کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: سرد شدن رابطه در دوره آشنایی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    4
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    سرد شدن رابطه در دوره آشنایی

    با سلام.
    دختری 23 ساله هستم که با پسری 26 ساله برای ازدواج از طریق یکی از دوستان آشنا شدم. مدتی باهم در ارتباط بودیم طی یک هفته حرف های اصلی رو به هم گفتیم. به تفاهم رسیدیم و خواستگارم خونواده منو بیرون از خونه برای آشنایی بیشتر با خونوادش ملاقات کرد. خیلی رک و صادق بود یک روز از من پرسید که آیا تا به حال دوست پسر داشتم من هم قسم خوردم که هیچوقت با هیچ جنس مخالفی حتی یک دقیقه هم دوست نبودم. و واقعا هم حقیقت رو گفتم هیچوقت دوست پسر نداشتم. ولی قبل اون آقا خواستگاری داشتم که مدت چهار ماه باهاش حرف زده بودم و البته فقط تلفنی و خیلی ساده و حرفامونم به جای خیلی احساسی و خاص نرسید. فامیل بود اون آقای منم از خواستگارم این موضوعو مخفی کردم تا کمی صمیمی تر بشیم و بهش بگم. ولی یک شب پرسید با اون خواستگارت حرف زدی و من حقیقتو گفتم خیلی از دستم عصبانی شد. میگفت قسم خوردی با هیچکسی نبودی چطور حالا اینو میگی. تا چند روز جواب تلفن منو نمیداد توی آخرین دیدارمونم گفت از چشمم افتادی قسمتو تا قیامت فراموش نمی کنم. ازت سرد شدم . میگفت من خودم با دخترهای زیادی دوست بودم و ازهمون اول تورو درجریانش گذاشتم.هرچی گفتم من قسمم منظورم دوست پسر بوده نه خواستگار باور نکرد. گفتم هیچ خطایی نکردم با اون آقا. گفت میدونم خطایی نکردی ولی از چشمم افتادی هرکاریم کردم نتونستم دلشو دوباره به دست بیارم. من خیلی بارفتارای این خواستگارم راه اومدم. ازم انتظارات زیادی داشت همین که برادر و مادر منو توی رستوران ملاقات کرد و بعد تنها موندیم برای حرف زدن گفت دستتو به من بده.من قبول نکردم. میگفت برای ازدواج میخوامت فکر بد نکن. توی دیدار آخر میگفت تو حتی یه سکس تلفنی هم نگفتی پشت گوشی هرچی ازت خواستم. و بخاطر اینکه تاونموضوعو بعد یک ماه براش گفتم تمومش کرد.کل ارتباط ما باهم یک ماه نبود و من نمی تونستم اینقدر زود این خواستشو بپذیرم.واقعا نمیدونم چرا این اتفاق افتاد من الان خیلی ناراحتم که چرا باور نکرد. اصلا گیج شدم نمی دونم حق با اون بوده یا من؟ بعضی شبا فکرش منو دیوونه می کنه. لطفا کمکم کنید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,585
    پسندیده
    40
    مورد پسند
    40
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا نمایش پست ها
    با سلام.
    دختری 23 ساله هستم که با پسری 26 ساله برای ازدواج از طریق یکی از دوستان آشنا شدم. مدتی باهم در ارتباط بودیم طی یک هفته حرف های اصلی رو به هم گفتیم. به تفاهم رسیدیم و خواستگارم خونواده منو بیرون از خونه برای آشنایی بیشتر با خونوادش ملاقات کرد. خیلی رک و صادق بود یک روز از من پرسید که آیا تا به حال دوست پسر داشتم من هم قسم خوردم که هیچوقت با هیچ جنس مخالفی حتی یک دقیقه هم دوست نبودم. و واقعا هم حقیقت رو گفتم هیچوقت دوست پسر نداشتم. ولی قبل اون آقا خواستگاری داشتم که مدت چهار ماه باهاش حرف زده بودم و البته فقط تلفنی و خیلی ساده و حرفامونم به جای خیلی احساسی و خاص نرسید. فامیل بود اون آقای منم از خواستگارم این موضوعو مخفی کردم تا کمی صمیمی تر بشیم و بهش بگم. ولی یک شب پرسید با اون خواستگارت حرف زدی و من حقیقتو گفتم خیلی از دستم عصبانی شد. میگفت قسم خوردی با هیچکسی نبودی چطور حالا اینو میگی. تا چند روز جواب تلفن منو نمیداد توی آخرین دیدارمونم گفت از چشمم افتادی قسمتو تا قیامت فراموش نمی کنم. ازت سرد شدم . میگفت من خودم با دخترهای زیادی دوست بودم و ازهمون اول تورو درجریانش گذاشتم.هرچی گفتم من قسمم منظورم دوست پسر بوده نه خواستگار باور نکرد. گفتم هیچ خطایی نکردم با اون آقا. گفت میدونم خطایی نکردی ولی از چشمم افتادی هرکاریم کردم نتونستم دلشو دوباره به دست بیارم. من خیلی بارفتارای این خواستگارم راه اومدم. ازم انتظارات زیادی داشت همین که برادر و مادر منو توی رستوران ملاقات کرد و بعد تنها موندیم برای حرف زدن گفت دستتو به من بده.من قبول نکردم. میگفت برای ازدواج میخوامت فکر بد نکن. توی دیدار آخر میگفت تو حتی یه سکس تلفنی هم نگفتی پشت گوشی هرچی ازت خواستم. و بخاطر اینکه تاونموضوعو بعد یک ماه براش گفتم تمومش کرد.کل ارتباط ما باهم یک ماه نبود و من نمی تونستم اینقدر زود این خواستشو بپذیرم.واقعا نمیدونم چرا این اتفاق افتاد من الان خیلی ناراحتم که چرا باور نکرد. اصلا گیج شدم نمی دونم حق با اون بوده یا من؟ بعضی شبا فکرش منو دیوونه می کنه. لطفا کمکم کنید.
    دوست عزیز بهتره این افراد هیجانی و متعصب رو از همین روزهای اول بشناسید .
    مسلما وقتی چنین فردی نمیتونه جایگاه یک خواستگارو درک کنه .
    در آینده هم نمیتونه باعث آرامش شما باشه .
    بهتره در برخورد با این افراد قاطع برخورد کنید .
    و بخاطر عبارت دوستش دارم زندگی خودتون رو به این افراد سطحی نگر گره نزنید .
    و بدونید شما لیاقت بهترینهارو دارید .
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    4
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    سلام. ممنون از پاسخگوییتون.
    این آقای خواستگار یکبار دست منو گرفت اصرار داشت و میگفت اینجوری بیشتر بهت علاقه دارم و حس بهتری دارم اجازه بده دستتو بگیرم. من راضی نبودم. خودش دست منو گرفت و چند دقیقه ای دستم توی دستش موند.می گفت عشق شرم و حیا توش لازم نیس و این چیزا بنظر من اشکال نداره ولی چون تو راضی نیستی نمیخوام دلتو بشکنم و خیلی اذیتت کنم ولی دست دادن چیزی نیس دیگه اجازه بده. من گفتم این هوسه و من قبولش ندارم عصبانی شد و گفت هیچ پسری نسبت به عشقش هوس و نیت بد نداره. تو دختر پاکی هستی من هیچ قصد بدی ندارم وقصدم ازدواجه خونواده هامونم که در جریان گذاشتم. تو ملاقاتمون همش دستمو می گرفت و دستشو می کشید توی موهام. چند بارم صورتمو لمس کرد چونمو می گرفت من عقب می کشیدم خودمو ولی خب یکی دوبار آخرو مخالفت نکردم گفتم شاید واقعا دارم سختگیری می کنم و مطمئن بودم منو می خواد.چون خونواده هامونم در جریان بودن و همو دیده بودن فک نمی کردم قصد بدی داشته باشه. یک لحظه هم حواسم نبود سرم پایین بود منو بوسید. من چون دوسش داشتم ناراحت شدم ولی اون لحظه عصبانی نشدم و بلند نشدم ترکش کنم. بعد اون گفت بزار قلبتو لمس کنم دستشو آورد جلو ولی من اجازه ندادم کامل لمسم کنه. بعد دستش رو زد به کمرم و گفت این بدن مال خودمه من دستشو کنار زدمو و گفتم تو اولین پسری هستی که همچین جراتی می کنی اینکارو نکن خودشم می گفت من اینو می دونم. همش میگفت بدن خودمه تو زنمی و ازین حرفا. میگفت اینجوری بیشتر بهت وفادارم درکم کن این چیزا برای یه پسر لازمه .می گفت شاید حدود 15 نفر دختر منو دوس داشتن ولی تو از لحاظ میزان عشق چهاردهمین نفر بودی.میگفت اعتقاداتتو بخاطر من نمیذاری کنار. دخترای دیگه غرورشونو کنار گذاشتن و خودشون بمن پیشنهاد دادن.ولی تو مغروری. من خیلی دوسش داشتم خیلی ولی شرم و حیا هم داشتم.ولی دیگه اجازه ندادم. الان خیلی عذاب وجدان دارم اگر خواستگار دیگه ای باشه باید در مورد ارتباطم با این آقا و اون خواستگار قبلیم که در حد یک نشون خیلی ساده بودیم و به دلیل فرهنگ و سختگیری خونواده ها و اعتقادات خود من ارتباط چندانی نداشتیم بهش بگم یانه؟؟هرچند فک نکنم دیگه بتونم به کسی فکر کنم.یه سری رفتارهای خوب داشت که من به اون خاطر خیلی دوسش داشتم.فوق العاده دستو دلباز، مهمان نواز، اجتماعی ، با اعتماد به نفس و مستقل بود و من این چند مورد خیلی برام مهمه.اهل نماز و روزه هم بود خیلی هم شوخ طبع بود این صفاتش شبیه خودم بود. طوری که تو هر جمعی بره محبوبه خود من هم همینجوری هستم.فقط از اون لحاظ که گفتم فرق داشتیم خیلی. لطفا کمکم کنید. خیلی ناراحتم من همیشه پاکی و حیای خودمو حفظ کردم
    ویرایش توسط یلدا : 04-18-2018 در ساعت 03:20 PM

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,585
    پسندیده
    40
    مورد پسند
    40
    دوست عزیز پاکی شما حفظ شده .
    و در اسلام اگر سخت گیریهایی هست ولی در مورد خواستگاری طور دیگه ای حکم داده
    مثلا در مورد حجاب سخت گیری داره .
    ولی در مورد ازدواج اجازه داده تا نشون داده بشه دختر مو داره و باقی موارد ....
    برای خواستگاری های بعدی قرار نیست جزء جزء این موارد رو تعریف کنید .
    چون با تعریفش اعتماد طرف مقابل رو برای همیشه از بین خواهید برد.
    ولی فعلا" باید اجازه بدید تا زمانی بگذره تا وارد رابطه دیگه ای بشید .
    البته اگر در مورد ایشون به نتیجه ای رسیده باشید .
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    4
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    من این آقارو واقعا دوست دشتم. چون خیلی از شرایط زندگی و رفتارهاش نزدیک به خودم بود. اون تصمیم جدایی گرفت و از نظر اون این قضیه تموم شده ولی من هنوز نتونستم کسی دیگه رو جاش بیارم. علاقه ای به ازدواج با کسی دیگه ندارم خواستگارای بعد اونم رد کردم. یعنی اینکه به من دست می زد اشکالی نداشت؟ این حق رو داشت؟؟؟ درمورد اینکه حق داره زیبایی منو ببینه و اینکه مثلا مشکل جسمی نداشته باشم حق داره ولی خب دست گرفتنو بوسیدن قبل محرمیت تو فرهنگ خونوادمون نیست تو اعتقادات و دین ما هم نییست.

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    حالت من
    Narahat
    نوشته ها
    22
    پسندیده
    26
    مورد پسند
    0
    سلام یلدا خانم اطمینان داشته باشید اون پسر هوس باز بوده و قصد ازدواج نداشته و با صد تا دختر دیگه هم همین کار را کرده منم عاشق شدم ولی تا حالا به همون دختری که عاشقشم حتی دست هم نزدم چون معتقد هستم لمس کردن فقط مربوط به بعد از ازدواجه و قبلش حرومه

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,585
    پسندیده
    40
    مورد پسند
    40
    ممنون از مشارکت در راهنمایی دوستان
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    4
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    نه اون هوس باز نبود. خونواده ها در جریان ارتباط ما بودن و ملاقات کرده بودن همو نیت اون ازدواج بود. من دوسش دارم. و هیچ راهی برای بازگشتش ندارم. اگه بهش زنگ بزنم درست نیست برای یه دختر. اینقدر ناراحتم که به برنامه های روزمرم هم نیم تونم رسیدگی کنم.
    ویرایش توسط یلدا : 04-22-2018 در ساعت 12:11 PM

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,585
    پسندیده
    40
    مورد پسند
    40
    نقل قول نوشته اصلی توسط یلدا نمایش پست ها
    نه اون هوس باز نبود. خونواده ها در جریان ارتباط ما بودن و ملاقات کرده بودن همو نیت اون ازدواج بود. من دوسش دارم. و هیچ راهی برای بازگشتش ندارم. اگه بهش زنگ بزنم درست نیست برای یه دختر. اینقدر ناراحتم که به برنامه های روزمرم هم نیم تونم رسیدگی کنم.

    اگر تا این حد دوستش دارید .
    میتونید از یک واسطه برای دادن پیامتون استفاده کنید .
    البته واسطه به طور غیر مستقیم با ایشون صحبت خواهد کرد .

    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-88472864
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •