مشاوره ازدواج دوران نامزدی

مشاوره ازدواج با مرد مطلقه

مشاوره ازدواج با مرد مطلقهReviewed by مشاور on Aug 1Rating:

مشاوره ازدواج تبریز  مشاوره ازدواج مشاوره ازدواج تبریز مشاوره ازدواج تبریز

ممکن است برای برخی از افراد پیش بیاید که به فردی علاقه مند شوند یا خواستگاری داشته باشند که قبلا یکبار ازدواج کرده و در ازدواج اول خود شکست خورده باشد و با توجه به ایده آل ها او را فردی مناسب برای ازدواج ببینند اما به دلیل داشتن یک ازدواج ناموفق دچار شک و تردید در انتخاب خود شوند. برای این که این افراد  از ازدواج با مرد مطلقه این دو راهی رهایی یابند و با اطمینان خاطر انتخاب کنند توصیه میشود حتما به یک مشاوره ازدواج مراجعه کنند تا با یک روانشناس خوب در رابطه با مشاوره ازدواج با مرد مطلقه مشورت و راهنمایی بگیرند.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

167 پاسخ
  1. شهرزاد
    شهرزاد می گوید:

    سلام من با یه آقایی دوست بودم اما بعد فهمیدم ایشون زن داره حالا میگه که به خاطر تو ازش جدا میشم و با تو ازدواج میکنم نمیدونم راه درست چیه توروخدا راهنماییم کنید خیلی دوسش دارم

    پاسخ دادن
  2. nima
    nima می گوید:

    salam man 32 salame ghablan ye ezdevaje na movafagh dashtam
    alan be hamkaram alaghe mand shodam va mikham behesh pishnehade ezdevaj bedam
    ama mitarsam ishun be khatere ezdevaj e ghablim javabe rad bedan
    jodayimun ham be ellate in bud ke kahnumam mikahst az iran bere

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      اول از همه یادتون نره که صداقت خیلی مهمه
      شما باید تمام شرایطتون رو و هینطور دلیل جداییتون رو برای ایشون شرح بدید تا بعدها دچار مشکل نشید
      موفق باشید

      پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          پس در این مورد باید بیشتر تحقیق و صبر کنید … ممکنه ایشون بچه ای هم داشته باشه و زندگی در این شرایط میتونه سخت باشه
          بهتره دوره ای طولانی از نامزدی رو بگذرونید تا بیشتر ایشون رو بشناسید
          و مشاوره ای حضوری رو هم داشته باشید ..امیدوارم اونقدر وابسته نباشید که نتونید درست فکر کنید و تصمیم بگیرید
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

          پاسخ دادن
  3. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    خواستگاری دارم که مطلقه است از هر نظر خوبه ولی میترسم باهاش ازدواج کنم فردا همه بگن به یه مرد مطلقه ازدواج کردی

    پاسخ دادن
  4. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من مرد مطلقه ای هستم الان چند باره که به خواستگاری میرم و جواب رد میشنوم.
    متأسفانه مردم دیده بدی نسبت به مرد مطلقه دارن .نمیدونم چرا اینطوریه؟

    پاسخ دادن
  5. عسل
    عسل می گوید:

    عزیزم ازدواج با مرد مطلقه اصلا بد نیست من خودم تجربه چنین ازدواجی رو دارم البته همسر من فرزندی نداشت و الان بسیار خوشبختم،شما هم میتونی خوشبخت باشید البته باید اول قبلا قبول کنی که برای فرزندش مادری کنی که هیچ کار سختی نیست و بدون مردان مطلقه در ازدواج دوم بسیار محتاط عمل میکنن و تمام عشق و محبتشون رو تقدیم همسرشو ن میکنن امیدوارم خوشبخت باشی

    پاسخ دادن
  6. نرگس
    نرگس می گوید:

    من۲۶ سالمه خاستگار همسن دارم مطلقه ، طرز فکرامون عین همه ، همو دوست داریم ۳ بار خاستگاری کرده ، بابام بدون اینکه مستقیم رد کنه یا دلیل بیاره ردش کرده.. گفته به دروغ که منو داده شوهر… حالا موندیم چیکار کنیم؟ چطور دوباره اقدام کنیم تروخدا کمک

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز تا وقتی نتونید رضایت خانواده رو بدست بیارید تلاش شما برای خواستگاری دوباره بیهوده است … دلایل پدرتون رو بشنوید و بعد تصمیم گیری کنید … در ضمن در این موارد که فرد مطلقه است خانواده ها بسیار سخت حاضر به قبول میشوند مگر اینکه بتونید به هم اعتماد کرده و شناخت خوبی از ایشون پیدا کنید …
      پس با پدرتون و خانواده در این خصوص صحبت کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  7. نگار
    نگار می گوید:

    سلام،خواستم بگم منم با یه مرد مطلقه که تو عقد از همسرش جدا شده بود ازدواج کردم ۳ساله پیش،،،مشکلی نداریم و بسیار مرد خوبیه ولی مشکل من فکرهایی هست که همیشه با منه یکسره همسر قبلیش رو تصور میکنم و مثل خوره به جونم میفته و همش دوست دارم بی دلیل به همسرم گیر بدم و یادش بندازم که قبلا ازدواج کرده واقعا اذیتم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر این مشکل رو دارید باید به روانشناس مراجعه کنید

      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      هر شخصی همواره کسانی را اذیت می کند که دوستش دارد؛ اشخاصی که هرگز نباید موجب اذیتشان شوند
      این یکی از رفتارهای متناقض مربوط به عشق است. چطور می‌توان چنین رفتار منفی را در برابر کسی که اینقدر دوستش داریم توجیه کنیم؟
      در این مورد سه الگوی رفتاری مختلف وجود دارد:
      ۱) رنجاندن کسی که دوستتان دارد.
      ۲) رنجاندن غیرعمدی کسی که دوستش دارید.
      ۳) رنجاندن عمدی کسی که دوستش دارید.
      پدیده رنجاندن کسی که دوستتان دارد، که البته با رنجاندن کسی که دوستش دارید متفاوت است، امری بسیار متداول است. عشق شدید نیازمند رفتاری متقابل است و اگر اینطور نباشد بسیار دردناک خواهد بود. مجذوبیت دوطرفه، برای هر دو جنسیت، یکی از باارزش‌ترین ویژگی‌های یک رابطه است. عاشق دوست دارد در مقابل دوست داشته شود. فرد عاشق آماده متعهد شدن است اما توقع دارد همان تعهد را در رفتار معشوق خود نیز ببیند. دوطرفه نبودن این مسئله بسیار دردناک و تحقیرآمیز است زیرا به شدت اعتمادبه‌نفس فرد را پایین می‌آورد. این مسئله آنقدر دردناک است که ممکن است باعث شود فرد بخواهد به کسی که دوست دارد آزار برساند.
      بعضی‌ها به طور غیرعمدی کسی که دوست دارند را می‌رنجانند اما خیلی‌ها این کار را عمدی می‌کنند. توضیح الگوی رفتاری اول بسیار ساده‌تر است.
      موارد بسیاری وجود دارد که در آن عاشق بدون اینکه عمدی داشته باشد معشوق خود را ناراحت می‌کند. عشق یک رابطه نزدیک و بسیار شدید است. دو طرف زمان بسیار زیادی را با هم می‌گذرانند و فعالیت‌های مختلف یک طرف می‌تواند در طرف مقابل تعبیراتی ایجاد کند. به طور طبیعی در چنین موقعیت‌هایی عاشق ناخواسته طرف‌مقابل خود را می‌رنجاند. بعنوان مثال، یک طرف ممکن است وقت بسیار زیادی را به کار مشغول باشد و درنتیجه به طور ناخواسته از طرف‌مقابل خود غافل شده و او را برنجاند. در موارد بسیاری، فعالیتی که برای یک طرف لذت‌بخش است، در دیگری ناخوشنودی ایجاد می‌کند. هرچه دو طرف زمان بیشتری را کنار هم بگذرانند، احتمال بروز چنین موقعیت‌هایی بیشتر می‌شود. یکی از مهمترین ویژگی‌های عشق این است که طزف مقابل ما که دوستش داریم می‌تواند هم منبع لذت شدید و هم منبع ناراحتی عمیق باشد.
      پدیده رنجاندن غیرعمدی را هم می‌توان با اشاره به مسئله اعتماد و صداقت که مسائلی حیاتی در عشق هستند توضیح داد. نقش ادب، احترام و خوش‌رفتاری که می‌تواند جلو بعضی رنجاندن‌ها را بگیرد، در چنین ارتباطاتی اهمیت زیادی ندارد و دو طرف معمولاً توجه زیادی به حرف‌هایی که می‌زنند و کارهایی که می‌کنند ندارند. همین مسئله باعث می‌شود که زود از هم برنجند. هزینه‌ای که باید برای رفتار و گفتار آزادانه خود در رابطه، بدون در نظر گرفتن عواقب آن پرداخت کنید، رنجاندن طرف‌مقابلتان است.
      موارد زیادی هستند که فرد بخاطر اتفاقات و شرایط بیرونی که خارج از کنترل او هستند موجب رنجاندن طرف‌مقابل خود می‌شود. دو نفری را در نظر بگیرید که با وجود عشق بی‌اندازه‌ای که به هم دارند اما با کسان دیگری ازدواج کرده‌اند. زنی که می‌تواند و آماده طلاق گرفتن است، ممکن است بخاطر ناتوانی مردی که دوستش دارد برای ترک زن و فرزندان احتمالی خود برنجد و تصور کند که عشق او به آن مرد به اندازه عشق آن مرد به او نیست. اما واقعیت این است که با وجود اینکه آن مرد دوست دارد او را به شادترین انسان روی زمین تبدیل کند اما شرایط بیرونی خارج از کنترل او هستند و باعث می‌شود به طریقی رفتار کند که موجب رنجاندن زن شود.
      رنجاندن عمدی معشوق نشانه وجود دیدگاه‌های متناقض است، مثل افکار کوتاه و بلند مدت یا دیدگاه‌های جزئی یا کلی. بر هم زدن رابطه با زنی متاهل شاید در کوتاه مدت برای آن زن آزاردهنده و دردناک باشد اما در طولانی‌مدت برای او فایده‌بخش خواهد بود زیرا جدایی کوتاه‌مدت آنها می‌تواند به نفع رابطه بلند‌مدتشان باشد. در چنین مواردی آسیب و ناراحتی که به معشوق در این لحظه می‌رسد بخاطر سلامت کلی او در آینده است که از عشق ناشی می‌شود.
      رنجاندن معشوق همچنین می‌تواند آخرین راه برای کنترل میزان وابستگی دو طرف و قرار دادن آن در یک محدوده متعادل باشد. وابستگی دوطرفه مزایای بسیار زیادی دارد و از این واقعیت ناشی می‌شود که دو طرف در تلاش برای بالا بردن خوشنودی همدیگر به همدیگر پیوند خورده‌اند. اما اعتمادبه‌نفس هر دو طرف نیازمند کمی استقلال است. گاهی‌اوقات فرد، معشوق خود را می‌رنجاند تا استقلال خود را نشان دهد. اما سایر مواقع، رنجاندن معشوق فکری متضاد این را نشان می‌دهد: تمایل فرد برای وابستگی و توجه بیشتر. یکی از شکایت‌های متداول زنان متاهل، که بسیار بیشتر از مردان متاهل است، این است که همسرانشان زمان کافی با آنها سپری نمی‌کنند. رنجاندن طرف‌مقابل مثلاً با حرف نزدن با او یا قهر کردن می‌تواند آخرین زنگ هشدار برای مشکلات آن فرد باشد؛ اقدامی افراطی که نشان‌دهنده فوریت مسئله است. اگر رابطه به اندازه کافی قوی باشد، باید از چنین اقدامی به خوبی عبور کند.
      قصد ما این نیست که بگوییم آنچه اسکار وایلد می‌گوید، «انسان همه چیزهایی که دوست دارد را از بین می‌برد»، درست است اما رنجاندن کسانی که دوستشان داریم بسیار اتفاق می‌افتد. بااینکه طرف مقابل باید منبع شادی باشد، اما می‌تواند بزرگترین خطر برای آن هم محسوب شود: بیشتر از هر کس دیگری، کسی که دوستش داریم می‌تواند شادی‌مان را هم خراب کند.

      پاسخ دادن
  8. غزل
    غزل می گوید:

    با سلام،من زنی ۳۲ساله هستم ۴سال قبل از ازدواج کردم با یکی از اقوام که سابقه متارکه در عقد رو داره،،زندگی خوبی دارم و یک فرزند پسر هم حاصل زندگیمونه مشکل من آینه که همسرم با اینکه بسیار مومن و مودب و باشخصیته ولی هیچ وقت احساساتش رو بیان نمیکنه و من همش تو این فکرم که نکنه اصلا من رو دوست نداره یا آینه تو ذهنش به همسر سابقش فکر میکنه البته هیچ وقت کاری بر تایید این تفکر من انجام نداده ولی این فکر باعث شده من هم کم کم ازش دور بشم و ایرادهای بیخودی بگیرم،،از شما میخوام راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      راستش تعجب میکنم خانم ها وقتی مشکلی در زندگی ندارن دوست دارن مشکل تراشی کنن … و این یک معضل عجیبه
      خب مشخصه وقتی ذهن شما مسمومه ، زندگی شما هم مسموم خواهد شد و این مسومیت بلاخره روزی شمارو خواهد کشت (مثال کشتن برای ایجاد تنش و ناراحتی در زندگی مشترکه)
      بهتره در زمانی مناسب در این مورد با همسرتون صحبت کنید و اگر نمیتونید برای ایشون بنویسید تا از این افکار پوسیده خودتون رو رها کرده باشید

      پاسخ دادن
  9. h
    h می گوید:

    سلام. من ۵ سال پیش قرار بود با هم دانشگاهیم ازدواج کنم.
    دو سال بعدش به از پایان درس خاستگاری آمدن. ولی به دلیل مشکلات مالی ازدواج نکردیم. البته بهانه پسر بود. و ما همچنان ارتباط داشتیم. ولی ناگهان سال گذشته ازدواج کرد با دختر دیگر. و از من خاست دنبال زندگی خود بروم. اما بعد از دوماه از عقدش برگشت و گفت اشتباه کرده. گفت من فکر میکردم تو با بقیه فرق داشتی. و دوباره ارتباط گرفت که از همسرش راضی نیست. و خاست باهم ادامه بدیم تا شرایطش پیش بیاد و باهم باشیم. به مدت ۱ سال از عقدش میگذرد و خانواده دختر اصرار بر عروسی دارن. ولی اون بهانه میاره تا بتونه بهتر فکر کنه. چون طلاق دادن عواقبی داره که درد سر داره. اون واقعا نیاد برگرده و با من ازدواج کنه ولی نمیتونه تصمیم نهایی را بگیر. از یک طرف از آن طرف تحت فشاره از یک طرف هم تمایلی نداره عروسی کنه. و مدام میگه چطور یه آدم میتونه انقدر تو زندگیش اشتباه کنه. لطفا راهنمایی کنین من باید چکار کنم. ما همدیگر رو خیلی دوست داریم. ولی به دلایلی نامعلوم اون اشتباه کرده و هر دومون نمیدونیم چکار باید بکنیم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خودتون رو از سر راه ایشون کنار بکشید و ارتباط رو کامل قطع کنید تا بتونه راه زندگیش رو انتخاب کنه … چنین فردی اگر با شما هم ازدواج کنه باز در زندگیش شک و تردید داره و باز همین اتفاقات رو هم برای شما تکرار خواهد کرد

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        ولی اون بارها گفته در اون لحظه تصمیمش اشتباه بوده. من واقعا دوسش دارم. اونم همینطور. اون میگه اون دختر خوبیه ولی معیارهامعیارها باهم جور نیست. اون دختر خودش مقصر بود. که نتونست شوهرش را به طرف خودش بکشه و اون مجبور بشه با من مقایسه کنه. و حالا بفهمه که نباید با من این کار رو میکرد. و اون حالا فهمیده که من واقعا براش ایده آل بودم. من سال ها منتظرش بودم. حالا که خودش همون آدمی شده که من سال ها قبل میخاستم اینطور رفتار کنه بزارم کنار. من خیلی سختی کشیدم و ناراحتی. آیا عشق معنی داره برای شما. الانم بارها گفتم به خاطر من طلاق نده. تو فقط به خاطر خودت باید اینکار رو بکنی. فرض کن من نباشم آیا بازم حاضر باهاش زندگی کنی…

        پاسخ دادن
  10. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من دختری هستم که حدود ۵ سال پیش قرار بر ازدواج با هم کلاسی خود را داشتم. ایشان بعد از ۲ سال به خاستگاری آمدن. ولی بعد از آن به دلایلی که برای من روشن نبود ایشان منصرف شدن. بهانه پول
    ولی ارتباط ما باهم برقرار بود چون دلیلی برای قطع نبود. من همچنان منتظر بهبود شرایط خودمان بودم. ولی بدون حرفی به من سال گذشته ازدواج کردن. و از من خاستم دنبال زندگی خود باشم. ولی بعد از دوماه از عقدشان برگشتن و گفتن من اشتباه کردم. هیچ کس شبیه تو نیست. من بزرگترین اشتباه زندگیم را کردم. و به مرور ارتباط شکل گرفت و پیشنهاد به ادامه تا شرایطی برای باهم بودن بدست آید.
    الان ۱ سال میگذرد و ایشان زیر بار عروسی با اون دختر نرفته و به دلایلی عقب می اندازد. ولی خانواده دختر مدام اصرار کرده. ما به هم دیگه علاقه داریم و اون الان پذیرفته که اشتباه کرده. من سریع راضی نشدم اولش. ولی من اون را ترک نکرده بودم من عاشقش بودم و هستم و اون بارها گفته بزرگترین اشتباه زندگی رو کرده و سعی به برگشت داره.
    ولی اون هنوز در اینکه این تصمیم گیری رو بکنه که چطور جدایی را زیر بارش بره میترسه. ولی حاضر نیست تن به اون ازدواج بده. و حالا ما نمیدونیم چطور باید این مشکل را حل کنیم. اون دلش برا اون دختر هم میسوزد که اسمش داخل شناسنامه رفته و اینکه چرا انقدر اشتباه کرده. از اون طرف هم تحت فشاره برا عروسی. من ازش خاستم اگر نمیتونه کاری بکنه من خودم از زندگیش برا همیشه میرم بیرون. ولی اون میگه من خودم میخام تو رو. ما باید چکار کنیم دوستان؟ شاید جزییات را نتونستم خیلی واضح بگم. ولی نگاه بد به من و اون نداشته باشین. من و اون هیچ کدوم آدم های بدجنس و بدذات نبودیم. هر دومون اعتقادات مذهبی داریم و سعی نمیکنیم انسان های پلید باشیم. من وارد زندگی کسی نشدم. من از اول بودم. فقط اشتباهی دیده نشدم و شاید اون پسر در اون لحظه به دلیل فشارارت زندگی و دوری از خانوادش تصمیمی گرفت که الان هر دومون درگیرشیم

    پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        من اینکار را انجام دادم و خودمو بیرون کشیدم. تا هر تصمیمی میخاد برا زندگیش بگیرد . با اینکه ازش هم نخاسته بودم باید طلاق بدی و بیای با من. دوست داشت میره ادامه میده باهاش. اگرم زندگیش جور دیگه شد و و خاست با من بیاد من راجع به پیشنهادش تصمیم خواهم گرفت. من فقط خودمو میسپارم به خدا.

        پاسخ دادن
  11. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    سلام سال ۹۰با یه پسر یه اقای مطلقه ازدواج کردم الان یه دختر دارم چند روز به خریدن قرص برنج و راحتی خودم و دخترم فکر میکنم هر لحظه از خدا کمک میخوام ولی نه راه پس دارم نه راه پیش

    پاسخ دادن
  12. لیدا
    لیدا می گوید:

    من ۲۵ سالمه وبا یک مرد مطلقه ۲ماهی هست که عقدکردم.ولی مدام دعوا میکنیم ومدام میخاد حرف خودشو به کرسی بنشونه.واقعا خسته شدم نمیدونم چیکارکنم؟لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما قرار نیست کار خاصی انجام بدید شما باید از دوران طلایی عقد استفاده کنید و تا زندگی مشترک رو شروع نکردید از ایشون شناخت کامل بدست بیارید

      پاسخ دادن
  13. فرناز
    فرناز می گوید:

    من دختری ۳۳ ساله هستم که خواستگاری دارم هم سن خودم که ایشان قبلا ازدواج کرده و متارکه کردند می خواهم بدانم با توجه به علاقه ایشان بمن و اینکه فکر می کنم خانواده مخالفت نشان می دهند چکار کنم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر بچه ای نداره پس میتونید مثل یک فرد مجرد بهشون اعتماد کنید وبرای شناخت بیشتر وارد صحبت بشید … مشاوره قبل از رابطه رو توصیه میکنیم … تا بهتر بتونید همدیگرو بشناسید
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  14. باران
    باران می گوید:

    باسلام،،من دختری ۲۹سال هستم پسر عمه ای ذارم که ۳۹ ساله هستن و ۵ سال قبل متارکه در دوران عقد داشتن در مدت این ۵سال بارها به خواستگاری من اومدن و من مخالفت کردم و تنها دلیل مخالفتم متارکه ایشان بود چون هیچ ایراد دیگه ای نداره بسیار مومن و چشم پاک و مهربان است،،، چند روز قبل مجدد توسط یکی از آشنایان درخواست ازدواج خود رو با خانواده ام مطرح کردن من واقعا مردد هستم و از حرف دیگران میترسم خواهش میکنم راهنمایم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر ایشون پسر خوبیه و تفاهم داره پس برنامه ای رو برای نامزدی و شناخت بیشتر هم قرار بدید … در ضمن شما ۲۹ سال سن دارید و از همین امروز برای خودتون زندگی کنید نه برای حرف و قضاوت مردم .. چون مردم در هر حالی صحبت میکنن و حرف میزنن و زود هم فراموش میکنن … این مورد رو برای همیشه به خاطر داشته باش و به تمام کسایی که دوست دارید گوشزد کنید

      پاسخ دادن
  15. مهشید
    مهشید می گوید:

    سلام،،من دختری هستم ۲۴ساعت دارای مدرک لیسانس دارای سطح خانوادگی خوب از لحاظ مالی،،خواستگاران زیادی داشتم ولی تا بحال قسمت نشده که ازدواج کتم،به تازگی آقایی به طریق کاملا سنتی و از طریق معرفی یکی از آشنایان به خواستگاری من اومده به نظر پسر خوبی میاد تحصیلکرده و دارای شغل خوب همچنین مسکن و ماشین هم داره و کلا خانواده مرفه و مومنی هستن آنها مورد ایشان. اینه که یکبار ازدواج کرده و بعد از ۲ سال همسرش رو طلاق داده واقعا تصمیم گیری برام سخته و اعتماد کردن برام خیلی سخته بع نظر دوستان چیکار کنم کلا بیخیال این مورد بشم یا اجازه آشنایی بیشتر بدم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول باید ببینید چه حسی به ایشون دارید ؟ چون قدم اول به دل نشستن دو طرفه … در ضمن برای شناخت خوب و بهتر دوره نامزدی بین ۶ تا ۹ ماه رو باید داشته باشید بدون ذکر در شناسنامه تا شناخت و اعتماد برقرار بشه … پس در انتخاب اصلا” عجله نداشته باشید و اگر وارد دوره نامزدی شدید وابستگی رو به بعد از عروسی بندازید و خوب طرف رو بشناسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  16. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام.من دختر ۲۰ساله هستم از تهران.الان ۱ساله با مردی ازدواج کردم که ۱۲سال ازم بزرگتره و ۲بچه داره و زن طلاق داده.اوایل خوب بود ولی الان ۶ ماهه خانوادمو ندیدم حتی حق اینکه زنگ بزنم بهشون رو ندارم مدام به خودم و خانوادم بی احترامی میکنه و فحش میده بچهاش بیشتر روز ها خونه ی من هستن.ولی وقتی میخواستیم ازدواج کنیم قرار گذاشتن بچها زیاد پیش من نباشن ولی مادر شوهرم مدام اونارو میاره پیش من.شوهرم هرشب زنگ میزنه به مادرش که بیا اینجا.پدرم که میاد در خونم از ترس شوهرم نمیتونم دررو باز کنم.مشروب میخوره هرچی از دهنش در میاد به من میزنه حتی تهمت های ناسزا بهم میزنه.حتی از اینکه بذارم برم منو ترسونده میگه بلا سرت میارم.گیج و سرگردون شدم نمیتونم خانوادمو ببینم.دوستداشتم مسافرت خودمون تنها بریم ولی همیشه ممادرش و بچهاش هستن مخصوصا آخر هفته ها.صبرم تموم شده حس میکنم کم آوردم نه عروسی واسم گرفت نه چیز دیگه ای همش بهم شک داره با اینکه تلفن و جمع کرده و پرینت خط میگیره بازم میاد با لحن بدی میگه به کی زنگ زدی.کمکم کنید دیوونم کرده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب ازدواج با چنین شخصی چنین مسایلی رو داره و شما نمیتونید در این مورد بی تفاوت باشید … دو راه پیش پای شماست یا سازگاری به خرج بدید و زندگی رو ادامه بدید و یا اینکه تصمیم سختی در زندگی خودتون بگیرید و جدا بشید … به هر حال در هر مورد خواست شما مهمه و نباید انتظار داشته باشید ایشون با ۱۲ سال بزرگتر بودن گوش به حرف شما بده و تغییر کنن

      پاسخ دادن
      • م.م.م
        م.م.م می گوید:

        شاید اون زن بخاطر همین کارا گداشته رفته چون من تحقیق نکرده وارد
        زندگیش شدم.مد
        ام اسم زن قبلیشومیاره.هرکاری میگه میکنم ولی اون نه تازه میگه تو کی هستی بگی چیکار کنم چیکار نکنم تصمیم به جدایی گرفتم آیا درسته؟

        پاسخ دادن
  17. نيكي
    نيكي می گوید:

    سلام من دخنر ٢۴ ساله هستم و حدود ١۴ ساله که دبی زندگی میکنم و به تازگی مهندسی معماری را تموم کردم. اخرین بار که به ایران اومدم با اقایی اشنا شدم که حدودا ١۶ ساله خارج از ایران هست و جراح متخصص قلب هستن اشنایی سطحی داشتیم اما از نظر خانوادگی هردو تحصیل کرده و از نظر مالی یکسانیم و ٧ سال تفاوت سنی داریم و ایشون یک ماه بعد اشنایی گفتن که یک ازدواج نا موفق داشتن (البته از روز اول قصدشون ازدواج بوده) ایشون ساکن المان و من هم قصد ادامه تحصیل در المان یا فرانسه را دارم… از نظر اخلاقی و مذهبی هم تفاهم داریم… به طور کلی اگر اون ازدواج ناموفق نبود ذره ای شک نداشتم… با توجه به شرایط ایا خانواده من پذیرای این ازدواج خواهند بود؟ اصلا درسته ایا؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قبول و رد درخواست ایشون منوط به خواست و علاقه شما و خانواده خودتون داره که چقدر ایشون رو بشناسید و بهش اعتماد کنید …

      پاسخ دادن
  18. داود
    داود می گوید:

    من از زن سابق ام جدا شدم و با یک دختر ازدواج کردم و الان همسر دومم کاملا از بنده راضی هستند و در خوشی داریم زندگی می کنیم و من هم خیلی دوستش دارم . البته بستگی به شرای ططرف داره . من که شرایطم خیلی خوب بود

    پاسخ دادن
  19. Sadaf
    Sadaf می گوید:

    سلام
    من توی یه دوراهیه بزرگ گرفتار شدم، نیاز به کمک دارم لطفا کمکم کنید.
    من دوساله که ازدواج کردم اونم با یه مرده ۳۵ ساله که قبلا ازدواج کرده بوده و یه پسره ۱۰ ساله داره خودمم الان ۲۵ سالمه
    تو این ندت خیلی اذیت شدم تازگیا هم پسرش هیلی اذیتم میکنه همش بهانه میگیره و گریه میکنه شوهرمم ادمیه که به بچه خیلی بها میده هر وقت گریه میکنه همه چیزو از چشم من میبینه و با من دعوا میکنه،من دوستش دلشتم که با این شرایط پذیرفتمش و خانوادمو راضی کردم ولی الان میگه دوست داشتن چیه من تو را گرفتم که به بچه م برسی نه اینکه به فکر خودت باشی، دیگه واقعا خسته شدم دیگه از چشمم افتاده نه بینمون احساسی هست نه توجهی کلی کارمیکنه که منو ناراحت کنه ادم خود خواهیه واقعا نمیدونم چکار کنم همش با خودم میگم موندنم باهاش فایده نداره از طرفی هم دلم نمیاد از زندگیم بگذرم ولط نمطتونم این وضع رو تحمل کنم
    تو رو خدا کمکم کنید من چکار کنم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب پس به نیت درونی ایشون پی برید … پس همونطور که برای ازدواج خودتون تصمیم گیری کردید در این مورد هم شما باید تصمیم بگیرید … چون تا سنتون بالا نرفته میتونید برای آینده خودتون کاری کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  20. تنها
    تنها می گوید:

    من ۲۷ سالمه با نامزدم با اوج احساسات و محبت رفتار میکردم حتی ب خاطرش به خانوادم پشت کردم فقط با پدر خانمم مشکل داشتم شب شیرینی خوری که قرار بود مهمانها بیان تالار با پدر خانمم بحثمون شد نامزدم به خاطر همین منو انداخت هم ابروم رفت هم ۸ماه با احساساتم بازی کرد هم مهر طلاق به پیشونیم زد هم جای خانوادم که به خاطر نامزدم بهشون پشت کردم شرمنده شدم واقعا اینارو به دختری که بخوام باهاش ازدواج کنم بگم باور میکنه خب نه فقط نامزدمو سپردم به خدا وابروی فاطمه زهرا که من تا مرز افسردگی رفتم چون عاشقش بودم میترسم چون مهرطلاق دارم کسی باهام ازدواج نکنه من حتی از خجالتم محرم مسجد نمیرفتم که دوستام منو نبینن فقط دوشب اخر رفتم اونم با خجالت. البته من خیلی احساسی رفتار کردم متولد اسفندم دوستم میگه نباید با دخترا احساسی برخورد کنی. به هرحال واسم دعا کنید

    پاسخ دادن
  21. ممم
    ممم می گوید:

    سلام آقای دکتر.من دختر ۲۰ ساله از تهران هستم و ۱ساله با مردی ازدواج کردم که مطلقه هست و ۲ بچه داره.الان خیلی پشیمونم چون مشروب میخوره از طرفین میگه اگه با من نخوری مشروب میرم با کسای دیگه مشروب میخورم ۱ ساله که اجازه نداده خانوادمو ببینم حتی باهاشون ارتباط ندارم.مشروب میخوره دیوونه میشه وسایل خونرو میشکنه به من و خانوادم بی احترامی میکنه میترسم بلایی سرم بیاره .از طرفیم قرار بود بچه هاش در هفته ۳ روز اینجا باشن ولی خیلی بیشتر میمونن بدتر اینکه زن قبلیشو میبینه.خانوادم زنگ میزنن بهش حال منو بپر سن شب که میاد خونه زندگی و برام جهنم میکنه.هرکاری کردم که مشروب ترک کنه نشد بدترم شد.مادرش هرشب میاد اینجا تا ۵ صبح می‌مونه اینجا حتی تو کوچکترین مسائل ما دخالت میکنه.نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید خواهش میکنم.تحمل یا جدایی….

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما بهتر از هر کسی میدونید چه کاری درسته و باید انجامش داد … پس بهتره به جای این همه تعلل با خانواده در مورد تصمیمتون صحبت کنید و حتما” از نظرات مشاوره بهره ببرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
    • مسیحا
      مسیحا می گوید:

      باسلام دخترخوب آخه چرابایه مردمطلقه ازدواج کردی اون اگه ایرادی نداشت زنش ازش جدانمیشد.نمیدونم چرامادراازبچگی به پسراشون یادمیدن مردکه گریه نمیکنه چرایادنمیدن مردکه اشک زنشودرنمیاره.ب نظرمن زودترجداشوآدمایه بارفرصت زندگی دارن این فرصتوازخودت نگیرکسی که اجازه بده مادرش توزندگیش دخالت کنه مردنیست من تمام کارایی که یه زن بایدبرازندگیش انجام بده دادم اماشوهرم هیچوقت پشتم نبودوهمیشه ازخانوادش دفاع کردباورت نمیشه توخونه طوری بودم که هرمردی ارزوی همچین زنی داره هرشب یه لباس همیشه کنارش بودم ازسرکارمیومدشیطنتایی که هرمردی دوست داره خیلی دوسش داشتم خیلی سعی کردم بهش بفهمونم نزاره کسی دخالت کنه امااون محبتای منوفراموش میکردمن فقط توزندگیش حسرت خوردم بادروغاش کناراومدم میگفت عین فرفره دورت میچرخم امادروغ بود…….

      پاسخ دادن
  22. ایدا
    ایدا می گوید:

    سلام بنده دختر ۳۶ ساله ای هستم که شرایط مناسبی برای ازدواج دارم اما به دلیل وسواس در ازدواج تا کنون ازدواج نکرده ام حالا یک خواستگار دارم دو سال از خودم بزرگتر که ملاکهای اصلی من را دارد فقط مشکلش مطلقه بودنش است دلیل طلاقش را عدم تفاهم و مشاجرات پی در پی به دلیل مسائل مالی و تجمل گرایی همسر سابق خود عنوان می کند نمیدانم چه بکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      حتما” قبل از هر کاری مشاوره کنید چون باید این حالت شما درمان بشه تا بتونید انتخاب درستی داشته باشید
      پس عجله نکنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  23. نیلا
    نیلا می گوید:

    سلام.دختر ۳۳ ساله ام.لیسانس.چند ماهه با یه اقای ۴۳ ساله اشنا شدم.که مطلقه هست و همسره سابق و دختره ۱۱ سالش خارج از کشورن.این اقا هم بهم علاقه داره و به ازدواج فکر میکنه.ولی وابستگی شدیدی به دخترش داره. .من چکار باید بکنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد اول ببنید دنبال چی هستید ؟ و بعد مشاوره کنید تا بتونید انتخاب درستی خارج از احساساتی شدن انجام بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  24. آیدا
    آیدا می گوید:

    من ۳۲ سالمه که با یک مرد مطلقه ازدواج کردم وتحقیق کردم و از لحاظ عقل به هم می خوردیم قبلش به این مرکز مشاوره آمدیم خانم دکتر هم گفت مناسب هم هستین اما قبلش نقش یک مجنون رو بازی می کرد من میگفتم عشق باشه دیگه چی میخوام اززندگی بعد از عقد فهمیدم مرده سادیسم داره همش در حال تحقیر و آزار من هست بصورت روحی و جسمی و جنسی از زندگیم سیر شدم تو را به خدا خیلی مواظب خودتان باشید و زندگیتون را براساس حرف یک مشاور بنا نکنید و حتما ۶ ماه نامزد باشید اگه شانس داشته باشید تو این دوران بتونید طرف مقابل را بشناسید من در حال جدا شدن بعد از عقد هستم و حالا می بینم که چقدر قبل ازدواج راحت تر بودم و بیخود خودم را درگیر این مشکلات کردم.

    پاسخ دادن
  25. یلدا
    یلدا می گوید:

    سلام من ۲۹ سالمه یک با ازدواج کردم و جدا شدم یه پسر ۷ ساله دارم که پیش من نیست
    اقای از من خواستگاری کرده که۱۷ سال بزرگتر از منه و۳بار ازدواج کرده
    این اقا یه دختر۲۰ساله داره که خارج از کشور هستش
    خانواده ایشون منو خیلی دوست دارن خود این اقا تمام خصوصیاتی که من دوست دارم رو دارن اما با این میترسم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      با مشاوره و شناخت وارد زندگی مشترک بشید … یک دوره نامزدی کنترل شده میتونه باعث شه از هم شناخت پیدا کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  26. maed
    maed می گوید:

    سلام.
    من٢٩سال دارم.حدود دو سال با آقایی آشنا شدم که دقیقا اون زمان این آقا اقدام به طلاق کردن،من تمام جزئیات زندگیشو میدونم و در جریان کامل علت طلاق هستم.خیلی همدیگه رو دوس داریم،اما خانواده من ١٠٠٪‏مخالفن،میگن آبرومون میره و بچهاش مشکل ساز میشن،درصورتی که حزانت با مادر بچهاست.و اون آقا هرشرط و تعهدی باشه قبول میکنه.واقعا توو شرایط بدی قرار گرفتم.خواهشا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره صبور باشید و با یک مشاوره حضوری شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
      • maed
        maed می گوید:

        البته ناگفته نمونه که من ٢سال با این آقا زندگی کردم زیر ی سقف وشناخت کامل دارم و توو هر شرایطی امتحانش کردم.
        توروخدا کمک کنید ازکجا باید شروع کنم تا با خانوادم صحبت کنم،و راضیشون کنم

        پاسخ دادن
  27. شیدا
    شیدا می گوید:

    سلام من ۳۰ سالمه تا به الان خواستگارهای متوسطی داشتم،که معمولا بعد از دیدن رفتن و خبری ازشون نشده.حالا خواستگاری دارم که مطلقه است ۸ سال با زنش زندگی کرده بود طلاق گرفته البته به قول خودش در خواست کننده ایشان بوده برای طلاق،پس از یک جلسه صحبت با من از ازدواج با ما شایدم من موافقه و خواسته چند جلسه تلفنی بازم صحبت کنیم.علت طلاق رو که پرسیدم گفتن چون در یک خانواده ی زن سالار بزرگ شده دلش خواسته مستقل باشه مستقل زندگی کنه و همین
    پدر و مادرم خیلی موافق هستن چون فامیل هستن و میگن ما اصالت این ها رو میشناسیم و پسر نجیبی
    اما ما خانواده مذهبی هستیم و اون اهل نماز و روزه نیست،تازه من دلم رضا به این ازدواج نیست به خاطر دله پدر و مادرم واز ترس اینکه میگن دیگه دیر شده باید ازدواج کنی این خوبه و حرف های دیگه
    میخوام جواب مثبت بدم میشه کمکم کنید؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره در این مورد بیشتر دقت کنید … شما معیارهایی دارید که اگر ایشون با انها هماهنگ نباشه در آینده به مشکل برخورد خواهید کرد
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  28. صدف
    صدف می گوید:

    من ۳۰ سالمه بامردمطلقه ۴۰ساله کهخیلی دوسم داره وکاملاباهام تفاهم داره ازدواج کردم وازدواج ماکاملامنطقی وعیراحساسی بودومن چندماهه منتظرم که عاشق بشم

    پاسخ دادن
  29. نازگل
    نازگل می گوید:

    سلام من یه دختر ۲۷ ساله هستم و حدود ۲ است که با مدیر کارخانه ای که در اون کار میکنم رابطه دارم،ایشون ۱۴ سال از من بزرگترن و دو بار ازدواج نا موفق داشتن.
    حاصل ازدواج اولشون یه پسر ۸ ساله است که پیش مادرش زندگی میکنه،ولی در مورد ازدواج دوم خیلی احساسی عمل کردن و بعد از ۸ ماه جدا شدن.
    دلیل طلاق اولشون نبودن احساس بین دو طرف بود،چون همسر اولشون فامیل دورشون بوده و انتخاب خانواده ها بوده.ولی دلیل طلاق دوشون برخورد نامناسب همسرش با پسرش بوده.با اینکه پسرشون فقط آخر هفته ها پیششون میومده اما به قدری سرد با پسرش برخورد میکرده که پسرش دیگه علاقه ای به اومدن پیش پدرش رو نداشته ،به همین دلیل جدا شدند.
    حالا ایشون از من خواستگاری کردن و من با توجه به شناختی که پیدا کردم کاملا موافقم و خیلی دوسشون دارم اما خونوادم ۱۰۰% مخالفن.
    من هر روز ایشونو میبینم و همه ی اخلاقاشونو میشناسم و کاملا با هم اوکی هستیم اما خونوادم راضی نمیشن.
    ما یک ساله با هم رابطه ی خیلی صمیمانه ای داریم و این دلبستگیمو بیشتر هم کرده،البته ایشونم هم دوستم دارن هم بهم دلبسته ان.
    چه راه حلی بهم پیشنهاد میکنین که خونوادمو راضی کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلما” باید مخالف باشند همین اختلاف سن بین شما یکی از مهمترین زمینه های اختلاف در آینده است و در این مورد باید عرض کنیم با خانواده شما موافقیم
      بهتره از برخوردهای احساسی دست بردارید و ایشون رو ملاک عمل قرار بدید که احساساتی برخورد کردن چطور اونو به طلاق و جدایی رسوند
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  30. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام , من ۲۳ سالمه با مرد مطلقه ایی اشنا شدم که ۳۳ ساله شونه ایشون از ازدواج قبلیشون هیچ فرزندی ندارن ودلیل جدایی بی مهری وسرد بودن خانومشون گفتن البته خودشونم گفتن قبلا اخلاقشون تندتر بوده ولی الان پخته تر شدن چون ازدواج قبلیشون تو سن ۲۵ سالگی بوده , خیلی باهم تفاهم داریم اما همین ازدواجشون و اگاه شدن خانواده من از ازدواج قبلیشون خیلی منو سردرگم کرده , دوست دارم از این فکروخیالات راحت بشم و بهشون گفتم که برای ازدواج پیش یه مشاوره خوب بریم و قبول کردن , لطفا منو راهنمایی کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در کنار همین مشاوره برای مدت ۹ ماه باید نامزد باشید و رفت و آمد و معاشرت کنید تا بهتر بتونید همدیگرو بشناسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  31. لیلا
    لیلا می گوید:

    سلام من یک دختر ۳۰ ساله هستم ک ب تازگی یکی از اقوام دورمون ک اقایی ۴۰ ساله و مطلقه هست از من خاستگاری کرده، از نظر خانوادگی خیلی خوبن، خود اون اقا هم از نظر اخلاق و روابط اجتماعی در سطح بالایی قرار داره، اما با این وجود من خیلی شک دارم ک جواب بدم، ایا ازدواج قبلیش تاثیر گذاره توی زندگیش از لحاظ مقایسه من با همسر قبلیش، و اینکه اصلا ازدواج با مرد مطلقه با این اختلاف سنی درسته؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال شما با چنین شخصی قراره ازدواج کنید و کسی هم از رفتار ایشون در آینده خبر نداره …جز به اینکه شما و ایشون بطور مثال تا نه ماه نامزد باشید و رفت و آمد داشته باشید
      در این مدت کاملا مشخص خواهد شد مناسب هم هستید یا خیر
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  32. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری سی ساله هستم حدود سه سال است که با آقایی آشنا شدم که یک بار ازدواج کردند و جدا شده اند. فرزندی هم ندارند و نه سال از من بزرگتر هستند ما رابطه خوبی با هم داریم، البته گاهی هم به اختلافاتی بر خوردیم که با گفت و گو و صبوری حلشان کردیم. مشکل مخالفت خانواده من هست که به هیچ عنوان راضی نمی شوند. لطفا راهنمایی ام کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این موارد باید از وساطت بزرگان فامیل برای برقراری ارتباط استفاده کنید
      در ضمن به حرفهای خانواده و دلایلشون هم گوش بدید تا بدونید علت مخالفتشون در چه موردیه

      پاسخ دادن
  33. من
    من می گوید:

    من ۲۳ سالمه دوسال هست که در شرکتی کار میکنم که رییسش یه مرد مطلقه هست که ۳۶ سالشه ودر۲۰سالگی بادختر ۱۶ ساله ای ازدپاج کردن و بگفته ی خودشون و هرکسی که میشناستشون دختره رفتار بی قید و بند داشته وخیانت کرده به کررات واخر سر باوجود بچه طلاق گرفتن این موضوع برای اهل محل فامیل و هرکسی که میشناسه این اقارو کاملا روشنه و همه به سربراه بودنش اعتراف میکنن وخودشم گناهشو به گردن میگیره ک چون بیتجربهبوده کوتاهی کرده و زیادی بحال خودش گذاشته و رفت وامداشو کنترل نکرده
    دختر ۱۱ سالش پیش مادربزرگ مادریش میمونه همیشه مادرشم میبینه ولی چون مادرش ازدواج کرده این اقانمیذاره بچه پیش مادرش بمونه همیشهوپیش مادر بزرگش که زن خوب و مقیدی هس میمونه
    و این اقا هفته ای یبار میبینتش
    دخترش انقدر فهمیده و اروم هست که من باهاش مشکل ندارم چون قراره ماهی یبار یا دوماهی یبار ببینمش مثلا بیرون و کافی شاپ
    خلاصه از هرلحاظ هم مچیم و اخلاقامون مکمل و تو این دسال تقریبا شناختمش و میدونم شدیدا اهل زندگیه دنبال ارامش الان خواستگار اومده اما بابام مجال نمیده حتی خودشو معرفی کنه فقط تحقیرش میکنه ولی ایناقا میگه من انقدر اصرار میکنم شاید ی فرصت داد واقعا گناهش چیه ک همچین بلایی سرش اومده بخاطرم خودشو بابو اتیش میزنه میگه برید تحقیق کنید ازم اما پدرم اصلا میگه حرفشو نزن خواهشا کمکم کنید چون واقعا میدونم خوشبختم میکنه خیلی لحظه هایخوبی دارم اصلا دپرس یا افسرده نیس و انرژیش بیشتر از منه و کلا ادم مثبتیه میگم ینی بخاطر سنش اصلا مشکلی نداریم چون از لحاظ روحی و انرژی از من جوونتره یه راهی پیش روم بذارید خواهش میکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این مسایل رو با وساطت بزرگان و یا افراد قابل اعتماد در خانواده حل و فصل کنید … به هر حال میتونید با مشاوره و فرصت دادن برای شناخت بیشتر به اعتماد دو طرفه برسید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه
      وقتی می فهمید مردی که به خواستگاری تان آمده قبلاً زن و زندگی داشته و طلاق گرفته است، چه سوالاتی در ذهن شما ردیف می شوند؟ در بین این سوالات به چه نکته هایی باید بیشتر توجه کنید؟ پیشنهاد ما به شما پنج مورد زیر است:
      یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است. خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد
      ۱٫ چه مدت از طلاق او گذشته است؟ یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است. خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد. نمی شود برای همه افراد مدت زمان مشخصی را تعیین کرد ولی معمولاً توصیه می شود که دست کم بین یک تا دو سال بین طلاق با ازدواج مجدد فاصله باشد تا فرد بتواند در طی این مدت خودش را بازسازی کند و تکلیفش را با زندگی قبلیش یکسره کند. اگر خواستگارتان به تازگی طلاق گرفته لازم است شما با حواس جمع تری با این قضیه برخورد کنید چون او احتمالاً هنوز از التهابات هیجانی سوگواری طلاقش بیرون نیامده است و این به نفع شما و زندگی تان نخواهد بود.
      ۲٫ علت طلاق را بپرسید. مهم است که از زبان خود آن فرد علت طلاق را بشنوید و البته از تحقیقات بیشتر هم غفلت نکنید. به خاطر بسپارید که به سراغ همسر قبلی او رفتن، پیش پاافتاده ترین راه تحقیق است که البته همیشه هم راه درستی نیست. یکی از بهترین راه های تحقیق، مراجعه به یک مشاور ازدواج خبره است. یادتان باشد هیچ کس در هیچ سنی برای ازدواج بی نیاز از مشاوره نیست.
      ۳٫ خانواده تان را وارد قضیه کنید. خانواده باید در جریان مسائل مهم زندگی شما باشند. اگر خواستگارتان به طور فردی از شما درخواست ازدواج کرده است و برای علنی کردن آن دست دست می کند، با تعیین کردن یک محدوده زمانی تکلیف خودتان را مشخص کنید مثلاً با قاطعیت بگویید «اگر شما تا پایان هفته این مسئله را با خانواده من مطرح نکنید، از نظر من خواستگاری منتفی خواهد بود».
      ۴٫ چه چیزهایی از زندگی قبلی به گردنش است؟ تحقیق کنید آیا بچه هم دارد؟ قرار است بچه ها را پیش خودش نگه دارد؟ اگر بچه ها پیش مادرشان هستند هر چند وقت یکبار با او خواهند بود؟ آیا او ملزم به پرداخت مهریه به همسر قبلی است یا خیر؟ چقدر از درآمدش را باید صرف فرزند و پرداخت مهریه کند؟ پرسیدن این سوالات به شما کمک می کند تا تصور واقعی تری از زندگی مشترک احتمالی تان پیدا کنید.
      نبایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه
      در برخورد با خواستگار مطلقه چند تا کار را نباید بکنید:
      تا وقتی که رسماً عقد دائم نکرده اید (و به دلایلی مثل صیغه محرمیت) وارد رابطه جنسی نشوید. اگر خواستگارتان به خاطر ناکامی جنسی ای که از ازدواج قبلی اش مطرح می کند برای شما شرط و شروط می گذارد، حواستان را حسابی جمع کنید
      ۱٫ عجله. به خاطر ترس از مجرد ماندن در ازدواج عجله نکنید.
      ۲٫ تست جنسی. تا وقتی که رسماً عقد دائم نکرده اید (و به دلایلی مثل صیغه محرمیت) وارد رابطه جنسی نشوید. اگر خواستگارتان به خاطر ناکامی جنسی ای که از ازدواج قبلی اش مطرح می کند برای شما شرط و شروط می گذارد، حواستان را حسابی جمع کنید.
      ۳٫ از هول حلیم به دیگ نیفتید. بعضی از دختران مجرد فکر می کنند که خواستگاران مطلقه چون تجربه یک زندگی را داشته اند، پخته ترند. خانه و ماشین دارند و خیلی مزایای دیگر. یادتان باشد لزوماً همه مردان مطلقه پخته تر و منطقی تر نیستند ضمن اینکه به مال دنیا هم اعتباری نیست.
      اول پذیرش، بعد ازدواج
      وقتی همسر یک مرد مطلقه می شوید باید چند نکته را از قبل پذیرفته باشید:
      ۱٫ فرزند او… اگر او از ازدواج قبلی بچه داردچه با شما زندگی کند و چه نکند باید فرزند را به عنوان یکی از اعضای خانواده تان بپذیرید. اگر هم فرزند با مادرش زندگی می کند باز هم باید بپذیرید که همسرتان هرازگاهی به خاطر فرزندلازم است با همسر سابقش تلفنی صحبت کند و یا او را ببیند.
      ۲٫ خانواده او… شما باید بپذیرید که خانواده و آشنایان او تا مدتی شما را با همسر قبلی او مقایسه خواهند کرد.
      ۳٫ تعهدات او… شما باید بپذیرید که او ملزم است هر ماه بخشی از درآمدش را به عنوان مهریه به همسر قبلی بدهد. اگر هم که بچه دارد باید مخارج او را هم بپردازد.
      ۴٫ محافظه کاری او… ممکن است او تا مدتی به صورت محافظه کارانه با شما برخورد کند. این به معنای بیمار بودن او نیست بلکه دفاعی است که او از خودش در برابر تکرار آسیب های قبلی می کند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  34. شیلا
    شیلا می گوید:

    همسر من هم قبلا ازدواج کرده و بعد از سه سال زندگی مشترک جداشدن … فامیل هستیم و کاملا از ایشون و همسرشون شناخت داشتم …با منطق و باور او موافقت تقریبی خانواده ام ازدواج کردم …۲۵ سالم بود و ایشون ۳۲ساله هردو کارمند وتحصیل کرده هستیم … خیلی همدیگرو دوست داریم و الان بعد از حدود دوسال خداروشکر زندگی خوبی هم داریم همه جوره ازم حمایت کرده و منم همینطور … حتی یکبار هم طوری رفتار نکردم که احساس کنه با پسری مجرد برای من و از نظر من متفاوته …ایشون فوق العاده متین و خوش اخلاقه … اما صادقانه بگم برای این ازدواج باید توان لازم برای روبرو شدن با بعضی مسائل رو داشته باشید چون روبرو شدن با بعضی چیزها به اون سادگی که قبل از ازدواج فکر میکنین نیست ، گاهی پچ پچ ها و کنایه های دیگران بدجور دل آدم رو میشکنه ، با اینکه من خواستگارای خوب زیادی داشتم و همه اینو میدونن گاهی پچ پچ هاشون و یا نگاهاشون انقدر آزار دهنده س که ساعت ها بخاطرش تنهایی گریه میکنم ، نه اینکه پشیمون بشم اما منکر سختیه این لحاظات هم نمیتونم باشم … ببینین همسرتون چرا جدا شده ، اگه دلیلیش خیانته همسر سابقش باشه باید مطمعن بشین که دوباره میتونه به کسی اعتماد کنه یانه ، چون من متوجه شدم همسرم دیگه به هیچ زنی غیر از من توی دنیا اعتماد نداره اونم چون من فامیل خیلی نزدیکشم و واقعا من رو از بچگی میشناسه و میدونه حتی تا حالا با یه پسر نامحرم حرف هم نزدم … خلاصه با وجود این همه عشق و علاقه و تفاهم بعضی لحظات خیلی سخت میشه واسه آدم و باید خیلی خوب بتونین کنترل کنین وگرنه خوشبخت نخواهید شد … امیدوارم همه شما دوستان همیشه زندگی سرشار از آرامش و خوشبختی داشته باشین

    پاسخ دادن
  35. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من با کسى آشنا شدم ١٨ سال از من بزرگتره و دوبار ازدواج ناموفق داشته سه تا بچه داره نمیدونم چه کار کنم از طرفى واقعا کنارش آرامش دارم و دوستش دارم درکم میکنه و حس خوب بهم میده لطفا کمکم کنید چجورى بهش برسم خانوادم مخالفت میکنن

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      چنین ازدواجی با چنین شرایطی نتیجه ای جز تنش نخواهد داشت
      هم اختلاف سن و هم ازدواج با کسی که بچه داره … شما فقط تحت تاثیر احساسات قرار گرفتید و طبق تجربه مگر واقعا در مورد اتفاقات آینده گذشت پیشه کنید تا بتونید به زندگی خودتون ادامه بدید … چون تجربه افرادی مثل شما بسیار بوده که خیلی سریع بعد از ازدواج به اشتباه خودشون پی بردن
      توصیه میکنم حالا که تصمیم شما جدیه حتما” مشاوره کنید

      اگر می‌خواهید با مردی صاحب فرزند ازدواج کنید، این پنج نکته را جدی بگیرید :

      ۱ – اگر با مردی آشنا شدید که فرزند دارد، سه جلسه با او بیرون بروید و پس از آن تقاضا کنید فرزندش را ببینید. اگر آقا نمی‌خواهد شما فرزندش را ببینید، مطمئن باشید که برنامه درازمدتی برای شما ندارد .

      ۲ – حتماً برای فرزند جدیدتان هدیه بخرید، یک هدیه عالی. می‌توانید با یک جعبه شکلات شروع کنید و در ملاقات اول از زیر زبان او بکشید، چه می‌خواهد. دفعه بعد برای او آن هدیه اصلی را بخرید. نیازی به اجازه گرفتن از پدر نیست .

      ۳ – قبل از ازدواج درباره تمام امور مهم، صحبت و مذاکره کنید. توافقات خود را بنویسید و زیر آن امضا کنید. این تعهدات سندیت محضری ندارد ولی وقتی پایین آن را امضا می‌کنید، دیگر فقط باد هوا نیست. آدمی که بی‌فکر حرفی روی هوا می‌پراند، به وقت امضای این تعهدنامه دست و دلش می‌لرزد و فرصت فکر کردن می‌خواهد، چانه می‌زند. ولی وعده‌های شفاهی می‌تواند توخالی باشد. برای مثال اگر تمایل دارید فرزند داشته باشید، این مطلب را بنویسید و امضا بگیرید .

      ۴ – اگر در دوره آشنایی متوجه شدید، پدر و فرزند زیادی به یکدیگر وابسته هستند، از خیر این ازدواج بگذرید. زیرا آن آقا و فرزندش با هم جفت و جور هستند و شما همیشه احساس زیادی بودن خواهید کرد. احساس زیادی بودن، احساس بسیار بدی است. درد و رنجی که تجربه خواهید کرد، بیش از لذت ازدواج است .

      من یک مادر ناتنی را می‌شناسم که باید در صندلی پشت اتومبیل بنشیند چون صندلی کنار راننده به دخترخوانده‌اش تعلق دارد و آن دختر، عزیز دل پدر است. عزیز دل پدر باش نازنینم، ولی یک همسر، رئیس مونث خانه است. صندلی بغل راننده مال اوست. وقتی با یک مادرناتنی اینطوری رفتار می‌شود، باید قدیس باشد که نسبت به آن کودک احساس عشق و محبت کند .

      وقتی می‌بینید میزان وابستگی پدر و فرزند از حد اعتدال رد شده، فکر نکنید قرار است بعد از ازدواج رابطه آن دو را معتدل کنید. این کار وظیفه شما نیست. بلکه وظیفه خود آن آقاست. اگر او نمی‌خواهد رابطه متعادلی داشته باشد، شما نمی‌توانید رابطه را متعادل کنید.‌‌ رها کنید و بروید. برای آن‌ها هم دعا کنید .

      یک سرنخ: اگر پیش از ازدواج سر فرزند با همسرتان دعوایتان می‌شود، مطمئن باشید با ازدواج پرخطری روبرو هستید. یکی از شما تصویر درستی از جایگاه فرزند در خانواده آینده ندارد. متاسفانه بعضی اوقات پدر فرزند اینطور است. چنین مردانی ارزش فداکاری شما را نمی‌دانند. از آن‌ها بگذرید . شاید هم شما وظایف خود را در مورد فرزندخوانده‌تان نمی‌دانید. حتما مشورت بگیرید. چشم بسته وارد یک ازدواج پردردسر نشوید.

      ۵ – با مردی ازدواج کنید که بیش از دو سال از طلاق رسمی او گذشته باشد. دقت کنید که آیا او همسر خود را بخشیده یا هنوز نسبت به او پر از خشم و نفرت است؟ توجه کنید آیا سهم خود را در طلاق دیده است یا همه تقصیرات را متوجه همسر سابقش می‌داند؟

      با یک بررسی ساده متوجه می‌شویم در همه طلاق‌ها هر دو طرف اشتباهاتی مرتکب شده‌اند و فقط یکی از آن‌ها مقصر نیست. اگر مردی از اشتباهات خود درس نگرفته باشد، در ازدواج دوم هم شکست خواهد خورد .

      من همیشه می‌گویم ازدواج مثل شنا در دریاست. اگر شنا (همسرداری) بدانید می‌توانید از توفان‌ها عبور کنید. اگر شنا (همسرداری) ندانید در دریای ازدواج غرق می‌شوید و یا کشان کشان خود را از ورطه بیرون می‌کشید و به خود می‌گویید: «دریای خوبی نبود! باید دریای بهتری پیدا کنم.» اگر شنا (همسرداری) را نیاموزید، همه دریا‌ها خطرناک هستند . توجه کنید و ببینید آیا همسر آینده‌تان از اشتباهات قبلی خود پند گرفته است؟
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        سلام.من‌ دختر ۱۸ ساله هستم.با پسری رابطه دوستی دارم.تازگی از ی دوست شنیدم ک ایشون قبلا نامزد داشته و طلاق داده.اینم شنیدم ک این اقا نامزدش رو طلاق داده.اما دلیلش رو نمیدونم. من ای اقا رو دوست دارم نمیدونم چیکار کنم.ایا درسته که ب رابطمون ادامه بدم؟ میترسم وقتی برای ازدواج پا پیش بزاره خانوادم برای اینکه ایشون یبار نامزد داشته مخالفت کنن!خواهش میکنم راهنماییم کنید

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          خب مسلما” چنین روابط پنهانی به دور از نظر خانواده میتونه در اینده با مخالفت خانواده مواجه بشه … پس بهتره در این مورد با خانواده و با فردی قابل اعتماد مشورت کنید
          هر چند شما در سن بلوغ عاطفی نیستید و امروز شدیدا” تحت تاثیر احساسات قرار دارید … و تا وابستگی بیش از حد به وجود نیومده باید اقدام کنید
          بحث به هم خوردن ازدواج این آقا زیاد مهم نیست و بستگی به شرایطی داره که در اون زمان حاکم بوده … شما بین ۲۱ سالگی تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید و خودتون باید شناخت پیدا کنید …

          پاسخ دادن
  36. سولماز
    سولماز می گوید:

    با سلام من دوبار شکست خوردم سری اول شوهرم خلاف کار از آب در آمد سری دوم شوهرم جانباز بود بچه نمی خواست به خاطر اینکه مادر شوم طلاق گرفتم نمی دانم چکار کنم هر خواستگاری که میآید صداقت بخرج می دهم همه فکر می کنند من دروغ میگم نمی دانم چکار کنم برام دعا کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      یکی از اشتباهات ما اینه که دوره شناخت و نامزدی رو فراموش میکنیم … همون دوره ای که باید بدون هیچ قیدی و رابطه ای گذروند و طرف مقابل رو شناخت
      در این برخورد میتونید انتخاب درستی داشته باشید و مطمئن بشید طرف مقابل ارزش همراهی رو داره و طرف مقابل هم پی به صداقت شما ببره

      انتخاب کسی درست است که در درجه اول به دل تان بنشیند و از او خوشتان بیاید. یعنی چه؟
      یعنی در یک کلام او را بپسندید و به سمتش گرایش داشته باشید. از یک شیفتگی عمیق با پشتوانه فلسفی حرف نمی زنیم. اتفاقا حرفمان کاملا به ذوق و پسند ظاهری و هیجانی شما برمی گردد. مطلوبیت ظاهری، سلیقه ای است و باید از حد متوسط به بالا باشد و طرف مقابلتان برای شما جاذبه داشته باشد و با معیارهای شما بخواند. اما ضروری نیست در حد یک مدل زیبایی باشد. فقط در حدی باشد که او را بپسندید و از ظاهرش خوشتان بیاید و به او جذب شوید.

      برای این که بفهمید کسی مطلوب شما است، چقدر باید معاشرت کنید تا مطمئن شوید ظاهر و باطنش را می پسندید و این مطلوبیت یا عدم مطلوبیت واقعی است؟ در حقیقت عدد مشخصی نمی توان عنوان کرد و نمی توان گفت که چند ماه با هم معاشرت کنید تا ظاهر و باطن یکدیگر را بپسندید. این ارتباط تا حد زیادی به هوش شما در شناخت دیگران بستگی دارد و البته به شرایط دیگر. مثل خانواده، سن، اعتقادات شخصی و تعداد گزینه های ازدواج. اما به طور کلی اگر ۳یا ۴ جلسه دیدار داشتید و حس کردید گرایش خاصی به او پیدا نکرده اید، بعید است در ادامه هم به او تمایل پیدا کنید.

      همسر آینده شما باید از نظر شناختی کسی باشد که بتوانید با او ارتباط برقرار کنید. یعنی هوش، تجربیات، سواد و اطلاعات فردی، نوع نگاه به مسایل و طرز فکرش با شما جور باشد و بتوانید با او حرف بزنید، در جامعه دیده بشوید و با هم وقت بگذرانید. میزان انرژی فرد در زندگی اش، درونگرایی و برونگرایی اش، سیستم فکری و اعتقادی اش و… همه و همه تعیین می کنند شما دو نفر آیا از نظر شناختی هم با هم سازگار هستید یا نه. این روزها که سطح سواد و حضور اجتماعی دختر و پسر بالاتر رفته، باید این تناسب بیشتر در نظر گرفته شود.

      شما در دوران آشنایی باید بتوانید گفتگوی درستی درباره انتظارات خود از زندگی مشترک و زناشویی داشته باشید. باید بتوانید فضای ذهنی یکدیگر را بشناسید، بپسندید و به نقاط مشترک درباره وظایف هر کدام از همسران، برنامه ریزی برای آینده، اهداف کلی زندگی و…. داشته باشید.

      علاوه بر این که خانواده ها باید خوب و در سطح هم باشند، باید بتوانید خانواده او را بپذیرید و این توانایی را ببینید که به خانواده همسر آینده تان بپیوندید. آیا خانواده هایتان در سطی هستند که شما و همسر آینده تان در رفت و آمد با آنها آزار نبینید و از بودن در مهمانی هایشان، سفر رفتن با آنها و تلفنی حرف زدن با آنها اذیت نشوید؟

      توانمندی اجتماعی اقتصادی طرف مقابل هم در انتخاب باید در نظر گرفته شود. شما باید بتوانید با هم از پس هزینه های زندگی بربیایید و حداقل های زندگی مشترک را تامین کنید. حداقل ها یعنی آنچه دو نفری درباره آن به تفاهم می رسید و خانواده هایتان با آن موافق هستند. این یعنی بتوانید کار کنید و مستقل از خانواده هایتان زندگی مشترکتان را شکل دهید و برای برطرف کردن نیازهای اساسی تان (خوراک، پوشاک، تفریحات حداقلی و درمان) وابستگی مالی به کسی نداشته باشید. در این زمینه، به وعده های دست نیافتنی طرف مقابل اعتماد نکنید و ببینید چقدر مرد عمل است و در زندگی، انگیزه استقلال و توانمند شدن دارد.

      پاسخ دادن
  37. سهیلا
    سهیلا می گوید:

    سلام- من دختر۲۷ساله ام- کارمندم و لیسانس حسابداری و شرایط خوبی دارم- من توی ازدواج فوق العاده سخت گیرم و از هیچ کس خوشم نمیومد تا اینکه اتفاقی طی تماس های کاری با اقایی اشنا شدم ازش خوشم اومد- ایشون گفتن لیسانسه هستن و چندتا شرکت مهندس ناظر هستن و…. ولی بعد از چندماه فهمیدم تازه طلاق گرفته و هنوز دادگاه داره و باید مهریه بده و دیپلمست و خانواده سطح پایینی هم داره نسبت به ما- من خیلی بهش دل بستم- نمیدونم چیکار کنم- خیلی کلافه ام- هرکسی ۱چیزی میگه- هیچ کس کمکم نمیکنه- عقلم میگه نه ولی احساسم میگه دنیا دو روزه خوش باش
    کمکککککککککککککککککککککککک میخوام- خدایییییییییییییا

    پاسخ دادن
    • سهیلا
      سهیلا می گوید:

      راستی گفته بود مامانم و ابجی بزرگم دکتر دندونپزشکن و ابجی کوچیکه وشوهرش دانشجو دندونپزشکیه و اکثر فامیل هاشون دکتر هستن وگفت کلا۳تا بچه هستن- ولی همش دروغ بود و ۷تا بچه هستن

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر واقعا میخوایت که از این گرفتاری که دچار شدید رها بشید بهترین توصیه کات کردن کامل و قاطع این رابطه است …
      ولی اگر دوست دارید خودتون رو با عبارت دل بستن سرکار بگذارید بحث دیگه ای به حساب میاد
      که در این صورت باید از شما پرسید دل به چه کسی بستید ؟ به یک مرد که هنوز خانواده اش رو داره و هر لحظه میتونه به زندگی سابق برگرده ؟
      بهتره به جای نوشتن های ممتد ” کمک ” بدونید هیچ کسی جز خودش نمیتونه نجات دهنده خودش باشه و شما هم خوب میدونید چیکار کنید
      نه اونقدر خودتون رو از همه چی دور نگهدارید و سخت گیر باشید و نه اینکه مثل این مورد خودتون رو به چاه بندازید
      پس رابطه رو کامل و بدون هیچ گونه تردیدی تمام کنید

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.