کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: راهنمایی ازدواج

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    حالت من
    Ghamgin
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    راهنمایی ازدواج

    سلام.
    من اهل کرجم و دانشجوی سال آخر رشته فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شیراز هستم و 1 سال هست که با دختری سال دوم دانشگاه هست و اهل بوشهر هست آشنا شدم.
    توی این 1 سال خیلی همدیگرو شناختیم و مشکلات زیادی رو پشت سر گزاشتیم.
    بعد از شروع رابطه من انگیزه و هدف خاصی واسه آینده پیدا کردم و کلی برنامه ریزی های مختلف مثل ادامه تحصیل و کار ... انجام دادم.
    مسئله اینجاست که وقتی بحث ازدواج رو مطرح کردم کاملا موافقت کرد و حتی اونم توی این فکر بوده قبل من. اما مسئله ای که وجود داره اینه که خوانوادش پسرداییش رو براش نشون کردن و میگن یا با این ازدواج میکنی یا اصلا ازدواج نمیکنی و هیچ خواستگاری رو هم اصلا قبول نمیکنن. اصلا. مشکلات زیادی هم برای دختر بوجود میارن سر همین قضیه. اما اون میگه تا جایی که بتونم صبر میکنم و از اینجور حرفا.
    من خیلی فشار روم هست و میدونم که اگه رابطه قطع شه و خدایی نکرده زن پسرداییش بشه من کلا داغون میشمو تونم همینطور.
    کمک کنید. به نظرتون باید چیکار کنم ؟ راه حلتون چیه ؟

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    باسلام
    دختری 28 ساله هستم خواستگاری دارم که از نظر ظاهری و اخلاقی و تحصیلی همسطح هستیم و ایشان طلبه هستن ولی خانواده ایشان از نظر اجتماعی همسطح ما نیستن و در سطح پایینتری قرار دارد و در روستا زندگی میکنن باتوجه به اینکه سنم بالا رفته و خواستگار چندان خوبی نداشتم چه جوابی دهم خانواده ما همه در سطح خوب هستیم اما خانواده ایشان جز خودشان در سطح پایینتری هستن از نظر موقیعت زندگی و شغلی و این رو هم عرض کنم از نظر فامیل و آشناهای خودمم در سطح ایشون هستن همه تقریبا روستایی هستن ولی خواهر و برادرهای من و مادرم چندان راضی به این ازدواج نیستن ممنونم راهنماییم کنید

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,347
    پسندیده
    27
    مورد پسند
    20
    از تکرار تاپیک خودداری کنید در غیر اینصورت پیام شما ممکنه حذف بشه
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    حالت من
    Ghamgin
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    جناب مشاور پس کی جاوب منو سوال میدید ؟

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,347
    پسندیده
    27
    مورد پسند
    20
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehrdad نمایش پست ها
    سلام.
    من اهل کرجم و دانشجوی سال آخر رشته فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شیراز هستم و 1 سال هست که با دختری سال دوم دانشگاه هست و اهل بوشهر هست آشنا شدم.
    توی این 1 سال خیلی همدیگرو شناختیم و مشکلات زیادی رو پشت سر گزاشتیم.
    بعد از شروع رابطه من انگیزه و هدف خاصی واسه آینده پیدا کردم و کلی برنامه ریزی های مختلف مثل ادامه تحصیل و کار ... انجام دادم.
    مسئله اینجاست که وقتی بحث ازدواج رو مطرح کردم کاملا موافقت کرد و حتی اونم توی این فکر بوده قبل من. اما مسئله ای که وجود داره اینه که خوانوادش پسرداییش رو براش نشون کردن و میگن یا با این ازدواج میکنی یا اصلا ازدواج نمیکنی و هیچ خواستگاری رو هم اصلا قبول نمیکنن. اصلا. مشکلات زیادی هم برای دختر بوجود میارن سر همین قضیه. اما اون میگه تا جایی که بتونم صبر میکنم و از اینجور حرفا.
    من خیلی فشار روم هست و میدونم که اگه رابطه قطع شه و خدایی نکرده زن پسرداییش بشه من کلا داغون میشمو تونم همینطور.
    کمک کنید. به نظرتون باید چیکار کنم ؟ راه حلتون چیه ؟
    چون شما و هر کسی دیگه وقتی وارد چنین روابطی میشه باید بدونه رابطه ای رو با آزمون و خطا شروع کرده

    و ممکنه به نتیجه ای که مطلوبشه نرسه ... همیشه باید امادگی و قدرت شنیدن ": نه مقدس " رو داشته باشه

    شما از هم دور هستید و مسلما" خانواده ها از هم شناخت ندارن و نمیتونن به هم اعتماد کنن

    تنها راه حل هایی که وجود داره اینه که صبور باشید ولی برای مدتی مشخص ... چون وابستگی ایجاد شده شمارو به افسردگی میکشونه

    و راه دوم اینکه از افرادی قابل اعتماد در فامیل و خانواده استفاده کنید تا بین شما وساطت کنن

    هر چند این ازدواج با این سطح اختلاف فرهنگی و اجتماعی توصیه نمیشه
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  6. Top | #6

    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    حالت من
    Pakar
    نوشته ها
    4
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    با سلام و خسته نباشید
    من حمیدرضا هستم با 30 سال سن که کارمند هستم با حدود 4 تومن حقوق که 3500 قسط میدم که براب خرید منزل بوده
    من الان حدود 1 ماه هست که با یک خانم حدود 1 سال کوچکتر از خودم اشنا شدم و هر روز با هم صحبت میکنیم و قرار آشنایی ما بر ازدواج هستش . %95 مباحثی که گفته شده تفاهم 100% داریم . هیچ مشکلی از نظر مالی و فرهنگ و خانواده و جنسی نداریم. طوری هست که من کاملا عادت کردم بهش و وقتی 2 ساعت ازش خبر ندارم کلا دگرگون میشم.
    امروز صبح به من گفتش که 2 هفته فرصت میخواد که نظر قطعیش رو بگه و توی این دو هفته هیچ تماسی نباید با هم داشته باشیم. از صبح که گفته کلا مثل خلا شدم. نمیدونم چیکار کنم
    توی این مدت بهش پیامی ، زنگی بهش بزنم ؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم .
    میترسم اگه بهش پیام بدم ناراحت بشه که به نظرش احترام نمیزارم و اگه توی این مدت خبری ازش نگیرم(بر خلاف میل خودم) بگه که تو اگه من رو دوست داری چرا تو این دوهفته دنبالم نیومدی ؟

    واقعا به کمک احتیاج دارم

  7. Top | #7

    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    607
    پسندیده
    5
    مورد پسند
    7
    نقل قول نوشته اصلی توسط HamidReza نمایش پست ها
    با سلام و خسته نباشید
    من حمیدرضا هستم با 30 سال سن که کارمند هستم با حدود 4 تومن حقوق که 3500 قسط میدم که براب خرید منزل بوده
    من الان حدود 1 ماه هست که با یک خانم حدود 1 سال کوچکتر از خودم اشنا شدم و هر روز با هم صحبت میکنیم و قرار آشنایی ما بر ازدواج هستش . %95 مباحثی که گفته شده تفاهم 100% داریم . هیچ مشکلی از نظر مالی و فرهنگ و خانواده و جنسی نداریم. طوری هست که من کاملا عادت کردم بهش و وقتی 2 ساعت ازش خبر ندارم کلا دگرگون میشم.
    امروز صبح به من گفتش که 2 هفته فرصت میخواد که نظر قطعیش رو بگه و توی این دو هفته هیچ تماسی نباید با هم داشته باشیم. از صبح که گفته کلا مثل خلا شدم. نمیدونم چیکار کنم
    توی این مدت بهش پیامی ، زنگی بهش بزنم ؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم .
    میترسم اگه بهش پیام بدم ناراحت بشه که به نظرش احترام نمیزارم و اگه توی این مدت خبری ازش نگیرم(بر خلاف میل خودم) بگه که تو اگه من رو دوست داری چرا تو این دوهفته دنبالم نیومدی ؟

    واقعا به کمک احتیاج دارم
    آشنایی قبل از ازدواج

  8. Top | #8

    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    1
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0
    ا سلام و خسته نباشید
    من 26سال سن دارم که کارمند هستم با حدود 2تومن خانه هم دارم فرزند ارشد خانواده هستم ولی نیمیدونم با چه ککسی ازدواج کنم- خوش اخلاق هستم ولی یکم خجالتی هستم وروابط اجتماعی زیاد خوب نیست میل جنسی خیلی زیاد ندارم ولی میخواهم ازدواج کنم با چه دختر وبا چه خصوصیاتی ازدواج کنم بهتر است؟

  9. Top | #9

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    مدیریت کل سایت
    نوشته ها
    1,347
    پسندیده
    27
    مورد پسند
    20
    نقل قول نوشته اصلی توسط kazem نمایش پست ها
    ا سلام و خسته نباشید
    من 26سال سن دارم که کارمند هستم با حدود 2تومن خانه هم دارم فرزند ارشد خانواده هستم ولی نیمیدونم با چه ککسی ازدواج کنم- خوش اخلاق هستم ولی یکم خجالتی هستم وروابط اجتماعی زیاد خوب نیست میل جنسی خیلی زیاد ندارم ولی میخواهم ازدواج کنم با چه دختر وبا چه خصوصیاتی ازدواج کنم بهتر است؟



    1) قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟ کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قایل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند.

    کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، یک دختر 17 ساله دوست دارد در سن 30 سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند ویک بچه داشته باشد.

    اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند. از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از 30 سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد. در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید.

    2) مرحله دوم این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟ خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد.

    3) در مرحله سوم باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی. نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر.

    مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد. نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد 170 کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند.

    قدم اول این است که خودتان را درست بشناسید و مطمین باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟

    4) مرحله چهارم عبارتست از دیدن و دیده شدن برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیط های مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند.

    5) مرحله بعد یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود. به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید.
    انتخاب همسر, همسر مناسب

    6) مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند. در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده. این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم:

    الف) می توانید بپرسید: هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید .

    ب) مثلا: هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟

    پ) من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟

    ت) در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟

    پرسیدن این سوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند.

    از سوال مهم تر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟

    علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسیله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسیله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید.

    7) مرحله آخر جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند. سعی کنید در ارایه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید.

    می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید.

    مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشم های باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •