2123 پاسخ
  1. مهسا. ک
    مهسا. ک می گوید:

    سلام. دختری ۲۶ساله هستم. شخصی به خواستگاری من اومده که از همه نظر خوب و مناسبه و خونواده هم علارقم اینکه بیشتر مواقع مخالفت میکنند ولی در این مورد موافقن و میگن هم پسر هم خونوادش خیلی خوبن. ولی من خودم شخص دیگه ای رو دوست دارم البته باهاش دوست نیستم فقط دوستش دارم از آشناهاست و اون شخص در جریان علاقه من به خودش نیست. میخواستم ببینم چکارکنم؟ آیا اون شخص رو فراموش کنم و با خواستگارم ازدواج کنم یا خواستگارم رد کنم؟ اگه با خواستگارم ازدواج کنم بعدا به مشکل نمیخورم؟لطفا کمکم کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما عاشق فردی شدید که اصلا چنین حسی را نسبت به شما ندارند .و شما دارید به خاطر عشق یک طرفه مورد مناسبی رو رد می کنید بهتره شرایط رو دوباره بازبینی کنید .و فراموش نکنید بلکه با مراجعه به روانشناس حل کنید موضوع رو اینکه اون فرد چه ملاک هایی دارد که باعث علاقه شما شده است .این فرد تا موضوعش حل نشود شما اگر به این فرد جدید و یا هر فرددیگری هم بخواهید فکر کنید مدام ذهن شما مقایسه می کند و ممکن است نتوانید تصمیم درستی بگیرید و بعدا دچار مشکل شوید .و فرصت های اینده را از دست بدهید .شما همیشه وقت برای پاسخ رد دادن دارید بهتره همه جوانب و ملاک ها و ایده ال های خودتون رو در نظر بگیرید و بعد اقدام کنید اگر واقعا فرد مناسبی بود بعد پاسخ مثبت دهید و بدونید در عشق های یک طرفه چون فردی در ذهن پرورش می یابد بزرگ تر و پررنگ تر می شود و کم کم باور می کنیم که او هم کم کم به ما حسی پیدا می کند .ما با این فرد زندگی نکردیم و نمی دانیم خوشبخت می شویم یا خیر ولی چون در ذهن ما صرفا بزرگ شده او را دوست داریم و حاضریم هر کاری برای رسیدن به او انجام دهیم .امیدوارم شرایط را بررسی کنید و مراجعه داشته باشید و بدون مقایسه به موارد مطرح شده فکر کنید و گزینه مناسب انتخاب شود و مطمئن باشید اگر منطقی و درست پیش بروید موفق خواهید شد .
      خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  2. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    وقتتون بخیر
    من ۳۱ سالمه و ۷ ماه پیش خواستگاری داشتم که بعد از مدتی گفتگو و در شرایطی که همه چی خوب بود و داتشیم تصمیماتی میگرفتیم ایشون به من گفتن که قبلا با فردی به مدت ۳ سال ارتباط داشتن و ایشون راضی به ازدواج نشده وفکرشون درگیر اون ماجرا بود من ازشون خواستم مسایل گذشتشونو حل کنن و حتی اگه درگیر اون ارنباطن برای ارتباطشون تلاش کنن، خلاصه ایشون رفتن که برای ارتباطشون تلاش کنن و همین چند روز پیش فهمیدم که ارتباطشون تموم شده و ایشون قصد خواستگاری از من رو دارن
    بنظرتون چیکار کنم؟ بهشون فرصت بدم؟ من هنوز با خودش صحبت نکردم که بفهمم چی شده

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز اگر ایشون صادقانه رابطه قبلی رو مطرح کردند و حالا با اتمام اون رابطه سراغ شما اومدن خوب به فال نیک بگیرید .و بهشون فرصت بدهید و براشون زمان بگذارید و تلاش کنید شناختتون از هم کامل شود و راحت و صادقانه راجب ملاک ها و انتظارات از طرف مقابل سوال کنید ولی خب در مورد اینکه چقدر مطمئن باشید از ارتباط قبلی ردی در ذهن ایشون نمونده و ایشون بعدا شما رو با فرد قبلی مقایسه نخواهد کرد و ارتباط با او ن فرد تا چه حدی بوده بررسی دقیق انجام دهید و تلاش کنید که از مشاوره هم بهره ببرید به هر حال برای فردی که قبلا عاشق فرد دیگری بوده دل بستن با ادم جدید کمی سخت است و ممکن است اگر قضیه درست حل نشده باشد بعدها در مقایسه ها موجب رنجش همسر و ایجاد مشکلات شود .و حتما با خود ایشون مسائل رو رو در رو مطرح کنی و فعلا قضاوتی نداشته باشید امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید امر ازدواج بسیار مهم است و تلاش کنید با وقت گذاشتن مسائل رو حل کنید .

      پاسخ دادن
  3. امید
    امید می گوید:

    سلام
    وقت بخیر
    خسته نباشید
    جوانی ۲۷ساله هستم دارای شغل ثابت و درامدی که گرداننده یه زندگیه مشترک هست
    حدود دو سالی هست که تصمیم به ازدواج گرفتم از نظر روحی جسمی اقتصادی و … هیچگونه مشکلی ندارم ولی یکم برای ازدواجم سختگیر شدم که به مطالعات زیاد مشاوره های داخل سایتها و کانال ها بر میگرده
    چند ماهی هست که خبر دار شدم پدرم برای دختر خانمی از همشهریان و اشنایان دیرینه شون صحبت از اشنایی برای ما کردن و پدرشون در جواب گفتند فعلا باشه تا فرصت مناسبتری ( به دلایلی که برای خودشون داشتند جوابی مبهم دادند)
    اول با شنیدن این موضوع ناراحت شدم که چرا بدون اجازه ی من همچین صحبت هایی کردن
    ولی چند روزی بعد این گفتوگوها و بعد دیدن دختر خانم اتفاقی در شهر , نظرم عوض شد و شیفته این دختر خانم شدم تا حدی که همه تمرکز و فکرم مشغول شده و خیلی از دقت و فعالیت هام کاسته شده
    دختر خانم ۲۴ساله هستند از لحاظ اخلاقی رفتار و …خانوادشون مورد تایید خانواده خودمم هست ولی بنده هیچگونه شناختی ندارم فقط در حد یه بار دیدن اونم اتفاقی
    از لحاظ فرهنگی مالی اجتماعی اختلاف چندانی وجود نداره البته دختر خانم به تازگی برای کارشناسی ارشد ثبت نام کردن و خودم دیپلم هستم و تنها مانعی که برای صحبت و گفت و گو با این خانواده دارم اختلاف تحصیلی هست البته در صورت موافقت و نظر مثبت ایشون برای بر طرف شدن همین اختلاف تحصیلی نیت به ادامه تحصیل دارم
    ولی مشکلی که دارم اینه چطور به اطلاعشون برسونم تا شاید نظرشون مثبت بشه (چون احتمال میدم جواب مبهمی که دادن همین اختلاف تحصیلی هست) وبا توجه به این توصیفات ایا احتمال بروز اختلاف در اینده وجود نخواهد داشت؟؟
    ممنون میشم راهنمایی فرمایید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خودتون بهتر میدونید وسواس بی مورد فقط فرصتهای شما رو میسوزونه
      اگر قرار به ازدواج داشتید حتما در این مورد باید دوره ای ۹ ماهه رو نامزد باشید تا در معاشرت و مراوده خانواده ها و خود شما شناخت کافی بدست بیارید
      در اون صورت با اعتماد کامل وارد یک زندگی مشترک خواهید شد .. قبل از شروع نامزدی حتما مشاوره ای دو نفره و حضوری رو انجام بدید

      پاسخ دادن
      • امید
        امید می گوید:

        ببخشید من جوابمو نگرفتم
        اختلاف تحصیلی ما برای برای اینده مشکل ایجاد خواهد کرد
        میدونم یقینا نمیشه نظر داد و بستگی به خود ما داره ولی احتمال این مورد ها چند درصد هست که منجر به اختلاف بشه؟؟؟
        البته گفتم در صورت رضایت ایشون اقدام به ادامه تحصیل میکنم
        میخوام بدونم این فرصت ازدواج به صلاح هست یا نه ؟؟
        ممنون

        پاسخ دادن
  4. هستی
    هستی می گوید:

    سلام. من دختری ۲۴ ساله هستم که چند ماهه با آقایی ۳۰ ساله آشنا شدم. که بسیار خوب و خوش اخلاق و با شخصیت هستند و از این نظر خیلی خوب هستند و قصدشون هم خواستگاری و ازدواجه. ولی مشکلی که هست اینه که ایشون در یک شهر بزرگ متولد شدن و بزرگ شدن و دوسه ساله به شهر ما که شهر کوچکی هست برای کار آمدند. و از نظر مالی از ما خیلی بالاتر هستن مثلا هر سال دوسه بار به خارج مسافرت میکنند ولی ما تا به حال به خارج از ایران نرفتیم. میخواهم ببینم آیا این اختلاف مالی و اینکه از نظر شهرو فرهنگ متفاوت هستیم آیا بعدا در زندگی برای من مشکلی ایجاد نمیکنه؟ البته ایشون کاملا در جریانن و مشکلی از این نظر نداشتن و گفتن خودت برای من مهم هستی. من خودم هم مشکلی ندارم حتی خونواده ها هم مشکلی ندارن فقط من از آینده میترسم که در زندگی مشترک برام ایجاد مشکل بشه.لطفا کمکم کنین. ممنون از سایتتون.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      سلما در آینده مسبب مشکلاتی خواهد شد … اینکه شمارو فقط برای خودتون میخواد فقط یک شعاره … مگر شما خانواده ندارید و قرار نیست در مراسمات هم شرکت کنید ؟
      و از پس هزینه هایی بربیایت ؟ پس میبینید شدیدا روی زندگی مشترک شما تاثیرگذار خواهد بود
      به همین خاطر پیامبر توصیه به ازدواج با هم کف خودتون رو داده … اونم برای داشتن ارامش در زندگی و نه نگرانی از اینکه خودتون رو هم اندازه زندگی خانواده ایشون قرار بدید
      پس دوست عزیز اگر کمی آرام باشید متوجه خواهید شد که خود شما هم چنین خطری رو احساس کردید که چنین سوالی رو پرسیدید

      پاسخ دادن
  5. آیدا
    آیدا می گوید:

    با سلام.من ۲۵ سالمه. قراره با شخصی که قبلا منودیده و پسندیده برای اولین بار در بیرون از خونه ملاقات داشته باشم. نمیدونم در اولین قرار باید چجوری رفتارکنم و چی بگم که خوب باشه.همچنین نمیدونم چجور لباسی بپوشم که مناسب باشه؟ اسپرت یا رسمی؟ البته من چادری هستم نمیدونم برای اولین ملاقات چادر بپوشم یانه؟ چون این اقا منو قبلا با چادر دیدن اگه چادر نپوشم بد میشه. میخوام ببینم با چادر چه تیپی بپوشم مناسب تره برای اولین قراره اشنایی؟ممنون میشم اگه کمکم کنین.ممنون از سایت خوبتون.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی شما که چادری هستید ؟پس چرا بین پوشیدن و نپوشیدن دو دل هستید اگر مواقعی چادر نمی پوشید و یا اکثر مواقع بهتره همون طور که در واقعیت هستید خودتون رو نشون بدید به هر حال این اقا باید باشرایط پوششی شما اشنا باشند که بعدا مساله ای ایجاد نشود .ضمن اینکه درملاقات اول بهتره رسمی تر برخورد کنید چون خود این مساله و پوشش رسمی باعث افزایش اعتما به نفس برای صحبت کردن می شود .در جلسه اول بهتره بعد از معرفی مختصر زیاد عجله ای برای صحبت کردن ندشته باشید و بیشتر بشنوید در این شنیدن ها افراد و ملاک ها و ارزش هاشون بهتر مشخص می شنود وقتی شما حرف می زنید و استرس دارید دیالوگ بعدی را به نحو احسنت بگویید مانع تمرکز بر صحبت های طرف مقابل می شود و اطلاعات مهمی را از دست می دهید .در هر حال بهتره اگر از شما سوالی پرسیدند سعی نکنید براساس دلخواه طرف مقابل حرف بزنید و ملاک هاتون رو فراموش کنید چون برای اکثر خانم ها بعد از قبول طرف مقابل این اتفاق می افتد و بعدا در زندگی به مشکل برمی خوردند .شما صادقانه انتظاراتی که از همسرتون دارید رو بیان کنید اگر زمانی بود والا در جلسات بعدی بهتره روی این مسال جزئی تر بحث شود .امیدوارم خوشبخت و موفق باشید و نگران نباشید .

      پاسخ دادن
  6. آناهیتا
    آناهیتا می گوید:

    سلام. من دختری۲۵ ساله هستم که از پسری خوشم میاد که حدود۳۰سالشه. و میدونم که اون هم نسبت به من بی علاقه نیست یعنی از دوروبر شنیدم که از من خوشش میاد ولی مطرح نکرده.میخواستم ببینم میشه من باهاش مطرح کنم که باهم آشنا بشیم یا اینکار خوب نیست؟ چجوری بهش بفهمونم که منم ازش خوشم میاد؟چکارکنم که پاپیش بذاره برای آشنایی؟ممنون میشم راهنماییم کنین که کار اشتباهی انجام ندم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اولا اینکه چطور با ایشون اشنا شدید مهم است مثلا از اشنایان هستند و یا در مهمانی و دانشگاه و جمع خاص با ایشون اشنا شدید و احساس کردید می توانند شریک مناسبی برای شما باشند .اگر محیط رسمی بوده و اشنا نیستید و حس می کنید ایشون هم علاقه مند هستند از یکی از دوستان مشترک و یا فردی که به شما شناخت دارد و مورد اعتماد است بخواهید به ایشون شما رو پیشنهاد بدهد و نظر ش را بنداند این طور شما هم متوجه قطعیت موضوع برای ایشان می شوید .ضمن اینکه وقتی فردی مورد علاقه قرار بیگیرد هر رفتار و حرکتی را ممکن است دال برعلاقه به خودمان تعبیر کنیم در صورتی که چنین چیزی مطرح نباشد این را هم مد نظر داشته باشید .اگر هم ایشون اشنا و فامیل هستند فردی در اقوام که باز هم تاکید می کنم به او اعتماد دارید مطرح کنید اینکه در هر شرایطی گفته نشد خودتون پیش بروید چون وقتی خانم ها پیش قدم شوند از دید برخی مردان که غرور طرف مقابل برایشان جذابیت دارد حتی بیشتر به این مساله فکر می کنند جلو رفتن شما بد قلمداد شود و اگر هم قصدی داشته باشند منصرف شوند .ضمن اینکه اگر واقعا هم مثل شما علاقه ای نباشد و رک و صریح مطرح کنند علاوه بر مساله روحی بعد تخریب شخصیت شما صورت می گیرد و این مساله ممکن است مدت ها باعث رنجش خاطر درگیری ذهنی و بی اعتمادی به مردان و ایجاد مشکل رد انتخاب های اینده منجر شود .اگر هم فردی به عنوان واسطه نبود بهتره کمی به ایشون زمان بدهید تا اگر واقعا مساله ای باشد جلو بیایند و مطرح کنند چون مردان اگر به فرد ی علاقه مند شوند تمایل دارند زودتر ان فرد مطلع شود .پس فعلا کمی صبور باشید .و در نهایت طبق صلاحدید و سنجش شرایط اقدام کنید .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  7. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من یک دختر ٢۰ساله دانشجو هستم ک حدود هشت ماهه با یکی از هم دانشگاهیام در ارتباطم تو این مدت ایشون از من

    خوششون اومد و ملاک هایی ک از همسر ایندش میخواست و در من پیدا کرد و تصمیم گرفت ک با مادر من صحبت کنه و از

    علاقش ب من بگه تابتونه چند سال دیگه وقتی شرایطش اوکی شد اقدام کنه مادرمن هم گفت خداکریمه ولی وقتی ایشون 

    منو برد تا ب مادرش نشون بده مادرشون با من مخالفت کرد و تا تونست رو من عیب گذاشت ک من برو رو ندارم و …

    درحالی ک اصلا اینطور نیست من برو روی خودمو دارم حتی پسرشم میگه ک اینا بهونس فقط واسه رد کردن من من حتی ب خاطر این اقا چادری شدم
    مادرش دنبال دختر تو فامیل میگرده ک جای دختر نداشتشو بگیره و بشه عصای دستش پسرش هم با این موضوع مخالفه و میگه منو میخواد اما خب نمیتونه هم قید خانوادشو بزنه منم انتظار چنین چیزیو ازش ندارم
    تو این مدت رابطه خیلی اتفاقا افتاد ک اصن نمیدونم از کجا باید بگم ما دوتا ب هم علاقه داریم و ملاکایی ک از همسرمون مد

    نظر داشتیم درون هم پیدا کردیم اونایی هم ک یکم بالا پایین داشتن درست کردیم تنها مشکل ما رضایت مادر ایشونه ک اصلا 

    منطقی برخورد نمیکنه نشناخته رو من عیب میذاره تصمیم گرفتیم ک من با مادرش صحبت کنم و باش قرار ملاقات بذارم ولی

    مادرش حتی راضی نشد بیاد منو ببینه و با من صحبت کنه 

    واقعا دو طرف موندیم ک چیکار کنیم تا بتونیم مادرش رو راضی کنیم لطفا اگه امکانش هست راهنماییم کنید خیلی تحت فشاریم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز شاید منتظر شنیدن راه حل خاصی هستید ولی وقتی مادر این اقا پسر عدم رضایت رو با ایراد گرفتن نشان می دهند و برای عروس اینده خود تصوراتی دارند شاید اصرار بیشتر فقط شرایط را سخت تر کند .ایشون خودشون باید قانع بشوند که شما فرد مناسبی برای پسرشان هستید .وقتی ظاهرا به این باور نرسیدند راه کار فقط دست اقا پسر است که با مادرش این قضیه را مطرح کند که هدفش از انتخاب فردی برای ازدواج پر کردن جای خالی یک دختر نیست و ملاک هایش متفاوت است و بتواند سرحرفش باشد .و برای خواسته هایش تلاش کند البته اگر هر دو از انتخاب هم مطمئن هستید و اگر ایشون هم واقعا شما رو به عنوان همسر ایندش در نظر گرفته است .در نهایت موفق باشید و گاهی نیاز است مدتی در این باره به خانواده ها فرصت داد گاهی اصرار زیاد شرایط را سخت تر خواهد کرد .

      پاسخ دادن
  8. رویا
    رویا می گوید:

    با سلام
    من دختری ۲۶ ساله هستم که تا الان خواستگارهایی داشتم و هر جا میرم خیلی ها از من خوششون میاد ولی هیچکدوم مناسب نبودن یا ظاهرشون خوب نبوده یا شرایطشون مناسب نبوده مثلا کار نداشتن و… با توجه به اینکه سنم داره بالا میره و از طرفی در شهر ما دخترها زود ازدواج میکنن من نمیدونم چکارکنم که شخص مناسبی به خواستگاری من بیان. واقعا دیگه نمیدونم باید چکارکنم خیلی کلافم و از خودمم دیگه حالم بهم میخوره.کلا از زندگی خسته شدم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز به هر حال شاید باید ملاک هاتون رو ارزیابی مجدد کنید اینکه هر کجا می روید به شما تمایل وجود دارد و قطعا شرایط مناسبی دارید .ممکنه همین مساله باعث ایجاد توقع در انتخاب فرد اینده شود .مثلا فردی ممکن است چون خودش ظاهر مناسبی دارد فقط دنیال مردی خوش چهره باشد و بقیه از نظر او مناسب نباشند و در مورد تحصیلات و شرایط مالی و …هم همین طور باید بدانید به هر حال خود شما هم نقاط منفی دارید و ۱۰۰ درصد کامل نیستید و نباید دنبال فردی باشید که ۱۰۰ باشد .چون وجود نخواهد داشت .بهتره افراد رو بادید متعدل تری ببنید و بدانید با هر فردی که بخواهید در اینده زندگی کنید باید رعایت جوانب را داشته باشید و باید منعطف باشید و جاهایی گذشت کنید .حتی در این مورد می توانید برای مشاوره حضوری اقدام کنید وموفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  9. leili
    leili می گوید:

    سلام یه مدت پیش یه نقر ازم خواستگاری کردن و قرار شد که زیر نظر خواهر بزرگم که ازدواج هم کردن ایشون رو بشناسم که اگه نظرم مثبت بود پاپیش بزارن اما بعد از یه مدت دیدم هیچ همخونی با این آقا ندارم و به ایشون گفتم.اما ایشون دست از سرم بر نمیداره به خدا کلافه شدم دوست ندارم به خانوادم بگم و واقعا رابطه ما فقط تماس تلفنی بود یا پیامک اما ایشون اصلا گوشش بدهکار نیست تو رو خدا بگید چطور از سرم بازش کنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر خواهر بزرگ شما در جریان قرار داشتند بهتره ایشون رو مطلع کنید تا اگر نیاز بود به خانواده بگن و اقدامی صورت بگیرد به هر حال نگرانی نداشته باشید شما ایشون رو نپذیرفتید و پاسختون منفیه .اگر واقعا قرار است دردسری ایجاد کنند یا مساله ای به وجود بیاید خوب خانواده شما در جریان باشند بهتر است .ایشون هم اگر فکر می کنند بی اطلاعی خانواده شما باعث تهدید و فشار روحی ایجاد کردن برای شماست که خوب با مطرح کردن شما مرتفع می شود .به هر حال برا ی اینکه در اینده هم مساله ای چیش نیاید این قضیه را مدیریت کنید که مساله ای پیش نیاید .
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  10. مهتاب
    مهتاب می گوید:

    با سلام. من ۲۶ سالمه. و خواستگار دارم ولی پدرم ازهر کدوم یه ایراد میگیرن و رد میکنن. با توجه به اینکه در شهر ما دخترها زود ازدواج میکنن و من سنم بالارفته نسبت به دخترهای دیگه، نمیدونم چکارکنم که پدرم با ازدواج من موافقت کنن. اوایل حتی خواستگارهای خوبی هم داشتم ولی مدتی هست که دیگه خواستگارهای مناسبی نمیان. البته از نظر ظاهری خوبم و تحصیلاتم بالاست. وضع مالی مون هم خوبه نسبتا.نمیدونم چکار کنم که پدر موافقت کنن و البته دیگه خواستگار خوبی هم نمیاد نمیدونم با این مسله چجوری کنار بیام.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      سرکار خانم با این اوصاف و تمال خودتون به ازدواج باید فردی باشد که این مساله را با پدرتون مطرح کنند .ایشون حتما دلایل خاص خودشون رو دارند که درست ا اشتباه به هر حال پای سرنوشت و اینده شما در میان است .در این مواقع اگر مادرتون می توانند پا در میانی کنند خب ایشون صخبت کنند و الا به نظرم خودتون محترمانه و قاطعانه با ایشون صحبت کنید و ابایی نداشته باشید که چه فکری راجب شما خواهد شد .شما در سنی هستید که بتوانید خوب و بد را تشخیص بدهید و درک کنید چه نیازهایی دارید به هر حال تا ابد نمی توانند سخت گیری داشته باشند فرد مورد قبول پدرتون با ایشون صحبت کنند بهتر است .موفق باشید

      پاسخ دادن
  11. زینب
    زینب می گوید:

    من دختر۲۲ساله ای هستم که حس میکنم به ثبات شخصیت نرسیدم به همین خاطرازازدواج می ترسم.مثلا تا پارسال مادیات اصلا برام مهم نبود اما الان شده جزو مهمترین ملاک هام.حاالا نمی دونم در آینده چه چیزهایی برام مهم میشه و چه چیزهایی اهمیتش رو از دست میده بنابراین نمی دونم معیارهام رو چطورتنظیم کنم.لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست گرامی افراد با افزایش سن و تجربه و دید بهتر جامعه ملاکهاشون تغییر می کنه و این اصلا ربطی به داشتن و نداشتن ثبات شخصت ندارد .شما قطعا با تجربه هایی که داشتید خب متوجه شدید ملاک مالی اهمیت دارد و نمی شود نادیده گرفت .و یا ممکن است چند سال بعد ملاک های دیگری اضافه و یا مسائلی که امروزه برای شما اهمیت دارد بعدا بی اهمیت شود .در مورد تردید و ترس از ازدواج اون مساله دیگری است و باید دید شما امادگی در خودتون می بینید یا خیر و احیانا اگر اضطرابی وجود دارد باید ریشه و علت ان مشخص شود .خب این می تونه دلایل مختلفی داشته باشه که بهتره برای تصمیم گیری برای ایندتون با روانشناس مشورتی داشته باشید .معیارهای هر فرد بسته به شخصیت و نظام فرهنگی و ارزشی او تعریف می شود.و خب ایده ال ها و معیارهایی که هر فرد برای خود در نظر می گیرد بسیار مهم است .موفق باشید

      پاسخ دادن
  12. سحر
    سحر می گوید:

    با سلام. من مدت چند هفته قبل به فروشگاهی رفتم و شماره دادم تا وقتی خریدها آماده شد به من خبر دهند.بعد از چند هفته یکی از افراد فروشگاه پیام داد و گفت که مدیر فروشگاه از شما خوشش آمده و او شخصی ست که تا بحال از دختری خوشش نیامده و این بار گفته که عاشق شده. از من خواست تا به او امکان آشنایی بدهم. و من بعد از کلی اصرار قبول کردم که آشنا شویم البته فقط آشنایی جهت ازدواج. ولی دیگر خبری نشد . اکنون من چکارکنم؟ آیا بهتر است حضورا به بهانه خرید به فروشگاه مراجعه کنم و از اوضاع مطلع شوم؟ آیا این شخص واقعا قصد آشنایی داشته؟؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه شما با اصرار قبول کردید که صحبت کنید .خب ایشون قطعا متوجه شدند .و اون فردی که واسطه شده و گفته ایشون عاشق شدند یعنی اگر اونقدر خواهان شما باشند خودشون جلو می ایند .شاید رفتن شما به بهانه خرید مشکلی نداشته باشد ولی هر پیام و تلفنی را جدی نگیرید .به هر حال کسی که قصد ازدواج داشته باشد دوباره پیگیری خواهد کرد .شما نگران نیت ایشون نباشید به هر حال اتفاقی نیفتاده بهتره صبر کنید خب قاعدتا اگر مایل باشند اقدام می کنند و اگر نباشند هم بهتر است که کلا جلو نروید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  13. الما
    الما می گوید:

    سلام
    دختری ۲۴ ساله هستم، چند ماه یه خواستگار دارم ولی ۳ هفتس متوجه شدم وخانواده ام به خاطر امتحاناتم بهم نگفته بدن بهم،خواهر بزرگتر از خوم دارم که تازه ازدواج کرده و هنوز عروسی نکردن، از این که بخوام بلافاصله بعد از خواهرم ازدواج کنم هیچ وقت تصور نمی کردم والان این شرایط برام پیش اومده حس خوبی ندارم
    نمی دونم اجازه بدم بیان خواستگاری یا نه. خانوادشو حدودی می شناسم ولی خود پسر رو تابه حالا ندیدم
    نمی دونم باید چیکار کنکم ممنون می شم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      خواهر شما ازدواج کردند .و خب قاعدتا امدن خواستگار برای شما منعی ندارد .و اگر مورد خوبی بودند بهتره اجازه بدید بیان و راجبشون فکرکنید ممکنه بعدا دیگر شرایط خوبی پیش نیاید و البته هر احتمالی مطرح است .ولی درمورد شما بهتره حتما اجازه اومدن ایشون روبدید و خب ملاک هاتون رو مدنظر داشته باشید و ببینیدایشون منطبق هستند یا خیر ؟شاید کلا شرایطشون بعد از جلساتی با شما جور نشد و خب معذوریتی برای بلافاصله ازدواج کردن بعد از خواهرتون هم وجودنداره منتهی هیچ وقت فرصت ها رو با این دلایل از دست ندهید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  14. Parisa
    Parisa می گوید:

    با یه پسری دوساله رابطه دارم
    خیلی دوسش دارم
    ولی سرایطش برای ازدواج با همه ی شرایطیکع خونواده ی من در نظر دارند کاملا متفاوته
    تا الآن دوتامون قصد ازدواج داشتیم نه الآن چند سال دیگه ولی با این چیزی که از خونوادم دیدم امکان نداره موافقت کنند
    مادرم گفت تمومش کن تا احساست بیشتر از این اذیت نشه
    ولی نمیتونم تو زندگیم نداشته باشمش
    خیلی دوسش دارم و اون بیشتر
    ولی نمیدونم چیکار باید بکنم
    بین دوراهی عقل و احساسم موندم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      وقتی با معیارهای شما و خانواده همخوانی نداره پس نتیجه و آینده روشنی برای شما وجود نخواهد داشت
      و بهتره در این انتخاب کنار خانواده باشید
      در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است. آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

      به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند. شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.
      به هر حال ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.
      پس حتی اگر خانواده با ازدواج شما موافقت کنند در آینده دید منفی خانواده روی زندگی شما تاثیرات بدی خواهد داشت که در نهایت به تنش و جدایی میتونه ختم شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  15. سارا
    سارا می گوید:

    سلام
    وقت بخیر
    من یه دختر ۲۹ ساله هستم و کارمندم و دانشجوی فوق لیسانس. دو سه ماهی هست که از طریق خواستگاری با آقایی اشنا شدم که دانشجوی دکتری هستند و در تهران زندگی میکنند. من قبول کردم که بخاطر ایشون کارم و ول کنم و همراهیشون کنم چون احساس کردم شخصیت محکم و مستقلی داره و الان برای من مناسبن… اختلافاتی سر مهره پیش آمد که باعث متزلزل شدن ارتباطمون شد… ایشون ازون چیزی که گفتن حتا یک سر سوزن حاضر به عقب نشینی نشدن حتا به قیمت به هم خوردن رابطه… که البته برای من قابل درکه… نکته بعدی اینه که حتا حاضر نشدن یک حج یا تعدادی شاخه گل و به این ۱۱۴ سکه اضافه کنن… ازونجایی که من با قبول این ماجرا در واقع روی حرف پدرم پا میگذارم(البته ایشون هم منطقی هستن) میخوام بدونم اصرار بر این مهریه پایین و عدم انعطاف نشانه خاصی هست؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما ایشون رو پذیرفتید شاید دلیل انعطاف همین مساله و جایگاه احتماعی ایشون باشه که شاید همیشه مدنظر شما بوده است ولی نداشتن انعطاف از جانب ایشون در صورتی که خواسته خای شما معقول باشد ممکنه بعدا مساله ساز شود .اگر به طور کل در همه جوانب این طور باشند و حتی به قیمت از دست دادن شما حاضر به کوتاه امدن نباشند البته گفتم در صورتی که انتظارات و خواسته ها معقول باشد و ایشون بتواند از عهده انها براید و لی امتناع کند و روی حرفش خودش پافشاری داشته باشد به هر حال اینکه تصمیم گرفتید کناره گیری از شغل داشته باشید و همراه ایشون باشبد خودش می تواند دلایل متعددی داشته باشد .که بهتره با مراجعه حضوری بررسی شود .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
      • سارا
        سارا می گوید:

        با سلام…ممنون از راهنمایی شما… بله انعطاف بخاطر شرایط و شخصیت نسبتا موجه ایشون بوده

        تا الان هرچقدر صحبت کردیم من جواب بدی نگرفتم… یعنی همه پاسخ هاشون منطقی بوده بجز برخورد و واکنششون روی این موضوع…
        چطور میشه و با چه سوال یا اقداماتی،‌متوجه شد که ایشون آدم خودمختار و یک دنده‌ای نیست؟

        پاسخ دادن
  16. الي
    الي می گوید:

    سلام،دختری٢٨ساله هستم و با وجود اینکه از زیبایی و موقعیت کاری خوبی هم برخوردارم تعداد خواستگارانم زیاد نیست که شاید هم به خاطر موقعیت خانوادم هم باشه که زیاد با اطرافیان در ارتباط نیستن.البته بنده اصلا اهل دوستی هم نبودم و احساس میکنم نمیتونم ان طور که باید با جنس مخالفم ارتباط خوبی برقرار کنم و اونو جذب کنم،اخیرا هم ٢تا خواستگار داشتم که بنا به دلایل نا معقولی خودشون بهم زدن با وجود اینکه با اصرار جلو امدن،در حال حاضر من به شدت احساس نیاز به جنس مخالف رو دارم و احساس تنهایی میکنم،لطفا راهنماییم کنید و کتابی رو بهم معرفی کنید تا بتونم راههای جذب مردان رو یاد بگیرم،یه سوال دیگه اینکه میتونیم به این سایتهای همسر یابی اعتماد کنیم؟؟!ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      زمان بسرعت می گذرد : یه فرق اساسی دخترها و پسرها اینه که پسرها در هر زمانی و هر سنی این امکان براشون هست که به خواستگاری یه دختر یا زن برن ولی دخترها این امکان رو ندارن که به خواستگاری پسر برن ویا حتی نمی تونن فرصت ازدواج با مرد بیوه رو آزمایش کنن . به همین جهت نباید بذارن سن شون از یه حدی فراتر بره . چاره ای نیست گاهی باید سبک و سنگین کرد بعضی وقتها گذشتن از منافع برای فرار از ضررهای بیشتر قابل توجیهه شاید این آقایی که سر راه شما قرار گرفته بهترین گزینه شما نباشه ولی دست کم از نظر عقلی ممکنه یکی از گزینه های مناسب موجود بر اساس شرایط شما باشه . اگه شما یه دختر سن بالا هستین این احتمال وجود داره که تا آخر عمر مجرد و تنها بمونین و به همین جهت بهتره که با فردی که تحصیلات یا شرایط ظاهری خیلی بالایی هم نداره یا حتی سالم نیست ! یا سنش خیلی بالاست ازدواج کنید یا حتی ممکنه کار به جایی بکشه که زن دوم مردی بشین که توانایی اداره دو زندگی رو داره هر چند من اینو توصیه نمی کنم چون به دردسرهاش نمی ارزه و باید فقط در شرایط خاص و با رضایت زن اول صورت بگیره ( شرایطی مثه بچه دار نشدن و از این جور چیزها … )

      رودربایستی رو کنار بذارین :خیلی وقتها باید ایده ال گرایی و رویا پردازی رو کنار بذارین به دوستان و آشنایان بسپرید که اگه مورد مناسبی رو سراغ دارن به شما معرفی کنن البته خیلی ها این کار رو نمی کنن شاید برای اینکه نمی خوان برای خودشون دردسر درست کنن و یا شاید هم بخاطر بخل و تنگ نظری ! ولی بهرحال شاید یه نفر پیدا بشه که واقعاً دلسوز و خیر باشه و بتونه براتون کار مثبتی انجام بده

      در همه حال رفتارهای خوب داشته باشید : خیلی از دخترها فقط هنگامی که در ارتباط با پسری هستند رفتارشان خوب و معقول میشه ولی باید بدونید که در همه حال بهتره که خوش برخورد باشین شاید این خانومی که کمکش کردین که زنبیل خریدش رو به مقصد برسونه مادر همون پسری باشه که می تونه گزینه خوبی برای ازدواج شما باشه باور کنید خیلی از ازدواج های موفق این طوری صورت گرفته . مادرم خیلی ازوقتها از دخترهایی برای من حرف می زنه که به هنگام خرید با کارت اعتباری کمکش کردن و یا وقتی می خواسته برگرده خونه با ماشین اشون اونو رسوندن و این می تونه شروع یک رابطه جدی و صمیمی باشه که در نهایت منجر به ازدواج می شه
      حضور آراسته در مجالس زنانه : توصیه من اینه که در محافل و مجالس زنانه و با لباسی باوقار شرکت کنید . این به شناسایی شما به دیگران کمک می کنه

      پاسخ دادن
  17. دختری تنها
    دختری تنها می گوید:

    سلام ن ۲۷ سالمه و از لحاط طاهری خوب هستم و فوق لیسانس هم دارم و تنها شرایط بد من این هست ک من بنا بدلایلی ساکن روستاهستم ک با شهر فقط ۱۵ مین فاصله داره و این باعث شده من خیلی از موقعیتامو هم در سطح دانشگاه و هم در موارد دیکر از دست بدم چون حالا خانواده هابراشون موقعیت مکانی و مبلمان خانه خیلی پررنگ تر شدهدر حالیکه من سطح توقعاتمم زیادبالا نبوده . وبرخ لاف خیلی از دوستای دورو برم هیچوقت ماشین و خونه برام ملاک نبوده و اعتقادم به با هم پیشرفت کردن بوده ولی خب واقعا موقعیتشو نداشتم . و اینکه الان من سنم بالا رفته و در سطح روستا همه خیلی زود ازدواج میکنن هم پسر و هم دخترا

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام اینکه به خاطر موقعیت خانوادگی شرایط ازدواج فراهم نمی شود خب مساله مهمی است .ولی افراد زیادی توانستند با اتکا هوش و پشتکار شرایط کاری خوبی را فراهم کنند و حتی در بهبود شرایط زندگی کمک خانواده باشند .در هر حال درسته سن ازدواج در روستا پایبن است ولی شماتحصیل کرده هستید و قطعا می دونید که همه افراد تحصیل کرده در مورد شرایط خانوادگی و مالی مثل هم نیستند شما برای کار و اهداف اینده تلاش کنید مطمئن باشید فردی که ملاک های شما را داشته باشد هم وجود دارد فقط گاهی سخت گیری ها و ایده ال نگری ها منجر به ندید گرفتن بعضی شرایط و پشیمان شدن می شود .ب۶ فرصت های پیش رو و نکات مثبتی که دارید توجه داشته باشید و برای موفقیت و اثبات خودتون تلاش کنید .خواهید دید شرایط کاملا متفاوت خواهد شد .موفق باشید

      پاسخ دادن
  18. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام و خسته نباشید. من خانمی هستم ۲۹ ساله فوق لیسانس آی تی. خواستگاری دارم که اول گفتن فوق دیپلم دارن ولی بعد گفتن ناقص هست ولی گفتن میخان ادامه بدن. و شغلشون هم فست فودی هست توی ی مغازه کوچیک . من همیشه دوست داشتم همسرم موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشه. الان واقعا نمیدونم آیا این اقا بدرد من میخوره یا نه. ازتون راهنمایی میخخام. ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما فردی نیستید که فردا با ازدواج با این فرد وارد مقایسه شوید و بعد موقعیت و تحصیلات پایین ایشون شما را ازارد نخواهد داد در مورد ایشون فکر کنید ولی اگر قرار باشد بعدا دچار حسرت شوید فکر نمی کنم این ازدواج به صلاح باشد .اینکه ایشون بخواهند ادامه تحصیل بدهند با وجود تعداد زیاد دانشگاه های بدون کنکور خب مساله دور از ذهنی نخواهد بود ولی باید دید شما چقدر صبر دارید تا ایشون به ایده ال شما نزدیک شوند به خاطر داشته باشید ازدواج با یک فرد به امید اینکه مطابق سلیقه ما شود اشتباه محض است باید ادم ها را همان طور ه هستند بپذیریم و این احتمال را بدهیم که ممکن است این فرد به هیچ یک از ملاک های ما نزدیک نشود ان وقت چه ؟ایا او را رها می کنیم و یا انقدر زندگی برایمان ارزشمند خواهد بود که با او ادامه بدهیم
      در هر حال امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید

      پاسخ دادن
  19. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    من خانمی ۲۹ ساله فوق لیسانس آی تی هستم. این اواخر آقایی اومدن خواستگاری که متولد ۶۲ هستند اول گفتن فوق دیپلم دارن الان مشخص شده که ناقص هست فوق دیپلمشون و شغلشون آزاد هست یعنی فست فود کوچکی دارن. من بهشون گفتم شرطم اینه درس بخونن و شغلشون رو عوض کنن گفتن مشکلی ندارند ولی نمیدونم آیا با این اقا میتونم زندگی خوبی داشته باشم یانه. از طرفی من همیشه دوست داشتم همسرم شغل و موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشن. ازتون راهنمایی میخام واقعا موندم. باتشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      میزان تحصیلات از عوامل مهم تشکیل دهنده شخصیت و بخصوص در ایران تعیین کننده وجهه اجتماعی است.
      احتمالات زیر را می توان درباره میزان تحصیلات زن و شوهر در نظر گرفت:
      ۱- مرد دارای تحصیلات عالی است؛ ولی زن دارای تحصیلات متوسط یا کمتر است.
      ۲- مرد و زن هر دو دارای میزان تحصیلات یکسانی هستند.
      ۳- زن دارای تحصیلات عالی و مرد از تحصیلات کمتری برخوردار است.
      ۴- مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی سواد است ، یا تحصیلات اندکی دارد.
      در حالت ۱ و ۲ مشکلی ایجاد نمی شود؛ ولی در حالت ۳ و۴ غالباً زندگی زناشویی مواجه با ناسازگاری و در پاره ای موارد از هم پاشیده می شود. زنی که دارای تحصیلات عالی بوده، پزشک یا مهندس است، از نظر تفاهم با مردی که حداکثر تحصیلات ابتدایی دارد و مثلاً راننده یا لوله کش است تفاهم ندارد. مرد دنیا را به گونه ای می بیند و زن گونه ای دیگر . زن در مجالس و محافل، زمانی که شوهرش صحبت می کند و احتمالاً بیشتر کلمات را غلط ادا می نماید و یا مطالب ناخوشایندی را مطرح می نماید، احساس ناراحتی و حقارت می کند؛ و در نهایت زندگی برای هر دو تلخ خواهد شد.
      در حالت دوم که مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی سواد یا کم سواد است نیز همان وضعیت اول برای مرد وجود دارد. این حالت وقتی اتفاق می افتد که مرد در روستای خود در سن ۱۸ تا ۲۰ سالگی زمانی که در دبیرستان درس می خوانده با یکی از دختران بی سواد روستایی خود ازدواج کرده و صاحب فرزند نیز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگی ذهنی که داشته به شهر آمده و تحصیلات خود را تا مراحل عالی ادامه داده است. در چنین زندگی نیز فضای شادی و مسرتی حاکم نخواهد بود.

      لازم به یادآوری است که نوع تحصیلات مهم نیست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصیلات است. در عین حال چنانچه تحصیلات زن و شوهر در یک حوزه باشد؛ تفاهم زناشویی بیشتر خواهد بود. به عنوان مثال ازدواج یک پزشک با یک پرستار بیشتر موفق خواهد بود؛ تا ازدواج یک پزشک با یک مهندس. معذلک نوع تحصیل در موقعیت ازدواج در مقام مقایسه با سطح تحصیلات بسیار کم اهمیت است. اهمیت سطح تحصیلات در ازدواج به قدری است که چنانچه تفاوت زیاد باشد ، می توان گفت به ندرت سازگاری وجود خواهد داشت.
      مشاوره در امر ازدواج در رابطه با عامل تحصیل
      میزان تحصیلات عامل مهمی در زندگی زناشویی است. بنابراین در انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرد. مشاوران در رابطه با عامل تحصیل در امر همسر گزینی باید مراجعان را به اهمیت موضوع توجه دهند و در موارد مختلف به شرح زیر عمل نمایند.
      ۱- با توجه به فرهنگ ایرانی چنانچه مرد تحصیلات بیشتری داشته باشد ، در زندگی زناشویی مشکلی ایجاد نمی شود. معمولاً مردانی که تحصیلات عالی دارند ، میزان تحصیلات همسر خود را در سطح متوسطه ، در صورت هماهنگی سایر عوامل می پذیرند. بنابراین مشاوران در مورد مراجعان خود باید این نکته را مورد توجه قرار بدهند. مواردی دیده می شود که مرد با وجود داشتن تحصیلات عالی همسر خود را با تحصیلات متوسطه انتخاب می کند و مایل نیست که او تخصصی داشته باشد و خارج از خانه شاغل گردد. تمایلات دختر و پسر در مورد سطح تحصیل ، در مشاوره همسر گزینی باید مورد توجه قرار گیرد. ولی به هر حال پایین تر بودن سطح تحصیلات دختر در مقابل پسر غالباً مشکل اساسی ایجاد نمی نماید.
      ۲- دختر دارای تحصیلات عالی و پسر دارای سواد اندک و یا تحصیلات در حدود متوسطه است. در این حالت ممکن است در زمان ازدواج به علت نکات مثبتی که در پسر وجود دارد ، پیوند زناشویی انجام گیرد؛ ولی این تفاوت احتمال دارد به تدریج به علل اشتغال اجتماعی زن و احساس برتری نسبت به شوهر و برعکس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگی شیرین زناشویی مبدل به کشمکش روانی و اخلاقی گردد. بنابراین مشاور باید عواقب بعدی این حالت را به پسر و دختر گوشزد کند و آنان را متوجه سازد که اختلاف سطح تحصیل بالاخره ممکن است زمینه ای برای اختلاف باشد و آنان باید در انتخاب همسر به این نکته توجه نمایند.

      ۳- حالت دیگر آن است که زن یا شوهر پس از ازدواج درس خوانده و اختلاف سطح تحصیل ایجاد شده باشد و این امر موجب از هم گسیختن و یا به هم خوردن محیط گرم خانواده گردد. در این موارد مشاور باید شوهر را به زندگی پس از ازدواج مجدد و وضعیت زن اول و احیاناً فرزندان قبلی او توجه دهد و با مقایسه دو حالت عدم ازدواج و ازدواج دوم او را به نابسامانی های حالت دوم متوجه سازد. وانگهی زن را در جهت تطبیق دادن خود با شرایط زندگی جدید شوهر ترغیب نماید و بالاخره زوجین را در جهت این واقعیت که از هم گسیختگی زندگی آنان شرایط بهتری را ایجاد نمی نماید؛ آگاهی دهد.
      ۴- حالت دیگر موردی است که زن پس از ازدواج تحصیلات عالی می نماید و به فکر جدایی و طلاق می افتد. در این حالت نیز مشاور باید با تشکیل جلسات مشاوره ای با زن و شوهر، به ویژه زن را متوجه زندگی بعد از طلاق و شوهر را در جهت هماهنگ ساختن خود با همسرش توصیه نماید.
      ۵- دخترانی هستند با تحصیلات عالی که به علل مختلف با مردی کم سواد یا بی سواد ازدواج می کنند. در مورد این گونه دختران و بالعکس پسرانی با این حالت ، مشاور باید در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا سازد و به آنان بینش دهد که هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروی است و نه افکار غیر واقعی در جهت جلب رضایت والدین و یا حفظ موقعیت آنان. در این صورت مسلماً این گونه دختران و پسران تن به چنین ازدواج هایی نخواهند داد و در نتیجه با ناراحتی های بعد از ازدواج و یا با طلاق و از هم گسیختگی خانواده مواجه نخواهند شد.

      پاسخ دادن
  20. رها
    رها می گوید:

    سلام واقعا ممنونم بابت راهنمایی های خوبی که میفرمایید. میخواستم نظرتونو درباره سفر خارج رفتن طرف مقابل بدونم . من همون طور که قبلا عرض کردم شاید دو سه هفته ای هست که با موردی ۳۳ ساله از طریق فضای مجازی اشنا شدم (قصدشون ازدواجه البته درصورت شناخت و نر مثبت دو نفر) که ایشون به من گفتن قصد رفتن به خارج برای تفریح به همراه دوستشون رو دارن از من پرسیدن مشکلی نداری گفتم نه . اما ایشون قصد رفتن به تایلند رو دارن من خیلی بد شنیدم که جوان های ایرانی به قصد روابط نامشروع به این کشور میرن. ایشون قسم خورد که فقط به قصده تفریح و برای دیدنه شهر پوکت میرن و اصلا برای این هدف (روابط نامشروع) نمیرن. و اینکه خودشون اول اصلا موافق تایلند نبودن و میخواستن برن بلغارستان اما سخت ویزا میدن و … و به اصرار دوستشون قبول کردن برن تایلند. میگن میدونن که ممکنه دیگران فکره بد کنن . اینکه ادم کاری رو که میدونه ممکنه براش بد بشه مخصوصا درباره ایندش اصلا به نظره من عقلانی نیست. وقتی به ایشون گفتم گفتن که من میتونستم بهت نگم و یا اگه بگم یک کشور دیگه ای رو بگم اما من همونی ام ک میگم و حقیقتو گفتم وفعلا هم به تو گفتم البته به خونواده میگم ولی به همکاران نمیگم . ازشون نظر خونوادشون درباره رفتن به این سفر رو پرسیدم گفتن که اونا میگن به جایه اینکه به فکره ازدواج باشی میری تفریح. در واقع خونوادش مخالفن با رفتنش البته فک نکنم درباره تایلند شنیده باشن. به نظر شما میشه به همچین ادمی اعتماد کرد؟ از وقتی اینو بهم گفتن فکرم مشغوله که ایا این ادم اهله این روابط هست یا نه ایا میتونم بهش اعتماد کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      درسته در مورد این کشور مسائل نادرستی مطرح می شود که گاها بیراهه هم نیست ولی نباید بدبین باشید وقتی قصد ازدواج است و قراره هر دو نفر نسبت به هم شناخت پیدا کنید فعلا سریع قضاوت نکنید و بهتره جلساتی رو داشته باشید ولی به نظرم بهتره زیر نظر خانواده ها باشه و مطلع باشند خب به هر حال در رفت و امد و بیرون رفتن و …و دیدن نحوهی برخورد و رفتار و انتظاراتی که از شما خواهند داشت و رعایت حدود و ..متوجه خواهید شد که ایشون چطور هستند .به هر حال شناخت منطقی خیلی مسائل را مشخص می کند و همچنین گاهی قضاوت های ما در مورد افراد درست نیست و صرفا فرضیه سازی می کنیم که با برخورد و رفت و امد خیلی از برداشت ها اصلاح می شود و برعکس اگر مشکلی وجود داشته باشد راحت مشخص می شود .البته تا قبل از اینکه فضای عاطفی شکل بگیرد که مشکلات را دو چندان کند .موفق باشید

      پاسخ دادن
  21. نسرین
    نسرین می گوید:

    سلام خسته نباشین من ۲۳ ساله هستم ی ازدواج ناموفق داشتمم الان منو ی آقا باهم نزدیک به ۱ سال و نیم آشنا شدیم وقصد ازدواج داریم ولی بخاطر زندگی ک داشتم مادرشون مخالف هستن ولی خواهرش بهمون قول کمک داده ب نظر شما چ رفتاری داشته باشیم ک ماردش راضی بشه واینکه مادرش مریض هست کمی معلولیت جسمی داره بخاطر این موضوع ها خیلی باهم بحث و دعوا میکنیم و کمی از هم دور شدیم وسرد ولی از هم عاشق هم هستیم واقعا دوست ندرام با هم اینطوری باشم صلاح شما چی هست ممنون میشم کمکی بهمون بکنید خیلی بهونه گیر شدیم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر رابطه شما ختم به ازدواج بشه در آینده هم چنین برخوردهایی رو خواهید داشت پس روش گذشت از این مسایل رو از همین امروز تمرین کنید
      چون سرد شدن و بهونه گیری در زندگی مشترک بی معنیه
      مخالفت خانواده پسر با ازدواج او چند دلیل دارد. والدین همیشه این تصور را دارند که خودشان می توانند انتخاب بهتری برای فرزندشان داشته باشند. حتی گاهی اوقات بدون اینکه طرف مقابل را ببینند چنین طرز فکری دارند. این موضوع در بین خانواده های ایرانی زیاد دیده می شود و در فرهنگ ما ریشه دارد.
      پدر و مادرها تصور می کنند فرزندشان به بلوغ فکری و عقلانیت کافی نرسیده تا بتواند شخص مناسبی را برای ازدواج انتخاب کند.

      اینطور مخالفت می کنند
      گروهی از خانواده ها از همان وهله اول نسبت به انتخاب فرزندشان و حتی حرف زدن در این زمینه واکنش نشان می دهند.
      آنها به دو دلیل مخالفت می کنند. یا از دختر انتخاب شده ناراضی هستند یا از ازدواج پسرشان. عده ای از مستقل شدن و جدا شدن فرزندشان از خانواده هراسانند و ترجیح می دهند پسرشان فعلا ازدواج نکند. دلیلش را می خواهید؟ به هزار و یک دلیل معمولی و غیر معمولی! مثلا این که پسر نقش پدری در آن خانواده دارد و اعضای خانواده نگرانند این ازدواج منجر به از دست دادن تکیه گاهشان شود. یا این که وابستگی مادر به پسر در حدی است که عروس را رقیب خودش می داند. دلیل دیگر نگرانی خانواده ها از توانایی پسر در اداره زندگی است. ممکن است خانواده فکر کند پسرشان به قدر کافی آگاه نیست، فریب دختر مردم را خورده یا هنوز توانایی مالی اداره زندگی را ندارد.
      اما عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. در واقع، این خانواده ها تنها به تایید دختر و مشورت دادن به فرزندشان قانع نیستند و می خواهند مستقیما تصمیم گیرنده باشند. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند.

      مخالفت زیرپوستی
      برخی والدین در وهله اول مخالفت شان را نشان نمی دهند ولی پس از دیدن دختر با قصد و نیت طوری حرکت می کنند که مخالفت شان را اعلام کنند. مثلا ممکن است از ظاهر دختر خوششان نیامده باشد و بدون آنکه فکر کنند علف باید به دهان بزی شیرین بیاید، شروع کنند به کارشکنی. یا بعضی وقت ها خانواده ها افرادی را در بین خانواده یا فامیل برای فرزندشان پسندیده اند و به همین دلیل با انتخاب او مخالفت می کنند تا پسر را راضی کنند به انتخاب آنها تن دهد.
      واکنش دیگر والدین این است که حرفی می زنند که جوان را بر سر دوراهی قرار می دهند. مثلا این که: «مطمئنی بهتر از او را پیدا نمی کنی؟» یا «فکر می کنی بتوانی با خانواده اش کنار بیایی؟» یا می گویند: «خودت انتخاب کردی، میل خودت است، ما نظری نداریم.» بدین ترتیب بطور ضمنی به او می گویند ما با این قضیه مخالف هستیم و اگر اتفاقی افتاد به ما ربطی ندارد. در نتیجه جوان در بن بست قرار می گیرد و نمی داند به کدام سمت برود. در این موارد عمده دلایل مخالفت والدین باانتخاب فرزندشان است. البته در کنار این موارد می گویند: «ما نگران هستیم.» و البته مثال هایی را می آورند که فلان فرد خودش دیده و پسندید و در حال حاظر ازدواج ناموفقی دارد. متاسفانه بخشی از مخالفت ها به دلیل ناآشنایی صورت می گیرد واینکه به جوان اعتماد ندارند. چنین اختلافاتی در بین خانواده ها وجود داشته و هنوز هم هست.
      عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند
      چه کار کنیم؟
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.
      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج است.
      بهترین کار این است که اگر جوان ها می دانند امکان صحبت با والدین شان وجود دارد، با آنها مشورت کنند. با لجبازی و قهر کاری پیش نمی رود. بهتر است درباره شخص مورد نظرشان به والدین اطلاعاتی دهند و آنها را تشویق کنند که فرد را ببینند. دیده ها با شنیده ها متفاوت است. ممکن است از فردی یک تصور کلی وجود داشته باشد اما زمانی که او را می بینند شرایط متفاوت می شود.
      در صورتی که فرزندان می دانند بزرگتری در فامیل وجود دارد که به والدین نزدیک است و پدر و مادر به نظراتش اهمیت می دهند، می توانند از نظر مشورتی او کمک بگیرید. در غیر این صورت توصیه می شود نزد مشاور بروند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر این اقا واقعا انتخابشون شما هستید و خواهر ایشون هم قول کمک دادند خوب بهتره خود ایشون پیگیر باشند و مادرشون رو راضی کنند به هر حال در طی این یک سال از شما شناخت پیدا کردند و می دونند که برای زندگی با ایشون مناسب هستید منتهی بحث بهانه گیر شدن هر دو رو باید بررسی کرد .به هر حال شما تجربه ناموفقی داشتید که هر چند تلخ ولی قطعا برای انتخاب بعدی شما کمک کننده خواهد بود .پس باید تلاش کنید شناختتون از طرف مقابل را افزایش بدهید .و این موضوعاتی که باعث بحث و جدل در بین شما می شود را شناسایی و برای چاره اندیشی و کاهش تنش به هم کمک کنید وبه نظرم چون در مورد شما ازدواج دوم است حتما با روانشناس هم مشورت حضوری داشته باشید که بتوانید تصمیم درستی بگیرید چون در حال حاضر خودتون درگیری هایی دارید و تعارضاتی ظاهرا مطرح است و فقط بحث عدم رضایت مادر ایشون نیست .پس مرتفع کردن این مسائل اهمیت ویزه ای دارد .
      امیدوارم تصمیم منطقی و درست بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  22. رها
    رها می گوید:

    سلام وقتتون بخیر. من دختری ۲۷ساله از خانواده مذهبی هستم فوق لیسانس دارم . من از دوران راهنمایی خواستگار زیاد داشتم که خانواده بدونه اطلاع من همه رو رد میکردند که البته تا قبل بیست سالگی حق میدم به خانوادم برای رد کردن اما بعده اون هم باز بدونه اطلاع من خواستگارها رو رد می کردن حالا به دلایل مختلف مثلا درسم تموم نشده، الویت با برادره بزرگمه که در شرف ازدواج بود و اینکه اکثرا در شهره دیگه کار می کردن. طوری بود که من از برادرم میشنیدم که خواستگار داشتم. با صحبت هایی که با خانواده مخصوصا مادرم داشتم بالاخره راضی شد که به خودم بگه. اما الان تو این سن خواستگار ها خیلی کم شدن و من نگرانم . از ازدواج سنتی هم خوشم نمیاد که مادر پسر بپسنده و بعد خوده پسر. دوست دارم خوده طرف بپسنده و به خانوادش بگه و بعد طبق نظر خانوده ها اشنایی بیشتر صورت بگیره در حده چند ماه.چند وقته تقریبا ده روز. با اقایی در فضای مجازی اشنا شدم البته ایشون اصرار زیاد کردن و با وجود بلاک کردن. ایشون از راهه دیگه پیام دادن .حالا ایشون اصرار دارن منو ببینن و پیشنهاد دادن تو دانشگاه که محیطش مناسب تره گذرا همو ببینیم قصدشون ازدواجه و اگه همو پسندیدیم که به خونواده بگیم و بعد زیره نظر اون ها باشه و اگه هر کدوم نپسندید بگه و تمام.من باتوجه به کوچک بودن شهرمون و اینکه راحت پشت سره دختر حرفها میزنن میترسم برم. ایشون فوق لیسانس هستن و شغل و درامد خوب دارند و از نظر ماشین و خونه تامین هستن گرچه خیلی برای من مادیات مهم نیست اما بی تاثیر هم نیست .به نظرم تو این شرایط بی کاری این شرایطشون خوبه . اما ایشون شش سال بزرگترن. و منم قدم خیلی بلنده ایشون چند سانتی به گفته خودشون که اندازه گرفتن میگن کوچک ترن که این قضیه برای من خیلی مهمه و ایشون قبلا ازدواج کردن اما بعده شش ماه در دوران عقد جدا شدن چون ازدواجشون سنتی بوده دیگه نمیخوان سنتی ازدواج کنن میگن در عرض دو هفته رفتن پای سفره عقد بدون شناخت(البته باید بررسی بشه چرا جدا شدن ولی اگه دلیله خیلی خاصی نباشه مشکلی ندارم ). علاوه بر این ها من فارس هستم و ایشون اصلیت ترک هستن .با وجود اینکه برای همه ترک ها احترا قایلم و فک می کنم خیلیاشون از فارس ها بهترن اما تا حالا یکی از معیارام ازدواج با فارس بوده. این دلایل و همین طور نحوه اشنایی باعث شده من تردید کنم .لطفا راهنمایی بفرمایید که چه کنم ایا برم برای یک بار گذرا همو ببینیم یا نه ؟ چون خیلی راحت خونوادم رد می کردن نمیخوام دیگه خواستگاری ک میاد رو راحت رد کنم این نه هر کسی دیگه. چون دلبسته این اقا نیستم در واقع خیلی احساسی هم نیستم البته ایشون خیلی رعایت می کنن من میخوام تصمیم درست بگیرم که پشیمون نشم. ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی در مورد ایشون بحث طلاقشون رو باید پیگیری کنید و مطمئن شوید که مشکل خاصی وجود نداشته در مورد ۶ سال بزرگتر نظر خودتون مهمه و البته درک متقابل که با شناخت بیشتر اتفاق می افتد .ایشون مشخص نیست که تمام حرف هایی رو که در فضای مجازی گفتند درست باشد یا خیر ؟که خب باید بررسی کنید در مورد ملاک قد اگر ایشون رو دیدید و واقعا به نظرتون نتونسنید کنار بیاید خب باید بررسی بیشتری داشته باشید .برای تصمیم درست باید ایشون رو ببینید و بعد اگر فکر کردید مشکلی وجود ندارد بررسی بیشتری صورت پیذیرد .در نهایت اکنون بدون ملاقات اول تصمیم نگیرید ضمن اینکه حتما بعد از یک جلسه یکی از افراد خانواده را که از ایشان مطمئن هستید در جریان بگذارید که مشکلی پیش نیاید در نهایت امیدوارم با منطق پیش بروید و خوشبخت باشید و تصمیم درستی گرفته شود .

      پاسخ دادن
  23. مشاور
    مشاور می گوید:

    پس با این بهتره فعلا” فکر ازدواجو نکنید ..چون همین تردید و مقایسه در آینده زندگی شمارو به سمت پرتگاه خواهد کشاند …
    هر خواستگاری مزایا و شاید معایبی داشته باشه دقیقا مثل خود شما…پس بهتره اول مشاوره کنید تا بتونید از وسواس فکری بیرون بیایت و بتونید لااقل تصمیم گیری کنید
    همسر خوب به مفهوم درست و واقعی همسری است که با شما تناسب داشته باشد. آنچه از نگاه دینی به عنوان ویژگی های همسر ایده آل شمرده شده است بیان می شود:
    ۱. دیندار بوده و به مسائل و احکام دینی پایبند باشد و خود و زندگی اش را آلوده به گناه نکند.
    ۲. خوش اخلاق و خوش برخورد باشد.
    ۳. شرافت خانوادگی داشته باشد.
    ۴. زیبایی
    ۵. از نظر اقتصادی، تحصیلات، فرهنگ خانوادگی، تناسب داشته و هم کفو خانم باشد.

    حتما به تناسب طرفین در این موارد دقت کنید:
    ۱. اعتقاد و مذهب، ۲. سن، ۳. تحصیل، ۴. وضعیت مالی، ۵. فرهنگ و آداب ورسوم، ۶. زیبایی، ۷. جسم
    چرا که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. برای همین همان مقدار که در مورد ویژگی شوهر ایده آل تحقیق می کنید مهارت های لازم برای بر عهده گرفتن نقش همسر در زندگی زناشویی را فرابگیرید. برای این که به آنها جواب مثبت بدهید اول باید از داشتن این خصوصیات مطمئن شوید. برای این کار باید تحقیق کنید.
    تحقیق از طریق:
    ۱. خویشان و فامیل ها ۲. دشمنان ۳. دوستان ۴. همکاران ۵. همسایگان ۶. معلمان ۷. مراجع رسمی(حراست محل کار و …)

    همه مردان دوست دارند شوهران خوبی برای همسر خود باشند و همسرانشان از بودن در کنار ایشان احساس رضایت کنند. اما این امر به خودی خود حاصل نمی‌شود، بلکه مرد باید در رفتارها و برخوردهایش با همسر، اموری را رعایت کند تا همسرش او را به عنوان یک شوهر خوب بشناسد. در اینجا برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک شوهر خوب را بیان می‌کنیم.

    ۱. شوهر خوب، زنش را شریک زندگی‌اش می‌داند؛
    زن، انسانی است که باید با او ارتباط برقرار کنیم. او کسی نیست که کنترلش کنیم و در راه ارضای نیازهای خودمان به دنبال تسلط بر او باشیم. زن موجودی است که باید او را بشناسیم و بدانیم او نیز اهداف خاص خود را دارد. زن، کودک هم نیست. او شریک زندگی‌ای است که شوهرش باید راه ارتباط برقرار کردن با او را بیاموزد.
    در ازدواج، مرد و زن شریک یکدیگر می‌شوند. وقتی شوهر از صمیم قلب زنش را شریک زندگی اش ببیند، تصمیم‌گیری را به یک کار مشترک بدل می‌کند. شوهر عاشق، شوهری است که درباره آنچه برای زنش از همه مهم‌تر است فکر می‌کند و مصمم است تا روند تصمیم‌گیری را در این جهت هدایت کند. اگر زن نیز عاشق شوهرش باشد به آنچه برای شوهرش از همه چیز مهم‌تر است فکر می‌کند و در نهایت، بهترین تصمیم را می‌گیرد.

    ۲. شوهر خوب، زنش را بی قید و شرط دوست دارد؛
    عشق بی قید و شرط یعنی اینکه ما فرد مقابل را دوست داریم و صرف‌نظر از واکنش‌های او در جهت آسایش و سعادت او تلاش می‌کنیم. تفکر امروزی مردم، بیشتر حسابگرانه است: «اگر مرا دوست داشته باشی من هم تو را دوست خواهم داشت.» ما حتی در زندگی زناشویی نیز خود‌محور هستیم. کانون تلاش‌های ما رفع نیازهای خودمان است.
    در مقابل، عشق بی قید و شرط، بر روی رفع نیازهای دیگری تکیه می‌کند. در زندگی زناشویی، این شوهر است که در پی عالی‌ترین منافع و مصالح زن می‌رود. شوهر حتی اگر با تلاش‌های زن هم کاملاً موافق نباشد از آن‌ها حمایت می کند. این شوهر است که به زن کمک می کند تا به اهداف و آرزوهایش برسد، زیرا برای او به عنوان یک شخص احترام قائل است. شوهر نمی‌گوید: «اگر فلان کار را برایم بکنی من هم ظرف‌ها را می‌شویم». شوهر می‌گوید: «من ظرف‌ها را می‌شویم چون می‌دانم خسته‌ای».
    همه ما دوست داریم فکر کنیم کسی ما را بی قید و شرط دوست دارد. کودک، خواهان این نوع عشق از طرف والدینش است. زن و شوهر نیز خواهان عشق بی قید و شرط یکدیگرند. شوهر قرار است پرچمدار عشق بی قید وشرط باشد. او قرار است آهنگ گام‌ها را تعیین کند.
    اما بسیاری از شوهران منتظرند تا زنانشان، نقش رهبری را در عشق بی قید و شرط به عهده بگیرند. آن‌ها عقب می‌نشینند و می‌گویند: «هر وقت زنم تصمیم گرفت مهربون باشه، من هم به او محبت می‌کنم».
    این مرد، شوهر تأثیرپذیر و عاجزی است که در این موقعیت، فوق‌العاده بد عمل می‌کند.
    شوهر سالم و کار آمد، الگوی عشق بی قید و شرط است. از آنجا که این نیاز برای سلامت عاطفی انسان بسیار اساسی است، بیشتر زنان، واکنش مثبت به شوهری نشان می‌دهند که بی‌قید و شرط آن‌ها را دوست دارد. بسیاری از زنان با این احساس ناراحت کننده زندگی می‌کنند که اگر رابطه جنسی نداشته باشند یا به دلخواه شوهر عمل نکنند، محبت شوهر از آن‌ها دریغ خواهد شد. این نمی‌تواند مبنای خوبی برای یک ازدواج سالم باشد.

    ۳. شوهر خوب، زنش را اولین اولویت‌ زندگی خویش قرار می‌دهد؛
    همه ما در زندگی اولویت‌هایی داریم. شاید ما هرگز فهرست اولویت‌هایمان را ننوشته باشیم، اما در ذهنمان می‌دانیم کدام یک مهم‌تر از بقیه است. این اولویت‌ها بیشتر اوقات خود را در اعمال ما نشان می‌دهند.
    برای بسیاری از مردان، شغل و حرفه تقریباً در صدر فهرست اولویت‌ها قرار دارد. مردان مقدار زیادی از احساس ارزشمندی‌شان را از شغلشان می‌گیرند. این الزاماً تضادی با رابطه مردان با زنانشان ندارد، مگر اینکه شغل آن‌ها تمام فکر و ذکرشان را به خود مشغول کرده باشد. افراد، مهم‌تر از اشیاء و امور هستند. این اصل اساسی خانواده‌های کارآمد است. یک شوهر خوب هرگز اجازه نخواهد داد شغلش جای وقت با همسر بودن را بگیرد.
    رقیب دیگر موقعیت زن، مادر شوهر است. این امر به‌ویژه در سال‌های اول ازدواج صادق است. اگر مردی رابطه نزدیکی با مادرش داشته باشد و یا از نظر آسایش جسمی یا عاطفی به او وابسته باشد، ممکن است مادرش از حضور یک زن جدید در زندگی او احساس خطر کند. ممکن است تقاضاها یا خواسته‌های مادر پس از ازدواج پسرش بیشتر و شدیدتر شود و پسر ممکن است شب‌ها زنش را تنها بگذارد تا به کمک مادرش بشتابد. چنین الگویی به‌طور اجتناب‌ناپذیر احساس نفرت و انزجار را در زن به وجود می‌آورد.
    در یک ازدواج سالم، از همان روز اول ازدواج، باید اولویت زندگی تغییر ‌کند. پیش از ازدواج، اولویت مرد، نگهداری و مراقبت از والدینش بود. پس از ازدواج، نگرش او در احترام گذاشتن به والدینش تغییر نمی‌کند، اما شیوه زندگی‌اش باید عوض شود. او دیگر نمی‌تواند به محض اینکه مادرش تلفن کرد از جا پریده و به خانه او برود، زیرا او اکنون زن جدیدی وارد زندگی‌اش شده که خواسته‌های خاص خودش را دارد. اگر از همان اول ازدواج، زن در اولویت قرار بگیرد آن وقت رابطه شوهر با والدینش می‌تواند به طور کامل و سالم ادامه یابد. اولویت اول را به زن دادن به هیچ وجه احترام مرد به والدینش را کم نمی‌کند، بلکه الگوی سالمی را به وجود می‌آورد که به مرور زمان می‌تواند ستایش و تحسین والدین را نیز کسب کند.
    کودکان نیز ممکن است خواهان مقام اول در زندگی مادر یا پدر باشند. هرگز نباید اجازه چنین کاری را داد. پس از به دنیا آمدن بچه‌ها، معمولاً شوهر از زنش انتقاد می‌کند که دیگر به او توجهی ندارد، زیرا مرد احساس می‌کند در نظر زنش، بچه‌ها جای او را گرفته‌اند. این نگرانی قابل توجیهی است و در واقع اغلب اوقات حقیقت دارد. اما این امر در مورد شوهر نیز می‌تواند صادق باشد، به‌خصوص در زندگی زناشویی‌ای که زن نیازهای عاطفی مرد را به اندازه کافی برطرف نمی‌کند و مرد نسبت به او احساس بیگانگی می‌کند. چنانچه مرد احساس کند از جانب زن طرد شده، ممکن است وقت و انرژی خود را بیشتر صرف بچه‌ها کند، زیرا از طرف آن‌ها محبت و توجه بیشتری می‌بیند. یک شوهر کارآمد، اگر چنین رفتاری را در خود مشاهده کند، فوراً آن را ناسالم تشخیص می‌دهد و گام‌های لازم را برای اختصاص یافتن وقت و انرژی خود به رفع نیازهای زنش برخواهد داشت و به او نیز یاد خواهد داد تا بنا بر وظیفه خود نیازهای شوهرش را برطرف کند.

    ۴. شوهر خوب، متعهد به کشف و رفع نیازهای همسرش است؛
    بسیاری از مردان، به سادگی پی به نیازهای زنشان نمی‌برند و در نتیجه، هیچ تلاشی در جهت رفع آن نیازها نمی‌کنند. برخی از شوهران معتقدند که اگر شغل خوب و دائمی داشته باشند و حقوق و درآمد خوبی کسب کنند نقش خود را به عنوان شوهر انجام داده‌اند. آن‌ها هیچ شناختی از نیازهای عاطفی و اجتماعی زن ندارند.
    منظور این نیست که بگوییم شغل و حرفه مرد، و تلاش و کوشش او در زمینه شغلی‌اش از نظر زن بی‌ارزش است. معمولاً زنان تلاش‌های شوهرشان را می‌بینند و از کوشش او برای تأمین نیازهای مادی خانواده تشکر می‌کنند. اما این اول کار است اما آخر کار نیست.
    نیاز عاطفی زن به عشق، محبت، ملایمت، تشویق و دلگرمی همان‌قدر برای سلامت عاطفی او اساسی است که غذا برای سلامت جسمی او.
    شوهری که صرفاً به تأمین نیازهای مادی اکتفا می‌کند و از آن خشنود است، دیدگاه بسیار محدودی از اهمیت نقش خود به عنوان شوهر دارد. وقتی نیازهای مادی مثل غذا، پوشاک و مسکن تأمین شد، نوبت رفع نیازهای درونی زن می‌رسد. اصلی‌ترین نیاز عاطفی زن، نیاز به عشق و محبت است و زن باید احساس کند دوستش دارند. شوهر کارآمد شوهری است که دائماً به همسرش محبت می‌کند و به او نشان می‌دهد که دوستش دارد. به این ترتیب، زن او با قلبی پر از عشق زندگی خواهد کرد و به شوهری را که این نیاز او را برطرف می‌کند بسیار ستایش خواهد کرد و واکنش مثبتی به تلاش‌های او خواهد داد.
    نیاز زن به امنیت نیز اساسی است. این نیاز ابتدا یک نیاز مادی است؛ یعنی در امان بودن از خطرات کوچه و خیابان برای زن مهم است اما بزرگ‌ترین نیاز زن در این زمینه، آن است که عمیقاً از تعهد و پایبندی شوهرش به خود اطمینان داشته باشد. شوهری که زنش را با صحبت درباره طلاق تهدید می‌کند یا ناخودآگاه می‌گوید: «شاید بهتر بود با یکی دیگه ازدواج می‌کردی»، یا «ای کاش یکی دیگه جای تو جلوی من سبز می‌شد»، رفتار ناسالم و معیوبی را نشان می‌دهد. شوهر عاشق و کارآمد، هر کاری می‌کند تا به زنش بفهماند که همیشه و در همه حال کنار او خواهد ماند.
    شوهر کارآمد در عین حال، مراقب است تا زنش احساس ارزش کند. اگر زن از ادامه تحصیل احساس رضایت و ارزش کند، شوهر اولین تشویق‌گر او خواهد بود. اگر زن از اینکه خیاط یا گلدوز ماهری است احساس رضایت می‌کند شوهر مهارت او را تحسین خواهد کرد. و اگر زن بخواهد مادر و «خانه‌دار» خوبی باشد شوهر از ته دل از تصمیم او جانبداری خواهد کرد. هر یک از راه‌های کسب ارزش ممکن است مستلزم کار فیزیکی بیشتر از جانب شوهر باشد یا نگرانی عاطفی او را تا حدی بر‌انگیزد، اما او در مورد اختلافات، با همسرش صحبت می‌کند و سعی می‌کند به درک متقابل و وحدت نظر برسند، زیرا خودش را به تأمین آسایش و سعادت زنش متعهد کرده است.
    ما انسان‌ها علاوه بر نیازهای جسمانی و عاطفی، نیازهای اجتماعی هم داریم. همسرمان نیز نیازمند ارتباط با افرادی خارج از خانواده است. شاید او دوست داشته باشد به همراه زنان همسایه، غذایی تهیه کند، یا به همراه آنان جلسات قرائت قرآن تشکیل دهد. ممکن است این فعالیت‌ها در صدر اولویت‌های شوهر نباشد، اما به سرعت اهمیتشان افزایش می‌یابد، زیرا مرد در صدد است تا نیازهای زن را بر آورده کند. او تشخیص می‌دهد که اگر به گسترش روابط اجتماعی زن کمک کند احساس رضایت خودش نیز افزایش خواهد یافت. او در مخالفت با این موضوعات، جار و جنجال راه نمی‌اندازد یا آن‌ها‌ را ناچیز و بی اهمیت نمی‌نامد و از قدرشان کم نمی‌کند. او این‌ها را بخش عادی زندگی زنش می‌بیند و به او اجازه می‌دهد تا علائق خود را دنبال و از این طریق نیازهایش را بر آورده کند.
    کشف و رفع نیازهای مادی، عاطفی و اجتماعی زن، شاید یکی از دشوارترین نقش‌‌های یک شوهر کارآمد باشد. برای رفع این نیازها شاید لازم باشد مرد بیشترین تلاش‌ها را داشته باشد. شوهر کارآمد کسی است که تنها به رفاه و آسایش خویش نمی‌اندیشد و سعی می‌کند محدوده آسایش خود را به همسر خود نیز ارتباط دهد و هر کار ممکن را برای رفع نیازهای او انجام دهد. با این کار، او نهایت تحسین و ستایش را از سوی همسرش کسب خواهد کرد.

    ۵. شوهر خوب با زنش صحبت می‌کند؛
    برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند زنان به طور معمول، حدود دو برابر مردان صحبت می‌کنند. به احتمال قوی، مردان بیشتر این گفت و گوهایشان را هم در محیط کارشان مصرف می‌کنند و گاه وقتی به خانه می‌رسند فقط یک کلمه برایشان باقی مانده است. وقتی زن می‌پرسد: «امروز چه طور بود؟» او پاسخ می‌دهد: «خوب». یک چنین مختصر‌گویی هرگز نمی‌تواند الگوی یک شوهر کارآمد باشد. بسیاری از شوهرها باید این الگوی رفتاری خود را کنار بگذارند تا بتوانند نیاز همسر خود را به برقراری ارتباط بر آورده کنند.
    مسائل زندگی در ابتدا از طریق ارتباط کلامی، به‌خصوص بحث در مورد افکار، احساسات و آرزوهای ما مطرح می‌شود و با یکدیگر در میان گذاشته می‌شود. افکار و احساسات و آرزوها را نمی‌توان با رفتار ما مشاهده کرد و به آن‌ها پی برد. یکی از عمیق‌ترین آرزوهای یک زن این است که شوهرش را بشناسد. وقتی شوهر از افکار، احساسات و آرزوهای خود حرف می‌زند زن احساس می‌کند شوهر اجازه ورود به دنیای خودش را به او داده است. وقتی شوهری مدت‌های طولانی درباره احساساتش حرف نمی‌زند، زن احساس می‌کند که شوهر رابطه‌اش را با او قطع کرده و در نتیجه، زن احساس انزوا و تنهایی می‌کند.
    ما نمی‌توانیم اجازه دهیم که ارتباط و گفتگوی بین ما متوقف شود یا ارتباط ما به صحنه نبرد عقاید ما و جنگ بر سر اختلاف‌هایمان تبدیل شود. گفتگو و تبادل نظر مثبت، باز، آزاد و همراه با تفاهم از مشخصات یک زندگی زناشویی سالم است. یک شوهر خوب و کارآمد باید ابتکار به خرج داده و این نوع گفتگو و ارتباط را به شیوه معمول زندگی مشترک تبدیل سازد.

    ۶. شوهر خوب، پایبند ارزش‌های معنوی و اخلاقی است؛
    در یک خانواده سالم، شوهر، معتقد به یک سری ارزش‌های معنوی و اخلاقی است و سعی دارد آن‌ها را در خود و خانواده پیاده کند. او از تقوایی بهره می‌برد که او را به انجام واجبات، از جمله وظایف مربوط به خانواده وا می‌دارد. این ویژگی، سلامت خانواده و رضایت‌مندی اعضای آن را به ارمغان می‌آورد.
    هر چه مرد پایبندتر به باورهای ارزشمند اخلاقی و معنوی باشد بیشتر مورد احترام همسرش قرار خواهد گرفت. هر چه کمتر پایبند این ارزش‌ها باشد یا شکاف بین ادعاهای وی و عمل وی در این زمینه‌ها بیشتر باشد، بی‌احترامی بیشتری را نسبت به خود به وجود می‌آورد. یک شوهر کارآمد واقعا تمام سعی خو را می‌کند تا به زیور تقوا آراسته باشد و آن را در خانواده پیاده کند. این کار، تأثیر مثبتی بر زن و فرزندان او خواهد گذاشت.
    هر چند این فهرست کامل نیست، اما شش ویژگی ذکر شده می‌تواند راهنمای خوبی برای مردانی باشد که می‌خواهند نقش یک شوهر خوب و کارآمد را در ازدواج خود ایفا کنند.
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

    پاسخ دادن
  24. مشاور
    مشاور می گوید:

    دوست عزیز هیچ تضمینی در این مورد وجود نداره که شما شغلتون و عوض کنید و شرایط به نفع شما بشه
    ایشون به خاطر حرفهایی که شنیده بی اعتماد شده و به همین خاطر بهتره شما راه دیگه ای رو در پیش بگیرید قبل از اینکه وابستگی هر دوی شمارو از مسیر اصلی دور کنه
    در ضمن در مورد دانشگاه رفتن دخترها بهتره وسعت دیدتون رو گسترش بدید و بدونید با محدود کردن کسی نمیتونید زندگی خوبی داشته باشید چون از طرف مقابل هم زندگی با شخصی تعصبی بسیار سخت خواهد بود

    پاسخ دادن
  25. مشاور
    مشاور می گوید:

    اختلاف سن مهمه ولی به درک هر دوی شما بستگی داره پس سوال آخر شما نشان میده شما در انتخاب خودتون تردید دارید و بهتره با فردی دیگه ای ازدواج کنید
    عشق نیاز به گذشت داره دوست عزیز

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه می فرمایید نمی دانید به خانواده بگویید یا خیر مگر می شود سن ایشون رو انکار کنید .قطعا نمی شود و در یک شرایط و موقعیتی این مساله رو خواهند فهمید در مورد بچه دار شدن خب ایشون ۱۰ سال بزرگتر هستند و در استانه ۴۰ سالگی ممکنه شرایط فرزنداوری سخت تر باشد و با ریسک بالاتری هم نسبت به ایجاد مشکلات زنتیکی داشته باشد .این تصمیم شماست باید مسئولیت انتخاب خود را بپذیرید چون اشتباه شما ایشون رو هم دچار مشکل خواهد کرد .و زندگی ایشون رو هم تباه خواهد کرد .من فکر می کنم شما در این مرحله دارید کاملا هیجانی برخورد می کنید و بعد از ازدواج که از بار هیجانات کاسته شود ممکنه شرایط فرق کند که باید توجه داشته باشید .۹ سال بزرگتر بودن زن ممکنه باعث عوض شدن نقش ایشون از همسر به رفتارهای ماد گونه شود که برای شما بعد از مدتی قابل پذیرش نباشد بهتره همه مسائل رو در نظر بگیرید .امیدوارم تصمیم منطقی بگیرید

      پاسخ دادن
  26. sh.s
    sh.s می گوید:

    سلام دوستان من یک دخترمتولد۶۲/۸ هستم قبلااگر خواستگاری داشتم که ازمن کوجکتر بود یا هم سن ثبول نمیکردم چون از چهره هم کوجکتر نشون میدم همیشه خدا خواستکارام کوجکتر بود خلاصه من به اسرا خانوادم با پسری عقد کرم که ۶ماه ازمن بزرگتر بود اما بعداز یک هفته بهم خودیم چون پسر مستقلی نبود(مامانی بود)وخیلی هم بی ادب چون به صورت سنتی بود بعداز عقد متوجه شدمالان حدودا۷ سال پیش این اتفاق افتاده بود که دراین مدت خیلی من اذیت شدم بیماری پدرم فوت پدرم وخیلی از مساله حالا کمی روحیم بهتر شده حالا سرتون درد نیارم الان دوتا خواستگار دارم که یکی اش متولد۶۳ هست ودیگری متولد۶۴ حالا نمیدونم چیکار کنم همه بهم میگن چون از چهره سن نم نشون نمیدم و اون خواستکارها این مساله براشون مهم نیست خیلی گیر ندم واینکه بصورت سنتی انجام شده خواهش میکنم کمک ام کنید نمیتونم تصمیم بگیرم واینکه خانواده های اونا هیچ مشکلی نداره وخیلی خانواده منطقی هستند وبا طلاق من هم هیچ مشکلی ندارن

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بین این دونفر ببینید کدامیک با شرایط شما سازگار ترند با ملاک هایی که برای زندگی ایندتون داشتید .و اینکه خیلی خوبه مشکلی با طلاق ندارند و امیدوارم بعدا هم مساله ای پیش نیاید .ولی بدونید درسته زنان باید سنشون کمتر باشه به دلیل بلوغ فکر ی زودرس نسبت به مردان ولی همه چیز دست شماست که چطور مسئله رو در نظر بگیرید .شما ببیند به لحاظ رشد فکری و اون استقلالی مه مد نظر دارید با توجه به تجربه ناخوشایند قبلی کدام مورد به شما نزدیک تر است و بعد تصمیم بگیرید و به نظرم به خاطر اینکه دچار اشتباه نشوید حتما با هم به مشاوره هم مراجعه داشته باشید .تا فرد سومی بدون قضاوت شرایط را بررسی و اط میزان تناسب داشتن یا نداشتن شما رو مطلع کند و به شناخت شما از یکدیگر کمک کند .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  27. حنا خانوم
    حنا خانوم می گوید:

    با سلام دختری هستم ۲۷ساله که سه سال پیش با پسری ۳۰ساله به صورت سنتی آشنا شدم اخلاق خانواده فرهنگ تحصیلات همه چیزش خوبه فقط من از ظاهر و قد ایشون راضی نیستم . من خودم زیبا هستم وقدم۱۷۶ ایشون چهره کاملا معمولی و غیر جذاب و قد۱۸۰دارن.من همیشه دوست داشتم با مردی که زیبا و قد خیلی بلندی داشته باشه ازدواج کنم.قد بلند مرد برام آرامش میاره و حس تکیه گاه بودن ،دوست دارم سرم رو سینش باشه نه رو شونش ،خانوما میفهمن من چی میگم.میدونم همه آدما همه چیزو به طور کامل ندارن از یه طرف میگم من خواستگار ازاین بهتر گیرم میاد پس صبر کنم ،از طرفی دیگه میگم دوسم داره حیفه،شاید بعد خواستگار خوب نداشتم،اما میترسم از آینده بخوام ازدواج کنم و یک جایی مردی رو که آرزوشو داشتم ببینم و از ازدواجم پشیمون بشم لطفا کمکم کنید خیلی دو دلم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      صمیم گیری برای ازدواج
      در این مرحله تلاش می‌شود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه می‌تواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه می‌تواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه می‌توان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافته‌های خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

      آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته می‌شود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.

      تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر می‌پسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته می‌شود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبه‌ها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه می‌شود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبه‌های مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  28. محمد علی
    محمد علی می گوید:

    سلام.پسری هستم ۱۶ ساله و شدیدا عاشق یه دختر شدم.
    همیشه ترس از دست دادن این دختر رو دارم و فکر میکنم که یک روز اون رو از دست میدم…توروخدا کمکم کنید دام دیوونه میشم…

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      باسلام در این سن اسم هر علاقه ای هر چند شدید رو عشق نمی شود گذاشت .بلکه بیشتر ناشی از هیجاناتی است که به اقتضای سن است و در چند سال دیگرمتوجه خواهید شد که ان شور و هیجان برای انتخاب فرد مورد نظر وجود ندارد به شدت این سن که نقش منطق در ان کمرنگ است .بهتر است شما حتما به مشاور مراجعه کنید .اینکه ایا ایشون رو می بینید؟نظر خودایشون چیه ؟و چقدر خانواده ها در جریان هستند و در نهایت به هر حال ایشون دختره و ممکنه در هر مقطعی خ استگارانی رو داشته باشه مگر اینکه همین شدت علافه در ایشون هم باشه که بتونه برای بهتر شدن شرایط و استقلال شما صبر کند .ولی بدونید تصمیم گیری در این مورد در این سن حساس بیشتر پایه احساسی دارد تا عقلانی پس بازد نگران تبعات این مساله بود و باید خودتون بخواهید که مساله رفع شود .و رندگیتون حالت طبیعی داسته باشد به جای نگرانی و اضطراب و تری از دست دادن .خودتون باید تلاش کنید و از شرایطی که باعث شدت این علاقه می شود دوری کنید امیدوارم متوجه منظور بنده شده باشید .موفق باشید .

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام شما قراره یک عمر زندگی کنید .باید ملاک هاتون رو در نظر بگیرید شما هم بدون عیب نیستید و طرفین شما هم قطعا بدون نقص نخواهند بود .نباید این طکر قضاوت کنید که فرضا براساس یک ویژگی تعمیم به کل شخصیت فرد دهید .و توصیه بله یا خیر دیگران برای سرنوشت یک عمر زندگی مناسب نخواهد بود .از بین این افراد هر کدام را که فکر مب کنید براساس شناخت درست و منطقی به شما نزدیک تر است را انتخلب کنید .و خب اون جنبه بد از نظر شما رو باید دید چقدر می توانید تحمل کنید و اصطلاحا منعطف هستید .باید وقت گذاشت جلساتی رو صحبت کرد و در نهایت تصمیم بگیرید و از مشاوره قبل از ازدواج هم می توانید ایتفاده کنید امیدوارم با تصمیم درست خوشبخت شوید.

      پاسخ دادن
  29. آتاناز
    آتاناز می گوید:

    .سلام.

    دخترم و۲۲ سالمه.یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچیکتر دارم.حدود چند ماه قبل یکی از هم دانشگاهی هام از طریق دوستش از من خواستگاری کرد.من اون زمان به خاطر اشنایی مختصری که نسبت به ایشون داشتم و یکسری سو تفاهم ها بدون‌ فرصت جواب منفی دادم.ولی از طرف ایشون رفتارهایی میدیدم که حاکی از علاقه شون بود.از طرف یکی از همکلاسی هام که ایشون رو نسبتا خوب میشناسه متوجه شدم که بسیار پسر کاری خوب و از خانواده محترمی هستن و خیلی شرایطی که مورد نظر من هست رو دارن(مالی،تحصیلی و تا حدودی اخلاقی) ولی من همچنان بهشون علاقه ای ندارم.از نظر ظاهری هم ایشون تقریبا هم قد من ولی از من  ظریف ترن و این مسئله برام خیلی بزرگ شده.(در صورتی که من خودم فک میکنم ادم ظاهر بینی اصن نیستم و ظاهر برام اهمیتی نداره ولی نمیدونم چرا در ایشون انقد برام اهمیت پیدا کرده).الان دوباره ایشون بهم ابراز علاقه کرده و من نمیدونم چه جوابی باید بدم از طرفی شرایط مناسب و خوبی داره و همه اطرافیان و دوستام بهم میگن که اشتباه میکنی و این موقعیت رو از دست نده(البته همه اونها هم میگن که از نظر قیافه وموقعیت طبقاتی خونواده ازشون سرترم که خوب هیچکدوم اینها قبلا تو هیچکدوم از خواستگارام برام مهم نبوده، ولی میگن پسر خوب تو این دوران کم پیدا میشه و این پسر خوب و با اخلاقیه). از طرفی هم ایشون برام محترمن و واقن از نظر کاری و اخلاقی تحسینشون میکنم ولی هیچ کشش و علاقه ای به ایشون ندارم.من هیچ وقت ادم ساده لوحی نبودم که به خاطر قبافه از یکی خوشم بیاد یا بدم بیاد چیزی که ناراحتم میکنه اینکه که فک‌ میکنم به خاطر اندام ایشون هست(چون از من ریز ترن) که بهشون علاقه ای ندارم و این طرز فکر ناراحتم میکنه.نمیدونم واقن وجود این چنین کشش و علاقه برای ازدواج  ضروریه؟ممکنه بعدا به وجود بیاد؟بهشون فرصت آشنایی بدم؟!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما ظاهر ایشون رو نپسندیدو ذهنتون درگیره از طرفس علاقه ای هم شکل نگرفته که ظاهر فرد برای شما بی اهمیت شود .با این شرایط هر چند ایشون ملاک های شما رو داشته باشند ولی ادامه دادن درست نیست .مگر در صورتی که با ایشون صحبت کنید و حداقل صحبت های ایشون رو بشنوید و ببینید می توانید از یک سری مسائل به خاطر ایشون بگذرید یا خیر .
      گاهی باصحبت کردن و با فرض این مساله که زنان از طریق گوش عاشق می شوند و نه دیداری شاید ایشون مورد پذیرش واقع شوند و برای جواب منفی دادن هیچ وقت دیر نیست ولی اگر سریع جواب منفی بدهید ممکنه چند سال بعد به خاطر تصمیم زود خودتون و عدم کسب شناخت کافی از طرف مقابلتون پشیمان شوید که خب اون موقع دیگه نمیشه زمان رو به عقب برگرداند.توصیه میکنم وقت بگذارید و صحبت کنید و بعد منطقی تصمیم بگیرید .و اگر نیاز شد برای شناخت بهتر به مشاوره قبل از ازدواج هم مراجعه کنید .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت شوید .

      پاسخ دادن
  30. یگانه
    یگانه می گوید:

    سلام وقتتون بخیر
    دختری هستم ازمشهد ۲۵ ساله فوق لیسانس و فعلا بیکار فرزندکوچک خانواده ای ک همه کارمند و باتوقع نسبتاًبالاهستند
    ۷ ساله باپسری از ایلام که ۶سال از خودم بزرگتره رابطه تلفنی دارم که صرفاً بادوستی ومشاوره(ازطرف ایشون) شروع شد.ایشون هم فوق دیپلم داشتن ومشغول کار ازاد برقکاری و مشاغل متعدد بودن ک موفق نشدن درامد خوبی کسب کنند.دوباره دانشگاه رفتن و دررشته مهندسی صنایع غذایی لیسانس گرفتن امابرای شغل هرچی تلاش میکنن به در بسته میخورن.ازنظر اخلاقی کاملا مرد منطقی و بزرگمنشی هستن طوری که دوستی ما رابطه بچگانه و لوس و باب امروزی نبود و بعد از ۷ سال حجب و حیا هنوز بینمون هست..
    اعتماد دوطرفه خیلی زیادی بینمون وجود داره علاقه و تفاهم و عقایدمون شایدگاهی متفاوت باشه اما بیشترسازنده هست درحدی که توی این هفت سال به کوچکترین مشکل و بحثی برنخوردیم سطح اجتماعی و فرهنگی خانواده ها هم در یک سطح است
    چندساله اماده زندگی هستیم اما بخاطر شغل و کمبود سرمایه ومادر مریضشون والبته راه دور بودنشون دست و پامون بستست و نمیان جلو چون میدونم جواب خانوادم منفیه و نمیخوام خانواده اون هم طرد بشن . ناگفته نماهند خانوادش منو نمیشناسن فقط میدونن انتخاب پسرشون مشهده و مخالفت کردن اما خب نظر پسرشون عوض نشده تصمیم گرفتن هروقت پسرشون بگه بیان خواستگاری
    لطفا راهنماییمون کنید چجوری این موضوع رو رسمی کنیم
    ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز رسمی شدن این مساله بسته به محیا شدن شرایط ایشون داره .و امادگی شما برای ازدواج اونهم اگر فکر می کنید شرایط ایشون رو قبول دارید و مشکلی با دوری و سایر مسائل ندارید وقتی رسمی به خواستگاری بیان خب خانواده شما هم مثل خیلی موارد رسمی بررسی خواهند کرد و اگر ایشون واقعا فرد مناسبی باشد فکر نمی کنم خانواده به خاطر دوری مسافت مخالفتی داشته باشند.مگر اینکه دید وجود داشته باشد که مایل به راه دور و ..نباشند .شما با شناختی که از خانواده خودتون دارید باید ملاک ها و اولویت ها رو در نظر بگیرید و اگر فکر می کنید ابشون تونسته اون شرایط رو فراهم کنه برای خواستگاری اقدام کنند در غیر این صورت خب ممکنه حتی اگر بعدا هم شرایط مناسب شود ذهنیتی در خانواده شکل بگیرد و دیگر مایل به خواستگاری اومدن ایشون نباشند پس این فرصت ر و به درستی مدیریت کنید و البته تلاش کنید کم کم و غیر مستقیم ابتدا با مادرتون اگر راحت هستید سر صحبت رو باز کنید و نظر ایشون رو بخواهید .و از ویزگی های مثبتی که دارند برای یشون بفرمایید تا امادگی ذهنی داشته باشند که بعدا بتوانند خامی شما در این ازدوا ج باشند
      موفق باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      ازدواج شما از دو شهر دور با دو فرهنگ متفاوت با چنین شرایطی که گفتید بیشتر شبیه شوخی می مونه و تنها دلیلش ورود به رابطه عاطفی فقط و فقط با احساساته و قطعا در آینده به مشکل برخورد خواهید کرد … چون تا خانواده ها و خود شما شناختی از هم نداشته باشید اعتمادی هم در کار نیست و خانواده دو طرف هم میتونن مخالفت کنن
      برای آن که زوجین به هدف متعالی ازدواج که آرامش است برسند باید اعتقادات ، خانواده ها،‌خصوصیات اخلاقی و وضعیت اقتصادی نسبتا شبیه به هم داشته باشند و اگر این شباهت به صورت صد درصدی نباشد ولی طرفین با هم سازگار باشند نیز می توان آن را پذیرفت.
      گاهی برخی از افراد اظهار می دارند که علاقه مند بودن دو نفر؛ برای ازدواج کافی است اما این فقط یکی از عوامل موثر در ازدواج است. برای مثال برخی تصور می کنند که مادیات هیچ اهمیتی در ازدواج ندارد، در حالی که، این موضوع در حد یک عامل موثر باید مورد توجه قرار گیرد.
      عوامل فرهنگی ابعاد مختلفی دارد که عمده‌ترین آنها عبارت‌اند از:
      -دین و مذهب؛ تشابه در اعتقاد و یا …
      -آداب و رسوم؛ تشابه در مراسم مختلف
      -لباس پوشیدن و آراستن ظاهر
      -سنت‌ها
      -اعتقادات و باورها

      الف: دین و مذهب در رابطه با ازدواج
      اعتقادات دینی و مذهبی در ازدواج نقش مهمی دارد. دختر و پسری که با اعتقادات دینی متفاوت ازدواج می‌کنند پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف‌نظر و احتمالاً ناسازگاری خواهند داشت. از جمله زمینه‌های مورد بحث موارد زیر را می‌توان نام برد؛
      -اختلاف در تربیت فرزندان: زن و شوهری که دارای باورهای مذهبی متفاوتی هستند، مسلماً در چگونگی تربیت و آموزش فرزندان خود و نیز انجام مراسم دینی با مشکلات و مسائلی مواجه خواهند شد.
      -اختلاف در انجام فرایض و مراسم دینی: عدم هماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می‌تواند زمینه‌ای برای ناسازگاری خانوادگی باشد.
      لباس پوشیدن (به ویژه در زنان)، موارد دیگری برای ایجاد ناسازگاری و اختلاف در زندگی زناشویی است.
      با توجه به موارد بالا، ازدواج دختر و پسر با عقاید دینی متفاوت و نایکسان، زندگی زناشویی را به سوی ناراحتی سوق می‌دهد. فرضاً اگر فردی با انگیزه‌های خاص به طور صوری تغییری در عقاید خود بدهد، چون اعتقادات او در دوران طفولیت ریشه‌دار شده رفتارش با همسر خویش هماهنگی کامل نخواهد داشت.
      مسئله دیگری که قابل طرح است، موضوع مذهب و اختلافات مذهبی است. ازدواج یک دختر شیعه مذهب با یک پسر اهل تسنن نیز همان اختلافات دینی را خواهد داشت و گاه چون اختلافات در این زمینه با تعصب همراه است، احتمال بروز مشکلات جدی‌تری را می‌تواند در پی داشته باشد.
      آداب اجتماعی رایج در یک جامعه در طبقات اجتماعی و ساکنان قسمت‌های مختلف یک کشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشکلاتی را ایجاد می‌نماید
      ب: آداب و رسوم در رابطه با ازدواج
      در جوامع مختلف، آداب و رسوم متفاوتی رایج است. گاه عقاید یک جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد می‌باشد و این موضوع بخصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.
      آداب اجتماعی رایج در یک جامعه در طبقات اجتماعی و ساکنان قسمت‌های مختلف یک کشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشکلاتی را ایجاد می‌نماید. آداب و رسوم روستا با شهر‌ و آداب و رسوم اصناف و طبقات مختلف اجتماع با یکدیگر فرق دارد. لذا ضرورت دارد در زناشویی همه این موارد مورد توجه قرارگیرد. خانواده‌های سنتی اجازه نمی‌دهند فرزند در حضور آنان آزادانه عمل کند. داماد یا عروس خانواده، چنانچه در حضور مادرشوهر یا پدرشوهر و یا پدر زن و مادر زن پای خود را دراز کند و یا احیاناً نسنجیده سخن گوید‌، ناراحت می‌شوند و گاه این‌گونه رفتارها به اختلاف و گله‌گذاری منجر می‌شود.
      خانواده‌های امروزی با خانواده‌های سنتی نمی‌جوشند. طبقات کارگر و مستضعف از آداب و رسوم خاص خود پیروی می‌کنند. در این‌گونه طبقات آداب و رسوم غربی جایی ندارد. چهار زانو نشستن و استفاده از کلمات خاص در سخن گفتن و احیاناً دراز کشیدن و لم دادن در مجالس از آداب رایجی است که به هیچ‌وجه این‌گونه رفتارها برای خانواده‌های فرنگی‌مآب قابل تحمل نیست و در نتیجه ازدواج‌هایی که درچنین خانواده‌هایی با آداب و رسوم متفاوت صورت می‌گیرد، برای زوجین و خانواده‌های آنان خوشایند نیست و گاه به صورت مشکل حادی خودنمایی می‌کند که حلاوت زندگی را از زن و شوهر می‌گیرد.
      تبصره: البته گاهی در خانواده با دو فرهنگ مختلف به سازگاری لازم با هم می رسند و فرهنگ‌هایشان را تعدیل می کنند، پس بروز مشکل در چنین خانواده هایی احتمال بروز مشکل بعید به نظر می رسد.
      ازدواج
      فرهنگ شخصی
      ما به جز فرهنگ اجتماعی و خانوادگی، فرهنگ شخصی هم داریم. یعنی آن چیزی که گرایش ها و تمایل های شخصی شما را مشخص می کند، برای شما هنجار است یا ناهنجاری. نه قانون است، نه عرف و نه دستور شرعی. صرفا باید و نبایدی است که شما خودتان برای زندگی شخصی تان وضع می کنید. مثلا سیگار کشیدن، جزو فرهنگ شخصی است. شاید در خانواده شما سیگار کشیدن قابل قبول باشد اما برای خود شما، تصور سیگار کشیدن همسرتان ناممکن. یا شرکت در برخی مهمانی ها را شما برای خود قدغن کرده اید اما همسرتان تمایل به این مجالس دارد. در این موارد فرهنگ و گرایش و هنجار شخصی شما دو نفر متفاوت است.
      لازمه رسیدن به شناخت و تفاهم آن است که فرد در ابتدا خود و خواسته ها و نیازهای خود را بشناسد تا بتواند فرد مقابل را هم شناخته و او را با خود مقایسه کند تا اگر نیازها و خواسته هایشان مطابقت داشت او را برای همسفر شدن با خود انتخاب نماید.

      پاسخ دادن
  31. زیبا
    زیبا می گوید:

    با تشکر از پاسخگوییتون، ببخشید میخواستم بدونم اگه من با این آقا ازدواج کنم مثلا چه مشکلاتی ممکن هست توی زندگیمون پیش بیاد با توجه به توضیحاتی که دادم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      ببینید شرایط مالی و فرهنگی ممکنه مشکل ساز شود .اینکه شما نتونید شرایط سخت مالی رو تحمل کنید و نمی تونید توقعاتتون در خرید و مسکن و ..رو پایین بیارید بعد مجبور باشید مستاجر شوید کم خرج کنید و مدام مقایسه کنید .اگر با شناختی که از خودتون دارید فردا ممکنه مدام به این فکر کنید که چرا اولیت ها رو در نظر نگرفتید چرا شرایط سخت است و همه این مسائل حتی کوچکترین اختلافات در این فضا پررنگ خواهند شد و خودشون رو نشون می دهند .امیدوارم متوحه صحبت های بنده باشید.موفق باشید

      پاسخ دادن
  32. بهزاد
    بهزاد می گوید:

    سلام! من پسری ۲۶ساله هستم و تقریبا ۸ماهی هست که نامزد کردم، نامزد من یکی دوتا مورد داره که تو خوستگاری قبول کردم ولی نمیدونم چرا بعد ۲، ۳ ماه بخاطر همین مورداش دچار دو دلی در مورد ازدواجم باهاش مواجه شدم یعنی بد جور دودل شدم در حد احساس پشیمونی از ازدواجم، اون موردا اینه که تو یکی از گوشاش از سمعک استفاده میکنه و کوتاه قده تپلم هست، با خودم فک میکنم که خودم یه پسره سالمی هستم قدم هم اندازس ۱۷۰ده، چرا با یه دختره سالم هم قد خودم و خوش اندام ازدواج نکردم، این فکرا خودش میاد سراغم من چیکار باید بکنم میترسم در آینده بعد عروسی به مشکل بر بخورم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه دو دل شدید اکنون جایگاهی نداره شما مجبور به انتخاب ایشون بودید؟اگر با ارده خودتون با فهم این شرایط که می فرمایید پذیرفتید جلو رفتید خب نباید گله ای داشته باشید .ایشون رو هم در نظر بگیرید که انتخابش شما بودید .بحث سمعک و یا کوتاه قدی معیار خوشبختی و بدبختی کسی نبوده و نیست .باید یاد بگیرید که تفاهم رو در عین تفاوت ها داشه باشید .چه تضمیمی وجود دارد شما با فردی خوش هیکل به گفته خودتون به خوشبختی برسید .البته این شک و دو دلی می تونه دلایل مختلف داشته باشه توصیه می کنم حضوری به روانشناس مراجعه کنید اگر واقعا چه منطقی و چه غیر منطقی نمی تونید ایشون رو کنار خودتون به عنوان همسر بپذیرید هر چند شرایط سختی به لحاظ تصمیم گیری خواهد بود ولی تکلیفشون رو زودتر مشخص کنید قبل از اینکه عروسی کنیدو فرزندی داشته باشید که قطعا اون موقع شرایط سخت تر خواهد شد .قبول کنید گاهی احساسات فراتر از منطق هستند و ریشه بسیاری از تصمیمات غلط ما می شوند .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  33. زیبا
    زیبا می گوید:

    سلام، من یه دختر ۲۳ ساله هستم، پسر خالم چندین ساله که بهم علاقه داره حدود ۱۰ سال یا بیشتر، و من هم یه ۷ سالی هست به اون علاقه دارم و شدیدا به هم وابسته هستیم، ۳ساله که باهم رابطه ی مجازی داریم ولی حضوری خیلی کم و بیشتر پیام و تلفن، اون شرایط مالیش خوب نیست و برای همین مجبور بودیم صبر کنیم تا شرایط ازدواجمون درست بشه، ولی الان یه فکرای دیگه ای به ذهنم میزنه و تردید دارم اینکه اگه باش ازدواج کنم بعد پشیمون میشم یا نه، با توجه به اینکه من زندگی مرفهی دارم ولی شرایط مالی اون و حتی خونوادش اصلا خوب نیست، شغلش آزاده ولی ممکنه براش شغل دولتی بوجود بیاد، از طرف دیگه فرهنگ خانواده ی ما نسبت به خانواده ی اون میشه گفت خیلی بالاتره، مشکل دیگه ای هم که باش دارم اینه که خیلی رفیق بازه و رفیقاش خیلی براش مهمن و همه ی وقت خالیش رو با اونها سپری میکنه و من همچین چیزی اصلا دوست ندارم، گفته که بعد از ازدواج دیگه اینطور نمیمونه ولی من به این موضوع اطمینان ندارم با توجه به اینکه عادت کرده، و یه چیز دیگه اینکه عادت داره موقعی که اختلافی پیش میاد احساساتش رو بیان نمیکنه و یکطرفه تصمیم میگیره که مثلا دیگه رابطه رو تا موقع ازدواج قطع کنیم بدون اینکه دراین مورد با من صحبت کنه، که از این اخلاقش شدیدا رنجیده میشم و چندین مرتبه ازش خواستم اینکارو نکنه و قبول کرده ولی بازم تکرار کرده، میترسم این اخلاقش بعدا توی بعدهای دیگه ی زندگی خودشو نشون بده،اینکه به جای حل و فصل اختلاف خودخواهانه یه تصمیمیو خودش تنهایی بگیره و عملی کنه بدون توجه به احساسات و حتی خواسته های من و ناراحتی هایی که ازش دارم، از طرف دیگه فکر اینکه میتونم با شخصی ازدواج کنم که هیچ کدوم ازین نقص ها رو نداشته باشه خیلی ذهنمو مشغول میکنه،یعنی شخص دیگه ای انتخاب کنم ،نمیدونم کدوم تصمیم رو باید بگیرم با توجه به اینکه خیلی به هم دلبسته و علاقه ی قلبی داریم، خیلی ممنون میشماگه سریع جوابمو بدین چون خیلی ذهنم مشغوله به این مسئله

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما برای رفع همه تردید ها می تونید .از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید .همه این مشائل که می فرمایید درست و بله ممکنه مشکل ایجاد کند.ولی تصمیم با خود شماست که با شرایط تفاوت مالی و فرهنگی بسازید یا خیر .اگر فکر می کنید می تونید خب وقت بگذارید اگر صرف علاقه و دلبستگیه و وقتی منطقی بررسی می کنید مشابهتی دیده نمیشه ادامه دادن وقت تلف کردن است برای هر دوی شما و بیشتر برای فردی که رد شود.از جانب طرف مقابل .پس ابدا شرایط و خواسته ها و ملاک هاتون رو بسنجید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  34. nazanin zahra
    nazanin zahra می گوید:

    من دختری ۱۶ساله هستم که پسرخاله ام به خاستگاری من اومده ومعلم هست وازنظرچشم پاکی ازش مطمینم اون به دخترانگاه هم نمیکنه وهمه دخترا دوست دارن به جای من میبودن واون خاستگاری دخترامیرفت ولی تنهامشکلی که داره دستش خالیه ونمیتونه اون زندگی که من توقع دارم برام بسازه واین برام خیلی مهمه نه اینکه من پول دوست باشم نه اما من هم دوست دارم مثل خیلی ازدخترابه من توجه بشه واون چیزی که حقمه بده وقتی یه پسرپول نداشته باشه چطوری میتونه یه دختروخوشبخت کنه وبراش عروسی بگیره واگه هم باقرض وقوله پول جورکنه ویه عروسی بگیره بعدش اول زندگیشونوبایدباطلبکارا وبدهکاریا سرکننداینطوری همون خوشی که دارن روهم ازدست میدن وبه خصوص اینکه فامیل باشن ومثلامیگن (این که خودمونیه چیزیش نیس اگه یه خورده کمش بذارم یاهمچین مناسبتی چیزی براش نگیرم فامیله خودش درک میکنه نداریم وپول دستمون نیس)بله درسته فامیله اماباخودشون نمیگن اگه دوستش ازش پرسیدچی برات خریده توهم یه لبخندمضخرف به دروغ یه چیزی بگی چقدردلت میشکنه چقدراحساس ناراحتی میکنی وباخودت میگی چراشوهرمن نمیتونه مثل بقیه برام چیزی بخره؟تاککی بایداینجوری باشه ومن بایدبه سازش برقصم؟تاکی سرم جلومردم پایین باشه به خصوص پیش حسوداکه چشم دیدنت روندارن وبدترازاون دشمنات کیلوکیلوطلا شوهرشون واسشون میخره وبهترین تالارورومدترین لباساروبراش میگیرن چقدرتومیسوزی!چقدرتوآه میکشی!بله اینطوریه شایددرنظراول خیلی ساده وبی ارزش بیاداماتوزندگ تازه حش میکنی وتنهاچیزی که میمونه برات نگاه حسرت بارت به لباساوچیزای پشت ویترین وطلای به دست هم سناته من میخوام بدونم بایدچیکارکنم انقدشیفته ومجنونش هم نیستم که به پاش بسوزم وصدامم درنیاد!ایابایداین همه عواقب بی پولی رو نادیده بگیرم وبه صفات خوبش نگاه کنم؟یابایدقیدهمه چیزوبزنم؟ لطفاسریع اگه میشه جوابموبدین چون توموقعیت واقعابدی گیرکردم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر تا این حد مشکلات مالی براتون مهمه و در روحیه شما اثر داره و مدام مقایسه می کنید فکر نمی کنم ایشون برای شما مورد مناسبی باشند چون مشکلاتی خواهید داشت .فقط در نظر داشته باشید تا وقتی بخواهیم خودمون با دیگران مقایسه کنیم تحت هر شرایطی حتی شرایط مالی خوب این اتفقا ق می افتد البته شاید به شکل دیگر به هر حال توقعات سیری ناپذیر است و د رمور د همه صادق است که وقتی چیزی را بدست می اوری چیزی بهتر را می خواهی .شما بهتره دنبال ملاک و اولویت هایی باشید که ثبات داشته باشد و برای یک عمر زندگی مفید باشد و خوشبخت باشید و ارامش داشته باشید .سن شما کم است و مطمئنن چند سال دیگر دیدگاهتون به ازدواج تغییر می کنه پس تصمیمی بگیرید که بعدا پشیمان نشوید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  35. z.z
    z.z می گوید:

    سلام . متولد ۶۸ هستم . خواستگارهای زیادی دارم اما به جرات میگم توی همون جلسه اول دیگه بر نمیگردن . خودم گیج شدم مشکل از چهره ام هست یا اینکه رویم را در جلسات خواستگاری سفت میگیرم . فقط توی خواستگارام یکی برگشت که از نظر مالی خیلی معمولی بود و اخلاق و ایمانش رو هم پسندیدم اما وقتی به چهرشون نگاه میکردم زبونم بند میامد . به همین علت هم ردشون کردم .واقعا نمیدونم مشکلم چی هست حتی توی جلسه های خواستگاری ،آقایونی بودند که نظرم رو در مورد خودشون پرسیدند و گفتند که من تمایل به ادامه صحبت در جلسات آینده باهاشون هستم یا نه ؟؟اما رفتن که رفتن . چکار کنم . تو رو قرآن راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز شما خودتون رد می کنید یا وقتی نظرتون رو برای ادامه می خواهند نظر می دهید و اونها دیگه اقدامی نمی کنند >لطفا شفاف تر پاسخ بدهید .ببیند اگر رفتن رو دال بر حجاب و ظاهر می بینید که خب بدونید اگر قرار باشه خداوند اتفاقی رو رقم بزند به این مسائل نیست .و اینکه ظاهرو ..وقتی مطرح است که دیگران هم بازخوردهایی داده باشند .ولی اگر مشکل ظاهری وجود ندارد و شما در بیان احساس مشکل دارید خب مساله ای است قابل بررسی و قابل برطرف شدن منتهی باید حضوری مراجعه داشته باشید .برا ی اینکه چرا افراد جلسه دوم به بعد روادامه نمی دهند می تونه دلایل مختلفی مطرح بشه که هر کدام در جای خود قابل بررسی است .مسائل رفتاری خود شما نوع برخورد نوع پاسخ به سوالات و یا سوال پرسیدن و شاید بسته به نوع خواستگار و عقاید و فرهنگ پوشش شما هر کدام می تواند تاثر گذار باشد .که باید بررسی شود .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  36. سپیده
    سپیده می گوید:

    سلام وقت بخیر
    من نزدیک به دو ماه هست که با پسری آشنا شدم که زمان آشنایی ایران بود ولی خیلی زود رفت امریکا، ارتباطمون ادامه داره و خیلی هم بهم علاقه مندیم چه الان که دوریم چه وقتی که ایران بود…
    از نظر شرایط ازدواج یکم مشکل داریم و نگران آینده این ارتباط هستیم. ممکن هست با شرایطی که الن داریم حداقل ۲ سال طول بکشه این جدایی.
    هر روز که میگذره بیشتر دلتنگ هم میشیم و وابسته تر ولی متاسفانه در حال حاضر شرایط آماده نیست :((

    به نظر شما صلاح هست اصلاً این ارتباط باشه یا نه باید تمومش کنیم چون معلوم نیست کی بتونیم با هم باشیم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      برای ادامه این ارتباط یا اتمام بستگی داره چقدر از خواست و شرایط ایشون اطمینان دارید .چقدر فکر می کنید ایشون برای ازدواج اماده اند حالا زود یا دیر و برنامه ایشون چیه ؟چگونه قراره اقدام کند و چقدر می تواند انعطاف داشته باشد و زودتر قضیه ازدواج رو پیگیری کنه .ببینید اگر ایشون صادقانه پیش رفتند و شما اطمینان دارید از خواستشون و ارتباطی که ادامه دادید که احتمالا تلفنی و یا در فضای مجازی است شخصیت ها رو به هم مشابه دیدید و اگر بحث وابستگی عاطفی نباشد منطقی ایشون رو قبول دارید براشون زمان تعیین کنید .که اقدام کنند ولی اگر خودتون حس می کنید با این روند روز به روز وابستگی ممکنه بیشتر بشه و از سویی ایشون در کشور دیگری هستند ممکنه هر موقعی بخواهند رابطه کات شود مشکلی نداشته باشند .خب به نظرم اتمام رابطه بیشتر به صاح شماست بهتره ایشون رو امتحان کنید مثلا جریان خواستگار فرضی رو مطرح کنید و برخورد رو ببینید .به ره حال اطمینان به افرادی که ممکنه در کشور و شهر شما باشند خیلی راحت نیست در مورد فردی که کلا در خارج از کشور است ممکنه شرایط سخت تر هم باشه و حتی به قیمت شکست روحی و ضربه خوردن شما و از دست دادن فرصت های اینده تمام شود بهتره کمی با دقت شرایط رو بررسی کنید و امیدوارم تصمیم درستی بگیرید وموفق باشید

      پاسخ دادن
  37. بهرنگ
    بهرنگ می گوید:

    سلام.وقت بخیر.
    من تقریبا ۳ماه هست که نامزد کردم و کمتر از یک ماه پیش هم عقد کردم. همسرم خیلی خوابش سبک هست و کنار من خوابش نمی بره.نمیدونم چکار کنم. کم کم دارم نگران میشم. اصلا نمیدونم این موضوع طبیعی هست یا خیر.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بهتره با خود ایشون صحبت کنید .البته شرایط سنیشون هم مهمه .اگر اینکه ایشون خوابش نمی بره بر حسب عادتی باشد که قبلا تها بودند و شرایط مجردی براشون مقبول تر بوده نیاز به زمان دارد که ایشون عادت کنند .و شما خودتون نقش مهمی دارید .اگر افکاری در مورد ازدواج داشتند و ترس از رابطه و یا هر چیزی در حیطه مسائل زناشویی باید شفاف موارد و خواسته ها رو گوشزد کنید و وظایف زناشویی رو عنوان کنید .چون قطعا همه این ها حائز اهمیت هستند .در کل جای نگرانی نیست تازه یک ماهه که عقد کردید و باید به ایشون هم فرصت بدهید .کمی با شرایط منطبق شوند و حضور شما رو بپذیرند .اگر سنشون چند سالی کمتر از شما باشد این مساله طبیعی است .و تا حدی هم به سطح پختگی عقلانی افراد بستگی دارد .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      سلام امکان پاسخگویی از طریق ایمیل وجود نداره
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  38. پوریا
    پوریا می گوید:

    سلام خدمت تمام اعضای وبسایت

    خواستم ک کمکم کنید و بهم بهترین راه رو برام مشخص و معلوم کنید
    من ۱۹ سالمه و حدود ۱۰ ماهه ک به یکی از فامیل هامون علاقه دارم، متاسفانه بنا به دلایلی و مشکلاتی ک پیش امد نتونستم مطرح کنم و بعدش هم پدرم بیمار شد و دیگه هیچ فرصتی پیش نیومد که با کسی مطرح کنم، و کسی که دوستش دارم دختر؛دختر عموی پدرمه و از قدیم رابطه پدرم با این خانواده دختر عموش خیلی عالی بوده در حدی که اگه پدرم بهشون بگه اونا هیچ حرفی نمیزنن و ممانعت نمیکنن ولی مشکل اینجاس که پدرم تصادف کرده و ضربه شدید مغز خورده و تا چندین سال نمیتونه برگرده به زندگی قبلیش، منم خودم سر کار میرم و معافیت کفالت هم گرفتم و از نظر خانوادگی هم مشکل نداریم و چند وقت پیش با خاله دختری که دوسش دارم حرف زدم که بهش گفت شرایطمو الان دختره گفته من پسر بدی نیستم و میخاد ادامه تحصیل بده تا حداقل ۳-۴ سال اینده هم میخام درس بخونم و اصلا به این چیزا فکر نمیکنم
    الان من موندم و هزاران سوال و فشاری ک بهم میاد بابت مسله ایی که پیش اومده ک نکنه تا زمان بهبودی کامل پدرم و درس خواندن اون،کسی بیاد تو زندگیش و من نتونم کاری کنم دیگه

    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز مسئله شما رو باید زمان حل کند اینکه خب در اینده ۳-۴ سال هر احتمالی رو باید در نظر بگیرید ضمن اینکه ایشون دختره و شرایطش فرق داره و چه بخواد و چه نخواد خواستگارانی خواهد داشت منتهی اینکه ذهنتون درگیر ه اینه که شاید زمان رو از دست بدید بهتره اگر بزرگتری دارید پیش قدم بشه نامزدی صورت بگیرد و ایشون درسش رو بخونه و هم شرایط شما کمی بهتر شود و راحت تر بتونید جدی تر مسئله رو پیگیری کنید .اگر می فرمایید با پدر شما خوب هستند خب چه بیمار باشند پدرتون و چه خیر باید خانواده شما براشون قابل قبول باشد و اگر جریان خانوادگی مطرح و پیگیری شود ممکنه اجازه نامزدی رو بدند و خب اون خانم هم به برنامه هاشون برسند و مشکلی هم به نظر من پیش نخواهد امد .چون شا سربازی ندارید و کار هم می کنید .با توجه به شرایط مهم خواست اون دختر خانم است که اگر به شدت شما تمایل داشته باشد خودش هم دوست خواهد داشت تکلیف مشخص شود ولی اگر به شدت شما علاقه ایجاد نشده باشد و اینده دیگری برای خودش متصور باشد ممکنه زمان بخواد برای تصمیم گیری درست تر .در هر حال امیدوارم موفق و خوشبخت باشید.

      پاسخ دادن
  39. مریم
    مریم می گوید:

    با سلام
    من خانم ۲۹ ساله ام. ۵ سال پیش ازدواج کردم و به دوسال نکشیده به خواست شدید خودم جداشدم و همسر سابقم هیچ میلی به جدایی نداشت اما با این حال بسیار منو اذیت میکرد با قهر وتوهین و فحاشی و….. و هنوز هیچکداممان ازدواج نکردیم و من هیچ خواستگاری مناسبی هم ندارم که ازدواج کنم و مشکل اینجاست که همسر سابق همیشه دنبال من است و حتی سر کار که می روم میاد میشینه تو کلاسای من. و سوار تاکسی میشم میاد میشینه تو اون تاکسی و به من سلام و..میکنه و حتی کرایه ام رو حساب میکنه . با اینکه من هیچ عکس العملی نشان نمیدم ولی باز ادامه میده منم چندبار به خانوادم گفتم برای ی مدت نیست میشه دوباره سرو کلش پیدا میشه الان چندسال گذشته بازهم هروقت حرف اون اقا تو خونه ما میشه همه ناراحت میشن در حدی که مادرپدرم مریض میشن. به همین خاطر من دیگه اتفاقای بیرونو در مورد این آقا تو خونه نمیگم یعنی به هیچ کس نمیگم و فقط خودم دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید بکنم؟ تو شهر کوچیکی هم زندکی میکنیم و سر کار و اینا …

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز این مساله شما مربوط به فردی بیرون است که باید مرتفع شود .ایشون باید درک کنند که جدایی صورت گرفته و جریان تمام شده است .منتهی اگر از این رفارها رنج می برید اگر دسترسی داشته باشیدباید به روانشناس مراجعه کنید .شاید نتونید شرایط محیطی رو تغییر بدید ولی قطعا این امکان براتون هست که بتونید از طریق مشاوره یاد بیگرید جوری رفتار کنید و عکس العمل نشون بدید که رفتار ایشون دیگه جنبه ازار دهنده نداشته باشه و در اصلاح خودتون برای ارامش خودتون تلاش کنید .و اصلا نیازی نیست در منزل راجب ایشون صحبت بشه .بدونید که شما از رفتارهای این آقا ناراحت می شوید چون جنبه عاطفی طلاق براتون حل نشده و ایشون موضع خنثی برای شما ندارد .ایم مساله مهمی است امیدوارم با مراجعه حضوری مشکل شما مرتفع شود

      پاسخ دادن
  40. fari
    fari می گوید:

    با سلام من دختری ۲۸ ساله ام ۲ خواستگار دارم یکی بداخلاقه و دوست داره هرروز دعواکنه ولی خوب پول درمیاره و قلبا عاشق منه و دیگری خوش اخلاقه ولی هیچی نداره و یکم کلکه به نظرشما کدوم خوبه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز کمی به جملاتی که فرستادید دقت کنید هر کدوم از اون افراد خوبی ها و بدی هایی دارند درست مثل خود شما که قطعا ویژگی های مثبت و منفی در کنار هم دارید واین طبع انسان است.شما حتما برای خودتون ملاک های اصلی و فرعی دارید بسنجید کدوم یکی از این دو نفر با ملاک های اصلی شما تطابق دارند مثلا اگر برای شما شرایط مالی مهم باشه ممکنه بتونید اخلاق این ادم رو تحمل کنید ولی با ادم خوش اخلاقی مه نتونه شرایط مناسبی فراهم کنه زندگی کنید .خودتون باید متناسب با شرایط و خواسته های خودتون تصمیم بگیرید و توصیه می کنم از مشاوره پیش از ازدواج هم غافل نشوید چون قطعا فرد سوم شناخت بهتری پیدا خواهد کرد و حتما در تصمیم گیر ی شما به شما کمک می کند ودر نهایت باید بدونید در ازدواج داشتن کمی انعطاف پذیری برای سازگاری با شرایط و حتی گذشت از یکی سری ملاک ها چه بخواهیم چه نخواهیم باید اتفاق بیفتد .چون دو نفر از دو خانواده و شرایط تربیتی متفاوت حتما در طی زندگی دچار تناقضات و مسائلی خواهند شد که باید بتونیم رفتارها رو مدیریت کنیم .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید

      پاسخ دادن
  41. راضیه
    راضیه می گوید:

    سلام

    من و دوستم مدت ۱ سال و نیمه با هم هستیم ، به هم علاقمندیم و مسیله خاصی نداریم بجز یک مورد .
    حجم کاری ایشون خیلی بالاست طوری که ما در طول هفته اصلا وقت نمی کنیم همو ببینیم مگر جمعه ها ، تازه اونم اگه برنامه ای برای من یا اون پیش نیاد ، این مسیله اذیتم می کنه و نمی دونم باید صبر کنم یا اعتراض کنم . یا اینکه اصلا چه عکس العملی نشون بدم .

    ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز اینکه شما مدت بیشتری یکدیگر رو ببینید برای هم وقت بگذارید برای موقعی است که هر دو قصد ازدواج دارید و مصمم هستید خب قطعا برای شناخت علایق و سلایق و وباید وقت بیشتری گذاشت و توجه کنید که طرف مقال چه نیازهایی دارد که باید براورده شود .و برای زندگی اینده چه اهدافی دارید و چقدر به هم شباهت دارند این اهداف .وای در حالت دوستی خب تعهد و مسئولیی قطعا نیست و اینکه ایشون کار دارند و وقت نمی توانند به صورت کافی برای شما در نظر بگیرند بحث جداگانه ای سات که باید به ان پر اخته و توجه شود .در هر صورت امیدوار با مراحعه حضوری مسئله حل شود .و اگر قصد ازدواج باد باید یاد بگیرید از همین ابتدا مسائل رو راحت با طرف مقابل در میان بگذارید و این مهارت در زندگی اینده هم به شما کمک خواهد کرد چون ساختار ذهنی زنان و مردات متفاوت است و باید به ا ن توجه شود که مردان بیشتر دیداری هستند و خانم ها شنیداری مسائل را درک می کنند و باید متناسب با این خصوصیات پیش برویم

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  42. الهه
    الهه می گوید:

    سلام.من خانمی ۳۵ساله با یک تجربه نامزدی ناموفقم.الان مدت ۶ ماهه باآقایی آشنا شدم که خیلی بمن میگن تو همش غر میزنی.خیلی براشون مهمه من بخودم برسم از لحاظ ورزش و اندام.منم قبول کردم.دوشب پیشم گفتن میخان منو به مادرشون معرفی کنن بعنوان مورد ازدواج.ایشون ازمن۱۰ سال بزرگترن.ولی دیشب من حرفی زدم که ناراحت شدن و هرچی توهین و فحاشی خاستن کردن ومنم جواب دادم.خیلی آقای ئخوبی هستن ولی دیشب خیلی باهم بد صحبت کردیم وگفتن دیگه نمیخان منو ببینن.بنظرتون چیکارکنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در این موارد باید اجازه بدید زمان بگذره و صبور باشید و اتفاقا زمان خوبی برای شناخت ایشونه چون همین رفتار در آینده میتونه تکرار بشه … و البته همین صحبت ها در مورد رفتارهای شما هم بسیار مهمه

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه در رابطه ای که بین شما بوده شما چه رفتارهایی داشتید که ایشون رو دلزده کردید اهمیت دارد ولی وقتی شما تجربه نامزدی ناموفق داشتید و اکنون با یه برخورد ایشون به خودشون اجازه بدهند که تحقیر کنند و فحاشی کمی جای نگرانی وجود دارد که در مورد زندگی اینده شما چه خواهد شد و باید کمی به این مساله دقیق و منطقی نگاه کنید اگر چه به لحاظ عاطفی به ایشون علاقه دارید و ممکنه جاهایی خودتون رو مقصر بدونید ولی در هر حال در مساله یک عمر زندگی اگر با هر کوتاهی و مساله ای این رفتارها ا دامه پیدا کند برای هر دو نفر مشکل ساز خواهد شد .تجربه قبلی شما تلخ بوده است ولی به عنوان یک تجربه بهش نگاه کنید و در انتخای بعدی حساسیت داشته باشید ایشون به هر حال باید توجیهی برای رفتارشون داشته باشند ضمن اینکه ایشون حرف یکه زدند و اگر شما هم پاسخی دادید اگر مایل باشند باید دوباره به طرف شما بیایند نه اینکه شما بخواهید دنبال راهکاری برای ایجاد رابطه دوباره باشید
      امیدورام خوشبخت شوید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  43. زهره
    زهره می گوید:

    سلام وقت بخیر دختری هستم ٣۵ساله. که در سایت همسریابی با پسر مجرد۴۸ساله اشنا شدم به قصد ازدواج پسند اولیه صورت گرفته و قصد اشنایی بیشتر داریم خانواده اقا در جریان حضور ایشون در سایت هستن و ایشون خیلی معتقد هستن که باید به خانواده راست گفته بشه. مشکل من این هست که خانواده سنتی دارم که میدونم با این نوع اشنایی مخالف هستن به ویژه پدرم ؛ و خودم هم به شدت اینده نگرم که با دونستن فقط یک خانواده احتمال مشکلات بعدی هست. به نظرتون من چه اقدامی انجام بدم ؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب وقتی ایشون چنین تصوراتی داره با معیار و شرایط شما همخوانی نداره و با صداقت مسمومی که قراره انجام بده اعتماد خانواده رو برای همیشه میتونه نسبت به شما و خودش سلب کنه
      بهتره در مورد انتخاب چنین فردی بیشتر دقت کنید … و خواهشا” بخاطر ترس از بالا رفتن سنتون با هر کسی وارد رابطه مشترک نشوید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما شناختی پیدا کردید که ایشون فرد درستی هستند خب قرار نیست مطرح کنید چگونه اشنا شدید ضمن اینکه با این آشنایی اولیه قرار نیست سریع به مرحله ازدواج برسید بفرمایید فردی شما رو معرفی کردند و اجازه بدید زمان بگذره چند جلسه ای خانواده ها اشنا شوند و خودتون صحبت کنید و ببنید که درست تصمیم گرفتید یا خیر چون به هر حال هر دوی شما در سنی هستید که قطعا می دونید چی می خواهید از زندگی و صرف عاطفی تصمیم نخواهید گرفت .اینکه با در جریان بودن خانواده ها شما شناختتون رو نسبت به هم کامل کنید مساله مهمی است حالا یا به توافق خواهید رسید و یا خیر اینکه اعتمادی به فضای مجازی نیست و دید خوشایندی نسبت به این مساله در خانواده ها وجود ندارد قابل قبول است ولی باید توجه داشته باشید که در هر حال این مقدمه ای بوده و بقیه دست خود شما و خانواده هاست پس قرار نیست دروغ بگویید ولی صرفا بفرمایید از طریقی فردی معرفی شدید برای آشنایی بعدی و مراحل بعدی چون فعلا هم که ظاهرا چیزی مشخص نیست .نگران نباشید و با حمایت خانواده ها پیش بروید و امیدورام تصمیم درستی بگیرید

      پاسخ دادن
  44. حسن
    حسن می گوید:

    سلام و عرض ادب و احترام
    چون مارو نمیشناختن و غریبه بودیم جواب رد شنیدم از خواستگار، یه خورده مفصله …
    من یه پسر مذهبی و نسبتا مقید هستم. هفته گذشته من با دو تا از خواهرام و داداش بزرگترم رفتیم خواستگاری یه خانم طلبه ۲۰ ساله که مربی قرآن و خادم حرم حضرت معصومه هستن خانوادشون سطح اقتصادیشون پایینتر از ما هست ،بعد از سلام و احوال پرسی و آشنایی اولیه اجازه دادن با هم حرف بزنیم ، درباره معیار ها و ملاک های اجمالی صحبت کردیم و به یه توافق نسبی رسیدیم من خودم ۸۰ درصد ایشون رو پسندیدم خواهرام هم حسابی پسندیده بودنش و احتمال میدادم ایشونم منو پسند کرده و همه چی حله و میریم جلسات بعدی میایم.اما غالب سوالات ایشون اقتصادی و مادی بود مثل شغل ،محل سکونت، و تعجب کردم از این نوع سوالات…

    خلاصه از ما برا تحقیق آدرس گرفتن و گفتن ۳ روز دیگه تماس بگیریم . خواهر زادم که با دختره همکلاسی هستن به من گفت دختره به دوست صمیمیش گفته یه خواستگار اومده و ازش خوشم اومده. حالا واقعا اینطور بوده یا میخواسته پز بده نمیدونم،منم حسابی خوشحال شدم

    خلاصه روز چهارم خواهر بزرگترم که با هم رفته بودیم خواستگاری تماس گرفت مامانش گفت جواب ما منفیه!!!! حالا منو میگی … حسابی حالم گرفته شد.

    خواهر پرسید: چراااا؟ گفتن منفیه دیگه. خلاصه گذشت ، خواهرم تماس گرفت و شماره همراه بابای دختر رو گرفت تا بابام با پدر دختر صحبت کنن ، مامان دختر جواب داد برگشت گفت ما نخوایم با یکی ازدواج کنیم مگه زوره ؟ خواهرم فرداش اینو بهم گفت که مادرش دیروز گفته مگه زوره؟اما خواهرم چیزی نگفته بود.

    خلاصه بابام با پدر دختر تماس گرفت که جریان چیه ؟ پدر دختر گفته بود ما چون شما رو نمیشناسیم تمایلی نداریم . بابام قرار گذاشت حضوری با پدر دختر همدیگه رو ببینن و صحبت کنن اما توی قرار حضوری هم پدره باز گفته بود چون نمیشناسیم تمایلی نداریم به این وصلت که بابام حسابی ناراحت شده بود اما چیزی نگفته بود.

    خدا وکیلی یکی نیست بگه اینم شد دلیل ؟ خب چرا تحقیق نمی کنید ؟
    بد بختیش اینجاست که من چون دختر رو حسابی پسندیده بودم از خواهر زادم شمارشو گرفتم و باهاش تماس گرفتم،نمیدونم کارم درست بود یا نه؟، تماس گرفتم جواب داد گفتم دلیل مخالفتتون چیه گفت پدرتون که با بابام صحبت کرده دیگه ،گفتم آخه نشناختن هم شد دلیل خب تحقیق می کنید!

    خداحافظی کردم و یه پیامک فرستادم که تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرین، و پرسیدم نظرتون چیه درباره تحقیق از صبح اون روز که پیامک دادم تا شب منتظر موندم اما جواب پیامک رو نداد گفتم لابد خودشم مخالفه ،بیخیال شدم برداشتم پیامک دادم که ( شما حق انتخاب دارین و ان شاء الله که خوشبخت بشین و همسر مناسبی نصیبتون بشه) و همه چی تموم شد.

    حالا هم اینکه حسابی شکستم و داغونم و دائم دارم بهش فکر میکنم ، نمیدونم بعد از چند ماه دوباره بریم خواستگاری یا نه؟
    تماس تلفنی و پیامک با خودش اشتباه بوده یا نه؟یعنی ممکنه بخاطر تماس دور منو خط بکشه و کلا نذاره دوباره بریم خواستگاری؟
    بنظر شما چیکار باید کنم؟ میشه دوباره برم خواستگاری؟
    ممنون میشم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      بله برای خواستگاری دوم میتونید اقدام کنید ولی اگر باز همون شرایط گذشته وجود داشته باشه نباید انتظار معجزه داشته باشید
      ولی با این تفاسیر طرف مقابل به شما جواب رد داده و شما باید بدونید در چنین اتفاقاتی دل بستن اولیه کاری بچه گانه است …
      با تمام سختی ها اجازه بدید مدتی بگذره و شرایط از افت و خیزش کم بشه بعد میتونید از طریق واسطه ای قابل اعتماد دوباره خواستگاری رو تکرار کنید

      پاسخ دادن
  45. arash
    arash می گوید:

    سلام پسری هستم ۳۱ ساله… متاسفانه بسیار آدم دو دلی هستم و تصمیم نمیتونم بگیرم چهره من جذاب نیست و شاید بخاطر همین باشه که از چندین نفر جواب منفی گرفتن گرچه از اونایی که جواب مثبت گرفتم به دل من ننشسته بودن و من رد کردم… تا جاییکه به پیشنهاد مادرم چندی پیش خواستگاری دختری رفتیم از اون اول از دختره بخاطر چهره زشتش خوشم نیومد اما اخلاق خصوصیات اخلاقی تحصیلات رفتار همه و همه چی ایده آل من بود یعنی دقیقا همون چیزی که میخواستم با خودم کلنجار رفتم و منم جواب مثبت دادم اما یه هفته مونده بود به بله برون طاقت نیاوردم و جشنو بهم زدم هنوز هم دو دلم که کار درستی کردم یا نه؟ تمام ترسم از اینه که دیگه همچین دختری گیرم نمیاد شباهت عجیبی از نظر اخلاقی به خودم داشت از طرفی چهرش برام قابل تحمل نبود لطفا راهنمایی کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      زمانی که خطرهای پیش رو زیاد است تصمیم‌گیری می‌تواند مانند یک مأموریت غیرممکن باشد و تزلزل بی‌وقفه میان تصمیمات متفاوت سبب می‌شود احساس تردید و دودلی داشته باشید. اما زمانی که در تصمیم‌گیری مشکل‌دارید چندین روش قدرتمند وجود دارد که در تصمیم‌گیری به شما کمک می‌کند.

      ترس‌هایتان را نام ببرید
      بیشتر اوقات ما دودل هستیم زیرا از چیزی می‌ترسیم. از خودتان بپرسید ” بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟” سپس بپرسید ” اگر این اتفاق بیفتد بعد چه می‌شود ” و ” بعدازآن چه خواهد شد؟” هدف کار کردن روی ترس‌های شماست. اگر مشکلات شما طوری به نظر برسد که بتوان آن را حل کرد آیا به همان ترسناکی‌ای خواهد بود که در ابتدا به نظر می‌رسید؟ همیشه به‌سادگی ترس را تشخیص دهید و راهی صحیح برای مبارزه با آن بیابید تا در ذهن شما حل شود.

      بایدها را فراموش کنید
      هیچ جیز بیشتر از این باعث تردید نمی‌شود که اجازه دهید کارهای شما تحت تأثیر علایق دیگران قرارگرفته و یا برای راضی نگه‌داشتن سایر افراد باشد – چیزهایی که فکر می‌کنید باید انجام دهید. درنهایت آن بخش از وجود ما که دوستدار انجام دادن کارهای دلخواه است شورش خواهد کرد. زمانی که نگرانی درباره‌ی حرف دیگران را کنار بگذارید تصمیم‌گیری برای شما ساده خواهد شد.

      اگر می‌توان منتظر ماند منتظر بمانید
      شاید فکر کنید که باید همین حالا تصمیم بگیرید، اما گاهی شانس این وجود دارد که کمی صبر کنید. برای مدتی صبر کرده و روی تصمیم خود فکر کنید تا بتوانید حقایق را مدیریت کنید. اگر امروز ایده‌ی خوبی دارید مطمئناً فردا ایده‌ی بهتری خواهید داشت.

      از تجزیه‌وتحلیل زیاد خودداری کنید
      عدم تصمیم‌گیری و دودلی اغلب نتیجه‌ی زیاد فکر کردن است. گاهی زمانی می‌رسد که اهمیتی ندارد چقدر به یک موضوع فکر کرده‌اید. تصمیم‌گیری ساده‌تر نخواهد شد. بنابراین به‌جای اینکه زمانی طولانی روی یک موضوع فکر کنید اجازه دهید اعداد برای شما تصمیم گیرند. لیستی از جوانب مثبت و منفی هر انتخاب بنویسید. این راهکار ساده به نظر می‌رسد اما عمل نوشتن جنبه‌های مثبت و منفی به‌طور عجیبی برای شما تصمیم‌گیری را ساده و شفاف می‌کند.

      پاسخ دادن
      • arash
        arash می گوید:

        بسیار سپاسگزارم جهت پاسخ کامل و جامعتون اما جدا از این مسائل صرفا اصل موضوع که در متن اشاره کردم یعنی ازوداج با آن خانم ظاهرا به فراموشی سپرده شد یا احیانا من مشکلمو بد بیان کردم من دنبال راه حلی جهت ازدواج با فرد مذکور بودم

        پاسخ دادن
  46. Sima69
    Sima69 می گوید:

    سلام خسته نباشین من۲۶ سالمه الان سه سال از زندگی مشترکمون میگذره و میخام اقدام ب بارداری کنم والان ی سالی هس ک شوهرم موقع نزدیکی جنسی الت تناسلیش میخوابه قرص براجنسی هم میخوره ولی التش سیخ میشه بعد میخابه قبلا هم خود ارضایی میکرد ینی تو این ی سال منم خبر نداشتم و میترسید ب من بگه همش شبا میگفتم ببا نزدیکی کنیم میگف امشب خسته ام فرداشب فرداشبشم ی بهانه ای میورد تا اخر سر من خودم زدم ب سیم اخر خسته شده بودم و گف من میترسیدم بهت بگن من همش خودارضایی میکردم گفتم دگ نکن خودارضایی و بردمش دکتر اولوروژی دارو داد ولی بهتر نشد خوب منم احتیاج دارم و وقتی هوسم زیاد میشم خودم مجبور میشم ب خودارضایی الان ب خودم قول دادم دگ خودارضایی نکنم باور کنید از این وضع خسته شدم میخواستم ببینم باید چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اختلال در نعوظ اختلالی شایع در مردان است و مشکلاتی در زندگی زناشویی زوج‌ها به وجود می‌آورد. ۲۰ تا ۳۰ درصد از مردان در طول زندگی‌شان به این مشکل گرفتار می‌شوند. اگر علت اختلال نعوظ از همان ابتدا بدرستی تشخیص داده نشود، پزشک در درمان بیمار به بیراهه خواهد رفت و بیمار متحمل هزینه‌های زیادی خواهد شد. بنابراین اختلال و مهم‌تر از همه علت، باید تشخیص داده شود.

      نعوظ بر دو نوع است:
      نعوظ روانی که فرد با دیدن یا شنیدن یا رفتارهای محرک جنسی از طریق ذهن مغز را تحریک می‌کند و از همان جا اعصاب، تحریکات را از راه نخاع به آلت تناسلی می‌رسانند و نعوظ رفلکسی که با تماس پوستی اتفاق می‌افتد. هرگونه تغییر یا اختلال در دستگاه عصبی یا عروقی مانع از نعوظ طبیعی در مرد خواهد شد.‌ اختلال نعوظ هم منشأ جسمی دارد و هم منشأ روانی. بنابراین در ابتدای درمان بیمار را باید در یکی از این گروه‌ها قرار داد.

      علل اختلال نعوظ جسمی نیز متعددند و به چند دسته تقسیم می‌شوند:
      علل عصبی، هورمونی، عروقی، اختلالات آناتومیک، مصرف بعضی از داروها و تعدادی از بیماری‌ها که هر یک به طور مختصر‌ شرح داده خواهد شد.

      اختلال عروقی: اصلی‌تر‌ین علت این اختلال، اختلالات عروقی است. این حالت کاملا به دستگاه عروقی وابسته است. علل عروقی به دو دسته بزرگ تقسیم می‌شود: علل شریانی و علل وریدی.

      شریان وظیفه رساندن خون اکسیژن‌دار به عضو را به عهده دارد و ورید نیز خون بی‌اکسیژن را از عضو خارج می‌کند. برای این‌که حالت نعوظ بدرستی در مرد پدید بیاید، باید تعادلی بین این ‌دو برقرار باشد. یعنی خون به طور متناسب وارد دستگاه مربوط شود، اما همزمان با این وضع وریدها باید مسدود ‌شوند. پس مشاهده می‌کنیم که آسیب به عروق به هر دلیلی چنین سازوکاری را برهم می‌زند.‌

      بیمارانی که دچار انسداد شرایین شده‌اند یا بیماری‌های قلبی ـ عروقی یا بیماری دیابت دارند که درگیری عروقی ایجاد کرده است، افرادی که دچار شکستگی آلت تناسلی شده‌اند یا به‌طور کلی دارای آسیب به شریان‌های انتهایی بدن هستند، به احتمال بسیار زیاد دچار اختلال نعوظ هم خواهند شد. یکی از علل بسیار مهم ناتوانی جنسی اشکال در ورید یا سیاهرگ‌هاست؛ چون وریدها هنگام نعوظ باید مسدود باشند. نشت وریدی یکی از مواردی است که به سختی درمان می‌شود.

      اختلال عصبی: منظور از علل عصبی اختلالات روان‌شناختی نیست؛ بلکه بیماری‌هایی است که دستگاه عصبی بدن را گرفتار می‌کند. دستگاه عصبی خود به دو بخش تقسیم می‌شود: مرکزی (مغز و نخاع) و محیطی (اعصابی که در محیط یعنی اندام‌ها وجود دارند.) هر عاملی که به این دستگاه آسیب بزند، موجب اختلال نعوظ در فرد می‌شود. اگر در سکته مغزی که بخشی از مغز مربوط به تحریک لمسی تناسلی است گرفتار شود، دیگر پیامی به مغز صادر نخواهد شد یا در آسیب به نخاع شوکی که در اثر تصادف فرد دچار قطع نخاع می‌شود و همه عواملی از قبیل جراحی یا رادیوتراپی لگن یا شکستگی لگن که به اعصاب داخل لگن صدمه می‌زند، باعث اختلال خواهد شد.

      دیابت از مهم‌ترین علل این نوع اختلال در مرد است که درمان در این بیماران نسبتا مشکل است. هر قدر بیماری دیابت کهنه‌تر باشد، شدت این اختلال هم بیشتر می‌شود. از دیگر بیماری‌هایی که ممکن است این اختلال ایجاد کند می‌توان به بیماری پارکینسون و ام.اس اشاره کرد.

      اختلال هورمونی: این علت چندان شایع نیست و فقط ۲ درصد از مردان دارای اختلال نعوظ به آن گرفتار می‌شوند. دیده می‌شود وقتی مردی با این مشکل یا مشکل جنسی دیگری به پزشک مراجعه می‌کند در تعداد زیادی از موارد بلافاصله برایش هورمون تجویز می‌شود. این درمان کاملا اشتباه است و نه‌تنها مشکل بیمار را حل نمی‌کند، بلکه بر مشکلات بیمار نیز می‌افزاید. قبل از تجویز هورمون باید بیمار از نظر میزان هورمون‌های خونی مورد سنجش قرار بگیرد. همچنین هورمونی به نام پرولاکتین باید اندازه گرفته شود. بالا بودن پرولاکتین در بدن مرد ممکن است باعث ناتوانی جنسی در او شود.

      علل آناتومیک: آلت تناسلی در برخی از مردان شکل کج دارد. این عامل نیز ممکن است از رابطه زناشویی درست جلوگیری کند و به‌صورت ناتوانی جنسی بروز کند.

      مصرف دارو: وقتی مردی با ناتوانی جنسی به پزشک مراجعه می‌کند، حتما باید از او شرح حال درست گرفته شود. در شرح حال برخی بیماران مشاهده می‌شود که بیمار از دارویی استفاده می‌کند که با بررسی بیشتر متوجه می‌شویم، دارو دارای عارضه‌ ناتوانی جنسی است. در این مواقع برای حل کردن مشکل کافی است دارو را با داروی جایگزین یا مشابهی عوض کنیم. البته افرادی که دارو مصرف می‌کنند و مشکل اختلال نعوظ دارند، نباید با خواندن این مقاله به طور سرخود دارو را قطع کنند.

      برای هر اقدامی، بیماران باید با پزشک خود مشورت کنند. این داروها ممکن است داروهای ضد فشار خون، داروهای ضدافسردگی، داروهای روانگردان یا داروهای ضد هورمون‌های مردانه باشند. البته مصرف الکل و مواد مخدر، کشیدن سیگار، چاقی بیش از حد و عدم فعالیت جسمانی هم ممکن است منجر به ناتوانی جسمی شود. غیر از داروها در بقیه موارد افراد می‌توانند خودشان اقدام کنند؛ مثلا کسی که چاق است می‌تواند وزن خود را پایین بیاورد. فردی که الکل مصرف می‌کند، الکل را کنار بگذارد، ورزش کند و… در واقع سبک زندگی خود را تغییر دهد. برای درمان ناتوانی‌های جنسی همیشه نیاز به تجویز دارو نیست.

      بیماری‌ها : بیماری‌هایی غیر از بیماری‌های دستگاه عصبی و عروقی نیز ممکن است باعث ناتوانی جنسی شوند؛ مثل بیماری‌های غده فوق کلیه یا بیماری‌هایی که نیاز به شیمی‌درمانی یا پرتو درمانی دارند.

      درمان در درجه اول تغییر در سبک زندگی است و در مرحله بعدی یافتن علت و برطرف کردن آن. مثلا در بیماران قلبی ـ عروقی مشکل قلبی باید برطرف شود و فشار خون و قند خون کنترل و استرس برطرف شود. خیلی مهم است که دیدگاه فرد را نسبت به ناتوانی جنسی تغییر دهیم. ناتوانی جنسی فشار زیادی به روان مردان وارد می‌کند. البته باید گفت که بعضی مردان یا زنان از روابط زناشویی انتظارات نادرستی دارند که با فیزیولوژی مردانه و زنانه سازگار نیست و تصور می‌کنند که علتش ناتوانی جنسی است.

      اگر با همه موارد ذکر شده مشکل بیمار همچنان وجود داشته باشد یا علت دیگری مطرح باشد، درمان دارویی آغاز می‌شود. در صورت نگرفتن نتیجه بیمار وارد خط سوم درمانی یا استفاده از بعضی دستگاه‌ها می‌شود. خط چهارم درمانی مصرف داروهای تزریقی است و خط پنجم استفاده از پروتز در آلت تناسلی است.

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام

      اینکه هر دو نفر اقدام به خود ارضایی کردید خب در این شرایط طبیعی است منتهی خود ارضایی برای هر دو نفر باعث مشکلات جسمی و البته در مردان اختلال نعوظ است که برای بارداری مشکل ایجاد می کند .ایشون قطعا شرایطی دارند که این کا رور به رابطه طبیعی با شما ترجیح می دادند که باید با سکس تراپ مشورتی داشته باشید .ضمن اینکه ادامه خود ارضایی در مورد شما هم باعث تغیرات واژن و ارضای سریع می شود و مشکل ساز خواهد بود بهتره هر دو برای رفع مشکل مراجعه کنید و اگر نیاز به اموزش هایی باشد صورت گیرد ضمن اینکه همسرتون باید اگر دارویی داده شده به موقع مصرف کنند و خودشون بخواهند این وضعیت تمام شود ولی احتمالا از اینکه نمی توانند نعوظ را طولانی داشته باشند خودش برای مر دان منشا اضطراب است و مشکل رابرای رابطه کامل دو چندان می کند که البته برطرف خواهد شد .اگر زودتر اقدام کنید .

      پاسخ دادن
  47. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری ۲۳ساله هسستم که دوران عقد طلاق گرفتم گفتن این موضوع به خواستگارایی که الان میان واسم سخت نیست ولی یه مشکل دیگه ام دارم که نمیدونم چطوری باید بیان کنم این که یه قسمتی از دستم اب جوش ریخته و سوخته بود از پوست پام پیوند زدن به دستم نسبت به قبل خوب شده ولی جای زخم هم رو دستم و رو پام مونده، ایا لازم این موضوع رو به خواستگارم بگم اگه اره چطوری مطرحش کنم؟ جای زخمم به اندازه کف دست میشه.لطفا ککم کنین.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      تا جلسات اول و دوم لازم نیست صحبتی کنید چون هنوز مشخص نیست دو طرف چه تصمیمی خواهند گرفت

      هرچند صداقت یکی از پارامترهای اصلی ازدواج است و باید این صداقت به معنای واقعی کلمه در بین هر دو نفر وجود داشته باشد اما گفتن تمام حقیقت در جلسات ابتدایی خواستگاری لزومی ندارد! چه بسا ممکن است خواستگاری به سرانجام نرسیده و ازدواجی هم صورت نگیرد، پس با دور اندیشی و بیان هر حرفی در جای خودش آنچه را که به شرایط خصوصی شما بر میگردد یا جزیی از اسرار زندگی تان است را برای هر کسی فاش نکرده اید!

      پیش از آنکه در جلسه خواستگاری بخواهید از بیماری خود سخن بگویید بهتر است به نکاتی توجه داشته باشید:

      * بیماری شما به صورت مقطعی درگذشته بوده و پایان یافته
      در اینصورت اگر شما در گذشته دچار یک بیماری خاص شده بودید اما حالا خبری از آن نیست و شکر خدا درمان شده و درآینده شما هم هیچ اثری ندارد لزومی به بازگویی آن نیست.

      بی شک بیان چیزی که تاثیری در جریان زندگی شما نخواهد داشت، شاید خانواده مقابل را دچار بحران فکری و نگرانی های بی مورد برای آینده فرزندشان بکند!

      *اگردچارنوعی بیماری هستید که همچنان ادامه دارد
      در اینصورت بهتر است بعد از گذشت چند جلسه از مراسم خواستگاری با آرامش نوع بیماری خود را مشخص کرده و درباره آن با خانواده فرد مقابل سخن بگویید. حواستان باشد احتمال ها و نگرانی های بیش از حد خانواده خود مثل مادر یا پدرتان را به خانواده فرد مقابل در جلسات خواستگاری بروز ندهید. بگذارید بدون درگیر شدن احساساتشان تصمیم گیری کنند.

      خود را به نحوی که با وجود این بیماری به انتهای خط رسیده اید و راهی برای زنده ماندن ندارید، نشان ندهید! بطور کلی هیچ وقت از بیماری تان به عنوان موضوعی که شما را از زندگی جدا خواهد کرد نگاه نکنید تا به دیگران نیز اینگونه انتقال نیابد.
      اگر در گذشته دچار یک بیماری شده بودید و حالا درمان شده اید لزومی به بازگویی آن نیست
      در بخش دوم بیان چگونگی بیماری تان بهتر است مشخص کنید که آیا :

      حادواثرگذاردرآینده است یا حادواثرگذاردرآینده نیست!
      اگربیماری شما حاد و امکان اثر گذاری در آینده را دارد که قطعا باید به پسری که به خواستگاری تان آمده، یا خانمی که به خواستگاری اش رفته اید بگویید. همچنین لازم است برای خانواده هم این مساله را بیان کنید. بی شک خانواده ها به این دلیل که ممکن است جریان بعد ها برایشان فاش شود و شما را مورد سرزنش قرار بدهند یا دروغگو و ناصادق خطاب کنند باید از همان ابتدا در جریان این بیماری قرار بگیرند. مطمئن باشید بیان واقعیت در مراحل پایانی خواستگاری باعث می شود شرایط وخیم تر و بدبینی و بی احترامی به شما صورت نگیرد! اما اگر نگران واکنش های خانواده ها در خواستگاری باشید و موضوع را مخفی نگه دارید بی شک عواقب نامعلومی در انتظار شما خواهد بود!

      حال اگر بیماری شما حاد یا موثر در روند زندگی طبیعی شما نیست گفتن آن لزومی ندارد! بله! واقعا لزومی ندارد به طور مثال، شما هر از گاهی سرما می خورید یا یک دوره ای دو هفته ای در گذشته دچار یک افسردگی کوتاه شده اید. مسلما این مشکلات تاثیری در آینده شما، ازدواج و حتی بچه دار شدن شما ندارد، بنابراین نگفتن آن مشکلی را ایجاد نخواهدکرد.

      چگونگی بیان
      اما اینکه نوع بیماری شما چیست و چه زمانی باید گفته شود یک سمت قضیه است، نوع گفتن آن نیز یک مسئله مهم دیگراست. شما باید با مدیریت رفتار و بدون ابراز حس شرمندگی و استرس مسئله را با خواستگارتان یا خانمی که به خواستگاری اش رفته اید مطرح کنید. حتی اگر فکر می کنید ممکن است شرایط موجود به صورتی پیش رود که باعث ایجاد سوءتفاهم گردد بهترین کار این است که شما موضوع بیماری خود را با خواستگارتان در مطب یک پزشک متخصص و با حضور نفر سوم یعنی پزشک مطرح کنید. اگر سوالی یا ابهامی پیش بیاید پزشک می تواند پاسخگوی فرد مقابل باشد.

      به خاطر داشته باشید که هیچ بیماری ای انتهای جاده زندگی نیست و چه بسا افرادی که از بیماری های صعب العلاج رنج می برده اند اما با یک انتخاب مناسب در مسیر ازدواج و پیدا کردن انگیزه و امید مضاعف برای زندگی ، بر بیماری خودغلبه کرده و توانسته اند سالهای سال کنار همسر خود زندگی کنند و لذت بچه دار شدن و داشتن یک خانواده موفق را بچشند.

      به آینده و از همه مهمتر به خدا و انرژی مثبتی که توکل به خدا در زندگی به جریان می اندازد بیش از اندازه خوش بین باشید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دلیل طلاق باید مشخص شود ضمن اینکه شما برای تصمیم دوباره برای ازدواج باید به روانشناس حضوری مراجعه کنید چون در هر حال این مساله اهمیت داره که در ازدواج دوم دچار خطا نشوید چون قطعا در شرایط روحی شما به تنهایی تصمیم گیری دشوار خواهد بود در مورد مساله ای که می فرمایید اگر خیلی بارز است و ممکنه در انتخاب طرف مقابل تاثیر گذار باشد مطرح کنید که بعدا مشکل ساز نشود ولی اگر جای سوختگی معمولی است که به مرور هم ممکن است بهتر شود و خیلی مشخص نیست نیازی به کفتن نیست به هر حال هر کسی ممکن است جسما مشکلاتی داشته باشد .امیدوارم در تصمیم گیری منطقی و درست عمل کنید و خوشبخت شوید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۹۰
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  48. سحر
    سحر می گوید:

    من خواستگاری دارم که الان در مرحله آشنایی هستیم ولی چیزی که چندروزه فکر منو درگیر کرده و باعث شده خیلی مردد بشم اینه که این اقا مدام توی حرفاش اینو میگه که باید جمع وجور کنیم زندگیمونو بسازیم کم خرج کنیم هی میگه تو که اهل چشم وهم چشمی نیستی ؟ با عروسی سبک وبدون تجملات نظرت چیه؟ قبول داری که مهریه زیاد خوب نیست واز این حرفا که من همش حس میکنم به خاطر خسیسی بیش از حده اخه ما هردومون از خونواده های معمولی هستیم که عروسی وهرچیزی در حد خودمونه نه تجملاتی ولی فکر کنم این میخواد همونا هم نباشه.بعدش اینکه من شاغلم و روز اول بهش گفتم شاید بعد ازدواج کار نکنم یا اینکه مخارج زندگی به عهده مرده حرفمم تایید کرد ولی مدام میگه باهم کار میکنیم خرج خونه رو در میاریم باهم کار میکنیم زندگیمونو جمع وجور میکنیم ومن هی میگم شاید نخوام کار کنم میگه باشه ولی بزار سابقت زیاد شه وهی این حرفا وهی میپرسه حقوقت چقدره حقوقتو نریختن پس انداز نداری .این سوالا واین حرفا خیلی اعصابمو بهم ریخته چون هی فکر میکنم خسیسه وفکر میکنم رو حقوق ناچیز منم حساب کرده وفکر میکنم بعدا تو زندگی باهاش به مشکل میخورم تورو خدا کمکم کنید .چی بهش بگم؟ چطوری بفهمم که واقعا خسیسه وچیزایی که فکر میکنم راجع بهش درسته یا نه

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      بعضی معتقدند از نوع و میزان هدایا، پذیرایی کردن در رفت و آمدهای خانوادگی، هزینه کردن در دیدارهای دختر و پسر بیرون از خانه و نیز، تحقیق از دوستان و آشنایان فرد، می‌توان به این مقصود رسید.

      همچنین برای بررسی خساست این توصیه ها نیز ارایه می شود:
      اولا سوالاتی در مورد تامین سطح زندگی آینده(حتی برای تان مثال بزنند که برای نمونه زندگی شما را شبیه به سطح زندگی چه کسی تامین می کنند)، تامین نیازهای مالی تان، میزان گردش و تفریحی که به آن معتقدند، نحوه مدیریت مالی در زندگی مشترک، نقش و جایگاهی که برای پس انداز قایلند و .. را مورد بررسی دقیق قرار دهید.

      ضمنا حتما در میان دوستان واشنایان و همکاران و حتی نزدیکان ایشان تحقیق جدی انجام دهید و ببینید ایشان از لحاظ مادی دارای چه روحیاتی بوده و ضمنا ایا خسیس هستند یا خیر؟

      ببینید که ایشان چقدربه مسایل مالی اهمیت می دهند؟ چقدر پس انداز کردن در زندگی شان مهم است؟ آیا خرج کردنشان متناسب با وضعیت مالی شان است یا اینکه دست شان را محدود می گیرد و دایما سعی در صرفه جویی افراطی دارند؟

      البته روان‌شناسان چون خسیس بودن را صفتی شخصیتی می‌دانند، شیوه‌های یاد شده را رد نمی‌کنند، اما در بهره گرفتن از روش‌های دقیق‌تر ارزیابی شخصیت، از جمله به کار بردن آزمون‌های معتبر، تأکید می‌ورزند.

      با همسر خسیس چگونه باید رفتار کرد؟
      شاید بهترین کار برای داشتن زندگی راحت‌ تن ندادن به ازدواج با آدمی خسیس باشد یعنی همان علاج واقعه پیش از وقوع. اما اگر به هزار و یک دلیل زندگی با فردی خسیس نصیبمان شد اگر قصد بر هم زدن رابطه را نداشته باشیم بهترین چاره تحمل کردن است.

      وقتی می‌گویند خساست درد بی‌درمان است حرف بی‌راهی نیست چون روان‌شناسان می‌گویند که خساست به هیچ وجه درمان نمی‌شود. اگر زن یا شوهری تدبیر لازم را داشته باشد فقط می‌تواند خساست همسرش را کمرنگ‌تر کند. شاید کم دردسرترین راه این باشد که بیماری همسرمان را درک کنیم و او را همان گونه که هست بپذیریم. هر چند کار سختی است اما باید تمرین کنیم که مقابله به مثل نکنیم چون گارد گرفتن در مقابل چنین آدمی فقط او را جری‌تر می‌کند.

      این کار نیز فایده زیادی دارد که اگر فرزندمان از رفتار همسرمان رنجید، مقابله به مثل را به او یاد ندهیم و فقط به فرزندمان توضیح بدهیم که این عقیده در پدر و مادر توست و باید به عقیده آنها احترام بگذاری. همچنین خوب است که به یاد داشته باشیم افراد خسیس با وجودی که ممکن است سلیقه خوبی داشته باشند اما برای خرید هر چیزی، ابتدا به مبلغ آن توجه می‌کنند؛ بنابراین بهتر است به جای دلخور شدن یا مسخره کردن همسرمان از او تشکر کنیم در واقع سپاسگزاری ما نوعی تشویق برای تکرار این رفتارهای مثبت و از بین رفتن برخی مشکلات رفتاری همسرمان است.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  49. سحر
    سحر می گوید:

    سلام من خواستگاری دارم که درمراحل اشنایی هستیم .چیزی که چندروزه فکرمو مشغول کرده وخیلی مرددم کرده اینه که من ۲۶ سالمه وشاغلم همیشه دوس داشتم کار کنم ولی این اقا همش به من میگه باید باهم کار کنیم و زندگیمونو جمع وجور کنیم وهی میزان حقوق منو میپرسه میزان پس اندازمو ولی این حرفا باعث شده من از شاغل بودنم بدم بیاد وهمش فکر میکنم به خاطر اینه که اومده خاستگاری من و رو حقوق ناچیزم حساب میکنه که شاید بعدا تو زندگی منم دوس داشته باشم کمک خرج باشم ولی از اینکه هی گوشزد میکنه بدم میاد وبهم برمیخوره .مثلا میگم من شاید بعد ازدواج نخوام کار کنم میگه اشکال نداره ولی بعدش باز میگه بزار سابقت زیاد بشه.خیلی این موضوع رو مخمه نمیدونم چیکار کنم خیلی حساس شدم همشم به خاطر اینه که هی میگه. کمکم کنید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب حدس شما کاملا درسته و ایشون گوشه چشمی به حقوق شما داره … در صورتی که بعد از ازدواج استقلال مالی زن و مرد بطور کامل حفظ میشه و نفقه و تامین هزینه های زندگی بر عهده ایشونه … پس از همین امروز تکلیفتون رو با خودتون و با ایشون مشخص کنید …. و حتما” مشاوره و داشتن دوره نامزدی بدون قید در شناسنامه ای به مدت حداقل ۹ ماه رو بگذرونید تا همدیگرو خوب بشناسید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام

      دوست عزیز درسته تکرار ایشون در شما دو دلی ایجاد کرده و می تونم بگم حق دارید ولی بعضی افراد از سر صداقتی که دارند بدون هیچ قصدی فکر می کنند با این بیان می توانند به شما بفهمانند که براشون خودتون و کارتون قابل احترامه .البته باید دقیق تر بررسی کنید و جلسات بیشتری داشته باشید.تا از انتخابتون مطمئن شوید .چون در هر حال شخصیت افراد متفاوت است بعد مثبت اندیشی این است که ایشون قصد و منظوری ندارند و بحث درامد براشون اهمیت ندارد .ولی خب میشه احتمالات بیشتر رو هم در نظر گرفت که بهتره حتما شما حضوری مراجعه کنید و از مشاوره پیش از ازدواج استفاده کنید تا از انتخابتون مطمئن باشید و یک فرد متخصص هم ایشون رو برای زندگی با فردی با شخصیت شما را تایید کند.
      امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  50. سعید
    سعید می گوید:

    سلام وقت بخیر.من جوانی ۳۳ ساله هستم.مدتی است با خانواده ای آشنا شدهام و از دخترشان خوشم آمده.ایشون با معیارهای من جور در میساد.خانواده هامون بهم میخورن.فقط تنها چیزی که منو آزار میده پدر و مادرش هستن که پیر هستن و سنتی که من دوست داشتم پدر و مادر همسر آیندم باکلاس و خوشتیپ باشن.ممنون میشم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه خانواده طرف مقابل مهمه چطور خانواده ای باشند منظر اخلاق و رفتار و شرایط مالی و فرهنگی است که وقتی به شما می خوره جای ابهامی نیست ولی اینکه شما برای ظاهر و ویزگی های پدر زن و مادر زن اینده هم معیار دارید خیلی معقول نیست چون شما قرار نیست با اونها زندگی کنید که ممکنه شرایطی پیش بیا د که خانواده مطابق با سلیقه شما باشند و دختر خانم اونی که شما می خواهید نباشد به هر حال همه چیز کنار هم جور در نمی اید و باید در ازدواج کمی انعطاف داشت ضمن اینکه خود شما هم از نظر طرف مقابل بدون نقص نخواهید بود و هیچ کدام از ما افراد کاملی نیستیم .که باید به این نکته توجه داشته باشیم .اگر ایشون مورد قبول شما هستند بهتره به شرایط جانبی زیاد توجه نکنید البته اگر با شناختی که از خودتون دارید ممکنه این مساله بعدا باعث ایجاد مشکل در روابط شما با همسر اینده شود یا ایشون به خاطر داشتن چنین پدر و مادری مواخذه شوند از همین ابتدا قضیه را تمام کنید .در مهایت تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید و امیدوارم درست تصمیم بگیردوموفق باشید

      پاسخ دادن
  51. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام.من ۱۷سالمه و تقریبا ۹ماهی هس با پسری ۱۹ساله اشناشدم.دانشجوئه و همزمان کارهم میکنه بااینکه وضعیت مالیش بدنیست اما میخواد روی پای خودش بایسته.من فکرمیکنم میتونم به عنوان یه تکیه گاه و یه فرد مطمئن روش حساب کنم.قصدمون هم ازدواجه ولی خانواده پسربه خصوص مادرش راضی نمیشن.خیلی هم دیگه رو دوست داریم تاحالا چندبار قصد داشتیم ازهم جداشیم اما هردفعه به بهانه های مختلف برگشتیم و رابطمونو ادامه دادیم چون جداییمون واقعا نشدنیه…به نظرشما من باید چیکارکنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      چنین دوست داشتنی با چنین شرایطی و در چنین سنی ثابت نیست چون شما بعد از چند سال به بلوغ عاطفی میرسید و در اون زمان نظرتون میتونه با امروز بسیار تفاوت داشته باشه
      پس اگر شرایط شما مهیا نباشه شما فقط یک رابطه ساده دوستانه و بدون نتیجه رو ادامه دادید و در این وسط شما وقت و فرصت های خودتون رو از دست خواهید داد

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز هم شما هم ایشون در سن عاطفی هستید و معلوم نیست در گذر زمان چقدر مصصم باشید به این ازدواج چون از این به بعد هر دو تغییرات بنیادی خواهید داشت .چه شخصیتی و چه رفتاری و توقعات و ایده ال ها و ملاک ها هم تغییر می کند بهتر است ازدواج در سنی صورت پذیرد که هر دو به سطح منطق و ثبات رسیدید و دید درستی از زندگی اینده و مشکلات و توقعات و …خواهید داشت .نمی دونم دلیل مخالفت مادر ایشون چیست ولی قطعا ایشون هم با تجربه ای که دارند اینده نگری دارند .اگر واقعا به هم علاقه دارید اجازه بدید چند سالی هم ایشون به ثبات شغلی برسند و درسشون تمام شود و هم شما مسیر خودتون رو برید .و قطعا بعدا خواهید دید تغییر شرایط در نگرش ها هم تغییر ایجاد خواهد کرد اگر گذرزمان شما را به درک شباهت های بیشتر بین هم رساند خب اون موقع راحت تر می توانید اقدام کنید و ایشون اگر به شما علاقه داشته باشتند می توانند خانواده را مجاب کنند که به خواستگاری بیایند و مراحل بعدی طی شود منتهی شما هنوز فرصت زیاد دارید و بهتره کمی به ایشون هم وقت بدید چون ازدواج مساله بسیار با اهمیتی است .امیدوارم موفق باشید.

      پاسخ دادن
  52. مهدی
    مهدی می گوید:

    با سلام خدمت شما عزیزان گرامی

    بنده ترم اخر مقطع کارشناسی هستم-ترم اول دختری رو دیدم که خیلی از خصوصیات ظاهریش و نجابتش خیلی خوشم امد- که به خاطر این که تا به حال با جنس مخالف ارتباط چندانی نداشته ام و شاید هم خجالت مانع از این شد تا خاسته ام را بعد از گذشت پنج ماه به خانواده ام گفتم- که بعد از ان با دو تا از خواهرهایم که به صورت ناشناس وارد دانشگاه شدند از دختره بدون این که خودشان یا بنده را معرفی کنند ازش خواستگاری کردند- که در جواب دختر شماره ی مادر خود را به خواهرهایم داده بود-باز از این جریان یازده ماه گذشت و بنده هم به خاطر کمرویی و هم بی کاری و هزاران دلیل دیگر جرات جلو رفتن و صحبت کردن با دختره در محیط دانشگاهمان نداشتم- بعد از یازده ماهی که ذکر شد بالاخره با تماس گرفتن به مادر دختر به حضورشان در منزل خودشان رفتیم که چیزهایی که در این جلسه فهمیدیم این بود که از نظر خانوادگی خیلی به هم نزدیک بودیم که هم از نظر مالی سطح خانوادهامان برابر بود و هم از نظر اعتقادی خود دختر خانوم تو جمع گفتن که همسر معتقد می خوان که بنده هم نماز خون و هم اعتقادی هستم- تنها مانعی که سر راهم گذاشتن گفتن یه خونه و شغل باید داشته باشی- وبنده هم نهایت تلاشم رو دارم تا شاغل شم و دوباره برم خوستگاری که لاقل بی کاریم بهونه ای نباشه
    راستی دتره هم ترم ۴ هست و هنوز ۴ ترم دیگه داره تا مهندسیشو بگیره

    در ضمن خانواده های دو طرفمون راضی راضین

    که از این جریان یک ماه میگذره ومن باز تو محیط دانشگاه به سمت دختره نرفتم و منتظرم که کار گیرم بیاد و تنها امیدم به خدای مهربونم هست

    فقط تنها چیزی که هست : دختره یه کم حجابش مشکل داره- در این حد که یه کم جلو موهاشو میزاره بیرون و شلوارای کشی تنگ میپوشه اصطلاحا(ساپورت)

    من خودم هیچ مشکلی با این تیپ زدنا ندارم چون خودمم هم تیپ پارچه ای میزنم هم تیپ تنگ و تیر- حالا سوال من ایجاست که این طرز حجاب میتونه مشکلی به وجود بیاره یکم میترسم – شایدم من یکم حساسم لطفا و خواهشا راهنماییم کنید

    در ضمن هنوز هیچی معلوم نیست خیلی دوسش دارم – حتی تو همین گذر ایام عاشقی که گذشت دو تا دفتر حرفا و دل نوشته ها و اس مس های عاشقونه براش نوشتم که تابهش رسیدم همشو با عشق بهش تقدیم کنم حتی برای ده بیست سال بعد از به هم رسیدنمون کلی برنامه دارم که اینجا جاش نمیشه-

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز شما باید ایشون رو در وهله اول همینطور بپذیرید چون ممکنه ایشون در آینده تغییر نکنه … در تا وقتی که شرایط ازدواج رو مهیا نکردید و پاپیش نذاشتید نمیتونید در مورد رفتار و اخلاق طرف مقابل نظری بدید .. بعدا میتونید در این مورد صحبت کنید ولی انتظار معجزه نداشته باشید
      پس رکن اول در ازدواج علاوه بر نوشتن جملات عاشقانه داشتن استقلال مالیه

      پاسخ دادن
  53. مینا
    مینا می گوید:

    سلام خسته نباشید.من دختری ۲۸ ساله ام و خواستگاری دارم که ۳۵ سالشونه و از نظر اخلاق به دلم نشسته.هم دست و دل باز هم عاقل هم راستگو..اما فقط دو مورد هست که من راجع یهش مرددم.اول اینکه آیا اختلاف سنی زیاد نیست بینمون؟و اینکه ایشون دیپلم دارن و من همیشه برام مدرک مهم بوده اما خب شعور به تنهایی به مدرک ربطی نداره اما خب فکرم خیلی درگیره.لطفا کمکم کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      پس دوران شناخت و نامزدی رو بگذرونید و شناخت بیشتری از ایشون بدست بیارید ولی فراموش نکنید اگر معیار شما مدرک تحصیلی بوده در آینده میتونه برای شما ایجاد تنش کنه
      ولی دوران شناخت خودتون رو با یک مشاوره حضوری شروع کنید

      واقعیت این است که تفاوت تحصیلی، به معنای تفاوت در سبک فکر کردن، بینش و شیوه استدلال کردن است. اینجا منظور ما تفاوت تحصیلی بین فردی است که دانشگاه رفته و فردی که دانشگاه نرفته است. شاگرد تنبل های دانشگاه که فقط مدرک دارند و بار علمی کسب نکرده اند را هم از دایره صحبت مان کنار می گذاریم و کاری به زنان فوق لیسانس و مردان فوق دیپلم و… نداریم. بنابراین، بحث ما منحصر می شود به زنان دانشگاه رفته و مردان دانشگاه نرفته. جایی که درست تفاوت از آنجا شروع می شود.
      مهم ترین مشخصه دانشگاه رفتن و تحصیلات آکادمیک داشتن این است که افراد در زمان تحصیل در دانشگاه یاد می گیرند که طور دیگری به مسائل نگاه کنند، تحلیل متفاوتی داشته باشند و با جمع آوری اطلاعات درباره موضوعات مختلف بتوانند جامع نگرتر، با بصیرت تر و دقیق تر با هر مساله ای برخورد کنند. در واقع این هدف دانشگاه است و نمی توانید انتظار داشته باشید که یک فرد دانشگاه رفته این بینش را نداشته باشد. ممکن است میزان بهره مندی افراد از این بینش فرق کند اما در همه آن ها زمینه های آن وجود دارد.
      فرد دانشگاه رفته به دلیل ارتباط با اساتید و افرادی در سطوح بالاتر، جامعه مخاطبی متفاوت از دیگران دارد. در واقع دانشگاه رفتن فقط تحصیل کردن نیست، بلکه آموختن یک سبک زندگی جدید است. به همین دلیل در بسیاری موارد تفاوت فرهنگی کسی که دانشگاه رفته با فردی که دانشگاه نرفته محسوس است.
      این قضیه حتی در یک خانواده هم به چشم می خورد و دختر یا پسری که تنها دانشگاه رفته خانواده شان هستند، معمولا با خانواده دچار شکاف فرهنگی می شوند و مدتی بعد، سعی می کنند در چهارچوب های مجاز خانوادگی، سبک فکری و فرهنگی خانواده را بالا ببرند.

      آنچه که بین یک مرد دانشگاه نرفته با زن دانشگاه رفته نزدیکی فکری ایجاد می کند، میزان میل به پیشرفت است. اگر مرد تمایل زیادی به پیشرفت داشته باشد، هیچ وقت فاصله تحصیلی احساس نمی شود. کما این که دختران دانشگاه رفته ای که تمایلی به پیشرفت ندارند و در واقع شخصیت شان قبل و بعد از دانشگاه تفاوتی نداشته است، با همسران دانشگاه نرفته خود به مشکلی بر نمی خورند

      اختلاف تحصیلی زمین گیرتان می کند!
      از این گذشته، دانشگاه یک محیط اجتماعی و علمی است که در آن امکان بازخورد افکار، تعامل و حتی ابراز وجود زیاد است. بنابراین کسی که وارد دانشگاه می شود، معمولا اعتماد به نفس بالاتری دارد، بیشتر تمایل به ابراز وجود در او دیده می شود و میل به تعامل، بیان نظرات و آپدیت کردن مکرر عقاید خود و پیشرفت در جنبه های اجتماعی زندگی را حفظ می کند.
      در این شرایط اگر ازدواج با فردی صورت بگیرد که این خصوصیات اخلاقی را ندارد، زندگی دچار رکود می شود و دو طرف احساس نارضایتی می کنند. زن تحصیل کرده حس می کند همسرش تمایلی به پیشرفت خود و او ندارد و مرد دانشگاه نرفته فکر می کند همسرش زیادی شلوغ می کند و ادای دانشگاه رفته ها را در می آورد! در صورتی که این تفاوت در سبک فکری و زندگی است که در دانشگاه آموخته شده، حتی اگر خود فرد متوجه نباشد.

      شاید عده ای اینجا جبهه بگیرند که دانشگاه خوب نیست چون در نگرش های سنتی فرد تحول ایجاد می کند. در صورتی که باز باید تاکید کنیم دانشگاه به شما شیوه فکر کردن و تحلیل کردن متفاوتی می دهد به طوری که همه رفتارهای خود، خانواده و جامعه را یک بار دیگر بازنگری می کنید. ممکن است کسی در این باز نگری مجددا به ارزش های خانوادگی اش تاکید کند و با چشم بازتری آنها را بپذیرد و به آن عمل کند (یعنی با بینش به سبک پیشین زندگی اش ادامه دهد) یا تصمیم بگیرد برخی موارد را تغییر دهد. این مساله فرد به فرد متفاوت است.

      آیا استثنایی هم وجود دارد؟
      بله که وجود دارد! خیلی از مردان هستند که اگرچه تحصیلات دانشگاهی ندارند اما مرتب سعی می کنند به روز باشند، اطلاعات علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود را بالا ببرند، مطالعه گسترده داشته باشند، تحلیل های مختلف را بشنوند، نظرات مختلف را بدانند و با بینش موضع خود را نسبت به هر چیزی مشخص کنند.
      در واقع آنچه که بین یک مرد دانشگاه نرفته با زن دانشگاه رفته نزدیکی فکری ایجاد می کند، میزان میل به پیشرفت است. اگر مرد تمایل زیادی به پیشرفت داشته باشد، هیچ وقت فاصله تحصیلی احساس نمی شود. کما این که دختران دانشگاه رفته ای که تمایلی به پیشرفت ندارند و در واقع شخصیت شان قبل و بعد از دانشگاه تفاوتی نداشته است، با همسران دانشگاه نرفته خود به مشکلی بر نمی خورند.
      بنابراین پاشنه آشیل این تفاوت سطح تحصیلی در میل به پیشرفت، اعتماد به نفس و میزان ابراز وجود است و اگر این سه مورد در زوج ها نزدیک به هم باشد، دانشگاه رفتن یا نرفتن مشکلی ایجاد نمی کند.

      عشق شما و همسرتان را به هم نزدیک می کند اما به هیچ عنوان باعث نمی شود نیاز به همفکر و هم صحبت و هم پایی را که سبک فکری شما را می فهمد و شما را با صرف کمترین انرژی درک می کند، کمرنگ کند

      اختلاف تحصیلی زمین گیرتان می کند!
      آیا عشق کافی است؟
      خیلی ها فکر می کنند عشق و تعهد باعث نادیده گرفتن تفاوت تحصیلی می شود اما باید بگوییم که عشق شما و همسرتان را به هم نزدیک می کند اما به هیچ عنوان باعث نمی شود نیاز به همفکر و هم صحبت و هم پایی را که سبک فکری شما را می فهمد و شما را با صرف کمترین انرژی درک می کند، کمرنگ کند.
      در واقع وقتی احساس کنید با همه عشقی که به همسرتان دارید، نمی توانید در کنار او پیشرفت کنید، یا نمی توانید حرف ها و استدلال هایتان را به سادگی با او در میان بگذارید، اگر حس کنید سبک فکری همسرتان ساده و خطی است و شما خیلی دقیق تر و جامع تر از او دنیا را می بینید، عشق کم کم زمین گیر می شود و بین شما و همسرتان فاصله می افتد. و این مساله در مرد و زن یکسان است.
      اگر برای این ادعا شاهدی می خواهید، کافیست یک نگاه به دور و برتان بیندازید. حتی در نظرات مربوط به سوال نظرسنجی هم نمونه هایی از این دست به چشم می خورد. به طور مثال کاربری به نام jsatare نوشته اند:

      «من خودم جز آدم هایی هستم که با شوهرم خیلی تفاوت سطح داریم ایشون استاد دانشگاه هستند و بنده دیپلم هستم واین را متذکر بشم که ایشون موقع ازدواج با بنده فوق دیپلم بودند ولی بعد از ازدواج تصمیم گرفتند که ادامه تحصیل بدهند ومن هم همراه او بوده ام تاالان هم خدارو شکر مشکل خاصی نداشته ایم ولی من هم بعد ۱۵ سال تازه امسال تصمیم به ادامه تحصیل گرفته ام چون کم کم احساس میکنم که فاصله مان زیاد شده همسرم در ظاهر چیزی رو بروز نمی ده ولی احساس خانم ها خیلی بالاست احساسم چیز دیگری به من می گه.»

      به نظر می رسد زندگی این کاربر عزیز، نمونه یک زندگی عاشقانه باشد که بالاخره دو طرف به این نتیجه می رسند برای سرزنده نگه داشتن عشقشان فقط عاشق بودن کافی نیست و باید فاکتورهای دیگری هم برای نزدیکی بیشتر زن و شوهر وجود داشته باشد و آن درک متقابل، نزدیکی فکری و احساسات مشترک نسبت به موضوعات یکسان است.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  54. ياسي
    ياسي می گوید:

    سلام
    من با پسری ۲ سال دوست هستم و الان میخواهم باهاش ازدواج کنم و اون هم میخواد ولی به خاطره یه سری مسایل از من ناامید شده و با من مخالفت میکند ولی من خیلی دوستش دارم و میخواهم باهاش ازدواج کنم و متقاعدش کنم .لطفا منو راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      عشق علاوه بر اینکه کاملا قلبی و احساسی است، دلیل منطقی نیز می طلبد. برای عاشق بودن علاوه بر خوب بودن، باید درک بالایی هم داشته باشید تا نیازهای معشوق را تشخیص دهید و در زمان مناسب به آنها رسیدگی کنید. عشق مراقبت می خواهد. اما هستند کارهای ساده ای که باعث ایجاد علاقه در دل طرف مقابل می شوند.

      ۱٫ هرگز به مردان بیش از آنچه آنها به شما توجه می کنند، توجه نکنید

      برای اینکه بتوانید عشق و محبت یک مرد را برای همیشه برای خود داشته باشید مستلزم این است که شما هم از او عشق دریافت کنید. بسیاری از زنان تصور می کنند هر چه بیشتر به یک مرد توجه کنند و نیازهای کوچک و بزرگ او را برآورده کنند، بیشتر در دل او جای خواهند داشت. از آنجا که این کار را بیشتر جامعه زنان در دنیا انجام می دهند، زنان تصور می کنند این مسیر درست است و تخت‌گاز به سمت انتهایی که نمی دانند چیست می تازند. اما هر چه بیشتر در عمق این روش می روند، بیشتر آسیب‌پذیر می شوند و کمتر عشق دریافت می کنند.

      مردها وقتی بیشتر از آنچه به شما می دهند از شما دریافت کنند، دلزده می شوند. خاموش می شوند و ممکن است روش رفتاری خود را تغییر دهند. هنگامی که یک مرد دایما با حجم زیادی توجه، نگرانی، کادو، علاقه، قربان‌صدقه، آماده بودن غذا و تمیز بودن خانه و …. مواجه می شود احساسش به شما عوض خواهد شد. او شما را همچون مادری می بیند که دایما مراقب فرزند خود است تا چیزی کم نداشته باشد. این همه توجه و زحمتی که شما می کشید هرگز به چشمش نخواهد آمد و نمی تواند برای آنها به شما عشق بیشتری بدهد.

      برخلاف تصور زنان، توجهات بیش از اندازه نه تنها باعث افزایش علاقه مردان به زنان نمی شود که درست برعکس، احساسات عاشقانه آنها را از بین می برد. مردها به واسطه قوی تر دانستن خود بیشتر دوست دارند دهنده باشند تا گیرنده. آنها می خواهند آنها باشند که نیازهای زن را تامین می کنند. وقتی زن همه کار را انجام دهد، مردها نقش خود را بسیار کمرنگ می بینند و تصور می کنند آن جذبه مردانه را ندارند و این باعث می شود تا زنی که این حس را در آنها به وجود آورده است را دوست نداشته باشند.

      ۲٫ اگر هنوز با هم ازدواج نکرده اید، به او خیلی اختیار ندهید

      بیشتر زنان وقتی وارد رابطه با مرد دلخواه خود می شوند، همه فکر و احساس خود را برای او سرمایه گذاری می کنند. همین باعث می شود تا هیچ گاه متوجه نشوند رابطه کنونی آنها در چه شرایطی قرار دارد و قرار است به کجا برسد. هر چه بیشتر در مورد رابطه خود با مردتان حرف بزنید، او را بیشتر از خود دور خواهید کرد.

      اگر این طور به رابطه نگاه کنید، راحت تر می توانید برای انتخاب گزینه های مختلف ذهن خود را باز بگذارید. به جای اینکه مرد خود را تهدید کنید یا با او اتمام‌حجت کنید که حتما این رابطه را به سرانجام برساند وگرنه شما به خواستگارتان جواب مثبت می دهید، چشمان خود را باز کنید تا مردان دیگر را نیز ببینید.

      ملاقات کردن با مردهای دیگر که طالب ازدواج با چشم هستند نه تنها بد نیست که برای آینده شما بهتر هم هست. می توانید از میان انسان های مختلف، فردی را انتخاب کنید که وافعا ارزشش را دارد. خود را به یک مرد و یک رابطه محدود نکنید تا او نیز اگر نخواست تعهدی را قبول کند، شما سرخورده شوید.

      ۳٫ برای او غذا درست نکنید، برایش کادو نخرید و هزینه رستوران و تفریحات را پرداخت نکنید

      بله، این کار به نظر بسیار غیرمنصفانه است اما کسی که هزینه رستوران و … را پرداخت می کند باید میان دوستی و وقت گذرانی با یک دوست معمولی و قرار گذاشتن با یک زن را فرق بگذارد. اگر مرد از اینکه همیشه هزینه ها را او پرداخت می کند به شما شکایت کرد، به او بگویید برایتان مهم نیست او خرج های سنگین انجام دهد، شما فقط دوست دارید در کنار او باشید و می توان این با هم بودن را بدون هزینه پول هم انجام داد. به طور مثال، با هم در خیابان یا فضای سبز قدم بزنید، به کتابخانه بروید، پیک نیک بروید و … کارهای زیادی وجود دارند که با صرف کمترین هزینه می توان لحظه های شادی را رقم زد.

      اما مراقب باشید برای مثلا پیک نیک رفتن شما غذایی درست نکنید. از بیرون یک خوراکی ساده و ارزان بگیرید و در کنار هم در پارک آن را میل کنید و از بودن در کنار هم لذت ببرید. اگر بی جهت به یک مرد هدیه بدهید در واقع همه توجه و انرژی خود را برای او صرف کرده اید. این معنای خوبی ندارد. در این حالت بیش از اندازه توجه نشان داده اید. این از حس های مردانه ای است که در وجود زنان است هست. این مساله برخلاف تصور شما اصلا برای یک مرد جالب نیست.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  55. دوستت دارم خدا
    دوستت دارم خدا می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    دو روز قبل یکی از دوستان منو برای برادرش خواستگاری کرد مشکلی که هست چیزهایی که من از گذشته ایشون میدونم ایشون یه مرتبه عقد کردند و جدا شدند خودشون میگن همسر قبلیشون سه بار ازدواج کرده بودند و ایشون نمیدونستند البته گفتند که اگه لازم باشه آدرس رو میدن که برای تحقیق مراجعه کنیم مشکل بعدی خانواده شون هستند که پدر و مادر ایشون با هم روابط صمیمانه ندارند و از همه بدتر چیزی هست که خواهر شون از دوران نوجوانی خواستگارم نقل کرده و آزارم میده اینکه این آقا در دوران نوجوانی یک بار به خواهرشون پیشنهاد روابط جنسی دادند البته رابطه ای نداشتند تنها یه پیشنهاد بوده.ایشون الان شخصیت مذهبی دارند و مقید به نماز و روزه هستند. منم دختری پایبند به اصول اخلاقی هستم و هرگز با پسری دوست نبودم. چیزی که من از گذشته ایشون میدونم آذارم میده.نمیدونم چه تصمیمی باید گرفت لطفا منو راهنمایی کنید و اینکه آیا باید با فراهم کردن رابطه صمیمانه ازشون این مشکلات را بپرسم یا خیر
    سپاسگزارم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر علاقه ای به ادامه دادن ندارید بهتره رابطه همین جا کات بشه و گرنه باید در دوران نامزدی از هم شناخت پیدا کنید که باید حداقل ۹ ماه باشه و مشاوره ای حضوری داشته باشید تا بتونید به مرحله ای برسید که با قاطعیت نظرتون رو اعلام کنید چون پرسیدن شما تغییر در ماهیت این ذهنیت به وجود نمیاره در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  56. رهگذر
    رهگذر می گوید:

    سلام
    من پسری ۲۶ ساله ام. فوق تموم کردم و میخوام برا دکتری برم خارج از کشور ولی فشار جنسی روم خیلی فشار میاره. میخوام ازدواج کنم. از دخترهای مذهبی بیشتر میخوام که مطمئنم تا حالا رابطه ای نداشتن و میتونه به من وفادار باشه. اخیراً رفتم خواستگاری یکی ۲۱ ساله دختره از هم لحاظ از نظرم خوبه ولی ظاهرش به دلم ننشست (البته هیچگونه آرایشی نکرده بود). نمیدونم شاید به گفته خونوادم دفعا اول بوده و باید بیشتر برم. ولی خودم شخصاً با یه روانشناس معروف و مجرب در میان گذاشتم ایشون گفتن اگه در لحظه اول به دلت ننشسته اصلاً دیگه طرفش نرو و ولش کن این مورد رو.
    به نظرتون باید چیکار کنم؟
    حرف ایشون رو گوش کنم و برم سراغ کیس بعدیم؟
    یا نه برم چند بار دیگه باهاش صحبت کنم شاید به دل نشست؟
    ممنون

    پاسخ دادن
    • نازنین
      نازنین می گوید:

      منم دقیقا مشکل این اقا رو دارم همه شرایطش خوبه خواستگارم فقط به دلم نمیشینه.البته این الیش نیست تاحالا هیچ خواستگاری به دل ننشسته ولی چون سنم داره بالا میره و۲۶ سالمه وخونواده میخوان که باتاین ازدواج کنم میترسم رد کنم ودیگه کیس مناسبی پیدا نشه.واقعا موندم چیکار کنم.

      پاسخ دادن
      • مشاور
        مشاور می گوید:

        قدم اول و مهم در ازدواج به دل نشستنه پس اگر چنین اتفاقی نیفتاده دلیلی برای ادامه دادن وجود نداره …
        اینکه شما از این میترسید که خواستگار نداشته باشید نوجیح مناسبی برای ازدواج کردن بدون عشق و علاقه واقعی نیست
        پس خودتون رو سرگردان چنین تصوراتی نکنید

        پاسخ دادن
  57. رهگذر
    رهگذر می گوید:

    سلام
    من پسری ۲۶ ساله ام. فوق تموم کردم و میخوام برا دکتری برم خارج از کشور ولی فشار جنسی روم خیلی فشار میاره. میخوام ازدواج کنم. از دخترهای مذهبی بیشتر میخوام که مطمئنم تا حالا رابطه ای نداشتن و میتونه به من وفادار باشه. اخیراً رفتم خواستگاری یکی دختره از هم لحاظ از نظرم خوبه ولی ظاهرش به دلم ننشست. نمیدونم شاید به گفته خونوادم دفعا اول بوده و باید بیشتر برم. ولی خودم شخصاً با یه روانشناس معروف و مجرب در میان گذاشتم ایشون گفتن اگه در لحظه اول به دلت ننشسته اصلاً دیگه طرفش نرو و ولش کن این مورد رو.
    به نظرتون باید چیکار کنم؟
    حرف ایشون رو گوش کنم و برم سراغ کیس بعدیم؟
    یا نه برم چند بار دیگه باهاش صحبت کنم شاید به دل نشست؟
    ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      قدم اول در ازدواج به دل نشستنه پس وقتی چنین اتفاقی نیفتاده دلیلی برای ادامه ندارید چون ادامه دادن مساوی با تحریک احساسات طرف مقابل و وابستگیه و به نوعی خیانت به این فرد
      پس در این مورد دنبال مورد بعدی برید

      پاسخ دادن
  58. کیانا
    کیانا می گوید:

    با سلام و خداقوت. دختری هستم ۲۳ساله،لیسانس،مجرد،فرزندسوم ودختر اول خانواده. والدینم از کودکی تا امروز اختلاف داشتن و دارند. درکل تو میدون جنگ بزرگ شدم،به یر درس خواندن هیچ تفریحی نداشتم،افقط مدرسه و دانشگاه تنها جاهایی هستن که من رفتم.دوست صمیمی ندارم.همیشه هم تو خونه ام. اجازه بیرون رفتن ندارم.خاستگاران زیادی از فامیل و آشنا وهمسایه داشتم اما بامشاهده زندگی والدین و اطرافیان به همه جواب رد دادم.درحال حاضرشخصی۳۱ ساله مجرد استاد دانشگاهم هستن مدت ۱ ساله که ازمن خاستگاری کردن ۲بار جواب رد دادم به خاطر مخالفت پدرم.ظاهرا علاقه دارن به من و خودم بی میل نیستم اما مشکلم اینه که حس میکنم در زندگی با ایشون همیشه باید تلاش کنم بهترین باشم یعنی نمیتونم خودم باشم.و خاستگار دیگرم که از دوستان قدیمی خانوادگی هستن ۲۳ ساله دانشجو. والدینم موافق اند احساس خاصی ندارم بهش.درکل عقلم میگه فرد۲۳ ساله چون نسبت به پدرومادرم ووضعیت زندگی شناخت دارن و اینکه خودم فکر میکنم میتونم با ایشون راحت باشم و بااستقلال به خواسته هام برسم اما احساس و دلم میگه شخص ۳۱ ساله و من باید به خاطر موقعیت اجتماعی و مسایل دیگه از بسیاری از خواسته هام دست بکشم.
    در مورد خودم هم دختری محجوب مودب باهوش و مظلوم هستم این صفات رو اطرافیان به من نسبت دادند و همه هم در مورد من چنین فکری دارند.
    ممنون میشم راهنمایی کنید چون واقعا سر دوراهی بدی گیر کردم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز برای ازدواج معیارهایی مورد نظر شما باید باشه به باور تمام روان شناسان و مشاوران خانواده در انتخاب همسر باید ۴«میم» مهم در نظر گرفته شود که در ادامه این ۴ «میم» را مطرح و درباره هریک از آنها توضیحاتی ارائه خواهیم کرد.

      میم اول:مشاهده

      مشاهده یعنی این که برای انتخاب همسر خوب مشاهده کنید، ظاهر و قیافه طرف مقابل را بررسی کنید، شکل و حرکات، شیوه گفتار و رفتار ظاهری او را به عنوان شرط اول بپذیرید زیرا بارها دیده ام و شنیده ام که زن و شوهری جوان به مرکز مشاوره ای مراجعه کرده اند و به طور مثال شوهری بعد از چندین ماه زندگی مشترک گفته است:من زن قد بلند می خواستم و خانمم قدش کوتاه است یا اندازه بینی و فرم دندان های او مطابق سلیقه من نیست یا خانمی گفته است که شوهرم نمی تواند در جمع صحبت کند، خوب لباس نمی پوشد و از این قبیل نظرها، بنابراین افراد در جلسات خواستگاری تا حدی که اسلام اجازه داده است باید مشخصات ظاهری و رفتاری طرف مقابل را ببینند و بپسندند.

      میم دوم:مصاحبه

      مصاحبه یعنی این که ۲ نفر باید خوب با هم صحبت کنند و درباره نکات مثبت و منفی یکدیگر و مسائل مهمی که در تاریخچه زندگی هر کدام وجود دارد، از یکدیگر سوال کنند. بیماری های خاص، محل سکونت، آینده و این که می خواهند کار کنند یا شغل شان چه باشد، نحوه تربیت فرزندان و درباره مسائل دیگری که ممکن است پیش بیاید صحبت کنند و در چندین جلسه خواستگاری و با اطلاع و نظارت خانواده ها، دختر و پسر با هم دیدار و گفت و گو داشته باشند تا نسبت به هم شناخت بیشتری پیدا کنند.

      میم سوم:مکاشفه

      مکاشفه یعنی دختر یا پسر به قصد تحقیق و بررسی از زندگی اجتماعی طرف مقابل پرسش کنند از مدرسه، محل کار، محل سکونت، دانشگاه و… تا ببینند وجهه اجتماعی او چگونه است. برخوردش با مردم در اجتماع چطوری است. مثلا فردی که با هیچ فردی ارتباط ندارد و دوست صمیمی هم ندارد شاید دچار بدبینی باشد یا اختلالات دیگر که بهتر است همان ابتدا با پرسیدن از افراد مختلف چهره اجتماعی او بهتر شناخته شود.

      میم چهارم:مشاوره

      باید پذیرفت که امروزه دیگر اهمیت مشورت کردن و مشاوره های قبل از ازدواج بر هیچ فردی پنهان نیست. علاوه بر مشورت با بزرگ ترها و استفاده از تجربه آنها باید بدانید که در جلسات مشاوره بر اساس تخصص، تبحر و تجربه مشاور ۲ نفر با هم مقایسه می شوند تا مشخص شود میان شان تا چه حد و چه میزان سازگاری وجود دارد و تناسب زندگی این ۲ با هم چقدر است و بر همین اساس هر ۲ مورد سنجش مشاور قرار می گیرند و چون مشاور یک فرد بی طرف است می توان روی اظهار نظر او حساب کرد و تایید یا عدم تایید او را به حساب مخالفت های بی جای بعضی اطرافیان نگذاشت.

      مسائلی که باید در جلسه خواستگاری درباره آنها صحبت کنید

      به نظر می رسد که میم های دوم و سوم یعنی مصاحبه و مکاشفه، احتیاج به توضیح بیشتری دارند تا به شما برای انتخاب بهتر کمک شایان تر و واضح تری داشته باشد. ایسنا درباره صحبت دختر و پسر در جلسه خواستگاری می نویسد:جلسه اول خواستگاری باید کوتاه برگزار شود و ۳ بحث مهم را باید دختر و پسر -و در درجه اول پسر- مطرح کنند اما اگر پسر صحبتی در این ۳ زمینه نکرد، دختر باید پیش دستی کند. ۱- معرفی شفاف یکدیگر که باید نکات خاص و اساسی را بیان کنند. ۲- نقطه های عطف زندگی که از نظر طرف مقابل مهم است، مطرح شود. ۳- صداقت و صمیمیت در زندگی از نظر دو طرف تشریح شود.

      شباهت جلسه خواستگاری و نردبان

      جلسات خواستگاری به عنوان یک نردبان عمل می کند یعنی هر پله، مقدمه رفتن به پله بالاتر است. پس چه بهتر که با اطمینان و قدم هایی محکم هر پله را طی کنیم تا خطر سقوط به صفر برسد و صعودی موفق داشته باشیم. موضوعات قابل طرح در گفتگوهای قبل از مراسم عقد مختلف است؛ زیرا افراد عقیده ها، آرمان ها، هدفها و خواسته های گوناگون دارند. البته بعضی از مسائل و موضوعات عمومی است و ضرورت دارد جوانان قبل از ازدواج، برای آگاهی یافتن از ویژگی های جسمانی، روانی و اخلاقی یکدیگر درباره آنها با یکدیگر به گفت و گو بنشینند؛ بنابراین در این جلسات به صورت کلی می توان درباره مسائلی که در ادامه مطرح می شود، گفت و گو کرد.

      ۱-خط مشی کلی زندگی آینده: مراد تبیین مبنای زندگی آینده است برای مثال جوان متدین می خواهد زندگی اش بر اساس قوانین اسلام بنا شود. در این جا باید از میزان پای بندی طرف مقابل به ارزش های دینی و اخلاقی سوال شود.

      ۲-اهداف زندگی: یعنی هدف هایی که هر یک قصد دارند در زندگی آینده شان دنبال کنند، هدفها و آرمان های علمی و تحصیلی، اجتماعی، شغلی و…؛ برای مثال تا چه اندازه به ادامه تحصیل علاقه مند است و مشکلات تحصیل را تحمل می کند. شغل مناسب و مورد علاقه اش چیست؟ جایگاه اجتماعی را دارای چه اهمیتی می داند؟ از نظر اقتصادی و مالی به چه سطحی می اندیشد و حداقل و حداکثر برای او چقدر است؟

      ۳-چگونگی رابطه با خانواده و بستگان: برای مثال به چه اندازه به رفت و آمد با اقوام و خویشان و نیز دوستان اهمیت می دهید و بر آن اصرار می ورزید؟ به آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی رفتار با بستگان چقدر پایبندید؟

      ۴-خواست ها و انتظارات ۲طرف از یکدیگر

      ۵- شیوه تربیت فرزندان در آینده

      ۶-نقص های جسمانی و بیماری های مزمن احتمالی یکدیگر

      آشنایی با روش های تحقیق

      همچنین بهتر است در ادامه به مرور نکاتی کوتاه درباره روش های تحقیق هم اشاره شود تا به شما برای توجه بیشتر به میم سوم یعنی مکاشفه کمک کند.

      ۱-بررسی خصوصیات خویشاوندان: برخی ویژگیها و صفات مانند شرافت خانوادگی در یک فامیل و خانواده، گسترده و همگانی است. این معیار، راهنما و راهگشای خوبی در امر تحقیق است. می توان با بررسی ویژگی های خویشان به این نتیجه رسید که این صفت در فرد مورد نظر نیز وجود دارد یا نه.

      ۲- تحقیق از آشنایان: بستگان شخص از روحیات، اخلاق و کردار او باخبرند. می توان درباره فرد مورد نظر از آنان تحقیق کرد. البته باید متوجه بود که خویشان، مصلحت اندیشی نکنند.

      ۳- تحقیق از دوستان: دوستان نزدیک فرد که مدتی با او در تماس و معاشرت و دوستی بوده اند ف موارد خوبی برای تحقیق اند به این دلیل که دوستی محصول همرنگی و تفاهم است. معمولا ًافراد درستکار و صالح با افراد ناشایست و بی بندوبار و ولگرد طرح دوستی نمی ریزند. در واقع دوستان هر فردی تا حدی منعکس کننده روحیات او هستند.

      ۴- تحقیق از محل کار یا تحصیل: این افراد ممکن است مطالبی درباره شخص مورد نظر بدانند که حتی خویشان و دوستان نزدیک او ندانند. این روش تحقیق از ۲ روش پیش بهتر است. از این طریق ما قادر به شناخت فرد در زمینه هایی هستیم مانند:نحوه برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاری و سازش با دیگران و پایبندی به اعتقادات دینی.

      ۵- تحقیق از همسایگان: با تحقیق در محل کار و تحصیل می توان به شناختی از فرد و روحیات او دست یافت، اما با تحقیق در محل زندگانی او، امکان شناخت خانواده وی نیز میسر می شود.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز س برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است. در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند. در اواخر سنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند. گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است، ولی برای یک ازدواج موفق، آمادگی زیستی، روانی، مادی و اجتماعی لازم است. به همین جهت، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.

      در صورت داشتن ازدواج زودهنگام، بهتر است داشتن فرزند تا پس از ۲۰ سالگی به تعویق بیفتد. برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند.

      ۲۱۷۶۶۵۳۴۹۱.jpg

      معیارهای یک ازدواج موفق چیست ؟

      انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات فرد در زندگی است، زیرا می تواند آینده فرد را رقم بزند. تشکیل خانواده سالم، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری به تفکر منطقی و تلاش و کوشش نیازمند است. جوان می بایستی بر اساس معیارهای اصولی، منطقی همسر آینده خود را شناسایی و انتخاب نماید و آنگاه به انجام پیوند زناشویی اقدام کند. بصورت کلی اصالت خانوادگی به عنوان اساسی ترین معیار انتخاب همسر شناخته می شود. ایمان، اخلاق نیکو و روان سالم، و تناسب زوجین در ویژگیهای ظاهری، سنی، تحصیلی، فرهنگی، تربیتی و اعتقادی از موارد اساسی در انتخاب همسر است

      در زیر به چند عامل برای یک ازدواج موفق اشاره می شود:

      سلامت جسمی و روانی

      انسان سالم، خانواده سالم ایجاد می کند. برخی از بیماریها ممکن است تهدیدی جدی برای سلامت انسان و همسر آینده او باشد. در این زمینه مراجعه به مراکز درمانی برای تشخیص و درمان زودرس و مشاوره قبل از ازدواج در مراکز مشاوره وزارت بهداشت توصیه می گردد.

      منبع درآمد و شغل مناسب

      برای یک ازدواج موفق و زندگی سعادتمند، مسأله شغل می بایستی جدی گرفته شود. با داشتن کار و شغل، عشق و محبت زوجین در منزل رونق و تداوم می یابد.

      با وجودیکه داشتن شغل و درآمد لازمه خوشبختی خانواده است، باید توجه داشت که امکانات مالی به تنهایی نمی تواند حل کننده همه مشکلات یک خانواده و متضمن خوشبختی باشد و اهمیت آن تنها بایستی در کنار سایر عوامل ارزیابی شود

      ۳۶۳۶۶۴۰۷۶۵.jpg

      داشتن نیت و اراده برای تشکیل خانواده

      هر یک از زوجین باید با دید باز و با رضایت خود اقدام به تشکیل خانواده نمایند. ازدواج نباید به عنوان راه حلی برای دوری از مشکلات خانوادگی جوان در خانواده در نظر گرفته شود، بلکه ازدواج زمانی موفق خواهد بود که با هدف تشکیل خانواده و تعالی روحی زوجین درنظر گرفته شود. با وجودیکه والدین در راهنمایی جوانان در انتخاب همسر نقش تعیین کننده ای دارند، این نقش باید به صورت مشاوره ای باشد و نباید بصورت تحمیلی و سلب اختیار جوان در تعیین شریک زندگی آینده اش باشد

      سن مناسب و اختلاف سنی مناسب برای ازدواج

      همانگونه که گفته شد، برای موفقیت در ازدواج، رعایت سن مناسب ازدواج بسیار مهم است. متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود

      مسئولیت پذیری و پاسخگویی به نیازهای جسمی روحی و عاطفی همسر

      زوجین باید متوجه باشند که با تشکیل خانواده، نقشهای جدیدی برای آنان بوجود می آید که می بایستی در مقابل آن مسئولیت پذیر باشند. زن و مرد متأهل نسبت به یکدیگر متعهد هستند و می بایستی با تمام وجود سعی در ایفای وظایف نمایند. یکی از اساسی ترین پایه های موفقیت یک زندگی زناشویی، شناخت دقیق نیازهای جسمی ، روحی و عاطفی همسر و تلاش مستمر و دائم در پاسخ به این نیازهاست . زوجین می بایستی در این جهت به یکدیگر کمک رسانند و مشوق و همکار یکدیگر باشند. همچنین لازم است تا از توقعات خارج از توانایی همسر اجتناب گردد. به عبارت دیگر زوجین باید تلاش کنند تا در کنار یکدیگر باشند و نه در مقابل هم.

      علاوه بر این، هر یک از زوجین می بایستی مسئولیت تنظیم خانواده را بپذیرند و تعداد فرزندان و فاصله مناسب تولد آنان را رعایت نمایند.

      یک عشق یک همسر

      این اصل متضمن دوام و خوشبختی یک خانواده است. وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد

      به همسر خود احترام بگذارید و گذشت داشته باشید

      زوجین می بایستی در همه حال و در هر شرایطی به همسر خود احترام بگذارند. نزدیکی زوجین هیچگاه حق توهین و تحقیر یکدیگر را به آنان نمی دهد. با اولین توهین به همسر، اولین گام برای فروریختن بنای خانواده برداشته شده است و اصالت خانواده زیر سؤال می رود. هیچ خطایی از طرف همسر، شما را محق به توهین به او نمی کند. گذشت لازمه هر رابطه طولانی مدت است. انسان در طول زندگی مرتکب خطاهایی می گردد و گذشت و راهنمایی دوستانه همسر، زمینه پیشگیری از وقوع مجدد آن خطا را فراهم می کند، احساس صمیمیت را تقویت می کند و زندگی را به کام زوجین شیرین می سازد

      ۲۸۴۳۹۴۲۴۰۳.jpg

      معنویات

      دین داری ، تقویت معنویات و توجه به دستورات مذهبی که به زیبایی در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به آن پرداخته شده است، همچون چراغی روشن در راه تعالی بشریت است. زوجین باید به تقویت معنویات در یکدیگر یاری رسانند و در این صورت است که عطر و طراوت ایمان، فضای خانوادگیشان را صفا می بخشد

      زمان مناسب بچه دار شدن

      توجه داشته باشید که از نظر جسمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی صلاح نیست که یک زوج بلافاصله پس از ازدواج بچه دار شوند و حداقل در دو سال اول زندگی می بایستی از یک روش های پیشگیری از بارداری استفاده نمود. بهترین سن حاملگی برای زن بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است. حاملگی پیش یا پس از این سنین، احتمال خطرات برای سلامتی جنین و مادر را می افزاید. همچنین فاصله کمتر از ۳ سال بین دو زایمان برای مادر و کودک، هر دو، خطرناک است. امروزه به دلایل متعددی بیش از دو حاملگی توصیه نمی شود.

      ۲۲۶۶۱۹۳۰۶۷.jpg

      هدف اصلی ازدواج و تشکیل خانواده چیست ؟

      متاسفانه %۸۰ ازدواجها از انگیزه های غلط و خود خواهانه نشات میگیرند تعدادی از انگیزه های ازدواج به شرح زیر است :
      ۱- فشار اطرافیان:

      تـاثیراتی است که دوستان،خانواده، جـامـعـه و حتی عقاید شما بر شما تحـــمیـــل مـی کنند. پیامی که مضمون آن اینچنین است: ”تو باید در یک رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشی و یا حتما ازدواج کنی، اگر رابــطه نداشته باشی و یا ازدواج نکرده باشی حتما عیبی در تـو وجــود دارد.” در جــامعه فـــشار زیادی به افراد مجرد تـحمـــیل میگردد اما دیگر زمان آن فرا رسیده است که آنها را بـه حـــــال خود رها کنیم و بیاموزیم که تجرد آنها را درک کــرده و ارج نـهـــیم.

      هر فردی مختار است مجرد بماند و یا ازدواج کند.
      ۲- رهایی از تنهایی و افسردگی:

      بسیاری از افراد تنها به این خاطر که تنها هستند( و یا از تنها ماندن هراس دارند) و یا مایوس میباشند تن به ازدواج میدهند. آنها تصور میکنند که ازدواج مشکل آنها را مرتفع میکند. اما در این شرایط معمولا فرد قادر به یک گزینش صحیح نمیباشد و احتمال آنکه فرد با شخص نامناسبی ازدواج کند زیاد است. یک انسان ناامید و تنها پس از ازدواج نیز تنها خواهد ماند. برخی افراد تا آن حد از لحاظ عاطفی تهی میباشند که امیدی به یک ازدواج موفق با هیچ فردی را احتمال نمیدهند. در نهایت نیز اینگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگیزی میشوند.
      ۳- عطش جنسی:

      برخی افراد آنقدر غرق در غرایض جنسی خود میبانشد که جز روابط جنسی به چیزی دیگری نمی اندیشند. آنها رابطه جنسی را به یک رابطه صمیمانه و دراز مدت ترجیح میدهند. این گونه افراد تنها بدنبال یک همخوابه میباشند تا یک همسر خوب. اینگونه ازدواجها نیز پس از مدتی به سردی گراییده و از هم میپاشد. این انگیزه معمولا در مردان مشاهده میشود و تعداد آنها هم کم نیست.
      ۴- گریختن از واقعیات زندگی خود:

      بسیاری از افراد ازدواج میکنند نه به این خاطر که شخص مناسبی را برای ازدواج یافته اند، بلکه به جهت آنکه عذری برای دوری گزیدن از مشکلات و واقعیات زندگی خود تراشیده باشند. زندگی اینگونه افراد عاری از شور و اشتیاق و هدف مشخص میباشد. اما جای آنکه راه حل را درون خودشان بیابند ازدواج کرده و تصور میکنند با ورود فرد دیگری در زندگیشان، زندگی آنها نیز از سکون و کسالت آوری بیرون خواهد آمد.

      ۳۴۸۴۵۴۲.jpg
      ۵- گریختن از رشد و بالندگی:

      اینگونه افراد تنها به این منظور ازدواج میکنند که فرد دیگری مسئولیت مراقبت از انها را به عهده گیرد. اینگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفی به شریک خود وابسته میشوند.

      اینگوه ازدواجها در موارد زیر نمود بیشتری دارند:
      • ازدواجهایی که اختلاف سنی فاحشی میان دو فرد وجود دارد.
      • در ازدواجهایی که اختلاف فاحشی در قدرت مالی و یا موفقیت شغلی دو فرد وجود دارد.
      • ازدواجهایی که مغایرت محسوسی در سبک زندگی دو فرد وجود دارد.
      ۶- احساس گناه:

      برخی افراد که پیش از ازدواج با فردی رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد میدهند به این خاطر که از ترک کردن شریک خود هراس دارند که پس از رفتن آنها چه بر سر شریکشان خواهد آمد. همچنین احساس گناه میکنند زیرا که تصور میکنند آنطور که باید و شاید رفتار پسندیده ای نسبت به شریک خود نداشته اند و یا متقابلا لطفهایی که شریکشان در حق آنها روا داشته را جبران نکرده اند. هنگامی که فرد از روی احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روی عشق واقعی تن به ازدواج با فردی دیگر میدهد ثمری جز ناکامی و نابودی هر دو فرد در پی نخواهد داشت.
      ۷- پر کردن خلاء احساسی و معنوی:

      اینگونه افراد دارای حس پوچی و بی ارزشی میباشند و میخواهند توسط فرد دیگری خلاء وجودی خود را به گونه ای پر کنند اما باید آگاه باشند که هر میزان هم که فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر کردن خلاء های زندگی آنها نمیباشد.
      ۸- پذیرش اجتماعی:

      جامعه به افراد مجرد به چشم یک انسان متهم مینگرد. این جمله را در درب ورودی بسیاری از رستورانها و یا مراکز دیگر زیاد دیده اید: ”ورود افراد مجرد ممنوع” و یا بسیار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمیاورند. بنابراین ازدواج انگیزه ای میگردد برای جوانان تا در جامعه مورد پذیرش قرار گیریند.
      ۹- تامین مخارج زندگی:

      اینگونه ازدواجها در زنان بیشتر به چشم میخورد که به منظور تامین نیازهایشان با مرد ثروتمندی تن به ازدواج میدهند.
      ۱۰- اعتماد بنفس پایین:

      برخی افراد با نخستین فردی که به آنان پیشنهاد ازدواج میدهد میپذیرند و ازدواج میکنند. اینگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پایینشان میپندارند قابل دوست داشتن نبوده و یا ارزش، زیبایی، محاسن و هنر کافی در خود سراغ ندارند که فردی شیفته آنان گردد. آنان از ترس آنکه نکند فرد دیگری آنان را نپسندد و شاید این آخرین فرصتی باشد که در زندگی برایشان ایجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج میدهند.(مانند دخترانی که خیلی زود ازدواج میکنند)
      ۱۱- اخذ تابعیت کشور دیگر:

      اینگونه افراد برای اخذ تابعیت کشور خاصی تن به ازدواج میدهند که یک ازدواج مصلحتی محسوب میگردد.

      ۵۸۴۵۳۴۳۵۴.jpg
      ۱۲- بی ارزش شمردن ارزش خود:

      اینگونه طرز تفکر در زنان به چشم میخورد. اینگونه زنان و یا دختران چنین میپندارند که وظیفه یک فرد تامین مخارج معیشتی و وظیفه یک زن تنها برآورده ساختن نیازهای جنسی مرد میباشد. آنها ارزش زن را در سطح یک همخوابه صرف میدانند. یکی از عللی که دختران جوان با مردان مسن ازدواج میکنند همین مسئله میباشد.
      به خاطر داشته باشید بسیاری از محققین سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند. معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود.

      بنابراین عجله نکنید و با دید گشوده شریک زندگی خود را برگزینید.

      همچنین سعی کنید پیش از بچه دار شدن حداقل ۲ سال از ازدواج شما گذشته باشد تا رابطه شما با فرد مقابل به ثبات مطمئنی رسیده باشد.

      پاسخ دادن
      • نازنین
        نازنین می گوید:

        باسلام.من ۲۶ سالمه خواستگار دارم که همه خانواده موافق هستند ولی خودم حس میکنم از ظاهرش خوشم نمیاد یعنی اون چیزی نیست که همیشه میخواستم میترسم قبول کنم و هیچوقت بهش حسی پیدا نکنم.از طرفی هم همه راضی به این ازدواج هستند چون شرایطش مناسبه.منم با شرایطش مشکلی ندارم فقط دوستش ندارم و میترسم بهش علاقه ای بهش پیدا نکنم…

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          دوست گرامی ظاهر یا به اصطلاح شکل و قیافه فرد می تواند از جهات مختلف مورد توجه طرف مقابل قرار گیرد. به طور کلی در این ارتباط، موارد و مسائلی همچون اندازه قد، رنگ چهره، رنگ چشم،رنگ موی سر، چاقی و لاغری و … معمولا مورد توجه شما و نزدیکان شما واقع می شود. واضح است که چهره باید به دل شما بنشیند نه اطرافیان اما اصولا توجه به ظاهر و قیافه فرد نمی تواند به عنوان معیار اصلی مطرح باشد. در واقع در مقایسه با ویژگی ها و خصیصه های فکری و اخلاقی و جاذبه های روانی، صرف قیافه فرد نمی تواند نقش جدی و تعیین کننده ای در ازدواج موفق و آرامش زندگی داشته باشد. چه بسیار دختران و پسرانی که با شیفتگی فوق العاده در برابر شکل ظاهر فرد مورد نظر و به دور از هرگونه اندیشه و تحقیق درباره ویژگی های اخلاقی و رفتاری وی، گرفتار در حصار هیجان ها و کشش های نفسانی، با اصرار و لجاجت فراوان و قبول تعهدات غیر معقولو خارج از توان بالفعل و بالقوه ازدواج می کنند و متاسفانه چند صباحی بعد از ازدواج و بعضا در همان دوران عقد و سال های اولیه زندگی به دلایل گوناگون که ریشه آن را می توان در عدم رضامندی درونی و ناخوشایندی روانی-جنسی جست و جو کرد، به دنبال ستیزها و قهرهای پی در پی .نابراین صرف ارزش نهادن به زیبایی چهره و جذابیت ظاهر نمی تواند ملاک و معیار چندان مهمی برای انتخاب همسر باشد، زیرا مقبولیت ظاهر نمی تواند تضمین گر آرامش روان و امنیت خاطر در زندگی مشترک گردد. چه بسیار زیبارویان که از نعمت جاذبه فکری، گیرایی کلام و خوشایندی رفتار برای همسر بی بهره اند.بنابراین پیشنهاد بنده به شما مراجعه به روانشناس و برسی ملاک هایتان و جلوگیری از وسواس است.
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

          پاسخ دادن
  59. الهام
    الهام می گوید:

    سلام من یه دوران عقد چندماهه داشتم و یه تصمیم اشتباه بود و اصلا دوسش نداشتم با شناخت از خودش و خونوادش بالاخره موفق به طلاق شدم الان یه آقایی اومده خواستگاریم و با شناختی که ازش پیدا کردم خیلی آدم موجهی هست و بهش علاقمند شدم ایشون هم منو خیلی دوست دارن قضیه عقد و جدایی رو همون ایتدا بهشون گفتم و با توجه به اینکه من هنوز دوشیزه هستم باهاش کنار اومدن اما جدیدا سوالاتی ذهنشو درگیر کرده که آیا معاشقه داشتین و از این دست سوالات …الان هم خیلی خیلی بهم ریخته..نمیدونم باید چیکار کنم ..میدونم که باز هم جزئیات بیشتری رو خواهد پرسید و بیشتر حالش بد میشه..رابطه ما هم خیلی خیلی کم و کوتاه بود…اما همین هم واسش سنگینه…به نظرتون چیکار کنم و درجواب سوالاش چی به جز حقیقت رو میتونم بگم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در این مورد شما تجربه شکست داشتید پس خوب در شناختش دقت کنید … تکرار این سوالات فقط نشان دهنده تعصبات و شکاک بودن این فرد هست که در آینده میتونه زمینه تنش برای زندگی مشترک باشه …پس خواهشا به دور از احساسات کورکننده درباره آینده خودتون تصمیم گیری کنید
      واقعیت رو برای ایشون گفتید پس امروز بهتر از هر کسی میتونید تصمیم گیری کنید این فرد همراه زندگی شماست یا خیر و قراره تا آخر عمر نقش یک بازرس و بازی کنه

      پاسخ دادن
  60. گندم
    گندم می گوید:

    سلام خسته نباشین. من دختری هستم ۲۸ ساله خواستگاری دارم ک از لحاظ طبقاتی دینی و اقتصادی خیلی تفاوت داریم. اما خود پسر شرایطش خوبه و روحیاتش با من نزدیکه. خودشم ب این فاصله طبقاتی واقفه اما میگه از نظر من مشکلی نیست.اما من میترسم ک نتونم با این شرایط کنار بیام و آینده به مشکل بخورم. ممنون میشم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با چنین تصوراتی مسلما” تحت تاثیر احساسات قرار دارید
      بی شک ازدواج بزرگ‏ترین و مهم‏ترین حادثه زندگى هر انسانی است و موفقیت یا شکست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. ازدواج و زندگى مشترک وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که روحیه‏ ها، غرایز و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزدیک باشد. در غیر این صورت، ریسمان وحدت و یگانگى به ضعف و سستى مى‏ گراید و سرانجام گسسته مى ‏شود.فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. فرهنگ به ‌معنای مجموعه آداب و رسوم، سنت‌ها، اخلاقیات، مراسم‌ها و… یک قوم و ملت است. از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند. حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.

      تفاوت در زمینه‌های فرهنگی بر اساس تحقیقات در ایران یکی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز در طلاق‌ها می‌باشد. ارزش‌های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم ، رفتار و سلوک و حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می‌تواند زمینه‌های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت به ویژه در کشور گسترده ما که در قالب یک فرهنگ و جامعه واحد، از خرده فرهنگ‌های متعدد (ترک، کرد، عرب و لر و…) برخوردار است، توجه به این امر در مجموعه ملاک‌های ازدواج اهمیت خاصی دارد و همانطور که اشاره شد تفاوت در آن‌ها زمینه‌ساز اختلاف‌ها است.

      تفاوت فرهنگی در بین همسران در دو سطح می تواند آسیب زا باشد.

      – سطح اول تفاوت فرهنگی در بین خانواده های همسران
      سطح اول تفاوت فرهنگی در بین خانواده های همسران است. موضوعی که منبع انواع اختلافات و سوء تفاهم می شود و خود را بیشتر در قالب اختلاف نظر در برگزاری مراسم مشترک، برخورد اجتماعی همسران و رعایت قوانین پیدا و پنهان خانوادگی نشان می دهد. این موضوع همواره ناخوشایند بوده و گاه تا پایان عمر همت همسران ، صرف تلاش برای کم رنگ کردن این تفاوت ها در بین دو خانواده و نیز در رابطه خودشان می شود.
      تناسب فرهنگی,تناسب فرهنگی در ازدواج ,تفاوت در زمینه‌های فرهنگی

      تشابه فرهنگی نقش مهم در موفقیت یک ازدواج

      – سطح دوم آسیب در میان همسران
      سطح دوم تفاوت فرهنگی ممکن است در بین خود همسران باشد. در واقع مشکلات در سطح دوم نسبت به مشکلات در سطح تفاوت فرهنگی خانوادگی بسیار عمیق تر بوده و خانواده را به راحتی به از هم پاشیدگی می کشاند.مشاورین ازدواج معتقدند که در حقیقت اختلاف فرهنگی خانواده ها در صورتی که زوج به یکدیگر علاقه داشته و از نظر فرهنگی شبیه باشند، مهارت آموزی آنان در مواجهه با خانواده همسران است، ولی اگر مشکل تفاوت فرهنگی بین خودشان هم باشد موضوع عملاً در اکثر موارد بی نتیجه خواهد ماند؛ چرا که هر کدام از زوج ها اعتقاد دارند که مشکل از دیگری است و فرد مقابل باید تغییر کند.

      باید گفت اگرچه فرهنگ به تنهایی نمی‌تواند در اختلاف سطح طبقات تاثیرگذار باشد و نمی‌توان با قاطعیت گفت که افراد از فرهنگ‌های مختلف نمی‌توانند با هم ازدواج کنند، اما بی‌تردید تشابه فرهنگی می‌تواند نقش مهمی در موفقیت یک ازدواج داشته باشد..

      به همین دلیل دختر و پسر باید تلاش کنند که خانواده‌هایشان از همه لحاظ بخصوص از لحاظ فرهنگی با هم سنخیت و تناسب داشته باشند، تا بهتر بتوانند یکدیگر را درک کنند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  61. حفیظ
    حفیظ می گوید:

    سلام خسته نباشید .از دختری خوشم اومده ولی شانزده سال بیشتر نداره خودم هم ۲۲ سالمه شرایط ازدواج رو هم دارم . می خوام بدونم نظرتون راجع به ازدواج با دختر ۱۸ ساله چیه ؟

    پاسخ دادن
  62. دوراهی
    دوراهی می گوید:

    با سلام و وقت بخیر
    دختری ۲۳ساله هستم خواتسگارانی داشتم که نشده الان خواستگاری دارم که شرایطش خوبه اما ۳۵سالشه تحصیلکرده و خانواده داره همه شرایطش خوبه اما سنش منو تو دوراهی قرار داده . حتی نمیتونم بگم بیان برای اشنایی.لطفا راهنمایی کنید که بیان یا نه؟چیکار باید بکنم
    ممنون از شما وراهنماییتون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      بیشتر منابع موجود در روانشناسی تفاوت سنی ۴ تا ۵ سال را مناسب دانسته اند و در برخی منابع ۵ تا ۷ سال نیز مناسب شمرده شده است. علاوه بر این، عامل مهم دیگری که در کنار سن و تفاوت سنی زوجین مطرح می شود بلوغ فکری و پختگی اجتماعی هر کدام از زوجین است.

      به طور کلی می توان گفت یک ازدواج مناسب عموماً ازدواجی است که در دهه سوم زندگی شخص صورت بگیرد و آقا از لحاظ سنی بزرگتر از خانم باشد و اختلاف سنی آنها بیش از ۷ سال نباشد، همچنین هر دو نفر به بلوغ جسمی و فکری رسیده باشند و از سلامت لازم برخوردار باشند. اما واقعیتی که وجود دارد این است که ممکن است همه اشخاص نتوانند چنین ازدواجی را داشته باشند و به خصوص ممکن است در روابطی قرار بگیرند که شرایط ازدواج و اختلاف سنی آنها از حالت نرمال و طبیعی خارج باشد.

      روانشناسان معتقدند رابطه زناشویی رابطه بسیار حساسی است و می تواند از مسائل مختلف بسیار تاثیر بپذیرد. یکی از این مسائل اختلاف سنی زیاد در کنار بلوغ فکری و پختگی پایین زوجین، می تواند باعثبه وجود آمدن مشکلات جدی و مهم در رابطه شده، به رابطه زناشویی آسیب وارد کرده و آن را از مسیر اصلی خود دور کند. از جمله مشکلات مهمی که ممکن است در اثر اختلاف سنی زیاد زوجین به وجود آید می توان به موارد زیر اشاره کرد:

      ۱. تغییر نقش: موذیانه ترین، آسیب رسان ترین و مهمترین مشکلی که به صورت تدریجی و ناآگاهانه ممکن است در ازدواج های با اختلاف سنی زیاد به وجود بیاید، تغییر نقش است که به دو صورت خود را نشان می دهد:

      الف. تغییر نقش همسری به نقش معلم شاگردی: این تغییر نقش زمانی صورت می گیرد که در طول مشکلات زندگی، همسر مسن تر به دلیل خامی و بی تجربگی همسر جوان تر، شروع به آموزش وی می کند و از روی عشق و محبت این کار را ادامه می دهد. البته لازم به ذکر است در زندگی، آموزش فردی توسط همسرش هیچ اشکالی ندارد و مشکل زمانی به وجود می آید که این موضوع به دفعات تکرار شود و همسر جوان تر برای حل هر مسئله ای، به همسر خود وابسته شود. عادت شدن این امر و مشاهده این موضوع که همسر جوان تر در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و مسائلی است که همسر مسن تر قبلاً آنها را طی کرده می تواند به خستگی، بی حوصلگی، عصبانیت و کم طاقت شدن همسر مسن تر بینجامد.

      ب. تغییر نقش همسری به نقش والد فرزندی: این تغییر نقش زمانی صورت می گیرد که همسر مسن تر ناخودآگاه و بدون اینکه متوجه باشد. نقش پدر یا مادر را بازی می کند. مشاهده اشتباهات همسر جوان تر و گوشزد کردن، سرزنش کردن و نصیحت کردن وی و بسیاری از رفتارهای والدی دیگر ممکن است به طور اتوماتیک وار در زندگی پیش بیاید. ادامه این رفتارها موجب تغییر نقش از همسر به نقش والد فرزندی می شود که در آن همسر مسن تر ناخودآگاه نقش والد و همسر جوان تر نقش فرزند را ایفا می کنند. حال اگر این فرزند(همسر جوان تر) فردی وابسته و دارای خودباوری پایین باشد این رابطه(والد فرزندی) تحکیم خواهد شد و وی از رشد و بلوغ باز خواهد ماند. اما اگر بالعکس این فرزند شخصیت وابسته نداشته باشد و برای خود حق استقلال را مسلم بداند بالاخره روزی در برابر همسر مسن تر خود عصبان خواهد کرد. در هر دو صورت رابطه آسیب خواهد دید و هر دو نفر رضایتمندی زناشویی خود را به تدریج از دست خواهند داد و ممکن است رابطه نامتعادل و بی ثباتی را تجربه کنند.

      ۲. همسر مسن تر زن بوده و از نظر اقتصادی موفق تر از همسر خود باشد: افزایش سن، حرفه ای شدن در شغل و به تبع آن در آمد بالا و ثبات اقتصادی به خصوص زمانی که زن نسبت به مرد توان اقتصادی بالاتری داشته باشد و مسئولیت های بیشتری از این حیثبر دوش وی باشد می تواند موجب تنش در رابطه گردد. همین امر می تواند به تدریج موجب ناراحتی و عصبانیت زن شده و بر رابطه تاثیر منفی بگذارد.

      ۳. ممکن است همسر مسن تر وسوسه شود تا بر همسر خود تسلط یابد: به دلیل اینکه قدرت رابطه اغلب در دست همسر مسن تر است ممکن است وی به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه بر همسر خود تسلط یابد و قدرت خود را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به رخ وی بکشد.

      ۴. ممکن است یکی از همسران(یا هر دو نفر) مجبور شود خود را بسیار تغییر دهد تا بتواند با دیگری هماهنگ شده تا به تفاهم برسند:

      ممکن است یک یا هر دو زوج برای اینکه با یکدیگر تفاهم داشته باشند و تفاوت ها را به حداقل برسانند تصمیم بگیرند از بسیاری از علایق، دوستان، فعالیت های جانبی و حتی گاهاً از شغل خود بگذرند و این یعنی دور شدن از خود واقعی که به تدریج موجب احساس پوچی شده و رضایت از خود و زندگی را کاهش می دهد.

      لازم به ذکر است هر چه اختلاف سنی بین زوجین بیشتر باشد این مشکلات با شدت بیشتری خود را نشان میدهند و زمانی اوج مشکلات را خواهیم داشت که علاوه بر اختلاف سنی زیاد، دلیل ازدواج دو نفر چیزی غیر از محبت و عشق(مثلاً پول و ثروت، زیبایی و جذابیت و…) باشد. از سویی دیگر خود این مشکلات می تواند زمینه ساز مشکلات دیگر از جمله تجربه نکردن عشق و محبت دلخواه، افتادن در دام روابط خسته کننده و عدم توانایی برای خروج از آن، خیانت های زناشویی و روابط پیچیده و بی سرانجام و… باشد.

      به یاد داشته باشیم که تمامی این مشکلات به تدریج و ناخودآگاه شکل می گیرند و کاملاً روشن است که هیچ کدام از زوجین به صورت ارادی و آگاهانه نمی خواهند که این مشکلات در زندگی آنها اتفاق بیفتند. هدف همه از ازدواج خوشبختی است و هیچ کس برای مواجه شدن با مشکلات و ناکامی ها ازدواج نمی کند. اما اگر بدون آگاهی و صرفاً با تکیه بر دانسته های ناکافی و احساسات و هیجانات خود ازدواج کنیم و در برابر تغییرات ضروری مقاومت کنیم، مشکلات اجتناب ناپذیر خواهد بود.

      در مورد اختلاف سنی زیاد، توجه به نکات زیر می تواند کمک کننده باشد:

      ۱. اختلاف سنی زیاد در ازدواج اول بیشتر اثر منفی خواهد گذاشت تا ازدواج دوم، زیرا در ازدواج اول، آقا و خانم از پختگی چندانی برخوردار نیستند اما در ازدواج دوم به دلیل تجربه یک زندگی و در نتیجه پختگی بیشتر، تا حدودی تاثیر منفی اختلاف سنی زیاد تعدیل می شود.

      ۲. اختلاف سنی زیاد در سنین بالا، زیاد مشکل ساز نیست. به طور مثال ازدواج یک خانم ۲۰ ساله با یک آقای ۳۵ ساله می تواند مشکل ساز باشد اما ازدواج یک خانم ۴۰ ساله با یک آقای ۵۵ ساله زیاد مشکل ساز نخواهد بود.

      حال با توجه به مطالب مذکور ممکن است دو سوال پیش بیاید:

      ۱. اگر شخصی پیشنهاد ازدواج بدهد که شرایط خوبی دارد اما تفاوت سنی زیادی با ما دارد چه کار کنیم؟

      ۲. اگر شخصی چنین ازدواجی داشته باشد و احیاناً دچار مشکلاتی شده باشد، آیا راه حلی دارد یا نه؟

      رد پاسخ به سوال اول باید گفت اگر ازدواج اول شماست، بهتر است قید آن را بزنید و به دنبال شخصی باشید که تناسب سنی بیشتری با وی دارید. ورود به چنین رابطه هایی حتی اگر در ابتدا بسیار هیجان انگیز به نظر برسد و دلایل و توجیهات بسیاری داشته باشد، عاقلانه نیست و به تدریج دچار یک یا چند مشکل از مشکلات فوق خواهید شد. ا ما اگر سن شما بالاست و تجربه یک زندگی مشترک را داشته اید می توانید به این پیشنهاد فکر کنید اما در هر صورت حتماً با یک مشاور یا روانشناس متخصص در این زمینه مشورت کنید.

      در پاسخ به سوال دوم باید گفت که ناامید نشوید، آگاهی داشتن در مورد مشکلات موجود و تحلیل دقیق و صادقانه آنها خود نیمی از راه حل است. برای حل مشکلات خود دست به کار شوید، در مورد آنها و نیز احساسات و خواسته های خود، صادقانه با همسرتان صحبت کنید. اگر هر دو از شرایط موجود راضی نیستید برای حل آن متعهد شوید. خود را برای تغییرات ضروری و اساسی آماده کنید. از نقش ها بیرون بیایید و به نقش همسری خویش برگردید، به یکدیگر احترام بگذارید و حقوق دیگری را رعایت کنید. در این زمینه مطالعه کرده و راهکارها را در زندگی خود اجرا کنید. در صورت احساس نیاز به کمک بیشتر و تخصصی تر(با توجه به اینکه هر رابطه ای منحصر به فرد بوده و با روابط دیگر متفاوت است) از یک مشاور یا روانشناس متخصص در این زمینه کمک بگیرید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
  63. نیما
    نیما می گوید:

    با سلام و خسته نباشید

    من پسری ۲۷ ساله هستم که حدود یک ماه و به قصد آشنایی قبل از ازدواج و با نظارت خانواده ها با دختر خانمی ۲۰ ساله در ارتباط بودیم و صحبت میکردیم. در طول این مدت ۳ جلسه حضوری با هم صحبت کردیم و در سایر اوقات با پیامک با هم در ازتباط بودیم. این هم بگم که خود من از لحاظ تحصیلی و مالی و بسیاری از موارد دیگر وضعیت بسیار خوبی نسبت به خانواده دختر دارم. اوایلش فکر میکردم که خانواده هامون چون همشهری بودیم فرهنگهایی مانند هم دارند. ولی رفته رفته متوجه شدیم تفاوتهایی نیز دارند، مثلا اینکه خانواده دختر بسیار پر رفت و آمد و همش در جشن و رقص و شادی و تفریح زندگی رو میگذروندند، در حالی که خانواده ما این موارد رو به صورت معمولی یا حتی کم داشت. ولی دختر و خانواده اش از همون اول خیلی به این موارد تأکید داشتند و موارد دیگه اصلا براشون مهم نبود، فقط میخواستند بعد ازدواج هم از همه لحاظ مانند قبل ازدواج راحت باشند. ولی با این حال من رفته رفته خیلی به دختره وابسته شدم و علاقه شدیدی در من ایجاد شد، دختر خانم هم تا قبل از هفته آخر از رفتارها و صحبتهایش مشخص بود که جوابش مثبت هست. ولی هفته آخر که خانواده دختر به مسافرت رفتند رفته رفته صحبتهای دختر با من سرد شد. بعد از برگشتن من درخواست کردم تا جلسه دیگری با هم بگذاریم که مادر دختره گفت از نظر دختر من قضیه منتفیه، فرهنگامون فرق میکنه. در حالی که من سختی خاصی نگرفته بودم و فقط ازش خواسته بودم بعد از ازدواج در ارتباط با نامحرمهای فامیلشون حد و مرز را بیشتر رعایت کند. خلاصه هیچ دلیل خاصی نیاوردن و مادرش فقط گفت دختر من میخواهد با کسی ازدواج کند که پرحرف و هیجانی باشد و شما شخصیت آرامی دارید. حتی من گفتم اگه شده یه جلسه بذاریم تا همه اینها را صحبت کنیم. اما حرفشون همین بود و میگفتن صحبت نه، مگه اینکه تمام موارد و خواسته های ما را قبول کنید. مادر من هم گفت نه اینجوری نمیشه. و تازه بعد از این قضیه خیلی از موارد دیگر منفی از خانواده دختر نمایان شد. ولی با گذشت چند روز از آن ماجرا به علت علاقه شدیدی که در این مدت به دختره پیدا کردم و اینکه فکر میکنم این صحبتها شاید همه اش گفته دختره نبوده و مادرش سنگ اندازی میکرده، موندم چیکار کنم. از طرفی میدانم خانواده ای با این طرز فکر اصلا به درد ازدواج نمیخورند، اما از طرف دیگر فقط خیلی وابسته شده ام. نمیدانم به دختره پیام بدهم و از خودش بپرسم، اما خانواده بنده مخالف است، چون معتقدند این دختر با این عقاید اصلا به درد زندگی نمیخورد و من هم عقیده ام همین است، اما شدیدا علاقه پیدا کردم. نمیدانم واقعا چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      علاقه شما تا رسمی شدن رابطه کاملا” بی مورده و همین دوران نامزدی رو برای شناخت بهتر و تصمیم گیری مناسب گذاشتن … پس در این مورد بهتره به دور از هر گونه احساسات تصمیم گیری کنید ..البته اگر خواهان موفقیت در زندگی مشترک هستید و گرنه انتظار معجزه نباید داشته باشید … و از طرفی باید بدونید با کسی که بخواد به زود به شما علاقه مند بشه نمیتونید زندگی مشترک طولانی و آرامی رو تجربه کنید …متاسفانه در فرهنگ ایرانی پذیرش آموزش داده نمی شود و فرهنگ تحمل را می آموزیم (اگر شبیه تو نیست تحمل کن)، فرهنگ تحمل فرهنگی است که نهایتا به درگیری و مبارزه ختم می شود و بین زن و مرد فاصله ایجاد می کند.

      این که تصور کنید همسرتان به خاطر عشق به شما و نفوذ پذیری تان رفتار و عقایدش را در درازمدت تغییر می دهد، غلط است البته تغییرات اندکی رخ خواهد داد زیرا زن و مرد از یکدیگر تاثیر می گیرند اما مشکل اساسی وقتی است که یکی از طرفین بخواهد به شکل فعال روی دیگری تاثیر گذارد و او را تغییر دهد. آن وقت است که ناخودآگاه مقاومت ایجاد و دردسر شروع می شود.

      برخی مردان و زنان آگاهی کاملی از تفاوت ها دارند و می دانند در بعضی از حیطه های مهم با هم اختلاف سلیقه دارند اما جرأت پرداختن و موشکافی موضوع را ندارند و فقط با خود این جمله را تکرار می کنند که ان شاءالله آن چه که من دوست دارم، اتفاق می افتد. مثل پسری که به زندگی با مادرش بعد از ازدواج (زیر یک سقف) ادامه خواهد داد، دختر نیز اعتراض کرده و پسر می گوید حال ببینم چه می شود. سعی کنید به همه مسایل و واقعیت های زندگی جدی نگاه کنید و از آن ها به راحتی نگذرید.

      دختر و پسری که با اعتقادات دینی و اختلاف در نوع اعتقادات ازدواج می‌کنند، حتی اگر قبل از ازدواج به این توافق رسیده باشند که به مسائل مربوط به مذهب کاری نداشته باشند پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف‌نظر و احتمالا ناسازگاری خواهند داشت.

      برای مثال، ناهماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می‌تواند زمینه‌ای برای ناسازگاری باشد. نوع تفریحات و سرگرمی‌ها، نحوه حضور در مهمانی‌ها، مسائل مربوط به طهارت و سایر احکام از مسائلی است که زندگی زوج جوان ما را دچار چالش می‌کند. تصور کنید در چنین خانواده‌ای، پای یک کودک هم به میان آید. تربیت و پرورش کودک یکی از زمینه‌های مهم برای ناسازگاری‌های دایمی زن و شوهر خواهد بود.

      چهارچوب اعتقادات تا ۲۰ سالگی و تا پایان دوره نوجوانی در فرد شکل می‌گیرد و در۳۰ تا ۴۰ سالگی به اوج می‌رسد. بنابراین حتی اگر دختر و پسری در حال حاضر از نظر ظاهری تشابهاتی با هم دارند، نمی‌توان مطمئن بود که تفاوت‌های اعتقادی آنها در آینده بروز نکند و موجبات ناسازگاری و اختلافات را فراهم نکند. بنابراین در انتخاب همسر باید به خانواده، فرهنگ و محیطی که فرد در آن پرورش یافته است توجه کرد.

      گاهی مرد یا زن از پاسخ به بعضی از سوال ها طفره می روند، بحث را به بیراهه می کشانند یا با طنز موضوع را به پایان می رسانند. مثلا نحوه رفت و آمد با خانواده طرف مقابل، نحوه خرج کردن پولی که هر دو درمی آورند یا حق کار کردن زن. با مشاهده چنین جواب هایی از سوی طرف مقابل تان، هرگز به آسانی از آن نگذرید و به طور جدی از او بخواهید در این باره صحبت کند.

      فرهنگ گذراندن اوقات فراغت و تفریح خانواده ها با هم تفاوت دارد. خانواده ای در روز تعطیل و اوقات فراغت در خانه می مانند هر کس به اتاق خودش می رود و مطالعه یا موسیقی گوش می کند و خانواده ای دیگر دوست دارند به کشور دیگری بروند و اوقات بگذرانند و… در تعطیلات زن و مرد بیشتر در کنار هم هستند بنابراین مهم است که سرگرمی ها و تفریح ها به هم شبیه باشند.

      حیطه بحث برانگیز دیگر، داشتن یا نداشتن فرزند است. لازم است دختر و پسر درباره بچه دار شدن یا نشدن، زمان آن و حتی تعداد فرزندان با هم صحبت کنند تا کمتر دچار مشکل شوند.

      وقتی فرهنگ متفاوت است، رفتار اقتصادی هم تفاوت خواهد داشت. برای خانواده ای ممکن است نگهداری و ذخیره پول برای روز مبادا از صرف هزینه های لوکس و سفرهای پرهزینه خیلی مهم تر باشد اما در خانواده ای دیگر پول فقط صرف تفریح و لباس می شود. نباید از بیان نگرش فرهنگی به مسایل مالی هراسی داشت.

      اگر زن و مرد از دو قوم یا دو ملیت مختلف قصد دارند با هم ازدواج کنند، حتما باید هر دو به یک زبان مشترک مسلط باشند زیرا در غیر این صورت احساسات، افکار درونی، ارتباط کلامی و فکری شان قطع خواهد شد و هر دو آسیب خواهند دید.

      در دنیا، ازدواج دو نفر خیلی راحت تر از ما شرقی ها صورت می گیرد. زن و مرد یکی از استرالیا و دیگری از آمریکا هر کدام یک چمدان می بندند، به فرانسه مهاجرت و با هم ازدواج می کنند و رضایت والدین هم اصلا مطرح نیست ولی در فرهنگ ما این موضوع نباید نادیده گرفته شود. رضایت پدر و مادر اصل بسیار مهمی است به خصوص اگر قرار است دو نفر با فرهنگ های مختلف با هم وصلت کنند. باید تلاش کرد رابطه خوبی بین خانواده ها برقرار شود. راضی نبودن خانواده ها می تواند به راحتی ازدواج را به نابودی بکشد.

      دختران و پسران جوانی که به شدت به خانواده پدر و مادر وابسته هستند و قصد دارند در دل خانواده های خود خانواده کوچکی تشکیل دهند، در واقع هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده اند و اغلب دیده می شود با بروز کوچک ترین اختلافی، دختر یا پسر با خانواده شان علیه طرف مقابل متحد می شوند تا بتوانند به هدف مطلوب برسند. مهم آن است که زن و شوهر در همه مواقع کنار هم باشند و در سختی ها به کمک یکدیگر بشتابند و از هم حمایت کنند.

      پاسخ دادن
  64. sss
    sss می گوید:

    سلام.من دختری هستم که حدود دوسال پیش
    در اینستا یه سوال کامپیوتری از یه پسر پرسیدم و اینکه هرچی سوال در مورد این چیزا بود ازش پرسیدم
    خیلی حالیش بود یه پا مهندسه واسه خودش
    با ایدی تلگرامش هم ازش سوال میکردم
    ادم دورویی نیس
    من همش تو فکر اونم
    اهل شهر خودمونه …از فکرش نمیتونم بیام بیرون
    هیچ وقت بهش نگفه بودم که دوستش دارم و اونم نگفته
    الان یک سال کمتر هست که بهش پیام ندادم ولی هر روز پروفایلش رو میبینم
    چطور میشه بهش برسم
    برام دعا کنید
    مثل یک فرشته هست

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز ابراز علاقه از سوی دختر به پسر در فرهنک ما امری پذیرفته شده نیست و با عرف و هنجارهای معمول جامعه همخوانی ندارد، اما این به معنی امری غیرممکن نیست و اگر این تمایل غیرمستقیم مطرح شود تعلق خاطر بیشتری ایجاد خواهد کرد.

      ابراز احساسات بیان عشق و علاقه باید به روش مناسب صورت گیرد. در مرحله اول بهتر است زمینه های آشنایی بیشتری را فراهم کند تا بتواند عکس العمل فرد مقابل را بررسی کند.

      پس از حصول اطمینان از احساس واقعی فرد مقابل تصمیم قطعی خود را برای ابراز علاقه مستقیم بگیرد اما باید به این نکته توجه داشته باشد که شنیدن پاسخ منفی به منزله شکست عاطفی نبوده و آن را تبدیل به یک بحران نکند.
      به نظر می رسد آشکار کردن احساس در این موقعیت ها از پنهان کردن آن بهتر است زیرا در صورت عدم ابراز علاقه ممکن است در آینده در شک و تردید باقی مانده و همواره به سرزنش خود بپردازد.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  65. حفیظ
    حفیظ می گوید:

    سلام خسته نباشید .از دختری خوشم اومده ولی شانزده سال بیشتر نداره خودم هم ۲۲ سالمه شرایط ازدواج رو هم دارم .ولی یه چیزی منو دو دل میکنه و بی انگیزه خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید . اول از لحاظ سن وسال دخترخانوم و دوم دلیل بی انگیزه ای خودم همش میترسم متاهلی برام دردسر بشه

    پاسخ دادن
  66. محمد
    محمد می گوید:

    سلام.پسری هستم که دو سال است عقد کردم.الان که میخوام مراسم بگیرم و اصلاحا بریم سر خونه و زندگیمون، خونواده همسرم از من طلب به نام زدن سه دنگ از آپارتمانی که دارم رو کردن به این بهانه که این رسم ماست که ملک به نام دختر زده بشه.همسرم هم به طبع خونواده ش از این موضوع حمایت میکند.اما این موضوع رو روز اول خواستگاری کاملا باهاش مخالفت کردم.به نظرتون چکار باید بکنم؟
    لازم به توضیح است تو شهر ما رسم اینه که اکثر جهزیه با پسره.الان که جهیزیه و خونه آماده است با این موضوع روبرو شدم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      به هر حال شما روز اول قول و قرارهای خودتون رو گذاشتید و هیچ قرار جدیدی در این لحظه قابل قبول نیست …
      اینکه بخوایت قبول کنید یا خیر به خودتون بستگی داره … چون طبق قانون بر اساس عرف منطقه هم عمل کردید پس تعهد خودتون رو اجرا کردید
      در این مورد باید با وساطت بزرگان فامیل موضوع رو حل و فقصل کنید هر چند طرح چنین مسایلی از طرف خانواده دختر در این لحظه فقط به آرامش زندگی مشترک ضربه میزنه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  67. f.p
    f.p می گوید:

    سلام
    دختری هستم ۲۳ ساله، یکی از همکلاسی های بنده که دوسال از من بزرگتر هستن، ۳ سال هست از من خواستگاری کردن ولی خانواده اشون مخالفن و تا حالا اقدام رسمی انجام نشده، ایشون ملاک های اولیه (مثل سن، تحصیلات، ظاهر، تا حدودی که میشناسم اخلاق و اینکه علاقمندی) من رو دارن ولی به خاطر این که خواستگاری رسمی انجام نشده من هنوز کاملا نمیشناسمشون ایشون هم همینطور، ضمن اینکه علاقه ایشون به من خیلی زیاده طبق گفته خودشون که این منو بیشتر نگران میکنه که مبادا احساسی تصمیم گرفته باشن، به تازگی پیش مشاور رفتم به من گفتن با اطلاع خانواده من (که از اول هم در جریان بودن) به مشاوره ازدواج بریم تا اگر مناسب بودن ما برای هم تایید شد در مراحل بعدی و راضی کردن خانواده پسر به ما کمک کنند، حالا سوال من اینه اولا اینکار درسته که قبل از خواستگاری رسمی ما بریم مشاوره؟ دوما به خاطر طولانی شدن این پروسه و علاقه ایشون نگران هستم که ایشون وانمود کنن تمام معیارهای من رو دارند، آیا مشاور متوجه میشن که حقیقت هست یا نه؟ یا همین احساساتی بودن ایشون خودش مشکلی ایجاد نمیکنه؟ سوما به تازگی همسر یکی از اقوام رو تشخیص دادن اختلال روانی داشته و الان شدید شده ناخودآگاه در من ترسی ایجاد کرده آیا مشاورین ازدواج این موضوع رو هم متوجه میشوند؟ در کل پیشنهاد شما چیه. ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      شما فقط قراره یک مشاوره مراجعه کنید ..همین
      بعد از مشاوره بستگی به خود شما داره که چقدر بخوایت صبر کنید … چون ایشون شرایط ازدواجش مهیا نیست پس خانواده در پیش قدم شدن تردید داره
      بهتره مشاوره کنید و بعد دوره ای رو برای فکر کردن قرار بدید تا بتونید تصمیم درستی رو بگیرید
      مخالفت خانواده پسر با ازدواج او چند دلیل دارد. والدین همیشه این تصور را دارند که خودشان می توانند انتخاب بهتری برای فرزندشان داشته باشند. حتی گاهی اوقات بدون اینکه طرف مقابل را ببینند چنین طرز فکری دارند. این موضوع در بین خانواده های ایرانی زیاد دیده می شود و در فرهنگ ما ریشه دارد.
      پدر و مادرها تصور می کنند فرزندشان به بلوغ فکری و عقلانیت کافی نرسیده تا بتواند شخص مناسبی را برای ازدواج انتخاب کند.

      اینطور مخالفت می کنند
      گروهی از خانواده ها از همان وهله اول نسبت به انتخاب فرزندشان و حتی حرف زدن در این زمینه واکنش نشان می دهند.
      آنها به دو دلیل مخالفت می کنند. یا از دختر انتخاب شده ناراضی هستند یا از ازدواج پسرشان. عده ای از مستقل شدن و جدا شدن فرزندشان از خانواده هراسانند و ترجیح می دهند پسرشان فعلا ازدواج نکند. دلیلش را می خواهید؟ به هزار و یک دلیل معمولی و غیر معمولی! مثلا این که پسر نقش پدری در آن خانواده دارد و اعضای خانواده نگرانند این ازدواج منجر به از دست دادن تکیه گاهشان شود. یا این که وابستگی مادر به پسر در حدی است که عروس را رقیب خودش می داند. دلیل دیگر نگرانی خانواده ها از توانایی پسر در اداره زندگی است. ممکن است خانواده فکر کند پسرشان به قدر کافی آگاه نیست، فریب دختر مردم را خورده یا هنوز توانایی مالی اداره زندگی را ندارد.
      اما عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. در واقع، این خانواده ها تنها به تایید دختر و مشورت دادن به فرزندشان قانع نیستند و می خواهند مستقیما تصمیم گیرنده باشند. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند.

      مخالفت زیرپوستی
      برخی والدین در وهله اول مخالفت شان را نشان نمی دهند ولی پس از دیدن دختر با قصد و نیت طوری حرکت می کنند که مخالفت شان را اعلام کنند. مثلا ممکن است از ظاهر دختر خوششان نیامده باشد و بدون آنکه فکر کنند علف باید به دهان بزی شیرین بیاید، شروع کنند به کارشکنی. یا بعضی وقت ها خانواده ها افرادی را در بین خانواده یا فامیل برای فرزندشان پسندیده اند و به همین دلیل با انتخاب او مخالفت می کنند تا پسر را راضی کنند به انتخاب آنها تن دهد.
      واکنش دیگر والدین این است که حرفی می زنند که جوان را بر سر دوراهی قرار می دهند. مثلا این که: «مطمئنی بهتر از او را پیدا نمی کنی؟» یا «فکر می کنی بتوانی با خانواده اش کنار بیایی؟» یا می گویند: «خودت انتخاب کردی، میل خودت است، ما نظری نداریم.» بدین ترتیب بطور ضمنی به او می گویند ما با این قضیه مخالف هستیم و اگر اتفاقی افتاد به ما ربطی ندارد. در نتیجه جوان در بن بست قرار می گیرد و نمی داند به کدام سمت برود. در این موارد عمده دلایل مخالفت والدین باانتخاب فرزندشان است. البته در کنار این موارد می گویند: «ما نگران هستیم.» و البته مثال هایی را می آورند که فلان فرد خودش دیده و پسندید و در حال حاظر ازدواج ناموفقی دارد. متاسفانه بخشی از مخالفت ها به دلیل ناآشنایی صورت می گیرد واینکه به جوان اعتماد ندارند. چنین اختلافاتی در بین خانواده ها وجود داشته و هنوز هم هست.
      عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند
      چه کار کنیم؟
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.
      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج است.
      بهترین کار این است که اگر جوان ها می دانند امکان صحبت با والدین شان وجود دارد، با آنها مشورت کنند. با لجبازی و قهر کاری پیش نمی رود. بهتر است درباره شخص مورد نظرشان به والدین اطلاعاتی دهند و آنها را تشویق کنند که فرد را ببینند. دیده ها با شنیده ها متفاوت است. ممکن است از فردی یک تصور کلی وجود داشته باشد اما زمانی که او را می بینند شرایط متفاوت می شود.
      در صورتی که فرزندان می دانند بزرگتری در فامیل وجود دارد که به والدین نزدیک است و پدر و مادر به نظراتش اهمیت می دهند، می توانند از نظر مشورتی او کمک بگیرید. در غیر این صورت توصیه می شود نزد مشاور بروند.

      پاسخ دادن
  68. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    دختری هستم که یک سال و نیم است که با پسری به قصد ازدواج و با آگاهی خانواده هایمان در ارتباط هستم، ایشون از هر نظر مورد تایید خانواده م بودن ولی از نظر خود من متاسفانه خیر و اون علاقه ی لازم برای ازدواج از جانب من به وجود نیامد. مثاله بدتر اینکه ما نامزد هم کردیم البته فقط انگشتر انداختیم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب هدف از نامزدی هم همینه که دو طرف از هم شناخت پیدا کنن… و هیچ تعهدی هم در برابر هم ندارند … پس وقتی علاقه ای در بین نیست از ادامه بیشتر راه خودداری کنید و موضوع رو با خانواده و ایشون مطرح کنید … فقط در بیان باید قاطع باشید
      روی کاغذ بیاورید
      سعی کنید افکار و ‌نظرهایی که دارید، بنویسید و آنها را با نامزدتان در میان بگذارید. تمام نارضایتی ها، خواسته ها و ناراحتی هایتان را بنویسید.

      در بسیاری موارد حرف‌هایی وجود دارد که نمی‌توانید آنها را به زبان بیاورید اما اگر فضایی آرام برای خودتان ایجاد کنید و به خودتان زمان بدهید، می‌توانید آن حرف‌ها را روی کاغذ و در مرحله بعد به زبان بیاورید. این کار حتی می‌تواند باعث شود همسرتان برای اولین بار هم که شده به حرف‌های شما گوش دهد چرا که نوشتن به نوعی خارج شدن از محدوده شخصی است و شما رازهای این محدوده شخصی را با طرف مقابلتان در میان می‌گذارید. در خلوت و تنهایی و فکر کردن می‌توانید دلیل واقعی عصبانیت‌ها و برخی رفتارهایتان را بیابید.

      هزینه‌هایش را بسنجید
      با خودتان فکر کنید هزینه‌های زوج‌درمانی و مشاوره را پرداختن و به حل مشکل فکر کردن بهتر است یا مهر طلاق را در شناسنامه کوبیدن و پله‌های دادگاه‌ها را بالا و پایین رفتن کدام یک برایتان کم هزینه تر در می آید؟ شاید هنوز این راه را که انتهایش بن‌بست نیست، امتحان نکرده باشید. البته یک نکته را هم باید در نظر داشته باشید. زمان تان را هدر ندهید. عمر و جوانی شما چیزی است که نباید با دست دست کردن یا بی گدار به آب زدن حرامش کنید. با مشورت گرفتن از مشاورهای مجرب و دلسوز و قاطعیت تصمیم بگیرید.

      با صداقت باشید
      اگر سوال‌های درستی در ذهنتان درباره‌ تصمیمی که گرفته‌اید، نداشته و همه ابعاد آن را نسنجیده باشید و برای سوال‌هایتان و خودتان جواب قانع‌کننده نداشته باشید، به جای اینکه از طلاق راهی برای رهایی بسازید، قلعه‌ای برای اسارت می‌سازید بنابراین لازم است از خودتان بپرسید:
      به هم زدن نامزدی‌, دوران نامزدی

      چرا در این موقعیت قرار گرفته‌ام؟
      چرا تصمیم به ازدواج با این فرد گرفتم؟
      چه کارهایی انجام دادم که باعث وخامت اوضاع و عصبانیت و درگیری شد؟
      سهم هر کدام از ما در این اختلاف ها چقدر است؟
      چه بخشی از اختلاف ها به تفاوت های شخصیتی ما برمی گردد؟ چه بخشی به دخالت اطرافیان و چه بخشی مربوط به اشتباهات و بی تجربگی هایمان است؟

      تا زمانی که نتوانید صادقانه و بی‌طرفانه به این شرایط نگاه کنید، نمی‌توانید موقعیت نادرست را ترک و به موقعیت درست دست پیدا کنید، نمی‌توانید همراه بهتری برای زندگی‌تان پیدا کنید و حتی نمی‌توانید یک رابطه قوی و ماندگار با اطرافیانتان داشته باشید و حتی در ازدواج های بعدی هم دچار مشکل خواهیدشد. بیشتر ازدواج‌ها سیاه و سفید نیستند و اغلب خاکستری‌اند و این یعنی می‌توانید آن را به سمت سیاه و سفید ببرید در حالی که بیشتر افراد وقتی اتفاقی میانشان می‌افتد، به جای درست کردن اوضاع، به سمت تخریب کامل پیش می‌روند.

      مشورت کنید
      قبل از مشورت با اطرافیان، تصمیمی نگیرید. خیلی از اطرافیان شما هستند که در دوران نامزدی مشکلاتی شبیه شما داشته اند اما بعدها این مشکل را حل کرده اند. از آنها بپرسید چطور با مشکلاتشان کنار آمده اند و چگونه توانسته اند رابطه و نامزدی شان را مدیریت کنند. مشورت با بزرگترها می تواند راهگشا باشد اما دقت کنید که تصمیم گیرنده نهایی شما هستید. با اقتدار اما نه لجبازی تصمیم بگیرید. اگر به اندازه کافی مطمئن هستید، راه های بالا را رفته اید و هنوز فکر می کنید ازدواج شما با این شخص سرانجامی نخواهد داشت، با احترام به والدین تان بگویید تصمیم تان قطعی است و می خواهید آینده خوبی برای خود بسازید.

      عواقبش را بشناسید
      بدانید تصمیمی که گرفته اید تبعاتی دارد. خیلی ها از نامزدی شما با خبر هستند و همین می تواند باعث شود تا مدت ها حرف جدایی شما بین دیگران زده شود. با این مساله کنار بیایید و سعی کنید به چیزی جز آینده درخشان تان و ساختن زندگی بهتر و رشد دادن خودتان فکر نکنید. به جای متمرکز شدن روی گذشته، به آینده نگاه کنید و بدانید این تصمیم را برای داشتن آینده بهتر گرفته اید. پس با درگیر شدن در حرف و حدیث های دیگران وقت و انرژی خود را هدر ندهید.

      در مقابل سوال و جواب دیگران خیلی محترمانه و سربسته بگویید که این ازدواج نمی توانست سرانجامی داشته باشد و ترجیح داده اید جلوی ضرر را از همین جا بگیرید. به دوستان و آشنایان کنجکاو بگویید نامزدی به معنی ازدواج نیست و دوره ای است برای شناخت بهتر. بنابراین تصمیمی که گرفته اید بر اساس منطق بوده است.

      پاسخ دادن
  69. somayeh zamani
    somayeh zamani می گوید:

    راستی فراموش کردم بگم کسی که انتخاب کردم تو یه شرکت کار میکنی و در امد خوبی داره . وضعیت اقتصادیشون هم مثل خودمون هست .
    من ۲۳ ساله و ایشون ۲۷ ساله هستن

    پاسخ دادن
  70. somayeh zamani
    somayeh zamani می گوید:

    سلام . روزتون بخیر
    من خاستگارهای زیادی دارم و تو محیط کاریم و دانشگاه بهم پیشنهادهای زیادی شده اما از بین همشون فقط یه نفر رو انتخاب کردم اونم به خاطره شخصیت و اخلاق مناسبی که داره در مقابل خانوم ها و اقایون . به اصول دینی و خانواده خیلی پابند هست و این برای من خیلی مهمه .
    مشکل من اینه که هر خاستگاری داشتم رد کردم و چند مدت پیش خانوادم بهم گفتن که خودت یکی رو انتخاب کن . منم این پسر رو به خانوادم معرفی کردم .
    اما مادرم حتی نمیخواد که باهاش صحبت کنه . هرقدر اصرار کردم که یه بار باهاش صحبت کن یا اجازه بده خانوادش بیان خونمون قبول نمیکنه چون خونشون یه شهره دیگه هست
    و غریبه هم هستن
    ناگفته نمونه پدر من مشکل عصبی داره کمی ناراحت بشه حالش بد میشه و از طرفی چون من تک دختر هستم نمیخوان ازشون دور بشم .
    به نظرتون چیکار کنم تا که خانوادم حداقل یکبار اجازه بدن تا بیان خاستگاری ؟ و ترس اینکه از پیششون برای همیشه برم رو چجوری از بین ببرم ؟
    نمیخوام این خاستگارم رو ازدست بدم از طرفی نمیخوام مادر پدرم ناراضی باشن

    پاسخ دادن
  71. مهلا
    مهلا می گوید:

    سلام خسته نباشین من خاستگار دارم ۵ ساله یکی منو میخواد من مازندرانی هستم و پسره جنوبیه تک پسر هستش و خانواده شهید مازندران زندگی میکنه شرایطش به نصبت خوبه ولی متاسفانه ان چنان زیبا نیست قیافش خواهرم هر سریع به من تیکه می ندازه ایرادی ازش میگیره و من رو منصرف میکنه مثلا میگه سفید نیست یا شکم داره یا لهجه داره چونش بزرگه و از این حرفا نمیدونم واقعا چکار کنم واقعا خسته شدم از این حرفا میشه راهنمایی کنید .

    والبته فراموش کردم بگم من ۲۶ سالمه وایشون۳۳ متسفانه کارش ازاده خانوادم حتما میگن کار دولتی داشته باشه مردم به ما چی میگن بگیم کفش فروشی دارهوالبته داره درس میخونه دانشجو هم هست دیر اقدام کرده برای درس خوندن اول شرایط گذاشتن که خونه بخره خونه خریده حالا خواهرم و میگن کارش چی من به خانواده شوهرم چی بگم بگم پسره مغازه کوچیک کفش فروشی داره از این حرفا کسریت داره برامون دلشون مخواد مردی بیاد خاستگاریم که پول داشته باشه و کلاس بزارن ولی این چیزا برای من مهم نیست من همیشه میگم مردم باید راستگو و درستگار باشه مرد واقعی باشه بقیش حل میشه ولی خانوادمم خیلی منو اذیت میکنن همش میگن راه دوره مردا دروغ گو هستند سر دوسال تورو میبره جنوب این چیزا مغزم داره سوت میکشه واقعا ناراحتم چون خودمم نمیتونم تصمیم بگیرم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      قدم اول دز ازدواج به دل هم نشستنه …پس وقتی چنین اتفاقی نیفتاده چرا اصرار به ادامه رابطه دارید ؟
      پس حق بدید در این مواقع تعلل شما مشکل ساز خواهد بود … پس خودتون رو گول نزنید
      و دو خانواده رو سرگردان نکنید …
      به هر حال از دو فرهنگ مختلف هستید و در آینده در این مورد به مشکل برخورد خواهید کرد ..پس خوب فکر کنید راه کاملا روشن و مشخصه

      پاسخ دادن
      • مهلا
        مهلا می گوید:

        به نظر شما پسری به خاطر شما از اون ور دنیا بیاد تو یک شهری ۳ سال باشه و بخاطر دوست داشتنش به من درسش وادامه بده بره سرکار و موفق بشه کارهای که که باید انجام بده ومن ادم عجولی هستم و ایشون صبوره خیلی درک میکنه خیلی چیزارو اونم بخاطر شکم داشتنش یا سبزه بودنش من بگم نه در قبال خوبی های که داره منفیش ۳ مورده

        پاسخ دادن
        • مهلا
          مهلا می گوید:

          نه که بگم ایشون خیلی زشته نه از ۱۰۰ درصد زیبایی ظاهری من به ایشون۶۹ رو میدم کلا مشگل من اینه که من هیچ حسی به مردا ندارم الان ایشونم نباشن یک خاستگار دیگ داشتم ۹ سال منو میخواست با ایشونم بیرون رفتم زیاد البته خانوادها میدونستند ولی هیپ حسی ندارم برام فرقی نداره البته اینم بگم فک میکنم چون خواهرم طلاق گرفته من بی اعتماد شدم وبدنم هیچ کسو قبول نمیکنه ایا من مشگل دارم؟؟؟؟

          پاسخ دادن
  72. نرگس
    نرگس می گوید:

    سلام روزتون بخیر نمیدونم چطور شروع کنم.من دختری ۲۳ ساله هستم ۱ سالی میشه با اقایه ۳۵ ساله که دارای دوفرزند ۴ساله و پسر۱۰ساله هست در ارتباطم این اقا چند سالی هست که در حال جدا شدنه و من باعث این مساله نیستم(قبل از وارد شدن من به زندگی ایشون اختلاف شدید داشتن و هیچ راهی برای خوب شدن نیست اگه یه درصدم احتمال خوب شدن بود عقب میکشیدم ).من و اقا بسیار از نظر فرهنگ و اخلاق خلق و خوی و برخورد با هم یکی هستیم و هیچ مشکلی نداریم من با فرزندانشون هم هیچ مشکلی ندارم (احساسی نیست این حرفام کاملا با منطق و عقلانی جلو اومدیم)
    چون من با هیچ کسی در این باره صحبتی نکردم از شما مشورت میخوام لطفا راهنماییم کنید.ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز برخی از خانم ها تمایل دارند که با مردهای متاهل ارتباط برقرار کنند و این کار را تنها به خاطر ریسک و هیجانی که در بردارد انجام می دهند. واقعاً تاسف آور است. گاهی اوقات این افراد اصلاً متوجه نیستند که تا چه اندازه ضرر و زیان به بار می آورند. بعضی وقت ها یک چنین خانم هایی تنها به برقراری رابطه ی جنسی و پول فکر می کنند. در برخی موارد دیگر هم کار به جایی می رسد که یکی از طرفین نسبت به دیگری احساس پیدا کرده و به او علاقمند می شود. این برای همسر اول انصاف نیست که یک نفر دیگر از راه برسد و شوهر او را با خود ببرد. همسر اول در کل این ارتباط بی گناه است.
      این حق خانم نیست که آسیب های عاطفی شدیدی را تحمل کند و شاهد آن باشد که همسرش با زن دیگری ارتباط برقرار کرده. زمانیکه یک زن با احتساب به این امر که طرف مقابل دارای زن و زندگی می باشد، باز هم با او ارتباط برقرار می کند، فقط در پی رسیدن به نیات پلید و شیطانی خودش است. اصلاً برایش اهمیتی ندارد که ممکن است همسر اول این آقا چه آسیب هایی را متحمل شود. این زن فقط نیتش این است که زندگی او را از هم بپاشاند. یک چنین زن هایی معمولاً سعی می کنند رفتارهای خودشان را به طرق مختلف توجیه کنند و خیانت موجود را پیش برده و زندگی زن و شوهر را از هم بپاشند.
      اکثر خانم هایی که خیانت پیشه می کنند و با مردهایی که دارای همسر هستند ارتباط برقرار می کنند این کار را تنها به دلیل احساس قدرت انجام می دهند. با این کار احساس می کنند که قدرت آن را دارند تا مرد را از همسرش جدا سازند. البته گاهی اوقات این کار جواب نمی دهد و در اکثر موارد مرد از همسر اولش جدا نمی شود. در چنین حالتی معمولاً مرد دوباره با احساس شرمندگی به سوی همسر اولش باز میگردد و سعی می کند که رابطه ای را که خراب نموده مجدداً بازسازی کرده و روابط خود را با همسرش بهبود بخشد. البته در برخی موارد هم دیده شده است که وقتی خانم با مردی متاهل ارتباط برقرار کرده، خودش هم نمی دانسته که این مرد متاهل است. برخی از مردهای متاهل در مورد وضعیت تاهل خود به خانم های دیگر دروغ میگویند.
      به هر حال این امکان وجود دارد که چه مرد و چه زن هر کدام به نقطه ای برسند که احساس گناه به آنها دست بدهد و از خیانت کردن خود پشیمان بشوند. اگر این احساس گناه شدت پیدا کند، یکی از طرفین به این ارتباط پایان می دهد. برخی از آقایون تنها به این دلیل که قادر به تحمل تعارض و دوگانگی در زندگی خود نیستند به یک چنین ارتباطی پایان می دهند. احساس گناه مانند کنه به جانشان می افتد و آنها را رها نمی کند. البته در این میان مردهایی هم وجود دارند که به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند و هیچ تمایلی هم به بهبود رابطه از خود نشان نمی دهند. این قبیل افراد معمولاً از همسر اول خود جدا می شوند و سپس با معشوقه ی خود ازدواج میکنند. البته زمانیکه هیچ امیدی برای بهبودی رابطه به چشم نمی خورد، شاید طلاق بهترین گزینه ی انتخابی باشد.
      همسر اول معمولاً در یک چنین شرایطی احساس خشم، و عصبانیت می کند و اغلب این حس را پیدا می کند که شاید تقصیر او بوده که همسرش به او خیانت کرده و به این امر فکر میکند که چه خطایی از او سر زده است؛ اما حقیقت اینجاست که همسر این آقا هیچ کار اشتباهی انجام نداده، خیانت به این دلیل اتفاق افتاده است که آقا تصمیم گرفته به همسر خود خیانت کند. مردی که خیانت می کند این کار را علیرغم میل باطنی همسر خود انجام می دهد.
      اگر یک مردی از زندگی خود احساس رضایت نمی کند، باید درخواست طلاق بدهد نه اینکه به همسر خود خیانت کند. واقعاً جای تاسف است که چرا برخی از آقایون زندگی مشترک خود را آنقدرها که باید و شاید جدی نمی گیرند.
      آسیب زمانی به حد اعلای خود می رسد که شوهر، زن دوم را باردار می کند. بارداری مشکلات را هزار مرتبه پیچیده تر می کند. این مسئله برای همسر اول غیر قابل تحمل است.
      خیانت را تنها زمانی می توان بخشید که هر دو نفر تصمیم بگیرند که واقعاً به صورت صمیمانه بر روی از بین بردن آن کار کنند. برای اینکه فرد بتواند طرف مقابل را ببخشد، زمان لازم دارد. بازسازی اعتماد و اطمینان مستلزم گذر زمان است. اگر کسی که یک بار خیانت کرده بود، مجدداً این کار را انجام دهد، واقعاً جای تامل وجود دارد چراکه یک مرتبه از خطای او چشم پوشی شده و این بار دومی است که مجدداً یک چنین خطای نابخشودنی را تکرار می کند.

      پاسخ دادن
  73. علی
    علی می گوید:

    سلام.من حدود۲سال هست که عاشق یه دخترشدم امابه خودش نگفتم.اونم درجمع دوستش به من ابرازعلاقه کرده اماهردوخجالت می کشیم این موضوع روبیان کنیم.الآن هرروزفشارروانی زیادی دارم که بهش بگم یانه که به افسردگی دچارشدم وتمرکزندارم.می ترسم بهش بگم امادرآخرچندسال دیگه ازدواج نکنیم وعابروم بره.حالا به نظرشما بهش بگم یانه؟اگه بهش بگم آرام ترمی شم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر شرایط ازدواج شما مهیاست در این مورد مستقیما با ایشون صحبت کنید…و تعجب میکنم چطور شما که قراره ازدواج کنید در بیان احساستون خجالت کشیدید ؟

      روان‌شناسان معتقدند کم​رویی گرچه بی‌سرو‌صدا و بی‌ادعاست، اما دشمنی است که می‌تواند راحت پشت شما را به خاک بمالد، چنان​که دیگر از جای خود برنخیزید.
      کم​رویی جلوی تشکیل خانواده را می‌تواند بگیرد، امکان پیشرفت تحصیلی‌تان را سلب کند و موقعیت‌های اجتماعی شما را از بین ببرد.
      این عادت یا احساس بد می‌تواند شما را در همه امور اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی عقب بیندازد.

      سیما دختری خجالتی بود. او از گذشته خود چنین می‌گوید: وقتی به خانه‌مان مهمان می‌آمد، فرار می‌کردم و در یک اتاق پنهان می‌شدم. اگر یکی از مهمان‌ها پسری هم سن و سال خودم بود محال بود جلویش آفتابی شوم. از در خانه بیرون نمی‌رفتم و اگر می‌خواستم برای خرید یا چیز دیگر بیرون بروم دچار دلهره می‌شدم.
      آنقدر این روند ادامه داشت که کم‌کم از خودم بدم آمد. وقتی بعد از کلی تلاش وارد دانشگاه شدم به خودم نهیب زدم که نمی‌گذارم این موقعیت را از من بگیری. تصمیم گرفتم همیشه ردیف اول کلاس بنشینم، جواب‌هایی را که به ذهنم می‌رسد بی‌محابا بگویم و پرسش‌هایم را بی‌رودربایستی مطرح کنم.

      انگار دو‌شخصیتی شده بودم. یکی خجالتی و فراری و آن یکی قلدر که اولی را پرت می‌کرد وسط معرکه. اما واقعا آن شخصیت قلدر بسیار به من خدمت کرد و حالا این‌دو با هم یکی شده‌اند. با این روش نهیب‌زدن به خود کم‌کم دیده شدم و دری به دنیایی جدید به رویم باز شد، کار پیدا کردم، گل سر سبد بحث‌ها شدم، محبوب استادان و البته مورد حسادت خیلی‌ها!
      بعد‌ها از میان همکاران خواستگار خوبی پیدا کردم و آنقدر زندگی‌ام متحول شد که هرگز فکرش را نمی‌کردم.

      خیلی از خجالتی‌ها شخصیت قابل توجهی دارند، اما جرات مطرح‌کردن خود را ندارند و این خجالت در مقابل دختر مورد علاقه‌شان اغلب باعث خجالتشان می‌شود.

      شما باید با دختر مورد علاقه‌تان نزدیک‌ترین ارتباطی را داشته باشید که هر انسان با همنوع خود دارد. پس باید آن‌قدر جسارت در خود ایجاد کنید که یک رابطه عمومی و سطح اولی با او برقرار کنید. چیزی در حد سلام و علیک و گفت‌وگو بر سر موضوع سیاسی یا اقتصادی روز، شرایط حقوق و دستمزد یا آب و هوا.

      از هر هفته از یک موضوع شروع کنید و بعد از اندکی صحبت‌ها را بیشتر کنید.
      لازم نیست این تمرین را فقط با دختر مورد علاقه‌تان انجام دهید. می‌توانید از خانه خارج شده و با مردم واقعا معاشرت کنید. در خیابان به اولین بانوی سالمندی که رسیدید وسایلش را برایش حمل کنید، در صف نانوایی با مردم سر صحبت را باز کنید، به گروه‌های داوطلبانه بپیوندید تا ارتباط خود را گسترده کنید.
      در انجمن و کلاس‌های مورد علاقه‌تان ثبت‌نام کنید و هروقت فکر می‌کنید درست است و جا دارد چیزی را مطرح کنید با اجبار خود را وسط بحث بیندازید و آن حرف را در گوش بغل دستی‌تان نزنید.
      معاشرت، معاشرت و بازهم معاشرت. بزودی خواهید دید با این یک کلمه توانسته‌اید جسارت لازم برای مطرح‌کردن حرف دلتان با همسر آینده‌تان را به دست آورید.

      این سوال را از خودتان بپرسید: مگر چه می‌شود اگر سوال کنم؟
      ما این را از چند نفر خجالتی پرسیده‌ایم.
      حسین ـ ‌الف که تاکنون رویش نشده است به خواستگاری برود می‌گوید: می‌ترسم حرفی بزنم که مسخره به نظر برسم و دخترشان را به من ندهند و کوچک شوم.
      از او می‌پرسم فرض کن به خواستگاری یک دختر رفتی و هرچه خوب و مناسب بود گفتی و به نظر آنها خنده‌دار بود و دخترشان را به تو ندادند. مگر چه می‌شود؟ وقتی تو پا پیش می‌گذاری یعنی آنقدر اعتماد به نفس داری که خود را آماده می‌بینی. اگر آنها تو را آماده نبینند چه می‌شود؟

      می‌گوید: خجالت می‌کشم.
      می‌گویم: این که همین حالا هم اتفاق افتاده پس عملا فرقی نمی‌کند.
      حمید‌رضا در پاسخ همین پرسش ‌می‌گوید: اگر مرا تحقیر کنند، اعتمادبه نفسم را از دست می‌دهم.
      سعید می‌گوید: خشمگین می‌شوم و ترجیح می‌دهم ازدواج نکنم.
      احمد می‌گوید: شاید دختر از من بدش بیاید و هرگز به او نرسم.

      اما اگر خواسته را مطرح کنید چه می‌شود؟
      حسین می‌گوید: شایداز من خوششان بیاید.
      حمید‌رضا می‌گوید: شاید از حرف‌هایم خوششان نیاید و دخترشان را به من ندهند، شاید هم بدهند.
      سعید می‌گوید: شاید خشمگین شوم و یک حرف تند بزنم که منجر به دعوا شود. شاید هم چیز بدی نگویند و عروس از من خوشش بیاید.
      احمد هم می‌گوید: شاید بالاخره متاهل شوم و همه چیز بخوبی انجام شود.

      وقتی قرار است پا به دنیا بگذارید معلوم نیست واقعا چقدر زنده می‌مانید و سالم به دنیا می‌آیید یا نه. اگر سالم باشید معلوم نیست سالم بمانید. اگر سالم بمانید معلوم نیست والدینتان بالای سرتان بمانند یانه. اگر آنها بمانند معلوم نیست زندگی بخوبی پیش برود یا نه و وقتی به مدرسه بروید معلوم نیست موفق شوید یا نه. همین‌طور در مورد همه چیز دیگر زندگی. زندگی مثل یک بازی است که یک روی آن برد و روی دیگرش باخت است. هیچ اطمینانی به موفقیت صددرصد وجود ندارد، پس چرا در چنین دنیایی شما می‌خواهید اینقدر کامل و موفق باشید؟ شکست ابتدای هر پیروزی است، بنابراین از جواب‌های رد نهراسید. این قاعده زندگی است و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. اگر اولین بار جواب رد شنیدید، یا در اثر بهبود شرایط خود و ایجاد تغییرات نظر دختر هم تغییر می‌کند یا نظر شما به سمت دختر دیگری تغییر می‌کند. پس هیچ اتفاق مرگباری نمی‌افتد اگر شما خواستگار موفقی نباشید.

      دختر مورد علاقه شما هم حق دارد خواسته‌های خود را داشته باشد و دنبال ایده‌آل‌هایش باشد، اما تا وقتی نظرتان را به او نگویید هرگز نمی‌فهمید شما هم جزو ایده‌آل‌هایش هستید یا نه.

      هنگام گفت‌وگو افکارتان را سراسر به شخصی که در حال گفت‌وگو با او هستید متمرکز کنید نه کاستی‌های خود.

      گوش دادن را بیاموزید و از پرسش‌های کلی شروع کنید تا صحبت گل کند، هرگاه گفت‌وگو در حال از آب و تاب افتادن بود موضوع جدیدی را آماده داشته باشید.

      یک انسان حق زندگی، همسر گزینی و رقابت دارد. فراموش نکنید وقتی دارید با ترس از پا پیش گذاشتن فرصت را به دیگران می‌سپارید تلویحا به خودتان می‌گویید: تو حق نداری این چیزها را داشته باشی. تو لیاقت کافی برای داشتن این همسر، این شغل، این موقعیت و… را نداری. یک‌بار دیگر به خودتان و آنچه دارید نگاه کنید. آیا بازهم به خودتان حق زندگی کردن نمی‌دهید؟! پس همین امروز بیایید یک قدم بردارید.

      پاسخ دادن
  74. هوادار
    هوادار می گوید:

    باسلام من جوانی ۲۴ ساله هستم۳ هفته پیش به خواستگاری دخترخانومی رفتم حتی مراحل آزمایش رو انجام دادیم راستش من ازایشون زیادخوشم نمیاد الانم توی عمل انجام شده قرارگرفتم دلم میخواد بهش بگم نمیخوامت ولی ایشون علاقه ی زیادی به من داره چکارکنم به نظرتون ؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
  75. سمانه
    سمانه می گوید:

    سلام دوستان . من ۲۵ سالمه و یه خواستگار دارم از فامیل که ۲۷ سالشه و معلمه. این اقا همه چیش خوبه ایمانشو داره خانواده خوبی داره شغلش بد نیست تو این اوضاع بیکاری. فقط سیگار میکشه. روزی ۳ تا ۴ نخ سیگار. باهاش صحبت کردم برای ترک ولی گفته قبلا زیاد میکشیده ولی الان اینقدو دیگه نمیتونم ترک کنم. گفته اگه منو میخوای با همین سیگاری بودنم به من جواب بده و منو بخواه. و یه قضیه دیگه هیچ کس حتی خانواده ایشون خبر ندارن پسرشون سیگاریه. و از منم خواستم این موضوع رو پیش خودم نگهدارم و به هیچ کس حتی خانوادم نگم. الان از من جواب میخوان که میتونم باهاش زندگی کنم یا نه ؟ که بعد با خانوادش در مورد من صحبت کنند. ممنون میشم راهنمایی کنید منو.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در این مورد باید مدتی رو با هم نامزد باشید و اوضاع رو در این زمان بسنجید و مشاوره ای حضوری مراجعه کنید
      بعد از این مدت میتونید در مورد ادامه این راه تصمیم گیری کنید
      مطالعات انجام شده بر روی هزاران فرد سیگاری نشان داده است که افراد سیگاری در مواجهه با شرایط سخت اضطراب و استرس کمتری نسبت به افراد غیر سیگاری دارند. همچنین یافته ها نشان می دهد که بسیاری از سیگاری ها خود را مجبور به کشیدن سیگار می دانند . آنها دوست دارند این کار را در مواقع بیکاری شان انجام دهند . بدهی است که همه ما می دانیم که سیگار کشیدن یک عادت ناشایست است و افراد سیگاری باید این عادت غیر سالم را برای دوری از بیماری ها ترک کنند. اما اگر شما با یک فرد سیگاری مواجه شدید نباید صراحتا اعلام کنید که من با این فرد سیگاری رابطه برقرار نمی کنم.

      وقتی که سیگار کشیدن موجب واکنش ها فیزیکی می شود

      اگر شما به دنبال داشتن یک رابطه خوب با یک فرد سیگاری هستید باید توجه داشته باشید که سیستم بدن شما نباید نسبت به بوی سیگار واکنش داشته باشد. چراکه برخی از افراد هستند که با استنشاق بوی سیگار دچار بوی تهوع و یا سردرد های بد می شوند

      شما سلامت هستید و به دنبال یک فرد سالم هم می باشید

      برخی افراد برای انتخاب دوست و یا شریک زندگی به سلامت افراد نگاه می کنند و آنها را با سلامت خود مقایسه خود می کنند و در واقع سلامت جسم در الویت انتخاب برای آنها است. اما اگر شما بک فرد سیگاری را ملاقات کردید این بدان معنا نیست که این فرد سلامت جسمی خوبی ندارد. در واقع یک فرد سیگاری خوب می خورد، خوب می پشد و سیگار را برای تسکین استرس خود می کشد. تحقیقات نشان داده است که سیگار کشیدن زنان و مردان منشع روانی دارد نه منشع فیزیکی

      اگر شما یک فرد سیگاری را ملاقات کردید که از لحاظ مالی خوب بود و توانایی گذراندن یک زندگی خوب را داشت و همچنین از لحاظ جسمی در سلامت کامل به سر می برد و از شما تقاضای ازدواج کرده است به او تقاضای منفی ندهید فقط به دلیل اینکه او یک فرد سیگاری است. بهتر است که انتخاب افراد را به عادت های دیگری موکول کنید نه اینکه آنها این عادت بد را دارند در نتیحه باید ترد شوند.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  76. 26 ساله
    26 ساله می گوید:

    سلام
    من یه خانومی رو پس از شناخت کلی از اعتقادات و فرهنگ خانوادشون ، با پدر ومادرم در میان گذاشتم وپس از یه شناخت نسبی رفتیم خونه دختر برای اشنایی
    اما خانوادم بهونه کردن که محل زندگی هامون دور از همه و دوم اینکه دختره چرا روز خواستگاری ارایش کرده!!
    و کلا قضیه رو کنسل کردن
    من میخوام بببینم ایا این بهونه ها منطقی هستن در حالی که همه شرایط کلی ما بهم میخوره و نسبت بهم علاقه پیدا کردیم ؟؟
    شما قاضی باشید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در مورد دوری چون شناختی وجود نداره پس اعتمادی هم وجود نخواهد داشت و در ادامه هر گونه بهانه ای هم خواهد آمد …
      در این مورد باید اجازه بدید خانواده با این وضعیت جدید کنار بیاد و از بزرگان و افراد قابل اعتماد در خانواده کمک بگیرید

      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.

      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      در گام اول شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      بعد از شنیدن دلایل شما، اگر باز هم پدر یا مادرتان، با شما مخالفت کنند معمولا مخالفت ایشان بعد از این مرحله بدون منطق و دلیل خواهد بود.
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

      همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

      شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.

      پاسخ دادن
  77. eshiva
    eshiva می گوید:

    سلام دختری ۲۵ ساله و در حال گذراندن طرح پزشکی عمومی ام هستم .خانواده ی خوب و آبروداری دارم و خدا رو شکر همه چیز عالی ست .اما تا بحال خواستگارانم مورد های دلچسبی نبودند و بیشترشان وقتی تماس میگرفتن به جای خودم در مورد شغل و دارایی پدرم سوال میکردن .چند وقت پیش یکی از دوستان خانوادگی برادرم در خارج از کشور مرا برای پسرش خواستگاری کرد .آقا پسر از نوجوانی خارج از کشور زندگی میکنن و دو سه سالی هست که با برادرم رفت و امد و دوستی دارند و یک بار که با برادرم برای دادن امانتی آقا پسر به خانوادشون در ایران دم خونشون رفته بودیم ما رو به داخل دعوت کردن و اونجا مادرش منو دید .خانواده ی خوب و تحصیل کرده و موجه ی دارند و خود ایشان مدرک مهندسی و شغل معمولی ای در همان رابطه دارند .برای تعطیلات زمستانی که به ایران آمده بوددند همراه مادرشان آمدند و صحبت کوتاهی داشتیم .من از افکار و شخصیت ایشون خیلی خوشم اومد .با اینکه تا حدودی رفتارشون متاثر از فرهنگ غرب شده بود ولی در کل ایرانی بودنشون رو حفظ کرده بودن و به نظرم از خیلی پسر های داخل ایران موجه تر بودن .من ازشون خوشم اومده ولی خانوادم مخالفن و میگن دوست نداریم از ما دور بشی همون برادرت کافیه .پدرم میگه تو تو مملکت خودتم میتونی پزشک بشی و کار کنی و موفق باشی .خیلی از دستشون ناراحتم ولی روم هم نمیشه بهشون بگم به جای من تصمیم نگیرن .از طرفی مادرم همش نیش وکنایه میزنه که آدمی که با خدا نباشه به درد نمیخوره ومنظورش خانواده ی اون آقا هست که از ما اپن تر هستن و مادرشون در خارج از کشور حجاب نداره .(از نظر مادر بنده آدم خوب یعنی کسی که از زیر چادرش فقط دماغش بیاد بیرون )دلم میخواست به مادرم بگم خدا فقط برای شما چادری ها و مسجد بروها نیست و ظاهر افراد ملاک نیست .ولی باز هم به احترامشون سکوت کردم .گذشته از اون من با مادرم فرق میکنم و مثل ایشون مذهبی نیستم و اعتقادات و پوششم به خانواده ی این آقا نزدیک تره تا خانواده ی خودم .با برادرم هم صحبت کردم گفت پسر خوبیه و نظر خاصی در موردش ندارم هر طور خودت صلاح میدونی .نمیدونم چیکار کنم نه توانایی مخالفت و ایستادن مقابل خانوادم رو دارم و نه دلم میاد ازین آدم بگذرم .با کلی پسر تو محیط درس و کار برخورد داشتم(هیچوقت با پسری دوست نبودم) و به جرات میتونم بگم این اولین باره که از کسی واقعا خوشم اومده .لطفا راهنماییم کنید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اتفاقا مواردی که مارد شما گوشزد کردن جزئ مواردی هست که میتونه زمینه آرامش یک فرد رو مهیا کنه
      البته ما در این مورد تاکیدی نداریم که حتما باید خواستگار چنین خوصیاتی داشته باشه ولی در کل باید از هم شناخت کافی بدست بیارید
      چون مسئله یک عمر زندگی مشترک هست

      همسر خوب به مفهوم درست و واقعی همسری است که با شما تناسب داشته باشد. آنچه از نگاه دینی به عنوان ویژگی های همسر ایده آل شمرده شده است بیان می شود:
      ۱. دیندار بوده و به مسائل و احکام دینی پایبند باشد و خود و زندگی اش را آلوده به گناه نکند.
      ۲. خوش اخلاق و خوش برخورد باشد.
      ۳. شرافت خانوادگی داشته باشد.
      ۴. زیبایی
      ۵. از نظر اقتصادی، تحصیلات، فرهنگ خانوادگی، تناسب داشته و هم کفو خانم باشد.

      حتما به تناسب طرفین در این موارد دقت کنید:
      ۱. اعتقاد و مذهب، ۲. سن، ۳. تحصیل، ۴. وضعیت مالی، ۵. فرهنگ و آداب ورسوم، ۶. زیبایی، ۷. جسم
      چرا که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. برای همین همان مقدار که در مورد ویژگی شوهر ایده آل تحقیق می کنید مهارت های لازم برای بر عهده گرفتن نقش همسر در زندگی زناشویی را فرابگیرید. برای این که به آنها جواب مثبت بدهید اول باید از داشتن این خصوصیات مطمئن شوید. برای این کار باید تحقیق کنید.
      تحقیق از طریق:
      ۱. خویشان و فامیل ها ۲. دشمنان ۳. دوستان ۴. همکاران ۵. همسایگان ۶. معلمان ۷. مراجع رسمی(حراست محل کار و …)

      همه مردان دوست دارند شوهران خوبی برای همسر خود باشند و همسرانشان از بودن در کنار ایشان احساس رضایت کنند. اما این امر به خودی خود حاصل نمی‌شود، بلکه مرد باید در رفتارها و برخوردهایش با همسر، اموری را رعایت کند تا همسرش او را به عنوان یک شوهر خوب بشناسد. در اینجا برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک شوهر خوب را بیان می‌کنیم.

      ۱. شوهر خوب، زنش را شریک زندگی‌اش می‌داند؛
      زن، انسانی است که باید با او ارتباط برقرار کنیم. او کسی نیست که کنترلش کنیم و در راه ارضای نیازهای خودمان به دنبال تسلط بر او باشیم. زن موجودی است که باید او را بشناسیم و بدانیم او نیز اهداف خاص خود را دارد. زن، کودک هم نیست. او شریک زندگی‌ای است که شوهرش باید راه ارتباط برقرار کردن با او را بیاموزد.
      در ازدواج، مرد و زن شریک یکدیگر می‌شوند. وقتی شوهر از صمیم قلب زنش را شریک زندگی اش ببیند، تصمیم‌گیری را به یک کار مشترک بدل می‌کند. شوهر عاشق، شوهری است که درباره آنچه برای زنش از همه مهم‌تر است فکر می‌کند و مصمم است تا روند تصمیم‌گیری را در این جهت هدایت کند. اگر زن نیز عاشق شوهرش باشد به آنچه برای شوهرش از همه چیز مهم‌تر است فکر می‌کند و در نهایت، بهترین تصمیم را می‌گیرد.

      ۲. شوهر خوب، زنش را بی قید و شرط دوست دارد؛
      عشق بی قید و شرط یعنی اینکه ما فرد مقابل را دوست داریم و صرف‌نظر از واکنش‌های او در جهت آسایش و سعادت او تلاش می‌کنیم. تفکر امروزی مردم، بیشتر حسابگرانه است: «اگر مرا دوست داشته باشی من هم تو را دوست خواهم داشت.» ما حتی در زندگی زناشویی نیز خود‌محور هستیم. کانون تلاش‌های ما رفع نیازهای خودمان است.
      در مقابل، عشق بی قید و شرط، بر روی رفع نیازهای دیگری تکیه می‌کند. در زندگی زناشویی، این شوهر است که در پی عالی‌ترین منافع و مصالح زن می‌رود. شوهر حتی اگر با تلاش‌های زن هم کاملاً موافق نباشد از آن‌ها حمایت می کند. این شوهر است که به زن کمک می کند تا به اهداف و آرزوهایش برسد، زیرا برای او به عنوان یک شخص احترام قائل است. شوهر نمی‌گوید: «اگر فلان کار را برایم بکنی من هم ظرف‌ها را می‌شویم». شوهر می‌گوید: «من ظرف‌ها را می‌شویم چون می‌دانم خسته‌ای».
      همه ما دوست داریم فکر کنیم کسی ما را بی قید و شرط دوست دارد. کودک، خواهان این نوع عشق از طرف والدینش است. زن و شوهر نیز خواهان عشق بی قید و شرط یکدیگرند. شوهر قرار است پرچمدار عشق بی قید وشرط باشد. او قرار است آهنگ گام‌ها را تعیین کند.
      اما بسیاری از شوهران منتظرند تا زنانشان، نقش رهبری را در عشق بی قید و شرط به عهده بگیرند. آن‌ها عقب می‌نشینند و می‌گویند: «هر وقت زنم تصمیم گرفت مهربون باشه، من هم به او محبت می‌کنم».
      این مرد، شوهر تأثیرپذیر و عاجزی است که در این موقعیت، فوق‌العاده بد عمل می‌کند.
      شوهر سالم و کار آمد، الگوی عشق بی قید و شرط است. از آنجا که این نیاز برای سلامت عاطفی انسان بسیار اساسی است، بیشتر زنان، واکنش مثبت به شوهری نشان می‌دهند که بی‌قید و شرط آن‌ها را دوست دارد. بسیاری از زنان با این احساس ناراحت کننده زندگی می‌کنند که اگر رابطه جنسی نداشته باشند یا به دلخواه شوهر عمل نکنند، محبت شوهر از آن‌ها دریغ خواهد شد. این نمی‌تواند مبنای خوبی برای یک ازدواج سالم باشد.

      ۳. شوهر خوب، زنش را اولین اولویت‌ زندگی خویش قرار می‌دهد؛
      همه ما در زندگی اولویت‌هایی داریم. شاید ما هرگز فهرست اولویت‌هایمان را ننوشته باشیم، اما در ذهنمان می‌دانیم کدام یک مهم‌تر از بقیه است. این اولویت‌ها بیشتر اوقات خود را در اعمال ما نشان می‌دهند.
      برای بسیاری از مردان، شغل و حرفه تقریباً در صدر فهرست اولویت‌ها قرار دارد. مردان مقدار زیادی از احساس ارزشمندی‌شان را از شغلشان می‌گیرند. این الزاماً تضادی با رابطه مردان با زنانشان ندارد، مگر اینکه شغل آن‌ها تمام فکر و ذکرشان را به خود مشغول کرده باشد. افراد، مهم‌تر از اشیاء و امور هستند. این اصل اساسی خانواده‌های کارآمد است. یک شوهر خوب هرگز اجازه نخواهد داد شغلش جای وقت با همسر بودن را بگیرد.
      رقیب دیگر موقعیت زن، مادر شوهر است. این امر به‌ویژه در سال‌های اول ازدواج صادق است. اگر مردی رابطه نزدیکی با مادرش داشته باشد و یا از نظر آسایش جسمی یا عاطفی به او وابسته باشد، ممکن است مادرش از حضور یک زن جدید در زندگی او احساس خطر کند. ممکن است تقاضاها یا خواسته‌های مادر پس از ازدواج پسرش بیشتر و شدیدتر شود و پسر ممکن است شب‌ها زنش را تنها بگذارد تا به کمک مادرش بشتابد. چنین الگویی به‌طور اجتناب‌ناپذیر احساس نفرت و انزجار را در زن به وجود می‌آورد.
      در یک ازدواج سالم، از همان روز اول ازدواج، باید اولویت زندگی تغییر ‌کند. پیش از ازدواج، اولویت مرد، نگهداری و مراقبت از والدینش بود. پس از ازدواج، نگرش او در احترام گذاشتن به والدینش تغییر نمی‌کند، اما شیوه زندگی‌اش باید عوض شود. او دیگر نمی‌تواند به محض اینکه مادرش تلفن کرد از جا پریده و به خانه او برود، زیرا او اکنون زن جدیدی وارد زندگی‌اش شده که خواسته‌های خاص خودش را دارد. اگر از همان اول ازدواج، زن در اولویت قرار بگیرد آن وقت رابطه شوهر با والدینش می‌تواند به طور کامل و سالم ادامه یابد. اولویت اول را به زن دادن به هیچ وجه احترام مرد به والدینش را کم نمی‌کند، بلکه الگوی سالمی را به وجود می‌آورد که به مرور زمان می‌تواند ستایش و تحسین والدین را نیز کسب کند.
      کودکان نیز ممکن است خواهان مقام اول در زندگی مادر یا پدر باشند. هرگز نباید اجازه چنین کاری را داد. پس از به دنیا آمدن بچه‌ها، معمولاً شوهر از زنش انتقاد می‌کند که دیگر به او توجهی ندارد، زیرا مرد احساس می‌کند در نظر زنش، بچه‌ها جای او را گرفته‌اند. این نگرانی قابل توجیهی است و در واقع اغلب اوقات حقیقت دارد. اما این امر در مورد شوهر نیز می‌تواند صادق باشد، به‌خصوص در زندگی زناشویی‌ای که زن نیازهای عاطفی مرد را به اندازه کافی برطرف نمی‌کند و مرد نسبت به او احساس بیگانگی می‌کند. چنانچه مرد احساس کند از جانب زن طرد شده، ممکن است وقت و انرژی خود را بیشتر صرف بچه‌ها کند، زیرا از طرف آن‌ها محبت و توجه بیشتری می‌بیند. یک شوهر کارآمد، اگر چنین رفتاری را در خود مشاهده کند، فوراً آن را ناسالم تشخیص می‌دهد و گام‌های لازم را برای اختصاص یافتن وقت و انرژی خود به رفع نیازهای زنش برخواهد داشت و به او نیز یاد خواهد داد تا بنا بر وظیفه خود نیازهای شوهرش را برطرف کند.

      ۴. شوهر خوب، متعهد به کشف و رفع نیازهای همسرش است؛
      بسیاری از مردان، به سادگی پی به نیازهای زنشان نمی‌برند و در نتیجه، هیچ تلاشی در جهت رفع آن نیازها نمی‌کنند. برخی از شوهران معتقدند که اگر شغل خوب و دائمی داشته باشند و حقوق و درآمد خوبی کسب کنند نقش خود را به عنوان شوهر انجام داده‌اند. آن‌ها هیچ شناختی از نیازهای عاطفی و اجتماعی زن ندارند.
      منظور این نیست که بگوییم شغل و حرفه مرد، و تلاش و کوشش او در زمینه شغلی‌اش از نظر زن بی‌ارزش است. معمولاً زنان تلاش‌های شوهرشان را می‌بینند و از کوشش او برای تأمین نیازهای مادی خانواده تشکر می‌کنند. اما این اول کار است اما آخر کار نیست.
      نیاز عاطفی زن به عشق، محبت، ملایمت، تشویق و دلگرمی همان‌قدر برای سلامت عاطفی او اساسی است که غذا برای سلامت جسمی او.
      شوهری که صرفاً به تأمین نیازهای مادی اکتفا می‌کند و از آن خشنود است، دیدگاه بسیار محدودی از اهمیت نقش خود به عنوان شوهر دارد. وقتی نیازهای مادی مثل غذا، پوشاک و مسکن تأمین شد، نوبت رفع نیازهای درونی زن می‌رسد. اصلی‌ترین نیاز عاطفی زن، نیاز به عشق و محبت است و زن باید احساس کند دوستش دارند. شوهر کارآمد شوهری است که دائماً به همسرش محبت می‌کند و به او نشان می‌دهد که دوستش دارد. به این ترتیب، زن او با قلبی پر از عشق زندگی خواهد کرد و به شوهری را که این نیاز او را برطرف می‌کند بسیار ستایش خواهد کرد و واکنش مثبتی به تلاش‌های او خواهد داد.
      نیاز زن به امنیت نیز اساسی است. این نیاز ابتدا یک نیاز مادی است؛ یعنی در امان بودن از خطرات کوچه و خیابان برای زن مهم است اما بزرگ‌ترین نیاز زن در این زمینه، آن است که عمیقاً از تعهد و پایبندی شوهرش به خود اطمینان داشته باشد. شوهری که زنش را با صحبت درباره طلاق تهدید می‌کند یا ناخودآگاه می‌گوید: «شاید بهتر بود با یکی دیگه ازدواج می‌کردی»، یا «ای کاش یکی دیگه جای تو جلوی من سبز می‌شد»، رفتار ناسالم و معیوبی را نشان می‌دهد. شوهر عاشق و کارآمد، هر کاری می‌کند تا به زنش بفهماند که همیشه و در همه حال کنار او خواهد ماند.
      شوهر کارآمد در عین حال، مراقب است تا زنش احساس ارزش کند. اگر زن از ادامه تحصیل احساس رضایت و ارزش کند، شوهر اولین تشویق‌گر او خواهد بود. اگر زن از اینکه خیاط یا گلدوز ماهری است احساس رضایت می‌کند شوهر مهارت او را تحسین خواهد کرد. و اگر زن بخواهد مادر و «خانه‌دار» خوبی باشد شوهر از ته دل از تصمیم او جانبداری خواهد کرد. هر یک از راه‌های کسب ارزش ممکن است مستلزم کار فیزیکی بیشتر از جانب شوهر باشد یا نگرانی عاطفی او را تا حدی بر‌انگیزد، اما او در مورد اختلافات، با همسرش صحبت می‌کند و سعی می‌کند به درک متقابل و وحدت نظر برسند، زیرا خودش را به تأمین آسایش و سعادت زنش متعهد کرده است.
      ما انسان‌ها علاوه بر نیازهای جسمانی و عاطفی، نیازهای اجتماعی هم داریم. همسرمان نیز نیازمند ارتباط با افرادی خارج از خانواده است. شاید او دوست داشته باشد به همراه زنان همسایه، غذایی تهیه کند، یا به همراه آنان جلسات قرائت قرآن تشکیل دهد. ممکن است این فعالیت‌ها در صدر اولویت‌های شوهر نباشد، اما به سرعت اهمیتشان افزایش می‌یابد، زیرا مرد در صدد است تا نیازهای زن را بر آورده کند. او تشخیص می‌دهد که اگر به گسترش روابط اجتماعی زن کمک کند احساس رضایت خودش نیز افزایش خواهد یافت. او در مخالفت با این موضوعات، جار و جنجال راه نمی‌اندازد یا آن‌ها‌ را ناچیز و بی اهمیت نمی‌نامد و از قدرشان کم نمی‌کند. او این‌ها را بخش عادی زندگی زنش می‌بیند و به او اجازه می‌دهد تا علائق خود را دنبال و از این طریق نیازهایش را بر آورده کند.
      کشف و رفع نیازهای مادی، عاطفی و اجتماعی زن، شاید یکی از دشوارترین نقش‌‌های یک شوهر کارآمد باشد. برای رفع این نیازها شاید لازم باشد مرد بیشترین تلاش‌ها را داشته باشد. شوهر کارآمد کسی است که تنها به رفاه و آسایش خویش نمی‌اندیشد و سعی می‌کند محدوده آسایش خود را به همسر خود نیز ارتباط دهد و هر کار ممکن را برای رفع نیازهای او انجام دهد. با این کار، او نهایت تحسین و ستایش را از سوی همسرش کسب خواهد کرد.

      ۵. شوهر خوب با زنش صحبت می‌کند؛
      برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند زنان به طور معمول، حدود دو برابر مردان صحبت می‌کنند. به احتمال قوی، مردان بیشتر این گفت و گوهایشان را هم در محیط کارشان مصرف می‌کنند و گاه وقتی به خانه می‌رسند فقط یک کلمه برایشان باقی مانده است. وقتی زن می‌پرسد: «امروز چه طور بود؟» او پاسخ می‌دهد: «خوب». یک چنین مختصر‌گویی هرگز نمی‌تواند الگوی یک شوهر کارآمد باشد. بسیاری از شوهرها باید این الگوی رفتاری خود را کنار بگذارند تا بتوانند نیاز همسر خود را به برقراری ارتباط بر آورده کنند.
      مسائل زندگی در ابتدا از طریق ارتباط کلامی، به‌خصوص بحث در مورد افکار، احساسات و آرزوهای ما مطرح می‌شود و با یکدیگر در میان گذاشته می‌شود. افکار و احساسات و آرزوها را نمی‌توان با رفتار ما مشاهده کرد و به آن‌ها پی برد. یکی از عمیق‌ترین آرزوهای یک زن این است که شوهرش را بشناسد. وقتی شوهر از افکار، احساسات و آرزوهای خود حرف می‌زند زن احساس می‌کند شوهر اجازه ورود به دنیای خودش را به او داده است. وقتی شوهری مدت‌های طولانی درباره احساساتش حرف نمی‌زند، زن احساس می‌کند که شوهر رابطه‌اش را با او قطع کرده و در نتیجه، زن احساس انزوا و تنهایی می‌کند.
      ما نمی‌توانیم اجازه دهیم که ارتباط و گفتگوی بین ما متوقف شود یا ارتباط ما به صحنه نبرد عقاید ما و جنگ بر سر اختلاف‌هایمان تبدیل شود. گفتگو و تبادل نظر مثبت، باز، آزاد و همراه با تفاهم از مشخصات یک زندگی زناشویی سالم است. یک شوهر خوب و کارآمد باید ابتکار به خرج داده و این نوع گفتگو و ارتباط را به شیوه معمول زندگی مشترک تبدیل سازد.

      ۶. شوهر خوب، پایبند ارزش‌های معنوی و اخلاقی است؛
      در یک خانواده سالم، شوهر، معتقد به یک سری ارزش‌های معنوی و اخلاقی است و سعی دارد آن‌ها را در خود و خانواده پیاده کند. او از تقوایی بهره می‌برد که او را به انجام واجبات، از جمله وظایف مربوط به خانواده وا می‌دارد. این ویژگی، سلامت خانواده و رضایت‌مندی اعضای آن را به ارمغان می‌آورد.
      هر چه مرد پایبندتر به باورهای ارزشمند اخلاقی و معنوی باشد بیشتر مورد احترام همسرش قرار خواهد گرفت. هر چه کمتر پایبند این ارزش‌ها باشد یا شکاف بین ادعاهای وی و عمل وی در این زمینه‌ها بیشتر باشد، بی‌احترامی بیشتری را نسبت به خود به وجود می‌آورد. یک شوهر کارآمد واقعا تمام سعی خو را می‌کند تا به زیور تقوا آراسته باشد و آن را در خانواده پیاده کند. این کار، تأثیر مثبتی بر زن و فرزندان او خواهد گذاشت.
      هر چند این فهرست کامل نیست، اما شش ویژگی ذکر شده می‌تواند راهنمای خوبی برای مردانی باشد که می‌خواهند نقش یک شوهر خوب و کارآمد را در ازدواج خود ایفا کنند.

      پاسخ دادن
  78. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    من ۳۶ سالمه یک سال قبل با نامزد قبلیم که در اروپا زندگی میکنه نامزدیمون بهم خورد حالا پسری به خواستگاریم اومده (با معرفی نزدیکان) که ۳۸ ساله مهندسی کشاورزی داره و در شرکت خانوادگیشون با سهامی که داره مشغول به کار هست سه سال قبل از همسرش جدا شده با سه جلسه ای که باهاش صحبت کردم مرد خوبی به نظر میرسه مشکلی که هست اینه که با اینکه اصلا از ظاهرش بدم نمیاد و درواقع یه حس خنثی نسبت بهش دارم ولی همش درگیری ذهنیم اینه که نکنه خواهر و برادرام از قیافه اش ایراد بگیرن و اینکه به هیچ وجه دلم نمیخواد همکارام منو یه روزی باهاش ببینن در ضمن چون یه ۱۵ سالی میشه که نقل مکان کردن تهران به شدت لهجه داره از نظر مالی ام خیلی معمولیه یه ماشین معمولی داره و خونه نداره
    با توجه به این که من اصلا نباید سختگیری کنم چون به اصطلاح در وقتای اضافه به سر میبرم و خودمم حس میکنم اگر تصمیمم ازدواجه باید وسواس رو کنار بزارم و همینطور ممکنه با ادامه صحبتها وابستگی به من پیدا کنه (چون حس میکنم که علاقمند شده) به نظر شما این تردید من چه دلیلی داره؟ همیشه معیارم برای ازدواج یه ظاهر معمولی ولی شیک و به روز بوده ولی اون اصلا اینطور نیست. از تمام معیارهام برای ازدواج فقط اخلاق خوب و خانواده سالم داره.
    ولی وقتی با هم شروع میکنیم به صحبت اصلا گذر زمان رو احساس نمیکنیم و با تعجب میبینیم که بقیه ما رو متوجه ساعت میکنن.
    دلم میخواد خیلی زود این کلنجار رفتن با خودم تموم بشه واقعا دلم میخواد ازدواج کنم میترسم که دیگه موقعیتی پیش نیاد. لطفا راهنماییم کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      به هر حال هدف از ازدواج موفق رسیدن به آرامشه وقتی ایشون به دل شما نتونسته بشینه چطور انتظار دارید به قول خودتو در این وقت اضافه به ارامش برسید ؟
      هرچنین تفکری بسیار غلط و اشتباهه که بخوایت از سر زور و ناچاری ازدواج کنید
      میتونید معایب و مزایای این افکارو روی کاغذ بیارید تا بدونید کدوم کفه سنگین تر خواهد شد و حتما از مشاوره مشاوری مجرب استفاده کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      ازدواج اگرچه به تناسب و کفویت منطقی نیاز دارد اما همه چیز این پیوند، بر اساس منطق ریاضیات جلو نمی‌رود. اگر فهرست ویژگی‌های طرف مقابل را جلویتان گذاشته‌اید و به هر کدام نمره خوبی داده‌اید، باز این دلیل نمی‌شود که او همسر ایده آل شما باشد. چیزی که ازدواج را از یک رابطه ریاضی یا همزیستی اجتماعی به یک رابطه انسانی تبدیل می‌کند، کشش و تمایل است. تمایلی که می‌تواند شما دو نفر را مثل قطعه‌های پازل با هم چفت کند و عاطفه می‌انتان را قوی‌تر سازد.
      اگر درباره همسر آینده‌تان مردد هستید یا حس خنثایی به گزینه ازدواجتان دارید، یا حتی اگر خیلی داغید و فکر می‌کنید همسرتان را یافته‌اید و با وجود همه مشکلات، عاشقش هستید، این سوال‌ها را از خود بپرسید و به آن‌ها جواب دهید. جواب شما به این سوال‌ها نشان می‌دهد که عاطفه‌تان کجای این قصه است.

      فکر کنید اگر قرار باشد مادر یا پدر بچه‌ای باشید، دوست دارید فرزندتان خصوصیات همسرتان را داشته باشد؟ چهره‌اش شبیه او باشد و مثل او رفتار کند؟ دوست دارید انسانی را به این دنیا بیاورید که با او مشترکا در به دنیا آمدنش سهیم هستید؟ بخشی از وجود ما با تولد فرزندمان تکثیر می‌شود. اگر دوست ندارید فرزندتان، این میراث به جا مانده از شما شبیه به همسرتان باشد شک نکنید که ازدواج موفقی نخواهید داشت. حتی اگر تصمیم داشته باشید هیچ وقت بچه دار نشوید، باز باید این سوال‌ها را از خودتان بپرسید و به آن پاسخ دهید. اینجا بچه موضوعیت ندارد، بلکه مهم این است که شما چقدر عمیقا به رفتار و ظاهر همسرتان احترام می‌گذارید و آن را می‌پسندید.

      با ازدواج، شما عضو یک خانواده جدید می‌شوید و حکم دختر یا پسر آن‌ها را پیدا می‌کنید. آیا ورود به این خانواده جدید برای شما خوشایند است یا نسبت به آن احساس بدی دارید؟ اگر فکر می‌کنیدشان و شخصیت شما به گونه‌ای است که با ورود به این خانواده جدید، هم خودتان و هم خانواده‌تان احساس بدی پیدا می‌کنند، قدری تامل کنید. فکر نکنید حساب همسرتان از خانواده‌اش جدا است و اگر خانواده‌اش مطلوبتان نیستند اهمیت ندارد. هر فرد نماینده خانواده خود است و حتی اگر توانسته باشد رفتار و ظاهر خود را از آن‌ها متمایز کند، باز هم در ریشه،‌‌ همان خواهد بود. از آن مهم‌تر، جدا کردن یک فرد از خانواده‌اش غیر ممکن است. سعی نکنید بعد از ازدواج همسرتان را از آن خود کنید و رابطه‌تان را با خانواده او از بین ببرید. ازدواج‌ها هر قدر هم خوب و موفق باشند، وقتی مخالفت یا اختلاف با خانواده‌ها در میان باشد خیلی زود سست شده و از هم می‌پاشند.

      این سوال هم ظاهر همسر شما را شامل می‌شود و هم باطنش را. آیا از اینکه با او دیده شوید، او را به همکاران و دوستان و فامیل معرفی کنید یا با او قدم بزنید خوشحال می‌شوید یا خجالت می‌کشید؟ در اماکن عمومی رفتارش باعث مباهات شما است یا مایه سرافکندگیتان؟ اگر همین ابتدای کار احساس می‌کنید از بودن در کنار او خجالت می‌کشید یا با ظاهر و رفتارش راحت نیستید، قید این ازدواج را بزنید. معمولا چیزهایی که ما از آن‌ها دلزده می‌شویم هیچ وقت برایمان خوشایند نخواهند شد. در واقع زیبایی‌ها شاید عادی شوند، اما زشتی‌ها هیچ وقت عادی نمی‌شوند.

      ابتدای آشنایی خیلی‌ها فکر می‌کنند تحت هر شرایطی می‌توانند کنار هم دوام آورند. زیر سقف آسمان و روی فرش زمین، باز هم عاشقانه زندگی خواهند کرد. این رویاهای عاشقانه خیلی وقت‌ها غلط از آب در می‌آید. اگر می‌خواهید بدانید همسر مناسبتان را یافته‌اید یا نه، تصور کنید در یک جزیره خالی از سکنه با او حبس شده‌اید. فکر می‌کنید زندگی ماجراجویانه و جالبی خواهید داشت یا پر از کسالت و سکوت و تلخی؟ حاضرید همه عمر در یک جزیره با او باشید؟ به اندازه کافی حرف برای زدن دارید؟ می‌توانید با هم از پس زندگی برآیید؟ اگر جوابتان به این سوال‌ها مثبت است (و البته تحت تاثیر تب عاشقی قرار ندارید و می‌توانید منطقی فکر کنید) می‌توانید از این مرحله هم به سلامتی عبور کنید.

      پاسخ دادن
  79. farzad
    farzad می گوید:

    سلام وقتتون بخیر بنده ٣١ سالم هست و فوق لیسانس و یک دختر ١۴ یا ١۵ ساله رو برای ازدواج پیشنهاد دادن که خانواده اش هم راضی هستن
    اختلاف سنیمون خیلی بالاست نظر شما در مورد این ازدواج چیه؟
    خیلی عجله دارم لطفا پاسخ دهید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      مسلما در ازدواج با دخترتون انتظاری بیش از این رو نباید داشته باشید
      اینکه در آینده نباید انتظار یک همسر همراه رو داشت چون ایشون در این سن نیازهایی متفاوت از شما داره و متاسفانه مشخص نیست خانواده ها به چه امیدی حاضر میشن
      فرزندانشون با چنین اختلاف سنی ازدواج کنن ؟
      دوره ای که مردها با زن های ۱۰ یا ۲۰ سال کوچک تر از خودشان ازدواج می کردند، تقریبا گذشته است. امروزه ازدواج هایی که در آن زوج ها همسالند و یا ازدواج هایی که در آن زن بزرگ تر از مرد است بیشتر از قبل دیده می شود.

      دکتر مسعود وزیری، روان شناس بالینی درباره تفاوت سنی مناسب برای ازدواج موفقیت آمیز برایمان می گوید.

      تفاوت سنی مناسب هنگام ازدواج

      اگر تفاوت سنی میان زن و مرد سه تا چهار سال باشد، از یک حد معمولی برخوردار است. این مورد بستگی به این دارد که چقدر زن و مرد بتوانند این فاصله را باور داشته باشند. این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند.

      البته هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است. فاصله سنی از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد. مشکلاتی چون عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف بعد از مدتی و بی حوصلگی فرد بزرگ تر، به خصوص احساس پشیمانی و بروز مشکلات بیشتر از عواملی هستند که بین زوج ها با فاصله سنی زیاد دیده می شوند.

      یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.

      بزرگ تر بودن مرد

      مرد ایرانی با خاصیت مردسالارانه ای که از گذشته در اطراف خود دیده و شنیده، مدیر بودن در خانواده و حرف آخر زدن را تعریفی از خود می داند. از سوی دیگر بزرگ تر بودن مرد نوعی توازن رفتاری را در خانواده به دنبال دارد. با این حال معیارها با گذشت زمان در حال تغییر و دگرگونی است.

      حضور زنان در جامعه و فعالیت های اجتماعی آنها، توجه بیشتر آنها به تحصیلات و ارتقای علم و به دست آوردن موقعیت هایی برتر حتی بسیار معتبرتر از مردها تا حدودی باعث تغییر سن ازدواج شده و به همین خاطر است که در جامعه امروز زنانی که از همسران خود بزرگ تر هستند، بیشتر از قبل دیده می شوند.

      بزرگ تر بودن زن

      اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم. اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.

      کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند:

      ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.

      زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.

      از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و…

      درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.

      چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.

      می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.

      همسن بودن یا نبودن

      تعریف تفاوت سن و پذیرش آن، کاملا به فرهنگ و تربیت خانوادگی بستگی دارد. در مساله ازدواج درصورت فراهم بودن نیازهای اساسی و شناخت متقابل نمی توان فاصله سنی را از عوامل و عناصر اصلی دوام زندگی دانست. با این حال هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین زن و مرد کمتر باشد آنها به درک بهتری از یکدیگر می رسند.

      زن و مرد هرچقدر تناسب و سنخیت بیشتری داشته باشند پیوند و ازدواج مستحکم تری خواهند داشت.

      یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت. دختر و پسری که در سن ازدواج قرار دارند باید از نظر فکری در یک سطح قرار گیرند. تفاوت سن در فرهنگ ما اهمیت دارد ولی میزان آن را هم هیچ علم و منطقی با قاطعیت تخمین نزده است.

      آنچه از سن مهم تر است…

      تفاوت در سن بلوغ دختر و پسر این روند را طوری نهادینه کرده که پسرها باتوجه به دیرتر بالغ شدنشان باید از دخترها بزرگ تر باشند. با این حال فاکتور سن به تنهایی نمی تواند تضمین کننده یک ازدواج موفق باشد.

      انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر در این زمینه بسیار دخیل است. هستند کسانی که با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

      پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلما” با این اختلاف سن نمیشه امیدی به موفقیت داشت
      چون پسر هنوز به بلوغی که باید برسه از نظر عاطفی نرسیده
      ولی با مشاوره و شناخت بیشتری تصمیم گیری کنید

      پاسخ دادن
  80. بهاره
    بهاره می گوید:

    من دختری ۲۹ ساله هستم چند رشته دانشگاهی رفتم و تا امروز قصد ازدواج نداشتم الان با پسری ۳۲ ساله دوستم که ایشان قبلن ازدواج کردن و جدا شدن و به شدت خانواده سطح پایینی دارن نسبت به ما
    اما برام اصلا مهم نیست من احساس میکنم میتونم در کنارش خوشبخت باشم چون مهربونه شوخ طبع ه شغل داره فقط گاهی زود عصبی میشه
    من باید چیکار کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب وقتی چنین شرایطی حاکمه چطور میخوایت برخلاف معیار و شرایط زندگی خودتون ازدواج کنید و انتظار داشته باشید زندگی خوبی هم اتفاق بیفته ؟

      پاسخ دادن
  81. مجید
    مجید می گوید:

    سلام خسته نباشید.
    من دختر عمومو دوست دارم،ولی تا حالا بهشم نگفتم.دو تا مشکل دارم،اول اینکه ازدواج فامیلی یه طوریه برام،احساس خوبی ندارم و دوم اینکه از آزمایش ژمتیک هم میترسم که جوابش منفی باششه.راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز پس وقتی از واقعیت ترس دارید مناسب ازدواج هم نیستید
      چون شروع زندگی مشترک در کنار خوبی و زیبایهاش شروع مشکلاتی هم هست که برای شما که از هر چیزی میترسید مناسب نیست

      پاسخ دادن
  82. نینا
    نینا می گوید:

    سلام
    من با پسری یک سال و نیمه دوستم.
    من روی اداب غذا خوردن خیلی حساسم تا حالا یه بار بهش گفتم با اینکه ناراحت شده ولی رعایتش میکنه الان بازم نکته هست که بهش بگم این بار ب شوخی بهش گفتم ک ناراحت شد ولی بهش توجهی نکرد.

    چه جوری باید بهش بگم؟

    پاسخ دادن
  83. بهاره
    بهاره می گوید:

    در ضمن من اینم بگم که من دختر خجالتی نهستم.با پسرها اصلا راحت نیستم.و این اولین نفریه که توی زندگیم ازشش خوشم اومده.و هر وقت احساس می کنم که می خوام از دستش بدم.احساس می کنم دنیا روی سرم خراب شده.بغض گلومو می گیره.

    پاسخ دادن
    • زهرا
      زهرا می گوید:

      عاقبت نداره این رابطه، هرچی زودتر کات کن ،حتی اگه الان وانمودکنه تروبخشیده ، دوروز دیگه ناخواسته این دروغاروزندگیتون تاثیرمیذاره، شما که حضوری همو ندیدین حتی ، بنابراین این فقط یه وابستگی مجازیه، بیش ازاین زندگیتوخراب نکن/

      پاسخ دادن
  84. بهاره
    بهاره می گوید:

    با سلام
    دختری هستم ۲۵ ساله.کاردانی زبان انگلیسی هستم.توی یه اموزشگاه هم یه ماهی میشه که شروع به تدریس کردم….یه مدت افسردگی خیلی شدیدی داشتم.احساس تنهایی شدید.تا اینکه شبی توی یه چت روم رفتم و با یه اقایی اشنا شدم.اهل اینجا نیستند.مصری هستن.دکتر هستند.توی یه داروخانه ی بزرگ کار می کنند.ادم خیلی با شخصیت ومودب وپاک وصادقو مذهبی و خلاصه هرچی بگم کم گفتم.خلاصه این رابطه شروع شدو بعد ازمدتی بهم ابراز علاقه کرد.عکسش رو فرستاد.و از منم عکس خواست.ولی من گفتم اجازه بده که یکم همدیگر رو بیشتر بشناسیم .و اونم قبول گفت.من دختر قدبلندی هستم.قدم ۱۷۴ است.لاغر.موهای فرفری.پوستم یه کمی کک مکی.ولی دختر جذابی هستم.به همین خاطر زیاد اعتماد بنفس ندارم.من این رابطه رو زیاد جدی نگرفتم.گفتم یه چت ساده که هم اون از تنهایی در می اید هم من…خلاصه این چت بیشتر و بیشتر شد .بیشتر همدیگر رو شناختیم.و بعد از یه مدتی بهم گفت الان وقتش نیست که عکست رو ببینم!.منم گفتم باشه و یه عکسی رو فرستادم.ولی از اونجایی که گفتم زیاد اعتماد بنفس ندارم یه یکم عکسم رو فوتوشاپ کردم.بینیمو یه کمی کوچک .صورتم رو یه کمی پهن.و پوستم رو صاف کردم.و براش فرستادم.گفتم که من این رابطه رو زیاد جدی نگرفتم.ولی اون خیلی ازم خوشش اومد.ولی من خوشحال نبودم.چون اون عکس واقعیم نبود.همون طوری می گذشت که ما بیشتر و بیشتر اشنا شدیم.و بیشتر وابسطه.تا اونجایی که من بعد از ۷ ماه اشنایی یه شب تصمیمگرفتم امتحانش کنم.یه ما بیشتر توی اسکایپ حرف می زنیم.اونم فقط با صدا یا با چت.تا حالا همو از ویدیو ندیدیم.بع من توی یه سایت مترجمی عضو بودم که به اونم گفتم ثبت نام کنه.و از این طریق یه اکانت جدیدی ساختم به نام فرد دیگه ای و بهش پیفام دادم که می خوام عربی یاد بگیرم.و اونم قبول گفت.قبلش به من گفت که دختری پیغام داده گفته به منعربی اموزش بده ولی من گفتم دوست ندارم این کارو کنی.اونم گفت باشه.ولی پنهان از من اسکاپیش رو داد به اون دختره که خود من بودم.و من که خودم رو جای کسی دیگه جا زده بودم باهاش شروع به چت کردم.با اون دختره که مثلا بگیم ستاره چند شبی عربی رو بهش یاد داد.و ستاره پیاپی عکس رو هم عوض می کرد.عکس های خشکل که از اینترنت می گرفتم.ولی خدا شاهده حین اینکه به اون دختره عربی یاد می داد از منم تعریف می کرد.و می گفت که یه دختری رو دوست داره.و منم خیلی خوشحال بودم.تا اینکه یه بار به اون دختره ستاره گفت که چه عکس قشنگی و یه حرفا ی دیگه و منم هرجوری بود وانمود کردم که رابططو با اون دختره می دونم………و باهاش کات کردم و گفتم دوستی اینترنتی به درد نمی خوره……..خودارو شاهد می گیرم که هم من داشتم عین دیوونه ها می زدم به خیابون هم اون….اون که به طور کلی دیوانه شده بودددددددددددد.و من اصلا جوابشو نمیدادم.فقط پیغام هاشو می خوندم.و یه شب پیغام دادم که که یه حج رو خریده می خواد بره حج به جای من.یعنی حج رو برای من انجام بده.چون خودش ۴ بار رفته بود.و گفت که این یکی رو برای تو انجام می دم که خدا دلت رو اروم کنه و منو ببخشی.و دروغم نمیگفت همه ی شواهد و مدارک رو بهم نشون دادو و حتی وقتی نزدیکه کعبه بود ویدیوشو باز کرد از طریق اسکایپ ولی من باز نکردم و اونجا رو بهم نشون داد.و راستش منم دلم نرم شد و دوباره با هم رابطه برقرار کردیم.خیلی پسره خوبیه .خیلی باهاش ارامش می گیرم.تاحالا بهم دروعی نگفته و هر کاری رو که انجام میده با سند و مدرک نشون میدهومنم دروغی نگفتم .الا چهرم.صورتم.فکر می کنه من همون قد خوشکلم.منو خیلی دوست داره.الان ۲ ساله که باهمیم.ولی ذره ای از عشقمون کم نشده بلکه بیشتر هم شده.به خاطر من داره انتقالی میگیره واسه امارات.که بیاد ایران منو ببینه.و بیاد خواستگاریم.و لی من گفتم خونوادم با این وصلت راضی نمیشن.ولی اون میگه هیچ مشکلی نیست که توی این دنیا حل نشه.حتی از طریق فیس بوک با داداشمم دوست شده.که از این طریق بامن ازدواج کنه.ولی من چی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    تورو خدا کمکم کنید.اونقدر عذاب وجدان دارم.انقدر استرس دارم.که دارم میمیرم.و می خوام خودموبکشم.نمیتونمم دردم رو به کسی بگم.اگه می تونید هرچه زودتر راهنماییم کنید.خواهش می کنم.با این کاری که انجام دادم.چی کار کنم.به خدا من ادم دروغگویی نیستم.ولی هر بار که براش عکس می فرستادم.مجبور میشدم به خاطر عکس اولی ,این عکس هارو هم یه کم دستکاری کنم.حالا شما بگیدمن چه جوری این ابرو ریزی رو جمع کنم که پیشش خراب نشم؟؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      نگران نباشید و واقعیت رو به ایشون بگید … مسلما” ایشون هم چیزی غیر از این که گفتن هستن و شما باید از همین الان یاد بگیرید
      محیط چت جای خوبی برای آشنایی و ازدواج نیست پس بیهوده خودتون رو با این روابط مجازی به دردسر نندازید
      افراد در برخوردهای عادی نمیتونن از هم شناخت کامل بدست بیارن بعد شما چطور انتظار دارید در چنین روابطی به نتیجه دلخواه برسید ؟
      سعی نکنید با این تصورات ذهنیت و اعتماد به نفستون درگیر کنید …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  85. احسان
    احسان می گوید:

    سلام و خسته نباشید خدمت شما
    من ۲۷ سال دارم و تمام شرایتون ازدواج رو دارم
    چندبار به خواستگاری رفتم از نظر خانوادگی و اجتماعی به هم نمیخوردیم
    جدیدن یک خانمی بهم معرفی کردن که از نظر خانوادگی و عقاید بهم نزدیک هستیم و دختره خوبی در جلسه اول بنظر میرسه ولی مشکلم آین هست که از نظر زیبایی به دلم ننشسته و بین عقل و دلم گیر کردم به همین خاطر دچار دودلی شدم چکار باید کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه … پس اگر در این مورد با تردید و دودلی مواجه شدید ..فکر کنید و تا در اویل رابطه هستید اون کات کنید
      چون نباید تردید شما باعث آسیب و ناراحتی دیگران بشه

      پاسخ دادن
  86. حسین
    حسین می گوید:

    باسلام و احترام ؛
    من چهار تا خواهر دارم وتک پسر خانواده و فرزند آخرم . می خواستم بپرسم ، خواهر بزرگتر به چه حقی در مورد ازدواج برادرش ، دخالت کرده و به نوعی مانع آن می شود . خواهران من ، اجازه نمیدن من با دختر دلخواه خود ازدواج کنم .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      کسی در این مورد حقی نداره و شما اگر شرایط ازدواج رو داشته باشید و در تصمیمتون مصمم باشید مسلما” دیگران هم به نظر شما احترام خواهند گذاشت

      پاسخ دادن
  87. مهدی
    مهدی می گوید:

    با سلام
    مدت چهار ماه با دختری جهت ازدواج تحت نظر مشاوره در ارتباط هستیم،در تمام این مدت تقریبا هیچ مشکلی با هم نداشتیم تا اینکه این خانم چند روز پیش گفتند که این رابطرو تمام کنیم،وقتی علت رو جویا شدم گفتن که به من هیچ حسی ندارن،اما وقتی امروز که به جلسه مشاوره رفتیم فهمیدم دوسال قبل با یه آقایی به مدت حدود ۱ سال ارتباط داشتن.و الان هم منو با اون آقا مقایسه میکنن،در واقع ترسی که از اون آقا داشتن رو دارن سر من پیاده میکنن،مشاور به ما گفت یه مدت از هم دور باشیم تا ببینیم چی میشه،میخاستم بپرسم حتی اگه این مشکل حل بشه آیا بعدها مشکلی بوجود نمیاره؟بعدها تجربیات اون خانم درد ساز نمیشه؟خواهش میکنم راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      خب دوست عزیز قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه و جای خوشحالی هست که قبل از ازدواج به این مورد رسیده و گرنه باید در آینده این مشکل رو در دادگاه حل و فصل میکردید
      میتونید از فردی قابل اعتماد تقاضا کنید در این خصوص با دخترخانم صحبت کنه تا لاقل از علت این سردی بااطلاع بشید
      به هر حال اگر ایشون به شما علاقه ای نداشته باشه نمیتونید به زور متوسل بشید چون در آینده مسلما” دردسرساز خواهد شد

      پاسخ دادن
  88. میترا
    میترا می گوید:

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما.
    من دوسال نامزد بودم و چهار ماه هم هست عقد کردم.۲۳سالمه و همسرم ۲۷ساله.
    علی رغم رابطه ی فامیلی و علاقه ی قبلی با هم عقد کردیم چیزی که تو رابطمون من رو اذیت میکنه فوق العاده لجباز بودن همسرم مخصوصا با مادرم هست..طوریکه عصبانیتش و لجبازیش رو رابطه ی بین منو همسرم هم تاثیر میذاره جوریکه با من هم بد خلقی میکنه.سره ی مسئله ی کوچیک و ناراحت کننده خیییلی زود از کوره در میره و بیش از حد عصبانی میشه.
    من نمیخوام رابطش با خانوادم بد باشه.چطور رابطه بین همسر و خانوادم رو کنترل کنم..چطور محبت رو بینشون زیاد کنم.چطور لجبازی و عصبانیتش رو کنترل کنم؟
    لازم به ذکره که بگم در زمان مجردیش مادرم رو خیلی دوست داشت و احترام خاصی قائل بود برای ایشون.
    ممنون میشم پاسخ بدین
    با تشکر.

    پاسخ دادن
  89. پ.ل
    پ.ل می گوید:

    سلام.خسته نباشین. من دختری در آستانه ی ۲۴ سالگی هستم.سر کلاس با آقا پسری آشنا شدم که از خودم کوچیکتره حدود ۱سال و ۹ماه. یک بار که در مورد یکی از دروس بحث می کردیم من گفتم که تو فلان مبحث مشکل دارم و ایشون هم پیشنهاد دادن که بهم کمک کنن، طبیعتا خیلی استقبال کردم از این پیشنهاد…. و ایشون هم واقعا کمکم کردن. در طی روزهایی که تو کتابخونه باهم درس میخوندیم به طور گذرا از شخصیت هم اطلاعات جالبی بدست آوردیم. من متوجه شدم خیلی وجوه مشترک بینمون هست و تا حالا همچین پسری که انقدر باهاش مچ باشم ندیدم. منتها چون از خودم کوچیکتر بود مسئله رو جدی نگرفتم. ولی هرچقدر که گذشت حس کردم دارم بهشون علاقه مند میشم. البته متوجه میشدم که این حس متقابله. این آقا هم از نظر ظاهر و هم رفتار نسبتا پخته هستن ولی خب این برای من، که خواهر و برادر بزرگتر از خودمم دارم یکم سخته. فکرشو بکنین که همسر آدم از خود آدم که هیچ، از خواهر و برادر آدم هم کوچیکتر باشه. میخواستم بپرسم به نظر شما این موقعیت مناسب رو فدای اختلاف سنیمون کنم و یا نه، بر خلاف عرف عمل کنم؟اون هم با احتساب اینکه من برای ازدواج هنوز جوونم و عجله ای برای ازدواج هم برای من وجود نداره. البته از این هم مطمئن نیستم که باز هم همچین آدمی که خیلی به شخصیتم میخوره سرراهم قرار بگیره.و همینطور از اینکه در آینده از نظر ظاهری با توجه به ویژگی های فیزیولوژیکی یه خانوم ممکنه زودتر از آقا شکسته بشه….این موضوع هم منو ناراحت میکنه.ضمنا این رو هم بگم که این آقا تقریبا استقلال و تمکن مالی هم دارن و از این بابت مشکل خاصی وجود نداره.

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر شرایط ازدواج برای هر دوی شما مهیاست و میتونید در این مورد به توافق خوبی برسید مسلما” میتونید از این اختلاف بگذرید و زندگی خوبی رو شروع کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  90. نازنین
    نازنین می گوید:

    با سلام
    دختری هستم ۳۱ ساله. مدتی است که با پسری اشنا شدم برای ازدواج که خانواده هامون هم در جریان بودن. به خاطر مسایل مالی قرار شد مدتی (نزدیک سه سال) صبر کنیم بدون محرمیت تا اوضاعش خوب شه و بعد خواستگاری بیان. حدود دو سال پیش من فهمیدم که این پسر یه دوست خوب داره و تصمیم گرفتیم که اونو به خواهرم که ۱٫۵ سال از من بزرگتره معرفی کنیم. اونا از هم خوششون اومد و چند ماه رفت و امد داشتن تا اینکه اون پسره جا زد و خواهرم خیلی ناراحت شد. حالا بعد این مدت که اوضاع این پسر خوب شد قرار شد بعد صفر بیان خواستگاری. تو این سالهام مامانم خواستگار راه میداد چون میگفت شاید این جور نشه. تو این اوضاع تو ماه صفر مامانم یه خواستگار راه داد که خیلی مورد پسندشون واقع شد. ازطرفی خواهر بزرگترم سر ماجرای خودش با این پسره بد شده که چرا دوستشو به من معرفی کرد و کلی بد راهی اونو به مامانم کرده و مامانم خیلی خواهرمو قبول داره و وقتی اونا زنگ زدن برای بعد صفر بیان پیچوندشون. من سه سال این پسره میشناسم و علاقه دارم بهش و به اون خواستگارم با وجود اینکه چند دفعه باهاش حرف زدم علاقه ندارم. شرایط هردو خوبه. حالا باید برم سراغ خواست خودم و باخانواده بجنگم یا تسلیم خواست بی منطق خانواده بشم و با کسی که علاقه ندارم ازدواج کنم و با احساسات اون یکی این همه سال بازی کنم؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد با پدرتون صحبت کنید … چون تنها کسی که میتونه به شما کمک کنه پدر شماست
      در ضمن هیچ وقت به خاطر دیگران چیزی رو قبول نکن که فردا پشیمون بشی …همیشه با عقل اینده رو متصور شو
      و خودت رو در اون شرایط تصور کن … متوجه خواهی شد در اون لحظه چه احساسی خواهی داشت

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  91. reza
    reza می گوید:

    سلام
    من یه پسر ۲۴ ساله هستم و دانشجوی کارشناسی ارشد. کلا به ازدواج چندان جدی فکر نمیکردم. و سرم بیشتر گرم خودم بود اما خب ملاک اصلیم برای انتخاب یه فرد اخلاقش بود. تا اینکه حدود یه سال پیش یه دختر که فقط چند ماه از خودم کوچیکتره نظرمو جلب کرد. واقعا از لحاظ اخلاقی خیلی به ملاکای من نزدیکه. حالا میخوام بهش بگم که میخوام باهش بیشتر آشنا بشم ولی نمیدونم چجوری!! میشه بهم کمک کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      اگر شرایط ازدواج و استقلال مالی رو دارید مشکل و ترسی از بیان خواسته خودتون نداشته باشید
      در ضمن میتونید در این مورد با واسطه ای قابل احترام در این مورد صحبت کنید … در فامیل و خانواده همیشه این افراد پیدا میشن

      پاسخ دادن
  92. الهام
    الهام می گوید:

    باسلام من الهام هستم ۳۰سالمه شاغل و ساکن مشهدم حدود یکساله با آقایی آشنا شدم اوایل علاقه ای ب آشنایش نداشتم ولی ب مرور زمان ایشون ابراز علاقه کردن و ب من پیشنهاد ازدواج دادن ایشان ب ازدواج با من خیلی موثر هستن ولی خونوادش مخالفن و ایشان تمام تلاششمونو میکنن برای راضی کردن خونوادشون اینم بگم پدر ومادرشون از دست دادن خواهر برادرانش مخالفن میگن این ازدواجها ب طلاق ختم میشه در این حین من هنوز ب خونوادم چیزی نگفتم درموردش وایشونم میگن تا راضی نشدن خونوادم چیزی نگو ولی با این اواف خواستگارهایی ک برام میان ک بعضی مواقع میمونم با خواستگارام چیکارکنم محلشون ندم یا بزارم بیان؟ گاهی اوقات میگم اگه بهم نرسیدیم تکلیف چیه ؟؟من و این اقا خیلی همو دوست داریم لطفا راهنمایی بفرمایید باسپاس

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      برای جلب رضایت خانواده
      اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.
      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      قدم دوم
      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      قدم سوم
      شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  93. اشکان
    اشکان می گوید:

    با سلام
    من پسری۲۹ ساله هستم و به یکی از دخترهای فامیل که بهش علاقمندم نزدیک شدم و شروع به شناختنش کردم.و توی این مدت در مورد خیلی از چیزهای اینده زندگیمون صحبت کردیم.که یکی از مواردی که منو نگران میکنه اون با بچه داشتن مشکلی نداره حتی هیجان داره ولی میگه از رابطه جنسی بدش میاد،با یک جستجوی اجمالی توی اینترنت متوجه شدم که تنفر جنسی یکی حادترین اختلالات جنسی در خانم هاست.با این وضعیت توصیه شما به من چیه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      در این مورد حتما” با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  94. علیرضا
    علیرضا می گوید:

    با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز. من ۲۳ سالمه دانشجوی کارشناسی ارشد یه چند وقتی هست با یه دختر اینترنتی آشنا شدم اولش هیچی بین ما نبود ولی یواش یواش دیدم به هم میایم هم از لحاظ خانواده خوب هستند هم از لحاظ شخصیت خودش و در ضمن اون دختر ۲۰ سالشه و دانشجو هست و بعد از تحقیق فراوان بهش درخواست ازدواج دادم و قرار بر این شد که ببینیم با هم تفاهم داریم یا نه که بعد از صحبت های طولانی تفاهم داشتیم ولی من نمیدونم کاری درستی کردم یا نه این پیشنهاد رو بهش دادم ولی واقعا دختر با خانواده ای هست و از لحاظ شخصیت هم خیلی خوبه. خواهشا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      دوست عزیز خیلی از افراد مثل شما بودن و بعد از مدت کوتاهی به مشکل برخورد کردن …طوری که در چشم به هم زدنی تبدیل به دشمن قسم خورده شدن
      پس تا شرایط ازدواج که ساده ترینش داشتن استقلال مالیه رو نداشته باشید … تمام این حرفها بیهوده و بی معنیه
      ولی اگر شرایط شما مهاست پس برای خواستگاری اقدام کنید

      پاسخ دادن
  95. ندا
    ندا می گوید:

    سلام من عقد کردم و به مشکلی برخورد کردم ک نمیتونم برطرفش کنم . همسرم احساس میکنه بزرگترین اشتباه زندگیش عقد و ازدواج و این داره نابودش میکنه . افسرده و نادم و مریض و عصبی و از جمع گریزون شده و اصلا به حرفام توجه نمیکنه و حرفای من براش صدای اضافه ای بیش نیست اینو از واکنشش میفهمم . به تازگی احساس میکنم داره ازم فرار میکنه و ساعتها به دلایلی ک میگه و توجیهی نداره جواب تماسمو نمیده و زنگ نمیزنه و کلا نیست وقتی برمیگرده اصلا جوابی نمیده و شاید گاهی بگه ببخشید همین و بعدش اگه اصرار کنم عصبانیته . خواهش میکنم کمکم کنید .

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      وقتی به چنین مرزی از تنفر رسیده باشه … پس باید بدونید زندگی رو به سقوطه …
      در این مورد اول با خودش و دوم با خانواده و بزرگان قابل اعتماد در خانواده و مشاوری مجرب مشورت کنید
      تا زندگی مشترک رو شروع نکردید بتونید این موردو حل و فصل کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
    • علیرضا
      علیرضا می گوید:

      با سلام.به جمعی بگین اون رو وارد مذهب کنه تا با ائمه معصومین پیوند بر قرار کنه مطمئنا زندگی شیرین تر و هدفمند تر پیش میره. یک مشاوره خانواده خوب هم میتونه کار ساز باشه

      پاسخ دادن
  96. سارا
    سارا می گوید:

    دختری ۲۹ساله هستم که با پسر ۶ سال از خودم کوچیکتر و تک فرزند ۱ساله دوست شدم هردو خیلی همدیگرو دوست داریم و هیچ مشکلی با هم نداریم فقط من نگران آیندمم که الان اون شرایط ازدواج نداره به بلوغ فکری و اقتصادی نرسیده ولی من سن ازدواجم وضع خوانوادگیشون هم خوبه البته مادرشم از پدرش ۵ سال بزرگتره و زندگی خوبی دارند میگه من نمی دونم کی به بلوغ فکری میرسم و منم نمی دونم چیکار کنم چون تا زمانیکه ما با هم باشیم نمی تونم به کسه دیگه ای فکر کنم؟لطفآ راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
  97. zari
    zari می گوید:

    با سلام
    دختری ۲۴ساله هستم با شرایط خانوادگی و کاری خوب.موردی برای ازدواج دارم که بحث ازدواج بین خانواده ها مطرح شده ولی طرف مقابل بنا به دلایلی هنوز امادگی ازدواج ندارن تا یک سال اینده و من هم در این مدت تمامی خواستگار های مناسب خودم را قبول نکردم.به نظر جناب عالی من کار درستی میکنم؟؟ میشه گفت قلبا ایشون و خانواده ایشون رو مناسب میدونم ولی از طرف خانواده خودم تحت فشار هستم…

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما در مورد دوست علاقه خودتون صحبت کردید پس میطلبه در مودش گذشت کنید ولی ممکنه بعد از یک سال نظر ایشون هم تغییر کنه و باتصورات شما همخوانی نداشته باشه
      پس با خودتون کنار بیایت و در این یک سال صبور باشید … ولی در نهایت همگی به خواست شما و رضایت قلبی شما داره

      پاسخ دادن
  98. رویا
    رویا می گوید:

    سلام خسته باشیدمن ۲۱سالمه وجدیدابافردی اشناشدم که ازنظرخانواده وشرایط مالی درسطح همیم فقط تنهامشکلی که هست من فوق دیپلمم واون دکتری ودرحال تحصیل وفعلاازخودش هیچس ناره فقط تحصیلات هستش ولی رفتارواخلاقاش دقیقامعیارمه بنظرتون این فاصله تحصیلاتی مشکل ایجادنمیکنه دراینده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      مسلما افراد در وهله نخست دارایی ندارند و با تلاش و کوشش و به مرور زمان بهش میرسند
      پس اگر نتونسته نظر شما رو از لحاظ مالی جلب کنه همین امروز جوابتون قاطع باشه

      پاسخ دادن
  99. فاضل
    فاضل می گوید:

    سلام خوبین؟من یه راهنمایی میخوام.دختری رو میخوام که قبلا یه خاستگار داشته ۳ سال پیش ویه ماهی هم تلفنی در ارتباط بودن تا به خاستگاری خطم شد و خانوادش یعنی پدرش
    گفتن نه و تمام شد،بنظرتون ازدواج با این شخص که هم اخلاق خوبی داره هم ادب و دینداره و همه ازش تعریف میکنن درسته یا نه؟

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      واقعا” با تاسفه که شما در این مورد اینطور بچگانه فکر میکنید … توصیه میکنم تا وقتی که برای ازدواج امادگی پیدا نکردید در موردش اقدامی نکنید
      با چنین تفکری زندگی خودتون و یک نفر دیگرو به چالش نکشید دوست عزیز

      پاسخ دادن
  100. shadi
    shadi می گوید:

    سلام برای مشاوره آنلاین در همین بخش باید سوالمو مطرح کنم؟ و یا در بخش جداگانه ای میتوانم با مشاوران شما آنلاین چت کنم چون کمی صحبتم مفصله ؟

    پاسخ دادن
  101. زهرا
    زهرا می گوید:

    سلام من ۲۴سالمه وسال آخرداروسازی میخونم ، ۴سال قبل با پسری ازطریق سایت همسریابی آشناشدم که همشهریمونه و سه سال ازمن بزرگتره،ایشون فوق لیسانس عمران هستن وکارگیرشون نمیاد فقط گهگاهی نقشه کشی انجام میده وماهی حدود۷۰۰ تومن گیرش میاد ، اوضاع مالیش زیاد روبراه نیست ، اما باجربزست ،مشکل اینه که پارتی نداره وکارگیرش نمیاد ، ایشون خیلی منو دوس داره ، منم واقعا دوستش دارم وخونواده هامون از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و مذهبی واقتصادی به هم نزدیکند وخونوادشون منوپذیرفتند وخیلی منو دوست دارند، اما مشکل اینه که خونواده ی من راضی نیستن به این ازدواج ،اونم فقط بخاطر مساله ی مالی، میگن ما۶-۷ سال خرجت کردیم که دکترا بخونی و دوروز دیگه درآمدخوبی خواهی داشت چون دکترداروساز هستی و کیس های بهتری میتونی واسه ازدواج داشته باشی ……….اما من واقعا دوسش دارم ،واقعا باید چکار کنم بنظر شما؟ تروخداکمکم کنید، اینم بگم که اصلا خونواده هامون نمیدونن که ماچجوری اشنا شدیم وفکرمیکنن ازطریق دوست وآشنابوده

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      فارغ از اینکه راه اشنایی شما به هیچ وجه معتبر نیست و شما نباید برای زندگی مشترک آینده خودتون عجولانه و احساسی تصمیم گیری کنید
      . دوست عزیز باید بدونید تا ایشون شرایط ازدواج رو نداشته باشه نمیتونه این بار مسئولیت رو به دوش بکشه
      و همین شمایی که امروز صحبت از عشق و دوست داشتن میکنید در آینده مدعی درجه اول ایشون در مشکلات مالی خواهید بود
      امیدوارم واضح بیان شده باشه

      پاسخ دادن
  102. مهسا
    مهسا می گوید:

    با سلام مهسا هستم ۲۵ سالمه.تازه فارغ التحصیل شدم از روز اولی که رفتم دانشگاه یکی از بچه ها کلاس بهم پیشنهاد دوستی داد تابلاخره ترم دوم با هم دوست شدیم تا الان که پنج سال میگذره با هم هستیم.ایشون دوسال از من کوچیک ترن خیلی هم پسر باوقارو سنگینیو خانواده داری هستن.عید گذشته خانوادش اومدن خواستگاریم منو خیلی پسندشون بود فقط به من گفتن باید یکی دو سال صبر کنی تا اون پسر بزرگیشونو ببرن خونه چون عقدی یکیم تکلیف کارو سربازیش معلوم بشه.منم بخاطر که همه اخلاقای این اقا پسرو پسندمه همو کامل میشناسیم قبول کردم.خانوادمم هم خیلی به نظرم اهمیت میدن میگن هرجور خودت نظرت.من تنها مشکلی که دارم یکی (سنمونه )نمیدونم این خیلی مهمه یا نه.یکیم حالا که فکرش میکنم میبینم خیلی وقت دیگه باید صبر کنم خیلی میخوام زودتر ازدواج کنیم.الان که شرایط اونارو قبول کردم نمیدونم چیکار کنم..اخلاقم خیلی باهاش تند شده فک میکنه پشیمون شدم درصورتی که اصلا اینجور نیس هم دوسش دلرم هم واقعا انتخابش کردم برای زندگیم.درضمن ما اصلا باهم بیرون نمریم یچ رابطه ای هم نداریم.بخاطر دلتنگی خیلی زیاد و نمیتونم دیگه ببینم از هم دور هستیم چون ۵ سال شده میخوام زودتر ازدواج کنیم.خواهش میکنم جوابمو زود بدبد میخوام کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      شما الان بهتر از هر کسی میدونید چه احساسی دارید
      پس ما نمیتونیم چیز زیادی به شما توصیه کنیم.. پس خوب در این مورد فکر کنید و حتما” مشاوره انجام بدید
      چون اگر امروز به نتیجه برسید و رابطه رو کات کنید بهتر از چند سال دیگه است که با مشکلات زیادتری مواجه بشید
      این دوران هم برای شما دوره طلایی شناخته و چنین رفتارهایی بسیار طبیعیست
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  103. نویسنده سایت
    نویسنده سایت می گوید:

    با سلام خدمت شما
    در نهایت شما باید خانواده ها را در جریان قرار دهید ابتدا به سراغ فردی در خانواده بروید که با او صمیمی تر هستید و جریان رابطه خود را با ایشان به او بگویید اما گام به گام این اطلاعات را به او بدهید و از او بخواهید مادر یا پدرتان را در جریان قرار دهد. و حتما از جلسات مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید تا بهترین کمک و راهنمایی را بتوانند بگیرید تا از لحاظ فرهنگی و شخصیتی با هماهنگ باشید . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵

    پاسخ دادن
  104. مهسا
    مهسا می گوید:

    سلام خسته نباشید
    من ۲۴ سالمه دو روز با فردی آشنا شدم برای ازدواج ۲۸ سالشونه که قبلا نامزد بودن و جدا شدن درکشون کردم منتهی وقتی به خونوادم گفتن شک بهم ایجاد کردن حالا نمیدونم چیکار کنم
    بهشون گفتم با دختره حرف بزنم علت رو بپرسم اجازه ندادن گفتن اگه میخوای بریم مشاوره ولی دیدن اون فرد نه چون امکان داره حرفهایی بزنه که به نفع خودش باشه و… الان دو راهی موندم که چیکار کنم کسی راه درستو بهم نشون نمیده لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • ►Responder◄
      ►Responder◄ می گوید:

      این مشکل میتونه برای هر کسی پیش بیاد پس دلیلی برای این اضطراب وجود نداره
      میتونید با یک مشاوره و وساطت بزرگان و از همه مهمتر گذروندن یک دوره نامزدی در حدود ۹ ماهه شناخت بسیار خوبی از طرف مقابل پیدا کنید
      ولی نظر خانواده در این مورد بسیار مهمه

      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.

      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.
      در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

      اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.

      شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.
      آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
      آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
      آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟
      اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.

      در گام اول شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

      بعد از شنیدن دلایل شما، اگر باز هم پدر یا مادرتان، با شما مخالفت کنند معمولا مخالفت ایشان بعد از این مرحله بدون منطق و دلیل خواهد بود.
      مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

      همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

      شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • نویسنده سایت
      نویسنده سایت می گوید:

      با سلام خدمت شما
      بهتر است شما در مورد ایشان تحقیق انجام دهید . سپس از جلسات مشاوره پیش ازدواج کنید و تست شخصیت بدهید و مسائل را بررسی کنید این بهترین کمک و قابل اطمینان ترین راه است . روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند ۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  105. سارا
    سارا می گوید:

    سلام من ۲۳ سال دارم هر بار حرف ازدواج به صورت جدی میشه نمیدونم چرا شدیدا میتزسم گاهی اینقد حالم بد میشه که حالت تهوع میگیرم چند وقت پیش با یک اقا به مدت ۲ هفته نامز بودم و ۲ روز مونده به عقد همه چی خدارو شکر بهم خورد اون ادم هم خیلی پولدار بود هم ۱۲ سال از من بزرگتر بو د و در کلا خیلی فرق داشتیم و میدونم اگر اجبار نبود از همون اولش انتخابش اشتباه بود. الان بعد از جریان اون نامزدی بدتر شدم و بیشتر ترسیده شدم. نمیدونم چرا همه خواستگارام ۱۲ سال تفاوت سنی با من دارن یعنی تفاوت سنی زیادی هست یک خواستگار دیگه دارم که این اقا هم سنشون ۱۲ سال بیشتر از منه و من نسبت به هیچ کدوشون حس خوبی پیدا نکردم یعنی همون جلسه اول جذب نشدم نسبت بهشون . نمیدونم این مشکل از منه و چه جوری با یک باهاش کنار بیام ممنون میشم راهنمایم کنین

    پاسخ دادن