مشاوره ازدواج رشت

مشاوره ازدواج رشت

مشاوره ازدواج رشتReviewed by مشاور on Jul 30Rating:

تا کنون بسیار شاهد این بودیم که زوجین بعد از ازازدواج و شروع زندگی زناشویی  پس از مدتی دچار سردی رابطه شده و نسبت به هم احساس قبلی را ندارند. چه عواملیی باعث میشود که عاقبت  رابطه ها به اینجا کشیده شود؟ معمولا عامل اصلی که باعث به وجود آمدن سردی در رابطه ها میشود این است که زن و شوهر زبان ابراز علاقه و ابراز احساسات به یکدیگر را نمیدانند. به طور مثال ممکن است زنی بگوید که همسرش به او ابراز علاقه نمیکند و نمیگوید که او را دوست دارد اما نمیداند که ممکن است همسرش از آن دست افرادی باشد که علاقه خود را با انجام یک عمل مانند خریدن گل یا زنگ زدن به او هنگامی که در خارج از منزل است انجام میدهد و از به زبان آوردن کلمات عاشقانه  خود دارری میکند. پس چه خوب است سعی کنیم قبل از ازدواج و در جلسات آشنایی از یکدیگر تا جایی که ممکن است شناخت لازم را به عمل آوریم و با روحیات و نحوه بروز احساسات یکدیگر آشنا  شویم.

این نکات و بسیاری از نکات دیگر که به بهبود وضعیت رابطه و زندگی ما کمک شایانی می کند، حاصل سال ها تجربه و تحقیق مشاوران ما می باشد. کارشناسان ما حاضرند تمامی این تجارب را با شما در  مشاوره ازدواج در رشت میان بگذارند کافیست فقط بخواهید.

مشاورن و روانشناسان ما در مشاوره ازدواج در همه نقاط آماده پاسخگویی به شما هستند. ما به ساکنین شهر رشت مشاوره ازدواج رشت را که با کادری مجرب و کارآزموده معرفی می کنیم. مشاوره ازدواج رشت با نمایندگی های متعدد از جمله مشاوره ازدواج بیستون ، مشاوره ازدواج مطهری ، مشاوره ازدواج میدان شهرداری و مشاوره ازدواج تختی همراه همیشگی شما برای شروع یک زندگی مشترک ایده آل خواهد بود.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

92 پاسخ
  1. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    چند ماهه با پسری دوست شدم البته از همون ابتدا گفت که قصدش ازدواجه ولی الان که بهش میگم بیاد خواستگاری همش طفره میره حالا من چکار کنم؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ..........
      .......... می گوید:

      منم قبلا یکی دوسم داشت و جوری برخورد میکرد انگار بدون من میمیره.اوایل اون میگفت بیام خواستگاری من قبول نمیکردم اما چندسال بعد که من قبول کردم اون طفره میرفت…آخرشم رفت با یکی دیگه…رفت با دوست صمیمیم..هنوزم مجرده…انگار جنون داشته همش با این و اون دوسته

      پاسخ دادن
  2. aryana-sb
    aryana-sb می گوید:

    سلام خسته نباشید
    من ۱۸ سالمه ۳تا خواستگار دارم و خاونوادم اسرار به ازدواج من دارند من پدر و برادرم رو از دست دادم وخیلی احساس تنهایی میکنم شاید سن کمی داشته باشم اما زندگی سختی رو تا به الان تجربه کردم برای همین قبول کردن هرنوع شرایطی برام راحته و باهاش میسازم و خیلی راحت میتونم ازلحاض اخلاقی و رفتاری تعقیر کنم ومثل طرف مقابلم شم و همین باعث شده که این سه نفر به من علاقه ی شدیدی پیدا کنند درحدی که یکیش منو ارباب صدامیکنه و اون یکی گاهی اوقات بهم مگه من سگتم واینکه من ی غلطی کردم به هر س جواب مثبت دادم الان مثل خرتوگل موندم یکیش رو با نظر و کمک خانوادم انتخاب کردم اما اون دوتایی که گفتم رو نمیدونم چطوری کات کنم یکیش قبلا شکست عشقی خورده وقتی باهاش اشنا شدم خیلی داغون بود الان نمیدونم چطوری موضوع رو بهش بگم این بار حتما خودکشی میکنه توروخدا یکی راهنمایی کنه میدونم خیلی عوظیم
    توروخدا کممممممممممممک….

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اونیکه خودش رو تا حد یک سگ پایین میاره و … اصلا” برای زندگی مشترک مناسب نیست … در مورد سایر موارد مشاوره و نظر خانواده بسیار مهمه … دختر قابل اعتمادی به نظر میایت پس دوره ۹ ماهه نامزدی رو فراموش نکنید تا خوب طرفتون رو بشناسید و وقتی نتونستید مناسب خودتون ببینید نباید در گفتن ” نه مقدس ” کوچکترین تردیدی داشته باشید
      گذشته افراد به خودشون مربوط میشه و شما باید زمان حال و زندگی خودتون رو نگاه کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  3. ..........
    .......... می گوید:

    من تو یه خانواده فرهنگی و تحصیل کرده بزرگ شدم.خانوادم بهم خیلی اهمیت دادن.هیچ کمبودی تو زندگیم نداشتم.تمام فامیلا روم یه حساب جداگانه ای دارن و باهام با احترام حرف میزنن.چون هیچوقت رفتاری نداشتم که زننده باشه و کسی ازم آتویی گرفته باشه…خیلی خواستگار داشتم.شاید بیشتر از ۱۰ تا…از اون جایی که تک دختر بودم و باتحصیلات عالی بابام خیلی سختگیر بود و هرکسی رو قبول نمیکرد.پدرم واسش پول و…مهم نبود.فقط مذهب وانسانیت و تحصیلات واسش مهم بود.همسرم خواهرزاده ی دوست بابام میشد.پدرم از قبل ازش شناخت داشته و گاهی ازش تو خونه تعریف میکرده.همین تعریفا کم کم تو تموم این سالا باعث شده ندیده عاشقش شم…گشتم و از طریق تلفن پیداش کردم.بهش گفتم که دوسش دارم.تازه فهمیدم که همیشه من تو ذهن اونم بودم و داییش منو چند بار بهش پیشنهاد داده بود و اونم چون درسش تموم نشده بود پا پیش نذاشت.با شناختی که از من و خانوادم داشت روز به روز بیشتر از قبل عاشقم شد.خیلی دوسش داشتم…خیلی همو دوست داشتیم.قسمشداده بودم که به خانوادش نگه که من رفتم سراغش.متاسفانه همون شب به همه گفت.من موندم و غرور شکسته م…خواستم باهاش کات کنم اما حالا دیگه اون ول کنم نبود.حسادت فامیلا روز به روز بهم بیشتر شد از وقتیکه فهمیدن این آقا دوسم داره.پشت سرم به خانوادش بد میگفتن و منم کاری از دستم بر نمیومد.یه روز بعد ۱ سال تو دانشگاه یکی از فامیلام مادوتارو باهم دید.همون شد یه بهونه ی خوب واسه علنی شدن رابطمون.شبش همسرم به بابام زنگ زد و گفت که میخواد باهاش حرف بزنه و پس فرداش داداشش و باباش با بابام حرف زدن.بابام مخالفتی نکرد و راضی بود چون میشناختش.قرار شد وقتی سربازیش تموم شد و رفت سر یه کاری باهم ازدواج کنیم.تواین مدتم هیچ رابطه ای باهم نداشته باشیم.اما یواشکی میومد دانشگاه و منو میدید.یواشکی میرفتیم بیرون و….خواستگارام روز به روز بیشتر میشدن.جوریکه مجبور شد پا پیش بذاره واسه خواستگاری.اومدن و یه هفته بعد خواستگاری عقد کردیم…بزرگترین اشتباه زندگیم شد..از وقتی ازدواج کردیم خانوادش چون دختر نداشتن اصلا منو درک نمیکردن.هیچوقت زنگ نمیزدن و دعوتم نمیکردن.روز به روز ازشون سرد تر شدم.من هیچ بدی بهشون نکرده بودم و بی تفاوتی اونا نسبت به من آزارم میداد.بارها ب همسرم گله کردم و گفت بیخیال باش اما نمیتونستم.تااینکه یه مراسمی خونه داداشش بود و خانوادش به همه اعضای خانوادم زنگ زدن و دعوتشون کردن الا من….داغون شدم.خانوادمم دیدن من نمیرم هیچکدومشون نرفتن.بعد اون مراسم مادرشوهرم عصبانی زنگ زد خونمون که چرا نیومدین؟دیگه بریدم….نمیتونستم انقدر بریزم تو خودم.با گریه به بابام گفتم که چقدر عذاب میشکم و میخوام از همسرم جدا شم.همسرمم این وسط طرف اونا بود و این بیشتر از همیشه اذیتم میکرد.اصلا تو دوستیمون اینجوری نبود اما بعد ازدواج کلا عوض شد.بابام رفت خونه مادرشوهرم اینا و با عصبانیت باهاشون برخورد کرد و گفت که دخترمو که تو پر قو بزرگ کردم با همه نداری و بیکاری پسرتون ساخته و قبولش کرده چون همو دوست داشتن حالا شما اینجوری میکنین باهاش؟اینو که گفت برادر شوهر بی شرفم برگشت به بابام گفت که دختر تو خودش اومد سراغ داداش من.وااااااااااااااااای آبروم جلو خانوادم رفت….خانوادم چون میدونستن شوهرمم دوسم داره با این موضوع کنار اومدن و آتیش نشدن تو زندگیمون ولی از ون روز روز به روز از شوهرم سرد تر شدم…اون و خانوادش غرورمو شکستن…روز به روز ازش فاصلم داره بیشتر میشه.هرچقدر بهم نزدیک میشه من ازش دورتر میشم….بارها به زبون خودم بهش گفتم دیگه دوسش ندارم…از خانوادش متنفرم…اون همه عشقمو له کردن زیر پاشون و ندیدن…من هیچ بدی بهشون نکرده بودم این جوابم نبود….هنوزم عقدم و دو ماه دیگه عروسیمه…من دیگه نه حسی به شوهرم دارم و نه دوسش دارم…اما اون راضی به طلاق نمیشه و منم روم نمیشه به خانوادم بگم درخواست طلاق بدم…دارم دق میکنم…شدم یه مرده ی متحرک…شب روز ندارم.انقدر غصه میخورم دارم دیوونه میشم…هر روز صبح تا شب تو اتاقمم و گریه و غصه…زندگی بدون عشق واسم هیچه…دیگه غرورم نمیذاره عشقی به شوهرم داشته باشم….روز به روز بیشتر ازش فاصله میگیرم و همش باهاش بحث و دعوا میکنم.میدونم دارم داغونش میکنم اما دیگه نمیتونم بهش نزدیک شم….هرکاری میکنم نمیتونم….دارم دیوونه میشم…من چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
  4. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام دوستان گلم میشه کمکم کنید من شش سال جداشدم عاشق یه پسر مجرد شدم که اون هم عاشقمه ولی خانواده اون پسر مخالفن وبنا بر وابستگی این پسر به خانواده آیا ازدواج با این پسر من رو دچار مشکل میکنه یانه ؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما تجربه شکست رو داشتید پس باید به خیلی از مسایل توجه کنید … پس احساسی برخورد نکنید
      برای شما در این مرحله زندگی رسیدن به ارامشه که امیدوارم توجه داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  5. ع
    ع می گوید:

    سلام من دختری ۲۸ ساله هستم. تا حالا با هیچ کسی دوست نبوده ام. در حال حاضر هم دانشجوی دکترا هستم.
    تا این سن به دلایل مختلف که الان به نظرم احمقانه میاد خواستگارهای نه چندان زیادی که داشتم رو رد کردم و حتی حاضر نشدم که اونا رو ببینم.
    نمیدونم شاید به علت خجالتی بودنم باشه.
    اما چند وقته واقعا نگران شدم .
    دیگه سنم داره بالا میره و موقعیت های زیادی هم برام پیش نمیاد که قدرت انتخاب رو برام بذاره.
    اخیرا یه موردی پیش اومده که هرکسی دیگه جای من بود ممکن بود قبول کنه. اما من اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که از ظاهرش خوشم نیومد.
    بعد اینکه ایشون برای یک استان دیگه هستن و مورد دیگر اینکه شغلشون یه طورایی امنیتی هست و مورد آخر محل زندگیشون قراره تهران باشه که واقعا برای من سخته دور از خانواده زندگی کنم.
    ما همدیگر رو ندیدیم و فقط به صورت تلگرامی از طریق یک دوست معرفی شدیم و من سریعا جواب رد دادم.
    اما حالا بعد از مدتی ایشون دوباره از من خواستن فکر کنم. من واقعا نمیدونم چکار کنم.
    از طرفی خودم هم از یک شخص دیگری خوشم میاد اما اون نمیدونه و من رو هم زیاد نمیشناسه.
    حالا واقعا نمیدونم چیکار کنم. من فعلا با این ۴ موردش کنار نیومدم. نتونستم همه این دلایل رو بهش بگم، فکر کردم ناراحت شه. میترسم اگر این مورد رو هم از دست بدم دیگه هیچ کسی سراغ من نیاد. لطفا کمکم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اولا سن شما بالا نرفته و بهتره این تفکر بیهوده رو برای همیشه از خودتون دور کنید … شما دکتری میخونید پس باید در حد همین مدرک از دیدی باز برخوردار باشید
      مورد دوم اینکه قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه که بسیار مهمه … همون حسی که شما برای خرید یک مانتو ازش استفاده میکنید و ساعتها و روزها به دنبال جنس مورد علاقتون هستید
      پس اول معیارهای خودتون رو بررسی کنید و بعد در مورد انتخابتون تصمیم گیری کنید
      همه انسان ها به صورت ذاتی و طبیعی به زیبایی گرایش دارند و به سمت آن کشیده می شوند. زیبایی امری است که هرگز هیچ یک از فیلسوفان و دانشمندان نتوانسته اند به تعریفی یکسان از آن دست یابند. علت اصلی این امر هم نسبی بودن امر زیبایی است.

      به بیان دیگر چون زیبایی امری نسبی است تعریف آن از دید هر فردی به چیزی خاص اطلاق می گردد. در واقع زیبایی از دید افراد متناسب با نوع نگاه و تفکرشان متفاوت است. ممکن است فردی امری یا شی را زیبا بنامد در حالیکه دیگری همان امر یا شی را نه تنها زیبا ندانسته بلکه زشت بداند. اما به هر صورت توجه به زیبایی و تمایل آن در همه انسان ها وجود دارد. یقینا این رغبت و تمایل به داشتن زیبایی ها در امر مهمی چون ازدواج هم برای افراد نمود پیدا کرده و آنها را به انتخاب همسری زیبارو ترغیب می نماید.

      مطمئنا دوست داشتن و به دل نشستن چهره و ظاهر همسر یکی از مهمترین اصول ازدواج است. زیرا زن و مردی که با هم ازدواج می کنند علاوه بر همه چیز باید نسبت به ظاهر یکدیگر نیز تمایل و علاقه داشته باشند و یکدیگر را تحمل ننمایند. اهمیت این امر تا به جایی است که بزرگان از قدیم الایام از ضرب المثل «علف باید به دهن بزی شیرین بیاد» بسیار استفاده می کردند.

      به خاطر همین دلایل است که افراد باید قبل از ازدواج ابتدا به تعریفی از زیبایی از نظر خود دست یابند و سپس براساس تعریف به دست آمده شخصی را به عنوان همسر دلخواه برای خود انتخاب نمایند. توجه وی ‍ ‍ ژه به برخی نکات در این راستا نیز لازم به نظر می رسد.

      – درست تعریف کردن امر زیبایی توسط شخص: افراد باید در این قضیه به اعتدال و دوری از افراط و تفریط توجه نمایند. به بیان دیگر داشتن تناسب دختر و پسر در زیبایی و جسم کاملا ضروری است.

      – تفاوت دیدگاه زن و مرد در امر زیبایی: معمولا دیدگاه های زن و مرد در زیبایی نه تنها یکسان نیست، بلکه در مقابل یکدیگر نیز قرار دارد. زیبایی همسر از نظر مرد، تناسب اندام، ظرافت مو و ابرو، زیبایی چشم و لب و دهان، ایمان، حیا، عفّت و پاکدامنی زن است و از نظر زن، زیبایی همسر، قدرت و نیرومندی، شهرت اجتماعی، غیرت و پاکی چشم و فکر و عمل و … است.

      – توجه به ابعاد مختلف زیبایی در فرد مقابل: با اینکه اغلب افراد زیبایی را در داشتن ظاهری خوب و اندامی متناسب توصیف می کنند اما باید توجه داشت که زیبایی تنها در جسم و ظاهر محدود نشده و درجه والاتری هم دارد. فردی در زندگی زناشویی موفقتر است که در انتخاب همسر آینده اش علاوه بر توجه به زیبایی های صوری و ظاهری یا تناسب اندام که امری زوال پذیر هستند به زیبایی های باطنی یا معنوی و فرهنگی فرد مقابل که ماندگار و پابرجایند و نقش مهمی در زندگی دارند نیز توجه نماید.

      – اجتناب از سخت گیری و مشکل پسندی در انتخاب همسر: گر چه توجه به زیبایی ظاهری، معنوی، فرهنگی و… در انتخاب همسر امری پسندیده و نیکو هستند، لیکن افراد نباید از حد معمول تجاوز کرده و در مسیر افراط، سخت گیری و مشکل پسندی در آیند و بدین سان از ازدواج به موقع اجتناب نمایند.

      پاسخ دادن
  6. Masumeh
    Masumeh می گوید:

    سلام.دختری هستم ۳۱ساله.سه ساله که ازدواج کردم.شش سال باهمسرم رفاقت کردم وبعد اون منجر به ازدواجمون شد.ماقبل ازدواج روابط خوبی داشتیم باهم.مسایلمونوازهمون ابتدای خواستگاری شروع شدوبیشترین مشکلاتم تودوران عقدباهمسرم بودکه به شدت ضعیف شدم ازلحاظ جسمانی.من انسانیم شاد.زودرنج.دوست دارم همیشه بهم احترام گذاشته بشه.خیلیم زودعصبی میشم.مسئله من بیشترباخانواده همسرمه.منوهمسرم ازلحاظ فرهنگی باهم فرق داریم.همسرم تودوران نامزدی همیشه منوبازنهای دیگه وافرادآشنامقایسه میکرد.ومن واقعاازاین قضیه عذاب میکشیدم.به حرف خانواده زیادی توجه میکردومهم بودواسش دیگران چی میگن.حتی یک بارهم بخاطردیگران حاضربه جدایی شدیم.که این امرصورت نگرفت.چیزهایی درخانواده ش بودکه منوبه شدت آزار میداد.توجه به عروس بزرگتروگاهی،وقتا هم بعضی،کلمات وصحبتاشون.خیلی سخت کناراومدم با این مسائل.ودرواقع حل نشده وهنوزهم باهم سرخیلی مسایل بحث ودعوا میکنیم.تاجایی که تواوج عصبانیت خیلی،پشیمونیم ازاین ازدواج علیرغم اینکه خیلی به هم علاقه مندیم.همسرم میگه تودیرجوش وخودت بایدبری توجمع خانوادم خودت بیشتربهشون زنگ بزنودرارتباط باش.میگم انقدمنومقصرمسائل ندون.دوس ندارم برم توجمعی که بهم کم توجهی میشه.واقعابارهاوبارهافقط بخاطرهمسرم میرم خونه خانوادش وگرنه تمایلی ندارم.واقعاعذاب میکشم.مدام گریه میکنم وغصه میخورم.راهنماییم کنین لطفا

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز شما باید بتونید با بعضی شرایط خودتون رو منطبق کنید و ایجاد حساسیت نکنید چون شرایط به مراتب بدتر خواهد شد .وقتی همسرتون شما رو مقایسه می کردند باید برخورد قاطعی نشون می دادید که ایشون بفهمند از این رفتار ناراحت هستید ولی در مقابل خانوادشون نباید ضعف رو نشون می دادید و اینکه وقتی شما مدام واکنش گریه رو نشون بدید از دید همسرتون فردی نجوش و ناسازگار قلمداد می شوید قطعا که ایشونم در رفتارشون باید تجدید نظر کنند و باید اصلاحاتی رو انجام دهند ولی وقتی شما راهکاری رو به کار بردید که کارساز نبود دیگه نباید از اون استفاده کنید به نظرم حتما باید حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا شرایط بررسی شود و بتوانند متناسب با شخصیت و شرایط زندگی شما به شما کمک کنند چون این روند اگر ادامه داشته باشد فرسایشی است و علی رغم علاقه موجب دلسردی از زندگی خواهد شد و حتی مسائلی که ممکنه بعدا پشیمانی به بار بیاورد .د رهر حال بهتره قبول کنید که شیوه تعاملی شما هم دارای نواقصی بوده که باید در برخورد با شخصیت همسرتون اصلاح شود .امیدوارم مشکلتون به زودی رفع شود .موفق باشید

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.