کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: مخالفت خونواده

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    مخالفت خونواده

    من ۲۲ سالمه
    وقتی ۱۸ سالم بود با یکی از فامیلای دور پدرم که انتخاب مادرم بودن عقد کردم ۲ ماه و بعد چون به هم نمیخوردیم و مشکل داشتیم جدا شدیم
    پارسال من با پسر خواهر شوهر خواهرم آشنا شدم البته از قبل آشنایی بود و رفت و آمد خونوادگی داشتیم ولی ایشون به من پیشنهاد دادن و
    همون اولم بهشون گفتم من جدا شدم اما ایشون گفتن مشکلی ندارن و منو واقعا دوست دارن . منم قبول کردم
    الان ۱ سالو چند ماه از رابطه امون میگذره و قصد ما از اول هم ازدواج بود خونواده ها هم بعد از مدتی در جریان قرار گرفتن و ایشون با خونوادشون صحبت کردن و شوهر خواهرمم در جریان قرار دادن الان سربازن و دارن شرایطشونو درست میکنن که رسماً بیان جلو ولی مادرشون مخالفه مشکلشونم طلاق منه من تو شناسنامم اسمی از اون آقا نیس وهیچ رابطه ای هم نداشتیم (دخترم ) بهشون میگم دیگه رابطه رو ادامه ندیم ولی ایشون قبول نمیکنن میگن مادرشون با دل خودش میاد جلو من نمیخوام اینطوری ازدواج کنم وقتی مادرشون منو نمیخواد نگران آیندم میترسم بعدا مشکل پیش بیاد مادرش به خودش میگه راضیه و به شوهر خواهرم میگه راضی نیس
    ازشون خواستم تکلیف منو معلوم کنن و ایشونم وقت خواستن منم گفتم تا آخر تابستون بیشتر صبر نمیکنم بنظرتون کارم درست بوده ؟
    از طرفی من خواستگارای زیادی دارم مادرم اصرار دارن ازدواج کنم نمیدونم باید چیکارکنم
    باید صبر کنم ؟ اما اگه مادرش راضی نشد چی ؟ یا ازدواج کنم ؟
    من ایشونو دوست دارم رابطه امون با هم خوبه هم دیگه رو همینطور که هستیم قبول کردیم و مشکلاتمونو با منطق حل میکنیم میشه کمکم کنید لطفا؟ خیلی سردرگمم

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Apr 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    مخالفت خونواده

    من ۲۲ سالمه
    وقتی ۱۸ سالم بود با یکی از فامیلای دور پدرم که انتخاب مادرم بودن عقد کردم ۲ ماه و بعد چون به هم نمیخوردیم و مشکل داشتیم جدا شدیم
    پارسال من با پسر خواهر شوهر خواهرم آشنا شدم البته از قبل آشنایی بود و رفت و آمد خونوادگی داشتیم ولی ایشون به من پیشنهاد دادن و
    همون اولم بهشون گفتم من جدا شدم اما ایشون گفتن مشکلی ندارن و منو واقعا دوست دارن . منم قبول کردم
    الان ۱ سالو چند ماه از رابطه امون میگذره و قصد ما از اول هم ازدواج بود خونواده ها هم بعد از مدتی در جریان قرار گرفتن و ایشون با خونوادشون صحبت کردن و شوهر خواهرمم در جریان قرار دادن الان سربازن و دارن شرایطشونو درست میکنن که رسماً بیان جلو ولی مادرشون مخالفه مشکلشونم طلاق منه من تو شناسنامم اسمی از اون آقا نیس وهیچ رابطه ای هم نداشتیم (دخترم ) بهشون میگم دیگه رابطه رو ادامه ندیم ولی ایشون قبول نمیکنن میگن مادرشون با دل خودش میاد جلو من نمیخوام اینطوری ازدواج کنم وقتی مادرشون منو نمیخواد نگران آیندم میترسم بعدا مشکل پیش بیاد مادرش به خودش میگه راضیه و به شوهر خواهرم میگه راضی نیس
    ازشون خواستم تکلیف منو معلوم کنن و ایشونم وقت خواستن منم گفتم تا آخر تابستون بیشتر صبر نمیکنم بنظرتون کارم درست بوده ؟
    از طرفی من خواستگارای زیادی دارم مادرم اصرار دارن ازدواج کنم نمیدونم باید چیکارکنم
    باید صبر کنم ؟ اما اگه مادرش راضی نشد چی ؟ یا ازدواج کنم ؟
    من ایشونو دوست دارم رابطه امون با هم خوبه هم دیگه رو همینطور که هستیم قبول کردیم و مشکلاتمونو با منطق حل میکنیم میشه کمکم کنید لطفا؟ خیلی سردرگمم

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,630
    پسندیده
    43
    مورد پسند
    40
    نقل قول نوشته اصلی توسط Nazli.s نمایش پست ها
    من ۲۲ سالمه
    وقتی ۱۸ سالم بود با یکی از فامیلای دور پدرم که انتخاب مادرم بودن عقد کردم ۲ ماه و بعد چون به هم نمیخوردیم و مشکل داشتیم جدا شدیم
    پارسال من با پسر خواهر شوهر خواهرم آشنا شدم البته از قبل آشنایی بود و رفت و آمد خونوادگی داشتیم ولی ایشون به من پیشنهاد دادن و
    همون اولم بهشون گفتم من جدا شدم اما ایشون گفتن مشکلی ندارن و منو واقعا دوست دارن . منم قبول کردم
    الان ۱ سالو چند ماه از رابطه امون میگذره و قصد ما از اول هم ازدواج بود خونواده ها هم بعد از مدتی در جریان قرار گرفتن و ایشون با خونوادشون صحبت کردن و شوهر خواهرمم در جریان قرار دادن الان سربازن و دارن شرایطشونو درست میکنن که رسماً بیان جلو ولی مادرشون مخالفه مشکلشونم طلاق منه من تو شناسنامم اسمی از اون آقا نیس وهیچ رابطه ای هم نداشتیم (دخترم ) بهشون میگم دیگه رابطه رو ادامه ندیم ولی ایشون قبول نمیکنن میگن مادرشون با دل خودش میاد جلو من نمیخوام اینطوری ازدواج کنم وقتی مادرشون منو نمیخواد نگران آیندم میترسم بعدا مشکل پیش بیاد مادرش به خودش میگه راضیه و به شوهر خواهرم میگه راضی نیس
    ازشون خواستم تکلیف منو معلوم کنن و ایشونم وقت خواستن منم گفتم تا آخر تابستون بیشتر صبر نمیکنم بنظرتون کارم درست بوده ؟
    از طرفی من خواستگارای زیادی دارم مادرم اصرار دارن ازدواج کنم نمیدونم باید چیکارکنم
    باید صبر کنم ؟ اما اگه مادرش راضی نشد چی ؟ یا ازدواج کنم ؟
    من ایشونو دوست دارم رابطه امون با هم خوبه هم دیگه رو همینطور که هستیم قبول کردیم و مشکلاتمونو با منطق حل میکنیم میشه کمکم کنید لطفا؟ خیلی سردرگمم
    دوست عزیز شما بهتر میتونید از طریق خواهرشوهر خواهرتون متوجه مخالفت مادرشون بشید.
    شما قراره در آینده با ارامش زندگی کنید .
    پس بهتره از همین امروز تکلیف خودتون رو روشن کنید .
    خواستگاران خوبی دارید پس بهتره انتخاب خوب و درستی داشته باشید .
    بهتره از طریق خواهرتون هم اطلاع بدید تا درآینده کدورتی پیش نیاد .
    چون مخالفت خانواده ها بسیار تاثیرگذاره.

    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر سعادت آباد:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •