روند عاشقی و خطاهای آن






اول، جذابیت جسمانی: دو فرد باید برای هم جذابیت ظاهری داشته باشند كه این جذابیت لزوما زیبایی نیست، ممكن است فردی كه زیبا نیست به دل فردی بنشیند و به اصطلاح دلنشین باشد. انسان*ها به افرادی كه برایشان جذابیت جسمانی دارند بدون این*كه اطلاعات دیگری از آنها داشته باشند، ویژگی*های مثبت*تری را نسبت می*دهند و بیشتر به سمت آنها جذب می*شوند.

دوم، مجاورت: انسان*هایی كه در یك منطقه زندگی می*كنند، احتمال این*كه به هم علاقه*مند شوند بیشتر است. اشتراك در محل زندگی، محل تحصیل، محل كار با تعداد دیدارها و برخوردها و امكان علاقه*مند شدن رابطه مستقیم دارند. البته امروز با وجود اینترنت و... این جنبه تحت*تاثیر قرار گرفته است اما با این حال باز هم از جنبه*های جذابیت محسوب می*شود.

سوم، شباهت: هرچه انسان*ها از لحاظ جسمی، عاطفی، اخلاقی، عقیدتی، هوشی، فرهنگی و... شباهت*های زیادی به هم داشته باشند به احتمال بیشتری جذب همدیگر خواهند شد.

جنبه*های دیگری نیز نظیر باكفایتی، باهوشی، جایگاه اجتماعی و تحصیلات بالا، طی كردن اوقات خوش با هم، داشتن مهارت*های شنیدن، محبوبیت و دلنشینی و گاهی متفاوت بودن هم می*تواند در جذابیت*تاثیر داشته باشد.

چند نكته راجع به عشق

1ـ دلبستگی و نیاز به یكدیگر (زندگی بدون او برایم سخت است).

2ـ اهمیت داشتن (حاضرم هر كاری برایش انجام دهم).

3 ـ ایجاد تحمل برای خطاهای یكدیگر (با این كه از كارش ناراحت شدم اما چون عاشقش هستم او را می*بخشم).

4ـ اعتماد و امنیت به*طوری كه می*تواند رازهایش را برای او بگوید (من هر حرفی را به او می*گویم و در كنارش احساس امنیت می*كنم).

اینها ویژگی*هایی است كه وقتی عاشق می*شویم در ما ایجاد می*شود. اما به غیر از این ویژگی*ها عاشق شدن در ما احساس*های مثبت و منفی نیز ایجاد می*كند كه می*توان احساس*های مثبت را مانند شادی و شور و نشاط كه معمولا در اوایل عاشق شدن اتفاق می*افتد، تجربه كرد و احساس*های منفی نیز مثل دلتنگی و بی*قراری و عدم تمركز بر كار و درس و... گاهی نیز احساس*های دوسوگرا و متناقض مثل عشق و نفرت كه بیشتر در زن*ها پیش می*آید اتفاق می*افتند.

معمولا افراد عشقشان را به این اشكال به هم ابراز می*كنند؛ ابراز محبت، تبادل پاداش*ها و كارهایی كه برای هم می*كنند، حمایت*های عاطفی و اخلاقی و صبر و تحمل در قبال كارهای ناخوشایند طرف مقابل. با این حال با توجه به معانی و تعابیری كه ما از عشق داریم، می*توانیم با این خطرات نیز مواجه شویم كه شامل هوس، درگیر شدن با فرد نامتناسب، ندیدن عیوب، ماجراجویی، تبدیل كردن رابطه به یك درام و ادامه دادن رابطه به رغم بدرفتاری*های طرف مقابل می*شود.
عشق*های ناسالم
بیشتر عشق*ها ناسالم است. به دلیل این*كه بیشتر آدم*ها گره*ها و كمبودهایی در درون خود دارند كه باعث افتادن آنها در روابط ناسالم می*شود.
در عشق*های ناسالم ابراز عشق یا نیاز فرد نسبت به رابطه بسیار شدید است. عشق*های زودهنگام و شدت یافته معمولا مشكل ایجاد می*كنند.

فردی كه فكر می*كند اگر معشوق كسی نشود، بسیار بدبخت و بیچاره است معمولا گرفتار عشق*های ناسالم می*شود.

فردی كه به طرف مقابلش حكم می*كند كه تو باید فقط عاشق من باشی و نمی*توانی حتی به اشیا یا فعالیت*های خود عشق بورزی نیز عشقی ناسالم را تجربه خواهد كرد.

عشق بی*قید و شرط به طوری كه (هر كاری كردم باید مرا دوست داشته باشی)، عكس*العمل*های تند در مواقعی كه با عدم عشق متقابل روبه*رو می*شویم، سیری ناپذیری در انتخاب عاشق و معشوق به طوری كه فرد به یك نفر اكتفا نكند، ناتوانی در عشق ورزیدن به*طوری كه فرد به**رغم داشتن عشق نتواند آن را به شكل مناسب ابراز كند، ترس از پذیرفته نشدن و این تفكر كه من ارزش عشق را ندارم، ترس از وابستگی، اجبار در عشق متقابل به این صورت كه (چون من عاشق توام پس تو نیز باید عاشق من باشی)، جلب ترحم و دلسوزی در رابطه مثلا با مریض جلوه دادن خود، توسل به تهدید در اجبار فرد به ایجاد رابطه مثل تهدید به خودكشی و... خواسته من به خواسته*های تو و دیگران ارجحیت دارد (باید همیشه مرا در اولویت قرار دهی) و من همیشه مهم*ترین فرد در زندگی تو هستم همه اینها از مصادیق عشق*های ناسالم است.

ریشه عشق*های ناسالم را در بچگی و روابط ما با والدینمان است وقتی نیاز*های ما در رابطه با والدین بخوبی ارضا نشود و محبت كافی ندیده باشیم، به*طور ناخودآگاه عشق به والدین را در بیرون جستجو می*كنیم و می*خواهیم كمبودها و معایبی كه در روابط با والدینمان داشته*ایم، در روابط عاشقانه خود جبران كنیم. رابطه* بین ما و والدینمان دلبستگی است. دلبستگی یك اتفاق است كه بین كودك و مراقب مستقیمش كه معمولا مادر است، می*افتد. این دلبستگی می*تواند به اشكال مختلف باشد و نسبت به شكل آن در ما مشكلاتی ایجاد كند یا باعث رشد ما شود.
انواع دلبستگی را این*گونه توضیح می*دهد:
دلبستگی ایمن: وقتی ما با والدین خود دلبستگی ایمن پیدا می*كنیم كه محبت و مراقبت و صمیمیت و اعتماد بین ما برقرار است و والدین تمام نیاز*های عاطفی كودك خود را ارضا می*كنند (البته این روند در سنین مختلف متفاوت است و تقریبا تا 2 سالگی به تمام نیاز*ها باید پاسخ مثبت داد و بعد از آن شكل پاسخ به نیاز*ها متفاوت می*شود) در این حالت ما در بزرگسالی به*طور مناسبی وارد روابط می*شویم، چرا كه با والدین خود مشكلی در زمینه دلبستگی نداریم.

دلبستگی دوری جو: اما اگر والدین پر توقع، بی*اعتنا و عیب*جو داشته باشیم در روابط خود نیز دچار شك و تردید به محبت و احساس افراد می*شویم، چرا كه همواره به احساس والدین خود نیز نسبت به خودمان مشكوك بوده*ایم.

دلبستگی مقاوم: اگر والدین غیرقابل پیش*بینی و غیرمنصف باشند، احساس*های شدید كه در پس آن حسادت و ترس و خشم است در بزرگسالی حاصل می*شود.

هرگونه مشكلی در روابط ما با والدینمان در دوران بچگی روی روابط ما در بزرگسالی تاثیر می*گذارد. اگر كسی در ارتباط عاشقانه*اش دچار مشكل است،باید ارتباطش را با والدینش در كودكی و بزرگسالی بررسی كند و مشكلات را حل كند، حتی گاهی نیاز به روان*درمانی و بررسی گره*های روحی در خردسالی لازم می*شود كه باید از یك متخصص كمك گرفت.
باورهای غلط و عشق*های بی*سرانجام
بسیاری از افراد درباره عشق اشتباه فكر می*كنند و باورهای غلطی در مورد آن دارند كه باعث بروز مشكل در روابط آنها می*شود كه برخی آنها عبارتند از:

1ـ عشق حقیقی بر همه چیز فائق می*آید. (عشق كه باشد همه چیز مهیاست و هر اختلافی را می*توان حل كرد).

2ـ عشق در نگاه اول. (من با اولین نگاه عاشق او شدم).

3ـ عشق فقط یك بار. (فقط یك فرد وجود دارد كه نیمه گمشده من است و اگر رابطه*ام با معشوقم به هم بخورد دیگر كسی نیست كه بتوانم با او ارتباط برقرار كنم).

4ـ معشوق مسوول برآورده كردن همه نیازهاست. (معشوق من باید تمام نیازهای من را بر طرف كند و باید جای همه كس را برایم در زندگی پر كند، به*طوری كه من دیگر نیازی به دوست و خانواده و... نداشته باشم).

5 ـ جاذبه جنسی همان عشق است.
برخی عشق*ها بی سر انجامند مثل عشق نابرابر و یكطرفه. عاشق توانایی*های بالقوه شدن (فردی كه با هوش است ولی بیكار)، عشق به عنوان نجات طرف مقابل (عاشق افراد ناتوان شدن برای كمك به آنها مثل یك فرد معتاد)، عشق به عنوان معلم و شاگردی (یادگیری یك طرفه از یك فرد)، عشق به دلایل بیرونی (تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی)، عشق با حداقل تفاهم (بدون هیچ چیز مشترك)، انتخاب براساس كمبودهای روابط قبلی (مقایسه با رابطه*های قبلی)، عشق بدون دسترسی به معشوق (عاشق كسی شدن كه در كشور دیگری زندگی می*كند)، این عشق*ها به احتمال زیاد به سرانجام نمی*رسند و افراد را دچار مشكلات متعددی در روابط و زندگی می*كنند.

وقتی به عشق فكر می*كنیم همیشه داستان*های زیبا و افسانه*های عاشقانه به یادمان می*آید، اما باید به یاد داشته باشیم كه عشق در زندگی واقعی با عشق در فیلم*ها و داستان*ها متفاوت است و ممكن است گاهی زندگی ما را بسیار لذت*بخش یا بسیار زجرآور كند، پس كمی آهسته*تر و محتاط*تر در مسیر پر خطر عشق گام برداریم.