لبانت را می بوسم قند دلت آب می شود

و تا ابد نمک گیر شیرینی لبان تو می شوم







بوسه* ، بهترین سرقتِ دنیاست

چون هم دزیدیش زیباست

هم پس دادنش . . .







بعد از گذشت این همه سال عاشقم هنوز

هر چند اگر نمانده مجال عاشقم هنوز

در آرزوی بوسه ای از آن لبم ، ببین

با این همه امید محال عاشقم هنوز







اگه می شد با بوس شارژت کنم

اینقدر می بوسیدمت که دائمی بشی







یک فرصت به من بده که غلط ببوسمت

و تمام طول سال را جریمه ام کن

که از روی آن هزار بار تمرین کنم







بوسه هایت را کش بده

من می میرم که این لحظه ها را زندگی کنم







و زندگی از جایی شروع می شود

که بی هوا بوسیده می شوی







تلخ است ، تلخ تلخ ، این زندگی

اما لب هایت عجب تعادلی برقرار کرده است

شیرین است ، شیرین شیرین

در برابر این زندگی







مرا ببوس

نه یک بار که هزار بار

بگذار آوازه عشقمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند

آنها که بر سر جداییمان شرط بسته اند







از جـــایِ بـــوسـه هــایِ تـــو

بــر شـــانـه هــایــــم خـــورشیـد بــــالا مـی آیــــد