شما پاسخی نمیده چون میتونه به خاطر عدم اعتماد به نفس باشه
      که بهتره اگر میلی به ادامه ندارید رابطه رو در همین مرحله کات کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  77. zahra
    zahra می گوید:

    سلام.ممنون میشم ازاینکه جواب سوالمو زود بدید.من دختری ٢٠ساله هستم دانشجوی اقتصاد،یک سالی هس ک بابسری آشناشدم ٢۵سالهک ازلحاظ شخصیتی واخلاقی،و عقیدتی انسانی کامل است.دانشکاه نرفته ،و وضع مالی معمولی دارد،جهارسال بیش نامزدی ناموفقی داشته.من باهیج کدوم ازشرایط بالا مشکلی ندارم.فقط تحصیلاتش برام مهمه ک درحال جستجو برای درست کردنه کارادامه تحصیلشه.متاسفانه خانواده ی من کاملا مخالفن.و هیجوره رضایت نمیدن و همش خؤنمؤن دعواس،و ب من سرکوفت میزنن.من دوسش دارم و نمیتونم ازش دس بکشم اونم همینطور اما خانواده ی من فقط میکن ک مردم جی میکن اکه با ی ادمی مث اون ازدواج کنی،راهی برام نمونده ،اززندکی خستم دیکه تحمل ندارم.لطفا کمک کنید.باتشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این ازدواج در این سن و زیر ۲۵ سال اشتباهه و خانواده شما حق داره نگران احساسات کورکورانه دخترشون باشه … بهتره دوره دانشجویی خودتون رو بدون عوارض عاطفی بگذرونید
      زمان برای ازدواج و پیدا کردن فردی که با شما همخوانی داشته باشه هست

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز این دوست نداشتن مربوط به امروز شما نیست و به گذشته برمیگرده … شما نسبت به ایشون مسئولیت دارید و اگر بخوایت طلاقش بدید باید حق و حقوقش رو کامل پرداخت کنید

      پاسخ دادن
  78. Ayli
    Ayli می گوید:

    سلام من نه ماهه نامزد کردم با نامزدم مشکل دارم اونم اینه که وقتی باهم قهر میکنیم و حرف نمیزنیم غرورش اجازه نمیده بیاد سمتم و همیشه من باید پا پیش بذارم حتی اگه یک ماهم باهم حرف نزنیم براش مهم نیست و نمیاد آشتی کنیم خیلی از دستش ناراحتم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلمه دوست عزیز چون اقایون در قهر کردن به نوعی به آرامش میرسند و این دقیقا” برعکس رفتار خانم هاست … پس اگر قصد آشتی دارید طوری نباشه که ایشون رو بدعادت کنید و خریدار لجبازیش باشید

      پاسخ دادن
  79. ehsan
    ehsan می گوید:

    سلام وقت بخیر من کم شنوا هستم از سمعک استفاده میکنم خوب میشنوم مثل فرد سالم میخوام ازدواج کنم با فردی مثل شرایط خودم بهتره ازدواج کنم یا نه؟ خواهش میکنم لطفأ راهنماییم کنید
    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال ازدواج شما با فردی در حد و شرایط خودتون بسیار مناسب تر خواهد بود چون میتونید همدیگرو درک کنید و این یعنی تفاهم و تداوم در زندگی مشترک

      پاسخ دادن
  80. داود
    داود می گوید:

    با سلام،
    پسرم و ۲۹ سالمه. در حال حاضر دانشجوی دکتری و مقیم خارج از کشور.
    وقتی ۲۳ سالم بود و ایران زندگی میکردم با یه دختری دوست شدم که از خودم ۲ سال کوجیگتر بود. ۳ ماه با هم دوست بودیم و من عاشقانه دوستش داشتم و میپرستیدمش. ۲۰ روز بعد از اینکه رفتم خدمت بهم خیانت کرد و با کس دیگه دوست شد و من را هم ول کرد وقتی توی اموزشی بودم.
    ۶ سال گذشت و من ثانیه ای فراموشش نکردم. گاهی با خشم کاهی با نفرت کاهی با عشق کاهی از تنهایی یادش میوفتادم اما واقعیت اینه که بعد از اون هیچکس برام جذابیتی نداشت. با خیلی ها دوست شدم اما اون حس دیگه هیچوقت تکرار نشد. احساسم یه عشق ناب بووود.
    چند وقت بیش توی قیس بوک بهش مسیح دادم و جوابم را داد الان نزدیک به ۲ ماهه که باهام صحبت میکنه و ابراز علاقه و ابراز پشیمانیه شدید میکنه. گویا کسی که به خاطرش به من خیانت کرد بعد از ۲ سال رفته خواستگاری و خیلی توی رابطه اذیتش کرده و قبل از عقد همه چی را زده به هم و ول کرده رفته.
    الان تنها چیزی که میخواد زمانه تا خودش را ثابت کنه. و خیلی هم داره تلاش میکنه. من هنوووز عاشقشم و اصلا منکر جذابیت های شخصیتی اش و فیزیکیش نمیشم که هنور هم با هیچ کسی قابل مقایسه نیست واسم. اما یه حس بد دارم یه حس تلخ وقتی سرباز بودم و هیچی نداشتم بهم خیانت کرد برای یه نفر دیگه و با بی رحمی رفت وقتی میدونست چقدر عاشقشم. الان که شرایطم خوب شده کار مناسب دارم تحصیلاته نسبتا مناسب دارم و از لحاظ مالی تامینم و مقیم انگلیس بدون اینکه من را دیده باشه توی ۶ سال گذشته ابراز علاقه میکنه بهم و میگه که چقدر پشیمونه و اینکه همش به یادم میوفتاده و …. ار صمیم قلبم هنوز عاشقشم اما یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم توضیحش بدم یه چیزی مثل کدورت مثل سر خوردگی.
    از یه طرف به ارزوم رسیدم و دختر رویاهام را میتونم داشته باشم از یه طرف هم این حس لعنتی نمیزاره برم جلو.
    میشه لطفا راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر به ایشون علاقه دارید پس ذهنتون رو از این افکار که بخاطر پولتون میخواد با شما ازدواج کنه رو خالی کنید …پس تکلیفتون رو با خودتون و احساستون روشن کنید و هر چه زودتر از این سرگردانی بیرون بیایت و کاری کنید که در آینده حسرت این روزها و عشق از دست رفته رو نکنید … ولی شتاب زده هم عمل نکنید و کارتون رو از مشاوره ای حضوری شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  81. مریم
    مریم می گوید:

    سلام. من هفته بعد بله برونمه. ولی نمیدونم چرا هیچ حسی به طرف مقابلم ندارم. حس بدی هم ندارم. ولی میترسم بعدا هم علاقه ای ایجاد نشه. واقا نمیدونم چیکار کنم. به نظر شما ادامه بدم یا همه چیو بهم بزنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بسیار ساده است … اگر ایشون واقعا” به دلتون نیست بهتره مشورتی با خانواده داشته باشید و در نهایت با قاطعیت در این مورد تصمیم گیری کنید
      در غیر اینصورت در مدت زمان نامزدی فرصت خوبیه که هم مشاوره کنید و هم بهتر ایشون رو بشناسید که اکثر دخترها در این مدت چنان وابسته میشن که مجالی برای فکر کردن به خودشون نخواهند داد … پس بهتر در این مورد خوب فکر کنید چون باید به دل هم بشینید و این قدم اول در ازدواجه

      پاسخ دادن
  82. sakineh
    sakineh می گوید:

    با سلام و خسته نباشید. منو خانواده م سال ۹۳ رفتیم خونه دوستای پدرم،بعد از برگشت منو برادر دوست پدرم با هم در ارتباط بودیم البته از همون اول نیتش ایشون واسه ازدواج بود،خانواده اونا میدونستن ولی خانواده من خواهرم،مادرم و خاله م میدونستن تا دیماه ک برادرش با پدرم تماس گرفت و خواستگاری کرد،اعضای خانواده م میگن خانواده خوبین ولی راه دوره و بعضی‌ وقتا میگن شاید مشکل پیدا بشه،میگن زبونشون با ما فرق میکنه ولی میدونم ک میتونم یاد بگیرم،همه خانواده شون شاغلن،فقط پدرشون زیاد اجتماعی نیست وگرنه بقیه خانواده شون خوبن،خواستگارای زیادی دارم ولی هیچکس ب دلم نمیشه،ما همدیگرو خیلی دوست داریم با اینکه پدرم جواب منفی بهشون دادن بازم همه خانواده شون تماس گرفتن و خواهان این ازدواج هستن.من ۲۴ و ایشون ۳۰ سالشونه،مهندس عمران هست،وضع مالیشون متوسطه، وضع مالی ما بهتره،تقریبا ۶۰ درصد اون چیزی ک از همسر آینده م انتظار دارم رو داره،خیلی خانواده دوسته و من اینو خیلی دوست دارم ،پدرم با ازدواج فامیلی موافقه ولی من نه،بعضی وقتا میترسم ک شبا کلی گریه میکنم،میخوام خانواده ام کاملا راضی باشن،خانواده م و اونو با هم میخوام،من جنوبیم و ایشون آذری زبان هستن.نمیدونم چیکار کنم،لطفا منو راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز باید حق بدید پدر شما نگران باشه …به هر حال اختلاف فرهنگی شدیدا” تاثیرگذاره
      شما امروز با احساسات خودتون فکر میکنید و این تفکر میتونه خیلی خطرناک باشه
      بهتره در این جور مسایل به جای گریه کردن کمی فکر کنید و اگر تصمیمتون جدیه صبور باشید و از وساطت دوستان و افرادی مطمئن در این مورد استفاده کنید
      به هر حال این موارد رو باید با صبوری و گذشت زمان به نتیجه رسوند ولی نباید نظرات خانواده رو نادیده گرفت
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  83. رضا
    رضا می گوید:

    سلام من پسری ۲۷ ساله هستم با دختری اشنا شدم و ک سه سال از خودم کوچکتره الان نزدیک به چن ماهه ک علاقمون به هم بیشتر شده و میخایم ازدواج کنیم / اما مشکل بزرگی ک داریم اینه که خانواده ها از نظر اقتصادی توی یه سطح نیستیم و اختلافمون خیلی بالاست یه جوارایی اونا بالای شهرن و ما پایین شهر. به همین دلیل هنوز نتونستیم با خانواده هم در جریان بگذاریم
    لطفا کمکمون کنید ک چکار کنیم
    پیشاپیش سپاسگذارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وارد یک رابطه احساسی شدید که با این اختلاف ارامشی در زندگی نخواهید داشت … به همین خاطر دستور هست که با هم کف خودتون ازدواج کنید … چون شرایط همدیگرو بهتر درک میکنید و بهتر میتونید رابطه برقرار کنید و از زندگی لذت ببرید .. شما برای این ازدواج نیاز به کاری عالی با درآمدی بسیار خوب دارید تا بتونید شرایط ازدواج رو مهیا کنید … در غیراینصورت خودتون رو سرگردان کردید

      پاسخ دادن
  84. لاله
    لاله می گوید:

    سلام من مدت سه سال با یکی از بستگان رابطه داشتم و خیلی بهش علاقه داشتم و دارم اما اون خیلی ادم عصبی و بد اخلاقی هست. و از همه مهمتر اینکه تمام این مدت با چن تا دختر دیگه هم دوست بوده و بعد که من فهمیدم باهاش کات کردم ولی الان بعد از یه سال از اون ماجرا دوباره اصرار داره که با هم باشیم و ازدواج کنیم بااینکه هنوز هم عاشقشم ولی میترسم که دوباره خیانت کنه من بعد از اون دیگه نتونستم با کسی رابطه برقرار کنم تروخدا بگین چکار کنم خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم بهش اعتماد کنم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز معمولا” هر اخلاقی رو داشته باشه ..حفظ خواهد کرد … پس بهتره در این مورد با وسواس بیشتری برخورد کنید …
      بسیار ساده است اگر عشق و علاقه شمارو محصور خودش کرده پس باید تمام مشکلات رو به جون بخرید و ادامه بدید و دیگه گله و شکایتی هم نداشته باشید
      ولی اگر احساس میکنید ایشون نمیتونه برای شما مناسب باشه بهتره در این مورد تجدید نظر کنید

      پاسخ دادن
  85. 1651
    1651 می گوید:

    سلام.وقت شما بخیر. من دختری ۲۳ساله هستم تا به حال با پسری دوست نبودم و کلا این چیزها را نمیپسندم. خواستگاری دارم که ۲۵ساله است. تازه شاغل شده. بسیار نجیب و سالم هست (چون چند ساله میشناسمش و دفعه سوم هست که جلو میاد ).
    پدرم مخالفت میکنند. میگن برای ازدواج زوده ,این اقا خونه نداره. ۳تا فرزند هستن. با توجه به اینکه ما دوتا بچه هستیم. و پدرم همش مخالفت می کنند. من باید چیکارکنم ؟
    کلا نظر پدرم را قبول کنم با اینکه میدونم دلایل منطقی ای نمیارن. یا اینکه به پدرم بگم اجازه بدهند …خواهش میکنم هرکی میدونه کمکم کنه. خیلی ممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز در این مورد بهتره از واسطه ای قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل برای وساطت استفاده کنید … به هر حال هیچ پدر و مادری دوست نداره که فرزندش در زندگی آینده مشکلاتی مالی و معیشتی داشته باشه به همین خاطر گاها” سخت گیری هایی میکنن

      پاسخ دادن
  86. حسین
    حسین می گوید:

    من بافردی ۲سال است که اشناشدم ورابطه داشتیم..خیلی دوسش داشتم اونم دوسم داشت.همیشه ازش میخواستم زودترازدواج کنیم اما او میگفت زوده ما ۲۴سالمونه..من بخاطر اینکه اورو ازدست ندم خیلی روش غیرتی میشدم یجاهایی خیلی بیش ازحد…باهاش بحث میکردم و….. این اواخرم واقعا من عادت کرده بودمو اون داشت اذیت میشد…من به این نتیجه رسدم که چقدر کارم اشتبباه بود دوست دارم جبران کنم اما او میگه زمان میخوام تابرگردم پیش مشاور برای حل مشکلم میرم امانمیدونم چجوری اورو برگردونم..میشه راهنماییم کنیدممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز ازدواج یک قرارداد دوطرفه است و شما باید برای جلب نظرش باید نهایت تلاشتون رو میکردید … گاهی دوست داشتن حصاری ایجاد میکنه که فرد رو وادار به واکنش و فرار خواهد کرد … بهتره به ایشون فرصتی بدید تا بتونه دوباره به شما اعتماد کنه و قبول به ادامه رابطه بده

      پاسخ دادن
  87. پریسا
    پریسا می گوید:

    سلام من بیست سال است که ازدواج کرده امو دوتا بچه دارم الان من و رئیس اداره ام ۶ماهه عاشق هم شدیم اونم متاهله و ۲ تابچه داره خیلی بهم وابسته شدیم همسرامون یه کمی از رابطه من اطلاع دارن من نمیدونم چیکار کنم اصلا دلبستنم دست خودم نبود والان هم نمیتونم دل بکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز خودتون قضاوت کنید آیا میتونید با یک بام و دو هوا ادامه داد ؟
      شما خودتون و یک خانواده رو سرگردان کردید و راه خیانت رو برای دیگران هموار … شوهر شما هم ممکنه برای انتقام از شما چنین رفتاری رو در پیش بگیره و این چرخه دایما” ادامه پیدا کنه
      راه خودتون رو انتخاب کنید … اول طلاق و بعد شروع زندگی جدید … که مطمئن باشید روزی پشیمان خواهید شد که سودی نداره و زندگی خودتون رو به پای یک هوس زودگذر باختید

      پاسخ دادن
  88. رها
    رها می گوید:

    سلام من دختری ۲۵ سالم حدودا ۶ ماهه پیش با پسری که تقریبا دوسال بزرگتره آشنا شدم. به نظرم از نظر خلاقی و اعتقادی خیلی خوبه و اخلاق همو خیلی قبول داریم اما من از نظر ظاهری نمیپسندم یعنی با اونی که تو ذهنم بوده و میخواستم فرق داره مثلا من دوست داشتم چون خودم قدم بلنده با مردی ازدواج کنم ک قدش بلنده سفید پوست و با اجزای صورت ظریف اما این اقا قدش هم قده خودمه و سبزه و اجزا صورته درشت (چشمهای درشت و بینی بر عکس خودم ک اجزای صورتم ظریفه)اما اخلاقش واقعا خوبه و حرفه همو قبول داریم افکارمون نزدیک بهمه. به نظره شما میتونه این قضیه ظاهر ما رو به مشکل برسونه. به نظرتون چه کنم ؟
    متشکرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه پس وقتی ایشون به دل شما نتونسته بشینه نگرانی نداره کات کنید
      به هر حال باید ایشون رو دوست داشته باشید تا بتونید باهاش ارتباط برقرار کنید و ادامه بدید

      پاسخ دادن
  89. احسان
    احسان می گوید:

    با عرض سلام خسته نباشید ۲۴ سالمه نیمه شنوا هستم از سمعک استفاده میکنم خوب میشنوم با تلفن صحبت میکنم مادرزادی هست ارثی نبوده قصد ازدواج دارم نمیدونم با فرد شرایط مثل خودم نیمه شنوا ازدواج کنم یا با شنوا ازدواج کنم بهتره؟!؟ لطفا راهنماییم کنید

    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز به هر حال شما با چنین شخصی بهتر میتونید رابطه برقرار کنید و همدیگرو درک کنید … بهتره واقع بین باشید و نقاط مشترکتون بیشتر توجه کنید تا بخوایت با وسواس ذهنیت خودتون رو تغییر بدید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  90. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با عرض سلام و خسته نباشید من پسری ۲۴ سالمه نیمه شنوا هستم از سمعک استفاده میکنم مادرزادی هست ارثی نبوده خوب صحبت میکنم میشنوم میخوام برم خواستگاری با دختری نیمه شنوا ازدواج کنم بهتر است یا شنوا؟!؟

    پاسخ دادن
  91. لیدا
    لیدا می گوید:

    دوستان سلام دختری ۲۸ ساله هستم یه پسر۲۹ ساله به خواستگاریم اومده و خیلی به من علاقه داره فوق لیسانس هست ومیخواد دکتری بخونه وکیل هستش وضع مالی خوبی داره قیافش ای خوبه ولی زیاد به دلم نیس باش حرف نزدم هنوز یه ساله خواستگاره و خیلی مصر

    پاسخ دادن
  92. zahra
    zahra می گوید:

    سلام
    من حدود یک ساله که عقدم.اصلا از زندگی راضی نیستن چون نامزدم توی دوران نامزدی منو خیللللی خیللللللی اذیت کرد حتی چند بار میخواستم بهم بزنم که خونوادم نزاشتن گفتن تو بچه ای حتما تو اشتباه میکنی در صورتی که اینجور نیود
    الان شوهرم همش طرف مادرشو میگیره در صورتی که میدونه حق با منه دارم دیوونه میشم
    خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  93. روژان
    روژان می گوید:

    سلام من ۲۱سالمه ودانشجوی کارشناسی هستم وپسرخوالم خواستگارمه و۲۷سالشه وخیلی منودوست داره ومنم دوسش دارم ازلحاظ مالی وتحصیلی شبیه به همیم امامشکلی ک هست ومنواذیت میکنه خودمم .چون اوازلحاظ ظاهری ازمن زیباتره ومن خیلی لاغرم وترس ازاین دارم ک نتونم باهاش راحت باشم ودرضمن من فردی خجالتی هستم.یه چیزدیگه که اذیتم میکنه موضوع اعتقادیش هست اخه نمازنمیخونه.
    لطفاراهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز وقتی خواستگار شماست یعنی اینکه شمارو پذیرفته پس بهتره خودتون رو از این افکار رها کنید
      بهتره در این مورد مشورت کنید با مشاوری مجرب و متعهد
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  94. اسما
    اسما می گوید:

    سلام. به تازگی خاستگاری برام اومده ک شرایطش از هر لحاظی خوبه فقط اینکه خانواده خوبی نداره. پدرش دوتا زن داشته اهل برنامه بوده و کلا خانواده خوبی نبوده. پسر هم بخاطر دوری از این شرایط میخواد ازدواج کنه.. کمکم کنید قبول کنم یا بیخیال بشم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد باید با افراد قابل اعتمادی صحبت کنید تا در مورد خود پسر هم تحقیق کنن … به هر حال ایشون در اون خانواده رشد کرده ولی اصلا” دلیلی نداره که کسی که پدرش دوتا زن گرفته ایشون هم همون راه رو ادامه بده … از طرفی شما تا مدتی رو نامزد نباشید و معاشرت نکنید نمیتونید به طور قاطع در این خصوص ابراز نظر کرد
      از طرفی اگر به ایشون تمایل پیدا کردید و تصمیم به ازدواج گرفتید حتما” مشاوره حضوری و دو نفره ای رو برای شناخت شخصیت داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  95. سارا
    سارا می گوید:

    سلام دختی هستم ۳۰ ساله ک بعد از خواستگارهای زیاد بالاخره حدود ۳ ماهخ پیش با پسری اشنا شدم به صورت سنتی چند جلسه بی
    ون رفتیم و ب نتیجه رسیدیم ک بیان خوتستگتریم من از تیپو قیافش بدم نیومد و اونم ب شدت ب من ابراز علاقه کرد. و من با اشون نامزد شدم و صیغه کردیم ک محرم باشیم و من ب ایشون گفتم ک توی عقد نامه امضا کنه ک من سر کار برم و حق مسکنو بهم بده اولش قبول نکرد بعد گفت باشه بعد چند روز دوباره زد زیرش بعد دوباره گفت باشه ک دوباره بعد چند روز مجدد زد زیرش ک من بهش گفتم اصلن شمارو نمیخام و بیا وسیله هایی ک واسه من خریدیو بردارو برو ک من چون بهش علاقه دارم اصلن نمیتونم ولش کنم بعد راضی شدم ک امضا نخام ازش ولی حالا میگه نه امضا میکنم مهریتم ک ۱۱۴ قرار گذاشتیمو کرده ۱۴ تا میگه من از تو ترسیدم حالا بگید چیکار کنم خانوادمم راضی نیستن ولی من دوسش دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز مهریه رو استاندارد ۱۱۰ سکه قرار بدید و اگر خواستید کمترش هم کنید به خودتون بستگی داره … ولی حق طلاق بلاعزل با حق توکیل به غیر رو ازش بگیرید
      اینطوری اگر شما ناسازگار بودید ایشون برای پرداخت مهریه به دردسر نمی افته و اگر ایشون ناسازگار بود شما برای رهایی از ایشون مجبور به تحمل زندگی نخواهید بود و از حق طلاقتون استفاده میکنید … ولی زندگی مشترک چیزی ورای این حرف هاست ولی شما قبل از رسیدن به این شیرینی کارتون رو باید محکم و مسند و مسجل کنید … به ایشون وقت بدید تا در این مورد فکر کنه و مشاوره ای رو حضوری مراجعه کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  96. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من۲۴ سالمه ۳ سال ازدواج کردم.ی مشکلاتی دارم که شاید مسخره باشه ولی منو اذیت می کنه.مثلا تقریبا شبا همش گوشیش دستشه اصلا منو نمی بینه بعدم که ی چیزی میگم میگه گیر میدی
    یا اصلا توجه نمی کنه به من منو نمی بینه
    نمیدونم شاید این حساسیم و زود رنجیم به خاطر اینه که من تو خانواده ای بزرگ شدم که خیلی بهم توجه کردن لوس بودم
    ی چیزایی بهم میگه که تو عمرم هیچ کس بهم نگفته
    ی حرفایی می زنه که به نظر من این مدل حرف زدن مال تو خونه نیست
    همش فکر می کنه خودش به ی چیزایی احتیاج داره خب منم داره همه چی که ی طرفه نمیشه

    پاسخ دادن
  97. نیاز
    نیاز می گوید:

    سلام واقعا نیاز دارم یکی راهنماییم کنه:
    دخترهستم ۲۷ ساله،خلاصه بگم ۱۰ سال پیش به پسر عموم قول ازدواج دادم از روی ترس میترسیدم ازش بعد خوشم اوم ازش یه گفتگوی یه هفته ای.نه قبل ونه بعدش با کسی حتی رابطه تلفنی نداشتم ندارم.پسر عمو ۱۰ سال خبری نشد ازش دیگه از مهمونیای که اون اونجاست من غیبت می کنم که نبینمش.هر خواستگاری میاد نمی دونم تکلیفم با خودم چی؟خودمو سرگرم کارم کردم که اطرافمو نبینم.چی میخوام از زندگی برام شده سوال؟خلاصه حالا یکی دیگه اومده خواستگاری اطلاعات زیادی ندارم ولی تو نگاه اول خوشکل نبود.سرووضع شم مرتب نبود.منتظرم که بگم بیان…ولی وقتی نمی دونم چی می خوام دنبال چی هستم…چی بگم.خدایش خستم فقط یه هم زبون می خوام درکم کنه.حافظ گفت تکلیفتو با خودت مشخص کن بعد توکل کن///
    لطفا راهنماییم کنید که خسته تر از همیشه نیازمند کمکم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی کسی ندونه چی میخواد و چه هدفی در زندگی داره وضعش از این بهتر نمیشه … در مورد خواستگارتون وقتی سرووضع خوبی نداره و به دل شما هم نیست پس دلیلی برای اجازه خواستگاری وجود نداره … و ایکاش به جای این هم هسرگردان نشون دادن خودتون کمی فکر میکردید و درست تصمیم گیری میکردید … شما ۲۷ سال سن دارید و باید بدونید در زندگی دنبال چی هستید
      در مورد پسر عموی شما حرفی نمیزنم چون یک قول بی پایه و اساس بوده و بعد از ۱۰ سال باید فهمیده باشید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

      پاسخ دادن
      • نیاز
        نیاز می گوید:

        سلام میشه بگید از کجا شروع کنم. دنبال چی باشم .وقتی یکی میاد خواستگاری هیچ حسی ندارم یه نگاه می کنم با خودم میگم .چرا اینجا نشستم ، خدایش نمی دونم دنبال چی هستم.اخلاقم یه جوریه با همه کنار میام.ولی خودمو نمی تونم درک کنم. شاید به این خاطر بیشتر از زند گای فراریم ز ساعت ۷ صبح میام سرکارتا ساعت ۱۹ شبم منتظر گذر زمانم

        پاسخ دادن
        • نیاز
          نیاز می گوید:

          یادم رفت بگم .پسر عموم هنوز ازدواج نکرده.ولی بهش فکر کردن شده سوهان روحم.چون شخصیتمو زیر سوال بورد.دقیقا هر زمان بهش فکر می کنم آخرش این تو ذهنمه.برام پول مهم نیس شغل مهم نیس خونه مهم نیس ….خدایا پس چی مهمه

          پاسخ دادن
          • نیاز
            نیاز می گوید:

            سلام رفیق هر چی
            اگه اومدی داخل سایت خوندی مطلبمو برام پیام بزار:قبل هر چی ازت ممنونم حداقل یکی یه چراغ نفتی جلوم روشن کرد.دیشب نشستمو تمام چیزای که می خوام روی یه کاغذ نوشتم.بعضیاشو کات کردمو یک سریم ستاره دار کردم دیدم گزینه اولم اخلاق رفتار اجتماعی طرف شد.چه جوری با هم برخورد بشه همیشه از کلاس اول برام مهم بوده۲ شد موقعیت اجتماعی ،همیشه چیزی که می خواستم برام بوده چه خودم فراهم کردم چه خانوادم پس باکسی که خسیس باشه نه نمی تونم.پوشش طرف خوشکلیش، خانواده شغل اعتقاد گزینه های بعدیم بود که طبقه بندی کردم.حالا سوالی که هست اگه یکی اول به دلت ننشست بعدش امکانش دیگه نیس مگه شما روانشناسا نمی گید توجه به فاکتور خوشکلی ۳ ماه بعد از ازدواج ارزشش کم رنگتر میشه؟
            خلاصه بازم ممنون راهنماییم کردی موفق باشی عزیز

  98. arezoo
    arezoo می گوید:

    arezoo
    با سلام و خسته نباشید. دختری هستم ۲۳ ساله و با شخصی به مدت نزدیک به ۵ سال دوست می باشم و امسال با فراهم شدن شرایط لازم قصد آمدن به خواستگاری را دارند . ما از ابتدا سر مسئله حجاب به شدت اختلاف داشته و دعوا های بسیاری داشته ایم و در این ۲ سال اخیر به تفاهمی رسیدیم . خانواده ی من در مورد حجاب مسئله ای ندارند ولی خانواده و خود ایشان به حجاب حساس هستند و خواستار حجاب بنده . من در مهمانی ها روسری سر نمی کنم ولی لباس بلند یا ساپورت می پوشم و آستین های لباسم هم حداقل آستین کوتاه است و لباس بازی نمی پوشم. ولی برای ایشان روسری نداشتن یا بیرون بودن قسمتی از دست ها بس حجابیست و فرقی نمی کند من بلند بپوشم یا کوتاه در هر صورت باعث آزرگی ایشان می شود. ولی من ناراحت می شوم وقتی من به انتخاب لباس دقت می کنم برای ایشان فرقی ندارد. ما به این تفاهم رسیدیم که در خانواده ی من هر طور می خواهم و جلوی خانواده ی آنها هرطور که می خواهند حجاب داشته باشم. ولی هر وقت بحثی می شود در مورد مهمانی در خانواده ی من ناراحت می شوند ولش به من چیزی نمی گویند که چرا اینطور پوشیدی یا فلان کار و کردی ولی من این ناراحتی را احساس می کنم و ناراحت می شوم انگار این تفاهم اجباریست . دلم می خواست از ته دل هردو به تفاهم می رسیدیم و ناراحتی پیش نمی امد. لطفا راهنمایی کنید . چون هر دو بر خلاف چیزی که واقعا هستیم عمل می کنیم. من در مفابل خانواده ب آن ها بر خلاف میلم روسری سر کرده و ایشان بر خلاف میلش شاهد بدون حجاب بودن من بین خانواده ی من است. مس ترسم این به اصطلاح تفاهم بعدا کار دستمان بدهد و باعث اختلاف شود. در این مورد خیلی صحبت کرده و به نتیجه ای نرسیده ایم و این بحث ها خیلی ایشان را اذیت کرده و هر بار به نتیجه ای نمیرسد. همه چیزمان به هم می خورد و در مورد همه چیز تفاهم داریم جز این موضوع برای همین نمی توانیم از هم جدا شویم. لطفا راهی جلویمان قرار دهید تا با بدترین کابوس زندگیمان کنار بیایم . با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما تفاهم ندارید شما برای هم نقش بازی میکنید و این نقاب رو برای زمان زیادی نمیتونید نگه دارید و روزی این اختلاف مذهبی و فرهنگی زندگی شمارو به چالش میکشه …
      یا شما باید همرنگ ایشون بشید و یا ایشون باید دست از اعتقاداتی که در این مورد داره برداره … انتخاب باشماست ولی خواهشا ” خودتون رو به خاطر دوست داشتن گول نزنید و درست و منطقی فکر کنید

      پاسخ دادن
  99. Zahra
    Zahra می گوید:

    سلام دختری ۲۰ساله هستم و خواستگاری ۳۱ساله دارم که توی تحقیقاتی که خوانواده بنده کرده ان گفته اند که زمانی مشروب می خوردن و قلیان میکشیدن ولی وضعیت فعلیشان خوب است.خانواده ای مذهبی دارم و ترس اینکه ایشان دوباره به مشروب خوردن برگردد نظرشان را منفی کرده است،من خودم مذهبی معمولی هستم و بیشتر اینده ازدواج و مرد بودن طرف مهم است چون هم وضع مالی عالی و شغل عالی دارد که برای من مهم است
    من خودم حتی با پسر صحبت نکرده ام ولی خود پسر پدرم را دیده اند و به گذشته خود اعتراف کرده اند وگفته اند متاسف از گذشته خود هستن و تمام ان کارها را کنار گذاشته اند و حتی به پدرم قول داده اند
    من خودم مصر به صحبت به ازدواج با این اقا هستم ولی خانواده ام میترسن
    نظرشماجیست؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اختلاف سنی زیادی دارید ولی اگر برای شما مشکلی در این مورد نیست میتونید با خانواده مشورت کنید و ادامه بدید … به هر حال ایشون یازده سال از شما بزرگتره و وقتی شما در اوج نیاز جنسی هستید ایشون دوره افول رو طی میکنه و این یعنی ایجاد تنش در زندگی … امیدوارم خوب و منطقی فکر کنید چون دخترها در انتخاب شدیدا” احساساتی عمل میکنن

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز نکنه انتظار دارید تا اخر عمرتون دست به سینه ایشون بشینید ؟ هر چند کارتون بسیار اشتباه بوده ولی به این موارد اهمیت ندید … چون توی این دنیای شلوغ کسی به عکس شما توجه نمیکنه … البته اگر چنین کاری کنه …

      پاسخ دادن
  100. شهلا
    شهلا می گوید:

    سلام توروخدا کمکم کنید من عاشق ی نفر هستم یک ساله خیلی عاشقیم اومد خاستگاریم بابا نداد حالا ی خاستگار دیگ دارم شرایطش عالیه همه راضین چیکار کنم من

    پاسخ دادن
  101. الهام
    الهام می گوید:

    دختری ۲۳ ساله۶ماهه نامزدم ۱۰ روزه نامزدم ک۲۶ ساله شه قهره و بهم میگه دیگه نمیتونم رفتاراتو تحمل کنم منم پذیرفتم ک قبول اگه از نظر تو اشتباه باشه من تغیرش میدم بخاطر زندگیم ولی بازم میگه ن دیگه بهت سرد شدم هیچی علاقه وعشقی بهت ندارم بدون گفتن ب خانوادهها ن تو اسم منو بیار ب زبونت ن من بی خیال همه چی بشیم ببینیم سرنوشت با زندگیمون چیکار میکنه موندم چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز بهتره اهمیتی ندید و اجازه بدید زمانی بگذره بعد برای گفتگو در مورد اختلاف نظرها با هم صحبت کنید و اینکارو در زمانی مشخص و مناسب صحبت کنید …
      در اون موقع مشخص خواهد شد از نامزدی خودش برگشته یا فقط خواسته عمق ناراحتی خودش رو نشون بده

      پاسخ دادن
  102. ملیسا
    ملیسا می گوید:

    سلام من ۲۲سالمه باپسری به قصدازدواج آشنامیشم که ۵سال ازم بزرگترودندانپزشک ازنظرسطح اجتماعی ووضعیت مالی دریه سطحیموخوب ازنظراخلاقی ورفتاری و… هم درموردمسائل مختلف باهم حرف زدیم ومشکلی نداریم راجب مسائل جنسی هم که حرف زدیم هردو طبع گرمی داریم امااون به شدت به رابطه ازمقعدعلاقه داره منم احساس میکنم هرجوررابطه ای درسکس باشه برام لذت بخش حتی بادردهمراه باشه وخشن انجام بشه ایناروبه اون گفتم خوشحال شدوهمش ابرازتمایل میکنه که بعدازازدواج روزی چندبارانجام میدم اونم همزمان ازعقب وجلو وبه شدت دوست داره سکس خشن وازمقعدانجام بده واززمانی که شروع کردم باهاش راجب مسائل جنسی حرف زدم همش بحثو میبره سراین موضوع راجب خودشوتمایلاتش خیلی راحت میگه منم مجبورم متقابلااین کاروکنم باراول من راجب مسائل جنسی شروع کردم به پرسیدن اون چیزی نمیگفت وقتی هم پرسیدم چندباردرهفته تمایل دارید گفت بیشتراز۳باردرهفته بستگی به طرف مقابلم داره منم گفتم من احساس میکنم هرروزنیازدارم بعضی روزابیشتروهمه جورسکسی وخشن و……خوشم میاددیگه بعدازاون مدام راجب سکس خیلی راحت حرف میزنه بنظرتون اینکه یه مرد بعدازازدواج بخوادهرروزازمقعدباهمسرش رابطه به صورت خشن داشته باشه کاراشتباهی من اطلاعات زیادی ندارم ازنظرروحی تمایل دارم اماچون تجربه نکردم نمیدونم اینکاردرست یانه توسایتای مختلف خوندم که نوشته بوددردشدیدی داره وخیلی ازخانماراضی نیستن ماهی یک بارهم اینکاروانجام بدنداما من چون خودم اینکاروانجام ندادم فک میکنم لذت داره اگه ازدواج کنم بااین آقابعدازازدواج متوجه بشم اصلاازچنین سکسی خوشم نمیادچیکارکنم چون خیلی اونم تمایل داره یابنظرتون بخاطراین موضوع که گفت ازمقعدخیلی خوشش میادبهش بگم نه درصورتی که ازنظربقیه مسائل موردتائیدمن وازش بدم نمیاد

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شما در حال حاضر سرشار از احساسات هستید وقتی زندگی مشترک رو شروع کنید این حس و حال ارام خواهد گرفت و زندگی واقعی روی خودش رو به شما نشون میده
      سکس از عقب به این خاطر که ناحیه آلوده ای هست میتونه شما و همسرتون رو بیمار کنه … در ضمن ماهیچه های این ناحیه ظریف هستند و برای داشتن رابطه نیاز دارید به ارامی اینکار انجام بشه و از مواد لیز کننده استفاده بشه … ولی بسته به نوع برخورد ممکنه زن در ناحیه مقعد دچار شقاق و یا پارگی بشه … به همین خاطر خداوند به این روش دستور نداده
      بهتره درک واقع بینانه ای از مسایل جنسی داشته باشید تا در موقعی که در شرایط قرار گرفتید دچار شک و غافلگیری نشید

      پاسخ دادن
  103. H...
    H... می گوید:

    من تقریبا ۴سال با پسری رابطه داشتم دوسال از رابطمون میگدشت ک بحث ازدواجو مطرح کرد، ولی میگفت شرایطش جور نیست، خونواده ها تا حدی در جریان بودند.تو این ۴سال با دروغایی ک گفت کلا از این رابطه زده شدم وسعی بر تمام شدنش داشتم، تو این مدت ب واسطه دوستان با پسری آشنا شدم هم سن خودم بود از اول قصدش ازدواج بود با خونواده مطرح کرده بود.متاسفانه از رابطه قبل من باخبر شد همه چیزو فهمید.الان با اینکه چند ماه از اون ماجرا میگذره بازم بحث ازدواجو غیر مستقیم بیان میکنه ی وقتایی هم میگه من اگه با تو ازدواج کنم نگاه مردم زندگیمون خراب میکنه.نمیدونم چیکار کنم؟؟

    پاسخ دادن
  104. H...
    H... می گوید:

    سلام من حدود ۴سال با پسری رابطه داشتم دوسال از رابطمون میگدشت ک بحث ازدواجو مطرح کرد،ولی میگفت شرایطش جور نیست، خونواده ها در ارتباط بودند.تو این ۴سال با دروغایی ک گفت کلا از این رابطه زده شدم وسعی بر تمام شدنش داشتم،تو این مدت ب واسطه دوستان با پسری آشنا شدم هم سن خودم بود از اول قصدش ازدواج بود با خونواده مطرح کرده بود،ولی متاسفانه از رابطه من با اون مطلع شد همه چی ب هم ریخت.الان ی وقت هایی بحث ازدواجو غیر مستقیم بیان میکنه.ی وقتایی هم میگه اگه باتو ازدواج کنم نگاه های مردم زندگیمون از هم میپاشند.نمیدونم چیکار کنم!؟!؟!؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز بهتره به جای دل بستن به چنین رابطه هایی مدتی با تمامشون کات کنید تا بتونید موقعیت خودتون رو پیدا کنید وگرنه باید مثل یک عروسک خیمه شب بازی در دستانشون باشید
      به حرفهای کنایه ای هم توجه نکنید و واقع بین باشید

      پاسخ دادن
  105. sahel
    sahel می گوید:

    سلام من حدود ۴سالی بود با پسری رابطه داشتم که از فامیلامونه ایشون از اول قصدش ازدواج بود وهمه ی فامیل خبر دارن وکل بحثهای ما تو این چندسال فقط این بودکه ایشون به شدت میخواستن هرچه زودتر بیان خواستگاری باتوجهبه اینکه من فعلا سنم پایین وقصد ادامه تحصیل دارم ومیترسم در اینده از انتخابم پشیمون شم الان یک ماهی هست به رابطمون پایان دادم ولی دوستش دارم بایدچکارکنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اگر تصمیم به ادامه تحصیل دارید بهتره چنین روابط عاطفی رو فراموش کنید چون شما رو شدیدا” اسیب پذیر میکنه … سن بلوغ فکری و عاطفی بین سنین ۲۱ تا ۲۵ سالگی اتفاق میفته و شما در اون سالها نظرتون با امروز بسیار تفاوت داره … پس با عبارت دوستش دارم خودتون رو گول نزده و دچار سرگردانی نکنید

      پاسخ دادن
  106. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من مادر یک پسر ۲۵ ساله هستم.پسرم دانشجوی رشته پرستاریه که هیچ علاقه ای به این رشته نداره ولی اخرای درسشه و میخواد درسشو ادامه نده وبره سربازی.من میخوام براش برم خواستگاری ایا کار درستی میکنم یا نه؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      خانم محترم بهترین توصیه به شما اینه که خودتون رو جای خانواده دختر قرار بدید ، آیا حاضر هستید دخترتون رو به پسری بدید که کار و سربازیش مشخص نیست و آینده کاری و درامدیش هم هنوز روشن نشده ؟؟؟؟؟!!!
      چرا شما پا در راهی میگذارید و با احساسات دو جوان بازی میکنید و اونارو در راهی قرار میدید تا در اینده با کودکی بی گناه کارشون رو به جدایی ختم کنید ؟
      امیدوارم کمی واقع بین باشید و ایشون رو ناخواسته درگیر چنین مسایل عاطفی نکنید

      پاسخ دادن
  107. m
    m می گوید:

    سلام
    دختری ۲۴ ساله هستم تازه فارغالتحصیل شدم خواستگارایه مقبولی داشتم تا الان ولی از یکی از خواستگارام ک اهل سوریه هست خوشم اومده و پسندیدم ولی خانوادم چندان مایل نیستن ایشون شیعه ام هستن میخواستم یکم از جنبه های منفی همچین ازدواجی مطلع شم و کسی هست تجربه همچین ازدواجیو داشته باشه؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز دوری مسافت و عدم شناخت کافی و کامل از ایشون مشکل اصلی خانواده شماست .. خصوصا” در شرایط ناامن امروز که مزید بر علت هم شده … از طرفی برای داشتن ازدواجی موفق داشتن رضایت خانواده بسیار مهمه پس به این مورد هم توجه کنید …
      شما چطور با ایشون آشنا شدید و چطور به این نتیجه رسیدید که برای ازدواج با شما مناسبه ؟
      خودتون رو خای خانواده قرار بدید چه مکانیسمی امروز دست شماست تا ایشون رو محک زده و ازش شناخت کافی بدست بیارید ؟
      به همین خاطره که چنین ازدواج هایی ماهیتشون کاملا” مشخص نیست و کسی نمیتونه در موردشون صراحتا” صحبت کنه

      پاسخ دادن
  108. غزل
    غزل می گوید:

    با سلام
    دختری ۲۷ ساله هستم و شدیدا پسری را دوست دارم ، تجربه رابطه جنسی نداشتم ولی با این آقا به دلیل علاقه زیاد داشتم و الان اون مرا ترک کرده
    اکنون نمیتوانم هیچ پسری را دوست داشته باشم و رابطه برقرار کنم
    بسیار می ترسم و نگران آیندم هستم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      نگران نباشید چون در زندگی هجر و وصال همراه و ملازم هم هستند … فقط باید بتونید واقع بین باشید … و گرنه باید عمری رو به خاطر خاطرات تاریخ مصرف تلف کنید

      پاسخ دادن
  109. ح
    ح می گوید:

    با دختری بمدت ۵سال دوست هستم ملاقات های حضوری و گاهی مرتکب گناه شدیم الان میخام باهاش ازدواج کنم ولی بهش بدبین شدم میترسم ازدواج که بکنیم بهم خیانت بکنه لطفا راهنمایم کنید

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز از حرف خودتون تعجب نمیکنید ؟ شما ۵ سال با ایشون بودید چنین فکری رو نکردید بعد حالا چنین تصوراتی برای شما پیش اومده ؟
      به این حالت شما فرافکنی شخصیتی گفته میشه در واقع شما بیشتر از خودتون واهمه دارید تا ایشون
      بهتره اول خود شما در این رابطه و ازدواج به تصمیم درست و قاطع برسید بعد در این مورد اقدام کنید
      وگرنه کسی از فردای خودش خبر نداره که چنین پیشگویی رو برای خودتون ملاک قرار دادید

      پاسخ دادن
  110. مژگان
    مژگان می گوید:

    سلام
    دختریم ک ب یکی از خواستگارام علاقه دارم و از موقعیت خوبی برخورداره ولی بخاطر مذهبمون خونواده من مخالفن خواهش میکنم کمک کنید
    ب نطر شما میتونه بعدا مشکل ساز شه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز علاقه شما لازمه ولی کافی نیست … زندگی مشترک باید آرامش داشته باشه که در این موارد تنش هایی در زندگی رخ خواهد داد … یکی از این مشکلات مثلا” میتونه در نامگذاری فرزندتون باشه … و سایر مشکلات در این مورد با خانواده شما موافقم چون آرامش شمارو میخوان

      پاسخ دادن
  111. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام
    من دختری ۲۶ ساله م ی سال با ی پسر برا ازدواج آشنا شدم که رابطه مون بیشتر تلفنی بوده تو ی شهرستان کوچک زندگی میکنیمو از نزدیک سه چهار بار دیدمش.از همون اول رابطه گفته تا ی ماه خواستگاری میام.شرایط ازدواجو هم داره خانوادشم در جریانه و راضین به گفته ی خودش…من که ازش مشکلو جویا میشم فقط میگه صبر کن مشکلی در کار نیست.میگم موقعیت نداری میگه همچین چیزی نیست.خانواده ی من در جریان نیستن چون حرفاشو باور ندارم ی ساله فقط وعده داده.نمیذاره دنبال کار برم .خواستگار داشتم فقط بخاطر اون رد کردم وقتی در جریان خواستگاری میذاشتمش ناراحت وعصبی و حالش خیلی بد میشد بازم میگفت تا ده روزه میاممم.منتظرشم تکلیفو روشن کنه…الانم که میگم بازم میگه این ماه تموم میشه…بی تکلیفی خیلی بده چون خانواده منم در جریان نیستن در حقیقت نمیتونم با این شرایط خانوادمو در جریان بذارم.تصصمیم گرفتم گوشیمو خاموش کنموبا تلفن خونه بگم که خانوادم موقع حرفیدن باهات گوشی رو
    ازم گرفتن.خانواده ی من دو ماه نمیدونن گوشی دارم فقط شماره مو اون میدونه کسی دیگه نمیدونه.من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟بخدا نه دستم به کاری میره نه میتونم بیخیالش شمو دلشو بشکونم ی دفعه ای رهاش کنمو فکریکی دیگه باشم …فقط منتظرمممممممممم مث ی … باوفاااااا.راهنماییم کنین؟؟ اگه بدونم اون نمیخواد میترسه خانوادش نمیذارن موقعیت نداره بخداااااااا پشتمم نگاه نمیکنممممممم فقط نمیدونم.این حرفارو از زبونش نمیشنومم.

    پاسخ دادن
  112. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام خسته نباشید ،من حدودا ۵ ماهی هیت که با یه آقا ارتباط دارم ایشون قبلا یکبار ازدواج کردن و اینکه آشنایی ما از طریق نت صورت گرفته،ایشون خیلی وابسته شدن و فک میکنن که ما حتما باهم ازدواج میکنیم ،درحالی که با این شرایط ایشون شک دارم که خانوادم قبولش کنن و اینکه الان من یه خواستگار معقول دارم که خانوادم قبولش دارن لطفا راهنماییم کنین که چطور و با چه روشی به این آقا بگم که ایشون هم کمتر اسیب روحی ببینن و هم مشکل حل بشه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اگر از طریق نت هستید و همدیگرو ندیده باشید پس راحت میتونید با گفتن ” نه مقدس “با ایشون کات کنید … هر دختر و پسری باید بدونه در این روابط ممکنه به چیزی که مدنظر هست نرسن چون در یک موقعیت آزمون خطا هستند … شما معقول و منطقی در این مورد فکر کنید و نظر قطعی خودتون رو صریح و روشن به ایشون اعلام کنید

      پاسخ دادن
      • سمیرا
        سمیرا می گوید:

        خیلی پاپیچ میشه ،انتظار بیجایی از من داره ،یک بار همدیگرو دیدیم فقط ،وقتی بهش گفتم نه!شروع به تهدید کرده!واقعا موندم چیکار کنم

        پاسخ دادن
        • مریم
          مریم می گوید:

          سلام دوست عزیز
          منم سال پیش این مشکل برام پیش امد و وقتی بهش میگفتم که خانوادم شرایطشو قبول نمیکنن اصرار میکرد و بیخودی یه تهدیدهایی میکرد که خودم تعجب میکردم چون رابطه ما درحدی نبود که چیزی دستش داشته باشم و ازش بترسم ولی بعدا خودم زودتر جریان رو به برادرم گفتم و اونم تلفنی باهاش صحبت کرد و گفت که از صداش معلومه که وضعیتش نرمال نیست و معتاده ولی بروش نیاورد و باهاش قرار گذاشت که بیاد ببینه پسره رو ولی اون نیومد.برادرم این نصیحتو بهم کرد و گفت کسی که قبلا یه بار تجربه ی طلاق داشته خودش مشکل داشته که زنش درخواست طلاق داده و راضی نشده باهاش زندگی کنه ولی بازم اگر می اومد مردونه باهام حرف میزد و میگفت که مشکلش با زنش چی بوده من میرفتم دربارش تحقیق می کردم ولی چون خودش از خودش مطمعن نبوده نیومده پس فراموشش کن.

          پاسخ دادن
  113. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من پسرى ۲١ساله هستم و دانشجو کارشناسى.
    واقعیتش من بادخترى که همکلاسیم هستش آشنا شدم ازم تقریبا ۳ماه بزرگتره و یبار ازدواج ناموفق هم داشته,ازش تقاضا ازدواج کردم و جوابش مثبته,اما مشکلى که اینجا هستش احساس میکنم نسبت بمن پنهون کارى میکنه و انگار بى احساس شده..نمیدونم چیکارکنم,واقعا دوستش دارم اما این کارش آزارم میده,درحالى که باتمام مشکلاتش کنار اومدم.توروخدا کمکم کنین, چیکارکنم بنظرتون؟؟؟؟.
    لطفا هرچه زودتر جوابمو بدین.
    باتشکر

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز ایشون تجربه یک شکست رو داشته پس بهش حق بدید به شما و یا هر فرد دیگه ای اعتماد نکنه … شما هنوز مشکل درستون و سربازی و بعد پیدا کردن کار و داشتن درامد مشخص و پایدار رو حل نکردید پس چطور میتونه به شما اعتماد کنه … ؟
      با ایشون در این خصوص صحبت کنید و مشاوره ای حضوری هم مراجعه کنید تا بدونید واقعا” تفاهمی بین شما هست یا خیر ؟
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  114. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام
    من یک خواستگاردارم وضعیت مالیش فوق العاده بالاست.خانوادم وفامیلام راضی به این وصلت هستندولی من قیافه ی پسرودوس ندارم همینم باعث میشه که جواب ردبهش بدم هیچ گونه علاقه ای بهش ندارم
    میترسم توآینده پشیمون بشم چون به حرف پدرومادرم کوش نداده ام لطفادراین باره منوراهنمایی کنین…

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز پله اول در ازدواج به دل هم نشستنه … وقتی کسی رو دوست نداشته باشید چطور میتونید یک عمر تحملش کنید ؟
      پس خوب و منطقی فکر کنید تا در آینده به خاطر دوست نداشتن ایشون دچار سردی در زندگی نشید … چون نمیتونید آرامش رو با پول بخرید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        آخه همه راضین …
        مخصوصاخانوادم فقظ سوال پیچم میکنن که علاقه بعدازعقدوازدواج میادمن درجواب بهشون چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        میترسم به خاطراین تصمیمم تو آینده پشیمون شم

        پاسخ دادن
  115. neda
    neda می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    مطالب بالا رو خوندم دوستان لطفا اجازه بدین خود متخصصین جواب بدن…
    دختری ۲۱ ساله هستم که قبلا کسی رو دوست داشتم و حتی تا چندروز قبل از عقد رسیدیم و ب نحوی پدرم فهمید پسر بد دهنه و به هم خورد.خلاصه الان ۱سال از به هم خوردن اون ماجرا میگذره…
    اصلا دوست ندارم خواستگار بیاد الان خواستگاری دارم که شرایطش مالی و خانوادگیش خوبه ولی ۱۰سال ازم بزرگتره و تحصیلاتش دیپلمه در حالی که من ترمای اخر لیسانسم.
    به نظرتون تفاوت سنی بالا مشکل ایجاد نمیکنه یا تحصیلات کمترش؟
    معیار های من خانواده خوب . ایمان . اخلاق .غیرت .سر به زیری .کاری بودن و…
    معیار هام درستن؟اینا مهم تریناشن که نوشتم

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز در مورد خواسته هاتون تا با خانواده و فردی معاشرت نداشته باشید نمیتونید بطور کامل ازش شناختی کسب کنید … اینکه افراد با اختلاف سن با هم ازدواج کردن و امروز زندگی خوبی هم دارن به نوع انتظار و خودشون بستگی داره …همونطور که داشتن مدرک هم شعور و درک نمیاره … مثلا” افراد در سنین بالا طوری هست که وقتی شما در اوج نیازهای جنسی و یا شخصیتی هستید ایشون در حال طی کردن دوران افول هست ولی بازم تاکید میکنم افراد از نظر ژنتیکی و ساختار خلقت تفاوت دارن
      پس اگر ایشون به دل شما تونسته بشسنه و نظر شمارو جلب کنه مشاوره ای حضوری و دو نفره انجام بدید تا با انجام تست هایی زوایای پنهان شخصیت هر کدام از شما روشن بشه
      و بتونید با دیدی باز انتخابی آگاهانه داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  116. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من مدت یک سال و نیمه با یه پسری دوست شدم بعد از چهار ماه دوستی اومد خواستگاری،خانواده من قبول نکردن که من برم شمال زندگی کنم،خواستگاری بهم خورد،اونا گفتن بعد از یک سال الان بازم میخوان بیان خواستگاری منم با پسره در ارتباطم اما پدر من میگه من دخترمو راه دور نمیدم،پسره هم میگه من دیگه نمیدونم چیکار کنم،کم کم رابطمون داره سرد میشه کمکم کنید ما چیکار باید کنیم،پدرم میگه معرفی بین شما نبوده چون دوستی بوده من که نمیشناسمشون،دارم دیوونه

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      خب اگر منطقی فکر کنید متوجه خواهید شد حق با پدرتونه … خودتون رو جای ایشون قرار بدید ایا میتونید ندیده و نشناخته و بدون شناخت اعتماد کنید …. متاسفانه احساسات خودتون رو در جاهایی مصرف میکنید که خریداری برای اون نیست و این طوری به مشکل برخورد میکنید و باید بعد از این همه مدت انتظار رابطه رو کات کنید

      پاسخ دادن
  117. فریبا
    فریبا می گوید:

    سلام ممنونم بابت سایت پر باری که داریدو کمکی که قرار به من بشه
    من ۲۵ سالمه اقاهی به خواستگاری من اومدی که شغلش ازاده
    منتها بدهی سنگینی داره که طی ۵ سال باید پرداخت کنه ماهی ۹۰۰ تومن
    از نطر اخلاقی و خانوادگی موجه هستش
    منتها از نطر این بدهی من میترسم
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز این مشکل میتونه در هر لحظه از زندگی به وجود بیاد پس ایشون باید در خودش قدرت پرداخت چنین بدهی رو دیده باشه که برای خواستگاری هم اقدام کرده …
      با مشاوره و مشورت سعی کنید انتخاب درستی داشته باشید … و نگران نباشید

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز درسته که سطح سواد در نوع نگرش و شناخت بسیار تاثیرگذاره ولی این مسایل به درک دو طرف بستگی داره … چون نمونه هایی رو میتونید ببینید که از سواد خوبی برخوردارن ولی درک خوبی از مسایل ندارن و مشکلات زیادی رو در زندگی تجربه میکنن

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز خانم ها به خاطر بارداری زودتر از نظر جنسی افتاده میشن … به همین خاطر میتونه در سالهای اینده همین مشکل برای شما هم به وجود بیاد … پس به خودتون بستگی داره که چه تصمیمی در زندگی بگیرید ولی اگر در تمام موارد تفاهم داشته باشید میتونید با مشاوره ازدواج کردن ؛ به انتخاب و تصمیم درست برسید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      همونطور که گفتم باید واقعیت رو بپذیرید … علاقه ای برای ازدواج با شما وجود نداشته پس بهتره اجازه بدید ایشون ازدواج کنن … چون اگر دختری تمایل به ازدواج نداشته باشه کسی نمیتونه مجبور به اینکارش کنه

      پاسخ دادن
  118. مهدي
    مهدي می گوید:

    سلام
    من یه پسر ۳۱ ساله هستم
    سه سالی میشه که با یه خانوم اشنا هستم
    دوستیمون به مرور زمان به علاقه تبدیل شد
    اما قیبل از خاستگاری من یه پسر رفت توی خانواده اونا و قولش رو به اون دادن
    بعد ازون ماجرا ما علاقمون بهم بیشتر شد
    الان اونا دو ماهه عقد کردن و ما همچنان با هم دوستیم
    دوتامون دنبال یه راهی هستیم که اون پسر رو از سر راه برداریمو امکانش هست یه راهی به ما معرفی کنید ؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز شما چطور از علاقه این خانم حرف میزنید وقتی با فرد دیگه ای عقد بسته … ؟ ایشون اگر تمایلی به شما داشت اجازه میداد تا شما هم به خواستگاریش برید … خواهشا” منطقی باشید و احساسی رفتار نکنید … راه ساده چی میتونه باشه ؟ اول با هم به نتیجه برسید بعد دنبال راه حل بگردید

      پاسخ دادن
  119. نیما
    نیما می گوید:

    با سلام وعرض ادب واحترام
    خواستم بپرسم که شما فعالیتی در زمینه همسریابی هم دارید؟ متولد اسفند ۶۴ هستم که تویه یه شرکت خصوصی کارمند هستم تحصیلات کارشناسی وخانواده سنتی دارم وباتوجه به اینکه آذری هستم به دنبال همسری هستم که ترجیحا آذری زبان باشن ویا با این فرهنگ آشنایی داشته ومشکلی نداشته باشن با توجه به شرایط سنی وشغلی ومکان زندگیم در کرج پیدا کردن همچین خانمی برایم خیلی سخت شده لطفا راهنماییم کنید متشکم

    پاسخ دادن
  120. نیلوفر
    نیلوفر می گوید:

    سلام
    من واقعا قدرت تصمیم گیری ندارم و خواهش میکنم جواب بدین
    من با یه پسری اشنا شدم و نزدیک دو سال باهم هستیم
    من شهر کرمان زندگی میکنم
    ولی اون تو شهرستان زندگی میکنه ((کمیجان)) شهذستانی تو شهر اراک هستش
    همو خیلی دوس داریم و تفاهم های زیادی داریم
    خانوادم به شدت با شهر دیگه ازدواج کردن مخالفن
    ولی نمیتونم او رو رد کنم
    به نظر شما چی کار کنم

    پاسخ دادن
  121. الهام
    الهام می گوید:

    salam, manam komak mikham! man ba pesare duste babam ye sale dustim man22salame un20saleshe vali nesbat be sennesh bozogtaro pokhtetare juri k man hes kardam k mitunam behesh tekye konam kheyli kheyli kheyli kheyli ziad hamdigaro dus darim va hazer nistim rabete ro tamum konim vali pedar madaresh be hich onvan razi be ezdevaje ma nemishan hatta ye bar farar kardim vali baz karsaz nabud ke hich badtar ham shodo mokhalefat bishtar shod, hala man chikar konam? ye ruz vase man khastegar miyad ye ruz vase un dokhtar moarefi mikonan alan penhuni baham dar ertebatim, be khoda in hame mokhalefat kheyli geyre adiye man mage cheme! man chikar konam? kheylitahte fesharim,hichjur ham nemitunim bikhiyale ham beshim, chikar konam??:(((((u

    پاسخ دادن
  122. سعید
    سعید می گوید:

    سلام
    نامزد من پاشو کرده تو یه کفش که آقا من میخوام عقد و عروسی یکی باشه و قبل از اون به هیچ وجه محرم نشیم به هم. بهش میگم آخه چرا؟ میگه میخوام اولین رابطمون تو خونه خودمون باشه. میگم آقا من قول میدم دست بهت نزنم تا قبل از عروسی میگه نه.
    راستش یه کم شک کردم که چرا یه دختر باید نظرش این باشه. شک کردم نکنه مساله دیگه ای هست که پنهان میکنه. ممنون میشم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
  123. پری
    پری می گوید:

    salam.khahesh mikonam komakam konid.man ba pesari hodode 3 sal zire nazare pedar madaramon be bHne ezdevaj bodim zamani k madare ishan ba khanevade ma tamas gereftan khanevade ma mokhalef bod va k dadan k zamani k sarbazi pesareshoon tamoom she bian vali hala pedare pesare mokhalefat karde k na man in dokhtaro nemigiram k senesh kame man 20 salame va on 26 va hardo sathe maliye motevaseti daarim vali pedaresh mige bayad ham sene khodet va poldar bashe hala harchi madaresh sohbat karde razi nashodan mige pedaresh lajbaze va be hich onvan razi nemishe,nemidonam alan chikar konimMman kheili dosesh daram vali mige nemishe k khanevadeha mokhalefan ezdevaj konim,toro khoda zoood komakam konid

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      سلام شما نباید به این رابطه کش میدادین و از همون اول تکلیفتون رو باید روشن میکردین و حالام باید راضی کردن پدرشو به خودش بسپارید شما که نمیتونید پدر ایشون رو راضی کنید

      پاسخ دادن
  124. مریم
    مریم می گوید:

    این آقا یک سال از من کوچکتره، سیگاریه، شخصیتش پختگی لازم راه نداره، بر خلاف من متشرع نیست. همین اصرار هاش من را بیشتر به شک انداخته با خودم می گم آدم سلیم العقل که اینقدر پافشاری نمی کنه. در ضمن شرایط ازدواج را هم تا ۳ سال دیگه پیدا نمی کنه و فعلن دانشجوی لیسانسه. نمی تونم به عنوان همسر بهش تکیه و اعتماد داشته باشم از هر نظر. و البته خانواده ام هم مخالفند.

    پاسخ دادن
  125. مریم
    مریم می گوید:

    من دختری مقید به ارزش های خانواده ام و معتقدم ارتباطات عاشقانه در چارچوب روابط زناشویی معنادار و ارزشمندند. اما سال پیش یکی از دوستان به عنوان خواستگار وارد زندگی من شد. ابراز عشق شدید به من می کرد به طوری که هر طور هم او را از خود می راندم نمی توانست بپذیرد. من هم شاید قاطعیت لازم را نداشتم. نمی دانم، خلاصه در کشاکش قبول و رد او و این بهانه که باید مرا بشناسی و بعد مرا رد کنی با هم روابط نزدیکی پیدا کردیم اما همیشه من تردید شدید خودم را برای ازدواج مطرح می کردم.(به قول خودش هر سه روز یه بحران) و اما همه چیز دست به دست هم داد و نهایتن به جایی کشانده شدم که بر خلاف اصولم با او رابطه ی جنسی برقرار کردم. ازین بابت بسیار پیش خودم تحقیر شده ام و خودم را سرزنش می کنم و از طرفی او بیشتر و بیشتر به من وابسته شده به طوری که ازین که او را ترک کنم دچار فشار عصبی شدیدیست.حتی علائمی مثل سردرد ، تندخویی، پرش چشم و.. دارد. من همچنان به او گوشزد می کنم که من با تو ازدواج نمی کنم بار ها سعی کردم رابطه را کاملا قطع کنم اما او به “هر صورت و به هر قیمتی” که شده دوباره از سر می گیرد. من هم فشار زیادی را تحمل می کنم. چه کنیم؟ چه به سرمان می آید؟

    پاسخ دادن
  126. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام۳ ماه که ازطریق آشنا پسری بهم معرفی شده جهت آشنایی بقصدازدواج با اطلاع خانوادهها باهم درارتباطیم باتوجه بهاینکه ۶سال ازمن کوچکتره!اما پسره پخته ای ظاهرا خیلی دوستم داره هنوز رسما خواستگاری نشده بنظر شما باتفاوت سنی واینکه یک دونه پسره در آینده مشکلی برام پیش نمیاد؟

    پاسخ دادن
  127. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام من باپسری درارتباطم که میخام باهاش ازدواج کنم اونم قصدش ازدواجه بااین تفاوت ک خونواده پسرفقط میدونن قضیه رو منم خیلی میترسم خونوادم مخالف باشن وخیلی وقتا باهاش دعوامیکنم واحساس خستگی میکنم چیکارکنم؟راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
  128. saba
    saba می گوید:

    با سلام و خسته نباشید فراوان
    من ۵ ساله با پسری مه همسن نیز هم هسنیم دوست هستم . ۳ماه پیش به خواستگاری آمدن
    ولی سر مهریه با هم به توافق نرسیدیم
    من خانواده ام را به ۳۱۴ سکه راضی کردم ولی اونا از ۱۱۴ بالاتر نمیان
    پسر به خانواده اش گفته من قبول دارم ولی اونا خیلی لج بازن
    و خانواده من نیز میگن با این خانواده دچار مشکل میشویم
    واقعا نمیدونم باید چی کار کنم؟؟؟؟؟
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
  129. الهام
    الهام می گوید:

    من ۲هفته هس نامزدی کردم بعد ۲ماه آشنایی.اول سر مسئله حجاب درگیری داشتیم الن سر اینکه زن نباید تو روری مرد وایسه و دخالتها و متلکایه مادرش.من بعد بحثا عصبی شدم و گفتم وسایلاشون پس بدین باز به این فک کردم که هم خودم افسردگی میگیرم هم پدر مادرم سر اینکه فامیل میگن کی بهم زد.باز زنگ زدم بهش گفتم کوتاه میام.اما الان دلزده شدم بعد زنگم ۱ روز گذشت باز خبری نشد باز من پیام دادم.آبجیم میگه خودتو کوچیک نکن دیگه تو شروع کننده نباش.من چیکار کنم البته سر متلکایه مادرش وقتی رفتیم خرید گفتم دیگه پولام ته کشید منم اصرار باید همه چیزاییی که رسمه بخری اونم گیر نمیخر بهش گفتم تو که پول نداشتی بیخود کردی اومدی زن بگیری.من چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      شما خودتون اشتباه کردین و دلیل اصلیه کار خرابی بودین پس اگه خودتونم پا پیش بزارین هیچ مشکلی نیست شما نباید به خاطر حرفای مادر شوهرتون زندگی خودتون رو بهم بزنید به فکر ایندتون باشید و از کارهای که باعث میشه همرتون آزرده بشه بپرهیزید

      پاسخ دادن
  130. مرضیه
    مرضیه می گوید:

    سلام..من چندماهیه با ی پسری آشنا شدم..تو طول این رابطه پاک همش درباره ی آینده حرف میزدیم..درباره ی اعتقاداتمون و افکارو عقاید هدفامون..دیدیم که خیلییییی شبیه همیم..ب خانوادهامون گفتیم..اما خانواده من مخالفن..اول اینکه ی خاهره بزرگتراز خودم دارم وهمش یسال نه ماه ازم بزرگتره..اماپدرومادرم اصلا رااضی نمیشن حتی منو واون زیر نظرشون باهم درارتباط باشیم..تاخاهرم ازدواج کنه…بابامو بزور راضی کردم که بریم بیرون تاخانوادم باخانوادش آشناشن..حالام علاوه بربهونه کردنه خاهرم میگن اونا شمالی ان و بما نمیان که ترک هستیم..بعدشم بااین امواج منفی رفتن استخاره کردن میگن بداومده..میگن بگم نه..دارم دیووونه میشم..توروخداکمکم کنید..من عاقلانه انتخاب کردم..

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      اینکه اختلاف فرهنگ میتونه رو زندگیتون تأثیر بزاره نمیشه انکار کرد ولی باید شما به خانواده ثابت کنید که انتخابتون اشتباه نیست

      پاسخ دادن
  131. زهرا
    زهرا می گوید:

    با سلام وخسته نباشید دختری ۳۴ ساله هستم که مدتی هست ازطریق سایت همسریابی با یه آقایآشنا شدم که قبلا ازدواج کرده بود والان دوسال هست جدا شده واینکه نمیتونم به خانوادم بگم ازطریق نت باهم اشنا شدیم میخواستم بدونم ازکجا میشه فهمید که گفته هاش راسته یا نه ضمنانمیخوام فعلا ازخانواده ام کسی بدونه این موضوع رو لطفا جوابمو بدین ممنون میشم

    پاسخ دادن