187 پاسخ
  1. مشاور
    مشاور می گوید:

    با سلام
    اینکه شما هنوز رابطه قبلی رو حل نکردید اشتباه است چون همون فرد اکنون در ذهن شماست و باعث مقایسه می شود و خب قطعا شما نمی توانید در موارد جدی به نتیجه برسید چون مدام در هر حال مقایسه این نفر با نفر قبلی هستید و چون در دوستی رابطه عاطفی غلبه دارد خیلی از جوانب نادیده گرفته می شود ولی اون حس علاقه برقرار می ماند و اجازه داشتن رابطه عاطفی با فرد جدید را نمی دهد و این خود اغاز مشکلات است به فرض اینکه شما فرد جدیدی را هم بپذیرید همین مساله باعث مشکل در روابط خواهد شد بهتره حتما مساله را با روانشناس مطرح کنید و تلاش کنید به جا فراموشی حل شود .در مورد اینکه چند سانت از شما کوتاه ترند باد بدونید قد ملاک خوشبختی نیست و مهم اخلاق و طرز فکر مشترک است چون ظاهر بعد از مدتی عادی می ود ولی با فردی که مشکل اخلاق داشته باشند و یا رفتارهایی که شما نمی پسندید زندگی دشوار خواهد شد مخصوصا برای خانم ها که داشتن روابط عاطفی بسیار اهمیت دارد .
    موفق باشید

    پاسخ دادن
  2. hm33
    hm33 می گوید:

    سلام من چند وقته پیش با یکی از دخترای فامیلمون وارد ارتباط پیامکی شدیم تا اینکه بهم گفت عاشقمه و منم گفتم منم عاشقتم.به نحوی قرار ازدواج برای آینده گذاشتیم و خب خانواده ها هم هیچی نمیدونن.حالا مثل اینکه این ارتباط داره لو میره و من میترسم.با توجه به ارتباطات نزدیک فامیل ما آبرومون بره و کل فامیل از هم بپاشه.البته الان همون ارتباط پیامکی هم نداریم ولی تهمن های خیلی زشتی داره.بهمون زده میشه .به نظر شما باید چیکار کنیم.اگر خانواده ها بفهمن چیکار کنیم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر فامیل هستید و هر دو تمایل به ازدواج دارید خب شما با خانواده مطرح کنید و دیگر حتی پیامکی هم تا رسمی شدن خواستگاری اقدامی نکنید .به هر حال خانواده ها باید در جریان باشند و فکر نمی کنم جرمی را مرتکب شده باشید البته که بسته به فرهنگ و شرایط خانوادگی مسائل متفاوت است ولی در هر حال برای شناخت از علاقه هم خودتون اقدامی کردید و از این به بعد به خانواده ها بسپارید که اگر پذیرشی از جانب خانواده ها نبود زودتر این ارتباط قطع شود هر چند شرایط سختی خواهد بود ولی از وابستگی عاطفی بیشتر و درگیری ذهنی جلوگیری خواهد شد .در هر حال باید خودتون فضار و مدیریت کنید به عنوان پسر شما باید مطرح و جدی اقدام کنید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  3. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من تازه ازدواج کردم تقریبا ۸ ماه الان متوجه شوم که خانومم قبل من با یه نفر دوست بوده
    من هیچ وقت به خودم همچین اجازه ای ندادم الان نمیدونم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      حس سردرگمی شما به عنوان مرد کاملا قابل درک است .ولی در این مدت ۸ ماه از ایشون چیزی دید رفتاری بود که زده شوید و ایا علاقه ای وجود ندارد اگر پاسخ این سوالات منفی است گذشته ها را شخم نزنید اجازه ندهید اشتباه فرد را یاداوری کنید .اگر ذهنتون درگیره بپرسید از خود ایشون ولی نه بالحنی که ازارنده باشد تا براتون توضیح دهند فقط در صورتی که فکر می کنید از ذهنتون پاک نخواهد شد و در روابط شما با ایشون تاثیر منفی خواهد گذاشت .و بدونید همه ما ممکنه دچار خطاهایی شویم که ممکنه بعدا خداوند فرصت جبران رو به هر طریقی بدهد بهتره شما کمی گذشت داشته باشید و زندگیتون رو خراب نکنید مگر اینکه اون رفتار اکنون هم ادامه داشته باشد و فرد از رفتار خودش ابراز ناراحتی نداشته باشد .انگاه مساله متفاوت می شود .موفق باشید .

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        نمیدونم چیکار کنم آخه تکست هاشو نگه داشته وگرنه من از کجا متوجه میشدم این عادتشه که وقایع مهم رو برا خودش توی دفترچه یاداشت گوشیش نگه میدارد از دیروز که به این مطلب پی بردم نمیدونم چیکار کنم کلافم باهاش میرم بیرون وقتی با هم حرف میزنیم یه هو بغضم میگیره آخه ادعای خودش و خانوادش این بوده و هست که دخترمون رو مثل یه پرنده کوچیک زیر پرامون میگرفتیم میبردیم و میآوردیم این دختر با هیچ مردی جز باباش حرف نزده و یا حتی یه بار به خاطر حرف زدن با همکارم که یه زن چهل و هشت سالست نه حرف اونجوری هاا به خدا فقط کاری که آخر سر هم خودشونم متوجه شدن که اشتباه کردن یه بلوایی درست کردن که نگو.
        میترسم بعدا این حس خیلی ترسناک بشه برام

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام
          اگر این فرد هنوز فراموش نکرده و براساس شناختی که پیدا کردید ممکنه بعدا هم چنین رفتاری تکرار شود و خودشون در قبال رفتار شما بازخورد نامناسبی داشتند توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنید .تا اگر واقعا این رفتار ایشون باعث دوری مشا می شود و ذهنتون رو درگیر کرده و فکر می کنید از ذهنتون خارج نخواهد شد و مدام ممکنه نسبت به ایشون دچار سو ظن شوید باید تصمیم دیگری گرفت .در هر صورت برای تصمیم درست و تا جایی که امکان دارد حفظ زندگی بهتر ه مراجعه کنید .موفق باشید

          پاسخ دادن
  4. سولماز
    سولماز می گوید:

    سلام.خسته نباشید.من دختر۲۰ ساله هستم که تقریبا یسالو نیمی هست با یه پسر۲۵ ساله آشنا شدم و تقریبا خانواده ها یعنی مادرها در جریان هستن.و من با ایشون درست زمانی که تو زندگیم مشکلات زیادی بود و خواستگاری داشتم که تهدیدم میکردو فلان آشنا شدم و بر خلاف تصورم ایشون تو اون مراحل زندگیم بجای اینکه میتونستن ازم سو استفاده کنن خیلی کمکم کردن و گفتن باید مشکلاتمو قبل هرکسی به خانوادم بگم و واقعا قبل هرچیز بعنوان یک دوست اجتماعی کمکم کرد.و اینم بگم که ما توی جامعه مجازی آشنا شدیم.و بعدها ایشون به من گفتن که بهم علاقه دارن و من چون این علاقه رو نسبت به ایشو نداشتم خیلی رک گفتم و ایشو ن گفتن که تا وقتی که شما احساسی ندارین من اجبار نمیکنم. تااینکه بعد ها من به ایشون واقعا علاقه زیادی پیدا کردم و مشکلاتی که من تو زندگیم داشتم و مراحل سختی رو میگذروندم گذشت و تو این مدت ایشون کمک کردن.و ما بعد ها هم دیگرو ازنزدیک دیدیم و جریان رو به مادرها گفتیم.و اینم بگم که این آقا پسر مامان باباش طلاق گرفتن و از اون موقع روپاهای خودش وایساده و نتونسته به دانشگاهش ادامه بده و من هم علاقه دارم به تحصیلاتم ادامه بدم و ایشون هم میگن مشکلی نداره و واقعا خیلی پی گیر این هستن که من به درسام برسم.و از اخلاقای خوبش اینکه تا به حال بخاطر هوس های مردانش اصلا ازم چیزای بدی نخواسته و رابطمون سالم بوده و هس وما بخاطر جور نبودن موقعیتش نمیتونیم ازدواج کنیم فعلا و ما واقعا برا هم رسیدن داریم تلاش میکنیم.و ۲تا کارانجام میده تا بتونه یه پس اندازی جورکنه و بیاد جلو. مشکلی که الان من دارم اینکه ینفر خواستگاردارم که موقعیتش تحصیلاتش خوبه و خانوادم باهاشون آشناهستن و میگن باهاش ازدواج کنی خوشبختی.بنظرتون من الان باید چکار بکنم؟من باید به اونی که سخت ترین شرایط پیشم بوده و به هم علاقه دارم جواب مثبت بدم یا اونیکه خانوادم صلاح میدونن؟و اینکه ما برا مشاور قبل ازدواج درتبریز کجاباید مراجعه کنیم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      ازدواج به خاطر دلسوزی از بدترین انواع ازدواجه … رابطه و کمک ایشون هیچ ربطی به یک عمر زندگی مشترک نداره … پس خواهشا با چنین تصوراتی خودتونو گمراه نکنید و با مشورت کردن انتخاب مناسبی انجام بدید … و خانواده بهترین حمایت کننده برای شما خواهد بود

      پاسخ دادن
      • solmaz
        solmaz می گوید:

        نه منظورم این نبود که از روی دلسوزی میخوام باهاش ازدواج کنم. بلکه بخاطر دوستداشتنی هس که نسبت بهشون دارم. ومن علاقه ای به اون موردی که خانوادم پیشنهادمیکنن ندارم.و منظورم این بودکه توی ازدواج دوستداشتن و علاقه اولویت اول باید باشه یا جنبه های مالی و تحصیلی؟

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام
          در ازدواج همه این مسائل مهم است منتهی اگر منطقی براساس جوانب و شرایط تصمیم بگیرید علاقه هم شکل می گیرد ولی اگر صرف علاقه و احساس پیش بروید ممکنه بعدا کمبود در سایر جنبه ها خودش رو نشون بده و مشلاتی رو ایجاد کند.شما خودتون بهتره ملاک ها و اولویت ها رو بررسی دوباره ای کنید و براساس اونها تصمیم بگیرید اگر قرار باشد با این فرد ازدواج نید بعدا به خاطر شرایط مالی و تحصیلی از اون عشق اولیه کم شود و مشلاتی در زندگی پیش بیاید هر دو ناراضی خواهید بود و یک طرفه نخواهد بود .ما باید وقتی انتخابی داریم از ابتدا تا انتها مسئولیت انتخاب را بپذیریم و اگر فکر می کنیم این انتخاب ممکنه بعدا مشلاتی رو ایجاد کند خب قبل از تصمیم نهایی باید ان رابطه تمام شود.بهتره کمی در ملاک ها دقت کنید و تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید
          موفق باشید

          پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز درسته این فرد به شما علاقه مثبت و سالمی داشته و در شرایط سخت کنار شما بوده است ولی به هر حال هنوز با هم وارد زندگی نشدید که بدونید ایا در زندگی هم همین طور هستند خیلی از افراد خیلی از علایق و مسائل رو در زندگی نشون می دهند در صورتی مه قبلا طور دیگری بودند ضمن اینکه مشخص نیست ایشون تا چه مدت دیگر بتواند شرایط ایده ال شما رو پیدا کنه و بتونه در کنار شما باشه و خواسته ها و انتظارات رو براورده کند اگر فکر می کنید نسبت به ایشون اونقدر به شناخت رسیدید که می تونند خوشبختتون کنند و می تونید شرایط سختی که قطعا در زندگی اینده خواهید داشت با توجه به فرزند طلاق بودن نداشتن حمایت خانوادگی و شرایط مالی خب برای ایشون صبر کنید و اجازه بدید شرایط ه ایده ال شد مراحل دیگر صورت پذیرد .ولی چنانچه فکر می کنید نمی تونید این شرایط رو تحمل کنید و دارید عاطفی تصمیم می گیرید بهتره به خواستگاری که موقعیت بهتر دارد و خانواده آشنایی دارند فکر کنید و با ایشون برای شناخت بیشتر چند جلسه ای صحبت کنید و یادتون باشه ازدواج مساله یک عمر زندگی است و در هر زندگی مشلات و اختلاف نظرهایی وجود دارد ولی اگر قبل از ازدواج با دید باز تصمیم بگیرید خیلی از اختلاف نظرها راحت تر حل می شوند و رضایت از زندگی بیشتری خواهید داشت خوشبخت و موفق باشید.

      پاسخ دادن
  5. مریم
    مریم می گوید:

    سلام …من ۲۱سالم رو ذارم تموم میکنم یواش یواش و تا حالا خواستگارای زیادی داشتم که هر کدوم بخاطر برخی موارد رد شدن…الانم یه خواستگار دارم که هیچ ایرادی نمیتونم روش بزارم …خیلی خانواده خوبی هستن …منتهی اصلا به اهنگ گوش نمیدن و منم ادمی هستم که معتاد اهنگ شبا خوابیدنی تو مااشین و حتی الان… بااینکه روز عقد و عروسی نباشه مشکلی ندارم اما اینکه هیچوقت نباشه سخت خواهد شد میدونم….چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب یکی از معیارهای شما علاقه به موسیقی و … است … پس در این مورد باید براساس همین معیارها انتخاب کنید و گرنه در آینده همین موضوع ساده میتونه ایجاد بحث و جدل های طولانی کنه …

      هر اندازه دختر و پسر از نظر ویژگی های گوناگون نزدیکتر باشند ترکیب آن دو در زندگی زناشویی استوارتر و عمیق تر خواهد بود. این مجموعه ویژگی ها در منابع اسلامی با عنوان کفویت عنوان شده است که در ابعاد گوناگونی چون: سن، وضعیت روانی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و تحصیلی قابل بررسی است.

      به طور خلاصه ملاک های ازدواج که باید در نظر گرفته شوند عبارتند از :
      ۱ – ایمان و دینداری
      پایبندی به ارزش های دینی بدون شک یکی از عوامل خوشبختی در زندگی زناشویی است.

      ۲ – اصالت خانوادگی:
      شناخت خصوصیات و وضعیت تربیتی فرهنگی خانواده همسر آینده، در ایجاد تفاهم بین دختر و پسر در زندگی زناشویی نقش اساسی ایفا می کند. این مساله باعث می شود بتوانید سازگاری بهتری با همدیگر پیدا کنید.

      ۳ – سن
      تناسب سنی بین زن و مرد، تشابه نیازها و علایق، توقعات و انتظارات را تا حدودی به دنبال دارد. کارشناسان خانواده، حدود ۲ تا ۶ سال اختلاف سن بین زن و مرد را توصیه می نمایند.

      ۴ – تحصیلات
      تشابه تحصیلی نیز در ایجاد تفاهم بین زن و مرد عامل مهمی است. و کسب علم و دانش به خودی خود یک مزیت و ارزش است و در رشد و تعالی فکری افراد نقش بسزایی دارد.

      ۵ – وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده
      تشابه های خانواده های دختر و پسر از نظر وضعیت اجتماعی و اقتصادی یک اصل مهم در ایجاد تفاهم های بعدی بین زن و مرد است. به این ترتیب هیچ کس نسبت به دیگری احساس برتری نمی کند و پذیرش بهتری نسبت به همدیگر خواهند داشت.

      ۶- زمینه های فرهنگی
      ارزش های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم، رفتار و سلوک، حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می تواند زمینه های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت شناخت زن و مرد از فرهنگ و واقعیت های ارزش فرهنگی همسر آینده، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
      نکته ای که یادآوری آن در این قسمت ضروری به نظر می رسد اینکه ملاک های فوق هیچ یک به تنهایی نمی تواند عامل موفقیت در زندگی زناشویی باشد. افراد باید مجموعه عوامل گوناگون موثر بر انتخاب خود را اولویت بندی کنند و با این اعتقاد که هیچ کسی کامل نیست به نوعی مصالحه دست بزنند.

      رمز ازدواج موفق
      ازدواج یک پدیده اجتماعی است. بدون تردید انتخاب همسر یکی از مهمترین تصمیم ها در طول زندگی ماست و در حقیقت همه هیجانات، تولید مثل، تربیت نسل آینده، درآمد، مسئولیت، تامین نیازها و چالش های آینده زندگی ما به آن بستگی دارد.
      زن و مرد به عنوان مکمل یکدیگر بسیاری از نیازهای روانی- اجتماعی هم را برآورده می کنند. و سه دلیل عشق، مصاحبت و دستیابی به انتظارات و توقعات برای ازدواج مطرح است و توجه به این نکته که هر اندازه انتظارات و توقعات دختر و پسر قبل از ازدواج و در زندگی زناشویی واقع بینانه تر باشد، زندگی زناشویی موفقیت آمیزتر خواهد بود.

      ملاک های ازدواج های موفق یا خوشبخت را می توان چنین خلاصه کرد :
      ۱ – برخورداری از علاقه های مشترک

      ۲ – داشتن فعالیت های مشترک یا سرگرمی های مشترک

      ۳ – اظهار محبت نسبت به همدیگر

      ۴ – اعتماد داشتن به یکدیگر

      ۵ – رد نکردن یا کمتر رد کردن انتخاب همدیگر

      ۶ – موفقیت در روابط جنسی

      ۷ – داشتن زمینه های خانوادگی همسان

      ۸ – احترام به عقاید و دوستان و آشنایان همدیگر

      یک نکته مهم :
      هرکس طبیعتا مایل است همسری برگزیند که بیشتر همسان او باشد تا ناهمسان با او. همسانی دو فرد نه تنها آنها را به سوی یکدیگر جلب و جذب می کند، بلکه پیوند و وصلت ایشان را استوارتر می سازد. هر اندازه فرد با همسر خود وجود اشتراک فرهنگی بیشتری داشته باشد، برای سازگاری با او آماده تر است و با اختلافات کمتری مواجه می شود.
      هر چقدر در انتخاب همسری با مشابهات بیشتر ذاتی و اکتسابی تلاش کنیم ولی بازهم زن و مرد تفاوت های بسیار چشمگیری با یکدیگر خواهند داشت که باید یاد بگیرند با این تفاوت ها زندگی کنند و ثمره این زندگی یک ازدواج شاد و رضایت بخش باشد.
      همچنین پژوهش ها نشان می دهد که تا حدود زیادی خوشبختی و بدبختی زن و مرد را از ابتدای زندگی می توان پیشگویی کرد و به بیان دیگر بسیاری از مشکلات آن ها قابل پیشگیری خواهد بود. به همین جهت امروز، آموزش پیش از ازدواج زوجهای جوان یک ضرورت مسلم تلقی می شود. هر اندازه دختر و پسر اطلاعات بیشتری در جهت شناخت خود و همسر آینده شان داشته باشند و ملاک های عقول تری را برای انتخاب همسر در نظر بگیرند، در زندگی زناشویی خود با مشکلات و ناسازگاری های کمتری مواجه خواهند بود.

      پاسخ دادن
  6. S
    S می گوید:

    سلام من یه خانم ۳۴ ساله هستم وطلاق گرفتم ویه دختر۱۸ ساله دارم الان ۴ساله بایه اقااشنا شدم وبرای اینکه باخصوصیات هم اشنابشیم ازدواج موقت انجام دادیم تابعدا رسمی ازدواج کنیم همدیگرو دوست داریم ولی دخترم وایشون اصلا باهم جوردرنمیان یعنی باهم سرمدصوعات مختلف کل کل میکنن البته بیشتر آقا اینجورهستن وازیه طرف هم میگه که ازدواجمون رو رسمی کنیم ولی من بخاطر این موضوع واقعا سردرگمم خواهش میکنم راهنمایی کنید سپاس

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب شما همین امروز از مشکلات در آینده باخبر هستید … این شما هستید که بین دخترتون و این فرد باید یکی رو انتخاب کنید چون تنش های وارد شده در خانواده در این سن برای دختر شما بسیار خطرناکه

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه ازدواج رو رسمی کنید خب قطعا شرایط بهتری است نسبت به بحث ازدواج موقت اگر واقعا شناختتون به اندازه کافی از ایشون کامل شده است و خدای ناکرده بعدا باعث پشیمانی نخواهد شد .دختر شما در سن حساسی است و طبیعی است که سخت با شرایط کنار بیاید چه در این شرایط چه در ازدواج رسمی قطعا درگیری هایی وجود دارد منتهی اون اقا باید بتوانند شرایط رو درک کنند و به هر حال خودشون کمی انعطاف داشته باشند .و البته بهتهر دخترتون رو پیش روانشناس ببرید و از نزدیک صحبت داشته باشید چون پذیرش فرد جدید به عنوان پدر اون هم در این سن حس کمی سخت است و ممکن است اسیب هایی هم متوجه ایشان باشد .که در جلسه حضوری مسائل بهتر بازگو خواهد شد .امیدوارم به زودی مشکل شما مرتفع شود و به تصمیم درستی برسید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  7. متین
    متین می گوید:

    با سلام و وقت بخیر به همه دوستان
    من مردی ۴۱ ساله که بعد از ۱۴ سال زندگی مشترک و دوتا فرزند بخاطر اسرار زنم و عدم تفاهم ازشون جدا شدم بچه ها فعلا پیش خانوم سابقم هستن . من میخواستم ازدواج کنم بنظر شما با چطور خانومی ازدواج کنم . لطفا مرا راهنمایی بفرمائید . با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      روزی که در دفترخانه طلاق جدایی از همسر را ثبت می کنید طلاق پایان کار نیست. از این روز است که جدایی از همسر تازه در شما آغازمی شود. هر روز احساسات جدید منفی یا مثبتی را تجربه می کنید که گاهی خودتان هم در رنگ رنگ بودن و متضاد بودن شان مبهوت می شویدد. اگر به هر روشی جدایی حقوقی را ساده انجام داده اید این طلاق درونی دیگر راحت نیست. نویسندگان کتاب پرفروش و کاربردی بازسازی زندگی بعد از طلاق می گویند باید از هجده گام بگذریم تا بتوانیم دوباره آدم اول قبل از ازدواج و حتی بهتر از او شویم. آنها این گام ها را به خشت هایی تشبیه کرده اند که باید روی هم بگذاریم تا زندگی مان را از نو بسازیم. در این مقاله می خواهیم این هجده گام را به صورت خلاصه معرفی کنیم.

      گام ۱- انکار
      ابتدا باورتان نمی شود این اتفاق برای شما افتاده باشد. حس می کنید یک کابوس طولانی می بینید و هر لحظه ممکن است از خواب بپرید و از این کابوس خلاص شوید.

      گام ۲- ترس
      وقتی که باور کردید جدا شده اید، تازه ترس ها به سراغ تان می آیند. ترس هایی مثل اینکه نکند از پس زندگی جدید و تنها برنیایم.

      گام ۳- سازگاری
      حالا برای اینکه ترس هایتان برطرف شود دست به هر کاری می زنید. بعضی از این راه حل ها برای کوتاه مدت جواب می دهد اما در بلندمدت نه. معمولا این راه حل ها بچگانه اند، چرا که در بچگی جواب داده اند.

      گام ۴- تنهایی
      حالا که بعضی از راه حل هایتان برای زندگی مستقل جواب نداد احساس تنهایی می کنید. این فکر به سرتان می زندکه دو نفری راه حل پیدا کردن برای این مشکل ها چقدر راحت بود. احساس تنهایی بعد از طلاق یکی از آن گردنه هاست که اگر از آن بگذرید بقیه گام ها راحت تر طی می شوند.

      گام ۵- به دنبال دوستان قدیمی
      در این گام برای رفع احساس تنهایی تان دنبال یک دوست می گردید. معمولا ابتدا به سراغ دوستان قدیمی می روید.مشکل تازه اینجا شروع می شود. بعضی ها دوستان مشترک شما و همسرتان بوده اند. بعضی ها بعد از جدایی رابطه شان را به هر دلیلی با شما کم کرده اند. بعضی ها را هم خودتان طرد کرده اید اما بالاخره می توانید دوستان خودتان را پیدا کنید.

      گام ۶- احساس گناه یا طرد شدن
      همانطور که در شماره قبل هم گفتیم احساس گناه و طرد شدن دو روی یک سکه اند. اگر شما پیشنهاددهنده جدایی باشید احساس گناه می کنید و اگر مخاطب این پیشنهاد باشید احساس طرد.

      گام ۷- اندوه
      تازه اینجاست که غم به قلب شما هجوم می آورد. اینجاست که حس می کنید چیز بزرگی را از دست داده اید. همیشه بعد از هر از دست دادنی غم است که به دست می آید.

      گام ۸- خشم
      بعد از غم خشم می آید. احساس می کنید در حق تان بی انصافی شده است. احساس می کنید یک نفر حق زندگی مشترک خوب را از شما گرفته است. معمولا در ذهن شما آن آدم کسی نیست جز همسر سابق تان.

      گام ۹- رها کردن
      حالا دیگر می خواهید رها کنید. می خواهید از زندگی قبلی دل بکنید. حالاست که متوجه می شوید از نظر فیزیکی جدا شده اید اما از نظر ذهنی نه. دل کندن کار سختی است اما ممکن است.

      گام ۱۰- خودارزشمندی
      بالاخره گام های حس های مثبت فرا می رسد. اولین حس این است که من آدم با ارزشی هستم. چیزی که طلاق ممکن است آن را له کرده باشد. آخر این گام به احساس خوب خودارزشمندی می رسید.

      گام ۱۱- انتقال
      حالا دیگر بیدار شده اید و می خواهید آثار گذشته را از زندگی تان پاک کنید. به این دوره خوب می گویند دوران انتقالی.

      گام ۱۲- صداقت
      حالا دیگر نمی خواهید خودتان را پشت نقاب پنهان کنید؛ نقاب قهرمان (طلاق روی من بی تاثیر بوده است)، نقاب قربانی (همه چیز تقصیر او بوده است)، می خواهید خودِ خودِ خودتان باشید.

      گام ۱۳- عشق
      گام سیزده نحس نیست. اتفاقا عشق اینجاست که سربرمی آورد. اینجاست که فکر می کنید آیا ممکن است کسی من را واقعا دوست داشته باشد؟

      گام ۱۴- اعتماد
      حالا دیگر می توانید به جنس مخالف دوباره اعتماد کنید.کاری که به خاطر زخم عاطفی تان بسیار مشکل است.

      گام ۱۵- تمایلات جنسی
      شما هم مثل هر انسان دیگری تمایلات جنسی دارید. ممکن است در این مدت درگیری های ذهنی آن را کم یا بیش از حد زیاد کرده باشد. در این مرحله به تعادل می رسید.

      گام ۱۶- استقلال
      حالا می توانید مستقل باشید. استقلال فقط مالی و فیزیکی نیست. اینجا به استقلال ذهنی هم می رسید.

      گام ۱۷- هدفمندی
      ذهن مستقل برای خودش هدف می گذارد. شما هم در این مرحله برای زندگی خودتان هدف هایی می گذارید. هدف هایی جدید یا در بیشتر مواقع هدف هایی فراموش شده.

      گام ۱۸- آزادی
      بالاخره خودتان را کاملا رها می کنید. اینجاست که می توانید دوباره به فکر رابطه های جدید باشید چون ذهن تان دیگر تحت تاثیر رابطه قبلی نیست.

      آیا همه به قله می رسند
      احساسات بعد از طلاق هر کدام مثل یک خشت هستند. می توان این خشت ها را به صورت هرمی روی هم گذاشت و به اوج رسید اما همیشه اینطور نیست. همیشه افراد بعد از طلاق به قله نمی رسند. بعضی ها تا آخر عمرشان در انکار می مانند و نمی پذیرند این اتفاق برای آنها افتاده است. بعضی ها تا آخر عمر کینه به دل می گیرند. بعضی ها در غار تنهایی می روند. بعضی ها هم دیگر هیچ وقت به جنس مخالف خود اعتماد نمی کنند. بالا رفتن از این صخره ها سخت است.باید صبور باشید و با پشتکار. برای بعضی ها بالا رفتن از این کوه یک سال طول می کشد و برای بعضی چهار سال. اگر صبور باشید بالاخره بالا می روید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  8. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باعرض سلام وخسته نباشید .دختری هستم ۱۹ ساله وامسال پشت کنکورم.الان مدت خیلی کمی با پسری از طریق تلگرام آشنا شدم .مشکل اینجاست که اون دوست پسر سابق دوست من بوده اما دوستم بعداز چهار سال ولش کرد وبا کس دیگه ای قراره ازدواج کنه.حالا اون پسر بااینکه یه بارم منو ندیده شدیدا بهم ابراز علاقه میکنه ومیگه میخواد باهام ازدواج کنه اما من چون فعلا شرایط ازدواج رو ندارم قرارشد بعد از یه سال بیاد خواستگاریم وتواین مدت هم فقط باهم دیگه حرف بزنیم وآشنا بشیم.حالا من نمیدونم باید چیکارکنم من بهش علاقه ای ندارم از طرفی هم دلم نمیخواد دلشو بشکنم وبا خودم فکر میکنم با وجود علاقه ای که بهم داره حتما بهش علاقه مند میشم هرچی میگم قبول میکنه ومیگه خیلی دوسم داره.حالا به نظرتون من به این رابطه ادامه بدم یا تمومش کنم؟البته چندبارم خواستم تمومش کنم ولی خیلی بیتابی میکنه نمیتونم نسبت به احساساتش بی تفاوت باشم .حالا من باید چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز شما پشت کنکوری هستید و اگر واقعا” بخوایت در کنکور سال دیگه موفق بشید حتما” چنین رابطه ای رو باید کات کنید
      کسی که از طریق تلگرام خیلی سریع عاشق میشه و میخواد ازدواج کنه تحت تاثیر احساسات قرار داره و خیلی زودم سرد خواهد شد
      پس در تصمیم خودتون قاطع باشید و تحت تاثیر قرار نگیرید تا این دوران رو گذر کنید و بتونید در زندگی آینده راه درستی رو انتخاب کنید

      پاسخ دادن
  9. سجاد
    سجاد می گوید:

    سلام با دختری با مشخصات زیر اشنا شدم که :
    ۱- از خانواده فقیر هستند
    ۲- پدرش بیمار هست
    ۳- برادرش مواد فروش و سابقه زندان دارد
    و خانواده من با گزینه ۳ مخالفت می کنند و راضی نمیشن ولی من دختر خانمو واقعا دوسش دارم چون با معیارهای اخلاقی من سازگار ه و به خانوداه میگم من که نمیخوام با برادرش ازدواج کنم که خانواده قبول نمکنند ..راهنمایی کنید متشکرم
    دو دل هستم
    از طرفی نمیتونم از دختر خانم بگذرم از طرفی هم برادرش نگرانم کرده

    پاسخ دادن
  10. یلدا
    یلدا می گوید:

    سلام وخسته نباشید من دختری هستم متولدسال۷۵وباپسری آشنا شدم که۶سال ازخودم بزرگتراست آشنایی اولیه ماازطریق سایت همسریابی بود ولی بعدازطریق تلگرام ادامه پیداکررداوایل حدود۲ماه بدون اطلاع خانواده باهم درارتباط بودیم تااینکه بعددیدارحضوری کوتاه درشهرایشون که برای مسافرت رفته بودیم(ایشون اهل مشهد هستند)من باخانواده بودم وایشون تنهاآمدندودورادورهم راملاقات کردیم بعدازآن دیدارایشون شماره منزل ماروخواستندتااین ارتباط باحضورخانواده هاوآشنایی بیشتردوطرف وخانواده هاادامه پیداکنه من کل جریانوبرا پدرمادرم توضیح دادم اوایل پدرم مخالفتی نشون ندادامابعدازکلی فکرکردن هرروزیک بهانه می آورد بااینکه خودآقاپسرهم باایشون صحبت کردندوگفتندهرسوالی باشه صادقانه جواب میدنداماپدرم باافکارمنفی هرروزترس واضطراب مرازیادمیکند ماالان حدود۴ماه مبشودباهم درارتباطیم من هرسوالی وشک وتردیدی داشتم ایشان کامل برایم توضیح دادندوتامن قانع نشدم دست برنمیدارندواین برایم خیلی مهم است واین ویژگیشان راواقعادوسدارم این راهم بگویم ما به هیچ وجه رابطه احساسی باهم نداشتیم ونداریم حتی همدیگررابه اسم کوچک هم صدانمیزنیم واین هم ازخصوصیات خوب دیگررابطه مان است.پدرم قبلافقط مشکل دوری وعدم شناخت کافی مطرح میکردندکه برای هرکدوم دلایلشوگفتیم مثلابرای عدم شناخت مشاوره ودیدارحضوری وتحقیق و….یکم نرم شدندامابعدادوباره گفتندشایداین آقااصلازن داردیامثلا قصداخاذی داشته باشدوتورابعدازدواج آزاردهدتاپول بگیرد!!این مسائل مراخیلی درگیرمیکندونظرپدرم ورضایت خاطراوبرایم مهم است امااومیگویددلم گواهی نمیدهدووقتی گواهی نمیدهدحتمایک جای کاراشکال دارد.من این راهم بگویم قبلاپیشنهادات زیادی داشتم که بابررسی هرکدام ازآنهابه این نتیجه رسیدم ب دردمن نمیخورندیعنی اینطوربگویم تاحدی شناخت دارم حدود۲سال پیش ابتدادرگیراحساسات شدم (البته ارتباط فقط درحدپیام بوده یعنی من باهیچ پسری غیررابطه پیامکی ساده رابطه دیگری نداشتم وندارم)واین باعث میشدانتخاب اشتبهاهی کنم امابعدازحرف زدن پدرم بامن وفکرکردن به حرفهای طرف مقابلم کاملامتوجه اشتباهم شدم وبااینکه کمی سخت بودولی توانستم باقانع کردن خودم که بدردم نمیخوردفراموشش کنم ولی اومرافراموش نکرده وروزبه روزعلاقه اش بیشترمیشودبااینکه مادیگررابطه ای نداریم !!من باوجوداینکه علاقه داشتم ودارم که شهرمشهدزندگی کنم وطرف مقابلموفردی مطابق معیارهام میدونم ولی ازطرفیم یک دلیلش هم این است که دیگرفردقبلی رانبینم البته این ب آن معنی نیست که انتخاب فردجدیدبرای فراموشیه فردقبلی بوده نه به هیچ وجه چون گفتم که پیشنهادات زیادی بعداز اون داشتم اماهیچ کدوموقبول نکردم چون بعدازاون معیارهامونوشتم وافرادروبااون معیارهامیسنجیدم.ببخشیدسرتونودردآوردم ب راهنمایی زیادی نیازدارم که چیکارکنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تفاوت سبک زندگی نسل‌های جدید با نسل‌های قدیم که معمولا هم با گلایه‌ها و شکایت‌هایی از هر دوسوی ماجرا همراه است روز به روز بیشتر می‌شود. ازدواج هم یکی از مقوله‌هایی است که روز به روز دستخوش تغییرات بیشتری در میان نسل‌های جوان می‌شود و شاید رواج ازدواج‌های اینترنتی در جامعه را بتوان پیچیده‌ترین شکل آن دانست که قضاوت کردن درباره آن با توجه به ناشناخته بودنش کار دشواری است. اما افزایش این ازدواج‌ها از یک سو و بالا رفتن آمار طلاق در بین آنها باعث می‌شود که توجه ویژه‌تری را بطلبند.

      گسترش رسانه‌های جدید و افزایش حضور در شبکه‌های مجازی و موبایلی به حدی همه گیر شده است که صحبت از ۵۰۰ ازدواج اینترنتی در سال یا اینکه دو درصد ازدواج‌های اینترنتی هستند، آمار کهنه‌ای به نظر می‌رسد.

      شاید فاصله ارائه این آمارها فقط دو یا سه سال باشد ولی قطعا زمانی که این آمارها به ثبت می‌رسید هنوز اپلیکیشن‌های موبایل تا این حد همه گیر نشده بودند و فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی در سایه فیلتر و سخت‌گیری‌هایی که می‌شد تا این حد فراگیر نبودند.

      نداشتن آمار از ازدواج‌های اینترنتی بیشتر از اینکه نقص در این حوزه را نشان دهد از نقصی کلان‌تر حکایت می‌کند که به عقب ماندن ما از قافله شناخت رسانه‌های جدید و تغییراتی که آنها در جامعه‌مان ایجاد کرده‌اند اشاره می‌کند.

      وقتی همه دیواریم!
      «به نظر من همه زندگی‌ها مشکلات خاص خودشان را دارند و ربطی به شیوه آشنایی افراد ندارد.» اینها گفته‌های الهه ۲۳ ساله است که آشنایی‌اش با همسرش در کلوب بوده است.

      او می‌گوید: «با مهدی سه ماهی در کلوب چت می‌کردیم، بعد از مدتی فهمیدیم که از نظر فکری و شخصیتی با هم همخوانی‌های زیادی داریم، برای همین تصمیم گرفتیم هم‌دیگر را ببینیم و بعد از اینکه هم‌دیگر را دیدیم از ظاهر همدیگر هم خوشمان آمد و بعد از یک سال با هم ازدواج کردیم.

      اوایل خانواده‌ام با این ازدواج موافق نبودند ولی وقتی دیدند مهدی پسر خوبی است رضایت دادند».

      او ادامه می‌دهد: «بعد از ازدواج مثل همه زوج‌های دیگر مشکلات خودمان را داشتیم ولی به نظر من مشکلات افراد ربطی به شیوه آشنایی آنها ندارد».

      الهه در حالی از ربط نداشتن مشکلات افراد به شیوه آشنایی‌شان سخن می‌گوید که یکی از مشکلات اصلی‌اش در زندگی با همسرش بر سر حساسیت‌هایی است که همسرش بر سر حضور او در فضاهای مجازی دارد.

      قضاوت کردن درباره خوب یا بد بودن ازدواج‌های اینترنتی مطالعه و دقت نظر زیادی را می‌طلبد اما نکته‌ای که در این مورد خود را به‌طور بارزی نشان می‌دهد این است که یک جامعه با بافت سنتی به راحتی نمی‌تواند شیوه‌های آشنایی مدرن را قبول کند و معمولا سنگ‌ها بر سر راه این ازدواج‌ها بسیار بیشتر از آن چیزی هستند که به نظر می‌رسند و گاهی نه اطرافیان که خود زن و مرد دیوار سد راه خودشان می‌شوند.

      یک شروع خوب که پایان تلخی دارد
      «دختر کوچولو با چشمانی گریان مادرش را بغل می‌کند و دائم بهانه خانه خودشان را می‌گیرد و پدرش را می‌خواهد.» نامش سهیلا است و ۲۸ سال سن دارد و مادر آیسان سه ساله است. از طریق فیس‌بوک با همسرش آشنایی پیدا کرده است و بعد از پنج سال زندگی پر از اختلاف و سختی الان کارشان به طلاق کشیده است.

      او می‌گوید: «اوایل همه‌چیز خوب بود. حمید یکی از فرندهای فیس‌بوکم بود و بعد از مدتی چت کردن در آنجا شماره تلفن‌ها رد و بدل شد. یک مدت با هم دوست بودیم و پسر خیلی خوب و مهربانی بود. به همین دلیل پیشنهاد ازدواجش را قبول کردم. پدرم خیلی مخالف بود و بعد از شش ماه و با پادرمیانی بزرگترها و لجبازی خودم موافقت کرد». او می‌افزاید: «فقط تا چند ماه اوضاع خوب بود بعد یک‌دفعه همه‌چیز عوض شد. حمید یک فرد دیگری شده بود، شکاکیتش خیلی اذیتم می‌کرد، به همه‌چیز گیر می‌داد و همین باعث می‌شد خیلی با هم دعوا کنیم. مشکلات روز به روز بیشتر می‌شد و یک سال بعد هم که کتک‌زدن‌ها شروع شد.

      از یک طرف به خاطر بارداری‌ام و از طرف دیگر به دلیل اینکه خودم اصرار به این ازدواج کرده بودم نمی‌خواستم درخواست طلاق بدهم. به هر طریقی بود این سه سال گذشت تا اینکه چند ماه پیش فهمیدم حمید معتاد شده است. دیگر تحمل اوضاع برایم ممکن نبود و الان هم که خانه پدرم هستم تا ببینم دادخواست طلاق به کجا می‌رسد».

      به نظر می‌رسد با توجه به اینکه افراد معمولا در این فضاهای مجازی سعی می‌کنند هویت دیگری که با هویت واقعی‌شان فرق دارد از خود نشان دهند، همین باعث می‌شود که وقتی وارد زندگی واقعی می‌شوند یک روزه ورق برگردد و آن فرشته دیروزی به ناگاه دیو امروز شود.

      آن‌گونه که آمارها حکایت می‌کنند ۸۵ درصد از ازدواج‌های اینترنتی به طلاق می‌رسند. هرچند که وضعیت طلاق در جامعه ما وخیم است ولی به نظر می‌رسد که رقم ۸۵ درصدی طلاق ازدواج‌های اینترنتی بسیار بیشتر از چیزی است که انتظار می‌رود و شاید همین مساله باعث بدبین شدن جامعه به این نوع از شیوه‌های آشنایی شده باشد.

      ازدواج‌های اینترنتی عموما ناموفق هستند
      در همه جای دنیا از از وسایل ارتباطی به عنوان یکی از وسایل آشنایی برای ازدواج استفاد می‌شود/ در جامعه ما هم از موقعی که این وسایل ارتباطی جدید وارد شدند ناخودآگاه با خودشان این شیوه جدید آشنایی برای ازدواج را هم آوردند. ثریا عزیزپناه ادامه می‌دهد: آن چیزی که ما را متفاوت می‌کند از یک سو به دلیل استفاده‌های نادرست و ناروایی است که عموما به کلاهبرداری و سوءاستفاده منتهی می‌شوند و پلیس فتا هم دائم درباره آنها هشدار می‌دهد.

      از سوی دیگر استفاده از این وسایل برای آشنایی و ازدواج با بافت سنتی جامعه ما همگونی ندارد. او با اشاره به اینکه جامعه ما در امر ازدواج جامعه‌ای است که پایبندی‌های بی‌قید و شرطی را به آداب و سنن دارد، می‌افزاید: ازدواج در ایران از یک مرحله به بعد با آداب و رسوم هزاران ساله انجام می‌شود و خانواده‌ها در آن دخالت مستقیم دارند.

      ازدواج فقط با نظر و اختیار دو نفر نیست و معمولا دو خانواده و بعضا دو طایفه با هم بر سر شکل‌گیری قرارداد ازدواج بحث می‌کنند.

      چون معمولا افراد در این فضا می‌توانند اطلاعات خلاف واقع از خود ارائه دهند و امکان سنجش آنها وجود ندارد، سرانجام این ازدواج‌ها چندان موفق نیست.

      در جوامع دیگر با توجه به بافت فرهنگی و نوع روابطی که دارند از این وسایل به درستی به عنوان وسیله آشنایی استفاده می‌شود ولی در جامعه ما هنوز پیوند زدنش صورت نگرفته و جامعه آن را قبول نکرده است.

      پاسخ دادن
  11. پریا
    پریا می گوید:

    سلام دختری ۲۵ ساله هستم که ۷ سال پیش با پسری آشنا شدم۸ سال بزرگتر بود و واقعا به شیوه ادیبانو شاعران عاشقش شدم و همه کلماتی که از عشق تو شعر و غزل خونده بودم رو با همه وجودم لمس کردم اوایل اون هم خیلی دوستم داشت ولی تو جو شهرستان امکان دیدارمون نبود قرار شد خواستگاری کنه که خونوادش مخالف من بودن چون مذهبی بودن و ارتباط یک دختر با پسر رو خوب نمیدونستن بعد یکسال همدیگرو دیدیم بعددیدن من گفت که حس اطمینانی که باید از چهرم نمیگیره و…بالاخره بعد ۳سال رتباطمون قطع شد ولی به دلیل شخصیت خاص من اون تو این ۷ سال با وجودیکه خواستگاری رفته بودن خیلی جاها و دخترای زیادی دیده بود باز هم نتونسته بود منو فراموش کنه و من هم نتونستم این مدت کسیو قبول کنم تا رسید به اردیبهشت امسال و دوباره ما هندیگرو دیدیم و ارتباطمون شروع شد و حتی باهم شمال رفتیم و من تو دو روزی که کنارش بودم عمیقا عاشقش شدم بیشتر از قبل . . ولی اون گف بازهم نمیتونه عاشقم باشه هرچند خیلی دوسم داره …ولی نمیتونه به چشم همسر نگام کنه …
    من اما اینبار واقعا عشقم عجیب و زیادتر شده از نطر عقلی هم واقعا شرایطمون فرهنگمون یکیه من هم چهره خوبی دارم اون میگه مشکل خودشه که نمیتونه … من با وجود موقعیت های خیلی بهتر از اون نمیتونم کسیو قبول کنم … چیکار کنم مطمین بشه که بیاد خواستگاریم و تموم بشه این همه درد ..؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اگر قرار بود شما از این رابطه نتیجه ای بگیرید تا به امروز گرفته بودید … شما بیش از اندازه برای این رابطه همراه با شک و تردید وقت گذاشتید و بهتره رابطه همین جا برای همیشه کات بشه تا تکلیف هر دوی شما هم مشخص شده باشه .. و گرنه همین حس سردی و در آینده و در زندگی مشترک همراه با بچه دریافت خواهید کرد و اون روز جز خودتون کسی رو مقصر ندونید
      پس خود شما عامل اصلی این درد و نگرانی هستید ….منطقی فکر کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  12. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    دختری هستم ۲۲ ساله که طی یک اتفاق با پسری ۳۱ ساله آشنا شدم باهم صحبت کردیم و به تفاهم رسیدیم البته خانواده ها هم مشکلی نداشتن البته بابای من کمی میترسید چون ایشون اهل یک روستا هستن که البته از همون ابتدا گفتن میان شهر اما بردارم دخالت کرد و نظر پدرم رو عوض کرد ما همدیگرو بی نهایت دوست داریم چیکار کنم کنم تا بابام راضی شه؟

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      بهتر است شما هم از یک فرد دیگری در خانواده که می تواند اثر گذار بر پدرتان باشد کمک بگیرید مثل مادر یا عمویتان . و صحبت های خود را در مورد ازدواج با فرد مورد علاقه تان و دلایل این ازدواج به واسطه رابط به گوش پدرتان برسانید و از طرف دیگر به فرد مورد علاقه تان بگویید که با پدرتان و دلایل مخالفت ایشان صحبت کند و سعی کند ایشان را قانع کند و در این زمنیه می توانید از مشاوره روانشناسان کانون مشاوران ایران استفاده کنید در ضمن امکان مشاوره تلفنی نیز وجود دارد ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  13. محبوبه
    محبوبه می گوید:

    سلام
    من ۳۲ سالمه…یه خواستکار دارم ۳ سأل از من بزرکتره…اما من مشکلم اینه که أین آقا اصلا سنشو نشون نمیده…یعنی خیلى کوجکتر از سنش به نظر میاد! من دوست ندارم مرد جوانتر از خانم باشه و یا حتى به نظر بیاد. علاوه بر این،ایشون ۲ سأل قبل هم با خانمى چند ماه عقد بودن و بدلیل ناساز گارى اون دختر،جدا شدن….واقعیتش دلم چندان به أین ازدواج گرم نمیشه…اما چون سنم داره میره بالا، از اتفاقات بعد از أین واهمه دارم…نمیدونم جیکار کنم….اگه میشه راهنماییم کنین…ممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      ,دوست عزیز بسیار ساده است …وقتی نمیتونید با چنین معیاری کنار بیایت پس دلیلی برای ادامه دادن وجود نداره …پس رابطه رو کات کنید

      پاسخ دادن
    • مشاور خانواده
      مشاور خانواده می گوید:

      با سلام خدمت شما
      در انتخاب همسر آینده شما باید بر نکته ها و مسائل اصلی تمرکز کنید نه موارد کم اهمیت . اینکه شما سن تان بالا رفته یا اینکه ایشان جوان تر از شما هستند و … . نکات مهم در انتخاب شما بررسی و تحقیق در باره این مسئله است که علت جدایی قبلی ایشان چیست؟ تحقیق در محل کار و هم محله و بررسی طلاق ایشان به طوری که به ایشان بر نخورد .و از همه مهم تر کمک گرفتن از جلسات مشاوره پیش از ازدوج می باشد . زیرا باید بررسی شود که شخصیت شما و ایشان سالم است و در تناسب با یکدیگر می باشد . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  14. دختری ۲۲ساله
    دختری ۲۲ساله می گوید:

    سلام
    من دختر بیست و یک ساله هستم
    در دوران که مدرسه میرفتم..سوم راهنمایی میخوندم دادش همسایه مون هرزگاهی میاومد به خواهرش سر میزد و بعدش میاومد تو کوچه با دوستایی که از همسایه های ما حساب میشد فتوبال بازی میکرد من از پشت پنجره خونه مون اتفاقی نگاهم به بازی اونا خورد و بعدش ترغیب شدم تا بیشتر نگاه کنم.. بعد از چندین بار دیدنش متوجه شدم بهش علاقه مند شدم.. ولی چون سنم کم‌بود و خیلی خجالتی هستم حتی بلد نبودم بهش با رفتارم بفهمونم دوسش دارم‌‌..تنها کاری که میتونستم کنم از پشت پنجره نگاه کردن بهش بود…البته او‌متوجه نگاه های من شده بود و خودش هم بهم نگاه میکرد واین بیشتر بهم دل گرمی میداد…طوری که اگر فاصله چند متری میدیدمش تپش قبلم به شدت بالا میرفت و رنگ صورتم عوض میشد..روزا میگذشت ومن بهش فکر میکردم یه روز که از مدرسه می اومدم با دوستاش بیرون بودن وقتی من اومدم رد شدم حرفشون رو قطع کردند و به من نگاه کردند…فکر کنم موضوع مرا به دوستانش گفته بود..فردای اون روز دوباره تو حیاط اپارتمان دیدمش ونگاهم مثل همیشه به چشمانش بود…اون زمان من دختر چادری بودم وهیچ وقت موهام بیرون نبود
    روز سوم هم مادرم گفت اشغال ها رو ببر بیرون…وقتی می اومدم از پله ها پایین صداشو شنیدم که با همسایه ی طبقه اولی ام حرف میزد وقتی رسیدم دمه در دیدم جلوی در ایستاده و نگاهش به منه…ولی من از استرس وخجالت وتپش قلب حتی نتونستم نگاش کنم… دوستش هی صداش زد… واون میگفت میام…ولی وقتی دید نگاش نمیکنم و دوستشم صدا میکنه رفت…من چادرم درست کردم یه نفس عمیق کشیدم واز در خارج شدم پشت سره اونا بودم دیدم باز برگشت طرف من و من اونبار نگاه کردم.. تا اینکه مدت ها گذشت اون کمتر می اومد پیش خواهرش از اینجا سال ۹۰اسباب کشی کردند رفتن قبل رفتنشون فرش های خونشون میشستن و پسره مورد علاقه من برای کمک به خواهرش اومده بود.. وقتی اون می اومد اینجا من به هر بهانه ای میرفتم بیرون تا ببینمش اون روز هم با خواهرم و دخترخاله ام که مهمون اومده بود از خونه مون رفتیم بیرون و دیدم گوشی خودش و خواهرش تو پارکنیک گذاشتن..خیلی دلم میخاست شمارششو داشتم ولی مثل همیشه ترس بهم غلبه میکرد اینم بگم شانس نداشتم وگرنه تلاشمم بارها کردم.. یبار با ترس لرز گوشی خواهرش که خونمون مونده بود برداشتم وشمارشو گشتم نبود شمارش نبود…نمیدونم تقدیر این بود یا قسمت..ولی هرچی بود دیگه نتونستم بعد اون کسی رو دوست داشته باشم مطمعنم عاشقشم
    با دوست شدن با پسری فکر کردم میتونم فراموشش کنم ولی بدتر همش دوست پسرم رو با عشقم مقایسه میکردم وحتی به دوست پسرم گفتم واین باعث شد دلسرد بشه ازم ..البته اون دوستی فقط پر هوس بود هیچ جوره دلم براش نمیزد دلتگش نمیشدم وغیره..‌وحالا حتی اگر خواستگار هم میاد زود با عشقم مقایسه اش میکنم و نمیتونم خواستگارم با عشقی که با اون دارم در یه حد بدونم…اصلا نمیتونم فراموشش کنم با اینکه کمتر بهش فکر میکنم.. ولی نه با دوستی با کسی موفق میشم ونه در خواستگار ازدواج…دلم میخاد شمارش رو پیدا کنم وبهش اعتراف کنم ولی از طرفی میترسم چون خواهرش خانوادمو میشناسه.. ولی از طرفی هم میخام از این حس راحت شم و بدونم اون برای من نیست و دیگه بهش فکر نکنم.
    سوالم از شما اینه..ایا اون منو دوست داشت یا حسم بهش یکطرفه اس…گوشیش رو از عمد اونجا گذاشته بود؟
    من باید شمارشو پیدا کنم وباهاش حرف بزنم.. یا چطوری خودمو قانع کنم واز فکر اون بیرون بیام
    لطفا راهنمایی‌کنید..ببخشید طولانی شد
    خیلی ممنون از زحماتتان

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در مورد سوالتون باید گفت هر جوابی رو میتونید براش قرار بدید …
      مهم اینه که شما دنبال چی هستید ؟ یک رابطه دوستانه ساده که میتونه هیچ نتیجه ای برای شما نداشته باشه و یا
      اینکه میخوایت وارد یک رابطه جدی برای ازدواج بشید که در این صورت باید از وساطت فردی قابل اعتماد برای چنین کاری استفاده کنید
      و برای فراموش کردنش : همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است.

      عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد. نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها این کار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند. ما روش آن را به شما آموزش می‌دهیم.

      مراحل

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱ – بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید
      اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      _ اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      _ همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      _ به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟

      ۲ – درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند، فقط شما نمی‌بینید
      احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      _ همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      _ سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.

      ۳ – بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید
      این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      _ اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      _ درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.

      ۴ – اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.
      _با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      _ با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.

      ۵ – تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه
      به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.

      بخش دوم : برگرداندن استقلال شخصی
      ۱ – به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.
      _ با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      _ زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟

      ۲ – به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.
      _ برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.

      ۳ – همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.
      _ به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.

      ۴ – همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.
      _ چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      _ فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.

      ۵ – از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.

      ۶ – وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      _ خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      _ از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      _ خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.

      نکات :
      _ کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      _ وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      _ اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      _ یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      _ اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      _ زمان بهترین دارو است.

      _ به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      _ تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      _ فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!

      پاسخ دادن
  15. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من پسری ۶۲ ساله هستم شغلم مهندسی دررشته برق است و۲۸ سال پیش یک ازدواج ناموفق درحد نامزدی داشتم واین ازدواج توسط یکی ازدوستانم تحمیل شد که دردوران نامزدی متوجه شدم که بیماری روانی دارد وخانواده دختربرایم نگفته بودند که پس تحقیقات مشخص شد که چندین باردربیمارستان روانی بستری شده وقابل تحمل نیست ومنجربه طلاق شد والان همیشه ترس دارم وازقید ازدواج گذشتم وسنم هم بالارفته وازنظر جنسی نیزاحساس ضعف دارم وپدرومادرم هم درقید حیات نیستند وتنها باخواهرم که ایشان نیزمجرد است زندگی میکنم وتنهافرزند خانواده هستم آیا شایسته است که ازدواج کنم باچه سنی وامکان بچه دارشدن است یانه لطفا راهنمایی فرمائید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اولا سنتون بالا نرفته و به همین خاطر خودتون رو از این افکار بیفایده خالی کنید …. هدف از ازدواج رسیدن به ارامشه و در این مورد باید خیلی دقت کنید
      به هر حال افراد قابل اعتمادی در کنار شما هستند که میتونن افراد مناسبی رو به شما معرفی کنن … پس دچار وسواس فکر ی نباشید و سعی کنید با دوره های نامزدی از هم شناخت پیدا کنید

      یکی از مسائل مهم هنگام تصمیم گیری برای ازدواج، سن طرفین و میزان تفاوت سنی دو نفر است. از دیر باز سن ازدواج در جوامع گوناگون مورد بحثبوده و عموماً سن بالای ۱۸ سال را برای این امر مناسب می دانند. به طور کلی می توان گفت بهترین زمان ازدواج هم برای پسران و هم برای دختران دهه سوم زندگی یعنی بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است. در مورد تفاوت سنی زوجین در هنگام ازدواج نیز این اعتقاد وجود دارد که بهتر است آقا چند سال بزرگتر از خانم باشد که علت این امر، رضایتمندی متقابل زن و شوهر(به ویژه رضایتمندی جنسی) عنوان شده است. با توجه به این موضوع که دختران نسبت به پسران همسن خود چند سال زودتر به بلوغ جسمی، جنسی و به تبع آن بلوغ فکری می رسند، این فاصله سنی می تواند منطقی باشد.

      بیشتر منابع موجود در روانشناسی تفاوت سنی ۴ تا ۵ سال را مناسب دانسته اند و در برخی منابع ۵ تا ۷ سال نیز مناسب شمرده شده است. علاوه بر این، عامل مهم دیگری که در کنار سن و تفاوت سنی زوجین مطرح می شود بلوغ فکری و پختگی اجتماعی هر کدام از زوجین است.

      پاسخ دادن
  16. mahdiye
    mahdiye می گوید:

    باسلام.دختر ۳۰ ساله ای هستم که از ۱۱ سال پیش با پسری آشنا هستم.البته یک سال قبل از آشناییمونم هم به طورنامحسوس دنبالم می امدن که من متوجه مساله بودم ولی هرگز نتوانستند پیشنهاد خودشونو بیان کنند تا اینکه هردوبه طور اتفاقی دریک دانشگاه قبول شدیم وتا به الان رابطه عاشقان ای داریم.ایشان با اخلاق های من سازگاری میکنن ومن هم با اخلاق های خوب و بد ایشان.مشکل ما خانواده شه که راضی به پذیرفتن من از لحاظ طبقاتی نیستن یعنی مادرشون معتقده که من در شان خانوادگی آنها نیستم از طرفی هم طرف مقابل من زیاد اهل اصرارو قهرو دعوا نیست وهر بار که مطرحمان میکند با مخالفت مواجه میشود و پیگیر قضیه نیست تا من اعتراض کنم از شما راهنمایی میخواهم که چطور باید مادرو خانواده اش رو راضی کنه این درحالیه که بعد از ۱۱ سال کاملا مطمئن به ازدواج هستیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد باید از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در خانواده ها استفاده کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  17. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    باسلام
    من ۲۶ سالمه و خواستگارم ۳۰ سالشونه
    ما ۳جلسه بیرون همدیگرو دیدیم والان ۳ هفتس از طریق تلگرام صحبت میکنیم
    من خانواده مذهبی دارم. مشکلم اینجاس هر وقت فرصتی پیش میاد زود مسایل ج ن س ی رو پیش میکشه
    همیشه بحثو عوض میکردم ولی دیروز نتونستم و بعدش عصبی شدم و کلا قطع کردم
    حتی میترسم به مامانم بگم سر چی بحث کردیم. واقعا نمیدونم چکار باد بکنم
    این طبیعی هست که در این موارد صحبت بشه؟؟؟
    ممنونم از وقتی که برای پاسخ ب سوالای ما میذارید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلما” مردان از جهت رفع نیاز جنسی و زنان رفع نیاز عاطفی وارد زندگی مشترک میشن ولی معمول نیست خواستگار از حریم ادب رفتارهای فیزیکی خاص عبور کنه
      این یک نشانه است چون میتونه معیارهای شمارو برای انتخاب مشخص کنه
      وقتی نتونستید ایشون رو نسبت به معیارهای خودتون انتخاب کنید از چیزی ترس نداشته باشید

      پاسخ دادن
  18. محبوبه
    محبوبه می گوید:

    یه مادر دارم بجای اینکه دلداریم بده
    روحیه ام رو میکشه

    مثلا میگم من صورتم جوش زده وتازگی چند تا لکه سفید اومده..بجای اینکه دلداریم بده میگه..هیچکس تو رو نمگیره با این جوش ها لکه ها کسی صورتت رو ببینه میپره میره…انقدر حالم خراب شد که یک هفته بی حوصله بودم هیچ روحیه ای نداشتم..همش صورتمو میدیدم غصه میخوردم..
    حالا هم ..امروز داشتم از دانشگاه می اومدم..یه پسری که ماشین داشت افتاده بود دنبالم..منم محلش نذاشتم..بعدش اومدم سوار تاکسی شدم اونم همش دنبالم بود حتی تو تاکسی که بودم دیدم باز داره دنبالم میاد اخرش وقتی از ماشین پیاده شدم گفتم چی مبخایین؟گفت شماره مادرتو بدین تماس بگیرم برای خاستگار،منم گفتم شماره مادرمم که نمیتونم بدم شماره خونه هم که نمیشه بزار اول شماری خودشو داشته باشم وقتی خوب شناختمش بعدش بگم بیاد خاستگاری…
    اونم اسرار داره که منو دوباره ببینه
    ولی مترسم سوار ماشینش شم فکر کنم دختر بدی هستم..به مادرم که گفتم.. گفت به دیدارش نرو یه هفته بحرف با گوشی بعد بگو بیاد خواستگاری…ولی اینطوری که قبول نمیکنن؟من خودمم میخاد طرز فکر رفتارش بدستم بیاد..در ظمن وفتی پرسیدم اسمت چیه گفت… منم باور نکردم اون گواهی نامشو نشون داد..
    میگه من از دروغ بدم میاد..سنش متولد ۶۶هستش..فوق دیپلم ودر کارخانه ای کار میکنه..اونا چند خیابان بالا تر از خیابان ما زندگی میکنن..به حرف خودش..وقتی به مامانم میگم.. میگه از کجا معلوم معتاد نباشه‌.زنشو طلاق نداده باشه…کلا با این حرفاش منو ترسونده…اینم حرفای مادرمه..احساس میکنم وقتی مادرم شنید این موضوع رو‌ناراحت شده..چون خواهر بزرگترم خونه اس..البته اون موضوع جداس که چقدر از دستش اذیت میشم ..چون قبلا هم وقتی برام خاستگار اومده بود ناراحت شده بود..کسی رو ندارم ازش مشاوره درست بگیرم..لطفا راهنمایی کنید..ایا قصد اون پسره ازدواج هستش اگر خواست بریم قرار ..من‌برم…تو‌ماشینش سوار بشم؟
    چیکار کنم.؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شناخت شما بعد از خواستگاری و دوره نامزدی اتفاق میفته … در این موقع است که میتونید با رفت آمدهای خانوادگی از هم شناخت خوب و کاملی بدست بیارید
      بهتره در این مورد خودسرانه رفتار نکنید و با هماهنگی خانواده و مادرتون پیش برید …

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  19. zjs
    zjs می گوید:

    ببخشید سوالی دیگه…
    ایا درست است که مردان قبل از اقدام به خواستگاری،غیر مستقیم نظر زن مورد علاقه اشان را می خواهند بدانند؟
    اگر زن کمرو باشد چطوری میتواند نظر مثبتش را به مرد اعلام بکند که غرورش هم شکسته نشود؟
    با تشکر از شما…

    پاسخ دادن
  20. اﻛﺒﺮ
    اﻛﺒﺮ می گوید:

    ﺳﻼﻡ.ﻣﻦ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺸﺎﻭﺭﻩ اﻱ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺮاﻱ اﺯﺩاﺝ ﻣﻮﻗﺖ.ﻭاﻗﻌﻴﺖ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ۲۹ﺳﺎﻝ ﺩاﺭﻡ,ﻣﺠﺮﺩﻡ.و ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺭﺯﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎﻱ ﻋﺸﻘﻲ ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ اﻡ.ﻳﻌﻨﻲ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ اﻡ ﺑﺎﺩﺧﺘﺮﻱ اﺯﺩﻭاﺝ ﻛﻨﻢ.ﺑﻪ اﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ اﺯﺩﻭاﺝ ﺑﺎﻳﻚ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻴﻮﻩ ﻳﺎﻣﺘﻠﻠﻘﻪ ﻫﺴﺘﻢ.ﺳﻨﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ.

    پاسخ دادن
  21. باران
    باران می گوید:

    باسلام دختری هستم با اینکه به انتخاب خودم ودر ۱۹ سالگی ازدواج کردم ولی کاملا موفق بودم وبعد ۴ سال دوستی و ۳ سال ازدواج همدیگرو صمیمانه دوس داریم اما چون اهل یکی از شهرستانا بود من رفتم اونجا خانوادش خیلی مهربون و با فرهنگن ولی مشکل اینجاست که من بچه موندم سیاست ندارم تا وقتی که مادرشوهرم راضی هست آرامش دارم وقتی راضی نیس بهم میریزم دلشوره دارم ایراد دومم اینکه ترسو هستم مثلا چون از مخالفتشون میترسم حتی وقتی شوهرم موافقه از روو ترس دروغ میگم یا هی توضیح میدم اون درحق من مادری میکنه ازم پرستاری میکنه بفکرمه و بخودش حق میده گاهی سرم داد بکشه ولی من میخوام اینقدر خانوم باشم که این اجازرو بخودش نده
    این اخلاقم باعث شده روز بروز بچه تر شم تا جایی که اگه خوبی خودشون نبود من اجازه هر دخالتیو بهشون داده بودم الانم وقتی نظری میدن که باب میلم نیس نمیتونم جلوشونو بگیرمو نذارم دخالت کنن احساس بیشخصیتیو ضعف میکنم هرشب گریه میکنم و شوهرمم اینو فهمیده و در عذابه تا جایی که واسه خندیدنم توو حسرته

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  22. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من یه دختره۱۹ سالم که دو ماهی میشه با یکی از همکلاسیام با هدف ازدواج در ارتباطیم…البته مادرم کاملا در جریان هسن… ایجور که این آقا میگن از همون اول عاشق شدن… جرات پاپیشگذاشتنو نداشن…یجورایی حق داش چونمن زیادی با پسرا سر سنگین بودم…یجورایی دوست داشتنش واسم ثابت شدس … از طرزه رفتارش نگاهش…و اینکه هر چی منمیگم اون میشه…و طاقته ناراحتیه منو نداره…اشکمو که میبینه خودشو به آب و آتیش میزنه که حالمو خوب کنه…و بشدت احساساتیه…
    و اینم باید بگم که همشهری نیسیم…جفتمونم تو شهره بزرگیبزرگ شدیم … تقریبن تو یه شرایط مساوی…اما میشه گف تقریبا از جهت مالی از ما چن قدم جلوترن…اما بحثی که هس…از اول من هم قیافشو دیدم هم هیکلشو…و مشکل چندانی نداشم…چون معتقد بودم ظاهر مهم نیس…مهم اینه که عاشقم باشه و هرکاری بکنه… اما الان نظره دیگه ای دارم … یجوریم… اخلاقش خوبه … رمانتیک و چیزی که هر دختر میخاد…اما با یافش و لاغریش نمیتونم کنار بیام…واز طرفی سنامون خیلی زیاد کمه و دو سال فاصله سنیداریم… و پختگی که از یع مرد واسه زندگی انتظار میره رو نداره…من میتونم راحت خودمو بکشم کنار و بگم باهم نمیسازیم… و اینکه شغلی نداره…و سربازیم نرفته …ولی اون بشدت وابستس و مطمئنم دلش میشکنه…نمیخام یه عمر عذاب وجدان داشه باشم…از اینم میترسم باش ازدواج کنم و بده ازدواج دیگه علاقه ی سابقو نداشه باشه و به خودم بگم به کی رحم کردی؟…اینم باید بگم فوق العاده واسه ازدواج عجله داره
    الان موندم چیکار کنم
    اون واسه لحظه لحظه زندگیمشترک برنامهریخته…من نه ه بگم قراره هرروز رو در رو بشیم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بله دوست عزیز هر اتفاقی میتونه بیفته و ایشون کار اشتباهی انجام میده که تا وقتی شرایط ازدواج رو نتونسته مهیا کنه برای اون پیشگویی میکنه …
      بهتره خودتون رو با این وابستگی و ناراحتی طرف مقابل گمراه نکنید … چون کات کردن شما با چنین شرایطی برای هر دوی شما بهتر و مناسب تره …نداشتن شغل و استقلال مالی و نبود امکانات ابتدایی زندگی مشترک و پایین بودن سن بخشی از مشکلات پیش روی شماست … چون باید بدونید سن بلوغ فکری و عاطفی شما بین ۲۱ تا ۲۵ رخ میده و شما در بعد از ۲۵ سالگی نظرتون با امروز تفاوت داره

      پاسخ دادن
  23. Nafis
    Nafis می گوید:

    سلام
    من ٢۴ سالمه یه خواستگار دارم که باهم هم سن هستیم ایشون که از همه جهات اخلاقی خوب هستن خانواده خوبی هم دارن مورد تایید خانواده منم هستن از لحاظ مالی هر دو خانواده تقریبا یکی هستن و وضعیت مالی خیلی خوبی دارن
    یکی از نگرانی ها و مشکلی که باعث میشه من نتونم تصمیم بگیرم قیاف ظاهری ای اقاست ایشون قیاف خوبی دارن ولی قیافه ایشون خلاف تصورات من از همسر ایندمه ،میترسم به ایشون جواب مثبت بدم و بعدها با دیدن مردهای دیگه حسرت بخورم و ناراحت بشم از طرفی به دلیل اینکه ایشون از لحاظ اخلاقی خیلی خوب هستن میترسم با داشتن فکر و ارزو این موقعیت رو از دست بدم
    اطرافیانم میگن اخلاق مهمتره و به مرور زمان از قیافش خوشم میاد
    به نظر شما من چی کار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قدم اول دز ازدواج به دل هم نشستنه وقتی نمیتونید با این موضوع کنار بیایت بهتره تصمیم دیگری در زندگی خودتون بگیرید
      همونطور که شما برای خرید یک لباس باید اول بپسندید در این مورد هم باید اول طرف به دل شما نشسته باشه
      و گرنه بعد از مدتی وابستگی و عادت این مشکل رو حل خواهد کرد

      پاسخ دادن
  24. امیر
    امیر می گوید:

    سلام
    من ۷ ساله با یه دختر دوست هستم
    خودش رو واقعا میخوام
    امل یه مشکلی است اینه که شغل باباش اصلا منو آزار میده.
    شغل پدرش نظافت منازل هست .
    این مطلب رو زمانی به من گفت که یک سال از رابطه دوستانه و هاشقانه ما گذشته بود.
    الان نمیدونم چیکار کنم واقعا کمکم کنید .

    پاسخ دادن
  25. بیتا
    بیتا می گوید:

    سلام من دختری ۲۲ ساله لیسانس هستم مدت کوتاهی با آقایی درارتباطم به هدف ازدواج ازنظر شرایط تحصیلی و خانوادگی بهم میخوریم
    فقط مشکلی که منو نگران کرده اینه که ایشون تقریبا ده ماه از بنده کوچیک هستن اما از نظر قیافه واخلاق بزرگ به نظر میرسند
    بعدا در زندگی مشکلی به وجود نمیاد این فاصله سنی ممنون میشم اگه راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اگر در تمام موارد با هم تفاهم دارید میتونید این ده ماه رو نادیده گرفت …چون اختلاف شما بستگی به درک دو طرفتون داره … مشاوره ای حضوری رو داشته باشید تا بتونید خوب انتخاب و تصمیم گیری کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  26. الناز
    الناز می گوید:

    باسلام.دختری هستم که با پسری چند ساله دوستم . هدفمون ازدواج بود ولی محدودیت باعث میشد بعضی وقتا باهم بحث کنیم و بیشترشم تقصیر خودم بود یعنی دست خودم نبود و حتی خانوادم هم این اخلاق بدمو دیدن و بارها بم گفتن. همین اخلاقم داشت دلشو میزد و قرار گذاشتیم تکلیفمونو معلوم کنیم و اومد خواستگاری و بعد از خواستگاری مامانم به مامانش جواب نه و بدی داد جوری که به خانواده پسر برخورد و دیگه حتی حاضر به ادامه دوستی نیست و میگه فرهنگ خانواده هامون به هم نمیخوره و خودتم اخلاقت بده و بعدها به مشکل میخوریم… بعد از رفتار خانوادم باهاشون تازه چشماش باز شده که فرهنگ خانواده هامون به هم نمیخوره و … میگه باهم بمونیم فقط جدایی مون به تاخیر میفته و باید این سختی رو حالا بکشیموجداشیم تا بعدها به مشکل نخوریم…من دوسش دارم چیکارکنم؟اون خیلی پسر خوب و بهترینیه کمکم کنین…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب پس واقعیت رو دیده و شما هم باید قبولش کنه … وقتی اختلافات فرهنگی وجود داره دلیلی به ادامه رابطه نیست چون وابستگی به وجود اومده فقط زندگی رو برای هر دوی شما سخت میکنه
      بهتره واقع بین باشید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  27. شیما
    شیما می گوید:

    سلام؛من ۲۳ سالمه دقیقا تا ۲ سال پیش همه چی خوب بود و کنار خانوادم زندگیه آرومو خوبی داشتم؛دانشجوی ترم ۶ بودم که به طور اتفاقی با یه پسری آشنا شدم یه مدت با هم دوست بودیم و خودشو جوری به من نشون میداد که فک میکردم فرشته هستش بی خبر از اخلاقای زشتش و خانواده ی کاملا سنتی و بی فرهنگش؛بعد از ۶ ماه در کمال نارضایتیه خانوادم باهاش ازدواج کردم؛بعد از ۴ روز عقد تنها برادرم در کمال ناباوری تو سانحه تصادف از دنیا رفت و ما عزادار شدیم تو اون مدت ذره ای از خودش درک نشون نداد و هر روز دعوا داشتیم بعد از مدتی هم من در اثر استرس و فشار زیاد مریض شدم و ام اس گرفتم الان یک سال و نیمه که هر روز دعوا میکنیم و خیلی بد دهنه چند بارم کتکم زده وقتی هم حرف جدایی رو پیش میکشم خودشو میزنه به مظلومیت و گریه و زاری؛واقعا نمیدونم چیکار کنم زندگی واسم غیر قابل تحمل شده لطفا راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تعلل خود شما باعث انجام چنین کارهایی میشه وقتی میدونه شما خیلی راحت گول پوزش پذیر هستید پس نگرانی در این مورد نداره … اگر کتک زدن رو با گواهی پزشکی قانونی ثبت کرده بودید میتونستید ازش امروز استفاده کنید … البته این خود شما هستید که در نهایت امر تصمیم گیری خواهید کرد
      هیچ کسی مثل شما از وضعیت موجود با خبر نیست … پس منطقی فکر کنید و قاطع تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  28. رضا
    رضا می گوید:

    با سلام
    پسری هستم که امسال کنکور دارم.ولی به شدت به دختری علاقه مندم.طوریکه نمیتوانم در س بخوانم پیش چند تا مشاور هم رفته ام گفته اند فراموشش کن.ولی نمیتوانم.نمیدانم چه کار کنم؟؟؟مانده ام.نه میتوانم درس بخوانم نه فرامو شش کنم.؟؟/به پدر و مادرم هم گفته ام.کاملا مخالف اند.لطفا مرا راهنمایی فرمایید.باتشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز تا وقتی که درگیر این موضوع عاطفی هستید نمیتونید حتی از زندگی هم لذت ببرید چون ذهنتون شدیدا” درگیر این موضوعه …بهتره کمی واقع بین باشید شما درستون /سربازی / کار و درامد و در نهایت استقلال مالی رو بصورت سد هایی جلوی خودتون دارید … تا این موارد رو طی نکنید حتی اگر به خواستگاری هم برید حرفی برای گفتن نخواهید داشت و نتیجه ای نمیگیرید
      بهتره اگر میخوایت کاری بکنید این مراحل رو با موفقیت طی کنید تا بتونید به ایشون و یا هر کسی دیگه برسید

      پاسخ دادن
  29. رضا محمدی
    رضا محمدی می گوید:

    با سلام.خسته نباشید
    پسری هستم ۱۹ ساله.تازه کنکور داده ام.همنوز آیندم مشخص نیست که تحصیلاتم و شغلم چه طور خواهد شد.در این بین مدت یکسال است که دختری را دوست دارم.هم خانواده من و هم خانواده دختر موضوع را میدانند.اوایل خانواده من مخالف ازدواجم بودند.و میگفتند هنوز بچه ام.پول ندارم.تحصیلات ندارم.ولی چون اصرار من رو دیدند و دیدند من به خاطر این موضوع حتی در بیمارستان روانی بستری شدم.موافقت کردند.ولی حالا هم خودم تردید دارم.میترسم.میترسم ازدواج کنم بعدا به مشکلی برخورد کنم و خانوادم مرا اذیت کنند.میترسم و وسواس این را دارم که اگر من در شهر دیگری در دانشگاه قبول شدم.همسرم بهم خیانت کنه.خیلی میترسم.تورو خدا جوابمو زود بدید.ممنون. ببخشید که سرتان را درد آوردم.

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز اینکه بدون داشتن شغل و درامد بخوای ازدواج کنید مسلما” همین مشکل شمارو به مشکلات زیادی میکشونه … پس لازمه در این مورد موقعیت متناسبی رو داشته باشید چون زندگی و ازدواج هزینه هایی داره که باید بتونید از پسش بربیایت
      دومین موضوع اینه که فارغ از مشکلی که در بالا گفتیم شما نمیتونید با شک و تردید به همسرتون زندگی خوبی داشته باشید اگر فکر میکنید همسرتون در غیاب شما بهتون خیانت میکنه خواهشا ” اصلا” به ازدواج فکرم نکنید چون چنین زندگی در کمترین زمان به پایان میرسه …
      تمام این مسایل هم بخاطر سن پایین شماست … به همین خاطر بهتره قبل از اینکه خودتون رو در فشار قرار بدید صبر کنید تا شرایط باثبات بشه … که چندین سال طول خواهد کشید از درس خوندن تا سربازی و پیداکردن کار پس تکلیف خودتون رو باید همین امروز مشخص کنید

      پاسخ دادن
  30. شیدا
    شیدا می گوید:

    سلام من میخوام با فردی ازدواج کنم که شرایط خوبی داره و از نظر اخلاقی خیلی خوبه و یه جورایی مورد تایید خودم و خانوادم اما در مراحل آشنایی آقا پسر بهم گفتن قبلا با دختری آشنا شدن و رفتن خواستگاری ولی چون بعدا فهمیدن دختر ایرادی داشته که از اول نگفته منصرف شدن اما دختره خواسته که با هم دوس بمونن.دوسال باهم دوس بودن وآقا میگه که فقد یه دوستی معمولی بوده اما بعد یه مدت که به دختره گفته میخواد ازدواج بکنه دختره ول کن نیس خیلی هم دختره بی حیا و پرو هست و دائم مزاحم این آقا میشه یک بار من جواب دادم هر طور بود میخواست رای من بزن و بهم میگفت این آقا قبلا روابط زیادی داشته.حالا ندونم چطور باید از شر این دختر راحت شد؟

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز اگر به ایشون علاقه دارید پس نباید به این حرف ها اهمیت و توجه نشون بدید … خواستگار شما با قطع رابطه کامل میتونه این مشکل رو حل کنه …پس صبور باشید و اجازه بدید هر کاری خواست بکنه این رفتارش بعد از مدتی از بین خواهد رفت

      پاسخ دادن
  31. maryam
    maryam می گوید:

    من یه دختر ۲۰ ساله هستم از رو کنجکاوی تو بچگی بدون اینکه بدونم بکارت چیه باعث از بین رفتن بکارتم شدم ولی وقتی بزرگ شدمو فهمیدم خیلی داغون شدم از طرفی نه میتونم به کسی چیزی بگم از جمله خانوادم چون منو مقصر میدونن و فکر میکنن باعث آبروریزی شدم از طرفی خواهر هم ندارم که حرفمو با اون در میان بذارم خیلی کلافه میشم همیشه فکر خودکشی به سرم میزنه ولی جراتشو ندارم و از خدا هم میترسم از احادیث و ایات دیدم که خدا گفته اگه به من امید داشته باشی همه چی حله منم فقط به امید خدا زنده ام ولی مثل مرده متحرکم فکرشم داغونم میکنه من از رو بی تجربگی باعث شدم از رو ندونم کاری حالا خیلی پشیمونم و عذاب میکشم و از آینده ام میترسم میترسم فک کنن با پسر رابطه داشتم اما چنین چیزی اتفاق نیافتاده میترسم با کسی ازدواج کنم و این موضوع هم باعث جدایی و هم بی ابرویی بشه دیگه خسته ام خیلی خسته کمکم کنین خواهشا جوابو به ایمیلم بزنین

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز بهتره به جای این همه استرس با متخصص زنان مشورت کنید چون اگر این کار یک بار انجام شده باشه کاملا” مشخصه که از روی عمد نبوده و راهی برای ترمیم وجود داره پس نگران نباشید و با مادرتون در این مورد مشورت کنید تا در این مسیر در کنارتون باشه …
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  32. رضی
    رضی می گوید:

    با سلام.

    دختری هستم ۲۸ ساله که قصد ازدواج با آقایی را دارم که مدتی است آشنا شده ایم. در مورد مهریه و شرایط ازدواج با خود ایشان صحبتی داشته ام . من شرط تحصیل ، و کار و همچنین حظانت فرزند (موقع نبودن پدر) را با ایشان در میان گذاشته ام. ایشان با شرط کمتر بودن مهریه شروط را قبول میکنند. حال در این صورت من دو انتخاب پیش رویم است.

    ۱- ۵۰۰ سکه طلا بدون شرط (و یا احتمالا تحصیل و اشتغال)

    ۲- ۱۰۰ سکه طلا+ نصف آپارتمان به ارزش ۳۰۰ میلیون تومان (اکنون) + شروط تحصیل، اشتغال و حظانت

    من مورد دوم را ترجیح میدهم. ولی خانواده ام با مورد اول. در ضمن مهریه خواهر بزرگترم ۵۱۴ عدد سکه می باشد.

    لطفا راهنماییم کنید که کدام یک ریسک کمتری دارد.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      به نظر من برای تعیین مهریه چشم و هم چشمی اصلأ کار درستی نیست شما باید خودتان تصمیم بگیرید اگه شرایططون خیلی براتون مهمه که باید به مهریه کم تر کنار بیاید دیگه

      پاسخ دادن
      • رضی
        رضی می گوید:

        ممنون از راهنماییتون. حرف از جانب پدر و مادرم است. کلا چون اول با ازدواج ما مخالف بودن الان هرچی تصمیم میگیریم ساز مخالف میزنند. من مورد دوم رو مسلما ترجیح میدم. ولی نمیدونم چطوری با هاشون صحبت کنم که نظر مرا قبول کنند. میدونید که توی تبریز میگن دختر به این چیزا نباید کار داشته باشه. بابای دختره که تصمیم میگیره چقد باشه. ولی من نمیتونم این حرف رو بپذیرم.

        پاسخ دادن
  33. لیلا
    لیلا می گوید:

    سلام من با پسری دو ساله آشنا شدم تو این مدت احساس میکنم اخلاقیات خاصی داره وقتی دنبال این رفتارش تو اینترنت شدم دیدم تقریبا دچار بیماری مازوخیست البته این احساس و تحلیل من از رفتارشه، نمی دونم ازدواجم با این فرد میتونه خوب باشه اصلا میتونم باهاش کنار بیام و در واقع نمی دونم این بیماریش چقد پیشرفتست زیاد نمی تونم ازش چیزی بپرسم چون نمی خوام حس کنه دارم مسخرش میکنم شما بگید من باید چیکار اصلا این مورد تو آقایان طبیعیه
    خیلی دلش می خواد پاهامو بوس کنه لیس بزنه
    میگه دوس دارم لباساتو بشورم بهم دستور بدی میگه بهم بگی برده و از این حرفها خواهشا کمکم کنید و لطفا جوابشو بهم میل کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس می گوید:

      پسری بیست ساله ام
      بادختری کمی مذهبی تر از خودم ولی خانواده ی تقریبا زن سالار آشنا شدم ولی من پایبندم با دخترا اختلات نمیکنم حتی در دانشگاه ولی اون میکند

      پاسخ دادن
  34. مریم
    مریم می گوید:

    سلام.من یه دختر۲۷ ساله هستم.زندگی خوبی دارم یه خواهر هم بیشتر ندارم.از زندگیم خیلی راضی هستم و احساس خوشبختی زیادی می کنم.حسابی هم همه وقت هام پره و فرصت سر خاروندن هم ندارم به رشته تحصیلیم علاقه دارم و هر روز دارم خودم رو متخصص تر میکنم در اون.خلاصه همه چیز خوبه.من واقعا خیلی مواقع پیش خودم فکر می کنم من چرا باید ازواج کنم و خودم رو به دردسر بندازم.راسیتش تنها چیزی که ازدواج میتونه بهم بده رابطه جنسیش هست و از اونجایی که خیلی میل جنسی آنچنانی ندارم اینم واسم ارزشمند نیست.من اگرم یه موقع میل جنسیم بالا بره زمان های خاص قبل و یا بعد از پریودی هست که اینم به خاطر هرمون هاست.خلاصه من ازدواج رو مانع بزرگی بر سر راه خودم می بینم.چون از یه بر خیلی به آرامش و سکوت علاقه مندم و از فکر اینکه یه روزی مجبور به بچه دار شدن بشم حالم بد میشه.کلا خیلی دوست دارم که همه فرصتی که خدا بهم داده رو فقط واسه خودم و رسیدن به خواستم خرج کنم .من واقعا زندگی الانم رو دوست دارم و میترسم که موقعیتم رو از دست بدم و اینکه خودم رو میشناسم و میدونم که همزمان نمیتونم روی چندتا موضوع متمرکز بشم و از اونجایی که کارام همش فکریه و مخ زیادی می طلبه همین باعث شده که از ازدواج رو گردون بشم و به هیچ وجه حاظر نیستم هر کسی رو به عنوان خواستگار تو خونه راه بدم اصلا دوست ندارم از توقعاتم کم کنم چون مگه هر کس چند بار شانس زندگی کردن داره؟؟پس من باید عالی باشم.مثلا دوست دارم با مردی ازدواج کنم که اصلا بچه نخواد و اینکه اهل رفت و آمد نباشه و اینکه مردی باشه که یه کار در سطح عالی داشته باشه و عاشق کارش باشه و اونم مثل من همه وقتشو بزاره رو کارش مطمئنا اگر اینطوری باشه فرصت گیر دادن و امر و نهی به من رو نداره .حالا به نظر شما آیا اصلا من به درد ازدواج میخورم؟؟؟یا اینکه ازدواج واسه منی که همه چیزم اوکی هست میتونه خوب باشه؟؟یا اینکه اصلا مردی با این شرایطی که گفتم اصلا پیدا میشه؟؟ و اینکه آیا اگر من یه موقع ازدواج نکنم پشیمون میشم یا نه؟؟و اینکه نظرتون درباره طرز فکرم چیه؟؟؟
    ممنون

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      شما خیلی رویا پردازانه فکر می کنید
      خیلی خوشحالیم که اینقدر موفق هستید و این واقعاً مایه افتخار شما و خانواده است
      به شما توصیه میکنم اصلاً به دنبال شوهر نباشید چون همان فردی که زیاد به کار فکر کند نیازمند محبت است و اگر از شما نبیند قطعاً خیانت می کند
      بنابراین تفکر خود را تغییر داده و بعد به دنبال ازدواج باشید
      البته باید بگویم که این حسی که دارید قطعاً به مرور زمان عوض می شود زیرا طبیعت هر فردی این است که نیازمند عاطفه جنس مخالف است
      به امید موفقیت بیشتر شما

      پاسخ دادن
  35. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    salam man 18 salame yekio dus daramama nemitunam felan be khanevadam begam chon ishun shayarete ezdevaj nadaran
    alan ye kahstegar daram pedaram esrar dare bahash ezdevaj konam va chon sharayetesh khube dg nemidunam che bahuneyi biaram
    komakam konid lotfan

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مشاوره ازدواج تبریز

مشاوره ازدواج تبریز

مشاوره ازدواج تبریزReviewed by دکتر فرهنگ on Nov 11Rating: 5.0مشاوره ازدواج تبریزبهترین مشاوره ازدواج تبریز در مراکز برتر مشاوره در سطح کشور با بهره گیری از تکنیک های روانشناسی و روانپزشکی می باشد

کشور عزیزمان ایران باجمعیتی جوان و با فرهنگی غنی و آداب ورسومی پربار شناخته شده است. یکی ازاین آداب و آیین هایی که ازاهمیت خاصی برخوردار است ازدواج میباشد. همانطور که گفتیم ایران دارای جمعیت جوان بسیاری میباشد و به همین دلیل ازدواج در کشور عزیزمان از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا ازدواج علاوه بر مزیتهای فردی که دارد، می تواند عامل پیشرفت و سلامت جامعه بوده ویک کشور را در مسیر درست خود قرار دهد.

به همین دلیل کانون مشاوران ایران بادرک این موضوع اقدام به برپایی مراکزی نموده است تابا راهنمایی جوانان، آنان را برای یک ازدواج موفق کمک نمایند. از این رو با معرفی مرکز مشاوره ازدواج تبریز به جوانان تبریزی این نوید را می دهیم که می توانند با مراجعه به این مرکز مشکلات و معضلات خود را با مشاوره تبریز در میان گذاشته و ازتجربیات بهترین مشاوران تبریز استفاده نمایند. مشاوره ازدواج درتبریز با هدف ارتقا سطح اطلاعات جوانان در زمینه مشکلات و معضلات پیش رو درازدواج می کوشد تا روند رو به رشد ازدواج های موفق را افزایش دهد. مشاوره تبریز به صورت مداوم در اختیار شما مردم تبریز خواهد بود.