کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

موضوع: آشنایی قبل از ازدواج

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Sep 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    آشنایی قبل از ازدواج

    سلام. من یه دختر 27 ساله ام که هم از لحاظ تحصیلات و هم شغل موقعیت خیلی خوبی دارم. من توی یه سایت علمی و حرفه ای عضو هستم. چند پیش یه آقا توی سایت به من پیام داد که دوست دارن با من آشنا بشن اما من اصلا جواب پیاماشونو ندادم تا اینکه بعد از دو ماه دوباره پیام دادن و گفتن که واقعا صادقانه میخوان با من آشنا بشن و قصدشون ازدواجه و حتما خانوادشون هر وقت که من بگم میان و با خانوادم صحبت میکنن. منم بهشون گفتم اینجا اصلا جای مناسبی نیست و من اصلا به آشنایی در محیط مجازی اعتقادی ندارم. ایشونم گفتن اینجا فقط یه آشنایی اولیه پیدا میکنیم و اگه شما بخواین من همین فردا مادرمو میفرستم که شما رو ببینه. چون ما فقط عکس پروفایل همدیگه رو دیده بودیم. اینم باید بگم که ایشون به خاطر کارشون یه شهر دیگه زندگی می کردن و منم در صورت ازدواج با ایشون باید میرفتم همون جا زندگی کنم و کارمو باید از دست میدادم منم برای اینکه ایشون همه چی رو فراموش کنند گفتم که شرایطمون به هم نمیخوره و من جوابم منفیه و ازشون عذرخواهی کردم اما ایشون خیلی اصرار کردند که حداقل بزارن خانواده هامون با هم آشنا بشن بعد تصمیم بگیریم شاید همه چی جور شد. منم موضوع رو به مادرم گفتم مادرم گفت اشکالی نداره بزار با خانوادشون آشنا بشیم چون توی صحبتای اولیه مون متوجه شدیم نه تنها اینکه همشهری هستیم حتی هر دو اصالتا مال یه منطقه هستیم و خیلی از لحاظ فرهنگی و اعتقادی به هم نزدیک بودیم به خاطر همین منم گفتم باشه اگه میخواین با هم آشنا بشیم به مادرتون بگین که منو و مادرمو با هم ببینه و با هم صحبت کنیم و انصافا هم ایشون سریع به خانوادشون اطلاع دادن و خواهرشون با ما تماس گرفتن و هماهنگ کردن که ما بیرون همدیگه رو ببینیم. مادر و خواهراشون منو به اتفاق مادرم دیدند و هر دو خانواده از هم خوشمون اومد و منم حس خوبی نسبت به خانواده ایشون داشتم خلاصه تصمیم گرفتم جدی به ایشون فکر کنم و فردا خاهرشون دوباره تماس گرفتن که برادرشون دو هفته دیگه میاد که ما همدیگه رو ببینیم و بعد تصمیم قطعی بگیریم و منم منتظر بودم که ایشونو ببینم. تو این دو هفته ایشون پیام دادن گفتن تا چند روز دیگه میان و خیلی خیلی قطعی گفتن من شما رو انتخاب کردم و با اینکه هنوز شما رو ندیدم و فقط عکستونو دیدم ولی به شما علاقه دارم چون توی صحبتامون متوجه شدم طرز فکرمون خیلی به هم شبیه و از این گذشته خانواده ام خیلی از شما خوششون اومده. منم بهشون گفتم اینقدر قطعی نگن که به من علاقه دارن و بزارن همدیگه رو ببینیم بعد چون نمیشه بر اساس یه عکس قضاوت کرد اما ایشون گفت من نمیخوام شما رو از دست بدم حتی چند روز کار شو مرخصی گرفت و رفت دنبال اینکه ببینه میتونه کار منو تو اون شهری که خودش زندگی میکنه جور کنه. اینا باعث شد که من واقعا به ایشون خیلی خیلی جدی به عنوان همسر آینده ام فکر کنم حتی حاضر شدم کارمو به خاطرشون از دست بدم چون فکر میکردم که ایشون واقعا به من علاقه دارند و این مسئله برای من خیلی مهمه و حاضر نیستم وارد زندگی بشم که دو طرف علاقه ای به ندارند به خاطر همین حرفاشون واقعا باور کردمو حتی تو این مدت یه خواستگار دیگه داشتم اما به خاطر ایشون جواب منفی دادم. بالاخره ایشون اومدن و ما همدیگه رو بیرون دیدیم. البته خواهر ایشون و مادر منم بودند. وقتی همو دیدیم دو تایی با هم حرف زدیم ایشون گفتن اول شما سوال بپرسین. من چون علاقه مهم بود بالافاصله ازشون پرسیدم شما تا حالا منو ندیده بودین اما گفتین به من علاقه دارین و نمیخواین منو از دست بدین حالا که منو دیدین نظرتون چیه. ایشون در کمال ناباوری و با شک گفتن باید فکر کنند. همینو که گفتم من شوکه شدم و دیگه نتونستم ازشون سوال بپرسم چون فهمیدم هیچ علاقه ای از طرف ایشون وجود ندادره. احساس کردم قبول کردن این آشنایی اشتباه بود و احساس شخصیتم خورد شد و تحقیر شدم چون برای هر دختری سخته که همچین جوابی از خواستگارش بشنوه. خلاصه ما یه یک ساعتی با هم حرف زدیم البته بیشتر ایشون و من خیلی خیلی کم صحبت کردم چون خیلی ناراحت شده بودم چیز دیگه ای که بیشتر ناراحتم کرد این بود که موقع خداحافظی خواهر ایشون به مادرم نگفتن که نظر ما چیه و کی باهامون تماس میگیرن که نظرمونو بپرسن فقط خداحافظی کردیم هر کسی اومد خونش. من خیلی از این رفتاری که باهام شده بود ناراحت شدم و احساس کردم حتی جلوی مادرم خورد شدم. وقتی رسیدم خونه برای چند ساعت گریه کردم از مادرم پرسیدم خواهرشون چیزی نگفت که کی تماس میگیرن که نظر ما رو بپرسن، مادرم گفت نه چیزی نگفت. مادرمم از این موضوع ناراحت بود. من یه روز صبر کردم که ببینم خود خواستگارم پیام میده اما متاسفانه چیزی نگفت و من چون خیلی ناراحت بودم بعد یه روز بدون اینکه بیشتر فکر کنم بهشون پیام دادم و گفتم عذر میخوام جواب من منفیه چون خانواده ام قبول نمیکنن شهر دیگه ای باشم و براشون آرزوی خوشبختی کردم اما راستش میخواستم با این پیام بفهمم که واقعا درست فکر میکردم که ایشون به من علاقه ای ندارن؟ وقتی این پیامو بهشون دادم و جواب منفی دادم ایشون گفتن نمیدونن چی بگنن. گفتن هر طور صلاح میدونید فقط لطفا به خانواده امم اطلاع بدید این باعث شد من بیشتر خورد بشم و احساس کردم بیشتر تحقیر شدم چون فهمیدم واقعا از طرف ایشون علاقه ای نیست چون قبل از اینه همو ببینیم هر چی که من میگفتم نه ایشون سعی می کردن نظر منو عوض کنند اما حالا اینجوری جواب دادن. من همین موضوع رو به خودشونم گفتم اما ایشون گفتن من اشتباه میکنم نظر ایشون تغییری نکرده، گفتن ای کاش زود پیام نمید دادم و حداقل دو هفته فکر میکردم. من دوباره دلیل ناراحتی مو گفتم بعد ایشون گفتن من الان عصبانیم گفتن یه مدت به این موضوع فکر نکنم بعد که آروم شدم با آرامش فکر کنم و به جای ایشونم از قبل تصمیم نگیرم اما من دیگه جواب این پیامشونو ندادم چون لحن پیامشون نسبت به قبل خیلی تغییر کرده بود با اینکه ایشون گفتن که برداشت من اشتباهه و نظر ایشون تغییر نکرده اما الان یه هفته میشه که من جواب پیامشونو ندادم ایشونم هیچی نگفتم در حالی که اگه به من علاقه داشتن مثل قبل تلاش می کردن که نظرمو عوض کنند. من خیلی تلاش کردم دیگه به این موضوع فکر نکنم و همه چی رو فراموش کنم اما هنوز آروم نشدم و همش حرفاشون میاد توی ذهنم و احساس میکنم شخصیتم خورد شده حتی جلوی خانواده ام تحقیر شدم. خواهش میکنم راهنمایی ام کنید که آروم بشم و حس بدی نسبت به خودم نداشته باشم چون من همیشه با احترام با دیگران برخورد کردم و سعی کردم دل کسی رو نشکنم اما همش دل خودم شکسته میشه. ببخشید اگه صحبتام طولانی شد اما واقعا به راهنمایی نیاز دارم. لطفا راهنمایی ام کنید. آیا واقعا من رفتارم اشتباه بوده؟

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,636
    پسندیده
    43
    مورد پسند
    40
    دوست عزیز با توجه به گفته های مفصل شما باید گفت رابطه عاطفی که شما انتظارشو داشتید شکل نگرفته .
    و این کاملا طبیعی هست که هر کسی نظر خاص خودشو داشته باشه .
    این رابطه تمام شده است چون جواب مثبتی از طرف ایشون دریافت نکردید .
    پس به جای این همه ناراحتی بهتره از کنارش رد بشید .
    از طرفی این تصور که ایشون به شما بدی کرده و دلتون رو شکسته رو فراموش کنید.
    چون ایشون خیلی صریح نظر خودشو بیان کرده .
    این تقصیر شما بوده که قبل از دیدن فرد مورد نظر در موردش پیشگویی کردید.
    پس به همین خاطر امروز ناراحتی شما ناشی از همون پیشگویی شماست .
    اگر فکر میکنید ایشون نظرش تغییر میکنه و به سمت شما میاد پس صبر کنید ولی انتظار معجزه نداشته باشید.
    وگرنه خوب فکر کنید و قاطع عمل کنید.
    و ارتباط خودتون رو کامل قطع کنید.
    سعی نکنید در گذشته بمونید چون تجربه خوبی برای شما بوده و باید ازش استفاده کنید.
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر قیطریه:
    ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Sep 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    ممنون از پاسختون. اما این بی انصافیه که من مقصر باشم. چون من شروع کننده این رابطه نبودم. ایشون قبلش خیلی واضح و قطعی گفتن منو انتخاب کردند، اگه ایشون خیلی آدم منطقی هستند باید از اول منطقی می بودند. ببخشید ولی من فکر میکنم آدما نسبت به تک تک حرفاشون مسئولا نباید کوکورانه هر حرفی رو بزنند چون احساسات آدما قابل احترامه. من حتی حاضر شدم به خاطر ایشون از کارم بگذرم و چه از لحاظ قیافه ظاهری و چه تحصیلات و چه موقعیت اجتماعی چیزی از ایشون کم نداشتم من حتی به این آشنایی متعهد بودم چون حرفای ایشونو باور کرده بودم و خواستگار دیگه امو که موقعیت بسیار خوبی داشت به خاطر ایشون رد کردم. این بی انصافیه که ایشون حرفی رو بزنن و حتی به خدا قسم بخورن که راست میگن و بعد زیر حرفشون بزنن و چند ماه زندگی یه آدمو حروم کنند چون اگه ایشون اینقدر مطمئن نمیگفتن که منو دوست دارند من هیچ وقت اجازه آشنایی بیشتر رو نمیدادم تا کسی آسیب نبینه. بله من اشتباه کردم که از اول این آشنایی رو قبول کردم ولی بی انصافیه که فقط من مقصر باشم. من نمیتونستم حرف دلمو به کسی بگم این بود که به سایت شما پیام دادم بلکه کسی بتونه حرفی بزنه و منو راهنمایی کنه که حس خوبی که قبلا نسبت به خودم داشتمو دوباره داشته باشم اما مثل اینکه کسی نمیتونه کمکم کنه و باید خودم با این موضوع کنار بیام. به هر حال ممنون از پاسختون

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,636
    پسندیده
    43
    مورد پسند
    40
    نقل قول نوشته اصلی توسط نسترن27 نمایش پست ها
    ممنون از پاسختون. اما این بی انصافیه که من مقصر باشم. چون من شروع کننده این رابطه نبودم. ایشون قبلش خیلی واضح و قطعی گفتن منو انتخاب کردند، اگه ایشون خیلی آدم منطقی هستند باید از اول منطقی می بودند. ببخشید ولی من فکر میکنم آدما نسبت به تک تک حرفاشون مسئولا نباید کوکورانه هر حرفی رو بزنند چون احساسات آدما قابل احترامه. من حتی حاضر شدم به خاطر ایشون از کارم بگذرم و چه از لحاظ قیافه ظاهری و چه تحصیلات و چه موقعیت اجتماعی چیزی از ایشون کم نداشتم من حتی به این آشنایی متعهد بودم چون حرفای ایشونو باور کرده بودم و خواستگار دیگه امو که موقعیت بسیار خوبی داشت به خاطر ایشون رد کردم. این بی انصافیه که ایشون حرفی رو بزنن و حتی به خدا قسم بخورن که راست میگن و بعد زیر حرفشون بزنن و چند ماه زندگی یه آدمو حروم کنند چون اگه ایشون اینقدر مطمئن نمیگفتن که منو دوست دارند من هیچ وقت اجازه آشنایی بیشتر رو نمیدادم تا کسی آسیب نبینه. بله من اشتباه کردم که از اول این آشنایی رو قبول کردم ولی بی انصافیه که فقط من مقصر باشم. من نمیتونستم حرف دلمو به کسی بگم این بود که به سایت شما پیام دادم بلکه کسی بتونه حرفی بزنه و منو راهنمایی کنه که حس خوبی که قبلا نسبت به خودم داشتمو دوباره داشته باشم اما مثل اینکه کسی نمیتونه کمکم کنه و باید خودم با این موضوع کنار بیام. به هر حال ممنون از پاسختون
    دوست عزیز اینکه انسانها باید به حرفهای خودشون متعهد باشند حرف درستی هست .
    ولی اگر چنین اراده و تعهدی در وجودشون نبود شما نباید وقت و آرامش خودتون رو تلف کنید .
    گاهی افراد تصوراتی در ذهن خودشون دارند که وقتی در واقعیت با اون مواجه میشوند دچار تردید و وسواس خواهند شد .
    ایشون هم در مورد شما چنین دیدی داشته .
    پس دوست عزیز درسته شما انتظار داشتید از طرفش پذیرفته و انتخاب بشید .
    ولی خوبه بعصی وقتا دختر هم انتخابگر بشه و بتونه با قدرت فردی رو انتخاب کنه و یا پس بزنه .
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •