سلام،من ۲۴ سالمه،حدود دو سال پیش با آقایی اشنا شدم که ۴ سال از من بزرگتر هستن،ایشون از همون اول گفتن قصدشون ازدواجه ولی شغل ندارن،پول هم ندارن و حمایت مالی خانواده رو هم نداشتن،ما صبر کردیم،سال پیش ایشون سر یه کاری میرفتن که حدود از صبح بود تا شب میومدن،هیچ وقتی برای من نداشتن،حوصله نداشتن،حتی کادو تولد هم برام نگرفتن،کلا ۴،۵ بار همدیگرو دیدیم،به من ابراز احساسات نمیکردن تا جایی که من میخواستم رابطه رو تموم کنم،ولی خب نشد و ادامه پیدا کرد،قبل از عید من توی ذهن خودم گفتم اگر تا شهریور سال دیگه کاری جور نشد و ایشون دیگه نتونستن بیان خواستگاری رابطه رو تموم میکنم،از عید رفتارشون بهتر شد و شروع کردن به ابراز احساسات،حدود دو ماه پیش گفتن با یکی از دوستاشون قراره کاری رو راه بندازن منم صبر کردم تا حدود۴ هفته پیش اتفاقی افتاد که جداگانه خدمتتون در انتها عرض میکنم،تصمیم گرفتم که سریع تر ببینم اوضاع رابطه چی میشه،بهشون گفتم و گفتن نمیدونم و کارشونم بستگی به عوامل زیادی داره،میخوان گلخونه بزنن و زمین مال یه اقای غریبه است که قراره حدود ۳ میلیارد وام بگیرن روی زمین،و خب همه اینا به نظر من نشدنی هست یا حداقل یه مدت زیادی رو میطلبه و اصلا معلوم نیست اون اقا قبول کنه سند زمینش رو وثیقه قرار بده یا نه،دو هفته پیش قرار بود با اون اقا جلسه بذارن،ولی هی گفتن نشد و نشد،تا اینکه من دیشب واقعا خسته و سردر گم شده بودم بهشون گفتم یا به من قول بدن که تا قبل از سال جدید کارشون اوکی میشه و میام خواستگاری یا بذارن یه تصمیمی برای این رابطه بگیریم،ایشون فقط تفره رفتن،هی میگفتن یا اعتماد کن و بمون یا برو،راستش اینقدر راحت درباره رفتن صحبت کردن من شوکه شدم،به هر حال اخر هم گفتن خوابم میاد و خوابیدن،البته کلا من اگر میخوام باهاشون حرف جدی بزنم ایشون از زیرش در میرن و همیشه خستگیشون در اولویت بود،منم تصمیممو گرفتم وپیام دادم که برو کارتو راه بنداز اگر شد بیا ببینیم چی میشه،منتطر بودم صبح جواب بدن اما هیچ پیامی دیگه به من ندادن،راستش همش دارم با خودم فکر میکنم نکنه من عجولانه تصمیم گرفتم و مورد مناسبی هستنو از دستش بدم،از طرفی فکر میکنم اگر منو دوست داشتن به این راحتی نمیذاشتن من برم،خیلی سردرگم شدم و نگران. اما اتفاق ۴ هفته پیش،من همکاری داشتم که ۵ سال پیش توی پروژه ای با هم بودیم،اون موقع من ازش بدم نمیومد ولی خب نشد رابطه ای برقرار بشه،ایشون بعد از پروژه سربازی رفتن و تموم شد،سال پیش دقیقا زمانی که میخواستم رابطه ام رو بهم بزنم ایشون اومدن و باهام گپ زدن،در حد چندتا پیام کوتاه،چند روز بعد من رابطه ام رو درست کردم و ایشون که پیام دادن من محل ندادم،توی این یکسال ایشون توی فصای مجازی پست های منو لایک میکردن،منم مطمعن شدم قصدی ندارن،اما حدود د۴ هفته پیش اومدن و ازم پرسیدن چه حسی بهشون دارم،با مشورت یه مشاور منم فقط ازش پرسیدم تو چه حسی به من داری و بعدش گفتم باید یه مدت فکر کنم،میخواستم تکلیف رابطه ام رو روشن کنم،تا پریشب که دوباره پیام دادن و حرف زدیم،اصرار دارن به ادامه،به هر حال،الان من رابطه ام با نفر اول قطعه،با پیام ندادن ایشون.و نمیدونم که ایا قطع ارتباط درست بوده یا نه