بگذار لبهايـــــت براي بوسيدن باشد
چشمهايــــــت به اندازه ي کافي
حرف براي گفتن دارد...

++++++++++++++++++++++++++++++++++


از من بگريزيد که مي خورده*ام امروز
با من منشينيد که ديوانه*ام امشب
يک جرعه آن مست کند هر دو جهان را
چيزي که لبت ريخت به پيمانه*ام امشب

++++++++++++++++++++++++++++++++++


بردي به غمزه ي همه صبر و قرار من / آخر به سر رسيده چه خوش انتظار من / ترسم دوباره فاصله افتد ميان ما / مي بوسمت که بوسه شود يادگار من

++++++++++++++++++++++++++++++++++


مـــــا
نسل بوسه هاي ممنوع ايم
عشق را
ميانِ لبهاي هم، پنهان کرده ايم
تا نمــــــــــيرد !

++++++++++++++++++++++++++++++++++


درنگي کن در آغوشم که امشب
فروزانست بزم عشق ديرين
نمي خوابيم و مي نوشيم تا صبح
ز جام بوسه ها ، بس راز شيرين . . .

++++++++++++++++++++++++++++++++++


بوسه از آن جهت بود شيرين
كه نشان محبتي باشد
نزد من بوسه اي بود خوشتر
كه در آن سوءنيتي باشد!

++++++++++++++++++++++++++++++++++


با نگاهي که رنگ مستي داشت
خنده اي بر لبانش گذر کرد
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه يي روي سايه يي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه يي لغزيد
بوسه يي شعله زد ميان دو لب

++++++++++++++++++++++++++++++++++


چشمان من هزار زبان دارد
من ساقيم به محفل سرمستان
تا کي ز درد عشق سخن گويي
گر بوسه خواهي از لب من بستان

++++++++++++++++++++++++++++++++++


تنها به خنده
يا به شکر خنده هاي تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودني ست
در روزگار هر که ندزديد مفت باخت
من نيز مي ربايم
اما چه ؟
بوسه بوسه از آن لب ربودني ست