کنترل اضطراب و جایگزین های قدرتمندتری مانند پذیرش احساسات مرتبط به منظور زندگی کامل پیشنهاد شده است.

کنترل اضطراب

می بینم که سوالات شما در راستای کنترل احساسات است. قبل از پاسخ به آنها می خواهم نکاتی را بیان کنم.

یک هیجان به عنوان یک عنصر اساسی شامل آمادگی برای عمل مطابق با ارزیابی ما از محرکی است که آن را تولید می کند و توانایی ما برای عمل بر روی آن. آنها واکنش های خودکار، ناخودآگاه و غیرارادی هستند و در نتیجه تلاش برای کنترل ظاهرشان کاری بیهوده است.

به همین دلیل است که من دوست دارم بگویم: “مسئله کنترل احساسات شما نیست، بلکه این است که آنها شما را کنترل نمی کنند.” مثلاً اگر انگشت خود را با چکش آویزان یک نقاشی غوطه‌ور کنیم، خشم تضمین می‌شود و به احتمال زیاد، چند کلمه را با لحن بالا به راه می‌اندازیم.

اگر عصبانی شویم، می‌توانیم با نقاشی و دیوار ضربه بخوریم. با این حال، آنچه که ما بیشتر به انجام آن علاقه مندیم، احساس خشم، دویدن برای التیام انگشت است.

این مثالی است که برای دوری از خشم نیست، بلکه برای فریفته نشدن آن است. با سایر احساسات مانند اضطراب، غم، شادی و غیره. همین اتفاق می افتد

آیا استفاده از تکنیک های آرام سازی به کنترل اضطراب کمک می کند؟

آرامش رفتاری مخالف اضطراب است، زیرا اضطراب پاسخی به یک محرک تهدیدکننده است و شامل آمادگی برای جنگیدن یا فرار است که متضمن فعال شدن جسمی و ذهنی است. 

اگر به مبارزه با اضطراب بپردازیم، آن را فعال می کنیم، یعنی دچار تنش می شویم و دیوانه می شویم که به راه حل هایی برای ترک آن فکر کنیم. آرامش شامل کنار گذاشتن مبارزه برای کنترل اضطراب است. اما برای این ما باید بپذیریم که قرار نیست کاری انجام دهیم تا محرکی که باعث اضطراب ما می شود از بین برود.

بسیاری از مردم قادر به آرامش نیستند یا متوجه نمی شوند که آرامش به کاهش احساس اضطراب آنها کمک می کند. علت را می توان در پارادوکسی که به آن اشاره کردم یافت: اگر می خواهیم در موقعیتی که آن را تهدیدآمیز می دانیم آرام شویم، باید بپذیریم که هیچ کاری برای اجتناب از تهدید انجام ندهیم.

آیا تنفس بر کنترل اضطراب تأثیر می گذارد؟

احساسات فوراً بر نفس تأثیر می گذارند، زیرا شامل آمادگی برای عمل می شوند، به طوری که نفس باید خود را در خود جای دهد تا پاسخ لازم را بدهد. 

اگر تصمیم بگیریم که اجازه ندهیم تحت تأثیر احساسات قرار بگیریم و کاری را که ما را برای آن آماده کرده است انجام ندهیم، بهترین کار این است که تنفس ما با کار جدیدی که می خواهیم انجام دهیم سازگار شود.

 اما، به طور کلی، تنفس یک رفتار خودکار است که ما به طور ناخودآگاه با ارزیابی از موقعیتی که در آن قرار داریم وفق می‌دهیم و اگرچه نود درصد مواقع خودکار است، می‌توانیم آن را داوطلبانه کنیم. 

با این حال، باید در نظر داشت که با آگاه کردن آن، از توجه و ظرفیت‌های شناختی استفاده می‌کنیم که از پاسخ خاصی که می‌خواهیم به موقعیت بدهیم کم می‌کند. 

در نتیجه، توصیه من این است که یاد بگیرید در تنفس خود دخالت نکنید تا به ریتم و شدت مناسب خود بازگردد. بار دیگر، پذیرش عواقب تصمیم ما برای تغییر رفتارمان ضروری است تا بتوانیم آن را انجام دهیم.

پرورش آگاهی بدن، نه زندگی متمرکز بر افکارمان، تا چه اندازه تأثیر مطلوبی بر ذهن ما دارد؟

آگاهی از زمان حال، از جمله آگاهی بدن به شیوه ای خاص، عنصر اساسی سلامت روان ما است. نادیده گرفتن بدن و سیگنال هایی که برای ما ارسال می کند نمی تواند ما را به هیچ چیز خوبی برساند.

 آیا حرکت می تواند بر عزت نفس یا وضعیت ذهنی ما تأثیر بگذارد؟

آیا بهبود وضعیت بدن ما – با روش هایی مانند تکنیک الکساندر – بر نحوه مواجهه روزمره ما نیز تأثیر می گذارد؟

اگر متوجه شویم که قادر به انجام برخی حرکات نیستیم، بدیهی است که احساس محدودیت می کنیم. ب

ه همین دلیل، ورزش‌ها، تکنیک‌ها و تمرین‌هایی که با هدف بهبود توانایی ما در حرکت و سیالیت بخشیدن به فعالیت‌هایمان انجام می‌شوند، به ما امکان می‌دهند عملکرد و زندگی خود را بهبود بخشیم و اساساً بر وضعیت ذهنی و خودپنداره ما تأثیر بگذارند.

آیا ناراحتی روانی بر بدن ما تأثیر می گذارد؟

تشخیص ناراحتی روحی و جسمی آسان نیست، زیرا از کجا احساس می کنیم که از نظر ذهنی اشتباه می کنیم؟ هر کاری که انجام می دهیم یا فکر می کنیم با تمام بدن خود انجام می دهیم. 

اینکه ما فقط با سر فکر می کنیم یا فقط با پاها حرکت می کنیم درست نیست. هر فکری که بلافاصله، به طور خودکار و ناخودآگاه داشته باشیم بر بدن ما تأثیر می گذارد و بالعکس، هر احساسی که بدن ما به مغز ما منتقل می کند، واکنش ارزیابی شناختی را تحریک می کند.