نقش مهم و غیر قابل انکاری که زیبایی در ازدواج دارد

کسانی که خواهان ازدواج با دختران بزرگتر از خودشان هستند بخوانند

سال هاست که ازدواج در بین مردان و زنانی صورت می گیرد که اصولاً مردان از زنان کوچکتر بوده و گاهی این اختلاف سنی به بیش از ۲۰ سال می رسد که مشکلات خاص خود را دارد و مقالات و بحث های بسیاری در این زمینه شده است اما کسی درباره ازدواج هایی که در آن مردان از زنان کوچکتر بوده و مشکلات و مسائل آنان بحثی به میان نیاورده است.

طق آمار ثبت احوال کشور در بیش از ۱۰ الی ۱۵ درصد ازدواج هایی که در همین چند ماه اخیر صورت گرفته است، مردان از زنان کوچکتر بوده است. درست است که این رقم نسبت به سال گذشته دو برابر شده است و رو به ازدیاد است اما نگرش منفی جامعه نسبت به این ازدواج مانع رشد بی رویه آن است. البته ذکر این نکته حیاتی است که منظور از بزرگتر بودن خانم مواردی است که در آن خانم ها بیش از یک سال تا چندین سال اختلاف سنی دارند در غیر این صورت مواردی نیز هستند که در آن زوج ها همسن بوده و اختلافات سنی آنان به چند ماه می رسد گرچه در این موارد نیز مشکلاتی وجود دارد اما مشکلات آنان قابل مقایسه با گروه اول نمی باشد. طبق نظر کارشناسان ازدواج با اختلاف سنی دو سال که دختر بزرگتر باشد آسیب اجتماعی نمی باشد اما چیزی که رواج پیدا کرده است ازدواج با اختلاف سنی بالا بوده که این یک آسیب اجتماعی جدی است.

line-separator

اما چه چیزی باعث این نوع ازدواج می شود؟! مشکلات جامعه و مشکلات اقتصادی عواملی است که جوانان را برای ازدواج با دختر بزرگتر که به ویژه یکبار هم ازدواج کرده باشد ترغیب می کند زیرا آن خانم تنها به دنبال مردی برای تکیه کردن است و مسائلی که یک دختر جوان به آن اهمیت می دهد را مهم نمی داند بنا براین ازدواج آسان می شود. اما عرف جامعه و مخصوصاً خانواده پسر مشکلات بسیاری را برای آنان پدید می آورد. برای جلوگیری از چنین ازدواج هایی خانواده ها بسیار تاثیرگذار هستند بدین صورت که می توانند در ازدواج و خواسته های خود کمی آسانتر رفتار کرده تا پسر دغدغه کمتری در فراهم کردن مقدمات ازدواج داشته باشد.

line-separator

اما در هر صورت زمانی که با یک دختر بزرگتر ازدواج میکنید باید تمامی مسائل را در همان ابتدا حل نموده و دیگر درباره سنتان سخن نگویید اینکه من بزرگتر هستم و تصمیم گیرنده علاوه بر خورد کردن شخصیت و قدرت مدیریت مرد، او را زیر سوال برده و مشکلات حادی را به وجود می آورد. بنا براین پس از انتخاب سعی در درست زندگی کردن کنید نه اینکه از هم ایراد گرفته و سن را به رخ بکشید. در این میان مشاوره ازدواج چه قبل و چه بعد از ازدواج می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات باشد.

 مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

مرکز مشاوره ازدواج

341 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تر
  1. زاهد
    زاهد میگه:

    سلام من حدود ۱ سال خورده ای که با یک خانم آشنا بودم و قرار ازدواج داشتیم بهم خیانتم نکردیم همدیگر رو هم خیلی دوست داشتیم حتی برای من خیلی کارا کرده و همینطور من دلیل جداییمون این بود که من یه مشکل مالی برام پیش اومده بود و مجبور به سفر به شهر دیگر بودم و گوشیم گم شده بود حتی برای طرف مقابلم توضیح هم دادم در جریان باشه متاسفانه پیگیری من رو از خانوادم کرد و باهم کل کل و توهین هایی به هم گفتن و بعدا که فهمیدم سریعتر گوشی خریدم و وضیت رو آروم کردم و بعد مدت چند هفته سرد شدن و بی تفاوتی اون به من بیشتر شد هر سری یه بهونه میاورد حرف گذشته رو میزد و میگفت یا مادرم مریضه یا خودم خلاصه بازم باهم بحثمون شد و تا اینکه ۳ روز پیش کلی اس ام اس دادم گفتم یه فرصت بده با اینکه من اشتباهی نداشتم معذرت خواهی هم کردم گفت من نه با تو نه با هیچ مردی نمیخوام ازدواج کنم مریضم روحم خستس از این حرفای چرت زد و گفت مگر بعد یک سال نظرم شاید عوش شه و من رو دک کرد منم چیزی نگفتم فقط گفتم حیف اون زحمتی که برات کشیدم حتی حلقه هم خریده بودم براش تا یه هفته ای برم خواستگاری منو دور زد الان موندم چیکار کنم اون دیگه منو نمیخواد خیلی ناراحتم الان کلا امیدم از دست رفت با اون حرفی که زد خیلی داغون شدم تقصیر من این وسط چی هست؟ آیا شخص جدید تو زندگی هست یا کلا افسرده شده من نمیدانم عشق آخرش تبدیل به نفرت و کینه میشه اصلا نه ازدواج میکنم نه چیزی ولی طرفم خیلی کینه ای شده منو با اشتباه دیگران مجازات کرد و نامردی کرد بهم اینجوری منو تنها گزاشت البته بهش بدهکارم یه ۱۰ تومنی به وقتش برا خاطر پولش زنگ بزنه منم میدونم چیکارش کنم مشکلی نیست خواستم دلیل این رفتارش رو بدونم چرا اینجوری کرده وقتی دو نفر همدئیگرو دوست داشته باشن آیا تبدیل به نفرت میشه این چه جور دوست داشتنیه ؟ من سه نتیجه گرفتم از حرکت این خانم اول یا اینکه از اول بی میل بود یه سنگی انداخته بود این نباشه اون یکی ۲ یا کلا واقعا مریض و افسرده شده ۳ یا پای شخص جدید اومده

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز شما یک سال عاشقانه هم رو می خواستید و خوب اکنون حالدشما طبیعی است ولی کمی خودتون رو جای ایشون بگذارید ایشون اگر طبق گفته خود شما شما رو نمی خواست اصلا دلیل نداشت که ۱۰ میلیون پول به شما بده و اگر فرد فرصت طلبی بود او باید بیشتر اززشما سو استفاده می کرد نه اینکه شما بخواهید از او قرض کنید در مورد اینکه خسته ووافسرده است البته که سنش مهمه و خوب وقتی شما نبودید اونقدر عاشق شما بوده که نگران شده و باز با خانواده مرتبط شده و کلی حرف شنیده ظاهرا و خوب به عنوان یک خانم که عاطفی است براش سخت بود شنیدن برخی مسائل و ظاهرا این مسائل برای شما قابل درک نیست و خوب وقتی فردی چنین شرایطی را ببیند دلسرد می شو هر چند شما تلاش کردید شرایط رو به راه شود .و در مورد نفرسوم تفاوت دختر با پسر دقیقا اینجاست البته دختر سالم که وقتی عاشق شد به راحتی نمی تواند فرد جدیدی را بپذیرد و دوباره دوستی و اشناییت با سرعت شکل بگیرد .به هر حال نمی شود در مورد ایشون قضاوتی داشت ولی اینکه شما می فرمایید اگر پولش رو بخواد می وونید چه کنید یعنی بله عشق تبدیل به نفرت می شود که در شما اتفاق افتاده ان هم عشق کورکورانه و افراد در پی انتقام بر می ایند و سعی می کنند به این نفرت را به طرف مقابل نشان دهند.اینکه ممکنه ایشون افسرده شده باشند خوب خستگی روحی در این شرایطی که توصیف کردید ممکنه پیش امده باشه و ایشون نسبت به همه مردها بدبین شده باشند .به هر حال زود قضاوت نکنید بهتره مودبانه دلیل رو بخواهید و بگید اگر پاسخ نهایی متفی است خوب دلیل نهایی چیست و البته ممکنه ایشون منطقی دلایل رو گفته باشند منتهی شما نپذیرفته باشید .امیدوارم خوشبخت باشید

      • زاهد
        زاهد میگه:

        حال به نظر شما ذره ای امید توش هست که رابطه ما دوباره درست بشه؟ یه چاره ای به من بگویید تا میخوام جبران کنم اتفاقات رو البته من تقصیری ندارم منتها ایشون حرف من رو باور ندارن فکر میکنن من دروغ گفتم جواب اون سوال بالایی که با اسم زاهد پرسیده بودم رو ممنون میشم یه راهی برای من نشان بدهید

        • مشاور
          مشاور میگه:

          با سلام ببینید بنده که شما را ندیدم و حتی طرف مقابل رو شاید فردی صحبت های ایشون رو متوجه شوند حق رو به ایشون بدهند و یا حتی بالعکس بنابراین نمی شود پیش بینی کرد منتهی واقعا اگر علاقه ای دارید بهتره با خود ایشون دوباره مسئله را مطرح کنید و یا حضورا این مساله صورت گیرید و بهشون لگید حدتقل اگر پاسخشون منفی است حرف های شما را بشنوند و بعد تصمیم بگیرند اگر ایشون واقعا تمایلی به شنیدن صحبت ها نداشتند شاید زمان دادن کمی فاصله گرفتن کدورت هارا رفع کند و اصرار پشت سر هم بدون فاصله باعث کلافگی درتصمیم گیری طرف مقابل شود در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و سنجیده اقدام کنید با توجه به شناختی که از ایشون شخصیت و روحیات ایشون دارید .

          • زاهد
            زاهد میگه:

            ایشون کلا جواب تلفن رو کلا نمیدن کلا جواب نمیدن فکر کنم به طور کلی رفتن و دارن من رو فراموش میکنن به خاطر یه فکر اشتباهشون و بعضی ها میگن اگر ولش کنید به حال خودش زمان ببره احتمال داره بره طرف یه نفر دیگه نمیدونم دیگه چیکار کنم

  2. مهدی
    مهدی میگه:

    سلام.من جوانی ۱۹ ساله هستم و دختری ۲۰ ساله را دوست دارم, از لحاظ قد و قامت نیز مقداری از من بزرگ تر است,واقعا عاشقشم ولی تا حاله باش حرف هم نزدم.میترسم در اینده اگر از او درخواست ازدواج کنم به خاطر همین اختلاف جواب رد بشنوم و خانواده او که از اقوام ما نیز هستند ناراحت شوند
    لطفا راهنمایی کنید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام
      اگر ایشون رو تا این حد دوست دارید فردی رو واسطه کنید نظر ایشون رو بدونند منظورم فردی خارج از چهارچوب خانواده است چون از اقوام هستند بعدا مساله ای پیش نیاید که خدای ناکرده مشکل ساز شود .و خوب به هر حال یک سال بزرگتر بودن شاید مشکلی ایجاد نکند ولی حتی جثه بزرگتر ممکنه برای ایشون این ها مهم باشند و خوب بهتره به جای اینکه در فکر و خیال ایشون به سر ببرید جرات واسطه قرار دادن قردی رو داشته باشید و از ایشون هم مطمئن شوید چون گاها این ذهنی سازی و خیالپردازی نتیجه ای ندارد و طرف مقابل اصلا راضی نیست فقط در ذهن شما درگیری ایجاد می کند که دردسرساز است .و در انتخاب های بعدی شما هم موثر است چون مدام وارد مقایسه می شوید و خوب نمی توانید به قطعیتی برسید در هر حال انتخاب با خود شماست امیدوارم خوشبخت باشید ولی همیشه جوانب امر را در نظر بگیرید و سن شما برای ازدواج بیشتر سن احساسی است تا عقلانی و اینکه قطعا در چند سال اینده معیارهای شما هم متفاوت خواهد بود و شاید انتخاب امروز شما بعدا مورد تمسخر خود شما قرار بگیرید به هر حال با بررسی شرایط اقدام کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      بر اساس آمارهای رسمی کشور در سه ماه آغاز سال گذشته ۲۴ هزار و ۹۶۷ پسر با دخترانی که یک تا ۲۰ سال از خودشان بزرگتر بوده‌اند ازدواج کردند. این خبر در روزهای اخیر بازخوردهای بسیاری در رسانه های مختلف داشته ست. به همین بهانه گفتگویی در خصوص عوامل گرایش پسران به ازدواج با دختران بزرگتر و تبعات اجتماعی این پدیده گفتگویی با دکتر امان الله قرائی مقدم جامعه شناس و استاد دانشگاه انجام داده این که در ادامه می خوانید.

      آقای دکتر! بر اساس آمارهای رسمی کشور در سه ماه آغاز سال گذشته ۲۴ هزار و ۹۶۷ پسر با دخترانی که یک تا ۲۰ سال از خودشان بزرگتر بوده‌اند ازدواج کردند. نظرتان در خصوص این آمار چیست؟

      این مسئله به نظر من یک آفت است و یک فرو ریختگی فرهنگی. به باور من جوانانی که تن به چنین ازدواج هایی می دهند، بر اساس علاقه و عشق واقعی ازدواج نمی کنند بلکه برای استفاده از منافع مادی و امکانات اقتصادی، دختری را که بزرگ تر است و شغل و در آمد و خودرو و خانه مستقل دارد، انتخاب می کنند. چنین پسرانی معمولا خود یا دانشجو هستند یا بیکار و اگر هم شغلی داشته باشند با درآمدش نمی توانند از پس پرداخت هزینه های یک زندگی مشترک برآیند و به همین دلیل به سمت ازدواج با دختران بزرگتر از خودشان گرایش پیدا می کنند . اما بررسی هایی که من در ۳۵ سال گذشته در خصوص تاثیر این ازدواج بر طلاق داشته ام نشان داده است که، یکی از مهم ترین عوامل موثر بر طلاق همین بالا بودن سن دختر نسبت به پسر است. چنین ازدواج هایی پس از گذشت چند وقت، به دلیل عدم مقبولیت در فرهنگ عمومی کشور، دچار مشکل می شوند.

      بررسی هایی که من در ۳۵ سال گذشته در خصوص تاثیر این ازدواج بر طلاق داشته ام نشان داده است که، یکی از مهم ترین عوامل موثر بر طلاق همین بالا بودن سن دختر نسبت به پسر است. چنین ازدواج هایی پس از گذشت چند وقت، به دلیل عدم مقبولیت در فرهنگ عمومی کشور، دچار مشکل می شوند

      چرا آقای دکتر؟

      در فرهنگ کشور ما ازدواج با دختر جوان تر، ارزش محسوب می شود. به عنوان مثال چه اشعار محلی ای که برای ازدواج با دختر کم و سن و سال وجود دارد. در تمام فرهنگ های قومی و محلی ما ازدواج با دختر کوچکتر است که مطلوب محسوب می شود.

      به نظر شما چه عوامل دیگری باعث افزایش ازدواج پسرها با دختران بزرگتر از خودشان شده؟

      گسترش سریال های ماهواره ای و برخی فیلم ها و سریال های داخلی که در آنها ازدواج با دختران بزرگتر تبلیغ می شود یکی از دلایل افزایش این نوع ازدواج ها در سطح جامعه است. از سوی دیگر مشکلات مالی و تورمی که در این دوره و زمانه گریبان مردم را گرفته باعث می شود که پسران در سنین پایین توانایی تقبل مالی یک زندگی مشترک را نداشته باشند و به همین دلیل تصمیم بگیرند با دختری ازدواج کنند که از خودشان مسن تر است اما در عوض دارای شغل و درآمد دارد و می تواند هزینه هالی زندگی را به دوش بکشد. شاید این روزها تعداد این ازدواجها انقدر زیاد هم نباشد اما همین تعداد هم آسیب زا است.

      منظورتان از آسیب زا چیست؟

      بگذارید یک مثال برایتان بزنم. زمانی که یک پسر با دختری بزرگتر از خودش ازدواج می کند کافی است یکی از اقوام یا دوستان به این تازه داماد بگوید که نتوانستی با یک دختر جوان ازدواج کنی و مجبور شدی یک پیر دختر را برای زندگی مشترک انتخاب کنی. این حرفها است که تاثیرات مخرب بسیاری بر مردانی می گذارد که با دختران بزرگتر از خود ازدواج کرده اند، و در نهایت به اختلاف و طلاق ختم می شود.

      آقای دکتر به نظر شما این ازدواج ها چه تبعات اجتماعی را به دنبال دارند؟

      بیشتر این ازدواج ها به طلاق ختم می شود، پس از طلاق مردان و زنان سرخورده می شوند و مشکلات روحی و روانی بسیاری ممکن است برایشان اتفاق بیفتد. این افراد در ازدواج های بعدی شان هم نمی توانند موفق باشند و دیگر روحیه سابق را ندارند. در این میان زنان مطلقه ای که دیگر نمی توانند همسر مناسبی پیدا کنند هم برای تامین نیازهای اقتصادی شان ممکن است به راه های نامناسب کشیده شوند.

      آقای دکتر! با تغییرات جمعیتی که در سالهای گذشته اتفاق افتاده و در نتیجه اش این همه دختر با سن بالا مجرد باقی مانده اند و جمعیت شناسان هم همسان گزینی را راه حل ازدواج دختران مجرد عنوان کرده اند، تکلیف دخترانی که سنشان بالا رفته و ازدواج نکرده اند چیست؟ اگر گزینه دیگری جز ازدواج با پسر کوچکتر نداشته باشند چه؟

      به نظر من فرهنگ ما ازدواج پسر با دختر کوچکتر را نمی پسندد و آسیب این نوع ازدواج ها گاه از مجرد ماندن هم بیشتر است چون ممکن است به طلاق بینجامد. چنین دخترهایی باید همه جوانب امر را بسنجند چون ازدواج نکنند بهتر است که ازدواج کنند و بعد طلاق بگیرند.

      وقتی آمارها می گویند که بیش از ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار جوان بیکار در سن اشتغال در کشور داریم یعنی معضل ازدواج. اثرات این مسئله باعث می شود که دختران نتوانند در سن ۱۸ تا ۲۵ سال و پسران در سن ۲۳ تا ۲۷ سالگی ازدواج کنند

      به نظر شما با توجه به تحولات جمعیتی، جامعه ما نیازمند تغییرات فرهنگی نیست؟ از آنجا که در کشورهای توسعه یافته پسر ۲۵ ساله با زن ۴۵ ساله ازدواج می کند بدون اینکه مشکلی در جامعه داشته باشد.

      خب در فرهنگ خارج طلاق و روابط خارج از حدود خانواده، مانند ایران قبح ندارد اما در جامعه ما این مسائل قبیح است.

      برای مقابله با این روند چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

      ما باید شرایط ازدواج در سن مناسب را برای دختران و پسران مهیا کنیم. به عنوان مثال با توجه به گرانی های اخیر جهیزیه یکی از مشکلات بزرگ بر سر راه ازدواج دختران است. در این دوره، کدام خانواده ای دارد که ۳۰ یا ۴۰ میلیون هزینه خرید جهیزیه برای دخترش کند؟ این هزینه ها باید کاهش پیدا کند. با ۵ میلیونی که برای ازدواج دختر و پسر جوان می دهند چگونه می شود زندگی مشترک را آغاز کرد. دولت باید تمهیداتی بیندیشد که ازدواج را برای دختران و پسران جوان اسانتر شود. وقتی آمارها می گویند که بیش از ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار جوان بیکار در سن اشتغال در کشور داریم یعنی معضل ازدواج. اثرات این مسئله باعث می شود که دختران نتوانند در سن ۱۸ تا ۲۵ سال و پسران در سن ۲۳ تا ۲۷ سالگی ازدواج کنند و میانگین سن ازدواج بالا می رود و در نتیجه اش هم پسران مجبور می شوند با دختران بزرگ تر از خودشان که توانایی مالی دارند ازدواج کنند.

      به نظر خودتان این روند گرایش پسران به سمت دختران بزرگتر رو به افزایش است؟

      بله به نظر من این روند رو به رشد است چون فرو ریختگی فرهنگی توسط رسانه ها گسترش پیدا می کند و مسئله اشتغال و تهیه مایحتاج زندگی هر روز دشوارتر از روز پیش می شود.

      در پایان اگر نکته ای دارید:

      من توصیه می کنم ، دخترانی که می خواهند با پسران کوچکتر از خودشان ازدواج کنند پیش از ازدواج مطالعه کنند و همه جوانب امر را در نظر بگیرند چون فرهنگ عمومی جامعه می تواند زندگی شان را به هم بزند.

  3. مهدی
    مهدی میگه:

    سلام.من جوانی ۱۹ ساله هستم و دختری ۲۰ ساله را دوست دارم, از لحاظ قد و قامت نیز مقداری از من بزرگ تر است,واقعا عاشقشم ولی تا حاله باش حرف هم نزدم.میترسم در اینده اگر از او درخواست ازدواج کنم به خاطر همین اختلاف جواب رد بشنوم و خانواده او که از اقوام ما نیز هستند ناراحت شوند
    لطفا راهنمایی کنید

    • مشاور
      مشاور میگه:

      سلام .اگر شما در شرایط فعلی توان مالی اداره زندگی رو ندارید چرا باید با ایشون مطرح کنید عرض بر اینکه این خانم که به شما علاقه داشته بلشید چون فامیل هستید این درسته که دوره ای از دوستی رو داشته باشید اصلا به نظرم درست نیست ضمن اینکه این عشق در این سن اعتباری ندارد کمی صبور باشید زمان خیلی از مسایل را مشخص می کند بهتره وقتی تا این حد علاقه دارید به فکر بهبود شرایط مالی و اقتصادی باشید و یا به لحاظ درسی به سرانجامی برسونید کارتون رو تا اونوقت با اطمینان خاطر بتونید اقدام کنید منطقا این ایت که اگر فعدا اقدام کنید اگر پاسخ ایشون منفی باشد که شرایط ر حی یختی است و اگر مثبت باشد فکر کردید باید چگونه ادامه دهید البته اکثرر این دوست داشتن ها یک طرفه اتفاق می تفتد و طرف مقابل اصلا چنین حسی ندارد در هر حال خوشبخت باشید .

  4. Che Guevara
    Che Guevara میگه:

    سلام
    خلاصه وار میگم اگر زن با مرد ۷ سال اختلاف سنی داشته باشد و زن بیوه باشد و صاحب یک فرزند باشد آیا مشکل ساز میشود در آینده؟ اگر با طرف مقابل تفاهم اخلاقی داشته باشند و ظاهر زن اصلا به سنش نخوره یعنی سنش رو کمتر نشون بده پسر ۳۰ زن ۳۸ آیا مشکلی توی این دو میبینید یا نه لطفا راهنمایی کنید با تشکر

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز بارها در مورد مشکلات سن بالا در خانم ها صحبت شده است و این ه چه مشکلاتی را ایجاد می کند .خوب پس باید دقت داشته باشید که وقتی ۸ سال اختلاف سنی با داشتن یک فرزند ایشون به هر دلیلی قبول کردند زیاد تصمیم عقلانی نبوده است و بیشتر از سر احساسات تصمیم گرفتند .پس بهتره دقت داشته باشید که اگر ایشون بعد از رسیدن به شما و کاهش ان هیجان ها فکر کنند اشتباه کردند چه اسیبی وارد می شود به هر حال در زندگی مشترک مسائل مختلفی اهمیت دارد که خود شما که تجربه کرده اید قطعا متوجه هستید .پس بهتر است درست تصمیم بگیرید و اینکه حتما از مشاوره پیش از ازدواج بهره ببرید و دقت کنید همه چیز تفاهم و تناسب چهره ای که سن مشخص نشود نیست البته به اون فرد و شرایط و ویژگی های شخصیتیش هم بستگی دارد در هر حال امیدوارم درست تصمیم بگیرید و خوشبخت باشید

      • ناشناس
        ناشناس میگه:

        سلام من حدود ۱ سال خورده ای که با یک خانم آشنا بودم و قرار ازدواج داشتیم بهم خیانتم نکردیم همدیگر رو هم خیلی دوست داشتیم حتی برای من خیلی کارا کرده و همینطور من دلیل جداییمون این بود که من یه مشکل مالی برام پیش اومده بود و مجبور به سفر به شهر دیگر بودم و گوشیم گم شده بود حتی برای طرف مقابلم توضیح هم دادم در جریان باشه متاسفانه پیگیری من رو از خانوادم کرد و باهم کل کل و توهین هایی به هم گفتن و بعدا که فهمیدم سریعتر گوشی خریدم و وضیت رو آروم کردم و بعد مدت چند هفته سرد شدن و بی تفاوتی اون به من بیشتر شد هر سری یه بهونه میاورد حرف گذشته رو میزد و میگفت یا مادرم مریضه یا خودم خلاصه بازم باهم بحثمون شد و تا اینکه ۳ روز پیش کلی اس ام اس دادم گفتم یه فرصت بده با اینکه من اشتباهی نداشتم معذرت خواهی هم کردم گفت من نه با تو نه با هیچ مردی نمیخوام ازدواج کنم مریضم روحم خستس از این حرفای چرت زد و گفت مگر بعد یک سال نظرم شاید عوش شه و من رو دک کرد منم چیزی نگفتم فقط گفتم حیف اون زحمتی که برات کشیدم حتی حلقه هم خریده بودم براش تا یه هفته ای برم خواستگاری منو دور زد الان موندم چیکار کنم اون دیگه منو نمیخواد خیلی ناراحتم الان کلا امیدم از دست رفت با اون حرفی که زد خیلی داغون شدم تقصیر من این وسط چی هست؟ آیا شخص جدید تو زندگی هست یا کلا افسرده شده من نمیدانم عشق آخرش تبدیل به نفرت و کینه میشه اصلا نه ازدواج میکنم نه چیزی ولی طرفم خیلی کینه ای شده منو با اشتباه دیگران مجازات کرد و نامردی کرد بهم اینجوری منو تنها گزاشت البته بهش بدهکارم یه ۱۰ تومنی به وقتش برا خاطر پولش زنگ بزنه منم میدونم چیکارش کنم مشکلی نیست خواستم دلیل این رفتارش رو بدونم چرا اینجوری کرده وقتی دو نفر همدئیگرو دوست داشته باشن آیا تبدیل به نفرت میشه این چه جور دوست داشتنیه ؟ من سه نتیجه گرفتم از حرکت این خانم اول یا اینکه از اول بی میل بود یه سنگی انداخته بود این نباشه اون یکی ۲ یا کلا واقعا مریض و افسرده شده ۳ یا پای شخص جدید اومده

        • مشاور
          مشاور میگه:

          در ازدواج را سخت‌تر می‌کند.
          اینکه بدانید چرا عشق به تدریج محو شده و از بین می‌رود به درک معنا و مفهوم عشق و رابطه کمک کرده و کمکمان می‌کند بتوانیم روابطمان را نجات داده و از برهم خوردن آنها جلوگیری کنیم.

          انگار همین دیروز بود که عشق در رابطه‌تان بسیار شیرین و تمام‌نشدنی به نظر می‌رسید. اما خیلی زود، قول و قرارهایتان فراموش شد. روزهایی که مدام دوست داشتنش را در گوشتان زمزمه می‌کرد گذشته است. حالا دلتنگ گرمای آغوشش هستید و از خودتان می‌پرسید: عشم ما کجا رفت؟ پس اگر عشق از بین رفتنی است ممکن است تاثیرات بدی روی ازدواج داشته باشد.

          خوشبختانه خیلی از ازدواج‌ها به آن نقطه نمی‌رسد اما خیلی از افراد هم هستند که فشارهایی اینچنینی را در ازدواج خود تجربه می‌کنند. در زیر می‌خواهیم به اختصار به چند مورد از عواملی که می‌تواند به ما برای درک معنای عشق و رابطه و اینکه چرا گاهی عشق‌ در رابطه تدریجاً محو می‌شود، اشاره کنیم.

          ۱٫ توقع نابجا: خیلی‌ها قبل از اینکه وارد صحنه اصلی ازدواج شوند، تصور می‌کرده‌اند که یکی از اسطوره‌های روابط عاشقانه هستند. توقع دارند که عشق و لطافت رابطه همیشه وجود داشته باشد اما هیچکدام از اینها واقعی نیست و فقط خیال باطل است و منجر به ناامیدی می‌شود. آنها نتوانستند درک کنند که داستان‌های عشقی که در فیلم و کتاب می‌بینند و می‌خوانند فقط نمود یک رابطه غیرواقعی است. وقتی پای سفره عقد می‌نشینند تصور می‌کنند که رویاهایشان به حقیقت پیوسته است اما بعد از گذشت چند سال از ازدواجشان به این نتیجه می‌رسند که همه چیز خیالی بیش نبوده است.

          اما در ازدواج توقعات درست و منطقی هم می‌تواند وجود داشته باشد، مثل عشق، توجه و حمایت همسر. اما حتی اینها هم ممکن است برآورده نشوند. بنابراین عاقلانه است که این واقعیت را در نظر داشته باشیم که حتی در بهترین ازدواج‌ها هم ممکن است فرد تنها، خسته و ناامید باقی بماند.

          ۲٫ ناسازگاری: معمولاً خیلی طول نمی‌کشد که زوج ازدواج کرده متوجه شوند که آنقدرها که در دوران نامزدی تصور می‌کردند سازگاری ندارند. حالا می‌بینند که هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند و هیچ روزی نیست که از ازدواجشان اظهار پشیمانی نکنند. تصورشان این است که همسرشان زوج مناسبی برای آنها نیست و ازدواجشان فقط یک اشتباه بزرگ بوده است.

          ممکن است گاهی شباهت‌هایی در سلیقه و شخصیتشان پیدا کنند اما تفاوت‌هایشان معمولاً عمده‌تر و شاخص‌تر است. همه اینها باعث می‌شود که وقتی مشاجره و مشکلی پیش بیاید، مصالحه و آشتی کردن سخت‌تر شود.

          ۳٫ مشاجرات و کشمکش‌های مداوم: دعوا کردن، داد کشیدن، شکوه و شکایت کردن مداوم و عصبانیت به طریقی مخرب ابراز می‌شود. وقتی این اتفاق می‌افتد، مکالمه بین دو نفر به یک میدان مبارزه تبدیل خواهد شد که در آن هرکس از نظر و عقیده خودش دفاع می‌کند و کلمات دیگر ابزار برقراری ارتباط نیستند و به سلاح برای هر فرد تبدیل می‌شود. این کلمات ناراحت‌کننده باعث سرد شدن عشق آنها می‌شود.

          در زیر به برخی از عوامل مرتبط با دعواها و مشاجرات زوج‌ها اشاره می‌کنیم:
          • مشکلات مالی
          • وظائف والدین
          • خیانت
          • روابط جنسی

          ۴٫ احساس نفرت: عشق شما ممکن است به تدریج با متضاد آن که خودخواهی و نفرت است جایگزین شود. بااینکه ممکن است هنوز عشقی در دلتان وجود داشته باشد اما صدای نفرت بلندتر است. بی‌عاطفگی، ترس و غرور دلتان را مثل سنگ کرده است و ارتباط دوباره در ازدواج را سخت‌تر می‌کند.

          ۵٫ تسلیم شدن: متاسفانه بعضی از زوج‌ها آنقدر به ازدواج بدون احساسشان عادت می‌کنند که امید هیچ تغییری ندارند. تصور می‌کنند که زندگی زناشویشان دیگر هیچوقت درست نمی‌شود.

          حتی تصور می‌کنند که هر کاری از دستشان برمی‌آمده انجام داده‌اند اما چیزی که شکسته است دوباره درست نمی‌شود. به این نتیجه می‌‌رسند که طلاق و جدایی آخرین راه‌حل آنهاست.

          توقعات نابجا، ناسازگاری، مشاجرات، نفرت و تسلیم شدن فقط چند مورد از عواملی است که موجب بی‌عشق شدن روابط می‌شود. اما اگر قطعیت داشته باشید و هر دو با هم همکاری کنید، این مشکلات قابل حل هستند.

  5. Che Guevara
    Che Guevara میگه:

    سلام
    خلاصه وار میگم اگر زن با مرد ۷ سال اختلاف سنی داشته باشد و زن بیوه باشد و صاحب یک فرزند باشد آیا مشکل ساز میشود در آینده؟ اگر با طرف مقابل تفاهم اخلاقی داشته باشند و ظاهر زن اصلا به سنش نخوره یعنی سنش رو کمتر نشون بده پسر ۳۰ زن ۳۸ آیا مشکلی توی این دو میبینید یا نه لطفا راهنمایی کنید با تشکر

    • مشاور
      مشاور میگه:

      اساس کار در انتخاب همسر، تقدم عقل بر احساس در زمان انتخاب و آمادگی پذیرش مسئولیت در رابطه‌ای بر پایه تعهد، اطمینان و علاقه و داشتن مهارت‌های زندگی برای مقابله با مشکلات زندگی با بیشترین فایده و کمترین ضرر به خود و همسر و جامعه و لذت بردن از لذایذ مادی و معنوی زندگی با بیشترین فایده و کمترین ضرر به خود و همسر و جامعه است. بعد از آن باید به شخصیت سالم و همخوان (یعنی داشتن شخصیتی در طیف سلامت و تطابق ویژگی‌های شخصیتی و سازگاری آن در دو طرف) توجه داشت. درصورتی‌که این دو عامل وجود داشته باشد، می‌توان با اطمینان بیشتر سایر عوامل را بررسی کرد.

      باور عرفی و سنتی در ایران که پسر باید از دختر برای ازدواج بزرگ‌تر باشد، از جهاتی دارای نقاط قابل‌توجه علمی‌‌ و منطقی است؛ مانند بلوغ زودرس جسمی‌‌ و جنسی و عاطفی و عقلانی اجتماعی در زن، رضایتمندی جنسی در حال و آینده زوج، دوران کوتاه باروری در زن و…. نقطه ضعف اساسی این باور هم، توجه‌نکردن به تغییرات مختصات زمان و مکان، تغییر نگرش‌ها، سلایق‌ها و خواسته‌ها در نسل‌های رو به جلو است بنابراین با اینکه می‌‌توان آن را یک قاعده کلی در نظر گرفت، استثناهای فراوان هم دیده می‌شود. خوب است بدانید قبل از ۳۰ سالگی، فاصله سنی دختر و پسر، پسر بزرگ‌تر از دختر از تقریبا همسن تا ۸ سال فاصله سنی و بعد از ۳۰ سالگی از تقریبا هم سن تا ۱۱ سال بزرگ‌تر بودن پسر توصیه می‌شود.
      البته در صورتی که دو طرف به بلوغ لازم برای ازدواج رسیده باشند، شخصیت‌های سالم و همخوان داشته باشند و تطابق سایر عوامل ذکر شده، تا حداکثر ۲ سال بزرگ‌تر بودن دختر از پسر هم در این شرایط می‌‌‌تواند قابل‌قبول باشد. البته این گفته، به این معنا نیست اگر دختری ۵ سال بزرگ‌تر از پسر باشد، قطعا دچار مشکل خواهند شد چون این قضیه بیشتر برای سنین زیر ۴۰ سال مطرح است. ثانیا، فقط می‌‌توان از لحاظ آماری با نگرانی بیشتر به این قضیه نگاه کرد و هیچ قطعیتی وجود ندارد (هرچند که توصیه نمی‌‌شود). از سوی دیگر، هماهنگی سایر عوامل به شدت می‌‌تواند اثر این تفاوت سنی را کمرنگ کند. باید اشاره کرد که یک نکته بسیار مهم، توجه به سن عقلی است نه سن تقویمی‌‌ و شناسنامه‌ای، چون مثلا ممکن است یک مرد ۳۰ ساله به اندازه یک مرد ۴۰ ساله بفهمد یا برعکس مهارت زندگی اواندازه یک جوان ۲۰ ساله باشد بنابراین به جز تفاوت سنی، باید حتما تفاوت سن عقلی با سن تقویمی‌‌ را هم در نظر گرفت.

      توجه داشته باشید در صورت بزرگ‌تر بودن زن، آسیب‌هایی که ممکن است بروز کنند عبارتند از:

      ۱- جابجایی یا تغییر نقش از همسری به «والد- فرزند» یا «معلم- شاگرد». یعنی زن با سن بالاتر از مرد چون خود را پخته‌تر، باتجربه‌تر و عاقل‌تر از مرد کم‌سن و سال می‌‌‌داند (که می‌‌تواند نگاه درستی هم باشد) در طول زمان با تغییر نگاه همسری به نگاه مادری، شروع به نصیحت، اندرز، سرزنش و آموزش شوهر خود می‌کند و در عین حال ممکن است یکی از این اتفاق‌ها بیفتد: گاهی زن دچار خستگی، درماندگی و استیصال می‌‌شود چون شوهر در حال مبارزه و حل مشکلاتی است که زن آن را قبل‌تر به نوعی تجربه کرده و برخی رفتارها، ناپختگی‌ها و حتی خطرکردن‌های معقول مرد برایش جذاب نیست و حتی او را به نوعی بی‌مسئولیت تصور می‌‌کند. در برخی موارد، مرد برای حفظ اقتدار مردانه، شروع به مقابله و ایستادگی در مقابل همسرش می‌کند طوری که حتی شاید نظرهای پخته و منطقی او را هم نپذیرد و محیط پرتنشی ایجاد کند. برخی زنان هم در ازدواج دنبال تکیه‌گاه مطمئن و عاقلی هستند که احتمالا نمی‌‌توانند این حس را از همسری که تصور می‌‌کنند ناپخته است، بگیرند.

      ۲- اگر ازدواج بر مبنای توان اقتصادی زن انجام شده باشد، چند حالت ممکن است پیش بیایید؛ زن احساس عشق واقعی از مرد نگیرد، زن به خاطر مسئولیت امور مالی، دچار فرسودگی جسمی‌‌ و روانی شود و رابطه به تعارض کشیده شود، زن عامل اقتصادی را وسیله‌ای برای حفظ تسلط یا زن‌سالاری قرار دهد که اگر با شخصیت مرد سازگار نباشد، شرایط بحرانی ایجاد خواهدشد. البته بعضی مردها، مخصوصا مردان وابسته یا کسانی که همیشه دنبال مادر حامی‌‌ یا فرد حامی‌‌ در زندگی خود بوده‌اند یا از لحاظ مالی وضعیت چندان مطلوبی ندارند و به دنبال برآورده شدن آرزوهایشان هستند، این وضعیت را احتمالا با رضایت می‌پذیرند.

      ۳- اگر ازدواج با تصور تغییر کردن و خود را وفق دادن انجام شده باشد؛ این اشتباه رایج وجود دارد که افراد، مخصوصا خانم‌ها فکر می‌‌کنند با تزریق عشق و محبت و علاقه می‌‌‌توانند طرف مقابل را تغییر دهند که به‌هیچ‌وجه درست نیست. در بیشتر موارد این رفتار باعث بروز تغییرات ماندگار و نهادینه در طرف مقابل نمی‌‌‌شود. از طرفی، دور شدن از خود واقعی و خود را مطلوب دیگری کردن، بالاخره به‌تدریج باعث نارضایتی از خود می‌شود و کم‌کم تنش و بحران با بازگشت به خود واقعی ایجاد خواهد شد.

      ۴- اگر ازدواج بر پایه عشق و دوستی بنا شده باشد، باز هم نمی‌‌شود روی آن حساب باز کرد چون عشق در طول زمان تمایل بیشتر به کمرنگ‌تر شدن به دلیل شناخت بیشتر از هم و دیدن تفاوت‌ها دارد. علاوه بر این، عشق هیچ سیر ثابت و مشخصی ندارد و می‌‌تواند در طول زمان نوسان داشته باشد. از طرفی، عشق برای زندگی لازم است ولی کافی نیست و باید عوامل دیگر هم تا حد ممکن هماهنگ باشند.

      ۵- اگر ازدواج با اجبار یکی از دوطرف، مخصوصا مرد باشد و خانواده رضایت نداشته باشد، به‌خصوص اگر مرد از استقلال مالی و فکری برخوردار نباشد، آثار منفی آن می‌‌تواند به‌دلیل از دست دادن حمایت‌های خانواده یا نگاه منفی همیشگی خانواده به عروس، تا مدت‌ها بر خانواده تاثیر داشته باشد.

      ۶- امکان دارد در صورتی که زن از مرد بزرگ‌تر باشد، در آینده در مورد مسائل جنسی و زناشویی دچار مشکلاتی با همسرش شود هرچند که این هم باز به دو طرف بستگی دارد.

      مشورت کنید، خوب فکر کنید

      اگر بلوغ ازدواج و شخصیت‌های همخوان و سالم وجود داشته باشد و سایر عوامل هم متناسب باشند و باوجود تفاوت سنی و بزرگ‌تر بودن سن تقویمی‌‌ دختر، سطح سن عقلی پسر و دختر متعارف و متناسب باشد، تفاوت سنی و بزرگ‌تر بودن زن نمی‌‌‌تواند آثار منفی پررنگی در زندگی داشته باشد. نکته مهم این است که درصد اندکی از افراد به بلوغ ازدواج می‌‌‌رسند و تعریف شخصیت و همخوانی آن، کاملا تخصصی است و باید به‌وسیله مشاور حرفه‌ای بررسی شود. از سوی دیگر، خیلی از تناسب‌ها می‌‌تواند در آینده با تغییر سلایق و نگرش افراد در دچار تغییرات بنیادی شوند. نکته بسیار مهم دیگر اینکه در صورت نگرش منفی خانواده پسر(که معمولا همینطور هم هست و با اجبار پسر ازدواج انجام می‌شود) تبعات منفی چنین ازدواجی تقریبا همیشگی خواهد بود.

      اگر مردد یا حساس باشید…

      نگرش زوج مخصوصا مرد در این خصوص اهمیت بسزایی دارد. اگر پسری از همان اول با شک و تردید در مورد بزرگ‌تر بودن خانمش بیندیشد، آمادگی دارد که بعدا با دخالت یا کنایه یا سرزنش یا حرف و حدیث یا دخالت مستقیم و غیرمستقیم اطرافیان، به هم بریزد. اگر هم دچار تعارض‌های طبیعی زناشویی با همسر هم شود، احتمالا آنها را بزرگ‌نمایی می‌کند و سایر تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی هم برایش پررنگ‌تر می‌شود و این مساله را مرتب به رخ همسرش می‌کشد. گاهی هم مرد به‌‌ علت فرسودگی جسمی‌‌ و جنسی زودرس زن، مخصوصا در یائسگی، احساس ضرر می‌کند. البته اگر پسری نگاه مثبتی به این قضیه داشته باشد، شاید به سادگی از کنار این مساله بگذرد. همچنین دختری که به این مساله (بالاتر بودن سن زیاد خودش) حساس باشد، یا حساسش کرده‌ باشد، بعدا هر مساله‌ای در رابطه‌اش را به خودش و سن بالاترش نسبت می‌‌‌دهد.

  6. مازیار
    مازیار میگه:

    سلام . خسته نباشید . من دوسال پیشبا دختری آشنا شدم که ۱۱ سال از من بزرگتر بود . ابتدا هدفی از رابطه خودم نداشتم تا اینکه با گذشت زمان بیشتر شناختمش و بیشتر بهم نزدیک شدیم . در طول این دوسال بهترین همدم زندگیم بوده و بیشتر اوقات روز ها رو باهم میگذرونیم (تلفنی) . هیچ گونه تضاد اخلاقی خاصی مشاهده نکردم . من بسیار آدم با گذشتی هستم فکر نمیکنم تو زندگی دچار مشکلی بشم . در نتیجه میخوام بگم ما دو نفر به هیچ وجه مشکل مسئله سازی نداریم . اما اما خانواده من بسیار مخالف و بسیار ناراحت هستند . خانواده طرف مقابلم خبر نداره . مادرم به من میگه ارتباط با این دختر رو تایید میکنه ولی به هیچ وجه حاظر نیست زیر بار ازدواج بره . خوب بهش حق میدم . بسیار نگران حرف مردم هستند . من ۲۳ سال دارم و طرف مقابلم ۳۴ سال . شاید برای شما عجیب باشه ولی ما هیچگونه تفاوت رفتاری نداریم . لازمه بگم که دوستان بنده همگی بالای ۳۰ سال دارند و من دوست همسن خودم ندارم . پدر مادر بنده هم ۱۰ سال پیش جدا شدند . گفتم شاید لازمه بدونید . با این تفاسیر نمیدونم چه کنم . دو سال کم نیست . چطور میتونم از کسی که اینقدر دوسش دارم بگذرم . چرا باید به خاطر اینکه دیگران تایید کنند با کسی کم سن و سال تر از خودم ازدواج کنم . من کاملا به عواقبی که امکان داره در مسایل زناشویی آینده خودم پیش بیاد آشنا هستم با این حال به هیچ وجه نمیتونم از کسی که دوستش دارم بگذرم . من نمیتونم به وجدان خودم تلقین کنم که این آدم به درد من نمیخوره . در مرامم نیست . سخت نگران آینده هستم و کسی رو جز خدا رو ندارم . اگه امکانش باشه منو راهنمایی کنید . با تشکر

    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز قبول دارید دو سال ا تباط هر چند در حد تلفن دلبستگی و وابستگی عاطفی به خصوص در سن شما که خوب در شروع رابطه کمتر هم بوده ایجاد کرده و می کند که قطعا جدی و دل کندن سخت است شما هر چقدر فرد پخته سازگاری باشید و به قول خودتون از عواقب این ازدواج اگاه باشید باز اکنون بیشتر در فضای عاطفی هستید که دچار درگیری شدید .و خوب شما که تجربه زندگی مشترک ندارید قرار نیست حتما بافردی کوچکتر ازدواج کنید ولی ۱۱ سال اختلاف سنی قرار گرفتن در دو دهه کاملا متفاوت با شرایط و روحیات کاملا متفاوت .هر چند می فرمایید شباهت ها وجود دارد .ولی شما فرزند طلاق هستید و به لحاظ عاطفی حساسیت های و یژه ای دارید و خواهید داشت اینکه ایشون کاملا به عنوان فرد مراقب و حمایت کننده وارد زندگی شما شود.اصلا روابط مطلوبی نخواهد بود حتی سن بچه دار شدن پس شما همه مسائل را همه جانبه ندید و صرفا به یک جنبه بسنده کردید ان هم علاقه شکل گرفته شده البته نظر و پذیرش ایشون هم اهمیت دارد شاید ایشون هم مخالف باشند چون زن در هر سنی که باشد انتظار حمایت عاطفی از جانب مرد را دارد .اگر نباشد قطعا ازار می بیند .و خوب شما در شرایط فکری فردی ۲۳ ساله و ایشون در پختگی سنشون هستند .بهتره با هم به روانشناس هم مراجعه کنید ولی بدانید بعد از ازدواج و کاهش هیجان ها وقتی شما در اوج جوانی و ایشون در سراشیبی میانسالی قرار بگیرند خود شما هم ایشون رو نخواهید پذیرفت .در هر حال امیدوارم تصمیم درستی بگیرید که به نفع هر دو نفر باشد و خوشبخت باشید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  7. مشاور
    مشاور میگه:

    شما در دوره شناخت و نامزدی هستید و این دوره رو برای همین روزا گذاشتن
    به همین خاطر در زمانی مناسب با ایشون صحبت کنید و با هم مشاوره ای حضوری و دونفره داشته باشید
    باید علت سرد شدن شما بررسی شود
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

« دیدگاه های قدیمی تر
ارسال نظر