این صفحه شامل سوالات در وسواس فکری-جبری و درمان آن است. از جمله، درمان وسواس بدون اجبار، چه هیپنوتیزم یک جایگزین درمانی موثر باشد یا نه، چرا تصمیم گیری در این اختلال تحت تاثیر قرار می گیرد.

درمان شناختی رفتاری اختلال وسواس فکری اجباری ساده است: قرار گرفتن در معرض محرک همراه با پیشگیری از پاسخ. با این حال، کاربرد آن یکی از دشوارترین موارد پیش روی روانشناس شناختی رفتاری است. مثلاً افرادی هستند که بدون اجبار آشکار وسواس دارند. در این صفحه به این مشکل حمله شده و راه درمان آن پیشنهاد شده است.

سوالات وسواس فکری-جبری

(در این صفحه پاسخ مفصلی به درخواستی که از طریق ایمیل دریافت شده است، با اجازه صریح شخصی که آن را انجام داده است، موجود است)

مشاوره:

سوال در مورد وسواس

سلام دکتر
خیلی خوشحالم که از وب سایت شما دیدن کردم. به نظر من بسیار مفید و بسیار جالب است.
اکنون موردی را ارائه می کنم تا بحث احتمالی آن را ببینم، زیرا فکر می کنم از رویارویی دیالکتیکی که به خوبی درک شده است، همیشه چیز مفیدی استخراج می شود.
من یک بیمار مبتلا به یک اختلال وسواسی هستم که در آن اجبار کمتر است. این بیشتر یک اختلال وسواسی نشخوارهای مداوم است.
من کاملاً به مشخصات یک فرد بالقوه وسواسی پاسخ می دهم: درونگرایی، نگرانی بیش از حد برای مشکلات، روشمند، نگرانی برای نظم و نظافت و غیره.
از ۱۴ سالگی که دبیرستان را شروع کردم، احساس ناخوشایند رنج بردن از «شیدایی» و افکار تکراری را تجربه کردم. بنابراین یکی پس از دیگری، برای تمام سال های بعد. در حال حاضر، من در یک استیصال و ناامیدی عمیق زندگی می کنم، زیرا می بینم که تحت سلطه یک سری ایده ها یا افکار «ظالمانه» هستم که نمی گذارند زندگی کنم و زندگی ام را نابود می کنند. …..
در حال حاضر، تمام وسواس هایی که دارم حول محور فکر مغز و رد کردن آن است که فکر کردن به این قسمت از بدن باعث می شود این دستگاه آنقدر عالی باشد که گاهی اوقات از کار می افتد. من چیزها را می بینم و بلافاصله حس بینایی را با مغز مرتبط می کنم (و دوست دارم چشمانم را ببندم تا نبینم!). چه ایده پوچ!

یک دست را تکان می دهم و به ذهنم می رسد که به لطف یک فرمان مغزی آن را حرکت می دهم (و باز هم دوست دارم آن را حرکت ندهم! چیزی می خوانم یا مطالعه می کنم و همین طور، یک فعالیت مغزی دیگر! همه چیز با خیلی چیزها روی همان چیز و مانند آن توقف خواهم کرد.

تصور کنید زندگی تمام روز در انتظار این ایده های پوچ که باعث ترس و اضطراب من می شود (حتی گاهی اوقات حملات پانیک) چگونه باید باشد. من تحت درمان با انافرانیل و ترانکسیلیوم ۵ در دوزهای پایین هستم و همچنین یک درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر حساسیت زدایی سیستماتیک را دنبال می کنم، اما در شرف اتمام درمان هستم و هیچ بهبودی را تجربه نمی کنم (با این کار انجام می دهم. نمی خواهم از این همکارتان انتقاد کنم که از طرف دیگر به خاطر دانش و دانشش در این زمینه سزاوار احترام زیادی برای من است، زیرا ممکن است به خوبی از عهده درمان بر نیامده باشم).

سوالات ملموس

پس از تمام آنچه که به شما گفتم، بحث من این است:
آیا درمان های جایگزینی برای ریشه کنی این اختلالات وسواسی، غیر از درمان های شناختی- رفتاری، وجود دارد؟

آیا پیشنهاد هیپنوتیزم می تواند یک درمان احتمالی برای اختلال من باشد، زیرا چیزی است که در ضمیر ناخودآگاه من نهفته است و ظاهر نمی شود؟
اگر درمانم برایم جواب ندهد، می‌توانید در این زمینه به من چیزی راهنمایی کنید؟ من واقعاً ناامید هستم.

من پیشاپیش از توجه شما تشکر می کنم و متاسفم که این همه چیز را به شما می گویم، اما زمانی که احساس ناامیدی می کنید، به هر پوشش نقره ای می چسبید.
خالصانه،

 پاسخ

من عاشق دریافت ایمیل شما هستم زیرا مرا مجبور می کند چیزی در مورد اختلال وسواس فکری بنویسم، که یکی از مواردی است که در صفحه من معلق است.
اگرچه من تصور می کنم که همکار که با شما درمان می کند دلایل قانع کننده ای برای استفاده از تکنیک حساسیت زدایی سیستماتیک در مورد شما داشته باشد. درمان انتخابی برای اختلالات وسواسی،  “قرار گرفتن در معرض با پیشگیری از پاسخ ” است، همانطور که در هر کتابچه راهنمای اصلاح رفتار دیده می شود (برای مثال می توانید “درمان های روانشناختی” اثر مارینو پرز (پروفسور اویدو)، ۱۹۹۷، صفحه ۸۴۰ تحریریه دانشگاه ها را ببینید) .
در چند کلمه توضیح می‌دهیم که در این درمان، قرار دادن بیمار در معرض محرک‌های ترسناک است که مانع از اجرای مراسم می‌شود. به عنوان مثال، قبل از مراسم شستن اجباری دست ها، بیمار می تواند در معرض کثیفی قرار گیرد (اگر این محرک ترسناک باشد) از انجام مراسم، شستن دست ها اجتناب کند. این وضعیت تا زمانی حفظ می شود که اضطراب بیمار به طور قابل توجهی کاهش یابد و او بتواند کثیفی را با حداقل ناراحتی تحمل کند. با تکرار این روش بیمار کمتر و کمتر احساس ناچاری به انجام مراسم می کند و مشکل برطرف می شود.
وقتی گفته می‌شود که درمان انتخابی است، تأیید می‌شود که مطالعات علمی با داده‌های تجربی وجود دارد که اثربخشی آن را متضاد می‌کند و برتری آن بر سایرین است، اگرچه کارایی آنها نیز ثابت شده است.

اختلالات وسواسی بدون اجبار

حالا شما بیان می کنید که فقط وسواس (نشخوار فکری) دارید یعنی مناسک بیرونی وجود ندارد. درمان این نوع اختلال دارای ویژگی هایی است که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:

  • قرار گرفتن در معرض محرک های ترسناک با پیشگیری از پاسخ نیز موثر است. به عنوان مثال، یک بیمار فکر وسواسی داشت که می خواهد چاقویی را به پسرش بچسباند. این یک فکر غیر منطقی بود، او پسرش را بسیار دوست داشت و می دانست که هرگز این کار را نخواهد کرد. اما این فکر بدون اینکه بتواند از آن دوری کند به سرش آمد و این باعث اضطراب زیادی او شد. در این نوع موارد، ترس معمولاً از دست دادن کنترل است و ممکن است اتفاق بیفتد، البته ترس بی معنی است. بیمار این فکر را بارها و بارها مورد بحث قرار داد. اما هر چقدر هم که می‌دانست غیرمنطقی است، نمی‌توانست آن را از ذهنش بیرون کند. درمان عبارت است از نگه داشتن مکرر فکر تا زمانی که وجود آن باعث اضطراب نشود. به طور تجربی ثابت شده است که قرار گرفتن مداوم در معرض محرک ترسناک، در این مورد فکر، ترس ایجاد شده را کاهش داده و از بین می برد. به این ترتیب، می توان کارکرد فکر را تغییر داد: قبل از آن که یک واکنش خودکار اضطراب ایجاد می کرد و اکنون دیگر آن را ندارد. اینطور نیست که فکر ناپدید شود. اما همان طور که هست زندگی می شود، یک مزخرف جدی.
  • در مورد قبل، نشخوار فکری با محرکی که باعث ترس می شود همزمان است. اما در همه موارد اینطور نیست. به عنوان مثال، بیمار در حال جدایی، فکر وسواس گونه ای داشت که بخواهد نزد همسرش بازگردد، که نه تنها واقعاً نمی خواست، بلکه غیرممکن بود. در این مورد، ترس ناشی از پیامدهای اجتماعی جدایی بود، زیرا او در یک محیط بسیار سنتی زندگی می کرد. فکر کردن به اینکه می‌خواهد نزد همسرش بازگردد این مراسم بود، راهی برای کاهش اضطراب ناشی از طرد اجتماعی که در راه بود. محرکی که او باید اضطراب خود را از دست می داد، این طرد اجتماعی بود. درمان شامل قرار گرفتن در معرض محرک ترسناک، طرد افراد نزدیک به او و جلوگیری از پاسخ بود: فکر کردن به اینکه واقعا نمی تواند به همسرش برگردد. در نتیجه، تعیین اینکه کدام محرک باعث ایجاد مشکل می شود ضروری است، گاهی اوقات آنقدر که به نظر می رسد واضح نیست. فکر وسواسی می تواند منبع مستقیم مشکل یا بخشی از مراسم باشد.
  • مشکل مهمی که بیمار در درمان وسواس بدون اجبار همراه دارد، کنترل لازم برای پرهیز از انجام مناسک در هنگام مواجهه است، زیرا این یک فکر است و در نتیجه کمک خارجی به او دشوارتر است. به عنوان مثال، اگر بیمار ساعت‌ها دوش می‌گیرد، یکی از اعضای خانواده که در جلوگیری از پاسخ به او کمک می‌کند می‌تواند بعد از ۱۵ دقیقه آب گرم را قطع کند. با این حال، کمک به بیمار برای متوقف کردن فکر کردن به چیزی دشوارتر است. تلاش برای فکر نکردن در مورد چیزی معمولاً برای مهم ترین شکست انجام می شود. به عنوان مثال، اگر آنها به شما بگویند یا به شما بگویند “به پاهای خود فکر نکنید” اندام های بدن شما بلافاصله وجود دارد. در این موارد مداخله مستقیم درمانگر برای دستیابی به موفقیت ضروری است.
  • گاهی اوقات اجبارهایی وجود دارد که صریح نیست. به عنوان مثال، یک بیمار فکر وسواس گونه داشت که یک حادثه رانندگی رخ داده و یک نفر به خاطر او فوت کرده است. او به عنوان وسواس بدون اجبار تشخیص داده شد. اما با تجزیه و تحلیل دقیق رفتار او، مشخص شد که در حین وسواس، مراسم کوچکی را با کمی بالا بردن انگشتان پای راست انجام داده است. گذاشتن انگشتان در جای خود با سرکوب این مراسم کوچک به بیمار کمک کرد تا افکار تشریفاتی خود را در حین مواجهه انجام ندهد.
  • افکار تکراری و غیرمولد همیشه وسواس نیستند، بلکه می توانند بخشی از یک فرآیند نگرانی بیمارگونه باشند که با اضطراب نیز همراه است و رویکردی مشابه با آنچه در اینجا پیشنهاد شده است دارد. بازتابی در مورد نگرانی پاتولوژیک را می توان با کلیک کردن در اینجا مشاهده کرد.

تصمیم گیری در افراد وسواسی

مشکل دیگری که بیماران مبتلا به افکار وسواسی دارند، تصمیم گیری است. فرآیندهای شناختی درگیر در تصمیم گیری ممکن است تحریف شوند. برای ذکر دو مورد خاص:

  • یک بیمار به مطب می آید زیرا نمی تواند تصمیم بگیرد کاری انجام دهد. با انجام تجزیه و تحلیل عملکردی، تأیید می شود که وقتی باید بین دو گزینه تصمیم گیری می کرد و فرآیند ارزیابی را به پایان می رساند، بیشترین سود را برای خود در قسمت بالای میدان دید خود تصور می کرد و آنچه را کمتر جالب ارزیابی می کرد. در قسمت پایین تصور شده است. به این ترتیب، او جنبه های مختلفی را که برای هر جایگزین ارزش قائل بود، خلاصه و ادغام کرد. زمانی فکر می کرد که این روش توسط هیچکس استفاده نمی شود و اگر این کار را انجام می دهد به این دلیل است که او دیوانه است و سعی در سرکوب آن دارد. از آن زمان برای ادغام جنبه های جزئی ارزیابی با مشکلات زیادی روبرو شدم. درمان فقط شامل گفتن به او بود که روش خود را بازیابی کند و آن را طبیعی بداند.
  • در یک مورد دیگر، بیمار سعی کرد با انتخاب جایگزینی که در آن بهترین شانس برای توقف احساس اضطراب یا احساس بهتر را داشت، تصمیم بگیرد. با این حال، هر تصمیمی که می‌گرفت، او را به این فکر می‌اندازد که آیا می‌توانست تصمیم دیگری بگیرد که احساس بهتری در او ایجاد کند، که باعث شد احساس مضطرب و بدی داشته باشد. در نتیجه به وضعیتی رسید که نمی توانست هیچ تصمیمی بگیرد. در این حالت، زمانی که بیمار توانست معیارهای تصمیم گیری خود را تغییر دهد و اضطراب و ناراحتی را عادی بپذیرد و بر اساس سایر پارامترها تصمیم بگیرد، بهبود یافت. برای این،  پذیرش احساسات  یک سلاح باشکوه در این فرآیند بود (این تمرین  «دوره درمانی پذیرش I و II» است .
  • ما می توانیم برخی از پاراگراف های  “دوره درمانی پذیرش اول و دوم” را ببینیم  که این روند را توضیح می دهد:

    در رفتار روزانه ما، احساسات می توانند به ما کمک کنند تا تشخیص دهیم که آیا نتیجه اعمالمان خوب است یا بد. ما این کار را هم با نتایج واقعی و هم با نتایجی که تصور می کنیم به دست می آوریم انجام می دهیم. خیلی وقت‌ها احساس می‌کنیم که آن را دوست نداریم، دقیقاً نمی‌دانیم چرا. اغلب ما فقط از این احساسات، که شامل تصور جهانی است که موقعیت در ما ایجاد می کند، برای ارزیابی نتایج مورد انتظار و به دست آمده استفاده می کنیم. این ارزیابی به طور خودکار انجام می شود، یعنی بدون یک فکر آگاهانه، ما را منحصراً توسط احساساتی که قبل از نتیجه ظاهر شده اند، خواه مورد انتظار یا واقعی، هدایت می کند. هنگامی که ما برنامه ریزی می کنیم، این روش ارزیابی نتیجه شامل تصور وضعیت نهایی و احساس احساسی است که ایجاد می کند (Sugiura, 2003).
    مدلی که پشتکار در انجام تکلیف را که در برخی آسیب‌شناسی‌ها مانند اختلال اضطراب فراگیر یا اختلال وسواس فکری-اجباری رخ می‌دهد، توضیح می‌دهد، مدلی است که معتقد است در این مرحله از فرآیند تصمیم‌گیری، وضعیت ذهنی به دست می‌آید. عنصر اساسی برای دانستن اینکه آیا هدف کار به دست آمده است (مارتین و دیویس، ۱۹۹۸؛ مارتین، وارد، آچی و وایر، ۱۹۹۳؛ دیوی، فیلد و استارتاپ، ۲۰۰۳).

  • اگر باعث شود که احساس ناراحت کننده اولیه از بین برود، پس روش انتخابی مناسب است. اگر ناپدید نشد، رشته انتخابی بهترین نیست و باید دوباره تلاش کنید. کسانی که مبتلا به اختلال وسواس فکری هستند، مراسمی را انجام می دهند که برای لحظه ای آرام تر می شوند. اما اگر به طور کامل آنها را رها نکرد، آنها به این کار ادامه می دهند. آنها می دانند که در را بسته اند. اما اگر اضطراب ادامه داشت، دوباره آن را می‌بندند تا زمانی که احساس اضطراب به اندازه کافی کاهش یابد: اگر احساسی که ایجاد می‌کند درست باشد، بستن در کار درستی است.

نتیجه

درمان بیانیه ساده ای دارد (قرار گرفتن در معرض با پیشگیری از پاسخ) و در بسیاری از موارد می توان آن را به سادگی، بلافاصله و سریع انجام داد. اما همانطور که در این مثال های قبلی مشاهده می شود، برای سایر موارد لازم است روانشناس تجربه و توانایی بالایی داشته باشد تا بتواند آن را با موفقیت انجام دهد.

پاسخ به سوالات جنجالی شما

چیآیا درمان های جایگزینی با اثربخشی ثابت شده برای ریشه کنی این اختلالات وسواسی، به غیر از درمان شناختی-رفتاری وجود دارد؟

درمان دارویی با برخی از داروهای ضد افسردگی (آنافرانیل یکی از آنهاست) نیز درمانی موثر برای اختلالات وسواسی است. با توجه به عوارض جانبی احتمالی آن و درصد عود در هنگام سرکوب دارو، درمان انتخابی را درمان شناختی-رفتاری، یعنی مواجهه با پیشگیری از پاسخ می‌دانم. توجه به این نکته ضروری است که هر دو درمان دارویی و رفتاری شناختی را می توان در برخی موارد با مزیت آشکار ترکیب کرد.

آیا پیشنهاد هیپنوتیزم می تواند یک درمان احتمالی برای اختلال من باشد، زیرا چیزی است که در ضمیر ناخودآگاه من نهفته است و ظاهر نمی شود؟ من فکر می کنم شما دو سوال را در یک سوال مطرح کنید.

از یک طرف اگر هیپنوتیزم موثر باشد. هیپنوتیزم جذابیت زیادی برای هر درمانی دارد: همه چیز به دست هیپنوتیزم کننده ای سپرده می شود که سوژه را وادار به انجام آنچه درست است، می کند. به نظر من و متأسفانه تنها اثری که هیپنوتیزم نشان داده است به عنوان ابزار کمکی برای درمان های دیگر است. به عنوان مثال، به عنوان جایگزینی برای آرامش یا به عنوان یک تکنیک موثر برای قرار دادن سوژه در معرض تصاویر و افکار. همچنین نشان داده نشده است که چیزی بیشتر از پیشنهاد یا متفاوت از آن باشد.
از سوی دیگر، شما پیشنهاد می کنید که مشکل شما به دلیل چیزی است که زیربنای ناخودآگاه شماست و ظاهر نمی شود. حتی اگر هم بود، برای رفع آن باید با اضطرابی که زمینه ساز اختلال وسواس است، مواجه شد و آن را برطرف کرد. من فکر می کنم که همه روانشناسان موافق هستند که تنها با دانستن اینکه مشکلات از کجا می آیند، حل نمی شوند و در جهت گیری شناختی-رفتاری تصور می شود که همیشه لازم نیست منشاء تاریخی یک اختلال را بشناسیم تا بتوانیم آن را حل کنیم. این در مورد اختلال وسواس فکری عملی است.

در صورتی که درمانم برای من کارساز نباشد، می‌توانید در این مورد به من توصیه کنید؟ من واقعاً ناامید هستم.

همانطور که گفتم، فکر می کنم دلایلی وجود دارد که چرا شما با حساسیت زدایی سیستماتیک درمان شده اید. اما اگر این مورد شکست خورد، همانطور که به نظر می رسد، می توانید این سوال را از خود بپرسید
: آیا درمان انتخابی شناختی رفتاری (قرار گرفتن در معرض با پیشگیری از پاسخ) می تواند در مورد من، پس از مطالعه دقیق و متفکرانه، با تضمین های معین موفقیت، قابل اجرا باشد؟