کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: نكاتي در مورد کمبود تجربه های مشترک

  1. Top | #1
    moshaver

    Lightbulb نكاتي در مورد کمبود تجربه های مشترک


    تا به حال افرادي را ديده ايد كه در اوايل زندگي مشترك خود دچار مشكلات زيادي هستند و گاهاً در اوايل زنديگ بحث ها و مشاجره هاي زيادي با هم دارند؟ شايد در ذهن خود به اين مسئله فكر كرده ايد كه اينان كه تازه اول راه هستند و هنوز چند روزي از زندگي مشتركشان نگذشته، پس چرا اينقدر مشاجره دارند.

    يكي از نكاتي كه مي توان به آن اشاره كرد اين موضوع است كه بعضي افراد فقط از نظر ظاهري همديگر را مي پسندند، ولي در كل مشكلات تفاهمي، اخلاقي، اشتراكي و... زيادي با هم دارند. داشتن تجربه هاي مشترك در طول زندگي به طرفين كمك مي كند تا بتوانند مسير زندگي شان را بهتر و روشن تر طي كنند.

    سعي كنيد قبل از شروع يك زندگي مشترك، حتما در مورد اين مسائل بيشتر با هم صحبت كنيد و راهكارهاي بهتري را پيدا كنيد.
    گاهي به اين مسئله پي برده ايم كه برای همه ما در زندگی مشترک شرایط و مواقع بسیاری به وجود می آید که درس های زيادي از زندگی یاد بگیریم و آن ها را تجربه ای کنیم برای روزهای آینده زندگی مان. قطعا میان خانواده شما و خواهرتان یا میان خانواده شما و برادرتان یا حتی میان خانواده شما و پدر و مادرتان تفاوت وجود دارد.

    مقایسه شرایط یک زندگی با سایر زندگی های اقوام و آشنایان کار درستی نبوده و ممکن است منجر به بروز بحث و دعوا شود. از این روی لازم است تا تفاوت های میان خانواده های مختلف را شناسایی کنید و بدانید جایگاه زندگی خودتان کجا و چگونه است و از مقایسه در هر زمینه ای پرهیز کنید تا بستر زندگی تان دچار بیماری عاطفی نشود.

    ما کمبود تجربه داریم. برای تجربه کردن، باید خطر کرد. تجربه های کوچک در برابر خطرهای کوچک و تجربه های بزرگ در برابر خطرهای بزرگ! زندگی ما از چند بخش تشکیل شده که هر کدام در طول زندگی وارد مرحله جدیدی می شوند و کم کم ابعاد مختلف وجودی ما را می سازند.

    از یک زمان به بعد است که هر کداممان به مرحله ای می رسیم که حس می کنیم چه چیزی برای خودمان و اطرافمان - تا جایی که اثر معنی داری روی آن داشته باشیم - بهتر است.
    اینها شاید همان رویاهای ساده ای باشد که در ذهنمان شکل می گیرد، ولی برای رسیدن به آنها راه ساده ای در پیش نیست. همیشه فکر می کنیم که باید از جایی - و از نو - شروع کنیم، اما چه می شود که برای تبدیل شدن کوچک ترینشان به حقیقت هم پا پیش نمی گذاریم و فرصت تجربه های کوچک را هم حتی از خودمان و دیگران دریغ می کنیم؟!

    این که در زندگی خانوادگی، هزار حرف نیم خورده تبدیل به بغض شده را به هم بگوییم و از امروز باهم مهربان تر باشیم. این که برای شروع زندگی مشترک، دوست داشتنی را که در قلبمان هست، یک جوری بروز بدهیم و نگذاریم از دست برود. این که در زندگی شخصی، گریزگاهی برای آرامش و شادبودن داشته باشیم. این که در زمینه کاری به دنبال آن فکر قدیمی که در ذهنمان بوده، برویم. و این که برای بروز خلاقیت های ذهنی و روحی مان چیزی در دست بگیریم و خلق کنیم.

    شما می گویید دنیای پرشتاب امروز مجال چند مسیر رفتن را ندارد، اما به نظر من همه اینها جزو ابعاد وجودی انسان هستند و ما توانایی رشد در هر کدام از این زمینه ها را داریم.

    بعضي از ما انسان ها در رشته ای درس خوانده ايم که با آمار سروکار دارد و چیز خیلی مهمی که از این رشته یاد گرفته ايم، «معنی داربودن» است. هر چیزی در زندگی باید معنی دار باشد. مهربان بودن، دوست داشتن، آرام و شادبودن، پیشرفت کردن و خیلی چیزها را خلق کردن؛ ما می توانیم در هر کدام از این موارد اثر معنی داری بر جا بگذاریم. همه اینها به دست آوردنی است و در کنار محیطی که در آن به سر می بریم، به تربیت درست و دقیق هم نیاز دارد.

    بعضی آدم ها رو خیلی خیلی دوست دارم. اصلا این که هنوز همچین آدم هایی روی کره زمین وجود دارند، برای من یه جور معجزه است.
    مثلا یکی از معلم های قدیمی ام که هنوز هم می بینمشون. خیلی چیزها ازشون یاد گرفتم: سوال پرسیدن، کار گروهی، فکرکردن، زندگی کردن، کتاب خوندن و... وقتی شاد می شه عین بچه ها شاده و هنوز هم با این که دیگه بزرگ شده عین بچه ها تعجب می کنه یعنی به قول کتاب «دنیای سوفی» هنوز هم می تونه بیاد روی نوک موهای خرگوش بایسته.

    چه جوری بگم اون بزرگه، اما کلی از ویژگی های باحال بچگیش رو هنوز داره. مهم تر از همه این که زنده است و زندگی می کنه و لذت می بره و مهربون هم هست. می دونی به ما یاد داد که با تغییر بعضی عوامل و چیزها بتونیم در خیلی از موارد، زندگی رو برای خودمون لذت بخش کنیم و یه چیز دیگه که ازش یاد گرفتم، این بود که کارهایی رو که تو زندگی انجام می دم، به خاطر خودم انجام بدم.

    این جوری یه حس خوبی به آدم دست می ده، مثلا دیگه نظر بقیه آدم ها خیلی برات مهم نیست، مهم اینه که به قول کتاب «سمت تاریک کلمات» بتونی جلوی آینه بایستی و خودت رو تو آینه نگاه کنی.

    اگر تصور می کنید با سپري كردن سال ها امكان دارد تجربیات مهمی و فراواني که در طول زندگی بدست آورده اید فراموش کنید، خيلي خوب است كه یک دفترچه يادداشت تهيه كنيد و هر صفحه اش را اختصاص دهید به یکی از تجربیات مهم زندگی تان. با یادداشت این تجربیات می توانید تا همیشه آن ها را حفظ کنید .

    مهم نیست وقتی بقیه تو رو می بینن، چشم هاشون از خوشحالی برق می زنه یا پره های دماغشون با نفرت باز و بسته می شه. یاد گرفتم که مهم اینه که خودم از خودم حالم به هم نخوره. می دونید این جوری خیلی باحاله که من کارها رو برای خاطر خودم می کنم.

    این جوری وقتی به یکی کمک می کنم به خاطر خودمه، چون از اون حس خوبی که بهم دست می دهد، لذت می برم و شاید اصلا خود کار هم برام لذت بخشه. (تازه بعضی مواقع طرف تشکر هم می کنه! فکرش رو بکنید شما به خاطر خودتون کاری رو انجام دادین تازه از شما تشکر هم می کنن!)

    تصور کنید زندگی مانند یک قطار بر روی یک ریل در حرکت است. با این حساب شما در طول مسیر ممکن است منظره های مختلفی ببینید که اگر بوسیله یادداشت کردن تجربه ها به مسیرهای مشابه هم رسیدید می توانید بخاطر بیاورید که شبیه این منظره را قبلا در کجا دیده اید و چگونه آن را ثبت کرده اید.

    راستی بايد بگم چون گاهي يك مدل هايي فکر می کنم، بعضی وقت ها می گم شاید خودخواهم، آخه این جوری به نظرم بهتر از اونه که به خاطر بقیه کاری بکنی و یه عالمه منت بذاری یا از این که ازت تشکر نکردن، ناراحت بشی.
    ویرایش توسط moshaver : 11-03-2014 در ساعت 03:14 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •