کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: چه کار کنیم ک خانواده مان باورمون کنند

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Aug 2019
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    1
    پسندیده
    0
    مورد پسند
    0

    چه کار کنیم ک خانواده مان باورمون کنند

    من ۲۳سالمه تقریبا چهار سال پیش با پسر عمه ام نامزد کردم تا تقریبا ۲سال همه چیز خوب بود ولی بعد اون زیاد بینمون اختلاف پیش میومد ولی بازم بیشتر ب علت این بود زمان طولانی ای بود نامزدبودیم عقد نامزدم قبول نداشت من هم از یک خانواده مذهبی بودم ارتباطمون در حد چت بود یا ت جمع خونواده باهم. بودیم ولی چون فامیل بودیم فضا صمیمی بود سال سوم نامزدیم ایشون ب من گفت نمیخاد ارشدشو ادامه بده و دریک شرکت مشغول ب کارش وفقط من از قضیه خبر دار بودم ب خانواده خودشم چیزی نگفته بود وازشون ب بهانه کارای پروژه پول گرفته بود منم هرچی نصحیتش کردم کارساز نبود وتنها چیزی میگفت این بود ک ت پشتم وایسا همین دیگ ب منم فقط چن روز یبار ی زنگ میزد بعدها متوجه شدم داداش منو هم برده پیشش اونم ارشد میخونده وکلی دروغ تحویل بقیه دادن ولی بالاخره خانواده ام فهمیدن رفتن دنبال داداشم ولی بابام اذیت شد وداداشمم ارشدشو از دس دادچون اصلا نمیدونست کجان دیگ بعد ازاون خانواده نامزدمم رفتن دنبالش بعد اون قضیه کدورت پیش اومد نامزدی بهم خورد دوباره با واسطه گری درس شده بود چن وقتی همه چی درس شد ولی بعد ی مدتی نامزدمم شروع کرد ب توهین ب خانواده ام البته فقط پیش من مام بحثمون میشد دوباره اوضاع اروم میشد ولی باز سر توهین ب خانواده ها بحث میشد ایشون دوباره رفتن درسشون ادامه بدن ولی رفتارشون با من تغییر. کرده بود بیشتر سر دعوا داشتن و کمتر سراغمو میگرفت بعد مدتی یهو پیشنهاد ازدواج دادن منم گفتم عقد کنه ی سال بعد ازدواج ک درسمم تمو شده باشه درواقع بیشتر ترسم برای این بود ت این شرایط بد ازدواج کنم ایشونم گفت یا ازدواج کن یا برو منم گفتم ازدواج رد کردم عقد رو پیشنهاد دادم اما قبول نکردن منم ناراحت وعصبی بودم چون کلا رفتارشون بامن تو این مدت خوب نبود فک کردم واقعا دلشون میخاد تموم بشه وب خانواده ام قضیه رو توضیح دادم اونام عصبی وناراحت شدن وگفتن اگ گفته رابطه تموم پس تمومه دیگ هم چی بهم ریخته بود بقیه فامیلامونم خبردار شده بودن چن باری به خودشون پیام دادن ولی نتونستم مستقیم بگم اوضاع رو درست کنه فقط پرسیدم چرا میگفتن من کاری نکردم فقط خواستم ازدواج کنم ولی خانواده تو تموم کردن وابروریزی شده بعد منم نتونستم چیزی بگم چن ماه بعد مادرشون با دوتا از زنای فامیل اومدن قبلش خانواده اش هیچ تماسی نگرفته بودن باباشونم حاضر نبود مستقیما وارد عمل بشه ولی با اومدن مادر ایشون نه تنها اوضاع درس نشد بلکه بدتر شد چون دوتا از فامیلامون تو خونه ما شروع. ب دادو بیداد کردن خانواده منم که ناراحت شده بودن اونام بعد دعوا دیگ چیزی نگفتن وزنگی نزدن حلقه رو چن روز بعدش پس فرستادن نامزدمم چن ماه بعد اون قضیه گفت دوستم داره ولی اوضاع از شرایطش خارجه و درس نمیشه خانواده منم ناراضین ولی من نمیتونم راحت کنار بیام و عقب بکشم چون از این موضوع مطمعنم ک حسش واقعی واونم خیلی ناراحته
    ولی خانواده نامزدم چیزی نمیگن خانواده خودمم واسطه قبول نمیکنن
    ویرایش توسط Rahaa : 08-21-2019 در ساعت 11:12 AM

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •