مشاوره ازدواج جوانان

مشاوره ازدواج تهران

مشاوره ازدواج تهرانReviewed by مشاور on Aug 1Rating:

اگر نیاز به مشاوره و راهنمایی در زمینه مشاوره ازدواج را حس میکنید و دنبال یک مشاور ازدواج خوب در تهران میگردید ما مفتخر هستیم با مشاوره ازدواج در تهران در مرکز مشاوره تهران پذیرای شما باشیم . اگر ساکن تهران هستید میتوانیم شما را به مشاوره ازدواج در تهران معرفی کنیم که این مشاوران قطعا از بهترین کادر مشاوره ای ما خواهند بود. مشاور ازدواج تهران همراه و پشتیبان شما در تمامی مشکلات خانوادگی و مسائل مربوط به ازدواج خواهد بود. فاصله شما با مشاور ازدواج تهران فقط یک تماس است.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

418 پاسخ
  1. ترنم
    ترنم میگه:

    سلام.
    من نزدیکه سه ساله با همکلاسی دوران ارشدم رابطه داریم و اواخر تحصیلمونه در دانشگاه تهران و قصدمون از اول ازدواج بود.مشکل عمده من با این مساله هست که ایشون به شدت وابسته مادرشه و براحتی وقتی راجع به مادرش انتقادی میکنم این آقا عصبی میشن و واکنش نشون میدن. وقتی بحثی از مادرشون نیست اوضاع خیلی خوبه رابطه مونم صمیمی هست ولی وقتی پای مادرش میاد وسط کلا رابطمون بهم میخوره و ایشون براحتی بخاطر مادرشون به من فوش میدن حتی سری قبل رابطمون تا پای کات کردن رفت و یکماه قهر بودم.که ایشون برا اشتی پیش قدم شدن و اینم بگم که واثعا میدونم دوستم داره از ته قلب.
    مشکل ما الان سر این هست،ما از اوایل آشناییمون همون سه سال پیش تصمیم گرفتیم به دور از خانواده ها(با توجه به وابستگی که ایشون به مادرش داشتن) در تهران زندگی کنیم و خانواده ایشون کرمان و بنده آذربایجان .و ایشونم کاملا اوکی بودن. ولی الان به دلیل فوت پدرش میگن میخوام مادرو بیارم تهران و ساکن تهران بشه مادرم .البته خونه جدا.ولی منم میدونم که اگه مادرشون بیاد تهران حداقل ماهی پنج شش بار ملاقات اتفاق میوفته و با توجه به حساسیت ایشون رو مادرشون مطمنم بحث های متعددی ایجاد میشه .حداقل اگر کرمان بودن ماهی یکبار میدیدیم و اون یکبارم تحمل میکردم ولی اگه مادرش بیاد تهران حداقلش ماهی پنج بار ملاقات هست و من نمیتونم بپذیرم اینهمه حساسیت و وابستگی ایشون رو .
    لازم به ذکر هست ایشون یه برادر دانشجو در تهران دارن و یه خاهر که تو سن ازدواجه و الان با مادرش زندگی میکنه.
    لطفا راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست گرامی این وابستگی به مادر رو از جنبه دیگری ببینید یعنی بحث تعهد و مسئولیت پذیری مطمئن باشید اگر به خاطر مادر ایشون بحث هایی وجود داشته به خاطر مدیریت ضعیف هر دو نفر به بحث و جنجال و حتی فحش رسیده است اینکه ایشون می دونند که با فوت پدر باید شرایط رفاهی برای مادرشون تامین کنند یعنی بدونید فردا در زندگی به شما تعهد دارند یک باور نادرست در بین افراد وجود دارد و ان هم این مساله است که فکر می کنند .اگر پسری ارتباط خوبی با مادرش نداشته باشد پس همسر مناسبی است چون وابسته نخ اهد بود در صورتی که نداشتن رابطه عاطفی طبیعی با مادر یعنی نحوه ی برخورد با همسر را هم نمی داند و مشکلاتی که امروزه شاهد ان هستیم در هر حال بهتره حتما با ایشون در مورد خ استه ها و انتظارات صحبت شو اگر واقعا پذیرش چنین مسائلی را ندارید ادامه دادن اشتباه است هر چند علاقه شدیدی بین شما دو نفر باشد .امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم منطقی بگیرید .

      پاسخ دادن
  2. ssh
    ssh میگه:

    سلام دختری هستم ۲۱ ساله سال آخر دانشگاه.پسر عموم بهم ابراز علاقه کرده من هم نسبت به ایشون علاقه مندم اما خانواده هامون با هم ارتباط خوبی ندارند مامانم کاملا مخالفه من هنوز موضوع رو با خانواده مطرح نکردم لطفا راهنماییم کنید.پسر عموم ۲۳ سالشه و اونم سال آخر دانشگاست. احتمالا سرباز هم معاف بشه ولی لازم به ذکره ایشون به خانوادش مطرح نکردن عموم گفته بعد از پیدا کردن کار میریم خواستگاری

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز صرفا اختلافات خانوادگی باعث عدم ازدواج شما خواهد شد ؟یا مسئله دیگری هم وجود دارد ؟اگر واقعا فکر می کنید با ایشون خوشبخت می شوید و فرد سالم و با اخلاقی است بهتره با مادرتون صحبت کنید البته که ایشون هم باید با خانواده مطرح می کنند نمی شود شما خانواده را راضی کنید ولی ایشون هنوز مطرح نکرده باشند .البته اگر مساله نسبت فامیلی و مشکلات در تولد فرزند و ..حل شده باشد و در خانواده مشکلات زنتیکی و فرزند معلول وجود نداشته باشد .بهتره ایشون ابتدا با خانواده مطرح کنند و اگر شرط پدرشون کار است خوب اجازه بدهید تا این شرط فراهم شود چون به هر حال باید پشتوانه ای برای ازدواج داشته باشید .و این طبیعی است که الزام ان شغل و درامد حداقلی است .شای این ازدواج بسیاری از کدورت ها را رفع کند البته توجه کنید با همه علاقه ای که وحود دارد شاید انقدر اختلافات ریشه ای باشد که به فرض سرگرفتن این اختلافات هر دو بعدا دچار مشکلات شوید چون خانواده مسئله ای انکار ناپذیر است و نمی شود پذیرفت که بدون حضور انها زندگی کرد و کاملا مستقل بود .به هر حال امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  3. mahsa so
    mahsa so میگه:

    در ادامه کامنت قبلیم میخواستم بگم از لحاظ منابع مالیشون برای شروع زندگی هم یه مقدار از درآمد پدر مرحومشون برای خرید وسیله نقلیه و رهن خونه پس انداز دارن و برای کارشون با یکی از اساتید معتبر دانشگاه تهران پروژه برمیدارن .
    مشکل من این حسی هست که نمیدونم آیا دوستشون دارم یا فقط عادت کردم بهشون.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      از ﮐﺠﺎ ﺑﻔﮫﻤﯿﻢ ﮐﺴﯽ را دوﺳﺖ دارﯾﻢ ﯾﺎ ﻧﻪ،ﭼﻄﻮر ﺑﻔﮫﻤﻢ دوﺳﺘﺶ دارم ﯾﺎ ﻧﻪ،ﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ دوﺳﺘﺶ دارم ﯾﺎ
      ﻧﻪ،ﺟﻮاب اﻳﻦ ﺳﻮال ﺑﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﯿﻮه زﻧﺪﮔﯿﺘﺎن، دﻳﺪﮔﺎھﻲ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮد و دﻧﯿﺎی اطﺮاف دارﻳﺪ و اھﺪاﻓﻲ
      ﮐﻪ ﺑﺮای آﻳﻨﺪهﺗﺎن درﻧﻈﺮ دارﻳﺪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ وﻟﻲ ﺑﻪ ھﺮﺣﺎل، آﻧﭽﻪ در اداﻣﻪ ﻣﻲﺧﻮاﻧﯿﺪ، در ﻣﻮرد
      ﻧﺸﺎﻧﻪھﺎی ﻋﺸﻖ و دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻳﮏ ﺑﯿﻨﺶ ﮐﻠﻲ (ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺗﺤﻘﯿﻖ) ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲدھﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﯿﺪ در ﻣﻮرد
      اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺧﻮد ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﻳﺪ.
      ﻧﺸﺎﻧﻪ ھﺎی دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ و ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪی در رواﺑﻂ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
      ۱) ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آن ﻓﺮد اﻋﺘﯿﺎد دارﻳﺪ: ﻋﺸﻖ ﺣﺘﻲ روی ﻣﻐﺰ اﻧﺴﺎن ھﻢ اﺛﺮ ﻣﻲﮔﺬارد. ﺑﻪ ﻣﺤﺾ آﻏﺎز ﻳﮏ راﺑﻄﻪ
      ﻋﺎطﻔﻲ، آن ﻣﻨﻄﻘﻪ از ﻣﻐﺰ ﮐﻪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﻳﺠﺎد اﺣﺴﺎس ﺳﺮﺧﻮﺷﻲ و رﺿﺎﻳﺖﻣﻨﺪی ﻣﻲﺷﻮد، ﺷﺮوع ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ
      ﻣﻲﮐﻨﺪ. ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ، ﻧﺎﺣﯿﻪ دﻳﮕﺮی در ﻣﻐﺰ ﮐﻪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﻦ اﻓﮑﺎر وﺳﻮﺳﻪاﻧﮕﯿﺰ اﺳﺖ ﻧﯿﺰ ﻓﻌﺎل
      ﻣﻲﺷﻮد. رﻓﺘﻪرﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﻋﻤﯿﻖﺗﺮ ﺷﺪن راﺑﻄﻪ و طﻮﻻﻧﻲﺗﺮ ﺷﺪن ﻋﻤﺮ آن، اﮔﺮﭼﻪ اﻓﮑﺎر وﺳﻮﺳﻪاﻧﮕﯿﺰ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ
      ﺑﻪ ﺷﺪت ﻗﺒﻞ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ، وﻟﻲ ﺣﺲ ﺳﺮﺧﻮﺷﻲ و رﺿﺎﻳﺖﻣﻨﺪی ﺑﺎ ھﻤﺎن ﺷﺪت ﻗﺒﻞ، ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن ﺑﻪ طﺮف
      ﻣﻘﺎﺑﻞ، در اﻧﺴﺎن اﻳﺠﺎد ﻣﻲﺷﻮد.
      ) واﻗﻌﺎ ﻣﻲﺧﻮاھﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻮاده و دوﺳﺘﺎﻧﺘﺎن آن ﻓﺮد را دوﺳﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ: اﮔﺮ از اﻳﻨﮑﻪ ﺧﺎﻧﻮاده و
      اطﺮاﻓﯿﺎﻧﺘﺎن طﺮز ﻓﮑﺮ ﻣﺜﺒﺘﻲ در ﻣﻮرد ﺷﺨﺺ ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪﺗﺎن دارﻧﺪ، ﻟﺬت ﻣﻲﺑﺮﻳﺪ، اﻳﻦ ﺧﻮد ﻧﺸﺎندھﻨﺪه اﻳﻦ
      واﻗﻌﯿﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺷﺪﻳﺪا ﻣﺠﺬوب او ﺷﺪهاﻳﺪ و ﻋﻼﻗﻪﺗﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ وی رو ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ اﺳﺖ.
      ۳) ﭘﯿﺮوزیھﺎی او را ﺟﺸﻦ ﻣﻲﮔﯿﺮﻳﺪ (ھﺮﭼﻨﺪ زﻣﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺧﻮدﺗﺎن ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮرده ﺑﺎﺷﯿﺪ): اﮔﺮ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﻋﺎﺷﻖ
      ﮐﺴﻲ ﺑﺎﺷﯿﺪ، از ﻣﺸﺎھﺪه ﭘﯿﺸﺮﻓﺖھﺎی او در زﻣﯿﻨﻪ آﻧﭽﻪ ﺧﻮد از اﻧﺠﺎﻣﺶ ﻧﺎﺗﻮان ھﺴﺘﯿﺪ، ﺑﻪ ﻗﺪری اﺣﺴﺎس
      ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ و رﺿﺎﻳﺖ ﻣﻲﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ اﻧﮕﺎر ﺧﻮدﺗﺎن ﺑﻪ آن ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدهاﻳﺪ. ﭼﺮا ﮐﻪ ﻳﮏ زوج ﻋﺎﺷﻖ
      ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ را ﺟﺰﺋﻲ از وﺟﻮد ﺧﻮد ﻣﻲداﻧﻨﺪ و از اﻳﻨﮑﻪ ﺷﺎھﺪ ﭘﯿﺮوزی ھﻢ در ﻋﺮﺻﻪھﺎی دﺷﻮار ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺑﻪ ﺟﺎی
      اﺣﺴﺎس ﺳﺮﺧﻮردﮔﻲ و ﺑﻲﮐﻔﺎﻳﺘﻲ (ﺑﻪ ﺧﺎطﺮ ﻋﺪم ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺧﻮد) اﺣﺴﺎس ﻏﺮور و ﺷﺎدی ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ.
      ۴) ﺑﺎ ﺗﻤﺎم وﺟﻮد ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ را دوﺳﺖ دارﻳﺪ: دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ اﻣﺎ ﻻزﻣﻪ ﻳﮏ ﻋﺸﻖ واﻗﻌﻲ،
      دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ اﺳﺖ. در ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻋﺸﻖ ﻳﻌﻨﻲ دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ دوﺳﻮﻳﻪ؛ زﻣﺎﻧﻲ ﮐﻪ ھﺮ دو ﻧﻔﺮﺗﺎن ﺑﻪ وﺿﻮح ﺑﻪ
      ھﻢ ﻋﻼﻗﻪ دارﻳﺪ. ﺑﻪ ﻋﻼوه، وﻗﺘﻲ ﺷﺨﺼﯿﺖ طﺮف ﻣﻘﺎﺑﻞ را ﮐﺎﻣﻼ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪه و ﺑﻲﻧﻘﺺ ﻣﻲﭘﻨﺪارﻳﺪ، اﻳﻦ ﻳﮏ
      ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺎرز اﺳﺖ ﮐﻪ اﺛﺒﺎت ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻋﺎﺷﻖ او ﺷﺪهاﻳﺪ.
      ۵) وﻗﺘﻲ از ھﻢ دور ھﺴﺘﯿﺪ واﻗﻌﺎ دﻟﺘﻨﮓ ﻣﻲﺷﻮﻳﺪ: اﻳﻨﮑﻪ ﭼﻘﺪر دﻟﺘﺎن ﺑﺮای ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺗﻨﮓ ﻣﻲﺷﻮد، ﻣﮫﻢﺗﺮﻳﻦ
      ﻣﻌﯿﺎری اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدھﺪ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازه ﻋﺎﺷﻖ او ھﺴﺘﯿﺪ.
      ۶) ﺑﻪ ﺧﺎطﺮ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺰی ﻓﺮاﺗﺮ از ﻳﮏ ﺣﺲ ﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ﺻﺮف و رﺿﺎﻳﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﻀﻮر ﻓﺮد
      اﺳﺖ. ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ روی زوجھﺎی ﻣﻮﻓﻖ، اﺛﺒﺎت ﮐﺮده ﮐﻪ ﺛﺒﺎت ﻳﮏ راﺑﻄﻪ و ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ آن، ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬاری و ﺗﻌﮫﺪ
      دوﺟﺎﻧﺒﻪ ﻧﯿﺎز دارد. اﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻳﻌﻨﻲ اﺣﺴﺎس ﺷﻮق و ﺗﻤﺎﻳﻞ، اﻣﻨﯿﺖ و راﺣﺘﻲ، ﺗﻌﮫﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﻳﮏ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺣﯿﺎﺗﻲ
      ﮐﻪ ﻓﺮد ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮای ﻋﻤﻠﻲ ﺷﺪن اﻳﻦ اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺑﮕﯿﺮد. ﻋﺸﻖ ﺑﺮای ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪن و ﺑﻪ ﻣﺮز ﺛﺒﺎت و ﺳﻼﻣﺖ
      رﺳﯿﺪن، ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﻲ ﺗﻌﮫﺪ اﺳﺖ

      پاسخ دادن
  4. mahsa so
    mahsa so میگه:

    ضمن عرض سلام و خسته نباشید.
    من و آقایی که باهاشون اشنا میشم فوق لیسانس یه رشته تاپ از یه دانشگاه معتبر هستیم .قراره پایاننامه مونو دفاع کنیم تا دوماه دیگه.من خودم استخدام یکی از سازمانهای دولتی هستم و حقوقم هم خوبه.۲۷ سالمه و شش ماه بزرگتر از آقا هستم.ما همکلاسی بودیم تو ارشد.ایشون اهل کرمان و بنده اهل آذربایجان غربی هستم.به لحاظ مسافت و دوری من و آقا مشکلی نداریم.خانواده ایشون هم کاملا در جریان هستن و من هم خواهران بزرگترم در جریان هستن.از اواخر سال ۹۳ با هم آشنا شدیم به قصد ازدواج.فرد پاک و سالمی هستن.تو این مدت نکته منفی از لحاظ اخلاقیات و پایبندی به عرف از ایشون ندیدم .اینو از ته قلب باور دارم که واقعا من رو دوست دارن.م ما سال اول کلا تو دانشگاه و تهران با هم بودیم و میدیدمشون.ولی نزدیک دوساله بخاطر شرایط کاری من که شهرستانه تقریبا ماهی یبار میبینیم همو.(به لحاظ انتقالی کارم بعد ازدواج مشکلی نداریم)واقعیتش من ادمی نیستم که بگم عاشقم و نمیتونم بدون ایشون زندگی کنم دلیل انتخابم هم قلب پاک ایشون و اخلاق شون بود واینکه اصلا اهل سواستفاده یا دور زدن نبودن و نیستن .نمیدونم چقدر دوستشون دارم یا نه .ولی میدونم ایشون واقعا از ته دل من رو دوست دارند.در واقع نمیدونم که اگه ازدواج بکنیم من هم مثل ایشون دوستشون خاوهم داشت یانه.ایشون فرد توانمندی از لحاظ علمی و پژوهشی هستن و میدونم آینده کاریشون درخشان خواهد بود.ولی الان درآمد ندارند.بعد ازدواج قرار هست تهران زندگی کنیم و خانواده ها فک نکنم مخالفت کنن.در این مدت خیلی دعوا میکنیم سر مسائل الکی که البته من شروع کننده وعوا هستم و آشتی میکنیموهر بار میگم سری بعد باهم آشتی نمیکنیم و لی بعد اینکه ایشون پیش قدم میشن برای آشتی دوباره آشتی میکنیم.نمیدونم ایشونو دوست دارم یا به ایشون عادت کردم و وابسته شدم.چون من یکی از معیارام اخلاق و تحصیلات خوب از دانشگاه خوبه و ایشون این موارد رو دارن برا همین انتخابشون کردم.و بعید میدونم بعد این همچین فردی با تحصیلات عالی و اخلاق مناسب خواستگاری کنه از من.
    میخوام نظرتون رو در مورد ما بگید که آیا ازدواج ما صلاحه یاخیر؟!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز دوست داشتن افراد به یک باره اتفاق نخواهد افتاد در مورد اینکه ازدواج به صلاح شما است یا خیر باید تمام جوانب و مسائل را در نظر داشته باشید که به هر حال اهمیت ویِژه ای دارد .اینکه دو فرهنگ متفاو.ت هستید اینکه ایشون فعلا شغلی ندارند هر چند فرمودید از ایندشون مطمئن هستید ولی خیلی از مسائل به لحاظ اجرایی قابل پیش بینی نیست .و اینکه می فرمایید در مورد حستون که نمی دونید ایا واقعا به اندازه ایشون شما هم علاقه دارید؟باید بدانید علاقه در افراد صفر و صدی نیست بلکه طیف است و افراد بسته به شخصیتشان گاهی بیشتر و گاهی کمتر ابراز گر هستند .و ممکنه شما محبت رو به شکل دیگری به ایشون نشان بدهید و اینکه اگر همین امروز رفتن ایشون در زندگی شما اهمیتی نداشته باشد شاید ادامه دادن درست نباشد چون این نداشتن حس بعدا هک مشکل ساز می شود ولی اگر با همه بحث ها از برگشت ایشون و پیشدستی برای اشتی خوشحال می شوید بدانید محبت ایشون هم در دل شما وجود داردو جای نگرانی نیست منتهی حتما هر دو به روانشناس برای مشاوره پیش از ازدواج مراجعه کنید تا شرایط بررسی شود و بتوانید تصمیم درستی بگیرید شاید واقعا این قهر و اشتی ها هر چند کوتاه بعد ادر زندگی ایجاد مشکل کند .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  5. mahsa so
    mahsa so میگه:

    ضمن عرض سلام و خسته نباشید.
    من و آقایی که باهاشون اشنا میشم فوق لیسانس یه رشته تاپ از یه دانشگاه معتبر هستیم .قراره پایاننامه مونو دفاع کنیم تا دوماه دیگه.من خودم استخدام یکی از سازمانهای دولتی هستم و حقوقم هم خوبه.۲۷ سالمه و شش ماه بزرگتر از آقا هستم.ما همکلاسی بودیم تو ارشد.ایشون اهل کرمان و بنده اهل آذربایجان غربی هستم.به لحاظ مسافت و دوری من و آقا مشکلی نداریم.خانواده ایشون هم کاملا در جریان هستن و من هم خواهران بزرگترم در جریان هستن.از اواخر سال ۹۳ با هم آشنا شدیم به قصد ازدواج.فرد پاک و سالمی هستن.تو این مدت نکته منفی از لحاظ اخلاقیات و پایبندی به عرف از ایشون ندیدم .اینو از ته قلب باور دارم که واقعا من رو دوست دارن.م ما سال اول کلا تو دانشگاه و تهران با هم بودیم و میدیدمشون.ولی نزدیک دوساله بخاطر شرایط کاری من که شهرستانه تقریبا ماهی یبار میبینیم همو.(به لحاظ انتقالی کارم بعد ازدواج مشکلی نداریم)واقعیتش من ادمی نیستم که بگم عاشقم و نمیتونم بدون ایشون زندگی کنم دلیل انتخابم هم قلب پاک ایشون و اخلاق شون بود واینکه اصلا اهل سواستفاده یا دور زدن نبودن و نیستن .نمیدونم چقدر دوستشون دارم یا نه .ولی میدونم ایشون واقعا از ته دل من رو دوست دارند.در واقع نمیدونم که اگه ازدواج بکنیم من هم مثل ایشون دوستشون خاوهم داشت یانه.ایشون فرد توانمندی از لحاظ علمی و پژوهشی هستن و میدونم آینده کاریشون درخشان خواهد بود.ولی الان درآمد ندارند.بعد ازدواج قرار هست تهران زندگی کنیم و خانواده ها فک نکنم مخالفت کنن.در این مدت خیلی دعوا میکنیم سر مسائل الکی که البته من شروع کننده وعوا هستم و آشتی میکنیموهر بار میگم سری بعد باهم آشتی نمیکنیم و لی بعد اینکه ایشون پیش قدم میشن برای آشتی دوباره آشتی میکنیم.نمیدونم ایشونو دوست دارم یا به ایشون عادت کردم و وابسته شدم.چون من یکی از معیارام اخلاق و تحصیلات خوب از دانشگاه خوبه و ایشون این موارد رو دارن برا همین انتخابشون کردم.و بعید میدونم بعد این همچین فردی با تحصیلات عالی و اخلاق مناسب خواستگاری کنه از من.
    میخوام نظرتون رو در مورد ما بگید که آیا ازدواج ما صلاحه یاخیر؟!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      تفاهم در زندگی زناشوئی
      تفاهم، عبارت است از همدیگر را فهمیدن و درک کردن. در زندگی برای نیل به تفاهم، باید عوامل و شرایطی مهیا باشد که قبل از ازدواج، زن و مرد با توجه به عنایت کافی به آنها زمینه تفاهم هر چه بیشتر را در زندگی فراهم آورند. پس دختر و پسر برای نیل به توافق و تفاهم هر چه بیشتر را در زندگی فراهم آورند.پس دختر و پسر برای نیل به توافق و تفاهم در ازدواج باید دارای ویژگی‌ها و شرایطی برای ازدواج باشند.
      عوامل مؤثر در تفاهم و توافق در ازدواج:
      ایمان و اعتقادات مذهبی
      زن و مرد یک عمر شریک هم در زندگی هستند و اکثر اوقات را با هم می‌گذرانند، پس تحت‌تأثیر عقاید، افکار، رفتار و اخلاق یکدیگر قرار خواهند گرفت. بدون تردید مرد یا زن معتقد و دیندار نه تنها همسر خود را به دینداری، تقوا و عمل صالح تشویق می‌کند، بلکه می‌تواند فضای خانواده را به محیطی امن و دور از گناه تبدیل کند. علاوه بر این همسر با ایمان و با تقوا از هر جهت قابل اعتماد و برای تربیت فرزندان شایسته‌تر است.
      تحصیلات
      تشابه تحصیلی، یکی از عوامل مهم در ایجاد تفاهم بین زن و مرد است، ضمن آن‌که علم و دانش به‌خودی خود یک مزیت و کمال مطلوب برای انسان محسوب می‌شود. زن و مردی که یکدیگر را بهتر درک کنند، بیشتر قادر خواهند بود با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و طبیعتاً وظایف و مسئولیت‌های خویش را بهتر انجام می‌دهند و در تعلیم و تربیت فرزندان خویش از تفاهم و توافق بیشتری برخوردارند. هر چند که تحصیلات به‌خودی خود نمی‌تواند عقل و درایت کافی را در زندگی تضمین کند، ولی به هر حال تشابه در سواد و تحصیلات زن و مرد، عامل مؤثری در تفاهم بین آن‌دو به حساب می‌آید.
      سن
      تناسب سن، میان زن و مرد، آن دو را از نظر نیازها و علایق به‌هم نزدیکتر می‌کند و طبیعتاً در چنین شرایطی توقعات و انتظاراتشان از یکدیگر واقع‌بینانه‌تر خواهد بود. در مورد تناسب سنی، معمولاً توصیه می‌شود که زن حدود دو تا چهار سال از مرد کوچکتر باشد.کارشناس خانواده برای دختران سنین ۲۲ ـ ۲۰ سال و برای پسران ۲۶ـ۲۴ سال را توصیه می‌کنند. به هر حال باید توصیه داشت که رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی الزاماً با سن تقویمی و شناسنامه‌ای هماهنگ نیست. به همین جهت نیز تناسب در سن را نباید یک شرط ضروری و الزامی برای تفاهم بین زن و مرد در نظر گرفت، مشروط بر آنکه عوامل دیگری که از ویژگی‌های یک فرد رشد یافته است، مورد توجه قرار گیرد.
      زمینه‌های تربیتی و فرهنگی خانواده
      تحقیقات نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین عوامل در ایجاد تفاهم بین دختر و پسر، تشابه در زمینه‌های تربیتی و فرهنگی خانواده‌های آن‌دو است.رفتار، اکتسابی است و خانواده همیشه مهمترین و مستحکم‌ترین نهاد تربیتی فرد است. بسیاری از عادات، سلوک، رفتار و اخلاق فرد حتی آداب غذا خوردن، معاشرت، حرف زدن و بسیاری از ارزش‌های فرد در زندگی، در بستر خانواده آموخته می‌شود. بنابراین تشابه در وضعیت تربیتی و فرهنگی خانواده دختر و پسر، از اهمیت والائی برخوردار است و عدم تشابه یا تضاد در شیوه‌های تربیتی در دو خانواده، می‌تواند منشأ بسیاری از اختلافات و درگیری‌های زن و مرد در زندگی زناشوئی شود.در بین عوامل مؤثر در طلاق، اختلاف و تفاوت در زمینه‌های فرهنگی و تربیتی خانواده زن و مرد، از فراوانی بالائی برخوردار بوده است.
      وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی خانواده
      کارشناسان خانواده توصیه می‌کنند که خانواده دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی ـ اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند. لکن این مسئله عمومیت ندارد و هستند افرادی‌که با وجود تفاوت در طبقه اجتماعی و ثروت و دارائی در کنار هم زندگی سعادتمندی را می‌گذرانند. بنابراین آن‌چه برای سازگاری زن و مرد مهم‌تر و مؤثرتر است کمالاتی از قبیل ایمان و تقوا، اخلاق و رفتارنیک، هوش و درایت و تربیت و اصالت خانوادگی است.
      تناسب و تفاهم به‌جای تطابق و تشابه
      زن و مرد از نظر عواطف و احساسات و سلیقه و رفتار نمی‌توانند به یک وحدت دست یابند و تطابق و یکی بودن مطرح نیست، بلکه مراد توافق کلی زن و مرد در مسائل مختلف زندگی است که زیربنای آن تفکر و اندیشه است. هیچ دو نفری صددرصد مثل هم نیستند و هیچ دختر یا پسری با فتوکپی خویش ازدواج نمی‌کند، لکن هر اندازه نقاط مشترک و تشابه بین دختر و پسر باشد احتمال بهتر زیستن و سازگاری آنان بیشتر خواهد بود.در عین‌حال که زندگی‌های زناشوئی نیز همانند افراد با یکدیگر متفاوت است و زندگی هر زن و مرد بی‌همانند و در نوع خود بی‌نظیر است. زن و مرد باید به‌رغم تفاوت‌های فردی خود که حاصل عوامل ارثی، محیطی و رشد در طول زمان است یکدیگر را درک کنند، زبان یکدیگر را بفهمند. تفاوت در سلیقه‌ها را بشناسد و یکدیگر را آن‌گونه که هستند بپذیرند.پس هر دختر و پسری که می‌خواهند با یکدیگر ازدواج کنند باید با تکیه برتوان عقلی و قدرت اندیشیدن خود معیارهای اصولی همانندی را در نظر بگیرند و با توجه به نقاط مشترک و تشابه بیشتر، همسر خویش را برگزینند، با او پیمان ازدواج ببندند و برای یک زندگی سازنده، شاد و سعادتمند بر خداوند توکل کنند.اساس حفظ روابط در زندگی زناشوئی و خانوادگی، پیروی از ارزش‌های اخلاقی است و نه صرفاً اتکا به امتیازات و حقوقی که قانون برای مرد و زن یا فرزندان در نظر گرفته است. بحرانی که در جوامع امروز زندگی زناشوئی، کیان خانواده و حتی جوامع را تهدید می‌کند، عمدتاً معلول فقدان اخلاق و ارزش‌های اخلاقی است.از جلوه‌های تفاهم در خانواده و زندگی زناشوئی، روحیه گذشت و عفو، شکیبائی و بردباری، صمیمیت و صداقت، حسن خلق و پذیرش، تکریم و تواضع، محبت و روابط مطلوب و سازنده زن و مرد است.

      پاسخ دادن
  6. nn
    nn میگه:

    با سلام
    بنده پسری هستم ۲۵ ساله دارای مدرک کارشناسی و تقریبا از سال اول دانشگاه با خانمی آشنا شدم که همکلاسی بنده بودن و رابطه دوستی باهم برقرار کردیم و الان ۵ سال هست که باهم توی رابطه ایم ولی خب بعد از دانشگاه خیلی کم همدیگه رو دیدیم چون ایشون شهرستانی بودن و برای دانشگاه میومدن به شهر من و فعلا رابطمون در حد چت و تماس تلفنی هست.
    ما همدیگه رو واقعا دوست داریم و باهمه سختی هایی هم که بوده توی رابطه از راه دور باهم ساختیم و قصد ازدواج داریم و حتی من به خانواده ام هم گفتم ولی خب خانواده ام منو دعوت کردن به منطقی فکر کردن، چون من هنوز سربازی نرفتم و هنوز کار و درآمدی هم ندارم.
    این خانم یک ماه از بنده بزرگتر هست از لحاظ سنی و از بیشتر زندگی بنده باخبر هستن در ضمن از روابط قبلی من هم خبر داره ولی همیشه میگه که هرچی بوده رو به من بگو بهتره تا خودم بعدا بفهمم.
    الان واقعا نمیدونم چکارکنم!!! من سربازی رو درپیش دارم و باید به فکر کار باشم ولی ایشون هم که کلی صبر کردن و دیگه صبرشون داره تموم میشه…
    واقعا نمیدونم الان بهشون بگم اگه خواستگار داشتن برن یا بگم منتظر بمونن… و آیا اینکه خانواده من و فامیل من میدونن ما دوست بودیم و حالا قصد ازدواج داریم ، بد هست یا نه؟ مشکل ساز میشه بعدا یا نه؟
    لطفا کمکم کنید، با تشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .در مورد اینکه می فرمایید مردد هستید بهشون بگید برن و یا صبر کنند یعنی در انتخاب ایشون تردید دارید و یا شاید این بحث منطقی فکر کردن است که چنین شرایطی را ایجاد می کند .و طبیعتا دوری مسافت باعث ایجاد مسائلی خواهد شد .شما ۰ون ۵ سال دوست بودید اینکه خانواده متوجه شوند یا نشوند خب بستگی به عقاید و چهارچوب خانواده ها دارددشاید هر دو خانواده دید خوبی نسبت به دوستی نداشته باشندد.ولی قبل از هر تصمیمی به خاطر داشته باشید ۵ سال ذهن و روحوفردی رو درگیر کردید و به لحاظ عاطفی وابستگی ایجاد کردید و نمی توانید به راحتی رها کنید و بروید.حتی به خاطر کار و سربازی باید برای ایشون منطقا مساله را حل کنید که شرایط ازدواج و پذیرش مسئولیت را ندارید و خب وقتی دررحال حاضر به قول خودتون بحث کاری و ..مانده است بهتره برای ازدواج اقدام نکنید چون به مشکلاتی بر خواهید خورد و اون خانم هم منطقی نیست موردها رو رد کنند و به انتظار بنشینند تا مسئائل شما حل شود.مگر اینکه نامزد کنید و خانواده ها حمایت داشته باشندد.خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  7. jrasti
    jrasti میگه:

    سلام با خانمی آشنا شدم که از همه جهت خوب هستند و فقط یکی از خصوصیت های ایشان مورد دلخواه من نیست.اما اینکه روی این خصوصیت ایشان حساس شده ام به این خاطر است که همیشه از چیزی در طرف مقابل که داواهم نیست ایراد می گرفته ام مثلا شغل ، خانواده و… در واقع مسئله من عیب طرف مقابل نیست بلکه مسئله خودخواهی خودم هست که دلم میخواهد همه چیز طرف مقابل آن طور که من دلم میخواهد باشد.دارم او را از دست می دهم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .وقتی خود شما به این مساله واقف هستید که بعضی از سختگیری ها دال بر خودخواهی خود شماست.و ظاهرا فردی کمال طلب هستید که همه چیز را کامل می خواهید خب بهتر است در برخورد به موردهای ازدواج دقت کنید که به خاطر این خصوصیات فردی را از دست ندهید شما ۱۰۰ درصد نیستید که دنبال ۱۰۰ باشید.ضمن اینکه وقتی فردی ۷۰ درصد معیارهای شپا را داشته باشد و تفاهم وجود داشته باشد فرد مناسبی خواهد بود .در هر حال امیدوارم تصمیم منطقی و درستی بگیرید کمی خودخواهی ها را کاهش دهید و امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  8. لیدا
    لیدا میگه:

    با سلام دختر ۲۴ ساله هستم که گذشته ناپاکی داشته ام و هم اکنون فردی در زندگی ام هست که به او علاقمند میباشم و او از همه گذشته من مطلع میباشد در ابتدا با وجود اینکه خیلی برایش مشکل بود پذیرفت ولی الان به دلیل یک سری مسائل که پای افراد گذسته مرا گاه و بیگاه به زندگی ام کشیده میشود اوضاع را برایش غیر قابل تحمل کرده.من از گذشته خود پشیمان هستم و توبه کردم و در تلاشم جبران کنم ایا با زمان دادن این مسئله حل میشود؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      زندگی با چنین فردی که از گذشته شما اطلاع داره نوید آرامشی به شما نخواهد داد …
      ایشون به شما بی اعتماده و زیاد نمیتونه این نقش مثبت بودن رو بازی کنه مگر واقعا این موضوع رو پذیرفته باشه
      چون اگر درفشار باشه نمیتونید فرصت جبران داشته باشید
      به همین خاطر بهتره در این مورد خوب فکر کنید و اوضاع و احوالو بسنجید و با ایشون در زمانی مناسب صحبت کنید
      یکی از شرایطی که میتونه به شما کمک کنه ازدواج و به دنبالش تغییر محل زندگیه
      در این مورد حتما ” با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      باسلام .اگر شما واقعا در صدد جبران باشید شاید بهتر باشد مدتی بگذرد پای ان افراد از زندگی شما خارج شود چون با این شرایط با هر فردی زندگی کنید هر چند شرایط شما را پذیرفته باشد باز ممکن است مسائلی پیش بیاید و خوب برای هر مردی سخت است .درست است که همیشه راه توبه وجود دارد ولی متاسفانه یک سری رفتارها عقوبتی سخت دارد و باید تاوان داد .اگر اون فرد هنوز حاضر به زندگی با شماست بهتر است مدتی بگذرد و ایشون هم صبر داشته باشند تا افراد قبلی هم این اطمینان را پیدا کنند که شما تغییر کردید و فرد گذشته نیستید و دست از ازار و اذیت ها بردارند .به هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و به خداوند توکل داشته باشید که توبه پذیر است .

      پاسخ دادن
  9. محنا
    محنا میگه:

    سلام یکساله ازدواج کردم، خواهرشوهرم بنابه دلایلی با ما زندکی میکنه، متاسفانه بعضی مسایل رو رعایت نمیکنه، مثلا یکبار که حموم رفت پیش من و شوهرم لخت از حموم دراومد و رفت توی اتاق، یا اینکه پیش شوهرم پاهاشو خیلی باز میکنه، چندبار به شوهرم گفتم که اصلا جالب نیست این کارها، ولی با برخورد تند شوهرم روبرو شدم، و بدش اومده که اینو بهش گفتم، نمیدونم چکارکنم؟ ازدواجمون سنتی بوده، و تقریبا همفرهنگیم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .اگر از رفتا های ایشون ازار دیدید بهتره خودتون غیر مستقزم عنوان کنید و مشکلاتی که این رفتار ایجاد می کند را بفرمایید .قطعا همسر شما دوست ندارند شما پیش ایشون از خواهرشون بگید بنابراین بهتره باهاشون عنوان کنید و خوب این طور سو تفاهم هم ایجاد نخواهد کرد و شرایط بهتری خواهد بود .امیدوارم خ شبخت باشید البته با همسرتون هم باید با توجه به شناختی که از ایشون پیدا کردید مطرح کنید در زمان و شرایط مناسب به هر حال باید بتوانید مسائل را درست عنوان کنید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  10. Azinian
    Azinian میگه:

    با سلام با پسری آشنا شدم که از لحاظ اخلاقی و رفتاری به هم شبیه هستیم و همدیگر رو دوست داریم و تصمیم به ازدواج گرفته ایم ولی دوستم گاهی زیر همه حرفهایش میزنه و میگه اشتباه کردم من آمادگی ندارم من دوست دارم تنها باشم و حرفهایی از این قبیل البته نه اینکه دائما بگه هر چند ماه یکبار و بعدش هم که باهاش صحبت میکنم آروم میشه میگه ببخشید اشتباه کردم اعصابم خورد بود و منم به این آقا علاقمند هستم و ترس از این دارم شاید از این افراد دمدمی مزاجه؟ نکنه تو زندگی هم به این شکل بشه ؟ خواهش میکنم خواهر حقیرتان را باراهنمایی بزرگتان هدایت کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام .دوست گرامی این تردید ایشون کمی خطرناک است .چون سما ایشون رو اروم می کنید و دوبا ه تکرار می شود.شما نباید به هر قطمتی به این ازدواج رضایت داشته باشید .اگر ایشون واقعا نظرشون در مورد شما مثبت است .ایشون به عنوان مرد باید تکیه گاه و حامی مناسبی باشند این تردید اگر بعد از ازدواج اتفاق بیفتد چه می شود بهتره همه شرایط را در نظر بگیرید .ممکنه طبق گفته ی شما ایشون فرد دمدمی باشند و قدرت تصمیم گیری نداشته باشند که خوب در تمام مراحل زندگی مشکل ساز است .اگر فکر می کنید به خاطر وابستگی عاطفی نمی توانید تصمیم قاطعی بگیرید می توانید از مشاوره فردی هم استفاده کنید .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید.در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  11. nazanin
    nazanin میگه:

    سلام
    دختری ۳۰ ساله هستم.خاستگاری دارم که از نظر اخلاق و موقعیت شغلی خوبه،از نظر ظاهری هم بد نیست ولی از نظر قد به دلم نمیشینه تا جایی که وقتی با هم بیرون میریم فقط به قد دیگران نگاه میکنم و روی قد خیلی حساس شدم.به نظر شما با توجه به اینکه سنم بالا رفته چکاری بهتره که انجام بدم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      خود این بالارفتن سن موجب ایجاد وسواس و حساسیت هایی می شود . اگر واقعا فقط در مورد این مساله دو دل شدید بهتره به مشاوره قبل از ازدواج مراجعه کنید .و بدانید که در هر حال
      نمی شود ریسک کرد و صرف داشتن این مساله این مورد رو رد کنید مگر اینکه واقعا وقتی در کنار هم هستید نتوانید ایشون رو بپذیرید و این مقایسه های متعدد مشکل ساز است . شاید شما حق انتخاب های متعددی را نداشته باشید به این مساله هم دقت کنید و اینکه خودتون هر چقدر ایده ال باشید ولی صد در صد نیستید پس نمی توانید دنبال فردی باشید که به هر لحاظ کامل باشد به هر حال هر فردی در زمینه ای نقاط ضعفی را دارد و باید بپذیریم که در زندگی انقدر مسائل دیگری مثل اخلاق و ..اهمیت دارد که شاید این مساله در کنار انها نقشی در خوشبخت شدن و تداوم ان نداشته باشد .امیدوارم به دقت موارد را بررسی کنید و زمان بگذارید و امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  12. a.n
    a.n میگه:

    دختری هستم ۲۴ ساله،یک سالی میشه که با پسری که ۴ سال ازم بزرگتره آشناشدم،اوایل یاحتی گاهی الان هم پسش می‌زنم قصدش ازدواجه ولی میگه باید شرایطم بهتر بشه و داره تلاششو می‌کنه تا بهترشدن کنه ،از هر لحاظ پسر خوبیه به هم علاقه داریم ولی من نمی‌تونم قبولش کنم،میترسم ،اهل ازدواج کردن نیستم،من شاغلم ، مشکل کارکردن منو اختلاف در محل زندگی هم داریم که تاقسمتی حل شده ،با اینکه میدونم خیلی دوسم داره ولی به ازدواج فکر نمی‌کنم میترسم، به خاطر علاقه ی اون به خودم منم دوسش دارم ،هیچ وقت هم رابطه ای به هیچ عنوان با پسری نداشتم،خیلی سردرگمم،چن بار خواستم تموم کنیم ولی نشد ،میگه نمیخوام از دستت بدم ،بذار زمان بکذره

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دقیقا باید ترس و اضطراب شما مشخص شود .اگر فکر می کنید ایشون شرایط کاری شما رو قبول ندارند و یا هر اختلاف سلیقه و یا هنوز از دوست داشتن ایشون مطمئن نیستید بهتره در مورد ادامه رابطه بیشتر فکر کنید .وقتی شما تا کنون با هیچ پسری در ارتباط نبودید نکته مثبتی است منتهی اینکه می فرمایید اهل ازدواج نیستید باید برای خودتون حل کنید حتی صرف گفتن این جمله هم باعث می شود هر کسی را نپذیرید و بعداپشیمان شوید و یا از طرفی فردی رو انتخاب کنید ولی این فکر باعث بشه از ادامه زندگی ناراضی باشید و بخواهید استقلال قبل را داشته باشید به هر حال چه با این فرد چه با هر فرد دیگری باید بدانید ازدواج الزاماتی را می خواهد .باید انعطاف به خرج بدهید از خودگذشتگی هایی داشته باشید .در مورد این فرد هم اگر وعده هایی داده می شود که عملی نمی شود بهتره سریع تر تصمیم بگیرید و به ایشون هم اطلاع بدهید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  13. M
    M میگه:

    سلام.من دوساله با ی اقایی دوست هستم.این دوستی از کورکورانه و با چشم بسته و به خاطر خوشگذرونی نبوده.بعد از کلی شناخت دوست دو شدیم.من توی این شخص بیشتر از همه مردونگی و اعتقاداتش برام مهم بود و اینکه خانواده خوب و قابل اعتمادی داشت.و از انتخابم مطمئنم.حالا خانوادم مخالفن و دلایل الکی میارن.هنوزم اگه واقعا منو قانع کنن با دلیل منطقی که اشتباهه من کنار میکشم و ادامه نمیدم.ولی هیچ دلیلی برای مخالفت ندارن.مثلا میگن برادر بزرگترش هنوز مجرده یا اینکه اختلاف سنیتون کمه و امثال این ها.من نمیدونم چیکار کنم.نیاز دارم با یک مشاور حضوری صحبت کنم که بهم بگن من اشتباه میکنم یا خانوادم ولی متاسفانه نمیتونم هزینشو پرداخت کنم.اگه ممکنه کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز یادتون باشه وقتی ما با فردی اشنا بشیم حالا بعد از هر چند سال و هر مدتی و از اون ادم خوشمون بیاد .دلیل اوردن دیگران رو خیلی قبول نمی کنیم و تشخیص نمیدیم منطقی و غیر منطقیه البته این مساله رو برای این عنوان نمی کنم که مثلا فکر کنید حق با خانوادس به طور کل یک قانونه .خانواده شما شاید دلایل دیگی هم داشته باشند .اگر این اقا واقعا از نظر شما مورد تایید ه و فکر می کنید با اون خوشبخت می شوید بهتر بود به طور رسمی اقدام می کردند مثل همه خواستگاران و اینکه خب دیدار حضوری خیلی شرایط رو متفاوت می کنه به نسبت اینکه شما بگید و اونا بخوان بپذیرن .الانم بهتره خود اون اقا رسمی اقدام کنند اگر خانواده اازه خواستگاری رو نمی دهند خب ایرادی نداره برن محل کار پدرتون ازشون اجازه بخوان خودشون رو معرفی کنند به هر حال مردها حرف هم رو می فهمند مطمئن باشید اگر فرد قابلی باشد و صحبت کند پدرتون مخالفتی نخواهند داشت .این دید که دختر فردی رو که از قبل اشنا بوده مطرح کنه هنوز هم در جامعه ما به طور کامل پذیرفته شده نیست هر چند که خب جامعه در حال تغییر است .به هر حال امیدوارم از تصمیمی که گرفتید بعدا پشیمان نشوید .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  14. poriya
    poriya میگه:

    سلام من حدود ده ماهی میشه که با یه دختر خانم آشنا شدم که البته به صورت شرعی در این مدت من از اندام و اخلاق و روحیات این خانم خوشم اومده و سه سال هم از من کوچکتر هستم ولی با خودم بیشتر فکر میکنم میبینم بیشتر من مجذوب اندام خوبه این خانوم شدم البته قیافه و ظاهرشون هم بد نیست ولی نه آن چنان.حالا میخام پا پیش بزارم خواستگاری نمیدونم کارک درسته برا همین مورد خوبه این کار رو بکنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      به هر حال برای مردان داشتن جذابیت جنسی و پذیرش این مساله اهمیت دارد و انکار ناپذیر است و اینکه بخواهید خواستگاری کنید یا خیر بستگی به شرایط خودتون داره و شناختی که اتفاق افتا ه اگر صرف این مساله تمایل پیدا کردید خب بعد از ازدواج و داشتن رابطه این مسائل ممکنه کمی از شدتش کم شود و اخلاق و رفتار ایشون به چشم بیاد .و شاید فکر کنید اشتباه تصمیم گرفتید و یا اینکه از بعد ظاهری پذیرشی نداشته باشید و بعدا به ان توجه کنید وقتی این هیجان رسیدن به ایشون کم شود و مسائل را منطقی و واقع بینانه تر ببینید .خوب داشتن صرف این شر ط دلیل برای خواستگاری و ازدواج نیست ولی اگر شرایط و ملاک های رفتاری و اخلاقی هم براورده شده فکر نمی کنم مشکلی پیش بیاد و امیدوارم موفق باشید .

      پاسخ دادن
  15. immortal
    immortal میگه:

    دختری ۲۶ ساله هستم .۶ ساله با پسر دوست بودم و یکسال پیش نامزد کردیم برای کاندا اقدام کرده بودم کارم درست شد رفتم کانادا و قرار شد برگردم از کانادا و ازدواج کنیم.ولی وقتی رفتم دو ماهی که اونجا بودم خیلی سرد شدم و احساس کردم نمیخوام فعلا ازدواج کنم.از طرفی تمام تدارکات عروسی مهیا شده و زمانی ندارم تا تصمیم قطعی بگیرم.و نمیخوام هم اشتباه کنم.خیلی پسر خوب و مسئولیت پذیری هست.ولی من خیلی شک دارم به تصمیمم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      این مشکل اکثر افراده که در تغییر شرایط و محیط زندگی چنین رفتاری در پیش میگرن …
      شمام وقتی علاقه ای به ایشون نداشتید بهتره خیلی صریح و روشن این موضوع رو اعلام کنید ولی خواهشا دیگه پشیمون نشید چون نمیتونید اوضاع رو بعد از این تغییر داد

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز اینکه شما بخواهید برای ازدواج تصمیم بگیرید .حتما این ۶ سال زمان کافی بوده است منتهی اگر شک دارید و فکر می کنید با رفتن و اقامت در کشوری دیگر ملاک هاتون ممکنه تغییری کرده باشد .و به قول خودتون سرد شده باشید خب بهتره تکلیف ایشون رو هم مشخص کنید .اینکه مسئولیت پذیر هستند و شاید خیلی ویزگی های مثبتی داشته باشند ولی مهم خواست و تصمیم شما برای ازدواجه و این تردید اکنون شما شاید خوشایند نباشد .و باید دقت داشته باشید .خب مشاوره قبل از ازدواج شاید پاسخی برای تردیدها باشد و با ایشون مطرح کنید و بخواهید بهتون فرصت بدهند .چون شرایط شما تغییر کرده ممکنه بعدا فکر کنید این فرد فرد دلخواه نبوده و این بعدا مشکل ساز خواهد شد .موفق باشید.

      پاسخ دادن
  16. ha.54
    ha.54 میگه:

    سلام چند ماهیست از دختر ۲۹ ساله و کارمند خواستگاری کردن ایشو پرستارن و من دبیر.اوایل میگفتن باید یه مدت بگذره تا بدونم بهتون احساسی پیدا میکنم یا نه .اما مشکوک میزه منم قلبا دوستش داشتم.خلاصه گوشیش روحک کردم و فهمیدم با خواستگارشم هست ارتباط داره حتی استیکر سکسی و عکس سرلختی براش فرستاده و انگار عاشق ایشون هست اما چون مطلقه هست خانواده دختره مخالفن.در کل الان من حکم زاپاس رو دارم هیچکسم نمیدونه من گوشیشو حک کردم نمیدونم چیکار کنم راهنمایی میخام دخترم خیلی دوس دارم ولی این موضوع هم عذابممیده ونمیدونم ازش توضیح بخوام و بگم گوشیش رو حک کردم یا نه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      فقط یک گفتگوی قاطع با ایشون میتونه تکلیف شمارو روشن کنه
      و به ایشون برای جواب قطعی مدت زمان مشخصی رو تعیین کنید … بعد از این مدت اگر جواب ایشون منفی بود تکلیف شما روشن خواهد بود وگرنه با این روال نباید انتظار معجزه داشته باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      دوست عزیز شما هنوز وارد زندگی نشدید دچار شک شدید و به خودتون اجازه دادید گوشی ایشون رو حک کنید که اصلا کار درستی نبوده .و خب اگر ایشونم متوجه بشن مطمئن بشید دیدگاه دیگری پیدا خواهند کرد ولی از جهتی که حس کردید شما نقش مهمی برای ایشون ن داشتید و فرد دیگری مطرح تر است خب این قضیه مهمی است .درسته شما ایشون رو دوست دارید و خب سر دوراهی مانده اید ولی اگر منطقی بررسی کنید متوجه خواهید شد که وقتی شروع چیزی با شک و شبهه بوده است ممکن است ادامه ان مشکلات زیادی را به همراه داشته باشد .اگر واقعا هنوز مایلید با ایشون ازدواج کنید بهتره رک و صریح راجب ارتباطات سوال کنید و حد و مرزها خودتون و انتظاراتتون از طرف مقابل را هم مشخص کنید .بهتره طرف مقابل متوجه باشد که قرار است دقیقا در زندگی اینده با شما چه چیزی را رعایت کند و در چه جاهایی شما می توانید انعطاف داشته باشید .در مورد گفتن مساله حک کردن فکر می کنم گفتنش مشکلاتی به وجود می اورد .چون شما وارد حریم خصوصی ایشون شدید و اصلا توجیه پذیر نیست این رفتار .منتهی صحبت کردن راجب اینده و حساسیت هاتون و اینکه بخواهید هر چیز ی هست طرفین صادقانه بیان کنند کمک بزرگی است .امیدوارم موفق باشید و تصمیم درستی برای ادامه بگیرید .

      پاسخ دادن
  17. مرتضی
    مرتضی میگه:

    سلام.
    پسری هستم ۲۵ ساله. لیسانس و کارمند رسمی دولت.
    وضع مالی با توجه به اینکه تازه یکساله که مشغول کار شدم در حد رهن خانه هست.
    کنکور ارشدم خوب بود و میخوام کنار کارم ادامه تحصیل بدم. از طرفی یک خانمی را برای ازدواج به بنده پیشنهاد دادن که از قضا همکار هستیم.
    حالا کمی تردید دارم که ادامه تحصیل بدم یا ازدواج با همکار یا اینکه هر دو همزمان، یعنی هم ارشد و هم ازدواج با توجه به اینکه کارمند هستم.

    لطفا راهنمایی کنید که با توجه به شرایط بنده هر دو یعنی ارشد و ازدواج با همکار رو پیشنهاد میکنید یا خیر با ذکر دلیل لطفا؟؟؟

    سپاس

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز تمام این موارد به خواست درونی شما بستگی داره و کسی نمیتونه برای شما الویت بندی کنه
      به هر حال دل شما به یکی از این موارد گرایش داره …. اگر ادامه تحصیل میتونه روی درآمد و آینده شما تاثیر مثبت بگذاره پس میتونه دلیل خوبی برای ادامه دادن باشه
      ولی اگر تاثیری رو احساس نمیکنید بهتره با فکر کردن به انتخاب برسید … هر چند افرادی هستند که به هر دو موضوع پرداختن و این مورد وابسته به درک دو طرف زن و مرد در زندگی مشترک داره

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست گرامی این دو با هم منافاتی ندارند اگر اون خانم همکار شما باشند و هم فکر می توانند در درس هم کمکتون کنند و همراهتون باشند و حتی مشوق شما باشند .شما باید ببینید توان و قدرت مدیریت دارید یا خیر ؟اگر این همکار شما فرد دلخواه شما هستند و فکر می کنید اشتراکاتی وجود دارد اقدام کنید و بدونید یک نقطه مثبت همکار بودن یعنی درک شرایط و سختی های طرف مقابل و این باعث میشه که افراد راحت تر کنار بیایند و متوجه شرایط همسرشون باشند .شما در ارشد نهایتا دو ترم درس و دو ترم پایان نامه دارید این به کنار زندگی شخصی رو سرو سامان دادن اهمیت ویزه ای دارد و مشکلی پیش نخواهد امد .امیدوارم در درس و کار موفق و در زندگی خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  18. haaasa
    haaasa میگه:

    سلام پسری ۲۲ ساله ام در دانشگاه مشغول تحصیل بودم که به علت پایان رسیدن سنوات به من گفتن باید اول برم سربازی بعد سربازی ادامه تحصیل بدم من با توجه به مشورتی که با خانوادم کردم تصمیم گرفتم که خدمت نرم.قرار بر این شد که مشغول به کار باشم و بتونم پول پس اانداز کنم که بتونم طودتر ازدواج کنممی خواستم بدونم نظر شما راجب به این تصمیم چیه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر فکر می کنید مشغول به کار شدن شما شرایط بهتری رو فراهم می کنه و زد می تونید خواسته هاتون رو جامعه عمل بپوشانید خب خوبه ولی اگر تصمیم دارید کار دولتی داشته باشید خب باید خدمت رو رفته باشید ضمن اینکه امروزه برای کار و ازدواج بحث خدمت مساله مهمیه .و چون افراد می بینند اگر داماد اونها سر ابز باشه چه شرایط سختی داره اصولا راضی به این مساله نمی شوند در هر حال خودتون صلاح رو بهتر می دونید و با توجه به شرایط و موقعیت و اینکه چقدر ازدواج زودتر براتون مهمه می تونید تصمیم بگیرید .و امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید .

      پاسخ دادن
  19. ....
    .... میگه:

    من قبلاازاین که به ایشون فکرکنم معیارهام ایمان واخلاق وخانواده وکار بود انچنان زیبایی مدنظرم نبودولی الان به این نتیجه رسیدم زیبایی خوش بختی نمیاره ولی شب خاستگاری بهم گفت زودجوش هست خودم هم خیلی زودجوش نیستم ولی وقتی حرصم بگیره هیچی جلودارم نیست ازلحاظ صحبتی این نظرتون چیه به مشکل برمیخوریم دراینده

    پاسخ دادن
  20. ....
    .... میگه:

    باسلام
    دختری۱۸ساله هستم برام یه خاستگارامده با۲۶سال سن موقعیت کاری خوب وخانواده بااصالت وباایمان ولی چیزی که تو تصمیمم به مشکل برخوردم شکل ظاهری(قیافه) فرداست طی۲جلسه ای که ایشون دیدم به دلم نشسته حالانمیدونم چکارکنم لطفاراهنماییم کنیدممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      وقتی به ازدواج فکر می کنید، اولین ملاکی که در نگاه اول مورد بررسی قرار می‌گیرد‌، پیچیده نیست و به راحتی قابل اندازه‌گیری می‌باشد‌، ملاک زیبایی ظاهری است.باید در اولین قدم تکلیف خود را با انتظارتان از ظاهر طرف مقابل مشخص کنید.همیشه انتخاب بین زشت و زیبا نیست اما باید فکر کنید و ببینید ظاهر همسر آینده‌تان چقدر برایتان مهم است. این ملاک از جمله ملاک‌هایی است که باید جانب اعتدال را در آن رعایت کنید.ما انسان‌ها ناخود آگاه به سمت زیبایی گرایش داریم و این یک امر فطری است‌. گاهی هم زیبایی و خوبی را با هم اشتباه می‌گیریم. یکی از دلایل اشتباه گرفتن زیبایی با خوبی را باید از کارتون‌های زمان کودکی‌مان تا فیلم‌ها و سریال‌هایی که با آن بزرگ شدیم جستجو کنیم. در همه آنها، شخصیت‌های نقش مثبت‌، چهره‌های زیبایی داشتند‌، زیبایی سیندرلای مهربان در مقابل خواهران ناتنی زشت و بد جنسش‌، یکی از این مثال‌هاست.جز قصه‌ها و افسانه‌ها‌، کسی وجود ندارد که از نظر همه بی‌نقص باشد.هر کس تعریفی از ظاهر خوب داشته و البته هر انسانی در خلقتش بی نهایت زیبایی وجود دارد اما از روی یک سر مشق نمی‌توان همه را بررسی کرد. ملاک‌های زیبایی مثل قد و وزن و فرم چهره و‌ … برای انتخاب دختر و پسر شایسته بکار می‌رود، مهم این است که چهره طرف مقابل به دلتان بنشیند. حال ممکن است قدش از چیزی که قبلاً مطرح می‌کردید کوتاه‌تر باشد.ممکن است کسی برای ازدواج به شما معرفی شود که در معیارهای دیگر بی‌نقص بوده و همه چیزش کامل است. حتی ممکن است از نگاه خیلی‌ها چهره خوبی هم داشته باشد اما شما ظاهرش را دوست نداشته باشید.در این صورت اگر احساس کردید این عدم رغبت به ظاهر او را نمی‌توانید تغییر دهید‌، سعی نکنید به زور و به خاطر محاسن دیگر او را انتخاب کنید.یک چیز را فراموش نکنید‌، زیباترین چهره‌ها نیز به مرور زمان عادی می‌شوند. چند ماهی که از زندگی مشترک‌تان بگذرد‌، وقتی هر روز یکدیگر را ببینید و تب و تاب چیزهای دیگر فروکش کند‌، شما می‌مانید و کنار آمدن با اخلاق یکدیگر. وقتی با هم دچار اختلاف می‌شوید‌، چشم و ابروی طرف مقابل به کمک‌تان نمی‌آید بلکه توانایی حل مسئله باعث می‌شود از اختلافات عبور کنید.بنابراین کمی بیشتر فکر کنید.از یک مشاور پیش از ازدواج کمک بگیرید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  21. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    من چند ماهی هست که با یه دختر خانم آشنا شدم، در حقیقت حدود چهار سال هست ایشون رو میشناسم ولی از اشنایی ما برا ازدواج دو ماه میگذره، من شخصیت و رفتار ایشون رو کاملا قبول دارم و به نظر من یک شخص ایده ال هستن.
    چند مشکل وجود داره
    اول اینکه ایشون یه سال از من بزرگتر هستن که چون مفصل در موردش حرف زدیم فکر نمیکنم هر دو نفر مون مشکلی باهاش داشته باشیم.
    دوم و مشکل اصلی اینه که ایشون کارشون تهران ه و به خاطر علاقه شدید به کارشون نمیخوان کارشون رو رها کنن و من شهرستان مشغول کارهستم
    کار من به شکلیه که ۱۲ روز کار و ۴ روز استراحت هست.
    من از ایشون خواستم که کارشون رو رها کنن و همراه با من شهرستان زندگی کنن ولی ایشون موافقت نمیکنن. به نظر ایشون ۱۲ روز سرکار باشم و ۴ روز خونه باشم مشکلی نداره.
    خواستم ببینم به نظر شما چنین انتخابی منظقی هست هم برا من و هم برا ایشون و چنین مشکلی رو جطوری میشه حل کرد.
    ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با چنین تناقضی از همین الان آینده این زندگی رو میشه حدس زد
      شما و ایشون شدیدا تحت تاثیر احساسات قرار گرفتید پس بهتره کمی واقع بینانه برخورد کنید و گرنه یکی از شما باید برای همیشه از خواسته های خودش بگذره که بتونید در کنارهم زندگی کنید
      ولی خوب شدن زندگی به درک دو طرف شما بستگی داره …
      پس مسلما مهمتر از یک سال بزرگتر بودن ایشون اختلاف نظر و دوری و عدم اعتماد و شناخت دو خانواده است

      پاسخ دادن
  22. ملودی
    ملودی میگه:

    سلام دختری ۲۷ ساله هستم و در شرف ازدواج،یکبار عقد ناموفق داشتم و جدا شدم قبل ازاینکه عروسی کنم.خواستگار الانم مردی۳۱ ساله هستند که به طور کلی ویژگی ها و نکات مثبت بیشتری دارند.اما از نظر چهره اون موردی که من میپسندیدم همیشه نیستند،خانواده ی من که کاملا راضی هستند به طوری که اگه بخوام اینو مطرح کنم کاملا با من مخالفت خواهند کرد!
    میدونم تفکرم بچگانه اس اما به نظرتون چیکار کنم که حداقل خودم بپذیرم که چهره ملاک خوشبختی نیست و عاقلانه تصمیم بگیرم !!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      فراموش نکنید قدم اول در ازدواج به دل نشستنه … همونطور که برای خرید ساده به این موضوع توجه میکنید باید برای یک عمر زندگی هم این مورد فکر کرد

      به هر حال مردان و زنان الگوها و معیارهای کاملا متفاوتی برای تحلیل زیبایی افراد اطراف خود دارند که با دیدن چهره یک فرد فورا او را با آن الگوها مطابقت داده و درباره زیبایی آن فرد رای می‌دهند. به تازگی مطالعه‌ای جدید زیباترین زنان و مردان دنیا را از دیدگاه هر کدام طبقه‌بندی کرده است.

      برداشت یک خانم از زیبایی با یک آقا متفاوت است . به گفته محققان مردان زیبایی را با نیمکره راست مغزشان تحلیل می‌کنند و زنان با تمام مغزشان و به همین دلیل است که نظر آقایان و بانوان درباره زیبایی یک شخص، یک جسم و یا حتی یک منظره می‌تواند با یکدیگر متفاوت باشد. به نظر می‌رسد مرکزی که در تحلیل زیبایی اجسامی که چشم می‌بیند، در بخش راست مغز آقایان فعال است، در حالی که بانوان این تحلیل را با استفاده از رشته‌های عصبی هر دو نیمکره مغزشان انجام می‌دهند. این امر باعث می‌شود نگاه زنان به مقوله زیبایی، نگاهی دقیق‌تر و جزیی‌تر باشد در حالی که مردان با دیدی کلی و اجمالی به زیبایی نظر می‌کنند.

      به اعتقاد شرکت‌کنندگان در یک نظرسنجی، جذابیت مردان حتماً به دلیل داشتن اعضای صورت زیبا و بدن ورزشکاری نیست و معتقدند که هر مردی که مرتب و تمیز باشد، شانس زیادی برای تحت تاثیر قراردادن اطرافیان خود دارد. دومین شرط، اعتماد به نفس و پس از آن خودداری و لبخند زیبا بوده است. در عین حال تنها ۱ درصد از شرکت‌کنندگان معتقدند که موهای پرپشت و سالم، شرط حتمی برای زیبایی مرد است. این نظرسنجی نشان داد که خانم‌ها اهمیت زیادی برای عطر مردان قایل‌اند و به نظر آنها بوی خوش ادکلن مرد را جذاب‌تر می‌کند.

      برداشت و مفهوم زیبایی در جوامع گوناگون بسیار متفاوت است. تبلیغات رسانه‌های گروهی، فیلم‌ها و نوشته‌ها نیز بر معیارهای ما از زیبایی موثر خواهند بود. به عنوان مثال بینی پهن در جامعه ما زیبا نیست ولی در کشور گینه نماد زیبایی و جذابیت است یا در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی و کشور خودمان، دندان‌هایی سفید و ردیف زیبا به نظر می‌رسند ولی در بعضی کشورهای آفریقایی سیاه کردن همه دندان‌ها با مواد رنگی و شیمیایی خاص، گامی در جهت زیباتر شدن به شمار می‌رود.

      زیبایی به مجموعه‌ای از خصوصیات گفته می‌شود که احساس خوشایندی را در ذهن به وجود آورند و باعث جذابیت شوند. به زبان دیگر هرچه صورت یک فرد به ظاهر انسانی نزدیک‌تر باشد، زیباتر به نظر می‌رسد. هرچه یک صورت با طبیعت هماهنگی و توازن بیشتری داشته باشد، جذابیت افزون‌تری خواهد داشت چون سلامت، زنده بودن و شادی و خوبی را به نمایش می‌گذارد.

      خصوصیات یک چهره زیبا
      گرچه می‌گویند: «زیبایی باید در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می‌نگری»، مطالعات علمی نشان داده‌اند، چهره‌هایی که به نظر ما زیبا و جذاب به نظر می‌رسند، ویژگی‌های خاصی دارند که این ویژگی‌ها را در ۳ گروه اصلی می‌توان جای داد:

      ۱) سلامت و تندرستی،
      ۲) زیبایی،
      ۳) حالتی از معصومیت چهره کودکان.
      همچنین تحقیقات علمی در جامعه امروز جهان، معیارهای خاصی را برای چهره زیبا در نظر می‌گیرند که البته مطلق نیستند.
      تا به حال شده است که شما به چهره‌ای نگاه کنید و بگویید: «چه‌قدر زیبا است» ولی همسرتان نظری مخالف شما داشته باشد و از نظر او اصلا زیبایی در کار نباشد؟ این اتفاقی است که به دلیل نوع متفاوت تحلیل زنان و مردان از زیبایی رخ می‌دهد…

      امام علی (ع ) زیبایی مرد را حلم وقار حسن درونی زینت اخلاق و رفتار عبادت و خشوع صدق و راستی معرفی کرده است. و نیز می فرمایند “ ان الله عزوجل ، جمل صوره المرأه فی وجهها و صوره الرجل فی منطقه ” خداوند تبارک و تعالی زیبایی زن را در صورتش قرار داده و زیبایی مرد را در صحبت کردنش.

      پاسخ دادن
  23. s.m
    s.m میگه:

    با سلام . من دختری هستم ۲۲ ساله که ۵ سال هست با پسری که الان ۲۹ سالش هست دوستم. از من تقاضای اجازه برای آمدن به خواستگاری رسمی کرده. خانواده من به شدت مذهبی هستندو چادر بر من اجباری هست، اما خانواده ایشون بی حجاب هستند و در مهمانی ها مشروب مصرف می کنند. بته الخود ایشون بخاطر من حاضر هست مشروب نخوره. خانواده من به نسبت جزو خانواده های شیک و با سطح بالا هستند اما خانواده ایشون پایین تر هستند از این نظر به طور واضح، البته که از لحاظ پوشش و خیلی مسائل دیگه خود ایشون در سطح ما هستند. از لحاظ سطح مالی تقریبا در یک سطح هستیم اما سطح زندگی ها متفاوت هست، آن ها علاقه به جمع کردن مال دارند اما ما به رفاه بیشتر توجه می کنیم و لازم به ذکر هست که ما ساکن قیطریه هستیم و ایشون ساکن جنت آباد. از لحاظ سطح تحصیلی ایشون فارغ التحصیل دانشگاه شریف با معدل بالا هستند، اما من فازغ التحصیل دانشگاه آزاد. سطح علمی پدر ها و برادر هایمان در یک حد است اما مادر ایشون سیکل هستند و مادر من در ۲ رشته ارشد دارند. ا لحاظ قیافه خوش چهره هستیم اما از لحاظ قد من متوسط هستم در بانوان اما ایشون در آقایان کوتاه. فردی به نسبت منزوی هستند اما من به نسبت معاشرتی البته نه خیلی. به نسبت فرد پر تلاشی هستند و روی پای خودشون هستند و به محض مطمئن شدن از خوب بودن شغلی که پیدا کردند و بعد از اینکه چند ماه گذشت و مطمئن شدند از این شغل اقدام به خواستگاری کردند. هر دو یک برادر داریم فقط. در زندگی سختی زیاد کشیده. از نظر من کمی به مخفی کاری از هر نظر علاقه دارند که از نظر خودشون این طور نیست. با این تفاسیر به نظر شما ما خوشبخت می شویم یا خیر ؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      دوست عزیز باید بدونید تفاوت در زمینه‌های فرهنگی بر اساس تحقیقات در ایران یکی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز در طلاق‌ها می‌باشد. ارزش‌های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم ، رفتار و سلوک و حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می‌تواند زمینه‌های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت به ویژه در کشور گسترده ما که در قالب یک فرهنگ و جامعه واحد، از خرده فرهنگ‌های متعدد (ترک، کرد، عرب و لر و…) برخوردار است، توجه به این امر در مجموعه ملاک‌های ازدواج اهمیت خاصی دارد و همانطور که اشاره شد تفاوت در آن‌ها زمینه‌ساز اختلاف‌ها است.

      تفاوت فرهنگی در بین همسران در دو سطح می تواند آسیب زا باشد.
      – سطح اول تفاوت فرهنگی در بین خانواده های همسران
      سطح اول تفاوت فرهنگی در بین خانواده های همسران است. موضوعی که منبع انواع اختلافات و سوء تفاهم می شود و خود را بیشتر در قالب اختلاف نظر در برگزاری مراسم مشترک، برخورد اجتماعی همسران و رعایت قوانین پیدا و پنهان خانوادگی نشان می دهد. این موضوع همواره ناخوشایند بوده و گاه تا پایان عمر همت همسران ، صرف تلاش برای کم رنگ کردن این تفاوت ها در بین دو خانواده و نیز در رابطه خودشان می شود.

      – سطح دوم آسیب در میان همسران
      سطح دوم تفاوت فرهنگی ممکن است در بین خود همسران باشد. در واقع مشکلات در سطح دوم نسبت به مشکلات در سطح تفاوت فرهنگی خانوادگی بسیار عمیق تر بوده و خانواده را به راحتی به از هم پاشیدگی می کشاند.مشاورین ازدواج معتقدند که در حقیقت اختلاف فرهنگی خانواده ها در صورتی که زوج به یکدیگر علاقه داشته و از نظر فرهنگی شبیه باشند، مهارت آموزی آنان در مواجهه با خانواده همسران است، ولی اگر مشکل تفاوت فرهنگی بین خودشان هم باشد موضوع عملاً در اکثر موارد بی نتیجه خواهد ماند؛ چرا که هر کدام از زوج ها اعتقاد دارند که مشکل از دیگری است و فرد مقابل باید تغییر کند.

      باید گفت اگرچه فرهنگ به تنهایی نمی‌تواند در اختلاف سطح طبقات تاثیرگذار باشد و نمی‌توان با قاطعیت گفت که افراد از فرهنگ‌های مختلف نمی‌توانند با هم ازدواج کنند، اما بی‌تردید تشابه فرهنگی می‌تواند نقش مهمی در موفقیت یک ازدواج داشته باشد..

      به همین دلیل دختر و پسر باید تلاش کنند که خانواده‌هایشان از همه لحاظ بخصوص از لحاظ فرهنگی با هم سنخیت و تناسب داشته باشند، تا بهتر بتوانند یکدیگر را درک کنند.

      پس در این مورد باید واقعیت های زندگی هم رو بشناسید و خودتون رو همین امروز در اون شرایط فرض کنید … ببینید میتونید با این شرایط کنار بیایت ؟

      پاسخ دادن
  24. شاهرخ
    شاهرخ میگه:

    سلام من حدودا یک ساله که با یک دختر اشنا شدم و الان فهمیدم ک مسیحیه هو نمیدونم چیکار کنم چون واقعا دوسش دارمو میخوام باهاش ازدواج کنم یک.راهنمایی میخواستم مرسی واقعا

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      توصیه میکنیم اگر فرد معتقدی هستید با مرجع تقلیدتون صحبت کنید

      از نظر اسلام، مسیحیان از اهل کتاب هستند. طبق نظر مراجع معظم تقلید شیعه، زن مسلمان نمى‏تواند به عقد آنها در آید، چه عقد دایم باشد یا عقد موقت و مرد مسلمان هم نمى‏تواند با زن هاى غیر اهل کتاب ازدواج دایم یا موقت داشته باشد. اما در ازدواج موقت مردان مسلمان با زنان اهل کتاب اقوا جواز است، و در دایم احوط منع است.

      حضرت امام خمینی (ره) در این مسئله می فرمایند: “زن مسلمان نمى‏تواند به عقد کافر – خواه اصلی حربی باشد یا کتابی یا مرتد فطری یا ملی – در آید،[۱] چه عقد دایم باشد یا موقت، مرد مسلمان هم نمى‏تواند با زن هاى کافر غیر کتابیه همچنین مرتد (فطری یا ملی) به طور دایم یا موقت ازدواج کند. اما در ازدواج با زن کتابیه (یهودی یا نصرانی) در میان فقها چند قول وجود دارد:

      ۱٫ قول مشهور منع در دایم و جواز در موقت است.

      ۲٫ منع مطلقا (چه دایم و موقت).

      ۳٫ جواز ازدواج به طور مطلق.

      ۴٫ اما نظر ما اقوا جواز در موقت و احوط منع در دایم است[۲] و به احتیاط واجب ازدواج دایم با زن هاى کافر اهل کتاب نیز جایز نیست، ولى صیغه کردن زن هاى اهل کتاب، مانند یهود و نصارى مانعى ندارد”.[۳]

      بنابراین، طبق نظر مراجع معظم تقلید تنها ازدواج موقت مرد مسلمان با زن مسیحی (کتابی) جایز است. اما ازدواج دایم و موقت مرد مسیحی با زن مسلمان جایز نیست و در ازدواج دایم مرد مسلمان با زن کتابی چند نظریه وجود دارد در ذیل فتاوای چند تن از مراجع معاصر نقل می شود:

      ۱٫ صافی: جواز ازدواج دایم خالی از قوت نیست، ولی با تمکن از ازدواج با زن مسلمان کراهت شدید دارد. (ترک احتیاط ترک نشود).

      ۲٫ خوئی و تبریزی: احوط استحباباً عقد دایم جایز نیست.

      ۳٫ نوری: اقوا جواز ازدواج دایم، اما با تمکن از ازدواج با زن مسلمان احتیاط ترک نشود.

      ۴٫ فاضل: به احتیاط واجب جایز نیست.

      ۵٫ زنجانی: ظاهر عدم بطلان ازدواج، (چه دایم و چه موقت) است، بلکه مکروه و مخالف احتیاط استحبابی است، به ویژه در ازدواج دایم.[۴]

      [۱]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۲، ص ۴۶۸م ۲۳۹۷٫ برای آگاهی از دیدگاه های فقهای گذشته، نک: الفقه علی المذاهب الخمسه، محمد جواد مغنیه، ج ۲، ص ۴۷- ۴۹٫
      [۲] همان.
      [۳] همان.
      [۴] توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۲، ص، ۴۶۸- ۴۶۹٫

      پاسخ دادن
  25. ناشناس
    ناشناس میگه:

    با سلام و احترام
    من دختری ۳۱ هستم از نظر خانواده گی مذهبی و خودم هم چادری هستم خیلی خواستگار داشتم ولی هر کدوم به ی دلیلی به من نمیخوردند وضعیت مالی ما هم متوسط هست الان ی خواستگار دارم که از نظر سنی ۴ سال از من بزرگتر است و قبلا هم ازدواج کرده است ولی زندگی موفقی نداشته است و جدا شده دلیل این جدایی را هنوز نپرسیدم دودل هستم که برای خواستگاری بگم بیان یا خیر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      قطعا” شما معیارهایی برای ازدواج دارید که باید براساس این معیارها و انتظارات معقول تصمیم گیری کنید …. وقتی ایشون به دل شما نتونسته بشینه پس دلیلی برای ادامه دادن شما وجود نداره
      پس در این مورد با خانواده صریح و روشن صحبت کنید و بدونید هدف از ازدواج رسیدن به آرامشه

      پاسخ دادن
  26. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    من یه دختره ۲۷ ساله هستم جدیدا خواستگاری دارم ۳۶ ساله و اینکه ایشون ۱ سال نامزد بودند و طلاق گرفتند اونجور که خودشون میگن دلیل طلاق خیانت همسر قبل بوده است.
    من هرموقع ازشون سوال میپرسم خیلی ناراحت میشن که زندگی گذشته من تاثیری در اینده من ندارد و چون پسر هستم اصلا مهم نیست.
    شرایط بدی ندارند ولی به نظر شما ازدواج با ایشون کاره درستی هستش؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اگر فکر میکنید نمیتونید به ایشون اعتماد داشته باشید بهتره از همین امروز تکلیفتون رو روشن کنید … گذشته ایشون هر چی که بوده باشه به خودش مربوطه و شما باید از این جا به بعد شناخت کامل از ایشون بدست بیارید
      و این شناخت در سایه دوران نامزدی و مشاوره و معاشرت دو خانواده امکانپذیره

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
    • مشاور خانواده
      مشاور خانواده میگه:

      با سلام خدمت شما
      ایشان باید بپذیرند دلیل بررسی شما مربوط به اثر این مسلئه بر آینده نیست بلکه تکرار گذشته نشود لذا کمک گرفتن از مشاور نیز اهمیت نیز می یابد زیرا مهم است که شخصیت ایشان باید بررسی شود که مشکلی نداشته باشد روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمک کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  27. وحید
    وحید میگه:

    با سلام و احترام
    چندی قبل با دختری با در جریان گذاشتن خانواده ها قرار ملاقات آشنایی برای ازدواج گذاشتیم،صحبتها انجام شد،نقطه نظرات مطرح شد و مساله اصلی دختره کار و درسش بود که مورد موافقتم قرار گرفت و الان مشکل اصلی ترس ایشون از ازدواجه و این ترسو همون روز ملاقات نیز مطرح کرده بودند و به همین دلیل قصد دارند جواب منفی بدهند،،،به نظرتون چکاری میشه برای رفع این مشکل انجام داد؟؟؟
    با تشکر و سپاس فراوان

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      نظر ایشون هم در ازدواج بسیار مهمه و اگر نظرش منفی شده باشه نمیتونید با زور و اجبار مجبورش کنید
      در این مورد فقط میتونید با صحبت کردن و وساطت بزرگان سعی کنید در رفتارش تجدید نظر کنه ولی در نهایت ایشون خودش باید تصمیم گیری کنه

      پاسخ دادن
  28. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    من ۲۸ساله و تک پسر خانواده هستم. مهندس عمرانم و شاغل در یک شرکت ساختمانی. اما از نظر خودم درآمد کافی برای ساپورت یک خانواده در حد معمول را هم ندارم و هراس از اینکه شرمنده کسی شوم را با توجه به وضع مالی دارم. اما همانطور که گفتم تنها پسر خانواده ام و پدر و مادر آرزوی ازدواج سریع تر من را دارند از طرفی هم عقل می گوید که باید زودتر ازدواج کنم تاهم پدر و مادر از من راضی باشند و هم آن شور و انرژی جوانی تماما از من خارج نشود.
    پیشنهاد شما چیست و چگونه عمل کنم؟
    متشکرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      از لحن صحبت شما مشخصه که شدیدا” تحت تاثیر خانواده هستید و باید بدونید شما باید مستقلا” زندگی مشترک رو اداره کنید و به همین خاطر لازمه این حس در شما به وجود اومده باشه که نیاز به ازدواج دارید … پس عجله نداشته باشید و اگر وارد رابطه شدید حتما” دوره نامزدی رو با مشاوره ای توام انجام بدید تا بتونید ب انتخاب درستی برسید

      پاسخ دادن
  29. هانا
    هانا میگه:

    با سلام و احترام
    دختر خانمی هستم ۲۹ ساله دارای مدرک دکتری تخصصی فیزیک، مدرس حق التدریس دانشگاه. به طور کاملا اتفاقی با یکی از همکاران در دفتر فرهنگ دانشگاه ملاقات کوتاهی داشتم. اقایی ۳۶ ساله دکتری تخصصی جغرافیا اما کاملا مسلط و آشنا به علوم حوزوی به طوری که بیشترین زمینه فعالیت خود را معطوف به مباحث دینی و اعتقادی می نماید.
    زمانی که ایشون درخواست اشنایی را از طرف همکار دفتر فرهنگ مطرح کردن بنده گفتم اشنایی فقط از طریق خانواده ها و در حضور خانواده ها و با اجازه آنها. ایشون هم فرمودند چه عالی و قبول کردن. بعد چند جلسه ملاقات در منزل و صحبت هایی در زمینه های مختلف بنده متوجه شدم اقا کاملا مذهبی، مقید، در بعضی مسایل عقیدتی سخت گیر هستند، کار ثابت هم فعلا ندارند و از لحاظ مالی فعلا صفر و نیاز به یه مقدار زمان دارند. منتها بنا به شرایط کاری و سنی نیازمند ازدواج هستند.با دین و مذهب و عقاید و حتی شرایط مالی مشکلی نداشتیم من کلا دختر قانعی هستم و خداروشکر اهل دین و معتقد. منتها چند روز پیش از من پرسیدند مهریه و من گفتم ۱۱۰ تا ایشون مسر هستند به ۱۴ تا چون می گن سنت پیغمبر هست و باید کم باشه و ازدواج آسون گرفته بشه؟ ایا مهریه ۱۴ تا در عرف جامعه در حالت کلی درسته؟ من با حرفشون که می گن مهریه کم سنت پیغمبره مشکلی ندارم اما تا جایی که من می دونم تو قران گفته نشده چقدر مناسبه. من وقتی گفتم ۱۱۰ تا این مبلغ را حد وسع خودم و اون اقا دیدم که گفتم، اما الان ۱۴ تا هر طور فکر می کنم اضطرابم را خیلی زیاد می کنه، اعتمادم از طرف مقابل را کم می کنه. هزار تا فکر و خیال تو ذهنم ایجاد می کنه که تا قبل از این هیچ کدوم نبود.
    من به عدد و رقم و مبلغ مهریه کار ندارم چون معتقدم اگر خدای نکرده کار به جدایی و اختلاف برسه هیچ مبلغی نمی تونه خسارت روحی طرفین را جبران کنه، و اینکه ادم بیفته دنبال گرفتن فقط این تنشها و خسارات را بیشتر می کنه. اگر هم که صلح باشه این رقم فکر نمی کنم هرگز دیده بشه. من منظورم رقم و مبلغ نیست، فقط یه آرامش و اطمینان و اعتماد می خوام. یه چیزی که ترس و اضطرابم را بیشتر نکنه. توقع من از ایشون این بود وقتی من می گم ۱۱۰ و ایشون ۱۴ . برگردن بگن ۱۱۴ که هم ۱۰۰ شما توش باشه هم ۱۴ هم توکل به ۱۱۴ سوره قران به یمن اینکه قران بدرقه راه زندگی مون باشه ۱۱۴ تا. نه اینکه بگه من حرفم را گفتم، اعتقادمه، بیشتر نمی تونم.
    به نظر شما من حرف اشتباهی می گم؟ واقعا سر در گم شدم!! از هر کسی پرسیدم میگه درسته گفتی. اما نمی خوام ایشون راجع به من برداشت غلطی داشته باشن.
    از مهریه خواهر و زن داداششون که پرسیدم اول گفتن مقایسه نکن بعد من گفتم منظورم مقایسه نیست. اول من گفتم ۱۱۰ بعد دوباره سوالم را پرسیدم ایشون گفتن خواهرشون بالای ۲۰۰ و برادرشون ۱۱۰٫
    به نظر شما چه اتفاقی میفته؟ این اقا خیلی ب ۱۴ تا مسر هستند. من واقعا نمی دونم چی میشه؟ به نظرتون من حرف بدی زدم؟
    روزای اول پدرشون از پدرم پرسیده بوده پدرم گفته با هم کنار میایم اما هرگز نگفته بودن ۱۴ تا
    عرف جامعه چی هست؟ نمی خوام غیر عاقلانه یا غیر منطقی برخورد کرده باشم.
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز در انتخابتون به معیارهای دیگه ای هم توجه کنید بقول امام معصوم برای پی بردن به خوب بودن یک انسان به سجده های طولانیش توجه نکنید …
      پس شما که دکترای تخصصی دارید و از نظر تجربه مشکلی دیده نمیشه بهتره خوب به نشانه ها دقت کنید که بیهوده گرفتار احساسات و وابستگیهای عاطفی و بازی با الفاظ دیگران نشید

      پاسخ دادن
  30. سرگشته
    سرگشته میگه:

    با عرض سلام به تمام هموطنان و همشهریان عزیز و تشکر و قدردانی از گردانندگان سایت
    امیدوارم که دوستان، بنده رو به دلیل صراحت و بی پردگی کلامم به بزرگواری خودشون عفو کنند. به مشکلی برخوردم که شدیداً نیاز به کمک و مشاوره دارم. پسری هستم با ۲۸ سال سن و مدرک دکتری رشته مهندسی. حدود دو سال پیش و در اواسط دوره دکتری با دختر خانمی در یکی از دانشگاه هایی که بعنوان استاد حق التدریس رفته بودم، آشنا شدم. از اونجایی که خودم تقید نسبتاً بالا به مذهب دارم و ظواهر اون دختر خانم نیز حاکی از برآورده شدن معیارهای اولیه بنده بود، پا پیش گذاشتم و قصد ازدواج رو مطرح کردم. کار به خانواده ها رسید و با وجود شرایط نامناسب اقتصادی من، موافقت شد که یک مدتی رو با هم نامزد باشیم تا شناخت کافی از هم حاصل بشه. در دوران نامزدی به شدت شیفته و شیدای ایشون شدم. اما متأسفانه رفته رفته بدلیل اختلافات فرهنگی خانواده ها و با توجه به تصمیم یک طرفه ی دختر خانم، جدایی رو برگزیدیم. حالا چند ماهی میشه که از هم جدا شدیم و میشه گفت که تقریباً هر جفتمون با این قضیه کنار اومدیم. وضع اقتصادی من الان الحمدلله بهتر شده و منتها مشکل بزرگی که بهش برخورد کردم اینه که متأسفانه از اونجایی که ظاهر و اندام اون خانم به خصوص سایز س*ی*ن*ه هاشون که ۹۰ بود، خیلی برام خواستنی و دلپذیر بوده، دیگه به هیچوجه (بابت ذکر این مطلب صمیمانه عذر میخوام) حتی فیلمهای مستهجن هم نمیتونن منو ذره ای تحریک کنن چه برسه به دخترخانم هایی که خانواده م برای من در نظر میگیرن و چند تا از دختر خانم هایی رو که همه ی اطرافیانم از من انتظار داشتند که با کمال اشتیاق قبول کنم، تنها به همین دلیل که مطمئن بودم ممکنه در مسیر زناشویی مون مشکل حاد و بی میلی بوجود بیاد، نادیده گرفتم. حتی با کمال وقاحت و گستاخی معیارم رو با مادرم در میون گذاشتم، اما نظر مادرم اینه که پیدا کردن دخترخانمی با این خصوصیات بعید به نظر میرسه؛ و از طرف دیگه به معنای واقعی کلمه اقرار میکنم که مطمئنم که اگه از لحاظ معیار سایز سینه، اقناع نشم، در مسیر زناشویی با مشکل جدی مواجه خواهم شد. حالا از دوستان و مشاوران ارجمند عاجزانه تقاضای کمک دارم.
    باز هم بابت صراحت و بی پردگی کلامم با تمام وجودم عذرخواهی میکنم.

    پاسخ دادن
  31. جوان سر در گم
    جوان سر در گم میگه:

    با سلام و درود ، با توجه به اهمیت موضوع بهتره به اصل موضوع بپردازم . من پسری ۲۶ ساله هستم و مدت حدود ۶ سال است که با دختری که ۲ سال از خودم بزرگتر است دوست شده و سه سال قبل نامزد کردیم . البته در این بین پدر و مادر من با این که از دختر خوششان آمده بود ، اما به جهت این که من سال سوم مهندسی بودم و سربازی هم نرفتم و نه کاری و نه زندگی داشتم مخالف بودند و عقیده داشتند که درسم تمام شود و بعد از سربازی نامزد کنیم و قتی کار پیدا کردم ، ازدواج کنیم . و بیشتر هم به فکر دختر بودند تا من . اما زمان چرخید و ( البته با موافقت من ) خانواده ایشان با گل و شیرینی به منزل ما آمده تا کار را تمام کنند . با تمام مخالفتهای ضمنی پدر و مادر ، اما قرار گذارده شد و پس از چند ماه نامزدی خوبی گرفتیم . از آن زمان ( ۳ سال پیش ) تا کنون همه چی عالی پیش رفته و همه خوش و خرم بودیم . الان هر دو فوق لیسانس را گرفتیم و من هم حدو بهمن میخواهم به سربازی بروم . برای همین قرارشد ابتدای شهریور امسال مراسم عروسی را انجام دهیم . خانواده من مبلغ قابل توجهی را برای مراسم آماده کردند . طبق جلسه ای که هر دو خانواده داشتیم قرار شد چون من باید به سربازی بروم ، در هزینه ها کمی صرفه جویی کنیم تا بقیه پول را در بانکی سپرده و از سود آن و کار نیمه وقت من بتوانیم تا اتمام سربازی ، زندگی کنیم .برای همین همه مراحل مراسم و خرید ها را قیمت گذاری کردیم و به یک جمع خوب که تمام مراسم را داشته باشد و بطور متوسط انجام شود رسیدیم . اما از دو ماه پیش به یکباره عروس اکثر قول و قرار ها را عوض کرد و هزینه ها رفت بالا ، تا جایی که با حساب جدید فقط ۲ تا ۳ میلیون برای ما میماند . ضمن آنکه با دعوت مادر بنده و مادر خودش برای انتخاب آرایشگاه در یکی از نقاط گران تهران ، در حالی که ایشان به تماشای آلبوم مشغول بوده اند خودش با ناراحتی رفته و با پرداخت ۱ میلیون به عنوان پیش پرداخت ، قرارداد را بسته و حتی مادر خودش هم شوکه شده . خلاصه مشکلات یکی پس از دیگری بروز کرده و بزرگ میشود . از طرفی دختر بسیار خوبی است و در خانواده ای فرهنگی بزرگ شده . حتی مهریه را با نظر خودمان دو نفر فقط ۷ سکه بهار قرار گذاشتیم که آن هم به محک اهدا کنیم . رابطه هر دو خانواده بسیار عالی بود . هر دو خانواده چند سفر رفتیم و عالی بود . ام از زمان انتخاب گروه تشریفات که مادر ایشان نظر به گروه دیگری داشت و باعث شد عروس هم نظرش عوض شود ، مشکلات شروع شد و الان تا جایی پیش رفتیم که من در دو دوراهی قرار دارم و او خیلی راحت میگفت بهتره تمام شود ، در حالی که من پیشنهاد دادم چند ماه عقب بیاندازیم تا این مشکلات را بررسی و رفع کنیم یا حد آقل برای هر تصمیمی که میگریم وقت گذاشته باشیم تا در این موارد بیشتر همدیگر را محک بزنیم ، که البته او و خانوده او مخالف این موضوع هستند . پیش مشاوری که قبل از تصمیممون به ازدواج ، رفته بودیم ، دوباره رفتیم و ایشان گفت یا تمام کنید یا برای چه میخواهیم عقب بیاندازیم ؟ مگر در این مدت چه اتفاقی قرار است بیافتد ؟ خلاصه زندگیم فلج شده . ۳ ماه است کاری پیدا کردم و برای کسب درآمد از ۹ صبح تا ۱۱ شب کار میکنم و شی جنازه میروم منزل . اما این مشکل باعث شده که خطر از دست دادن کار را هم پیدا کنم . خواهش میکنم بطور اخص به من کمک کنید . در حال انفجارم .خواهش میکنم جواب مرا زود بدهید . از وقتی که برای درد دل من گذاشتید بسیار سپاسگزار و ممنونم
    ۹۵/۰۴/۲۸

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز میدونیم روابط عاطفی و وابستگی که ایجاد شده برای شما اهمیت زیادی داره ولی شما امروز نشونه هایی رو مشاهده میکنید که شمارو هم به فکر انداخته … تنها کسی که در وهله نخست میتونه به شما کمک کنه خودتون هستید … فقط امیدوارم خودتون رو گمراه و سرگردان نکنید و درست و سنجیده تصمیم گیری کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  32. فرشته
    فرشته میگه:

    با سلام، من یک خواستگار دارم که ایشون در حدی که شناخت پیدا کردم پسر خوب و سالم هستند و کار و درآمد معقولی دارند،البته خیلی آروم و شاید کمی بی سر زبون باشند،دو ماه از من کوچکتر هستند
    از طرفی ۷ساله با آقایی دوست هستم که ایشون سه سال از بنده کوچکتر هستند و خودشون میگن که براشون مهم نیست،از نظر اخلاقی هم ایشون میتونن. مدیریت خونه رو به عهده بگیرن از شناختی که رو خودم دارم و همچنین فرد سرزبون دارتری هم هستند به تازگی کار پیدا کردنند و قول دادن که یکمی پس انداز کردن میان خواستگاری
    الان موندم سر دو راهی، میترسم اگر خواستگار تقریبا مناسب رو رد کنم و اگر دوستم نیاد یا بیاد و نشه، ازینجا رونده و ازونجا مونده نشم
    خانواده هم به خواستگار اصرار دارند که خوبه جواب مثبت بده و از دوستیم خبر ندارند
    ۲۸ سالمه
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خود شما باید تصمیم گیری کنید .. شما چندین سال خودتون رو سرگرم رابطه ای کردید که ممکنه بی نتیجه باشه .. پس هر اتفاقی بیفته در نهایت این شما هستید که باید تصمیم نهایی رو بگیرید و همین الان هم میدونی باید چیکار کنید

      پاسخ دادن
  33. نفس
    نفس میگه:

    سلام، دختری ۳۲ ساله هستم که تا بحال ازدواج نکرده ام و عاشق مردی ۳۱ ساله شده ام که قبلا یک ازدواج ناموفق داشته اند و منجر به طلاق شده است. با گذشت یکسال از آشناییمون علاقه بنده به ایشان روز به روز بیشتر و بیشتر شده است، در حالیکه مساله را به ایشان بیان کردم و تنها با مقاومت ایشان نسبت به ازدواج مجددشان مواجه شدم. با توجه به اینکه خانواده ایشان نیز در امر ازدواج مجدد به ایشان اصرار زیاد دارند باز هم نه تلاش من و نه خانواده ایشان کارساز نبوده است. با توجه به اینکه از لحاظ سنی به حدی رسیدیم که خوب و بد را از هم تشخیص بدهیم ، لطفا راهنمایی بفرمایید چگونه با مخالفت ایشان نسبت به ازدواج مجددشان برخورد کنم و راه حلی برای متقاعد کردن ایشان برای ازدواج مجدد را پیش رویم بگذاریید.
    پیشاپیش از بذل توجه شما کمال تشکر را دارم.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      این که ایشون تمایلی به ازدواج نداره موضوع شخصیه و بستگی به دلایل خودشون داره
      و کسی رو نمیتونید به زور وادار به کاری کنید …شما در نهایت میتونید در زمانی مناسب با ایشون صحبت کنید و متوجه نگرانی های ایشون در مورد مخالفت با ازدواج بشید
      و بتونیدبه ایشون اطمینان بدید و جلب اعتماد از ایشون کنید که توانایی اینو دارید که یک زندگی مشترک ارام رو با هم بسازید

      پاسخ دادن
  34. anjel
    anjel میگه:

    سلام دوستان.من ۲ سال است که ازدواج کردم. ￿۲۴سالمه و شوهرم چند سال از من بزرگتر است.دوران مجردی خارج از کشور زیاد میرفته.از ۲۰ سالگی ،من هر روز تو زندگیم اعصابم خورده و راجع بهش فکرای بد میکنم.که اونجا چه کارایی میکرده.موقع رابطه جنسی همش فکر میکنم تو ذهنش داره تجسم میکنه .با شک زندگی میکنم.دیونه شدم از بس هر روز فک میکنم .ناکفته نماند منم چند بار برده و بیش از حد روم غیرت داره و تا حالا چیزی ازش ندیدم.خوش میگه برای بیزنس فقط میرفتم.ولی من واقعا اعتمادم خیلی کمه.چکار کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      بستگی به خودتون داره که با وسواس فکری شیرینی زندگیتون رو به هم بزنید یا خیر

      دو محور اصلی و بسیار مهم هر رابطه‌ای و به‌ خصوص در زندگی مشترک ، اعتماد و احترام است‌ و اگر هرکدام از این دو محور آسیب ببینند ممکن است رابطه کاملاً از بین برود. در حقیقت این دو ،خط قرمز‌هایی هستند که هیچگاه نباید از آنها عبور کرد. به محض اینکه بی‌اعتمادی در رابطه‌ای به‌ وجود بیاید رابطه به سمت ویرانی می‌رود. شک به همسر از آن چیزهایی است که می‌تواند هم احترام و هم اعتماد را در زندگی زناشویی از بین ببرد و به‌ تدریج پناهگاه امن خانه و زندگی مشترک را به جهنمی تبدیل کند. هر‌کدام از ما دست کم یکبار در زندگی شک را تجربه کرده‌ایم ولی شک در هیچ کجا مثل زندگی مشترک و شک به همسر نمی‌تواند مخرب باشد.

      شک به همسر عشق را می‌کشد
      وقتی آدم‌ها همدیگر را دوست دارند، به هم عشق می‌ورزند و به هم اعتماد دارند اما از لحظه‌ای که شک به همسر و عدم‌ اعتماد و کنترل در رابطه‌ای به‌ وجود می‌آید ذره ذره عشق بین زوجین رو به زوال می‌رود و دو طرف از هم دور می‌شوند. البته اگر هر دو طرف دست از شک و کنترل هم بر‌دارند دوباره می‌توانند باز به هم نزدیک ‌شوند چون هیچ‌گاه عشق با نیت‌های منفی، عدم‌اعتماد و سوءظن نمی‌تواند در یک جا جمع شود.

      صورت مسئله را پاک نکنید
      متاسفانه ترس و نگرانی را در مکالمات اکثر آدم‌ها می‌بینیم. این روزها وقتی با آدم‌ها حرف می‌زنیم می‌بینیم که ترس و نگرانی پشت اکثر حرف‌ها و رفتارهای آن‌ها وجود دارد، در حقیقت از یک چیزی نگران هستند! حال اگر این نگرانی‌ها وارد زندگی مشترک شود، ‌مثلاً یکی از زوجین با خود مدام فکر کند وقتی همسرش از او دور است «مبادا با کس دیگری حرف بزند!»، «مبادا از کس دیگری خوشش بیاید!» و…این مبادا‌ها که خود شخص آن‌ها را در ذهنش می‌سازد همه تبدیل به نگرانی‌های جدیدی در زندگی می‌شوند و فرد برای اینکه از آن‌ها خلاص شود شروع می‌کند به کنترل‌ کردن طرف مقابل. با این رفتارها فرد می‌خواهد صورت مسئله را در بیرون پاک کند، و به سراغ حل مسئله در درون خودش نمی‌رود. در واقع افرادی که سوءظن‌های زیادی دارند ، شک به همسر دارند و یا کنترل گر هستند در بیرون نباید به‌ دنبال چاره باشند بلکه باید در درون خودشان به دنبال راه حل بگردند.

      آنها به‌ خودشان شک دارند
      در همه ما یک حس مالکیت وجود دارد، در واقع آدم‌ها نسبت به هرچیزی که دوست‌ دارند نوعی احساس مالکیت دارند و این حس ناشی از یک ترس درونی است، ترس از دست دادن. در حقیقت پشت رفتارهای کنترل‌گر و سوءظن‌آمیز ، ترس از دست‌دادن وجود دارد. این افراد انگار در وجودشان چیزی را کم دارند و جای چیزی برایشان خالی است و می‌خواهند به نوعی این جای خالی را پر کنند. در حقیقت رفتارهای شکاکانه و سوءظن آمیز آن‌ها نسبت به بیرون و آدم مقابلشان نیست بلکه این شک نسبت به‌ خودشان است و به نوعی طرف مقابل و اتفاقات مختلف آینه‌ای است برای آن‌ها تا خودشان را ببینند.

      وقتی من نسبت به‌ خودم شک داشته‌ باشم یعنی به توانایی‌ ها و دوست‌ داشتنی‌ بودن خودم شک دارم و شک دارم که آنقدر خوب باشم که طرف مقابل حاضر شود با من بماند. ولی اگر من اطمینان داشته باشم که آنقدر خوبم که طرف مقابل با من می ماند دیگر نیازی ندارم با رفتارهای کنترل‌ گر ، طرف مقابل را مجبور کنم که با من بماند. یعنی دارای خود باوری و اعتماد به نفس کافی هستم و باور دارم طرف مقابل به خاطر من در این رابطه می ماند. ولی کسانی که به‌ خودشان و تواناییها یشان شک دارند، لاجرم فرافکنی کرده و دچار شک به همسر می شوند. چون فکر می کنند آنقدرها خواستنی نیستند که طرف مقابل به این رابطه وفادار بماند!

      حریم خصوصی کجاست؟
      هر آدمی یکسری حریم و حدودی دارد که دوست ندارد کسی وارد آن شود. این حریم یک چیز کاملاً نانوشته است که برای هر کسی مهم است اما گاهی بعضی افراد آن حریم را حفظ نمی‌کنند و وارد حریم شما می‌شوند. مسلماً این مورد شما را ناراحت می‌کند و اگر به طرف مقابل تذکر ندهید روز به روز از او دورتر می‌شوید. اگر زن و شوهر هم این حریم را رعایت نکنند ممکن است روز به روز از هم دورتر شوند. حریم‌های شخصی بسیار مهم است. در زندگی هر کدام از ما بخش‌هایی وجود دارد که فقط برای خودمان است و اصلاً دلیلی ندارد فرد دیگری را وارد این حریم‌‌ها کنیم. این حریم شخصی برای افراد مختلف متفاوت است، ممکن است یک فردی ایمیل‌ها و تلفن‌ هایش در حریم شخصی‌ اش باشند و ممکن است برای فرد دیگر مثلا ایمیل‌ هایش در حریم شخصی ‌اش نباشند. به مرور می‌توان حریم شخصی آدم‌ها را فهمید.
      به قول جبران خلیل جبران در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک.

      وقتی خودتان مقصر هستید
      اگر از همان ابتدای زندگی زناشویی شروع به کنترل همسرتان بکنید از ترس اینکه مبادا او روزی نسبت به شما غیر متعهد شود، در واقع ناخودآگاه او را به سمت غیرمتعهد شدن سوق می‌دهید، یعنی آنقدر کنترل‌ هایتان همسرتان را از شما دور می‌کند که ممکن است به سمت غیرمتعهد شدن هم برود. اگر همیشه ترس از دست دادن همسرتان را دارید یا شک به همسر دارید، دو راه بیشتر ندارید یکی اینکه از همان ابتدا و در دوران آشنایی آنقدر او را خوب بشناسید تا با توجه به شخصیت او این ترس و شک به همسر برطرف شود و راه دوم اینکه، آنقدر در رابطه و زندگی زناشویی خود عشق و محبت بگذارید که همسرتان نتواند به فرد دیگری فکر کند و کاملا در زندگی با شما سیراب شود.

      روش برخورد با شک به همسر
      گاهی پیش می‌آید که دچار شک به همسر شوید و دارای دلایلی هستید که شک‌تان درست است در این حالت باید با توجه به موضوع و آدم مقابلتان راه‌ حل مناسبی را پیدا کنید. اول از همه باید شروع به جمع‌آوری اطلاعات کنیم، مثلاً اگر کسی به ما زنگ زده و از عدم‌ تعهد شوهرمان خبر داده‌ است نباید حرف او را حجت بدانیم بلکه خودمان باید شروع به تحقیق کنیم. مثلاً شاید با یک یا ۲ بار چک کردن طرف مقابل (بدون اینکه خودش متوجه شود) از حقیقت ماجرا با خبر بشویم و در نهایت با روشن شدن ماجرا، موضوع را با همسرمان مطرح کنیم و از او توضیح بخواهیم و ۲ نفری مشکل را حل کنیم و اگر نشد با بزرگتر یا مشاوری موضوع را مطرح کنیم . اما اگر مطمئن شدید که شک شما اشتباه است باید روی خودتان کار کنید تا کاملا موضوع را فراموش کنید.

      سه قدم مهم در رفع شک به همسر
      اگر دچار شک به همسر هستید و بعد از مدتی فهمیدید شک‌ شما اشتباه بوده‌ است، اگر همسرتان متوجه شک شما نشده باشد باید روی خودتان کار کنید تا کاملاً شک را فراموش کنید و تنها چیزی که می‌تواند شک‌ها و نا آرامی‌های بین دو زوج را از بین ببرد، محبت کردن بی‌قید و شرط به یکدیگر است. چون در این صورت رابطه دلپذیر می‌شود و در نتیجه دوباره اعتماد و آرامش به زندگی باز می‌گردد. اما اگر همسر شما متوجه شک شما شده باشد، باید اول به اشتباه خود اعتراف کنید و از او معذرت‌ خواهی کنید، بعد به نوعی با رفتارهایتان نشان دهید که کاملا به او اعتماد دارید، یعنی مثلاً کمتر سؤال کنید و… قدم سوم در رفع شک به همسر این است: بدون قید و شرط به او محبت کنید و عشق بورزید.

      وقتی شک به همسر تبدیل به بیماری می‌شود
      بعضی اوقات فرد آنقدر شک به همسر دارد که می‌توان او را بیمار دانست. برای تشخیص بیماری اول از همه باید دید که آیا او همیشه و در تمام مراحل زندگی‌ اش دچار شک بوده ‌است؟ دوم اینکه شدت شک زیاد است یعنی فرد در هر مسئله کوچک و بزرگی به‌شدت و بدون دلیل شکاک است و این شک ‌ها هم خودش را آزار می‌دهد و هم اطرافیانش را. یعنی زندگی فرد تحت‌تاثیر قرار گرفته‌ است و تمام زندگی‌اش تبدیل به بحث و جنجال شده است ولی آدم نرمال فقط گاهی و به ندرت در امور اطرافش شک می‌کند. اگر همسر شما نیز جزو این گروه است باید از او بخواهید که برای حل مشکل به متخصص مراجعه کنیم یا با متخصصین صدای سلامت تماس بگیریم (هیچ‌گاه به او نگویید خودش تنهایی باید پیش متخصص برود چون حتماً جبهه خواهد گرفت) یعنی باید همگام با هم مشکل را حل کنید.

      پاسخ دادن
  35. مغموم حیران
    مغموم حیران میگه:

    باسلام وخسته نباشید بنده دختری ۳۹ساله و کارمندهستم که تاحالا هیچ خواستگار درست وحسابی وپابرجایی نداشتم فقطچند مورد درحدپیشنهاداولیه بوده که همه به دلیل شرایط سنی کنسل شده اند.ولی الان حدود ۶ماه است که جوان۲۴ساله ای به بنده پیشنهاد ازداج داده وبشدت اظهار علاقه وعشق ودوست داشتن میکند بنده درهمان روز اول آشنایی به دلیل اختلاف سنی زیاد جواب منفی دادم ولی ایشان بسیار محکم گفتند که شرایط سنی اصلا برایشان مهم نیست وخودشان میخواهند با خانمی بزرگتر وپخته تراز خودشان ازدواج کنند.وبا دختران جوانتر امروز نمیتوانند کناربیایند.از طرفی بعد ازاینکه کمی بیشتر با ایشان آشنا شدم گفتند که یتیم هستند ودرخانواده عمویشان بزگ شده اندوبه همبن دلیل ازآنجاییکه سرپرست دلسوز وراهنمایی خوبی در زندگی نداشته اند سابقه چند کارخلاف ازجمله جابجایی جنس قاچاق مثل سیگارو پارچه ومشروب از طریق قایق ودریا وچند مورد نزاع که کاربه چاقوکشی هم کشیده در دوران نوجوانیشان دارند ولی هیچگونه سابقه کیفری وزندان ندارند واکنون سه سال است که توبه کرده اند ودور کار خلاف خط کشیده اند ودر اداره راه وشهر سازی کار میکنند ازطرفی خانواده عمو وبستگانش هم راضی به ازدواج با غریبه نیستند وخودشان تنها میخواهند برای ازدواج اقدام کنند.من وقتی سابقه کارخلاف ایشان را شنیدم منقلب ومتاثر شدم ولی فقط اختلاف سن ونارضایتی بستگانش را بهانه کردم ومحترمانه جواب منفی دادم ولی متاسفانه ایشان قبول نمیکنند وشروع به التماس وخواهش کردند وگفتند که خدا با همه قهاری اش به من فرصت توبه وبخشش داده شما چرا نمیتونین ببخشین وبا گذشته من کنار بیاین از طرفی هم ملتمسانه گفتند که من به سختی زندگی پاکی را شروع کردم که برای حفظ وادامش به همراهی وکمک همسر پخته وپاکی مثل شما نیاز دارم بخاطر خدا بپذیرین وراضی نشین که دل یک بجه یتیم را بشکنین.من گفتم به شرطی میپذیرم که اولا اجازه بدین خانواده م تحقیق کنند وثانیا بستگانت شهادت دهند که اکنون در کار خلاف نیستی وتضمینی به من بدهی که در آینده هم خلاف نکنی.گفتند از آنجا که بستگانم راضی به ازدواج با غریبه نیستند اصلا همراه من نمیایند که شهادت دهند آنها به خاطر اموال پدر مرحومم میگویند چون ما بزرگت کردیم حتما باید با دخترعموت وهرکس که ما گفتیم ازدواج کنی.ازطرفی چون در گذشته من کارخلاف ودعوا ونزاع داشتم اکثر مردم بخاطر همان کارهای گذشته اسم خلافکار روی من گذاشته اند.ومعلوم نیست توی تحقیقات چی بگن.ولی خودم هر تعهد وتضمینی که لازم باشه میدهم که دنبال کار خلاف نروم.فقط شما بخاطر خدا تنهام نگذار.از سوی دیگر میگوید تمام اموال ودارایی پدر ومادر مرحومش به وی رسیده اند ونیاز مالی هم ندارد.و وقتی که پرسیدم شما که نیاز مالی نداشتین چرا دنبال کار خلاف افتادین گفتند که یتیم وخام بودند سرپرست وراهنمای دلسوز وخوبی نداشتند وبهمین دلیل همراه دوستان ناباب شدند واز طرفی چون در خانواده عموم زندگی میکردم مجبور بودم کار کنم.حالا من مانده ام چکار کنم.از طرفی دوستانم میگویند بخاطر شرایط سنی احتمال اینکه خواستگار دیگری وشانس ازدواج داشته باشی خیلی کم است قبول کن.نمیدانم چکار کنم.اصلا چطور به خانواده ام بگویم.مسلما با شرح حالی که دادم که تنهاست وسابقه کارخلاف هم داره خانواده ام نمیپذیرند.از طرفی پدر ومادرم مسن وبیمارند.ومن هم در شهرستانی دور از پدرومادرم ومستقل وتنها زندگی میکنم.وبخاطر تنهایی وبرخی مسائل اجتماع واقعا نیاز به ازدواجوتشکیل خانواده دارم ضمن اینکه خواهران وبرادرم بدون توجه به شرط سنی گاهی از روی بی توجهی وخودخواهی اونطور که لازم است با من همراهی نمیکنند وبدون اطلاع از شرایط افراد سختگیریهای ناشیانه میکنند. لطفا راهنمایی ام کنید که چکار کنم؟ باتشکر از اینکه وقت میگذارید.

    پاسخ دادن
  36. sara
    sara میگه:

    سلام من ۳۷ سالمه و با مردی آشنا شدم که خارج از ایران زندگی میکنه و قصد داریم باهم ازدواج کنیم ایشون یکبار متارکه کرده اند و یه پسر دارن از لحاظ اخلاقی خوب هستن و واز نظر مالی و کاری مشکی ندارن در یکی از ادارات دولتی مشغول بکار هستن منتها من مشکل خودم هستم همش دوست دارم بهش گیر بدم و عادت بدی که دارم بهش تیکه میندازمو و هی غر میزنم وقتی بهم دیر زنگ میزنه هزار جور فکر و خیال میکنم در صورتیکه ایشون ن اهل حرف بد زدن هستن و ن رفتار ناشایستی انجام میدن ماهمش سر این اخلاقای من باهم بحث میکنیم که جدیدا بیشتر هم بهش گیر میدم میخاستم منو راهنمایی کنین چو نمیخام رابطمون به جدایی ختم بشه ممنون میشم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      پس برای درمان چنین خصیصه های بدی که دارید بهتره مشاوره ای حضوری با مشاوری مجرب داشته باشید
      در غیر اینصورت کس نمیتونه حتی ثانیه ای با شما زندگی کنه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  37. نسترن
    نسترن میگه:

    سلام وقتتون بخیر. پسری از من خواستگاری کرد که ۶ سال از من کوچکتره و یکسال قبل تو جمع دوستان هم رو میشناختیم. فهم و شعور بسیار بالایی داره طوری که زبون زده بین دوستان مشترکمون. و تا به موضوعی مطمئن نباشه مطرحش نمیکنه. از نظر اخلاقی خیلی به هم میخوریم و خونواده هامون هم هم رو قبول دارن… ایشون با مشکل اختلاف سنی کنار اومده اما من نگران واکنش اطرافیانم هستم، آیا میتونه مشکل ساز باشه؟!

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      اختلاف سن میتونه مشکل ساز باشه ولی در کل به درک هر دو طرف برمیگرده پس بهتره تصمیمتون رو با مشاوری رودررو و مستقیم قطعی کنید

      دوره ای که مردها با زن های ۱۰ یا ۲۰ سال کوچک تر از خودشان ازدواج می کردند، تقریبا گذشته است. امروزه ازدواج هایی که در آن زوج ها همسالند و یا ازدواج هایی که در آن زن بزرگ تر از مرد است بیشتر از قبل دیده می شود.

      کوچک تر بودن زن از مرد در ازدواج یک باور سنتی است. دکتر مسعود وزیری، روان شناس بالینی درباره تفاوت سنی مناسب برای ازدواج موفقیت آمیز برایمان می گوید.

      ● تفاوت سنی مناسب

      اگر تفاوت سنی میان زن و مرد سه تا چهار سال باشد، از یک حد معمولی برخوردار است. این مورد بستگی به این دارد که چقدر زن و مرد بتوانند این فاصله را باور داشته باشند. این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند.

      البته هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است.

      همان طور که از گذشته تا به حال شنیده ایم، تفاوت در سن بلوغ دختر و پسر این روند را طوری نهادینه کرده که پسرها باتوجه به دیرتر بالغ شدنشان باید از دخترها بزرگ تر باشند.

      با این حال فاکتور سن به تنهایی نمی تواند تضمین کننده یک ازدواج موفق باشد. انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر در این زمینه بسیار دخیل است. هستند کسانی که با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

      ● بزرگ تر بودن مرد

      از گذشته تا به امروز تفاوت سنی در ازدواج به گونه ای بوده که مرد چندسالی بزرگ تر از زن بوده است. مرد ایرانی با خاصیت مردسالارانه ای که از گذشته در اطراف خود دیده و شنیده، مدیر بودن در خانواده و حرف آخرزدن را تعریفی از خود می داند. از سوی دیگر بزرگ تر بودن مرد نوعی توازن رفتاری را در خانواده به دنبال دارد. با این حال معیارها با گذشت زمان در حال تغییر و دگرگونی است.

      حضور زنان در جامعه و فعالیت های اجتماعی آنها، توجه بیشتر آنها به تحصیلات و ارتقای علم و به دست آوردن موقعیت هایی برتر حتی بسیار معتبرتر از مردها تا حدودی باعث تغییر سن ازدواج شده و به همین خاطر است که در جامعه امروز زنانی که از همسران خود بزرگ تر هستند، بیشتر از قبل دیده می شوند.

      ● بزرگ تر بودن زن

      اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم. اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.

      کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند: ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.

      زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.

      از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و… درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.

      چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.

      می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.

      ● همسن بودن یا نبودن

      تعریف تفاوت سن و پذیرش آن، کاملا به فرهنگ و تربیت خانوادگی بستگی دارد. در مساله ازدواج درصورت فراهم بودن نیازهای اساسی و شناخت متقابل نمی توان فاصله سنی را از عوامل و عناصر اصلی دوام زندگی دانست. با این حال هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین زن و مرد کمتر باشد آنها به درک بهتری از یکدیگر می رسند.

      زن و مرد هرچقدر تناسب و سنخیت بیشتری داشته باشند پیوند و ازدواج مستحکم تری خواهند داشت. یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.

      دختر و پسری که در سن ازدواج قرار دارند باید از نظر فکری در یک سطح قرار گیرند. تفاوت سن در فرهنگ ما اهمیت دارد ولی میزان آن را هم هیچ علم و منطقی با قاطعیت تخمین نزده است. باتوجه به عرف جامعه بزرگ تر بودن زن از مرتد، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی پذیرفته شده نیست. علی رغم پیشرفت های همه جانبه و تغییر باورها هنوز هم موفقیت این گونه ازدواج ها در مقایسه با ازدواج هایی با تفاوت سنی مناسب برای افراد ثابت نشده است.

      زن و مردی که ۱۲ تا ۱۵ سال اختلاف سن دارند نمی توانند همدل و همراه خوبی برای یکدیگر باشند اما باوجود تمام ایرادها، در این بین، نمونه های موفق زیادی نیز وجود دارند. ازدواج پسران با دختران بزرگ تر از خود به دلایل مختلف، یکی از عوامل نگران کننده در خانواده هاست. چراکه به زعم آنها این نوع ازدواج ها از ریسک بالایی برخوردارند. چون دخترها از لحاظ جسمی و عقلی زودتر بالغ می شوند؛ بنابراین به همسرانی احتیاج دارند که هم سطح خودشان باشند اگرچه باز هم توجه به مسائل پیچیده زندگی نسبی است.

      فاصله سنی زیاد و از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد. مشکلاتی چون عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف بعد از مدتی و بی حوصلگی فرد بزرگ تر، به خصوص احساس پشیمانی و بروز مشکلات بیشتر از عواملی هستند که بین زوج ها با فاصله سنی زیاد دیده می شوند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  38. پیمان
    پیمان میگه:

    با عرض سلام ، بنده حدوده سه سال است با دختری هستم که دو سال آن خانواده ها در جریان هستند از نظر مذهبی و مالی هم سطح هستیم ، دختر بخاطر من چادری شده ، تقریبا تمام معیارهایم را دارد اما به علت سرسخت بودن خانواده ی دختر بعد از این که آنها مایل شده اند تازه ظاهر دختر برایم نمایان شده است ، از نظر قد کمی بلندترم اما از نظر اندامی خیلی توپور تر از من میباشد که من اینگونه اندام را دوست ندارم ؛ ولی از طرفی از خودم بدم میاد که صرفا برای یک اندام بخواهم این مسئله را بهم بزنم ، لطفا راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
  39. samaneh
    samaneh میگه:

    باسلام و وقت بخیر. دختری ۲۷ ساله هستم ترم آخرحسابداری وشاغل درهمین رشته وضعیت خانوادگی متوسطی دارم ودرحال حاضرخواستگاری دارم که برادرشوهر یکی از دوستانم می باشدو۴سال از من کوچکتر هستن مادرشون فوت کردن و باپدرشون زندگی میکنن وضعیت مالی خانوادگیشون نسبت به ما یه کم پایین تره اما می تونن برای زندگی مشترک یه خونه اجاره کنن اهل کار وزندگی هستن وازنظراخلاقی مشکلی ندارن و من نمی دونم قبول این شرایط درست هست یا خیر لطفاً راهنماییم کنید. با تشکر

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب تردید رو در کلامتون میشه دید … کوچیک بودن و بد بودن شرایط درامدی ایشون میتونه تنش زا باشه … پس بهتره قبل از تصمیمی خوب فکر کنید و به اینده و زندگی با شرایط ایشون فکر کنید

      پاسخ دادن
  40. فرانک
    فرانک میگه:

    سلام. من ۴۳ ساله ام . تجربه ی ازدواج نداشتم. همه ی افراد خانواده ی من تحصیل کرده اند و با افرادی که تحصیلات خوبی داشته اند ازدواج کردده اند.به تازگی با اقایی که تحصیلاتشان دیپلم است و تجربه ی ازدواج نداشته اند آشنا شده ام. از نظر اخلاقی و فهم و درک قابل قبول هستند. و قصد جدی برای ازدواج دارند.اما شغل ثابت و قابل اتکا ندارند.خیلی مردد هستم که برای انتخاب باید چه فاکتورهایی را در نظر بگیرم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      خب قصد هر کسی از ازدواج رسیدن به ارامشه … وقتی چنین حسی رو ندارید چطور میتونید ازدواجی موفق داشته باشید …؟
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  41. مريم
    مريم میگه:

    سلام دوستان
    من دچار یه مشکلى شدم که واقعا خودم موندم توش
    حدود دو سالى هست که رابطمو با پسرى بصورت جدى شروع کردم ازم ٢ سال کوچیک تره این از اولشم واسم ترسناک بود.اخلاق هاى بد و خوبش تقریبا دستم اومده. اما خانوادم جدیدا فشار زیادى روم اوردن براى ازدواج از طرفى من خودم احساس میکنم این اقا الان شرایط اومدن براى خواستگارى رو نداره.
    از طرفى یکى از اقوام که قبلا واقعا دوستش داشتم باهام صحبت کرده و بعد از ٢ ماه پیشنهاد ازدواج داده
    خوب اون شرایط اومدن داره همه جوره
    اما یه راز داره رازى که واقعا ذهنمو درگیر کرده و باعث شده بوده که این همه سال اون هم احساساتشو از من پنهون کنه
    اونم اعتیادش بوده الان پاکه اینو مطمئنم….
    واقعا دوچار دوگانگى شدم که این عشق قدیمى رو بخوام یا نه این پسرى که دو سال از زندگیمو باهاش گذروندم

    پاسخ دادن
  42. سمی
    سمی میگه:

    با سلام خسته نباشید
    من یه دختر ۲۹ ساله هستم و ۲ سالی هست که با پسری برای ازدواج آشنا شدم که ۳۷ ساله هستن اگر تا به حال هم با هم ازدواج نکردیم به دلیل اینه که از نظر دین با هم تفاوت داریم توو این دوسال گفته که تغییر دین براش مقدور نیست ولی دنبال راه حلیه که بتونیم به نتیجه خوبی برسیم اما حالا مسئله دین به کنار ایشون توو این دوسال همیشه گوشی منو چک می کنه خیلی وقتا بدون اجازه و وقتی توو گوشیم شماره ناآشنا یا جدید و در تلگرام عکس یا پیغام پسری رو میبینه به شدت عکس العممل نشون میده، اون آقایونی که خیلی وقتا تو پروفایل من وارد میشن و پیغام میزارن من اصلا نمیشناسم و بدون اینکه من بخوام وارد پی وی من میشن و از طریق گروه هایی که عضو هستم میان، ولی ایشون در این مواقع به شدت عصبانی میشن و چشماشو میبنده و دهنشو باز میکنه و شروع به توهین و تهمت میکنه و همش به من شک داره و خیلی سوال میکنه و سوالاشو مرتب تکرار میکنه و چند باری که بحثمون بالا گرفت ایشون روی من دست بلند کرد و سیلی به من زد و من هر دفعه رابطه رو قطع کردم ولی ایشون با کلی عذرخواهی برگشت ولی الان دیگه تحمل این بدرفتاری رو این همه تهمتو و سوءظن و شک و سوالای تکراری رو ندارم و واقعا روحمو خسته کرده با اینکه خیلی دوستش دارم ولی دیگه نمیدونم چیکار کنم لطفا و خواهشا هر چه سریعتر منو راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      راه انتخاب برای شما کاملا” مشخصه ولی خودتون رو وابسته به رابطه ای کردید که علایم خوبی برای آینده از آن مشخص نیست
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  43. محمد
    محمد میگه:

    سلام من یه دختری خیلی دوس دارم اون دختر دوسال نیم از من بزرگ تر اما اون نمیدونه که من اونه دوس داره همسایه خالم هستن اگه من برم خاسگاری جوابشون چیه ودر ازدواج دچار مشکل نمی شویم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      فکر نمیکنم کسی علم غیب بدونه … تا شما برای خواستگاری اقدام نکنید نمیتونید به نیت و جوابشون برسید … فقط باید در جلسه خواستگاری از نظر کار و درامد حرفی برای گفتن داشته باشید

      پاسخ دادن
  44. رضا
    رضا میگه:

    با سلام
    من سال پیش با یک دختر خانم آشنا شدم.دختر خوبی بود و منو شدیدا به خودش وابسته کرد.تا جایی که دیگر نتوانستم درس بخوانم و در کنکور رتبه خوبی نیاوردم.ماندم پشت کنکور برای سال بعد و امسال هم اگر اینطور پیش برود در کنکور شکست خواهم خورد.چون فقط به آن دختر فکر میکنم.به نظر شما ازدواج من در این شرایط خوب است؟؟؟اگه نکنم چه کار کنم؟؟؟نمیتونمم درس بخونم.
    ممنون میشم سریع راهنمایی فرمایید

    پاسخ دادن
  45. دختر خوووووب
    دختر خوووووب میگه:

    سلام من ۲۵ سالمه و دانشجوی ارشد
    ۹ ماهه با یه نفر آشنا شدم که اونم دانشجوی ارشده و از من ۲ سال بزرگتره، کار هم داره و حدودا در ماه ۲ میلیون و نیم درآمد داره
    خیلی دوستم داره خیلی بهم میرسه، هیچ وقت تنهام نذاشته تو این ۹ ماه، هوامو داره، خیلی مهربونه، از اخلاق و رفتار و ظاهر هیچی کم نداره
    منم دوستش دارم
    فقط تنها مشکلی که دارم اینه که خواهر و برادرهام ازدواج کردن و وضع مالی همشون خوبه
    برادرام و خانوماشون و خواهرم و همسرش همه مدرک دکترا دارن
    خواستگارهایی که برام میان وضع مالی بهتر و تحصیلات بالاتر از دوست پسرم دارن
    با اینکه خونواده من در جریان دوستی ما هستند و میدونن همدیگرو دوست داریم
    اما هر بار یه نفر میاد خواستگاری، خونواده بهم میگن بببین این بهتره که، آدم بدون پول نمیتونه زندگی کنه و …
    ولی من واقعا دوست پسرمو دوست دارم
    امروز داشتم فکر میکردم بدون اون نمیتونم زندگی کنم و فکر نبودنش تو زندگیم منو به هق هق انداخت
    دوست پسرم هنوز ماشین و خونه نداره
    پدر و مادرش هم وضعیت متوسط دارن و نمیتونن براش خونه بخرن
    میترسم بعدا که وارد زندگی شدم، خودم نتونم تحمل کنم
    همین الانشم دارم اذیت میشم از حرفای خونواده که بهم میگن پول نداره، به دردت نمیخوره، با این حقوق نمیتونه یه ساله خونه و … بخره
    اگه روزی وارد خونواده بشه و احساس حقارت بکنه چی؟
    میترسم از آیندم
    بهترین تصمیم چیه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز وقتی شرایط ایشون نمیتونه نظر شما و خانواده شمارو جلب کنه پس دلیلی به ادامه چنین رابطه ای نیست
      بهتره تا وابستگی بیشتر نشده زودتر رابطه رو کات کنید

      پاسخ دادن
  46. سارا
    سارا میگه:

    ممنون از پاسخگویی تون به نظر شما اینکه دنبال فرد ایده ال باشیم اشتباهه?با توجه به مثالی که مطرح کردید مگر عشق لازمه ی ازدواج نیست ? آیا یک نفر صددرصد نمیتونه تمام معیارها را داشته باشه? بعضی از اطرافیان مثلا میگن زیبایی برای مرد مهم نیست یا مرد خوش چهره مال مردمه 😀 یا اینکه ی نفر نمیتونه از همه نظر خوب باشه به نظر شما یک فرد حداقل چند درصد معیارها را اگر داشته باشه کافیه? ظاهر چقدر میتونه اهمیت داشته باشه? از طرفی خانوادم خیلی ایشون را تایید میکنن و نمیخوام الکی فرصت هامو از دست بدم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دقیقا” این یک مثال واقعیه … و انتخاب اون در زندگی به خواست هر فردیه … هر کدوم از ما روشی رو برای خودمون داریم … ولی اگر از هر کسی بپرسی میبینی به داشته های خودش قانع نیست و همیشه فکر میکنه ممکنه فرصت بهتری برای اون به وجود بیاد ولی هیچ اتفاقی ممکنه نیفته و زندگی به روال عادی خودش پیش بره … بهتره منظور مثال رو درک کنید
      اول از همه معیارهای خودتون رو روی کاغذ بنویسید و بعد مشاوره ای حضوری کنید تا بتونید یک معیار مناسب بدست بیارید

      پاسخ دادن
  47. R.e.y.h.a.n.e
    R.e.y.h.a.n.e میگه:

    ممنون از پاسخ شما ،ولی منظور من این بود ما خیلی وقتها همدیگرو دیدیم و مشکلی پیش نیومده ،ولی یه تقی به توقی بخوره مثلا پیدا نکردن ادرسی که قرار گذاشتیم یا شلوغی بازار و از این قبیل ایشون خیلی عصبی میشن الکی و در واقع چند روز در این خصوص بحث داریم ،بیشتر مساعل هم ایشون میدونن اشتباه کردن و عذر خواهی میکنن ولی من علت اینجور عصبانیت رو درک نمیکنم !میتونه از شدت زیاد علاقه باشه؟یا برمیگرده به توان صبر ایشون؟اینکه بی احترامی میکنن در این مواقع چی؟علتش چی میتونه باشه؟

    پاسخ دادن
  48. R.e.y.h.a.n.e
    R.e.y.h.a.n.e میگه:

    سلام،واقعا سایت خیلی خوبی دارید ،ممنون میشم من هم راهنمایی کنید .
    الان تقریبا ۴ سالی میشه که با پسری ۳سال بزرگتر از خودم دوست هستیم و خانواده ها به غیر از پدران از این موضوع اطلاع دارن ،روش دوستیمونم ازیه سایت اینترنتی بود ولی زیاد با اینترنت چت نکردیم و شماره همو گرفتیمو آشنا شدیم ، کم کم جدی شد. و قصد ازدواج مطرح شد ،ایشون از لحاظ مذهبی بودن نسبت به خانواده ما کمتر مذهبی هستن ،ماهم در. رده متوسطیم،از لحاظ مالی هم کمی پایینتر از ما هستن ،از لحاظ اخلاق هم ایشون مهربون و صادق هستن ولی خیلی زود سر مساعل پیش پا افتاده عصبانی میشن و لحن حرف زدن و رفتار دست خودشون نیس اون لحظه !و من بیشتر اوقات صبر نشون دادم و ایشون بعد که آروم میشن خیلی پشیمونن و اشتباه خودشونو قبول دارن ،سوالی که دارم اینه آیا این موارد میتونه تو زندگی دچار مشگل شه برام ؟یا با جلوگیری از عصبانیتشون درست میشه ؟لطفا جواب بدین ،ممنونم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز همونطور که رفتارهای امروز ایشون تونسته شمارو نگران کنه در آینده هم چنین حسی وجود داره … و باید در این مورد حتما” منطقی برخورد کنید
      چون این رابطه ها تا وقتی خوبن که همون تلفنی باقی بمونه که مشاهده کردید در این مورد هم نتونستید رابطه خوبی رو برقرار کنید

      پاسخ دادن
  49. سارا
    سارا میگه:

    با عرض سلام و خسته نباشید
    دختری ۲۶ ساله هستم خواستگاری دارم ۲۹ ساله که از لحاظ اخلاقی اجتماعی و خانوادگی و اعتقادات خوب هستن از لحاظ مالی و موقعیت کاری مشکلی نداشته و آینده روشنی دارند و اکثر ملاک هایی که مدنظرم بوده را دارند البته هنوز کاملا با روحیات و اخلاق ایشون آشنا نیستم ولی پسر سالمی هستن تنها یک مشکل ظاهری دارند انقدر بد نیست که غیزقابل تحمل باشه ولی بهتر از این هم میتونه باشه مشکل شون با کاشت مو قابل حل است ولی نمیدونم در برابر این موضوع چ عکس العملی دارند چطور میشه عنوان کرد آیا این موضوع باعث پشیمانی من در اینده نسبت به انتخابم میشه این موضوع اونقدر مهم هست که دلیل رد کردن او باشد لطفا کمکم کنید ممنون
    ی مورد دیگه اینکه پدر مادرم خیلی از ایشون خوششون اومده و متقابلا ایشون هم از خانواده من خوششون اومده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه …اگر با این مشکل نمیتونید کنار بیایت بهتره از ادامه رابطه کناره گیری کنید …. چون با چنین شک و تردیدی نمیتونید به نتیجه برسید

      پاسخ دادن
      • سارا
        سارا میگه:

        من از پاسخگوییتون در نگاه اول من از ایشون بدم نیومده ولی به نظرم خیلی ایده ال نیستند و همش با خودم میگم شاید اگر صبر کنم مورد بهتری پیش بیاد البته بعد از ایشون باز هم خواستگار اومده ولی از نظر موقعیت شغلی و اجتماعی و مستقل بودن در سطح پایین تری هستن و در حال حاضر بین خواستگارها انتخاب من ایشون هستن ولی ترسم ازاینه که با عجله تصمیم بگیرم و بعد با خودم بگم اگه صبر میکردم مورد بهتری پیش میومد ایا این همه شک وتردید در انتخاب عادیه چطور میتونم ی تصمیم درست بگیرم ممنون

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ میگه:

          خب پس این حس شما نشانه عشقه و نه ازدواج … چون در عشق شما به دنبال چیدن بهترین خوشه هستید و ممکنه روزی به خودتون بیایت و ببینید بدون اینکه خوشه ای چیده باشید از مزرعه خارج شدید و فرصت برگشت به عقب هم ندارید …. ولی در ازدواج فرد مثل کسیه که با ورود به مزرعه اولین خوشه ای که به نظرش خوب میاد رو میچینه …
          پس اگر تردید دارید صبر کنید ولی مثال بالارو از یاد نبرید

          پاسخ دادن
  50. ني ني
    ني ني میگه:

    سلام من و همسرم ۱سال و ۸ ماهه نامزدیم و ۱ سال و نیم هست که عقد کردیم.اولا همه چی خوب بود ولی اخیرا مشکل زیاد داریم. من بهش اردیبهشت ماه بود که گفتم بهن یا اسفند عروسی کنیم اونم گفت باشه. ازش خواستم که با خانواده شم مشورت کنه که نگن شما یهو بما گفتی و …
    ۱ ماه پیش به مامانش گفت مامانش مخالفت کرد دلیلشم تموم نشدن درس شوهرم بود.
    مابازم رفتیم تالار دیدیم تاعید وقت نداشتن خانواده م گفتن تو عید عروسی کنیم چون همه تعطیلن و خوبه.
    بعد یه هفته که هرشب بهش گفتم به مامانت بگو دیشب زنگ زده بازم مامانش مخالفت کرده این دفه گفته عید درست نیست مزاحم مردم بشیم.
    شوهرمم تو خونه ما زندگی می کنه فعلا.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز بهتره این مسایل رو با گفتگو حل و فصل کنید … و گرنه با عجله و بیان سریع نه تنها نتیجه ای نمیگیرید بلکه زندگی رو به تنش خواهید کشاند

      پاسخ دادن
  51. مهرنوش
    مهرنوش میگه:

    سلام دختری ۲۵ ساله هستم ۵ سال است اقایی دوست هستم و هم دیگه رو حیلی دوست داریم ایشان بعداز ۴ سال به خواستگاری من امد اما متاسفانه به دلیل نداشتم سرمایه خانواده من محالف هستن و راه های سختی جلوی پاش گذاشتن مصلا حق طلاق و۱۰۰۰تا مهریه و خونه به اسم من ومخل زندگیمو خودم انتخاب کنم و اجاره هم نباشه خانوادش با همه راضین به جز حق طلاق نه من نه اون نمیتونیم از هم جدا بشیم ممنون میشم کمکم کنید

    پاسخ دادن
  52. تنها
    تنها میگه:

    من چگونه با دختری آشنا شوم نه خانواده ای دارم و نه فامیلی که به قول معروف آستین بالا بزنند آیا باید در خیابان و پارک دنبال دختر بگردم یا چه؟ ۲۲ ساله هستم آمادگی ازدواج هم دارم. آیا مراکزی قانونی برای معرفی دختر و پسر به هم وجود دارند؟ لطفا متخصص پاسخ دهد

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  53. علیرضا
    علیرضا میگه:

    سلام..پسری ۲۵ساله هستم که ۴ سال پیش با دختری دوست شدم.. ایشون الان ۱۹ سالشه… هدف تعیین کردیم برا ازدواج و کلی خاطره و رویا و عشق بازی ساختیم… تواین ۴ سال بعضی وقتا واقعا اخلاقش اذیتم میکرد مثلا هی سرد و گرم و سرسنگین و صمیمی میشد و رو دنده لجبازی که میفتاد جواب نمیداد یا گوشیشو خاموش میکرد یا حتی سال اول دوستی به دوستم از رو لجبازی آمارمیداد و من هیچوقت به روش نیوردم… همیشه درکش میکردم و زود میبخشیدمش ولی اون منو درک نمیکرد یا سخت میبخشید یا کینه ای و خودخواه بود…همیشه خودش میگفت اگه جای تو بودم همون اول دختری با این اخلاقو ول میکردم…یا هزارتا خوبی هم بش میکردم آخرش اتفاق بد گذشته رو پیش میکشد که مثلا اون روز یادته فلان شدو… قیافه معمولی داشت ولی من طرز فکرم با بقیه پسرا فرق میکنه و پاش موندم چون دوسم داشت و اولین پسر زندگیش بودم…اخلاقش داشت دلمو میزد براهمین گفتم میام خواستگاریت تا تکلیفمون معلوم شه و همه جوره شرایط منو قبول کرد…من فوق دیپلم دارم و مشکل سربازی ندارم و رو پاخودم وایسادمو کارم آینده داره فقط بابام وضع مالیش خیلی خوب نبود براهمین خونه و ماشین ندارم ولی عوضش ذات خوب و اخلاق و درک و منطق دارم اینارو خودش میگفت…مامانم چندبار زنگ زد خونشون و مامانش بهونه می آورد و جواب منفی داد و دختره ۲ روز گریه کرد و راضیشون کرد که منو دوس داره و تا ابد فقط فکرش پیش منه و یه چیزایی از دوستیمونم گفت که بهترین آدم زندگیش بودم و باباش میگفت فردا جلو بچه ت بخاطر مدرکم خجالت میکشه و… ولی آخرش راضی شدن و دختره بم گفت مامان بابام راضی شدن و دوباره زنگ بزنین .خوشحال شدم و مامانمم از خوشحالی من خوشحال شد( در ضمن مامانش از ۳ سال پیش در جریان دوستیمون بود) و مامانم دوباره شرایط منو به مامانش گفت و مامانش گفتن تشریف بیارین… رفتم خواستگاریش و توخواستگاری کسی از پس انداز و درآمد من حرف نزد و همه فقط خونه براشون مهم بود که من نداشتمو مامانم زنگ زد که جواب بگیره و مامانش کلی تحقیرم کرد و واقعا غرور و دلمو شکست و به مامانم گفت پسر شما هیچی نداره و هیچی نیس و چجوری به خودتون اجازه دادین بیایین خواستگاری و فقط خوب بودن مهم نیس و با این چیزا نمیشه زندگی ساخت و … رنگ مامانمو که دیدم دلم شکست و همون جا دعا کردم یه روز خانوادش بفهمن پول همه چی نیس و بعضی وقتا فقط خوب بودن کافیست.. درضمن من رو پا خودمم و کارم آینده داره… مامانم گفت دیگه بش فکر نکن و مادر نیستی که بفهمی وقتی در مورد بچه ت اینارو میگن چه حسی داره…. خود دختره بعدش پیام میداد که توبرامن بهترینی و توزندگیم به خوبی تو کسیو ندیدمو بیا قایمکی بمونیم ولی از حالا دوستیمون گناه داشت و من به خدا اعتقاد دارم و اگه هم ۴سال باش دوست بودم تنها دختر زندگیم بود و هدفم فقط ازدواج بود ولی بعد پیاماش بامامانم مشورت گرفتم با دوستمم مشورت کردم که اونا با عقلشون راهنماییم کنن و گفتن ادامه دوستی صلاح نیس و مهمترین دلیلش فرهنگ خانوادشه که حرمت مهمونو نگه نداشتن و منم قبول کردم و دختره وقتی دید جوابشو نمیدم اول میگفت تا آخر عمر میدوم تا دوباره بیای خواستگاریم و… ولی آروم آروم گفت فقط عشق و خوب بودن کافی نیست و تو عرضه بدست آوردن منی که دستخورده خودت کردیو نداشتیو مرد رویاهام باتوفرق میکنه و ازم متنفره و… این دقیقا همون اخلاقش بود که در عرض چند روز سرد و گرم میشد و دمدمی مزاج بود …نشستم فکر کردم دیدم نکات منفیش اخلاقش به اخلاقم نمیخوره و خانوادشم فرهنگشون به خانوادم نمیخوره ولی نکات مثبتش این بود که دوسم داشت و اولین پسر زندگیش بودم و اینا رو مطمئنم … چندتاسوال داشتمو خواهشا کامل جوابمو بدین تا آروم شم… ۱- همه چی عین حقیقت بود که گفتم پس بعد از جواب خانوادش اینکه قطع رابطه کردم درست بود؟ ۲- با نکات مثبت و منفیش آیا خوشبخت میشدم؟۳-الان تازه دو هفته س و دارم از بی معرفتیش اذیت میشم که فقط بخاطر خونه و ماشین و مدرک فوق دیپلمم اینجوری بام کردن-۴- همه ش میترسم در آینده کسی نباشه دیگه دوسم داشته باشه و اولین پسر زندگیش باشم .این ۲ تا برامن مهمه + اینکه تواخلاقش درک و صبر و عشق و آرامش باشه…۵- فال قهوه درسته؟چون من بعدش یه نفر که واقعا حرفاش راسته برام فال گرفت و عکس یه دخترو نشون داد و گفت ۴ سال اینو دوس داری و خانواده تن به دردت نمیخورن و ازدواجت سنتی میشه و… . وقت بذارین برامو کامل جوابامو بدین که ایشالله موفق باشین.ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز شما وقتی با کسی وارد رابطه عاطفی میشید و تصمیم به ازدواج میگیرید باید شناخت پیدا کنید و وقتی از فردی شناخت مناسبی پیدا نمیکنید پس ادامه دادن کار اشتباهیه
      نه اینکه اون فرد بدی باشه … بلکه به این خاطر که با معیارهای شما همخوانی نداره ….نوع نگرشتون رو اصلاح کنید تا بهتر بتونید انتخاب کنید

      پاسخ دادن
  54. علیرضا
    علیرضا میگه:

    با سلام و عرض ادب من جوانی ۲۲ ساله هستم در حال حاضر حدود ۹ ماه هست با دختری آشنا شدم که دانشجوی رشته حقوق هستن و تهران تحصیل میکنند ولی خانواده یزد هستن . نمیخوایم غیر منطقی برخورد کنیم مشاوره زیاد میگیریم و گاهی اوقات خیلی نگران و استرس داریم که ما به هم میرسیم یا نه ؟.اصلا هم به فکر آسیب زدن به هم نیستیم . برای ازدواج با هم صحبت کردیم و تحقیق کردیم . مشکلاتی که رو بروی ما هست؟ ۱- فرهنگ خانواده ها هنوز ارتباطی با هم نداشتیم که اطلاعاتی داشته باشیم ولی هردوی ما حرف هم رو درک میکنیم . ۲-من جوانی ۲۲ ساله هستم ۳ ساله سخت مشغوله کارم و فعالیت میکنم انسانی هستم که با خودم اصلا تعارف ندارم اگر مرد درس نبودم سعی کردم فعالیتم رو تو کار نشون بدم در حال حاضر طرف مقابل تحصیل میکنه از لحاظ تحصیل با هم فرق داریم این موضوع چقدر اهمیت داره و مشکل هست برای ما ؟ ۳-کارو از ۰ شروع کردم و خداروشکر رضایت داشتم تا به الان .شغل من از پخش تراکت شروع شد و هر روز به فکره بزرگ و گسترده کردن کارم بودم و خیلی آینده نگر بودم و برنامه ریزی میکردم الان خودم کاره بازاریابی و چاپ وتبلیغات میکنم در حال حاضر ۳الی ۴نفر برای من کار میکنند و درآمد مناسبی دارن حتی بعضی هم متاهل هم هستن ولی مستغل نیستم هنوز خودم دفتر کار تهیه نکردم درآمدم ماهیانه بین ۱تا ۳م هست نمیدونم از پس زندگی خرج های زندگی بر میام ؟مثلا مسکن تهیه کردن یک مراسم مناسب .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز همه این موضوعاتی که گفتید صحیحه ولی بستگی به درک و انتظار هر دوی شما از زندگی داره
      در ضمن هنوز شناختتون کامل نشده به همین خاطر نمیتونید راحت اعتماد کنید … بهتره در این مورد کارتون رو از مشاوره ای حضوری شروع کنید و اول ببینید میتونید از نظر شخصیتی با هم به تفاهم برسید یعد ادامه بدید

      پاسخ دادن
  55. هادی
    هادی میگه:

    عرض سلام و وقت بخیر
    حدود دو ماه قبل به خواستگاری دختر خانمی رفتم که توسط یکی از اشنایان به بنده معرفی شده بود .
    بعد ازگذشت دوماه از خواستگاری تا اشنایی جزیی ( تا به امروز ) برای نامزدی تا بعد محرم و صفرهر باری که بنده سراغی از پدرشون میگرفتم ایشون میگفتند که پدر خونه مادرشون هست این صحبتها هربر بعد از پرسش من تکرار میشد شک کردم و احتمال دادم پدر و مادر ایشون متارکه کردن و یا ازهم طلاق گرفته اند باید خدمتتون عرض کنم که با توجه به گفته های پیش زمینه ایشون و حدسیات بنده طی صحبتی که دیشب با ایشون داشتم خودشون گفتند که پدر ایشون برای طلاق دادن مادر ایشون از طرف دادگاه اقدام کرده اند و حتی یک جلسه هم دادگاه برای طلاق انجام شده .
    البته باز فکر میکنم احتمال اینکه پدر و مادر ایشون از هم جدا شده اند هست ولیکن دختر خانم بازهم داره زمینه سازی میکنه و حرف راست رو بیان نمیکنه
    حالا با توجه به اینکه ایشون اصلا حاضر نیست که شماره تماس پدرشون رو به بنده جهت صحبت بدهند و با توجه به وضعیت فعلی خانواده وی تکلیف من چیست ؟ ایا به این رابطه ادامه بدم و یا اینکه کات کنم ؟
    با توجه به این که ایشون موظف بودند همانطور که من تمام صحبتهام رو روز های اول کامل و بی نقص گفتم ایشون هم تو جلسات اول به من میگفتند نه بعد گذشت یک ماه و ایجاد دلبستگی .
    واقعا مستاصل موندم از طرفی میترسم رو اینده زندگی مشترک تاثیر بگذاره و از طرفی هم دوستش دارم و کات کردن برام سخته
    لطفا راهنمایی کنید .
    متشکرم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دقیقا” درسته ایشون باید حقیقت رو به شما میگفتن … و در این مورد کوتاهی کردن … بهتره بیشتر فکر کنید و اگر میتونید بهش فرصتی دوباره بگید و یا اینکه اگر نمیتونید ببخشیدش کات کنید بسیار ساده است

      پاسخ دادن
  56. بهروز
    بهروز میگه:

    سلام
    من ۳۸ سالمه مدرکم فوق لیسانس و کار اداری نسبتن سطح بالا در تهران دارم ، از طریق خانواده با خانمی آشنا شدم که دانشجوی دکتری است در نگاه اول نجابت خانم توجهم را جلب کرد بعدش صداقتش ولی از همون روز اول با ظاهرش که برام جذاب نبود مشکل داشتم اولین روز بعد از نامزدی اولین جایی که با هم رفتیم یه مرکز مشاوره بود که اصلن مفید نبود چون مشاور معلوم نبود چی میگه فقط وسط قضیه را میگرفت خلاصه اینکه من علی رقم اینکه به دو نکته نجابت و صداقتش ایمان دارم ولی به خاطر رفتار سردش و اینکه هیچ تلاشی برای جذب من نمیکنه چندین بار واضح به خودش و یکبار هم مادرش غیر مستقیم از طریق خانوادم متوجه شدن ولی تغییر خاصی ندیدم و اصرا بر عقد داشتند که همراه با احساس های بدی در من شد مثل اینکه نکنه من هم از اون مردایی بشم که بعدن بخاطر سردی و غیر جذاب بودن زنم مجبور به نگاه بیرون بشم و … تو چند ماه نامزدی من که پسری با حجب و حیا بودم شده بودم یک آدم بی حیا که تو خیابون وقتی دختر را می دیدم تا … وراندازش میکردم و بعضی اوقات حسرت میخوردم و… دوست داشتم زنم کسی باشه که همه چیز برای من داشته باشه و بتونه جذبم کنه خلاصه بعد چند ماه از نامزدی و اصرار خانوادشون بر عقد علیرغم مشکلات من ، من زیر بار نرفتم و به هم زدیم و یک هفته بعد هم ایشون وسایل را پس فرستاد بعد از حدود ۹ ماه من دوباره به خاطر چیزهای مثبتی که در ایشون دیدم باشون ارتباط برقرار کردم الان سه ماه از این قضیه میگذره ولی بازهم برای عقد کردن میترسم می ترسم که سردی و غیر جذاب بودن ایشون باعث کم محلی های بعدی من و مشکلات برای جفتمون بشه
    البته هر بار که مشکلات خودم با ایشون را مطرح میکردم ایشون چند روز قهر میکردن بعدن یه مدت میگفتن بعد از عقد درست میشه و بعد یه مدت گفتن من همینم که هستم نمیتونم خیلی خودم را تغییر بدم و ….
    واقعن موندم چکار کنم دوست دارم اگر بتونید ازتون کمک بگیرم به هر شکلی که ممکن باشه.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز پله اول در ازدواج به دل هم نشستنه …بعد اگر دو نفر تونستن همدیگرو قبول کنن مراحل بعدی شناخت شروع میشه … پس بهتره اگر با ایشون ارتباط عاطفی برقرار نکردید با ادامه باعث وابستگی و سخت شدن انتخابتون نشید …
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  57. مهدیه
    مهدیه میگه:

    باسلام
    خیلی شرمنده من میخوام ازدواج کنم ی سال ایناست با پسر رابطه دارم و ب خوبی هم دیگرو میشناسیم و تفاهم داریم و نیز فامیلمان هست چند بارهم خاستگاری کردند
    ولی متاسفانه خانواده من بخاطر این ک از خانواده پسر خوششات نمیاد مخالفت میکنند و هر بار در مرحله خاستگاری ی بهونه میارند.ب نظر شما من چیکار باید انجام بدم…؟!

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز ازدواج در ایران شامل پیوند دو خانواده هم هست و شاید شما لازم باشه به حرفهای خانواده گوش بدید … تجربه خانواده رو در نظر بگیرید … در ضمن در این مسایل نباید احساسی رفتار کرد چون در این سایت کلی از چنین ازدواج های احساسی وجود داره که به مشکل برخورد کردن …
      در این مورد باید صبور باشید و از افرادی قابل اعتماد در خانواده برای وساطت استفاده کنید

      پاسخ دادن
  58. ندا
    ندا میگه:

    سلام جوانی هستم ۲۵ساله و معلم رسمی آموزش و پرورش و پسری یه سال بزرگتر از خودم که او نیز معلم است و همکاریم به من درخواست ازدواج داد و من گفتم باید با خانواده بیان. پدرش ابتدا راضی به ازدواج ما بود و مادرش از اول بخاطر اینکه من ساکن روستای خودشون نیستم و پسرش باید زن از روستا و فامیل خودشون بگیرن مخالف بود اما اومدن خواستگاری و خانواده منم با این وصلت موافقت کردن. آزمایش خون هم دادیم اما از بس این مادرش سعی کرد همه چی رو خراب کنه پدرس هم شروع کرد به مخالفت به تبعیت از مادرش. پسرشون هم از فامیل و آشنا و دوست وساطت فرستاد اونا رو راضی کنه دست از این تفکر بی منطق بردارن چون فاصله بین روستای اونا تا محل زندگی من فقط بیست دقیقه است و دوری ربطی برای مخالفت نداره میگن دختره خوبه ولی ما نمیخوایم تو باهاش ازدواج کنی. الان یکساله داریم تلاش میکنیم خانوادشو راضی کنیم به هر طریقی اما نمیخوان با این موضوع کنار بیان. ما هم تصمیم گرفتیم بدون رضایت خانواده ها ازدواج کنیم. بنظرتون آیا کار ما اشتباهه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز شما یک ساله برای این ازدواج صبر کردید …. واقعا” میخوایت به چه نتیجه ای برسید ؟چون تا وقتی که خانواده ایشون مخالفه شما نمیتونید آرامشی در زندگی داشته باشید
      بهتره اوضاع رو خوب رصد کنید و تصمیم درستی در این مورد بگیرید … چون ممکنه فقط وقتتون رو هدر بدید و نتیجه ای که میخوایت دستگیرتون نشه

      پاسخ دادن
  59. م.ح
    م.ح میگه:

    سلام و عرض ادب
    پسری ۱۵ ساله و مذهبی هستم که در اینترنت از دختری که ۹ روز اط من کوچیکتزه خوشم اومد و واقعا دوسش دارم البته اینم بگم ایشون اصلا سبک بازی یا برخورد خاصی نداشتن ، محجبه هستن و مذهبی و خانواده خوب دارن ، من میدونم که عشق اینترنتی بده ولی لطفا جواب بدید این سوالمو که ممکنه باهم خوشبخت بشیم رو جواب بدید ؟؟؟؟
    من بعد استخاره و کلی فکر به اون دختر خانوم خیلی با ادب گفتم که دوستتون دارم ، ایشون اول اصلا قبول نداشت ولی مدتی به خواهش من و علاقه من و با جواب استخاره ایشون که خوب اومد درباره هم گفتیم ، من دوتا مشکل دارم یا بگم ترس ، از بابت ایشون میتونم بگم مطمعنم چون پاکه و واقعا میدونم و مطمعنم غیر از من پسر دیگه ای باهاش چت نمیکنه ، ولی اینکه اختلاف سنی ما کمه و من ۹ روز ازش بزرگترم ایا مشکل ساز نیست ؟؟؟؟ و کلا بید برای محکم شدن و پاک بودن و رسیدن بهش چه کنم ، گفتم اهل دوستی تاحالا نبودم ، اولین دختریه که دوسش دارم ، نامحرمه و گناهه ارتباطمون و حتما محدودش میکنیم
    لطفا راهنمایی کنید …

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ میگه:

      دوست عزیز اول از همه استخاره دله و روش شما اشتباهه و ربطی به استخاره نداره … هر وقت تونستید در زندگی به استقلال مالی برسید و درآمد مناسبی رو داشتید اونوقت میتونید در مورد ازدواج و مشکلات بحث و بررسی کنید …
      این روابط فقط شما رو به وابستگی و افسردگی میکشونه و انرژی شما رو برای تحصیل و پیشرفت میگیره بدون اینکه نفعی برای شما داشته باشه

      پاسخ دادن
  60. مینا
    مینا میگه:

    سلام من نوزده سالمه تازه با یه آقا پسری دوست شدم که کشیش سال از من بزرگ تره اوایل دوستی فکر میکردم دوستش دارم چون خیلی مهربون بود ولی بعداز دیدارمان نظرم به کل عضو شد نه اینکه بد باشه نه فقط با معیارهایی من جور نیست خیلی باشخصیت مهربونه از اولین دیدارمانم ازم خیلی خوشش آمده هی صحبت از ازدواج میکنه این موضوع خیلی اذیتم میکنه چون نمیتونم راحت حرف دلمو بزنم میترسم ناراحت کنم نمیتونم باید چیکار کنم خیلی افسرده شدم همش گریه میکنم چون احساس میکنم دارم گلوش میزنم دارام بااحساس بازی میکنم ‘بهش عادت کردم ولی دوستش ندارم !

    پاسخ دادن
    • ◄Responder►
      ◄Responder► میگه:

      پله اول در ازدواج اینه که دو طرف به دل هم بشینن … پس اگر نمیتونید ایشون رو بپسندید بهتره خیلی راحت در این مورد به ایشون توضیح بدید تا تکلیفش در زندگی مشخص بشه
      اینکه تعلل کنید وابستگی رو زیاد کردید و در واقع در حق خودتون و ایشون خیانت

      پاسخ دادن
  61. S
    S میگه:

    سلام من با همسرم یک مشکلی دارم و اون این هستش که زود عصبی میشه سر کوچکترین چیز ،همش میخواد من کنارش باشم ده دقیقه نباشم عصبانی میشه پرخاش میکنه ،نمیدونم دیگه چطور باهاش رفتار کنم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      باید در این مورد با همسرتون صحبت کنید .. باید بدونه دوست داشتن و وابستگی زیاد برای طرف مقابل اسارت و تنگی میاره و میتونه باعث رفتارهای غیرقابل کنترلی بشه …
      با صحبت کردن میتونید این مشکل رو برطرف کنید …

      پاسخ دادن
  62. امید
    امید میگه:

    با سلام.
    بنده سه سال با خانمی که که بیش ۹۰ درصد باهم اشتراک داشتیم دوست بودم. الان من برای ادامه ی تحصیل به کشور آمریکا باید بروم ولی ایشان بخاطر طرح نیروی انسانی رشته ی خودشان نمیتوانند با من همراه باشند. بنده اصرار به ازدواج قبل از رفتنم دارم تا بعد از یکی دوسال ایشان بتوانند به همراه من بیایند ولی خواسته ی ایشان از بنده این است که دوسال صبر کنم تا طرح ایشان تمام شود. و صبر نکردن مرا دلیل عدم علاقه میدانند. به نظر شما این منطقی است که بنده از ۱۸ سالگی تا پشت سر هم درس خوندم تا وقتم تلف نشه الان دوسال بیکار صبر کنم و سربازی بروم؟؟
    درحالی که میتوانم برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور بروم و بعد از اتمام تحصیلات اقدام به خرید سربازی بکنم؟
    ممنون میشم که مرا راهنمایی کنین.

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز تمام مواردی که گفتید به خودتون بستگی داره … شما باید مذاکره کنید تا بتونید به سطحی از تفاهم برسید … مذاکرات برای تمام موارد و مراحل زندگی ما وجود داره …
      شما در یک گفتگوی قاطع میتونید با ایشون به نتیجه برسید .. باید به ایشون هم حق بدید پسری که امروز عاشق این دختر هست تا دو سال دیگه و وجود دوری نظرش با امروز خیلی تغییر کرده و نگرانی ایشون کاملا” به جاست … شما هم نظرتون مهمه چون دو سال از زندگی خودتون رو باید تلف کنید … پس گفتگو کنید تا به نتیجه برسید

      پاسخ دادن
  63. يع دختر شيطون
    يع دختر شيطون میگه:

    حرف شما درسته
    اما من تمام زندگیم تنها بودم من به خاطر درس خوندن حتی تا ٢٠سالگی عروسی نرفتم
    با هیچ پسری دوست نبودم ….حتی به خاطر درس خوندن هم دوستام رو از دست دادم ….امید وإرم بد برداشت نشه اما همه به خاطر زیبایی چهرم میان جلو و قصدشون دوستیه ….منم به شدت دارم اذیت میشم چون پسرا خیلی تو دانشگاه یا جاهای دیگه ازارم میدن …..ازدواج تنها راه حل منه ….

    پاسخ دادن
  64. يع دختر شيطون
    يع دختر شيطون میگه:

    سلام
    من ٢١سالمه …٣ساله که پسری خواستگارم هست فوق العاده مهربون و خوش اخلاق و از نظر مالی کاملن مرفه…من دانشجوی دندون پزشکی بین الملل هستم و ایشون دیپلم ردی هست…و تو گذشته خونه ی مجردی داشته و دوست دختر های زیادی …اما دو ساله که به خاطر من این کارارو نمیکنه …پسر عموم هست..من دوسشون دارم …احساس میکنم حق ندارم به خاطره گذشتش که حالا پشیمونه بهش نه بگم ….در ضمن من فوق العاده ساده هستم مثلن ارایش خیلی کم دارم و ایشون مارک بازه …قول داده که مدرک بخره تا من پیش دوستام راحت باشم …تمام زندگیش رو هم گفته به نام من میزنه ….این ازدواج غلطه؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز بدون اینکه به خوندن تمام نوشته های شما ادامه بدیم قویا” میگیم این ازدواج اشتباهه و شما فقط برای توجیح کردن خودتون برای چنین اشتباهی هستید
      زندگی که با برچسب های خرید مدرک قلابی شروع بشه مشخصه به چه جاهایی ختم خواهد شد
      شما ۲۱ سال سن دارید و شدیدا” تحت تاثیر احساسات قرار گرفتید و امیدواریم بتونید درست عمل کنید و خودتون رو توجیح نکنید

      پاسخ دادن
  65. سارا
    سارا میگه:

    سلام پسرعمو من برای خواستگاری من امده اند.اخلاق خیلی خوبی داره همه ی موارد ایده ال رادارد فقط دارای تعصب شدیدهستندوغیرت زیادازحد.که حتی بارها غیرت و تعصبش را دیده ام و حتی یک بار هم برای خود من تعصب شدید نشان داد.دیشب که باهاشون صحبت کردم چند سوال ازشون پرسیدم.۱-مشکل نداره که من با دوستام رفت و امد کنم؟۲-من می خواهم با همکاران مرد خود معاشرت کنم مشکلی نیست۳-من میخاهم زیاد ارایش کنم و چادر نمی پوشم مشکلی نیست؟ایشان جواب دادن هیچ مشکلی نیست.الان میخام بدونم ایا بین حرف و عملش تناقض هست. ومن نمیتونم با زیاد غیرتی بودن یک مرد کنار بیایم پس با حرف هایی ک به من زدند و قول هایی که به من دادند می توانم با ایشان ازدواج کنم . یا ازدواج نکنم؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز زندگی با فردی متعصب که بهتره بگیم شکاک بسیار سخته چون شما باید محدویت های زیادی رو تحمل کنید
      در ضمن هر اخلاقی ایشون داشته باشه در آینده هم خواهد داشت پس میتونه در آینده هم همینطور متعصبانه رفتار کنه و امروز برای جلب نظر شما چنین توافقی رو انجام داده باشه
      در معاشرت و محک زدن ها میتونید متوجه بشید ایشون واقعا” روی حرفشون هستند یا خیر ؟
      شما فامیل هستید و راحت میتونید به این شناخت برسید

      پاسخ دادن
  66. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام من ناشنوا هستم ۲۲سالمه ۱۰ درصد شنوایی دارم ولی می تونم قشنگ صحبت کنم لبخونی ام خیلی عالیه با پدر ومادرم به دیدن یک دختر ناشنوا ۱۰ درصد شنوایی داشت ولی نمی تونست مثل من صحبت کنه اشاره میکرد نخواستم به نظرشما من باید مثل خودم پیدا کنم بتونه صحبت کنه ؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      د وست عزیز این موارد به خواست شما بستگی داره … ولی بهتره قبل از تغییر نظر به همراه خانواده با مشاوری مجرب در این مورد مشورت کنید … شاید ایشون هم بتونن خودشون رو بر اساس نیاز شما تغییر بده پس بهتره در انتخابتون عجول نباشید

      پاسخ دادن
  67. ریحانه
    ریحانه میگه:

    با سلام و عرض خسته نباشید
    من ۲۸سالم هست.
    دیشب آقایی به من پیامک زندند و گفتند که تمایل دارن با هم بیشتر آشنا بشیم. اولش من گفتم مزاحم نشه و جواب چند تا از پیامک هاش رو هم ندادم. بعد که دیدم اصرار می کنه و ول کن نیست پرسیدم شماره منو از کجا پیدا کرده؟ گفت چند وقت پیش درخصوص یه موضوع کاری باهام تماس گرفته بوده و از اونجا یه حس مثبتی بهم پیدا کرده و دوست داره بیشتر آشنا بشیم. ولی من اصلا ایشون رو یادم نمیاد. من بهش گفتم که اعتقادی به این جور روابط ندارم. ولی خیلی اصرار کرد. من هم یک سری اطلاعات ازش گرفتم و گفتم که امروز بهش میگم که قبول می کنم که باهم بیشتر آشنا بشیم یا نه. البته ایشون میگه مثل دو تا همکار تو اوقات فراغت از طریق پیامک بیشتر هم دیگه رو بشناسیم
    ولی من قبلا با هیچ پسری رابطه دوستی یا به قصد ازدواج یا … نداشتم و برای همین خیلی نگرانم
    الان مشکل من اینه که نمی دونم شروع همچین آشنایی درسته یا نه؟؟ و یا به چه شکلی باید باشه و چه نکاتی رو باید رعایت کنم.
    شرایط خودم: فرزند اول خانواده ام، خواهرم که ۲ سال از من کوچک تر است عقد کرده، خانواده سنتی و مذهبی دارم، ولی خودم مذهبی نیستم. مهندس کامپیوتر هستم و در یک انتشارات مشغول به کارم. اصالتا تهرانی
    شرایط ایشون: ۳۰ ساله، فرزند اول، کارشناس فیزیک، پدرشون اهل تفرش مادرشون دماوندی، در یک شرکت نصب دوربین کار می کنه.

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز اگر تمایل به ادامه این رابطه دارید که فکر میکنم داشته باشید بهتره از یک مشاوره خوب شروع کنید … دوم با خانواده در این مورد مشورت کنید رضایت خانواده در این مورد بسیار مهم و اساسیه … در نهایت اگر ایشون تمایلی به ازدواج داشته باشه در رفتارش مشخص خواهد شد و کارش رو بطور رسمی از یک خواستگاری خانوادگی شروع خواهد کرد … مشکل بزرگی که وجود داره و متاسفانه خانم ها بهش دچار هستند وابستگی شدی هست که بعد از مدتی به وجود میاد و گاها” دیده میشه با وجود عدم صلاحیت پسر برای ازدواج دختر شدیدا” خواهان ادامه رابطه است …
      پس اگر تصمیم شما جدید در کنار احساسات خودتون از عقل و منطقتون کمک بگیرید

      پاسخ دادن
      • ر.س
        ر.س میگه:

        اینطور که من متوجه شدم ایشون قصدشون ازدواج نیست. چون ازش پرسیدم که هدفش از این آشنایی چیه؟ گفتم اوه چقدر سخت میگیرین. آدما باید باهم رابطه داشته باشن و انسان موجود اجتماعیه و …
        منم بهش گفتم که پس برنامه ما برای ادامه زندگی با هم فرق داره و بهتره این آشنایی همینجا تموم بشه
        بعد گفت نه من قصدم ازدواجه و دنبال یه آدمی می گردم که برای شادی آور باشه.
        برداشت من اینه که داره دروغ میگه و قصدش یه رابطه ای غیر از ازدواجه و دیگه جوابش رو ندادم.
        اما حالا هی پیامک میزنه و میگه یه کم منو درک کن و یه فرصت بده و …
        ولی من ازش دلسرد شدم و فکر نمی کنم این آدم زندگی من باشه
        از یه طرف هم یه کم عذاب وجدان دارم. البته بهش گفتم که تصمیم گرفتم رابطه رو تموم کنم و دیگه هم بهش اس ام اس نمیزنم.

        پاسخ دادن
  68. مهدیه
    مهدیه میگه:

    من دختری ۲۱ ساله هستم چند روزیه متوجه شدم یکی از هم کلاسی های دانشگاه که تا الان فقط دوست و هم کلاسی بودیم مدتیه به من علاقه دارن و مادر ایشون تماس گرفتن
    توی این مدت که همو میشناسیم خیلی از کارهایی که ایشون انجام میداد مطابق میل من بوده و خیلی هاشم نه . من مذهبی هستم ایشون هم همین طور اما بعضی وقتا کارهایی انجام میداد که من از این کار ها تعجب میکردم و به نظرم با اخلاقیات و اعتقادات یه فرد مذهبی جور نبود .من ناخواسته باعث شده بودم ایشون به من نزدیک بشه و این اواخر ایشون تغییرات زیادی توی همون رفتار های عجیب ایجاد کرده بود و به من میخواست ثابت کنه داره عوض میشه .ایشون هم سن من هستن .
    من از این تغیرات میترسم و نمیدونم ایشون که انقدر سریع تونسته خیلی از اخلاق هاشو تغییر بده قابل اعتماد هست یا نه و این تغییرات موقتیه یا نه و نمیدونم این سوالات رو باید از کدوم رفتار ایشون تشخیص بدم
    خانواده اجازه دادن که برای خواستگاری بیان اما من الان خیلی تردید دارم و تا حدودی از این موضوع میترسم
    و یکی از دوستای دانشگاه که هر دوی مارو میشناخت من رو مقصر میدونست که نباید با رفتار هام این شرایط رو به وجود میاوردم چون از نظر ایشون ما الان به هم عادت کردیم و انتخاب ایشون کار اشتباهیه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز اینکه تغییر کنه به خواست خودش مربوط میشه .. ولی اینو بدونید هیچ کسی رو نمیتونید به طور کامل تغییر بدید …شناخت کامل برای شما در دوره نامزدی بین ۶ تا ۹ ماه زیر نظر مشاوری مجرب انجام میشه اگردختر و پسر در این دوران به جای وابسته شدن کمی به شناخت هم اهمیت بدن

      پاسخ دادن
  69. شیما
    شیما میگه:

    سلام
    ممنون میشم جواب ب ایمیلم بفرستین و عاجزانه ازتون کمک میخوام
    من بهار هستم ۲۲ سالمه ساکن تهران
    در یکی از دانشگاه ها….م درس میخوندم در یک شهر مذهبی .ترم ۲ دانشگاه یکی از هم کلاسی هام ازم خواستگاری کرد .ولی چون مذهبی بود و میگفت باید در شهری اون زندگی کنیم من قبول نکردم.و البته ازش خوشمم نمیومد.
    بعد ۲ سال اتفاقی در گروه های مجازی منو پیدا کرد و گفت ک عاشق من بوده و بغد ۲ سال هنوزم هست
    ب اصرار دوستان و خواهرم و تحت تاپیر از ابراز علاقه قبول کردم ک ی مدت با هم تلفنی در ارتباط باشیم البته خانوادهها در جریانن و من بر خلاف اون اصلا دوسش ندارم و فقط دلم واسش میسوزه .و وقتی بهش میگم ما ب درد هم نمیخوریم میگه تو با هرکی ازدواج کنی خوشبخت نمیشی چون چشم من پشت سرته
    ولی ما بازم با هم اختلاف مذهبی و پوشیشی داریم ولی این اقا میگه مشکلی نیس و کنار میایم و وچون قراره با هم ازدواج کنیم باید با هم کنار بیایم
    و میگم من این طوری بزرگ شدم توام باید یکی مث خودتو پیدا کنی .باید بگم این اقا با این ک ۲۵ سالشه سر هر دعوا کوچیک گریه میکنه و خیلی احساسی هستش و از رابطه جنسی بیزاره ولی من درست برعکس اونم
    و حالا فهمیده ک ممکنه من ب خاطر سرد مزاجیش بهش جواب رد بدم میگه ک چون رابطه نداشتم این اتش درونم خاموشه بعد ازدواج درست میشه
    احساس میکنم دروغ میگه و میترسم بهش بگم بره دلش بشکنه و منو نفرین کنه این حرف چیزی ک خانوادمم میگن.
    خواهش میکنم کمک کنید باید چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو میگه:

      دوست عزیز اگر برای مشاوره به ما مراجعه کردید باید بگم ایشون رو برای همیشه فراموش کنید … چون اختلاف دارید و شما هم از ایشون خوشتون نمیاد …
      همونطور که شلواری که دوست ندارید رو امکان ندارید استفاده کنید همونطور هم زندگی یک عمر خودتون رو به خاطر این حرف که بعد از ازدواج تغییر میکنه خراب نکنید
      چون هیچ کسی بعد از ازدواج تغییر نمیکنه و ایشون هم اگر مذهبی باشه باید بدونه سخت پیامبر این بود که با هم کف هم ازدواج کنید …
      امیدوارم بیشتر از این خودتون رو سردرگم این رابطه نکنید و عقل و منطق خودتون رو بدست دیگران نسپارید

      پاسخ دادن
    • ر.س
      ر.س میگه:

      بهار عزیز، سلام
      من مشاور نیستم. اما چند سال پیش یه خواستگار سمج داشتم که همه می دونستن که عاشقمه. بهم می گفتن هیچکس مثل این تو رو دوست نخواهد داشت و یه سری از حرفایی که به تو هم زدن
      اما من اصلا ازش خوشم نمیومد. ولی خوشبختانه درگیر احساسات نشدم و با هر بدبختی که بود از سر خودم بازش کردم
      الان نزدیک ۶ سال از اون ماجرا میگذره و من دارم به خوبی و خوشی زندگی می کنم و خیلی خوشحالم که اون سال عاقلانه تصمیم گرفتم. چون به مرور زمان زوایای بدتری از شخصیت اون آقا برام مشخص شد.
      به هر حال بهت پیشنهاد می کنم به عقلت بیشتر از احساساتت توجه کنی.
      اینم در نظر داشته باش که دوستات و خواهرت تو مشکلات زندگی تو با این آقا نخواهند بود و خودت به تنهایی باید تحملش کنی
      برات آرزوی خوشبختی می کنم

      پاسخ دادن
  70. مریم
    مریم میگه:

    سلام.من بیست یک سالمه باپسری بیست هشت ساله دوست هستم همدیگرو خیلی دوس داریم ولی اعتقادات مذهبیمون در حدزمین وآسمانه.این مشکل را چطور حل کنیم؟قصدمونم ازدواجه
    درضمن وقت مشاوره حضوریم میخواییم اگ ممکنه

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز این اختلاف میتونه زمینه تنش و ناراحتی های آینده زندگی شما باشه مثلا” در مورد گذاشتن نام بچه و یا برخورد با دیگران … و ….
      چیزی که مهمه اگر بخوایت این ازدواج دوام پیدا کنه باید یکی از دو طرف از مواضع خودش عقب نشینی کنه تا این زندگی بتونه با یک سکان به راهش ادامه بده
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  71. محسن
    محسن میگه:

    سلام من مدتی بود دختری رو زیر نظر داشتم و ازش خیلی خوشم اومده بود چادری سنگین واقعا دختر خوبیه بعد از یه مدت فهمیدم که این خانوم افغانیه ولی هر کاری میکنم نمیتونم از فکرش بیام بیروم میخوام بدونم ازدواج با یه دختر افغانی مشکلی داره ؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز این ازدواج به خاطر تفاوت فرهنگی میتونه مشکلساز باشه … ولی خودتون بهتر میدونید سطح شرایط خانوادگی و فرهنگی این دختر با شما و خانواده تون سازگاری و هموخوانی داره یا خیر … بهتره مشاوره ای حضوری و دو نفره داشته باشید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  72. مجید
    مجید میگه:

    سلام با عرض خسته نباشید من جوانی ۲۴ساله هستم برای همسر اینده خود دختری را انتخاب کردم که ۲۰ ساله است دختر فوق العاده خوبی است ولی یک مشکل من دارم یان که است دختری را که انتخاب کردم دختر عمه یکی از دوستان بسیار صمیمی من هست نمیدونم باید مسئله چگونه مطرح کنم که به مشکل نخورم. مرسی

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز ریشه همه مردم رو دربیارید متوجه خواهید شد همه با هم دوست و فامیل هستند … چه دلیلی داره وقتی به خواستگاری میرید کسی با شما مخالفت کنه ؟
      مگر مشکل دیگه ای در این بین باشه که شما در این جا ذکر نکردید !!!

      پاسخ دادن
      • مجید
        مجید میگه:

        نه مشکلی دیگه نیست فقط همون رفاقت میان ما هست .خدایش هم رفیقم خیلی خوب به نظر من رفیقم با این مسئله خوب برخورد میکنه .به شما با رفیقم اول در میان بگزارم این مسئله رو یا نه ؟

        پاسخ دادن
  73. آرزو
    آرزو میگه:

    سلام من متولد ۶۹ هستم پسری از من خواستگاری کرده میخواد با هم آشنا بشیم ۳ سال از من کوچیک تد هستش و اینکه دانشجوی پزشک هستش نمیدونم چیکار کنم ؟؟؟ سه سال از درسش مونده بعدشم میخواد تخصص بخونه نمیدونم چیکار کنم خانواده مذهبی و اینکه اصلتن لر هستن
    خواهش میکنم راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز این سوال رو خود شما بهتر از هر کسی دیگه میتونید جواب بدید … اگر ایشون به دل شما نشسته باشه پس میتونید در موردش فکر کنید و حتی منتظرشم بمونید ولی اگر چنین اتفاقی برای شما نیفتاده و در واقع به دل شما نتونسته بشینه پس تکلیف شما و ایشون کاملا” مشخصه …
      مورد بعدی که میتونه ایجاد مشکل کنه اختلاف سطح فرهنگیه که باید توجه کنید … و تا با کسی و خانواده ای مراوده و معاشرت نکنید نمیتونید به عمق این اختلاف ها پی ببرید
      پس در این مورد با خانواده خودتون و مشاوری مجرب مشورتی حضوری و دو نفره داشته باشید

      پاسخ دادن
  74. تنها
    تنها میگه:

    سلام روزتون به خیر.من متولد دی ماه سال ۱۳۴۹ (۴۵ ساله ) هستم و تا کنون موفق به ازدواج نشدم . غرق کار به خاطر مشکلات مالی بودم ولی مدتی است که از کارم بیرون اومدم و می خوام به ازدواجم فکر کنم.مورد مناسبی به خاطر عدم روابط اجتماعی تاکنون نداشتم.الان با آقایی آشنا شده ام که همسرشون یازده سال است خارج از ایران زندگی می کنند و ایشون تنها در ایران زندگی می کند.مرد خوبیه اما کمی خساست داره.اما قابل اعتمادست.به من پیشنهاد داده ازدواج موقت باهاشون بکنم . و مهریه ۱۰۰ سکه را کامل بهم می ده .اما بچه نمی خواد . و می گه دیگه نسبت به مسائل مادی دیگر خودش من هیچ حق ندارم . و مراسمی هم علاقه نداره بگیره.و می گه عادت به رفت و آمد فامیلی و حتی با خواهر و برادرهای خودش هم نداره. به نظر شما من چه کار کنم. و مورد دیگه ای هم برای ازدواجم ندارم.لطفا راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز اگر قصدتون صرفا” ازدواج کردنه پس میتونید با هر کسی ازدواج کنید ولی اگر میخوایت زندگی رو تجربه کنید باید بگم نمیتونید با این شخص چنین حسی رو تجربه کنید … چون شما تبدیل به یک جزیره تنها خواهید شد که از همه جا و همه کس بریده شده امیدوارم خلاصه و مفید منظور رو رسونده باشیم

      پاسخ دادن
  75. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام نزدیک ۴۰ سالمه با آقایی همسن خودم با دو بچه و متاهل آشنا شدم البته دوست نیستم که میخواد زن دوم بگیره زنش ۱۲ سال ازش کوچکتره اختلاف چندانی هم ندارند شاید هم داشته باشند. به من پیشنهاد ازدواج داده با توجه به موقعیت و سنم چکار کنم لطفا پاسخ بدید ممنونم.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز در ایران گرفتن زن دوم مشکلات زیادی داره و امیدوارم شما بتونید این مشکل رو درک کنید … بهتره کمی خودتون رو جای همسر اولش قرار بدید چون ممکنه در آینده شما هم در جایگاه ایشون قرار بگیرید پس باید به حس و حالش آشنا باشید …. چون هدف از ازدواج رسیدن به آرامشه و معمولا” در این زندگی ها درگیری و مشکلات زیادی قرار داره که ارامش شما رو سلب خواهد کرد….در این خصوص مشاوره کنید و منطقی فکر کنید تا بتونید تصمیم معقولی بگیرید

      پاسخ دادن
  76. 1---------------
    1--------------- میگه:

    سلام من ۳۹ سالمه مجرد.دارای تحصیلات ارشد .با آقایی ۵ سال از خودم آشنا شدم همسر فوتی ایشان بخاطر دو تجربه که یکی عقد موقت بوده .رضایت کامل نداشته از آنها از نظر سرد مزاجی و اخلاقشان . و دچار وسواس است و از من میخواد با عقد موقت موافقت کنم البته با شرط بدون رابطه ، برای شناخت بیشتر از ظاهر بدن و مزاج .ولی من مخالفت کردم و نمیتوانم تصورش کنم .از نظر شغل و اعتقادی مناسب میباشد. لطفا راهنمایی کنید.با تشکر

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      دوست عزیز متنی که نوشتید نامفهومه … ولی شما با هر فردی ازدواج کنید باید مدتی رو برای شناخت از هم در دوره ای به نام نامزدی بگذرونید … در این دوره به هم محرم شده و بدون اینکه رابطه جنسی داشته باشید … در این مدت خانواده ها با هم مراوده و معاشرت دارن و از نظرات مشاوره حضوری هم برخوردار میشن تا بتونن به شناخت درستی از هم برسند …
      به شما توصیه میکنم هر کاری رو خواستید انجام بدید باید از مدخل خانواده بوده و بهتره در این خصوص با مشاوری مجرب هم مشورت کنید و تمام زوایای این شخص رو بیان کرده تا به راهکاری درست برسید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  77. سارا
    سارا میگه:

    با سلام من دختری ۲۵ ساله هستم که راجب مساله ازواج واقعا سردرگمم هرکسی و که احساس کردم واسه ازدواج به دردم میخوره همینکه باهاش ارتباط برقرارکردم وباهم صحبت کردیم دیدم که هیچ علاقه ای بهش ندارم حس میکنم نمیتونم واقعا کسیو دوس داشته باشم ومعتقدم که برای ازدواج آدم باید واقعا طرفشو دوس داشته باشه.

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous میگه:

      خب دوست عزیز این اصل ازدواجه که شما باید با کسی که واقعا” دوستش دارید و میشناسیدش ازدواج کنید و این شناخت هم در دوران نامزدی و عقد انجام میشه که شما و خانواده وارد مرحله ای از معاشرت و مراوده شده و پروسه شناخت رو کامل میکنید …. در این مورد یک مشاوره خوب میتونه تعیین کنه آیا با هم تفاهم و همخوانی شخصیتی دارید یا خیر …
      پس شما فعلا” باید معیارهای خودتون رو برای ازدواج مشخص کنید تا بدونید دنبال چه فردی هستید

      پاسخ دادن
  78. ساناز
    ساناز میگه:

    سلام من ۲۵ سالمه و یکبار نامزد کردم و به هم زدم الان ۴ ساله که گذشته و تو دانشگاه یه اقایی که ۱ ماه زندگی کرده و داره جدا میشه ازم خواستگاری کرده ازم خواسته تا طلاقش صبر کنم و تمامه ماجرای زندگیشو با مدارک دادگاه بهم نشون داده فقط از زندگی قبلیش چون شکست خورده خیلی سخت گیره و سعی میکنه احساساتشو بروز نده اما ادم معتقدیه و خوانواده دوست ممنون میشم اقای دکتر کمکم کنید باید جیکار کنم ؟ممنومنم

    پاسخ دادن
  79. arash
    arash میگه:

    سلام خانم دکتر
    من یک بار از طریق دوستی اقدام به ازدواج کردم و شکست خوردم
    این بار از روش سنتی اقدام کردم و با یک خانواده مذهبی آشنا شدم راستش نمیدونم برای کسب شناخت ازشون چکار کنم و اینکه دوران آشنایی قبل از عقد حداقل و حداکثر چقدر باید باشه بیشتر ایده آل های من رو دختر این خانواده دارن ولی من کلا میترسم دوباره اشتباه کنم ممنون میشم اگر کمک کنید

    پاسخ دادن
  80. m.gh
    m.gh میگه:

    سلام و خسته نباشید.بعد از جستجوی فراوان در اینترنت به دنبال مشاوری دانا به این وبسایت برخوردم و امیدوارم بتوانید کمکم کنید.
    دختری ۱۹ساله هستم و در حدود ۳سال است که با قصد ازدواج و شناخت،با پسری که همسایه مون هم هست دوست شدم با اطلاع کامل خانواده دو طرف(مادر و پدر و خواهران ایشان و مادر بنده،پدرم به رحمت خدا رفته اند).
    ایشان در مجموع فرد ایده آل من هستند،اما خصوصیت بدی در هر دوی ما هست که طی این ۲سال و نیم،تحدیدی برای عشق بی نهایت ماست و کم کم آنرا تبدیل به شک و تردید و فرار میکند.حالا تنها ۲ماه تا خواستگاری رسمی وعقدمان با قی مانده.و انتظار میره که شوق و ذوق رفتار ما را تغییر دهد اما متاسفانه لجبازی ها و زور گویی ها و خشونت ایشون تغییر چندانی نکرده.وهمیشه من رو به نقطه ای از خشم میرسونن که هر دو مثل فنر از جا میپریم و به بدترین شکل دعوا میکنیم.
    این اتفا اقلا ماهی ۱بار میافته(تقریبا از پارسال یعنی در حدود یکسال و نیم)،این در حالیه که مادر من و برادر بزرگ ایشون تذکر دادن که در صورت تکرار باید قطع رابطه شه،اما ما حتی نمیتوانیم رابطرو قطع کنیم.بعد از آشتی به شدت لیلی و مجنونیم تا حدی که اطرافیان انگشت به دهان میبرند،اما بعد از نهایتا ۳هفته(خوشبینانه) بازهم لجبای ها شروع میشود و به جنگ ختم میشود.اکثر دعوا ها به خاطر جبهه گرفتن ناگهانی و بیمورد ایشون هست.اکثرا میخوان نظرشون رو به کرسی بنشونن.منهم آدمی هستم که بی منطق حرفی رو نمیپذیرم و ایشون از چشم نگفتن من به خشم میان.اما ایشون این موضوع رو هم قبول نداره و میگه باید بگی چشم.در ضمن ما ۹ سال اختلاف سنی داریم.اما با این حال رفتارهای بچه گانه ی ایشون باعث تردید بسیار من شده…ملتمسانه ازتون میخوام هرچه سریعتر من رو راهنمایی کنید.میترسم اثیر احساسات و در نهایت طلاق بشم…

    پاسخ دادن
  81. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    دختری ۲۹ ساله هستم که تا حالا ازدواج نکردم ولی اطرافیانم خیلی این مسئله رو به روم میارن که چرا تا حالا ازدواج نکردی دیگه خسته شدم

    پاسخ دادن
  82. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    من و همسرم به خاطر بچه دار شدن دعوامون شده اون میگه بچه نمیخوایم ولی من خیلی بچه دوست دارم حالا موندم چطور راضیش کنم؟

    پاسخ دادن
  83. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    من خاستگاری دارم که دوسال و نیم از من کوچکتره ولی از همه لحاظ ب دلم نشسته ایشون هم ب بلوغ اجتماعی هم اقتصادی و . … رسیدند
    اما از نظر خونوادم ما ب درد هم نمیخوریم ممکنه بعدها از سمت خونواده ها سرکوفت بزنن
    من ۲۴ سالمه ایشون ۲۱
    پدرشون ب پدرم گفتن هر تضمینی لازمه میدن ک مشکل نشه سن

    پاسخ دادن
  84. ناشناس
    ناشناس میگه:

    خواستگاری دارم که قراره بعد از ازدواج به یه شهر دور بریمو اونجا زندگی کنیم خودم راضیم ولی خانواده مخالفن مگه چه اشکالی داره؟

    پاسخ دادن
  85. مینا
    مینا میگه:

    مشکل اینجاس که تا حالا خواستگارای زیادی داشتم که خیلیاشون و بدون تحقیق و الکی الکی رد کردم حتی خیلیاشون شرایط بهتر از این داشتن و همه بارها و بارها گفتن که منتظریم ببینیم تو با کی ازدواج می کنی حتما با یه مرد ایدال ازدواج می کنی که همه چی تموم باشه. چه کنم کار دله دیگه از این پسری که یه چشمش مشکل داره خوشم اومده از طرفی سنمم داره بالا می ره واز خواستگارای دیگم خوشم نمیاد درضمن توی اون کشور فامیلای زیادی دارم که دو تا خواستگارم بین اونا داشتم واقعا می ترسم مسخرم کنن وگرنه با خودش مشکل ندارم بهتر نیست با خودش صحبت کنم نمی دونم تو رو خدا راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
    • دکتر شانه چی
      دکتر شانه چی میگه:

      خب چرا خواستگارای خود را رد می کنید حتماً دلیلی موجه دارید
      لطفاً کمی از خواسته های خود کم کنید و سعی کنید زندگی را با همس رخود بسازید

      پاسخ دادن
  86. مینا
    مینا میگه:

    ممنونم از راهنماییاتون . من خیلی آدم حساس و دلسوزی هستم و همیشه از خندین به دیگران و اینکه دیگران رو مورد تمسخر قرار بدن متنفرم. از طرفی شک ندارم و به گوش خودم شنیدم که چند تا از دخترای فامیل آرزو دارن که باهاشون ازدواج کنه .

    پاسخ دادن
  87. مینا
    مینا میگه:

    نه تابلو نیست و وقتی عینک طبی می زنه اصلا مشخص نیست خدا رو شکر پلکش هیچ آسیبی ندیده گاهی وقتا که سمت پایین رو نگاه می کنه یا تو بعضی عکساش مشخص می شه بنده خدا انقد خوش تیپ و خوش چهرس که مشکل چشمش توش گمه ولی در هر صورت مشکلیه که وجود داره از این می ترسم که در آینده کسی مسخرش کنه و… و این من و آزار بده وگرنه از همه نظر شرایطش عالیه و من بهش علاقه دارم نمی دونم چیکار کنم موندم تو دو راهی

    پاسخ دادن
  88. مینا
    مینا میگه:

    سلام یک سالی هست یه یه خواستگار با شرایط خوب دارم . خارج از کشور زندگی می کنه و شغل و تحصیلات خوبی داره اما براثر یه حادثه ای یک چشممش رو از دست داد ولی در کل چهر ه خوبی داره و از اول هم خوش تیپ بود نمی دونم چی کار کنم چند بار ردش کردم اما هنوزم خواستگارمه از حرف اطرافیانم می ترسم که بعدها بخواد روم تاثیر بذاره ولی خانوادم مخالف ازدواج من با اون نیستن به نظرتون چیکارکنم ممنون

    پاسخ دادن
  89. ناشناس
    ناشناس میگه:

    سلام
    یک ماهی که با پسری آشنا شدم قرار شد بیاد خواستگاریم حالا همه خانودش راضین به جزء برادر بزرگش حالا ما چکار کنیم؟

    پاسخ دادن
  90. فیروزه
    فیروزه میگه:

    سلام
    من دختری ۲۳ ساله هستم که با مشکل بزرگی با خانواده ام دست و پنجه نرم می کنم
    من خواهان ازدواج با پسری هستم که واقعاً دوستش دارم و ایشون هم پسر خوبی هست اما چون پدر این پسر با بابای من بر سر مسائل کاری مشکل دارند اجازه ازدواج به من نمی دن!
    چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی میگه:

      تماس جهت مشاوره تلفنی و یا رزرو برای مشاوره حضوری در تهران یا شهرستان ها:
      ساعات تماس:۹ صبح الی ۹ شب

      –۰۲۱۴۴۰۳۴۴۹۰

      در صورت عدم پاسخگویی در ساعات اداری با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:

      ۰۹۱۲-۵۰۳-۱-۳۰۵

      پاسخ دادن
  91. مهرنوش
    مهرنوش میگه:

    با سلام
    من برای انتخاب بین دو خواستگار مانده ام یکی شخصیت اجتماعی بالایی داشته و پولدار می باشد اما به نظرم گذشته جالبی نداشته است و در سالم بودن ایشون شک دارم اما فرد دیگر وضعی متوسط داشته و شخصیت اجتماعی و جایگاه مناسبی دارد اما از لحاظ مالی اصلاً به فرد اول نمی رسد چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی میگه:

      سلام مهرنوش جان
      انتخاب با شماست و شما حق انتخاب دارید اما به شما توصیه می کنیم که حتماً درباره هر جفت خواستگارها تحقیق کنیدو سپس با توجه به معیار های گفته شده انتخاب کنید.
      با توجه به گفته های شما باید گفت که همه چیز مسائل مالی نمی باشد شما باید در زندگی خود احساس آرامش کنید و به نظر می رسد خواستگار دوم می تواند آرامش بیشتری به شما بدهد اما تحقیق در باره همه جوانب آن ها را فراموش نکنید

      پاسخ دادن
  92. همایون
    همایون میگه:

    با سلام

    من حدود۲ سالی هست با دختری تو نت آشنا شدم از نزدیک هم دیدمش تو این مدت به خیلی چیزاکمکش کردم که پایبند بشه مثل اعتقاد به خدا و اهل بیت و نماز و روزه و… علت نزدیک شدنم بهش بیشتر همین بود که بهش امید بدم و با خدا بیشتر آشناش کنم و انصافا هم دختر خوشقلب و پاکی بود و تغیر پذیر بود و خیلی تغیر کرد تو این مدت ۲ سال هم خیلی دیگه صمیمی شدیم با هم و علاقه مند به طوری که قصد دارم باهاش ازدواج کنم چون خصوصیاتی که از همسر آیندم میخوام رو داره اما یه مشکل سر راه خودم میبینم و اون اختلاف طبقاتی بین خانوادهامونه که با هم فاصله طبقاتی دارن و این ترسی رو تو وجودم انداخته برای پیشبرد این ازدواج میخواستم نظر شما رو بدونم.ممنون

    پاسخ دادن