157 پاسخ
  1. محمدعلی
    محمدعلی می گوید:

    سلام من ۵ یا شیش سال پیش رابطه جسی داشتم رابطه هم نبود فقط لب گرفتن باش کاری نکردم خواستم باش بکنم گفت درد داره همین ممکن مشکل واسه ازمایش پیش بیاد

    پاسخ دادن
  2. محمدعلی
    محمدعلی می گوید:

    سلام من می خوام با یه دختر ازدواج کنم هم دیگرو خیلی میخواییم ولی میترسم داخل ازمایش بهم نخوریم باهم غریبه هستیم اون اهل تهران من شیراز یه دوسالیه باهم دوست بودیم بیماری ژنتیکی هم نداریم نه من نه اون دوتامون هم ورزش میکنیم فقد من مادرم بچه اولش که دنیا امد فوت کرد الان هم مشکل ژنتیکی نداریم پسر خاله اون اووتیسم عصبی داره منم دایی مامانم دختر پاهاش مشکل داره ممکن مشکلی پیش بیاره چ ازمیشی ازت میگیرن ممکن جواب ما دوتا غریبه منفی باشه نتونیم ازدواج کنیم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .این مسائلی که شما مطرح می کنید نشاندهنده وسواس زیاد و حساسیت در این مساله است اینکه پاسخ ازمایش چه شود فعلا بحث احتمال است ک نمی توان پیشگویی داشت منتهی با توجه به بحث نداشتن مشکل ژنتیکی خاص فکر نمی کنم مشکلی در پاسخ ازپایس وجود داشته باشد چون غریبه هم هستید و خب درمورد این مساله که پسر خاله ایشون با یکی از اقوام شما فلان مساله را دارند خب ممکنه در هر خانواده ای فرد دچار مشکل وجود داشته باشو و دلیلی نمی شود در مورد شما دو نفر که فامیل نیستید صدق کند و جای نگرانی وجود ندارد .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  3. پیمان
    پیمان می گوید:

    با سلام خدمت شما مشاور گرامی من ۱۵ سالمه و مرد هستم. بدن باشگاهی اونجوری که همه جا میرم میگن حتما بری باشگاه یادمه برای تایین سطح زبان رفته بودم طرف باشگاهی بود بیشتر میگفت برو باشگاخ واقعا در اینده شاد قهرمانی چیزی شدی از طرفی با این که هیکل گنده ای دارم زوری ندارم و از پچه های قلدر مدرسه مان عقبم پدرم مخالف است چون میگوید جای ادمای لات انجاست مادرم هم مخالف است ولی بعدا متوجه شد پدرم چرا با من مخالف است موافقت کرد هر وقت خواستی پول میدم برو پدرم شغلش خرازی است همه اجناس. اون فک میکنه کل زندگی فقط این شغل است چون من را مسخره میکند و میگوید تو در اینده قهرمان بشوی و رویش را اونور میکند پدرم همیشه نصیحتم میکند جوری که سرم در میگرد ما ۴ تا برادریم که به ما میگوید باید همه ما مغازه اش را در بزرگیمان بچرخانیم راستش را بخواهید. از این شغل بدم می یاد بدهکاری طلبکاری هزارتا نگرانی که هرروز پدرم دارد و به بدهکاران میگویند بیایند پولشان را بدهند ولی اونا میگن پول نداریم یا میگن میریزیم و فلان این شغل پر از نگرانی و سختی است من دوست دارم یا دکتر بشوم یا یک بسکتبال از یه طرفی مادرم میگوید برو ارایشگاه یاد بگیر پدرت هم بفهمد که میتونی رو پات بایستی اما از طرفی دلم میخواهد برم باشگاه چون اون مردی که من توی تایین سطح زبانم دیدم با شک تردید نمیگفت که قهرمان میشوی با زبان جدی میگفت اصلا بیش تر تایین سطح بگیره فقط میگفت برو باشگاه حالا چکار کنم برم باشگاه؟برم ارایشگاه کار کنم؟یا برم کار پدرم را ادامه بدم؟لطفت کمکم کنید!ببخشید زیاد حرف زدم سرتونو درد اووردم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      تنها توصیه به شما اینه که ببینید به چه کار و حرفه ای علاقه دارید ؟
      تا اول در اون رشته مهارت پیدا کنید و بعد شروع بکار کنید … چون اگر علاقه باشه حتما موفق خواهید شد
      از رشته های فن و حرفه ای هم میتونید استفاده کنید ولی باشگاه رو کسی به نتیجه نرسیده و شما میتونید در کنار کارتون ادامه بدید نه اینکه تمام هدف و زندگیتون باشگاه باشه

      پاسخ دادن
  4. MM
    MM می گوید:

    سلام من با یه دختر خانمی آشنا شدم که از همه نظر به من میخوره. تنها مشکلش اینه که به خاطره کاهش وزن زیاد (۵۰ کیلو) نیاز به عمل جراحی روی شکمش داره. از یک طرف می‌دونم که خانمها به خاطره حاملگی‌ ممکنه دچار این مشکل بشن. از طرفی‌ هم این مشکل رو می‌شه با عمل جراحی برطرف کرد. خودش هم حتا حاضر که این کارو انجام بده ولی‌ بد از این که بچه دار بشه. من الان سر دو راهی‌ موندم. الان حدود ۱ ساله با همیم. از یه طرف ظاهرش رو نمی‌پسندم. از طرفی‌ هم به خاطره اخلاق خوبش نمیتونم ازش جدا بشم. ممنون میشم اگه راهنمایئم کنین.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      معیار شما زیباییه و نه اخلاق و گرنه با ایشون ازدواج کرده بودید … چون این مشکل به هر حال قابل حل هست و نیاز هست طرف مقابل این دختر مشکلشو درک کنه
      شما هم اگر واقعا علاقه ای به ایشون ندارید بهتره در مورد ادامه دادن به این رابطه کمی فکر کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  5. مزگان
    مزگان می گوید:

    باسلام من ی خانم ۲۵ ساله هستم حدود ۱۱ سال با ی اقا در ارتباط هستیم و علاقه زیادی هم به یکدیگر داریم ولی ایشون برای ازدواج هیچ تلاشی نمیکنن و میگویند از وضعیت الان راضی هستم و موقعیتش ندارم از طرف دیگر هم من از طرف خانواده تحت فشارم و خودمم از این وضعیت خسته شدم.و البته ی خواستگار هم دارم که علاقه زیادی به ازدواج کردن با من دارند
    لطفا منو راهنمایی کنید
    ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      پس حساب شمارو کامل روشن کرده … اگر قراره فرصت های زندگیتون رو بسوزونید بازم میتونید به این رابطه ادامه بدید
      پس بهتره خوب فکر کنید و رابطه ای که واقعا ۱۱ سال بیهوده ادامه دادید رو کات کنید
      در حال حاضر، در جامعه بین افراد روابطی وجود دارد که به قول دکتر شریعتی با جرقه ای آغاز و اکنون به صاعقه تبدیل شده است. طرفین به این نتیجه رسیده اند که اصلا با هم وجه مشترکی ندارند و مدت هاست روزمرگی را تجربه می کنند. اکنون مانده اند چگونه این رابطه بی ارزش را تمام کنند.

      این راهکارها شما را در راستای خاتمه دان به این نوع روابط کمک خواهد کرد

      قطع رابطه عاطفی واقعا سخت است چون شامل دادن یا گرفتن خبر بدی است که عمیق ترین نقطه ضعف آدم ها به حساب می آید: ترس از اینکه دیگران نمی توانند دوستمان داشته باشند.

      متاسفانه اکثر ما روش درست قطع رابطه را بلد نیستیم: به همین خاطر نه فقط نمی تونیم ناراحتی قطع رابطه رو به حداقل برسانیم، بلکه با رفتارهای اشتباه، اوضاع را بر فرد مقابل سخت می کنیم و خودمان هم وارد وضعیتی می شویم که نمی توانیم رفتارهایمان را نقد کنیم.

      برخورد عاقلانه و اخلاقی با کسی که زمانی نگرانمان بوده و دوستمان داشته است، شجاعت می خواهد اما شجاعت همه ماجرا نیست، ما باید بتونیم برای خودمان احترام قائل باشیم و کاری کنیم که دو طرف بعد از این شکست، بتوانند دوباره به زندگی برگردند.

      رابطه عاطفی را چگونه تمام کنیم؟

      البته نمی شود برای قطع رابطه دستورالعملی ساده و کم هزینه توصیه کرد اما مجله «روانشناسی امروز» »Psychology Today» منتشر شده در کانادا، هفته گذشته، نکته هایی را پیشنهاد داده است تا به کمک آنها درد و رنج اجتناب ناپذیر قطع رابطه به حداقل برسد و هر دو طرف به لحاظ احساسی صدمه مادام العمر نبینند.

      البته فراموش نکنید تلخ تر از همه تلخی های یک رابطه، تن دادن به تداوم رابطه نه به خاطر عشق که به خاطر نگرانی، ترس و دلسوزی است.

      ۱- مسئولیت کامل شروع روند قطع رابطه را برعهده بگیرید

      اگر احساسات یا نیازهایتان تغییر کرده است، اگر رویاهاتان دیگر به هم شباهتی ندارد یا زندگی تان در مسیرهایی متفاوت است، شجاع باشید و این را صریح اعلام کنید، نه اینکه طوری با شریک زندگی تان برخورد کنید تا مجبور شود اینها را به زبان بیاورد.

      پال فالزون، مدیر یک شرکت خدمات آنلاین یافتن شریک زندگی می گوید: «وقتی احساس می کنید یک رابطه باید تمام شود نباید مسئولیت گریز شوید و کاری کنید که طرف مقابل خودش به زبان بیاید و بگوید که دیگر نمی تواند ادامه دهد. این باعث نابودی عزت نتفس شما می شود، این خاطره هیچ وقت از ذهنتان پاک نمی شود و هیچ وقت فراموش نمی کنید که شجاعانه عمل نکردید.»

      راسل فریدمن مدیر مرکز مشاوره ای «بهبودی از غم» در کالیفرنیا هم می گوید: «شما دوست دارید این بار را از دوشتان بردارید و جوری رفتار می کنید که بالاخره طرف مقابل بگوید که دیگر بس است و از این رابطه خسته شده اما این رفتار شما تمام تلقی آن آدم از زندگی را به هم می ریزد. طرف مقابل در ابتدا متوجه نمی شود که شما قصد دارید رابطه را قطع کنید و شروع می کند به پرسیدن این سوالات از خودش: آیا آدم ارزشمندی نیستم؟ آیا غیرجذابم؟ شما آرام آرام این احساس را در طرف مقابل به وجود می آورید که مقصر خودش است. شما به درک او ضربه می زنید و او به آنچه احساس می کند، می بیند یا می شنود اطمینان نخواهد کرد.» این نوع بلاتکلیفی می تواند آن را در رابطه های بعدی هم فلج کند. دیگر نمی تواند به از خودگذشتگی یا شایستگی نفر بعدی اطمینان کند.

      ۲- قطع رابطه را رو در رو انجام دهید

      یک نکته علمی: آدم ها در روند تکامل به مراوده رو در رو روی آورده اند و این باعث نزدیکی و آرامشی می شود که در رابطه از راه دور ممکن نیست.

      در یک قطع رابطه رو در رو ممکن است اشاره های غیرکلامی را حس کنیم که به ما اطمینان می دهند که همچنان قابل دوست داشتن هستیم. هر چیزی جز قطع رو در روی رابطه، این پیام اضطراب آور را در خودش دارد: «تو اهمیت نداری».

      عده ای ممکن است فکر کنند با ایمیل زدن، پیامک فرستادن یا اعلام در فیس بوک می توانند از تلخی اعلام قطع رابطه کم کنند اما این روش های از راه دور به شخصی که خبر قطع رابطه را دریافت کرده چنان ضربه ای وارد می کند که در رابطه های بعدی اثراتش را خواهیم دید. فالزون می گوید: «وقتی شما هیچ توضیحی د رباره دلیل قطع رابطه نمی دهید، طرف مقابل زمانی خیلی طولانی را صرف این مسئله می کند که چه مشکلی داشته و چه اشتباهی کرده است. این آدم بعد از شما به سختی وارد رابطه عاطفی دیگری می شود.»

      جان کاکیبو، عصب شناس دانشگاه شیکاگو می گوید: «اگر با ما از راه دور قطع رابطه کنند به احتمال زیاد در یک برزخ احساسی گرفتار می شویم. رو در رو نبودن قطع رابطه، درد ناشی از دست دادن یک رابطه پر ارزش را چند برابر می کند.» بدون یک پایان قطعی، وارد فکرهای بی پایانی می شویم که در اکثر اوقات به افسردگی منجر می شود.

      سوزان نولن – هوکسما استاد روانشناسی دانشگاه ییل هم معتقد است: «در مواقعی که شخص تصویر ناقصی از وقایع اطراف دارد به احتمال زیاد در تفکر غرق می شود. این می تواند باعث سقوط احساسی شخص شود. عده زیادی از کسانی که از این سقوط جان سالم به در می برند به شدت به دیگران بدگمان می شوند و به سختی می توانند به کسی نزدیک شوند.»

      رابطه عاطفی را چگونه تمام کنیم؟

      برناردو کاردوچی، استاد روانشناسی در دانشگاه ایندیانا هم می گوید: «وقتی به دیگران اعتماد نداری روی آنها سرمایه گذاری کمتری می کنی. پس آدمی که بعدا باهاش رابطه برقرار می کنی از گناه های یک غریبه – شخص قبلی در رابطه – رنج خواهد کشید.»

      جالب است وقتی ما از راه دور قطع رابطه می کنیم دیر یا زود دچار عذاب وجدان می شویم چون بالاخره می فهمیم که چطور به طرف ضربه زدیم و چقدر کم نگرانش بودیم. جان پورتمن، استاد درس فلسفه اخلاق در دانشگاه ویرجینیا می گوید: «ممکن است پنج سال بگذرد و بالاخره از کار خودتان خجالت بکشید. این احساس گناه و خجالت بر روابط بعدی شما هم تاثیر می گذارد.»

      ۳- با وقار رفتار کنید

      از آنجا که قطع رابطه یک سناریوی بالقوه انفجاری هست سعی کنید پیش از انجام آن به تک تک توهین هایی که خواهید شنید و تک تک فحش هایی که احتمالا خواهید داد فکر کنید. اینجوری موقع دعوا معقول تر حرف می زنید. محترم شمردن طرف مقابل باعث می شود او هم با احترام بیشتری با شما حرف بزند.

      ۴- صادق باشید

      اینکه بگویید «دیگر عاشقت نیستم» خوب است اما نباید از صداقت چماق بسازید یا همه چیز را فاش کنید.اگر مثلا از نحوه حرف زدن طرف مقابل نفرت پیدا کردید و تا دهنش را باز می کند حالتان به هم می خورد بهتر است این را در دلتعون نگه دارید. جان پورتمن، استاد دانشگاه ویرجینیا می گوید: «مهمترین وظیفه شما این است که مراقب اعتماد به نفس طرف مقابل باشید. طوری بلا سرش نیاورید که نتواند هیچ رابطه موفق دیگری داشته باشد. نمک روی زخمش نپاشید. این شکنجه است.»

      روی بامیستر استاد روانشاسی دانشگاه دولتی فلوریدا هم معتقد است: شما قصد دارید یک پیام را به طرف مقابل برسانید «تو آن کسی که من می خواهم نیستی». همین. پس نباید او را به این نتیجه برسانید که مشکل بزرگی دارد و پر از کمبود است.

      ۵- بی خیال کلیشه های بد مثل «مشکل تو نیستی، منم» شوید

      این جمله های تکراری و بی ربط فقط طرف مقابل را به این نتیجه می رساند که ذره ای احترام برایش قائل نیستید و با دم دستی ترین تکه های فیلم ها و سریال ها با آن برخورد کرده اید. شما به طرف مقابل یک توضیح درست (حتی مختصر) بدهکارید. باید به او توضیح دهید که چرا اوضاع آنطور که می خواستید پیش نرفته است، ضمنا نیاز نیست طرف مقابل را وادار کنید که دلایلتان را بپذیرد، به خصوص که چنین بحث هایی عموما به خشونت منجر می شود.

      ۶- شروع نکنید به تحلیل جزء به جزء ماجرا

      به اعتقاد راسل فریدمن «این ایده خوبی نیست چون امکان ندارد به توافق برسید. شما می گویید ماجرا اینگونه رخ داده است و طرف مقابل می گوید نه! نه! ماجرا را اشتباه دیدی … جور دیگری بود.» این رفت و برگشت های مداوم اکثر اوقات به دعوا یا بدتر از آن منجر می شود. بدتر از دعوا این است که شما در بحث ببازید و طرف مقابل شما را وادار به بازگشت کند، آن هم بازگشت به رابطه ای ناکارآمد که خودتان به دنبال پایان دادنش بودید.

      ۷- کامل قطع کنید

      برای اینکه جلوی ضربه را بگیرید نگویید که بیا از این به بعد دیدارهای دوستانه داشته باشیم. روی بامیستر می گوید: «اینکه به طرف بگویید بیا از حالا به بعد فقط با هم دوست باشیم ممکن است احساس گناه شما را از قطع رابطه کم کند اما برای طرف مقابل چیز خوبی نیست.» این ممکن است باعث شود او به اشتباه به آینده و بازگشت شما امیدوار شود و این امیدواری جلوی حرکت دو طرف به سمت زندگی بهتر را می گیرد.

      ۸- موقع خداحافظی قدرشناس باشید

      به اعتقاد فریدمن روزنامه نگار آمریکایی خیلی خوب است که هنگام خداحافظی یا رد و بدل کردن آخرین ایمیل ها دوران خوب مشترک را مورد قدردانی قرار دهید و این خوب است که حس ناراحتی تان را (از اینکه امیدهای مشترکتان به رابطه به ناامیدی تبدیل شد) بروز دهید. چنین کارهایی به طرف مقابل ثابت می کند که شخص ارزشمندی بوده است.

      ۹- به تصمیم طرف مقابل اعتراض نکنید

      التماس نکنید تا از تصمیمش صرفنظر کند. وقتی یکدفعه با شما قطع رابطه می کنند بهترین راه این است که بپذیرید این رابطه به پایان کامل خودش رسیده است. اینگونه روند بهبود عاطفی سریع تر می شود. دکتر هلن فیشر، انسانه شناس کانادایی – آمریکایی در تحقیقات خودش متوجه شده است که آدم بعد از قطع رابطه، از همه کناره می گیرد اما با گذشت زمان، این کناره گیری اجتماعی کمتر و کمتر می شود و این یعنی شخص در پروسه بهبود قرار گرفته است اما به گفته فیشر، این پروسه به شدت حساس هست و هر ارتباط یا تلاش برای بازگشت طرف مقابل به او ضربه می زند. «اگر به طور ناگهانی یک ایمیل از طرف مقابل به شما برسد ناگهان به او تمایل پیدا می کنید و دلتان می خواهد رابطه دوباره آغاز شود.» فیشر یه توصیه ساده دارد: «هرگونه ارتباط با شخصی که با شما به هم زده را قطع کنید. نامه ها و کارت پستال هایش را دور بریزید. به او زنگ نزنید و بیخود تلاش نکنید که باهاش دوست بمانید.»

      رابطه عاطفی را چگونه تمام کنیم؟

      ۱۰- از عشق سابق، شیطان نسازید

      این فقط انرژی خودتان را تلف می کند و باعث می شود متوجه نشوید که به بن بست رسیدن یک رابطه دو نفره، تقصیر هر دو نفر بوده است و بی خیال نقشه انتقام شوید؛ چون این باعث می شود که طرف مقابل بیشتر از قبل در تفکرات شما حضور داشته باشد و این یعنی عقب افتادن روند بهبود.

      ۱۱- درد را به زور از بین نبرید

      بعد از مرگ یک عزیز، پایان یک رابطه بلندمدت یکی از بزرگترین ضربه های احساسی است که شخص می تواند تجربه کند پس کاملا طبیعی و در واقع ضروری است که شخص برای این فقدان سوگواری کند. پورتمن می گوید: «عشق شما را به شدت آسیب پذیر می کند. اگر اجازه دهید که عاشق شوید می توانید خیلی بد ضربه بخورید.» پس درد طبیعی است. هر چه زودتر با این درد روبرو شوید، زودتر می گذرد.

      ۱۲- فکر نکنید که بزرگترین عشق روی زمین را از دست دادید

      به خودتان نگویید کلا یک آدم برای شما روی زمین وجود داشته است و حالا او را از دست دادید. روی بامیستر می گوید: «عشق باعث می شود که فکر کنید فقط همین آدم است که با شما هماهنگ است. در فیلم ها و کتاب ها هم به این اسطوره دامن می زنند اما مسئله اینجاست هیچ چیز جادویی در مورد یک شخص خاص وود ندارد.» در واقع در روی زمین تعداد زیادی آدم وجود دارند که می توانیم با آنها رابطه خوبی داشته باشیم. البته درست بعد از به پایان رسیدن یک رابطه عاطفی، نمی توانیم اینجوری فکر کنیم اما باید بپذیرید که به احتمال خیلی خیلی زیاد شما کس دیگری را پیدا می کنید و کمی بعد فکر می کنید که او هم تنها کسی روی زمین هست که به شما می آید.

      پاسخ دادن
      • مژگان
        مژگان می گوید:

        ممنون از راهنماییتون ولی مشکل من این است که این اقا به هیچ عنوان نمیگن که این رابطه را نمیخوان.فقط برخی اوقات که من خیلی ابراز نگرانی میکنم بهم میگن نگران نباش ولی بازم هیچ حرکتی نمیکنن.من واقعن نمیدونم چکار کنم نمیخوام بعدها به این فکرکنم که شاید به فرصت بیشتری احتیاج داشت ولی من بهش فرصت ندادم.حتی در این مورد با من حرف هم نمیزنن.

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          خب دوست عزیز شما الان بهتر از هر کسی میدونید ایشون اصلا” علاقه ای به ازدواج داره یا خیر؟
          و ایشون هم در این مدت زمان اونقدر وقت داشته تا بتونه در این مورد تصمیم گیری کنه
          پس بهتره خودتون رو سرگردان نکنید و با یک صحبت قاطع و محکم تکلیف رو مشخص کنید چون هر روز وابستگی شما بیشتر خواهد شد

          پاسخ دادن
  6. MARY
    MARY می گوید:

    باسلام
    من ۱سال و هشت ماه هست که نامزد کرده ام و چون هر دو دانشجو هستیم من در استان دیگری مشغول به تحصیلم و تقریبا ماهی یکبار یا دو ماهی یکبار یکدیگر را میبینیم و در بقیه مواقع از طریق تماس تلفنی یا شبکه های اجتماعی با هم در ارتباطیم ،من و نامزدم بسیار به هم علاقه مندیم وبا هم مشکل خاصی نداریم ،تنها مساله ای که در این مدت حل نشده و ما را آزار میدهد چنین است:
    من بسیار به ابراز علاقه نامزدم حساسیت دارم و حتی با گذشت یک سال و ۸ ماه اگر مواردی پیش آید که دو یا سه روز به هر دلیلی نتواند با من درست تلفنی صحبت کند و من همچنان انتظار بکشم بعد از آن که فرصتی پیش آید بد خلق میشوم و دیگر نمیتوانم درست صحبت کنم ،نامزدم سعی میکند با شوخی و خنده آن را حل کند و من عصبی تر میشوم خصوصا زمانی که میبینم فرصتی برای صحبت کردن داشته است ولی به کار دیگری پرداخته و تماس نگرفته و وقتی به او می گویم اشتباهش را نمیپذیرد

    تا به حال نامزدم چیزی نمیگفت ولی به تازگی عنوان کرد که : “من در مواقعی که مثلا به دلیل سفر ۳روزه یا مثلا مراسم ختم یا کاری در صحبت کردنمان وقفه می افتاد چون میدانستم هر موقع که تماس بگیرم با ناراحتی و بدخاقی و جواب پس دادن تو مواجه خواهم شد از قضیه فرار میکردم و حتی در مواقعی که میتوانستم تماس بگیرم آن را عقب می انداختم تا مجبور شوم”

    اینجانب (MARY)بسیار از واکنش خودم در آزارم و راه حل آن را نمیدانم،گاهی بقدری تحت فشار قرار میگیرم و انتظار میکشم که تمرکز هیچ کاری را ندارم تا نامزدم فرصت صحبت کردن برایش فراهم شود و با اینکه مطمئنم نامزدم با تمام وجود مرا دوست دارد و در هیچ موردی برای من کوتاهی نمیکند ولی احساس خلا میکنم تا زمانی که به طور طولانی صحبت کنیم و ابراز علاقه کند و آرام بگیرم
    خواهشا کمکم کنید از این احساس دیوانه کننده خلاص شوم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز
      راز مقابله، تنها این است که با کنترل خود سعی کنید ضمن درک مشکلات و حالات روحی دیگران، خود و زندگی تان را عمیقا” تحت تأثیر آن قرار ندهید.

      “شناخت نقاط تاریک خودتان همیشه بهترین راه برای درک نقاط تاریک دیگران است”
      حتی بعضی از مشاورین

      که خود نیز از این مشکل حساس بودن رنج می بردند، در حین برخورد و بررسی در مورد افرادی که درگیر این مشکل بودند، به راه حل های مناسب برای رفع این حالات در خود و مراجعین، دست یافتند.

      بیشتر مراجعه کنندگان شرح حالهای متفاوتی داشتند ولی با یک نقطه ی مشترک: یعنی “حساس بودن ” ( HSP:Hypersensitive pepole). در اینجا به نکاتی برای رفع این مشکل از دیدگاه محققین و مشاورین، اشاره می کنیم :

      بله! افراد حساس، در حالتی ناخودآگاه در مشکلات عاطفی دیگران غرق می شوند.
      حتی والدین فرزندان حساس (HSP) که از ابتدا با این حالت بسر می برند، هیچ کمکی در رفع این مشکل نمی توانند بکنند، چرا که خود والدین همواره تحت ناملایمات زندگی، دارای فشار روحی هستند!

      در واقع این کودکان، به دلیل نتیجه ی یک باروری، تحت فشارهای عاطفی بوده اند، به مرور زمان سعی می کنند با رفتاری مهربانانه پدر و مادر خود را خوشحال کنند و یا آنها را آشتی دهند و حالت عصبی آنها را کاهش دهند، تصور این فرزندان این است که در این حالت، خود نیز به آرامش و امنیت خاطر می رسند، ولی دریغ از این که تمامی این فشارات احساسی موجود در محیط خانه و خانواده در خود این فرزندان رفته رفته جمع می شود و نهایتا” در آینده به یک فرد حساس تبدیل می شوند.

      و در این حال است که آنها همواره مثل یک “رادار” مراقب امواج اطراف خود هستند تا مبادا امنیت خاطر آنها در خانواده تحت خطر قرار گیرد.

      این افراد حساس در بزرگسالی نیز خیلی زود متوجه موقعیت های ناخوشایندی همچون، عصبانیت، خشم و … می شوند و متأسفانه تا زمانی که بزرگ شوند این رادار آنها برای تشخیص سریع این حالات در محیط و خانواده به فعالیت خود ادامه می دهد! بنابراین آنها یک عمر به جای اینکه زندگی کنند در حالت نجات دادن اطرافیان خود هستند.

      اگر فکر می کنید که شما هم حساس هستید بهتر است به این علائم توجه کنید:

      * شما همیشه فکر می کنید که مسئول خوشحال بودن دیگران هستید، مخصوصا” در مورد کسانی که دوستشان دارید.
      * بعد از اینکه در یک جمع قرار می گیرد، همیشه احساس رنجش و ناراحتی می کنید.
      * وقتی که کسی از دوستان یا خانواده شما مشکل عاطفی دارد، ساعتها وقت خود را صرف صحبت با او می کنید تا آنها را آرام کنید، این در حالی است که بعد از آن خود دچار افسردگی می شوید.
      * حتی در مواقع دردهای جسمی آنها، مثل سردرد، کمر درد و… ناخودآگاه شاید خود نیز این دردها را در خود احساس کنید!

      در تحقیقاتی که به روی کودکان حساس و بسیار عاطفی انجام شده است، به این نتیجه رسیده اند که این کودکان در گذشته و آینده همواره سعی می کنند خود را در احساسات دیگران و ناراحتی هایشان شریک بدانند و با این حس رشد کرده اند. بیشتر مشاورین وقتی این مطلب را به مراجعین می گویند، آنها اظهار می کنند که “تا حالا به این موضوع فکر نکرده اند! ”

      اما آیا براستی می دانید که چطور باید با این مشکل کنار بیایید ؟ خیلی پیچیده نیست، تنها بدانید که :

      به دلیل اینکه می توانید مشکلات عاطفی دیگران را درک کنید، مجبور نیستید که بار فکری آنها را نیز با خود به دوش بکشید و مسئول این مشکلات شما نیستید!

      با تکرار این جمله و تمرکز بر آن دقیقا” به عمق آن پی می برید .

      مادامی که احساس دیگران را درک می کنید و به دردهای آنها گوش فرا می دهید و متعاقبا” در مورد ناراحتی هایشان نگران می شوید، با خود این جمله را تکرار کنید:” این که من آنها را درک می کنم درست است، ولی مجبور نیستم که همراه با مشکلات آنها خود نیز غرق شوم. نفسی عمیق بکشید ، با این نفس است که مشکلات آنها را نیز با نفستان بیرون داده اید و در ادامه ،حل این مشکل را به دست خدا بسپارید و دنبال این قضیه را در مغز خود نگیرید.

      شما در جایگاهی مناسب نیستید که بتوانید اساسا” مشکلات آنها را رفع کنید. در حقیقت باید این طور به قضیه نگاه کنید که هر کس در زندگی درگیر این مشکلات می شود و با تلاش و غلبه کردن بر این موانع می تواند به تکامل روحی برسد.

      حال می دانید که با حساس بودن بیش از حد خود خیلی کمکی به دیگران نخواهید کرد، به یاد فرزندی باشید که برای ایجاد امنیت خاطر برای خود، همواره برای ایجاد صلح بین پدر و مادرش در تکاپو است.

      پاسخ دادن
  7. سوگند
    سوگند می گوید:

    سلام ۴ساله که ازدواج کردم و اززندگی با همسرم راضی هستم منتهی متاسفانه همسرم اهل دیدن فیلم های سوپر است نه اینکه فکر کنید که رابطه جنسی بدی داریم نه، به یک جور عادت تبدیل شده که این کارش باعث درگیری های بدی بینمون شده با این وجود هم دست از این کار بر نمیدارد و همچنان یواشکی به دیدن این فیلم ها ادامه میدهد نمیدانم چیکار کنم، چند بار قسم خورده و توبه کرده که دیگر این کارها را انجام نمیده ولی باز هم خودم با سرک کشیدن به گوشیش پی به این قضیه میبرم که همچنان به این فیلم ها نگاه میکند دارم دیوانه میشم سر این موضوع تا جایی که میل جنسیم خیلی کم شده و برقراری رابطه با همسرم را با توجه به کارهایی که میکند را دوست ندارم، لطفاً راهنماییم کنید و یک مرکز مشاوره در کرمانشاه را بهم معرفی کنید، با تشکر.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در مورد مشاوره باید با بهزیستی شهرتون تماس بگیرید

      گاهی اوقات خانم‌ها متوجه می¬‌شوند همسرشان در لپ¬تاپ شخصی و موبایل¬شان فیلم¬‌های مستهجن نگاه می‌کند. نوع برخورد در این مسائل بسیار مهم است و اگر کمی عجولانه در این خصوص تصمیم گیری شود، ممکن است مشکلات زیادی را رقم بزند. دکتر علی شیخ‌الاسلامی پزشک عمومی و سکس‌تراپیست در این خصوص توضیحاتی دارد که اگر آنها را به کار بگیرید قطعا می‌¬توانید این مشکل را حل کنید.

      نگاه کردن به فیلم‌¬های پورنو به بیشتر به حس کنجکاوی آقایان در زمینه¬‌ی مسائل جنسی برمی¬گردد. این نظر دکتر شیخ‌السلامی است. او توضیح می‌دهد:«از آنجا که در جامعه¬‌ی ما در این حوزه، آموزش کافی وجود ندارد آقایان از سر کنجکاوی این فیلم¬‌ها را می‌بینند و تصور می¬‌کنند که با دیدن این فیلم¬‌ها علم و اطلاعاتی که در این خصوص لازم دارند را به دست می‌¬آورند، در حالی‌که تصور اشتباهی است. علاوه بر این، دیدن فیلم¬‌ها می¬‌تواند برایشان لذتی هم به همراه داشته باشد. به همین دلیل هم عده‌ای از سر لذت طلبی این فیلم‌¬ها را مشاهده می‌کنند.»

      وقتی خانمی متوجه می‌شود شوهرش پنهانی فیلم و کلیپ‌های پورنوگرافی تماشا می‌کند، این که چطور با او برخورد کند، مسئله ¬ی بسیار مهمی است. شیخ‌الاسلامی می‌گوید:«لازم است همان دفعه¬ ی اولی که خانم متوجه¬ این مسئله شد خیلی دوستانه و صریح احساس خودش را در این‌باره با آقا در میان بگذارد و بگوید از اینکه همسرش مشغول دیدن این فیلم‌هاست چه احساسی دارد و این باعث ناراحتی¬‌ا‌‌ش می‌¬شود. آقا هم باید توضیح بدهد که به چه علت این فیلم¬ ها را تماشا می¬کند. در این زمان نوع بیان خانم و اینکه چطور مسئله را بیان می‌کند مهم و تعیین‌کننده است. خانم¬ ها در این شرایط نباید به شکل هجومی و پرخاشگرانه و با لحن سرزنش‌آمیز با همسرشان صحبت کنند. خانم باید به همسرش بگوید مثلا من ساعت ۲ شب بیدار شدم و تو را در حال دیدن فیلم مستهجن دیدم و از این بابت حس خوبی ندارم و بعد منتظر شود تا آقا به این مسئله جواب دهد. تنها در این صورت است که می ¬توان مشکل را با صحبت کردن حل کرد.»

      گاهی اوقات خانم ¬ها به محض فهمیدن این موضوع احساس چندش‌آور و ناراحت کننده ¬ای را تجربه می¬کنند تا جایی که شاید حتی این مسئله رابطه¬‌ی جنسی‌شان را تحت تأثیر قرار دهد. اما به عقیده دکتر شیخ‌الاسلامی این رویکرد نه تنها مشکل را برطرف نمی‌¬کند که باعث بروز مشکلات بیشتری خواهد شد:« خانم‌ها نباید این‌طور به موضوع نگاه کنند چون آن وقت دچار ناراحتی و عذاب فراوان می‌شوند. همان‌طور که گفتم گاهی اوقات مردها یا حتی زنان این فیلم ¬ها را به دلیل کنجکاوی که در خصوص مسائل جنسی دارند نگاه می¬‌کنند. آقایان هم باید در این موارد اقدام به دلجویی از همسرشان کنند؛ به او بگویند که دوستش دارند و بخاطر لذت نبردن از رابطه¬‌ی جنسی‌شان نیست که به سمت نگاه کردن این فیلم‌ها می‌روند. بگویند که برای همسرشان جایگاه و ارزش خاصی قائل هستند و از رابطه با او لذت می¬برند. مردها باید به همسرشان بگویند که او زیباست و هیچ چیزی کم ندارد و … خانم ها هم باید باور کنند ۹۰ درصد آقایان صرفا به دلیل همان کنجکاوی و آموزش دیدن به سمت نگاه کردن آن فیلم ها می‌روند نه چیز دیگری. البته در این فیلم‌ها معمولا نکته آموزشی وجود ندارد و همه چیز صرفا فیلم است

      پاسخ دادن
  8. m.f
    m.f می گوید:

    احساس می کنم همسرم دیگه مثل سابق واسم ارزش قائل نیست و علاقه ای به من نداره رفتارش خیلی سرده باز تو خونه خوبه اما بیرون از خونه به کل منو فراموش میکنه ( مثلا خونه کسی مهمونی میریم تا تو یه جمع قرار میگیره منو فراموش میکنه حتی اگر برای یکی دوساعتم من تو اون جمع نباشم متوجه عدم حضورم نمیشه البته این در مورد وقتایی که با خانواده خودش باشه ، یا بیرون که میریم قبلا همیشه دستمو می گرفت و باهم راه میرفتیم الان جلو جلو را میره و اصلا انگار نه انگار که باهم اومدیم بیرون و منم وجود دارم ، تا حالا خیلی سعی کردم که رابطمونو درست کنم اما وقتی میبینم تلاش برای بهتر شدن رابطه یکطرفست اعصابم خورد میشه نمیتونم این بی اعتنایی رو تحمل کنم نمی دونم چیکار کنم بعضی وقتا میگم منم مثل خودش بشم شاید به خودش بیاد اما میترسم رابطمون بدتر بشه از طرفی من اصلا طاقت همچین زندگی رو ندارم همیشه سعی کردم زندگیمو حفظ کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز در این مورد نیازه که مشاوره ای حضوری داشته باشید و در این موارد بیشتر دقت کنید

      درباره احساسات و عواطف واقعی تان با همسرتان صادق باشید: زمانی که درباره احساسات و عواطف درونی خود صداقت نداشته باشیم، روابط ما دستخوش ناملایمات روحی و اخلاقی می شود. فیلم بازی کردن، تظاهرکردن، پنهانکاری ها و حتی دروغ گفتن ها نشانه های عدم صداقت در یک زندگی زناشویی است.

      از نظر عاطفی ـ احساسی سخاوتمند باشید و هرگز خساست به خرج ندهید: سخاوت احساسی ـ عاطفی به این معناست که شما بدون هیچ گونه قید و شرطی آزادانه عشق، محبت و قدردانی و تشکر خود را به همسرتان ابراز کنید. البته منظور این نیست که هر پنج دقیقه یکبار قربان صدقه او بروید، بلکه باید سنجیده و مناسب سخاوت خود را نشان دهید.

      به همسرتان تعهد روحی ـ قلبی داشته باشید، البته این تعهد باید دوجانبه باشد: به خاطر داشته باشید مراسم ازدواج باشکوه، حلقه الماس، شیک ترین لباس عروسی​ یا دامادی هیچ کدام نمی تواند به شما در داشتن یک ازدواج موفق و شاد کمک کند و تنها تعهد احساسی ـ عاطفی است که زندگی مشترکتان را تا پایان عمر ضمانت می کند.

      همسرتان را دوستدار تفکر و ذهنیت خود کنید: جذاب ترین بخش از وجود زنان و مردان را فکر و ذهنیت آنها تشکیل می دهد. پس سعی کنید همسرتان را عاشق تفکر و ذهنیت خود کنید و هر گز از ظاهر و اندام خود برای شیفته کردن وی استفاده نکنید؛ چراکه این امر، واهی و زودگذر است و با گذشت زمان و پیر شدن از جذابیت ها و زیبایی هایتان کم می شود.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  9. man
    man می گوید:

    سلام و عرض ادب
    احتراما چند سوال بعد از ازدواج در ذهن من سنگینی میکند که اگر حضرتعالی در مورد آنها مرا راهنمایی کنید بسیار بسیار سپاس گزار خواهم بود
    بنده پسری ۲۸ ساله هستم که با زنی ۲۵ ساله مطلقه به تازگی ازدواج نموده ام.
    حاصل زندگی قبلی همسر بنده یک پسر ۷ ساله است که حضانت او با پدرش است و فقط دو هفته یکبار فرزند را به خانه پدری همسرم منتقل میکنند تا با مادرش دیدار داشته باشد
    در ضمن دلیل طلاق نیز اعتیاد به شیشه شوهر بوده است و فرزند هم اکنون نزد خانواده پدرش زندگی میکند و از لحاظ فرهنگی در سطح بالایی است
    حال سوال بنده این است که
    ۱ آیا بهتر است هنگامی که مادر به دیدار فرزندش میرود من نیز او را همراهی کنم یا خیر…اگر جواب منفی است آیا بهتر است که هیچوقت با بچه روبه رو نشوم؟
    ۲ به نظر حضرتعالی بهتر است که اجازه دیدار مادر با فرزندش را به او بدهم یا همسرم را از این کار منع کنم؟
    ۳ به نظر حضرتعالی چند درصد امکان دارد که بچه در آینده وقتی که بزرگتر شد برای زندگی من و مادرش ایجاد دردسر کند؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اولا در مورد چنین ازدواجی با تردید وارد نشید چون موضوع بسیار مهمیه
      باید قبول کنید این زن یک مادره و احساس مادرانه رو نمیتونید در ایشون سرکوب کنید …
      اینکه همراهش باشید یا نه بستگی به درک و خواست شما در این مورد داره که حتما در موردش صحبت خواهید کرد
      سوم اینکه اگر روال طبیعی زندگی و رفتارها پیش بره قرار نیست این بچه برای زندگی شما در آینده مشکل زا بشه …
      چیزی که بسیار مهمه اینکه باید در این خصوص حتما” مشاوره کنید تا تردیدهای خودتون رو بشناسید و درکشون کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  10. نویسنده سایت
    نویسنده سایت می گوید:

    با سلام خدمت شما
    لازم است شما مهارت ها ی اجتماعی خود و همچنین خود کنترلی خودتان را افزایش دهید تا بتوانید از این شرایط کذر کنید هر چند اگر بتوانید همراه همسرتا از جلسات مشاوره خانواده کمک بگیرید بهترین حالت ممکن است. روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

    پاسخ دادن
  11. سحر
    سحر می گوید:

    سلام من زن ۳۳ ساله هستم و حدود ۷ساله که ازدواج کردم یک فرزند پسر ۵ ساله دارم .ما در یک ساختمانی زندگی میکنیم که در یک واحدش ما و در واحد دیگرش خانواده شوهرم هستند مشکلی که من دارم توجه نکردن همسرم به من و بهانه جویی های بی مورد او و همچنین دخالتها و اذیتهای پدر و مادر شوهرم است یعنی دقیقا به این صورت: اخلاق شوهرم خیلی خیلی بد و عصبانی است بطوریکه حتی در محله هم همه او را به اخلاق تند داشتن میشناسند از وقتی ازدواج کردم تا الان با اینکه من با ملایمت و مهربانی با او رفتار میکنم ولی او کوچکترین توجهی به من ندارد و مدام بهانه جویی و دعوا میکند بدون اینکه من چیزی گفته باشم و در این حالت هر چیزی که دلش خواست نسار من و خانواده ام میکند و من از ترسم نمیتوانم چیزی به او بگویم و فقط عذر خواهی میکنم و میگویم ببخش تقصیر من است حتی اجازه گریه کردن هم ندارم .علاوه بر شوهرم، پدر و مادر شوهرم هم مدام مرا اذیت میکنند به کوچکترین کار من ایراد میگیرند و آنرا به جنگی بزرگ تبدیل میکنند مثلا در مورد غذا خوردن و چیزهای پیش و پا افتاده تا … اگر شوهرم هم با من کاری نداشته باشد اینها به شوهرم حرفهای غیر واقعی میزنند و او را به جان من می اندازند من همیشه با شوهرم و با خانواده شوهرم با ملایمت و مهربانی برخورد میکنم و از کارهایی که منجر به درگیری شود پرهیز میکنم ولی آنها مدام دنبال بهانه جویی برای اذیت کردن من هستند با توجه به اینکه پدرم فوت کرده و خانواده ام هم آنچنان قدرتی برای دفاع از من ندارند و آنها نیز این موضوع را میدانند نهایت سوئ استفاده را میبرند و اذیت کردن من برای آنها نوعی تفریح است من به شوهرم با ملایمت میگویم من چه کار بدی کردم که این کارها را با من میکنید اگر من ایرادی دارم یا کاری کردم که شما ناراحتید بگویید من اصلاح کنم و شوهرم در پاسخ با اخلاق تند میگوید ساکت شو ،میزنمت، میکشمت، از اذیت کردن تو خوشم می آید ، و … شوهرم خیلی از خود راضی، مغرور و عصبانی است و اصلا به هیچ وجه اهل منطق نیست که بتوان با او حرف زد تازگی ها اخلاقش خیلی بد شده و من الان مانده ام که با چنین فردی چکار کنم ؟ خواهش میکنم مرا راهنمایی بفرمایید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      رفتار با شوهر بداخلاق، کار ساده‌ای نیست. مردان بیشتر کلامی هستند و به همین خاطر باید اجازه دهید عصبانیت خود را بیرون بریزند. درحالی که زنان تمام خشم خود را درون خود نگه می‌دارند و با گریستن آن را نشان می‌دهند. درمورد یک زوج متأهل، تمام خشم مرد متوجه زن خواهد بود چون او نزدیک‌ترین فرد به شوهرش می‌باشد.

      خشمی که از طرف شوهرتان سر می‌زند، مستقیماً شما را هدف قرار نمی‌دهد. در این شرایط شما به اندازه کافی به احساساتی شدن گرایش دارید. اندیشیدن به شوهرتان که همیشه با خشم برخورد می‌کند، باعث می‌گردد احساس فرومایگی کنید و این امری کاملاً طبیعی است. شما باید یک قدم به عقب بردارید و عملاً به آنچه رخ داده است بیندیشید و دلیلی که در پس این رفتار وجود دارد را بیابید.

      استرس، ناامیدی و ترس، مردان را عصبانی می‌کند. می‌توانید به همسرتان بگویید که با اینکه می‌دانید او این روز‌ها چه استرس فراوانی دارد و این مسئله او را عصبی کرده است، اما این موضوع باعث شده که رابطه زناشوییتان نیز تحت تأثیر قرار گیرد. با همسرتان شفاف و روشن گفت‌و‌گو کنید و او را بدون قید و شرط حمایت کنید.

      ۶ نکته برای آرام کردن شوهران خشمگین

      ۱ – نگذارید همسرتان درگیر خشم خود گردد. اگر دیدید عصبانی است، او را تنها بگذارید. اگر فکر می‌کنید که مسئله خاصی باعث عصبانیت همسرتان می‌شود، از طرح آن موضوعات اجتناب کنید.

      ۲ – عصبانیت به آسیب‌های فیزیکی و عاطفی می‌انجامد. با شوهرتان لجبازی نکنید. در عوض سعی کنید راه‌هایی برای درک و حمایت او بیابید.

      ۳ – شما باید درون خودتان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. باید به این فکر کنید که چرا همسرتان عصبانیت خود را برسر شما خالی کرد. غر نزنید، زیرا نتیجه‌ای جز انفجار عصبانیت و بد‌تر شدن شرایط ندارد.

      ۴ – طوری رفتار کنید که همسرتان با شما احساس راحتی کند. شما می‌توانید انفجار خشم همسرتان را با برقراری ارتباطی درست با وی، خنثی کنید. گفت‌و‌گو با همسرتان به هیچ وجه او را ناراحت نخواهد کرد. پس از اینکه با او گفت‌و‌گو کردید، درخواهید یافت که همه چیز به حالت عادی بازگشته است. این زمان مناسبی است تا با شریک زندگی خود روبه رو شوید.

      ۵ – شوهرتان را درک کنید. درک شما از او طغیان خشمش را کمتر می‌کند. در ضمن شنونده خوبی باشید.

      ۶ – اگر متوجه شده‌اید که شوهرتان بیش از اندازه عصبانی می‌شود، می‌توانید از یک متخصص کمک بگیرید. از او بخواهید که خود را متعهد به انجام برنامه‌های مدیریت خشم نماید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  12. M
    M می گوید:

    سلام من به تازگی نامزد کردم یه تجربه تلخ تو گذشته دارم برای همین خیلی استرس دارم می ترسم چون همسر سابقم بهم خیانت کرده و خیلی اذیت شدم خیلی می ترسم اون اتفاقات دوباره تکراربشه
    چیکار باید بکنم که خوب بشناسمش چیکار کنم که دوباره اشتباه انتخاب نکنم اون خیلی خوب میدونه چی میخواد و تمام چیزایی که براش مهم هست رو راحت می گه ولی من نمی دونم خواسته هامو چجوری بیان کنم لطفا کمکم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      همانطور که می دانید ازدواج یکی از مهمترین حوادث و رویدادها ی زندگی است و نقش مهمی در سرنوشت و سعادت و خوشبختی انسان دارد ، مضافاٌ بر اینکه اگر به نحو صحیح انجام پذیرد بسیاری از نیازهای انسان را اعم از نیازهای عاطفی و جنسی را تاْمین و باعث آرامش روحی انسان می شود بنابراین در عین حال که نباید در انتخاب همسر خیلی وسواس گونه عمل کرد اما دقت ،شناخت و اتخاذ تصمیم حساب شده و بالاخره انتخاب صحیح از شرایط ضروری یک ازدواج موفق است.
      درست است که انتخاب همسر مسئله ای مهم و حساس است ولی در عین حال نباید زیاد وسواس به خرج داد. هیچ کس صد درصد طبق معیارهایی که انسان ابتدائا در نظر دارد آفریده نشده و پرورش نیافته است . کما این که ممکن است نسبت به طرف های مقابل شما نیز همین گونه باشد و صد درصد آن طور که آنان می خواهند نباشید. بنابراین ضمن حفظ معیارهای لازم باید چند نکته را در نظر گیرید:
      ۱) چون جامعه ما اسلامی است و اکثر قریب به اتفاق مردم تا حدود زیادی متناسب با فرهنگ و ارزش های اسلامی رشد کرده اند نور ایمان و اسلام در غالب دلها تابان است . البته درجات ایمان متفاوت است ولی شما هم نباید انتظار داشته باشید که حتما از بالاترین سطح ایمانی انتخاب کنید. بلکه همین که دختری را یافتید که نسبت به وظایف دینی خود کوشاست و گرد معصیت نمی چرخد کافی است. در روایات متعددی آمده است که به هنگام گزینش همسر به اخلاق و روحیات و رفتار خانواده اش بنگرید زیرا او در چنان محیطی پرورش یافته و منعکس کننده همان روش ها و هنجارهاست بنابراین با تحقیق کافی درباره فرد مورد نظر و خانواده وی، می توانید مطمئن شوید که آیا زن زندگی هست یا نه و به وجود ویژگیهای لازم برای یک زندگی مشترک پی ببرید و بدین ترتیب دغدغه خاطرتان کاهش یابد.
      ۲) شما در صورتی که ۷۰ یا۶۰% از معیارهای خود را در کسی یافتید می توانید به همان اکتفا کنید و بیش از آن را با برنامه ای حساب شده و با اخلاق رفتار و ارشاداتی نیکو و صمیمانه بسازید. ضمن آن که سطح توقع خود را نباید خیلی بالا ببرید و از طرفی باید بکوشید که خود نیز زوجی نیکو، با وفا، خوش اخلاق و شایسته برای همسرتان باشید. ۳) از خداوند در این امر مهم استعانت جویید.
      ۴) مشورت با بزرگان فامیل و خانواده بخصوص پدر و مادرتان در این رابطه بسیار نافع است.
      ۵) با نگاهی به ازدواجهای موفق دیگران و کشف رمز موفقیت آنها در این امر به تدریج ترس و وسواس تان از بین خواهد رفت. و همین که وارد اقدامات عملی در این زمینه شدید با گذر زمان این نگرانی از بین می رود.
      گفتنی است همسر ایده آل از صفاتی باید برخوردار باشد که هر صفتی از راهی خاص احراز می گردد. برخی از این طرق عبارتند از:
      ۱- تحقیق و بررسی از خانواده و چگونگی روابط خانوادگی و فامیلی. چون هر فردی تحت تأثیر محیط خانواده به دنیا آمده و رشد کرده است و از آن فضای فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیر بوده و هست.
      ۲- تحقیق و شناسایی دوستان و نزدیکان و رفقای صمیمی در محل زندگی و سکونت، محل درس و محل کار.
      ۳- گفتگوی مستقیم (ولی تحت نظارت خانواده های دو طرف) با یکدیگر و اطلاع یافتن از نقطه نظرات همدیگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آینده می تواند در زندگی مشترک تان تأثیرگذار باشد و کسب اطلاع از میزان اهتمام وی نسبت به ملاک ها و معیارهای معرفی شده.
      بنابراین برخی اطلاعات را می توان در غیر از جلسه مشترک بدست آورد. در عین حال آنچه مهم است در چنین جلساتی موضوعات ومسائل را طرح کرد و از یکدیگر بپرسید و از ویژگیهای یکدیگر اطلاع بیشتری پیدا کرد.
      موضوعات قابل طرح در گفت و گوى قبل از مراسم عقد مختلف است؛ زیرا افراد عقیده‏ها، آرمان‏ها، هدف‏ها و خواسته‏هاى گوناگون دارند. البته بعضى از مسائل و موضوعات عمومى است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج براى آگاهى یافتن از ویژگى‏هاى جسمانى، روانى، اخلاقى یکدیگر مطرح کنند و درباره آن‏ها به گفت و گو بنشینند. ناگفته پیداست، این گونه جلسات حتماً باید تحت اشراف خانواده‏هاى دو طرف صورت گیرد؛ زیرا مذاکره مستقیم و بدون اطلاع خانواده دختر و پسر مطلوب عرف و در اکثر موارد مورد پسند شرع و عقل نیست و به جاى این که زوج جوان را به حقیقت برساند، مایه انحراف و مشکلات دیگر مى‏شود. در این جلسات مى‏توان درباره مسائل زیر گفت و گو کرد:
      ۱٫ خط مشى کلى زندگى آینده‏
      مراد تبیین مبناى زندگى آینده است؛ براى مثال جوان متدین مى‏خواهد زندگى اش بر اساس قوانین اسلام بنا شود. در این جا باید از میزان پاى بندى افراد به ارزش‏هاى دینى و اخلاقى سؤال شود.
      ۲٫ اهداف زندگى‏
      یعنى هدف هایى که هر کدام قصد دارند در زندگى آینده شان دنبال کنند؛ هدف‏ها و آرمان‏هاى علمى و تحصیلى، اجتماعى، شغلى و…؛ براى مثال تا چه اندازه به ادامه تحصیل علاقه‏مند است و مشکلات تحصیل را تحمل مى‏کند. شغل مناسب و مورد علاقه‏اش چیست؟ جایگاه اجتماعى را داراى چه اهمیتى مى‏داند؟ از نظر اقتصادى و مالى به چه سطحى مى‏اندیشد و حداقل و حداکثر چقدر است؟
      ۳٫ چگونگى رابطه با خانواده و بستگان
      براى مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خویشان و نیز دوستان اهمیت مى‏دهید و بر آن اصرار مى‏ورزید؟ به آداب و رسوم فرهنگى و اجتماعى رفتار با بستگان چقدر پایبندید؟
      ۴٫ خواست‏ها و انتظارهاى دو طرف از یکدیگر
      ۵٫ شیوه تربیت فرزندان
      مسؤولیت تربیت با چه کسى است و چگونه باید آن را آموخت؟
      ۶٫ نقص‏هاى جسمانى و بیمارى‏هاى مزمن احتمالى یکدیگر
      در این جلسات باید به نکات زیر توجه شود تا به شکل مناسب انجام گیرد و دو طرف به هدف خود دست یابند.
      ۱٫ گفت و گو باید خونسردانه و با آمادگى قبلى و در فضایى آرام و بدون خوف و فشار از طرف دیگران صورت گیرد.
      ۲٫ گفت و گو پس از انجام خواستگارى رسمى از طرف خانوادها و تحقیق و آگاهى از بعضى شرایط که در مرحله تفحص به دست مى‏آید، انجام گیرد نه در ابتداى آشنایى؛ به عبارت دیگر، در واپسین مراحل تحقیق و قبل از مراسم عقد باید گفت و گو تحقق یابد.
      ۳٫ براى موفقیت بیش‏تر، دو طرف باید در ابتداى جلسه از یکدیگر بخواهند صادقانه به پرسش‏ها و مسائل مطرح شده پاسخ دهند تا از صفات اخلاقى و خصوصیات یکدیگر آگاهى یابند.
      در باره احراز صفات معنوی و روحی مانند تقوی و اخلاق از طرق نیز باید عمل کرد:
      – بررسی اصالت خانوادگی
      – سلامت روابط درون خانواده و مشی زندگی
      – احراز برخی از سطوح سلامت روحی و روانی و جسمی ( وسواس و اضطراب و تیک وبد بینی و…)
      – تقیدعملی به احکام دینی و مذهبی و اخلاقی مانند نماز اول وقت ، مرجع تقلید داشتن و حساب شرعی و پرداخت خمس و زکات و … .
      – آگاهی از سطح انتظارات و سطح توقع فردی و خانوادگی.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
      • نویسنده سایت
        نویسنده سایت می گوید:

        با سلام خدمت شما
        بهترین راه کمک گرفتن از جلسات مشاوره پیش از ازدواج و همچنین داشتن اموزش های لازم برای ازدواج است . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

        پاسخ دادن
  13. امینی
    امینی می گوید:

    سلام،ببخشیدمن ۳ساله ازدواج کردم شوهرم خیلی سرد مزاجه و نزدیکی نمیکنه شاید سالی یکی دوباره من باید چیکار کنم این قابل درمانه من نمیتونم تحملش کنم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      باید بررسی کنید عوامل روحی و یا جسمی ممکنه ریشه این مشکل باشه …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
      • نویسنده سایت
        نویسنده سایت می گوید:

        با سلام خدمت شما
        این مسئله قابل درمان است ، اما ایشان هم باید از لحاظ جسمانی و هم از لحاظ روانی مورد بررسی قرار بگیرند زیرا ممکن است د رهر دو جنبه یا فقط یک جنبه دچار مشکل باشند . از لحاظ جسمانی پزشک و از لحاظ روانی سکس تراپ می تواند راهکارهایی را برای هر دو نفر شما داشته باشد . روانشناسان( که سکس تراپ جزی از آن است) کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

        پاسخ دادن
  14. MZ
    MZ می گوید:

    با سلامو خسته نباشید

    با دختری آشنا شدم و خانواده هم خاستگاری ایشون رفتن
    این خانوم برادری دارن ک شهر دیگه ای زندگی میکنه و اصلا دیده نمیشه

    امروز فهمیدم به لطف دوستانش اعتیاد پیدا کرده
    خاستم بدونم چطور باید این موضوعو با خانوادم مطرح کنم؟

    پاسخ دادن
  15. هانی
    هانی می گوید:

    سلام من پنج ماهه ازدواج کردم شوهرم قبل ازدواج بامن با دختر عمه اش دوست بوده توی مهمونیا وقتی همو میبینن چشم ازهم برنمیدارن و این موضوع منو خیلی ازار میده واقعا عذاب میکشم احساس میکنم شوهرم هنوز دختره رو دوس داره

    پاسخ دادن
  16. ترمه.1377#
    ترمه.1377# می گوید:

    سلام
    من دختری ام ۱۸ ساله،
    چند وقته خیلی زود عصبانی میشم،با کوچک ترین حرفی که یکی از اعضای خانواده ام بزنه به سرعت جبهه می گیرم اما با دیگران خیلی رفتار خوبی دارم
    دوست دارم همیشه تنها باشم از خانواده ام هراس دارم . شب ها از اینکه کسی پیشم باشه یاتوی اتاق من بخوابه بدم میاد و از اون مکان می رم یه جورایی برام غیر قابل تحمله
    نسبت به جنس مخاف هیچ تمایلیی ندارم .در کل انگار خیلی بی احساس شده ام و من اینو نمی خوام…می ترسم در اینده دچار مشکلم کنه…
    برام هیچ چیزی مهم نیست،یا چیزی مهمی وجود نداره برای من.
    دلم می خواد همیشه تنها باشم کسی اطرافم نباشه…
    پرخاشگر شدم،اگر کسی بیش از حد مزاحمم بشه و اذیتم کنه دست به خود زنی می زنم در حالی که خودم اصلا تمایلی به این کار ندارم،فقط برای اینکه به اطرافیانم بفهمونم دست از سرم بر دارن و اذیتم نکنن این کارو می کنم
    چکارکنم که بتونم به حالت عادی ام بر گردم؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دلیل عصبانیت زیاد شما چیست؟ آیا مشکلی درونی شما را اینگونه زود عصبی می کند یا اینکه به دلیل مشکل روحی و روانی عصبانیت شما ظاهر می شود؟ در ادامه خواهید خواند که دلیل عصبانیت شما کدام است.

      به طور کلی عصبانیت می‏تواند عوامل گوناگونی داشته باشد از جمله:۱- حسادت، ۲- کم‏ حوصلگی و کم‏ ظرفیتی، ۳- ضعف و ناتوانی مزاج، ۴- عدم اعتماد به نفس و خودکم‏بینی، ۵- حساسیت‏های افراطی، ۶- منفی‏بافی و سوء ظن به دیگران، ۷- همانندسازی و تقلید از والدین، همسالان و همکلاسان و… .

      اما دلایل رایج برای عصبانیت شامل کار زیاد، خستگی، گرسنگی و تشنگی هستند به همین دلیل در این بخش به بهترین و بدترین مواد غذایی برای داشتن آرامش اعصاب و روان اشاره خواهیم کرد.

      یکی از روش های تأمین آرامش روان و کنترل تنش های عصبی استفاده از غلات و سبزی ها است. مصرف زیاد گوشت و غذاهای سرخ شده، فرد را عصبی و تندخو می کند و در بین بدترین غذاها برای اعصاب و روان فست فودها بیشتر از همه تاثیر گذارند.

      مصرف ویتامین های گروه B در کاهش عصبانیت و خستگی مفید است. مصرف ویتامین های گروه B در افزایش یادگیری نیز مؤثر است. استفاده از مواد غذایی حاوی ویتامین های گروه B در تغذیه روزمره در کاهش عصبانیت، پیشگیری و درمان افسردگی و خستگی مفید است.

      عصبانیت زیاد

      نقش تغذیه بر آرامش اعصاب

      بهترین منابع ویتامین B جگر، گوشت گوساله، ماهی، مرغ، تخمه آفتابگردان، تخمه کدو، جوانه گندم، حبوبات، غلات، شیر و لبنیات، گوجه فرنگی، کاهو، هویج، قارچ، انواع میوه و دانه ها و مغزهای روغنی هستند.

      یکی از روش های تأمین آرامش روان و کنترل تنش های عصبی، استفاده از غلات گیاهی و سبزی ها است زیرا این مواد غذایی نقش مهمی در کاهش استرس دارند.

      شیرینی ها جزو خوردنی های استرس زا هستند. همچنین مصرف شیرینی ها علاوه بر افزایش قند خون ترشح انسولین در بدن را افزایش می دهد که این حالت منجر به ایجاد استرس در افراد می شود. غذاهای آماده و فوری و به خصوص نوشابه های گازدار قند خون را افزایش می دهد که همین امر در ایجاد استرس و تنش های عصبی نقش بسیاری دارد.
      همچنین متخصصان معتقدند که کم کاری و یا پرکاری غده تیروئید و نامنظم بودن فعالیت هورمون ها از دلایل اصلی عصبانیت در زنان هستند که باید با انجام آزمایشات تشخیص و درمان شوند.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  17. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام خسته نباشید
    من قبلا با آقایی قرار بود ازدواج کنم که بخاطر مخالفت خانواده ها هر دو منصرف شدیم. ایشون قبل از من قرار بود با دختری ازدواج کنن الان دوباره اون دختر اومدن سمتشون و بعد از یه دعوای خفن و کلی تحقیر کردن ایشون، رفتن سمت یه خواستگار دیگه. این آقا خیلی وقتا تو مشکلات پشتم وایسادن و الان حال روحیشون خیلی بده سیگار میکشن و شاید بسمت مواد هم برن، به نظر خودم الان نوبت منه که زحمتاشونو جبران کنم ولی نمیدونم چیکار کنم. چون بدجور روحیه شون ضعیف شده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد وظیفه ای برعهده شما نیست … چون ارتباط شما یعنی وابستگی
      ایشون باید اونقدر قوی باشه که نتونه سمت چنین مواردی بره پس در این مورد سعی نکنید نقش دایه مهربانتر از مادرو بازی کنید

      پاسخ دادن
  18. عاطفه
    عاطفه می گوید:

    سلام من دختر۲۳ساله هستم ک به تازگی ۲۴سالم شد ۱سال بااقاپسری حرف میزدم خانواده ها در جریان بودن زندگی ۲برادرم به طلاق کشیده شد حالاکه میخوایم نامزدکنیم میترسم زندگیم خراب بشه ازطرفی میگن پسرشبیه پدراست پدرش زیاداخلاق درستی بامادرش نداره میترسم مثل باباش رفتارکنه باهام ازطرفی احساس می کنم ازوقتی ک رفته سرکاراخلاقش باهام خیلی بدشده حس میکنم تندخوشده لطفا بگید چکارکنم خیلی میترسم?

    پاسخ دادن
  19. حسين
    حسين می گوید:

    سلام، براردم یک سال پیش ازدواج کرده است. من متوجه شدم که زن برادرم صرع دارد. فکر می کنم برای این قضیه از بچه دار شدن طفره می رود ولی این قضیه را پنهلن کرده است و مشکلات دیگر را بهانه می کند. شاید فکر می کند اگر برادرم متوجه بشود طلاقش می دهد و در صورت وجود بچه مجبور می شوند به تلخی با هم زندگی کنند.من نمی دانم آیا باید برادرم را در جریان قرار بدهم یا نه؟ آیا این کار اخلاقی است؟ بهتر نیست بگذارم خود برادرم متوجه شود؟ نمی دانم تا چند سال دیگر می خواهد پنهلن کاری کند؟ البته زن برادرم از همون اول هم علاقه عاطفی به برادرم نداشت و فقط در فکر استفاده کردن از او بود. انگار پیش بینی می کرد که یک روز کارشان به جدایی می رسد.

    پاسخ دادن
  20. نرگس
    نرگس می گوید:

    سلام من خیلی حس تنهایی میکنم فک میکنم همش منم ک واس دیگران مشکل درس میکنم ندونم چرا اصلا امیدی ل زندگی ندارم همش حس میکنم هیچکس قبولم ندار مثلا ا قبلا ب همسرم شک میکردم الانم همه راجب من فک میکنن همون ادمم یا اگ همش قبلا دوا داشتیم همه فک میکنن ما دیگ همش دوا داریم من نمیخوام این تصور دیگ راجب من داشته باشن میخوام نظرشون عوض بش درکم کنن هیچکس نمیفهمه منو بخدا خ ناامید شدم من دختر خ قوی هستم ولی هیچکس منو نمیبیه خودم حس میکنم چقد هنرمندم ولی همه ازم سو استفاد میکنن و هنرمو ب نفع خودشون استفاد میکنن من چیکار کنم دیگ تحمل ندارم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تنهایی از جمله احساساتی است که گاهی دچارش می شویم. تمایل به کناره گیری از دیگران امر غیر عادی نیست ولی اکثر اوقات عمر کوتاهی دارد و اصلاح می شود. کناره گیری اجتماعی می تواند شامل فقدان علاقه به دنیای بیرون باشد و یا گاهی فرد در جمع و جدا از جمع.گاهی ممکن است از نظر عاطفی احساس تنهایی کنیم در حالیکه در میان افراد جامعه هستیم ولی در برقراری رابطه با دیگران ناتوان باشیم. نباید دقت داشت که احساس تنهایی برابر تنها بودن نیست چون هر شخصی گاهی زمانی را برای تنها بودن در نظر می گیرد، تنهایی یک احساس انفعالی است ؛ بقای آن ناشی از اجازه خود ماست ؛ هیچ کاری برای رفع آن انجام نخواهیم داد ، پس اجازه می دهیم ما را در بر بگیرد و گاهی به این احساس خوشامد نیز می گوئیم؛ ولی باید بخاطر داشته باشیم که پذیرفتن تنهایی و غرق شدن در آن ، به احساس افسردگی و درماندگی منجر می شود.هر یک از ما برای تغییر و آموختن روشهای مختلف کنار آمدن بک محیطهای جدید، آستانه تحمل خاصی داریم . بعضی از افراد برای روبرو شدن بک محیط تازه دچار اندوه و غم می شوند، بعضی دچار از دست دادن معنا ، ترس از تغییر ، پیش بینی نومیدی و یا بالاخره احساسات تنهایی می گردند. برای آنکه بتوانیم بک چنین احساساتی مقابله کنیم ابتدا باید آنرا بپذیریم ؛ یعنی بپذیریم که احساس تنهایی می کنیم که این خود در بعضی از موارد کاریست دشوار، پس از پذیرش باید آن را به گونه ای ابراز کنیم که این طرق مختلفی را شامل می شود مانند درد دل با دوست، نوشتن خاطرات، کشیدن عکس ، نواختن ساز ، خواندن آواز و یا نوشتن نامه تنها در این مواقع است که می توانیم به امور مهمی در این راستا پی بریم بعنوان مثال : غمگینی ما باعث احساس تنهائیمان گردیده و پس از آن دریابیم که این احساس از کجا آمده و با زندگیمان ارتباط یافته شاید این غم بر اثر ترک خانواده و گام گذاشتن در محیط جدید با افراد جدید و نقاط فکری مختلف، باشد . پس به موازات توانایی ما در یـافتن این ارتبـاط، قـدرت تغیـیر آن نیـز افزایش می یابد . یک تغییر آنکه می توانیم برای تسکین با والدین خود تماس بگیریم . ازطریق تلفن – نامه و … پس از آن می توانیم این احساس خود را با کسی در میان گذاشته مثل دوست، معلم ، مشاور … . که می تواند نقطه شروعی باشد برای ختم تنهایی . اول از هرچیز باید این احساس را شناخت و باید آنرا پذیرفت و همچنین اراده کرد تا آن را از بین برد.
      برای مقابله با تنهایی راههای زیادی وجود دارد به چند شیوه توجه کنید:

      – شرکت در فعالیتهای جمعی ( موسیقی ، تئاتر، شعرخوانی ، کوهنوردی .) شرکت در فعالیتهای مفرح ذهن مارا از احساس تنهایی بر می گیرد و به خود مشغول می دارد به اینکه فردا چه کارهایی را باید به سامان برسانم ، چه برنامه ای برای بهتر پیش بردن کار ریخته شود و … این فعالیتها مستقیماً روی خلق و خوی ما تأثیر می گذارد و همچنین در این جمعها می توان افراد با علائق مشترک خود را ببینیم با آنها در تبادل نظر باشیم و از آنها مهارتهای بیشتری را کسب کنیم و برای کسب مهارتهای بیشتر انگیزه وافری به آینده ایجاد گردد. ما نیاز داریم خود را موظف به رویا رویی با دیگران کنیم با آنها صحبت کنیم – قدم بزنیم ، طرح بریزیم و اجرا کنیم.

      – از دوستانتان بخواهید درکارهایتان و همچنین کشف محیطهای تازه شما را یاری بخشند.

      – فعالانه در باشگاههای ورزشی شرکت نمائید و از تمرین و ورزش احساس لذت کنید.

      – ساعاتی را با دوستان به تفریح بپردازید ( پارک ، جشن تولد و…)

      – ساعاتی را به مطالعه با دوستان اختصاص دهید تا بتوانید از توانائیهای آنان در رفع مسائل درسی سود جوئید و یا بالعکس سود برسانید.

      – خود را غرق تلاش و اشیای خارج از خود کنید.

      – در علایق خود تنوع ایجاد کنید.

      – بدنبال اشخاص یا اشیایی بگردید که بتوانید صادقانه مجذوب شوید.

      – خودتان را با زبان یا به زور وادار به فعالیت کنید.

      پاسخ دادن
  21. p
    p می گوید:

    ممنون از راهنماییتون…
    من میخوام بدونم چیکار کنم که بابام از اینکار پیشیمون بشه و دوباره خونوادمون گرم بشه چون بابام واقعا عاشق مامانمه و ما میدونیم که راضی به جدایی نیس وحتما از ما یه اشتباهی سرزده که بابام اینکارو کرده میخوام بابامو دوباره سمت خودمون جذب کنیم فقط نمیدونم چجوری اون زنو از زندگی بابام دور کنیم حس میکنم بابامم پشیمون شده ولی اون پیله کرده و دست از سر بابام برنمیداره

    پاسخ دادن
  22. p
    p می گوید:

    سلام من یه دختر ۲۰ ساله هستم همه چی تو زندگیمون خوب بود تا وقتی که بابام یه دفعه از ما دور شد و حالا من فهمیدم بابام با یه زن هست حالا من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم واقعا گیر افتادم توروخدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      احساس آرامش، امنیت، سلامت اخلاقی، احساس رضایت از زندگی خانوادگی و شادمانی، از حقوق اصلی و اولیه هر فرزندی در خانواده است.
      هر خانواده یک حالت یا وضعیت منحصر به فرد دارد که ما آن را “فضای خانوادگی” می نامیم. بزرگسالان هر خانواده هم برای خود دارای ارزشهایی هستند. ترکیب فضای خانواده و ارزشها پیامی به فرزند منتقل می کند و آن اینکه چه چیزی در خانواده مهم است. این والدین هستند که دیدگاه فرزندان را در مورد اینکه چه چیزهایی مهم باشند، شکل می دهند. مثلا در یک خانواده امانت داری و درست کاری مهم است، زیرا خود والدین چنین ویژگی دارند و آن را می پسندند و آنها را به فرزندشان نیز منتقل می کنند.بعضی از ارزشها هم بیان نمی شوند ولی برای فرزندان ملموس هستند(مثل عشق، تعهد، وفاداری و ..)
      مثلا یک فرزند می بیند که والدینش در هنگام بروز مشکلات صحبت می کنند بنابراین یاد میگیرد که به همکاری و برخورد منطقی با مسایل اهمیت دهد. فرزند دیگر می بیند که والدینش درمورد مسایل جر و بحث می کنند و از سازش کردن اجتناب می کنند پس می آموزد از راههای غیر منطقی مثل دعوا کردن، بی وفایی و .. نیز می توان مشکل را رفع کرد.
      اما در اینجا یک تبصره مهم وجود دارد. درست است که برخی از خانواده ها ارزشهای اخلاقی شایسته ای را به فرزندان منتقل نمی کنند اما واقعیت این است که فرزندان راه خودشان را می روند. یعنی فرزندان درباره چگونگی برخورد با هر یک از ارزشهای خانوادگی، خودشان تصمیم می گیرندو ممکن است فرزندی یک ارزش را بپذیرد و فرزندی دیگر آن را اصلا مورد توجه قرار ندهد. به هر حال هر کس خودش تصمیم می گیرد که چه چیزخانواده برای او مهم است.
      مخلص کلام اینکه اگر می بینید وفاداری در خانه شما پایمال شده است پس شما به عنوان فرزند خانواده، تصمیم بگیرید این ضد ارزش را نیاموزید و با آن مقابله کنید.
      ضمن اینکه همیشه به خاطر داشته باشید که یکی از خصوصی ترین و محرمانه ترین روابط، رابطه زن و شوهری است که هیچکس نباید در آن دخالت داشته باشد مگر با اجازه خود زوجین.
      لذا شما فرزندان گرامی که از روی تجسس و یا بدون اراده متوجه بی وفایی یکی از والدین خود شده اید ضرورت دارد که از کنار این مساله بگذرید.
      به ترتیب زندگی والدین خود دست نزنید و به طور مستقیم والد دیگر را متوجه این امر ننمایید. در اکثریت غریب به اتفاق خیانتها وبی وفایی ها هر دو طرف متوجه اتفاق روی داده هستند اما بنا به برخی از مصلحتهای درست یا نادرست، برخورد جدی با آن نمی کنند لذا شما هم بهتر است در روابط خصوصی والدین خود تجسس نکنید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  23. مریم
    مریم می گوید:

    با سلام من در خانواده ۶ نفر زندگی میکنم برادر متولد ۶۳ هست و ۶ سال ازدواج کرد خانومش متولد ۶۸ فرزند و دختر آخر خانواده اشونه هنوز قصد بچه دار شدن ندارن و طبقه بالای ما زندگی میکنم خواهرم یکسال پیش طلاق گرفت الان هم سر کار میره خود من هم متولد ۶۶ هستم شاغل و خواهر کوچکتری دارم که اکثر وقت خودشو با مادرم میگذرونه و پدرم راننده تاکسی در نهایت ما خانواده خوشبختی هستیم و همه حسرت زندگی ما رو میخورن ولی مادرم خیلی نگران از هم گسیختگی خانواده و سردی روابط و ما رو از هر جهت خیلی وابسته کرده و خیلی دلسوز طوری که از نظر ما وظیفه و گیر به نظر میرسه و الان که ما بزرگتر و مستقل تر شدیم این وابستگی و دلشورگی مشترک همه مون رو بهم ریخته عروسمون خیلی باسیاست برادرم رو کشیده سمت خودش و خانوادش و ما خیلی عاجز شدیم کلا اهل جر و بحث کردن نیستیم و بسازیم آرامش طلب .مادرم تازه گیااا احساس خطر کرده و نمیخواد برادرم رو از دست بده از اونطرف مجرد بودن موندن دختراش فشار میاره و وابستگیش نسبت به ما هم خودشو هم ما رو اذیت میکنه واقعا نگرانشم مادرم ناراحت قلبی داره برادرمونو میخوایم حفظ کنم ولی نمیدونیم چطوری لطفا کمک کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      افراد مضطرب همیشه در حال نبرد با فشار و اضطراب هستند و نگرانی از آن دسته چیزهایی است که همیشه در زندگی‌شان حضور دارد. همه ما روزهایی خوب و روزهایی بد داریم و در آن روزهای بد دل‌مان می‌خواهد که نزدیکان‌مان و کسانی که دوست‌شان داریم به ما آرامش دهند.
      وقتی مضطرب و نگران هستیم دل‌مان می‌خواهد حرف‌های زیر را از عزیزان خود بشنویم

      ۱٫ اگر می‌توانی بروی، برو، عالی است، اما اگر هم نمی‌توانی هیچ اشکالی ندارد. ما دوست نداریم احساس کنیم که به انجام کاری مجبور شده‌ایم. این احساس، نگرانی و اضطراب را دوچندان می‌کند. دوست داریم که هر وقت احساس خوبی نداشتیم، این امکان را داشته باشیم که از کاری دست بکشیم یا خود را عقب بکشیم؛ این امر سبب می‌شود تا احساس بی‌چارگی و درماندگی به ما دست ندهد. دانستن این مسئله که انتخاب با خود ما است و می‌توانیم تصمیم بگیریم که دل‌مان می‌خواهد کاری را انجام دهیم یا نه، حس آرامش و اطمینان را در ما افزایش می‌دهد.

      ۲٫ آرام باش و عجله نکن. بزرگ‌ترین هراس ما این است که شاید در حال تلف کردن وقت دیگران هستیم. همیشه فکر می‌کنیم که با کارهایی که انجام می‌دهیم و نحوه رفتارمان، اطرافیان خود را معذب و ناراحت می‌کنیم. وقتی نزدیکان‌مان به ما این اطمینان را بدهند که وقت به اندازه کافی هست و نیازی به شتاب و عجله نیست باعث می‌شود تا دل‌نگرانی و اضطراب اضافی ما کاهش یابد و آرام شویم.

      ۳٫ به خاطر انجام این کار به تو افتخار می‌کنیم. برخی کارهای به ظاهر ساده، نیروی فکری و انرژی زیادی از ما می‌گیرد. وقتی چنین کارهایی را انجام می‌دهیم در واقع خطر بزرگی می‌کنیم. پس شنیدن این جمله که اطرافیان‌مان برای انجام این کارهای چالش برانگیز به ما افتخار می‌کنند برای‌مان اهمیت بالایی دارد. این امر ثابت می‌کند که اطرافیان ما از اهمیت و دشواری کار به ظاهر پیش پا افتاده و بی اهمیت مطلع هستند.

      ۴٫ درک می‌کنم که این مسئله از کنترل تو خارج است. بدترین چیزی که ممکن است بشنویم این است که خودت را کنترل کن و مشکلت را حل کن، ما دل‌مان می‌خواهد که اطرافیان‌مان بدانند که اضطراب و نگرانی از کنترل ما خارج است و نمی‌توانیم آن‌را مدیریت کنیم یا کاهش بدهیم. دانستن این مسئله که نزدیکان ما این مسئله را درک می‌کنند بسیار آرامش‌بخش است.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      پاسخ دادن
  24. Masome..
    Masome.. می گوید:

    سلام من ی دختر نوزده ساله ام…
    از زمانی ک چهارده سالم بود بخاطر زیبایم تا ب الان خواستگار زیادی دارم هر سریع واسه دلایل مختلف خودمو وخانوادم جواب رد میدادیم..
    مهمترینن دلیلم واسه خانوادم اینک ب دلم نشسته..
    حلا خودمم سنمو مناسب ازدواج میدونم ولی هیچکدوم از خواستگارم ب دلم نمیشینه..
    چند ماه پیش خواستگاری داشتم ک ۲۲ساله و کارمند دولتیه و اینک فامیلت دوری داریم باهم هیچ چیز جذابی نداره ولی نمیدونم چرا ب دلم نشسته..
    بعد چند بار صحبت قبول کردم ی مدت اشنا شیم باهم حالا دوماه ک اشنا صدیم من دو دلم نمیدونم قبول کنم یان..بعد تحقیق فهمیدم ب صورت تفریحی سیگار میکشه …
    البته خودشم بار اول گفت..حالا میگه از موقع خواستگارای دیگ نکشیده..
    من بااین قضیه مشکل دارم…واینکه اون مردی ک تو ذهنم ب عنوان شوهر میخوام نیس..
    فقط ازش خوشم میاد واینکه تواین دوماه حسابی واسم زبون ریخته میترسم بعد ازدواج پشیمون شم ب این نتیجه برسم ک فقط ی عادت بوده ن علاقه..

    پاسخ دادن
  25. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام دختر۲۱ساله ام باپسری ۴ماه عقددکردم ودوست خانوادگی پدربزرگم بودن پدرم اعتمادکرد تحقیق نکردوقتی فهمیدیم همه حرفاشون دروغ بوده وپسره پایبنده مسائل دینی نیست توافقی جداشدیم حالابعداز۱سال باپسری اشنا شدم که شرایط خوبی داره من درموردازدواج قبلی واقعیتهاراازاول گفتم حالامادره پسره میخواد بره تحقیق من دروغی نگفتم ولی میدونم اوناهمینجورکه به مادروغ گفتن به اینهام می گن من چه کارکنم ماهمدیگررا دوست داریم

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این موارد توکلتون به خدا باشه چون اگر خواست خداوند براین ازدواج حاکم باشه شما به نتیجه خواهید رسید … پس پیشگویی اتفاقات آینده رو اصلا” انجام ندید

      پاسخ دادن
  26. آرزو
    آرزو می گوید:

    سلام 🙁 من ۲۱ سالمه و تک فرزند هستم در عوض شوهرم بچه آخر خانواده ۸ نفره هست.. حدودا دو سال هست که عقد کردم
    خونواده ما خیلی دل سبک هستن و اوایل عقدم تمام جهیزیم رو خریدن خونواده شوهرم هم قرار بود که تو یکسالی که قرار بود عقد باشیم تمام مقدمات عروسی رو آماده بکنن و خونه ای رو که داشتن تعمیر کنن..
    اما اونا خیلی بی خیالن وبه قول خودشون خیلی چیزا رو رسم ندارن البته مادر شوهر و پدرشوهرم مسن هستن اما باید که به فکر من بیچاره هم باشن… با اصرار من تاریخ عروسی و سالن عروسیمون مشخص شد حالا حدودا دوماه دیگه عروسیمونه اما اونا هنوز هم برای اجاره خونه بی تفاوتن
    من میخوام سرویس چوبم رو بخرم و منتظرم خونه مشخص بشه اما بی تفاوتی اونا و دل سنگینیشون آزارم میده امیدم به شورهم بود که اونم امیدم رو ناامید کرده واقعا نمیدونم چی کار کنم تا حرفی در این مورد میزنم شوهرم واسم قیافه میگیره و ناراحت میشه
    داره کم کم ازشون بدم میاد ذوق منو خونوادم رو کور کردن بیشتر از همه از بی خیالی شوهرم ناراحتم که انگار دارن اجبارش میکنن و خودش هیچ ذوقی از خودش نشون نمیده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب شما به اندازه کافی در این مورد رفتارهایی رو دیدید و باید بدونید همین رفتار در آینده هم تکرار خواهد شد … تعجب برانگیزه افراد یک لباس رو اندازشون نیست و باعث ناراحتیشون میشه رو با وسواس بررسی میکنن ولی در مورد یک عمر زندگی بی خیال و بی توجه هستن و شما هم همینطورید بی خیال به آینده زندگی مشترکتون

      پاسخ دادن
  27. مهدیه
    مهدیه می گوید:

    سلام من ۳ سال ازدواج کردم خانواده شوهرم خیلی خوبن ولی مادرش به خاطر این شیرین بازیهاش و تزویر شوهرم و از من دور میکند منم احساس ناراحتی میکنم چیزی نمیتونم بگم از شانس بعد من مادر شوهرم تنهاست هر چی به شوهرم میگم برین خونه خودمون بخوابیم قبول نمیکنه حتی مهمون هم بیاد بازهم بال میخوابه به مهمون میگه شما برین پایین بخوابین چیکار کنم که شوهرم یه کم به حرفای من گوش بده لطفا راهنمایی کنیین ممون میشم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      چاره ای ندارید چون شما همسرش هستید و ایشون هم مادرش و جایگاه هر کدام مشخص … فقط با گفتگو و صبر باید بتونید زندگی خودتون رو به ارامی ادامه بدید
      محبت کردن به مادرشوهر میتونه موقعیتی رو برای شما به وجود بیاره که شما با استفاده از همین مادرشوهرتون به خواسته هاتون از همسرتون برسید

      پاسخ دادن
  28. مینا
    مینا می گوید:

    با سلام.۳۴سال دارم .۶ ساله ازدواج کردم و یه دختر دارم.از همسرم ۱سال بزرگترم.از ابتدا جای خوبی برای مشاوره نرفتم و همش فکر میکنم کاش رفته بودم.فقط یک جا با هم رفتیم که خیلی محدود چند سوال کرد . در حالیکه چند مشکل .داشتم.۱سن ۲ قیافه بود که صورتش به خاطر جای جوش هاش بدجور بود۳خیلی ساده به نطر میومد۴ پدرش که بسیار مردسالار بود و اون میخواست خودش انتخاب کنه نه باباش و نیز پدرش انگار عروسه شرط میذاشت. بیشترشان برا خرج نکردن بود.چون شوهرم خوش پس اندازی نداشت و پدر خرج ازدواج میداد .شرطای عجیب مثل نگرفتن تالار نه عقد نه عروسی.نپوشیدن لباس عروس،نیاوردن فیلمبردار …در حالیکه من از یک خونواده ۴ نفری بودم و مراسم ازدواج خواهرم خیلی با شکوه بود .من اولش مخالفت کردم اما این آقا دست بردار نبود.مراسم ازدواجمان با ناراحتی و..گذشت اما من هنوزم دلخورم.در ضمن پدر شوهرم هرگز برای خرید خانه یا در کار به همسرم کمک نمیکنه اما به دختراش خیلی کمک میکنه. با وجود تحمل این شرایط و کمک مالی که بابام و خودم برا کار همسرم و خونه دادیم تازه از اول زندگیم فهمیدم که رابطه تلفنی و پیامی با کس دیگه آیم دارد!و در دوران بارداری و هنوزم هست.که باعث بحث وناراحتیم شده.و دوست داشتم همسرم از من بزرگتر باشه،خونواده بهتری داشت و پدرش منو دوست داشت کمکمان میکرد .من از تو دارم داغون میشم.البته موقع انتخاب خسته شده بودم و دوس داشتم سروسامان بگیرم.شاید عجله کردم.اینم بگم که چند سالی بود از تهران به اصفهان اومده بودیم و ساکن بودیم ولی من همیشه دوس داشتم برگردیم.برگردیم.حالادبا این مرد و خانواده و افکارم چه کنم؟.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اول پذیرش واقعیت … دوم تصمیم گیری …
      یا شما علاقه به ادامه دارید و یا علاقه ای به ادامه دادن ندارید …. بهتره در این مورد نظر خانواده و مشاوری خوب رو جویا بشید
      چون اینکه تصور کنید ایشون تغییر کنه فکر اشتباهیه … چون تا کسی نخواد نمیتونید تغییرش بدید و بهش امیدوار باشید

      پاسخ دادن
  29. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام دختر بعد از اولین دیدار گفت که نمیخواد.ولی سر دومین قرار هم اومد تو ماشینم ۱ساعت هم حرف زدیم ولی بازهم گفت نه ودیگه به من پیام ندید.سوالم اینه که اگه نظرشون منفی هست چرا سر قرار دوم اومدن؟آیا داره ناز میکنه وداره منو امتخان میکنه یا نظرش واقعا منفی است.من بازهم اسرار کنم یا نه؟دلیل مخالفت هم سن بودن

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز بهتره اینقدر که به حواشی اهمیت میدید به اصل موضوع فکر کنید چون ایشون هر فکر و نظری داشته فعلا” به شما جواب رد داده و شما موضوعی رو تفسیر میکنید که تاریخ مصرفش به سر اومده مگر تغییری اساسی در رفتار فرد مشاهده شود

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      تنها کاری که میتونید انجام بدید اینه که در مورد عوارض جانبی مصرف بی رویه اگاهش کنید
      داروئی ضد درد با اثر مرکزی با نام ترامادول ، تدامول ، بایومادول ، … چند سالی است وارد فارماکوپه داروئی ایران شده است که از دسته داروهای مسکن مخدر یا اپوئید های مصنوعی می باشد .
      این دارو بر اساس همانند سازی ساختار ملوکولی نارسئین که یکی از آلکالوئید های تریاک می باشد ساخته شده است .
      عمده مصرف این دارو در پزشکی برای کاهش درد های مفصلی ، جراحی ، زایمان با میزان درد متوسط تا شدید است و از این جهت ضعیف تر از مورفین ، پتدین و قوی تر از مسکن هائی نظیر پروفن استامینوفن می باشد و همواره توصیه می شود مصرف این دارو بیش از دو هفته مجاز نمی باشد و باعث وابستگی داروئی و اعتیاد میگردد .
      سوء مصرف این دارو سبب عوارض بسیار خطر ناک است بطوریکه اکنون نوع تزریقی آن تنها در اورژانس بیمارستان ها وجود دارد و از سطح دارو خانه های شهر جمع آوری شده است اما متاسفانه کپسول و قرص ترامادول به صورت کسترده ای به فروش می رسد و علی رغم هشدار های مکرر وزارت بهداشت و درمان و توضیح اینکه عرضه ترامادول بدون نسخه مجاز نمی باشد اما کماکان به صورت OTC عرضه می شود .
      عمده مصرف کنندگان ترامادول افرادی هستند که از این دارو به عنوان جایگزینی برای مواد مخدر و یا ترک آن با هدف کاهش عوارض قطع مواد مصرفی خود استفاده می کنند اما غافل از این نکته هستند که مصرف این دارو نه تنها هیچ مشکلی از آنها را حل نمی کند بلکه باعث تحمل عوارض ناشی از این سوء مصرف و جایگزینی مخرب می شوند که عمده ترین آنها اختلال در سیستم های تنفسی ، کلیه و کبد می گردد و در نهایت منجر به عود مصرف قبلی و تحمل این عوارض و آسیب های بسیار آن می گردند .
      این افراد باید آگاه باشند که اعتیاد یک جایگزینی مزمن مواد مخدر به جای سیستم های تولید کننده مواد شبه افیونی جسم می باشد و مصرف هر گونه دارو در بازسازی این روند تاثیری ندارد و خود مخرب و آسیب رسان است .
      دسته دیگری از افراد برای رفع مشکلات جنسی و به توصیه افرادی نا آگاه رو به مصرف این دارو می آورند که در نهایت نه تنها این مشکلات رفع نمی گردد بلکه بازهم عوارض مخرب این دارو شرایط را وخیم تر کرده و خود زمینه ساز مصرف انواع مواد مخدر دیگر و ورود به دنیای سیاه اعتیاد می گردد .
      به علت در دسترس بودن ترامادول ، قیمت نازل آن ، ارائه بدون نسخه در دارو خانه ها و هدم اطلاعات کافی در مورد عوارض سوء مصرف باعث شیوع گسترده مصرف آن شده است و باید مراجع ذیصلاح در این زمینه اقدامی عاجل و فوری انجام دهند
      نام ژنریک : ترامادول هیدرو کلراید
      دسته داروئی : ضد درد با اثر مرکزی
      طرز عمل :
      اگر چه طریقه اثر ترامادول کاملاً شناخته شده نمی باشد اما مشخص شده که با اتصال ملکول اصلی دارو به گیرنده های مو اپیوئیدی ، بازجذب نور اپی نفرینو سروتونین به صورت ضعیف مهار می شود و به صورت راسمیک به سرعت و تقریباً به طور کامل جذب می شود . ترامادول به صورت وسیع پس از خوراکی متابولیزه شده و تقریباً ۳۰% دارو همراه ادرار دفع می شود .
      موارد مصرف :
      درد های متوسط تاشدید پس از اعمال جراحی ، زایمان ، مفاصل و دردهای استخوانی
      موارد منع مصرف :
      مصرف این دارو در موارد مصرف همزمان با الکل ، خواب آورها ، ضد دردها اپوئید ها و دارو های سایکو تروپیک مجاز نیست .
      هشدار ها :
      مصرف ترامادول در بیماران مبتلا به صرع و تشنج افراد مبتلا به اختلالات کبدی و کلیه مجاز نمی باشد .مصرف این دارو در افراد باریسک ضعف تنفسی و حاملگی ، شیردهی ، باید تحت نظر پزش انجام شود .
      مصرف این دارو سبب وابستگی و اعتیاد می گردد .
      عوارض جانبی :
      خستگی و ضعف عمومی ، گشاد شدن رگ ها ، نگرانی ، گیجی ، اختلالات تعادلی ، حالات عصبی ، اختلالات خواب ، درد شکمی ، بی اشتهائی ، افزایش حرکت روده ها یا یبوست ، راش جلدی ، اختلالات بینائی ، تکرر ادرار ، …

      پاسخ دادن
  30. ر
    ر می گوید:

    با سلام
    من ۳۱ ساله و ۵ سال است که ازدواج کرده ام ولی همسرم مخالف شدید بچه می باشد لطفا” من را راهنمایی کنید . حتی برای اینکه بچه دار نشویم حتی هیچگونه نزدیکی هم انجام نمی دهد .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      بچه دار شدن یک امر دو طرفه است و باید با هم تصمیم گیری کنید ولی اینکه از رابطه جنسی واهمه داره باید مشکل دیگه ای رو جستجو کرد و گرنه با وسایل متعارف جلوگیری میتونید رابطه جنسی داشته باشید و از بارداری هم جلوگیری کنید … مثل کاندوم که وسیله ای خوب برای جلوگیری از حاملگی/رابطه رو طولانی تر میکنه / و میتونه جلوی ورود بعضی باکتریهارو هم بگیره

      پاسخ دادن
  31. یاسمین
    یاسمین می گوید:

    با سلام دختری هستم ۲۶ ساله با آقایی از طریق نت اشنا شدیم که قصد ازدواج دارند هر روز پیام ها و ابراز محبت و احساسات از طرف ایشون میشه همیشه میگن عاشق هستن و دائما به من فکر میکنن هیچ وقت به ازدواج فکر نکردند تا اینکه با من اشنا شدن و به نظر خودشون گمشده شونو پیدا کردند همیشه نگرانم بوده و خواستن توی مشکلات راهنماییم کنند و حتی میخواهند مبلغی پول به حسابم واریز کنند در صورتی که من مشکل مالی ندارم یا هدیه بفرستن ما از دو شهر متفاوتیم ایشون حتی یک بار هم منو از نزدیک ندیدن و تنها یک عکس از من دیدند و با این روند ادامه میدن و میگن تا زمانی که موقعیت مالی ازدواج ندارند به خواستگاری نمیان این ابراز عشق تا چ حد میتونه واقعی و قابل اعتماد باشه در صورتی که من هیچ شناختی از خانواده و فرهنگ ایشون ندارم در حال حاضر یک خواستگار دیگه هم دارم و منتظر جواب هستن به هیچ یک از این دو احساسی ندارم وقتی از خواستگارم باهاش صحبت میکنم میگه اگر من ازدواج کنم هیچ وقت ازدواج نخواهد کرد چطور تصمیم بگیرم خواهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز واقعا” شما میتونید به چنین عشقی اعتماد کنید ؟ اینو بدونید کسی که آتیشش اینقدر زیاده خیلی زود هم سرد خواهد شد … کما اینکه ایشون از شهر دیگه است و خانواده ها شناختی ندارن و به همین خاطر نمیتونن اعتماد کنن
      امیدوارم بتونید خودتون رو از این وابستگی رها کنید تا تکلیفتون در زندگی مشخص باشه و راهتون رو پیدا کنید

      پاسخ دادن
      • یاسمین
        یاسمین می گوید:

        ممنون از پاسخگویی شما مشکل دیگه ای که وجود داره اینه که من قبلا به یک نفر علاقه داشتم که توی دانشگاه اشنا شده بودیم ولی این علاقه یکطرفه بود و دقیقا به خاطر همین از دو شهر متفاوت بودن هیچ وقت سمت هم نرفتیم مدت زیادی گذشت تا مهرش را از دلم بیرون کنم ولی هر آدم جدیدی وارد زندگیم میشه با او مقایسه میکنم و در مورد خواستگار با یکبار جواب رد شنیدن باز هم منتظر جواب هستن نسبت به ایشون بی تفاوت هستم و در نگاه اول علاقه ای بهشون نداشتم چهره ایشون با ذهنیت من به عنوان فرد ایده ال متفاوته ولی از نظر اخلاق قابل قبول هستن و خانواده قبولشون دارند ولی من تردید دارم و جواب اولم منفی بود ایا چهره اهمیت نداره?

        پاسخ دادن
        • ►Responder◄
          ►Responder◄ می گوید:

          دوست عزیز هر فردی در وهله نخست با دیدن و ارتباط دیداری وارد ارتباطات عاطفی میشود .. چطور چهره نمیتونه تاثیر گذار باشه ؟ چطور میخوایت یک عمر کسی رو که دوستش ندارید رو تحمل کنید ؟ بهتره بچه گانه به مسایل نگاه نکنید …. در مورد گذشته هم باید هر چه زودتر تکلیفتون رو روشن کنید و برای خودتون معیارهایی رو روی کاغذ بنویسید تا بدونید در زندگی دنبال کی و چی هستید… بهتره در این مورد با مشاوری متعهد در این مورد مشورت کنید

          پاسخ دادن
  32. fateme
    fateme می گوید:

    سلام ۳۲ ساله هستم با دو فرزند باهمسرم مشکل فکری دارم درمورد همه چیز نمیخوام درمورد رفتارش اخلاقش بدبینانه بگم هر ادمی یه جور خصوصیت اخلاقی داره با همه چیز کنار اومدم فقط الان به خاطراختلاف فکری و فرهنگی در مورد تربیت بچها خیلی مشکل داریم وتواین اختلاف بیشترین ضربه رو بچها وارد میشه اگه میشه لطفا کمکم کنین

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز مشکل بیشتر زوجین نبود ارتباط کلامی مناسبه … که بهتره در این مورد با مشاوره ای مجرب مشورت کنید تا بتونید ریشه این لجاجت رو پیدا کنید … چون شما دو نفر لجاجتون رو روی تربیت بچه های خودتون وارد میکنید …

      شش روش برای ارتباط کلامی موفق در خانوادهمشاورانی که با مسائل ازدواج و خانواده سروکار دارند نبود ارتباط کلامی را به نارضایتی از خانواده مربوط می دانند و از آن بالاتر اعتقاد دارند ارتباط کلامی نامناسب بین زن و شوهر موجب دور شدن از خوشبختی می شود.
      روانشناسی خانواده,ارتباط کلامی موفق در خانواده

      ارتباط کلامی موفق در خانواده,ارتباط کلامی موفق,شش روش برای ارتباط کلامی موفق,راههای ارتباط کلامی موفق,روش های ارتباط کلامی موفق
      برای اینکه جلوی چنین پیشامدی را در خانواده خود بگیرید باید نکاتی را در نظر بگیرید که خانواده هایی که ارتباط کلامی خوب و مناسب در آنها حاکم است قبلاً به کار بسته اند. تجربه این خانواده ها به ما می آموزد چگونه روش های ارتباطی غلط را کنار بگذاریم و به جای آن روش های موثر را به کار بگیریم. خانواده هایی که ارتباط کلامی موثر دارند ۶ قانون را برای ارتباط موثر و موفق عنوان می کنند.
      ۱) قانون نخست؛ وقت کافی بگذارید
      بیشتر ارتباطات کلامی در خانواده های موفق خودانگیخته و خودجوش است. اعضای چنین خانواده هایی می گویند؛ «وقتی کارهای خانه را انجام می دهیم با هم حرف می زنیم.» یا «هر وقت دور هم هستیم حرف می زنیم.» بعضی خانواده های موفق هم هر روز وقت خاصی را معین می کنند که همه اعضای خانواده دور هم جمع شوند و حرف بزنند.
      بعضی خانواده ها زمان شام خوردن را برای گفت وگو درباره لحظات خوشایند روزشان انتخاب می کنند. بعضی خانواده ها هم وقت دیگری را به صورت «شب خانواده» یا «شورای خانواده» انتخاب می کنند و اعضای خانواده اتفاقات لذت بخش، مشکلات و دغدغه های خود را با یکدیگر در میان می گذارند. این خانواده ها مشکلات و سختی ها را نیز بیان می کنند زیرا اعتقاد دارند جنبه مثبت زندگی در این گفت وگوها نمایان می شود.
      به این ترتیب خانواده های موفق تمام وقت خود را صرف بیان مشکلات و نگرانی های خود نمی کنند و وقت کافی اختصاص می دهند تا همه اعضای خانواده درباره علایق خود هم، چه مهم، چه پیش پا افتاده، صحبت کنند.
      ۲) قانون دوم؛ گوش بدهید
      اعضای خانواده های موفق درک می کنند که ارتباط کلامی درست دو وجه دارد؛ حرف زدن و شنیدن. آنها از افتادن در دام تمرکز بر حرف زدن پرهیز می کنند.
      گوش دادن به صحبت های همدیگر رابطه بین افراد را مستحکم تر می کند چون توجه و احترام را می رساند. خانواده های موفق شنونده های خوب و فعالی هستند و به این ترتیب درک آنها از یکدیگر عمیق تر می شود. شنونده فعال باید به حالت چهره، وضعیت بدن و لحن صدا به اندازه کلماتی که می شنود توجه داشته باشد. باید با سر تایید کند یا چیزی بگوید که نشان دهنده توجه او باشد.
      ۳) قانون سوم؛ تسویه حساب کنید
      شوهری را در نظر بگیرید که تمام بعدازظهر ناراحت بوده است. چند بار به همسرش پرخاش کرده و بقیه روز را برخلاف معمول ساکت نشسته و البته خانم هم از این وضعیت آزرده خاطر شده است. طبیعی است که خانم از شوهرش ناخشنود و دل شکسته شود.
      به هر حال دل شکستگی او براساس این فرض است که آزار و رفتار منفی شوهر مستقیماً او را نشانه گرفته است. خانم تصمیم می گیرد ببیند آیا شوهرش واقعاً از دست او عصبانی یا ناراحت است یا اتفاق دیگری افتاده است. او می گوید؛ «امشب بداخلاق و عبوس شدی. رفتارت به خاطر کاری است که من انجام داده ام یا اتفاق دیگری افتاده است؟ حالت خوب است؟» بعد شوهرش تعریف می کند که بودجه پروژه ای که بر عهده اش بوده تعدیل شده و به همین علت او مجبور شده دوستش را که در آن پروژه همکاری می کرده از کار بیکار کند… او اصلاً از دست همسرش ناراحت و عصبانی نبوده است.
      اگر خانم به درستی ارتباط برقرار نمی کرد و موضوع روشن نمی شد رفتار شوهر را بد تعبیر می کرد و ممکن بود طوری واکنش نشان بدهد که شب شان را از آنچه بود بدتر کند.
      پیام های مبهمی را که از اعضای خانواده دریافت می کنید با این پرسش ها معلوم کنید؛ «مطمئن نیستم منظورت از این کار چیست؟» یا «من از آنچه می گویی یا می کنی این طور برداشت می کنم. آیا درست است؟»
      ۴) قانون چهارم، به دنیای اعضای خانواده نفوذ کنید
      هر یک از ما در دنیای منحصر به فرد خود زندگی می کنیم. هیچ کس زندگی را دقیقاً آن طور که ما می بینیم نمی بیند. دیدگاه شما نسبت به یک مساله معین به تجارب گذشته شما درباره آن مساله، ارزش هایی که به آن باور دارید و ویژگی های شخصیتی تان بستگی دارد. یعنی هنگامی که دو نفر روی موضوعی توافق ندارند همیشه به این معنی نیست که یکی از آنها حق است و دیگری باطل. علت فقط این است که دو نفر از دو دنیای متفاوت و با دو دیدگاه متفاوت مساله را بررسی می کنند.
      ۵) قانون پنجم؛ لولو خورخوره را به فیلم های ترسناک بسپارید
      یادتان می آید وقتی بچه بودیم چه بازی هایی می کردیم؟ یکی داد می زد لولو خورخوره آمد؛ بقیه جیغ می زدند و فرار می کردند. این بازی ها هم ترسناک بودند هم بامزه.
      آدم بزرگ ها هم از این بازی ها دارند اما مدل بازی آدم بزرگ ها خیلی بامزه نیست. این بازی آدم بزرگ ها را عصبی می کند، ارتباطات را خراب می کند و روابط را از بین می برد. لولو خورخوره آدم بزرگ ها انتقاد، ارزشگذاری و برخورد از موضع بالا به صورت قضاوت بی ادبانه و توهین آمیز است. وقتی یکی از طرفین قضاوت توهین آمیز می کند رابطه از بین می رود. خانواده های موفق ناراحتی ها را زود فراموش می کنند و اجازه نمی دهند مشکلات تمام دستاوردهای زندگی شادشان را در هم بشکند.
      ۶) قانون ششم؛ صادق باشید
      ویژگی الگوی ارتباطی در خانواده های موفق صداقت و روراستی است. در چنین خانواده ای هر کس هر حرفی می زند همان منظور را دارد و منظورش همان است که می گوید.
      اعضای خانواده موفق به زورگویی، زرنگی و کلک، سرزنش، سلطه گری و فرمان دادن متوسل نمی شوند. آنها از وابستگی سوءاستفاده نمی کنند، فداکارهای خاموش نیستند که مدت ها رنج می برند و سر آخر به گناه آلوده می شوند. همه روش های فریب دادن دیگران به ریاکاری و تیرگی رابطه می انجامد.
      بعضی ها به غلط «صداقت» را بهانه ای برای نامهربانی بیش از حد می دانند. خانواده ای موفق است که بین صداقت و محبت تعادل برقرار کند. آنها مسائل شان را مسخره جلوه نمی دهند تا با آن مواجه نشوند. از طرف دیگر یک اشتباه را دستاویز قرار نمی دهند تا درباره نظر دیگری قضاوت کنند و سلیقه، مدیریت زمان، بهداشت یا عادات مطالعه دیگری را زیر سوال ببرند.
      اصل مهم این است که هر اختلاف نظر، هر فکر یا هر جنبه ای از روابط انسانی را می توان از راه مثبت، بدون پیش داوری و بدون آزار رساندن به دیگران مطرح کرد.
      محبت و مهربانی ورای به کار نبردن کلمات درشت و آزارنده است. گاهی توجه به نیازهای سایر اعضای خانواده و کمک کردن به آنها پیش از آنکه از شما کمک بخواهند بیشتر مهربانی شما را ثابت می کند.
      ● همسر رویایی بشوید
      اگر بخواهیم در کاری موفق بشویم معمولاً برای آن زمینه چینی می کنیم. اگر کسی بخواهد پیانو بزند معمولاً از معلمی درس می گیرد، نه اینکه یک راست پشت پیانو بنشیند و از همان اول موتزارت یا بتهوون بزند. البته ممکن است کسی به تنهایی شروع کند و در نهایت بتواند آهنگ های ساده ای را از کار در بیاورد اما به ندرت می توان با این روش به موفقیت شایانی دست یافت. مربی به کارآموز یاد می دهد کدام کلید، نت معینی را ایجاد می کند، چه تکنیکی برای استفاده از آن کلید وجود دارد و چطور باید نت های موسیقی را از روی نشانه ها نواخت تا قطعه موسیقی درست اجرا شود.
      هنگامی که آموزش پایه را گرفتیم دیگر دست خودمان است که چقدر تمرین کنیم و آنچه را یاد گرفتیم گسترش بدهیم. پس از سال ها تمرین کارآموز قدیم خودش به جایی می رسد که می تواند آهنگی برای پیانو بسازد. پس واضح است که موفقیت متعلق به تازه کارها نیست.
      با این حال ما معمولاً انتظار داریم بدون هیچ دستورالعمل یا تمرینی در امر ازدواج موفق باشیم. بیشتر اوقات روی علایق مشترک یا تفاهم تاکید می کنیم و وقتی اوضاع بر وفق مراد پیش نرفت به فکر سرزنش تفاوت های فردی یکدیگر می افتیم که در مواردی که کار به طلاق می انجامد آنها را «تفاوت های سازش ناپذیر» می نامند.
      معمولاً کسانی که در ازدواج به مشکلی برخورد کرده اند به روش هایی که به کار گرفته اند فکر نمی کنند یا تصمیم نمی گیرند که از روی کتاب یا با کمک متخصص تمرین کنند. نامزدها هم معمولاً دنبال یادگیری اصول پایه و تکنیک های تمرینی صحیح در زندگی مشترک آینده شان نیستند. به همین علت ها روابط بسیاری از زن و شوهرها طوری تنظیم می شود که در نهایت به شکست می انجامد.
      نجات دادن ازدواجی که رو به نابودی است خیلی کار می برد اما ارزشش را دارد. اگر خدای نکرده ازدواجتان به مرحله بحرانی رسیده است باید هر چه زودتر کاری بکنید. حتی اگر وارد مرحله بحرانی نشده اید ولی بیم آن می رود که وارد این مرحله بشوید می توانید از سه روش بهره بگیرید. حتی اگر خانواده موفقی دارید باز هم این راهکارها کمک می کند همچنان موفق بمانید.
      ۱) ازدواج مثل یک تیم ورزشی است. وقتی با زوج هایی که در مرحله بحرانی هستند صحبت کنیم معمولاً فقط یک طرف داستان را می شنویم. معمولاً این یک طرف داستان شکایت یکی از زوجین از دیگری است که تمام تقصیرها را به گردن او می اندازد؛ «اگر این کار را نمی کرد» یا «اگر فلان کار را می کرد.» همه می دانند که هیچ مشکلی یک طرفه پیش نمی آید. البته ممکن است یکی از طرفین بیشتر از دیگری به ازدواج صدمه زده باشد، مثلاً خیانتی صورت گرفته باشد، اما معمولاً فقط یکی از زوجین مستحق سرزنش نیست.
      انتظار نداشته باشید همسرتان تمام سختی های رابطه را به دوش بکشد. هر یک از دو طرف باید، بدون تلاش برای تغییر یا کنترل همسرش، درون خودش را بکاود. در زندگی زناشویی تان گروهی کار کنید تا همسرتان هم همین روش را برگزیند.
      ۲) رویای همسرتان بشوید. حتماً وقتی جوان تر بودید رویاها و تصوراتی از رابطه تان با همسر آینده تان داشتید. همسرتان هم همین طور.
      یکی از بزرگترین اشتباهاتی که مردم پس از ازدواج مرتکب می شوند این است که نامزدبازی را قطع می کنند و دیگر با هم مثل نامزدها رفتار نمی کنند. حتماً آن دوره را به یاد دارید، وقتی که مودب، مهربان، حمایت گر، فداکار، باملاحظه، مراقب، در دسترس و نسبت به همسر فعلی تان حساس بودید. یادتان می آید که خود را با رویای او مطابقت می دادید؟
      می دانستید دوست دارد چه بپوشید، می دانستید چه چیزی ناراحتش می کند یا او را می ترساند یا آزارش می دهد و از آنها دوری می کردید. تلاش می کردید تا بفهمید چه چیزی برایش مهم است و خودتان هم آن را مهم می دانستید حتی اگر آن مساله پیش از آن برایتان مهم نبود. باز هم همین کارها را بکنید. هیچ کس همسر رویاهایش را فراموش نمی کند. اگر این کار را بکنید کم کم متوجه خواهید شد که همسرتان هم دارد همین کارها را برای شما انجام می دهد.
      ۳) درباره همسرتان به دیگران حرف های خوب بزنید، چه در حضور خودش چه وقتی خودش نیست. اگر روی جنبه های مثبت همسرتان متمرکز شوید درخواهید یافت او نه تنها آن جنبه های مثبت را بیشتر به کار می گیرد بلکه روز به روز بر فهرست جنبه های مثبتش می افزاید.
      اگر آقای خانه آشغال ها را سر ساعت ۹ بیرون می گذارد از او تشکر کنید. از خانم خانه برای غذای خوشمزه ای که پخته تشکر کنید و به دیگران هم بگویید که او چه آشپز خوبی است. حتماً از قدرت یا هوش همسرتان جلوی دوستانتان تعریف کنید. به او بگویید که فکر می کنید او خیلی زیباست. به این ترتیب هم همسرتان از تعریف های شما قدردانی می کند هم خودتان با او راحت تر خواهید شد زیرا خودتان را طوری برنامه ریزی کرده اید که با او با احترام و قدرشناسی رفتار کنید.
      ازدواج کار و تمرین می خواهد اما پاداش آن یک عمر باقی می ماند. به یاد داشته باشید ازدواج موفق یک شبه اتفاق نمی افتد همان طور که مشکلات زناشویی هم در چند روز آشکار نمی شوند.
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  33. الی
    الی می گوید:

    سلام دختری ۱۷ ساله هستم حدود ۴ ماه پیش به اجبار خانواده با برادر یکی از دوستانه قدیمی مادرم عقد کردم از ابتدا هیچ علاقه ای ک به نامزدم نداشتم هیچ الان از نامزدم زده شدم به خاطر برخی از رفتارش طی این ۴ ماه روزی حداقل یکبار موضع نخواستن نامزدم در خانه مطرح میکردم با این وجود دلم نمیومد علنا به نامزدم بگم من تحت اجبار با تو نامزد کردم خانوادم به هیچ عنوان با من همکاری نمیکنن نمیدونم با ادامه دادن این رابطه میخوام به کجا برسم یه جا مشاوره حضوری رفتم مشاوره پیشنهاد جدایی داد نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
  34. ندا
    ندا می گوید:

    سلام
    دختری بیست ونه ساله هستم که با عشقم که سه سال از من کوچکتره ازدواج کردم الان یکساله تو دوران عقد بسر میبریم قبلش هم پنج سال با هم دوست بودیم قبل ازدواج خیلی مشکل خاصی نداشتیم ولی از وقتی عقد کردیم شوهرم هر وقت دعوامون میشه مثل بچه ها قهر میکنه و من باید ی واسطه واسه اشتی پیدا کنم جدیدا شوهرم خیلی عصبی شده اکثر دعواهامون سر چیزای پیش پا افتاده اس که به خاطرش شاید هفته ها قهر باشیم ولی قبل ازدواج به دو هفته نمیرسید قهرامون پدر ومادر شوهرم از هم جدا شدن بعضی وقتا میگم شاید فشار روحی بهش وارد میشه چون حامی هم نداره و از صفر رو پای خودش وایستاده حالا دعواهامون به قدری زیاده که حد نداره هر دومون واقعا خسته شدیم این نکته رو هم بگم که هر دو همو خیلی دوس داریم و همجوره پای مشکلات مالی وایستادیم ولی دعوامون دیگه زندگیمونو تلخ میکنه لطفا راهنمایی کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما با گفتگو کردن میتونید به این موضوع خاتمه بدید به هر حال ایشون زیر بار مشکلاتی ممکنه باشن که حتما باید همراهیش کنید … پس در زمانی مناسب با ایشون صحبت کنید و بهش این اطمینان رو بدید که در کنارش و همراهش خواهید ماند …ولی خودش باید بخواد که از این فشار رها بشه …
      برای این موضوع اگر زندگی مشترکتون مهمه با مشاوری مجرب در این مورد مشورت کنید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  35. لیلا
    لیلا می گوید:

    سلام.من۳ساله که ازدواج کردم والان یه دختر خوشکل ۲ماهه دارم. دو تا مشکل اساسی داریم تو رابطمون ونمیخوام بخاطر دخترمون مجبور به طلاق بشم.هردومون از ۲خونواده کاملا متفاوت . پدرشوهرم بشدت مردسالار وهمیشه به زنش زور میگه . شوهرم بااینکه تحصیل کردس ولی بیشتر مواقع رفتارش بشدت شببه پدرشه ومنم تو خونواده ای بزرگ شدم که کاملا برعکس ایشون مساوات کامل بین حقوق زن مرد. و مشکل دوم این که شوهرم با اینکه ۴تا برادر دیگه داره بیشتر کارای پدر مادرشو اون انجام میده ور وقت پدر بهش زنگ میزنه باید فورا در دسترسش باشه چون بشدت میترسه هم از پدرش وهم از اینکه بهش بگه زن ذلیلی . من این ۳سال رو تحمل کردم بیشتر مواقع هم با خودم گفتم خب پدرشه اشکالی نداره. خودشم تاحدی از این وضع ناراضیه وپدرشم اینقدر بی ملاحضه س که حتی وقتی من ۳_۴ روز بود زایمان کرده بودم بجای اینکه یه بارم از پسرای دیگه ش بخواهد باز از شوهرم خواست ببردش دکتر. واین کارش همچنان ادامه داره. وچون بعضی وقتا من اعتراض میکنم که چرا به برادرای دیگه ت نمیگه دعوامون میشه میگه تو میخوای منو از خونوادم جدا کنی میخوای من دیگه پیششون نرم و از این حرفا. لطفا راهنمایمون کنید چکار کنیم چون واقعا این دعواها اثر بدی روزندگیمون گذاشته

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز در خیلی از مسایل زندگی نمیتونید تغییر ایجاد کنید و باید اونارو همونطور که هست بپذیرید … فشار آوردن به ایشون فقط تنش رو بالا میبره
      چون هیچ فرزندی نمیتونه خانواده خودش رو نادیده بگیره حتی اگر در این وضعی که گفتید باشه

      پاسخ دادن
  36. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    باسلام دختری هستم ۲۶ساله که ۶سال است درگیر یه رابطه هستم که خانواده دوطرف راضی نمیشن همه تلاشامون بی نتیجه بود وقراره دوروز دیگه ازشهرمون بریم واسه همیشه واقعا خسته شدیم کاش یه جابود که میشد خودمون عقدکنیم ونظر خانواده ها مهم نبود هه

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      و دقیقا” اشتباه شما همینجاست … خیلی از افراد هستند که با احساسات برخورد میکنن … شاید امروز شما از این کار ناراحت باشید ولی تا الان از خانواده در مورد مخالفتشون پرسیدید؟
      باید بدونید در ایران ازدواج مختص دو نفر نیست و خانواده ها هم در اون نقش دارن و گرنه همین مخالفتشون روی روند زندگی آینده شما تاثیر منفی خواهد داشت

      پاسخ دادن
  37. afrooz
    afrooz می گوید:

    سلام ۱۴ ساله ازدواج کردم شوهرم همیشه میگه خیلی دوستت دارم ولی هیچوقت به من توجه نداره و هیچوقت محبتشو ابراز نمیکنه اصلا وقتی رو به من اختصاص نمیده مخصوصا این دو سال اخیر که فرزند دوممون به دنیا اومده حتی دیگه رابطه زناشویی هم نداریم ولی باز هم میگه من دوستت دارم من تمام احساساتم رو رک و پوست کنده بهش میگم و میگم ازش چی میخام اما اون بدش میاد و میگه بهانه میگیری دیگه هیچ هیجان و شادی توی زندگیمون نیست به نظر شما من باید چکار کنم !!!؟

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      برخی افراد با شنیدن اسم یک رابطه دراز مدت هم فرار می‌کنند و برخی افراد نیز عاشق تعهد و بودن در یک رابطه طولانی مدت هستند. در یک رابطه، چه کوتاه و چه طولانی مدت باشد، طبیعی است که گاهی اوقات دو نفر از یکدیگر خسته شوند و احساس بی‌حوصلگی کنند. مهم این است که هر دو نفر برای زنده و شاداب نگه داشتن این رابطه تلاش کنند. در اینجا چند پیشنهاد برای برگرداندن هیجان و عشق به رابطه عاشقانه آورده شده است.
      ۱.استراحت‌های کوتاه
      می‌توانید استراحتی در قالب تعطیلات یا یک سفر کوتاه داشته باشید. می‌توانید با هم به این مسافرت تفریحی رفته و یا حتی هر یک با دوستان خود به گردش بروید. یک استراحت کوتاه در هر شکلی برای زوج‌ها مفید است. فضای شخصی مورد نیاز شما را فراهم کرده و شادی و هیجان بیشتری به رابطه شما می‌بخشد. این استراحت‌های کوتاه به شما فرصت حل و فصل کردن مشکلات رابطه‌تان را می‌دهد و همچنین اجازه بطه خود را تجزیه و تحلیل کنید و ببینید در چه مرحله‌ای از آن قرار دارید.
      ۲. شکستن چارچوب‌ها
      درست است که اکثر عمر ما را روزهای عادی تشکیل می‌دهند، اما از یاد نبرید که زیادی معمولی بودن نیز مخرب است. هرازگاهی چارچوب‌ها را بشکنید و اتوعی ایجاد کنید و برای انجام آن به دنبال مناسبت خاصی نباشید. این تنوع می‌تواند هر چیزی باشد، مانند تغییر دادن سبک لباس پوشیدنتان و یا تغییری در عادت‌های اساسی رابطه‌تان. اجازه ندهید معمولی بودن بیش از حد باعث مرگ تدریجی رابطه شما شود.
      ۳. متناسب بمانید
      دلیل نمی‌شود بخاطر این که در یک رابطه طولانی مدت هستید، نسبت به تناسب اندام خود بی‌توجه باشید. به تناسب اندام و همچنین ظاهر کلی خود توجه کنید. همانطور که سعی دارید در جمع خوب به نظر برسید، تلاش کنید تا همیشه در مقابل عشقتان نیز به زیباترین نحو ممکت ظاهر شوید. همیشه این کار را انجام دهید تا هیجان و شادی رابطه خود را حفظ کنید.
      ۴. رابطه خود را با دوستانتان حفظ کنید
      بودن در یک رابطه هرگز نباید باعث شود که شما ارتباطتان را با دوستان قدیمی خود قطع کنید. حفظ دوستان و بیرون رفتن با آن‌ها، بدون شریک زندگی‌تان برای حفظ سلامت رابطه شما ضروری است. گردش با دوستان حال و هوای شما را عوض می‌کند و با نظرات و دیدگاه‌های متفاوت آن‌ها نسبت به مسائل مختلف نیز آشنا می‌شوید. دوستان شما می‌توانند منبع بی پایانی از مشاوره‌های خوب برای پیش بردن رابطه شما به بهترین وجه ممکن باشند.
      ۵.نقش بازی کنید
      برای ایجاد تنوع، تقش‌هایی را بازی کنید و کارهایی را انجام دهید که می‌توانید با آن‌ها عشقتان را غافلگیر کنید. فرستادن گل برای یکدیگر، بازی کردن، خرید هدیه بدون مناسبت خاص، همه این‌ها نه تنها هیجان بیشتری به رابطه شما می‌بخشند، بلکه شادی و نشاط بیشتری به هر دوی شما می‌دهند.

      پاسخ دادن
  38. arash
    arash می گوید:

    Salam man pesari 22sale hastam ke 7sale ba ye khanumi rabete daram 2bar ham be khastegarish raftam pedaresho khodesh bekhatere khastehaye balashun nashode baham ezdevaj konim . Ishun kheyli shakak hastesh kheyli man tahamol kardam vali dige boridam behamechi gir mideo dava mindaze kolan hamishe depresam karde dusesham daram nemitunam faramushesh konam az in vaziyatam khaste shodam dige .lotfan age mitunid rahnamayim konid chikar konam bahash !?

    پاسخ دادن
  39. رویا
    رویا می گوید:

    سلام من دوازده ساله ازدواج کردم یه پسره ده ساله دارم و یه دختره دو ماهه شوهرم خیلی خیلی بد اخلاقه و با هر چیزه کوچکی ناراحت میشه و همش به من میگه کی باشه من طلاقت بدم و راحت بشم میگه من از خانواده تو و خووت بدم میاد ولی رو در رو با اونا خوبه حتی شده که منو زده ولی فرداش احساس پشیمانی میکنه نمیدونم چه کار کنم به خاطر بچه هام مجبورم زندگی کنم ولی به چه قیمتی تو رو خدا راهنمایبم کنین

    پاسخ دادن
    • پاسخگو
      پاسخگو می گوید:

      دوست عزیز به صحبت های ایشون توجه نکنید چون از روی عصبانیت هست … به هر حال مردان در دعوا و عصبانیت کلامی هستند و باید اجازه داد خودشون رو تخلیه کنن … شما هم باید حساسیت های ایشون رو بشناسید و از ورود به این محدوده دوری کنید …

      پرخاشگری در خانواده علل مختلفی دارد. برخی به صورت ژنتیکی زمینه پرخاشگری را دارند، خصوصا آنهایی که به صورت فامیلی دچار بیماری های وسواس، افسردگی یا نوسان خلق هستند، معمولا آدم هایی تحریک پذیر و عصبی هستند. اما چون دیگران این بیماری ها را نمی بینند، فقط جنبه پرخاشگری و تحریک پذیری را در فرد می بینند و آن فرد به عنوان یک انسان عصبی و بداخلاق به مردم معرفی می شود. اگر بحث پرخاشگری فرد، مربوط به ژنتیک او باشد، با مراجعه به تاریخچه خانوادگی فرد و نوع رفتار والدین او، می توان به آن پی برد و برای حل آن مشکل تلاش کرد.
      دومین علت پرخاشگری، به نحوه نگرش فرد نسبت به واقعیات جامعه ای که در آن زندگی می کند، باز می گردد. بسیار پیش می آید که یک فرد نسبت به یک مساله که در محیط بیرونی اتفاق می افتد، عصبی شده و واکنش نشان می دهد؛ در حالی که دیگران از کنار آن مورد به راحتی عبور می کنند، چون واقعیات موجود در جامعه و محیط برای همه افراد، یکسان است. در این شرایط باید نوع نگاه و نگرش فرد را کشف کنیم و در پی اصلاح آن باشیم. باید باورهای غلط، نوع نگاه و نگرش، تعابیر و تفاسیری که به صورت اشتباه در ذهن فرد شکل می گیرد را کشف کرد و با تغییر این نوع نگرش نادرست، تلاش کرد تا این موضوعات باعث ناراحتی فرد نشود و سرانجام حالت های عصبی و پرخاشگری در فرد بروز نکند.
      سومین علت پرخاشگری به فرهنگ رایج در خانواده ها برمی گردد. خانواده و نوع رفتار اعضای خانواده ای که فرد در آن بزرگ شده و رشد یافته، در نوع رفتارهای فرد بسیار موثر است. اینکه والدین و اعضای خانواده با چه روشی مشکل خود را با یکدیگر حل می کردند، می تواند به عنوان یک الگو باشد تا در آینده، آنها نیز در خانواده ای که خود تشکیل می دهند از همین الگو، بهره برداری کنند.
      نوع دیگر پرخاشگری در افرادی دیده می شود که در اصطلاح روان شناسی به آنها افراد سخت می گویند. معمولا زندگی کردن با این افراد به علت نوع رفتارها و عاداتی که دارند بسیار سخت است و همسر این افراد برای زندگی مشکلات فراوانی را تحمل می کند و با اخلاق و رفتار همسرش بسیار مدارا می کند. این افراد کسانی هستند که از هر مساله ریز و درشتی جهت شروع یک دعوا و پرخاشگری استفاده می کنند و همیشه در طلب حق از دست رفته خود هستند. در این میان افرادی هم دیده می شوند که گاهی اوقات و در برخی مکان ها و شرایط بسیار مبادی آداب و با آرامش رفتار می کنند و در برخی شرایط دیگر پرخاشگری می کنند. این افراد به دو گروه تقسیم می شوند.
      گروه اول آن افرادی هستند که به دنبال جایگاهی برای خود هستند و در هر شرایطی که برای آن جایگاه احساس خطر نمایند، حالت بازدارندگی خود را از دست می دهند و به پرخاشگری رومی آورند. آنها در حقیقت از پرخاشگری به عنوان ابزاری برای به دست آوردن جایگاه خود استفاده می کنند. گروه دوم، افرادی هستند که نمی توانند به جایگاه دلخواه و مناسب حال خود دست بیابند و حتی حاضرند با روش هایی مثل سرویس بیش از حد دادن به دیگران یا باج دادن و حتی کم کردن شأن اجتماعی و بهای خود، به یک شرایط و جایگاه دلخواه برسند که اغلب هم موفق نشده و عصبی می شوند. برای همین در مواجهه با افراد ضعیف تر از خود سعی در قدرت نمایی و عرض اندام دارند. به همین دلیل در برابر همسر و یا فرزندان خود که به نوعی از نظر اقتصادی به او وابسته هستند، بداخلاقی و پرخاشگری می کنند، تا فشارهای ناشی از سرخوردگی اجتماعی که در محیط های بیرونی برایشان اتفاق افتاده را به این صورت تخلیه کنند.
      این افراد باید بدانند که این سرخوردگی ها، در خود شکستن ها، نزول شأن و شخصیت اجتماعی آنها در برابر دیگران، آسیب های جدی به روح و روان آنها وارد خواهد کرد و باید به فکر یک راه حل درست و منطقی باشند. خانواده این افراد باید تلاش کنند که به چنین فردی روحیه بدهند و حس اعتماد به نفس را در وی تقویت نمایند تا او بتواند در جامعه و در برابر قدرت های بزرگ تر از خود تا هم سطح خود، عرض اندام نماید و آن فشار روانی ناشی از سرخوردگی را با خود به محیط خانه نیاورد که موجب بروز رفتارهای عصبی و پرخاشگری شود.

      ● اصلاح پرخاشگری
      برای همه آدم ها خیلی راحت است که هنگام ناراحتی و عصبانیت، با پرخاشگری و داد و فریاد و دعوا، این حالات عصبی را سر دیگران خالی کنند؛ اما چرا همه به این رفتارها روی نمی آورند و در هر شرایط و مکانی دست به چنین اقداماتی نمی زنند؟ به این دلیل که انسان ها به یکدیگر احترام می گذارند و برای همدیگر ارزش و حرمت قایل هستند و همین رعایت حرمت هاست که افراد به خود اجازه نمی دهند در مقابل هر فرد و یا در هر مکانی، خشم خود را به طور غیرکنترل شده بروز دهند. معمولا افراد از کودکی می آموزند که در برابر بزرگ ترها و والدین از جملات محترمانه استفاده کنند و به صورت رها و بدون کنترل رفتار و حرکاتی انجام ندهند که باعث حرمت شکنی دیگران شود. معمولا این گونه اشخاص که این نوع رفتار را آموخته اند و به مقام و شأن دیگران احترام می گذارند، بهتر می توانند خشم خود را کنترل نمایند و آن را مدیریت کنند. اما افرادی که از «مدیریت خشم» بی بهره اند، در اولین قدم باید به یک مشاور روان مراجعه نمایند و تلاش کنند رفتارهای نادرست خود را اصلاح کنند. از آنجا که اکثر افراد پرخاشگر، در زمان عصبی شدن، خود را محق می دانند و عامل بروز عصبانیت خود را طرف مقابل خود می دانند که با انجام دادن یا انجام ندادن یک رفتار دلخواه فرد پرخاشگر باعث برافروختگی او شده اند، معمولا از مراجعه به مشاور امتناع می کنند چون از نگاه آنها هیچ رفتار اشتباه و خلاف عرفی رخ نداده.
      در این صورت، طرف مقابل فرد پرخاشگر (در داستان زندگی این هفته مان: «احسان») باید با مراجعه به مشاور نوع عکس العمل در برابر پرخاشگری را بیاموزد و از این راهکارها در زمان لازم استفاده کند. برای نمونه به چند مورد اشاره می کنم. اولین قدم برای مقابله و اصلاح رفتارهای پرخاشگرانه، کاهش تعامل است؛ یعنی باید سطح ارتباطی خود را با این قبیل افراد کاهش دهید تا از بروز رفتارهای پرخاشگرانه شان پیشگیری شود. فرد پرخاشگر به تدریج تنها می شود و برای حل این تنهایی یک فکر اساسی می کند و تصمیم می گیرد؛ مثلا مدتی تلفن ها و قرار مدار ها را با او کم کنید تا متوجه شود که از رفتار آن روزش ناراحت شده اید. تنها که باشد، شاید نظرش عوض شود و حاضر شود درمان و مشاوره را شروع کند.
      در قدم دوم، اگر کاهش سطح تعامل موثر نشد، باید از افرادی که روی این افراد پرخاشگر نفوذ دارند، بخواهید ضمن صحبت کردن و گوشزد کردن عواقب این رفتار اشتباه از او بخواهند که به سمت ترک رفتارهای غلط بیاید تا از شکاف عاطفی بین خود و خانواده اش پیشگیری کند.
      قدم سوم این است که با استفاده از نقاط ضعف فرد پرخاشگر، او را به سمت درمان و ترک رفتارش هدایت کنید؛ مثلا اگر همسرتان در حضور بچه فریاد می زند و دعوا راه می اندازد، به او بگویید: «به خاطر این رفتارت، من بچه را با خودم می برم؛ چون تو به او آسیب می زنی. هر وقت رفتارت را اصلاح کردی، برمی گردیم.» چون بد والدی از بی والدی بدتر و آسیب زننده تر است. یک پدر یا مادر پرخاشگر، زمانی که به یک کودک آزار تبدیل شود، آسیب بزرگی به فرزندش خواهد زد و چه بهتر است که به جای نظارت این والد بیمار کودک تحت سرپرستی پدربزرگ با مادربزرگ اش زندگی کند.

      ● ریشه پرخاشگری را بخشکانیم
      اولین الگوهای بچه ها، والدین آنها هستند. وقتی ما عصبانی می شویم، در واقع به فرزندمان یاد می دهیم چه رفتاری باید در هنگام عصبانیت انجام دهد و چگونه خشم خود را مدیریت کند. این ما هستیم که الگوی زندگی سالم یا ناسالم را به فرزندمان می آموزیم. پس باید به کودکان مان بیاموزیم که اگر کسی شما را عصبانی کرد، برای کمتر آسیب دیدن خودتان و آن فرد، به جای آنکه تحت تاثیر جو دعوا قرار بگیرید، باید از آن محیط دور شوید و پس از برقراری آرامش و تفکر در مورد حل مساله، با فرد پرخاشگر صحبت کنید. این خیلی مهم است که آموزش یاد شده را به صورت عملی به بچه های خود بیاموزید. اگر او ببیند که پدرش در برابر فردی که فریاد می کشد با صدای بلندتر فریاد می زند، معنای کم نیاوردن و قدرت را این طور درک می کند اما اگر پدر با آرامش و پس از گذشت زمان به فرد موردنظر بگوید: «تو کنترل خودت را از دست داده ای و بهتر است به وقتش با هم صحبت کنیم» کودک هم یاد می گیرد آن کسی که فریاد نمی زند و خشم اش را کنترل می کند و یا به طریق مناسبی آن را بیرون می ریزد، قدرتمند تر است. فریاد زدن، کار آسانی است که از هر کسی برمی آید اما اگر انسان قوی باشد، می تواند این فشار را کنترل کند و به جای فریاد کشیدن، تصمیم درستی بگیرد.
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  40. مریم
    مریم می گوید:

    من چهار ساله ازدواج کردم
    یک پسر ۱ ساله دارم
    همسرم تو رابطه زناشویی خیلی ضعیف، البته باید گفت مشکل روانی دارهیعنی فکر میکنه با این کار قدرت مردانگی شو به
    مرور از دست میده
    و میلشو بر خلاف خواستش سر پوش میذاره

    الان هم ۳ ماه با هم قهریم

    جدا میخوابه

    موندم چه کنم??

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز در این مورد باید مشاوره روانشناسی داشته باشید … در ضمن میتونه مشکل ایشون بخاطر پایین بودن سطح اطلاعات علمی هم باشه … چون مردانی که تعداد دفعات نزدیکی و انزال بالایی دارند کمتر در معرض سرطان پروستات قرار دارن ..به همین خاطر لازمه ایشون حتما” مشاوره کنه
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  41. سعید
    سعید می گوید:

    باسلام
    من حدود دو هفته هست که ازدواج کردم
    دقیقا از عقد به این طرف هیچ میلی نسبت به خانمم ندارم
    چه عاطفی و چه جنسی
    به خودشم گفتم ولی اون من را دوست داره
    حسابی کلافه شدم
    باید چکار کنم؟
    در ضمن همسرم واقعا دختر خوبی هست فقط من فکر میکنم دارم با ی پسر صحبت میکنم تا ی دختر؟
    از قبل هم هیچ آشنایی نداشتیم

    پاسخ دادن
  42. لیلا رمضان زاده
    لیلا رمضان زاده می گوید:

    سلام بابت ی سری از مسکلات خانوادگی می خواهم مهریه ام رابه اجرا بگذرارم شوهرم ادمی بی مسولیت ودارای مورد اخلاقی زیاد که در شیونات اسلامی بدور است

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      دوست عزیز راه طلاق برای زن کاملا” مشخصه … چون حق طلاق در اسلام با مرد هست پس زن میتونه با استفاده از ۱۲ مورد که در قانون مشخص شده اقدام به طلاق کنه
      شروط ضمن عقد نکاح شامل ۱۲ شرط است که به آن شروط دوازده گانه عقد نکاح می‌گویند. این شروط عبارتند از :

      ۱- زن می‌تواند از دادگاه تقاضای صدور طلاق کند، در صورت خودداری شوهر از دادن خرجی زن و انجام سایر حقوق واجب زن به مدت ۶ ماه.

      ۲- دومین شرط ذکر شده در عقدنامه که به زن اجازه طلاق می‌دهد، بدرفتاری زوج است به حدی که ادامه زندگی را برای زوجه غیر قابل تحمل کند.

      ۳- سومین شرطی که با وجود آن زن اختیار طلاق دارد، بیماری خطرناک غیر قابل درمان مرد است در حدی که سلامت زن را به خطر اندازد.

      ۴- شرط چهارم دیوانه بودن مرد است در زمانی که امکان فسخ وجود ندارد.

      ۵- پنجمین شرط مندرج در عقدنامه، اشتغال مرد به کاری است که به حیثیت و آبروی زن و مصالح خانوادگی او لطمه بزند در این صورت زن می‌تواند تقاضای طلاق کند.

      ۶- محکومیت شوهر به مجازات ۵ سال حبس یا بیشتر، یا به جزای نقدی که بر اثر ناتوانی از پرداخت، منجر به ۵ سال بازداشت شود یا به حبس و جزای نقدی که مجموعاً منتهی به ۵ سال بازداشت یا بیشتر شود و حکم مجازات در حال اجرا باشد نیز یکی دیگر از شروط ضمن عقد نکاح است که به زن امکان مطلقه شدن را می‌دهد.

      ۷- ابتلاء زوج به هر گونه اعتیاد مضری که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خللی وارد آورد و ادامه زندگی را برای زوجه دشوار کند مانند اعتیادی که منجر به بیکاری مرد، فروش اثاثیه منزل و وارد نمودن ضرر به سلامت جسمی و روحی زن و فرزند شود.

      ۸- هشتمین شرطی است که به استناد آن زن حق طلاق می‌یابد. چنانچه زوج زندگی خانوادگی را بدون عذر موجه ترک کند یا اینکه ۶ ماه متوالی بدون عذر موجه غیبت کند، زن می‌تواند با مراجعه به دادگاه و بدون حضور شوهر طلاق خود را ثبت کند.

      ۹- از جمله مواردی که دادگاه تقاضای زن را برای طلاق می‌پذیرد و در عقدنامه نیز ذکر شده، محکومیت قطعی زوج بر اثر ارتکاب به جرم و اجرای هر گونه مجازات اعم از حد و تعزیر است که مغایر با حیثیت و شئون خانوادگی زن باشد تشخیص این امر نیز با توجه به وضع و موقیعت زن و عرف و موازین دیگر با دادگاه است.

      ۱۰- دهمین شرط از شروط دوازده گانه عقد نکاح، بچه‌دار نشدن مرد پس از گذشت ۵ سال از زندگی مشترک به جهت عقیم بودن یا عوارض جسمی دیگر است که در این صورت زن می‌تواند تقاضای طلاق کند.

      ۱۱- همچنین چنانچه زوج مفقودالاثر شود و ظرف ۶ ماه پس از مراجعه زوجه به دادگاه پیدا نشود نیز دادگاه حکم طلاق را صادر می‌کند.

      ۱۲- آخرین شرطی که زوج در عقدنامه آن را امضا می کند و اختیار طلاق را به همسرش می‌دهد، ازدواج مجدد مرد بدون اجازه همسر است که در صورت وقوع این مورد، زن حق طلاق را از مرد می‌گیرد.

      زن علاوه بر شرایط مندرج در قباله ازدواج می‌تواند حق سکونت که اختیار تعیین محل سکونت را به زن واگذار می کند، حق تحصیل و حق اشتغال یا هر شرطی که مخالف اقتضای عقد نکاح نباشد را در سند ازدواج خود با توافق شوهر درج کند.

      با تحقق یکی از شرایط دوازده گانه و اثبات آن در دادگاه، زن می‌تواند با استفاده از وکالت ضمن عقد با مراجعه به دادگاه خانواده و طی تشریفات قانونی نسبت به اجرای طلاق اقدام کند.

      در مواردی هم اتفاق می‌افتد که مرد و زن بر سر داشتن حق طلاق زن بدون هیچ پیش‌شرطی رضایت دارند یا زنانی در پی دریافت این حق هستند که این مورد خارج ار این دوازده شرط در صورتی محقق می‌شود که مرد در دفاتر استاد رسمی «وکالت در طلاق» را به زن بدهد که در این صورت زن هر زمانی و فارغ از هر پیش‌شرطی می‌تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند.

      پاسخ دادن
  43. areziu
    areziu می گوید:

    باعرض سلام من ی دختره ۱۸سالم یک ساله عاشقه ی پسر شدمه قراره باهم ازدواج کنیم ولی مشکلات خانوادگی زیادی دارم میترسم خانوادم قبول نکنن لطفا کمک کنید

    پاسخ دادن
    • Anonymous
      Anonymous می گوید:

      شما باید مواظب همچین رابطه ای باشید و هرچه زودتر با خانوادت در میون بزاری که اگه قبول نکردن تمومش کنید چون بعدأ وابسته میشین و با تموم شدن رابططون ضربه ی روحی شدیدی به شما وارد میشه

      پاسخ دادن
  44. مریم
    مریم می گوید:

    سلام.من یه دختر۲۷ ساله هستم.زندگی خوبی دارم یه خواهر هم بیشتر ندارم.از زندگیم خیلی راضی هستم و احساس خوشبختی زیادی می کنم.حسابی هم همه وقت هام پره و فرصت سر خاروندن هم ندارم به رشته تحصیلیم علاقه دارم و هر روز دارم خودم رو متخصص تر میکنم در اون.خلاصه همه چیز خوبه.من واقعا خیلی مواقع پیش خودم فکر می کنم من چرا باید ازواج کنم و خودم رو به دردسر بندازم.راسیتش تنها چیزی که ازدواج میتونه بهم بده رابطه جنسیش هست و از اونجایی که خیلی میل جنسی آنچنانی ندارم اینم واسم ارزشمند نیست.من اگرم یه موقع میل جنسیم بالا بره زمان های خاص قبل و یا بعد از پریودی هست که اینم به خاطر هرمون هاست.خلاصه من ازدواج رو مانع بزرگی بر سر راه خودم می بینم.چون از یه بر خیلی به آرامش و سکوت علاقه مندم و از فکر اینکه یه روزی مجبور به بچه دار شدن بشم حالم بد میشه.کلا خیلی دوست دارم که همه فرصتی که خدا بهم داده رو فقط واسه خودم و رسیدن به خواستم خرج کنم .من واقعا زندگی الانم رو دوست دارم و میترسم که موقعیتم رو از دست بدم و اینکه خودم رو میشناسم و میدونم که همزمان نمیتونم روی چندتا موضوع متمرکز بشم و از اونجایی که کارام همش فکریه و مخ زیادی می طلبه همین باعث شده که از ازدواج رو گردون بشم و به هیچ وجه حاظر نیستم هر کسی رو به عنوان خواستگار تو خونه راه بدم اصلا دوست ندارم از توقعاتم کم کنم چون مگه هر کس چند بار شانس زندگی کردن داره؟؟پس من باید عالی باشم.مثلا دوست دارم با مردی ازدواج کنم که اصلا بچه نخواد و اینکه اهل رفت و آمد نباشه و اینکه مردی باشه که یه کار در سطح عالی داشته باشه و عاشق کارش باشه و اونم مثل من همه وقتشو بزاره رو کارش مطمئنا اگر اینطوری باشه فرصت گیر دادن و امر و نهی به من رو نداره .حالا به نظر شما آیا اصلا من به درد ازدواج میخورم؟؟؟یا اینکه ازدواج واسه منی که همه چیزم اوکی هست میتونه خوب باشه؟؟یا اینکه اصلا مردی با این شرایطی که گفتم اصلا پیدا میشه؟؟ و اینکه آیا اگر من یه موقع ازدواج نکنم پشیمون میشم یا نه؟؟و اینکه نظرتون درباره طرز فکرم چیه؟؟؟
    ممنون

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      شما خیلی رویا پردازانه فکر می کنید
      خیلی خوشحالیم که اینقدر موفق هستید و این واقعاً مایه افتخار شما و خانواده است
      به شما توصیه میکنم اصلاً به دنبال شوهر نباشید چون همان فردی که زیاد به کار فکر کند نیازمند محبت است و اگر از شما نبیند قطعاً خیانت می کند
      بنابراین تفکر خود را تغییر داده و بعد به دنبال ازدواج باشید
      البته باید بگویم که این حسی که دارید قطعاً به مرور زمان عوض می شود زیرا طبیعت هر فردی این است که نیازمند عاطفه جنس مخالف است
      به امید موفقیت بیشتر شما

      پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      قبل از انتخاب معیارهاتونو کامل بسنجید ببینید براتون موقعیت اجتماعی مهم تره یا قیافه و قد
      فکر کنید ببینید اگر ایشون موقعیت اجتماعیشو از دست بده باز هم ایشون رو مورد مناسبی برای ازدواج میدونید؟ و همینطور چهره همیشه موندنی نیست بالاخاره هرکسی با بالا رفتن سن زیبایی و جوونیشو از دست میده و همینطور وابستگی اون خانوم نباید شمارو مجبور به انجام چنین کاری کنه
      چیزی که تو ازدواج مهمه علاقه ، تفاهم ، و از همه مهم تر اخلاق و صداقت هست
      باز هم اگر در مورد انتخابتون شک دارید پیشنهاد میکنم حتما با یک مشاور مشورت کنید

      پاسخ دادن
  45. naser
    naser می گوید:

    با سلام پسری هستم ۳۳ ساله که از یکسال پیش بادختری که یکسال ازم کوچکتره اشنا شدم.ابتدای اشنای هدفمون دوستی بود.ولی دختره حسابی دل بسته شده.دارای موقعیت اجتماعی خوبه.اخلاق ورفتارش برام قابل قبوله ولی از نظر چهره وقد ایده ال من نیست.از یه طرف اخلاق وموقعیت اجتماعیش برام خوبه از طرفی قد و چهره هم برام ملاکه موندم چه باید کرد لطفا راهنمایی کنید .تا از این بلاتکلیفی خلاص شم .ممنون از شما.

    پاسخ دادن
    • دکتر مهرآرا بهرامی
      دکتر مهرآرا بهرامی می گوید:

      سلام
      مشکل شما باید پیدا شده و رفع شود
      تماس جهت مشاوره تلفنی و یا رزرو برای مشاوره حضوری در تهران یا شهرستان ها:
      ساعات تماس:۹ صبح الی ۹ شب

      –۰۲۱۴۴۰۳۴۴۹۰

      در صورت عدم پاسخگویی در ساعات اداری با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:

      ۰۹۱۲-۵۰۳-۱-۳۰۵

      پاسخ دادن
    • Al
      Al می گوید:

      من حدود ٣ سال ازدواج کردم ولی کمی شکلکم و چندیس به همسرم مشکوکم
      و کإرهای که در گزشته با دیگران کردمو احساس می کنم که همسرم با من انجام میده در صورتی که این فرزیات من مى باشد
      و این باعث شده که ما دوچار مشکل بشیم
      ممنون میشم اکه جواب بدید

      پاسخ دادن
      • ►Responder◄
        ►Responder◄ می گوید:

        و بهتره شما خودتون رو از این افکار رها کنید و فرضیات خودتون رو به کسی نسبت ندید و ببینید چقدر زندگی زیبا میشه
        انسان نباید مثل مگس از این همه گلهای زیبا روی کثیفی بشینه …
        بهتره مشاور روانشناسی انجام بدید تا راحت تر بتونید از این وضع رها بشید
        در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
        ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
        ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

        پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به گفتگو بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مرکز مشاوره خانواده

مرکز مشاوره خانواده

مرکز مشاوره خانوادهReviewed by دكتر طاهري on Oct 20Rating: 5.0مرکز مشاوره خانوادهیکی از مزیت هایی که مرکز مشاوره خانواده برای مراجعین خود دارد، حضور به موقع و مداوم مشاورینی با تجربه و ماهر است که بتوانند در سریع ترین زمان ممکن پاسخ گوی آنان باشند

یکی از مزیت هایی که مرکز مشاوره خانواده برای مراجعین خود دارد، حضور به موقع و مداوم مشاورینی با تجربه و ماهر است که بتوانند در سریع ترین زمان ممکن پاسخ گوی آنان باشند. این مرکز با استفاده از برترین روانشناسان به عنوان مشاور خانواده در مرکز مشاوره خانواده بهترین خدمات برای کسب رضایت مردم عزیز ارائه خواهند کرد.

مرکز مشاوره خانواده با بررسی مشکلات مردم در زمینه مشکلات خانوادگی، اختلافات زناشویی، مشکلات فرزندان و همچنین شیوه ازدواج به بهترین شکل ممکن حل نماید. مشاوره خانواده به مجموعه ای از دستور العمل ها گویند که به شیوه ای بهتر به اداره مسائل زندگی کمک می کند.

یک مشاور خانواده خوب و بهترین مشاور خانواده باید یکسری ویژگی ها داشته باشد تا بتواند یک مرکز مشاوره را به صورت بسیار عالی اداره کرده و بتواند بهترین مشاوره ها را ارائه کند. این مشاوران باید صبور و با تجربه بوده و ارتباط متقابل خوبی داشته باشد. بنابراین شما می توانید با مراجعه حضوری و یا به صورت آنلاین و یا تلفنی سوالات خود را با مشاوران ما در میان بگذارند تا در بهترین مرکز مشاوره، مشاوره شوند