استقلال فکری راز محبوبیت زن توسط شوهر

استقلال فکری راز محبوبیت زن توسط شوهر

استقلال فکری راز محبوبیت زن توسط شوهرReviewed by مشاور on Oct 16Rating:

اگر خانوم ها به همسر خود وابسته باشند باعث سردی روابط می شود در صورتیکه زن با متکی بودن
بیش از حد به شوهر خود تصمیم گرفتن حتی در مسائل کوچک هم برای آنها دشوار است.

وابستگی تا حدی برای همسر لازم است تا قدرت مرد حفظ شود ولی اگر بیش از اندازه باشد باعث از بین
رفتن رابطه می شود.

در رفتن از مسئولیت های مختلف زندگی توسط خانوم و واگذار کردن آن به همسر باعث می شود جذابیت
او کم شود در صورتی محبوب و جذاب می مانند که کارها بین خود تقسیم کنند و هر کدام مسئولیتی را در
زندگی قبول کنند و هرگز به یکدیگر وابستگی بیش از حد نداشته باشند.

شخصی که وابسته می شود ترس از دست دادن شریک خود را دارد و از تنها بودن و تنها فکر کردن واهمه
دارند. این فرد باید در قدم اول خودش را تقویت کند یعنی نبود اعتماد به نفس ، ترس از دست دادن ، عدم
قدرت تصمیم گیری ضروری را در خود از بین ببرد تا در ارتباط برقرار کردن عاطفی با همسر موفقیت کسب
کنند.

3 پاسخ
  1. شقایق
    شقایق میگه:

    سلام زنی ۳۵ ساله هستم با دو فرزند.و هفت ساله ازدواج کردیم عاشق همسرم هستم و فرزندانم.بعد از دواج فهمیدم که همسرم اصلا استقلال فکری نداره و به طور شدیدی به مادرش وابسته هستش.خیلی عذابم کشیدم.تمام یعی خودم رو کردم تا همسرم بفهمه خودش برای زندگی تصمیم بگیره هر وقت بینمون کوچکترین اختلافی می افته سریع به مادرش خبر میده.و اونها هم سریع نسبت به من موضع های شدید می گرفتن.و همیشه از خانوادش حمایت می کنه.نمیدونم چکار کنم واقعا احساس افسردگی شدید می کنم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      بعد از هفت سال نمیتونید انتظار معجزه داشته باشید … میتونید روشتون رو عوض کنید و توجه خاص و طبیعی رو به خانواده ایشون و مادرش شروع کنید
      مجبت کردن شما میتونه اعتماد مادرشوهرتون رو جلب کنه و بعد از این طریق روی رفتارهای همسرتون اثرگذار باشید
      شاید در ابتدا سخت باشه ولی در دراز مدت شما و خانواده رو به آرامش میرسونه

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور میگه:

      با سلام دوست عزیز وقتی متوجه رفتار همسرتون شدید ابتدا که باید دوستانه با او مطرح کردید که صحبت های بین شما خصوصی است و در حریم زناشویی است و چنانچه گسترش پیدا کند هم موجب ناراحتی دیگران و هم دخالت کردن در زندگی بدون ازنکه از اصل ماجرا با خبر باشند می شود و وقتی بعد از چند بار تذکر متوجه شدید که ایشون شخصیتا این گونه هستند و این تربیت ایشون است که همه چیز را با مادرشون مطرح می کردند و اصلا تغییری نمی کنند استفاده از روانشناس مراجعه کمک کننده است و در قدم اخر با شناخت حاصل شده هر مساله ای را با ایشون مطرح نکردن تا حدب که خود فرد متوجه شود شما مثل قبل نیستید و از تغییر رویه سوال کند .ببینید وقتی کم کم در صحبت ها مراعات کنید حرف های انتقالی بازخورد بدی ایجاد نمی کند که موجب آزار شود ضمن اینکه باید پذیرفت به هر حال ایشون چنین رفتاری دارند و تغییر نمی کنند و اینکه شما خودتون رو سرزنش کنید و عذاب بکشید و یا تا مرز افسردگی پیس بروید اشتباه است فکر کنید نوعی بیماری است که حذف نشدنی است ولی می توان با مدیریت از وخامت ان کم کرد .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و مشکل درست حل شود.

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.