مشاوره ازدواج آنلاین

مشاوره ازدواج آنلاین

کانون مشاوران ایران برای آسایش و رفاه هموطنان عزیز و صرف حداقل هزینه و زمان امکان مشاوره ازدواج آنلاین را با جدیدترین و برترین متد ها و تکنولوژی روز میسر ساخته است. مشاوره ازدواج آنلاین با بهترین مشاوران و کادر مشاوره ای و روانشناسی در تهران و شهرستانها و حتی برای ایرانیان مقیم کشورهای خارجی همیشه در دسترس است. کافی است تا رای گرفتن وقت مشاوره و استقاده از خدمات مشاوره آنلاین ازدواج با ما تماس بگیرید.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

511 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تر
  1. کیوان
    کیوان میگه:

    سلام.من مدتیه به خواستگاری دختری رفتم و ایشون گفتنن برای آشنایی باید چند باری حرف بزنیم تا به جواب منطقی برسیم.الان ۵ ماه میشه با هم حرف میزنیم و الان بهم بخاطر یک کامنت به یکی از همکلاسیمان در اینستا که قبلا قرار بود به خواستگاریش برم اما به دلایلی نشد و ایشون هم در جریان بودن رابطمون خراب شده.من بار ها بخاطر این کامنتم ازش عذرخواهی کردم و گفتم این کامنت فقط بخاطر این بوده که ایشون همکلاسی من بودن و من از این بابت ازشون بخاطر عکس که گرفتن تعریف کردم و گفتم چه عکس هنری و چه عکاس هنرمندی.حالا ایشون خیلی بهم شک دارن و واقعا بهم میگن من در گذشته ام و به اون دختر حسی یا علاقه ای دارم یا چراغ سبزی نشونش داده ام.در حالی که من واقعا چینین حس و علاقه ای جز خودش به کسی نداشتم و ندارم.اون همکلاسی موضوعش ۳ سال پیش بود و من در این ۳ سال هیچ ارتباطی باهاشون نداشتم.روز اول هم تمام موضوع رو بهشون گفتم که پنهون کاری نباشه.لطفا خواهش میکنم راهنمایی کنید.من واقعا دوسش دارم و نمیخوام این رابطه که با هماهنگی خانواده ها بوده بخاطر چیزی خراب بشه.لطفا کمکم کنید.

  2. تنها
    تنها میگه:

    سلام من دختری هستم ۱۹ ساله من یک پسری هست خاستگارمه ولی از یک شهر دیگه هست من دوسش دارم ولی خانوادم مخالفت میکنن من به جز اون با کس دیگری نمیتونم ازدواج کنم روم نمیشه با مادرم در این رابطه بگم که پسررو دوسش دارم بنظر شما چیکار کنم دارم دیوانه میشم میخوام خانوادمو راضی کنم ولی روم نمیشه

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با زیاد شدن طلاق و زندگی های ناموفق خیلی از جوان ها ترس از شروع زندگی مشترک دارند. شاید فکر کنند الان برای آن خیلی زود است یا اصلا تجرد بهتر از تحمل دردسرهای تاهل است. اما آیا باید از ترس شکست ازدواج هیچ وقت سراغ آن نرفت؟

      پاسخ قطعا نه است. باید بدانید از ازدواج چه می خواهید، چه کسی می تواند این خواسته ها را براورده کند و نقش شما در انتخاب و تحقق این خواسته ها چیست.

      این که می گویند «به هم عادت می کنید»، «علاقه بعداً پیدا می شود» همیشه و در همه جا صحیح نیست. زمانی علاقه «بعداً» پیدا می شود که پایه و اساس ازدواج بر معیارهای عقلانی استوار شده باشد. با عنوان های«دعواهای پدر و مادرم مرا خسته کرده بود!»، «در تنگنای مالی بودم»، «همه دوستانم ازدواج کرده اند» و … تن به ازدواج تحمیلی و ناخواسته ندهید.

      اگر از دعواهای والدینتان خسته شده اید دنبال فکر و چاره اساسی باشید، برای فرار از محیط پر آشوب خانه ازدواج نکنید که ممکن است شما هم به همین مصیبت دچار شوید! براساس نیازهای اقتصادی ازدواج نکنید اگر مهر و محبت که پایه و اساس یک زندگی مشترک است وجود نداشته باشد همه چیز براساس تصادف و شانس پیش می رود، شاید تصادفاً خوب پیش رود و شاید هم برعکس؛ و به علت این که دوستانتان ازدواج کرده اند تن به ازدواج ناخواسته ندهید، نباید بدون دلیل اعتماد به نفستان را از دست دهید و نگران شوید که مبادا کسی به سراغتان نیاید.

      به یاد داشته باشید:
      زمانی می‌توانید فرد مناسبی را برای ازدواج پیدا کنید، که خودتان فرد مناسبی شده باشید.

      زمانی می توانید ارتباط خوبی با همسرتان داشته باشید که ارتباط خوبی با پدر، مادر، برادر و خواهر خود داشته باشید.

      فردی را برای همسری خود انتخاب کنید که:
      – ویژگی های خوب پدر یا مادرتان را داشته باشد و ویژگی های منفی آنها را نداشته باشد.
      – همانند بهترین برادر یا خواهر شما باشد.
      – از این‌که شبیه به او شوید احساس بدی نداشته باشید.
      – او را همان‌گونه که هست، بدون هیچ تغییری بپذیرید.
      – بتواند برای فرزند شما، پدری بهتر از پدرتان یا مادری بهتر از مادرتان باشد.
      – بتوانید با او به میزان صمیمیت دلخواه برسید.
      – با فرهنگ و سطح اجتماعی شما سازگاری داشته باشد.
      – روابط پر خطر کمی در زندگی تجربه کرده باشد.
      – بتوانید در مورد نیاز هایتان با او به گفتگو بنشینید.

      آیا شما برای شروع یک رابطه جدید آمادگی کافی دارید؟
      ۱- فهرستی از آسیب های روحی گذشته خود تهیه کنید سپس یکایک آنها را مرور کرده و منصفانه قضاوت کنید که چگونه با آنها کنار آمده یا آن ها را حل کرده و یا پذیرفته اید. اگر تصور میکنید مسایلی در گذشته شما وجود دارند که به آن ها نپرداخته و بطور جدی و کافی با آنها برخورد نکرده اید و هنوز لاینحل باقی مانده اند بهتر است پیش از آنکه قدم در یک رابطه تازه بگذارید آنها را رفع کنید. آسیب های روحی میتوانند شامل سوء رفتارهای احساسی، فیزیکی و جنسی در دوران کودکی شما، طلاق والدین، از دست دادن والدین و یا یک عزیز، و یا روابط ناهنجار، ناکام و ناسالم شما در گذشته باشند. زیرا همان مسایل میتوانند در رابطه جدیدتان رخنه کنند و خود را به اشکال مختلف نمایان سازند و مانع شکل گیری یک رابطه سالم گردند.

      ۲- خودآگاهی و عزت نفس شما تا چه حدی است؟ فقدان خودآگاهی و عزت نفس لازم شکل گیری یک رابطه صمیمی و سالم را دشوار و غیر ممکن میسازد. برای آنکه متوجه گردید تا چه اندازه خودتان را می شناسید سعی کنید به پرسش های زیر پاسخ گویید:

      * آیا قادر به بیان مهمترین و عمیقترین ارزشهای زندگی خود می باشید؟
      * آیا قادر به بیان انتظارات و نیازهای خود از رابطه دلخواهتان هستید؟
      * آیا اهداف زندگی خود را شناخته اید؟ و آیا برای دستیابی به آنها از برنامه مدونی پیروی می کنید؟
      * آیا نقاط ضعف و قوت خود را کاملا می شناسید؟

      برای پی بردن به میزان عزت نفستان به پرسشهای زیر پاسخ گویید:
      * خود را چگونه ارزیابی میکنید؟
      * آیا نظر مثبتی نسبت به خود دارید؟
      * دیگران چگونه شما را ارزیابی میکنند؟

      اگر پاسخ های شما گویای آن است که شما در پذیرش و دوست داشتن خود مشکل دارید و غالبا با واکنش منفی دیگران مواجه میگردید باید برای ارتقای سطح اعتماد بنفس و عزت نفس خود بیشتر تلاش کنید. عشق به خویشتن پایه و اساس یک رابطه سالم است.

      ۳- آیا روابط پیشین شما حقیقتا در گذشته بوده و پایان پذیرفته اند؟ اگر شما بطور کامل تجارب و مسایل دردناک و ناخوشایند گذشته خود را کنار نگذاشته و به دست فراموشی نسپرده باشید (البته پس از درس عبرت گرفتن از آنها)، احتمال آنکه آنها را به رابطه کنونی و یا آتی خود بکشانید بسیار زیاد است. زیرا مشکلات تا زمانی که کاملا حل و رفع نگردند مجددا در مغز مرور گشته و تکرار میگردند. بنابراین بسیار اهمیت دارد که پیش از آنکه وارد رابطه جدیدی شوید با تمام رنجها و مشکلات روحی عمده روابط پیشین خود بطور سازنده ای کنار آمده باشید.

      تصورات غلط در مورد ازدواج
      ۱- شما تصور می کنید تنها به صرف آنکه شریک خود را دوست دارید میتوانید وی را به دلخواه خودتان تغییر دهید.

      ۲- شما تصور می کنید خواسته و امیال شما همان خواسته و امیال شریک جدیدتان است.

      ۳- شما تصور می کنید عشق و رابطه جاودانه است: مادامی که من عاشق شریک زندگی خود باشم و انرژی، پول و وقت خود را برای وی مصروف دارم، او نیز همیشه در کنار من خواهد ماند.

      ۴- شما تصور میکنید چون فداکاریهای بسیاری در حق وی روا داشته اید همواره شریک زندگیتان باید فریادرس و در دسترس شما باشد، حتی اگر شما در بدترین شرایط و سطح در زندگی باشید..

      ۵- شما تصور میکنید شریک زندگی شما مسئول شادی، خوشبختی و آرامش در زندگی شما است.

  3. بی نام
    بی نام میگه:

    با سلام دختری هستم ۱۹ ساله دانشجوی ترم سه .پسری از دانشگاه به من پیشنهاد داد که از ابتدای دانشگاه بهش علاقه مند بودم و قبول کردم دختری بودم مذهبی ولی به خاطر اون هرکاری کردم قصدمون هم ازدواج بود دو ماه و نیم باهم بودیم اخرین قرار چیزی که نباید میشد شد تو دانشگاهم بیشتریا میدونن باهمیم از لحاظ اعتقادی و اخلاقی بهم میایم عشقمون هم واقعیه اومد خواستگاریم به خاطر سن کم و نرفتن به سربازی رد شد حالا من باید چیکارکنم اگه اصرار کنم خانوادمو از دست میدم بخوام صبر کنم خواستگارای خوبمو از دست میدم به خاطر رابطه ای که بوده نمیتونیم فراموش کنیم همو اینم بگم یه سال ازم بزرگتره سربازی نرفته یک سال از درسش مونده و کاری نداره بااین شرایط که گفتم باید چیکارکنم وجدانم اجازه نمیده با کس دیگه ای ازدواج کنم در ضمن خواستگار های خوبی هم دارم میدونم اشتباه کردم و اتیش زدم به بختم خواهشا کمکم کنید.

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز اگر رابطه کامل جنسی صورت گرفته خوب شاید شرایط را سخت کند و با در این مورد باید صحبت شود که رابطه تا چه حدی بوده است .ولی به خاطر داشته باشید در هر صورت صبر کردن برای ایشون به صلاح شما نیست چون مشخص نیست کی شرایط مطلوب را پیدا کنندو اصلا بعد از مدتی باز به سمت شما گرایش داشته باشند با خیر ؟مگر اینکه خانواده ایشون رضایت بدهند که زندگی دانشجویی داشته باشید و یا عقد کنید مثل بسیاری از افراددیگر و بعد عروسب برگزار شود ولی مشکل اینجاست که می فرمایید اصرار برای ایشون مساوی با از دست دادن خانواده است پس خانواده مخالف این مساله هستند .درست است؟خوب پس همین ابتدا تمام شود بهتر است بله تجربه بسیار ناخوشایندی بوده است بسیار ولی اینکه شما از ان درسربگیرید و هیچ وقت در زندگی شما تکرار نشود اهمیت دارد و خب اینکه رابطه کاملی نبوده باشد که بعدا در زندگی شخصی با فرد دیگر با مشکل مواجه شوید در هر صورت امیدوارم خوشبخت باشید .ولی حتما به مشاوره حضوری مراجعه فرمایید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  4. nazi
    nazi میگه:

    سلام و وقت بخیر
    دختری هستم ۳۰ ساله که به مدت ۸ سال با پسری دوست بودم و با همه شرایطش ساختم و خیلی همو دوست داریم تا اینکه چند وقت پیش ایشون اومدن خواستگاری بنده در صورتیکه از اول خونوادم ناراضی بودن ولی به خاطر من قبول کردن و منو نشون کردن ولی از وقتی تو جلسه خواستگاری نارضایتی همه رو دیدم به کل از همه چیز سرد شدم و خیلی دودل هستم البته بگم که از خونوادش هم خوشم نیومد چون خیلی پایینتر از ما هستن و از لحاظ مالی خیلی در حد بالایی نیست و خونه رو هم قراره وام بگیره رهن کنه در حالیکه اینا رو میدونستم خودم رو راضی کرده بودم ، آرزوی من همیشه ازدواج با یه فرد متمدن و با خونواده باکلاس بود و به این آرزوم هم میتونستم برسم ولی همه رو بخاطر ایشون رد کردم و الان که به مرحله اجرا و رسمی شدن رسیده نمیدونم چه حسیه که نمیذاره من تصمیم بگیرم و از شما به عنوان یه مشاور درخواست راهنمایی دارم.ممنون میشم کمکم کنید تا بهتر تصمیم بگیرم

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      زدواج اگرچه به تناسب و کفویت منطقی نیاز دارد اما همه چیز این پیوند، بر اساس منطق ریاضیات جلو نمی‌رود. اگر فهرست ویژگی‌های طرف مقابل را جلویتان گذاشته‌اید و به هر کدام نمره خوبی داده‌اید، باز این دلیل نمی‌شود که او همسر ایده آل شما باشد. چیزی که ازدواج را از یک رابطه ریاضی یا همزیستی اجتماعی به یک رابطه انسانی تبدیل می‌کند، کشش و تمایل است. تمایلی که می‌تواند شما دو نفر را مثل قطعه‌های پازل با هم چفت کند و عاطفه می‌انتان را قوی‌تر سازد.
      اگر درباره همسر آینده‌تان مردد هستید یا حس خنثایی به گزینه ازدواجتان دارید، یا حتی اگر خیلی داغید و فکر می‌کنید همسرتان را یافته‌اید و با وجود همه مشکلات، عاشقش هستید، این سوال‌ها را از خود بپرسید و به آن‌ها جواب دهید. جواب شما به این سوال‌ها نشان می‌دهد که عاطفه‌تان کجای این قصه است.
      ۱- به اینکه پدر و مادر فرزندتان باشد افتخار می‌کنید؟
      فکر کنید اگر قرار باشد مادر یا پدر بچه‌ای باشید، دوست دارید فرزندتان خصوصیات همسرتان را داشته باشد؟ چهره‌اش شبیه او باشد و مثل او رفتار کند؟ دوست دارید انسانی را به این دنیا بیاورید که با او مشترکا در به دنیا آمدنش سهیم هستید؟ بخشی از وجود ما با تولد فرزندمان تکثیر می‌شود. اگر دوست ندارید فرزندتان، این میراث به جا مانده از شما شبیه به همسرتان باشد شک نکنید که ازدواج موفقی نخواهید داشت. حتی اگر تصمیم داشته باشید هیچ وقت بچه دار نشوید، باز باید این سوال‌ها را از خودتان بپرسید و به آن پاسخ دهید. اینجا بچه موضوعیت ندارد، بلکه مهم این است که شما چقدر عمیقا به رفتار و ظاهر همسرتان احترام می‌گذارید و آن را می‌پسندید.

      ۲-دوست دارید عضو خانواده او محسوب شوید؟
      با ازدواج، شما عضو یک خانواده جدید می‌شوید و حکم دختر یا پسر آن‌ها را پیدا می‌کنید. آیا ورود به این خانواده جدید برای شما خوشایند است یا نسبت به آن احساس بدی دارید؟ اگر فکر می‌کنیدشان و شخصیت شما به گونه‌ای است که با ورود به این خانواده جدید، هم خودتان و هم خانواده‌تان احساس بدی پیدا می‌کنند، قدری تامل کنید. فکر نکنید حساب همسرتان از خانواده‌اش جدا است و اگر خانواده‌اش مطلوبتان نیستند اهمیت ندارد. هر فرد نماینده خانواده خود است و حتی اگر توانسته باشد رفتار و ظاهر خود را از آن‌ها متمایز کند، باز هم در ریشه،‌‌ همان خواهد بود. از آن مهم‌تر، جدا کردن یک فرد از خانواده‌اش غیر ممکن است. سعی نکنید بعد از ازدواج همسرتان را از آن خود کنید و رابطه‌تان را با خانواده او از بین ببرید. ازدواج‌ها هر قدر هم خوب و موفق باشند، وقتی مخالفت یا اختلاف با خانواده‌ها در میان باشد خیلی زود سست شده و از هم می‌پاشند.

      ۳- از اینکه او را به دیگران معرفی کنید چه حسی دارید؟
      این سوال هم ظاهر همسر شما را شامل می‌شود و هم باطنش را. آیا از اینکه با او دیده شوید، او را به همکاران و دوستان و فامیل معرفی کنید یا با او قدم بزنید خوشحال می‌شوید یا خجالت می‌کشید؟ در اماکن عمومی رفتارش باعث مباهات شما است یا مایه سرافکندگیتان؟ اگر همین ابتدای کار احساس می‌کنید از بودن در کنار او خجالت می‌کشید یا با ظاهر و رفتارش راحت نیستید، قید این ازدواج را بزنید. معمولا چیزهایی که ما از آن‌ها دلزده می‌شویم هیچ وقت برایمان خوشایند نخواهند شد. در واقع زیبایی‌ها شاید عادی شوند، اما زشتی‌ها هیچ وقت عادی نمی‌شوند.

      ۴-از تنها بودن با او کسل نمی‌شوید؟
      ابتدای آشنایی خیلی‌ها فکر می‌کنند تحت هر شرایطی می‌توانند کنار هم دوام آورند. زیر سقف آسمان و روی فرش زمین، باز هم عاشقانه زندگی خواهند کرد. این رویاهای عاشقانه خیلی وقت‌ها غلط از آب در می‌آید. اگر می‌خواهید بدانید همسر مناسبتان را یافته‌اید یا نه، تصور کنید در یک جزیره خالی از سکنه با او حبس شده‌اید. فکر می‌کنید زندگی ماجراجویانه و جالبی خواهید داشت یا پر از کسالت و سکوت و تلخی؟ حاضرید همه عمر در یک جزیره با او باشید؟ به اندازه کافی حرف برای زدن دارید؟ می‌توانید با هم از پس زندگی برآیید؟ اگر جوابتان به این سوال‌ها مثبت است (و البته تحت تاثیر تب عاشقی قرار ندارید و می‌توانید منطقی فکر کنید) می‌توانید از این مرحله هم به سلامتی عبور کنید

  5. سارینا
    سارینا میگه:

    سلام خسته نباشید.من ی دختر ۲۲ ساله هستم ۱۸ سالم بود ک رفتم ب دانشگاه من اون موقع دوس پسر نداشتم خیلی دختر خوبی بودم تا اینکه بعد چن مدت ی اقایی ک دوست دوست پسر دوستم بود از من خوشش اومده بود ب من پیشنهاد دوستی داد و گف واسه ازدواج میخاد من اون موقع هیچی ازین روابط نمیدونستم تا ی ماه دنبالم بود من بهش جواب رد میدادم تا اینکه ی روز گیر افتادم شمارم گرفت و رابطه ما شرو شد اون خیلی مهربون و خوب بود منو دوس داشت همیشه میگف عاشقمه تا اینکه منم عاشق اون شدم خیلی دوسش داشتم تا بین ما روابط نامشروعم شکل گرفت هر کاری میکردم ک اونو از دست ندم تا زمانی ک یکی از همکلاسی هام اینکه ما با هم در ارتباطم فهمید من چن دفع ب ایشون جزوه داده بودم اون واسه اینکه رابطه مارو بهم بزنه بهش گف من باهاش دوست بودم و هزاران تهمت بد و زشت ب من بست دوس پسرم اول خیلی ناراحت بود منم قسم خوردم همچین کاری نکردم تا اینکه اون قبول کرد گذشت تا ی سال اومدن خاستگاریم خونوادم قبولش نکردن بعد گذشت کم کم دعوا زیاد شد تا اینکه فهمیدم خیلی بهم دروغ گفته و گذشته خیلی خوبی نداره با خودش حرف زدم بهم گف از اول بخاطر هوس اومده دنبالم تا کم کم علاقه مند شده بهم من کلی از دست خودش و کاراش ناراحت شدم و اذیت میشدم ولی عاشقش شده بودم نمیتونسم کاری کنم تا بعد دو سال بهم گف ک نمیشه با هم ازدواج کنیم من اون موقه باهاش ارتباط جنسیه کامل برقرار کرده بودم تا اون بهم گف تو بکارت نداری و ازین حرفا خیلی ب من تهمت زد اما دوباره نمیدونم چی شد گف ک میخاد باهام ازدواج کنه تا نامرد نباشه واین زندگی براش اجباریه چون ب خواست خودش نیس و همش ب من تهمت و ناسزا میگه منم اصلا نمیتونم بدون اون زندگی کنم حتی شده بهم گفته تو جنده ای و دختر عمم نجیبه واسه ازدواج مجبور نبودم با تو باشم با اون ازدواج میکردم الان میخام باهاش ازدواج کنم ولی خیلی از رفتاراش و کاراش و اینکه دیگه دوسم نداره و ب اجباره ناراحتم و عذاب میکشم میشه کمک کنید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست عزیز شما اولین رابطه جنسی و تجربه رو با ایسون شروع کردید که ایشون زیر بار نمی روندو به شما تهمت زدند و سایر مسائل .خب طبیعی است به خاطر برقراری رابطه جنسی وابستگی عاطفی تاحدی باشد که قدرت تصمیم گیری منطقی را از شما می گیرد و صرفا احساسی پیش می روید درست است که بکارت خود را در رابطه با ایشون از دست دادید شاید طبیعی باشد که بخواهید صرفا با ایشون ازدواج کنید ولی زندگی با این شرایط خوشایند نخواهد بود.و قابل پیش بینی است که چه مشکلاتی در انتظار شما باشد .به هر حال بهتر است مراجعه حضوری داشته باشید هر دو نفر تا در صورت تصمیم ازدواج یک سری از مشکلات بر طرف شود .و با این حجم از مسائل وارد زندگی نشوید.امیدوارم در نهایت خوشبخت باشید .چقدر خوب می بود اگر در شروع رابطه مشورت می گرفتید .

      • سارینا
        سارینا میگه:

        مرسی از مشاورتون واقعا ممنونم ولی الان چهار ساله باهم در ارتباطیم اون موقع عشق همه چشممو کور کرده بود و هیچی نمیفهمیدم الان .خیلی گرفتار شدم نمیتونم درست تصمیم بگیرم قراره بعد محرم ازدواج کنیم ولی ترس و دودلیم داغونم کرده

تعقیب

« دیدگاه های قدیمی تر
ارسال نظر