384 پاسخ
  1. شیده
    شیده می گوید:

    سلام خوستگاری دارم که پدرش با داشتن سه فرزند بزرگ زن دوم گرفته و خانواده اش بعد از فهمیدم به شهر دیگری نقل مکان کرده اند.حالا نگرانم که این مورد چه تاثیری می تونه بر روی زندگی مشترکمون داشته باشه.و این مسئله رو چه جوری برای خودم حل کنم در حالی که حواستگار من فردی خانواده دوست است و آدمی کتکی به خود ولی در کل میترسم این مسئله از هر ججهت تاثیر منفی بر روی زندگی مشترکمان بگذارد.لطفا بگویید چگونه با این مسئله به طور منطقی برخورد کنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز این مساله و پذیرش ان کاملا بستگی به خود شما دارد .به هر حال قرار است با خانواده ای وصلت کنید که پدر همسرتون شرایط اینچنین را تجربه کرده است و خب این شرایط اگر برای شما دشوار است .بهتر است بیشتر فکر کنید البته به نظرم مهم طرف مقابل شماست به هر حال پدر ایشون به هر دلیلی که نمی توانیم قضاوتی داشته باشیم همسر دومی گرفتند خب طبیعی است که نگران شوید ولی باید دید طرف مقابل شما چه واکنشی نسبت به این جریان دارد و البته خوب جدا زندگی کردن شما هم طبیعی است و این از خیلی ار مسائل راحت جلوگیری می کند به هر حال شما بهتره در مورد ایشونو رفتارشون بیشتر دقت کنید .و خب با ایشون صحبت کنید خیلی از تردید های شما به راحتی مرتفع می شود .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم درستی بگیرید و این اتفاق بزرگی نیست که بخواهید درگیرش باشید به هر حال ممکن است برای هر فردی پیش بیاید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  2. هاشمی
    هاشمی می گوید:

    سلام پسری ۲۹ ساله هستم کارمند رسمی با حقوقی نسبتا خوب اگر خودستایی نباشه ظاهر نسبتا حوب که بزرگترین سرگرمی من تا حالا ورزش بوده و به گفته بسیار از دوستان و همکاران شرایط نسبتا ایده آلی دارم در ضمن در یک خانواده فقیر بزرگ شدم و از بچگی در کنار درس کار هم میکردم که به لطف خدا الان به قول قدیمی ها دستم به دهنم میرسه اما زا انتخاب همسر یه همزبون یه همراه خوب عاجزم چون هم قیافه و زیبایی واسم مهمه و هم تو این سن نمیتونم احساسی تصمیم بگیرم و چیزایی دیگه رو نادیده بگیرم.لطفا راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .قاعدتا وقتی در کودکی شرایط سختی داشتید و حالا شرایط مناسبی دارید نسبت به دیگران سخت گیر تر خواهید شد نسبت به انتخاب همسر اینده .در مورد ملاک های طرف مقابل زیبایی برای همه مردان اهمیت دارد ولی بدانیدمساله نسبی است شما باید فردی برابتان دلنشین باشد پس از قبل ملاک هایی را متصور نشوید که اگر فردی نداشت حذف شود در مورد تصمیم درست وقتی مردد هستید بهتر است از مشاور کمک بگیرید .هر چه سن بالا رود افراد سخت گیر تر می شوند .و در مورد شما هم صادق است مخصوصا وقتی شرایطی داشته باشید که از نظر خود و خانواده ایده ال باشد .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید ملاک های واقع بینانه را در تظر بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  3. mahdiye
    mahdiye می گوید:

    سلام دو خواستگار دارم که هر دو ابراز علاقه شدید میکنند.اولی فامیل دور، مهندس، پدر و مادرش در کودکی از هم جدا شدن اند مدتی با پدر و مدتی با مادر و مدتی باخانواده پدریش زندگی کرده.و محل کارش دو از سکونت ماست مومن است.و دومی فامیل نزدیک،مهندس، مشکل خاص خانوادگی تا حالا نداشته اند محل کار و زندگی در شهر خودمان بوده و هست.مومنه و انعطاف پذیری تر از اولی.نمیدونم چیکار کنم نمیخوام هیچکدومشون ناراحت بشن.فکر کردن به هر دو جواب منفی بدم هر دو ابراز علاقه شدید می کنند.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .اگر موردهای مناسبی هستند چرا باید پاسخ منفی بدهید خب شاید مورد دوم مناسب تر باشد چون نفر اول شاید به دلیل اینکه کودک طلاق است نیازهای عاطفی بیشتر و ت قعات و انتظارات بیشتری از طرف مقابل داشته باشد و چون محل کارش متفاوت است شما تمایل نداشته باشید البته که مهم نظر خود شمااست ولی وقتی فردی در شرایط خانوادگی حمایت گر و عاطفی بزرگ شود و دور از تشنجات باشد بسیار مهم است .و خب در زندگی اینده هم ان حمابت گری را خواهد داشت و خب هیچ چیز قطعی نیست و این ها صرف تجربه است .خودتون بین ابن دو نفر اگر تمایل به انتخاب کرون و ازدواج دارید خب قاعدتا فردی را انتخاب کنید که با شرایط خانواوگی شرایط روحی و ملاک ها و انتظارات شما هم خوان باشد می توانید از مشاوره فردی هم بهره ببرید .امیدوارم خوشبخت باشید در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  4. کیهانی
    کیهانی می گوید:

    سلام من یه مشکلی دارم خستم کرده به خدا..سه دوست دختر دارم و دوستش هم دارم اما وقتی میخوام روش برای ازدواج فکر کنم نمیشه با خودم میگم که به اون حد دوستش ندارم اما وقتی میام جدا شم نمیتونم.نمیتونم فکر کنم مال یکی دیگه بشه از اون طرفم دو دلم که واقعا از ته دل دوستش دارم یا نه؟ تو رابطه دوستشمون هم پیش میاد که سرد بشم دوست داشتنم همش کم و زیاد میشه.خلاصه هم میخوام و هم نمی خوام نمیدونم چه مرگمه به خدا خسته شدم دوستمم تو این رابطه اذیت میشه.لطفا کمکم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست عزیز این تردیدها مشکل ساز می شود .و بهتره به مشاوره پیش از ازدواج مراجعه کنید .اگر واقعا فکر می کنید که علاقه ای وجود دارد بهتره دنبال رفع تردیدها باشید که ممکنه دلایل مختلفی داشته باشد .همین که حتی ترس از دست دادن هم دارید یعنی باید ابتدا خودتون رو بشناسید و شخصیت و اینکه از طرف مقابل و زندگی چه می خواهید و بعدا اقدام کنید .خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  5. باران
    باران می گوید:

    سلام من دختر ۲۷ ساله ای هستم که به مدت یک سال پیش با پسری آشنا شدم.از هر لحاظ ایده آلمه خیلی با ایمان و مقید به اصول هست ولی متاسفانه دیروز یه اعترافی کرد و اینکه گاهی وقتا که ناراحته سیگار میکشه.این قولم بهم داد که ترم میکنه جتی گفت آزمایش میدم هر وقت تو بخوای .قبل از این جریان با هم تصمیم گرفتیم بریم مشاوره ازدواج نه اینکه مشکلی داشته باشیم نه، فقط برای اینکه بیشتر از خضوضیات و شخصیت پنهان هم آگاه بشیم تا اینکه این موضوع رو گفت و من که متنفر از دود و …. هستم ناراحتم شدم و ترکش کردم.ولی دلم پیشش و تورو خدا راهنمایی کنید چیکار کنم؟ بهش فرصت بدم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      مساله سیگار و …ساده نیست چون ممکنه چیز دیگری هم باشد و ان وقت دیگر نمی توانید ادامه بدهید .به شما بستگی دارد .برای بعضی ها مساله ای نیست و راحت می گذرند ولی بعضی ها پذیرشی ندارند .اگر شما جز ان دسته از افرادی هستید که نمی توانید این شرایط را برای همسرتون بپذیرید بهتر این است که دیگر ادامه ندهید و فکر برگشت هم نداشته باشید .
      درسته شرایط عاطفی به خاطر شرایط خوب ایشون تجربه کردید و اکنون شاید عذاب وجدان دارید ولی نباید به خاطر این مساله خودتون رو سرزنش کنید .شاید خیلی شرایط ایده ال بعدا در زندگی عادی شود ولی اخلاق و رفتار ادم ها عادی نمی شود ضمن اینکه اگر نقطه منفی وجود داشته باشد شرایط سخت تر هم خواهد شد .امیدوارم تصمیم منطقی بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  6. رکسانا
    رکسانا می گوید:

    سلام
    بنده هشت سالی میشه ازدواج کردم طی این ۸ سال یکی از رفتارهای همسرم داغونم میکنم اونم فرق کذاشتن بین خانواده من وخودش در حالی که من به خانواده اون خیلی ارزش واهمیت میدم میگم که شاید همسرم رفتار منو با خانوادهاش ببینه چطورخوبه اونم مثل من باشه ولی طی این چند سال نشد من خودم از خانوادم دورم در یه شهر دیگر زندگی میکنم موقعی که خانوادهام میان همیشه اخم میکنه طوری که خانوادم میفهمن که چرا ناراحته شاید از اینکه ما اومدیم خونتون به خاطر اینه منم بهشون میگم نه اینطور نیست از سرکار اومده خسته است ولی من میدونم که هیچ وقت با خانواده ام صمیمی نیست به خاطر همین خانواده من هم هیچ وقت راحت نیستن بمونن خونمون , تا زمانی که کاری نداشته باشه بهشون زنگ نمیزنه حالشون بپرسه ولی من با خانواده همسرم خیلی صمیمی شدم
    بعضی وقت فکر میکنم شاید منم مثل خودش باشم با خانوادش خوب نباشم اونم متوجه میشه با خانواده من خوب وصمیمی باشه
    از شما خواهش میکنم از راهنمایی خود دریغ نفرمایید
    متشکرم از سایت خوبتان

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام اگر مساله شما صرفا خانواده ها هستند و وقتی خودتون با هم هستید مشکلی ندارید بهتره سخت نگیرید .قطعا در طی ۸ سال نسبت به همسرتون شناخت پیدا کردید و اینکه ایا به عمد چنین رفتاری دارند و یا خیر را بهتر می دانید .
      وقتی از برخورد و رفتاری ناراحت می شوید بهتره حتما با خود ایشون صحبت کنید و شرایط رو توضیح بدید و بفرمایید که ناراحت هستید و حستون اینه که گاها تبعیض می شود .بازخورد ایشون گویای خیلی از مسائل است اگر ایشون پذیرا نبودند و حتی فکر می کنید با مطرح کردن شما شرایط بدتر شود خب مطرح نکنید فقط در بعد رفتاری شما مثل قبل نباشید تا ایشون هم متوجه تغییر شرایط شوند و حتما با شما مطرح می کنند انگاه شما هم راحت تر راجب احساسی که دارید در طی سالها می توانید صحبت کنید .ممکن است عمدی در کار نباشد و ایشون اصلا متوجه شرایط نباشند .و سوتفاهم باشد.در هر حال بهتره اصولی پیش بروید و شرایط و جوانب امر را در نظر بگیرید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  7. مسعود
    مسعود می گوید:

    سلام،۳۲ سالمه و خونه و ماشینو همه چیزو در حد عالی دارم.ولی شانس من هر دختری باهاش دوس شدم فقط انگار دنبال این چیزا بود..الکی گاهی بهشون میگفتم هیچی ندارم..رفتارشون عوض میشد..من باید چیکار کنم..همه شکل همن

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام بستگی دارد شما دنبال چه فردی هستید .و شما از زندکی چه می خواهید اگر شرایط با دوستی شروع شود انتظار نداشته باشید اون فرد تعهدب داشته باشد و خب قطعا درگیر ظواهر شده است .ولی اگر شما در ملاک هاتون تجدید نظر کنید و دنبال ملاک های بنیادی و درست دردانتخاب همسر باشید وورسمی اقدام کنید این اتفاقات نخواهد افتاد.فردی که نجابت و اصالت داشته باشد قطعا از طریق دوستی وارد نخواهد شد و می توانید اطمینان داشته باشید که زن زندگی شما خواهد بود .در غیر این صورت شما تا چندین سال دیگر هم از این طریق وارد شوید.فکر نمی کنم به نتیجه ای برسید البته که ممکنه ازدواج صورت بگیرید ولی با این شرایطی که تجربه کردید و می فرمایید موفق نخواهید بود.امیدوارم در مورد زندگی درست تصمیم بگیرید و خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  8. نوش آفرین
    نوش آفرین می گوید:

    من باخواستگارم قراره بریم مشاوره ازدواج.این اولین باری هست که برای ازدواج میخوام برم پیش مشاور تا حالا هیچ کدوم از خواستگارمو آنقدر جدی نگرفته بودم.؟حالا سوالم اینه که تو مشاوره ازدواج ، آیا مشاور به طور همزمان با دختر و پسر حرف میزنه؟ چه سوالاتی میپرسه؟ چند جلسه لازمه؟ممنون میشم در این مورد اطلاعاتی در اختیارم بذارید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام در مورد مشاوره قبل از ازدواج یک مساله مربوط اینکه چقدر در جلسه اول اشتراک بین دو نفر حس شود .تعداد جلسات بسته به موارد اختلافی و گرفتن ازمون های شخصیتی و ..است و هر مشاوری ممکن است رویکرد متفاوتی داشته باشد مثلا مشاوری تمایل داسته باشد تمام جلسات دو نفره باشد ولی عموما جلسات شخصی هم برگزار می شود.و در هر صورت باز بستگی به دو نفر دارد .سوالات هم پیرامون ملاک ها و اولویت های ازدواج است و هر جایی احساس شود موارد متناقضی وجود دارد که باید حل شود راجب انها سوال می شود .در هر صورت امیدوارم روال درست پیش برود و جلسات با شناخت بیشتر از هم و تصمیم درست و در نهایت خوشبختی شما همرا باشد .موفق باشید

      پاسخ دادن
  9. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام .من خواستگاری دارم که از هر نظر مورد تایید همدیگه هستیم اما اون میگه سطح توقعاتت باید من همینجوری برات ایدال باشم
    از نظر مالی یکی از واحهای خونه پدرش باید زندگی کنیم و ماشین هم پراید داره و شغلش هم نمایشگاه مبله ولی به من میگه مثلا سرویس طلا نمیتونم بیشتر از ۷ میلیون بخرم منم بهش گفتم حداقل ۱۰ تومنی یا اینکه میگه مسافرت سالی یک بار
    به نظرتون چیکارکنم این موضوع خیلی منو بهم ریخته
    خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      این مواردی رو که شما می فرمایید خب چیزی نیست که دردسر ساز شود و نگرانی داشته باشید .اینکه سرویس طلا و خونه و ماشین برای فرد خوشبختی را به وجود نیاورده است .و شما خودتون باید ملاک هاتون رو در نظر بگیرید اگر دوست دارید همسرتون همه امکانات مالی رو در حد اعلی برای شما فراهم کنند .خب شاید ایشون که صراحتا دارن موضعشون رو می فرمایند مناسب نباشند و بعدا به مشکب بربخورید ولی بادتون باشه در ازدوا ج و زندگی مشترک مسائل بسیار مهمی مثل اخلاق و درک متقابل شاید در اولویت بالاتری نسبت به شرایط مالی قرار بگیرند که باید به ان توجه داشته باشید .ولی خب هر فردی هم شرایط خودش را دارد اگر نمی توانید این شرایط رو بپذیرید بهتره راحت با ایشون مطرح کنید .ولی در مورد فرصت های پیش امده دقت کنید که تصمیمی نگیرید که دچار اشتباه شوید و بعدا پشیمان شوید بهتره شرایط رو بررسی کنید و گاهی کمی منعطف بودن برای هر دو نفر شاید خیلی مسائل را حل کند امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  10. ماریا
    ماریا می گوید:

    با سلام.مشکل من برقراری ارتباط با برادر زن برادرم هست.مادر و پدر وی دارای اطلاع می باشند اما مادر پدر من خیر.از نظر سنی یک سال تفاوت داریم و تقریبا می توان گفت شرایط ازدواج برای او از نظر خانواده من مطلوب نیست.می خواستم بدونم چیکار باید کرد؟ البته برادر من من در جریان و کاملا مخالف این ارتباط است ، چون نگران رابطه ی خود با همسر و خانواده ی اوست

    پاسخ دادن
  11. مهدیس
    مهدیس می گوید:

    با سلام و خسته نباشید چهار ساله ازدواج کردم توی این ۴ سال سه بار از شوهرم خیانت دیدم هر دفعه بهم میگه شیطون گولم زد از نظر تحصیلات من فوق لیسانس ایشون دیپلم نمیدونم باید چکار کنم بمونم توی این زندگی یانه؟؟؟ از نظر زیبایی من متوسط شوهرم هم همینطور

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه شما چند بار این مساله رو دیدید و توجیه ایشون اینه که خیلی بچگانه است باید جدی برخورد کنید حتی در حد تهدید به طلاق نه اینکه قصدی در کار باشد ولی اگر ایشون واقعا از کارشون پشیمون باشند خب سعی می کنند شرایط رو تغییر بدهند و حواسشون به زندگیشون و تعهدی که به شما دادند باشند ولی اگر ایشون براش زندگی اهمیتی نداشته باشه و این رفتار عادت شده باشه خب شاید باید تصمیم دیگری برای اداکه زندگیتون بگیرید چون در مباحث خیانت فقط یک بحث مطرح نیست حتی مسائل پزشکی بهداشتی مطرح است که زن را درگیر می کند و باید توجه داشته باشد .امیدوارم متوجه منظور من شده باشید .این مساله متاسفانه در جامعه ما گسترش پیدا کرده که مسئولین باید دنیال راهکار باشند ولی در حد خودتون این اقدامات شاید مفید واقع شود امیدوارم ایشون پشیمان باشند و به زندگی برگردند و سالم زندگی کنند

      پاسخ دادن
  12. alirood
    alirood می گوید:

    سلام دو سال پیش مادرم گفت اگه کسی رو مد نظر داری برات برم خواستگاری بعد از فکر کردنم مادرم همون دختر مد نظرم رو پیشنهاد داد و منم گفتم هماهنگ کن این دختر رو چند باری خونه بابا بزرگش دیده بودم و اونم بهم نگاه میکرد و لبخند های ریزی میزد.مامانم زنگ زد خونشون و گفتن خبر میدیدم بعد از ۴ روز گفت دخترم قبول نکرد.دنیام خراب شد .دوباره پارسال به مامانم گفتم یه بار دیگه بگو این بار بابام به بابا بزرگه دحتر گفت واسه باشه قبول کنند ولی بازم جواب نه دادند.چند روز پیش دختره رو خونه بابا بزرگش دیدم اومد روبروم نشست و هر چند وقتی یه نگاهی بهم میکرد.من جز اوون دختر تا الان کسی به دلم ننشسته و به کسی دیگه ای نمیتونم فکر کنم.به نظرتون آیا صلاح هست دوباره اقدام کنم یا خودم برم جلو؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر ایشون دو بار پاسخ رد به شما دادند مراجعه مجدد شاید به صلاح نباشد چون به هر حال احتمالا در فاصله این دوبار حتی اگر اشتباه هم تصمیم گرفته بودند حتما نظرشون تغییر می کرد ولی خب باز پاسخشون منفی بوده بهتره واقع بین باشید اینکه فردی به شما لبخندی بزند و یا نگاه متقابل دلیلی بر علاقه نیست چون اصولا برای فر د عاشق هر رفتاری حتی ناخواسته از طرف مقابل دال بر خواستن قلمداد می شود.درسته که ایشون به دل شما نشستن و علاقه پیدا کردید ولی خب به هر حال شما با فرد دیگری که رو به رو نبودید و فکر نکنید اگر فردی دیگری وارد زندگی شما شود علاقه ای پیدا نخواهید کرد .به هر حال همه مردان جذب ویزگی هایی می شوند که ممکنه به هر حال در هر فردی اون ویزگی ها وجود داشته باشد .بهتره برای اطمینان از پاسخ مجدد و شنیدن دلیل پاسخ منفی به فردی واسطه بفرمایید با خودشون صحبت کنند یعنی رسمی اقدام نکنید این مساله را برای رسیدن به اطمینان شما مطرح می کنم چون فراموش کردن ایشون سخت خواهد بود و احتمالا نفر یا نفرات بعدی را مدام مقایسه خواهید کرد اگر نتوانید این مساله را برای خودتون حل کنید
      امیدوارم موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  13. مونا
    مونا می گوید:

    سلام دختری ۲۲ ساله هستم که به مدت ۳ سال هست که با پسری ۲۵ ساله که رابطه غلطی بود و بعد ها فهمیدم دوست بودم و الان به مدت ۴ ماه میشه که تموم کردیم چون خیلی بی توجه بود و در ضمن خیلی هم مغرور و رفیق باز بود.اما الان هی تماس میگیره و میگه من پشیمونم و غلط کردن برگرد کارمو درست مردم باورم کن بهم یه فرصت دیگه بده همه چی عوض شده، در ضمن من تواین چند سال این برخورد رو ازش ندیده بودم، نمیدونم باید بهش فرصت بدم یا امکانش هست دوباره مثل قبل بشه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .اصولا در دوستی ها به رابطه اطمینانی نیست و افراد چون تعهد و مسئولیتی ندارند تقریبا خودشان هستند .پس بعید است که ایشان از رفتارها شون پشیمان شده باشند .و تا این حد تغییر کرده باسند منتهی ممکنه بعد از اتمام رابطه حس کردند مورد خوبی رو از دست دادند به خصوص وقتی روابط خاصی هم برقرار شده باشد و له همین خاطر ابراز پشیمانی کردند .خودتان می فرمایید رابطه غلطی بود شما به هر حال ۳ سال دوست بودید اگر قرار بود تغییری ایجاد شود تا کنون ایجاد شده بود.بهتره به فکر ایندتون و انتخاب فرد مناسبی برای زندگیتون باشید و با ادامه این دست دوستی ها و ارتباطات فرصت های پیش روی خودتون رو محدود نکنید .امیدوارم متوجه صحبت های بنده شده باشید و موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  14. هیچکس
    هیچکس می گوید:

    عرض سلام و خسته نباشید
    دختر ۱۹ ساله ای هستم که حدود ۵ماه پیش پسری که قبلا هم بازی دوران کودکیم بود به PV تلگرامم پیام داد که منو دوس داره و حدود یکی سالی هست که داره به من فکر میکنه اون آقا حدود ۲۵ سال سن دارن..
    به ایشون گفتم که اهل دوست شدن واینا نیستم و اگه قضیه براشون خیلی جدیه به مادرشون مطرح کنن و ایشون خیلی اصرار داشتن تا من باهاشون صحبت کنم یا حداقل من رو یه بار حضوری ملاقات کنن.از اون جایی که دختری نیستم که بخوام با پسرا قرار ملاقات بزارم یا اهل صحبت باشم تمام درخواست هاشون رو رد کردم و به ایشون گفتم که من اینجوری نیستم و منطقم حکم میکنه که این قضیه رو با مادر درمیون بزارن چون مادرهامون با هم دوستن و من باید مادرمو رو درجریان میزاشتم و همین کارو هم کردم
    و اون آقا هم برخلاف چیزی که فکر میکردم که مخالفت نشون بدن خیلی راحت گفتن که اگ به مامانتون بگین درواقع کار منو راحت کردین
    نظر مامانمم این بود که این آقا پسر شاید به من علاقه داشته باشن ولی زود گذره و قابل اطمینان برای ازدواج نیست….
    لازم به ذکر هست که بگم این آقا فعلا شرایط ازدواج ندارن و فقط خواستن با سلایق من آشنا بشن و به من بفهمونن که دوسم دارن تا اگه دل منم با ایشونه بقیه خواستگار هامو رد کنم..من خواستگار های زیادی داشتم که ۹۰ درصدشون تحصیل کرده بودن و با اینکه خودم دارم لیسانسمو میگیرم و هنوز اویلش ام ولی خواستگار های فوق لیسانس و دکتری و حتی چند لیسانسه داشتم.این آقا دیپلم دارن و شغل ثابتی ام ک هیچ…..ولی یه چیزی ایشون رو از بقیه متمایز میکنه اونم اینه که من به پاک و خوب بودن اون خواستگارا اطمینان ندارم ولی ایشون رو از زمان بچگی میشناسم هم خودشون و هم خانوادشون…
    حالا سوالم اینه که آیا امکان داره این آقا علاقشون زود گذر باشه؟من این احتمال رومیدم که همینطور باشه ولی ایشون با قطعیت کامل میگن شما مال منی و اینو بهتون ثابت میکنم البته خیلی وقته صحبتی باهاشون نداشتم و کلا بلاکشون کردم
    سوال دومم اینه من هنوز۱۹ سالمه و بهتره به بقیه ی خواستگارام فکر کنم یا به ایشون ام به عنوان یک گزینه برای ازدواج فکر کنم؟
    ممنون میشم اگه همه جوره بررسی کنین این مشکلمو
    ببخشید خیلی طولانی شد ولی احساس کردم لازمه بدونید خیلی چیزارو تا بهتر راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      ممنون ا توضیحات مبسوط و کمک کننده شما .شما بهترین پیشنهاد رو به ایشون دادید اینکه با خانواده مطرح کنند و نمی شود قطعی گفت حس ایشون قابل اطمینان است یا خیر .ولی با توجه به شرایط خواستگارهای شما و شرایط ایشون شاید صبر کردن برای بهبود شرایط تحصیلی و شغلی عاقلانه نباشد البته باز به ملاک های شما بستگی دارد اینکه مایل باشد با فردی ازدواج کنید که از سلامت و اخلاق او مطمئن هستد و به دلیل اهمیت این ملاک حاضرید خودتون و خانوادتون از سایر ملاک ها بگذرید یا خیر ؟ازدواج تصمیمی است که درسته مشورت در ان بسیار کمک کننده است ولی در نهایت این خود فرد است که بهتر از هر کسی نسبت به خودش ملاک ها و ایده ال ها و اولیت ها شناخت دارد .و نمی تواند با خودش صادق نباشد .شما باید بدانید ازدواج الزاماتی دارد که خب شاید اکنون توجهی نکنید ولی در اینده تک تک این الزامات اهمیت پیدا می کنند .
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  15. wiovou
    wiovou می گوید:

    سلام من یه آدم خیلی شوخ هستم و دائم با دوستان و آشنایان شوخی میکنم و تا حالا مشکل خاصی نبوده اتفاقا خوشحالم میشن.اما همین چند روز پیش داشتم با یه خانم همکار صحبت میکردم که ایشون هم رویحه شادی دارن.داشتیم در مورد خانواده هامون صحبت میکریدک که گفتن خانواده پرجمعیتی دارن.منم اومدم شوخی کنم گفتم چقدر خوب این همه بچه! پدرتون یه زن داره!!؟ منتظر بودم ایشونم بخندن ولی خیلی ناراحت شدن و گفتن شما به پدر من توهین کردین منم موندم چی بگم و کلا جواب تماس و پیام نمیدن.

    میخواستم بدونم ایشون زیادی حساست نشون داده یا من زیادی تند رفتن ؟کلا حرف بدی زدم؟
    خودم دقیقا نفهمیدم چی شد که اینطوری شد؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بین شوخی و سایر مسائل و مضامین تفاوت است اینکه در خانواده شوخی ها با بازخورد مثبت رو به رو شده باید بدانید فضاها و افراد متفاوت هستند انجا خانواده شما هستند پذیرش بالاتر است ولی در محیط کار ان هم در صحبت با خانم ها باید احتیاز داشته باشید خب حرف شما درست نبوده و ربطی به حساسیت ایشون ندارد و نباید در فضاو ارتباط کاری این مساله مطرح م شد اگر دلخوری ایشون واقعا براتون اهمیت دارد خب عذرخواهی کنید و بگید منظوری نداشتید و اگر فعلا جواب شما رو نمی دهند اصرار نداشته باشید که کارتون رو توجیه کنید و اجازه بدید کمی زمان بگذره و از شدت هیجان منفی کاسته شود و بعد مساله رو مطرح کنید .کمی در رفتارها باید جانب احتیاط داشته باشید و زمان و مکان و فرد رو بشناسید بعد وارد شوخی شوید چون هر مساله ای در همه جا مورد پذیرش واقع نخواهد شد و خب مسائل اینچنینی را به وجود خواهد اورد .موفق باشید

      پاسخ دادن
  16. Zahra
    Zahra می گوید:

    سلام من ی مشکل بزرگ دارم
    نامزدم علاقه عجیبی ب پا داره
    کلا خوردن پا براش تحریک کنندس یادمه یبار ی عکس از خودم بهش دادم و اون گفت ب محض دیدن پاهام بشدت تحریک شده
    اون علاقه زیادی ب بوی عرق داره خوردن زیر بغلو دوس داره
    علاقه زیادی ب بدن پر مو داره
    من واقعا نمیدونم باهاش چیکار کنم این رفتار واقعا برام منزجر کننده هس نمیتونم تحمل کنم توروخدا کمک کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام این علاقه به پا فوت فتیشم و یادگار پرستی جنسی است که نوعی اختلال است .و باید درمان شود .و قطعا در زندگی ایندتون هم مشکلاتی ایجاد خواهد موارد دیگری هم بیان کردید به همین ترتیب و اینکه برای شما منزجر کننده است چون عادی نیست .به سکس تراپ مراجعه کنید و در نهایت تصمیم درست رو بگیرید .ایشون باید بپذیرد تمایلات جنسی معقول و نورمالی ندارد که می تواند دلایل مختلفی هم داشته باشد .موفق باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژ

      پاسخ دادن
    • میرزابیگی
      میرزابیگی می گوید:

      سلام سرکار خانم
      فارغ از اختلالات جنسی، تعداد آقایانی که به پاهای زنان توجه می کنند کم نیستند و این عضو درتحریک جنسی مردان نیز بی اثر نیست. هر چند برخی افراد دارای اختلال جنسی پارافیلیا و فتیش پا هستند و از نظر روانی نسبت به این عضو از بدن زنان واکنش جنسی هیجانی از خود بروز می دهند. در واقع این جور علاقه در سکسه که تقریبا شایعه. البته با مراجعه به دوستان سکس تراپ می تونین تا حدودی مشکل همسرتون رو حل کنین.

      پاسخ دادن
  17. باران
    باران می گوید:

    ساعت دو نیم شب بود. خواب بودیم . گوشی امیر زنگ خورد… تماس واتساپ بود..، رد تماس..، یه شماره ک ذخیره هم نبود. خیلی به هم ریختم اخه دو شب قبلش هم ساعت سه گوشیش زنگ خورد و رد تماس زد . کسی بود ک اسمش رو ذخیره کرده بود ” نمیدونم” . ازش پرسیدم کی بود؟ گفت علی بود رفیقم. گفتم چرا اسمش اینطوری ذخیره کردی گفت تازه ک این شماره رو گرفته بود چند روز اذیت میکرد نمیدونستم کیه بعدم دیگه درستش نکردم.

    وقتی دیشب دوباره زنگ خورد و گوشیش رو قایم کرد شک کردم. گوشیش رو ازش گرفتم و گفتم بده بزارمش زیر بالشت خودم ، دوستات دیوونه ن بد خوابت میکنن. البته معمولا این کار رو میکنم چون دوستاش قبلا این کارا میکردن ، نمیدونم شاید همون موقع هم پسر نبوده…

    انگار فهمید ک شک کردم. واسه اولین بار بغلم کرد و خوابید. میخواست ک اگر تکون خوردم بیدار بشه و نزاره برم تو گوشیش نگاه کنم.

    ولی من هر طور شده بود گوشی رو برداشتم… دو تا پیام پی ام بود و یه تماس، نوشته بود:

    نخیرام

    بیدارم

    مدل پیام دادنش نود و نه درصد مطمئنم کرد ک دختره. تا خود صبح بیدار موندم. حالم بد بود ، راستش حسابی خودمو باخته بودم. تا خود صبح خدا خدا میکردم ک اشتباه کرده باشم. بلاخره هوا روشن شد…

    ب همون شماره پیام دادم …

    سلام

    خوابی؟

    بعد چند دقیقه…

    -😶

    -بله

    بیداری شدی؟ ساعت خواب!

    – وقتی تا ۴ صبح بیدار باشی تا سه ساعت دیگه هم جزع ساعت خوابه

    بله شما درست میگی. چ خبر؟ کجایی؟

    – خونه داییمم.

    نمیتونی بیایی بیرون؟

    – نخیر! بتونمم نمیام.

    چرا؟ چی شده؟

    – قهرم باهات. تو دیشب اصلا امیر من نبودی ….

    هیچی نگفتم…. دیگه مطمئن شدم دختره. باز پیام دادم

    دلم برات تنگ شده خانومی . عکست رو میفرستی ببینمت یکم؟

    باورم نمیشد دو تا عکس ب فجیع ترین شکل ممکن… وااای خدا ینی اینقد با هم راحتن ک اینطوری عکس فرستاده واسش!؟ الان دیگه باید خیلی چیزا میفهمیدم . باید ب قول بچه های نتورک هنرمندانه سوال پرسیدن رو شروع میکردم .

    امیر از خواب بیدار شد. دید گوشیش دستمه و دارم تایپ میکنم . فورا فهمید چ خبره. الکی وایساد ب شوخی کردن منم ک اصلا حوصله ش ندارم. اخه میدونی؟ داشتم با دوست دخترش حرف میزدم… فقط ی نگاه بهش کردم و گفتم

    امیر برو کنار حوصله ت ندارم. تا میتونی الان برو از جلو چشمم دور باش.

    – چی شده؟ چرا؟

    عکس دختره رو باز کردم و گرفتم جلوش…

    – فاطمه بهت توضیح میدم. گوشیمو بده.

    گوشیت رو بدم!؟ دیگه توی خواب! توضیح هم نمیخوام ، بزار کمتر بدونم. هر چی کمتر بدونم کمتر اذیت میشم.

    – فاطمه اشتباه میکنی من ،… بزار توضیح بدم.

    پاشو فیلم نیا واسه من! بزار تنها باشم تا ببینم باید چیکار کنم.

    گوشیم زنگ خورد مامانم بود… گفت ک میخوان برن شیراز و علی و دوستش خونه تنها هستن. گفت بابا داره میاد دنبالتون بیایید پیش بچه ها تنها نباشن.

    ب امیر گفتم اماده بشه ک بریم. بابا اومد. ما رو رسوند و فورا رفتن شیراز. حالا خونه ی بابام جلو علی هیچی نمیتونم بگم. راستش حرفی هم واسه گفتن ندارم…

    بازم مشغول پیام دادن ب دختره ب جای امیر شدم و همه چی رو فهمیدم. اسم دختره نرجس بود و خونه شون جهرم. داشتم همینطوری پی ام میدادم ک یهو دیدم ی شماره که z1 ذخیره شده بود هم پی ام داد…

    – سلام عزیزم. ظهر بخیر..

    سلام. خوبی؟

    – اره گلم خوبم.

    ببخشید من دیشب گوشیم فلش کردم مخاطبام حذف شده میشه معرفی کنی؟

    -وا! امیر… منم زهرا

    کدوم زهرا؟ تو طایفه ما زهرا زیاده . دختر عمو شمایی؟

    – خخخخ نه دیوونه منم زهرا ۱۶ ساله فسا. تا دیشب عشقت بودما…

    وای زری ببخشید . خوبی تو؟

    اصلا نمیفهمم داره چی میشه. سرم گیج میره . ینی الان باید با دو نفر حرف بزنم؟ ینی امیر با دو تا دختر رابطه داره؟ تو همین فکرا بودم ک ی شماره دیگه هم پیام داد…. همون ک اسمش نمیدونم ذخیره شده بود..،

    -سلام امیرم. چ جمعه ی خوبی بود تا الان خواب بودم. اوووف کاش الان اینجا بودی تنها خوابیدم.

    دهنم باز موند! عجب….، این دیگه کیه!؟ این یکی رو دیگه نتونستم درست حرف بزنم باهاش. فقط زود نوشتم

    کثافت ج ن د ه دست از سر شوهر من بردار تا نکشیدمت دادگاه.

    هیچ جوابی نداد. دلم میخواست امیر رو خفه کنم. صداش زدم رفتیم داخل اتاق مامانم اینا.

    فورا بغلم کرد … ببخشید من خر بودم اشتباه کردم . قدر تو رو ندونستم. بزار توضیح بدم.

    امیر من توضیح نمیخوام الانم نه باهات قهرم نه تهدیدت کردم… فقط ی سوال. تا حالا چیزی کم گذاشتم برات؟ تو رو ب قران راست بگو. ی امروز رو دیگه بزار بدون دروغ و پنهون کاری بگذرونیم.

    نه بخدا. هیچی. من فقط واسه حوصله م سر نره به این دختره پیام میدادم بعضی وقتا. میخواستم دستش بندازم واسه خنده،

    امیر زهرا رو میخواستی دست بندازی یا نرجس یا مخاطبت ک نمیدونم سیو شده؟ هنوزم داری دروغ میگی.

    هیچی نگفت… مونده بود اونا رو دیگه چجوری فهمیدم.

    اونقد راحتین با هم ک واسه ت عکس س ک س ی میفرستن. یا میگن الان تنها خوابیدم زیر پتو بیا بغلم … امیر اگه با یه نفر بودی میگفتم واسه ت ی جایی کم گذاشتم رفتی با بقیه. ولی الان… وقتی با چند نفر باشی دیگه اسمش جبران کمبود نیس. هرزگیه.

    هیچی نمیگه. کاش حداقل ی حرفی میزد. من کلا داشتم خیلی ریلکس و اروم باهاش حرف میزدم. حتی ی ذره لحنم تند نبود. ولی امیر فقط ساکت نشسته کنارم و هیچی نمیگه.

    تا شب با نرجس و زهرا حرف زدم. فردا صبح دارم میرم جهرم با نرجس قرار دارم. عصر هم همین فسا با زهرا ….

    پروفایل واتساپم رو ی عکس گذاشتم ک راجع ب خیانت بود. استاتوس هم نوشتم بهش بگید دلم مسخره ش نبود !

    شب بود ، بابام اینا اومدن و ما هم اومدیم خونه. فعلا نمیخوام ب روی امیر بیارم زیاد. فقط میخوام یکم بگذره ارومتر بشم بعدا حرف بزنیم.

    یهو سحر خواهر امیر اس داد رو گوشی امیر…

    سلام. برو جلو زن خرابت بگیر . معلوم نیس با کی دوس بوده ک بهش خیانت کرده اومده براش پروفایل و استاتوس گذاشته.

    انگار ی انبار باروت بودم ک کبریت کشیدن زیرش… حالم بد شد. امیر فورا قرصای لعنتیمو اورد. نمیزاره بمیرم راحت شم. گوشیش رو برداشت دید خواهرش اینطوری نوشته. بهش پیام داد

    – به هیچکی ربطی نداره. زندگی خودمونه.

    باز سحر پیام داد

    چرا هیچی نمیگی بهش؟ میخوای گوه بزنی تو زندگیت. دوست دخترت خو نیس ، زنت هس ، ی عمر میخوای با ایطو زنی زندگی کنی که با کسی هست؟ زشته برات. از چی میترسی؟ جلوش بگیر تا بدتر نشده

    دیگه نتونستم گوشی رو ب زور از امیر گرفتم . زنگ زدم ب سحر. الو سحر چرا حرف الکی میزنی؟ من با کسی هستم یا داداشت؟ همین امروز سه تا دوست دختراش رو شده. حالا من باید جلو شوهرم بگیرم یا اون جلو زنش؟

    – اول ک حرف دهنت بفهم کاکای من مال این چیزا نیس. بعدم تو معلوم نیس کی بهت خیانت کرده.

    گوشی رو قطع کردم. چند تا اسکرین شات از پیامای دوست دخترای برادرش رو فرستادم براش. زیرشم نوشتم

    اینا مال منه ؟ لعنت به همه تون!

    وقتی دید قضیه جدیه فورا گفت تقصیر تو هس. چیکار کردی ک کاکام مجبور شده بره با بقیه؟

    گفتم اگه من کم کاری کرده بودم الان امیر با یه نفر بود نه سه نفر. این از هرزگی و هوسه نه جبران کمبود. بعدم چطور تا وقتی فکر میکردی من خیانت کردم امیر مقصر نبود ولی حالا ک اون خیانت کرده من مقصرم؟

    خیلی حرفا زده شد. الان از همسرم شدیدا متنفرم . اما هیچ راهی هم ندارم . جایی ندارم ک بخوام طلاق بگیرم . تنها موندم و نمیدونم چکار کنم.
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
  18. man
    man می گوید:

    سلام و عرض ادب
    احتراما چند سوال بعد از ازدواج در ذهن من سنگینی میکند که اگر حضرتعالی در مورد آنها مرا راهنمایی کنید بسیار بسیار سپاس گزار خواهم بود
    بنده پسری ۲۸ ساله هستم که با زنی ۲۵ ساله مطلقه به تازگی ازدواج نموده ام.
    حاصل زندگی قبلی همسر بنده یک پسر ۷ ساله است که حضانت او با پدرش است و فقط دو هفته یکبار فرزند را به خانه پدری همسرم منتقل میکنند تا با مادرش دیدار داشته باشد
    در ضمن دلیل طلاق نیز اعتیاد به شیشه شوهر بوده است و فرزند هم اکنون نزد خانواده پدرش زندگی میکند و از لحاظ فرهنگی در سطح بالایی است
    حال سوال بنده این است که
    ۱ آیا بهتر است هنگامی که مادر به دیدار فرزندش میرود من نیز او را همراهی کنم یا خیر…اگر جواب منفی است آیا بهتر است که هیچوقت با بچه روبه رو نشوم؟
    ۲ به نظر حضرتعالی بهتر است که اجازه دیدار مادر با فرزندش را به او بدهم یا همسرم را از این کار منع کنم؟
    ۳ به نظر حضرتعالی چند درصد امکان دارد که بچه در آینده وقتی که بزرگتر شد برای زندگی من و مادرش ایجاد دردسر کند؟

    پاسخ دادن
  19. دلارام
    دلارام می گوید:

    سلام وخسته نباشید.من ی دختر۲۳ ساله ام ک توخونوادمون برای من خواستگاری میومدن میگفتن اول دختربزرگ خونواده بعد کوچیک راستش منم زیااد بطور جدی ب ازدواج فکرنکردم .الانم ی خواستگار دارم ک خلیم سمجن بیش از۵ دفه اومدن ولی چون من امادگی نداشتم گفتم ن اخه حس میکنم الان نمیتونم پسره خیلی خوبیه خونه ماشین کار همچی داره هیچ مشکلیم ندارن …میشه راهنماییم کنین؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب دوست عزیز وقتی چنین احساسی رو در خودتون نمیبینید بهتره با خانواده هم صحبت کنید و مدتی رو صبر کنید
      ولی اگر احساس میکنید میشه در این مورد فکر کرد اول مشاوره کنید و بعد در موردش با خانواده صحبت کنید میتونه کیس خوبی برای همراهی مشترک شما باشه

      پاسخ دادن
  20. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام. من دختری ۲۹ ساله هستم. یکساله با پسری دوست هستم و رابطه ای قوی و عاشقانه و متعهد داشتیم. در طول این یکسال من رفتارهایی (به ندرت) از ایشون دیدم که منو نسبت به ادامه رابطه مردد کرد. از جمله چند بار شک و تردید ایشون بدون پایه و اساس و در واقع بر اساس توهم ذهنی ایشون. تردید به اینکه من به ایشون خیانت میکنم یا قصد دارم ازشون سواستفاده کنم (بیشتر احساسی). و دائم فکر میکنند من از موضع بالا با ایشون برخورد میکنم و … بابت این قضیه به درخواست من و میل خودشون به روانشناس مراجعه کردند و روانشناس گفت یه اختلال حسی هست و گفت باید درمان بشی. ولی متاسفانه به بهونه های مختلف درمان رو دوستم عقب انداخت هر ماه.
    این موارد هر روز تکرار نمیشن در رابطمون ولی به هرحال در این یکساله ازشون دیدم و باعث شده بخوام رابطه رو قطع کنم. وقتی ازشون خواستم جدا شم بسیار آزاردهنده برخورد کردند (درحالی که بسیار خونسرد و مودب بودند). به شکل بسیار بدی رابطمون چرخید و تبدیل به کشمکش و بی حرمتی شد (از جانب ایشون).
    بنظر شما بهترین راهکار چیه و من باید چی کار کنم؟ کمکشون کنم درمان شن؟ یا واسه جدا شن به مشاوره رجوع کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب باید خداروشکر کنید تا وارد زندگی مشترک نشدید به این عدم تفاهم اگاه شدید
      امیدوارم از نشانه هایی که خداوند برای شما به وجود آورده توجه کنید و گرنه در آینده کسی رو جز خودتون ملامت نکنید
      اینکه ایشون تمایل داشته باشن درمان بشن بستگی به خودشون داره و بس و کسی نمیتونه تغییری در رفتارش ایجاد کنه
      و شما بهتر از هر کسی میدونید ایا این اتفاق میفته یا نه ؟

      پاسخ دادن
  21. zehraaa
    zehraaa می گوید:

    سلام.دختری هستم که ۲ ماه پیش به یکی از خاستگارام جواب مثبت دادم و نامزد شدیم.اون خیلی بهم علاقه داشت اما من حس خاصی بهش نداشتم.چون محرم صفر بود قرار شد بعده محرم صفر آزمایش بدیم و عقد کنیم.طی این دوماه در اثر رفت وآمدا منم بهش علاقه مند شدم و ازش خوشم اومد.چون تمامی ملاکهایی که میخاستمو داشت.یکی دو هفته پیش رفتیم آزمایش بدیم تا عقد کنیم.یه سال دیگه هم قرار بود عروسی باشه.آزمایشو دادیم خون هامون جور بود اما نامزدم یه مشکلی داشت..دکتر گفت بیماری کبدی داره و حتما باید درمان بشه..من زیادم ناراحت نشدم اما نامزدم که تا حدودی پسره مغروریه خیییلی ناراحت شد..به کل انگار تمام روحیه اش بهم ریخت..من هرچی بهش امید میدادم میگفتم بخدا اگ دکتر بری درمان میشی ایدز ک نیس درمان نشه!اما اون همش میگفت نه من نمیخام دختر کسیو بخاطر خودم بدبخت کنم…اون روز رفتم خونه خانوادم خیلی ناراحت شدن و بابامم خیلی عصبانی شد..چند روز بعدش خبر رسید مهدی(نامزدم) گفته همه چی تمومه بهم میزنم نامزدیو خودمم میرم خارج دیگه هم فکر ازدواجو نمیکنم! بابام بهش گفت خب اخه چیز خاصی نداری که اما اون زیر بار نمیره و میگه من خوب نمیشم..الان پدر و مادرم گفتن تا اخر هفته باید درست حسابی جواب بده اگ میخاد ک هیچ اگرم نمیخاد مارو ب خیر و اونم بسلامت!منم هرچی براش مینویسم جواب نمیده و خطشم خاموشه همش..توروخدا بگین چیکار کنم من نمیخام تو این سن یه شکست عاطفی بخورم..چیکار کنم تا برگرده..بخدا دوسش دارم نمیخام از دستش بدم..دو هفتس انقدر فکرم مشغوله ک درسامم بزور میخونم..بهم بگین چجور راضیش کنم..حتی میگه دکترم نمیرم..کلا انگار افسرده شده و فکر میکنه من از سر ترحم بهش میگم هنوزم میخام باهات بمونم!..خواهشا زودتر کمکم کنین…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بستگی داره چه نوع بیماری کبدی داره …
      هر چند کبد عضویه که در صورت درمان خیلی خوب بازسازی میکنه و شا مشکلی در آینده نخواهید داشت
      پس در این مورد با متخصص داخلی مشورت کنید

      پاسخ دادن
  22. سایه
    سایه می گوید:

    سلام.وقت بخیر.دختری ۲۴ ساله هستم. که مدت هاست با همکلاسیم که ۲۸ سالشه و معلم هست قصد ازدواج داریم.. با هم صحبتهای زیادی کردیم و به تفاهم های زیادی رسیدیم..اما متاسفانه هم خانواده ایشون مخالفن و هم خانواده من..در این چند ماهی که همدیگر رو شناختیم..بسیار زیاد به هم علاقه مند شدیم..اما الان با این مشکل مواجه شدیم..تصمیم گرفتیم که از هم فاصله بگیریم چون هیچ کدوممون نمیخوایم به خانواده هامون بی احترامی کنیم..ولی من نمیتونم و میدونم که برای ایشون هم سخت خواهد بود دوری من..هر دومون موقع جدایی گریه میکردیم..ما واقعا همو دوس داریم..چیکار کنیم؟ کمکمون کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد از وساطت بزرگان هر دو فامیل استفاده کنید

      ازدواج در ایران به معنی پیوند دو نفر نیست، بلکه به معنی ۱۰، ۲۰ یا حتی ۵۰ نفر است! شما با ازدواجتان دو خانواده (و در برخی مناطق کشور دو طایفه) را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده دارد. آنقدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی شما خواهد بود.

      اما واقعیت این است که الگوهای ازدواج در سال های اخیر تغییر کرده و این دختر و پسر هستند که ملاک های خود را تعیین کرده و همسرشان را انتخاب می کنند. این ملاک ها البته در چهارچوب خانوادگی هر فرد تعریف می شود اما به هر حال گاهی تفاوت هایی وجود دارد که به فاصله دیدگاه جوان ترها با والدینشان برمی گردد.

      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اما این رضایت نباید به قیمت نارضایتی شما از ازدواج به دست بیاید. به بیان دیگر، نباید صرفا به خاطر رضایت والدین تن به ازدواجی دهید که با آن موافق نیستید.

      از سوی دیگر، گاهی اوقات والدین با دلایل واهی با ازدواج شما مخالفت می کنند ولی اگر شما ثابت قدم باشید، می توانید تلاش کنید که بعد از ازدواج نظر مساعد آنها را جلب کرده و آنها را متوجه اشتباه خود کنید. در این صورت به کفش های آهنی نیاز دارید و تحملی بسیار بسیار طولانی. آن هم نه یک تنه، بلکه شما و همسرتان هر دو باید صبور باشید تا با وجود دیدن رفتار نامناسب آنها و شنیدن زخم زبان هایشان، باز طوری رفتار کنید که در گذر زمان به شما اعتماد پیدا کنند.

      به هر حال باید بپذیرید که اگر انتخابی خارج از رضایت والدین انجام دادید، تا پایان مسئولیت انتخابتان را به عهده بگیرید و اگر لازم بود بهای آن را بپردازید. مسلم است که چنین چیزی وقتی امکان پذیر می شود که شما از انتخاب خود کاملا مطمئن باشید و بعد از ازدواج سعی کنید زندگی تان را مستحکم نگه دارید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  23. metanat
    metanat می گوید:

    این هم بگم تو دوران نامزدی اولیه من یک صیغه نامه پیدا کردم که مربوط به دوسال پیش بود و اون موضوع چون به گذشته ربط داشت بخشیدم.و همین دختر خانم که اخیرا باهاشون رابطه داشته هم مطلقه هستن و به ایشون پیشنهاد صیغه داده بودن و ازشون خواستن بیان باهاشون تو یه خونه زندگی کنن.من همه اینارو بخشیدم فقط بخاطر علاقم.ولی میدونم عاقلانه نیست.این رو هم بگم این آقا به این خانم گفتن من نامزد تحمیلی دارم و چون شرایط مالی ایشون خوبه و کارمند هستن میخوام باهاشون ازدواج کنم. نمیدونم کمکم کنید عشق و علاقم یک طرف و این موضوعات طرف دگ.از طرفی ایشون در کل تو رفتار به من علاقمند هستن ولی از باطن کسی نمیشه باخبر شد

    پاسخ دادن
  24. metanat
    metanat می گوید:

    سلام.دختری هستم ۲۱ساله.سال گذشته با یک نفر آشنا شدم.و بعده دوماه اومدن خواستگاری.این آقا ۲۲ سالشونه. و از نظر کار و درس و مالی مشکلی نیست.فقط اینکه من چندماه اول به یه شناخت اشتباه از ایشون رسیده بودم. ما تا پای نامزدی هم رفتیم ولی بخاطر مهریه همه چیز کنسل شد.بعد از یک هفته ما دوباره باهم رابطه گرفتیم دور از دید خانواده ها.تقریبا دوسه هفته از رابطه پنهانی گذشت که سر زده رفتم مغازشون و هر جی اصرار کردم گوشیشو نداد.متوجه خیانت شدم.رابطه رو تموم کردم دوماه کلا رابطه تموم شد.بعده دوماه ایشون یک شب زنگ زدن خونمون و من جواب دادم و ازون جایی که من خیلی این آقا رو دوست داشتم رابطه رو سریعا شروع کردم.اون زمان یه کی برای ازدواج داشتم که خیلی عالی بود و هنوزم هست. بعده یه مدت متوجه خیانت های این آقا شدم. نه یکی نه دوتا چند نفر همزمان.احساس کردم ایشون تو این موضوع مریض هستند. بخاطر علاقه شدیدم بهشون رو همه این مسایل چشم پوشیدم. و ایشون قول داد که دگ تکرار نشه.ما تو همین گیر و دار باهم زندگی میکردیم زیر یک سقف.و بعده قول اون آقا که دگ خیانت نمیکنه همون زمان متوجه خیانتش شدم. الان یک هفته ازین موضوع میگذره و ایشون قول داده دگ هیجوقت تکرار نمیشه خیانتش.بنظرتون با این علاقه ای که من دارن بهشون و این اصرار شون برای زندگی من با ایشون عقد کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اگر دقت کنید شما خودتون رو شدیدا” وابسته این رابطه کردید و باید بدونید رفتارهایی که امروز ازش دیدید در آینده هم تکرار میشه
      پس ببینید آیا میتونید در آینده و زندگی مشترک باز این رفتارهارو تحمل کنید ؟
      شما چندین بار این خیانت هارو دیدید و باز خودتون رو گول زدید …به همین خاطر از این به بعد همه چی به خواست شما بستگی داره
      و در آینده هم اگر مشکلی از این بابت پیش بیاد کسی رو جز خودتون ملامت نکنید

      پاسخ دادن
  25. احسان
    احسان می گوید:

    سلام و وقت بخیر خدمت شما ،
    خب بزارین مقدمه ای از زندگیم بگم بعدش اصل مطلب …..
    من احسان ، بیست و یک ساله ، دانشجوی کارشناسی کامپیوترم . درحال حاضر هم درآمد دارم . جدا از درآمدم شرایط ازدواج رو دارم بجز مورد نظام وظیفم که انشاالله اونم حل میشه . درضمن من جزو اون دسته از پسرایی هستم که بدون پشتوانه میتونم کارامو انجام بدم حتی در تشکیل خانواده .
    خب میرم سر اصل موضوع ….
    من برای اولین بار در عمرم ، عاشق دختری شده ام که حس بسیار خاصی بهش دارم که به هیچ عنوان حس هوای نفسانی نیست ،
    چون وقتی بهش فک میکنم اصلا مسائل جنسی از یادم میره . من درواقع عاشق رفتارشون ، افکارشون ، شدم . حالا نظرم به عشق اینجوریه .
    حالا موضوع من اینه که با چنین شرایطی که دارم به نظرتون من عاشقم یا عشق زودگذر (هوای نفسانی) .
    ولی مشکل اصلیم این نیست ، مشکل اصلیم که حالا از دیدم من مشکل نیست ، فک میکنم از دید بقیه بخصوص پدرو مادرم و پدرو مادر دختر مورد علاقم ، مشکل محسوب میشه ،
    دختری که دوسش دارم و عاشقم ، حدودا چهار سال ازم بزرگتره . حالا بعد از اینجای پیاممو شاید با دید متفاوت بخونید . البته میدونم معمولا پسرایی که خودمختار نیستن با دختری بزرگتر ازدواج میکنن حالا خودتون میدونید که منظورم چیه .
    ولی من از وقتی که یادم میاد ، کارامو خودم انجام میدم و درباره عشقم کاملا قاطع هستم .
    من دوسش دارم و اینم میدونم که بعدها شاید اون پیرتر از من به نظر بیاد و غیره ، اینو گفتم که بدونید من همه جانبه فک کردم به این موضوع و دیدم بهترین راه اینه که به حرف دلم گوش کنم برام نه موقیعتش مهمه (استاد دانشگاهه) نه سنش . فقط و فقط خودش برام مهمه . اولین باری که دیدمش کلا یه جوری شدم تا الآن یه چند ماهی میشه که میشناسمش .
    حالا من چیکار کنم به نظر شما ، آیا ازدواجم با اون دختر اشتباه هستش من واقعا موندم ، من چندین بار متوجه نگاه های خاصش شدم شاید بخاطر نگاه های خاص من بوده ولی میدونم که اونم بهم علاقه منده ، به نظرتون درخواست ازدواج بدم ، بد نمیشه به نظرتون چی فک میکنه ، اصلا شدنیه …
    شرایط زندگیمونم یکیه حتی از نظرمالی که اهمیت خاصی نداره حداقل برا من ، ازشون بالاتریم . درواقع اطلاع دارم حتی فرهنگ و اصالت خونوادهامونم مشابه هستش .
    تنها مشکلم ، فقط سن اونه که گفتم برا من مشکلی نداره ولی مثل روز برام روشنه که خونوادهامون راجب این قضیه دردسر ساز میشن .
    اصلا خانم دکتر شما بگین آیا اشکالی داره که اصول ازدواج گاهی برعکس بشه ینی دختر بزرگتر از پسر . چرا دید جامعه اینجوریه آخه . به نظرم تو زندگی عشق نباشه ، به هیچ دردی نمیخوره . مهم عشق و علاقست .
    چیکار کنم ….. به نظرتون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      یکی از اساسی ترین پایه های تشکیل زندگی مشترک داشتن استقلال مالیه ..اینکه بتونید مسئولیت یک زندگی رو قبول کنید
      اختلاف سن ممکنه در آینده به خاطر افتاده شدن زن در روابط جنسی تاثیرگذار بشه ولی در کل بستگی به درک هر دوی شما داره
      اگر فکر میکنید در این مورد مشکلی ندارید پس میتونید اقدام کنید …هر چند موانع زیادی از جمله درس و سربازی و … رو پیش رو دارید
      پس در این مورد میتونید با فردی قابل اعتماد در خانواده صحبت کنید
      ولی انتظار معجزه نداشته باشید و برای خودتون پیشگویی نکنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  26. niaam
    niaam می گوید:

    با سلام
    مدتی است که با دختری آشنا شده ام و به او علاقه مند هستم. این آشنایی به قصد شناخت بیشتر برای ازدواج ادامه دارد. خانواده من محیطی بسیار آرام دارد و پدر و مادرم رابطه بسیار خوب و محبت آمیزی با یکدیگر دارند در حالی که خانواده ایشان نقطه مقابل بوده و پدر و مادرشان رابطه صمیمانه ای با یکدیگر نداشته و حتی چندین بار تا مرحله طلاق پیش رفته اند. سوال من این است که آیا این موضوع تفاوت خانوادگی شانس موفقیت زندگی آینده ما دو نفر را کاهش خواهد داد؟؟؟ آیا این موضوع اصلا قابل اهمیت بسیار زیادی است؟؟ یعنی ایشان باید با کسی ازدواج کنن که خانواده مشابهی با خودشان داشته باشد؟؟؟
    سپاسگزار بابت پاسختان

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر واقعا” دوست دارید یک زندگی آرام و موفق رو تجربه کنید پس مسلما” باید از وابستگی کناره بگیرید تا به نتیجه دلخواه برسید
      دوست عزیز تا دوران نامزدی در حدود ۹ ماه تا … رو طی نکنید و خانواده ها با هم رفت و آمد نکنن مطمئن باشید شناختی بدست نخواهید اورد و در آینده ممکنه با تنش مواجه بشید
      پس در صورت موافقت خانواده … مشاوره ای حضوری و شروع دوره نامزدی بدون قید در شناسنامه رو توصیه میکنیم …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  27. سودابه
    سودابه می گوید:

    باسلام. ممنون میشم من رو راهنمایی کنید. من دختری ۳۰سالمه. حدود ۱سال و نیم هست که نامزد کردم با پسر یکی از آشناها.ایشون ۱سال از من کوچکتر هستن. نامزدم اوایل آشناییمون خیلی بمن ابراز علاقه داشتن میگفتن خیلی سال پیش عاشق من شدن ولی روم نمیشده بیام بگم. ولی من ایشونو نمیشناختم و علاقه ایی بهشون نداشتم تا اینکه باهم آشنا شدیم. تا ۴و۵ماه اول رابطه مون خوب بود. ولی بعدها بحثها و بگومگوها شروع شد. ایشون بیشتر اوقات بمن شک پیدا میکردن که من دوسشون ندارم و اینکه فک میکردن که من بهشون دروغ میگم در صورتیکه اصلا اینطور نبود. بیشتر دعواها وبحثا سر اختلاف سلیقه و افکار بود. من چندبار میخاستم ازش جدا بشم ولی نامزدم باحرفاش منو منصرف مکرد. بهرحال تو این مدت طولانی بهش علاقه مند شدم دوستش دارم ولی فکر میکنم با این بحثای پشت یرهم ناراحتی و دلخوری ازهم نمیشه ادامه داد.نمیدونم چه تصمیمی باید بگیرم. از یه طرف جداشدن ازش برام سخته از طرف دیگه هم فکر آینده ایی که بخواد اینهمه ناراحتی درونش اتفاق بیوفته می ترسم. لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اگر شما به این نتیجه رسیده باشید پس تعلل شما نوعی خیانت به خود و طرف مقابله
      پس بهتره هر تصمیمی دارید خیلی سریع و قاطع عملی کنید … چون دوران نامزدی رو برای چنین مواقعی قرار داده اند که افراد با شناخت کامل همدیگرو انتخاب کنن

      پاسخ دادن
  28. ستاره
    ستاره می گوید:

    سلام من دختری ۲۷ ساله هستم تحصیل کرده و شاغل آقایی از همکارا از من خواستگاری کردن که نمیگم عالی ولی از همه لحاظ به نظر مناسب میان به جز یک مورد و اونم اینکه ایشون ۱۱ سال از من بزرگتر هستن البته اصلا بهشون نمیاد و قبل از بیان فکر میکردم فقط ۵ سال بزرگتر باشن.به نظرتون این موضوع مشکل ایجاد میکنه؟به اشنایی ادامه بدم یا خیر؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اختلاف سن بسیار مهمه ولی به درک دو طرف بستگی داره ..ولی اولین قدم در ازدواج به دل هم نشستنه که باید دقت کنید
      اگر خواستگاری دارید که با شما اختلاف سنی زیادی دارد نکات مثبت و منفی این ازدواج را بدانید

      این روزها که سن ازدواج بالا رفته شاید خواستگاری به سراغ شما بیاید که اختلاف سنتی شما با او بسیار زیاد باشد. اگر از این خواستگار خوشتان اومده و شرایط او مطابق میل تان است قبل از ازدواج بهتر است به چند نکته دقت کرده و شرایط را بهتر بسنجید تا انتخاب درستی داشته باشید.

      نکات مثبت
      می توان با کمک این مرد از دیدگاهی متفاوت به دنیا نظر کرد و مسائل و مشکلات را با نگاهی عمیق تر حل کرد.
      روبه رو شدن با مردی که از نظر مالی به موفقیت و ثبات رسیده، برای بیشتر زن ها خوشایند است چراکه مردی که پا به میانسالی گذاشته، احتمالا شرایط مالی بهتری دارد.
      دخترانی که رابطه عاطفی محکمی با پدرشان نداشته اند برایشان ازدواج با مردی مسن تر جذاب است چراکه به دنبال مردی هستند که آنها را زیر پر و بال خود بگیرد و ترسهایشان را دور کند.
      مردهایی که اختلاف سنی زیادی با همسرشان دارند، دوست دارند به هر طریقی شریک زندگی شان را از خود راضی نگه دارند تا مبادا همسرشان به دلیل اختلاف سنی دچار مشکل شود.
      مردانی که همسران کم سن دارند، نگران از دست دادن آنها هستند. مثلاً نگران آن هستند که مبادا همسرشان روزی از آنان طلاق بگیرد و زندگی آنان را متلاشی کند و در نتیجه محبت بیشتری به همسرشان می کنند.
      مرد با تجربه بسیاری از مشکلات را مدیریت می کند و نمی گذارد به این راحتی ها بحرانی در زندگی ایجاد شود و در نتیجه زندگی حالت یکنواخت تری دارد.
      مرد با بیشتر چشیدن خوب و بدی های دنیا قدر زن و زندگی اش را بیشتر می داند.
      مزایا و معایب ازدواج با مرد سن بالا
      نکات منفی
      وجود فاصله سنی زیاد باعث می شود که زن و شوهر نتوانند به خوبی یکدیگر را درک کنند و دنیایشان فاصله زیادی با هم دارد.
      وقتی که فاصله سنی بین زن و شوهر زیاد باشد، هریک در دوره ای از زندگانی به سر می برند که به لحاظ قوت و توان بدنی متفاوت با دیگری است مثلاً زنی که ۳۵ سال دارد، در دوران جوانی و سرزندگی به سر می برد و همسر او که در ۶۰ سالگی است به مرز پیری رسیده است.
      اگر زن بخواهد گاهی جوانی کند یا کمی سراغ تفریحات شاد و پرهیجان برود ممکن است همسرش خیلی همراه نباشد و ترجیح دهد در خانه بماند.
      ممکن است بعداز مدتی حوصله نداشته باشد شاهد بزرگ شدن زن باشد یا آزمون و خطاهای زن برای به دست آوردن شغل، جایگاه اجتماعی، حل مشکلات شخصی و ارتباطی اش را نتواند تحمل کند.
      گاه وجود فاصله های سنی زیاد باعث می شود که برخی از مردان، سوءظن هایی نسبت به همسر خود پیدا کنند و ممکن است حتی نتوانند دلایلی هم برای اینگونه افکار خود بیاورند.
      فرد کوچکتر دچار نوعی رودربایستی رنج آور است و نمی تواند به راحتی مشکلات کوچک و گاه بچگانه اش را با همسر خویش در میان بگذارد، لذا حرف های ناگفته بسیاری دارد.
      جاافتاده بودن سن مرد می تواند او را به همسری کنترل گر تبدیل کند که مدام برای همسرش تعیین تکلیف می کند.
      گروهی از کارشناسان موسســـه تحقیقــات جمعیت شناسی ماکس پلانک طی بررسی های خود متوجه شده اند وجود اختلاف سن بین زنان و شوهران تاثیر منفی بر عمر زنان دارد.
      ممکن است گاهی به دلیل اختلاف سنی زیاد زن حجالت بکشد شوهرش را در جمع جوانان ببرد یا به دوستان و اقوام جوانش معرفی کند.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  29. رقیه
    رقیه می گوید:

    ممنون از پاسخ دهیتون دقیقا چیزهای روگفتید که دارم ازش میبینم هربار سریه مسله کوچک دعوامون میشه.بهش گفتم بره روانپزشک ولی بهانه میاره منم خسته شدم ازش انقد حرص میخورم که دستام بی حس میشه. میگه توخلی بی احساسی سردی مثل من احساساتی نیستی خودشو خیلی خوب میدونه وبقیه رو بد .هربارکه جواب درست بهش نمیدم بیشتر عصابنی میشه ومن مجبورم ساکت بشم که جنگ نشه بینمون .
    پاسخ دادن

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است.

      عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد. نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها این کار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند. ما روش آن را به شما آموزش می‌دهیم.

      مراحل

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱ – بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید
      اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      _ اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      _ همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      _ به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟

      ۲ – درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند، فقط شما نمی‌بینید
      احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      _ همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      _ سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.

      ۳ – بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید
      این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      _ اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      _ درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.

      ۴ – اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.
      _با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      _ با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.

      ۵ – تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه
      به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.

      بخش دوم : برگرداندن استقلال شخصی
      ۱ – به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.
      _ با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      _ زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟

      ۲ – به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.
      _ برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.

      ۳ – همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.
      _ به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.

      ۴ – همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.
      _ چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      _ فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.

      ۵ – از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.

      ۶ – وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      _ خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      _ از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      _ خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.

      نکات :
      _ کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      _ وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      _ اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      _ یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      _ اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      _ زمان بهترین دارو است.

      _ به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      _ تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      _ فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!

      پاسخ دادن
  30. رقیه
    رقیه می گوید:

    سلام من حدود۳ ماه هست با یه اقای دوست شدم قصدمون ازدواج هست .ایشون پدرومادررودردوران کودکی ازدست دادن وباپدربزرگ ومادربزرگ زندگی کردن واونهاهم فوت شدن شرایط خوبی نداشتن درکودکی الان خیلی پرخاشگر .بددهن وافسرده هستن. همش خاطرات گذشته روبا خودشون یدک میکشن وبه زندگی امیدوارنیستن.مشکل اینجاس که ماهمدیگرو دوست داریم واین اقا خیلی منو تحت کنترل دارن ومن حس میکنم شکاک هست بهش گفتم میگن نه اینا از دوست داشتن زیاد هست ولی من اذیت میشم از کاراش توروخداراه حل بهم بگید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی با یک آدم شکاک که در واقع مبتلا به وسواس فکری است در ارتباط هستید باید بدانید چون شک و سوءظن یک زمینه وسواس فکری دارد، گاهی تا جایی پیش می‌رود که فرد شکاک حس می‌کند همه آدم‌ها در کمین آن هستند که به او خیانت کنند و به او آسیب برسانند. مبتلایان به وسواس فکری از نزدیکان خود می‌خواهند که برای اعتماد‌سازی آنها باید شفاف و روشن عمل کنند. البته در کوتاه مدت امکان دارد با شفاف‌سازی همه ابعاد یک مساله بتوانید فرد شکاک را متقاعد کرده و آرامش را به زندگی و رابطه‌تان برگردانید اما باز هم آن فرد شکاک با وجود اینکه همه اجزای کارهایتان را زیر نظر دارد و می‌داند باز هم می‌پرسد پس چه‌طور چنین و چنان بود؟! …

      این پرسش‌های او در طولانی‌مدت برای شما فرسایشی است و از نظر روحی روانی شما را می‌آزارد چون او با اینکه بسیار شفاف عمل می‌کنید باز هم ایراد می‌گیرد و بهانه‌ای دارد. شما مدام برای انجام هر کاری و قبل از گفتن هر کلامی انرژی صرف می‌کنید تا مبادا ایجاد سوءظن کنید اما می‌بینید که باز هم مورد سوال او و سوءظن‌اش واقع می‌شوید و این مساله باعث می‌شود در طولانی‌مدت به عنوان یکی از نزدیکان این فرد شکاک که در ارتباط مداوم با او هستید به شدت آسیب‌های روحی روانی ببینید. با اینکه از این همه تلاش برای اثبات خودتان و روشن کردن ذهن او خسته می‌شوید ولی حاصل این همه خستگی چیزی جز اتهامات رنگ و وارنگ و فرسایش اعصاب نیست.

      در نتیجه اگر شما می‌خواهید برای طولانی‌مدت در کنار چنین فرد شکاکی زندگی کنید نباید نگرانی‌های او را آن‌طور که تمایل دارد پاسخ دهید چون شاید که در کوتاه‌مدت بتوانید شک او را رفع کنید اما همین‌ رفتار مطابق میل او نیز ایجاد کننده و زمینه‌ساز شک‌های دیگر برایش خواهد شد. راه‌حل این است که به او بگویید: «من هیچ تلاش خاصی نمی‌کنم که به تو ثابت کنم موردی وجود دارد یا نه، هر جور دل‌ات خواست برداشت کن. تو باید این مشکل خودت را حل کنی»

      در حقیقت با تکنیک غرق‌سازی در همه چیزهایی که او را نگران می‌کند، وادارش می‌کنیم راجع به شک‌های خود خنثی شود و یا به درمانگر و متخصص مراجعه کند و از او کمک بگیرد. اگر تلاش کنید مدام بنا به دلخواه او عمل کنید، فقط در کوتاه‌مدت جواب می‌گیرید و پس از مدت زمانی نه تنها خودتان را نابود می‌کنید بلکه زمینه‌های شک جدید را در او ایجاد می‌کنید زیرا فرد شکاک مدام مورد هجوم افکار منفی است و از هر رفتاری استفاده می‌کند. سعی کنید با رفتارتان کاری کنید که به شدت احساس نیاز به یک درمانگر را پیدا کند و این وسواس فکری را درمان کند. اغلب در میان زوجین بحث شک همواره حول و حوش خیانت دور می‌زند. یک بیمار مبتلا به سوءظن ممکن است به همسرش بگوید: «چرا رفتی کنار برادرت؟ دست عمویت را طور خاصی فشردی و…» شاید حتی از اینکه شما در محیط کارتان، مثلا بانک در کنار چند همکار آقا می‌نشینید و یا مشتری‌ها از شما تشکر می‌کنند آشفته شود.

      البته گاهی حق با اوست
      البته خوب است این توضیح را اضافه کنم، برخی از حساسیت‌ها و زمینه‌های شک‌برانگیز نباید توسط همسران ایجاد شود. به عنوان نمونه اگر همکار آقای شما هر شب با شما تماس می‌گیرد یا اس‌ام‌اس می‌دهد و همسرتان در این خصوص مشکوک می‌شود، باید به او حق بدهید. هیچ دلیلی ندارد مسایل کاری شما بر زندگی زناشویی‌تان و ساعات غیرکار، که مختص خانواده‌تان است سایه بیندازد. حواس‌تان به محدوده روابط کاری و خط‌قرمز‌ها باشد تا مبادا از روی ندانم‌کاری هم برای همسرتان و هم همکارتان سوءتفاهم ایجاد کنید. در این زمینه می‌توانید مشاوره بگیرید و در صورت نیاز از درمانگر برای درمان و وسواس فکری او کمک بخواهید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
      • رقیه
        رقیه می گوید:

        ممنون از پاسخ دهیتون دقیقا چیزهای روگفتید که دارم ازش میبینم هربار سریه مسله کوچک دعوامون میشه.بهش گفتم بره روانپزشک ولی بهانه میاره منم خسته شدم ازش انقد حرص میخورم که دستام بی حس میشه. میگه توخلی بی احساسی سردی مثل من احساساتی نیستی خودشو خیلی خوب میدونه وبقیه رو بد .هربارکه جواب درست بهش نمیدم بیشتر عصابنی میشه ومن مجبورم ساکت بشم که جنگ نشه بینمون .

        پاسخ دادن
  31. amir
    amir می گوید:

    salam man 28 sal darm va lisance computer aln to yek sherkat be semat masol shift hastam va taghriban hame chi ham daram modati hast delam pishe ye khanoom ke daneshjo dandoonpezeshki hast badjor gir oftade tori ke hata hosele shone kardan moham ham nadarm be sorat ghyr mostaghdim beheshm goftam yani be sorat name behesh goftam ama nemidonam nazaresh chie va az nazar mali ham vaze khobi daran khli .nemidonam chekar konam khili dostesh daram mishe komakam konid>?

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      بهتر است شجاعت داشته باشید و از شیوه های ابراز علاقه مستقیم استفاده کنید تا ایشان دچار ابهام نشوند . در این زمینه از مشاوره تلفنی با روانشناسان کانون مشاوران ایران نیز می توانید کمک بگیرید ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
      • amir
        amir می گوید:

        salam yani chekar konam midonid khili mitrsam mishe behem shoma begin alan moghe z mizane kar dare hata khoda fezi va salam nemikone khili in behem mirize emrooz etefaghi goshi khodam bardashatm na salam na khodafezi ghate kard jori hala kharab shode hosele nadaram kar konam az chand ta dar rabeteh ba man soal karde bod manam bekhater inke karmandam poro nashan enkar kardam va ona ham behesh goftan ke in na nameh ferestade na kadoo

        پاسخ دادن
  32. مریم
    مریم می گوید:

    سلام من یک خواستگار دارم شرایطش خوبه یک سال تفاهم سنی داریم من بیست سالمه ولی چاقو پرم ولی پسره خیلی جسش کوچیکه وبدلم نمیشینه فقط اندامش موندم چیکار کنم

    پاسخ دادن
  33. sanam
    sanam می گوید:

    سلام
    ۷ سال پیش من با یه پسر تهرانی آشنا شدم خودم اهل شیرازم . عاشق هم شدیم و قصدمون هم ازدواج بود اون منو دوس داشت اما واسه ازدواج بهانه میاورد تا اینکه چند ماه پیش به صورت کاملا اتفاقی متوجه شدم قبلا ازدواج کرده و جدا شده و از همسر قبلیش یه پسر هم داره خیلی بهم ریختم و چهار ماه پیش بود که ب قصد تلافی و از روی لجبازی با یه آقایی عقد کردم که ۱۵ سال از خودم بزرگتر بود و هفته دیگه هم عروسیم هست اما من هنوز عشقمو فراموش نکردم و اونم همش التماس میکنه که برگردم و با اون ازدواج کنم ، اینم اضافه کنم که کسی که عاشقش بودم بیماری هپاتیت داشت و از هر کی پرسیدم گفت جداشو ازش اما من پاش موندم تا زمانی ک فهمیدم ۷ سال پنهان کرده ازم که قبلا ازدواج کرده و بچه داره
    خیلی وقتا دلم واسش تنگ میشه و میخوام خودکشی کنم
    کمکم کنبد

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      در واقع شما برای فراموشی عشق زندگیتان فرد دیگری را به زندگی خود وارد کردید ، که این اشتباه بوده است . شما برای فراموش کردن این عشق نیاز به کمک حرفه ای دارید و باید دروانی را همراه جلسات مشاوره طی کنید تا بتوانید ایشان را فراموش کرده و فرد جدیدی را وارد زندگی خود کنید. در حال حاضر اگر برایتان امکان پذیر است می توانید برای مدتی مثلا یک ماه تا سه ماه ازدواجتان را عقب بیاندازید در غیر این صورت هر چه سریعتر نزد مشاور رفته و اگر زمان کم باشد احتمالا نیاز به استفاده از دارو و جلسات مشاوره با هم دارید تا بتوانید شرایط را به بهترین نحو حل کنید. روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانندکمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  34. رئوف
    رئوف می گوید:

    جواب زنگ و اس هامو دیر میده اما میگم تکلیفمو مشخص کن دوسم نداری برو اما گاهی فش بدتر هم دادم بازم نرفته ومیگه دوست دارم اما رفتارش سرده…..اعتماد هم ندارم وقتی زنگ میزنم گاهی در حال مکالمه هست میگه دوست یا دختر عموم بود بهش…..چطور بفهمم جز من با کسی دیگه هست یا نه…..خواهش میکنم راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
  35. رئوف
    رئوف می گوید:

    سلام من دو ساله با دختری رابطه دارم تو این دوسال که باهم بودیم ۵ ماه اول عاشقم بود اما الان یکم سرد شده با رفتارش مشخصه اما میگه من دوست دارم بازم…این دختر قبل من با پسری بود من الان اصلا بهش اعتماد ندارم دختر خوبیه….چکار کنم اعتماد کامل کنم مشکلم فقط همینه…..تازگبا فکرش هم مادیاته…و رفتار سرد…..خواش میکنم جواب بدین راهنمایی کنین

    پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      یک رابطه عاشقانه و پایدار نیاز به درصدی از اعتماد دارد ، اگر ایشان کار خاصی انجام می دهند که ملاکی برای سوءظن شما است این مسئله قابل بررسی است اما اگر صرفا فکر و خیال شما است و شما نمی توانید خود را از این فکر و خیال راحت کنید نیاز به کمک حرفه ای دارید و باید از جلسات مشاوره کمک بگیرید و احتمالا تست بدهید تا راهکارهایی لازم را دریافت کنید روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  36. شایان
    شایان می گوید:

    شرایط ازدواجم محیاس .یه ماه دیگه قرار بود عقد بکنیم خونوادشم راضی بودن که این اتفاق پیش اومد.خیلی دوسش دارم اونم منو دوس داره .میدونم که قصدی نداشته فقط ناراحتم از این موضوع.لطفا کمکم کنین که ادامه بدمو ببخشمش یا اینکه قیدشو بزنم.لطفا صریح کمک کنین

    پاسخ دادن
  37. شایان
    شایان می گوید:

    خسته نباشید.من ۲۴ سالمه بایه دختر تو دانشگا آشنا شدم بعد خواستیم باهم دوس باشیم بعد ازدواج کنیم.که یکم طول کشید ۳ سال تقزیبااین رابطمون چون من هنوز خدمتم تموم نشده بود چنبارم رفتم خونشون ولی گفتن شرایط بهتر بشه بعد.چن روز پیش فهمیدم الان فهمیدم ۶ سال پیش با یکی دوس بوده چن روز پیشم با پسره چت کردن وتازه پیداش شده .ولی خودش میگه اشتباه کردم قصدی نداشتم میگه من بات خوشبختم .من موندم الان این رابطمونو تموم کنم یا چیزه دیگه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      با چنین تصورات و شرایطی که شما دارید رابطه تمام شده است … تا شرایط ازدواج رو نداشته باشید نمتونید در موردش نظری بدید … پس بهتره در این خصوص واقع بینانه برخورد کنید

      پاسخ دادن
  38. narnia
    narnia می گوید:

    سلام
    من یک دختر ۲۳ ساله ک یک سال و نه ماهه ک با پسری اشنا هستم واشنایی برا ازدواج بود
    ۴ماهه اول ارتباط من رفتار خوبی نداشتم زیاد عصبی میشدم و اصن در حد یک دختر رفتار نکردم .. الان ک فکر میکنم با خودم میگم اون موقه من تسخیر شیطان بودم .
    ایشون بخاطر اون اخلاق و رفتار من دیگه قولی ب من نداد چندین بارم هردو تصمیم ب جدایی گرفتم که نشد .
    و حالا ک یک سال و ۵ ماه از اون ماجراها میگذره ما باهمیم اما اون میخاد بره ازدواج کنه ..
    من خیلی دوس دارم ایشون نطرش نسبت ب من تغییر کنه ایمان پیدا کنه تغییرکردم اما بهم گفت خسته شده و میخاد تشکیل زندگی بده
    این منو میرنجونه من دلم میخاد با من ازدواج کنه
    باور کنید حرفام از سر وابستگی یا هوس یا بی شوهری نیست .
    اما اون ب من اطمینان خاطر رو نداره ک میخاد بره
    من چکار کنم؟ نمیتونم ببینم میره و با کسی دیگه تکمیل میشه.
    میشه من کاری کنم محبتش برگرده ؟
    میشه بیاد سمتم؟
    کاش خدا کمکم کنه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      از ایشون بطور قاطع و صریح بخوایت که به شما نظر بده … اگر نظرش با شما همراه باشه جواب مثبت خواهد داد و گرنه رابطه کات شده است و دلیلی برای ادامه دادن نیست

      پاسخ دادن
  39. خسروی
    خسروی می گوید:

    سلام.خسته نباشید من قصدازدواج باکسی رودارم که عاشقمه ازلحا ظ مالی واخلاقی هیچ مشکلی باهاش ندارم.وقتی تلفنی میحرفیم خیلی عاشقم اما حضوری ازلحاظ ظاهری یکم سرد میشم امانمیزارم حس کنه
    ازلحاظ چهره وتیپپ ازمن خیلی پایینتره …بنظرتون ایامیتونم بااین مشکل کناربیام وعادت کنم یابمرور زمان بدترمیشه
    خیلی دوستش دارم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      پس مشکل خودتون رو باید با خودتون حل کنید … و ببینید چهره و قیافه چقدر برای شما مهمه ؟
      هر چند قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه … و اگر چنین اتفاقی نیفتاده بهتره خیلی محترمانه از رابطه بیرون بیایت … تا بیشتر از این وابستگی به وجود نیومده
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  40. سارا
    سارا می گوید:

    سلام.دختری هستم۲۳ساله باپسری هم سن خودم۲سال پیش سرکار آشنا شدم پسر کاری و مودب و چشم پاکی بود هز همون اول ولی خیلی زورگو و دیکتاتوره.خانوادهامونم تقریبا درجریان علاقه مابهم قرار گرفتن.اوایل ازگیر دادناش ک چرا اینقدبیرون موندی چرا نرسیدی خونه چرا دیر به پیامک هام جواب میدی ناراحت نمیشدم ولی الان دیگه برام غیرقابل تحمله ک خودش هروخ دلش خاست میره استخر فوتبال باپسرای فامیل خرید یاتومهمونی دیر ب دیر بهم پیام میزنه ولی من حق ندارم تحت هیچ شرایطی بهش دیرجواب بدم یا نیم ساعت دیر برسم خونه یا بادوستام سینما برم و ۱-۲ساعت بهش زنگ و پیام نزنم کلا دوست داره تحت هرشرایطی منو۱۰۰%تحت کنترل داشته باشه حتی حق انتخاب لباسموخیلی خیلی محدود کرده تو تایم خوابم دخالت میکنه تو انتخاب غذااولویتو خودش میدونه اگه اون بیخبر از من ی جایی بره هیچ مشکلی نیست ولی اگه من بیخبربرم خونه خواهرم جنجال ب پامیکنه یااگه تو دانشگاه یکی از هم کلاسی های اقا حتی جواب سلامشو میدادم کلی اخم و تخم میکرد هرروز ک کلاس داشتم پیام میداد ک جواب سلام اقایونو ک ندادی امروز؟ و خیلی محدودیت های دیگه خیلی میترسم ک باهاش برم زیر ی سقف بعضی وقتا میخوام بیخیال شم و تمومش کنم.چون عقد نکردیم میخام دقیق تصمیم بگیرم البته کناراخلاقای بدشاخلاق خوبم داره مثلا ازنظرمالی همه جوره تواین۲سال منوتامین کرده بااینکه خودم شاغلم ولی تماما هزینمو تقبل کرده با درس خوندنم اصلامشکلی نداره همیشه ابراز احساس و علاقه میکنه بهم پیش بقیه خیلی محترمانه باهام رفتار نیکنه ولی اون گیر دادناش دیگه منو ب ستو آورده نمیدونم بیخیالش بشم یا بمونمو ازدواج کنم باهاش

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلما” رفتاری که امروز میبینید در اینده هم تکرار خواهد شد .. پس لازمه در این مورد خوب فکر کنید …
      و همه چی به نظر شما بستگی داره …. پس درست انتخاب کنید

      پاسخ دادن
  41. بازیچه ی پدر
    بازیچه ی پدر می گوید:

    سلام ؛خواهش میکنم تا آخر بخونین و جواب بدین.به خدا توکل میکنم و از شما راهنمایی می خوام. تولد:۱۳۷۵/۸/۲۶ سن:۲۰ فرزند اول خونه سن پدر:۵۰سن مادر:۳۶ تحصیلات مادر :سوم راهنمایی تحصیلات پدر:اول ابتدایی،خودم:دیپلم تجربی شغل پدر:ساخت و ساز،شغل مادر:خانه دار.مامانم ۱۴سالش بود که من به دنیا اومدم.جنسیتم دختر بود و مادر پدر ناراضی،با کتک پدر مادر بزرگ شدم پارسال کنکور دادم و بیوتکنولوژی قبول شدم از شهر خودم تبریز بابان اجازه نداد برم به بهونه ی اینکه پزشکی می خوام،پشت کنکور بمون،به زور موندم.من دوران تحصیلات ساعت ۱۲از مدرسه میومدم خونه تو اتاق ناهار می خوردم می خوابیدم تاساعت ۷عصر،خونمون وحشی خونه بود و مجبور میشدم شبا ساعت ۳پاشم درس بخونم خدا شاهده رشتم سخت بود تو یه مدرسه ی ضعیف بدون معلم و راهنما.با گریه و استرس دبیرستان رو تموم کردم من بین ۴دیواری با شکنجه بزرگ شدم،مدرسه برا من عینه بهشت بود،صب ساعت ۶به خودم میرسیدم و با خوشحالی مدرسه میرفتم۱۲سالم که بود برای فرار از خونواده فکر ازدواج زد به سرم و من دیوانه وار عاشق مردی شدم ،بابا فهمید،به جای اینکه دس از سر خشونت کتک برداره زندگی بدتر شد،شکنجه بی مهری کار خود رو کرد ، و من کلاس سوم راهنمایی تا پیش دانشگاهی همجنس گرایی گردم،احساس خوبی می داد ومن فضای خالی زندگیم رو پر می کردم،به من علاقه داشتن و کتک نمی زدن،تو حیاط قدم می زدیم،دور هم جمع بودیم،می خندیدیم،ورزش می کردیم، من خیلی خیلی عاشق دختره بودم خیلی، در این میان ۸سال خود ارضائی کردم ولی نمیدونستم سکس چیه،فقط لذت می بردم ازین کار،پیش دانشگاهی برا اولین بار به یه آموزشگاه رفتم که به خونه خیلی نزدیک بود البته با ماشین پیکان بابا می رفتم وتا داخل کلاس همراهی ‌میکرد،گریم میگیره الان که دارم اینارو مینویسم،این بار عاشق یه مرد مهربون استاد شدم.وضعیتم خیلی بده خیلی. من از نظر عاطفی نیاز دارم، به درس علاقه شدید دارم،تشنه ی محبت خونوادم،فشار و غصه ی درس و پدر مریضم کرده، مشکل بینایی دارم شماره چشام ۷روزبه روز بدتر میشه،روانپزشک رفتم گفت افسرده ای دارو افسردگی مصرف میکنم،اختلال هورمونی پیدا کردم و از استرس تعادل هورمنا به هم خورده هیروتیسم دارم ،فشار خون و بیماری قلبی دارمتا ایت سنم تعطیلات عید تابستون جایی نبرده،تنها جایی که میره یه ده دور افتادس خونه ی پسر داییش،آرزوی شب یلدا هیئت رفتن عاشورا تاسوعا تو دلم مونده ، سر سفره دور هم بودن رو تجربه نکردم،خدا ازشون نگذره،ایشالا اون انگشتایی که کتکم زده درد بی درمون بگیره.یه مرد پولدار خسیسه که صب تا شب جلو ماهواره زندگیش شده فیلم کتک کاری کردن زن وبچه ، وقتی گوشت میبینم دلم آب میره انقد خسیسه.بد دهن، به خدا معتقد نیست و مشروب خور.نمازوروزه جایی تو خونه نداره.از درد کتک چند بار خودم رو ول کردم وسط ساختمون وداد زدماز اول هم بچه پسر می خواد و می خواست، به خاطر بچه پسر ۲تا دختر ۴ماهه کورتاژ کرد، قاتل،وحشی،سادیسم گرفته،الان که ۲۰سالمه و دیگه باید خجالت بکشه از بچه دار شدن و آماده ی خواستگار اومدن و نوه باشه میره کاشت جنین و…میکنه اینا همش بهانس که زندگی رو برا ما تلخ کنه.با این مسئله مخالفت کردم و جاتوون خالی آی کتک خوردم والا به این امید بزرگ شدم که تو سن قانونی دیگه دس از سرم ور دارن نمی دونستم قراره بچه ی مامانو بزرگ کنم.فک و فامیل هم که چه عرض کنم اونا هم از یه طرف دیوونم می کنن.نزار این جور اون جور کنه مگس نر تو اتاقش نباشه حامله میشه عوامن عوااااااااااامالان هم انداختنم طبقه پایین خونه که نَ آب داره نَ … عفونتم کردم.پنهونی به خودم میرسم عکس میندازم که شاید یکی دیدو پسند کرد ماجرای سیندرلا بشه ولی نمیشه که نمیشهخیلی اعتقاد دارم و با پسری رابطه نداشتم اما از دور عاشق شدم.الان هم می خوام برم دانشگاه ولی نمی زارن چطوری ازراه قانون اقدام کنم؟لطفا تو این سایت جواب بدین ایمیل مال دوستم هست. توروخدا بگین چه طوری میتونم از شر این خونه خلاص شم؟

    پاسخ دادن
  42. ازی
    ازی می گوید:

    با سلام وخسته نباشید…..
    من دخترشادو ساده ای بودم تا اینکه در بهبوهه نوجوانی و در سن بلوغ خانواده ام دچار مشکلات مالی و ورشکستگی پدرم شدند
    من فرزند اول بودم و همیشه درجریان همه جزییات بودم ، فامیل تردمون کردن ومشکلات زیادی رو مجبور شدیم تحمل کنیم اما پای هم وایسادیم و نذاشتیم خانوادمون از هم بپاشه ….حتی همه وسایلمونو طلبکارا بردن…خیلی سخت بود خیلی…گذشت
    حالا ۱۵ سال از اون روزها میگذره و شکرخدا تقریبا همه چیز به حال عادی برگشته
    منم ۲ ساله که ازدواج کردم( وجود شوهرم رو تو زندگیمو یه معجزه میدونم) خیلی دوستش دارم و دوست دارم براش بهترین زن دنیا باشم،اما دیگه اون آدم سابق نیستم…گذشته منو نابود کرده و در خودش بلعیده همیشه احساس میکنم یه چیزی رو توگذشته جا گذاشتم ،آرامشم رو…
    همیشه مثل یه کابوس همه چیز برام تکرار میشه…خودبخود تلخ میشم، بهانه گیر میشم…بخدادست خودم نیست،شوهرم هر چی باهام حرف میزنه و سربه سرم میذاره که بخندونتم سریه چیزی دعوادرست میکنم و شروع میکنم به مشاجره…اونم از اون آدماست که وقتی دعوامیشه باید دربرابرش سکوت کرد تا آروم بشه وگرنه اوضاع خیلی خراب میشه و ممکنه دست به پرخاشگری بزنه…چندین بار مشاجراتمون به بزرگترا هم راه پیدا کرده و آبروی خودمونو بااین مشاجرات بچه گانه پیش همه بردیم…شوهرم بدون اینکه من بدونم چندبار به خانوادم گفته که باهاش حرف بزنید تا این رفتاراشو کنار بذاره باهم خیلی خوبیم یدفه تلخ میشه…
    بخدا دست خودم نیست،چندبار بهش گفتم منو پیش یه روانشناس ببر اما از اینجورجاها خوشش نمیاد و قبول نمیکنه که من به مشاوره نیاز دارم میگه چیزیت نیست فقط این رفتاراتو بذار کنار…گذشته تلخم باعث شده آیندمم خراب بشه
    یدفه انگار یه غم بزرگی رو دلم میشینه و دلم میخواد از ته دل گریه کنم.انگار همین حالا یه اتفاق خیلی بد افتاده و استرس بهم دست میده،میدونم یا افسرده ام یا ….
    ولی واسه خودم هیچ کاری نمیتونم بکنم،دوست ندارم شوهرمواز دست بدم…اون تنها دلیل زندگیمه
    خیلی خرده گیر شدم بخصوص وقتی رفتار بدی از خانواده شوهرم میبینم بعدش حتما با شوهرم یه دعوا دارم
    دوتامون از این وضع خسته شدیم…دوست دارم به زندگی برگردم
    دوست دارم یه زندگی آروم واسه خودم و شوهرم بسازم،تو رو خدا کمکم کنید…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      متاسفانه این مشکل ما ادماست که قدر خوشی های امروز رو نمیدونیم ولی به جاش تلخی گذشته رو دوست داریم در ذهنمون تکرار کنیم …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  43. نازنین
    نازنین می گوید:

    سلام.
    من دختری ۲۶ ساله هستم ..پسری به خواستگاریه من امده(از فامیل )که از هرلحاظ مورد تایید من وخانواده هست..و تفاهم زیادی هم داریم..و تحقیقات زیادی هم انجام شده و هیچ مشکلی نداشته…ولی در جلسه اولی ک باهم بیرون رفتیم…ب خانوم هایی ک کنارمون رد میشدن نگاه میکرد..و من این موضوع رو بهش گفتم ..واون گفت که من اصلا حواسم جای دیگه است و بی منظور نگاه کردم…ولی من رو این موضوع حساس شدم..میشه منو راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما میتونید در دوران نامزدی به اندازه ۹ ماه تا یک سال خوب از ایشون شناخت پیدا کنید و گرنه با صرف یک بار نگاه کردن نمیتونید قضاوتش کنید
      چون اکثریت مردان چنین کاری رو انجام میدن و انجام چنین کاری نشانه خیانت نیست

      پاسخ دادن
  44. ارزو
    ارزو می گوید:

    سلام.من با اقایی اشنا شدم که نسبت به شهرودیارش اشناییت دارم.بعدازیک ماه درخواست خواستگاری کرد .مشتاقانه مصره درانتخابش .درضمن بگم سابقه زندان داره به جرم مواد مخدر که میگه همه میدونن مال من نبود ویک ازمسافران توماشینم انداخت وتوایست وبازرسی قبول نکرد مال اونه ومنم نتونستم ثابت کنم وهردو زندانی شدیم به مدت هفت سال.میگه ۹سال پیش ترک کرده والان گاهی سیگار ولی میکشه .اعتیادش که بایک ازمایش که هنوزهست یانه مشخص میشه ومیگه بخاطرتوهرکاری میکنم میتونی امتحانم کنی بهت ثابت میکنم .ازنظراصالت ووضعیت مالی کاملا خوب هست وتوکارساخت وسازه.ظاهرش ازمن پایینتره شاید بخاطراعتیاد وزندانه که داشته
    ودور رفاقت وبقول خودش غرورایناخط کشیده .ازاخلاقش بگم اطرافیانش تاییدکردن فوق العاده پسر مهربون وبامعرفتیه
    میخوام بدونم بنظرتون این ازدواج صلاحمه.البته بگم دلیلم برای ازدواج باهاش مهربونی ودرک بالا وضعیت میلیاردی شون هست.من دارای خانواده ارام وخوب وبدون هیچ سابقه تواطرافیانم هستم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب اگر نظر خانواده و خودتون مثبت باشه میتونید با یک مشاوره حضوری شروع کنید … و در دوره نامزدی که باید بین ۹ ماه تا یک سال هست کاملا از اخلاق و قول هایی که داده شناخت پیدا کنید و با شناخت کامل ایشون رو انتخاب کنید … اگر بتونید از این طریق وارد بشید جایی برای نگرانی وجود نخواهد داشت
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  45. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام من قبل ازدواج باهمسرم آشنابودم وچون اولین شخصی بودکه واردزندگیم شده بود ازهمون ابتدادوسشون داشتم ولی متعصفانه ایشون چون چندسال قبل من باکسه دیگه ای دوست بودن وایشونو دوست داشتن وبه هردلیلی ازهم جداشدن ولی همچنان دوسشون داشتن علاقه زیادی به من نداشتن وازاین موضوعم خودشونم زجر میکشیدن وبه هیچ عنوان حاضر به ناراحت کردن منم نبودن ومن برایه این که ازایشون دل بکنم احتیاج به زمان داشتم تابتونم ازش جداشم که این زمان باعث شد ایشون علاقه شدیدی به من پیداکنن که حتی دوریمم تحمل نمیکردن وبعد از یه مدت ماازدواج کردیم اونم وقتی که اطمینان پیداکردم که ایشون به من علاقه دارن الان زندگیه خیلی خوبی دارم فقط تنها مشکلم اینه که من میدونم این شخص فامیله وهنوز مجرد فقط نمیدونم کیه به این دلیل به هر مجردی توفامیلشون میرسم حس بدی نسبت بهش دارم که آیا اینه واین موضوع فکرموخیلی مشغول کرده ومن نمیدونم که اگه از همسرم بپرسم که این شخص کیه که فقط نسبت به اون یه نفر حساس باشم کار درستیه یانه چون همسر من کمی حساس هستن میترسم ناراحت بشن که من هنوز به اون موضوع فکر میکنم درحالی که اون همه چیرو فراموش کرده وبه طرف من اومده لطفا کمکم کنید که آیا بپرسم از ایشون یانه اگه نه پس چیکار کنم تابه آرامش برسم و خوشبختی که دارم و واسه خودم خراب کنم ممنون ببخشیدکه طولانی شد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      کمی نیاز به فکر کردن دارید تا بدونید چه چیزی رو بدست میارید و از دست خواهید داد … همسرتون رو با محبت به سمت خودتون جذب کنید … مردان تشنه محبت هستند و خیلی ساده باید بگیم ذهنتون رو با چنین افکاری دچار شک و وسواس نکنید چون زندگی رو فقط برای خودتون سخت خواهید کرد

      شک به همسر عشق را می‌کشد
      وقتی آدم‌ها همدیگر را دوست دارند، به هم عشق می‌ورزند و به هم اعتماد دارند اما از لحظه‌ای که شک به همسر و عدم‌ اعتماد و کنترل در رابطه‌ای به‌ وجود می‌آید ذره ذره عشق بین زوجین رو به زوال می‌رود و دو طرف از هم دور می‌شوند. البته اگر هر دو طرف دست از شک و کنترل هم بر‌دارند دوباره می‌توانند باز به هم نزدیک ‌شوند چون هیچ‌گاه عشق با نیت‌های منفی، عدم‌اعتماد و سوءظن نمی‌تواند در یک جا جمع شود.

      صورت مسئله را پاک نکنید
      متاسفانه ترس و نگرانی را در مکالمات اکثر آدم‌ها می‌بینیم. این روزها وقتی با آدم‌ها حرف می‌زنیم می‌بینیم که ترس و نگرانی پشت اکثر حرف‌ها و رفتارهای آن‌ها وجود دارد، در حقیقت از یک چیزی نگران هستند! حال اگر این نگرانی‌ها وارد زندگی مشترک شود، ‌مثلاً یکی از زوجین با خود مدام فکر کند وقتی همسرش از او دور است «مبادا با کس دیگری حرف بزند!»، «مبادا از کس دیگری خوشش بیاید!» و…این مبادا‌ها که خود شخص آن‌ها را در ذهنش می‌سازد همه تبدیل به نگرانی‌های جدیدی در زندگی می‌شوند و فرد برای اینکه از آن‌ها خلاص شود شروع می‌کند به کنترل‌ کردن طرف مقابل. با این رفتارها فرد می‌خواهد صورت مسئله را در بیرون پاک کند، و به سراغ حل مسئله در درون خودش نمی‌رود. در واقع افرادی که سوءظن‌های زیادی دارند ، شک به همسر دارند و یا کنترل گر هستند در بیرون نباید به‌ دنبال چاره باشند بلکه باید در درون خودشان به دنبال راه حل بگردند.

      آنها به‌ خودشان شک دارند
      در همه ما یک حس مالکیت وجود دارد، در واقع آدم‌ها نسبت به هرچیزی که دوست‌ دارند نوعی احساس مالکیت دارند و این حس ناشی از یک ترس درونی است، ترس از دست دادن. در حقیقت پشت رفتارهای کنترل‌گر و سوءظن‌آمیز ، ترس از دست‌دادن وجود دارد. این افراد انگار در وجودشان چیزی را کم دارند و جای چیزی برایشان خالی است و می‌خواهند به نوعی این جای خالی را پر کنند. در حقیقت رفتارهای شکاکانه و سوءظن آمیز آن‌ها نسبت به بیرون و آدم مقابلشان نیست بلکه این شک نسبت به‌ خودشان است و به نوعی طرف مقابل و اتفاقات مختلف آینه‌ای است برای آن‌ها تا خودشان را ببینند.

      وقتی من نسبت به‌ خودم شک داشته‌ باشم یعنی به توانایی‌ ها و دوست‌ داشتنی‌ بودن خودم شک دارم و شک دارم که آنقدر خوب باشم که طرف مقابل حاضر شود با من بماند. ولی اگر من اطمینان داشته باشم که آنقدر خوبم که طرف مقابل با من می ماند دیگر نیازی ندارم با رفتارهای کنترل‌ گر ، طرف مقابل را مجبور کنم که با من بماند. یعنی دارای خود باوری و اعتماد به نفس کافی هستم و باور دارم طرف مقابل به خاطر من در این رابطه می ماند. ولی کسانی که به‌ خودشان و تواناییها یشان شک دارند، لاجرم فرافکنی کرده و دچار شک به همسر می شوند. چون فکر می کنند آنقدرها خواستنی نیستند که طرف مقابل به این رابطه وفادار بماند!

      حریم خصوصی کجاست؟
      هر آدمی یکسری حریم و حدودی دارد که دوست ندارد کسی وارد آن شود. این حریم یک چیز کاملاً نانوشته است که برای هر کسی مهم است اما گاهی بعضی افراد آن حریم را حفظ نمی‌کنند و وارد حریم شما می‌شوند. مسلماً این مورد شما را ناراحت می‌کند و اگر به طرف مقابل تذکر ندهید روز به روز از او دورتر می‌شوید. اگر زن و شوهر هم این حریم را رعایت نکنند ممکن است روز به روز از هم دورتر شوند. حریم‌های شخصی بسیار مهم است. در زندگی هر کدام از ما بخش‌هایی وجود دارد که فقط برای خودمان است و اصلاً دلیلی ندارد فرد دیگری را وارد این حریم‌‌ها کنیم. این حریم شخصی برای افراد مختلف متفاوت است، ممکن است یک فردی ایمیل‌ها و تلفن‌ هایش در حریم شخصی‌ اش باشند و ممکن است برای فرد دیگر مثلا ایمیل‌ هایش در حریم شخصی ‌اش نباشند. به مرور می‌توان حریم شخصی آدم‌ها را فهمید.
      به قول جبران خلیل جبران در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک.

      وقتی خودتان مقصر هستید
      اگر از همان ابتدای زندگی زناشویی شروع به کنترل همسرتان بکنید از ترس اینکه مبادا او روزی نسبت به شما غیر متعهد شود، در واقع ناخودآگاه او را به سمت غیرمتعهد شدن سوق می‌دهید، یعنی آنقدر کنترل‌ هایتان همسرتان را از شما دور می‌کند که ممکن است به سمت غیرمتعهد شدن هم برود. اگر همیشه ترس از دست دادن همسرتان را دارید یا شک به همسر دارید، دو راه بیشتر ندارید یکی اینکه از همان ابتدا و در دوران آشنایی آنقدر او را خوب بشناسید تا با توجه به شخصیت او این ترس و شک به همسر برطرف شود و راه دوم اینکه، آنقدر در رابطه و زندگی زناشویی خود عشق و محبت بگذارید که همسرتان نتواند به فرد دیگری فکر کند و کاملا در زندگی با شما سیراب شود.

      روش برخورد با شک به همسر
      گاهی پیش می‌آید که دچار شک به همسر شوید و دارای دلایلی هستید که شک‌تان درست است در این حالت باید با توجه به موضوع و آدم مقابلتان راه‌ حل مناسبی را پیدا کنید. اول از همه باید شروع به جمع‌آوری اطلاعات کنیم، مثلاً اگر کسی به ما زنگ زده و از عدم‌ تعهد شوهرمان خبر داده‌ است نباید حرف او را حجت بدانیم بلکه خودمان باید شروع به تحقیق کنیم. مثلاً شاید با یک یا ۲ بار چک کردن طرف مقابل (بدون اینکه خودش متوجه شود) از حقیقت ماجرا با خبر بشویم و در نهایت با روشن شدن ماجرا، موضوع را با همسرمان مطرح کنیم و از او توضیح بخواهیم و ۲ نفری مشکل را حل کنیم و اگر نشد با بزرگتر یا مشاوری موضوع را مطرح کنیم . اما اگر مطمئن شدید که شک شما اشتباه است باید روی خودتان کار کنید تا کاملا موضوع را فراموش کنید.

      سه قدم مهم در رفع شک به همسر
      اگر دچار شک به همسر هستید و بعد از مدتی فهمیدید شک‌ شما اشتباه بوده‌ است، اگر همسرتان متوجه شک شما نشده باشد باید روی خودتان کار کنید تا کاملاً شک را فراموش کنید و تنها چیزی که می‌تواند شک‌ها و نا آرامی‌های بین دو زوج را از بین ببرد، محبت کردن بی‌قید و شرط به یکدیگر است. چون در این صورت رابطه دلپذیر می‌شود و در نتیجه دوباره اعتماد و آرامش به زندگی باز می‌گردد. اما اگر همسر شما متوجه شک شما شده باشد، باید اول به اشتباه خود اعتراف کنید و از او معذرت‌ خواهی کنید، بعد به نوعی با رفتارهایتان نشان دهید که کاملا به او اعتماد دارید، یعنی مثلاً کمتر سؤال کنید و… قدم سوم در رفع شک به همسر این است: بدون قید و شرط به او محبت کنید و عشق بورزید.

      وقتی شک به همسر تبدیل به بیماری می‌شود
      بعضی اوقات فرد آنقدر شک به همسر دارد که می‌توان او را بیمار دانست. برای تشخیص بیماری اول از همه باید دید که آیا او همیشه و در تمام مراحل زندگی‌ اش دچار شک بوده ‌است؟ دوم اینکه شدت شک زیاد است یعنی فرد در هر مسئله کوچک و بزرگی به‌شدت و بدون دلیل شکاک است و این شک ‌ها هم خودش را آزار می‌دهد و هم اطرافیانش را. یعنی زندگی فرد تحت‌تاثیر قرار گرفته‌ است و تمام زندگی‌اش تبدیل به بحث و جنجال شده است ولی آدم نرمال فقط گاهی و به ندرت در امور اطرافش شک می‌کند. اگر همسر شما نیز جزو این گروه است باید از او بخواهید که برای حل مشکل به متخصص مراجعه کنیم یا با متخصصین صدای سلامت تماس بگیریم (هیچ‌گاه به او نگویید خودش تنهایی باید پیش متخصص برود چون حتماً جبهه خواهد گرفت) یعنی باید همگام با هم مشکل را حل کنید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
      • آرزو
        آرزو می گوید:

        بنظرمن نپرسید وبرعکس سعی کنید حساس نباشید این حساسیت ها ذهنتون وبعد زندگیتون روتحت تاثیر قرار میده
        فکرنکنید اگه اونو بشناسید بهتره .برعکس به عکس العمل هردوحتی بی منظور شک میکنید
        من هم توزندگیم نخواستم بدونم.موفق باشید

        پاسخ دادن
      • باران
        باران می گوید:

        با سلام مت دختری هسام بیستو دو ساله خواستگارای زیادی داشتم و رد کرزم حااا ب هر دلیلی ک با نعیارلمـنمیخوندن.من چهار ساام بود ک پدرچ مادوم جدا شدن الان ده سالی هست ک با پدرو و زن بابا و خواهرم ک ار مادر یکی نیستیم زندگی میکنم.خیلی زن خوبی هست و واقها خونولاده ی عالی داشتم و دارم.اما هر وقت خواستگار جدیدی میخواد واسم بیاد تمام فکرم درگیر این میشه کخ چطور مطرحش کنم.جدیدا ی خانواده ی خوب و پسری ک با ش ایطی ک من میخوام قراره بیان.من موندم کی و چطوری این موضوعو بهشون بگمـ میشع راهنماییم کنین؟

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام شما با اون خانم زندگی می کنید دوستش دارید و از کودکی ایشون با شما هستند .اصلا نیازی به مطرح کردن نیست چون نه پدر شما خطایی مرتکب شده اگر ازدواج مجدد داشته و نه شما به خاطر این مساله محکوم به شکست در زندگی اینده هستید قطعا هر فردی برای ازدواج اقدام کند قبلا تحقیق کرده است و با شرایط اشنا هست بهتره جلساتی باشد شناخت پیدا کنید ملاک هاتون رو ارزیابی کنید و اگر پرسیدند شما با صداقت مطرح کنید اگر نه الزامی نیست حتی اگر بعدا مطرح شد بفرمایید که تصور کردید که درجریان هستند .به هر حال این مساله ای نیست که شما نگران باشید به هر دلیلی دو نفر نتوانستند کنار هم باشند و این مشکلی ایجاد نخواهد کرد .مهم انتخاب درست و خوشبختی شماست پس از همین ابتدا اضطراب نداشته باشید و با ارامش روند را مدیریت کنید .موفق باشید

          پاسخ دادن
  46. طلا
    طلا می گوید:

    سلام. دختری ۲۳ ساله هستم. مدرس و مترجم زبان انگلیسی . مهندس . بهمن ماه پارسال یکی از شاگردام که پسر خوبی هم هست از من خواستگاری کرد و من هنوز جوابی ندادم بهشون . من به دلیل اینکه در امدم زیاد بشه خواستم وام بگیرم و مغازه پلاسکو راه بندازم . ایشون هم تصمیم داشتن مغازه عطر فروشی بزنن با اینکه هر دو کارمند هستیم اما برای افزایش درامدمون هرکدوم این تصمییم رو گرفتیم. الان میخوام خودم مغازه نگیرم چون هزینش بالاس . ایشون میخوان عطر فروشی رو بزنن و به من میگن که شما بیا شریک من شو. به نظر شما کار درستیه ؟ بعدا در زندگی و روابطمون تاثیر نمیذاره؟ اگه شیک شم چطوری باید حد کارم و شراکتم رو مشخص کنم باشون؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما در حال حاضر نمیدونید در اینده چی پیش میاد ! شاید شرایط ازدواج شما با ایشون مهیا نشد پس مشکلاتی پیدا خواهید کرد … به همین خاطر بهتره تا ثبات موقعیت خودتون و ایشون تا زندگی مشترک فکر شراکت با فردی رو که هیچ شناختی ازش ندارید رو فراموش کنید

      پاسخ دادن
  47. یاصر
    یاصر می گوید:

    سلام لطفا اگه میشه منو راهنمایی بکنین ما نزدیک چهار ساله نامزد هستیم نسبتمون پسر عمو دختر عمو هستش
    من خانممو دوست دارم و وابستگی عاطفی زیادی بهش دارم و از نظر تناسب بدن من کمی کوتاهتر از نامزدم هستم
    واینکه نامزدم از اوایل چندبار از ازدواجش با من پشیمان شده و الانم مدتی هست که با هم قهر هستیم رفتارش نشون میده که از من خوشش نمیاد لطفا منو راهنمایی کنید من چیکار کنم نمیخوام به اجبار خانوادش با من زندگی بکنه
    خیلی ممنون میشم مشاوره بدین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهترین توصیه اینه که بدون وابستگی عاطفی و بسیار صریح با ایشون صحبت کنید چون اگر به شما علاقه ای نداشته باشه نمیتونید از ازدواج و ارامشش بهره ای ببرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  48. سردرگم
    سردرگم می گوید:

    عذر میخام نمیتونم بخاطریه سری مشکلات تلفنی تماس بگیرم.میشه بیشترراهنماییم کنید من نمیدونم چیکارکنم.خودم شخصااقایی که سه سال باهاش دوست بودم بهش علاقه دارم میپسندم ولی فک میکنم چون فهمیده من بااقای دیگه تلفنی صحبت کردم اعتمادشوبهم ازدست داده.خواهش میکنم راهنماییم کنیددوس ندارم ازدستش بدم چجوری اعتمادشو جلب کنم زمانی هم نمونده

    پاسخ دادن
  49. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام ،دختر۲۸ ،هرروز تو خونه بحث ب پدر ومادرم واس دیرشدن ازدواجم ،اما اونا هنوز همون روش قدیمی خودشون دارن میگن خدا بزرگ ؟ بخدا دیگ نمیدونم باید چ کار کنم .تحصیلات دانشگاهیم . تو خونه تنهام زیاد ک فک میکنم گریه ومیرم تو اتق وتنهایی خودم از همه چی بدم اومده . تو رو خدا ب جونا بامحبت بیشتر بهشون اهمیت بدین . ی مشاور خوب ک حرفام بفهمه. مرسی.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اتفاقا” حق با خانواده است … فرار از تنهایی و پناه بردن به ازدواج فقط برای رهایی از اون اشتباه بزرگیه
      این مشکل امروز جامعه است و با بی تابی کردن شما چیزی عوض نمیشه … هدف از ازدواج رسیدن به ارامشه به همین خاطر باید صبور باشید
      تا همسری همراه برای شما پیدا بشه و گرنه این رفتار شما چیزی رو تغییر نمیده … در این روزها به کارهایی که دوست دارید برسید و دوستان و محیط و موقعیت های جدیدی رو تجربه کنید
      تا از این حالت رها بشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  50. سردرگم
    سردرگم می گوید:

    سلام من وحشتناک نیاز به مشاوره دارم.من سه سال پیش تودانشگاه دوتاپسرازم خواستگاری کردن یکیشون ترم بالایی و همسنمه یکیشونم ازم دوسال کوچیکتره من ترم بالایی انتخاب کردم چون اون یکی کوچیکتربود.سه سال باهاش دوست بودم هرتابستون خواستگاراموبخاطرش رد کردم من برام پول مهمه وایشون پولداره ولی دوسش داشتم خانوادم اولش مخالف بودن وهمچنین خنواده ایشون ولی حالاکه راضی شدن من خیلی میترسم چون ایشون اخلاقشون خیلی تنده جدیدا فحشای خیلی خیلی زشت میده به خانوادم ومیخادبیان عقدکنیم خواهرشونم گفتن اخلاقش تنده.اون یکی هم تواین سه سال نتونستن منوفراموش کنن وبشدت به من علاقه داره الان دوباره ازم خواستگاری کرده پولدارنیستن ومث خودمونن ولی خیلی مهربونه واخلاق داره خانوادم نظروبه خودم واگذارکردن خوااااهش میکنم کمکم کنید توی دوراهی موندم درضمن دوتاشون سربازیشون مونده وچنئماهم ازتحصیلشون اون یکی ارشد اینم کارشناسی سه تامونم مهندسی میخونیم خواهش میکنم ازدوراهی نجاتم بدین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دیگه دوست عزیز شما خودتون رو محدود به این دو نفر و داشتن پول کردید … پس بهتر از هر کسی در مورد اخلاق و رفتارش امروز میدونید و اگر رضایتی در این مورد وجود نداره و اینکه نتونسته به دلتون بشینه باید در انتخابتون تجدید نظر کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  51. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من پسری ۲۸ ساله هستم. دانشجوی ارشد مهندسی. از نظر مردم خانواده ما فقیر محسوب میشه. پدرم یک فروشنده دوره گرد و مادرم بی سواده که بینهایت دوسشون دارم. تک پسرم و اصولا ادمی هستم که ذلت نمی پذیرم. به نظر شما با این تفاسیر بنده محکوم هستم که با یه خانواده فقیر و کم سواد ازدواج کنم. اصلا دخترا راجع به یه همچین پسری چه نظری دارن؟
    با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز همه چی به کوشش و موفقیت شما داره تا بتونید از نظر اجتماعی به سطحی برسید که برای فردی که مورد علاقه شماست قابل پذیرش باشید ..

      پاسخ دادن
  52. تنها
    تنها می گوید:

    سلام و خسته نباشید من دختری هستم که واقعا قصد ازدواج دارم اما اصلا خواستگاران خوبی ندارم به نظر شما باید چکار کنم درضمن سنم هم دیگه از این بالاتر نرود .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی هیچکدام با نظرات شما هماهنگ نیستن بهتره صبر کنید
      قرار نیست به خاطر سنتون وارد رابطه ای بشید که در آینده تماما” دعوا و تنش باشه

      پاسخ دادن
  53. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام.خستهه نباشید.من دختری ۱۹ساله هستم که تاحالاددوبارهم خودکشی کردم.پدرمودر۵سالگی ازدست دادم .تقریبا ازنه سالگی عموم بهم دست درازی میکرد وازم سواستفاده میکرد وتاسن ۱۲سالگیم شاید ادامه داشت منم چون بچه بودم میترسیدم ب مامانم بگم .من ازپدرم چهاراداداش و دوتا خواهر ناتنی دارم سه سال پیش هم پسریکی ازخواهرای ناتنیم قصدتجاوزبهمو داشت ولی موفق نشد ازبعد ازاین قضیه شروع کردم ب سیگارکشیدن چون واقعا توروحیه ایم تاثیربدی گذاشتن و ازمردا متنفرشدم.مشکلات خوانوادگی زیادی دارم وخوانوادم اصلا باهام خوب نیستن تقریبا یه ساله آسم دارم الان حس میکنم دارم افسرده میشم و تمایلم برای کشیدن سیگار چندباربر شده .دوس ندارم بکشم الان توشرایطی هستم که برای بار سوم شاید خودکشی کنم چون گذشتم واقعا ازارم میده.لطفاکمکم کنید

    پاسخ دادن
  54. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری ۲۸ساله هستم که در صدد ازدواج هستم و صیغه ی محرمیت بین ما خوانده شده ولی برای خرید به مشکل بر خورده ایم هر چیزی که پیش می آید پسر میگوید که من باید برای زندگی فکر کنم حالا نزدیک عقد ماست ولی میگوید نیاز به فکر بیشتر دارد سر هر چیز الکی میخواهد فکر کند و مثلا خرید حلقه به نظر شما به درد زندگی میخورد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بهتره از فرصت طلایی این دوران برای شناخت بیشتر از هم استفاده کنید …که پسر در حال همین کاره که برای انتخاب و شروع زندگی مشترک تصمیم درست و قطعی رو بگیره
      چون این دوران طلایی نامزدیه و باید ازش استفاده کنید
      بهتره مشاوره ای حضوری انجام بدید … حتما”

      پاسخ دادن
  55. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام
    دختری ۲۷ ساله هستم قبلا ازدواج ناموفق داشتم مدت سه سال با آقایی دوست بودم و هر دو به هم علاققه مند و مطمئن بودیم با هم ازدواج میکنیم اما با طرح مساله با خانواده ها ابتدا هر دو طرف به شدت مخالفت کردن ولی بعد از مدتی خانواده پسر بخاطر آرامش فرزندشون موافقت کردن ولی پدر من متاسفانه رضایت ندادن حتی با وجود وساطت بزرگترها و آشنایان و فامیل. ضمن اینکه ما رابطه جنسی هم داشتیم. خلاصه مخالفت پدر من کار به جایی رسوند ک آقا که هیچ راهی واسه رسیدن به من تصور نمیکردند صرفا برای تهدید نه آسیب به من اقدام به عمل احمقانه ای کرد و اون هم ربودن من به مدت ۲ ساعت بود که به محض اینکه پدرم متوجه مساله شد من رو رها کرد.بعد از اون پدرم تمام وسایل ارتباطی موبایل، تبلت و … ازم گرفتن و منو تحت شار قرار دادن ک به خواستگار دیگرم جواب مثبت دهم. در حالی ک خانواده پسر هنوز خواهان هستن ولی خانواده من رضایت ندادن هر چند خودم با اقدام ادم ربایی مخالفم و اعتمادم به اون آقا از دست دادم ولی دلم هنوز با ایشون هست و واسه فراموشیشون زمان لازمه اما خانوادم میخوان به خواستگارم جواب مثبت بدن اون آقا دیپلم هستن و من فوق لیسانس آدم خوبی هست ولی نه تنها با معیارهای من جور نیست که من هنوز تحت تاثیر رابطه قبلم هستم. خانواده میگن اگر این موقعیت رو از دست بدی ممکنه بعدا چنین موقعیتی نداشته باشی از طرفی خودم برای رهایی از وضع موجود ( زندانی شدنم) و برگشتن اعتماد خانوادم و میخواهم این ازدواج رو علی رغم میل باطنی بپذیرم. این که چه اتفاقی بعدا برام به وجود میاد نمیدونم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب فکر میکنید چه کسی حاضره در مقابل چنین کار احمقانه ای حاضر بشه دست دخترشو تو دست چنین فردی بذاره ؟
      تازه اگر از شکایت و مشکلات این کارش بگذریم

      شما یک بار در زندگی شکست خوردید امیدوارم وارد چنین رابطه بچه گانه ای نشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        با سلام. متاسفانه چون وسایل ارتباطی همه چی از من گرفته شده نمیتونم با شما تماس بگیرم. پیرو مشکل قبلی ک براتون گفتم مادر پسری ک منو واسه تهدید چند ساعتی با خودش برد به منزل ما اومدن و بعد از عذر خواهی مجددا درخواست خواستگاری کردن اما پدرم نپذیرفتن. البته من حق رو به پدرم میدم ولی به اون پسر از یه طرف علاقه مندم و از طرفی چون رابطه جنسی باهااش داشتم نمیتونم با کس دیگه ای ازدواج کنم به هیچ کس هم نمیتونم بگم این موضوع رو. خواهش میکنم راهنمایی کنید.

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          به هر حال باید در این مورد با فردی در خانواده که به شما نزدیکتره صحبت کنید … تا بتونه رضایت خانواده رو جلب کنه
          راهتون اشتباه بوده و باید صبور باشید و نیازی نیست همین امروز مشکلتون رو برای حل کردن قرار بدید این مشکل نیاز به گذشت زمان داره دوست عزیز

          پاسخ دادن
  56. فلای مود
    فلای مود می گوید:

    ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺎﻟﯽ ﺣﺘﯽ ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻪ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ
    ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﻪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺸﺪﻩ ﮔﺮﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭘﺴﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺑﺎ ﻭﺻﻠﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﮐﺮﺩﻡ
    ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻬﯿﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺎﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ،ﺍﻭﻥ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﻦ
    ﺍﯾﻨﺠﺎﺱ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎ ﺗﻮﯼ ﭼﻦ ﻣﺎﻩ ﺍﺧﯿﺮ ﺑﺎ ﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺕ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻭﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﮏ ﺗﻠﮕﺮﺍﻣﺶ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ
    ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺷﺪﯾﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﻨﻪ ﻭ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻣﻘﺼﺮ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺪﺕ ﻭﻟﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻣﻮ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ
    ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻩ،ﻣﻦ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮﯼ ﻣﺮﺩﺩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺗﻮ ﺫﻫﻦ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺎﺯ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺍﺯﻡ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﻣﻨﻮ ﻟﻄﻔﺎ
    ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﮕﯿﺪ ﺭﺍﺟﺐ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﺎ ﭼﻪ ﻧﻈﺮﯼ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﯿﺲ ﯾﺎ ﻣﻦ ﻣﻘﺼﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﻭﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺯﺩﻩ؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز ازدواج و تشکیل زندگی مشترک با این رفتارها به نتیجه نمیرسه … شمام بهتره از همین لحظه تصمیم خودتون رو بگیرید و حتما” در این مورد مشاوره کنید
      نه وارد روابطی اینچنینی بشید و نه کسی رو تحقیر کنید و نه شرایط تصمیم و انتخابو برای خودتون سخت کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
      • فلای مود
        فلای مود می گوید:

        با عرض تشکر برای پاسخویی شما
        واقعیت ختما پیش مشاور میرم‌ولی میخواستم بدونم نظر شما راجب اینکه بخواد به عنوان انتقام خیانت کنه و با کسی دیگه باشه و گرچه پشیمونه ولی مورد مناسب برای اینکه فرصت خواستگاری بهش بدم رو داره؟نظر شما راجب این کارش چی هست ایا ممکنه توی ازدواج هم به این شکل بهونه خیانت کنه و مسولیت پذیر نباشه

        پاسخ دادن
  57. سحر
    سحر می گوید:

    سلام من دختری ۲۰ ساله هستم و با یه پسر حرف میزنیم همدیگرو دوس داریم ولی وقتی که از ازدواج باهاش حرف میزنم میگه من آمادگی ازدواج ندارم ازم میخاد به بدنم کلا دست بزنه آیا با لمس کردن بدن من و برطرف کردن نیازش من میتونم نظرشون رو در مورد ازدواج عوض کنم یانه؟ خواهشا راهنمایی کنید خیلی دوسش دارم نمیخام از دستش بدم چیکارکنم به ازدواج با من فکر کنه.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر تمایلی به ازدواج نداره پس نمیتونید مجبورش کنید … دوما” شما سنتون برای ازدواج کمه به همین خاطر حاضرید برای رسیدن به ایشون هر رفتاری از طرف ایشون رو قبول کنید
      مطمئن باشید پسری که خواهان دختری باشه و بخواد باهاش ازدواج کنه چنین درخواستهایی رو ازش نداره … و مسلم بدونید بعد از اینکه با شما رابطه برقرار کرد رابطه شما رو به سردی خواهد گذاشت چون ایشون به هدفش در این راه رسیده پس نیازی به ادامه رابطه با شما نیست
      امیدوارم عاقلانه و درست تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  58. hdr
    hdr می گوید:

    سلام.نامزد من در یک بوتیک زنانه کار میکنن و فروشنده هستن.و شرایط شغلیشون ایجاب میکنه که با خانوما نرم صحبت کنن و خوشرو باشن و شوخی کنن.من هیچوقت نسبت به این موضوع حساس نبودم و اعتماد کامل به نامزدم دارم.ولی نمیدونم چرا دارم حساسیت نشون میدم و دلم نمیخواد این موضوع نه منو اذیت کنه نه نامزدمو.همش به این فکرمیکنم که چطور میشه نامزدم اینهمه دخترای رنگی ببینه روزانه و هنوز به من علاقه داشته باشه.مخصوصا که احساس میکنم دوست نداشتن همسرشون چادری باشه ولی من هستم.هرچند که نسبت به چادری شدنم عکس العمل خوبی نشان دادن.لطفا این حس حسادت رو از من دور کنید.ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر حسادت تا حدی باشد که برای طرفین آزار‌دهنده و سلب‌کننده آسایش نباشد، رفتار درست و سالمی در رابطه زناشویی محسوب می‌شود که به استوار ماندن رابطه کمک می‌کند اما اگر این حسادت به‌گونه‌ای باشد که به شک و تردید تبدیل شود و پایه‌های اعتماد و اطمینان بین طرفین را متزلزل کند، مثل یک سم به زندگی زناشویی تزریق می‌شود و حتی می‌تواند آن رابطه را به کلی از بین ببرد.

      حسادت موجود بین زن و شوهر (تا حد متعادل آن) به این دلیل مفید است که همسران حسود، خود نسبت به زندگی زناشویی‌شان بسیار وفادار هستند و مایل‌اند وقت و انرژی خود را تماما صرف خانواده‌شان کنند اما مهم این است که میزان حسادت و حساسیتی که نسبت به همسرتان دارید قابل‌کنترل باشد.

      اگر حس حسادت در واکنش به یک اتفاق خاص، دفعتا حاصل شود، باعث ایجاد وابستگی و اعتماد می‌شود، اما حسادتی که نشات‌گرفته از شک و تردید باشد، مثل همسرانی که به‌طور پنهانی و البته دائمی، تلفن‌همراه یکدیگر را کنترل می‌کنند نه‌تنها به یک رابطه پرتنش می‌انجامد بلکه باعث فقدان اعتماد به‌نفس و عزت نفس در فرد می‌شود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  59. Nastaran
    Nastaran می گوید:

    سلام من چندسال پیش خواستگاری داشتم که درمرحله اول بدون شناخت قبلی ودیدن چهرهامون ازطریق تلفن باهم صحبت کردیم پیشنهادبزرگترهامون بود،که متاسفانه هردومون باهم خیلی براساس شخصیتهای واقعیمون صحبت نکردیم ویه جورایی ایشون می خواستن گربه رابکشن که من هم تمایلی به دیدارهای بعدی نشان ندادم وهمان لحظه به آنهاجواب رد دادم بامتلک امااکنون برحسب اتفاق من بیمارایشون شده ام وحداکثرماهمدیگر راماهی یادوماه یکبارمیبینم (این که ایشون همان آقاهستندرا درجلسه های اول متوجه شدم واز تصمیم عجولانه ام پشیمان چون نسبتاً مردخوبی هستندودلیل گربه کشیش را الان بخاطرشرایطش حق می دهم البته قبول کنیدایشان هم بدمطرح کردند حالابماند)احساس میکنم ایشان به من تمایل دارند ومن نیزاماخیلی محتاط عمل می کنندومن نیز اصلا نمی دانم چطوربرخوردکنم که به تمایل من هم پی ببرند میترسم شرایط سخنی است که هردویمان بنابه گذشته رفتارمیکنیم بازگاهی ایشان تعریفی أزمن میکنندویا تمام مناسبتها رابه من تبریک وتعزیت می گویندودرموردعلایق وخصلتهای من کنجکاوی می کنندو من درمقابلشان تقریباً لال می شوم وفقط با نیشخندی کوتاه جوابشان را می دهم چگونه احساس صددرصدشان مطمئن شوم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  60. bahareh
    bahareh می گوید:

    در هر حال ممنون اون منم که باید تصمیم بگیرم…
    منم با عقل و منطق پیش میرم…
    مشاور عزیز ما وضعیت بدی نداریم که شمام میگی با این وضعیت معلومه آخرش چی میشه…
    من تنها مشکلم سنمه…
    واگرنه هیچ مشکل دبگه ای پا در میونی نمیکنه…
    منم از اول زندگیم توی اجتماع بودمو…
    با خیلی از حرفا و کارا سروکله زدم…
    با این که فقط۱۵سالمه ولی از خیلی موقعیت ها باخبرم و میتونم با خیلی حرفاو مشکلات ووووووووو کنار بیام…

    پاسخ دادن
  61. آتریسا
    آتریسا می گوید:

    سلام.من دختری۲۱ساله هستم.بیماری تنگی نفس دارم.بیماریمم شدیدنیست که تابیمارستان کشیده بشم.فقط اگه سرما بخورم وغذاهای تندبخورم تنگی نفسم شروع میشه.نمیدونم که باید این بیماریم رو به خاستگارام بگم یا نه.به هرکی میگم میترسن ومیرن.طوری هم نمیگم که اونا بترسن.ولی میترسن.بهترین موقعیتهامو بخاطرمریضیوم ازدست دادم.دکترا بهم میگن مریضیم دخلی توی ازدواجم نداره ومیتونم ازدواج کنم بدون هیچ نگرانی ای.ولی خیلی ها میترسن.سوالم اینه،به نظر شما من باید این مریضیم رو بگم؟آخه من مشکل خاصی هم ندارم که همه میترسن.بعضی موقع هافکرمیکنم نکنه مریضیم اونقدرخطرناک باشه که خودم خبرندارم.ولی الان دارم مثل بقیه طبیعی زندگی میکنم.کارای خونه رو میرسم ودرسام ومیخونم و… .درکل مریضیم مانع هیچ کاریم نمیشه.من واقعانمیدونم بایدچیکارکنم؟میشه راهنماییم کنید؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  62. bahareh
    bahareh می گوید:

    سلام مشاور عزیز…من دختری۱۵ساله از اصفهان هستم…با پسری آشنا شدم که۱۹سالشه و اهل شیراز هستن…
    هردو عاشق همدیگریم…و واقعا یکدیگر رو میخواهیم…
    ولی من سن کمی دارم…
    نمیخوام در این سن درگیر احساسات بشم و ازدواج کنم…
    خانواده های هردومون از لحاظ فرهنگی و اخلاق و وضعیت اقتصادی خوب هستن و مشکلی نداریم…
    خود شخص شاغله و دانشجوست و درسش رو میخونه همچنین در کنار کارش به هنرهای دیگری هم میپردازه…
    ولی من هنوز یک دانش آموزم و فقط در زمینه ی کامپیوتر دارای مدرک میباشم. و در بقیه ی فعالیت ها هنوز اول راه هستم…
    خانواده ها از این موضوع آگاهی دارند…
    هم من و هم خانوادم میگیم که سن من کمه ولی آنها پافشاری زیادی دارند…
    و من واقعا اون پسر رو دوستش دارم…
    نمیدونم باید چکارکنم…خیلی بهش وابستگی پیدا کردم…
    از آشنایی هایی که تابحال پیش اومده فکرمیکنیم پسر از هیچ لحاظی مشکل نداشته باشه…
    اخلاق ورفتار خیلی خوبی داره …
    من بهش گفتم که ممکنه اصلا من هنوز از لحاظ اجتماعی و بلوغ فکری کامل نباشم و ممکنه از این انتخابت پشیمان بشی…
    ولی اهمیتی نمیده و هنوز پافشاریهاشون ادامه داره…
    خانوادش میگن چون سنم کمه حاضرن نامزدی و عقد رو طولانی مدت کنند…
    ۲سال نامزدی و ۲سال عقد…
    ولی آخرش نمیتونم چنین چیزی رو هم قبول کنم…برام خیلی درکش سخت شده…
    بین دوراهی سختی قرار گرفتم…
    توروخدا کمکم کنید…
    من دختر خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی……………احساساتی ای هستم…
    نمیخوام درگیر این احساساتم بشم…
    میخوام باعقل تصمیم بگیرم…
    به نظرتون بخاطر عشقی که بین ما به وجود اومده منتظرش بمونم….
    تا چندسالی دیگه به ازدواج فکرکنیم…
    مثلا۳یا۴سال دیگه حداقل بیان خاستگاری…
    تا اون موقع چندسالیم به عقد و نامزدی میگذره و ما سنمون به حد نساب میرسه….
    لطفا کمکم کنید…
    تشکر…
    منتظر پاسختونم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این ازدواج در این سن و با این شرایط کاملا مشخصه چه نتیجه بدی رو خواهد داشت
      بهتره خودتون رو درگیر چنین وابستگی های بیهوده نکنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  63. علي يگانه
    علي يگانه می گوید:

    سلام و احترام
    خدمتتون عرض کنم من مردی هستم که چند ماهی هست متارکه کردم، دو فرزند دارم اولی دختر ۱۲ ساله و دومی پسر ۷ ساله. بتازگی با خانومی آشنا شده ام و قرار هست با هم ازدواج کنیم، این خانم دارای یک پسر ۱۳ ساله ولی آرام و متین هستند. من در کرج زندگی میکنم و محل کارم تهران هست ولی این خانم در شیراز هستند.

    سوالم از حضورتون این هست که قصد دارم در ایام تعطیلات نوروزی، برای آشنایی بیشتر بچه ها، سفری به شیراز و منزل پدری این خانوم داشته باشیم. آیا این کار من صحیح هست یا خیر؟ این موضوع رو چگونه با فرزندانم در میان بگذارم؟
    لازم بذکر هست که طبق توافق دادگاه فرزندانم بخاطر مدرسه در حال حاضر نزد مادرشون زندگی میکنن و پایان خرداد ماه حضانت بچه ها با من هستش.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
      • علي يگانه
        علي يگانه می گوید:

        علی یگانه می گوید:
        اسفند ۲۲, ۱۳۹۴ در ۲:۵۹ ب.ظ

        سلام و احترام
        خدمتتون عرض کنم من مردی هستم که چند ماهی هست متارکه کردم، دو فرزند دارم اولی دختر ۱۲ ساله و دومی پسر ۷ ساله. بتازگی با خانومی آشنا شده ام و قرار هست با هم ازدواج کنیم، این خانم دارای یک پسر ۱۳ ساله ولی آرام و متین هستند. من در کرج زندگی میکنم و محل کارم تهران هست ولی این خانم در شیراز هستند.

        سوالم از حضورتون این هست که قصد دارم در ایام تعطیلات نوروزی، برای آشنایی بیشتر بچه ها، سفری به شیراز و منزل پدری این خانوم داشته باشیم. آیا این کار من صحیح هست یا خیر؟ این موضوع رو چگونه با فرزندانم در میان بگذارم؟
        لازم بذکر هست که طبق توافق دادگاه فرزندانم بخاطر مدرسه در حال حاضر نزد مادرشون زندگی میکنن و پایان خرداد ماه حضانت بچه ها با من هستش.
        پاسخ دادن

        ►Responder◄
        ►Responder◄ می گوید:
        اسفند ۲۳, ۱۳۹۴ در ۹:۵۱ ق.ظ

        در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
        دفتر قیطریه:
        ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
        دفتر سعادت آباد:
        ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
        دفتر شریعتی:
        ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

        سلام؛ ممنون از این همه راهنمایی که انجام دادید. عزیز مشاور من از شما راهنمایی خواستم نه آدرس و تلفن دفتر مشاوره !
        اگر ممکنه در همینجا توضیح دهید بنده این کار رو انجام بدم یا خیر؟
        سپاسگزارم از راهنمایی شما.
        ۹۴/۱۲/۲۴

        پاسخ دادن
  64. الیناز22
    الیناز22 می گوید:

    سلام من برام یه مشکلی پیش اومده که نیاز به کمک آقای دکترعزیزی دارم چون ایشون در جریان بودن . اما چون من خیلی وقت بود که نیومده بودم الان هرکاری میکنم پیامم بهشون نمیرسه چیکار باید کنم ؟ ممنون میشم لطف کنید کمکم کنید.

    پاسخ دادن
  65. مبینا
    مبینا می گوید:

    با سلام واحترام
    من دختری هستم ۲۰سالمه حدود ی۱۷ماهه با پسری ک ۲۸ سالشه اشنا شدم ک از همه لحاظ مالی شغل شخصیتی رفتاری خوبه…راستش ما از طریق اینترنت باهم اشنا شدیم اون اقا بیماری کبدی داره و من من زیاد با بیماریش مشکلی ندارم..الان چن وقتیه فهمیده حسابی کبدش بیماره..من خیلی دوسش دارم اونم خیلی دوسم داره..سال پیش پدرو مادرش از دست داده وهمه جوره بهم وابسته شده ..منم وایستش شدم…من خیلی اصرار دارم برا اومدنش ب خواستگاری ولی اون میگ باید پول دربیارم وبعد بیام..من حتی ب دروغ به خانوادم گفتم ک تو دانشگاه باهم اشنا شدیم ومن شماره بابام بهش دادم..مثلا هروقت امادگیشو یپیدا کرده بیاد خواستگاری یا ب بابام زنگ بزنه برا اومدنش..الان ک چن وقتیه فهمیده بیماریش شدیده وحتی دکترش گفته بیماریش لاعلاج وکشنده هست…اون خیلی خوبه خیلی من هروقت ک باهاش بداخلاقی میکنم اون صبور وخوش اخلاقی میکنه..کلا همیشه مهربونه باهام. ولی من ممکنه بیشتر اوقات باهاش دعواکنم یا حتی قهر اما اون بازم خوش اخلاقه باهام…حرفی ک دارم اینه واقعا نمیدونم اینده ای دارم باهاش یانه..چن روزی میشه ک بهم گفته دکترش چنین حرفی زده بهش..من خیلی ناراحتم چون بهش دلبستم ودوسش دارم اونم همینطور..ولی از خوبی بیش از حدش نمیاد خواستگاری …یجورایی حس میکنم نمیتونه بهم بگه ما باهم اینده ای نداریم..اما من دلک میگیره همش با اینکه دیگ ب روش نمیارم وحرف از ازدواج زیاد باهش نمیزنم چون میدونم خیلی درون ریزه وخود خوری میکنه وناراحت میشه…گاهی ک باخودم فکر میکنم میبینم خدا دوسم نداره ک لی نمیده بهم وگرنه ما ی رابطه ی خیلی سالمی باهم داریم علی هم ی مرد کامله من خیلی قبولش دارم…خودشون بهم ثابت کرده..ولی این اتفاقی ک افتاده خیلی ناراحتم میکنه…من قبل از رابطه با علی ی شکست عشقی ک ب مدت ۳ سال اشناییت بود رو تجربه کردم..ب نظر خودم علی رو با عقلم انتخاب کردم وباهاش ادامه دادم..اما الان اینطوری شده..نمیدونم واقعا بلاتکلیمفم نمیدونم باید چیکار کنم..دلم خیلی برا علی میسوزه همش تنها بوده وبا بیماریش..الانم بستریه..واقعا سخته نمیدونم اون چجوری داره تحمل میکنه واقعا صبوره…من نمیدونم ایندم چجور میشه اصلا نمیدونم ب خانوادم چطوری بگم ک قرار نیست وصلتی انجام بشه..یا باید بگم مرده یا یچیز دیگ..لطفاا راهنماییم کنید توروخداااااااااا

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      ازدواجهایی که بخاطر ترحم و دلسوزی انجام میشه از بدترین نوع ازدواج هاست … پس بهتره اگر چنین تصوری دارید فکر ازدواج رو از سرتون بیرون کنید هر چند سنتون کمه و شدیدا” تحت تاثیر احساسات قرار دارید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  66. e.m
    e.m می گوید:

    سلام من ۲۳سالمه خاستگارای زیادی داشتم ولی چون بابام دوست نداره فعلا ازدواج کنم تا به قول خودش همه شرایط زندگی عالی باشه مخصوصا ازنظر مالی ..الان یه خاستگار دارم که تقریبا ازهمه لحاظ بهم میخوریم فقط پسره یه عمه مجرد داره که باید بامازندگی کنه تاازدواج کنه ازاونجایی باهزاربدبختی وواسطه بابام راضی شدهومیدونم این جواب منفی بدم باید بشینم تاهرکی بابام انتخاب کرد قبول کنم وتحمل یه هم خونه ای اونم اول زندگی برام سخته..نمیتونم تصمیمی بگیرم..خواهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اتفاقا” شما باید انتخاب کنید چون اگر چنین قدرتی در شما نباشه … ازدواج کردنتون اشتباهه …
      مزایا و معایب این زندگی رو در کاغذهایی جداگانه بنویسید و ببینید کدام کفه سنگین تر خواهد شد
      و مشاوره ازدواج رو فراموش نکنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  67. نفس
    نفس می گوید:

    سلام.میشه دوستان بهم کمک کنید؟ من تو دوران نامزدی هستم مشکلم اینکه نامزدم قهرو هس زودی قهر میکنه و ازخونه میزنه بیرون و تا جن روز خونه نمیاد وکوشیشم خاموش میکنه جواب تماس های منم نمیده شما بگید من جیکا کنم تقصیر من جیه؟البته قهر کردنش با خوانوادش صورت میکیره , خواهش میکنم کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب همین دوران رو گذاشتن برای شناخت بیشتر … ببینید و بشناسید و تصمیم گیری کنید
      پس با مشاوری مجرب و با خانواده در این مورد میتونید مشورت کنید و اینکه رفتارهای ایشون چقدر برای شما مهم هست

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      زمان خاصی تعریف نشده ولی بهتره مختصر و مفید خودتون رو معرفی کنید و بیشتر برای پسندیدن اولیه است

      وقتی از مهم ترین و سرنوشت سازترین مراحل زندگی یک دختر یا پسر حرف می زنیم، از چه چیزهایی یادمان می آید؟ مدرسه رفتن، گواهینامه گرفتن، دانشگاه رفتن، ازدواج، انتخاب شغل و… برای کدام یک از این امور نباید آموزش های خاص ببینیم و آمادگی های قبلی پیدا کنیم؟

      صرف رسیدن به سن گواهینامه دلیل بر موفقیت در این کار نیست. این که تو رانندگی را دوست داری، یا اینکه ماشین هم خریدی یا پول خرید ماشین را هم داری، کفایت نمی کند؛ بلکه باید در کلاس آیین نامه شرکت کنی، چندین جلسه عملی ببینی و با ریزه کاری ها، قواعد و قوانین آشنایی پیدا کنی تا بتوانی نتیجه مطلوب را در آزمون رانندگی کسب کنی.

      ازدواج نیز به عنوان یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین یا حتی مهم ترین و سرنوشت سازترین قسمت زندگی، نیاز به آموزش، یادگیری، مطالعه و مشورت بسیار دارد و این مطلب آنقدر دقیق است که حتماً باید برای هر مرحله ای که جلو می روی، اطلاعات و ریزه کاری های متناسب با آن را یاد بگیری. بنابراین خواستگاری که از اولین قدم های ازدواج به حساب می آید، واقعاً یک هنر است و تکنیک می خواهد.

      این طور نیست که سۆالی بپرسی و پاسخی بشنوی و پاسخی بگویی و تمام شود. بلکه باید سوالاتی ظریف و با دقت کامل بپرسی و پاسخ هایی صادقانه و برخواسته از اندیشه ها و باورها بدهی و باید شنیده ها را تجزیه و تحلیل کنی و برداشتها را به مشورت بگذاری. اگر تعداد جلسات خواستگاری بیشتر شد و یا زمان جلسات طولانی شد، اصلاً نگران نباشید. یک عمر زندگی ارزش چند ساعت و چند روز وقت گذاشتن بیشتر را دارد. باید با ملاک ها و معیارهای صحیح آشنا شویم، آن ها را با گفته ها و شنیده ها مطابقت دهیم و اگر به نتیجه نرسیدیم، برای برداشت درست حتماً مشورت کنیم.

      دقت کنید: همیشه یک پسر یا دختر خوب، الزاماً همسر خوبی نیست!
      پس باید بفهمیم که آیا این پسر یا دختر خوب، دارای ملاک های همسر هم هست؟! و فهم این مطلب ظریف و مهم نیاز به یک نقشه دقیق از قبل طراحی شده دارد که ما می خواهیم به کمک هم این نقشه را ترسیم کنیم.

      جلسه اول

      به چشم خریدار نگاه کنید:
      چون قرار است با هم راحت حرف بزنیم، این عنوان را انتخاب کردم. می دانم شما باهوشید و تا چشمتان به عنوان مطلب افتاد، همه حرفی که می خواهم بگویم را حدس زده اید! اما باز هم ادامه نوشته را مطالعه کنید، یقیناً ضرر نخواهید کرد!

      جلسه اول خواستگاری را به بررسی مطالب ظاهری سپری کنید. آیا صورت و شکل ظاهری پسری که به خواستگاری شما آمده یا دختری که به خواستگاری او رفته اید، را می پسندید؟! اندام کلی، کوتاهی یا بلندی قد، رنگ پوست و نوع لهجه و گویش او را چطور؟!

      اگر همین موارد از نظر شما غیر قابل تحمل است، دیگر نیازی به ادامه صحبت و قرار جلسات بعدی نیست. اگر ایده آل شماست که چه بهتر، و اگر نیست آیا در صورت توافق در مطالب بعدی و داشتن سایر ملاک ها ظاهر او برایتان قابل تحمل هست یا خیر؟!

      پس در صورتی ادامه دهید که یا ایده آل باشد یا قابل تحمل!
      علاوه بر ظاهر طرف مقابل، می توان مطالب ظاهری دیگری از قبیل: سر و وضع و نوع پوشش، ظاهر خانه یا ماشین، رعایت آداب نشستن، خوردن، راه رفتن، کفش پوشیدن و کفش درآوردن، نوع خنده، خجالتی بودن یا نبودن، اضطراب داشتن یا نداشتن، وقار یا سبکی و… را در همین جلسه مورد بررسی قرار داد و در صورتی که نکته قابل توجهی مشاهده شد که با ملاک ها و معیارهای مهم و درجه یک شما منافات داشت، یا جلسات بعدی را اصلاً پیگیری نکنید و یا حتماً در جلسات بعدی لابه لای صحبت ها، روی این نکته زوم کنید!!

      برای اینکه در این جلسه ظاهراً خیلی هم بیکار نباشید سعی کنید توپ را به داخل زمین طرف مقابل بیاندازید و از او بخواهید صحبت کند و شما بیشتر شنونده باشید یا اگر اصرار کرد که شما بپرسید، یک سۆال کلی برای اینکه تمام مدت او حرف بزند، کافی است. مثلاً بپرسید: همسر ایده آل شما باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟!

      جلسه دوم

      از کلیات روحیه شخصی خود پرده بردارید:
      در این جلسه لازم نیست به جزئیات زندگی خود و روحیات و شخصیت خود بپردازید. وقتی هنوز معلوم نیست که چقدر باهم به تفاهم و توافق برسید پس نیازی نیست که یکجا از همه اسرار و ریز زندگی خود پرده بردارید. احتیاط در آن است که گام به گام پیش بروید.

      بهتر است این جلسه را به یک بحث دو طرفه مبدل کنید و به ازای هرچه می گویید، از طرف مقابل نیز اطلاعات طلب کنید.

      این بار کلیات روحیه و شخصیت خویش را تماماً تعریف کنید و نظر طرف مقابل خود را راجع به اینچنین شخصیت و روحیاتی جویا شوید.

      مثلاً اینکه: من کلاً بسیار آرامم و از هیجان خوشم نمی آید، اهل ریسک نیستم، خیلی هم اهل میهمانی ها و رفت و آمدها نیستم، زیاد عصبانی می شوم یا بر عکس این مطالب.

      پس هر روحیه ای را که از روحیات خود برای طرف مقابل تعریف کردید از او دو سۆال بپرسید:

      – نظر شما درباره این روحیه چیست؟!
      – آیا شما هم دارای چنین روحیه ای هستید یا نقطه مقابل آن را دارید یا همین روحیه را در درجه ای کمتر یا بیشتر دارا هستید؟!

      پاسخ دادن
  68. خانم گل
    خانم گل می گوید:

    من کارشناسی معماری هستم شایدم واقعا به همین خاطر باشه ولی رابطه ما عشقه البته عشق نامزدم ب من اون از بچگی عاشقم بوده ولی هیچ وقت فکر نمیکردم این عشق تا بزرگی باهاش میمونه اما متاسفانه من ارزوم این بوده ک با ی شخص تحصیل کرده ازدواج کنم ک بیشتر همدیگرو درک کنیم اما نمیدونم چطوری قسمتم با این شخص رقم خورد ولی نامزدم واقعا اخلاقش هنوز کوچیک میزنه و من با این اخلاقش مشکل دارم …

    پاسخ دادن
  69. سعیده
    سعیده می گوید:

    سلام من ۲۳ سالمه و تا حالا بیش از ۶ تا خواستگار داشتم اما هیچ احساسی به هیچ کدومشون نداشتم اصلا احسا میکنم که نمیتونم ی پسریو دوست داشته باشم واسه همین با بهونه های مختلفی ردشون کردم اما همش با خودم میگم که اخرش چی باید یکیو انتخاب کنم من الان باید چه کار کنم از کجا بفهم به کسی علاقه دارم یا نه؟ایا ممکنه علاقه بعد از ازدواج به وجود بیاد؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بلوغ عاطفی در بین سن ۲۱ تا ۲۵ اتفاق میفته پس بیشتر خودتون و نیازتون رو بشناسید و حتما” مشاوره کنید
      گاهی وسواس فکری سد راه انتخاب شما میشه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  70. محمد علی
    محمد علی می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    در مورد فعالیت خانمها در شبکه های مجازی و اینکه چقدر میتونه توی زندگی آینده تاثیر بزاره لطف کنین توضیح بدین.
    من خودم فعالیت کمی تو این شبکه ها دارم اما طرف مقابلم زیاد…میگه من غیرقابل تغییرم باید همینجوری منو قبول کنی
    ممنون میشم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این وسایل جزیی از زندگی روزمره همه ما شده … تنها راهش هم درست استفاده کردن از این وسایله …
      که ظاهرا” افراد به جای درست استفاده کردن بهش معتاد میشن
      به هر حال ایشون واقعیت رو به شما گفته و شما باید تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  71. خانم گل
    خانم گل می گوید:

    سلام من میخواستم برا دوران نامزدی با شما مشاوره کنم چون حس میکنم تو انتخابم درست دقت نکردم و هر روز پشیمون میشم البته برای بار دمه ک باهم نامزد میکنیم بار اول با شکست مواجه شدم اما بار دوم فکر میکردم همه چیز تغییر کرده نسبت البته من و نامزدم دوتامون سنمون ۲۳ هستش نامزدم تحصیلاتش دیپلم ناقصه کارمند شرکت نفت هستش…

    پاسخ دادن
    • سعیده
      سعیده می گوید:

      عزیزم به نظر من تو یه کوچولووووووووووووووووووخودتو بالاتر از نامزدت میبینی و و داشته های خودتو به رخ نامزدت میکشی و ب این دلیل فکر میکنی انتخاب درستی نکردی دلیل اینکه این حرفو میزنم به خاطر اینکه شما بین حرفات گفتی نامزدم دیپلم ناقصه یعنی اینکه تصحیلات تو بالاتر از نامزدته و خودتو بالاتر از اون میبینی پس طرز فکرتو عوض کن،فداااااااااااااااات

      پاسخ دادن
  72. ali
    ali می گوید:

    با سلام مردی ۳۳ ساله تقریبا ۱۰ ساله متاهل هستم واز زمانی که یادم میاد ۴-۵ سالگی با دیدن ساق پای خانومها خودارضایی میکردم چون در حال حاضر در خارج از ایران زندگی میکنم این موضوع شدت بیشتری گرفته چون هر روز همه جا ساق پای خانوما رو میبینم و تقریبا یک شب در میون خودارضایی میکنم. خانومم خیلی گرم مزاج نیست و تقریبا ماهی ۲ بار سکس واسش کافیه اما این خودارضییها حسابی ازاردهنه شده.ممنن مشم راهنمایی کنید ایا با هیپنوتیزم یا دارو مشکلم حل میشه چون در خودم اراده ترک نمیبینم.

    پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          شما الان وارد سایت هستید
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          دفتر قیطریه:
          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
          دفتر سعادت آباد:
          ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
          دفتر شریعتی:
          ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

          پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      یا ادامه بدید و با رابطه رو تموم کنید … گذشته ایشون هر چی بوده امروز شما در مقابلش قرار دارید و این شما هستید که باید این گذشته رو درک کنید و تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
    • سعیده
      سعیده می گوید:

      خب اون که خودش مقصر نبوده بهش تجاوز کردن باید الان قبول کنی که خودش مقصر نبوده و زیاد حساس نباشی اما اگه قراره ازدواج کنی و بعدش هی حساس بشی و به خانومت بدبین باشی بهتره الان بیخیال ازدواج با این خانم بشی چون بعد هم زندگی خودتو نابود کردی و هم زندگی اون خانوم را،

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز سوالتون ؟
      در غیر اینصورت میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  73. سیما
    سیما می گوید:

    با سلام و خسته نباشید
    من دختری ۳۰ ساله دانشجوی دکتری غیر پزشکی هستم. مدتی است که به همکلاسیم علاقمند شدم و دلیل علاقمندی هم کفو بودن و اخلاق و متانت ایشان هست ولی هیچگاه سعی نکردم علاقه ام را به ایشون نشان دهم اما خیلی دوست دارم بدونم ایشون چه نظری نسبت به من دارن. و با توجه به اینکه ما فقط یک ترم تحصیلی دیگر با هم درس مشترک داریم و بعد از اون به دلیل اتمام واحدهای درسی همدیگر را نمی بینیم شما چه پیشنهادی ارائه می دهید و چگونه میتوانم نظر ایشون را نسبت به خودم جلب کنم؟ در طول دوران زندگیم ایشون تنها پسری است که به لحاظ اخلاق و ادب و نجابت به دلم نشسته است خودم در این زمینه بخدا توکل کردم و راضیم به رضایت پروردگار. ممنون میشم اگه شماهم راهنماییم کنید فکر کردن به اون تبدیل به یک مانع در جهت انجام کارهام شده. با سپاس

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      از فردی قابل اعتماد برای وساطت استفاده کنید تا بتونید از نظرش آگاه بشید
      اینطوری اگر نظرش موافق نبود شخصیت شما هم تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت

      پاسخ دادن
  74. آقای اصغرپور
    آقای اصغرپور می گوید:

    با عرض سلام
    ضمن عرض خسته نباشید خدمت دکتر عزیز
    میخواستم بگوییم که فرزند ۱۲ ساله در یک باشگاه زیر نظر مربی در حال ورزش بوده و الان یکی دو جلسه رفته در جای دیگر و زیر نظر مربی دیگری که بهتر میباشد به ورزش بپردازد و الان از باشگاه قبلش میترسد که انها ناراحت شوند مجددا به انجا رفته ولی نظرش اینه که مربیان باشگاه قبلی از دستش ناراحت میشوند ولی مربیان باشگاه جدید بهتر میباشند .
    الان دچار یک دوگانگی شده و میخواستم خواهش کنم برای اینکه این بچه از دوگانگی خارج شود چکار باید بکنم. ؟
    ممنون میشوم جواب بدهید.
    متشکرم

    پاسخ دادن
  75. پریسا
    پریسا می گوید:

    سلام
    ۶ماه هست که نامزد کردم.نامزدم با پدرش کار میکنه وضع مالی پدرشوهرم خوبه از اول قرار بود طبفه بالاشون زندگی کنیم الان شغلشون بازار کار نداره و پدرشوهرم گفته من تو بانک پول دارم دیگه کار نمیکنم و تو هم برو واسه خودت شغل دیگه پیدا کن خونه هم خودت کار کن بخر!من عاشقانه نامزدمو دوس دارم تنبل نیست فقط کار پیدا نمیشه فک میکنم داره افسرده میشه یه مدتیه توجهش بهم کم شده نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید ممنون.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      داشتن استقلال مالی برای ازدواج و زندگی مشترک بسیار لازم و حیاتیه … وقتی چنین شرایطی برای شما مهیا نشده بهتره رابطه کات بشه و نه خودتون و نه ایشون رو به دردسر نندازید
      مگر اینکه بتونید معادلات رو تغییر بدید و کاری مناسب پیدا کنید
      چون خود شما در اینده یکی از مخالفان با ایشون خواهید شد

      پاسخ دادن
  76. 123
    123 می گوید:

    سلام من خواستگاردارم خیلی پسرسرسنگین و خوبیه اهل رفیق بازی و دودودم و…..نیس.فقظ .کارش توسوپرمارکت چون ثابت نیس دودلم بعدم اصالتمون فرق داره اونا بروجردی هستن ما زنجان اینم بگم ۴ساله میخواد به هیچ کسی ام راضی نمیشه.
    لطفا راهنماابم کنید که چه کاری درسته…؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این ازدواج از همین اول با مشکلات اساسی روبروست … تفاوت فرهنگی و دوری و عدم شناخت خودتون و خانواده هاتون یکی از موانع برای اعتماد کردنه …
      به خودتون مربوط میشه ولی این ازدواج به جایی نمیرسه و در آینده باید تنش ها و مشکلات زیادی رو تحمل کنید

      پاسخ دادن
  77. سارا
    سارا می گوید:

    سلام
    مدت ۴ سال میشه که با یک پسری دوست هستم و حالا که تصمیم به ازدواج گرفتیم خانواده ایشون میگن باید قبل از اینکه بیان خاستگاری خانواده من رو ببینن و مثلا با هم برن کنسرت رستوران و … و اصلا حاضر نیستن بیان خونمون یا حتی برای این دیدار هم نمیخوان خودشون پا پیش بذارن…. من میدونم که خانوادم این فضیه رو بی احترامی تلقی میکنن…. من باید چیکار کنم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید. نمیخوام اولین ذهنیتی که از خانواده دوستم برای مامان بابام ایجاد میشه منفی باشه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      به هر حال روش این خانواده شناخت و بعد خواستگاریه و برعکس سایر خانواده هاست …
      و این مسایل راهنمایی نمیخواد اگر با روش زندگی شما مغایرت داره باید ازش خارج بشید به همین سادگی

      پاسخ دادن
  78. الهام
    الهام می گوید:

    سلام خسته نباشید.من دختری ۲۳ ساله هستم تو خانواده ۴نفره زندگی میکنم با دنیایی از مشکلات با خانوادم.احتیاج خیلی خیلی زیاد به کمک دارم مشکلم قبل خانواده خودم هستم.وقتی بجه بودم بخاطر نزدیکی خانوادم با عمه و خانوادش خیلی حس خوبی به خانواده عمم داشتم عمم پسری داشت که ۱۰ سال ازم بزرگتر بود من از سر بچگی خیلی رابطه خوبی باهاش داشتم وقتی ۸و۹ سالم بود محبتایی بهم میکرد که دلم میخواست همیشه کنارم باشه باهاش بیرون میرفتم تو تنهاییامون نوازشم میکرد وقتی کم کم این داستان ادامه پیدا کرد تو بچگیم یجورایی عشق بچگیم شد حس میکردم عاشقش شدم ولی نمیدونستم عشق چیه فقط میخواستم اون کنارم باشه رابطه ی خونوادمونم خوب بود همیشه با هم بودیم فکر میکردم اون مرد رویاهامه قراره شوهرم بشه تو همون سن منو عاشق خودش کرد بعد شروع کرد به نزدیکی جنسی بهم از لمس کردننوازش شروع شد نا اینکهگاهی به هر ترفندی شرایط جور میشد کنارم میخوابید به پرده بکارتم اسیب زده بود ولی هنوز دختر بودم از همون ۹سالگی میل جنسیم زیاد شد ولی از ارضا شدن یا میل جنسی چیزی نمیدونستموفقط یه حسی همیشه وجودمو اذاب میداد که نمیدونستم معنیش چیه همیشه تایل داشتم با جنس مخالف نزدیک باشم تو فامیل همه پسرا میدونستن تمایل دارم به پسرا نزدیک بشم ازم همه سو استفاده میکردن چون خیلی تیپ و چهره خوبی داشتم بیرون از محیط خانواده هم دنبالم پسرایی بودن.منم تشنه ی ارتباط با جنس مخالف بودم اما نمیدونم چرا.خلاصه تودوران ابتدایی فقط با ۲تاپسر در حد نامه دادن دوست شدم همچنان رابطم با پسر عمم ادامه داشت تو دوران راهنماییم کم کم داشتم از دختر بودن ونبودن از حرفای دوستاو بچه ها یه چیزایی میفهمیدم که شک کردم که من دختر نیستم ولی همیشه ناراحت بودمو اما کاری نمیتونستم انجام بدم برای رفع ناراحتیم.و میدونستم پسر عمم فوق العده ادم کثیفیه و همیشه تو زندگیش دخترای زیادی هستن ولی با این حال دوسش داشتم از یه طرفم انگار فقط اون راظیم نمیکرد میخواستم مخصوصا تو دوران بلوغم با همه پسرا باشم.تا سو راهنمایی ک بودم با ۲تا دیگه از پسرای فامیل نزدیکی لمسی داشتم اونا فکر میکردن من مورد دارم ولی الان که فکر میکنم میبینم من فقط تشنه بودم خودمم نمیدونستم دارم چیکار میکنم.رابطه خانوادگیمون تا سوم راهنمایی ک بودمادامه داشت بعد به بخاطر مشکلات عمه با پدرم رابطمون قطع شد.حالا دختری بودم با یه شک خیلی بزرگ که نمیدونستم چجور بر طرفش کنم و از هیچکسم نمیتونستم کمک بخوام ونمیتونستم و عقلم نمیرسید خودمو از این چاه عمیقنجات بدم.از اول دبیرستان تا دوم با کلی پسر دوست شدم فقطدر حد حرف اون موقع هنوز نمیدونستم ارضا شدن و خود ارضایی چیه ولی یه حسی تو وجودم باعث میشد همیشه خود ارضایی کنم.ک بااین کار خیلی به بکارتم اسیب زدم دوم دبیرستان با پسری رابطه نزدیک بعد سال بعد با پسر دیگه ک سوم دبیرستان بودم دیگه تحت هیچ شرایطی نمیتونستم جلو نیازمو بگیرم با کسی که بودم اون بکارتمو گرفت ک بعدها ب دوستاش گفت من اصلا دختر نبودم خلاصه این زنگی پر از کثافت همچنان ادامه پیدا کرد تا الان۲سال با پسری بودم که میخواست باهام ازدواج کنه اما وقتی فهمید چه گذشته کثیفی دارم با چند نفر بودم ترکم کرد مشکلی با زن بودنم نداشت فقط چون با تعداد زیادی نزدیکی داشتم ترکم کرد اصلانم در جریان منو پسر عمم نبود اگه میگفتم باورش نمیشد منم حرفی نزدم چه بلاهایی سرم اومده که به این همه کثافت رسیدم.طی این سالا یه ادم با نیاز جنسی شدید هستم ک هیچوقت از نیازم سیر نمیشدم چون تا وقتی وارد دانشگاه نشده بودم واقعالحظه ارضا شدن نمیدونستم یعنی چی.فقط با تنم دوست داشتم بازی بشه.الا یه ادم شدم ک افسردم از گذشتم پشیمونم از اینکه یه حیوون تو بچگیم با من اینکارارو کردو باعث شد از بچگی ذهنم خراب بشه ناراحتم از زمین و زمان گله دارم از درس خوندن درس و حسابی افتادم حسود شدم دوستی برای خودم نگرفتم بس ک با پسرا سر گرم بودم.الان به هرکی که ازدواج میکنه حسودیم میشه چون نمیتونم ازدواج کنم ناراحتم ک خونوادم همچین دختر کثیفی دارن۳ساله هر شب و روز گریه میکنم از همه دور شدم ولی نمیتونم از کسی کمک بخوام بگم چه دردی دارم نیازم زیاده دوست دارم ازدواج کنم ولی نمیشه.تمرکز ندارم درس بخونم صبرو حوصلم کم شده دل شکسته شدم کوچیکترین حرف اشک تو چشم میاره دوس ندارم جایی برم چون فکر میکنم از همه کمترم چون کثیفم هیچ تفریحی سیرم نمیکنه همیشه حسرت تو دلم هست نمیدونم دلیلش چیه هم تو بچگیم هم الان که ۲۳ ساله هستم همیشه یه خلا تو وجودمه لطفا کمکم کنید من دارم از درد زیاد میمیرم دارم ذره ذره نابود شدنمو میبینم ولی کاری ازم بر نمیاد خجالت میکشم برم پیش مشاور حرف بزنم لطفا راهنماییم کنید ازتون التماس میکنم.از خودم متنفرم از اینکه اینقد کثافتم حالم از خودم بهم میخوره همیشه فکر میکنم همه ی اتفاقای بد واسه من میفته هچ اراده ای تو زندگی دیگه ندارم دلم میخواد پسر عمه ای که باعث شد راه زندگیمو اشتباه برمو بکشم خواهش میکنم کمکم کنید. من هر چیزی ک گفتم واقعا تو زنگیم اتفاق افتاده.ممنونم ازتون.میدونم ادم کثیفیم اما خیلی واسه اروم شدنم ب کمک احتیاج دارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      نگران نباشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  79. منیر
    منیر می گوید:

    سلام
    ۲۷ سالمه ازنظر قیافه ،خانواده ،سطح اجتماعی ،…وضعیت مناسبی دارم.ولی خواستگارای که میان منو چه سرکار چه خونه می بینن میرن دیگه نظری نمی دن یکی گفت بخاطر محل سکونت تونه آخه همسایه هامون اسم خوبی ازشون بیرون نرفته ولی این درست نیست.از نظر من این مسئله دور از ذهن چرا که محل سکونت من ربطی به نجابت خانواده من نداره …میشه بگید با خواستگاری که می یاد مثلا محل کارم چطور برخورد کنم.بدون اون حرفا پدرم روی ازدواج دختراش خیلی حساسیت به خرج می ده چیکار کنم که مسائل فرعی پدرم در نظر نگیر.اصلا در مورد خواستگار صحبت کردن با پدر به بی حیای دختر ربط داده میشه

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز ملاک های مهمی برای خواستگار میتونه مهم باشه … باید حق بدید اگر محل زندگی شما خوش نام نیست ایشون با تردید به موضوع نگاه کنه … شاید خواستگار مورد نظر پیدا نشده و شما بیهوده در حال زود قضاوت کردن هستید … رفتار شما باید معمولی باشه .. چون قرار نیست برای کسی نقش بازی کنید … به هر حال وقتی هر دوی شما به هم دل هم بشینید و ارتباط اولیه عاطفی رو بدست بیارید میتونید وارد مراحل بعدی شناخت بشید … پس توکل بخدا کنید و ذهنتون رو از حرفهای منفی مردم دور کنید

      پاسخ دادن
  80. هانیه
    هانیه می گوید:

    سلام من یک ساله که با یه آقایی آشنا شدم که دقیقا بعد از آشنایی گفت حس خوبی نسبت به من داره و تقاضای ازدواج داشت ولی به دلایلی در این یک سال اقدام به خواستگاری براش ممکن نبود پدرش رو از دست داده بود و مادرش به بیماری قلبی شدیدی گرفتار شده بود . سالها خارج از ایران زندگی کرده بود و به نیت دیدن خانواده اش به ایران اومده بود که این همه سختی ها پیش روش قرار گرفت . وضعیت مالیش خیلی بهتر از خانواده ماست و همیشه وعده و وعید های انچنانی میداد میگفت دانستن هیچ از من براش مهم نیست الا وجود خودم . با وجود اینکه سعی میکنه مهربان باشه و بارها گفته قدر خوبی هات رو میدونم ولی خیلی بد دهنه و زود عصبی میشه نسبت به هر رفتار من واکنش نشون میده .تو این یک سال با خیلی سختی هاش کنار اومدم خیلی صبوری کردم خیلی کوتاه اومدم .همیشه بهش امید دادم خودش میگه اگر نبودی از دست میرفتم ولی اخیرا برای من یک شرط گذاشته چون میدونه من به خانواده ی مادریم وابسته ام گفته یا من یا اونها ؟انتخاب کن یعنی هیچ منظقی نمی پذیره وقتی باهاش صحبت میکنم جایگاه آدمها متفاوته نمیشه کسی رو حذف کرد براش قابل قبول نیست. اینکه توقع داره دوست داشتن من یعتی مطابق با پذیرش خواست اون بودن من رو دچار تردید کرده ضمن اینکه خیلی خودش رو قبول داره و بارها از خودش تعریف میکنه و میگه خدا رو شکر کن الان دارم میگم دو روز دیگه تو زندگی اذیتت نمیکنم .اینکه تموم یک سال خوبی من رو زیر پاش گذاشته و برام شرط گذاشته آیا صحیحه؟آیا این آدم قابل اعتماده .ضمن اینکه هر بار بحثی پیش میاد همه چیز میگه ضمن اینکه میدونه من خیلی ادب و احترام برام مهمه ، بی احترامی میکنه بی ادبی میکنه پل پشت سرش رو خراب میکنه ولی پشیمون میشه و عذر خواهی میکنه با این وجود سوال من اینه آیا واقعا این آدم فقط شرایط بحرانیش منو می خواست و با یه بحث بی مورد همه چیزو بهم میرزه میتونه قابل اعتماد باشه ؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز اگر به چنین درکی رسیدید بهتون تبریک میگم ..شما متوجه هستید اگر امروز ایشون چنین رفتاری با شما داره پس فردای اون مشخصه ،بهتره در این مورد با مشاوری مجرب مشورت کنید ولی ظاهرا ” ایشون به نوعی اختلال روانی دچار هستند که نمیتونه بین اجزای زندگیش تعادل برقرار کنه … و از نوعی غرور هم رنج میبره که میتونه دلایل زیادی داشته باشه
      با یک فرد لجباز و مغرور چگونه برخورد کنم

      روانشناسی | با یک فرد لجباز و مغرور چگونه برخورد کنم این فرد مغرور و لجباز چه یکی از دوستانتان باشد، چه والدین تان، چه همسر یا چه رئیستان، ما به شما آموزش می دهیم چطور او را متقاعد کنید. در زیر به برخی صفات اخلاقی چنین افرادی می پردازیم و راه حل های مناسب در برخورد با آنها را شرح می دهیم.

      ۱٫ افراد یک دنده فکر می کنند همیشه حق با آنهاست.

      اگر می خواهید آنها را در مورد چیزی متقاعد کنید، بگذارید شان خود را حفظ کنند و باز هم فکر کنند که همیشه حق با آنهاست، حتی اگر نظرشان را تغییر دادند. بحث با آنها را طوری شروع کنید که انگار شما هم با آنها هم عقیده هستید و وانمود کنید که کاملاً درک می کنید که چرا مثلاً فلان کار را انجام داده اند. این کار باعث می شود خونسردیشان را حفظ کنند و برای بحث کردن با شما آماده شوند. مثلاً می توانید بگویید، بهترین تصمیم رو گرفتی که گفتی نه. اعتبار اون شرکت روز به روز کمتر میشه و کار کردن با آنها می تونه ریسک داشته باشه…

      ۲٫ افراد یک دنده زود می رنجند

      هیچوقت به هیچ طریقی از استدلال های آنها انتقاد نکنید، حتی با ملایمت زیرا احساس خواهند کرد که می خواهید با آنها مخالفت کنید. هر چه که می گویید باید عادی و روزمره به نظر برسد زیرا اگر بخواهید با آنها رسمی و قاطع حرف بزنید، خواهند فهمید که آینده بحث به کجا خواهد کشید. بعنوان مثال، می توانید بگویید، تازه فهمیدم که اون تعداد خوب نیست. نمیدونم چرا ولی شاید ۵۰۰ تا بهتر باشه. نظر تو چیه؟ به نظرت بهتر نیست؟

      ۳٫ افراد یک دنده می خواهند به خودشان سود برسانند

      خیلی عادی برایشان توضیح دهید که اگر تصمیم شان در مورد چیزی را تغییر داده اند به نفعشان خواهد بود. اجازه بدهید فکر کنند که دلیل اینکه می خواهید طرز فکرشان را عوض کنند این است که به دنبال منفعت آنها هستید و این کار در آینده به نفعشان خواهد بود. بعنوان مثال، می توانید بگویید، اگه سه میلیون تومان در این خیریه اهدا کنی، مالیاتت کمتر خواهد بود و تصویر اجتماعی بهتری هم پیدا می کنی.

      ۴٫ افراد یک دنده نمی خواهند اشتباه کنند.

      این با مورد یک متفاوت است زیرا اکثر افراد یک دنده وقتی می فهمند اشتباه کرده اند، فوراً سعی می کنند راهی پیدا کنند که فکر اصلی شان دوباره درست باشد. هیچوقت نمی توانند تحمل کنند که اشتباه کرده باشند و همه تلاششان را می کنند که از خودشان دفاع کنند. این همان جایی است که باید خیلی راحت رهایشان کنید، با اینکه خیلی راحت می توانید بخاطر اشتباهشان حس افتضاحی به آنها بدهید، اما وانمود کنید که تغییر نظرشان از طرف خودشان بوده است. بعنوان مثال، می توانید بگویید، وای آره، اینطوری این قرارداد درست میشه. این برنامه خیلی بهتر به نظر میرسه. لحن مثبت شما به آنها اعتبار می دهد و با اینکه قلباً می دانند شکست خورده اند اما احساس رضایت می کنند.

      نکات:

      هیچوقت برای کاری که می خواهید تمام شود احساس ناامیدی نکنید. این گارد دفاعی آنها را پایین می کشد و احتمال بردن شما را بیشتر می کند.

      اعتماد به نفس داشته باشید. به جای خجالتی و کسل بودن، باا عتماد به نفس و بشاش باشید. خجالتی یا کسل بودن باعث می شود فرد یک دنده حس بهتری به خود پیدا کند و با این روش متقاعد نخواهد شد.

      همیشه با همان رویکردی که وارد بحث شدید، از بحث خارج شوید. این کار باعث می شود فرد یک دنده احساس باخت نکند.

      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  81. حمید
    حمید می گوید:

    سلام ببخشید من مشکلی برام پیش اومده که میخواستم با یک مشاور یا روانشناس حرف بزنم اما متاسفانه هیچ سایتی که بشه مکاتبه ای حرف زد ندارن من به این خاطر اینجا اومدم شاید شما بتونید کمک فکری بدهید متشکرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      سلام
      پس سوالتون رو بنویسید

      و یا در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  82. سارا
    سارا می گوید:

    من یه دختر ۱۷ساله هستم گوشیمو ازم گرفتن دارم دق میکنم خیلی نامردن خوب اخه من محمد رو دوست دارم بخدا ک بدون اون دارم میمیرم همین اس میداد یابعضی وقتا صداشو مشنیدم کلی انرژی میگرفتم اما الان شب روزم فقط گریس

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز بلوغ فکری و عاطفی بین سنین ۲۱ تا ۲۵ اتفاق میفته و شما در اون سال نظرتون با امروز بسیار متفاوت خواهد بود … اگر چرخی در سایت بزنید متوجه خواهید شد خیلی از دوستان با رفتارهای احساسی خودشون به این مشکلات وارد شدن …پس بهتره کمی عاقل باشید

      پاسخ دادن
  83. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری ۲۰ ساله هستم.یکی از خواستگارام ۲۲سالشه تقریبا همه شرایطو داره اما مشکل من اینه ک من دارم ادامه تحصیل میدم ولی مدرک تحصیلیه اون دپلیمو.و این باعث شده نتونم خوب تصمیم بگیرم.
    ویکی دیگ از سوالام اینه ک سنم برای ازدواج پایین نیس

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز شاید خیلی از شرایط رو نتونیم با مقیاس هایی که هست بسنجیم … چون بستگی به نظر شما و خانواده شما برای این ازدواج داره … شما اگر تمایلی به ازدواج نداشتید اجازه ورود خواستگارو نمیدادید … شما باید به بلوغ فکری و عاطفی برسید تا بتونید درست و منطقی تصمیم گیری کنید بین ۲۱ سالگی تا ۲۵ سالگی شما به این بلوغ میرسید و در دوران دانشگاه هم تجربه کسب کردید و اون روز مسلما” نمیتونید با دیپلم ایشون کنار بیایت

      پاسخ دادن
  84. neda
    neda می گوید:

    سلام…
    من یه خواستگار دارم که از هر نظر ایده آله…قرارشد با اطلاع خانواده شماره ی همدیگه رو داشته باشیم که باهم حرف بزنیم…دوروزبعد قرارشد باهم بریم بیرون تا از نزدیک حرف بزنیم قبل از رفتن بهم زنگ میزد اس ام اس میداد خیلی هم مشتاقانه و خوشحال با من برخورد میکرد …اون روز که رفتیم بیرون فرداش بهم اس ام اس داد ولی الان دو روزه که ازش خبری ندارم منم بهش زنگ زدم جوابمو نداد بنظر شما چیکارکنم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز بهترین کار صبر کردنه …خیلی روشن و صریح
      اگر هم جواب شمارو نداد باید بدونید خیلی محترمانه از زندگی شما بیرون رفته …
      پس این حق رو هم شما دارید و هم ایشون که در مورد شریک زندگیتون انتخابگر باشید

      پاسخ دادن
  85. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام مشاوره.. من ۲۱ سالمه و خواستگار خوبی دارم.. البته نمیدونم خوبه یا ن به طور دقیق.. اما ب ازدواج ک فکر میکنم دلم میگیره و گریه میکنم یواشکی.. شما میدونی چرا؟ خیلی میترسم از ازدواج
    انگاری غم عالم میریزه تو سرم..توروخدا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      اگر خواستگارتون به دل شما نشسته و تونسته نظر شمارو جلب کنه میتونید مشاوره دونفره ای رو مراجعه کنید و وارد مرحله شناخت بشید … و مدت شش ماه رو نامزد باشید تا خانواده ها و خودتون معاشرت و مراوده کنید و بیشتر همدیگرو بشناسید وقتی شناخت کامل داشته باشید میتونید اعتماد کنید و اونوقت دلیلی برای ترس و نگرانی وجود نخواهد داشت

      پاسخ دادن
  86. sara
    sara می گوید:

    سلام ۳۲سالمه تو یه خونواده پاک بزرگ شده ام
    اهل نماز و قران هم هستیم
    با وجود اینکه خوشگل بودم و خونواده خوبی داشتم
    اما کسی که بهم پیشنهاد میداد یا از طرف خونوادم جواب میشد یا از من کوچکتر بودن و از طرف خودم جواب میشدن الان که میبینم دیگه فرصت های خوب رو از دست دادم الانم دیگه خواستگار ندارم
    اما خیلی دوست دارم تشکیل خونواده بدم و به ارامش برسم
    از نگاه های ترحم امیز تو فامیل خسته شدم
    گاهی وقتها هم نیاز جنسی دارم اما میترسم خودمو ارضاع کنم با کسی هم رابطه دوستی دوست ندارم داشته باشم هر چی دنبال کار هم میگردم کار مناسبی نمی یابم
    دیگه از بلاتکلیفی و بیکاری خسته شدم
    خیلی وقتها هم همش اشک میریزم
    با وجود اینکه با نماز و قران خودمو اروم میکنم اما با تنهام
    نمیدونم چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • sara
      sara می گوید:

      خیلی از زندگیم نا امیدم ترسم اینه تا اخر عمرم اینطور باشم
      اگه با کسی دوست بشی چیزایی رو ازت میخوان که باید وارد گناه بشی
      اگه دوست نشی خودت عذاب میکشی
      و تنهایی
      موندم چیکار کنم
      کجا یه همسر مورد اعتماد پیدا کنم
      تا کی این وضعیت رو تحمل کنم

      پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز به خداوند توکل کنید و از اینکه ازدواج نکردید ناراحت نباشید … و اصلا” به نگاه های مردم توجه نکنید چون مردم در هر حالتی حرفشون رو میزنن … اینو بدونید اگر برای شما موردی مقدر شده باشه در ساعت مقرر به شما مراجعه خواهد کرد … پس امیدوبه خدا داشته باشید و هر شب ۵ بار سوره شمس رو بخونید

      پاسخ دادن
  87. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من باپسرخاله م چندسالله دلداه هستیم.تابستون قراره عقد کنیم.ومشکلات زیادی روپشت سر گزاشتیم تنها مشکل من حرفا وطرد حدف زدنش هست وقت عصبانیتش هر حرفی میزنه هرچندبعدش پشیمون میشه بعضی وقتا خونوادم رو فحش میده چیکارکنم خیلی دوسش ددارم عشقش بهم ثابت شده

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز شما الان با شناخت کامل با ایشون وارد زندگی مشترک میشید پس بدونید هر اخلاقی که ایشون داره در اینده هم خواهد داشت پس پای دوست داشتنتون بمونید و صبور باشید
      این مشکل با گفتگو حل میشه و اینکه اقایون در دعوا کردن بیشتر کلامی هستند پس اجازه بدید خودش رو تخلیه کنه و در این موقع جلوی چشمش نباشید و حساسیت های شوهرتون رو بشناسید تا وارد حریمش نشید …براتون ارزوی خوشبختی میکنم

      پاسخ دادن
  88. یک نفر
    یک نفر می گوید:

    قیافه چقد میتونه ماثر باشه؟یک خواستگار دارم همه شرایطش خوبه ولی قیافه نداره من خودم خصوصیاتشو خیلی قبول دارم ولی رو قیافش یکم شک دارم بنظرتون چیکار کنم؟میگن قیافه طبیعی میشه میخوام ببینم راسته؟

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز پله اول در ازدواج به دل هم نشستنه وقتی شما نمیتونید از این جهت با ایشون رابطه عاطفی برقرار کنید چطور انتظار دارید در مراحل بعدی به نتیجه برسید …؟
      اول معیارهای خودتون رو زندگی مشخص کنید تا بدونید در زندگی چه هدفی دارید و چی میخوایت تا بر اساس اون اقدام و انتخاب کنید …
      چون شما برای خرید یک لباس اول به ظاهرش و اینکه دوستش دارید توجه میکنید و بعد انتخابش میکنید پس چطوره که برای خرید لباس این همه مردم وسواس به خرج میدن ولی برای یک عمر زندگی مشترک اینقدر بی تفاوت و ساده میخوان از کنارش عبور کنن !!! در ضمن شما به قیافه ایشون عادت خواهید کرد چون چاره ای نخواهید داشت ولی ممکنه هیچوقت عاشقش نباشید

      پاسخ دادن
          • مهسا
            مهسا می گوید:

            سلام
            دختری هستم ۲۶ ساله ، اسال و ۴ ماهه که با ی پسر اشنا شدم و باهاش رابطه دارم تقریبا ۷ ماه میشه که ما تصمیم به ازدواج گرفتیم اومدن خونمون خواستگاری و بعد ممشکلات بین خانواده ها پیش اومد از نظر اونا من نمیتونم گزینه مناسبی برای ازدواج پسرشون باشم ۴ ماهی میشه که رو این جریان بینمون کشمکش ایجاد شده احساس میکنم نمیتونه جلوی خانوادش بمونه و تصمیم بگیره چن وقتیم میشه حدود ۲ ماه ک میگه بهتره از هم جدا بشیم ولی خودشم چچون رابطش با من از نظر احساسی عمیقه نمیتونه کات کنه ثباتش رو برای انتخاب از دست داده و نمیدونه باید چیکار کنه لطفا من رو راهنمایی کنید که چیکار کنم چون از نظر روحی حال خوبی نذارم و اینکه کلا منزوی شدم سر کار نمیرم حوصله دانشگاه و تفریحم ندارم و خیلی وقتا گریه می کنم مورد توجه اینکه ما مدت زیادی کنار هم بودیم و این یکی از دلایلیه ک وابسته شدیم و اینکه دو ستم ۲ سال از من بزرگتزه ا.امیدوارم توضیحات کافی باشه

          • ►Responder◄
            ►Responder◄ می گوید:

            دوست عزیز اشکال شما اینه که تا وارد رابطه ای میشید بدون اینکه عواقب و اتفاقات رو در نظر بگیرید برای خودتون پیشگویی میکنید …
            در صورتی که این رابطه میتونه یک رابطه آزمون و خطا باشه و ممکنه به نتیجه نرسه … بهتره حالا که شرایط برای ازدواج شما مهیا نیست رابطه کات کنید چون هر روز که بگذره میزان وابستگی شما به این موضوع بیشتر خواهد شد .. در صورتی که رابطه رو کاملا” کات کنید بعد از مدتی تکلیفتون در زندگی مشخص میشه و به روال قبل برمیگردید … ولی کات کردنتون قطعی و کامل باشه و گرنه عملا” زندگی روزمره ای نخواهید داشت

  89. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من همسرمو خیلی دوست دارم ولی مشکل اینه که نمیتونم به زبون بیارم هر کاریم میکنم نمیتونه میشه شما راهنماییم کنید؟

    پاسخ دادن
  90. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    دختری ۲۶ ساله هستم که هر چی خاستگار دارم هیچ کروم رو نمبتونم برا زندگی آینده انتخاب کنم دلیلش چی میتونه باشه؟

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      بله میتونید با خواستگارتون مراجعه کنید و تست ازدواج رو با جدید ترین متدها انجام بدید