مشاوره ازدواج شیراز

مشاوره ازدواج شیراز

مشاوره ازدواج شیرازReviewed by مشاور on Jul 30Rating:

در بحث ازدواج ممکن است مشکلات جدی و بزرگی بوجود بیایند که در حل آنها به مشکل بر بخوریم. این  مشکلات میتوانند مشکلات مالی ازدواج ، مخالفت خانواده  و بسیاری مشکلات دیگر باشند. گاهی برای یافتن راه حلی که بتواند به ما کمک کند عاجز و ناتوان میشویم و امید خود را از دست میدهیم اما این مشکلات را میتوانیم به وسیله مشورت با یک فرد با تجربه و کاردان که با گوشی شنوا به حرف عهای ما گوش فرا میدهد و مارا راهنمایی میکند حل کنیم.

در کل هر گونه مشکل ، بحران و مسثله ای میتواند شما را در شرایطی قرار دهد که بدون فکر و اندیشه انتخاب کنید و بدون در نظر گرفتن عواقب  ناشی از این تصمیم آن را عملی کنید. بهتر است زمانی که در این شرایط سخت قرار میگیرید دست نگه دارید و بعد از گذراندن آن بحران با ذهنی باز و دور اندیشی لازم تصمیم نهایی خود را بگیرید.

مشاوره ازدواج شیراز به منظور کمک و راهنمایی هموطنان عزیز شیرازی اقدام به جذب مجرب ترین مشاوران ایرانی در مشاوره ازدواج در شیراز کرده است.

مشاوران ما مستقر در نمایندگی های این مشاوره ازدواج شیراز در مشاوره ازدواج ستارخان ، مشاوره ازدواج چمران، مشاوره ازدواج عفیف آباد، مشاوره ازدواج ملاصدرا ، مشاوره ازدواج زند و دیگر نمایندگی ها پذیرای مردم عزیز خواهند بود.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

215 پاسخ
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام مریم جان
      بله مرکز مشاوره شیراز خدمات مشاوره ای در زمینه همسریابی نیز ارائه می دهد برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره زیر تماس حاصل نمایید
      موفق باشید

      ۰۲۱۴۴۰۳۴۴۹۰
      در صورت عدم پاسخگویی در ساعات اداری با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:

      ۰۹۱۲-۵۰۳-۱-۳۰۵

      پاسخ دادن
  1. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام دختری ۳۴ ساله هستم که هنوز ازدواج نکردم الانم که دیگه تمایلی به ازدواج ندارم ولی از طرف اطرافیانم زیاد مورد حرف و حدیث قرار میگیرم چکار کنم خسته شدم؟

    پاسخ دادن
  2. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری ۳۲ ساله هستم که تا حالا خواستگارای زیادی داشتم ولی به دلایل مختلف جواب رد دادم و حالا پشیمونم چرا که یکی دوساله که خواستگارام خیلی کم شدن و از این میترسم که دیگه موقعیت خوبی برام پی ش نیاد الان خیلی ناراحتم

    پاسخ دادن
  3. سلام، بنظر شما ازدواج با پسری از شهر دیگه میتونه مشکل آفرین بشه؟
    سلام، بنظر شما ازدواج با پسری از شهر دیگه میتونه مشکل آفرین بشه؟ می گوید:

    با سلام بنظر شما ازدواج با پسری از شهر دیگه میتونه مشکل آفرین بشه؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز وقنی شناختی از خودش و خانواده اش ندارید چطور انتظار دارید شما و خانواده اعتماد کرده و رابطه رو ادامه بدید ؟

      پاسخ دادن
      • *
        * می گوید:

        از کجا متوجه شدید شناخت نداره؟علم غیب دارید لابد /فقط سوال کرد ک میتونه مشکل افرین باشه یا نه
        اگه شناخت داشته باشید هیچ مشکلی ایجاد نمیشه
        همش بستگی ب شناخت داره
        شما از فامیلت هم شناخت نداشته باشی باش ازدواج کنی بیچاره ای

        پاسخ دادن
        • پاسخگو
          پاسخگو می گوید:

          خب چطور میتونید از فردی در شهر دیگه شناخت کامل داشته باشید ؟ تا وقتی معاشرت و مراوده ای درکار نباشه چطور میتونید به شخصیت فردی پی برد … البته برای کسی که شدیدا” عاشق شده این حرف ها هیچ خریداری نداره …
          در مورد فامیل شما بعنوان مهمان میرید و برمیگرید … ولی وقتی تونستید در محیط عمومی زندگیشون قرار بگیرید شناخت لازم رو بدست میارید

          پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز دقیقا” به مشکل برخورد خواهید کرد .. وقتی که حس جنسی در شما در حال افوله و ایشون در اوج نیاز و این شروعی برای تنش در زندگی شماست … بهتره شما در ازدواج در کنار سایر موارد به تناسب سنی هم توجه کنید

      پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شرایط سختی رو باید تحمل کنید ولی اگر شوهر شکاکی دارید باید موارد زیرو رعایت کنید
      اگر کسی نسبت به شما بدبین و بدگمان است این نکات را باید به طور جدی رعایت کنید:
      ۱) گزارش دهی؛ به طور جدی به ایشان گزارش دهید مثلاً بگویید که من امروز فلان جا رفتم و با فلان شخص صحبت کردم و یا اینکه فردا می خواهم پیش دوستم بروم که این تلفن و آدرس اش است. مراقب باشید که گاهی شیطان به انسان طمع می کند که چرا من باید گزارش بدهم و بدین شکل زندگی را سرد می کند.
      ۲) پرهیز از پنهان کاری؛ مراقب باشید به هیچ عنوان نوع رفتارتان پنهان سازی و شک برانگیز نباشد مثلا ًوقتی شما با موبایل تان آرام صحبت می کنید یا در اتاق تان را می بندید و با اینترنت کار می کنید و یا با کسی پچ پچ می کنید و آرام حرف می زنید اینها می تواند طرف مقابل را دچار سوء ظن کند.
      ۳) مطلقاً دروغ نگویید؛ گاهی ممکن است شما کاری کنید که خبرش را ندهید و یا اینکه جایی بروید و خدایی ناکرده به دروغ بگویید جای دیگر بودم. توجه داشته باشید که اگر یک بار این عدم صداقت برملا و روشن شود ممکن است تا مدت ها طرف مقابل را دچار بی اعتمادی و بدگمانی کند.
      ۴) تجدید نظر در معاشرت ها؛ به شدت مراقبت کنید اگر طرف مقابل تان نسبت به رفت و آمد و دوستی با فردی خاص حساس است بر این ارتباط اصرار نداشته باشید. هم چنین اگر دوستی دارید که این دوست چندان فرد موجهی نیست این ارتباط را قطع کنید. به عنوان نمونه اگر دختری با کسی از هم کلاسی هایش صمیمی است و آن دختر دوست پسر دارد طبیعی است که پدر و مادرش دچار بدگمانی شوند.
      ۵) تجدیدنظر در وضعیت ظاهری؛ گاهی ممکن است ظاهر شما به گونه ای باشد که طرف مقابل تان را دچار بدگمانی کند. در این صورت باید نوع پوشش و وضعیت ظاهری تان را به گونه ای تغییر دهید که به طرف اطمینان خاطر دهد.
      ۶) پذیرش موقتی محدودیت ها؛ ممکن است کسی که به شما بدگمان است از سر سوء ظن برای شما محدودیتی را قایل شود. مثلاً بگوید: « حق نداری با فلان دوستت ارتباط برقرار کنی.» در این شرایط اگرچه قطع این رابطه برای شما سخت است ولی ست کم موقتاً آن را بپذیرید. توجه داشته باشید که عدم پذیرش این محدودیت و اصرار به این رابطه او را بدگمان می کند که حتماً چیزی هست که او به این رابطه تا این حد اصرار دارد.
      ۷) نکته ی آخر اینکه یادتان باشد نتیجه گرفتن از همه ی این کارها به صبوری، حوصله و مرور زمان نیاز دارد. اگر این ها را به طور جدی رعایت کنید و قایل به زمان باشید انشالله به زودی خواهید دید که او اعتمادش به شما بیشتر و حسن ظن اش فراوان تر می شود.

      پاسخ دادن
  4. تنها
    تنها می گوید:

    سلام یه چن مدته یه خواستگار دارم خودم لیسانس هست واون دیبلم هست.اون پسره توی یه محیطی زندگی میکرده که فقط کار- خونه فقط این مسیر تواین شهر ما غریب هستن با کسی رفت امد ندارن از نظر من یه کم تو اداب ومعاشرت وحرف زدن از من پایین ترهست یه کم اذیت میشم که بعضی حرفام متوجه نمیشه از نظزی حرف خانواده اش هم هست.ولی مزاییای هم داره ازهمه مهم تر منو دوست داره ما سنتی اشنا شدیم.اولین دختر توزندگیش من بودم سالم هست واعتیاد نداره رفیق باز نیست فقط اون مسله موجب ااذیتم میشه ایا من میتونم رفتاراش ها تغیر بدم؟باهاش ازدواج کنم؟

    پاسخ دادن
  5. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام.خسته نباشید.بنظر شما صحبت کردن با همسر قبلی مردی که میخوایم باهاش ازدواج کنیم، کمکی میکنه یا نه؟ با در نظر گرفتن اینکه خب اون طرف مسلما میخواد حق رو به خودش بده و طرف مقابل رو بکوبونه و اینکه قبل از طلاق هم خیلی بدگویی از شوهرش پیش همسایه و بقیه افراد کرده.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز بستگی داره شما دوست دارید چی بشنوید ؟ مسلما” ایشون صحبت هایی که باب میلتون باشه رو نخواهد گفت …. اگر خواهان انتخاب درست هستید اول مشاوره کنید و بعد دوره ای ۶ ماهه نامزدی رو برای معاشرت و مراوده و شناخت بیشتر قرار بدید تا بتونید با خیال راحت ایشون رو بشناسید و انتخابش کنید

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        در واقع ما پیش مشاور رفتیم، که اتفاقا همون مشاوری هم بودن که ایشون با خانومشون زمان طلاق رفته بودن.الان هم حدود یک سال هست که من میشناسمشون و نزدیک پنج ماه هست که خانواده ها در جریانن و مساله خواستگاری و ازدواج پیش اومده.من تو این یک سال هیچ بداخلاقی و چیز دیگه ای ازش ندیدم اما خانواده م بدبین شدن چون برای تحقیق رفتن خونه ای که ایشون با خانومشون زندگی میکردن و یکی از همسایه ها گفته بودن که بداخلاقه و اینها.البته من پیش مشاور هم رفتم و مشاور گفتن که حرف همسایه ها ملاک نیست چون مردم حرف زیاد میزنن و اون زمان چون دعوا بود بداخلاقی و داد و بیداد هم جزوشه.حالا خانواده ی من گیر دادن که برو با خانومش صحبت کن اما من فکر نمیکنم این کار درستی باشه، با در نظر گرفتن اینکه خودم هم تو این یک سال تقریبا شناختمش و ادم بدی نیست.خونوادم هم دیدنش و اونها میگن که ادم بدی نیست اما همچنان بدبین هستن.

        پاسخ دادن
  6. سارا
    سارا می گوید:

    سلام خسته نباشید. دختری ۲۷ ساله هستم نامزدی ناموفقی داشتم درباره نامزدم بگم پسری دنبال حرف مردم و خاله زنک بود به خاطره همین رابطمون به هم خورد، سه ماه بعد از این جریان پسری از فامیل آمده خاستگاریم که تمام شرایطه خوبو‌ داره با خانوادش کاملا راحتیم خودش با برادرم دوسته صمیمیه وضعیت مالی خوبی داره ولی وقتی آزمایش خون رفتیم فهمیدیم که هردومون تالاسمی مینور داریم بعد از اون چندتا مشاوره ژنتیک رفتیم گفتن که ۷۵ درصد بچتون سالم میشه ۲۵ درصد تالاسمی ماژور میشه که باید سقط شه ،حالا من موندم چه کار کنم از طرفی خانوادم میگن که این درصد پایین هست راههای زیادی برای بچه دار شدن هست خاستگارم همه شرایطش خوبه مهم اینه فامیله میشناسیمش مثله نامزده قبلیم از اب در نمیاد خوده خانواده خاستگارم و خودش هم این موضوع ازمایش براشون مهم نییس،حالا من نمیدونم چکار کنم از خاستگارم خوشم میاد ولی هنوز دوستش ندارم و اینکه هنوز از اخلاق و رفتار هم باخبر نیستیم ،خانوادم میگن حدود ۲ ۳ ماه باهاش رفت و امد کنم اگه باهاش از لخاظ اخلاقی به تفاهم رسیدم و علاقه پیدا کردم ازدواج کنم و مسئله خون مهم نیس خدا بزرگه . حالا نمیدونم چه کار کنم به نظرم این که خونمون به هم نخورده و این که توی هربارداری بخوام ازمایش بدم و احتمال سقط وجود داره همش دردسره از طرفی هم خاستگارم همه شرایطش خوبه، موندم چه کار کنم لطفا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اینکه مردم ایران دایم میگن خدا بزرگه درست … ولی خداوند به انسان قدرت درک و فهم هم داده … از طرفی شما به ایشون علاقه ای ندارید و بهتر میدونید که در ازدواج مهمه که دو طرف به دل هم بشینن … شما برای زندگی آینده نشانه هایی رو میبینید پس هر تصمیمی گرفته بشه خود شما مسئول مستقیمش هستید … امیدوارم به خاطر یک نامزدی ناموفق نخوایت با عجله خودتون رو از چاله به چاه بندازید

      پاسخ دادن
  7. فهیمه
    فهیمه می گوید:

    سلام دختری هستم بیست و نه ساله .خواستگاری دارم که زن و سه تا بچه داره و من شیش سال باهاش دوست بودم قرار بود باهاش ازدواج نکنم ولی وقتی دیدم ادامه دار شده و همه فهمیدن تصمیم گرفتم زنش بشم و شرایطی مثل خرید خونه گذاشتم ولی ایشان با وجود اینکه قول داده بود که قبل عقد میگیره گفته بعد از عقد سه ماه دیگه میگیرم ولی من اعتماد نکردم به نظرتون چیکار کنم من فوق لیسانس دارم و اون خبر داره قبلا با یه نفر دیگه رابطه داشتم

    ای شون هشت سال با من تفاوت سنی داره و زنش راضی نیست و گفته فعلا نمیخوام کسی بدونه و زنم بچه هام رو ترک کنه ولی میگه منو خیلی دوست دارم و متاسفانه منم بهش وابسته احساسی شدم و تو این شیش سال کمک مالی زیادی بهم کرده ازش میترسم و چون کارم جور یه که اگه بدونن من مشکل فساد اخلاقی دارم بیرونم میکنن نمیدونم چیکار کنم بد گیر کردم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز چنین ازدواج هایی راه به جایی نداره … چیزی که شما رو وارد این ازدواج کرده فقط وابستگیه و بهتره در رابطه خودتون تجدید نظر کنید
      ایشون زن و بچه داره و زندگی شما ارامشی نخواهد داشت … شما میخوایت زندگی خودتون رو روی خرابه های یک زندگی دیگه بسازید

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز باید دید چه مدارکی از شما داره … اگر چنین فردی باشه که بخواد سوء استفاده کنه باید بهتون بگم نباید از چنین فرد خیانت کاری انتظار ارامش و خوشبختی داشته باشید
      و چند سال دیگه هم شما باید طعم این سردی رو بچشید و چند بچه در این بین بدبخت هوسرانی شما بشه
      بهتره کمی بیشتر فکر کنید

      پاسخ دادن
  8. السا
    السا می گوید:

    من دختر زیبایی هستم و خواستگارای زیادی هم دارم اما خواستگارام دوست ندارم چون با ایده الم خیلی فاصله دارن …بعضی وقتا میگم بخشکی شانس

    پاسخ دادن
  9. حمید
    حمید می گوید:

    من با دختری تصمیم داریم ازدواج کنیم و شروع کردیم صحبت می کنیم.ولی بعضی وقتا من تو صحبت کردن باید با تلاش زیاد منظورمو بفهمونم.انتظار دارم که یکم هوشمندانه جواب بده ولی اون ساده هست و نمی تونه خوب با من همکلامی کنه.احساسشو هم نمی تونه اونجور که من دوستدارم بیان کنه و باعث دلسردی من میشه.ایا این موضوع تو زندگی مشکل سازه.من شرایط مالی خوبی ندارم ولی اون با این مشکل کنار اومده.

    پاسخ دادن
  10. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من الان ۷ ماه عروسی کردم از زندگیم خوشی ندیدم ه هش بحث ودعوا تو زندگی مجردی سختی کشیدم امیدوار بودم به آینده حالا هم بدتر شد که بهتر نشد میخوام خودکشی کنم از کل زندگی خسته شدم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اگر بهتر به دنیا نگاه میکرید حالا به این فکر نمی افتادید که با خودکشی کردن خودتون رو خلاص کنید که با خودکشی عذاب همیشگی رو برای خودتون میخرید و در این مورد هم دوباره اشتباه رو تکرار میکنید … بهتره با مشاوری مجرب در این مورد صحبت کنید تا بتونید راه حلی برای این مشکل پیدا کنید … در ضمن گزینه جدایی رو خداوند برای این مورد گذاشته
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  11. فرشته
    فرشته می گوید:

    سلام خسته نباشید میخواستم بدونم مشاور رایگان تلفنی هم دارید اخه من نمیتونم تنها از خونخ بیرون برم لطفا زود جوابمو بدین یه مشکلی برام پیش اومده ک حتما باید با یه مشاور مشورت کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد با اداره کل بهزیستی شیراز تماس بگیرید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  12. نسیم
    نسیم می گوید:

    با سلام….
    بنده یه دختر۳۵ ساله هستم…یه خواهر بزرگتر از خودم دارم ۳۸ ساله وکارمندووواینقدر پدرو مادرم و خودش بابت ازدواج ایراد گرفتن که نتیجه شد این…
    و خانواده ما سنتی..تا خواهرم نره میکن بابت من نه….حتی اگه موردی هم برای من بشه یا مادرم نمیگه به من یا به دلیلی رد میکنه و اصل مشکلشون خواهرم
    و من هم دوست دارم ازدواج کنم….البته پدر زیاد مخالف نیست ولی مادرم و خواهرم خوششون نمیاد…
    خیلی ناراحتم و نگران…..چند بار هم حرف زدم…بقیه اعضا ی خونه هم خواستن که بامادرم حرف بزنن ولی مادرم کوتاه نمیاد…حتی از یکی از دوستام هم خواستم کمک کنه…
    خواستم سایت تبیان ثبت نام کنم برای همسر یابی شهر ما جهرم یا کلا استان فارس نداشت
    خیلی بی حوصله و خمور شدم
    نمیدونم چی کار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد باید نظرتون رو قاطع بیان کنید … در مورد برخورد حتما” نظر مشاور مهمه چون باید بر اساس شخصیت خواهرتون برخورد لازم رو بکار بگیرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  13. نغمه
    نغمه می گوید:

    سلام و خسته نباشید.دختری ۲۸ساله ام.مدت ۳سال است با پسری که ۵سال از من کوچکتراست آشنا شده ام.البته ما فقط دو دوست و همکاریم.اما هرچه زمان میگذرد احساس میکنم بین ما احساساتی در حال شکل گرفتن است.آیا با این اختلاف سن آنهم در حالیکه من بزرگترم ازدواج صحیح است؟ این را هم بگویم که از نظر خانواده، فرهنگ و سطح تحصیلات هردو در یک سطح هستیم و در این مدت هیچگاه هم باهم اختلافی نداشتیم و بحثی نداشتیم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد پاسخگویی شده و بستگی به درک دو طرف شما داره … به هر حال مشکلاتی وجود داره ..خصوصا” وقتی سن دختر بالا میره و در روابط جنسی دچار افت خواهد شد

      پاسخ دادن
  14. بدبخت
    بدبخت می گوید:

    سلام
    پسری ۳۰ ساله هستم!
    در دوران داشجویی با دختری آشنا شدم که منجر به برقراری رابطه شد.
    فهمیدم که دختر نیست اما دلم سوخت.
    قصدم ازدواج نبود ولی ازدواج کردم.
    چند ماه بعد از ازدواجمون بهم خیانت کرد، با شخصی که با دیدن فیلم عروسیمون داغش تازه میشه چون جا به جای فیلم دیده میشه.
    و حالا بعد از یک سال این کابوس تکرار شده.
    گفتنه اینکه چی توی ذهن من هست که ادامه میدم یا چی توی ذهن اون هست که تکرار میکنه یا چه اتفاق هایی افتاده که منجر به این قضایا شده خیلی سخته.
    میدونم که الان چی سر زبون
    اره رو چون فرو کنی، چه در کشی چه تو کنی
    حالا به نظر شما روان پزشک میتونه کمکم کنه؟ :'(

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      روانشناس میتونه به شما کمک کنه تا قاطع برخورد کنید … به شما کمک خواهد کرد تا بهتر بتونید تصمیم گیری و انتخاب کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  15. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام
    در حال حاضر حدود ۴ سال است که در رابطه ای جهت ازدواج وارد شده ام اما عدم موقعیت مناسب جهت ازدواج از لحلظ کاری و مالی باعث طولانی شدن رابطه و بعضا مشکلاتی گشته ما هر دو واقعا همدیگر را دوست داریم و بهترین خاطرات زندگیمان را با هم رقم زدیم اما در این میان به علت طولانی شدن رابطه و بالا رفتن ین من که الان ٣١ سال دارم و فشار خانواده یک سال و نیم پیش رابطه را به خواست ایشان قطع کردیم و من ٣ ماه بعد خواستگاری جدی داشتم که وارد رابطه شدم اما علاقه من به رابطه قبلی بسار شدید و پذیرفتن فرد جدید با تلاش فروان اما سخت بود و شخص قبلی با تلاش بسیار این موضوع را متوجه و تمام تلاش خود را در بر هم زدن ان نمود و موفق هم شد و مرا با اسرار گریه و تهدید و حتی آوردن حلقه مرا برگرداند من هم خیلی ناراحت نبودم و مجدد با رابطه عمیق تر به رابطه برگشتم اما در حال حاضر یک سال و نیم است که با صحبتهای که من نمیتوانم این مورد را فراموش کنم تو مرا رها کردی با توجه بع اینکه به خواست هودشان رابطه تموم شد مرا تحت فشار شدید روحی قرار داده البته این موضوع چند ساعت بعد رفع میشود البته ایشان هم در آن زمان رابطه ای با خانم دیگری آغاز اما یک ماهه تموم شده بود خواسمندم مرا راهنمایی کنید واقعا نیاز به کمک شخص متخصص داریم… حس علاقه و دوست داشتن ما به اندازه ای است که قدرت تصمیم گیری و حل مشکلات را از ما گرفته

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  16. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    درود..خسته نباشید..میخواستم منو راهنمایی کنید.
    پسری که از من ۷ سال کوچکتر است دوستدار و عاشق من هست.
    اوایل آشناییمون یه رابطه کاری بود.. ولی بعد از ۱سال ایشون از من خواستگاری کرده
    نمیدونم واقعا باید چه تصمیمی بگیرم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اساس کار در انتخاب همسر، تقدم عقل بر احساس در زمان انتخاب و آمادگی پذیرش مسئولیت در رابطه‌ای بر پایه تعهد، اطمینان و علاقه و داشتن مهارت‌های زندگی برای مقابله با مشکلات زندگی با بیشترین فایده و کمترین ضرر به خود و همسر و جامعه و لذت بردن از لذایذ مادی و معنوی زندگی با بیشترین فایده و کمترین ضرر به خود و همسر و جامعه است. بعد از آن باید به شخصیت سالم و همخوان (یعنی داشتن شخصیتی در طیف سلامت و تطابق ویژگی‌های شخصیتی و سازگاری آن در دو طرف) توجه داشت. درصورتی‌که این دو عامل وجود داشته باشد، می‌توان با اطمینان بیشتر سایر عوامل را بررسی کرد.

      باور عرفی و سنتی در ایران که پسر باید از دختر برای ازدواج بزرگ‌تر باشد، از جهاتی دارای نقاط قابل‌توجه علمی‌‌ و منطقی است؛ مانند بلوغ زودرس جسمی‌‌ و جنسی و عاطفی و عقلانی اجتماعی در زن، رضایتمندی جنسی در حال و آینده زوج، دوران کوتاه باروری در زن و…. نقطه ضعف اساسی این باور هم، توجه‌نکردن به تغییرات مختصات زمان و مکان، تغییر نگرش‌ها، سلایق‌ها و خواسته‌ها در نسل‌های رو به جلو است بنابراین با اینکه می‌‌توان آن را یک قاعده کلی در نظر گرفت، استثناهای فراوان هم دیده می‌شود. خوب است بدانید قبل از ۳۰ سالگی، فاصله سنی دختر و پسر، پسر بزرگ‌تر از دختر از تقریبا همسن تا ۸ سال فاصله سنی و بعد از ۳۰ سالگی از تقریبا هم سن تا ۱۱ سال بزرگ‌تر بودن پسر توصیه می‌شود.
      البته در صورتی که دو طرف به بلوغ لازم برای ازدواج رسیده باشند، شخصیت‌های سالم و همخوان داشته باشند و تطابق سایر عوامل ذکر شده، تا حداکثر ۲ سال بزرگ‌تر بودن دختر از پسر هم در این شرایط می‌‌‌تواند قابل‌قبول باشد. البته این گفته، به این معنا نیست اگر دختری ۵ سال بزرگ‌تر از پسر باشد، قطعا دچار مشکل خواهند شد چون این قضیه بیشتر برای سنین زیر ۴۰ سال مطرح است. ثانیا، فقط می‌‌توان از لحاظ آماری با نگرانی بیشتر به این قضیه نگاه کرد و هیچ قطعیتی وجود ندارد (هرچند که توصیه نمی‌‌شود). از سوی دیگر، هماهنگی سایر عوامل به شدت می‌‌تواند اثر این تفاوت سنی را کمرنگ کند. باید اشاره کرد که یک نکته بسیار مهم، توجه به سن عقلی است نه سن تقویمی‌‌ و شناسنامه‌ای، چون مثلا ممکن است یک مرد ۳۰ ساله به اندازه یک مرد ۴۰ ساله بفهمد یا برعکس مهارت زندگی اواندازه یک جوان ۲۰ ساله باشد بنابراین به جز تفاوت سنی، باید حتما تفاوت سن عقلی با سن تقویمی‌‌ را هم در نظر گرفت.

      توجه داشته باشید در صورت بزرگ‌تر بودن زن، آسیب‌هایی که ممکن است بروز کنند عبارتند از:

      ۱- جابجایی یا تغییر نقش از همسری به «والد- فرزند» یا «معلم- شاگرد». یعنی زن با سن بالاتر از مرد چون خود را پخته‌تر، باتجربه‌تر و عاقل‌تر از مرد کم‌سن و سال می‌‌‌داند (که می‌‌تواند نگاه درستی هم باشد) در طول زمان با تغییر نگاه همسری به نگاه مادری، شروع به نصیحت، اندرز، سرزنش و آموزش شوهر خود می‌کند و در عین حال ممکن است یکی از این اتفاق‌ها بیفتد: گاهی زن دچار خستگی، درماندگی و استیصال می‌‌شود چون شوهر در حال مبارزه و حل مشکلاتی است که زن آن را قبل‌تر به نوعی تجربه کرده و برخی رفتارها، ناپختگی‌ها و حتی خطرکردن‌های معقول مرد برایش جذاب نیست و حتی او را به نوعی بی‌مسئولیت تصور می‌‌کند. در برخی موارد، مرد برای حفظ اقتدار مردانه، شروع به مقابله و ایستادگی در مقابل همسرش می‌کند طوری که حتی شاید نظرهای پخته و منطقی او را هم نپذیرد و محیط پرتنشی ایجاد کند. برخی زنان هم در ازدواج دنبال تکیه‌گاه مطمئن و عاقلی هستند که احتمالا نمی‌‌توانند این حس را از همسری که تصور می‌‌کنند ناپخته است، بگیرند.

      ۲- اگر ازدواج بر مبنای توان اقتصادی زن انجام شده باشد، چند حالت ممکن است پیش بیایید؛ زن احساس عشق واقعی از مرد نگیرد، زن به خاطر مسئولیت امور مالی، دچار فرسودگی جسمی‌‌ و روانی شود و رابطه به تعارض کشیده شود، زن عامل اقتصادی را وسیله‌ای برای حفظ تسلط یا زن‌سالاری قرار دهد که اگر با شخصیت مرد سازگار نباشد، شرایط بحرانی ایجاد خواهدشد. البته بعضی مردها، مخصوصا مردان وابسته یا کسانی که همیشه دنبال مادر حامی‌‌ یا فرد حامی‌‌ در زندگی خود بوده‌اند یا از لحاظ مالی وضعیت چندان مطلوبی ندارند و به دنبال برآورده شدن آرزوهایشان هستند، این وضعیت را احتمالا با رضایت می‌پذیرند.

      ۳- اگر ازدواج با تصور تغییر کردن و خود را وفق دادن انجام شده باشد؛ این اشتباه رایج وجود دارد که افراد، مخصوصا خانم‌ها فکر می‌‌کنند با تزریق عشق و محبت و علاقه می‌‌‌توانند طرف مقابل را تغییر دهند که به‌هیچ‌وجه درست نیست. در بیشتر موارد این رفتار باعث بروز تغییرات ماندگار و نهادینه در طرف مقابل نمی‌‌‌شود. از طرفی، دور شدن از خود واقعی و خود را مطلوب دیگری کردن، بالاخره به‌تدریج باعث نارضایتی از خود می‌شود و کم‌کم تنش و بحران با بازگشت به خود واقعی ایجاد خواهد شد.

      ۴- اگر ازدواج بر پایه عشق و دوستی بنا شده باشد، باز هم نمی‌‌شود روی آن حساب باز کرد چون عشق در طول زمان تمایل بیشتر به کمرنگ‌تر شدن به دلیل شناخت بیشتر از هم و دیدن تفاوت‌ها دارد. علاوه بر این، عشق هیچ سیر ثابت و مشخصی ندارد و می‌‌تواند در طول زمان نوسان داشته باشد. از طرفی، عشق برای زندگی لازم است ولی کافی نیست و باید عوامل دیگر هم تا حد ممکن هماهنگ باشند.

      ۵- اگر ازدواج با اجبار یکی از دوطرف، مخصوصا مرد باشد و خانواده رضایت نداشته باشد، به‌خصوص اگر مرد از استقلال مالی و فکری برخوردار نباشد، آثار منفی آن می‌‌تواند به‌دلیل از دست دادن حمایت‌های خانواده یا نگاه منفی همیشگی خانواده به عروس، تا مدت‌ها بر خانواده تاثیر داشته باشد.

      ۶- امکان دارد در صورتی که زن از مرد بزرگ‌تر باشد، در آینده در مورد مسائل جنسی و زناشویی دچار مشکلاتی با همسرش شود هرچند که این هم باز به دو طرف بستگی دارد.

      مشورت کنید، خوب فکر کنید

      اگر بلوغ ازدواج و شخصیت‌های همخوان و سالم وجود داشته باشد و سایر عوامل هم متناسب باشند و باوجود تفاوت سنی و بزرگ‌تر بودن سن تقویمی‌‌ دختر، سطح سن عقلی پسر و دختر متعارف و متناسب باشد، تفاوت سنی و بزرگ‌تر بودن زن نمی‌‌‌تواند آثار منفی پررنگی در زندگی داشته باشد. نکته مهم این است که درصد اندکی از افراد به بلوغ ازدواج می‌‌‌رسند و تعریف شخصیت و همخوانی آن، کاملا تخصصی است و باید به‌وسیله مشاور حرفه‌ای بررسی شود. از سوی دیگر، خیلی از تناسب‌ها می‌‌تواند در آینده با تغییر سلایق و نگرش افراد در دچار تغییرات بنیادی شوند. نکته بسیار مهم دیگر اینکه در صورت نگرش منفی خانواده پسر(که معمولا همینطور هم هست و با اجبار پسر ازدواج انجام می‌شود) تبعات منفی چنین ازدواجی تقریبا همیشگی خواهد بود.

      اگر مردد یا حساس باشید…

      نگرش زوج مخصوصا مرد در این خصوص اهمیت بسزایی دارد. اگر پسری از همان اول با شک و تردید در مورد بزرگ‌تر بودن خانمش بیندیشد، آمادگی دارد که بعدا با دخالت یا کنایه یا سرزنش یا حرف و حدیث یا دخالت مستقیم و غیرمستقیم اطرافیان، به هم بریزد. اگر هم دچار تعارض‌های طبیعی زناشویی با همسر هم شود، احتمالا آنها را بزرگ‌نمایی می‌کند و سایر تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی هم برایش پررنگ‌تر می‌شود و این مساله را مرتب به رخ همسرش می‌کشد. گاهی هم مرد به‌‌ علت فرسودگی جسمی‌‌ و جنسی زودرس زن، مخصوصا در یائسگی، احساس ضرر می‌کند. البته اگر پسری نگاه مثبتی به این قضیه داشته باشد، شاید به سادگی از کنار این مساله بگذرد. همچنین دختری که به این مساله (بالاتر بودن سن زیاد خودش) حساس باشد، یا حساسش کرده‌ باشد، بعدا هر مساله‌ای در رابطه‌اش را به خودش و سن بالاترش نسبت می‌‌‌دهد.

      پاسخ دادن
  17. حسین
    حسین می گوید:

    با سلام
    من پسری ۳۴ ساله هستم چهره ام ۳-۴ سال کوچکتر از سنم هست . خاستگاری دختری رفتم که دو سال از من کوچکتره و ظاهری کاملا مناسب داره و میشه گفت به دلم نشت تنها یه مشکل وجود داره با توجه به اینکه تو جلسه خاستگاری کوچکترین آرایشی نکرده بودن، چهرشون نسبت به من بزرگتر نشون میداد . جوری که خانواده من دقیقا با من هم نظر بودن ( البته چهرشون برای سن۳۲ کاملا مناسبه ) و دارم با این موضوع کلنجار میرم نمیدونم با این موضوع کنار بیام یا نه ممنون میشم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      واقعا” شما در ۳۴ سالگی میخوایت به چنین موردی ایراد بگیرید ؟
      خیلی روشن میگم اگر ایشون به دلتون نتونسته بشینه بهتره نه خودتون و نه ایشون رو درگیر مسایل عاطفی نکنید و ارتباط رو کات کنید

      پاسخ دادن
  18. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من حدود ۵ ماهه ک با یه دختر اشنا شدم اون قبلا رابطه جنسی با یکی از اقوام دورشون داشته حدود دوسال پیش الانم کاملا پشیمونهو بهش اعتماد دارم خودمم اصلا تاحالا رابطه ای نداشتم یه راهنمایی کلی میخوام مرسی

    پاسخ دادن
  19. شادی
    شادی می گوید:

    سلام من مطلقه هستم و حدود هشت سال متاهل بودم .شوهرم بهم خیانت کرد الان هر خواستگاری میاد نمیتونم جواب مثبت بدم لطفا یه مرکز مشاوره بهم معرفی کنید که بتونه کمکم کنه

    پاسخ دادن
  20. حسین
    حسین می گوید:

    سلام من یک ماهه نامزد کردم و نامزدم هیچ احساسی بهم نشون نمیده هردفم میگم میگه تودلم عاشقتم نمیتونم به زبون بیارمش چکارباید کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوره نامزدی رو برای این مواقع گذاشتن که از هم شناخت خوب و کامل پیدا کنن … توصیه میکنم مشاوره ای حضوری داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  21. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    برای کمک گرفتن از یک مشاورخوب و دلسوز در شیراز در مورد حل مشکل مخالفت خانواده کسی که دوسش دارم نیاز به معرفی مشاور دارم
    واقعا مشکلمون فورس هست و تا حالا چندتا مشاور هم مراجعه کردم نتونستن بهم کمک کنن و کسی که ۴ سال دوسش دارم رو دارم جلو چشمام از دست میدم.لطفا کمکم کنید.سپاااس

    پاسخ دادن
  22. پریسا
    پریسا می گوید:

    سلام.
    مورد من اینطوریه که با طرف مقابلم با واسطه با هم آشنا شدیم. اما چون نخواستم واسه واسطه درگیری و مشکل ایجاد بشه به خانواده م گفتم اتفاقی با هم آشنا شدیم و دوسه بار با هم ملاقات داشتیم و…حالا مشکل من اینه که طرف اون همه خانوادشون درجریانن اما من هنوز نتونستم این مسئله رو با پدرم دوباره مطرح کنم که اون بنده خدا حداقل بتونه با پدرم صحبت کنه
    چکار کنم؟

    پاسخ دادن
  23. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام.یه شماره برای مشاوره در مورد خواستگای تو شیراز میخواستم.اگه ممکنه هم شماره و هم ادرس کاملی از مرکز مشاوره در اختیارم بگذارین.کارم فوریه.ممنون

    پاسخ دادن
  24. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام..وقتی یکی بهت میگه از زندگیم برو ولی تو دوسش داری بعد مجبوری ک بری چون میگه عاشقه یکی دیگست زمان خوب بعد از اون رابطه ک هنوزم اون طرفو دوسداری چ موقع هست ک بتونی راحت ازدواج کنی ؟؟؟ک اذیت نشی،،،،، دختر هستم و ۱۹سالمه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱. بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید. اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      • اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      • همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      • به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟
      ۲. درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند–فقط شما نمی‌بینید. احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      • همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      • سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.
      ۳. بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید. این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      • اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      • درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.
      ۴. اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.

      • با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      • با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.
      ۵. تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه. به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.
      بخش دوم: برگرداندن استقلال شخصی
      ۱. به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.

      • با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      • زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟
      ۲. به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.

      • برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.
      ۳. همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.

      • به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.
      ۴. همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.

      • چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      • فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.
      ۵. از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.
      ۶. وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      • خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      • از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      • خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.
      نکات

      • کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      • وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      • اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      • یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      • اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      • زمان بهترین دارو است.

      • به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      • تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      • فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  25. الناز
    الناز می گوید:

    سلام
    دوسال پیش پسری به خواستگاری من اومد بصورت سنتی اما بخاطر اختلاف نظرات نتونستیم باهم کنار بیایم یه مدت ۶ ماهه از هم جدا شدیم و هر کدوم رفتیم سراغ کس دیگه ای اما پسره خیلی بهم علاقه داشت و باز اومد سراغم و حالا حدود دو سال هست که باهمیم و خیلی خیلی از مشکلات بینمون حل شد با شناخت تو این مدت. حالا بهم شدیدا علاقه مندیم اما چون تو این دوسال زیاد از هم جدا میشدیم توی دعواهای مختلف و گاها تصمیم میگرفتیم دیگه رابطه رو ادامه ندیم من هم میرفتم سراغ کسای دیگه و انتخابهای دیگه و اون هم میرفت سراغ کسای دیگه .اما بعد از یه مدت دوباره آشتی میکردیم و بازهمه رو کنار میذاشتیم اما این جدایی ها ایقندر زیاد شد که ذهنیت هر دومون نسبت به هم بهم ریخته س حالا دیوونه همیم اما انگار هیچ کدوم اعتماد نداریم که اگه تو زندگی قهری بشه اون یکی نره سراغ کس دیگه که البته بیشتر از لجبازی باهم بود.. من تونستم تقریبا این موضوع رو واسه خودم حل کنم اما اون پسر ذهنیتش خراب شده و بااینکه میدونه حالا بهش کاملا وفادارم اما بی اعتماد شده. حالا که اینقدر همو دوست داریم و تو خیلی زمینه ها به تفاهم رسیدیم نمیتونیم بفهمیم که این ذهنیت برامون دردسر ساز میشه یا نه. خیلی رفیق همیم و رابطه مون عالیه اما سر دوراهی موندیم … نمیدونیم راه درست چیه … نمیتونیم جدا شیم میترسیم ادامه بدیم.. لطفا راهنماییم کنین…ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      البته هر رابطه فراز و فرودهای بسیاری دارد و بروز هر مشکل می‌تواند فرصتی باشد برای صمیمیت و عشق بیشتر. اما بسیاری از افراد هنگام بروز مشکلات سعی می‌کنند از آنها فرار کنند زیرا می‌ترسند به مشکل دامن زده شده و بیشتر شود؛ حال آنکه این پنهان کردن مشکل است که بر شدت آن دامن می‌زند، نه مطرح کردن و حل صحیح آن.

      ● پنهان کردن احساسات

      یکی از خصوصیات رایج بین اغلب زوج‌ها این است که معمولا احساسات واقعی خود را ابراز نمی‌کنند و همیشه احساس خود را به گونه‌ای دیگر- طوری که طرف مقابل نرنجد- نشان می‌دهند. شاید شما هم احساسات و عواطفتان را پنهان می‌کنید. بسیاری از ما حقیقت را نه تنها از دیگران بلکه از خودمان نیز پنهان می‌کنیم و بعد از مدتی از یاد می‌بریم که واقعاً چه احساسی داشته‌ایم. گاهی هنگام بروز مشکل، وقتی دیگران از ما سؤال می‌کنند که چه احساسی داری و چه مشکلی پیش آمده؟

      می‌گوییم نمی‌دانم! شما آن قدر احساسات خود را پنهان کرده‌اید که از یاد برده‌اید چگونه باید آنها را ابراز کنید؟ در واقع بیشتر مشکلات ارتباطی به این دلیل ایجاد می‌شوند که شما فقط بخشی از حقیقت را بازگو می‌کنید، نه همه آن را.هنگامی که ناراحت هستید و سعی می‌کنید علت‌ آن را به همسر یا دوست خود بگویید، احتمالا فقط درباره احساساتی مانند خشم، ناراحتی و عصبانیت خود سخن می‌گویید. در این گونه موارد به دور از مهربانی و ملاطفت سخن می‌گویید و همین باعث می‌شود گوش دادن به آنها بسیار مشکل و رنج‌آور باشد. اما فراموش نکنید که زیر لایه خشم شما، انگیزه عشق و میل به صمیمیت بیشتر نهفته است.

      بنابر این هنگامی که از همسرتان عصبانی هستید بدانید که در واقع او را دوست دارید و می خواهید نظرش را جلب کنید. هنگامی که از رئیس خود عصبانی هستید که چرا با شما بد رفتار کرده، در زیر این خشم علاقه به شغلتان و حفظ سمت‌تان نهفته است.

      شاید شما از خشم تنها به این دلیل استفاده می‌کنید که با رنجش و ترس خودتان روبه‌رو نشوید. در اینگونه مواقع از خودتان بپرسید آیا عاملی هست که شما از آن ترسیده باشید؟ گاهی اوقات به خودتان اجازه دهید گریه کنید و احساسات واقعی‌تان را بیشتر بروز دهید. هنگامی که اجازه می‌دهید رنجش، ترس و پشیمانی خود را ابراز کنید، رهایی روحی، عاطفی و حتی جسمانی زیادی احساس خواهید کرد و از عصبانیت و تحریک پذیری شما نیز به اندازه قابل ملاحظه‌ای کاسته خواهد شد.

      ● بروز مخالفت

      این بسیار طبیعی است که گاهی در روابط خود با دیگران مخالفت احساس می‌کنیم؛ به خصوص در مورد کسانی که به ما نزدیک هستند. مخالفت هنگامی اتفاق می‌افتد که در مقابل کارها، سخنان یا احساسات دیگران مقاومت می‌کنید و ناراحت می‌شوید و احساس می‌کنید بین شما جدایی افتاده است. اما فراموش نکنید که اگر مخالفت خود را با دیگران نشان ندهید یا اختلاف خود را حل نکنید، این اختلافات روی هم تلنبار می‌شوند و باعث کینه و ناراحتی زیادتر شما می‌شوند و در مرحله بعد نیز احساس طردشدگی می‌کنید. در اینگونه مواقع طرف مقابل شما از اینکه چه میزان و چرا از دست او ناراحت و عصبانی هستید، آگاه نیست زیرا شما انزجار و عصبانیت خود را نشان نمی‌دهید. بنابر این می‌بینید که اگر احساسات واقعی‌تان را نشان ندهید چه عواقب غیرقابل جبرانی را در پی خواهد داشت.

      به علاوه اگر در این مرحله باز هم به حل مشکل نپردازید و حقیقت را به طور کامل به همسرتان نگویید به مرحله جدایی می‌رسید. در این زمان معمولا خودتان را گول می‌زنید که رابطه هیچ ایرادی ندارد، در حالی که در آستانه خطر بسیار بزرگی

      قرار دارد و سرکوب احساسات همیشه می‌تواند بسیار مشکل‌آفرین باشد. در واقع یکی از جدی‌ترین مشکلات امروزی این است که بسیاری از انسان‌ها در حالتی شبیه به سرکوبی احساسی و عاطفی دائمی به سر می‌برند و هنگامی که دیگر نتوانند احساسات خود را سرکوب کنند به مواد مخدر، کار بیش از حد و تمامی روش‌های ناسالم دیگر روی می‌آورند تا بیش از پیش منفعل شوند.

      بنابر این اگر متوجه احساس ناخوشایندی در خود شدید حتما آن را با طرف مقابلتان در میان بگذارید زیرا در غیر این صورت امکان دارد رابطه شما حتی به جدایی منجر شود!

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  26. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام من دختری ۳۰ساله هستم در سن ۲۶سالگی تجربه نامزدی ناموفق به طول حدودا یکماه داشتم که البته همه فامیلم خبردار شدن و تجربه دوست داشتن ی اقایی در محیط کارم که همزمان با نامزدی من بود که به بهانه مختلف به خواستگاری نیامده و به من میگفت شما اخلاق مردانه داری و لوند و زنانه نیستی که تا الان تاثیر زیادی روی من گذاشته.۴سال پیش رابطمه عاطفی من با این آقا کات شد و در لین مدت هم چند بار پیام فرستاد و حتی پارسال شب یلدا دوباره بحث خواستگاری را پیش کشید که من هم باور کردم و دوباره همان ایرادهای همیشگی را گرفتن و منم باهاش خداحافظی کردم و دیگه بهش جواب ندادم.حدودا دوماه پیش یکی از همکاران بنده که حدود یکسال پیش ازدواج کردن به من پیشنهاد دوستی دادن و من پس از دو هفته اصرار ایشان گفتم شما متاهل و متعهد هستین و جواب ندادم که ایشان دوباره بعد از دوهفته شروع به پیام دادن کردن و گفتن تا عید از همسرشان جدا میشوند و تا کنون دوبار دادگاه رفتن چون با هم نمیسازن و ایشان قبل از ازدواج هم منو خیلی دوست داشتن و تقریبا از رفتارشان در محیط کار هم مشخص بود ولی من دلم برایشان سوخت و صحبت کردیم بعد از چند بار صحبت کردن ایشان همش منو با عشم.زندگیم.دنیام صدام میزدن و به روح مادر و جان پدرشان قسم میخوردن که مرا خیلی دوست دارن ما چند بار همدیگرو بیرون دیدیم که یکروز به من گفتن بیا بیرون ببینمتون وقتی رفتم دیدم منو به خونشون بردن و حتی با مخالفت من گفتن دوسش دارم راحت باهات صحبت کنم و من نتوانستم ایشان را راضی کنم ناگفته نماند که چندین بار ایشان از رابطه تا اخر عمر و البته ازدواج نه مستقیم صحبت کردن .در خانه اتفاق خاصی نیفتاو و کاملا رعایت ادب و احترام را میکردنن و سپس هر بار صحبت کردیم گفت بیا خونمون منم گفتم شاید صمیمی تر شدم بیام بر خلاف تمام اعتقاداتم که اصلا اینجور موردارو نمیپسندم. دفعه بعد که سه شنبه همین هفته بود که بیرون رفتیم من بهشون گفتم من اصلا ادم راحتی نیستم و هیچوقت دیگه خانه شما نمیام که از راحت بودن دخترای این روزا گفتن و دوست دختر سابقشون که راحت مسافرت یا خانه مجردی ایشون رفت و آمد میکردن.ولی من گفتم اخلاق من اینه اگر دوست نداری و نمیتونی ادامه بدی همین جا همه چیزو کات کنیم که همش خندید و در تمام طول مدت منو تماشا میکرد و دستای منو گرفت که من به زور دستامو کشیدم و ی سوال عجیب پرسید که اگر من امشب به خواستگاری شما بیام چکار میکنی من هم گفتم فعلا که طلاق شما تمام نشده گفت فکر کن الان تمام شده منم همش گفتم نمیدونم ایشون هم اصرار داشت که همین الان جوابمو بده که من گفتم نمیدونم.بعدش با خوشحالی و خنده خداحافظی کردیم و جدا شدیم از اون شب نه جواب تلفن منو میده نه جواب پیامم خیلی ناراحتم که فقط به خاطر اینکه خواسته نامعقول رفتن به خونه ایشون را نپذیرفتم به این راحتی من پس زدن .من خیلی بهش عادت کردم کلافه و عصبی هستم حس میکنم گذشتم برام تکرار شده راستی از گذشته فقط گفتم با ی اقایی صحبت میکردم و کات شده من و خانواده منو کامل میشناسن و همش از زیبایی و خوش تیپی و اخلاق من تعریف میکرد و همش میگفت به نظرم ی دردودلی داری که بهم نمیگی شاید فکر میکرد من سکس داشتم اصلا نمیفهمم منظورش چی بود؟چرا آخرین بار از ازدواج حرف زد؟چرا دیگه جواب نداد؟من فقط یکروز اصرار کردم جواب بده دیدم جواب نمیده دیگه چیزی نگفتم چکار کنم؟اون تو گروه همکارام دائم جوک میفرسته و میخنده عصبی میشم.نمیدونم چطوری آروم بشم و چکار کنم.ضمنا ایشون قلیان میکشید هر از گاهی و مشروب میخورد خودش میگفت.از خانواده شناخته شده و خوبی هستن و تو محیط کار کاملا شخصیت ایشون متفاوت از بیرون بود به طوری که من اصلا ایشون رو نمیشناختم انگار.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      موضوع مهم اینه که شما میخوایت چیکار کنید ؟ایا دوست دارید زندگی خودتون رو روی خرابه های یک زندگی دیگه بسازید و ایا این رفتارها جزء معیارها و اخلاق شما بوده ؟
      پس این شما هستید که باید بایستید و گذشته خودتون رو نگاه کنید … ببینید به چه مسیری وارد شدید و چه چیزایی در انتظار شماست /..امیدوارم بدونید در چه راه اشتباهی وارد شدید
      و وجود شما در یک زندگی متاهلی چه آثاری داره

      اگر به فکر این هستید که دوست دختر یک مرد زن دار شوید، شاید بهتر باشد که مفهوم دوست شدن مرد و زن را دوباره برای خود تعریف کنید چون اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، فقط در شرایطی آن مرد واقعاً در رابطه با شماست که بتواند خود را متعهد کند یک دروغ عمدی بگوید که خودش هم کم کم باور کند. آنوقت تلاشی که باید برای بر هم نخوردن و تداخل پیدا نکردن برنامه های زندگیش بکند دوچندان می شود. شاید اول کار مشکلی نباشد اما کم کم متوجه می شوید که آن آزادی که بقیه افراد در دوستی های خود دارند شما ندارید، نمی توانید شب ها با هم بیرون بروید یا هروقت دوست داشتید به او تلفن کنید. از همان ابتدای کار هم این دوستی ارزش هدر کردن وقتتان را ندارد.

      شاید اول کار این رابطه به نظرتان جالب بیاید. این واقعیت که او برنامه های خاصی برای زندگی خود دارد، زمان فراغت بسیار طولانی را در اختیارتان قرار می دهد که می توانید هر طور که دوست داشتید آنرا بگذرانید بدون اینکه شکایتی به شما کند. خیلی وقت ها ممکن است واقعاً با وضعیت موجود مشکلی نداشته باشد و کاملاً راحت باشد اگر بخواهید دوستان پسر دیگری را هم در زندگیتان راه بدهید. البته چاره دیگری هم ندارد. واقعاً نمی تواند شکایتی بکند چون خودش رابطه بسیار جدی دیگری پشت صحنه دارد، رابطه ای که بین شما و او قرار گرفته است. زمان خیلی کمی می برد که متوجه بشوید یک جای کار در همه آن عشقبازی ها و محبت ها می لنگد و اگر خودتان موضوع را کشف نمی کردید شاید اصلاً او به روی خودش هم نمی آورد.

      یک حالت این دوستی ها اینطور است که از همان اول کار نمی خواستید که به طور جدی دوست دخترش شوید، مخصوصاً در مواردی که این رابطه از دوستی خیلی ساده و زیبایی که بین شما دو نفر بوده شکل گرفته باشد. وقتی کنار او هستید همه چیز خوب است اما این فقط در شرایطی است که فقط خودتان و خودش باشید، بدون اینکه کس دیگری از آن خبر داشته باشد. مکالماتی که قبلاً موقع ناهار یا در ایمیل ها داشتید دیگر آن مکالماتی نیست که در ماشین یا خانه تان دارید. کم کم حرفهایتان جنبه های شخصی تر و حتی جنسی تر به خود می گیرند. یا شما یا او سوال می پرسید و هر دو شما درگیر این هستید و نمی دانید که چرا دارید دزدکی این همه با هم وقت می گذرانید. حالت دیگر دوستی می تواند این باشد که او از همان ابتدای کار دل شما را برده است و دوستی از همان ابتدا جنبه جنسی هم داشته است ولی مشکل این است که او همیشه مجبور است زود برود، مدام در حال چک کردن تلفن همراهش است و شما نمی توانید هر کاری که می خواهید را در وقتی که می خواهید بکنید. احساساتتان سرکوب می شوند و کم کم متوجه می شوید که نمی توانید به همان سادگی که وارد این رابطه شدید، از آن خارج شوید. احساس گمگشتگی می کنید، گمگشتگی از این جهت که بین او و مشکلاتی که با همسرش دارد گیر افتاده اید.

      اما چرا او نمی تواند با همسرش هم به همان اندازه که با شما راحت است راحت باشد؟ شما زنش را دیده اید، زشت نیست و خیلی راحت می شود با او کنار آمد. حتی ممکن است خودتان هم با او رابطه داشته باشید و خیلی وقت ها دوست دارید که به او بگویید که چه بین شما و شوهرش می گذرد اما نمی توانید چون او زن خوبی است و حقش نیست که زندگی زناشوییش اینطوری خراب شود. اگر هم قرار باشد کسی اینکار را بکند خود آن مرد است. ممکن است مرد در ابتدای رابطه دیوی از زنش برای شما ساخته باشد اما وقتی خودتان با آن آشنا می شوید می فهمید که اینطور نیست.

      هیچکس نمی تواند به شما بگوید که با یک مرد زن دار رابطه داشته باشید یا نه. متنفر شدن از آن یکی زن کار ساده ای است اما برای خیانت همیشه دو نفر لازم است. خیلی جاها ممکن است فکر کنید که کسی هست که دوستتان دارد اما واقعیت این است که این مرد نمی تواند عشق و احترامی که شایسته شما باشد را در اختیارتان بگذارد. حتی ممکن است یک مرد زن باره باشد و هر چند وقت یکبار یکی مثل شما را بازیچه نفس خود کند. زمان و انرژی که با او هدر کرده اید را می توانستید خیلی جاهای دیگر استفاده کنید، حداقل با مردی که واقعاً لایق شما باشد.

      سوال خیلی ساده ای که می خواهم بپرسم این است که آیا برای خودتان ارزش و احترام قائل هستید و آیا واقعاً می دانید خیلی مردهای مجرد خوبی هم هستند که بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنیدف پس چرا باید وقتتان را با دوست شدن با یک مرد زن دارد تلف کنید.

      آدم ها همیشه از اشتباهاتشان درس می گیرند و می توانند این درس ها را به همدیگر هم منتقل کنند. اما به خاطر یک رابطه کوتاه مدت عاشقانه، بااینکار همه زندگیتان را به خطر می اندازید. پس عاقل باشید و از این رابطه بیرون بیایید و دیگر هیچوقت هم پشت سرتان را نگاه نکنید.

      اگر می خواهید معنا و مفهوم عشق و زندگی را به خودتان یادآور شوید، فقط کافی است بدانید که در همچنین رابطه ای آن را پیدا نخواهید کرد.

      پاسخ دادن
  27. نازنین
    نازنین می گوید:

    سلام
    نمیدونم اصلا این به بحث شما مربوط میش یا نه. اما واقعا درگیرم باها. من الان مدت دو سال که با پسری در ارتباطم البت این ارتباط مطلقا به مسائل جنسی کشیده نشده یعنی دو طرف تمایلی نداشتیم. خانواده من از بودن اون باخبرن اما اون درباره من به خانوادش چیزی نگفته. رسمی درباره ازدواج با هم صحبت نکرده بودیم تا اینکه مادرش واسش رفت خاستگاری البت جواب منفی دادن بهش. از اونموق علاقم بهش کمتر شده با اینکه ب ازدواج باهاش عمیق فک نکرده بودم اما بهم برخورد شوکه شدم. البت تا حالا واس جلب توجه من و اینکه مطمعن ش دوستش دارم خیلی بازی دراورده و واقعا نمی دونم حتی رفتن خاستگاری یا ن. الان داره میره سربازی. اما از تموم شدن رابطمون حرفی نزده ولی یبار همون موق که رفت بود خاستگاری و یبارم دو شب پیش که وحشتناک باهاش دعوا کردم و گفتم ازش متنفرم گفت نازی من که واس زندگی و ازدواج باهات نیستم. البت ی چن دف سر مسائل جزیی و واس عزیز شدن بهم دروغ گفت ولی دروغاش وحشتناک نبودن. اصن هوسبااز نیست ولی خوش قولم نیست. ولی هیچوقت کوتاهی نمیکن در حقم. اما از وقتی میخواد بره سربازی یکم کمتر واسم وقت میزاره. البت مشغول بکارم هست.
    حالا با این تفاسیر بنظرتون ادامه بدم به این رابطه؟ ایا باهاش اینده ای دارم؟ نمی گم خیلی دلم میخواد باهاش ازدواج کنم اما خوب دو ساله که همه زندگیم بوده خوشال میشم ینی رویایی واسم ک اون مال من باش اخ بجز اینک یکم اینروزا سرد شده دیگ همه چیزش فوق العادس.
    خواهش میکنم ی راهنمایی درست و حسابی بهم بکنین. ایمیلمم گذاشتم اگ اونجا بتونین بهم مشاوره بدین که بیشتر ممنونتون میشم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اینو باید یاد بگیرید هر رابطه دوستانی بین پسر و دختر ختم به ازدواج نمیشه پس پیشگویی نکنید
      ولی اگر بهش علاقه دارید با ایشون مطرح کنید هر جوابی داد بعدش این شما هستید که باید تصمیم گیری کنه دوست دارید با یک رابطه دوستانه ساده ادامه بدید یا خیر ؟
      پس بحث ادامه دادن مربوط به معیار شماست … چون ممکنه ایشون شمارو اصلا” برای ازدواج نخواد و خواهان یک رابطه ساده دوستانه باشه
      پس خوب فکر کنید و ببینید در این ارتباط دنبال چی هستید ؟در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  28. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام من پسری سی ساله هستم قصدازواج بایه دختر ۳۳دارم ایا به نظر شما درسته یانه مشکل چیه واخرش چیه که مارو پشیمون میکنه ازاین ازدواج

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اولا این اختلاف سن بستگی به درک دو طرف داره … وقتی در مسایل مختلف تفاهم باشه میتونید زندگی خوبی رو داشته باشید
      ولی اگر قرار باشه با چنین تردید جلو برید بهتره در این مورد مشاوره ای حضوری انجام بدید

      بیشتر منابع موجود در روانشناسی تفاوت سنی ۴ تا ۵ سال را مناسب دانسته اند و در برخی منابع ۵ تا ۷ سال نیز مناسب شمرده شده است. علاوه بر این، عامل مهم دیگری که در کنار سن و تفاوت سنی زوجین مطرح می شود بلوغ فکری و پختگی اجتماعی هر کدام از زوجین است.

      به طور کلی می توان گفت یک ازدواج مناسب عموماً ازدواجی است که در دهه سوم زندگی شخص صورت بگیرد و آقا از لحاظ سنی بزرگتر از خانم باشد و اختلاف سنی آنها بیش از ۷ سال نباشد، همچنین هر دو نفر به بلوغ جسمی و فکری رسیده باشند و از سلامت لازم برخوردار باشند. اما واقعیتی که وجود دارد این است که ممکن است همه اشخاص نتوانند چنین ازدواجی را داشته باشند و به خصوص ممکن است در روابطی قرار بگیرند که شرایط ازدواج و اختلاف سنی آنها از حالت نرمال و طبیعی خارج باشد.

      روانشناسان معتقدند رابطه زناشویی رابطه بسیار حساسی است و می تواند از مسائل مختلف بسیار تاثیر بپذیرد. یکی از این مسائل اختلاف سنی زیاد در کنار بلوغ فکری و پختگی پایین زوجین، می تواند باعثبه وجود آمدن مشکلات جدی و مهم در رابطه شده، به رابطه زناشویی آسیب وارد کرده و آن را از مسیر اصلی خود دور کند. از جمله مشکلات مهمی که ممکن است در اثر اختلاف سنی زیاد زوجین به وجود آید می توان به موارد زیر اشاره کرد:

      ۱. تغییر نقش: موذیانه ترین، آسیب رسان ترین و مهمترین مشکلی که به صورت تدریجی و ناآگاهانه ممکن است در ازدواج های با اختلاف سنی زیاد به وجود بیاید، تغییر نقش است که به دو صورت خود را نشان می دهد:

      الف. تغییر نقش همسری به نقش معلم شاگردی: این تغییر نقش زمانی صورت می گیرد که در طول مشکلات زندگی، همسر مسن تر به دلیل خامی و بی تجربگی همسر جوان تر، شروع به آموزش وی می کند و از روی عشق و محبت این کار را ادامه می دهد. البته لازم به ذکر است در زندگی، آموزش فردی توسط همسرش هیچ اشکالی ندارد و مشکل زمانی به وجود می آید که این موضوع به دفعات تکرار شود و همسر جوان تر برای حل هر مسئله ای، به همسر خود وابسته شود. عادت شدن این امر و مشاهده این موضوع که همسر جوان تر در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و مسائلی است که همسر مسن تر قبلاً آنها را طی کرده می تواند به خستگی، بی حوصلگی، عصبانیت و کم طاقت شدن همسر مسن تر بینجامد.

      ب. تغییر نقش همسری به نقش والد فرزندی: این تغییر نقش زمانی صورت می گیرد که همسر مسن تر ناخودآگاه و بدون اینکه متوجه باشد. نقش پدر یا مادر را بازی می کند. مشاهده اشتباهات همسر جوان تر و گوشزد کردن، سرزنش کردن و نصیحت کردن وی و بسیاری از رفتارهای والدی دیگر ممکن است به طور اتوماتیک وار در زندگی پیش بیاید. ادامه این رفتارها موجب تغییر نقش از همسر به نقش والد فرزندی می شود که در آن همسر مسن تر ناخودآگاه نقش والد و همسر جوان تر نقش فرزند را ایفا می کنند. حال اگر این فرزند(همسر جوان تر) فردی وابسته و دارای خودباوری پایین باشد این رابطه(والد فرزندی) تحکیم خواهد شد و وی از رشد و بلوغ باز خواهد ماند. اما اگر بالعکس این فرزند شخصیت وابسته نداشته باشد و برای خود حق استقلال را مسلم بداند بالاخره روزی در برابر همسر مسن تر خود عصبان خواهد کرد. در هر دو صورت رابطه آسیب خواهد دید و هر دو نفر رضایتمندی زناشویی خود را به تدریج از دست خواهند داد و ممکن است رابطه نامتعادل و بی ثباتی را تجربه کنند.

      ۲. همسر مسن تر زن بوده و از نظر اقتصادی موفق تر از همسر خود باشد: افزایش سن، حرفه ای شدن در شغل و به تبع آن در آمد بالا و ثبات اقتصادی به خصوص زمانی که زن نسبت به مرد توان اقتصادی بالاتری داشته باشد و مسئولیت های بیشتری از این حیثبر دوش وی باشد می تواند موجب تنش در رابطه گردد. همین امر می تواند به تدریج موجب ناراحتی و عصبانیت زن شده و بر رابطه تاثیر منفی بگذارد.

      ۳. ممکن است همسر مسن تر وسوسه شود تا بر همسر خود تسلط یابد: به دلیل اینکه قدرت رابطه اغلب در دست همسر مسن تر است ممکن است وی به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه بر همسر خود تسلط یابد و قدرت خود را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به رخ وی بکشد.

      ۴. ممکن است یکی از همسران(یا هر دو نفر) مجبور شود خود را بسیار تغییر دهد تا بتواند با دیگری هماهنگ شده تا به تفاهم برسند:

      ممکن است یک یا هر دو زوج برای اینکه با یکدیگر تفاهم داشته باشند و تفاوت ها را به حداقل برسانند تصمیم بگیرند از بسیاری از علایق، دوستان، فعالیت های جانبی و حتی گاهاً از شغل خود بگذرند و این یعنی دور شدن از خود واقعی که به تدریج موجب احساس پوچی شده و رضایت از خود و زندگی را کاهش می دهد.

      لازم به ذکر است هر چه اختلاف سنی بین زوجین بیشتر باشد این مشکلات با شدت بیشتری خود را نشان میدهند و زمانی اوج مشکلات را خواهیم داشت که علاوه بر اختلاف سنی زیاد، دلیل ازدواج دو نفر چیزی غیر از محبت و عشق(مثلاً پول و ثروت، زیبایی و جذابیت و…) باشد. از سویی دیگر خود این مشکلات می تواند زمینه ساز مشکلات دیگر از جمله تجربه نکردن عشق و محبت دلخواه، افتادن در دام روابط خسته کننده و عدم توانایی برای خروج از آن، خیانت های زناشویی و روابط پیچیده و بی سرانجام و… باشد.

      به یاد داشته باشیم که تمامی این مشکلات به تدریج و ناخودآگاه شکل می گیرند و کاملاً روشن است که هیچ کدام از زوجین به صورت ارادی و آگاهانه نمی خواهند که این مشکلات در زندگی آنها اتفاق بیفتند. هدف همه از ازدواج خوشبختی است و هیچ کس برای مواجه شدن با مشکلات و ناکامی ها ازدواج نمی کند. اما اگر بدون آگاهی و صرفاً با تکیه بر دانسته های ناکافی و احساسات و هیجانات خود ازدواج کنیم و در برابر تغییرات ضروری مقاومت کنیم، مشکلات اجتناب ناپذیر خواهد بود.

      در مورد اختلاف سنی زیاد، توجه به نکات زیر می تواند کمک کننده باشد:

      ۱. اختلاف سنی زیاد در ازدواج اول بیشتر اثر منفی خواهد گذاشت تا ازدواج دوم، زیرا در ازدواج اول، آقا و خانم از پختگی چندانی برخوردار نیستند اما در ازدواج دوم به دلیل تجربه یک زندگی و در نتیجه پختگی بیشتر، تا حدودی تاثیر منفی اختلاف سنی زیاد تعدیل می شود.

      ۲. اختلاف سنی زیاد در سنین بالا، زیاد مشکل ساز نیست. به طور مثال ازدواج یک خانم ۲۰ ساله با یک آقای ۳۵ ساله می تواند مشکل ساز باشد اما ازدواج یک خانم ۴۰ ساله با یک آقای ۵۵ ساله زیاد مشکل ساز نخواهد بود.

      حال با توجه به مطالب مذکور ممکن است دو سوال پیش بیاید:

      ۱. اگر شخصی پیشنهاد ازدواج بدهد که شرایط خوبی دارد اما تفاوت سنی زیادی با ما دارد چه کار کنیم؟

      ۲. اگر شخصی چنین ازدواجی داشته باشد و احیاناً دچار مشکلاتی شده باشد، آیا راه حلی دارد یا نه؟

      رد پاسخ به سوال اول باید گفت اگر ازدواج اول شماست، بهتر است قید آن را بزنید و به دنبال شخصی باشید که تناسب سنی بیشتری با وی دارید. ورود به چنین رابطه هایی حتی اگر در ابتدا بسیار هیجان انگیز به نظر برسد و دلایل و توجیهات بسیاری داشته باشد، عاقلانه نیست و به تدریج دچار یک یا چند مشکل از مشکلات فوق خواهید شد. ا ما اگر سن شما بالاست و تجربه یک زندگی مشترک را داشته اید می توانید به این پیشنهاد فکر کنید اما در هر صورت حتماً با یک مشاور یا روانشناس متخصص در این زمینه مشورت کنید.

      در پاسخ به سوال دوم باید گفت که ناامید نشوید، آگاهی داشتن در مورد مشکلات موجود و تحلیل دقیق و صادقانه آنها خود نیمی از راه حل است. برای حل مشکلات خود دست به کار شوید، در مورد آنها و نیز احساسات و خواسته های خود، صادقانه با همسرتان صحبت کنید. اگر هر دو از شرایط موجود راضی نیستید برای حل آن متعهد شوید. خود را برای تغییرات ضروری و اساسی آماده کنید. از نقش ها بیرون بیایید و به نقش همسری خویش برگردید، به یکدیگر احترام بگذارید و حقوق دیگری را رعایت کنید. در این زمینه مطالعه کرده و راهکارها را در زندگی خود اجرا کنید. در صورت احساس نیاز به کمک بیشتر و تخصصی تر(با توجه به اینکه هر رابطه ای منحصر به فرد بوده و با روابط دیگر متفاوت است) از یک مشاور یا روانشناس متخصص در این زمینه کمک بگیرید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  29. Niloo
    Niloo می گوید:

    سلام من با نامزدم ۱۱ سال اختلاف سنی دارم.از نظر خودم توو این مدت مشکلی نبوده و هیچ اخلاق بدی از هم ندیدیم و سازگاری داریم ولی اطرافیان میگن ک اختلاف سنیتون زیاده و نباید ازدواج کنید.و الان نمیدونم باید چیکار کنم.لطفا اگه میشه راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز معمولا اگر تفاوت سنی میان زن و مرد سه تا چهار سال باشد، از یک حد معمولی برخوردار است. این مورد بستگی به این دارد که چقدر زن و مرد بتوانند این فاصله را باور داشته باشند. این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند.

      البته هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است. فاصله سنی از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد. مشکلاتی چون عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف بعد از مدتی و بی حوصلگی فرد بزرگ تر، به خصوص احساس پشیمانی و بروز مشکلات بیشتر از عواملی هستند که بین زوج ها با فاصله سنی زیاد دیده می شوند.

      یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.

      مرد ایرانی با خاصیت مردسالارانه ای که از گذشته در اطراف خود دیده و شنیده، مدیر بودن در خانواده و حرف آخر زدن را تعریفی از خود می داند. از سوی دیگر بزرگ تر بودن مرد نوعی توازن رفتاری را در خانواده به دنبال دارد. با این حال معیارها با گذشت زمان در حال تغییر و دگرگونی است.

      حضور زنان در جامعه و فعالیت های اجتماعی آنها، توجه بیشتر آنها به تحصیلات و ارتقای علم و به دست آوردن موقعیت هایی برتر حتی بسیار معتبرتر از مردها تا حدودی باعث تغییر سن ازدواج شده و به همین خاطر است که در جامعه امروز زنانی که از همسران خود بزرگ تر هستند، بیشتر از قبل دیده می شوند.

      اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم. اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.

      کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند:

      ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.

      زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.

      از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و…

      درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.

      چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.

      می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.

      تعریف تفاوت سن و پذیرش آن، کاملا به فرهنگ و تربیت خانوادگی بستگی دارد. در مساله ازدواج درصورت فراهم بودن نیازهای اساسی و شناخت متقابل نمی توان فاصله سنی را از عوامل و عناصر اصلی دوام زندگی دانست. با این حال هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین زن و مرد کمتر باشد آنها به درک بهتری از یکدیگر می رسند.

      زن و مرد هرچقدر تناسب و سنخیت بیشتری داشته باشند پیوند و ازدواج مستحکم تری خواهند داشت.

      یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت. دختر و پسری که در سن ازدواج قرار دارند باید از نظر فکری در یک سطح قرار گیرند. تفاوت سن در فرهنگ ما اهمیت دارد ولی میزان آن را هم هیچ علم و منطقی با قاطعیت تخمین نزده است.

      تفاوت در سن بلوغ دختر و پسر این روند را طوری نهادینه کرده که پسرها باتوجه به دیرتر بالغ شدنشان باید از دخترها بزرگ تر باشند. با این حال فاکتور سن به تنهایی نمی تواند تضمین کننده یک ازدواج موفق باشد.

      انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر در این زمینه بسیار دخیل است. هستند کسانی که با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

      پاسخ دادن
  30. هستی
    هستی می گوید:

    سلام
    خواهر من دو سال پیش با یک نفر نامزد کرد که بعد دراین دوره متوجه شد خانواده دروغگو و کاملا متفاوتی هستند وخیلی بداخلاق بود اون خیلی اذیت شد وبالاخره جدا شدند واو تصور میکرد که با هر مرد بد اخلاقی ازدواج کنه میتونه با اخلاق خوب خودش تغییرش دهد وانواع روشها روی اون مرد کار کرد ولی فایده نداشت و پس از اون حالا من از انتخاب ازدواج خیلی میترسم واز طرف دیگر اقوام وخانواده بهم تذکر میدن که پیر میشی و تنها میمونی لطفا من رو راهنمایی کنید چکار کنم که بتونم خوب ودرست تصمیم بگیرم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      شما به هر حال با هر کسی قرار ازدواج بذارید حتما دوره نامزدی رو باید بگذرونید تا از راه شناخت کامل هم به اعتماد متقابل برسید
      فقط در این مسیر هست که میتونید انتخاب خوبی داشته باشید و بدونید تا طرف شما نخواد نمیتونید رفتارشو تغییر بدید …

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.