92 پاسخ
  1. nsaha
    nsaha می گوید:

    سلام دختری هستم ۲۱ ساله و حدود ۶ ماهه با پسری آشنا شدم و قصدم هر دومون ازدواجه اما چون خواهرم در شرف ازواج بود موضوع رو فقط با مادرم در میان گذاشتم اون همه معیارهای منو برای ازدواج داره بجز تحصیلاتش که قول داده ادامه بده تا بحال هم چیزی ازش ندیدم ولی تو این مدت یه کاری کردم که خیلی باعث تریددم شده باهاش رابطه جنسی برقرار کردم البته نه در حد خطرناک.حالا نمیدونم بقیه راه رو چکار کنم لطفا راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما دوست گرامی وارد رابطه شدید جدی ترین مشکل وابستگی عاطفی است که ممکن است پیش امده باشد در حدی که اگر مورد اختلافی جدی هم وجود داشته باشید شما ان را به چشم مساله جزئی ببینید و اهمیتی ندهید .بهتره ارتباطتون متوقف شود منظروم رابطه جنسی مجدد است حالا در هر حدی چون هیچ تضمینی نیست وقتی شما اجازه بدهید تا چه مراحلی پیش روی داشته باشید و اصلا این مورد قسمت شما بشود یا خیر .زندگی اینده انتخاب فرد ایند ه و همه و همه منشا اضطراب و استرس برای شما خواهد شد بنابراین دوست عزیز بهتره تا زمانی که فکر می کنید خانواده رضایت نخواهند داد و ممکنه به خاطر خواهرتون مخالفتی باشد ارتباط کمتر شود به طور کل تا در شرایط مناسب رسمی اقدام شود تا اگر خدای ناکرده به هر دلیلی این ازدوا صورت نگرفت لااقل ضربه کمتری به شما وارد شود به هر حال خیلی از مسائل قابل پش بینی نیستند .امیدوارم متوه صحبت های بنده شده باشید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  2. ahmad
    ahmad می گوید:

    🔱:
    سلام. من ۲۷ سالمه. که با دختر خانومی محترم که ۲۲ سالشه در ارتباطم. البته با اطلاع خوانواده دوتامون. العان ۴ ساله باهم دوستیم. به دلیل اینکه از روز اول هم من هم این خانوم تصمیم داشتیم زندگیه آرومو بی دردسریو شروع کنیم. تصمیم گرفتیم هر عادت بدی که باعث ناراحتیه هر کدوممون شد و کنار بزاریم. و بیشتر عادت های بدو من داشتم. که خدا رو شکر یعنی خودمم باورم نمیشه که این اتفاق افتاده. یعنی روزی فکر نمیکردم که من به هر دلیلی فلان کارو انجام ندم. تو این فاصله خبر های مختلفی به گوش خانوم میرسید… که باعث ناراحتیه خیلی شدیدش میشد. مثلا اگه میدونست من با دوستام بیرونم و شب هم میمونم خیلی ناراحت میشد. که من بخاطر اینکه ناراحتش نکنم میگفتم مثلا مریضم امشب… و زود میخوابم. ولی هر بار که دروغی گفتم به گوش این خانوم رسید. که دیگه خودمم خسته شدم و واقعا مثل یه مرد متعهد کار هایی که باعث میشد بهش دروغ بگمو گذاشتم کنار. العان چسبیدم به مغازه خودمو غیر کار هیچ کار خلافی انجام نمیدم. چون واقعا نمیخوام دیگه ناراحتش کنم. خلاصه این خانوم همیشه نگران اینه که نکنه یکی بیادو یه چیزی بگه. و معتقده که آدما تعقیر نمیکنن. و این موضوع منو خیلی ناراحت میکنه. از اینکه من خیلییی احتیاج به توجهش دارم و این خانوم نگران چیزای دیگست. امسال پاییز قرار داشتیم که عقد کنیم. که نگرانیه این خانوم. استرس های زیاد باعث شد که به سال بعد بیوفته عقدمون. که بیشتر همدیگرو بشناسیم. العان من یک آدم استرسیه پر از مشغولیات فکری شدم که ۶ ماهه ازنگرانی هیچ جوری نمیتونم خودمو کنترل کنم. احتیاج دارم به توجه بیشتر احتیاج دارم به آرمش احتیاج دارم به اینکه این خانوم احساس خوبی داشته باشه. اما نمیدونم باید چیکار بکنم. هفته ای یک بار نهایتن هر دو هفته یک بار همدیگرو میبینیم و خیلی هم پیش هم خوبیم. اما وقتی چند روز میگذره توجه این خانوم کم میشه و نگرانیها مشکلات دوباره شروع میشه.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      باسلام .اگر واقعا شما تمایل دارید.و خوب ایشون هم دچار وسواس فکری هستند .و مدام در این دوری ها باعث سبک و سنگین کردن می شود .بهتره زودتر تکلیف شما هم مشخص شود البته با شناخت بیشتر .چون ممکنه ایشون تا این حد که دغدغه و نگرانی دارند اصلا شاید به توافق نرسید و به تصمیم نرسید انگاه شما هستید که ضربه خواهید خورد .توجه داشته باشید زندگی مشترک الزاماتی را می خواهد که هر دو نفر باید متعهد شوند .و نمی شود فکر کرد صرفا همیشه همه چیز خوب پیش می رود و تفاهم و توافق کامل است هر دو نفر باید گذشت هایی داشته باشند بهتره با ابن خانم با هم به روانشناس مراجعه کنید که قطعا تردیدها بررسی شود .و اگر توافق بود زودتر نتیجه گیری نهایی را انجام دهید .امیدوارم خوشبخت باشید.

      پاسخ دادن
  3. parviz
    parviz می گوید:

    سلام یک خانومی رو دوست دارم و خانوادمم وموافقت کردن بسته به کارم (تکنسین کامپیوتر ) هر از چند گاهی راهم میوفته خونشون.حالا میخوام قبل از هر چیز نظر ایشون رو بدونم .تقریبا مطمئنم جوابشون مثبته.اما دوست دارم جمله اولی که میخوام بهشون بگم به یادموندنی باشه و غافلگیرشون کنم.امیدوارم کمکم کنید هر چیز خوبی که به ذهنتون میرسه بگین.خودم این به ذهنم رسیده :
    خانوم به نظرتون شما میتونید در کنار کن خوشبخت بشید؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام ببینی اینکه ایشون نظرشون مثبته و خانواده شما هم موافق هستند شاید رسمی اقدام کردن و در جلیه رسمی از حستون لگید خیلی جالب تر باشد تا غافلگیری و …چکن ممکنه ایشون فرد محجوبی باشه و خیلی این رفتار مورد پسند واقع نشه چون بیشتر در فیلم ها شاهد چنین مسائلی هستیم و یا اینکه خیلی رضایت داشته باشه و نحوه بیان شما هم براش دلنشین باشه ولی نتونه پاسخ صریحی بده و براتون سو تفاهم پیش بیاد البته افراد بسته به تیپ شخصیتی و ..متفاوت هستند و نحوه برخورد متناسب با فرد را انتخاب کنید رسمی یا غیر رسمی تر و عاشقانه .امیدوارم موفق باشید و خوشبخت شوید

      پاسخ دادن
  4. س
    س می گوید:

    من یه پسر مجرد هستم تا حالا ازدواج نکردم .چند وقتی باخانمی کم سن سالتر از خودم آشنا شدم که مطعلقه هستن اوایل تصمیم ب ازدواج داشتیم ولی کم کم نظرشون عوض شد از وقتی از تهران ب ساری اومد و مشکلات ساری رو دید در محل کار جدید و موضوعات دیگه هرروز نظر جدیدی درباره ازدواج داشت یه روز میگه موافقم یه روز میگه نه ی روز عاشق یه روز غریبه .پتا کارمون ب دعوا و کمی زد خورد کشید و بقول خودش خانوادش فهمیدن و ابروش رفت و همین بهانه کرده یه مدته کلا جوابم نمیده و میگه دیگه نمیخوام اصلا باهات باشم و ازدواج کنیم .من خیلی دوستش دارم و نمیتونم بعد دوسال نیم بااو بودن ب دختر دیگه ای فک کنم چون احساس میکنم اون تنها کسی بود که همجوره بهم میخوریم و من بخاطر اون از خیلی چیزها که حتی یه مرد زن بچه دار ازش نمیگزره گذشتم خانوادم هرطور ی بود راصی کردم .حالا هم باوجود مخالفت ایشان که صریحا مخالفت کرده بازم میخوام برم خاستگاریش .چون میگم حقمه باوجود مخالفت خودش و خانوادش این حقمه که اگر جواب منفی هم قراره بشنوم بعد دوسال رسمی این جواب بشنوم. سخت ب یه مشاوره نیاز دارم واحساس میکنم که خودم دیگه نیستم و همش تحت تاثیر این خانم بودم همش از بدبختی و گذشته میگفت و اینکه چون ما باهم دوست هستیم نمیتونیم زندگی خوبی داشته باشیم و مخصوصا که حالا خانوادها هم میدونن ما دوست بودیم .بنظر شما من باید چیکار کنم با اینهمه احساس که ب این خانم دارم و واقعا نمیتونم به کسی دیگه حتی فکر کنم باوجود ی که کل خانواده دخترای دیگه رو پیشنهاد میدن .این حس من تازه نیست دوسال نیم یه همچین احساسی به این خانم دارم اونم داشت .ندونم باید چیکار کنم و چجوری ب هدفم برسم .متشکر میشم زودتر کمکم کنید چون درشرایط واقعا بد روحی بسر میبرم .ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      ۱- آن چیزی که دختران خواهان آن میباشند چیزی نیست جـز عـشق ورزی و رمانتیک بودن. اگر شما خواهان دختری هسـتـیـد، بـایـد نـیازهایش را نیز بر آورده سازید. برخی از مردان با شنیدن واژه رمانتیک وحشت زده می گـردنــد. اما نـــیازی نیست زیاد به مغز خود فشار وارد آورید و یا وقت و
      انــرژی فراوانی برای رمانتیک بودن صرف کنـید. اغلب اوقات
      رمـانـتـیـــک بودن به مفهوم این میباشد که توجهی که یک
      دختر خواهان آن میباشد به وی ارزانی دارید. وی تنها میخواهد مطمئن گردد که دختر شماره یک زندگی شما است و آنکه شیرین ترین، جذاب ترین، و شگفت انگیز ترین زن در قلب شما میباشد. اگر تنها قادر باشید راههایی برای تقویت پیوسته این باورها بیابید، نه تنها قادر به مجذوب ساختن دختر مورد علاقه خود خواهید بود، بلکه خواهید توانست آن دختر را برای همیشه در کنار خود حفظ کنید. اکنون واقعا رمانتیک بودن دشوار میباشد؟ خیر، تنها کاری که باید انجام دهید آن است که:
      همچنین : ۷ راه برای جذب کردن زن مورد علاقه

      * از وی بپرسید که روز خود را چگونه گذرانیده است.
      * برایش بادداشتی بگذارید و در آن بنویسید که وی در خاطر شما میباشد و در قلب شما جای دارد.
      * هرگاه برای شما غذای خانگی تهیه کرد، به وی بگویید که چه سوپ خوشمزه ای شده و آنکه وی بهترین آشپز میباشد.
      ۲- به وی نشان دهید که اهمیت میدهید:
      * و هر کاری را که در آن مهارت دارید را به وی آموزش دهید. خلاصه آنکه تنها راه حل را ارائه ندهید و به اندازه ای صبور باشید که راه حلها را برای وی توضیح و آموزش دهید. حتی اگر آموزش آنها دشوار باشد. اغلب مردان آنقدر بی حوصله و ناشکیبا هستند که حتی حاضر به نشان دادن چگونگی انجام عملی نمیباشند. بنابراین با متفاوت و استثنایی بودن قلب وی را فتح کنید.
      ۳- زنان عاشق مردانی هستند که همزمان هم به آنها وابستگی و هم استقلال فردی داشته باشند. همسرتان از اینکه شما در ضمن آنکه در دنیای خودتان زندگی نموده و استقلال خود را دارید، رابطه تان را نیز حفظ میکنید، مورد ستایش قرار میدهد. بنابراین شما برای مجذوب ساختن دختر رویاهایتان در هنگام گام نهادن در رابطه نباید استقلال فردی و هویت خود را از دست بدهید. علم و آگاهی قدرت محسوب میگردد؛ هر اندازه که شما در مورد طرز تفکر دختران و علل رفتار آنان آگاهی کسب کنید بیشتر در متقاعد ساختن و خوشبخت نمودن آنان موفق خواهید بود. نکته مهم آن که:
      هر قدر شما عشقی را که یک دختر برای شما قائل است بیشتر ارج نهاده و محترم بشمارید، به همان اندازه آن دختر نیز خواسته های شما را بیشتر برآورده میسازد.
      نکات فوق را با کمال صداقت اجرا کنید نه با دورنگی.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

      پاسخ دادن
  5. ماریا
    ماریا می گوید:

    نیاز ضروری به مشاوره قبل ازدواج دارم! تو قرن ۲۱ دارن به زور شوهرم میدن ، آدمی مطابق میل خونواده و مخالف با الویت های من !!!! یه مشاور خوب تو این زمینه از شهر ساری اگه میشناسین معرفی کنید خواهشا …!!!

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد اطلاعی نداریم و شما باید اداره بهزیستی شهرستان خودتون تماس بگیرید
      تابلوی مشاوران روانشناس کاملا” در بین دیگر متخصصان با رنگ سبز/زرد مشخصه

      پاسخ دادن
  6. مهسا
    مهسا می گوید:

    من یبارقبلن ازدواج کردم ویه دختر۱۰ساله دارم والان ۲۷سالمه وحدودن۵ساله که جداشدم.خواستگاری دارم ۴سال ازم کوچکتره ومجرد.اخلاقش خوبه وکاریه ودرکل پسرسالمیه واما مشاورم میگه مناسبت نیست.از طرفی حس میکنم مشاورم بهم نظر داره .البنه این فقط احساس منه.موارد دیکه هم میومدن هربار یه بهونه ای میاورد ومیگفت مناسبت نیست.هرجوری فکر میکنم این خواستگارم موردی نداره و خانواده ها راضین.اما حرفای مشاورم یادم میادومنو مردد میکنه.در ضمن دخترمم بامن زندگی نمیکنه.لطفن راهنماییم کنید.مرسی

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره مدتی رو نامزد باقی بمونید تا بهترخانواده ها همدیگرو بشناسن و اعتماد کنن .. دوره ای بین شش تا نه ماه رو باید نامزد باشید …
      در این مدت متوجه خواهید شد ایشون مناسب شما هست یا خیر
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  7. ثمین
    ثمین می گوید:

    سلام من ۱ ماه که ازدواج کردم
    خب اصولا وقتی ازدواج میکنن یه کم خونه مادرشوهر یه کم خونه خودمون هستیم
    من خونه مادر شوهرم که میرم ۲-۳ روز هستم بابام عصبانی میشه میگه چرا باید انقدر اونجا بمونی باید مثل مهمان بری و بیای
    به نظر شما مگه میشه همچین چیزی
    خب شوهرمم ناراحت میشه میگه اختیارت دست خودت نیست چراباید اختیار داری کنه خب شوهرمم حق داره
    میشه کمکم کنید؟
    با تشکر از سایت خوبتون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر عقد هستید معمولا” خانواده ها تا عروسی اجازه نمیدن رابطه بیشتری اتفاق بیفته و بعد از اون شما میتونید زندگی خودتون رو شروع کنید … و ترسشون هم به خاطر رابطه جنسی و حاملگی و مراسم عروسی و حرف و حدیث مردم هست …
      ولی اگر مراسم رو انجام دادید و زندگی رسمی خودتون رو شروع کردید پدرتون نمیتونه به شما در این مورد امر و نهی کنه

      پاسخ دادن
  8. h.e
    h.e می گوید:

    من ی سری سوال در مورد ادواج داشتم چطوری میتونم مشکلم بیان کنم تا بتونم ب جواب برسم اخه هرکاری کردم نتونستم عضو سایت شم و احساس میکنم باید خیلی زود مشکلم حل کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما در ادامه مطالب دوستان طرح سوال کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  9. ati
    ati می گوید:

    سلام,دختری ۲۲ساله هستم. تقریبا ۲سال هست که در دانشگاه با پسری اشنا شدم ,اوایل یعنی یک سال اول باهاش خیلی سرد برخورد کردم.خودم متوجه رفتارهای سردم نمیشدم ولی اون رو می آزرد, ولی اون هرروز بیشتر بهم وابسته میشد,من حتی بهش یه کلمه محبت امیز نمیگفتم.اون دوست داشت بهش بگم دوستت دارم و این چیزا,,ولی من تا به حال با کسی اونجوری صحبت نکرده بودم سختم بود که بگم, کلا رفتارم با همه یکسان بود,این چیزا رو الان فهمیدم,,اون خیلی باهام صحبت میکرد, ادم اکتیوی بود دوست داشت منم فعالیت داشته باشم, دوستی خیلی خوبی بود, بهم گفت باید کلاس زبان ثبت نام کنی منم کردم,گفت برو باشگاه, رفتم,, البته مخالف بودم یه خورده چون من در اون شهر که مشهد بود دانشجو بودم و این کلاس رفتنا خرجم رو میبرد بالا, اما روم نمیشد بهش بگم.. کلا خیلی کمرو بودم,,ساکت بودم همش.. بعد از یک ماه از دوستیمون اجازه دادم باهم بریم بیرون,,واقعا سختم بود. بیرون رفتنا هم بیشتر اون حرف میزد,,,من واقعا نمدونستم چی بگم,,حرفی برای گفتن نداشتم..نه اینکه کلا ساکت باشماا ولی کم حرف میزدم..ولی اون خیلی دوست داشت من سر حرف رو باز کنم,نظرمو بگم,
    کلا باهام خوب بود,حواسش بهم بود همیشه,,اهل سو استفاده نبود,,اگه اونجوری بود دیگه باهاش.نمیموندم..کم کم طوری شد اس دادناش کم شد کمتر میومد ببینتم,,بهش اعتراض کردم گفت یک بارم تو بیا سمتم.. دیدم راست میگه,,تغییر کردم..باهاش خیلیبهتر شدم..الان همه چی خوبه اما یه چیزایی منو اذیت میکنه..این اقا سه تا خواهر داره..هیچوقت تا به حال توی این دوسال باهام دعوایی نکرده که بخواد فحش بده یا بد دهنی کنه..کلا ادمی هست که برای هرکارش دلیل و منطق داره..اگه بحثی بینمون پیش بیاد فقط میخواد منطقی حلش کنه..راستش بعضی وقتا پیشش کم میارم..برعکس منه,,خیلی خوب میتونه صحبت کنه..خیلی خوب میتونه برای کارهاش دلیل و منطق ردیف کنه,,اینکه گفتم سه تا خواهر داره,میخواستم بگم بعضی وقتا با زبون بی زبونی یه طوری بهم میفهمونه خواهرای من خیلی زرنگن و مثل یه مرد از پس همه برمیان,, تو خیلی سوسولی.. من تو خونه خودمون هم همیشه اروم و ساکت بودم.. جواب کسی رو نمیدم..بهم میگه بعضی وقتا کارم اشتباه هست ولی میتونم تورو یک جوری قانع کنم که کار تورو اشتباه جلوه بدم..این اعتراف خودشه.. کلا دلم میخواد بتونم بعضی وقتا که ناراحتم ازش بتونم جوابشو بدم.چون اون همش یه طوری منو مقصر میکنه منم ساکت میشم.. قصد اون ازدواج با منه رفتاراش خوبه.خیلی سختمه که بخوام یک عمر مشهد و دور از خانوادم زندگی کنم ولی اون میگه هروقت دلت گرفت میبرمت خونتون,,میدونم که نمیشه..هرچند ماه شاید خانوادمو ببینم,,حالا این به کنار نمیدونم اونجا چطوری باشم,,کلا خانواده ای رو داری هستن.برعکس من..نمیدونم میتونم از پسشون بربیام یا نه. مادرم مخالفه. خودمم الان خیلی دوسش دارم,,خوب و مهربونه,بامسؤلیته,کاریه,خانواده دوسته,اهل دود این چیزا نیست,ولی فقط همینایی که گفتممنو ازار میده,دوس دارم منم مث خودش بتونم حرفمو سبز کنم,خوستگار که میاد همش میاد جلو چشام,,دست خودم نیست همه رو باهاش مقایسه میکنم.

    پاسخ دادن
      • س
        س می گوید:

        گاهی هم یه پسر گول یه خانم رو میخوره که دوسال نیم از وقتش میگیره و بعد که همچی داره به آخرش میرسه و میتونن بهم برسن کلا میزنه زیر همچی و میگه از ازدواج دوم میترسم .واقعا چرا شما زنا فکر میکنید همیشع شما دارین مورد طلب قرار میگیرید ؟؟؟؟

        پاسخ دادن
  10. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من یه بار ازدواج کردم با کسی که واقعا دوسش داشتم اما اون بهم خیانت کرد دو ساله جدا شدیم و من دیگه تمایلی به ازدواج ندارم با این که خواستگار زیاد دارم

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مشاوره ازدواج ساری

مشاوره ازدواج ساری

مشاوره ازدواج ساریReviewed by مشاور on Jul 30Rating:

هستند کسانی که یکبار ازدواج کرده و در آن شکست خورده اند جدا شده اند. و بعد از جدایی زانوی غم بغل گرفته و از همه دنیا میبرند. اطرافیان ممکن است به آنها مورد های مناسبی برای ازدواج مجدد معرفی کنند اما آنها میگویند که ترجیح میدهند تنها باشند و طاقت یک شکست دیگر را ندارند. چه بسا این تفکر آنها به طور کل غلط است و شکست در ازدواج اول سبب شکست های بعدی نخواهد شد. فقط کافی است به یک مشاوره ازدواج رجوع کرده و بعد از مشورت با روانشناس، با دیدی باز به موضوع نگاه کنند ، همه جوانب را در نظر گرفته و انتخابی درست داشته باشند تا این بار یک ازدواج موفق و شاد در کنار همسرشان داشته باشند.

مشاوران ما در مراکز متعدد مشاوره ازدواج بر آن هستند تا بتوانند با کمک به شما هوطنان عزیز و راهنمایی و حل مشکلات شما گامی در پیشرفت جامعه عزیزمان بردارند.

به همین دلیل مشاوره ازدواج ساری برای کمک به مردم عزیز ساری با راه اندازی شعب خود در مشاوره ازدواج سلمان فارسی ، مشاوره ازدواج رازی، مشاوره ازدواج طبرسی، مشاوره ازدواج فرهنگ ، مشاوره ازدواج انقلاب و دیگر نمایندگی ها آماده ارائه خدمات مردم عزیز هستند. مشاورین ما در مشاوره زادواج ساری با تجربیاتی که دارند قطعاً راهگشای مشکلات شما خواهند بود.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج