کاربر عزیز ، به انجمن مشاوره ازدواج دات کام خوش آمدید .
ورود به حساب کاربری
ثبت نام
مزایای ثبت نام در انجمن مشاوره ازدواج دات کام

عضویت افتخاری در کانون مشاوران ایران

30% تخفیف شرکت در کارگروه های مشاوره

عضویت انجمن هیچ گونه هزینه ای ندارد

تبلیغات
  
  

نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: سردرگمی در ازدواج

  1. Top | #1
    mb5567

    سردرگمی در ازدواج

    مشکلمو به طور خلاصه براتون بیان میکنم: من پسری 28 ساله ک در آذر92 با دختری همشهری خودم در یکی از دانشگاههای شهرستان آشنا شدم که با بررسی رو مشخصاتش اونو همه جوره برای ازدواج مناسب دیدم و بعد باهم قرار گذاشتیم بعد از دفاع پایان نامه ازدواج کنیم و بعد گذشت چندماه خانوادهامونم در جریان قرار گرفتن و ماهم روز به روز به عشق وعلاقمون افزونتر میشد و واقعا یه رابطه عاشقانه و احساسی خوبی داشتیم ک حتی حسادت میکردن به این رابطه... همه چی خوب بود تا اواخر اردیبهشت 94 که پدرم برای تحقیق از خانواده دختر رفتن و یه سری اطاعاتی از پدر دختر بدست آوردن ( اعتیاد و حمل مواد مخدر و زندان و همسر دوم) که برای هضمش براشون سخت بود و به مخالفت اولیه بااین ازدواج بخاطر مشکلاتش پرداختن و بهم راه رو از ناحیه خودشون نشون میدادن و این وسط بعلت جور نبودن شرایط کاری و سربازی من درگیری های گاهی اوقات صورت میگرفت و میگفتن لااقل پایان نامتو دفاع کن برات بریم خواستگاری... من و دختر خانم در بهمن 94 باهم درسمون تموم شد و میخواستیم کم کم مقدمات عقد رو بریزیم و منم با صحبت با خانواده ام و اونام با مشورت از بزرگان فامیل پذیرفتیم که من در این ازدواج علیرغم وجود مشکلات موفق میشوم و با قبول مسئولیت میخواستیم بریم خواستگاری... از طرفی برای دختر هم یه خواستگار توعید اومد ک شرایط کاریش مشخص بودو خاونواده دختر بعلت مخالفت اولیه ما و بیان اینکه خانواده پسر چیزهایی از پدر دختر میدونن که حرمتها شکسته شده به مخالفت پرداختن و طوریکه با اینکه اول از من راضی بودن آب پاکی رو دست دختر ریختن و گفتن تموم کن این رابطه رو....... الان من و خانواده ام خیلی مشتاق به این ازدواج هستیم و همه ناراحت از بهم خوردن مراسم خواستگاری.... اما خانواده دختر حاضر به اینکار نیستن و دختر خانم هم علیرغم دوست داشتن فراوان من ته دلش خالی شده و حاضر نیست با این وضعیت باهام ازدواج کنه و میگه کنار تو احساس خوشبختی نمیکنم.... من الان حاضرم هر کاری کنم ک از ناحیه من و خانواده ام ک واقعا از ته دل میخایمش برا عروس این خونه شدن..... اما اون میگه اگه منو دوست داری برو از زندگیم... این روزا دارم دیوونه میشم و نمیدونم چیکار کنم.... ممنون میشم راهنماییم کنید.

  2. Top | #2
    moshaver
    نقل قول نوشته اصلی توسط mb5567 نمایش پست ها
    مشکلمو به طور خلاصه براتون بیان میکنم: من پسری 28 ساله ک در آذر92 با دختری همشهری خودم در یکی از دانشگاههای شهرستان آشنا شدم که با بررسی رو مشخصاتش اونو همه جوره برای ازدواج مناسب دیدم و بعد باهم قرار گذاشتیم بعد از دفاع پایان نامه ازدواج کنیم و بعد گذشت چندماه خانوادهامونم در جریان قرار گرفتن و ماهم روز به روز به عشق وعلاقمون افزونتر میشد و واقعا یه رابطه عاشقانه و احساسی خوبی داشتیم ک حتی حسادت میکردن به این رابطه... همه چی خوب بود تا اواخر اردیبهشت 94 که پدرم برای تحقیق از خانواده دختر رفتن و یه سری اطاعاتی از پدر دختر بدست آوردن ( اعتیاد و حمل مواد مخدر و زندان و همسر دوم) که برای هضمش براشون سخت بود و به مخالفت اولیه بااین ازدواج بخاطر مشکلاتش پرداختن و بهم راه رو از ناحیه خودشون نشون میدادن و این وسط بعلت جور نبودن شرایط کاری و سربازی من درگیری های گاهی اوقات صورت میگرفت و میگفتن لااقل پایان نامتو دفاع کن برات بریم خواستگاری... من و دختر خانم در بهمن 94 باهم درسمون تموم شد و میخواستیم کم کم مقدمات عقد رو بریزیم و منم با صحبت با خانواده ام و اونام با مشورت از بزرگان فامیل پذیرفتیم که من در این ازدواج علیرغم وجود مشکلات موفق میشوم و با قبول مسئولیت میخواستیم بریم خواستگاری... از طرفی برای دختر هم یه خواستگار توعید اومد ک شرایط کاریش مشخص بودو خاونواده دختر بعلت مخالفت اولیه ما و بیان اینکه خانواده پسر چیزهایی از پدر دختر میدونن که حرمتها شکسته شده به مخالفت پرداختن و طوریکه با اینکه اول از من راضی بودن آب پاکی رو دست دختر ریختن و گفتن تموم کن این رابطه رو....... الان من و خانواده ام خیلی مشتاق به این ازدواج هستیم و همه ناراحت از بهم خوردن مراسم خواستگاری.... اما خانواده دختر حاضر به اینکار نیستن و دختر خانم هم علیرغم دوست داشتن فراوان من ته دلش خالی شده و حاضر نیست با این وضعیت باهام ازدواج کنه و میگه کنار تو احساس خوشبختی نمیکنم.... من الان حاضرم هر کاری کنم ک از ناحیه من و خانواده ام ک واقعا از ته دل میخایمش برا عروس این خونه شدن..... اما اون میگه اگه منو دوست داری برو از زندگیم... این روزا دارم دیوونه میشم و نمیدونم چیکار کنم.... ممنون میشم راهنماییم کنید.
    در این مورد حتما " با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    دفتر قیطریه:
    ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
    دفتر سعادت آباد:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
    دفتر شریعتی:
    ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •