کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: تردید و دودلی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May 2018
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    تردید و دودلی

    با سلام واحترام
    من دختری هستم 29 ساله حدود دوسال پیش با همکلاسی ارشدم اشنا شدم و اشناییمون در حد بیرون رفتن و پارک و بازار بود و تقریبا یکسال تو یه شهر و هر روز همو میدیدیم ایشون واقعا من رو دوست داشتن.من ولی حس دودلی داشتم همیشه.. اغلب به طور روزانه هر روز میرفتیم گردش.ولی بعد کار پیدا کردن من شهر هامون دور شد ولی هرماه میرفتم و میدیدیم همدیگه رو بخاطر کلاسهام من میرفتم چون هردومون با هم تو شهر دیگه دانشجو بودیم.ایشون هم از یه شهر دیگه بودند.از اول آشنایی همیشه تردید داشتم و اغلب تردیدم بخاطر خانواده ایشون بود یعنی اگر ایشون با همین خصوصیات و رفتار ولی از خانواده ای اصیل تر بودند شاید تردید نداشتم.و بدتر اینکه ایشون پدرشون یکسال پیش فوت شدن و ما از اول تصمیم داشتیم با هم تهران ساکن بشیم اگر ازدواجی صورت میگرفت.و به دلیل اختلاف فرهنگی با خانواده ما من میخواستم که خیلی نزدیک خانواده ایشون نباشم واز اول ایشون پذیرفته بودن ولی الانکه پدرشون فوت کرده ایشون تصمیم قطعی گرفتن که خانوادشونو هم بیارن تهران البته توی یک خونه نه!بنده به شدت با نزدیک بودن با خانوادشون مخالفم.(پسر بزرگ هستن و خاهر و برادرشون هم 30 ساله و 23 ساله مجرد اند)ولی خب هر قدر نزدیکتر باشن به مراتب این اختلاف فرهنگی زیاد خیلی خودشو نشون میده.خانوداه من بسیار گرم و صمیمی و با اصالت اند ولی اونا متاسفانه بسیار از هم گسیخته هست خانوادشونو حتی پدرشون خودکشی کرده و مادر و پدر قبل فوت پدر درگیری فیزیکی و شکایت و... از هم داشتن.این آقا از لحاظ تحصیلات از یه دانشگاه معتبر و رشته عالی هستن ولی شرایط ازدواج فعلا ندارن .ولی آینده کاریشون مطمنا خوب خواهد بود.
    من بارها بخاطر همین مساله فرهنگی تردید داشتم و میخاستم جدا بشم ولی این آقا به حدی عاشق من هستن و به حدی مهربان و متین بودن تواین دوسال که باز هم برای جدا شدن تردید داشتم.(البته دوسه بار من خیلی خیلی عصبانیشون کردم و ایشون به پدر بنده توهین کردند).و این هم یکی از عواملی تردید من بود که خدای نکرده ازدواج کنم وایشون توی بحث ها بخان به من و خانوادم توهین کنن چون بالاخره توی خانوداشون بوده ازین کارا و شاید فحش به پدر برا ایشون کاملا عادیه و الان بروز نمیدن.
    عید یه خاستگار جدی دیگه داشتم که الانم میخواد منو و از لحاظ اخلاقی که تو سرکار دیدمشون هیچ مشکلی نداشتن تاحالا و این خاستگار منو بیشتر مردد کرد نسبت به کیس قبلی ولی این خاستگار از من خیلی مذهبی تر هست و از لحاظ سطح کلاس و فرهنگ من از ایشون سطح خانوادگیم و خودم بالاتریم.و ازین میترسم که خانودام و فامیل بخاطر کلاس پایین بودن این خاسگار جدیید همش حرف بزنن پشت سرمون چون من واقعیتش برام مهم هست طرف باکلاس باشه.ولی صداقت و پاکیشون برام اثبات شده هست.از موقعی که خاسگار جدید از من خاسگاری کردن اوایل خیلی خیلی سرد شدم نسبت به کیس قبلی و حتی بهشون گفتم با من ارتباط نداشته باش من دارم عقد میکنم.
    ارتباط ندارم با کیس قبلی ولی بهشون خیلی فکر میکنم .با این خاسگار جدید هم خیلی خیلی به ندرت پیام میدم و اولش به این خاسگار جدیدم سه بار پاسخ منفی دادم ولی دس بردار نیستن و من هم از رفتار ایشون خوشم میاد ولی فردی با افکار نسبتا بسته و مذهبی هستن.خواستگار جدیدم کار و خونه و شرایط ازدواج رو الان کامل دارند.لطفا در صورت امکان بنده رو راهنمایی فرمایید.

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    معاونین سایت
    نوشته ها
    1,637
    پسندیده
    43
    مورد پسند
    40
    نقل قول نوشته اصلی توسط خداا نمایش پست ها
    با سلام واحترام
    من دختری هستم 29 ساله حدود دوسال پیش با همکلاسی ارشدم اشنا شدم و اشناییمون در حد بیرون رفتن و پارک و بازار بود و تقریبا یکسال تو یه شهر و هر روز همو میدیدیم ایشون واقعا من رو دوست داشتن.من ولی حس دودلی داشتم همیشه.. اغلب به طور روزانه هر روز میرفتیم گردش.ولی بعد کار پیدا کردن من شهر هامون دور شد ولی هرماه میرفتم و میدیدیم همدیگه رو بخاطر کلاسهام من میرفتم چون هردومون با هم تو شهر دیگه دانشجو بودیم.ایشون هم از یه شهر دیگه بودند.از اول آشنایی همیشه تردید داشتم و اغلب تردیدم بخاطر خانواده ایشون بود یعنی اگر ایشون با همین خصوصیات و رفتار ولی از خانواده ای اصیل تر بودند شاید تردید نداشتم.و بدتر اینکه ایشون پدرشون یکسال پیش فوت شدن و ما از اول تصمیم داشتیم با هم تهران ساکن بشیم اگر ازدواجی صورت میگرفت.و به دلیل اختلاف فرهنگی با خانواده ما من میخواستم که خیلی نزدیک خانواده ایشون نباشم واز اول ایشون پذیرفته بودن ولی الانکه پدرشون فوت کرده ایشون تصمیم قطعی گرفتن که خانوادشونو هم بیارن تهران البته توی یک خونه نه!بنده به شدت با نزدیک بودن با خانوادشون مخالفم.(پسر بزرگ هستن و خاهر و برادرشون هم 30 ساله و 23 ساله مجرد اند)ولی خب هر قدر نزدیکتر باشن به مراتب این اختلاف فرهنگی زیاد خیلی خودشو نشون میده.خانوداه من بسیار گرم و صمیمی و با اصالت اند ولی اونا متاسفانه بسیار از هم گسیخته هست خانوادشونو حتی پدرشون خودکشی کرده و مادر و پدر قبل فوت پدر درگیری فیزیکی و شکایت و... از هم داشتن.این آقا از لحاظ تحصیلات از یه دانشگاه معتبر و رشته عالی هستن ولی شرایط ازدواج فعلا ندارن .ولی آینده کاریشون مطمنا خوب خواهد بود.
    من بارها بخاطر همین مساله فرهنگی تردید داشتم و میخاستم جدا بشم ولی این آقا به حدی عاشق من هستن و به حدی مهربان و متین بودن تواین دوسال که باز هم برای جدا شدن تردید داشتم.(البته دوسه بار من خیلی خیلی عصبانیشون کردم و ایشون به پدر بنده توهین کردند).و این هم یکی از عواملی تردید من بود که خدای نکرده ازدواج کنم وایشون توی بحث ها بخان به من و خانوادم توهین کنن چون بالاخره توی خانوداشون بوده ازین کارا و شاید فحش به پدر برا ایشون کاملا عادیه و الان بروز نمیدن.
    عید یه خاستگار جدی دیگه داشتم که الانم میخواد منو و از لحاظ اخلاقی که تو سرکار دیدمشون هیچ مشکلی نداشتن تاحالا و این خاستگار منو بیشتر مردد کرد نسبت به کیس قبلی ولی این خاستگار از من خیلی مذهبی تر هست و از لحاظ سطح کلاس و فرهنگ من از ایشون سطح خانوادگیم و خودم بالاتریم.و ازین میترسم که خانودام و فامیل بخاطر کلاس پایین بودن این خاسگار جدیید همش حرف بزنن پشت سرمون چون من واقعیتش برام مهم هست طرف باکلاس باشه.ولی صداقت و پاکیشون برام اثبات شده هست.از موقعی که خاسگار جدید از من خاسگاری کردن اوایل خیلی خیلی سرد شدم نسبت به کیس قبلی و حتی بهشون گفتم با من ارتباط نداشته باش من دارم عقد میکنم.
    ارتباط ندارم با کیس قبلی ولی بهشون خیلی فکر میکنم .با این خاسگار جدید هم خیلی خیلی به ندرت پیام میدم و اولش به این خاسگار جدیدم سه بار پاسخ منفی دادم ولی دس بردار نیستن و من هم از رفتار ایشون خوشم میاد ولی فردی با افکار نسبتا بسته و مذهبی هستن.خواستگار جدیدم کار و خونه و شرایط ازدواج رو الان کامل دارند.لطفا در صورت امکان بنده رو راهنمایی فرمایید.


    دوست عزیز شما در نوشته های خودتون معیارهایی که دوست دارید .
    همسرتون داشته باشه رو نوشتید .
    پس چه خواستگار اول و چه دومی و ... هر کدام این معیارهارو ندارن .
    دلیلی هم برای ادامه دادن شما وجود نداره .
    شما فقط دنبال یک توجیه هستید.
    در صورتی که تردید در شما موج میزنه .
    و اگر با این روش پیش برید قطعا دچار شکست و حسرت خواهید شد .
    ولی در اون موقع پشیمانی سودی نخواهد داشت .
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر سعادت آباد:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه


    مشاوره روانشناسي تلگرامي:
    http://t.me/kanonmoshaveran_bot
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •