کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: اجبار پدر و مادر در شغل

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    May 2017
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    1

    اجبار پدر و مادر در شغل

    سلام دوستان. من تازه عضو گروه شدم. یه سوالی دارم که خیلی اذیتم میکنه. در رابطه با مادر و پدر همسرم هست. همسرم در کار ازاد ورشته تخصصی خودشون مشغول به کار و علاقه داره و خداروشکر حقوق خوبی هم داره ولی خانواده همسرم خیلی اصرار دارن که بره کار دولتی . هر دفعه هم اشنایی میبینن بهش میگن برای کار . جدیدا سپردن بره جایی که به رشته خودش هیچ ربطی نداره. همسرم هم خیلی اذیت میشه که با وجود اینکه کار میکنه و دستش تو جیب خودش چرا اینقدر اصرار به کار دولتی دارن . من و همسرم هم رشته هستیم و روپای خودمون وایسادیم و داریم کار میکنیم سوالم اینکه که از اونجایی که میگن پدر و مادرت رو نباید ناراحت کنی و به حرفشون گوش بدی و درصورت انجام ندادن گناهی کردی ، الان واقعا ما راهمون درست یا نه؟ باید از علایقمون و تلاشمون برای کار مورد علاقمون بگذریم و به خواست اونا زندگی کنیم؟ ومهمتر ازهمه اینکه خدا از ما رضایت داره یا ناراضی؟

  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    معاونین سایت
    نوشته ها
    1,637
    پسندیده
    43
    مورد پسند
    50
    دوست عزیز نگرانی خانواده بی دلیل نیست چون شرایط اقتصادی جامعه چنین ایجاب میکنه

    ولی در هر صورت تا شما چنین خواستی نداشته باشید کسی نمیتونه شمارو اجبار به تغییر در روش زندگی و شغل بکند

    به هر حال ترک کار میتونه مشکلاتی داشته باشه از جمله :

    ترک کردن کارتان می*تواند یکی از استرس*زاترین موقعیت*ها در زندگی افراد باشد. شما سال*ها به*عنوان بخشی از یک سازمان کار کرده*اید، بخش جدایی*ناپذیری از فرهنگ یک اداره شده*اید. برنامه روزانه شما، عادات شما و جزئیات کوچک زندگی روزمره شما مثل اینکه کی قهوه بخورید و کجا غذا بخورید، هیچ*کدام از اینها را نمی*توانید با خود به*کار جدیدتان ببرید. پشت سر گذاشتن محیط آشنا و همکارانی که دوستشان داشته*اید، بسیار سخت است.

    ترک کردن پیوندهای شخصی گاه بسیار سخت است. شما نه تنها احتمالا با همکارتان پیوند شخصی دارید، بلکه مدت*ها زمان صرف پرورش احساس همکاری یا همدلی با آنها کرده*اید. اما موقعیت*هایی هستند که انسانی که به حرفه خود اهمیت می*دهد ناگزیر از ترک آنها می*شود.

    ممکن است یک روز ناگهان دریابید که شغل شما شغلی مرده است یا محل کارتان بسیار نامناسب است یا اینکه تشخیص دهید که در یک جایگاه یا سمت دیگر بهتر عمل خواهید کرد. مواردی وجود دارد که به دلایل عاطفی یا روانی ناچارید کارتان را ترک کنید.

    هرچند ترک کار پدیده*ای تراژیک است ماندن ممکن است گاهی بسیار بدتر باشد. گاهی اوقات همه چیز روشن است و معلوم است که شما راهی جز ترک شغل تان ندارید؛ اما گاهی اوضاع پیچیده*تر است. در ادامه پنج دلیل را بررسی می*کنیم که ارزشش را دارند به*خاطر آن شغلتان را تغییر دهید.

    یک: می*توانید دانش وسیع*تری کسب کنید.

    حجم عظیمی از دانش را که در آغاز کارتان به*دست آوردید. به*خاطر بیاورید. ماه*های نخست شروع هرکاری همچون یک دانشگاه است. شما دائما می*آموزید. در یک دوره کوتاه و سریع چیزهای زیادی می*آموزید و با محیط منطبق می*شوید، سپس برای ماه*های طولانی به تدریج چیزهای جدید دیگری را یاد می*گیرید. اغلب این پروسه با دست یافتن به مهارت یا خبرگی به پایان می*رسد.

    اغلب مشاغل (به جز مشاغل پژوهشی یا اکادمیک) مشاغلی هستند که در آنها نقطه*ای وجود دارد که یادگیری تا حد زیادی متوقف می*شود و فرد به متخصص کار خود در سازمان خود بدل می*شود. اما آیا شما ظرفیت بیشتر از این را دارید؟ آیا دوست دارید در بیشتر از یک امر مهارت عملی یا نظری را به*دست آورید و به متخصص بدل شوید؟ شما می*توانید دانش شغلی خود را با تکرار این فرآیند از آغاز در سمت یا شغلی تازه افزایش دهید.

    متخصصان امور کاری معتقدند که یک فرد در یک شغل معمولی به زمانی در حدود 3 سال برای دستیابی به تخصص و مهارت نیاز دارد. پس از این زمان یادگیری به شدت کاهش می*یابد. تغییر شغل پس از این بازه زمانی می*تواند هم چون عمل راه*اندازی مجدد یک کامپیوتر باشد. امری که به شما این فرصت را می*دهد تا رشد کنید و دوره پرسرعت جدیدی از یادگیری را تجربه کنید.

    دو: می*توانید درآمدتان را افزایش دهید.

    شغلی یکسان در دو شرکت متفاوت درآمدی یکسان ندارد. یافتن موقعیت شغلی یکسانی با مزایا و حقوق بیشتر در یک کمپانی دیگر می*تواند دلیلی بسیار موجه برای تغییر شغل باشد. ممکن است شرکت کوچکی را پیدا کنید که ساعات کاری کمتری دارد؛ ولی وظایف بیشتری را بر دوش کارمندان اندک خود قرار داده است و حقوقی بیشتر نیز پرداخت می*کند یا ممکن است شغلی مشابه شغل خود را در یک کمپانی بزرگ بیابید که به علت بازار وسیع*تر و سود بیشترش بدون هرگونه تغییری در وظایف یا ساعت کار حقوق بیشتری پرداخت می*کند.

    از طرف دیگر مهارت*های شما ممکن است در هر کمپانی ارزش متفاوتی داشته باشد. تصور کنید یک کارمند فروش هستید که آلمانی می*داند؛ ولی در شرکتی کار می*کند که فاقد هرگونه رابطه تجاری با آلمان است، با تغییر دادن کمپانی خود می*توانید میان مهارت*های مورد توجه سازمان و توانایی*هایتان نوعی سازگاری ایجاد کنید. تغییر در فرصت*ها و ارج نهادن*ها و میزان حقوق متناسب با مهارت*هایتان می*تواند دلیل خوبی برای تغییر کار باشد.

    سه: کار فعلی شما چالش برانگیز نیست.

    حتما از افراد بسیاری شنیده*اید که به*دنبال یک کار کم دردسر هستند، کاری با وظایف مشخص، آسان با سرعت اندک و غیر چالشی. اینها مشاغلی هستند که می*توانید در خلال آنها تا می*توانید چرت بزنید. البته همیشه مقداری کار وجود دارد که می*توانید به نحوی تقسیمش کنید که مشغول به نظر برسید. آیا فکر می*کنید این شغلی ایده*آل است؟ نتایج تحقیقات پژوهشگران کار مساله متفاوتی را نشان می*دهد. نتایج یک آزمون نشان می*دهد که یک شغل کامل که می*تواند سبب خوشبختی فرد شاغل شود باید چالش*برانگیز باشد.

    به نحوی که حداقل 20 درصد از زمان کاری فرد خارج از دایره آرامش باشد. 20 درصد ساعات استرس*آلود و پرچالش می*تواند هوشیاری، احساسات و خلاقیت شما را به صورت روزمره فعال کند؛ درحالی*که یک شغل آسان شما را به یک معتاد اینترنتی، یک خواب*آلود خسته یا کسی بدل می*کند که فقط از بازی با موبایلش یا کشتن وقت لذت می*برد. افرادی که مشاغل آسانی دارند به ندرت در هرم اجتماعی و اقتصادی ترقی می*کنند، آنها برای به چنگ آوردن موقعیت*ها ناآماده هستند. بنابراین اگر شغل*تان برایتان به امری غیرچالشی بدل شده است، وقت آن است که ترکش کنید.

    چهار: محیط کاری*تان با شما سازگار نیست.

    هر اداره*ای فرهنگ و فضای خاص خود را دارد. در یک شرکت ممکن است به تدریج فضایی حاکم شود که مرکز تمام مکالمات رویدادهای ورزشی باشد. در این شرایط افراد می*توانند از این موضوع استفاده کنند تا به هم متصل شوند و با هم سرگرم شوند؛ ولی وقتی فردی به این موضوع بی علاقه باشد برای همیشه نسبت به فضا فردی بیرونی باقی خواهد ماند و این مساله می*تواند تاثیری بسیار منفی بر روحیه روزانه و عملکرد افراد داشته باشد.

    اگر محیط کارتان باعث خلاقیت، شادی یا آسایش تان نیست ریشه آن را بیابید. تا حد ممکن سعی کنید مشترکات خود را با همکارانتان بیابید. در برخی محیط*های کاری نیز نوعی رقابت مسموم و مخرب رواج دارد، تمامی موارد بالا بسیار غیرقابل تحمل هستند و در صورتی که محیط کاری شما این*گونه است بهتر است گزینه تغییر را به*صورت جدی در نظر بگیرید.

    پنج: تغییرات عمده*ای در زندگی*تان رخ داده است.

    تصور کنید ازدواج کرده*اید و باید با همسرتان به شهر جدیدی بروید، در چنین شرایطی تغییر شغل تقریبا اجتناب*ناپذیر است. تغییرات دیگری نیز ممکن است در زندگی*تان رخ دهد، ممکن است بچه دار شده باشید و به وقت بیشتری برای کودک نیاز داشته باشید، شاید پدر و مادرتان بیمار شده باشند و شاید فقط بخواهید زمان بیشتری با خانواده*تان باشید. کارمندان هوشیار همیشه رئیس خود را از پیش در جریان تغییرات زندگی خود می*گذارند.

    به این ترتیب دو طرف این فرصت را می*یابند که با شرایط جدید منطبق شوند؛ اما همیشه مواردی وجود دارد که در آن رئیس*تان از همکاری متقابل و همدلی با شرایط جدید شما اجتناب می*کند و هیچ انعطافی نشان نمی*دهد، این هم یکی از آن مواقعی است که بهتر است به تغیير شغل فکر کنید و دست از تخریب و روحیه*تان از طریق اصطکاک با رئیس*تان بردارید.
    کاربر مقابل پست moshaver عزیز را پسندیده است: banozk
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  3. Top | #3

    تاریخ عضویت
    May 2017
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    2
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    1
    ممنونم از پاسخگویی شما. اما انگار اشتباه متوجه شدید یا من اشتباه منظورتون رو فهمیدم. ما مشکلی با کارمون نداریم و داریم روز به روز پیشرفت میکنیم ولی چون خانواده همسرم کار اداری رو دوست دارن میخوان ماهم دوست داشته باشیم. من فقط خواستم بدونم که اگه به کاری که خودمون علاقه داریم مشغول باشیم بعدا مورد لعن خانواده و نارضایتی خدا قرار نمیگیریم.
    در رابطه با جمله اول که وضع مملکت ایجاب میکنه بگم که من از اول روزیمو از خدا خواستم و خداوند هم هیچ زمانی منو شرمنده نکرده که دستم جلوی کسی دراز باشه.
    کاربر مقابل پست star عزیز را پسندیده است: banozk

  4. Top | #4

    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    عنوان کاربر
    معاونین سایت
    نوشته ها
    1,637
    پسندیده
    43
    مورد پسند
    50
    نقل قول نوشته اصلی توسط star نمایش پست ها
    ممنونم از پاسخگویی شما. اما انگار اشتباه متوجه شدید یا من اشتباه منظورتون رو فهمیدم. ما مشکلی با کارمون نداریم و داریم روز به روز پیشرفت میکنیم ولی چون خانواده همسرم کار اداری رو دوست دارن میخوان ماهم دوست داشته باشیم. من فقط خواستم بدونم که اگه به کاری که خودمون علاقه داریم مشغول باشیم بعدا مورد لعن خانواده و نارضایتی خدا قرار نمیگیریم.
    در رابطه با جمله اول که وضع مملکت ایجاب میکنه بگم که من از اول روزیمو از خدا خواستم و خداوند هم هیچ زمانی منو شرمنده نکرده که دستم جلوی کسی دراز باشه.
    مشکلات اقتصادی در جامعه چنین تفکری رو برای خانواده ها به وجود آورده که کار دولتی اطمینان بیشتری داره

    از طرف دیگه وقتی ازدواج میکنید اولویت شما همین زندگی مشترک و همسرتون خواهد بود پس از تصورات سنتی گذشته دوری کنید

    ولی این موضوع نباید توجیهی برای بی احترامی و توجه نکردن به صحبت های خانواده و پدر و مادر باشه ... شما زندگی خودتون رو دارید و کسی نمیتونه شمارو اجبار به انجام کاری کنه

    اگر در زندگی و کارتون موفق بشید مسلما" خانواده ها هم به یک آرامش نسبی در مورد آینده شما خواهند رسید و این حساسیت از بین میره

    شرایط سختی هست و باید هر دوی شما صبور باشید تا بتونید به اون سطح از موفقیت برسید که به نگرانی ها پایان بده
    کاربر مقابل پست moshaver عزیز را پسندیده است: banozk
    شانس نام مستعار خداست.
    آنجا که نمی خواد،امضایش پای داده هایش باشد.

  5. Top | #5

    تاریخ عضویت
    Jan 2019
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    14
    پسندیده
    29
    مورد پسند
    0
    ادواردِ هشتم رو میشناسی؟
    - نَه!
    + ادوارد هَشتم بزرگترین پادشاهی جَهان رو داشت، اون به هَشتادو چَندسالگی فِکر میکرد،هشتادو چندسالِگی وقتیه که هرچیزی معنایِ واقعیِ خودش رو پیدا میکنه!
    ادوارد هَشتم پادشاهی بِریتانیا رو واسِه بودن با زَنی که نِمیتونست مَلکه بشه رَها کرد. جایِ کاخ*هایِ لندن رو اتاق اون زن گرفت، جایِ ثروت اسکاتلَند رو لبخندش، جایِ سفرهایِ دور و دِراز رو قدَم زدن باهاش، جایِ مجلَل*ترین رِستوران*ها رو یک فِنجان چایِ همراهش، تا حالا به هشتادو چَندسالگی فکر کردی؟
    - نَه!
    + اگه پیر بِشی و اونی که میخوای کنارِت نباشه، جایِ همه چیز خالیه .. خالیِ خالی.

    #روزبه_معین

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •