2270 پاسخ
  1. محمّد
    محمّد می گوید:

    با سلام پسری ۲۸ ساله هستم که شاغل و دارای خونه و ماشین برایم خود میباشم قریب به ده سال میشود که عاشق دختری هستم که اورا صمیمانه از اعماق قلبم دوسش دارم و حاضرم جونمو برایش فدا کنم اما ایشون سال ۹۰ ازدواج کرد و پنج سال بعد طلاق گرفت و الان بعنوان یک خانم مطلقه میاشد حالا از شما میخواهم بنده را باتوجه به اینکه من هنوز دوسش دارم و وحاضرم باهاشون ازدواج کنم راهنمایی کنید که چطور این موضوع را باخانواده خود در میان بگذارم ؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز .توجه داشته باشید که با توجه به شرایطی که می فرمایید و خب قطعا افراد زیادی تمایل به ازدواج با شما را دارند شاید بهتر باشد که در تصمیم خود تجدید نظر کنید چون احتمالا خانواده موافقتی با این مساله نخواهند داشت بسته به شرایط خود شما و به خاطر مطلقه بودن اون خانم .البته که قرار نیست طلاق برای کسی انتهای کار باشد .و قطعا حق زندگی و خوشبختی برای همه وجود دا د ولی خب باید بدانید که زندگی الزاماتی دارد و همه چیز در عواطف و عاشقی خلاصه نمی شود.و نمی شود صرفا بر این اساس اقدام کرد .در هر حال با خانواده با صداقت و صراحت مطرح کنید و دلایلی که فکر می کنید با این خانم خوشبخت می شوید را بیاورید درنهایت امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  2. marzi
    marzi می گوید:

    من ۲۶ ساله هستم و حسابدار موفق هستم.کارمندم معیارهای اصلی من ایمان و اخلاق و خانواده خوب سیگاری نبودن و کار ثابت است.که ایشون همه معیارهای من به جز کار را دارند از مشاورین محترم خواهش میکنم حتما منو راهنمایی کنید واقعا نمی تونم تصمیم درست بگیرم.ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز اینکه ایشون اکثر معیارهای شما را دارند بسیار مناسب است .ولی اگر کار برای شما اهمیت دارد و ایشون این شرایط را ندارند شاید ادامه ندهید بهتر است البته ممکن است بتوانید از این مساله بگذرید و برای شما اهمیتی نداشته باشد .و چون خودتون کارمند هستید خب از عهده هزینه هایی بر بیایید و البته این فرد هم شرایطی را داشته باشد که اگر اکنون کار ندارد ولی عرضه پیدا کردن شرایط کاری مناسب را داشته باشد .خب این مساله ای است که باید برای خود حل کنید و با ان کنار بیایید اگر واقعا برای شما اهمیت دارد .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید و زندگی خوب و موفقی داشته باشید .
      یادتان باشد تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید که باید بتوانید با شرایط این فرد منطبق شوید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  3. محمدجواد
    محمدجواد می گوید:

    سلام وقت بخیر
    من یک پسر ۱۸ ساله هستم و عاشق دختر ۱۹ ساله شدم خیلی سلیقه هامون شبیهه و هر دو طرفدار هیجانات هستیم و به جاش منطقی
    خانوادگی هم رفت و آمد داریم و حقیقتش همین یک دختر تویه عمرم چشم منو گرفته و فقط به خاطر خودش میخوامش و میخوام بااش خانواده تشکیل بدم و زیرسایه هم پیرشیم و اصلا بخاطر غریضه جنسی این حرفارو نمیزنم و خیلی وقته عاشقشم میترسم مرغ از قفس بپره من بنظرتون میتونم ایشان رو نشان کنم و چند سال دیگر ازدواج کنیم؟آیا همچین موردی دیدید؟
    در مورد خانواده هم خانواده آن ها از لحاظ مالی مثل ما متوسط هست و از لحاظ مذهب هم مثل خودمان هستند و خیلی روابط خانوادگی صمیمی داریم
    من احتمالا به کشور کره جنوبی بهمن ماه بورسیه بشم و قبل از آن به پدر و مادرم میگم برای نشان و اگر هم انتخاب نشدم بعد از نتیجه کنکور میخواهم به پدر مادرم بگویم برای نشان کردن
    آیا اینکار درست هست؟و این را بگم که من عاشق هیچ دختر دیگری نیستم و اینطور هم نیست که با این دختر ۱۹ ساله زیاد رفت و آمد داریم ما فقط سالی دو یا سه بار هم رو میبینیم و اطراف بنده دختران زیبایه دیگه هم هستند ولی عاشق همین یک دختر هستم و بلوغ اقتصادی و جنسی و اجتماعی هم رسیدم و عقلی هم تا حدودی فکر میکنم رسیده باشم و با جزئیات این بلوغ تا حدودی آشنا هستم.چگونه این دختر را حفظ کنم؟هر وقت خواستم فراموشش کنم بعلت شرایط سنی باز هم نهایتا پس از یک هفته بیقرار شدم و هرگز نمیتونم ایشان رو از ذهنم خارج کنم مطمئن هستم در آینده هم نظرم همین خواهد بود.لطفا راهنمایی کنید تشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز خیلی ممنون از توضیحات مبسوط جنابعالی .اگر واقعا در این حد ایشون رو شناختید که فکر می کنید با هم اشتراک دارید و خوشبخت خواهید شد و صرفا بر اساس احساس تصمیم نمی گیرید خب بهتر است با خانواده مطرح کنید حتما خانواده راهکار مناسبی دارند البته که خانواده طرف مقابل هم باید رضایت بدهند و اینکه شما پیش قدم شوی د براساس صحبت جنابعالی مبنی بر اینکه فکر می کنید به بلوغ فکری و …رسیدید و کاملا توان اداره زندگی و پذیرفتن مسئولیت را دارید و در مورد اینکه ممکن است بورسیه شوید خب اگر قطعی باشد بدانید شرایط متفاوتی خواهید داشت و شاید این دوری خودش در تصمیم شما موثر باشد چرا که در سنی قرار دارید که به لحاظ پختگی و ازدواج سن مطمئنی نیست و ممکن است ملاک های شما در اینده تغییر کند و این کاملا طبیعی است .پس شاید بهتر باشد به لحاظ شرایط در ثباتی قرار بگیرد و بعد برای ازدواج اقدام کنید .در نهایت امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم درستی گرفته باشید .

      پاسخ دادن
  4. امتداد
    امتداد می گوید:

    سلام
    من دختری ۲۸ ساله هستم و پسری ۳۸ ساله به خواستگاری ام اومده . می خواستم بدونم این اختلاف ۱۰ ساله مشکل ساز نیست؟ یا اصلا درسته؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما چند جلسه ایشون رو دیدید ؟چقدر شناخت پیدا کردید ؟ایا فکر می کنید طرز فکری شبیه هم هستید .انتظارات شما دو نفر به چه صورت است و شرایط روحی و شخصیت چگونه است ؟
      شرایط سنی وقتی مشکل ساز است که ایشون در سن ۳۸ سالگی به شدت معقول منطقی باشند و شما در این سن فردی هیجان طلب باشید و یا حتی بالعکس و اینکه به لحاظ اهداف زندگی شباهتی نداشته باشید مثلا ایشون مایل باشند زودتر فرزند داشته باشند بسته به شرذرایط سنی و در مورد شما بالعکس باشد دوست عزیز مواردی اینچنین ممکن است مشکل ساز شود و اینکه ایشون تا این سن ازدواج نکردند ایا فرد وسواسی در انتخاب بودند و یا شرایط ازدواج رو نداشتند .و اگر وسواس داشته باشند که که قطعا متوجه خواهید شد و منظورم وسواس فکری است اینکه نسبت به هر مسئله ای حساسیت نشان دهند .به هر جمله ای که شما می گویید بعد از مدتی فکر پاسخ دهند و بعدا باز برایشان محلی از ابهام باشد که در این صورت زندگی کردن کمی سخت به نظر می رسد .و در اینجا شاید با مشکلاتی مواجه شوید به هر حال دوست عزیز مراجعه به روانشناس هم کمک کننده است .و مشاورپیش از ازدواج به صورت حضوری ممکنه کمی از تردیدها و دغدغه ها کم می کند تمام این مسائل به طور کل در ازدواج مطرح است با هر سنی ولی شاید در حالت اختلاف سنی زیاد بیشتر عارض شود .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  5. امین2
    امین2 می گوید:

    با سلام پسری ۳۰ ساله هستم و هنوز به علت مشکل پسند بودن نتونستم ازدواج کنم.کارمند هستم و درآمد خوبی دارم.از یک سال پیش با دختری آشنا شدم البته از طریق خانواده.ایشان نیز ۲۳ ساله هستند و دبیر می باشند.دختر دارای اخلاق و رفتار و کردار و خلق و خوی و از لحاظ اخلاقی میتوان گفت فردی آیده آل برای ینده می باشد.متاسفانه خانواده ایشان بخصوص مادرش نبا به اظهارات همسایه ها و شواهد و قراین فردی شرور و دارای اخلاقی غیر قابل تحمل می باشد.آیا بعد از ازدواج رقتار مادر دختر می تواند بر روی رفتار ویا زندگی دختر تاثیر داشته باشه یا نه؟و من میتوانم با مادرش کنار بیایم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام اگر صرف شنیدهای همسایه ها می توان اکتقا کرد خب ممکنه سازگاری با مادر زن اینچنینی شرایط را براب شما سخت کند ولی مشخص نیست ایا واقعا این طوری هستند یا نه ؟و اگر خودتون برخورد داشته باشید .ببینید چه برداشتی خواهید داشت در هر صورت اگر شما ازدواج کنید .و این فرد مناسب باشد مدام قرار نیست با خانواده مرتبط باشید البته که مهم پذیرش شماست اگر دوست ندارید مادر زن اینچنینی داشته باشید .خب شاید ادامه دادن درست نباشد.امیدوارم خوشبخت باشید و همه جوانب امر را در نظر بگیرید .

      پاسخ دادن
  6. فوق لیسانس شاغل
    فوق لیسانس شاغل می گوید:

    پسر ۳۳ ساله
    سلام من تا عید امسال درگیر تحصیلات ، سربازی و کار بودم تا زمانی که شاغل شدم با کمک از ۲ معرف به خواستگاری میرفتم اوایل ظاهر وشخصیت خانوادگی مهم بود و به همین خاطر چند مورد رو رد کردم ولیکن بعد از اون معیار ظاهر برام کم اهمیت شد تا وقتی که با موردی آشنا شدم که کعیارهای ظاهریشون متوسط بود ولی به لحاظ شخصیتی و خانوادگی بسیار خوب و عالی اما مشکلم از جایی شروع شد که ایشون در جلسات اول آشنایی گفتند که یک نامزدی ساده داشتند ولی بعد از طی جلساتی که با هم داشتیم و خیلی هم معیارهای هردو مون به هم نزدیک بود تصمیم به نامزدی گرفتیم و من در تحقیقات متوجه عقد و جشن ایشون شدم و بعد از سوال از خودشون گفتند مراسم نامزدیشون با خطبه عقد بوده و از نظر خودشون همون اول راستشو گفتن ولی از نظر من بی صداقتی یا عدم بیان روشن مسئله ای به این مهمی بوده مضافا به این که خانواده دختر بعد از فقط ۲ ماه اسرار به برگزاری مراسم نامزدی همراه با خطبه عقد دائم می کنند و من توی ۲ مورد دچار ابهام هستم.
    ۱- مسئله عقدشون که میگن با نامه از شناسنامه پاک شده و هیچ ارتباطی نبوده و واسم ابهام داره
    ۲-عدم شناخت کامل
    لطفا کمک کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست عزیز ایشون در هر حال عقد کردند چه اتفاقی چه با اختیار چه از شناسنامه حذف شده باشد چه نشده باشد در هر حال شما با فردی صحبت می کنید که قبلا عقد کرده است توجه کنید که این شرایط چقدر برای شما قابل قبول است .ایشون گفتند نامزد داشتند و فهمیدید عقد کردند پس نباید خودتون رو گول بزنید خودتون باید با این مساله کنار بیایید که چقدر برای شما اهمیت دارد اگر نمی پذیرید ادامه دادن درست نیست چون ممکن است بعدا در طی زندگی با مشکلاتی مواجه شوید .در مورد مساله دوم با صرف زمان و با صداقت انتظارات و خواسته ها مطرح شود تا بتوانید تصمیم درستی بگیرید و مشاوره پیش از ازدواج هم می تواند کمک کننده باشد .در هر حال امیدوارم تردیدها برطرف و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  7. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من یه مردم ۳۳سالمه با یه دختر ۴ ساله
    زن من دو ماهه با یه مرد غریبه رابطه داشته، من اهل دعوا یا زدن نیستم تو خونم نیست
    بهم بگین چکار کنم
    اینکه بخام فکر کنم خیانت جنسی بهم کرده باشه داره روانیم میکنه سه تا شاخه قرص آرام بخش خریدم
    تو فکر خود کشیم
    ازتون خواهش میکنم اگه میتونید راهکاری بهم بدین
    من اهل رفتن پیش مشاور نیستم
    کمکم کنید، میدونم اگه نتومنم راهمو پیدا کنم خودمو راحت میکنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست عزیز شما نباید انقدر با ضعف عمل کنید که به فکر خودکشی باشید .شما قطعا به همسرتون علاقه دارید و خب باید دید این مساله چه مدت ایت تا چه حد در رابطه پیشرفت کردند دلیل خود ایشون چیست و به هر حال سولاتی دیگر که باید پاسخ هایش مشخص شود . وقتی راهکارهای مختلفی وجود دارد نباید اینچنین تصمیم بگیرید که راهکار نهایی خودکشی است .اگر واقعا شرایطی بود که دیگر نتوانستید بگذرید و تحمل کنید طلاق هم یک راهکار است هر چند با وجود داستن فرزند شرایط سختی است ولی این ها همه فرضیه ذهنی است و چیزی مشخص نیست و نمی سود با قاطعیت تصمیم گرفت .بهتره خوشبین باشید و این طور با قاطعیت نگویید که اهل رفتن به مشاوره نیستید برای حل هر مشکلی راهکاری وجود دارد .امیدوارم این مشکل به زودی برطرف شود.

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        ازتون ممنونم
        حق با شماست و دوسش دارم، بدترین چیزی که رنجم میده ندونستن این قضیه ست که آیا…. گفتنشم برام زجر آوره )همدیگه رو تنها دیدن یا نه
        راستش و بخواین باهاش صحبت کردم و این مشخصه که میگه رابطه فقط در حد چت، زنگ و این چیزا بوده نه هرچیه دیگه
        اما چجوری ذهنمو متقاعد کنم که تو دو ماه تو شهر خودم اتفاقی نیافتاده
        در مورد مسئله طلاق بخاطر دخترم که معصومه و این چیزارو نمیفهمه
        حاظرم خودم له شم اما اون روحش ضربه نخوره
        ازینکه گفتم اهل رفتن پیش مشاور نیستم ازتون عذر میخام،دیشب رفتم، شنیدم گفتم
        راه کار گفتن و……
        اما در آخر
        ازین واقعیت که کاریست شده ست و سبویی ست شکسته
        نمیشه گذشت
        من پستی بلندی زیاد دیدم مثل تمام هم وطن آ و دوستان عزیز مون
        منم هیچ فرقی با هیچکس نمیکنم
        بازم عمیقا ازتون متشکرم که جوابمو دادین….
        امیدوارم این کمر شکسته التیام پیدا کنه، حدقل تا زمانی که دخترم بزرگ شه تا اون موقع بتونم طلاق بگیرم
        مشکل همه ماها دل مونه
        امیدوارم هیچ کس داغ خیانت و نچشه
        خوشحال میشم باهم ارتباط داشته باشیم دوست عزیز
        رز

        پاسخ دادن
  8. علی
    علی می گوید:

    سلام
    من پسر ۲۴ ساله هستم
    چند روز پیش خواستگاری دختر خانمی مانتویی رفتم و در صحبت هایم ازش خواستم چادر سر کند و موافقت کرد
    منتها بعضی از حرفاش منو دو به شک کرده
    مثلا میگفت دوست نداره به گذشته هم کار داشته باشیم و اینکه آدم مغرور و لجبازی هست
    یا کسی زنگ بهش میزنه اشتباهی،ازش نپرسم کی بوده
    میخواستم راهنماییم کنیم این دختر به درد ازدواج با من میخوره یا خیر؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .اولا اینکه فرد رو همان طوری که هست بپذیرید نه به امید تغیر کردن چون معلوم نیست اصلا ایشون زبانی پذیرفتند و یا قلبا و بعد از زندگی با شما ممکنه دچار مشکل شوند.به هر حال خیلی از افراد زبانا مسئله ای را قبول می کنند .در مورد اینکه گفتند راجب گذشته صحبت نشود و بحث تماس ناشناس کمی دقت کنید .به هر حال فردی که نگران مسئله ای نباشد و می داند تماس تلفنی فردی ناشناس بوده است ضرورتی ندارد که از گفتن ابایی داشته باشد چون به هر حال برای مردان اهمیت دارد و این خود یعنی اطمینان داشتن نسبت به یکدیگر .دقت داشته باشید که زندگی و ازدواج انقدر بحث مهمی است که بخواهید مسئله را جدی بگیرید امیدوارم تحقیق کنید و تصمیم معقولی بگیرید

      پاسخ دادن
  9. یلدا
    یلدا می گوید:

    سلام خیلی ممنون میشم راهنماییم کنید
    من دختری ۲۴ ساله هستم .امروز یه خواستگار که از یک ماه پیش صحبت اومدنشون بود امشب اومدن.
    از نظر من همه چیشون خوب بود و فقط اینکه یه بار عقد کردن و جدا شدن.
    توی اون یک ماه که گفته بودن میخوان بیان ما از طریق یه نفر که یه آشنایی کمی با خانواده اون نامزد قبلیشون داشتن پرسیدیم گفتن مادر نامزدشون گفتن ایشون مشکل روانی دارن .
    من امشب ازشون پرسیدم که بیماری خاصی دارن یا نه که گفتن نه ندارم.و گفتن دلیل طلاقشون این بوده که از اخلاق اون خانم خوششون نمیومده و اخلاق تندی داشته و به همه چی حتی زندگی دیگران گیر میداده.
    حالا از شما میخوام که راهنماییم کنید که چطور به این موضوع پی ببرم با چه سوالاتی و چه رفتاری داشته باشم و که بفهمم ایشون مشکلی دارن یا نه.و آیا به نظرتون برم پیش روانپزشک و ازشون راهنمایی بخوام.
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.
    سپاس

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز نمی توانیم قضاوتی داشته باشیم ولی به نظرتون هیچ فردی بعد از طلاق له فرض داشتن مشکل می گوید مشکل ار من بوده مخصوصا به فردی که برای بار دوم ازدواج او رت انتخاب کرده باشد خب باید بیشتر تحقیق کنید ر شما همه شرایط ایشون رو مقبول می دانید حتما همسر قبلی ایشون هم همه شرایط را پذیرفته بوده است .و هیچ کس به امید طلاق ازدواج نمی کند مخصوصا در این اوضاع جامعه ما که دختر و پسری که سلامت اخلاقی و ..داشته باشند بسیار کم شده است .امیدوارم به صحبت های بنده توجه داشته باشید برای رفع تردیدها به مشاوره پیش از ازدواج مراجعه کنید .خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  10. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام و خسته نباشید
    من دختری ۳۲ ساله هستم دو سال پیش از طریق اینترنت با پسری اشنا شدم ایشان به من ابراز علاقه کردن و گفتن که مایل به ازدواج هستن.من همون اول به ایشون گفتم که نمیخوام با یه وابستگی و احساس و علاقه وارد یه زندگی بشم و بعدش شکست بخورم .گفتم که از دلبستگی و نرسیدن میترسم.بنابراین ترجیح دادم که خیلی احساسی برخورد نکنم.ایشان ظاهرا از قبل با خونوادش مشکل داشتن حالا روی چه قضیه ای نمیدونم بنابراین اول گفتن که پدر و مادرشون در قید حیات نیستن.من مخالفت کردم که تنهایی بیان خواستگاری بعدش گفتن که با خونواده در ارتباط نیستن و فعلا تنها زندگی میکنن.البته خونه ای که داره در یه مجتمع خونوادگیه همه طبقات برادر های اون با خونواده زندگی میکنن.به اصرار من مبنی بر وجود خونوادش با خونواده اشتی کرد که اونا اول مخالفت کردن.ولی الان که راضی به ازدواج ما شدن من میترسم از اینکه این اشنایی قبل ازدواج بعدها برام درد سر ساز بشه. البته من ایشون رو فقط یک بار دیدم اونم کوتاه و فقط در حد ۵ دقیقه .همه حدود رو رعایت کردم تو این دو سال فقط ارتباط بین ما تلفنی بوده.حتی گاهی من خواستم به خاطر طولانی شدن زمان کنار بکشم ولی با اسرار طرف مقابل نتونستم.الان که دارن قرار خواستگاری رسمی و نامزدی رو میزارن دچار شک و تردید شدم نسبت به قیافه و زندگی و اینده ای که هست .لطفا راهنماییم کنید ممنون میشم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست عزیز درسته که با ایشون اینترنتی اشنا شدید و به لحاظ جو فرهنگی جامعه ما شاید این طریق اشنایی پذیرفته شده نیست .ولی همیشه استثنائاتی هم وجود دارد .اگر فکر می کنید شناخت خوبی پیدا کردید و ایشون فرد مناسبی هستند و البته تحقیقات محلی هم بسیار مفید است.بهتر است اگر تردید دارید فعلا رسمی نکنید رابطه رو و دوران نامزدی داشته باشید که از انتخابتان مطمئن شوید .البته این مساله را هم در نظر بگیربد که کمی از حالات شما قبل از ازدواج برای هر دختری طبیعی است امیدوارم خوشبخت باشید.

      پاسخ دادن
  11. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام. من دختر ۲۵ ساله هستم که مجردم و در موسسه ای خصوصی مشغول بکار هستم. مدتی بدلیل مسایل کاری با پسر رییس شرکت تماس و پیام میدادیم وفقط مسایل کاری مطرح بود و هیچکدوم قصد دیگری نداشتیم.تا اینکه چند روز پیش رییس شرکت که البته در جریان این پیامهای کاری بودن به من زنگ زدن و منو تهدید کردن و گفتن دیگه جواب پیام پسرمو ندید و هرچی از دهنشون دراومد به من گفتن.و من کلا شوکه شده بودم.البته به خونواده چیزی نگفتم. تا اینکه فرداش بهشون پیام دادم و گفتم که پیامها کاملا کاری بوده و موضوع خاصی بین ما نیست و پسرایشون مثل برادر من هستن حتی پسرشون از من کوچکتر هست و زن داره. بعد از یکی دو روز رییس تماس گرفتن و عذرخواهی کردن و گفتن اشتباه کردن و این چند روز خجالت میکشیدن با من چشم توچشم بشن. پسرشون هم باگل و شیرینی اومد خونه ما واسه عذرخواهی ولی من دروباز نکردم و ایشون فکرکردن من خونه نیستم و رفتن. میخوام کمکم کنین فردا که میرم موسسه اگه رییسو دیدم چجوری برخورد کنم؟انگار که اتفاقی نیفتاده یا به روی خودم بیارم؟ اگه پسرشون اومد موسسه با گل وشیرینی برای عذر خواهی چجوری برخورد کنم؟گل وشیرینی رو ازشون بگیرم یانه؟ البته دلم میخواد بگم جلو بقیه همکارا ازم عذر خواهی کنن چون آبروی منو پیش بقیه بردن. ولی میترسم که همه همکارا درجریان نباشن و اینجوری بدتر بشه. چون دوسه تا ازهمکارا رو میدونم در جریانن ولی بقیه فکرنمیکنم ماجرارو بدونن.کلا نمیتونم ببخشمشون چون باآبروم بازی کردن از طرفی به این کارخیلی نیاز دارم و نمیخوام رییس از موسسه بیرونم کنه. ممنون میشم کمکم کنین.چند روزه حالم خیلی بده.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز ایشون دچارخطا در برداشت شدند و اصلا قضیه به شما ربطی نداشته ایشون وظیفشون است که عذر خواهی کنند .شما اگر سر کار رفتید با رفتارتون و بی توجهی البته نه زیاد نشان بدهید که ناراحت شدید و خب اگر عذر خواهی کردند بپذیرید و و بهتره به رئیس شرکت بفرمایید قضیه همان جا تمام شود که اصلا سو تفاهمی برای همکاران شما پیش نیاید .بعد هم عادی برخورد کنید و اصلا پیام کاری و ..ارسال نشود و اگر ایشون پیامی ارسال کردند و یا تماس پاسخگو نباشید و اگر بعدا مواخذه شدید بفرمایید دوست ندارید حرمت ها ریخته شود تا بفهمند اصلا از جانب شما چیزی نبوده است .در هر حال کار ایشان اشتباه بوده .و شما بدون نگرانی سر کار بروید و نگران نباشید موفق باشید

      پاسخ دادن
  12. یلدا
    یلدا می گوید:

    سلام من یه دختر ۲۴ ساله هستم.به همان روش های سنتی که یه نفر زنگ میزنه و میان خونه دیروز خواستگاری برام اومد که شغل خوبی دارن و در اولین جلسه ای که با هم صحبت کردیم به نظر میاد اخلاق خوبی داشته باشن ولی ظاهر زیبایی ندارن (در مقایسه با خواستگار هایی که قبلا داشتم میگم) ولی وقتی باهاشون صحبت میکردم حس میکردم خیلی باهاشون راحتم .
    از یه طرف با خودم میگم ممکنه اطرافیان به خاطر انتخابم سرزنشم کنن.ویا اینکه خودم روم نشه .حالا نمیدونم چیکار کنم.نمیدونم صبر کنم شاید بهتر این آقا پیدا بشه یا اینکه قبول کنم.از طرفی مدتیه خیلی احساس تنهایی میکنم و دلم نمیخواد به خاطر این حس تصمیم اشتباهی بگیرم.ممنون میشم مشاورین محترم و هرکس دیگه ای که تجربه ای داره راهنماییم کنه.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست عزیز ظاهرشون به دل شما نشست یا خیر ؟این مهم است در دیدار اول تمایل به ادامه با این فرد را داشته باشید .خب اگر ایشون به دل شما نشستن ادامه بدهیدولی اگر به خاطر حس تنهایی و یا هر مسئله دیگر می خواهید ازدواج کنید مطمئن باشید ان ازدواج اشتباه است .اگر فردی هستید که نظرات دیگران برایتان اهمیت دارد و قکر می کنید اگر این فرد را انتخاب کنید فردا مواخذه می شوید و خب حس بدی پیدا می کنید و حتی دلتان نمی خواهید به بقیه ایشون رو معرفی کنید خب اصلا اقدام نکنید بهتر است ولی اگر فرد مستقلی در تصمیم گیری هستید و نظر بقیه برای شپا در زمینه چهره اهمیت ندارد و مهم انتخاب شماست جریان فرق می کند .بهتره ابتدا لا خودتون کنار بیاید که از زندگی چه می خواهید کدام ملاک های طرف مقابل برای شما اولویت دارد و باقی مسائل می توانید از روانشناس هم کمک بگیرید .امیدوارم با تصمیم درست پیش بروید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
      • یلدا
        یلدا می گوید:

        مرسی از راهنماییتون.
        ولی راستش مادرم همیشه میگه تصمیم نهایی با خودت ولی وقتی هم میگم فلانی به نظر خوب میاد یه بار دیگه اجازه بده بیان که باز صحبت کنیم میگه نه خوب نیست و لیاقتت بیشتر از این حرفهاست.و اینجوریه که من کلا دیگه بیخیال شدم و میگم هر چی خودتون دوست دارین بهشون بگین.
        آخه من دوسال پیش یه آقایی که ازهمه نظر خیلی خوب بود رو دوست داشتم.یه بار همو دیدیم و دوماه با هم تلفنی در ارتباط بودیم بعد با خانوادشون اومدن خواستگاری و بعد دیگه خبری ازشون نشد و گفتن که خانواده ام مخالف بودن .راستش بعد از اون خیلی خورد تو ذوقم.اون آقا از همه نظر از من بهتر بود و بعد از اون از بین کسانی که اومدن هیچکدوم در حد اون آقا نیست و با این حال شکایتی ندارم فقط اینکه خیلی زود گریه ام میگیره و نمیتونم راحت حرفمو بزنم .نمیتونم بهشون بگم از این به بعد من دنبال عشق نیستم فقط دنبال یه نفر هستم که دوستم داشته باشه وباهاش راحت باشم و یه شریک زندگی داشته باشم.اما نمیتونم بگم.آخه چیکار کنم.؟؟
        ممنون میشم اگه یه بار دیگه راهنماییم کنید.

        پاسخ دادن
  13. امین
    امین می گوید:

    سلام
    من پسری ۲۸ ساله هستم ک به درخواست خانواده به دیدن و اشنا شدن با خانواده دختری رفتم .
    گرجه اجباری در خانواده نیست ( هر کسی احتیاج به یک همدم داره و من هم مستثنا نیستم ) ولی درخواست مکرر خانواده به دیدن دختر رفتیم .. که ایشون از هر جهت مورد تایید من بوده است گرجه از نظر ازدواج حرفی رد وبدل نشد ولی از لحاظ درک صحبت و نشستن برخاستن همون جیزیه ک من میخوام
    ولی با توجه به شرایط کاری و زندگی شخصیم ازدواج رو زود میدونم شاید خنده دار بنظر برسه ولی یه جورایی از ازدواج هم میترسم از تامین نکردن طرف مقابل یا احساس خوشبختی نکردن طرف که وظیفه منه ک با حداقل کاری این احساس رو برای طرف مقابل ایجاد کنم چون من درامد ۲ میلیون در ماه دارم ک فکر میکنم جواب گوی زندگیم نباشه الان قریب به دو روزههه دارم بهه این موضوع و این دختر خانم فکر میکنم ولی هر جه بیشتر فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم و گیجتر میشم و نمیدونم چ جوابی به خانواده ام برسونم لطفا بهم کمک کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      امیدوارم این متن بتونه شمارو در انتخاب مسیر کمک کنه
      وجود بلوغ جسمی و جنسی و بلوغ عقلی و فکری از ابتدایی ترین عوامل شروع هر زندگی مشترک است و افراد خواهان ازدواج باید به سنی برسند که بتوانند صمیمیت عاطفی و جنسی را در یک رابطه مبتنی بر تعهد تجربه کنند.

      به گزارش مهر، برای ازداوج مرد و زن باید از نظر عقلی و ذهنی به چنان رشدی برسند که بتوانند به راحتی از والدین خود جدا شوند. همچنین باید به خودکفایی دوران بزرگسالی برسند و جایگاهی رضایت بخش در بازار کار بیابند. افراد خواهان ازدواج باید صمیمیت عاطفی و جنسی را در یک رابطه مبتنی بر تعهد تجربه کنند، بتوانند با افراد در سنین مختلف رابطه دوستانه برقرار کنند و قدرت پذیرش نقش همسر و به تبع آن پدر یا مادر بودن را از ابعاد مختلف روان شناختی و زیستی دارا باشند.

      سن ازدواج به عوامل مختلفی ارتباط دارد که عبارتند از بلوغ جسمی و فکری، توانایی کسب درآمد، پیشرفت تحصیلی و…، اما اعتقاد عمومی بر این است که بهترین زمان برای ازدواج بعد از بیست سالگی است، زیرا در این سن زندگی افراد از ثبات بیشتری برخوردار خواهد بود.

      ازدواج که رابطه ای پایدار ومتعهدانه ایجاد می کند یکی از هیجان انگیزترین و مقدس ترین پدیده های موجود در زندگی فرد می باشد، پس چنین تعهد طولانی مستلزم آماده سازی خویش و رسیدن به سنی خاص برای تعامل روحی، روانی و جسمی است. فرد باید قبل ازدواج در خود تعهدی صادقانه احساس کند و برای شناخت خود و طرف مقابل صمیمانه بکوشد.

      دوره آمادگی برای ازدواج دوره ای است که در آن زوجین باید به منظور درک اهداف و نگرش ها و نیز بررسی مسائل خانوادگی، اقتصادی و امیال و آرزوهای طرفین همدیگر را صادقانه و دقیق بررسی کنند. همچنین بحث و مذاکره در این دوره درباره جنبه های زندگی مشترک امری ضروری است، بنابراین، افراد باید از بلوغ فکری و سن مناسب برخوردار باشند و به مسائل مربوط به آن با جدیت نگاه کنند.

      وجود بلوغ جسمی و جنسی و بلوغ عقلی و فکری از ابتدایی ترین عوامل شروع هر زندگی مشترک است. تفاوت سنی بین دختر و پسر از مسائلی است که همیشه مطرح بوده است. در حال حاضر می توان گفت میانگین سن ازدواج در سراسر جهان برای دختران از ۲۲ تا ۲۷ سالگی و برای پسران از ۲۶ سالگی به بعد می باشد. روان شناسان اختلاف سنی ۴ تا ۷ سال را پیشنهاد می کنند، ولی به صورت استثنا تفاوت های سنی هم گزارش شده که از معیارهای روان شناختی خارج بوده، ولی موفقیت آمیز بوده اند.

      البته باید گفت که زن زودتر به سن بلوغ عقلی، فکری و جنسی می رسد، بنابراین پختگی روانی لازم را زودتر پیدا می کند و زودتر وارد مرحله اجتماعی شده و آماده برای ازدواج می شود. دلایل بالا نشان می دهد که فاصله سنی بین ۴ تا ۷ سال بهترین مدتی است که می توان پیشنهاد کرد. این فاصله موجب می شود که زن و شوهر از نظر عقلی، تجربی و فیزیکی و حتی هیجانات جوانی و جنسی و بالاخره در پیشرفت رفتارهای اجتماعی و اخلاقی نزدیک و هماهنگ باشند. این عوامل باعث می شوند تا سایر اختلافات فکری، کمتر امکان بروز پیدا کنند چنین زن و شوهری قادر خواهند بود که مسائل را خود بهتر حل کنند و در حقیقت زندگی خود را از این نظر بیمه کنند.

      همچنین مرد که اقتصاد خانواده را اداره می کند باید به قابلیتهای لازم رسیده باشد، چرا که باید از کمک مالی مستقیم خانواده صرف نظر کند، زیرا بعضی از کمک های مستقیم خانواده برای اداره زندگی به نوعی دخالت ناخواسته می انجامد که معمولا خوشایند نیست.

      البته طبیعی است که زن و مرد نباید نسبت به هم فاصله سنی زیادی داشته باشند. وجود فاصله سنی فاحش سنی در ازدواجها، آسیب پذیری بیشتری نسبت به سایر عوامل در پی دارد. معمولا این گونه ازدواج ها یا محکوم به شکست هستند یا با یک عمر سوختن و ساختن همراه خواهند بود و مخصوصا در بافتهای فرهنگی جامعه ما اکثرا با عدم خوشبختی زن همراه می شود.

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست عزیز در بحث ازدواج مسئله تامین معاش اهمیت دارد ولی به هر حال شما ۲۸ سالتونه و قطعا به خیلی از مسائل واقف هستید که خوب اگر طرف مقابل فرد سازگاری باشد قطعا هم این درامد کفاف زندگی را خواهد داددو هم اینکه قطعا پیشرفت و خیر و برکت بیشتری در زندگی متاهلی وجود خواهد داشت .وقتی تا این حد درگیری ذهنی دارید و فکر می کنید حتما و باید طرف مقابل را تامین کنید این کمی خطرناک است و ممکن است کم کم با بالاتر رفتن سن به شکل وسواس فکری خودش را نشان دهد حتی با درامد و سطح زندگی بهتر ببینید مسئله تردید است که مشکل ساز است عدم امادگی روحی و روانی برای ازدواج که خوب بهتر است فعلا له روانشناس مراجعه کنید برای پیگیری اینکه واقعا از زندگی چه می خواهید .و بعد اقدام به ازدواج کنید چون این گونه هم طرفین مقابل شما دربلاتکلبفی قرار می گیرند و هم اینکه خوب خودتون به لحاظ عاطفی اسیب می بینید چون نمی توانید تصمیم بگیرید.در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  14. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما
    من ۳ روز پیش یک خواستگاری داشتم که با مادرشان به خانه ما آمدند بعد از چند دقیقه ای که گذشت مادرشان از ما درخواست کردند که با پسرشان حرف بزنیم بعد ما هم قبول کردیم بعد از ۴۵ دقیقه حرف زدن با آقا پسر که وقتی حرف می زد از خودش و کارش و چیز دیگری که توی حرفاشون گفتند این بود که من توی تصمیم گیری دل بزرگ هستم، و حتی گفتند بعد که آشنا شدیم در رابطه با کار من بیشتر می فهمید به چشمهای من همیشه نگاه می کرد و بهم می خندید و همش من سوال می پرسیدم. بعد که صحبت کردنمان تموم شد پسره دوباره با لب خندان به سمت مادرش اومد و نفس عمیقی کشید که مادرم دوباره می گفت نگاهش همش به سمت تو هستش و حتی وقتی آمد بیرون مادرم تعارف کرد که چیزی بخورند ایشان هم خوردند. و بعد با خنده خداحافظی کردند و رفتند. خدمتتون عرض کنم از اون موقع تا حالا هنوز زنگ نزدند به نظر شما آیا این آقا پسر جوابش مثبت بوده و من و خانوادم را پسندیده است و آیا امیدی هست که دیگر زنگ بزنند یا خیر؟ ممنون میشم راهنمایی فرمایید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .دوست گرامی اگر همه شواهدی که دارید و تجربه های قبلی دال بر این بوده که ایشون رضایت خاطر داشتند و مساله خاصی در خواستگاری پیش نیامده باشد خب ممکنه در حال تحقیق محلی باشند و یا اینکه به هر حال زمانی برای فکر کردن می خواهند و امیدی هست که دوباره تماس بگیرند ضمن اینکه به هر حال بحث یک عمر زندگی است و باید جوانب را در نظر بگیرند .البته این نکته را مد نظر قرار دهید که در بسیاری از این دست خ واستگاری ها همه چیز در ظاهر خوب است و طرف مقابل شخصیتی دارد که خب با هر فردی صحبت کند به همان اندازه خودش را فردی اجتماعی نشان می دهد و له نظر همه چیز خوب است و لی دال بر نظر مثبت نیست چون بعدا با بررسی ها حس می کند شاید مورد دیگری مناسبت تر باشد بنابراین صرف این ظواهر نمی شود نظر قطعی داد و حتی ممکنه نظر فردی از اعراد خانواده درتصمیم گیری نقش داشته باشد .در مورد این فرد فعلا به نظرم ناخیر زیادی نداشتند و ممکنه مساله ای پیش امده باشد که شما بی اطلاع هستید پس فعلا نمی شو د قضاوتی داشت ولی خب صحبت های بنده رو هم در نظر بگیرید و بهتره برای خودتون درگیری ذهنی ایجاد نکنید هر چند شرایط سختی باشد چون ممکنه خود فکر ایجاد دلبستگی کند و اگر خبری از طرف مقابل نرسد برای شما شرایط سختی به لحاظ روحی ایجاد کند .خوشبخت باشید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  15. بنده خدا
    بنده خدا می گوید:

    سلام من ی دختر بدختم بدبخت از نظر مالی نه . ولی بقیه جهات خیلی مشکل دارم خیلی میشه با شما خصوصی صحبت کنم ؟ اخه نمیخوام همه بدبختیامو ببینن

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .
      دوست عزیر اگر انقدر شرایط یختی دارید که فکر می کنید بدبخت هستید و به لحاظ روحی شرایط نامساعدی دارید باید حضوری مراجعه فرمایید .چون مایل نیستید مطالبتون رو به اشتراک گذاشته شود .بهترین راهکار مشاوره فردی است .به هر حال شاید به چندین جلسه نیاز داشته باشید .ضمن اینکه شما باید تکالیفی که داده می شود را اجرا کنید و در جلسات تلاش می شود علل زیر بنایی این مسائل بررسی شود .امیدوارم مشکل رفع شود .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  16. بنده خدا
    بنده خدا می گوید:

    سلام من یه دختر بدبختم خیلی مشکل دارم مشکل مالی نه ولی همه جهت مشکل دارم میشه خصوصی باهاتو صحبت کنم نیاز ب کمک دارم نمیخوام بدبختیامو بگم که همه بخونن اگه ممکنه خصوصی باهاتون صحبت کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      یگران مقایسه کنید

      به تمام چیزهایی فکر کنید که دیگران دارند، ولی شما ندارید: شغل فوق‌العاده و پردرآمد، روابط عاطفی سالم، پایدار و متعهدانه، بدن جذاب و بی‌نقص، سلامتی، موفقیت، شهرت، زیبایی، شادابی و… . سپس در ذهنتان خوشحالی و خوشبختی آن‌ها را مجسم کنید و تصور کنید که شما هم اگر آن چیزها را داشتید، چه قدر خوشبخت بودید. اگر این‌طور فکر کنید، من به شما قول می‌دهم احساس بدبختی تمام وجودتان را پر کند.

      «مقایسه» یک مشکل اساسی دارد و آن این‌که همیشه یکی هست که از شما بهتر باشد. دارایی‌های بیشتری داشته باشد، دانش بیشتری نسبت به شما داشته باشد، ظاهر بهتری داشته باشد، لباس‌های بهتری بپوشد، شغل بهتری داشته باشد و… . اگر می‌خواهید این حس را نداشته باشید، به‌جای مقایسه با دیگران، خودتان را با خودتان مقایسه کنید. موفقیت‌ها و شکست‌هایی که در زندگی شخصی‌تان داشته‌اید را در نظر بگیرید. رشدی که در زندگی کرده‌اید را در نظر بگیرید. به حوزه‌هایی که همیشه دوست داشتید در آن‌ها پیشرفت کنید، ولی نتوانسته‌اید، یا تلاش کرده‌اید و نتیجه نداده، دقت کنید. سپس طرح‌هایی تازه برای پیشرفت در آن حوزه‌ها برای خودتان بچینید.

      ۲. مدت زمان زیادی را صرف فکرکردن به گذشته و آینده کنید

      روش کار ساده است. وقت و بی‌وقت و در هر زمان، هنگام کار، مطالعه، قدم‌زدن، تنهایی یا در جمع به اتفاق‌هایی که درگذشته رخ‌داده فکر کنید و نشخوار فکری کنید. برای این‌که در این کار موفق شوید، سعی کنید صرفاً اتفاق‌های ویژه را به خاطر آورید که در آن‌ها شکست‌خورده‌اید یا حتی موفقیت‌های خاصی داشته‌اید که دیگر تکرار نشده‌اند. احتمالاً این‌گونه فکرکردن به خاطره‌ها یا حتی رؤیابافی برای اتفاق‌هایی که در آینده رخ خواهد داد، بسیار لذت‌بخش باشد. سعی کنید تا جای ممکن تمرکزتان را از زمان حال و اتفاق‌هایی که در حال روی دادن است، بردارید. به این شکل من به شما قول می‌دهم که هرلحظه احساس بدبختی کنید.

      اگر می‌خواهید این حس را نداشته باشید، باید افکارتان را مدیریت کنید. وقتی افکار مدیریت شده باشند، فکرکردن به گذشته و آینده فقط «بخشی» از زندگی روزمره شما خواهند شد و نه همهٔ زندگی شما. اگر فکر می‌کنید که می‌توانید این افکار را از ذهنتان حذف کنید، احتمالاً اشتباه می‌کنید. خاطره‌ها از ذهن فراموش نمی‌شوند و رؤیابافی و خیال‌پردازی نیز یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد ذهن هر انسانی است. از طرف دیگر نمی‌توانید افکارتان را متوقف کنید؛ چراکه ذهن انسان ماشین ۲۴ساعتهٔ تولید افکار است و تلاش برای خاموش‌کردن آن، عملاً بی‌فایده است. مثل این است که من به شما بگویم به زرافه فکر نکنید! حالا به چه چیزی فکر می‌کنید!؟

      برای بودن در لحظهٔ حال، یکی از روش‌ها استفاده از تمرین تنفس و تمرکز بر روی دم و بازدم است. یکی دیگر از روش‌ها ذهن‌آگاهی روی کاری است که در لحظه در حال انجام آن هستید؛ مثلاً اگر در حال رانندگی هستید، به‌جای فکرکردن به حرف‌های رئیستان، یا استادتان یا همکارتان، به چیزی که درست در روبروی شما می‌گذرد، تمرکز کنید. مثلاً به ماشین‌هایی که از کنار شما رد می‌شوند، به درختان، به آدم‌ها، به ساختمان‌ها.

      ۳. روی چیزهایی که ندارید تمرکز کنید

      به چیزهایی فکر کنید که همیشه علاقه‌مند بودید داشته باشید و به دست نیاورده‌اید. به آرزوهای ازدست‌رفته فکر کنید. حتی می‌توانید شروع به سرزنش خودتان کنید. خودتان را به خاطر این‌که دست‌وپاچلفتی بودید و نتوانستید یک کار درست‌وحسابی انجام دهید، سرزنش کنید. خودتان را به خاطر این‌که آن‌قدر باهوش نبودید که بتوانید در شغلتان پیشرفت کنید، یا آن‌قدر توانمند نبودید که در دانشگاه یا مدرسه نتایج قابل‌قبول به دست آورید، سرزنش کنید. من به شما قول می‌دهم با تمرکز روی نداشته‌های‌تان، شما یکی از بدبخت‌ترین آدم‌های روی زمین خواهید بود.

      فکرکردن به این مسائل، به‌ذات اشکالی ندارد، همهٔ ما در روزهایی از زندگی‌مان، افسوس نداشته‌ها و کارهای نکرده‌مان را می‌خوریم. اشکال از آن جایی شروع می‌شود که این شکلِ فکرکردن، الگوی فکری هرروز شما شود، بدون این‌که تلاشی برای کاهش این افسوس کرده باشید. اشکال این شیوه این است که اگر هیچ کاری نکنید، همیشه در این وضعیت خواهید ماند. همیشه افسوس خواهید خورد و همیشه خودتان را سرزنش خواهید کرد. برای این‌که این حس را نداشته باشید، باید «اقدام به عمل» کنید. یعنی چه؟ یعنی این‌که اگر به اندازهٔ کافی افسوس خورده‌اید! حالا وقت آن رسیده که برنامه‌ای برای زندگی‌تان ترتیب دهید که حداقل همین لحظات هم تبدیل به افسوس نشوند. مثلاً به‌جای این‌که به این فکر کنید که چرا پول‌ندارید، روی این موضوع تمرکز کنید که «چگونه» می‌توانید ازاین‌پس پول به دست بیاورید و برنامه‌ای عملی و کاربردی برای این کار بنویسید.

      ۴. دنبال مقصر برای اشتباه‌هایتان بگردید

      به خانواده‌تان فکر کنید، اگر خانوادهٔ آرام و کم‌تر متشنجی داشتید، الآن حالتان خوب بود. یا به وضعیت اقتصادی جامعه فکر کنید، اگر اقتصاد مملکت مریض نبود، شما الآن پولدار بودید. به محیط کاری‌تان فکر کنید، اگر رئیستان آدم بی‌خودی نبود، اگر همکارانتان زیرآبتان را نمی‌زدند، حالا ارتقاء پیداکرده بودید. اگر استادتان عقده‌ای نبود(!) این ترم مشروط نمی‌شدید، اگر پدرومادرتان اجازه می‌دادند، شما انتخاب بهتری می‌کردید. سعی کنید تا جای ممکن، برای چیزی که حالا هستید، دنبال دلیل‌ها و مقصرهای بیرونی بگردید. من به شما قول می‌دهم با این روش نه‌تنها حالا، بلکه تا آخر عمرتان هم هیچ اتفاق خوشایند خاصی نخواهد افتاد و شما هیچ پیشرفت قابل‌توجهی نخواهید کرد و همیشه احساس بدبختی خواهید کرد.

      در روان‌شناسی به این مدل از تلقی، «کنترل بیرونی» می‌گویند؛ یعنی تمام اتفاق‌ها خارج از دسترس ما هستند و ما هیچ کنترلی روی آن‌ها نداریم. در مقابل، نوعی از اِسناد هم وجود دارد که به آن «کنترل درونی» می‌گویند. در این نوع، ما در همهٔ اتفاق‌ها سهم و مشارکت داریم؛ مثلاً کسی که کنترل درونی دارد، مسئولیت مشروطی در امتحانات را نه به بی‌انصاف‌بودن استاد که به کم‌کاری خودش ربط می‌دهد و مسئولیت آن را می‌پذیرد. کسی که کنترل درونی دارد، ضمن درنظرداشتن وضعیت خانوادگی که در آن رشد کرده، بخش عمده‌ای از شکست‌های خود را به دلایل درونی و ضعف در توانمندی‌ها یا برنامه‌ریزی‌هایش نسبت می‌دهد تا به وضعیت خانوادگی یا اجتماعی. برای این‌که این احساس‌ها را نداشته باشید، سعی کنید تا جای ممکن به مسئولیت خودتان در اتفاق‌ها توجه کنید.

      ۵. همه را از خودتان راضی نگه‌دارید

      سعی کنید تا می‌توانید از دست کسی ناراحت نشوید. تا جای ممکن لبخند بزنید. بگذارید شما را به‌عنوان فردی که همیشه شاد است بشناسند. مهم نیست که از درون چه‌قدر اندوهگین هستید. هیجان‌هایتان را نشان ندهید. نگذارید کسی بفهمد که همین حالا چه احساسی دارید. به هیچ‌کس «نه» نگویید. سعی کنید همیشه مهربان باشید و هیچ‌کس را از دست خودتان ناراحت نکنید. درخواست‌ها و کارهای دیگران را در اولویت قرار دهید، مهم نیست که کارهای خودتان عقب بیافتد. ابراز وجود نکنید؛ چون امکان دارد دیگران از دستتان ناراحت شوند. تبریک می‌گویم: حالا شما یک بدبخت تمام‌عیار هستید!

      در دنیای روانشناسی به این‌جور آدم‌ها «Yes People» می‌گویند؛ یعنی آدم‌های «بله‌قربان‌گو»؛ یعنی «آدم همیشه خوب». این‌جور آدم‌ها همیشه نیازهای دیگران را در اولویت قرار می‌دهند و تا جای ممکن سعی می‌کنند، دل دیگران را به دست بیاورند. برای این‌که این احساس را نداشته باشید، باید «اصیل» باشید. یعنی جوری باشید که هستید، نه جوری که دیگران دوست دارند باشید. سعی کنید با هیجان‌هایتان به‌صورت اصیل برخورد کنید. یعنی احساس‌هایتان را همان‌گونه که هستند ابراز کنید. خیلی از آدم‌ها حتی وقتی عصبانی یا غمگین هستند، هم لبخند می‌زنند. در ‌واقع هیجان اصیل را به یک هیجان اجتماع‌پسند تبدیل می‌کنند. انگار همه لبخند را دوست دارند، ولی مشکل این است که با وجودی که لبخند می‌زنید، خودتان احساس خوبی ندارید. سعی کنید رفتار اصیل داشته باشید. در اولویت‌هایتان تجدیدنظر کنید، اگر فکر می‌کنید که باید اول به کارهای خودتان برسید، کارهای دیگران را قبول نکنید. من فکر می‌کنم آدم‌های اصیل، آدم‌هایی که واقعی هستند، آدم‌هایی که خودشان را قبول دارند و عزت‌نفس بالایی دارند، دوست‌داشتنی‌تر و محبوب‌تر از «بله‌قربان‌گو»ها هستند.

      پاسخ دادن
  17. علی
    علی می گوید:

    سلام
    وقت بخیر
    اگر یه دختر شهرستانی تحصیلات براش ارزش محسوب بشه و براش مهم باشه که توی دانشگاه های مطرح تهران درس بخونه و اهداف علمی برای خودش تعریف کنه آیا صلاحه با فردی ازدواج کنه که کسب آزاد داره و علاقه ای به ادامه تحصیل نداره ….هدف اون خانوم اینکه در نهایت جذب هیپت علمی دانشگاه بشه.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بین اینکه صرفا ارزویی داشته باشیم و واقع بینانه قضاوت کنیم تفاوت است ممکنه قبل از ازدواج به اهدافی که در سر داریم فکر کنیم و فکر کنیم می توانیم تا دکتری ادامه تحصیل بدهیم و موفق باشیم و در نهایت هیئت علمی شویم ولی واقعیت این است که در دروس اولیه هم مانده ایم این یعنی هدف غیر واقع بینانه و ارمانگرایانه که با شرایط فعلی به ان نخواهیم رسید ولی اگر فردی مثلا از همین ابتدا مشخص است که درس خوان است مثلا جز تیزهوشان و ..ایت معدل و دروس و …همه حاکی از موفقیت در اینده است (گرچه این را هم نمی توان کاملا پیش بینی کرد )خوب شرایط متفاوت است و ممکن است فرد دورنمایی در ذهن داشته باشد که به ان هم برسد و زندگی با فردی که شغل ازاد دارد شرایط حضور در دانشگاه و محیط اینچنین را تجربه نکرده است و قصد ادامه تحصیل هم ندارد عدم تعادلی در نیازها و انتظارات و ملاک ها ایجاد کند که خود منجر به ایجاد مشکلات زیادی در زندگی زناشویی شود .به هر حال اینده همیشه قابل پیش بینی نیست ولی خودمان می توانیم با شناختی که از طرق مقابل داریم از ایجاد مسائلی پیش گیری کنیم .امروزه اختلاف سطح تحصیلات برای افراد زیادی مشکل ساز شده است و لی خوب استثنائاتی هم وجود دارند منتهی ما همیشه شامل این استثناها نخواهیم شد امیدوارم درست و منطقی تصمیم بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  18. مشاور
    مشاور می گوید:

    با سلام
    دوست عزیز وقتی پدرتون با شما موافق هستند بهتره بدونید که اینکه بخواهید با مادرتون مستقیما وارد چالش شوید درست نیست از پدرتون بخواهید در این زمینه کمک کنند اگر واقعا فکر می کنید اون اقا رو کاملا می شناسید با اون خوشبخت می شوید .بهتره از این طریق اقدام کنید .
    در هر حال فرار یا هر راه حل اینچنینی که شما حمایت خانواده را نخواهید داشت اصلا درست نیست بهتره منطقی مساله را حل کنید اگر حضوری مراجعه کنید قطعا بهترمی توانید مساله را حل کنید.
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱۸۸۴۷۲۸۶۴موفق باشید

    پاسخ دادن
  19. مرصوص
    مرصوص می گوید:

    سلام من یه دختره -٩ساله ام که ۶سال من اون اقا عاشقونه همو میخوتیم به همه ابت شده ک واقعا همو دوس داریم حالا اون اقا اومدن خواستگاریه من و سره مهریه و چشم و هم چشمی مادره من میگه نه درصورتی ک پدرم موزفق بودن و لی به هوا مادرم ایشونم دارن مخااف میشن فک نکنین پدرم رو هوا موافقن نه تحقیقات کردن و ج مثبت گرفتن خانواده من میگه مهریه ١٣٧٧یعنی مادرم اینو میگم ولی خانواده پسر چون متوسطن دراصل مثله خوده ما هستن ولی مایکم از اونا بهتریم میگن٧٧٧الان من موندمو اون اقا این وسط ک روز به روز دلتنگیمون بیشتر از هنیشه میشه بیشتر از همیشه ام عاشق هم داریم میشیم اون اقا شهرستان هست قضیه مسکن و همه اینا اکی ولی مادره بنده مثله بچه های کوچیک میمونه ک مهریت انقد و باید زنینشونو به نامت کنن اینا ولی از نظره من عشق با تعداد سکه و اینا تعین نمیشه حتی من گفتم بعداز عروسی همرو بهش میبخشم به خودش گفتم چون ما همدیگرو عاشقونه میخوایمو با لباس سفید میریمو با لباس سفیدم…احتیاج به کمک دارم .انقد شرایطم حاده ک دارم دگ به فرار فکر میکنم نمیدونم چ گناهیی کردم .خانواده خودمم ازدواج فامیلی داشتن در حقیقت همدیگرو میخواستن ولی ایشون غریبه ان و همه موافق ازدواج ما هستن ولی مادرم روزگارمو سیاه کرده لطفااااا کمکم کنین😢😭

    پاسخ دادن
  20. زهرا
    زهرا می گوید:

    ببخشید فراموش کردم بنویسم من خودم مهندس آی تی هستم کلا بچه درس خونیم بخاطر همین از دیپلمه بودن خواستگارم ناراحتم البته خب الان همه فقط رفتن مدرک گرفتن کسی به اون صورت سواد نداره منم از مدرک نداشتن خواستگارم ناراحت نیستم بیشتر نگران این موضوعم که دانشگاه رفتن هیچی نداشته باشه طرز تفکر افرادو تا حدودی تغییر میده و از اون حالت جمود درمیای و دیدت به مسائل خیلی بازتر میشه و با جزییات بیشتری سعی در حل و فصل مشکلات داری که خواستگار اولمم دقیقا همین مدلیه ولی دومی یه خرده کلی تر به مسائل نگا میکنه و درنهایت اینکه خواستگار اولم احساس میکنه از نظر تفکر و بینش به همه ی مسائل چه سیاسی چه فرهنگی چه داخل کشور و چه جهان نسبت به من سرتره البته چیزی نگفته ولی این حسو خودم درک میکنم اما دومیه اینجوری نیست با وجود اینکه خیلی خیلی خوشتیپه و ظاهر واقعا دلربایی داره نسبت به من، اصلا حس برتری نسبت به من نداره

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      تصمیم‌گیری مرحله‌ی به ظاهر آسان و سختی است. آن را جدی بگیرید، احساسی عمل نکنید، اما بیش از اندازه هم وسواس به خرج ندهید، نترسید و توکل کنید.
      ۲ـ اگر ابتدا احساسی تصمیم گیری کنید، چشمانتان به روی حقایق بسته می‌شود و نظرتان به عقل تحمیل می‌گردد، آنگاه مطمئن باشید که تصمیم عاقلانه و درستی نگرفته‌اید؛ پس به زودی منتظر عواقب آن باشید!
      ۳ـ اگر شخصی عفیف، هم فکر و مۆمن باشد و همچنین توانایی اداره زندگی را داشته باشد و شما نسبت به او احساس خوشایندی دارید او را انتخاب کنید.
      ۴ـ این را بدانید که شاید او بتواند حساسیت‌ها و سلیقه‌های اکتسابی‌اش را اصلاح کند، اما هرگز نمی‌تواند رفتار فردی و شخصیت درونی و ذات خود را به زودی تغییر دهد.
      ۵ـ شما باید انس و الفت ایجاد شده میان خود و فرد مقابلتان را ریشه‌یابی کنید تا یقین پیدا کنید که این انس و الفت حاصل سه چیز نباشد: حس ترحم تحریک شده، شباهت ظاهری به یکی از افراد مورد علاقه‌تان، صرف زیبایی ظاهری.
      ۶ـ شرایط و خواسته‌های غیرمنطقی پذیرفته نشود؛ اگر پذیرفته شود، باید به آن عمل گردد.
      ۷ـ بر طبق احکام اسلام، دختر باید نظر پدرش را در انتخابش دخیل کند.
      ۸ـ در دوران خواستگاری و مخصوصاً در تصمیم‌ گیری باید بین شما و شخص مقابل تفاهم باشد و بعد از تصمیم گیری توافق.
      ۹ـ هیچ‌گاه نباید به دنبال تفاهم صدرصد باشیم، تفاهم ۶۰ـ۷۰ درصد برای ازدواج خوب است.
      ۱۰ـ هرگز نباید تا قبل از تصمیم نهایی به گونه‌ای رفتار کنید که طرف مقابل گمان کند که او را انتخاب کرده‌اید. شاید در یک تحقیق یا گفتگوی جدید از مسأله‌ای اطّلاع پیدا کنید که مورد قبول شما نباشد.
      ۱۱ـ این را بدانید که وقتی قویاً معتقد باشید که تصمیم درستی گرفته‌اید، به همسرتان بیشتر اطمینان می‌کنید و برداشت مثبت‌تری از زندگی خواهید داشت. پس تصمیم را دیر بگیرید ولی در آن تردید نکنید.
      ۱۲ـ عاقلانه تصمیم بگیر تا عاشقانه زندگی کنی.
      ۱۳ـ علائم تصمیم احساسی: بدانید از زمانی که ایرادهای طرف مقابلتان را در هر صورت برای دیگران توجیه می‌کنید، پس از روی احساس تصمیم گرفته‌اید.
      ۱۴ـ اگر ملاک‌های اصلی‌تان در شخص مقابل و خانواده‌اش وجود ندارد و با این حال شما آنها را انتخاب کرده‌اید، بدایند که قطعاً از روی احساس تصمیم گرفته‌اید.
      ازدواج از روی رحمت آری ولی از روی ترحم هرگز، ترحم بعد از ازدواج برای دو طرف توقع ایجاد می‌کند و نمی‌تواند منشاء استحکام و علاقه بشود
      ۱۵ـ اگر شخص مقابل مورد تأیید شماست، اما به دل شما ننشسته (یا نسبت به او احساس ناخوشایندی دارید) پیشنهاد می‌‌شود از انتخاب او صرف نظر کنید.
      ۱۶ـ لجبازی و واگذاری ممنوع: هرگز از روی لجبازی با والدین و اطرافیان و یا بر عکس به خاطر سپردن به والدین (اطاعت محض از آن‌ها) تصمیم گیری نکنید که پشیمانیش برای شماست.
      ۱۷ـ به یاد داشته باشید به خاطر راضی کردن والدین و دیگران، چشم و هم چشمی، ثروت و بالاتر بودن از دوستان و اقوام تصمیم گیری سطحی نکنید. به این فکر کنید که شما می‌خواهید با او زیر یک سقف برای همیشه، بدون تمامی این عوامل بیرونی زندگی کنید.
      ۱۸ـ تصمیم‌گیری عجولانه: به خاطر معطل نماندن خواهران بعدی و یا تصور از دست دادن موقعیت ازدواج (مخصوصاً برای دختران با سن بالا) نباید تصمیم‌گیری اجباری و عجولانه کرد.
      ۱۹ـ هرگز فکر نکنید که با انتخاب هر کس، می‌توانید از شرایط نامناسب موجود فرار کنید؛ در این صورت مطمئن باشید که این بار با دست خود، خود را به دام انداخته‌اید.
      ۲۰ـ ازدواج از روی رحمت آری ولی از روی ترحم هرگز. ترحم بعد از ازدواج برای دو طرف توقع ایجاد می‌کند و نمی‌تواند منشاء استحکام و علاقه بشود.

      هشدارهای پیش از ازدواج
      در آشنایی های پیش از ازدواج، باید این موارد را به عنوان خطرات یک رابطه در نظر بگیرید:
      ۱) رابطه ای که شما در آن بیشتر عشق می ورزید: در این رابطه شما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نیستید اما به عاشق تر شدن خود ادامه می دهید.
      ۲) رابطه ای که در آن به همسر آینده خود به چشم یک الگو یا آموزگار نگاه می کنید: مثل آنکه دانشجویی عاشق استاد خود می شود. این گونه روابط مناسب ازدواج نیستند.
      ۳) رابطه ای که فقط به جذابیت ظاهری و اجتماعی طرف مقابل توجه شود؛ چرا که ما با ویژگی ظاهری و اجتماعی فرد مقابل مان ازدواج نمی کنیم بلکه ویژگی های اخلاقی وی است که مسیر ازدواج را برای ما متداوم می کند.
      ۴) رابطه ای که در آن یکی از دو طرف برای فرار از مشکلاتش تصمیم به ازدواج می گیرد که یا دلیل، مشکلات و فشار خانواده یا فراموشی رابطه گذشته یا به دلیل شباهت یا تضاد با فردی که در رابطه قبلی داشته اند، است.
      ۵) رابطه ای که در آن می خواهید طرف مقابل تان را نجات دهید، یعنی برای او دلسوزی و به او کمک می کنید.

      پاسخ دادن
  21. زهرا
    زهرا می گوید:

    با سلام. دختری هستم ۲۶ ساله یه خواستگار دارم که مهندس نفته تقریبا یه نه ماهی میشه که با هم در ارتباطیم البته با اجازه ی خونواده هامون قرار بود پنج ماه پیش استخدام شرکت نفت بشه اما با تمام تلاشایی که کرد این امر هنوز رخ نداده و واقعا هم غیر قابل پیش بینیه معلوم نیست چی میشه تازگیا یه تصمیم جدید گرفته میگه میخام یه کار معمولی تو ایران پیدا کنم در حدی که بتونیم با هم ازدواج کنیم و بعدش برای کار بریم استرالیا یا کانادا که خودش میگه بمدت پنج سال الانم داره مدرک آیلتس میگیره راستش برای من سخته تو غربت زندگی کنم. از طرفی یه خواستگار دیگه دارم که دیپلمه ولی شغل تقریبا مناسبی داره یه سرمایه اندکی هم از خودش داره ولی خب اینم چون دیپلمه برام سخته قبولش. اینم بگم هر دو مورد احترام منو دارن و ظاهرا هم خیلی بهم علاقه دارن ولی این احترام و علاقه در مورد دوم ( دیپلمه) بیشتره ، حس من هم نسبت به هردو یکسانه نه عاشقشونم و نه ازشون بدم میاد. مورد اولی از نظر روابط اجتماعی خیلی خیلی در سطح بالاییه ولی مورد دوم به نسبت اینکه تحصیلاتش کمتره در سطح پایینتریه والبته اینکه از نظر فرهنگ خانوادگی مورد اولی هم تقریبا به ما میخوره اما خب یه خرده سطح تفکرات بالاتری دارن ولی با مورد دوم دقیقا در یک سطح هستیم. خواهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز شما خودتون در توضیح شرایط ظاهرا به فرد اول تمایل بیشتری دارید .هم به دلیل تحصیلات و هم نوع رفتار اجتماعی و ..ظاهرا برای شما اهمیت دارد که خوب شما هم تمایل بیشتری دارید .البته بحث رفتن خارج را باید دید چقدر دی است و اگر شما هم واقعا اونجا شرایط پیشرفت دارید و به شما کمک خواهد شد .بهتره بیشتر فکر کنید وقتی براتون تحصیلات ور فتار مهم شاید نفر دوم نتواند چنین شرایطی را تامین کنید هر چند هم سطح باشید البته باز به شرایط خودتون نگاه کنید .و اولویت ها و ملاک ها و اینکه چقدر می توانید فرد منعطفی باشید و می توانید شرایط خارج از کشور رو تحمل کنید .اگر واقعا نمی توانید با این قضیه کنار بیایید خوب بهتره به فر دوم فکر کنید .این تصمیم شماست برای یک عمر زندگی اگر باز مردد هستید حتما مراجعه کنید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  22. محمدجواد
    محمدجواد می گوید:

    سلام وقتتون بخیر
    من یک پسر ۱۷ ساله (نزدیک به ۱۸) (متولد بهمن ۷۸) هستم و عاشق یکی از دختر های فامیل (نسبتش با من میشه: دختر پسر دایی مادرم) هستم و با اینکه ممکنه دور بنظر بیاد ولی خیلی با پدرشون و خانوادگی صمیمی هستیم.
    خانواده کاملا خوب و محترم و مذهبی هستن و پدر این دختر خانم روحانی هستند و پدر بزرگ دختره هم که دایی مادرم هست روحانی شهید هست.
    من چند سال هست که عاشق این دخترم مثلا سه سال و این عشق به مرور زمان بیشتر شد.شاید بگید من با این سن از عشق چه میفهمم اما کلی دختر اطرافم هست و قشنگم هستن اما عاشق آنها نشدم.این دختر هم زیباست و هم با نامحرم ندیدم زیاد صحبت کنه خصوصا هم سن هایه خودش و این دلیلیه که خیلی عشقمو بهش زیاد کرد و تلفن هم نداره و محجبه و چادری هستن.مشکل اینجاست این دختر خانوم از من یک سال تحصیلی بزرگتر هستند و نمیدونم ایشان به من علاقه دارند یانه.از آنجایی که حرف های یک دختر که مهربانانه باشه مخصوصا برای دختر بزرگتر خطاب به پسر کوچکتر دلیلی نداره عشق و عاشقی باشه اما باید بگم این دختر اصلا صحبت با همسن های نامحرم خودش نمیکنه مگر سلام و خداحافظ!!
    دو سال قبل در روستای مادری وقتی همه خواستند با ماشین برن و من باید پیاده میومدم همین دختر برای اولین بار گفت “نرو خطرناکه” من هر چند ثانیه هی به بابام اینا میگفتم پیاده میرم و تا سه بار این دختر با کلمات دیگر گفت که خطرناکه و نرو و تاریکه و … خلاصه خیلی برام عجیب بود اگر دختر دیگه میگفت اصلا عجیب نبود اما از زبان این دختر خیلی عجیب بود.حالا نمیدونم آیا این میتونه علاقه باشه؟و جدا از اون من خیلی علاقهمندشم و میخوام این دختر با کسی دیگری ازدواج نکنه اما از طرفی سنه من برای ازدواج زوده و من قصد دارم حداقل ۲۳ یا ۲۴ سالگی ازدواج کنم یعنی حدودا ۵ سال دیگر و میترسم تا آنموقع دختر مورد علاقه و محجبه معشوقم رو از دست بدم بعضی از دوستان مشاور گفتند فراموشش کن!! من فراموش خواستم کنم حدودا یک هفته با زور تا حدودی یادشو کم کردم اما سه شنبه هفته قبل خانه ما آمدند و من تا اسم ایشان که قراره بیایند را شنیدم و بعدا جمال ایشان را دیدم دوباره عاشقشون شدم جدا از این وقتی همان روز رفتند خداحافظی را با لبخند ملایمی از من کرد که همین لبخند به من باعث شد عشقم کمی بیشتر از قبل شود الان به حدی عاشقشم که از ترس اینکه یوقت از دستش ندم در تنهایی هام گریه میکنم و همین عشق باعث شده فکر نگاه کردن به نامحرم و گناه کردن رو از یاد ببرم.همکلاسی هایم میگن این دختر تا یک سال دیگر شوهر میکند اما احتمال داره دانشگاه بره چون امسال کنکور داد و از طرفی میگن به پدر و مادرت بگو تا دختره رو نشون کنن بعدا عقد کن اما من الان روم نمیشه به پدر مادرم بگم میترسم حقیقتش و از طرفی دختره خیلی برام مهمه اصلا عشقم از روی هوا های نفسانی نیست و فقط به چشم یک همدم و بخاطر خودش میخوامش نه رابطه جنسی و … طوری شده که اگر بشنوم با یکی دیگه ازدواج کرد سکته میکنم و … . درسته که میگن عشق بددردیه اما حالا دچار عشق شدم و راه رسیدن رو از شما میخواهم و لطفا راهنماییم کنید با توجه به شرایط.خیلی ممنون بابت راهنمایی و مشاوره

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه سن شما کم هست که درست ولی به هر حال اگر نسبت به ایشون تمایلی دارید بهتره بدونید که خب این عشق در این سن پایدار نخواهد بود مخصوصا برای مردان که بلوغ فکری رو دیرتر تربه می کنند و دقیقا از ۲۵ سالگی به بعد با تغییر رفتارها ،ملاک ها هم تغییر خواهند داشت .بنابراین مطمئن نباشید که حتما این شرایط دوستی و علاقه ادامه خواهد داشت .ضمن اینکه وقتی عاشق باشید هر حرف و حرکت طرف مقابل رو دال بر دوست داشتن و علاقه تعبیر می کنید .لبخند و رفتار و هر چیزی را و این چون صرفا ذهنی سازی می شود رو ز به روز به این علاقه افزوده می شود بدون اینکه واقعا مبنایی داشته باشد .و معلوم نیست پاسخ ایشون چه باشد .باید توجه داشته باشید که قرار نیست هر عشقی هوس باشد ولی باید دید چقدر واقع بینانه است .اگر شما علاقه دارید و اصلا نمی توانید فراموش کنید بهتره خوب بررسی کنید شرایط رو و اتفاقا مطرح کنید تا از علاقه ایشون مطمئن شوید ممکنه ایشون ازدواج نکنند تا همون زمانی که شما شرایطش رو پیدا کنید ولی اصلا تمایلی به شما نداشته باشند و شما فقط در این سالها خودتون رو ازار دادید .موفق و سلامت باشید

      پاسخ دادن
      • محمدجواد
        محمدجواد می گوید:

        ممنون بابت پاسخگویی
        پس شما پیشنهاد میکنید که ایشان را فراموش کنم و اگر مچرد ماندن و من ۲۵ سالم شد آنوقت علاقه داشتم انموقع برم خواستگاری و محک بزنم؟
        و الان حتی نشان هم نکنم؟

        پاسخ دادن
  23. mahdie
    mahdie می گوید:

    سلام دختری ۲۵ ساله هستم و با فردی دوستم که از نظر تحصیلی فوق لیسانس هوافضاست و ما ۶ -۸ ماه با همیم خیلیم با هم خوبیم اما تنها مشکلی اینه که اگر ازدواج کنیم باید بریم امریکا چون دوستم میخواد ادامه تحصیل بده.از طرفی یه خواستگار داریم که دیپلم و من دوستش ندارم.اما میترسم امریکا برام سخت باشه نه نظر شما چیکار کنم کمکم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما براتون چه چیزی اولویت است ؟اگر تحصیلات و رفتار یک فرد خوب یک مساله است اگر صرف ایران بودن و دور نشدن براتون مهمه بهتره خب به خواستگارتون که در ایرانه فکر کنید .ببینید تحصبلات به خودی خود خوشبختی نمی اورد ولی شاید برای یک فرد نوع برخوردو اخلاق و رفتار اجتماعی به ارمغان بیاورد که برای فرد مهم باشند .توجه داشته باشید اگر با این فرد به توافق رسیدید در مورد اینکه چه انتظاراتی دارید چه ملاک هاییو ..و فکر می کنید با شناختی که دارید فرد قابل اطمینانی است و توانایی خوشبخت کردن شما را دارد صرف امریکا رفتن نمی تواند دلیل برای نه گفتن باشد چون اگر همراه مناسبی برای زندگی با شما باشند برای شما هم کمک کننده خواهند بود .بهتره دقت داشته باشید که البته اگر موردی که در ایران دارید و موردهای بعدی مناسب باشند و خوب ایران بودن برای شما ملاک است شاید نیاز نباشد حتما روی دوستتون تمرکز داشته باشید .در هر حال تصمیم با خود شماست امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  24. هانا
    هانا می گوید:

    سلام
    من دختری ۳۵ ساله هستم.چند ماهی هست پسری از دوستان خانوادگی که یکسالی ازم کوچکترن ازم خواستگاری کردن.البته ایشون میگن چند سالی هست که به این موضوع فکر می کنند ولی شرایطشون طوری نبود که عنوان کنن. بار اول جواب منفی دادم بخاطر سنشون.ولی دوباره ازم فرصت خواستن که خواسته های منو تامین کنند.از نظر سطح خانوادگی و فرهنگی خیلی بهم شباهت داریم. از نظر جزییات اخلاقی هم کاملا تفاهم داریم ، ولی از نظرشرایط کاری و سطح درآمد نمیتونیم به یک نقطه مشترک برسیم.ایشون زندگی ساده و معمولی رو دوست دارند و معتقدند اول زندگی باید از صفر شروع کرد ولی من مخالفم.چون فکر می کنم پسری در سن ۳۴ سالگی باید کاملا مستقل شده باشه چون من خودم دختر مستقلی هستم.خواسته من از ایشون داشتن حداقل هاست یعنی داشتن یه کاری که بشه روش حساب کرد، و داشتن یک خونه کوچک.ولی ایشون قبول ندارن.از طرفی اصلا حاضر به از دست دادن من نیستن و فقط از من توقع دارن که من از خواسته هام کوتاه بیام.اوایل من اصلا بهشون علاقه ای نداشتم ولی الان بخاطر شناختی که ازشون پیدا کردم و داشتن تفاهمات بهشون علاقه مند شدم. لطفا در گرفتن تصمیمم راهنماییم کنید.ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام تفاوت نظر در مباحث مالی را چقدر می توتنید تحمل کنید البته منطق شما در مو د فرد ۳۴ ساله درست است .چون واقعا در این سن داشتن استقلال مالی نیاز است ولی شاید ایشون شرایط داشتن خانه مستقل را نداشتند به لحاظ درامدی و اگر همراهی داشته باشند که برنامه ریزی خوبی در زندگی داشته باشد در این زمینه انتظارات را براورده کنند .شاید تا کنون شرایط مالی نداشتند به همین خاطر بحث شروع از صفر رو مطرح می کنند ولی اگر شرایط رو دارند و اقدام نکردند مساله دیگری است اگر فکر می کنید ایشون صداقت دارند مرد زندگی هستند و عرضه و جسارت تامین معاش رو دارند خیلی نگران نباشید چون با همراهی هم می توانید امکاناتی رو فراهم کنید در هر حال مشاوره حضوری هم برای رفع تردیدها می تواند کمک کننده باشد موفق باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام در مورد خانم ها که زودتر به بلوغ فکر می رسند دیر نیست منتهی بستگی به شناختی دارد که از خودتون دارید ایا می توانید مسئولیت یک زندگی و فردی دیگر را بپذیرید یا خیر ؟
      گاهی برخی افراد دز جامعه فعلی و در سن شما هنوز برخی رفتارهای بچه گانه را دارند که اصلا مناسب ازدواج نیستند و هنوز مایلند فردی مثل پدر و مادر همه امکانات را فراهم کند و اصلا در منزل هم مسئولیت خاصی ندارد.به هر حال بسته به سطح درک و شعور و پختگی عقلی شما دارد و این را هر فردی خودش بهتر تشخیص می دهد و البته اینکه بستگی دارد چقدر شما از وظایف خودتون در زندگی متاهلی اطلاع دارید و می دانید چه مسئولیت هایی در قبال همسر دارید پس صرف داشتن رابطه عاطفی و …مشکلات را حل نخواهد کرد .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خودتون هم می توانید مشاوره فردی بروید .خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  25. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    با سلام و احترام
    من ۲۸ سالمه. پسر. دانشجوی دکتری الکترونیک در خانواده سطح متوسط بزرگ شدم. تا چند مدت پیش خیلی به موضوع ازدواج فکر نمیکردم تا اینکه معیار های انتخاب رو برای خودم در نظر گرفتم. بر اساس عقل نه احساس. سپس چند گزینه معرفی شدند. اما خیلی با معیارهای من متفاوت بودن و انتخاب نکردم. تا اینکه برای انتخابم کمی از توقعاتم رو پایین اوردم. الان گزینه انتخاب میکنم اما رد میکنن منو. نه اینکه قیافه یا شرایط مناسب ندارم. نه اینطور نیست. شرایط متوسطی و تقریبا مناسبی دارم چه کاری چه تحصیلی جه خانواده و چه ظاهر اما این یک سال هر جا رفتم جواب ن شنیدم. اونم به خاطر اینکه شما از سطح ما بالاتر هستید یا از این حرفا…… بعضی ها هم قیافه به دلشون نمیشینه. بعضی ها هم کسیو دوست دارن و با رفتن من برای خواستگاریشون دو دل میشن بین عشقشون و من . که هر موقع متوجه شدم خودم جواب رد دادم. توی شرایط مناسبی نیستم که بخوام زیاد به این موضوغ فکر کنم. چون الان دارم محصول چندین سال تلاشم رو برداشت میکنم. اگر عقب بندازم دیگ اینده خوبی نخواهم داشت. اگر ازدواج رو بذارم بعدا که شرایطم مناسب باشه خب باز سنم میره بالاتر و انتخاب کردن من سخت تر میشه. ممنون میشم راهنمایی کنین منو. با تشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      پس وقتی چنین اتفاقی میفته بهتره مدتی از حال و هوای خواستگاری فاصله بگیرید
      شما هنوز ۲۸ سال سن دارید … پس تصورات پوسیده اینکه ازدواجم دیر شده رو دور بریزید
      و گرنه خاطر عجلتون وارد زندگی مشترکی خواهید شد که نتیجه ای جز حسرت و ناآرامی نخواهد داشت …
      ولی این نکته رو خوب به خاطر داشته باشید اگر شرایط ازدواجو که حداقلش داشتن استقلال مالی و درآمدی مناسبه رو نداشته باشید تمایل شما برای ازدواج شبیه یه شوخی خواهد بود
      و کسی شمارو جدی نخواهد گرفت

      پاسخ دادن
      • ناشناس
        ناشناس می گوید:

        با تشکر از پاسختون. بنده هم همین تصمیم رو گرفتم. در مورد اینکه ازدواج دیر شده هیچ وقت من این حرفو نمیزنم. منظورم از دیر شدن هفت هشت سال دیگه بود.که از این شرایط خارج بشم.در مورد استقلال مالی و درامد مناسب فکر نمیکنم مشکلی داشته باشم چون استقلال لازم رو دارم. ماهی شش هفت میلیون تقریبا. ماشین هم دارم خونه هم دارم. و خیلی نگران این موارد نیستم. ضمنا اینها حاصل تلاش خودم بوده نه اینکه پدر پولدار داته باشم. بازم از راهنماییی شما و وقتی که گذاشتید خیلی خیلی ممنونممم.

        پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام مطمئن باشید که حتما ایرادی در شما هم وجود دارد .به هر حال افرادی هستند شما انتخاب نمی کنید طبق گفته خودتون و انتخاب حق هر فردی است و بالعکس .و بدانید که باید شیوه صحبت و نوع برخورد طوری باشد که برای یک خانم جذاب باشد خانم ها شنوایی عاشق می شوند و نوع به کار بردن درست کلمات و چیدمان درست بسیار کمک کننده است .خوب درست می فرمایید تاخیر در ازدواج یعنی انتخاب سخت تروسواس بیشتر در ملاک ها و …/امیدوارم با این شرایط به روانشناس مراجعه کنید شاید با داشتن شرایط مناسب انتخاب های مناسبی ندارید ملاک ها ایراد دارند و یا هر مسئله دیگری که قطعا در جلسه حضوری بهتر ارزیابی خواهد شد امیدوارم خوشبخت باشید و به زودی ازدواج موفقی داشته باشید

      پاسخ دادن
  26. رز
    رز می گوید:

    سلام خسته نباشید خواهش میکنم من راهنمایی کنید من خواستگار دارم خواستگارام هم ادم های خوبی هستن از نظر تحصیلات کار مالی وخانواده خوب .چند جلسه که با هم اشن میشیم وصحبت میکنم قرار می زارن برای حرفهای رسمی دیگه نمیان وخبری از شون نمیشه .من خیلی خوب رفتار می کنم باهاشون خودمو نمیگیرم تند برخورد نمیکنم با روی خوش به استقبال شون می رم جوری هست که وقتی با خواستگار م تنهایی به صحبت میشینیم باهم میگیم میخندیم وخیلی خوب پیش میره صحبتهامون .ولی نمیدونم چرا میرن دیگه نمیان وخبری ازشون نمیشه واین من ناراحت میکنده هی غصه میخورم که چرا رفتن .خواهش میکنم راهنمایی کنید منو.باتشکر

    پاسخ دادن
  27. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام. من ۲۸ سالمه. مدتی هست که با شخصی۳۲ ساله اشنا شدم که ایشون زن و بچه داره.و البته من با ایشون مثل خواهر برادر هستیم. و من ایشون رو داداش و ایشونم منو ابجی صدا میکنن و رابطمون واقعا مثل خواهر برادره و گاهی با هم درددل میکنیم و وقتی دلمون گرفته با هم حرف میزنیم تا اروم بشیم.ما حتی دست همدیگرو هم نگرفتیم و فقط رابطمون در حد تلفن و پیامه و هرهفته یا دو هفته ای یکبارهم شاید بیرون همدیگرو ببینیم. این هم بگم که ایشون با خونوادش مشکلی نداره. ما به هم وابستگی خاصی نداریم فقط در حد همون حرف زدنه. میخواستم ببینم کارم اشتباهه یانه؟ ایا ممکنه همین رابطه خواهر برادری باعث فروپاشی زندگیشون با خانمشون بشه با توجه به اینکه رابطه ما عاشقانه نیست؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز بهتر از هر کسی میدونید بین شما رابطه ای داره شکل میگیره که بی شباهت به روابط عاشقانه نیست … و همین رابطه بلاخره زندگی یک زن مثل خود شمارو از هم خواهد پاشید
      در واقع شما در این میان بیشتر نقش یک خیانت کارو دارید که با وجودی که میدونید ایشون متاهل هستند به رابطه ادامه دادید …
      بهترین توصیه به شما اینه که آیا شما وقتی ازدواج کردید میتونید قبول کنید شوهر شما با یک زن در ارتباط باشه که اسمشورابطه برادر خواهری گذاشتن ؟

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بله .شما فکر می کنید رابطه عاطفی نیست چون درگیر هستید و فکر می کنید برای هر دو نفر کاملا خواهرانه و بردارانه و بدون هیچ نیتی است در هر حال برای هر مردی که خودش همسری دارد که درد و دل کند .شاید صحبت با یک نامحرم خیلی جالب نباشد و توجیهی ندارد شما اگر خودتان را به جای همسر ایشون بگذارید و بعدا متوجه شوید که همسر شما خیلی از مسائل را دختر مجردی در میان می گذارد چه حسی داشتید به هر حال باید واقع بین باشید .زندگی همیشه به یک منوال نخواهد بود حتی برای شما ممکنه در اینده مشکل ساز شود و اصلا برای ادامه دادن دلیلی وجود ندارد حتی ممکن است از طرف شما چیز خاصی نباشد و لی برای یک مرد که بسیار حساس و تحریک پذیر است داشتن ارتباطات با یک دختر مجرد صرف رابطه برادرانه نخواهد بود در هر حال تصمیم گیرنده شما هستید امیدوارم موفق باشید .

      پاسخ دادن
  28. فرشته
    فرشته می گوید:

    با سلام و خسته نباشید من دختری ۱۹ ساله هستم که دوساله تو عقدم و نامزدم‌۲۲ سالشه من ازدواجم کاملا سنتی بود و با دخالت اطرافیان و اجبار پدرم صورت گرفت نامزدم پسر خیلی خوبیه از نظر پاکی و کار کردن هر چی بخوام واسم فراهم میکنه ولی از نظر قیافه و خانواده من خیلب سرترم و اونجوری که باید به دلم بشینه نبود الان نمیدونم دوستش دارم یا نه خودم موندم بخدا من قبل ازدواجم با پسر دایی مامانم آشنا شده بودم خیلی هم دیگه رو دوست داشتیم چندبار اومد خواستگاریم ولی چون شرایط مالیش ضعیف بود پدرم ایراد میگرفت من خودمم یسری اخلاقش ناراحتم میکرد مثلا با دوستاش میرفت جایی جوابمو نمیداد یا دیر جواب میداد خیلی بهم میرختم اونم میگفت بخدا فکرم درگیره نمیدونم چی بگم بعد ازدواجم خیلی داغون شد حتی مامانش رفت واسش شیرینی خورد ولی چون منو خیلی دوست داشت بهم زد گفت یا با تو ازدواج میکنم یا هیچکس حتی اگه دوتا بچه هم بیاری باز من میخوامت منم دوستش دارم گاهی اوقات از طریق مادرش با هم درارتباطیم نمیتونیم هم دیگه رو فراموش کنیم چکار کنم موندم بخدا با اینکه نامزدم منو بدست بیاره مادرش زیاد دروغ گفته بود ولی من دلم واسش میسوزه موندم تو بد دوراهی نمیدونم چکار کنم توروخدا کمکم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام ازدواج بحث دلسوزی نیست اگر دوست قبلی شما گفته حتی با دو تا فرزند هم برگرد یعنی اصلا فردی نیست که شرایط را منطقی درنظر بگیرید و ظاهرا صرفا براساس عواطف ان هم در این سنینی که می فرمایید تصمیم گرفته است .شما ازدواج کردید باید به این فرد متعهد باشید و خب کاملا مشخص است که تا وقتی یک نفر را قلبا دوست دارید هیچ وقت نمی توانید همسرتون رو دوست داشته باشید و نمی توانید ویژگی های مثبت او را ببینید .بهتره حتما ارتباط با نفر قبلی ولو از طریق مادرشون قطع شود و بهتره به روانشناس مراجعه کنید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  29. نگین
    نگین می گوید:

    سلام. میخواستم ببینم کلا من اگه باکسی ازدواج کنم که با دختر دیگه ای دوست بوده و دلش پیش اون هست بعدن به مشکل میخورم یانه؟ البته منظورم این شخص که در پیام قبل گفتم نیست درکل میخوام بدونم. با توجه به اینکه من خودم هم قبلا با پسری دوست بودم ولی قضیه مربوط به دوسه سال قبل هست و من دوسه ساله که اون پسررو ندیدم و بهش دلبستگی هم ندارم. با توجه یه این قضیه آیا ازدواج با شخصی که دلش پیش دختر دیگری هست و مادرش راضی به ازدواجشون نیست، کار درستیه یا نه؟ چون بجز این پسر مورد دیگری هم مشابه این مورد برام قبلا پیش اومده و من رد کردم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .خودتون می فرمایید اقایی با فرد دیگری دوست باشد و اورا بخواهد و رابطه عاطفی و احساسی باشد .قطعا این ازدواج توصیه نمی شود .بدین خاطر که وقتی فردی قلبا جای دیگر است برای شما همسر نخواهد شد شاید از هر فرصتی برای ایجاد زندگی دلخواهش استفاده کند .ضمن اینکه توجه داشته باشید .زن به حمایت عاطفی مرد نیاز دارد و اگر قرار باشد که مردی اورا دوست نداشته باشد و صرف نشدن موقعیت دلخواه با او زندگی کند برای زن بسیار شرایط فرسایشی خواهد بود امیدوارم متوحه شرایط باشید .خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  30. نگین
    نگین می گوید:

    با سلام.من دختری۲۵ ساله هستم که پسری۳۰ساله که در محل کارمنو دیده بودن و از طریق یک واسطه ابراز علاقه کردند و من هم که از ظاهرشون خوشم میومد قبول کردم.و تا مدتی آشنا شدیم. و مادرشون به خواستگاری اومدن. که من در اینجا بود که متوجه شدم که ایشون به دختری علاقه مند بودن و باهاش مدتها دوست بودن.ولی مادرشون راضی یه ازدواج نشدن. و گزینه های دیگه رو پیشنهاد دادن ولی چون خود پسرموافق نبوده قبول نکرده. و ازمن تا حدودی خوششون اومده و به خواستگاری اومده. که باقضیه کناراومدم تا اینکه متوجه شدم هنوز به اون دختر علاقه دارن و دلش پیش اونه و هنوز باهاش در ارتباطه.و میبیننش. اینو که فهمیدم خیلی ناراحت شدم.حس کردم به احساساتم خیانت شده و مورد تمسخر قرارگرفتم.و آشنایی رو تموم کردم وخیلی خیلی احساس شکست میکنم.من از نظرتحصیلات، کارو خونواده از ایشون سرهستم وظاهر خوبی هم دارم. واقعا ناراحتم و دلم شکسته.من با گذشته شون کناراومدم ولی ایشون در حال حاضرارتباط با اون دختر داشتن و اینرو هم پنهان کرده بودن.واقعا دلم شکسته هر لحظه که یاد علاقم بهش میفتم و یاد کاری که بامن کرده گریه میکنم . بغض میکنم.واقعا دلم شکسته.کمکم کنین.چکارکنم.کارم شده گریه.حالم از همه چی بهم میخوره.شب و روزم شده گریه.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز اگر به خاطر این شرایط ایشون رک رد کردید درست ترین کار رو کردید چون ایشون با شرایطی که شما می فرمایید همسر مناسبی برای شما نخواهد بود وقتی موضوع عشقی حل نمی شود .در زندگی اینده مدام باید مقایسه می شدید همسر شما با شما و در کنار شما بود ولی قلبش جای دیگر بود حتی در مراجعین به خاطر دارم فردی که بعد از ازدواج همسرش را رها کرد و دوباره به سمت دوست قبلی خود رفت .ممکنه این اتفاق برای هر کسی نیفتد ولی به هر حال احتمالات مطرح است .باید بدانید که اگر ایشون بخواهد دوباره پیش قدم شود باید پیش روانشناس برود و موضوع قبلی رو کاملا برای خودش حل کند .ولی اصلا ناراحت نباشید هر چند شرایط عاطفی شما قابل حل است .بدانید همه مثل هم نیستند و قطعا در اینده اگر خودتون در روابط مراعات کرده باشید فرد مناسبی نصیب شما خواهد شد .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  31. نازنین
    نازنین می گوید:

    سلام من ۲۳ سالمه با پسری به اسم حمید چهارساله دوستم ما همسنیم من با حمید در دانشگاه اشنا شدم اون واقعا پسر خوش اخلاقیه و مشکل من اینه که زیاد دوسش ندارم در واقع من نمیتونم درک کنم عشق واقعا چه جوریه و بقیه چطور میتونن اینقدر همو دوست داشته باشن چند تا مشکل دارم یکی این که من دختر درشت اندامیم دوست دارم مردی که باهاش هستم درشت اندام باشه و اون لاغر اندامه و این یکم تو ذوق میزنه و وقتی کسی منو با اون میبینه بهم میگن که من از اون سر ترم (بهش میگم برو باشگاه و به سر و وضعت برس که البته اونم سعیشو میکنه) ولی خب چیزی که منو سمتش میکشونه اخلاق خوبشه که هیچ حرفی توش نیست. مشکل دیگه که منو خیلی نگران میکنه اینه که من هنوز خانوادشو ندیدم خانواده خودم هم از دوستی ما خبر ندارن.
    اون هر روز صبح زود وقتی میام از خونه بیرون برای کار بهم زنگ میزنه و عصر ها میاد دینم با این حال بعد از ملاقاتمون هم بهم زنگ میزنه منم ادمیم که از تلفنی حرف زدن بدم میاد دوست ندارم ساعت شش و نیم صبح با تلفن حرف بزنم همین باعث میشه که باهاش خوب حرف نزنم و اون از دستم ناراحت میشه.
    من بعضی وقتا که بهم میگه دوسش دارم یا نه در جواب بهش میگم نمیدونم یا میگم من کسییو دوست ندارم
    اون کار نداره در حال حاضر سربازه و اینها شرایط رو پیچیده تر میکنه.
    یک پیش زمینه ای هم عرض کنم خدمتتون من قبل از این که با دوست پسر فعلیم باشم از پسر عمم خوشم میومد اون هر از گاهی بهم پیام میداد و سراغم رو میگرفت متاسفانه به خاطر رفتار های ضد و نقیضش سعی کردم فکرشو از سرم بیرون کنم و هرگز حرفی از علاقه بین ما رد و بدل نشد البته حالا هم بعضی وقتا که میبینمش یه چیزی تو وجودم منو به سمت اون میکشونه.
    حالا مشکل من اینه که میخوام واقعا عاشق حمید باشم نمیدونم چه طوری نمیدوم چیکار کنم ما قرار با هم ازدواج کنیم و من هنوز به اون احساس خاصی ندارم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام اینکه شما احساس خاصی نسبت له ایشون ندارید نگران کننده است پس دقت داشته باشید که پیش رفتن شاید مشکل ساز شود بحث عدن پذیرش ظاهر ایشون نداشتن حس و علاقه بی تفاوتی نسبت به ایشون .و اپنداشتن کار بی اتگیزه بودن برای دیدار و داشتن رابطه تلفنی همه و همه نشان می دهد شما صرفا بر اساس یک یا چند ویژگی از ایشون شرایط ایشون رو پذیرفتید و ۴ سال است که ادامه می دهید و این اشتباه است .در هر حال تصمیم درست بگیرید .امیدوادم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  32. سپیده
    سپیده می گوید:

    سلام.دخترم و۲۱ سالمه.۸ ماه پیش یک آقایی که ۲۴سالشونه ازمن از طریق یک واسطه خواستگاری کردن.من جواب منفی به ایشون دادم .تو این مدت ایشون که همکار من هستن همیشه سعی میکردن به من تو مسائل کاری کمک کنند و به واطه همین مسائل کاری با ایشون ارتباط داشتم‌ و متوجه شدم که ادم خوب و با اخلاقی ان‌.ایشون دوباره از من خواستگاری کردن ولی با این که میدونم ادم خوبی ان و تو کارشون هم موفق اند هیچ جاذبه و کششی نسبت به ایشون ندارم.و به قول معروف حس میکنم ظاهرشون چون خیلی قد کوتاه اند و ریزه میزه به دلم ننشسته.نمیدونم الان چه جوابی به ایشون بدم؟ از طرفی همه میگن ظاهر مرد بعد از ازدواج بعد از یه مدت عادی میشه از طرفی از هیچ کشش و جاذبه ای از طرف ایشون در خودم نمیبینم! اخه ایشون خیلی تو این مدت به من لطف داشتن ولی با این حال فقط احساس دین در خودم میبینم نه هیچ چیز دیگه.اخلاق و رفتارشون هم تا این مرحله که دیدم و شناختم که خوبه نتونسته باز هم در من علاقه ای ایجاد کنه!
    الان ایشون از من میخوان که یه مدت همدیگه رو بشناسیم.میترسم با شناخت بیشتر ببینم اخلاق و رفتارشون خیلی خوبه ولی باز هم از ایشون خوشم نیاد.اخه ایشون مال یک شهر دیگه ان و الان که طرح شون تموم‌شده اگه من بهشون جواب مثبت بدم بر نمیگردن و اینجا میمونن نمیخوام یه وقتی زندگیشون به خاطر من معلق بشه..ممکنه تو این مدت بهشون علاقه ای پیدا نکردم تو مدت آشنایی پیدا کنم؟راستش از هیچ قسمت از ظاهرشون خوشم نمیاد و همه اش این‌به ذهنم‌میاد که از همه مردایی که میشناسم کوتاه ترن و از من ریزه میزه تر و خیلی خیلی لاغر تر.نمیدونم‌ من اشتباه میکنم و سخت پسند و ایراد گیرم‌ یا نه؟ اخه خودم قیافه خوبی دارم و همیشه تقریبا همه ازم به خاطر قیافه ام و خوش اخلاق بودنم تعریف میکنن.میگم شاید به خاطر این موضوع خود برتر بینی پیدا کردم و فک میکنم من هنوز فرصت دارم که با آدمای دیگه ای آشنا شم و این اشتباهه.میشه کمکم کنین؟گیجم قشنگ.
    الان به نظرتون چیکار کنم؟ از طرفی میگم‌این آقا ادم سالمیه و خوبیه.درآمد خیلی خوبی داره.واقعا منو دوس داره ولی ازطرفی هم‌ میبینم قیافه شو دوس ندارم و کلا هیچ جاذبه ای از هیچ نظر برام نداره.تازه فک مبکنم هم سن ایشون هم سن من خیلی کمه.
    الان به نظرتون بهشون جواب مثبت بدم و باهاشون آشنا شم؟ ممکنه واقن ازشون خوشم بیاد؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز بارها گفته شده اینکه در قدم اول ظاهر طرف مقابل به دل شما بنشیند مساله بسیار مهمی است .اینکه حتی در توصیفتون مشخصه ظاهر ایشون رو اصلا قبول نکردید خودش بعدا در روابط زناشویی مشکل ایجاد خواهد کرد.دقت داشته باشید برای یک عمر زندگی بحث احساس دین و ..نداریم قرار نیست برای فردی دلسوزی کنیم .ولی درست می فرمایید بهتره حتما تکلیف ایشون رو مشخص کنید منتهی یک نکته اینکه اگر فکر می کنید تمایل دارید اشنایی صورت بگیرد و جلساتی باشد به نظرم اقدام کنید وچون خانم ها برخلاف مردان به لحاظ شنوایی حساس تر هستند خب ممکنه بعدا تمایلی ایجاد شود و جای نگرانی وجود نخواهد داشت به هر حال همیشه برای جواب رد دادن وقت دارید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  33. B.r
    B.r می گوید:

    با سلام خیلی از کمکتون ممنونم اگه لطف کنید پیام های منو پاک کنید خیلی ممنون میشم با تشکر فراوان از راهنماییتون دعا کنید برامون ازدواج کنیم و خوشبخت بشیم خیلی ممنون عزیز دعاگوتون هستم.

    پاسخ دادن
  34. Af
    Af می گوید:

    سلام ایا ممکنه تمایلات جنسی یه مرد که تو سن ۳۰ تا ۳۲ ازدواج میکنه و فک میکنه عقده ی این چیزا رو داره و گاهی از شهوتی شدن اذیت میشه بعد از ازدواج معمولی بشه و اروم بشه یا ممکنه خطرناک باشه و اذیت کنه طرف مقابلش رو؟؟؟ ایا همه اقایون قبل ازدواج شهوتی هستن اینجوری؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام این تمایلات طبیعی است و حتی ممکنه افراد فانتری های جنسی رو هم داشته باشند .و شیوه ها و پوزیشن هایی رو متصور شوند و خب قاعدتا بعد از ازدواج این حس به تعادل می رسد در رابطه جنسی صحیح که هر دو نفر لذت ببرند باید طرفین بازخورهابی در مورد روش های رابطع و تمایلات از هم داشته باشندا ین طور متوجه می شوند که طر ف مقابل از چه روشی بیشتر لذت می برد و خب مشکلی پیش نخواهد امد و جای نگرانی نیست .مدیریت روابط مهم است .موفق باشید

      پاسخ دادن
  35. B.r
    B.r می گوید:

    من همون دختر ۲۰ ساله هستم راستش نگران کرد منو حرفاتون ولی با توجه به این دو سالی که ایشون رو میشناسم ادمی نیستن که بخوان عکسامو پخش کنن ایشون عکس پوشیده از من زیاد داره ولی عکس از سینه فقط همون قسمت سینه بوده بدون سر و غیره اگه میخواس عکسامو پخش کنه چرا رفت دنبال کار و سربازیشو تموم کرد میتونست بعد از گرفتن عکسا بزن زیر رابطمون ولی به مادرش علاقشو به من گفت و مادرش برای خواستگاری زنگ زد خب راستش من خودمم نیازایی دارم که اینجوری رفع میشه بهش حق دادم که اونم مثل منهو به زبون میاره چون میترسه تو زندگی ایندمون نتونم برطرفشون کنم احتمالا موقع چت نیازاش رفع میشه درسته؟؟ البته چت سکسی همیشگی نیس دو هفته اونجوری چت نمیکنیم مثلا هر دو هفته یه بار یا یه هفته یه بار ولی همیشه جویای حال همیم باهم حرف میزنیم حتی بدون حرفی از این چیزا ولی بعضی اوقات خودشم از اینکه حشری میشه ناراحته و دائم نگرانه که نکنه از دستم بده واسه همین تا الان شرطای منو خانوادمو انجام داده ولی وقتی از رابطه جنسی در اینده میگم میترسم که نکنه فقط حسش شهوت باشه و بعد ازدواج وقتی رفع شد رهام کنه ولی حس خودم بهم میگه که دوسم داره واقعا ولی در کنارش روابط جنسی مث مردای دیگه براش بی اهمیت نیست اینکه میگید امتحانش کن امتحانش کردم ولی از حد خودش فراتر نمیره راستش میدونم قبلا تو رابطمون اشتباهاتی کردیم ولی الان میخوام همه چیزو درست کنیم چون میخوایم ازدواج کنیم نمیخوام این رابطه خراب شه اونم نمیخواد چون واقعا همو میخوایم و زخمتای زیادی کشیدیم برای رسیدن بهم سختیای زیادی رو تحمل کردیم ولی به نظرم در کل پسر پاکیه چون اگه بد بود ازم میخواس باهاش رابطه برقرار کنم و از عشقم نسبت به خودش سواستفاده میکرد ولی نکرد حتی اون موقع که سر فرستادن عکس ناراحت بودم گفت همه اینا رو بذاریم برا بعد محرمیت و اصلا دیگه چت اونجوری نکنیم و معمولی حرف بزنیم که من ناراحت نباشم یا وقتی سر مسئله ی کوچیکی دلخور میشم حالا نه اینکه واقعا چیز ناراحت کننده ای باشه ولی من اخلاقم اینحوریه که زود ناراحت میشم و البته خیلیم دیر میبخشم چون در این یه مورد دوس داشتنش نمیتوته نظرمو عوض کنه و دوس داشتنو در نظر نمیگیرم و زود اشتی نمیکنم و زود رنجم خیلی ناراحت میشه و زود سعی میکنه دلمو بدست بیاره و همه تلاششو میکنه حالا کاری هست که بتونم برای حفظ رابطه درستمون بکنم تا ازدواج کنیم با این حرفا بازم به نظرتون حسش شهوته و عشق نیست؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام بنده فقط احتمالات رو در نظر گرفتم و هیچ کدام از شما دو نفر را حضوری ندیدم و حکم مطلق صادر نکردم اگر قضیه ازدواج برای ایشون محرز است و شما هم فکر می کنید شناختتون کامل شده و ایشون ملاک های شما و خانواده رو ب اورده کرده است خب زودتر مقدمات ازدواج فراهم شود بهتر است .و اینکه ارتباط متقابل بوده ظاهرا به هر حال هر دک با چت نیازهایی داشتید که تا حدی بر طرف میشده و این طور نبوده که از سمت شما تمایلی وجود نداشته باشد پس جای نگرانی نیست امیدوا م خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  36. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری ۲۰ ساله هستم که دو سال پیش با پسری که الان ۳۰ سالشه اشنا شدم ایشون سر کوچه ما مغازه داشتن دو سال پیش ایشون تمایل داشتن که بیان خواستگاری ولی از اونجایی که ایشون سربازیشونو تموم نکرده بودن و خانواده من میخواستن شغل ایشون دولتی باشه قرار شد که سربازیشونو ادامه بدن و کار پیدا کنن ت این مدت من هم وارد دانشگاه شدم و ایشون هم کار پیدا کردن و هم سربازیشونو که ۱ سالش مونده بود تموم کردن.الان تصمیم گرفتیم بعد چند ماه تا یه سال کار کنن و پول جمع کبتونیم زندگی تشکیل بدیم. ایشون به گفته خودش خیلی حشریه و من گاهی اوقات میترسم نکنه حسی که بهم داره شهوت باشه نه عشق ولی پسر پاک و سالمی هستش و خانواده ها در جریان رابطه ما که فقط تلفنیه هستن قبلا چند باری منو بغل کرده و از گونه هام بوسیده و منم ایشون رو بوسیدم و دستای همو گرفتیم ولی بعدا طی یکسال اخیر چون من دور شدم یعنی شهرستان دانشگاه قبول شدم تو ۱ سال اخیر اصلا دیگه هیچوقت همو ندیدیم از نزدیک فقط ۱ بار اومد تبریز ننو دید که چون سرباز بود نمیشد هی بره و بیاد ولی اون ۱ بار دست همو گرفتیم و مثل قبل .البته قبل این هم خیلی زیاد نبوده چون نزدیک به نامزدی بودیم باهم راحتیم البته هیچرابطه جنسی نبوده ولی بعصی اوقات که حشریه سکسی چت میکنیم قبلا خیلی میگفت ولی الان کمتر شده بازم تو حرفاش شوخی میکنه یا از برنامه هاش برای اینده اتاق خوابمون میگه نگرانم نکنه فقط شهوت باشه قبلا چند باری گفت از اندان های بدنت بهم عکس بده ولی من فقط از سینه ۶ام دادم و گفتم پایین نمیشه یه روز که گفت ناراحت شدم اونم کلی به خاطر این رفتارش عدرخواهی کرد که اشتباه کرده و الان چند ناه دیگه میخوایم نامزد کنیم ولی اون حشریه منم میترسم نکنه بعد اینکه نیازش رفع شد ازم یرد بشه تا ۱ سال تو رابطمون ما حتی هر ۱ ماه ۱ بار یکم تلفنی حرف میزدیم یا پیام میدادیم قبلا تا ۱ سال حتی دستمم نگرفت و اصلا حرفی خارج از چارچوب نمیزد از طرفی به خودم میگم اگه دوسم نداشت

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      در مورد این فرد خب نمی شود صرف رفتارهاو تمایلات جنسی که نشان می دهند تصمیم گرفت که ایشون مناسب نیستند ولی اینکه شما برای ایشون عکس گذاشتید سک س چت می کنید و خودشون در مورد تمایلشون گفتند ممکنه احتمال شما هم درست باشدو باید به این مساله دقت داشته باشید .بدانید که در ازدواج خواه یا ناخواه رفتارهای جنسی اتفاق میافتد و برای مردان اهمیت ویزه ای دارد ولی رفتارهای ایشون صحیح نیست و اشتباه شماست که به هر خواسته ای تن دادید به این فکر کنید شاید دقیقه نود به هزار دلیل این رابطه کنسل شود و ایشون از پیام ها و عکس سو استفاده کنند و اصلا بهتر بود وقتی انقدر دغدغه دارید که نکنه ایشون شما رو صرفا برای تمایل جنسی می خواهند امتحانشون می کردید .مدتی این چت ها رو کنسل می کردید و عکس العمل ایشون رو می دید .به هر حال امیدوارم تحقیق کنید و با بررسی بیشتر تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  37. مریم
    مریم می گوید:

    سلام.من دختر ۲۸ ساله ای هستم که ۷ ساله به پسری علاقه دارم و اونم صبر کرده تا خواهر بزرگتر من که حالا ۳۱ سالشه ازدواج کنه.اما اون خیلی تو ازدواجش سختگیره البته خواستگار درستی هم ندارم.منم خواستگار زیادی جز ایشون ندارم .خیلی پسر خوبیه .اما خانوادم میگن اول خواهر بزرگم.نگران اینده خواهرمم از طرفی خواستگارمو قبول دارم و دوستش دارم و خانوادش تماس گرفتن منزلمون.بین خواهرم و خواستگارم موندم نمیددونم چکار کنم .لطفا راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      خب به نظرم ایندتون رو به خاطر خواهرتون خراب نکنید اگر واقعا می دونید دلیل عدم ازدواج خواهرتون سخت گیری ها و احیانا کمال طلبی هاست خوب این ممکنه بعدا برای شما پیش بیاید که دیگر خواستگار مناسبی نداشته باشید و اصلا قرار نیست فردی فدای فرد دیگر شود شاید ایشون با ازدواج شما راحت تر تصمیم بگیرند و تمایل برای ازدواج افزایش پیدا کند و کمی از سخت گیری های خود بکاهند البته اگر خانواده شما راضی هستند و بحث ازدواج شما براشون مشکلی ندارد .بهتره به فکر ایندتون باشد .معلوم نیست کی ایشون ازدواج کنند اونوقت شما هم به سرنوشت ایشون مبتلا می شوید و قطعا سخت گیر تر خواهید شد و شاید مورد مناسبی نباشد که تصمیم بگیرید امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  38. مریم
    مریم می گوید:

    سلام.من ۱۹ سالمه.در دانشگاه باپسری اشنا شدم که قصدش ازدواجه ولی هنوز باید درسش تموم کنه و کار پیدا کنه. یعنی من گفتم چون خونوادم در غیر اینصورت قبول نمیکنن. از طرفی خواستگارای خوبی میاد.نمیدونم به خواستگارام جواب بدم یا براش صبرکنم. تصمیم گیری برام سخت شده. از طرفی هم خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم ۳٫ ۴ سال دیگه که شرایطش خوب بشه به هم میرسیم یانه.کمکم کنین.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام به نظرتونوصبر کردن شما ایشون رو به ایده ال و ملاک های شما نزدیک می کندداگرربعد از مدتی ایشون نخواهند که ادامه بدهند اووقت صبر شما چه سودی داشته اسست .مساله ازدواج انقدر مهم است که به جای فکر به فردی که شرایطش را ندارد به موارد مطرح شده کا از نظر خانواده هم تایید می شوند توجه کنید .بهتره درست و منطقی پیش بروید .۴ سال عمر کمی نیست ممکنه همه چیز تغییر کندنظر ه دو نفر ملاک ها و شرایط ولی قطعا فردی که بیشترین ضرر را می کند خودشما هستید .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  39. رویا
    رویا می گوید:

    سلام.من۲۵ سالمه. به پسری ۳۰ ساله علاقه مندم.که ایشون هم منو دوست داره.من حتی مادرشونم ملاقات کردم و مادرشون خیلی ازمن خوششون اومد. مشکلی که دارم اینه که ایشون نمیاد خواستگاریم. یعنی تاحالا نتونستم بپرسم قصدش از اشنایی بامن چیه. چون حدود یک ماهه که با هم اشنا شدیم خیلی با هم رسمی هستیم و من میترسم پرسیدن این سوال خیلی زود باشه. نمیدونم چطوری قصدشو بدونم یا چجوری متوجه قصدشون بشم. و چکارکنم که به خواستگاریم بیاد.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      ببینید قرار نیست شما تلاش کنید ایشون اقدام کنند باید تمایل دو طرفه باشد شما هنوز یک ماهه اشنا شدید و معلوم نیست واقعا ایشون بتونند انتظارات شما رو براورده کنند یا خیر ؟ضمن اینکه بهتره صبور باشید .مهم زود عمل کردن ایشون نیست مهم نتیجه کار است و اینکه حتی این صبرشما نیست ایشون رو مشخص خواهد کرد .ولی شای اگر شما بخواهید سریع جلوتر بروید از دید ایشون هم قابل قبول نباشد و پذیرشی نداشته باشند .بهتره اگر هنوز قصد اشنایی است بیشتر بررسی کنید ملاک هاتون رو ارزیابی کنید .رفتارهای ایشون رو در موقعیت های اجتماعی ببینید که اگر اقدام کردند تا حدی با اطمینان بیشتری جلو بروید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  40. سارینا
    سارینا می گوید:

    با سلام من دختری ۲۶ ساله هستم حدود دو سال پیش با اقایی اشنا شدم که مدتی با هم بودیم بعد این اقا منو ترک کرد و الان بعد از حدود ۸ ماه جدایی دوباره برگشته اما حرفی از برگشت نمیزنه فقط گاهی یه پیام میده و از من میخاد برم ببینمش و فقط خاطرات رو یادآوری می کنه الان حدود دو ماه از برگشتنش میگذره اما کلافه م کرده من خیلی منتظر ش بودم که برگرده اما الان همش دارم انتظار می کشم نمی دونم باید چیکار کنم میشه راهنماییم کنید؟ایا باهاش ادامه بدم یا نه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب اگر قراره شرایط دوسال پیشو تکرار و یادآوری کنید خودتون مختارید ولی بدانید چنین رابطه ای اگر ثمر و نتیجه ای میداشت تا به امروز تکلیف شما روشن بود .. بهتره رابطه رو قبل از اینکه وارد مراحل جدیدی بشه کات کنید … چون ایشون فقط قصدش از برگشت داشتن یک دوستی ساده است
      اگر خواهان چنین روابطی هستید نیازی به مشاوره ندارید و میتونید ادامه بدید ولی عواقب چنین روابط پوچی با خود شماست

      پاسخ دادن
  41. سارا
    سارا می گوید:

    سلام.من ۲۷ سالمه. در آستانه ازدواجم و با یکی از خواستگارام به توافق رسیدیم و نامزد کردیم و تا یک ماه دیگه قراره عقد کنیم. من یک مشکلی دارم اینه که تا مدتی قبل بارها خود ارضایی کردم البته چبزی داخل نکردم و با مالش بوده ولی شنیدم همین حدود هم احتمال پارگی و آسیب به پرده رو داره و از این بابت نگرانم از طرفی میترسم به دکتر زنان مراجعه کنم چون دوستی داشتم که وقتی به پزشک مراجعه کرده بود و پرده نداشت مورد سرزنش اون دکتر قرار گرفته بود و من از این بابت میترسم به پزشک برای معاینه مراجعه کنم.از طرفی خیلی نگرانم که پرده اسیب دیده باشه. و میترسم همسرم بعد از ازدواج بفهمه که من خود ارضایی میکردم و ناراحت بشه. نمیدونم چجوری بفهمم پرده سالمه یا نه. و آیا باید به نامزدم موضوع خودارضایی رو بگم یانه. البته نامزدم و خونوادشون از من برگه سلامت بکارت رو نخواستن و تا حالا حرفی در این مورد زده نشده.ممنون میشم کمکم کنین.خیلی نگرانم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر حرفی در این مورد نبوده .اصلا شما مساله ای رو مطرح نکنید و بدونید که وقتی پرده اسیب می بیند که شما چیزی را داخل وازن کرده باشید و صرف مالش مشکلی ایجاد نمی کند مگر در نوعی از پرده که حساسیت بیشتری دارد ولی به هر حال اگر مساله ای بود چون خونریزی دارد هر چند کم شما متوحه شده بودید .برای اطمینان خاطر خودتون به پزشک زنان مراجعه کنید مهم نست سرزنش یا هر مساله ای دیگر این طور خودتون اطمینان پیدا می کنید که موردی نیست .اگر شما سالم باشید و بعدا مورد مواخذه قرار بگیرد خب هیچ وقت متوجه نمی شوید و فکر می کنید شما مشکل داشتید و در بعضی از پرده ها خونریزی دیده نمی شود بهتره برگه سلامت را داشته باشید اگر هم مساله ای بود عنوان نکنید .به هر حال گفتن مساله خودارضایی ممکنه مسائل دیگری رو به ذهن بیاورد که درست نیست .امیدوارم خوشبخت باشید و به پزشک مراجعه کردن مساله ای ندارد خودتون مطمئن تر می شوید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  42. رز
    رز می گوید:

    سلام وقتتون بخیر .من دیروزگفتم که خواستگار قبلیم در سر مهریه به توافق نرسیدیم که حدود یک هفته تماسی گرفته نشد از خانواده خواستگارم اما دوباره خود پسر زنگ زد ودرمورد مهریه صحبت میکرد وحالا من نمیدونم ایا این شخص هنوز قصد ازدواج با من را دارد یا خیر

    پاسخ دادن
  43. mry
    mry می گوید:

    سلام دختری ۲۹ ساله هستم .خواستگاری دارم با تحصیلات و شرایط کاری و مالی و خانوادگی خوبی .ضمن اینکه به اخلاق و رفتار هم کاملا اشنا هستیم .ودر بسیاری مسائل با هم تفاهم داریم.و از نظر احساسی خیلی به هم وابسته هستیم که در این رابطه خانواده اطلاعی ندارند.تنها یک مورد هست اینکه کار ایشون در شهرستان و من برای زندگی باید برم انجا.البته باید بگم که من با محیط اون شهر کاملا اشنا هستم حدود ۹ سال هست که بخاطرتحصیل آنجا زندگی میکردم.و حالا پدرم اصلا راضی نمیشه فقط بخاطر این مسئله زندگی.میشه لطفا کمکم کنید به چه صورت باید متقاعدشون کنم که برای من سخت نیست زندگی در انجا.هر راه و حرفی را بگید باهاشون زدم اما اصلا با خواستگارم روبرو نمیشن.خواهشا راهنماییم میکنید…

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      وقتی شما ۹ سال رو در اون شهرستان بودید پس پدر شما تحمل دوری رو دارند و شما هم تحمل ماندن رو دارید و شاید خب شرایطی کم کم فراهم شود که این اقا بتوانند انتقالی بگیرند به هر حال هیچ چیز بعید نیست .صرف یک مساله که نمی شود خوبی های طرف مقابل را ندید گرفت .شما ۲۹ سال دارید و قدرت تشخیص درست و نادرست را دارید خودتون احتمالا با روحیات پدرتون بیشتر اشناهستید بهتره با ایشون صحبت کنید .و ازشون بخواهید حداقل یک فرصت برای دیدار با این اقا بدهند .و خب راحت نظرتون رو دید و بفرمایید که فکر می کنید ملاک های شما رو دارند و خوشبخت باشید .و بفرمایید که اگر با دیدار هم باز متقاعد نشدند و دلیل دیگری به غیر از دوری رو داشتند و فکر کردند مناسب شما نیستند شما کوناه می ایید .در این مواقع حفظ احترام والدین برایشان اهمیت ویزه ای دارد .وقتی ببینند شما اصرار به فردی دارید کمتر تمایل دارند با اون فرد رو به رو شوند چون فکر می کنند به انها ترجیح داده شده است .این رو درک کنید .و تلاش کنید محترمانه و بدون اصرار زیاد با اوردن دلایل منطقی ازشون بخواهید اجازه اقدام رسمی رو به اون اقا بدهند و در نهایت تصمیم اونها در اتنخاب شما موثر است .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
      • mry
        mry می گوید:

        ممنونم از جوابتون.اما دیگر اجازه صحبت نمیدهند.شما چه راهی پیشنهاد می کنید برای اقدام دوباره…؟ به نظر شما بعد از یه مدتی مثلا یک ماه خود اون آقا مستقیما با پدرم صحبت کنن آیا درست هست؟ چون اینجور که من میبینم انگار از نظرشون قضیه تمام شده است و موضوع رو بستند.من فوق لیسانس حقوق جزا هستم .پدرم در صحبت هاش اشاره به این کرد که با وکیلی که دوست پدرم هم هستن و من مدتی پیش ایشون به عنوان کارآموز بودم مشورت کنم آیا این کار تاثیری داره و به نظر شما به صلاح است؟

        پاسخ دادن
        • مشاور
          مشاور می گوید:

          با سلام

          بله خب اینکه اون اقا صحبت کنند خیلی موثر است نحوه ی برخورد ایشون ادب و رفتار ایشون اهمیت ویزه ای دارد .و خیلی از اوقات در مراجعین دیده شده که داشتن دید بد والدین بعد از صحبت خود اون فرد کاملا تغییر کرده است .در مورد مشورت گرفتن نمی دونم دقیقا مشورت با وکیل حقوقی چقدر می تواند موثر باشد به هر حال هر فردی تخصصی دارد .به هر حال مشورت همیشه موثر خواهد بود .موفق و سلامت باشید

          پاسخ دادن
  44. مینا
    مینا می گوید:

    سلام.من مادری دارم که نوعی بیماری خونی دارن که سبب شده نتونن راه برن و با ویلچر راه میرن.هر خواستگاری برام میاد در جلسه اول این موضوعو میگیم میرن و دیگه ازشون خبری نمیشه. احتمالا فکرمیکنن که شاید این بیماری ارثی هست و شاید منم مبتلا باشم. ولی این بیماری ارثی نیست و منم قبلا ازمایش دادم و سالمم. من دارم تمام موقعیتامو از دست میدم.میخواستم ببینم لازمه بهشون بگم مشکل مادرم چیه؟ در جلسه اول بگم یا بذارم چند جلسه بگذره بعد بگم؟ تا چه حد باید به خواستگارا بگم مثلا باید بدونن نوع بیماریش چیه یا فقط در همین حد بگم که پاهاش ضعیف شده و نمیتونه راه بره کافیه؟که فکرنکنن ممکنه ارثی باشه. نمیدونم چجوری بگم که بهتر باشه.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      وقتی می فرمایید ازمایش دادید و سالم هستید چرا مطرح می کنید خب به هر حال افراد اینده نگری می کنند و نگران می شوند که شاید بعدا برای شما و احیانا فرزند شما مشکلی پیش بیاید و نمی توانند بپذیرند که همسرشون چنین مساله ای رو داشته باشد .بهتره اصلا بیماری عنوان نشود و وضعیت ظاهری مادرتون رو هم که می بینند به هر حال برای هر فرد ممکنه چنین مساله ای پیش بیاید .به هر حال هر کسی شما رو انتخاب کنه قراره با شما زندگی کنه نه مادرتون و باید درکی از شرایط داشته باشد که اگر غیر از این باشد خب همان ابتدا منتفی شود بهتر از این است که شما دلبسته شوید و بعد شما را رها کند .اصلا نگران نباشید وقتی سالم هستید و نیازی به مطرح کردن قضیه نیست امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  45. سارا
    سارا می گوید:

    سلام. من سوالی در مورد مسایل جنسی پیش از ازدواج، داشتم.آیا امکانش هست اینجا مطرح کنم؟ امکانش هست بطور خصوصی مطرح کنم؟چطور میشه؟

    پاسخ دادن
  46. رز
    رز می گوید:

    من خیلی خواستگارهای خوبی داشتم ولی چون تک دختر هستم خانواده زیاد راضی نبودن به هر غریبه جواب بدن یا کار تحصیلاتشون مناسب من نبود .الان من یه خواستگار دارم اونم غربه بود همشهری خودمون بود ازنظر کار تحصیلات خوب بود حتی خانواده خوبی هم بودن ممتاها پسر دهن بین بود خودش تصمیم نمیگرفت یجورایی به دهن خانوادش نگاه میکرد اشنایی ما به اندزاه ۳ الی ۴ ماه طول کشید تا همدیگر رو بیشتر بشناسیم ولی سر مهریه به توافق نرسیدیم ورابطه هامون قطع شد .سر این موضوع خیلی من ناراحت شدم حتی گریه کردم که چرا جورنشد .الان دوباره من خواستگار دارم که میشه پسر همسایمون ممتاها این اقا فکر کنم ۲سال ازمن کوچکتر است .قبلا هم یه بار ازدواج کرده ،ازدواج این اقا به این صورت مثل اینکه عقد بودن از هم جدا شدن دقیق نمی دونم چون این طور که من شندیم مادر دختر دخالت میکرد حالا من موندم ایا این خواستگاری به صلاح من هست یا نه

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام در مورد ایشون عجله نکنید صحبت کنید و تحقیق کنید به هر حال جواب منفی را همیشه می شود اعلام کرد منتهی اگر تاحدی دلخواه شما هستند با وقت گذاشتن و بررسی شرایط تلاش کنید انتخاب مناسبی داشته باشید .ممکنه طلاق ایشون به خاطر مشکل طرف مقابل باشه و یا بالعکس که حتما باید تحقیق کنید .اگر با سن ایشون مشکلی ندارید و ایشون با اینکه کوچکترند فکر می کنید از عهده مسئولیت های زندگی برمی اییند قدرت درک خوبی دارند و می توانند همراه مناسبی باشند خب شاید ادامه دادن برای شناخت بیشتر درست باشد مگر اینکه هیچ کدام از ملاک هایرشما براورده نشود و فقط به خاطر شرایط و مسائل جانبی حاضر به ازدواج باشید که این مساله بسیار اشتباهی است .امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم درستی بگیرید .

      پاسخ دادن
  47. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام.من۲۸ سالمه و در شرف نامزدی هستم.نامزدم پسر بسیار پاکی هستش و مطمینم تا بحال با دختری دوست نبوده. ولی من در دوران دانشجویی با پسرا دوست بودم.با چندین نفر. و حالا پشیمونم و چند ساله باکسی دوست نیستم. آیا نیازی هست که به نامزدم ماجراهای گذشته رو تعریف کنم؟ میترسم منو ترک کنن. نمیدونم چکارکنم از طرفی عذاب وجدان هم دارم.لطفا کمک کنین.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام شما در گذشته رفتارهایی داشتید که مطمئن هستید همسرتون چنین رفتارهایی رو نداشتند .به نظرتون درسته که بخواهید مطرح کنید .به هر حال چندین سال گذشته و تجربه کسب کردید و متوجه اشتباه ها و خطاهاتون شدید .مطرح کردن این مساله فقط باعث تردید در نامزدتون میشه و اینکه شاید فکرکنه هنوز هم مساله ای وجود دارد .و با کوچکترین اتفاق و سو تفاهم ممکنه سو برداشت کنه و این طوری اطمینانش سلب بشه .برای نردان ابن مسائل و گذشته فرد اهمیت ویژه ای دارد قرار نیست شما دروغ بگویید فقط این گذشته که تکرار نشده رو سر به مهر نگه داربد .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  48. سحر
    سحر می گوید:

    سلام.من ۲۷ سالمه وخواستگارم تقریبا زیاد داشتم ولی مشکلم اینه که هیچ پسری به دلم نمیشه یعنی خواستگارایی داشتم که از همه لحاظ شرایط عالی داشتن ولی اصلا به دل من نمیشینن.اما جدیدا یه خواستگار دارم که شرایطش بد نیست همه چیش معمولیه یعنی به پای خواستگارای دیگم نمیرسه ولی شرایطش بدم نیست ولی خیلی به دلم نشسته وتنها چیزی که باعث تردیدم شده اینه که اون دوسال از من کوچیکتر که البته خودش وخونوادش اصلا واسشون مهم نیست از لحاظ ظاهری هم اصلا بهش نمیخوره از من کوچیکتر باشه چون من سنم خیلی پایین تر میخوره.ولی خوشم میاد ازش اما از این تفاوت سن میترسم.خواهش میکنم بگید چیکار کنم.ایا مشکل سازه این قضیه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر واقعا ایشون به دل شما نشسته باشه پس دلیلی برای چنین تردیدهای بیهوده ای وجود نداره …. درسته سن پسر بهتره از دختر بیشتر باشه ولی در کل به درک دو طرف شما بستگی داره
      پس اگر سایر شرایط با معیارهای شما همخوانی داره بهتره وارد مراحل بعدی شناخت بشید و از وسواسهای اینچنینی دوری کنید … ولی برای شناخت کافی باید دوره طلایی نامزدی رو حداقل بین ۹ ماه تا یک سال بگذرونید تا از هم شناخت خوبی بدست بیارید و بتونید اعتماد کنید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام اینکه ایشون کوچکتر هستند به خودی خود مشکل ساز نیست چون ممکنه به لحاظ عقلی فرد مناسبی باشند .و اینکه از عهده زندگی بر بیان .ولی اگر این کوچکتر بودند و بلوغ فکری پایین تر باعث بشه شما لخ اهید زندگی رو مدیریت کنید و ایشون هم بله قربان گو باشتد و اینکه درکی از زندگی نداشته باشند همراه مناسبی نباشند خوب مسائل پیچیده تر خواهد شد .بهتره با صحبت بیشتر و مراجعه به مشاور تلاش کنید شرایط رو بررسی و انتخاب درستی داشته باشید .همه چیز بستگی به درک و شعور دو طرف دارد و قانونی نیست که کوجکتر بودن باعث خوشبختی یا عدم ان شود .سازگاری زوجین و انعطاف داشتن مساله مهمی است .موفق باشید

      پاسخ دادن
  49. یه دختر ۲۱ ساله
    یه دختر ۲۱ ساله می گوید:

    باسلام من نزدیک دو ساله که با پسری دوستم راستش هم کلاسیمه تو دانشگاه آشنا شدیم هم سن هستیم ولی پنج ماه ازم بزرگتره خیییلی دوسش دارم و بهش وابسته شدم اونم میگه منو دوسداره و از رفتارش فهمیدم منو واقعا میخواد همون اول بهم گفت منو برا ازدواج میخواد و قصدش دوستی نیست ولی خوب زیاد اصرار میکنه همو بیرون ببینیم یا با هم راحت و صمیمی باشیم و این منو میترسونه راستش من این قضیه رو به خانوادم نگفته بودم ولی ایشون با مامانش در مورد من حرف زده بود تا اینکه یه روز یه خواستگار خیلی خوب برام اومد ینی همه ی شرایطش خوب بود هم شغل داشت هم خانواده ی خوبی بود هم از نظر سن چهارسال ازم بزرگتر بود و اینا خانوادم خیییلی اصرار داشتن من با این خواستگارم ازدواج کنم ولی خوب من هم کلاسیمو خیلی دوسدارم جوری که واقعا بدون اون نمیتونم زندگی کنم بابام بهم گفت اگه یکی دیگه رو دوسداری و به خاطر اون داری جواب منفی میدی من رضایت نمیدم بعدا پس همین الان بگو کیو دوسداری منم مجبور شدم این قضیه رو به خانوادم بگم با پدرو مادرم صحبت کردم اما شدیدا مخالفت کردن گفتن ما هیچ وقت تورو نمیفرستیم شهر دیگه اون همکلاسیم هم با پدرش صخبت کرد پدرش گفته بود باید دخترو بیاری شهر خودمون و الان دوتامون ناامیدیم از اینکه به هم برسیم این هم کلاسیم شرایط ازدواجم نداره الان دوتامون در حال تحصیلیم نه سربازی رفته نه شغل داره وضع مالیشونم زیاد خوب نیست تازه شرایطشم جور بشه خانواده هام راضی نیستن بیشتر خاتواده من مخالفت میکنن ولی خوب ما دوتا خییییلی هم دیگه رو دوسداریم خیییلی همو میخوایم من خیییلی میترسم از اینکه یه روزی ازش جدا بشم به نظرتون ما باید چیکار کنیم؟؟؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز وقتی خودتون دارید به موارد اختلافی اشاره می کنید و مواردی که برای زندگی اینده اهمیت دارد فکر می کنید با صرف دوست داشتن می توانید با این فرد خوشبخت شوید و اینده ای داشته باشید ایشون شغل ندارند سربازی نرفتن و حتی شرایط ازدواج ندارند شما موردهاب متاسب رو رد می کنید به امید اینکه خانواده ها راضی شوند و ایشون شرایطشون بهبود پیدا کنه .اصلا فکر کردید این شرایط چند سال ممکنه ادامه دار بشه و جز وابستگی عاطفی بیشتر برای شما چیز دیگری به همراه نداشته باشد .بهتره توجه کنید که اگر چند سال بعد ایشون معیارهاشون عوض شد چی ..پیش خواهد امد و اگر شما موقعیت های خوب رو از دست داده بودید.اینکه ایشون می خواهند صمیمس تر باشید ممکنه کم کم به رفتارهایی که امروز فکرش رو نمی کنید منجر بشه .بهتره منطقی فکر کنید زندگی با این دوستی ها و شرایط کنونی کاملا متفاوت است گاهی مشکلات زندگی دو نفر عاشق را از هم دور می کند .امیدوارم متوجه صحبت های بتده باشید و منطقی تصمیم بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  50. عسل
    عسل می گوید:

    سلام.من دختری ۲۵ ساله هستم. از نظر موقعیت خانوادگی اوضاعمون نسبتا خوبه، تحصیلاتم بالاست، سرکار میرم و خودم ماشین دارم،از نظر ظاهری هم بسیار زیبا هستم و هرجا میرم معمولا پسرها ازمن خوششون میاد و میان خواستگاری. خواستگارهم زیاددارم ولی هرکسی میاد به جلسه دوم نمیرسه و دیگه ازشون خبری نمیشه و به صحبت کردن هم نمیرسه. واقعا از این اوضاع خسته شدم و نمیدونم چکارباید بکنم؟مشکلی از نظر ظاهری و خانوادگی و… ندارم ولی نمیدونم چرا معمولا دیگه ازخواستگارا خبری نمیشه. مامانم میگه شاید کسی بختمو با دعا بسته. ازین نظر خیلی نگران شدم چون همه موقعیتای خوب یا بد همه رو دارم از دست میدم.چکارباید بکنم؟ایا راه حلی هست؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام فکر نمی کنم در این زمینه خرافات و ..کارساز باشد .اینکه مشکل کجاست شاید نحوه ی برخورد و رفتار شما موثر است اینکه چطور با یک فرد روبه رو می شوید .شاید به خاطر شرایطتتون نگاه ار بالا به پایین دارید شاید در جلسه اول موضع درستی نمی گیرید و نمی دانید دقیقا کی سوال بپرسید و کی سکوت کنید .این ها همه مسائل مهمی هستند که باید توجه داشته باشید .بهتره حتما حضوری مراجعه کنید چون این مساله که همه شرایط شما مناسب باشد و حتی جلسه دومی هم پیش نیاید تعجب برانگیز است .بهتره حتما شرایط و جوانب را درست در نظر بگیرید و امیدوارم خوشبخت باشید .قطعا در رفتار و ..نقصی وجود دارد.

      پاسخ دادن
  51. سهیلا
    سهیلا می گوید:

    به نظرتون اگه به ایشون عیب های ظاهری شون رو بگم مشکلی داره؟مثلا بگم دندانهاشون رو در اینده ارتودنسی کنن یا مو بکارن. عیبی نداره که بگم ونظرشون رو در این موارد بدونم؟ یا نباید بگم؟ کلا در جلسات خواستگاری از ظاهر حرف بزنم خوبه یانه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      شما باید ایشونو همینطور که هستند قبول کنید … ایشون اگر تمایلی به تغییر داشتند تا به امروز اقدامی میکردن
      پس وقتی علاقه ای به ایشون ندارید نیازی به تمدید جلسات خواستگاری هم نیست و محترمانه باید عذر ایشونو بخوایت

      پاسخ دادن
  52. سهیلا
    سهیلا می گوید:

    سلام. من سهیلا ۲۶ سالمه. در شهر کوچکی زندگی میکنم. تا کنون خواستگارهایی داشتم ولی هیچکدوم شرایط مناسبی نداشتن.یکی کار نداشته یکی خانواده خوبی نبودن و… . اکنون شخصی به خواستگاری من اومده ۲۹ساله هستن واز نظر خانوادگی خوب هستن و کارخوب دارن همچنین از نظر اخلاقی در طی دوسه جلسه که باهم حرف زدیم بسیار خوب بودن.از نظر مادی هم در وضعیت مناسبی هستن.و در بین تمام خواستگارهایی که تا این سن برای من اومدن از همه مناسب تره.با توجه به اینکه من خودم ظاهر زیبایی دارم ،یک مشکلی که دارم ظاهرشون هست. مادر و پدرم میگن ظاهرشون بد نیست و معمولیه ولی من احساس میکنم ایشون کمی از معمولی پایین ترن و سبزه هستن.ولی من همیشه برای خودم همسری زیبا وبا رنگ پوست سفید تصور میکردم. میخواستم ببینم آیا این قضیه ظاهر میتونه بعدا برام مشکل ساز بشه و کلا ظاهر چند درصد در ازدواج مهمه؟ با توجه به اینکه سایر شرایطشون خوب و ایده آل هست و من نگران این هستم که دیگه خواستگاری با شرایط ایشون برام نیاد.نمیدونم چه جوابی بدم؟ اگه بخوایم دوتایی در حضور مشاور صحبت کنیم از جلسه چندم خواستگاری باید به مشاور مراجعه کنیم؟ با تشکر از سایت خوبتون.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام

      دوست گرامی ظاهر را درصدی نمی شود حساب کرد یکی از مشکلات جوانان این است که قبل از ازدواج ایده الی از یک چهره را در ذهن می سازند و خب قاعدتا بعدا وارد مقاسه می شوند .
      اینکه ایشون با توه به شرایط شما اکثر ایده ال ها رادارند اگر ظاهرشون تا حدی مورد قبول واقع شود که بخواهید ادامه بدهید و حس بدی از صحبت با ایشون نداشته باشید چون خانم ها عاطفی هستند مطمئن باشید بعدا برای شما مشکلی پیش نمی اید مگر اینکه به طور کل از نگاه کردن به ایشونم اکراه داشته باشید و اصلا چهرشون مورد قبول شما نباشه که اونوقت دچار مشکل می شوید و در روابط زناشویی هم تاثیر گذار خواهد بود .در مورد مشاوره هر وقت فکر کردید تا حدی جلسات پیش رفته که به سمت جواب قطعی می روید و می خواهید نظر یک متخصص رو هم راجب اشتراکات و شباهت ها جویا شوید و اینکه ممکنه ویژگی شخصیتی باشد که برای شما اهمیت نداشته باشد ولی خب از نظر طرف مقابل ممکنه مشکل ساز شود می توانید با هم مشاوره بروید تا تصمیم درستی بگیرید وضمن اینکه یادتان باشد هیچ وقت ادمی که صد درصد با ویژگی های شما هم خوانی داشته باشد وجود نخواهد داشت سلامت باشید .

      پاسخ دادن
  53. سارا
    سارا می گوید:

    سلام.من دختری ۲۵ساله هستم که برام خواستگاری اومده که از نظر مالی در وضعیت خوبی هستن وکار مناسبی داره وحقوق خوبی هم داره و خانواده خوبی هستن.همچنین از من هم بسیار خوششون اومده وتمایل بسیاری به ازدواج با من دارن.خانواده من هم علارقم سختگیری که دارن موافقن.ولی من دوتا مشکل دارم.اول ظاهرشون که زشت نیست و قشنگ هم نیست ولی من همیشه در تصوراتم همسری زیبا و خوشتیپ تصور میکردم. از طرفی هم من پسری رو دوست دارم و اون هم منو دوست داره وظاهرش بسیار زیبا و خوشتیپ و دلنشینه ولی شرایطش معمولیه و کاری باحقوق پایین داره.من به اون فکرمیکنم .نمیدونم به این خواستگارم چه جوابی بدم؟از طرفی میترسم موقعیت به خوبی این مورد دیگه حالاها پیش نیاد.واقعا نمیدونم چکارکنم؟چون سنم هم داره بالا میره و در شهر ما دخترها زود ازدواج میکنن.نمیدونم چکارکنم؟ یکی ظاهرش بسیار جذبم کرده ولی شرایطش خوب نیست دیگری شرایطش خوبه و ظاهرش دلنشین نیست.کمکم کنین لطفا

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .چون شما به فرد دیگری علاقه مند هستید لنتخاب ایشون و چهرشون براتون سخت شده ولی خدارو شکر که شرایط منطقی رو در نظر دارید .وقتی این فرد به صدرت رسمی و با خانواده جلو اومدن و خانواده ها موافقن و در جریانند نباید نگران باشید .و با داشتن حمایت خانواده ها اگر ایشون شرایط و ملاک ۶ای شما را دارند یدون اضطراب میش بروید .مطمئن باشید در زندگی ظاهر اولیات است در حد قبول کردن طرف مقابل و بعد اخلاقیات است که بسیار مهم می شود .و تضمین کنندی زندگی است .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  54. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من ۲۴ سالمه مطلقه هستم تقریبا دوساله جداشدم شوهرم اختلال روحی روانی شدید داشت نسبت به همه چی دیدش منفی بود علاوه براینا بعدعروسی فهمیدم که قرص کلونازپام وترامادول استفاده میکنه درحالی که من قبل ازداواج هیچ اطلاعاتی درمورد این قرصها نداشتم بعدها هم که فهمیدم تریاک میشه وبه تشخیص دکتر هم متوجه شدم عقیمه…با اینکه دو ساله ازدستش خلاص شدم ولی توپنج سال زندگی مشترک خیلی سختی کشیدم الان دیگه دید گاهم نسبت به همه مردها عوض شده بااینکه بعدطلاق دوسه تا خواستگار داشتم درسته شرایط ایده عالی نداشتن ولی میدونم حتی اگه خوب بودن هم من نمیتونستم ازدواج کنم ترس ازیه شکست دیگه
    آزارم میده چیکارکنم اگه بازم خواستگار داشتم چیکارکنم فکرشم آزارم میده

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام بهتره با این تجربه و شرایط ناخوشایندی که داشتید حضوری مراجعه کنید تا شرایط بررسی شود .و به رفع مسائل روحی شما کمک شود.و اصلا فکر نکنید همه مثل هم هستند درسته بدبین شدید و مشکلاتی برای شما پیش امده ولی قطعا با مراجعه و اموزش مهارت های لازم و اجرای توصیه ها به شرایط متعادلی خواهید رسید و مشکلات مرتفع خواهد شد .موفق باشید و خوشبخت و اصلا جای نگرانی وجود ندارد فقط باید بخواهید شرایط شماوتغییر کند و از تجربیات گذشته درس بگیرید .

      پاسخ دادن
  55. محمدرضا
    محمدرضا می گوید:

    سلام.من پسری هستم ۱۹ساله.به یک دختری علاقه مند شدم که ۵ ماه از من بزرگتره و ازش خواستگاریم کردم .با خودشم صحبت کردم نظرش مثبته. فقط من نمیدونم باید چیکار کنم؟هیچیم ندارم و دارم درس میخونم.لطفا راهنمایی کنید؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      وقتی شرایط ازدواج رو ندارید و بقول خودتون هیچی ندارید بهتره از فکر این شوخی بیرون بیایت ..چون با چنین وضعی درخواست شما شبیه شوخی خواهد بود …
      چنین وابستگیهای عاطفی در این سن طبیعیه ولی بهتره کمی هم عقل رو در این رابطه با خودتون همراه کنید چون ازدواج با اون تصوراتی که شما برای خودتون ساختید بسیار فرق داره

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام .ازدواج فقط پاسخ مثبت گرفتن نیست .اختلاف ستی شما مساله بسیار مهمی است همچنین اینکه شرایط مالی ندارید و قطعا بعد از ازدواج و مخارج چندین برابر است و در این سن اولین فردی که قطعا تحمل سختی ها را نخواهد داشت خود شما هستید مخصوصا وقتی هیجانات شما با رسیدن به فرد تعدیل شود و تازه نگاه منطقی به زندگی داشته باشید ضمن اینکه در مردان بعد از ۲۳ سالگی معیارها اولویت ها تغییر میکند .و شما اگر منصرف شوید زندگی هر دو نفر ویران شده ایت حتما حضوری مشاوره پیش از ازدواج بروید و همه شرایط و جوانب این تصمیمتون رو در نظر داشته باشید .در هر حال امیدوارم موفق باشید و تصمیم درستی بگیرید .

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بستگی به درک و شعور دو نفر دارد مدرک تحصیلی عقلانیت بیشتر نمی اورد .ولی فردی که محیط بزرگتر را تجربه می کند روابط بیشتر و شرایط اجتماعی تازه تجربه می شود روی رفتار و نوع اداب معاشرت و حتی نوع خواسته ها تفاوت ایجاد می کند.انتظارت فرد ی با تحصیلات دانشگاهی با فردی که این شرایط را تجربه نکرده متفاوت است مگر اینکه فردی که دیپلم است به قول معروف فرد شهر گشته با اطلاع و با دانش به روز باشد فقط صرفا دانشگاه را تجربه نکرده است .البته پذیرش طرف مقابل هم اهمیت ویژه ای دارد .اینکه اون فرد مرد رو همان طور که هست بپذیرد یکدیگر را درک کنند و حرف مشترک داشته باشند این اهمیت ویژه ای دارد.مخصوصا اینکه اون مرد ادم منعطفی باشد و حتی قصد ادامه تحصیل داشته باشد .به نظرم تربه محیط دانشگاهی در درک یکدیگر اهمیت ویزه ای دارد .امیدوارم خوشبخت و موفق باشید

      پاسخ دادن
  56. مهسا
    مهسا می گوید:

    سلام. من مدتی هست که به کتابخانه میرم در اونجا پسری کارمیکنه که خیلی به دلم نشسته و خیلی ازش خوشم میاد. البته اون هم نگاه های خاصی به من میکنه و به من مدتی خیره میشه و گاهی به سراغ من میاد و میپرسه کمکی از دستم برمیاد و… که نسبت به بقیه این کارارو انجام نمیده.مطمین هستم اون هم نسبت به من حسی داره. ولی نمیدونم چطور این علاقم رو ابراز کنم تا بفهمه و چطور بهش پیشنهاد بدم.نمیدونم چکارکنم.کمکم کنین.خیلی بهش علاقمند شدم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی توجه داشته باشید که بارها گفته شده وقتی ما از فردی خوشمان می اید و به اصطلاح به دل می نشیند هر رفتاری از طرف مقابل را دال برخواستن قلمداد می کنیم و بعد قیدبک هایی که ما نشان می دهیم و بازخوردی که اون ها نشان می دهند برای فردعاشق دال برخواستن تلقی می شود اگر ایشون واقعا به شما تمایل نشان داده باشند که مطمئن باشید اقدام می کنند .و جای نگرانی وجود ندارد چون اصولا مردها زود پیش قدم می شوند و خیلی سانسور نمی کنند اگر به فردی علاقه مند باشند راحت مطرح می کنند .وقتی شما هم بازخورد مثبتی نشان می دهید و صحبت می کنید و یا تماس چشمی دارید ایشون متوجه می شوند که شما تمایل دارید .در هر حال امیدوارم خوشبخت باشید.

      پاسخ دادن
  57. مرضیه
    مرضیه می گوید:

    سلام من دختری۲۲ ساله هستم پدرم از دوران کودکی من تا حدود۴سال پیش معتاد بود ولی الان خداروشکر ۴ساله که ترک کرده و هیچ مشکلی نداره الان خواستگار خوبی دارم که نمیدونم بهش این موضوع رو بگم یا نه میترسم اگه بگم هم پدرم رو ناراحت کنم هم خاستگارم رو از دست بدم خواهش میکنم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام

      اسرار زندگی را می توان مانند مباحث امنیتی اطلاعات به چهار طبقه ( بکلی سری، سری، خیلی محرمانه و محرمانه) تقسیم نمود. در زندگی نیز برای مسائل خود طبقه بندی داشته باشید.

      * در جلسات اول خواستگاری می توانید مسائلی را مطرح کنید که دیگران اطلاع وآگاهی دارند ولی خواستگار شما از آن بی اطلاع است. مثلاً در محل و فامیل همه می دانند شما با یک ازدواج غیر موفق روبرو بوده اید بهتر است این نکته را قبل از قرار خواستگاری به اطلاع فرد مورد نظر برسانید که اگر با شنیدن این موضوع نظرش تغییر می کند قبل از جلسات خواستگاری و ایجاد زحمات و مشکلات متوجه شود.

      * گاهی ازدواج تا مراحلی پیش رفته است و بعد به دلایلی انجام نشده ودر شناسنامه هم ثبت نشده و عروسی هم انجام نگرفته است در این شرایط لازم نیست قبل از خواستگاری اطلاع دهید ولی در آخر جلسه اول خواستگاری باید برای فرد تشریح کنید. برخی از اسرار را که جز خانواده شما کسی از آن اطلاع ندارد نباید در جلسات اول بیان کنید. شما می توانید در مراحل بعد و به میزان اعتمادی که به فرد مقابل پیدا کرده اید، او را از این اسرار مطلع سازید.

      * هرگز نباید از اشتباهات و لغزش هایی که در دوران مجردی انجام داده اید و کسی هم از آن باخبر نیست و شما نیز توبه کرده اید و یقیناً بعد از ازدواج هم همسرتان متوجه آن نخواهد شد، سخنی به میان بیاورید. زیرا گناهان وخطاها امری ما بین ما وخدای ماست، و هیچ کس اجازه ندارد آبروی خود را جلوی دیگران ببرد. علاوه بر این هرگز از فرد مقابل نخواهید که به اینگونه مسائل اشاره کند.

      ولی اگر مسئله ای قبل از ازدواج برای شما پیش آمده و شما مرتکب جرم وخطایی شده اید و امکان بر ملاشدن آن را پس از ازدواج وجود دارد، باید حتماً به نحوی آن را برای فرد مقابل بیان کنید.

      * گفتن تمام جزئیات (عصبانیت های موردی، بی نظمی های موردی، ضعف در مهارتهای زندگی و…) لازم نیست زیرا مفسده دارد و باعث نگرانی و ایجاد تردید میشود و زمینه وسوسه های شیطانی را فراهم می آورد و ممکن است فرد مقابل اینگونه برداشت کند که مشکل بسیار بزرگ بوده و فقط قسمتی از آن گفته شده است. به همین ترتیب گفتن جزئیات و مسائلی که به زندگی مشترک مربوط نمی شود لازم نیست، پرسیدن از آنها نیز لزومی ندارد بنابراین پرسش درباره اینکه چه گناهی مرتکب شده‌ای؟، آیا دوست پسر یا دختر داشته‌ای؟، چند تا خواستگار برایت آمده است؟، به خواستگاری چند نفر رفته‌اید؟ و… لازم نیست و گاهی توهین و بی‌حرمتی به شمار می ‌رود و پیامدهای منفی بسیاری دارد.

      اگر فرد مقابل شما دارای نقص عضو یا بیماری است، نباید عجولانه و ناآگاهانه تصمیم بگیرید، بلکه باید بر اساس میزان ظرفیت و تحمل خود یا فرد مقابل و به دور از هرگونه ترحمی تصمیم ‌گیری کنید و هرگز به فکر تغییر اوضاع نباشید

      * از گفتن عیبی که خواستگاریتان را به هم می ‌زند، ابا نداشته باشید، چون در غیر این صورت خانه را درزمین سستی بنا کرده‌اید. عیبی که امکان دارد گفتن آن یک خواستگاری را به هم بزند،نگفتن آن یک زندگی را به هم خواهد زد .

      * اگر شما دارای نقص عضو یا بیماری هستید باید به طور کامل و به دور از ابهام در مورد شناخت نقص، ناتوانایی‌ های آن و روش درمانش توضیح دهید. بهتر است در این موارد از پزشک بخواهید شرح بیماری شما را به طور دقیق و شفاف به زبان فارسی مکتوب بنویسد و آن را به فرد ارائه دهید وبا معرفی پزشک خود از آنها بخواهید هرگونه سوالی که دارند از پزشک معالجتان بپرسند.

      * اگر فرد مقابل شما دارای نقص عضو یا بیماری است، نباید عجولانه و ناآگاهانه تصمیم بگیرید، بلکه باید بر اساس میزان ظرفیت و تحمل خود یا فرد مقابل و به دور از هرگونه ترحمی تصمیم ‌گیری کنید و هرگز به فکر تغییر اوضاع نباشید.

      بعد از ازدواج

      همه چیز را نباید به همسر خود بگویید

      آیا می دانید برای اینکه روابط زناشویی تان تداوم بیشتری داشته باشد، همه چیز را نباید به همسر خود بگویید! آیا می دانید چه صحبت هایی را باید به همسر خود بگویید و چه سخنانی را باید مطرح نسازید؟

      اولین گام در روابط زناشویی نحوه ی صحبت کردن است، طرز صحیح صحبت کردن با همسرتان تاثیر بسزایی را در روابط شما می گذارد البته لازم به ذکر است نه هر صحبتی.
      بعضی از خانم ها یا آقایان عادت دارند تمام اتفاقاتی را که در طول روز برای شان اتفاق افتاده است را برای همسر خود تعریف کنند. با این وجود گاهی اوقات صحبت کردن بسیار خطرناک است و توصیه نمی شود که مدام صحبت نکنید، سکوت در بسیاری از موارد بهتر از صحبت کردن می باشد.

      در اینجا توصیه و پیشنهادهایی را برای شما ارائه خواهیم کرد:

      از دیدگاه روانشناسان انسان ها از این منظر به چند دسته تقسیم می شوند:

      ۱- افرادی که همه مطالب زندگی خود چه در حال، چه در گذشته را برای همسران خود بازگو می کنند به بلوغ فکری نرسیده اند، ذهنشان مانند دوران نوجوانی شان عمل می کند که عادت داشتند همه چیز را برای خانواده خود تعریف کنند.

      ۲- افرادی که در تعاریف خود، صحبت های شان اغراق می کنند و حتی گاهی وقت ها به دروغ نیز متوسل می شوند، افرادی هستند که اعتماد به نفس کمی به خود دارند، با این کار قصد دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. امروزه پیوند بین زوج های با ازدواج هایی که در سابق صورت می گرفت کاملا متفاوت می باشد. در زمان امروز اکثر زوجین هر دو با هم به کار بیرون از خانه اشتغال دارند، زمان کمی را برای صحبت کردن با یکدیگر دارند، هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیش می آید در اغلب موارد راجع به کار بیرون از خانه ی خانم یا آقا می گذرد، به ندرت پیش می آید که زوجین در مورد رابطه ی خودشان، زندگی دو نفره ای یا چهار نفرهاشان به صحبت بنشینند.

      حال به توضیح این موضوع می پردازیم که چرا نباید تمام صحبت های خود را به همسرتان بازگو کنید؟ این سوال چندین پاسخ دارد:

      ۱- از دیدگاه بعضی از روانشناسان افرادی که گذشته تلخ و سخت داشته اند باید توجه کنند که، هنگامی تجربه های تلخ گذشته باید چراغ راه آینده باشد و بس. سعی کنید با گذشته های تلختان خداحافظی کنید و با عنوان کردن تجربه ها ذهن همسر تان را مغشوش نکنید. توجه کنید که شما دیگر در دوران مجردی به سر نمی برید، شما تشکیل خانواده داده اید و از همان روز اول که وارد زندگی زناشویی می شوید باید سعی کنید همه ی گذشته ی خود را فراموش کنید، و الان زمان آن است که زندگی دو نفره ی که در آینده خواهید داشت فکر کنید، صحبت هایتان نیز باید حول زندگی مشترکتان باشد نه گذشته تلختان.

      ۲- اگر از اشتباهات گذشته عبرت گرفته اید و تحول خاصی در رفتارتان ایجاد کرده اید لزومی به بازگو کردن اشتباهات گذشته تان نیست چون ممکن است بر دیدگاه طرف مقابل به شما اثر منفی بگذارد و یا برخی قابلیت های فعلیتان نادیده گرفته شود. مگر در مواردی که بازگو کردن تجربه شما می تواند مانع تکرار اشتباه برای طرف مقابلتان شود.
      ۳- صحبت هایی را از گذشته، حال برای همسرتان باز گو و تعریف کنید اما سعی کنید وارد جزییات نشوید، مسائل را برای او کاملا باز نکنید و نشکافید.

      حال چه صحبت هایی را نباید مطرح کرد:

      ۱- اسرار تان را به همسرتان نگویید. منظور از اسرار چیست؟

      مشکلاتی که در دوران قبل از ازدواج برایتان بوجود آمده و بازگو کردن آن تنها باعث مشغول کردن ذهن همسرتان می شود. ناگفته نماند که مسائلی است که گفتن آن ها به همسرتان ضروری است مثلا تجربه نامزدی ناموفقی اگر در گذشته داشته اید به همسر تان بگویید اما آیا واقعا لازم است همسرتان از جزئیات آن مطلع باشد؟ مشکلاتی که با پدرو مادر، خواهر یا برادرتان داشته اید و عنوان کردن آن ها به دیدگاه همسرتان نسبت به خانواده تان خدشه وارد می کند، کمبودهایی که در زندگی با آن ها مواجه بوده اید، رنج ها و مشقت هایی را که متحمل شده اید، و مسائلی مانند این موضوعات بهتر است بازگو نکنید.

      ۲- اگر زمانی به همسرتان، رفتارهایی که انجام می داده شک کردید و در وفاداریش نسبت به خودتان مردد بودید، هرگز این موضوع را مطرح نسازید ، زیرا ممکن است شما به اشتباه چنین فکری را داشته بودید در این صورت احساس وفاداری که بین شما و شوهرتان وجود داشته است در همان زمان از بین می رود.

      و حتی گاهی وقت ها به دروغ نیز متوسل می شوند، افرادی هستند که اعتماد به نفس کمی به خود دارند، با این کار قصد دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. امروزه پیوند بین زوج های با ازدواج هایی که در سابق صورت می گرفت کاملا متفاوت می باشد. در زمان امروز اکثر زوجین هر دو با هم به کار بیرون از خانه اشتغال دارند، زمان کمی را برای صحبت کردن با یکدیگر دارند، هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیش می آید در اغلب موارد راجع به کار بیرون از خانه ی خانم یا آقا می گذرد، به ندرت پیش می آید که زوجین در مورد رابطه ی خودشان، زندگی دو نفره ای یا چهار نفرهاشان به صحبت بنشینند
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  58. مهسا. ک
    مهسا. ک می گوید:

    سلام. دختری ۲۶ساله هستم. شخصی به خواستگاری من اومده که از همه نظر خوب و مناسبه و خونواده هم علارقم اینکه بیشتر مواقع مخالفت میکنند ولی در این مورد موافقن و میگن هم پسر هم خونوادش خیلی خوبن. ولی من خودم شخص دیگه ای رو دوست دارم البته باهاش دوست نیستم فقط دوستش دارم از آشناهاست و اون شخص در جریان علاقه من به خودش نیست. میخواستم ببینم چکارکنم؟ آیا اون شخص رو فراموش کنم و با خواستگارم ازدواج کنم یا خواستگارم رد کنم؟ اگه با خواستگارم ازدواج کنم بعدا به مشکل نمیخورم؟لطفا کمکم کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما عاشق فردی شدید که اصلا چنین حسی را نسبت به شما ندارند .و شما دارید به خاطر عشق یک طرفه مورد مناسبی رو رد می کنید بهتره شرایط رو دوباره بازبینی کنید .و فراموش نکنید بلکه با مراجعه به روانشناس حل کنید موضوع رو اینکه اون فرد چه ملاک هایی دارد که باعث علاقه شما شده است .این فرد تا موضوعش حل نشود شما اگر به این فرد جدید و یا هر فرددیگری هم بخواهید فکر کنید مدام ذهن شما مقایسه می کند و ممکن است نتوانید تصمیم درستی بگیرید و بعدا دچار مشکل شوید .و فرصت های اینده را از دست بدهید .شما همیشه وقت برای پاسخ رد دادن دارید بهتره همه جوانب و ملاک ها و ایده ال های خودتون رو در نظر بگیرید و بعد اقدام کنید اگر واقعا فرد مناسبی بود بعد پاسخ مثبت دهید و بدونید در عشق های یک طرفه چون فردی در ذهن پرورش می یابد بزرگ تر و پررنگ تر می شود و کم کم باور می کنیم که او هم کم کم به ما حسی پیدا می کند .ما با این فرد زندگی نکردیم و نمی دانیم خوشبخت می شویم یا خیر ولی چون در ذهن ما صرفا بزرگ شده او را دوست داریم و حاضریم هر کاری برای رسیدن به او انجام دهیم .امیدوارم شرایط را بررسی کنید و مراجعه داشته باشید و بدون مقایسه به موارد مطرح شده فکر کنید و گزینه مناسب انتخاب شود و مطمئن باشید اگر منطقی و درست پیش بروید موفق خواهید شد .
      خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  59. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام
    وقتتون بخیر
    من ۳۱ سالمه و ۷ ماه پیش خواستگاری داشتم که بعد از مدتی گفتگو و در شرایطی که همه چی خوب بود و داتشیم تصمیماتی میگرفتیم ایشون به من گفتن که قبلا با فردی به مدت ۳ سال ارتباط داشتن و ایشون راضی به ازدواج نشده وفکرشون درگیر اون ماجرا بود من ازشون خواستم مسایل گذشتشونو حل کنن و حتی اگه درگیر اون ارنباطن برای ارتباطشون تلاش کنن، خلاصه ایشون رفتن که برای ارتباطشون تلاش کنن و همین چند روز پیش فهمیدم که ارتباطشون تموم شده و ایشون قصد خواستگاری از من رو دارن
    بنظرتون چیکار کنم؟ بهشون فرصت بدم؟ من هنوز با خودش صحبت نکردم که بفهمم چی شده

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز اگر ایشون صادقانه رابطه قبلی رو مطرح کردند و حالا با اتمام اون رابطه سراغ شما اومدن خوب به فال نیک بگیرید .و بهشون فرصت بدهید و براشون زمان بگذارید و تلاش کنید شناختتون از هم کامل شود و راحت و صادقانه راجب ملاک ها و انتظارات از طرف مقابل سوال کنید ولی خب در مورد اینکه چقدر مطمئن باشید از ارتباط قبلی ردی در ذهن ایشون نمونده و ایشون بعدا شما رو با فرد قبلی مقایسه نخواهد کرد و ارتباط با او ن فرد تا چه حدی بوده بررسی دقیق انجام دهید و تلاش کنید که از مشاوره هم بهره ببرید به هر حال برای فردی که قبلا عاشق فرد دیگری بوده دل بستن با ادم جدید کمی سخت است و ممکن است اگر قضیه درست حل نشده باشد بعدها در مقایسه ها موجب رنجش همسر و ایجاد مشکلات شود .و حتما با خود ایشون مسائل رو رو در رو مطرح کنی و فعلا قضاوتی نداشته باشید امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید امر ازدواج بسیار مهم است و تلاش کنید با وقت گذاشتن مسائل رو حل کنید .

      پاسخ دادن
  60. هانیه
    هانیه می گوید:

    سلام. من ۲۸سالمه.مدتی هست که با شخصی آشنا شدم که۳۵سالشونه. من در یک شهر کوچک زندگی میکنم و ایشون در شهری بزرگ. و مدتی هست که به همراه خانواده به شهر ما آمدند.و با هم قراره ازدواج گذاشتیم و قراره هفته آینده به خواستگاری بیان. میخواستم ببینم این تفاوت شهر ها و فرهنگ در آینده ما تاثیر نامناسب داره یانه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر این تفاوت ها بسیار است مثلا تفاوت زبان و گویش و اداب و رسوم ازدواج و مهریه و ..باید ببینید ابتدا خانواده ها چقدر با این مساله کنار می ایند چون شما که ظاهرا به هم علاقه دارید که حاضر به ازدواج شدید و قرار خواستگاری گذاشته اید .در حالت کلی تفاوت ها وقتی اسیب رسان است .که افراد پذیرشی نسبت به هم نداشته باشند و حاضر نباشند در برابر خواسته های هم انعطاف به خرج بدهند .خب این بعدا هم به خاطر رفت و امدها مشکلاتی را در اینده ایجاد خواهد کر د در هر حال بعد از خواستگاری رسمی خیلی از شرایط مشخص می شود و بهتر می توانید تصمیم بگیرید .موفق باشید

      پاسخ دادن
  61. امید
    امید می گوید:

    سلام
    وقت بخیر
    خسته نباشید
    جوانی ۲۷ساله هستم دارای شغل ثابت و درامدی که گرداننده یه زندگیه مشترک هست
    حدود دو سالی هست که تصمیم به ازدواج گرفتم از نظر روحی جسمی اقتصادی و … هیچگونه مشکلی ندارم ولی یکم برای ازدواجم سختگیر شدم که به مطالعات زیاد مشاوره های داخل سایتها و کانال ها بر میگرده
    چند ماهی هست که خبر دار شدم پدرم برای دختر خانمی از همشهریان و اشنایان دیرینه شون صحبت از اشنایی برای ما کردن و پدرشون در جواب گفتند فعلا باشه تا فرصت مناسبتری ( به دلایلی که برای خودشون داشتند جوابی مبهم دادند)
    اول با شنیدن این موضوع ناراحت شدم که چرا بدون اجازه ی من همچین صحبت هایی کردن
    ولی چند روزی بعد این گفتوگوها و بعد دیدن دختر خانم اتفاقی در شهر , نظرم عوض شد و شیفته این دختر خانم شدم تا حدی که همه تمرکز و فکرم مشغول شده و خیلی از دقت و فعالیت هام کاسته شده
    دختر خانم ۲۴ساله هستند از لحاظ اخلاقی رفتار و …خانوادشون مورد تایید خانواده خودمم هست ولی بنده هیچگونه شناختی ندارم فقط در حد یه بار دیدن اونم اتفاقی
    از لحاظ فرهنگی مالی اجتماعی اختلاف چندانی وجود نداره البته دختر خانم به تازگی برای کارشناسی ارشد ثبت نام کردن و خودم دیپلم هستم و تنها مانعی که برای صحبت و گفت و گو با این خانواده دارم اختلاف تحصیلی هست البته در صورت موافقت و نظر مثبت ایشون برای بر طرف شدن همین اختلاف تحصیلی نیت به ادامه تحصیل دارم
    ولی مشکلی که دارم اینه چطور به اطلاعشون برسونم تا شاید نظرشون مثبت بشه (چون احتمال میدم جواب مبهمی که دادن همین اختلاف تحصیلی هست) وبا توجه به این توصیفات ایا احتمال بروز اختلاف در اینده وجود نخواهد داشت؟؟
    ممنون میشم راهنمایی فرمایید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خودتون بهتر میدونید وسواس بی مورد فقط فرصتهای شما رو میسوزونه
      اگر قرار به ازدواج داشتید حتما در این مورد باید دوره ای ۹ ماهه رو نامزد باشید تا در معاشرت و مراوده خانواده ها و خود شما شناخت کافی بدست بیارید
      در اون صورت با اعتماد کامل وارد یک زندگی مشترک خواهید شد .. قبل از شروع نامزدی حتما مشاوره ای دو نفره و حضوری رو انجام بدید

      پاسخ دادن
      • امید
        امید می گوید:

        ببخشید من جوابمو نگرفتم
        اختلاف تحصیلی ما برای برای اینده مشکل ایجاد خواهد کرد
        میدونم یقینا نمیشه نظر داد و بستگی به خود ما داره ولی احتمال این مورد ها چند درصد هست که منجر به اختلاف بشه؟؟؟
        البته گفتم در صورت رضایت ایشون اقدام به ادامه تحصیل میکنم
        میخوام بدونم این فرصت ازدواج به صلاح هست یا نه ؟؟
        ممنون

        پاسخ دادن
  62. هستی
    هستی می گوید:

    سلام. من دختری ۲۴ ساله هستم که چند ماهه با آقایی ۳۰ ساله آشنا شدم. که بسیار خوب و خوش اخلاق و با شخصیت هستند و از این نظر خیلی خوب هستند و قصدشون هم خواستگاری و ازدواجه. ولی مشکلی که هست اینه که ایشون در یک شهر بزرگ متولد شدن و بزرگ شدن و دوسه ساله به شهر ما که شهر کوچکی هست برای کار آمدند. و از نظر مالی از ما خیلی بالاتر هستن مثلا هر سال دوسه بار به خارج مسافرت میکنند ولی ما تا به حال به خارج از ایران نرفتیم. میخواهم ببینم آیا این اختلاف مالی و اینکه از نظر شهرو فرهنگ متفاوت هستیم آیا بعدا در زندگی برای من مشکلی ایجاد نمیکنه؟ البته ایشون کاملا در جریانن و مشکلی از این نظر نداشتن و گفتن خودت برای من مهم هستی. من خودم هم مشکلی ندارم حتی خونواده ها هم مشکلی ندارن فقط من از آینده میترسم که در زندگی مشترک برام ایجاد مشکل بشه.لطفا کمکم کنین. ممنون از سایتتون.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      سلما در آینده مسبب مشکلاتی خواهد شد … اینکه شمارو فقط برای خودتون میخواد فقط یک شعاره … مگر شما خانواده ندارید و قرار نیست در مراسمات هم شرکت کنید ؟
      و از پس هزینه هایی بربیایت ؟ پس میبینید شدیدا روی زندگی مشترک شما تاثیرگذار خواهد بود
      به همین خاطر پیامبر توصیه به ازدواج با هم کف خودتون رو داده … اونم برای داشتن ارامش در زندگی و نه نگرانی از اینکه خودتون رو هم اندازه زندگی خانواده ایشون قرار بدید
      پس دوست عزیز اگر کمی آرام باشید متوجه خواهید شد که خود شما هم چنین خطری رو احساس کردید که چنین سوالی رو پرسیدید

      پاسخ دادن
  63. آیدا
    آیدا می گوید:

    با سلام.من ۲۵ سالمه. قراره با شخصی که قبلا منودیده و پسندیده برای اولین بار در بیرون از خونه ملاقات داشته باشم. نمیدونم در اولین قرار باید چجوری رفتارکنم و چی بگم که خوب باشه.همچنین نمیدونم چجور لباسی بپوشم که مناسب باشه؟ اسپرت یا رسمی؟ البته من چادری هستم نمیدونم برای اولین ملاقات چادر بپوشم یانه؟ چون این اقا منو قبلا با چادر دیدن اگه چادر نپوشم بد میشه. میخوام ببینم با چادر چه تیپی بپوشم مناسب تره برای اولین قراره اشنایی؟ممنون میشم اگه کمکم کنین.ممنون از سایت خوبتون.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی شما که چادری هستید ؟پس چرا بین پوشیدن و نپوشیدن دو دل هستید اگر مواقعی چادر نمی پوشید و یا اکثر مواقع بهتره همون طور که در واقعیت هستید خودتون رو نشون بدید به هر حال این اقا باید باشرایط پوششی شما اشنا باشند که بعدا مساله ای ایجاد نشود .ضمن اینکه درملاقات اول بهتره رسمی تر برخورد کنید چون خود این مساله و پوشش رسمی باعث افزایش اعتما به نفس برای صحبت کردن می شود .در جلسه اول بهتره بعد از معرفی مختصر زیاد عجله ای برای صحبت کردن ندشته باشید و بیشتر بشنوید در این شنیدن ها افراد و ملاک ها و ارزش هاشون بهتر مشخص می شنود وقتی شما حرف می زنید و استرس دارید دیالوگ بعدی را به نحو احسنت بگویید مانع تمرکز بر صحبت های طرف مقابل می شود و اطلاعات مهمی را از دست می دهید .در هر حال بهتره اگر از شما سوالی پرسیدند سعی نکنید براساس دلخواه طرف مقابل حرف بزنید و ملاک هاتون رو فراموش کنید چون برای اکثر خانم ها بعد از قبول طرف مقابل این اتفاق می افتد و بعدا در زندگی به مشکل برمی خوردند .شما صادقانه انتظاراتی که از همسرتون دارید رو بیان کنید اگر زمانی بود والا در جلسات بعدی بهتره روی این مسال جزئی تر بحث شود .امیدوارم خوشبخت و موفق باشید و نگران نباشید .

      پاسخ دادن
  64. آناهیتا
    آناهیتا می گوید:

    سلام. من دختری۲۵ ساله هستم که از پسری خوشم میاد که حدود۳۰سالشه. و میدونم که اون هم نسبت به من بی علاقه نیست یعنی از دوروبر شنیدم که از من خوشش میاد ولی مطرح نکرده.میخواستم ببینم میشه من باهاش مطرح کنم که باهم آشنا بشیم یا اینکار خوب نیست؟ چجوری بهش بفهمونم که منم ازش خوشم میاد؟چکارکنم که پاپیش بذاره برای آشنایی؟ممنون میشم راهنماییم کنین که کار اشتباهی انجام ندم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اولا اینکه چطور با ایشون اشنا شدید مهم است مثلا از اشنایان هستند و یا در مهمانی و دانشگاه و جمع خاص با ایشون اشنا شدید و احساس کردید می توانند شریک مناسبی برای شما باشند .اگر محیط رسمی بوده و اشنا نیستید و حس می کنید ایشون هم علاقه مند هستند از یکی از دوستان مشترک و یا فردی که به شما شناخت دارد و مورد اعتماد است بخواهید به ایشون شما رو پیشنهاد بدهد و نظر ش را بنداند این طور شما هم متوجه قطعیت موضوع برای ایشان می شوید .ضمن اینکه وقتی فردی مورد علاقه قرار بیگیرد هر رفتار و حرکتی را ممکن است دال برعلاقه به خودمان تعبیر کنیم در صورتی که چنین چیزی مطرح نباشد این را هم مد نظر داشته باشید .اگر هم ایشون اشنا و فامیل هستند فردی در اقوام که باز هم تاکید می کنم به او اعتماد دارید مطرح کنید اینکه در هر شرایطی گفته نشد خودتون پیش بروید چون وقتی خانم ها پیش قدم شوند از دید برخی مردان که غرور طرف مقابل برایشان جذابیت دارد حتی بیشتر به این مساله فکر می کنند جلو رفتن شما بد قلمداد شود و اگر هم قصدی داشته باشند منصرف شوند .ضمن اینکه اگر واقعا هم مثل شما علاقه ای نباشد و رک و صریح مطرح کنند علاوه بر مساله روحی بعد تخریب شخصیت شما صورت می گیرد و این مساله ممکن است مدت ها باعث رنجش خاطر درگیری ذهنی و بی اعتمادی به مردان و ایجاد مشکل رد انتخاب های اینده منجر شود .اگر هم فردی به عنوان واسطه نبود بهتره کمی به ایشون زمان بدهید تا اگر واقعا مساله ای باشد جلو بیایند و مطرح کنند چون مردان اگر به فرد ی علاقه مند شوند تمایل دارند زودتر ان فرد مطلع شود .پس فعلا کمی صبور باشید .و در نهایت طبق صلاحدید و سنجش شرایط اقدام کنید .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  65. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    من یک دختر ٢۰ساله دانشجو هستم ک حدود هشت ماهه با یکی از هم دانشگاهیام در ارتباطم تو این مدت ایشون از من

    خوششون اومد و ملاک هایی ک از همسر ایندش میخواست و در من پیدا کرد و تصمیم گرفت ک با مادر من صحبت کنه و از

    علاقش ب من بگه تابتونه چند سال دیگه وقتی شرایطش اوکی شد اقدام کنه مادرمن هم گفت خداکریمه ولی وقتی ایشون 

    منو برد تا ب مادرش نشون بده مادرشون با من مخالفت کرد و تا تونست رو من عیب گذاشت ک من برو رو ندارم و …

    درحالی ک اصلا اینطور نیست من برو روی خودمو دارم حتی پسرشم میگه ک اینا بهونس فقط واسه رد کردن من من حتی ب خاطر این اقا چادری شدم
    مادرش دنبال دختر تو فامیل میگرده ک جای دختر نداشتشو بگیره و بشه عصای دستش پسرش هم با این موضوع مخالفه و میگه منو میخواد اما خب نمیتونه هم قید خانوادشو بزنه منم انتظار چنین چیزیو ازش ندارم
    تو این مدت رابطه خیلی اتفاقا افتاد ک اصن نمیدونم از کجا باید بگم ما دوتا ب هم علاقه داریم و ملاکایی ک از همسرمون مد

    نظر داشتیم درون هم پیدا کردیم اونایی هم ک یکم بالا پایین داشتن درست کردیم تنها مشکل ما رضایت مادر ایشونه ک اصلا 

    منطقی برخورد نمیکنه نشناخته رو من عیب میذاره تصمیم گرفتیم ک من با مادرش صحبت کنم و باش قرار ملاقات بذارم ولی

    مادرش حتی راضی نشد بیاد منو ببینه و با من صحبت کنه 

    واقعا دو طرف موندیم ک چیکار کنیم تا بتونیم مادرش رو راضی کنیم لطفا اگه امکانش هست راهنماییم کنید خیلی تحت فشاریم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز شاید منتظر شنیدن راه حل خاصی هستید ولی وقتی مادر این اقا پسر عدم رضایت رو با ایراد گرفتن نشان می دهند و برای عروس اینده خود تصوراتی دارند شاید اصرار بیشتر فقط شرایط را سخت تر کند .ایشون خودشون باید قانع بشوند که شما فرد مناسبی برای پسرشان هستید .وقتی ظاهرا به این باور نرسیدند راه کار فقط دست اقا پسر است که با مادرش این قضیه را مطرح کند که هدفش از انتخاب فردی برای ازدواج پر کردن جای خالی یک دختر نیست و ملاک هایش متفاوت است و بتواند سرحرفش باشد .و برای خواسته هایش تلاش کند البته اگر هر دو از انتخاب هم مطمئن هستید و اگر ایشون هم واقعا شما رو به عنوان همسر ایندش در نظر گرفته است .در نهایت موفق باشید و گاهی نیاز است مدتی در این باره به خانواده ها فرصت داد گاهی اصرار زیاد شرایط را سخت تر خواهد کرد .

      پاسخ دادن
  66. رویا
    رویا می گوید:

    با سلام
    من دختری ۲۶ ساله هستم که تا الان خواستگارهایی داشتم و هر جا میرم خیلی ها از من خوششون میاد ولی هیچکدوم مناسب نبودن یا ظاهرشون خوب نبوده یا شرایطشون مناسب نبوده مثلا کار نداشتن و… با توجه به اینکه سنم داره بالا میره و از طرفی در شهر ما دخترها زود ازدواج میکنن من نمیدونم چکارکنم که شخص مناسبی به خواستگاری من بیان. واقعا دیگه نمیدونم باید چکارکنم خیلی کلافم و از خودمم دیگه حالم بهم میخوره.کلا از زندگی خسته شدم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز به هر حال شاید باید ملاک هاتون رو ارزیابی مجدد کنید اینکه هر کجا می روید به شما تمایل وجود دارد و قطعا شرایط مناسبی دارید .ممکنه همین مساله باعث ایجاد توقع در انتخاب فرد اینده شود .مثلا فردی ممکن است چون خودش ظاهر مناسبی دارد فقط دنیال مردی خوش چهره باشد و بقیه از نظر او مناسب نباشند و در مورد تحصیلات و شرایط مالی و …هم همین طور باید بدانید به هر حال خود شما هم نقاط منفی دارید و ۱۰۰ درصد کامل نیستید و نباید دنبال فردی باشید که ۱۰۰ باشد .چون وجود نخواهد داشت .بهتره افراد رو بادید متعدل تری ببنید و بدانید با هر فردی که بخواهید در اینده زندگی کنید باید رعایت جوانب را داشته باشید و باید منعطف باشید و جاهایی گذشت کنید .حتی در این مورد می توانید برای مشاوره حضوری اقدام کنید وموفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  67. leili
    leili می گوید:

    سلام یه مدت پیش یه نقر ازم خواستگاری کردن و قرار شد که زیر نظر خواهر بزرگم که ازدواج هم کردن ایشون رو بشناسم که اگه نظرم مثبت بود پاپیش بزارن اما بعد از یه مدت دیدم هیچ همخونی با این آقا ندارم و به ایشون گفتم.اما ایشون دست از سرم بر نمیداره به خدا کلافه شدم دوست ندارم به خانوادم بگم و واقعا رابطه ما فقط تماس تلفنی بود یا پیامک اما ایشون اصلا گوشش بدهکار نیست تو رو خدا بگید چطور از سرم بازش کنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر خواهر بزرگ شما در جریان قرار داشتند بهتره ایشون رو مطلع کنید تا اگر نیاز بود به خانواده بگن و اقدامی صورت بگیرد به هر حال نگرانی نداشته باشید شما ایشون رو نپذیرفتید و پاسختون منفیه .اگر واقعا قرار است دردسری ایجاد کنند یا مساله ای به وجود بیاید خوب خانواده شما در جریان باشند بهتر است .ایشون هم اگر فکر می کنند بی اطلاعی خانواده شما باعث تهدید و فشار روحی ایجاد کردن برای شماست که خوب با مطرح کردن شما مرتفع می شود .به هر حال برا ی اینکه در اینده هم مساله ای چیش نیاید این قضیه را مدیریت کنید که مساله ای پیش نیاید .
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  68. مهتاب
    مهتاب می گوید:

    با سلام. من ۲۶ سالمه. و خواستگار دارم ولی پدرم ازهر کدوم یه ایراد میگیرن و رد میکنن. با توجه به اینکه در شهر ما دخترها زود ازدواج میکنن و من سنم بالارفته نسبت به دخترهای دیگه، نمیدونم چکارکنم که پدرم با ازدواج من موافقت کنن. اوایل حتی خواستگارهای خوبی هم داشتم ولی مدتی هست که دیگه خواستگارهای مناسبی نمیان. البته از نظر ظاهری خوبم و تحصیلاتم بالاست. وضع مالی مون هم خوبه نسبتا.نمیدونم چکار کنم که پدر موافقت کنن و البته دیگه خواستگار خوبی هم نمیاد نمیدونم با این مسله چجوری کنار بیام.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      سرکار خانم با این اوصاف و تمال خودتون به ازدواج باید فردی باشد که این مساله را با پدرتون مطرح کنند .ایشون حتما دلایل خاص خودشون رو دارند که درست ا اشتباه به هر حال پای سرنوشت و اینده شما در میان است .در این مواقع اگر مادرتون می توانند پا در میانی کنند خب ایشون صخبت کنند و الا به نظرم خودتون محترمانه و قاطعانه با ایشون صحبت کنید و ابایی نداشته باشید که چه فکری راجب شما خواهد شد .شما در سنی هستید که بتوانید خوب و بد را تشخیص بدهید و درک کنید چه نیازهایی دارید به هر حال تا ابد نمی توانند سخت گیری داشته باشند فرد مورد قبول پدرتون با ایشون صحبت کنند بهتر است .موفق باشید

      پاسخ دادن
  69. زینب
    زینب می گوید:

    من دختر۲۲ساله ای هستم که حس میکنم به ثبات شخصیت نرسیدم به همین خاطرازازدواج می ترسم.مثلا تا پارسال مادیات اصلا برام مهم نبود اما الان شده جزو مهمترین ملاک هام.حاالا نمی دونم در آینده چه چیزهایی برام مهم میشه و چه چیزهایی اهمیتش رو از دست میده بنابراین نمی دونم معیارهام رو چطورتنظیم کنم.لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست گرامی افراد با افزایش سن و تجربه و دید بهتر جامعه ملاکهاشون تغییر می کنه و این اصلا ربطی به داشتن و نداشتن ثبات شخصت ندارد .شما قطعا با تجربه هایی که داشتید خب متوجه شدید ملاک مالی اهمیت دارد و نمی شود نادیده گرفت .و یا ممکن است چند سال بعد ملاک های دیگری اضافه و یا مسائلی که امروزه برای شما اهمیت دارد بعدا بی اهمیت شود .در مورد تردید و ترس از ازدواج اون مساله دیگری است و باید دید شما امادگی در خودتون می بینید یا خیر و احیانا اگر اضطرابی وجود دارد باید ریشه و علت ان مشخص شود .خب این می تونه دلایل مختلفی داشته باشه که بهتره برای تصمیم گیری برای ایندتون با روانشناس مشورتی داشته باشید .معیارهای هر فرد بسته به شخصیت و نظام فرهنگی و ارزشی او تعریف می شود.و خب ایده ال ها و معیارهایی که هر فرد برای خود در نظر می گیرد بسیار مهم است .موفق باشید

      پاسخ دادن
  70. سحر
    سحر می گوید:

    با سلام. من مدت چند هفته قبل به فروشگاهی رفتم و شماره دادم تا وقتی خریدها آماده شد به من خبر دهند.بعد از چند هفته یکی از افراد فروشگاه پیام داد و گفت که مدیر فروشگاه از شما خوشش آمده و او شخصی ست که تا بحال از دختری خوشش نیامده و این بار گفته که عاشق شده. از من خواست تا به او امکان آشنایی بدهم. و من بعد از کلی اصرار قبول کردم که آشنا شویم البته فقط آشنایی جهت ازدواج. ولی دیگر خبری نشد . اکنون من چکارکنم؟ آیا بهتر است حضورا به بهانه خرید به فروشگاه مراجعه کنم و از اوضاع مطلع شوم؟ آیا این شخص واقعا قصد آشنایی داشته؟؟؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه شما با اصرار قبول کردید که صحبت کنید .خب ایشون قطعا متوجه شدند .و اون فردی که واسطه شده و گفته ایشون عاشق شدند یعنی اگر اونقدر خواهان شما باشند خودشون جلو می ایند .شاید رفتن شما به بهانه خرید مشکلی نداشته باشد ولی هر پیام و تلفنی را جدی نگیرید .به هر حال کسی که قصد ازدواج داشته باشد دوباره پیگیری خواهد کرد .شما نگران نیت ایشون نباشید به هر حال اتفاقی نیفتاده بهتره صبر کنید خب قاعدتا اگر مایل باشند اقدام می کنند و اگر نباشند هم بهتر است که کلا جلو نروید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  71. الما
    الما می گوید:

    سلام
    دختری ۲۴ ساله هستم، چند ماه یه خواستگار دارم ولی ۳ هفتس متوجه شدم وخانواده ام به خاطر امتحاناتم بهم نگفته بدن بهم،خواهر بزرگتر از خوم دارم که تازه ازدواج کرده و هنوز عروسی نکردن، از این که بخوام بلافاصله بعد از خواهرم ازدواج کنم هیچ وقت تصور نمی کردم والان این شرایط برام پیش اومده حس خوبی ندارم
    نمی دونم اجازه بدم بیان خواستگاری یا نه. خانوادشو حدودی می شناسم ولی خود پسر رو تابه حالا ندیدم
    نمی دونم باید چیکار کنکم ممنون می شم راهنمایی کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      خواهر شما ازدواج کردند .و خب قاعدتا امدن خواستگار برای شما منعی ندارد .و اگر مورد خوبی بودند بهتره اجازه بدید بیان و راجبشون فکرکنید ممکنه بعدا دیگر شرایط خوبی پیش نیاید و البته هر احتمالی مطرح است .ولی درمورد شما بهتره حتما اجازه اومدن ایشون روبدید و خب ملاک هاتون رو مدنظر داشته باشید و ببینیدایشون منطبق هستند یا خیر ؟شاید کلا شرایطشون بعد از جلساتی با شما جور نشد و خب معذوریتی برای بلافاصله ازدواج کردن بعد از خواهرتون هم وجودنداره منتهی هیچ وقت فرصت ها رو با این دلایل از دست ندهید .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  72. Parisa
    Parisa می گوید:

    با یه پسری دوساله رابطه دارم
    خیلی دوسش دارم
    ولی سرایطش برای ازدواج با همه ی شرایطیکع خونواده ی من در نظر دارند کاملا متفاوته
    تا الآن دوتامون قصد ازدواج داشتیم نه الآن چند سال دیگه ولی با این چیزی که از خونوادم دیدم امکان نداره موافقت کنند
    مادرم گفت تمومش کن تا احساست بیشتر از این اذیت نشه
    ولی نمیتونم تو زندگیم نداشته باشمش
    خیلی دوسش دارم و اون بیشتر
    ولی نمیدونم چیکار باید بکنم
    بین دوراهی عقل و احساسم موندم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      وقتی با معیارهای شما و خانواده همخوانی نداره پس نتیجه و آینده روشنی برای شما وجود نخواهد داشت
      و بهتره در این انتخاب کنار خانواده باشید
      در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است. آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

      به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند. شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.
      به هر حال ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.
      پس حتی اگر خانواده با ازدواج شما موافقت کنند در آینده دید منفی خانواده روی زندگی شما تاثیرات بدی خواهد داشت که در نهایت به تنش و جدایی میتونه ختم شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      پاسخ دادن
  73. سارا
    سارا می گوید:

    سلام
    وقت بخیر
    من یه دختر ۲۹ ساله هستم و کارمندم و دانشجوی فوق لیسانس. دو سه ماهی هست که از طریق خواستگاری با آقایی اشنا شدم که دانشجوی دکتری هستند و در تهران زندگی میکنند. من قبول کردم که بخاطر ایشون کارم و ول کنم و همراهیشون کنم چون احساس کردم شخصیت محکم و مستقلی داره و الان برای من مناسبن… اختلافاتی سر مهره پیش آمد که باعث متزلزل شدن ارتباطمون شد… ایشون ازون چیزی که گفتن حتا یک سر سوزن حاضر به عقب نشینی نشدن حتا به قیمت به هم خوردن رابطه… که البته برای من قابل درکه… نکته بعدی اینه که حتا حاضر نشدن یک حج یا تعدادی شاخه گل و به این ۱۱۴ سکه اضافه کنن… ازونجایی که من با قبول این ماجرا در واقع روی حرف پدرم پا میگذارم(البته ایشون هم منطقی هستن) میخوام بدونم اصرار بر این مهریه پایین و عدم انعطاف نشانه خاصی هست؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما ایشون رو پذیرفتید شاید دلیل انعطاف همین مساله و جایگاه احتماعی ایشون باشه که شاید همیشه مدنظر شما بوده است ولی نداشتن انعطاف از جانب ایشون در صورتی که خواسته خای شما معقول باشد ممکنه بعدا مساله ساز شود .اگر به طور کل در همه جوانب این طور باشند و حتی به قیمت از دست دادن شما حاضر به کوتاه امدن نباشند البته گفتم در صورتی که انتظارات و خواسته ها معقول باشد و ایشون بتواند از عهده انها براید و لی امتناع کند و روی حرفش خودش پافشاری داشته باشد به هر حال اینکه تصمیم گرفتید کناره گیری از شغل داشته باشید و همراه ایشون باشبد خودش می تواند دلایل متعددی داشته باشد .که بهتره با مراجعه حضوری بررسی شود .امیدوارم خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
      • سارا
        سارا می گوید:

        با سلام…ممنون از راهنمایی شما… بله انعطاف بخاطر شرایط و شخصیت نسبتا موجه ایشون بوده

        تا الان هرچقدر صحبت کردیم من جواب بدی نگرفتم… یعنی همه پاسخ هاشون منطقی بوده بجز برخورد و واکنششون روی این موضوع…
        چطور میشه و با چه سوال یا اقداماتی،‌متوجه شد که ایشون آدم خودمختار و یک دنده‌ای نیست؟

        پاسخ دادن
  74. الي
    الي می گوید:

    سلام،دختری٢٨ساله هستم و با وجود اینکه از زیبایی و موقعیت کاری خوبی هم برخوردارم تعداد خواستگارانم زیاد نیست که شاید هم به خاطر موقعیت خانوادم هم باشه که زیاد با اطرافیان در ارتباط نیستن.البته بنده اصلا اهل دوستی هم نبودم و احساس میکنم نمیتونم ان طور که باید با جنس مخالفم ارتباط خوبی برقرار کنم و اونو جذب کنم،اخیرا هم ٢تا خواستگار داشتم که بنا به دلایل نا معقولی خودشون بهم زدن با وجود اینکه با اصرار جلو امدن،در حال حاضر من به شدت احساس نیاز به جنس مخالف رو دارم و احساس تنهایی میکنم،لطفا راهنماییم کنید و کتابی رو بهم معرفی کنید تا بتونم راههای جذب مردان رو یاد بگیرم،یه سوال دیگه اینکه میتونیم به این سایتهای همسر یابی اعتماد کنیم؟؟!ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      زمان بسرعت می گذرد : یه فرق اساسی دخترها و پسرها اینه که پسرها در هر زمانی و هر سنی این امکان براشون هست که به خواستگاری یه دختر یا زن برن ولی دخترها این امکان رو ندارن که به خواستگاری پسر برن ویا حتی نمی تونن فرصت ازدواج با مرد بیوه رو آزمایش کنن . به همین جهت نباید بذارن سن شون از یه حدی فراتر بره . چاره ای نیست گاهی باید سبک و سنگین کرد بعضی وقتها گذشتن از منافع برای فرار از ضررهای بیشتر قابل توجیهه شاید این آقایی که سر راه شما قرار گرفته بهترین گزینه شما نباشه ولی دست کم از نظر عقلی ممکنه یکی از گزینه های مناسب موجود بر اساس شرایط شما باشه . اگه شما یه دختر سن بالا هستین این احتمال وجود داره که تا آخر عمر مجرد و تنها بمونین و به همین جهت بهتره که با فردی که تحصیلات یا شرایط ظاهری خیلی بالایی هم نداره یا حتی سالم نیست ! یا سنش خیلی بالاست ازدواج کنید یا حتی ممکنه کار به جایی بکشه که زن دوم مردی بشین که توانایی اداره دو زندگی رو داره هر چند من اینو توصیه نمی کنم چون به دردسرهاش نمی ارزه و باید فقط در شرایط خاص و با رضایت زن اول صورت بگیره ( شرایطی مثه بچه دار نشدن و از این جور چیزها … )

      رودربایستی رو کنار بذارین :خیلی وقتها باید ایده ال گرایی و رویا پردازی رو کنار بذارین به دوستان و آشنایان بسپرید که اگه مورد مناسبی رو سراغ دارن به شما معرفی کنن البته خیلی ها این کار رو نمی کنن شاید برای اینکه نمی خوان برای خودشون دردسر درست کنن و یا شاید هم بخاطر بخل و تنگ نظری ! ولی بهرحال شاید یه نفر پیدا بشه که واقعاً دلسوز و خیر باشه و بتونه براتون کار مثبتی انجام بده

      در همه حال رفتارهای خوب داشته باشید : خیلی از دخترها فقط هنگامی که در ارتباط با پسری هستند رفتارشان خوب و معقول میشه ولی باید بدونید که در همه حال بهتره که خوش برخورد باشین شاید این خانومی که کمکش کردین که زنبیل خریدش رو به مقصد برسونه مادر همون پسری باشه که می تونه گزینه خوبی برای ازدواج شما باشه باور کنید خیلی از ازدواج های موفق این طوری صورت گرفته . مادرم خیلی ازوقتها از دخترهایی برای من حرف می زنه که به هنگام خرید با کارت اعتباری کمکش کردن و یا وقتی می خواسته برگرده خونه با ماشین اشون اونو رسوندن و این می تونه شروع یک رابطه جدی و صمیمی باشه که در نهایت منجر به ازدواج می شه
      حضور آراسته در مجالس زنانه : توصیه من اینه که در محافل و مجالس زنانه و با لباسی باوقار شرکت کنید . این به شناسایی شما به دیگران کمک می کنه

      پاسخ دادن
  75. دختری تنها
    دختری تنها می گوید:

    سلام ن ۲۷ سالمه و از لحاط طاهری خوب هستم و فوق لیسانس هم دارم و تنها شرایط بد من این هست ک من بنا بدلایلی ساکن روستاهستم ک با شهر فقط ۱۵ مین فاصله داره و این باعث شده من خیلی از موقعیتامو هم در سطح دانشگاه و هم در موارد دیکر از دست بدم چون حالا خانواده هابراشون موقعیت مکانی و مبلمان خانه خیلی پررنگ تر شدهدر حالیکه من سطح توقعاتمم زیادبالا نبوده . وبرخ لاف خیلی از دوستای دورو برم هیچوقت ماشین و خونه برام ملاک نبوده و اعتقادم به با هم پیشرفت کردن بوده ولی خب واقعا موقعیتشو نداشتم . و اینکه الان من سنم بالا رفته و در سطح روستا همه خیلی زود ازدواج میکنن هم پسر و هم دخترا

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام اینکه به خاطر موقعیت خانوادگی شرایط ازدواج فراهم نمی شود خب مساله مهمی است .ولی افراد زیادی توانستند با اتکا هوش و پشتکار شرایط کاری خوبی را فراهم کنند و حتی در بهبود شرایط زندگی کمک خانواده باشند .در هر حال درسته سن ازدواج در روستا پایبن است ولی شماتحصیل کرده هستید و قطعا می دونید که همه افراد تحصیل کرده در مورد شرایط خانوادگی و مالی مثل هم نیستند شما برای کار و اهداف اینده تلاش کنید مطمئن باشید فردی که ملاک های شما را داشته باشد هم وجود دارد فقط گاهی سخت گیری ها و ایده ال نگری ها منجر به ندید گرفتن بعضی شرایط و پشیمان شدن می شود .ب۶ فرصت های پیش رو و نکات مثبتی که دارید توجه داشته باشید و برای موفقیت و اثبات خودتون تلاش کنید .خواهید دید شرایط کاملا متفاوت خواهد شد .موفق باشید

      پاسخ دادن
  76. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام و خسته نباشید. من خانمی هستم ۲۹ ساله فوق لیسانس آی تی. خواستگاری دارم که اول گفتن فوق دیپلم دارن ولی بعد گفتن ناقص هست ولی گفتن میخان ادامه بدن. و شغلشون هم فست فودی هست توی ی مغازه کوچیک . من همیشه دوست داشتم همسرم موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشه. الان واقعا نمیدونم آیا این اقا بدرد من میخوره یا نه. ازتون راهنمایی میخخام. ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما فردی نیستید که فردا با ازدواج با این فرد وارد مقایسه شوید و بعد موقعیت و تحصیلات پایین ایشون شما را ازارد نخواهد داد در مورد ایشون فکر کنید ولی اگر قرار باشد بعدا دچار حسرت شوید فکر نمی کنم این ازدواج به صلاح باشد .اینکه ایشون بخواهند ادامه تحصیل بدهند با وجود تعداد زیاد دانشگاه های بدون کنکور خب مساله دور از ذهنی نخواهد بود ولی باید دید شما چقدر صبر دارید تا ایشون به ایده ال شما نزدیک شوند به خاطر داشته باشید ازدواج با یک فرد به امید اینکه مطابق سلیقه ما شود اشتباه محض است باید ادم ها را همان طور ه هستند بپذیریم و این احتمال را بدهیم که ممکن است این فرد به هیچ یک از ملاک های ما نزدیک نشود ان وقت چه ؟ایا او را رها می کنیم و یا انقدر زندگی برایمان ارزشمند خواهد بود که با او ادامه بدهیم
      در هر حال امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید

      پاسخ دادن
  77. سمیرا
    سمیرا می گوید:

    سلام و خسته نباشید
    من خانمی ۲۹ ساله فوق لیسانس آی تی هستم. این اواخر آقایی اومدن خواستگاری که متولد ۶۲ هستند اول گفتن فوق دیپلم دارن الان مشخص شده که ناقص هست فوق دیپلمشون و شغلشون آزاد هست یعنی فست فود کوچکی دارن. من بهشون گفتم شرطم اینه درس بخونن و شغلشون رو عوض کنن گفتن مشکلی ندارند ولی نمیدونم آیا با این اقا میتونم زندگی خوبی داشته باشم یانه. از طرفی من همیشه دوست داشتم همسرم شغل و موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشن. ازتون راهنمایی میخام واقعا موندم. باتشکر

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      میزان تحصیلات از عوامل مهم تشکیل دهنده شخصیت و بخصوص در ایران تعیین کننده وجهه اجتماعی است.
      احتمالات زیر را می توان درباره میزان تحصیلات زن و شوهر در نظر گرفت:
      ۱- مرد دارای تحصیلات عالی است؛ ولی زن دارای تحصیلات متوسط یا کمتر است.
      ۲- مرد و زن هر دو دارای میزان تحصیلات یکسانی هستند.
      ۳- زن دارای تحصیلات عالی و مرد از تحصیلات کمتری برخوردار است.
      ۴- مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی سواد است ، یا تحصیلات اندکی دارد.
      در حالت ۱ و ۲ مشکلی ایجاد نمی شود؛ ولی در حالت ۳ و۴ غالباً زندگی زناشویی مواجه با ناسازگاری و در پاره ای موارد از هم پاشیده می شود. زنی که دارای تحصیلات عالی بوده، پزشک یا مهندس است، از نظر تفاهم با مردی که حداکثر تحصیلات ابتدایی دارد و مثلاً راننده یا لوله کش است تفاهم ندارد. مرد دنیا را به گونه ای می بیند و زن گونه ای دیگر . زن در مجالس و محافل، زمانی که شوهرش صحبت می کند و احتمالاً بیشتر کلمات را غلط ادا می نماید و یا مطالب ناخوشایندی را مطرح می نماید، احساس ناراحتی و حقارت می کند؛ و در نهایت زندگی برای هر دو تلخ خواهد شد.
      در حالت دوم که مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی سواد یا کم سواد است نیز همان وضعیت اول برای مرد وجود دارد. این حالت وقتی اتفاق می افتد که مرد در روستای خود در سن ۱۸ تا ۲۰ سالگی زمانی که در دبیرستان درس می خوانده با یکی از دختران بی سواد روستایی خود ازدواج کرده و صاحب فرزند نیز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگی ذهنی که داشته به شهر آمده و تحصیلات خود را تا مراحل عالی ادامه داده است. در چنین زندگی نیز فضای شادی و مسرتی حاکم نخواهد بود.

      لازم به یادآوری است که نوع تحصیلات مهم نیست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصیلات است. در عین حال چنانچه تحصیلات زن و شوهر در یک حوزه باشد؛ تفاهم زناشویی بیشتر خواهد بود. به عنوان مثال ازدواج یک پزشک با یک پرستار بیشتر موفق خواهد بود؛ تا ازدواج یک پزشک با یک مهندس. معذلک نوع تحصیل در موقعیت ازدواج در مقام مقایسه با سطح تحصیلات بسیار کم اهمیت است. اهمیت سطح تحصیلات در ازدواج به قدری است که چنانچه تفاوت زیاد باشد ، می توان گفت به ندرت سازگاری وجود خواهد داشت.
      مشاوره در امر ازدواج در رابطه با عامل تحصیل
      میزان تحصیلات عامل مهمی در زندگی زناشویی است. بنابراین در انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرد. مشاوران در رابطه با عامل تحصیل در امر همسر گزینی باید مراجعان را به اهمیت موضوع توجه دهند و در موارد مختلف به شرح زیر عمل نمایند.
      ۱- با توجه به فرهنگ ایرانی چنانچه مرد تحصیلات بیشتری داشته باشد ، در زندگی زناشویی مشکلی ایجاد نمی شود. معمولاً مردانی که تحصیلات عالی دارند ، میزان تحصیلات همسر خود را در سطح متوسطه ، در صورت هماهنگی سایر عوامل می پذیرند. بنابراین مشاوران در مورد مراجعان خود باید این نکته را مورد توجه قرار بدهند. مواردی دیده می شود که مرد با وجود داشتن تحصیلات عالی همسر خود را با تحصیلات متوسطه انتخاب می کند و مایل نیست که او تخصصی داشته باشد و خارج از خانه شاغل گردد. تمایلات دختر و پسر در مورد سطح تحصیل ، در مشاوره همسر گزینی باید مورد توجه قرار گیرد. ولی به هر حال پایین تر بودن سطح تحصیلات دختر در مقابل پسر غالباً مشکل اساسی ایجاد نمی نماید.
      ۲- دختر دارای تحصیلات عالی و پسر دارای سواد اندک و یا تحصیلات در حدود متوسطه است. در این حالت ممکن است در زمان ازدواج به علت نکات مثبتی که در پسر وجود دارد ، پیوند زناشویی انجام گیرد؛ ولی این تفاوت احتمال دارد به تدریج به علل اشتغال اجتماعی زن و احساس برتری نسبت به شوهر و برعکس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگی شیرین زناشویی مبدل به کشمکش روانی و اخلاقی گردد. بنابراین مشاور باید عواقب بعدی این حالت را به پسر و دختر گوشزد کند و آنان را متوجه سازد که اختلاف سطح تحصیل بالاخره ممکن است زمینه ای برای اختلاف باشد و آنان باید در انتخاب همسر به این نکته توجه نمایند.

      ۳- حالت دیگر آن است که زن یا شوهر پس از ازدواج درس خوانده و اختلاف سطح تحصیل ایجاد شده باشد و این امر موجب از هم گسیختن و یا به هم خوردن محیط گرم خانواده گردد. در این موارد مشاور باید شوهر را به زندگی پس از ازدواج مجدد و وضعیت زن اول و احیاناً فرزندان قبلی او توجه دهد و با مقایسه دو حالت عدم ازدواج و ازدواج دوم او را به نابسامانی های حالت دوم متوجه سازد. وانگهی زن را در جهت تطبیق دادن خود با شرایط زندگی جدید شوهر ترغیب نماید و بالاخره زوجین را در جهت این واقعیت که از هم گسیختگی زندگی آنان شرایط بهتری را ایجاد نمی نماید؛ آگاهی دهد.
      ۴- حالت دیگر موردی است که زن پس از ازدواج تحصیلات عالی می نماید و به فکر جدایی و طلاق می افتد. در این حالت نیز مشاور باید با تشکیل جلسات مشاوره ای با زن و شوهر، به ویژه زن را متوجه زندگی بعد از طلاق و شوهر را در جهت هماهنگ ساختن خود با همسرش توصیه نماید.
      ۵- دخترانی هستند با تحصیلات عالی که به علل مختلف با مردی کم سواد یا بی سواد ازدواج می کنند. در مورد این گونه دختران و بالعکس پسرانی با این حالت ، مشاور باید در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا سازد و به آنان بینش دهد که هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروی است و نه افکار غیر واقعی در جهت جلب رضایت والدین و یا حفظ موقعیت آنان. در این صورت مسلماً این گونه دختران و پسران تن به چنین ازدواج هایی نخواهند داد و در نتیجه با ناراحتی های بعد از ازدواج و یا با طلاق و از هم گسیختگی خانواده مواجه نخواهند شد.

      پاسخ دادن
  78. رها
    رها می گوید:

    سلام واقعا ممنونم بابت راهنمایی های خوبی که میفرمایید. میخواستم نظرتونو درباره سفر خارج رفتن طرف مقابل بدونم . من همون طور که قبلا عرض کردم شاید دو سه هفته ای هست که با موردی ۳۳ ساله از طریق فضای مجازی اشنا شدم (قصدشون ازدواجه البته درصورت شناخت و نر مثبت دو نفر) که ایشون به من گفتن قصد رفتن به خارج برای تفریح به همراه دوستشون رو دارن از من پرسیدن مشکلی نداری گفتم نه . اما ایشون قصد رفتن به تایلند رو دارن من خیلی بد شنیدم که جوان های ایرانی به قصد روابط نامشروع به این کشور میرن. ایشون قسم خورد که فقط به قصده تفریح و برای دیدنه شهر پوکت میرن و اصلا برای این هدف (روابط نامشروع) نمیرن. و اینکه خودشون اول اصلا موافق تایلند نبودن و میخواستن برن بلغارستان اما سخت ویزا میدن و … و به اصرار دوستشون قبول کردن برن تایلند. میگن میدونن که ممکنه دیگران فکره بد کنن . اینکه ادم کاری رو که میدونه ممکنه براش بد بشه مخصوصا درباره ایندش اصلا به نظره من عقلانی نیست. وقتی به ایشون گفتم گفتن که من میتونستم بهت نگم و یا اگه بگم یک کشور دیگه ای رو بگم اما من همونی ام ک میگم و حقیقتو گفتم وفعلا هم به تو گفتم البته به خونواده میگم ولی به همکاران نمیگم . ازشون نظر خونوادشون درباره رفتن به این سفر رو پرسیدم گفتن که اونا میگن به جایه اینکه به فکره ازدواج باشی میری تفریح. در واقع خونوادش مخالفن با رفتنش البته فک نکنم درباره تایلند شنیده باشن. به نظر شما میشه به همچین ادمی اعتماد کرد؟ از وقتی اینو بهم گفتن فکرم مشغوله که ایا این ادم اهله این روابط هست یا نه ایا میتونم بهش اعتماد کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      درسته در مورد این کشور مسائل نادرستی مطرح می شود که گاها بیراهه هم نیست ولی نباید بدبین باشید وقتی قصد ازدواج است و قراره هر دو نفر نسبت به هم شناخت پیدا کنید فعلا سریع قضاوت نکنید و بهتره جلساتی رو داشته باشید ولی به نظرم بهتره زیر نظر خانواده ها باشه و مطلع باشند خب به هر حال در رفت و امد و بیرون رفتن و …و دیدن نحوهی برخورد و رفتار و انتظاراتی که از شما خواهند داشت و رعایت حدود و ..متوجه خواهید شد که ایشون چطور هستند .به هر حال شناخت منطقی خیلی مسائل را مشخص می کند و همچنین گاهی قضاوت های ما در مورد افراد درست نیست و صرفا فرضیه سازی می کنیم که با برخورد و رفت و امد خیلی از برداشت ها اصلاح می شود و برعکس اگر مشکلی وجود داشته باشد راحت مشخص می شود .البته تا قبل از اینکه فضای عاطفی شکل بگیرد که مشکلات را دو چندان کند .موفق باشید

      پاسخ دادن
  79. نسرین
    نسرین می گوید:

    سلام خسته نباشین من ۲۳ ساله هستم ی ازدواج ناموفق داشتمم الان منو ی آقا باهم نزدیک به ۱ سال و نیم آشنا شدیم وقصد ازدواج داریم ولی بخاطر زندگی ک داشتم مادرشون مخالف هستن ولی خواهرش بهمون قول کمک داده ب نظر شما چ رفتاری داشته باشیم ک ماردش راضی بشه واینکه مادرش مریض هست کمی معلولیت جسمی داره بخاطر این موضوع ها خیلی باهم بحث و دعوا میکنیم و کمی از هم دور شدیم وسرد ولی از هم عاشق هم هستیم واقعا دوست ندرام با هم اینطوری باشم صلاح شما چی هست ممنون میشم کمکی بهمون بکنید خیلی بهونه گیر شدیم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اگر رابطه شما ختم به ازدواج بشه در آینده هم چنین برخوردهایی رو خواهید داشت پس روش گذشت از این مسایل رو از همین امروز تمرین کنید
      چون سرد شدن و بهونه گیری در زندگی مشترک بی معنیه
      مخالفت خانواده پسر با ازدواج او چند دلیل دارد. والدین همیشه این تصور را دارند که خودشان می توانند انتخاب بهتری برای فرزندشان داشته باشند. حتی گاهی اوقات بدون اینکه طرف مقابل را ببینند چنین طرز فکری دارند. این موضوع در بین خانواده های ایرانی زیاد دیده می شود و در فرهنگ ما ریشه دارد.
      پدر و مادرها تصور می کنند فرزندشان به بلوغ فکری و عقلانیت کافی نرسیده تا بتواند شخص مناسبی را برای ازدواج انتخاب کند.

      اینطور مخالفت می کنند
      گروهی از خانواده ها از همان وهله اول نسبت به انتخاب فرزندشان و حتی حرف زدن در این زمینه واکنش نشان می دهند.
      آنها به دو دلیل مخالفت می کنند. یا از دختر انتخاب شده ناراضی هستند یا از ازدواج پسرشان. عده ای از مستقل شدن و جدا شدن فرزندشان از خانواده هراسانند و ترجیح می دهند پسرشان فعلا ازدواج نکند. دلیلش را می خواهید؟ به هزار و یک دلیل معمولی و غیر معمولی! مثلا این که پسر نقش پدری در آن خانواده دارد و اعضای خانواده نگرانند این ازدواج منجر به از دست دادن تکیه گاهشان شود. یا این که وابستگی مادر به پسر در حدی است که عروس را رقیب خودش می داند. دلیل دیگر نگرانی خانواده ها از توانایی پسر در اداره زندگی است. ممکن است خانواده فکر کند پسرشان به قدر کافی آگاه نیست، فریب دختر مردم را خورده یا هنوز توانایی مالی اداره زندگی را ندارد.
      اما عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. در واقع، این خانواده ها تنها به تایید دختر و مشورت دادن به فرزندشان قانع نیستند و می خواهند مستقیما تصمیم گیرنده باشند. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند.

      مخالفت زیرپوستی
      برخی والدین در وهله اول مخالفت شان را نشان نمی دهند ولی پس از دیدن دختر با قصد و نیت طوری حرکت می کنند که مخالفت شان را اعلام کنند. مثلا ممکن است از ظاهر دختر خوششان نیامده باشد و بدون آنکه فکر کنند علف باید به دهان بزی شیرین بیاید، شروع کنند به کارشکنی. یا بعضی وقت ها خانواده ها افرادی را در بین خانواده یا فامیل برای فرزندشان پسندیده اند و به همین دلیل با انتخاب او مخالفت می کنند تا پسر را راضی کنند به انتخاب آنها تن دهد.
      واکنش دیگر والدین این است که حرفی می زنند که جوان را بر سر دوراهی قرار می دهند. مثلا این که: «مطمئنی بهتر از او را پیدا نمی کنی؟» یا «فکر می کنی بتوانی با خانواده اش کنار بیایی؟» یا می گویند: «خودت انتخاب کردی، میل خودت است، ما نظری نداریم.» بدین ترتیب بطور ضمنی به او می گویند ما با این قضیه مخالف هستیم و اگر اتفاقی افتاد به ما ربطی ندارد. در نتیجه جوان در بن بست قرار می گیرد و نمی داند به کدام سمت برود. در این موارد عمده دلایل مخالفت والدین باانتخاب فرزندشان است. البته در کنار این موارد می گویند: «ما نگران هستیم.» و البته مثال هایی را می آورند که فلان فرد خودش دیده و پسندید و در حال حاظر ازدواج ناموفقی دارد. متاسفانه بخشی از مخالفت ها به دلیل ناآشنایی صورت می گیرد واینکه به جوان اعتماد ندارند. چنین اختلافاتی در بین خانواده ها وجود داشته و هنوز هم هست.
      عده ای اساسا با خود دختر مخالفند و می گویند ما باید انتخاب کننده باشیم. چنین خانواده هایی بیش از آنکه به دنبال همسر برای پسرشان بگردند، به دنبال عروسی برای خود هستند که بتوانند به او افتخار کنند
      چه کار کنیم؟
      نکته قابل توجه در ازدواج جوانان اینجاست که هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همان طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حسن نیت او نیست.
      به خاطر این که معمولا عمده مشکل سر راه انتخاب مورد مناسب برای ازدواج، عدم آشنایی با ملاک ها و لااقل نداشتن اولویت بندی و بارم بندی در آن ملاک هاست، لازم است این قضیه یادآوری شود که اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.
      اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و … رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج است.
      بهترین کار این است که اگر جوان ها می دانند امکان صحبت با والدین شان وجود دارد، با آنها مشورت کنند. با لجبازی و قهر کاری پیش نمی رود. بهتر است درباره شخص مورد نظرشان به والدین اطلاعاتی دهند و آنها را تشویق کنند که فرد را ببینند. دیده ها با شنیده ها متفاوت است. ممکن است از فردی یک تصور کلی وجود داشته باشد اما زمانی که او را می بینند شرایط متفاوت می شود.
      در صورتی که فرزندان می دانند بزرگتری در فامیل وجود دارد که به والدین نزدیک است و پدر و مادر به نظراتش اهمیت می دهند، می توانند از نظر مشورتی او کمک بگیرید. در غیر این صورت توصیه می شود نزد مشاور بروند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر این اقا واقعا انتخابشون شما هستید و خواهر ایشون هم قول کمک دادند خوب بهتره خود ایشون پیگیر باشند و مادرشون رو راضی کنند به هر حال در طی این یک سال از شما شناخت پیدا کردند و می دونند که برای زندگی با ایشون مناسب هستید منتهی بحث بهانه گیر شدن هر دو رو باید بررسی کرد .به هر حال شما تجربه ناموفقی داشتید که هر چند تلخ ولی قطعا برای انتخاب بعدی شما کمک کننده خواهد بود .پس باید تلاش کنید شناختتون از طرف مقابل را افزایش بدهید .و این موضوعاتی که باعث بحث و جدل در بین شما می شود را شناسایی و برای چاره اندیشی و کاهش تنش به هم کمک کنید وبه نظرم چون در مورد شما ازدواج دوم است حتما با روانشناس هم مشورت حضوری داشته باشید که بتوانید تصمیم درستی بگیرید چون در حال حاضر خودتون درگیری هایی دارید و تعارضاتی ظاهرا مطرح است و فقط بحث عدم رضایت مادر ایشون نیست .پس مرتفع کردن این مسائل اهمیت ویزه ای دارد .
      امیدوارم تصمیم منطقی و درست بگیرید و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  80. رها
    رها می گوید:

    سلام وقتتون بخیر. من دختری ۲۷ساله از خانواده مذهبی هستم فوق لیسانس دارم . من از دوران راهنمایی خواستگار زیاد داشتم که خانواده بدونه اطلاع من همه رو رد میکردند که البته تا قبل بیست سالگی حق میدم به خانوادم برای رد کردن اما بعده اون هم باز بدونه اطلاع من خواستگارها رو رد می کردن حالا به دلایل مختلف مثلا درسم تموم نشده، الویت با برادره بزرگمه که در شرف ازدواج بود و اینکه اکثرا در شهره دیگه کار می کردن. طوری بود که من از برادرم میشنیدم که خواستگار داشتم. با صحبت هایی که با خانواده مخصوصا مادرم داشتم بالاخره راضی شد که به خودم بگه. اما الان تو این سن خواستگار ها خیلی کم شدن و من نگرانم . از ازدواج سنتی هم خوشم نمیاد که مادر پسر بپسنده و بعد خوده پسر. دوست دارم خوده طرف بپسنده و به خانوادش بگه و بعد طبق نظر خانوده ها اشنایی بیشتر صورت بگیره در حده چند ماه.چند وقته تقریبا ده روز. با اقایی در فضای مجازی اشنا شدم البته ایشون اصرار زیاد کردن و با وجود بلاک کردن. ایشون از راهه دیگه پیام دادن .حالا ایشون اصرار دارن منو ببینن و پیشنهاد دادن تو دانشگاه که محیطش مناسب تره گذرا همو ببینیم قصدشون ازدواجه و اگه همو پسندیدیم که به خونواده بگیم و بعد زیره نظر اون ها باشه و اگه هر کدوم نپسندید بگه و تمام.من باتوجه به کوچک بودن شهرمون و اینکه راحت پشت سره دختر حرفها میزنن میترسم برم. ایشون فوق لیسانس هستن و شغل و درامد خوب دارند و از نظر ماشین و خونه تامین هستن گرچه خیلی برای من مادیات مهم نیست اما بی تاثیر هم نیست .به نظرم تو این شرایط بی کاری این شرایطشون خوبه . اما ایشون شش سال بزرگترن. و منم قدم خیلی بلنده ایشون چند سانتی به گفته خودشون که اندازه گرفتن میگن کوچک ترن که این قضیه برای من خیلی مهمه و ایشون قبلا ازدواج کردن اما بعده شش ماه در دوران عقد جدا شدن چون ازدواجشون سنتی بوده دیگه نمیخوان سنتی ازدواج کنن میگن در عرض دو هفته رفتن پای سفره عقد بدون شناخت(البته باید بررسی بشه چرا جدا شدن ولی اگه دلیله خیلی خاصی نباشه مشکلی ندارم ). علاوه بر این ها من فارس هستم و ایشون اصلیت ترک هستن .با وجود اینکه برای همه ترک ها احترا قایلم و فک می کنم خیلیاشون از فارس ها بهترن اما تا حالا یکی از معیارام ازدواج با فارس بوده. این دلایل و همین طور نحوه اشنایی باعث شده من تردید کنم .لطفا راهنمایی بفرمایید که چه کنم ایا برم برای یک بار گذرا همو ببینیم یا نه ؟ چون خیلی راحت خونوادم رد می کردن نمیخوام دیگه خواستگاری ک میاد رو راحت رد کنم این نه هر کسی دیگه. چون دلبسته این اقا نیستم در واقع خیلی احساسی هم نیستم البته ایشون خیلی رعایت می کنن من میخوام تصمیم درست بگیرم که پشیمون نشم. ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست گرامی در مورد ایشون بحث طلاقشون رو باید پیگیری کنید و مطمئن شوید که مشکل خاصی وجود نداشته در مورد ۶ سال بزرگتر نظر خودتون مهمه و البته درک متقابل که با شناخت بیشتر اتفاق می افتد .ایشون مشخص نیست که تمام حرف هایی رو که در فضای مجازی گفتند درست باشد یا خیر ؟که خب باید بررسی کنید در مورد ملاک قد اگر ایشون رو دیدید و واقعا به نظرتون نتونسنید کنار بیاید خب باید بررسی بیشتری داشته باشید .برای تصمیم درست باید ایشون رو ببینید و بعد اگر فکر کردید مشکلی وجود ندارد بررسی بیشتری صورت پیذیرد .در نهایت اکنون بدون ملاقات اول تصمیم نگیرید ضمن اینکه حتما بعد از یک جلسه یکی از افراد خانواده را که از ایشان مطمئن هستید در جریان بگذارید که مشکلی پیش نیاید در نهایت امیدوارم با منطق پیش بروید و خوشبخت باشید و تصمیم درستی گرفته شود .

      پاسخ دادن
  81. مشاور
    مشاور می گوید:

    پس با این بهتره فعلا” فکر ازدواجو نکنید ..چون همین تردید و مقایسه در آینده زندگی شمارو به سمت پرتگاه خواهد کشاند …
    هر خواستگاری مزایا و شاید معایبی داشته باشه دقیقا مثل خود شما…پس بهتره اول مشاوره کنید تا بتونید از وسواس فکری بیرون بیایت و بتونید لااقل تصمیم گیری کنید
    همسر خوب به مفهوم درست و واقعی همسری است که با شما تناسب داشته باشد. آنچه از نگاه دینی به عنوان ویژگی های همسر ایده آل شمرده شده است بیان می شود:
    ۱. دیندار بوده و به مسائل و احکام دینی پایبند باشد و خود و زندگی اش را آلوده به گناه نکند.
    ۲. خوش اخلاق و خوش برخورد باشد.
    ۳. شرافت خانوادگی داشته باشد.
    ۴. زیبایی
    ۵. از نظر اقتصادی، تحصیلات، فرهنگ خانوادگی، تناسب داشته و هم کفو خانم باشد.

    حتما به تناسب طرفین در این موارد دقت کنید:
    ۱. اعتقاد و مذهب، ۲. سن، ۳. تحصیل، ۴. وضعیت مالی، ۵. فرهنگ و آداب ورسوم، ۶. زیبایی، ۷. جسم
    چرا که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. برای همین همان مقدار که در مورد ویژگی شوهر ایده آل تحقیق می کنید مهارت های لازم برای بر عهده گرفتن نقش همسر در زندگی زناشویی را فرابگیرید. برای این که به آنها جواب مثبت بدهید اول باید از داشتن این خصوصیات مطمئن شوید. برای این کار باید تحقیق کنید.
    تحقیق از طریق:
    ۱. خویشان و فامیل ها ۲. دشمنان ۳. دوستان ۴. همکاران ۵. همسایگان ۶. معلمان ۷. مراجع رسمی(حراست محل کار و …)

    همه مردان دوست دارند شوهران خوبی برای همسر خود باشند و همسرانشان از بودن در کنار ایشان احساس رضایت کنند. اما این امر به خودی خود حاصل نمی‌شود، بلکه مرد باید در رفتارها و برخوردهایش با همسر، اموری را رعایت کند تا همسرش او را به عنوان یک شوهر خوب بشناسد. در اینجا برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک شوهر خوب را بیان می‌کنیم.

    ۱. شوهر خوب، زنش را شریک زندگی‌اش می‌داند؛
    زن، انسانی است که باید با او ارتباط برقرار کنیم. او کسی نیست که کنترلش کنیم و در راه ارضای نیازهای خودمان به دنبال تسلط بر او باشیم. زن موجودی است که باید او را بشناسیم و بدانیم او نیز اهداف خاص خود را دارد. زن، کودک هم نیست. او شریک زندگی‌ای است که شوهرش باید راه ارتباط برقرار کردن با او را بیاموزد.
    در ازدواج، مرد و زن شریک یکدیگر می‌شوند. وقتی شوهر از صمیم قلب زنش را شریک زندگی اش ببیند، تصمیم‌گیری را به یک کار مشترک بدل می‌کند. شوهر عاشق، شوهری است که درباره آنچه برای زنش از همه مهم‌تر است فکر می‌کند و مصمم است تا روند تصمیم‌گیری را در این جهت هدایت کند. اگر زن نیز عاشق شوهرش باشد به آنچه برای شوهرش از همه چیز مهم‌تر است فکر می‌کند و در نهایت، بهترین تصمیم را می‌گیرد.

    ۲. شوهر خوب، زنش را بی قید و شرط دوست دارد؛
    عشق بی قید و شرط یعنی اینکه ما فرد مقابل را دوست داریم و صرف‌نظر از واکنش‌های او در جهت آسایش و سعادت او تلاش می‌کنیم. تفکر امروزی مردم، بیشتر حسابگرانه است: «اگر مرا دوست داشته باشی من هم تو را دوست خواهم داشت.» ما حتی در زندگی زناشویی نیز خود‌محور هستیم. کانون تلاش‌های ما رفع نیازهای خودمان است.
    در مقابل، عشق بی قید و شرط، بر روی رفع نیازهای دیگری تکیه می‌کند. در زندگی زناشویی، این شوهر است که در پی عالی‌ترین منافع و مصالح زن می‌رود. شوهر حتی اگر با تلاش‌های زن هم کاملاً موافق نباشد از آن‌ها حمایت می کند. این شوهر است که به زن کمک می کند تا به اهداف و آرزوهایش برسد، زیرا برای او به عنوان یک شخص احترام قائل است. شوهر نمی‌گوید: «اگر فلان کار را برایم بکنی من هم ظرف‌ها را می‌شویم». شوهر می‌گوید: «من ظرف‌ها را می‌شویم چون می‌دانم خسته‌ای».
    همه ما دوست داریم فکر کنیم کسی ما را بی قید و شرط دوست دارد. کودک، خواهان این نوع عشق از طرف والدینش است. زن و شوهر نیز خواهان عشق بی قید و شرط یکدیگرند. شوهر قرار است پرچمدار عشق بی قید وشرط باشد. او قرار است آهنگ گام‌ها را تعیین کند.
    اما بسیاری از شوهران منتظرند تا زنانشان، نقش رهبری را در عشق بی قید و شرط به عهده بگیرند. آن‌ها عقب می‌نشینند و می‌گویند: «هر وقت زنم تصمیم گرفت مهربون باشه، من هم به او محبت می‌کنم».
    این مرد، شوهر تأثیرپذیر و عاجزی است که در این موقعیت، فوق‌العاده بد عمل می‌کند.
    شوهر سالم و کار آمد، الگوی عشق بی قید و شرط است. از آنجا که این نیاز برای سلامت عاطفی انسان بسیار اساسی است، بیشتر زنان، واکنش مثبت به شوهری نشان می‌دهند که بی‌قید و شرط آن‌ها را دوست دارد. بسیاری از زنان با این احساس ناراحت کننده زندگی می‌کنند که اگر رابطه جنسی نداشته باشند یا به دلخواه شوهر عمل نکنند، محبت شوهر از آن‌ها دریغ خواهد شد. این نمی‌تواند مبنای خوبی برای یک ازدواج سالم باشد.

    ۳. شوهر خوب، زنش را اولین اولویت‌ زندگی خویش قرار می‌دهد؛
    همه ما در زندگی اولویت‌هایی داریم. شاید ما هرگز فهرست اولویت‌هایمان را ننوشته باشیم، اما در ذهنمان می‌دانیم کدام یک مهم‌تر از بقیه است. این اولویت‌ها بیشتر اوقات خود را در اعمال ما نشان می‌دهند.
    برای بسیاری از مردان، شغل و حرفه تقریباً در صدر فهرست اولویت‌ها قرار دارد. مردان مقدار زیادی از احساس ارزشمندی‌شان را از شغلشان می‌گیرند. این الزاماً تضادی با رابطه مردان با زنانشان ندارد، مگر اینکه شغل آن‌ها تمام فکر و ذکرشان را به خود مشغول کرده باشد. افراد، مهم‌تر از اشیاء و امور هستند. این اصل اساسی خانواده‌های کارآمد است. یک شوهر خوب هرگز اجازه نخواهد داد شغلش جای وقت با همسر بودن را بگیرد.
    رقیب دیگر موقعیت زن، مادر شوهر است. این امر به‌ویژه در سال‌های اول ازدواج صادق است. اگر مردی رابطه نزدیکی با مادرش داشته باشد و یا از نظر آسایش جسمی یا عاطفی به او وابسته باشد، ممکن است مادرش از حضور یک زن جدید در زندگی او احساس خطر کند. ممکن است تقاضاها یا خواسته‌های مادر پس از ازدواج پسرش بیشتر و شدیدتر شود و پسر ممکن است شب‌ها زنش را تنها بگذارد تا به کمک مادرش بشتابد. چنین الگویی به‌طور اجتناب‌ناپذیر احساس نفرت و انزجار را در زن به وجود می‌آورد.
    در یک ازدواج سالم، از همان روز اول ازدواج، باید اولویت زندگی تغییر ‌کند. پیش از ازدواج، اولویت مرد، نگهداری و مراقبت از والدینش بود. پس از ازدواج، نگرش او در احترام گذاشتن به والدینش تغییر نمی‌کند، اما شیوه زندگی‌اش باید عوض شود. او دیگر نمی‌تواند به محض اینکه مادرش تلفن کرد از جا پریده و به خانه او برود، زیرا او اکنون زن جدیدی وارد زندگی‌اش شده که خواسته‌های خاص خودش را دارد. اگر از همان اول ازدواج، زن در اولویت قرار بگیرد آن وقت رابطه شوهر با والدینش می‌تواند به طور کامل و سالم ادامه یابد. اولویت اول را به زن دادن به هیچ وجه احترام مرد به والدینش را کم نمی‌کند، بلکه الگوی سالمی را به وجود می‌آورد که به مرور زمان می‌تواند ستایش و تحسین والدین را نیز کسب کند.
    کودکان نیز ممکن است خواهان مقام اول در زندگی مادر یا پدر باشند. هرگز نباید اجازه چنین کاری را داد. پس از به دنیا آمدن بچه‌ها، معمولاً شوهر از زنش انتقاد می‌کند که دیگر به او توجهی ندارد، زیرا مرد احساس می‌کند در نظر زنش، بچه‌ها جای او را گرفته‌اند. این نگرانی قابل توجیهی است و در واقع اغلب اوقات حقیقت دارد. اما این امر در مورد شوهر نیز می‌تواند صادق باشد، به‌خصوص در زندگی زناشویی‌ای که زن نیازهای عاطفی مرد را به اندازه کافی برطرف نمی‌کند و مرد نسبت به او احساس بیگانگی می‌کند. چنانچه مرد احساس کند از جانب زن طرد شده، ممکن است وقت و انرژی خود را بیشتر صرف بچه‌ها کند، زیرا از طرف آن‌ها محبت و توجه بیشتری می‌بیند. یک شوهر کارآمد، اگر چنین رفتاری را در خود مشاهده کند، فوراً آن را ناسالم تشخیص می‌دهد و گام‌های لازم را برای اختصاص یافتن وقت و انرژی خود به رفع نیازهای زنش برخواهد داشت و به او نیز یاد خواهد داد تا بنا بر وظیفه خود نیازهای شوهرش را برطرف کند.

    ۴. شوهر خوب، متعهد به کشف و رفع نیازهای همسرش است؛
    بسیاری از مردان، به سادگی پی به نیازهای زنشان نمی‌برند و در نتیجه، هیچ تلاشی در جهت رفع آن نیازها نمی‌کنند. برخی از شوهران معتقدند که اگر شغل خوب و دائمی داشته باشند و حقوق و درآمد خوبی کسب کنند نقش خود را به عنوان شوهر انجام داده‌اند. آن‌ها هیچ شناختی از نیازهای عاطفی و اجتماعی زن ندارند.
    منظور این نیست که بگوییم شغل و حرفه مرد، و تلاش و کوشش او در زمینه شغلی‌اش از نظر زن بی‌ارزش است. معمولاً زنان تلاش‌های شوهرشان را می‌بینند و از کوشش او برای تأمین نیازهای مادی خانواده تشکر می‌کنند. اما این اول کار است اما آخر کار نیست.
    نیاز عاطفی زن به عشق، محبت، ملایمت، تشویق و دلگرمی همان‌قدر برای سلامت عاطفی او اساسی است که غذا برای سلامت جسمی او.
    شوهری که صرفاً به تأمین نیازهای مادی اکتفا می‌کند و از آن خشنود است، دیدگاه بسیار محدودی از اهمیت نقش خود به عنوان شوهر دارد. وقتی نیازهای مادی مثل غذا، پوشاک و مسکن تأمین شد، نوبت رفع نیازهای درونی زن می‌رسد. اصلی‌ترین نیاز عاطفی زن، نیاز به عشق و محبت است و زن باید احساس کند دوستش دارند. شوهر کارآمد شوهری است که دائماً به همسرش محبت می‌کند و به او نشان می‌دهد که دوستش دارد. به این ترتیب، زن او با قلبی پر از عشق زندگی خواهد کرد و به شوهری را که این نیاز او را برطرف می‌کند بسیار ستایش خواهد کرد و واکنش مثبتی به تلاش‌های او خواهد داد.
    نیاز زن به امنیت نیز اساسی است. این نیاز ابتدا یک نیاز مادی است؛ یعنی در امان بودن از خطرات کوچه و خیابان برای زن مهم است اما بزرگ‌ترین نیاز زن در این زمینه، آن است که عمیقاً از تعهد و پایبندی شوهرش به خود اطمینان داشته باشد. شوهری که زنش را با صحبت درباره طلاق تهدید می‌کند یا ناخودآگاه می‌گوید: «شاید بهتر بود با یکی دیگه ازدواج می‌کردی»، یا «ای کاش یکی دیگه جای تو جلوی من سبز می‌شد»، رفتار ناسالم و معیوبی را نشان می‌دهد. شوهر عاشق و کارآمد، هر کاری می‌کند تا به زنش بفهماند که همیشه و در همه حال کنار او خواهد ماند.
    شوهر کارآمد در عین حال، مراقب است تا زنش احساس ارزش کند. اگر زن از ادامه تحصیل احساس رضایت و ارزش کند، شوهر اولین تشویق‌گر او خواهد بود. اگر زن از اینکه خیاط یا گلدوز ماهری است احساس رضایت می‌کند شوهر مهارت او را تحسین خواهد کرد. و اگر زن بخواهد مادر و «خانه‌دار» خوبی باشد شوهر از ته دل از تصمیم او جانبداری خواهد کرد. هر یک از راه‌های کسب ارزش ممکن است مستلزم کار فیزیکی بیشتر از جانب شوهر باشد یا نگرانی عاطفی او را تا حدی بر‌انگیزد، اما او در مورد اختلافات، با همسرش صحبت می‌کند و سعی می‌کند به درک متقابل و وحدت نظر برسند، زیرا خودش را به تأمین آسایش و سعادت زنش متعهد کرده است.
    ما انسان‌ها علاوه بر نیازهای جسمانی و عاطفی، نیازهای اجتماعی هم داریم. همسرمان نیز نیازمند ارتباط با افرادی خارج از خانواده است. شاید او دوست داشته باشد به همراه زنان همسایه، غذایی تهیه کند، یا به همراه آنان جلسات قرائت قرآن تشکیل دهد. ممکن است این فعالیت‌ها در صدر اولویت‌های شوهر نباشد، اما به سرعت اهمیتشان افزایش می‌یابد، زیرا مرد در صدد است تا نیازهای زن را بر آورده کند. او تشخیص می‌دهد که اگر به گسترش روابط اجتماعی زن کمک کند احساس رضایت خودش نیز افزایش خواهد یافت. او در مخالفت با این موضوعات، جار و جنجال راه نمی‌اندازد یا آن‌ها‌ را ناچیز و بی اهمیت نمی‌نامد و از قدرشان کم نمی‌کند. او این‌ها را بخش عادی زندگی زنش می‌بیند و به او اجازه می‌دهد تا علائق خود را دنبال و از این طریق نیازهایش را بر آورده کند.
    کشف و رفع نیازهای مادی، عاطفی و اجتماعی زن، شاید یکی از دشوارترین نقش‌‌های یک شوهر کارآمد باشد. برای رفع این نیازها شاید لازم باشد مرد بیشترین تلاش‌ها را داشته باشد. شوهر کارآمد کسی است که تنها به رفاه و آسایش خویش نمی‌اندیشد و سعی می‌کند محدوده آسایش خود را به همسر خود نیز ارتباط دهد و هر کار ممکن را برای رفع نیازهای او انجام دهد. با این کار، او نهایت تحسین و ستایش را از سوی همسرش کسب خواهد کرد.

    ۵. شوهر خوب با زنش صحبت می‌کند؛
    برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند زنان به طور معمول، حدود دو برابر مردان صحبت می‌کنند. به احتمال قوی، مردان بیشتر این گفت و گوهایشان را هم در محیط کارشان مصرف می‌کنند و گاه وقتی به خانه می‌رسند فقط یک کلمه برایشان باقی مانده است. وقتی زن می‌پرسد: «امروز چه طور بود؟» او پاسخ می‌دهد: «خوب». یک چنین مختصر‌گویی هرگز نمی‌تواند الگوی یک شوهر کارآمد باشد. بسیاری از شوهرها باید این الگوی رفتاری خود را کنار بگذارند تا بتوانند نیاز همسر خود را به برقراری ارتباط بر آورده کنند.
    مسائل زندگی در ابتدا از طریق ارتباط کلامی، به‌خصوص بحث در مورد افکار، احساسات و آرزوهای ما مطرح می‌شود و با یکدیگر در میان گذاشته می‌شود. افکار و احساسات و آرزوها را نمی‌توان با رفتار ما مشاهده کرد و به آن‌ها پی برد. یکی از عمیق‌ترین آرزوهای یک زن این است که شوهرش را بشناسد. وقتی شوهر از افکار، احساسات و آرزوهای خود حرف می‌زند زن احساس می‌کند شوهر اجازه ورود به دنیای خودش را به او داده است. وقتی شوهری مدت‌های طولانی درباره احساساتش حرف نمی‌زند، زن احساس می‌کند که شوهر رابطه‌اش را با او قطع کرده و در نتیجه، زن احساس انزوا و تنهایی می‌کند.
    ما نمی‌توانیم اجازه دهیم که ارتباط و گفتگوی بین ما متوقف شود یا ارتباط ما به صحنه نبرد عقاید ما و جنگ بر سر اختلاف‌هایمان تبدیل شود. گفتگو و تبادل نظر مثبت، باز، آزاد و همراه با تفاهم از مشخصات یک زندگی زناشویی سالم است. یک شوهر خوب و کارآمد باید ابتکار به خرج داده و این نوع گفتگو و ارتباط را به شیوه معمول زندگی مشترک تبدیل سازد.

    ۶. شوهر خوب، پایبند ارزش‌های معنوی و اخلاقی است؛
    در یک خانواده سالم، شوهر، معتقد به یک سری ارزش‌های معنوی و اخلاقی است و سعی دارد آن‌ها را در خود و خانواده پیاده کند. او از تقوایی بهره می‌برد که او را به انجام واجبات، از جمله وظایف مربوط به خانواده وا می‌دارد. این ویژگی، سلامت خانواده و رضایت‌مندی اعضای آن را به ارمغان می‌آورد.
    هر چه مرد پایبندتر به باورهای ارزشمند اخلاقی و معنوی باشد بیشتر مورد احترام همسرش قرار خواهد گرفت. هر چه کمتر پایبند این ارزش‌ها باشد یا شکاف بین ادعاهای وی و عمل وی در این زمینه‌ها بیشتر باشد، بی‌احترامی بیشتری را نسبت به خود به وجود می‌آورد. یک شوهر کارآمد واقعا تمام سعی خو را می‌کند تا به زیور تقوا آراسته باشد و آن را در خانواده پیاده کند. این کار، تأثیر مثبتی بر زن و فرزندان او خواهد گذاشت.
    هر چند این فهرست کامل نیست، اما شش ویژگی ذکر شده می‌تواند راهنمای خوبی برای مردانی باشد که می‌خواهند نقش یک شوهر خوب و کارآمد را در ازدواج خود ایفا کنند.
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

    پاسخ دادن
  82. مشاور
    مشاور می گوید:

    دوست عزیز هیچ تضمینی در این مورد وجود نداره که شما شغلتون و عوض کنید و شرایط به نفع شما بشه
    ایشون به خاطر حرفهایی که شنیده بی اعتماد شده و به همین خاطر بهتره شما راه دیگه ای رو در پیش بگیرید قبل از اینکه وابستگی هر دوی شمارو از مسیر اصلی دور کنه
    در ضمن در مورد دانشگاه رفتن دخترها بهتره وسعت دیدتون رو گسترش بدید و بدونید با محدود کردن کسی نمیتونید زندگی خوبی داشته باشید چون از طرف مقابل هم زندگی با شخصی تعصبی بسیار سخت خواهد بود

    پاسخ دادن
  83. مشاور
    مشاور می گوید:

    اختلاف سن مهمه ولی به درک هر دوی شما بستگی داره پس سوال آخر شما نشان میده شما در انتخاب خودتون تردید دارید و بهتره با فردی دیگه ای ازدواج کنید
    عشق نیاز به گذشت داره دوست عزیز

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه می فرمایید نمی دانید به خانواده بگویید یا خیر مگر می شود سن ایشون رو انکار کنید .قطعا نمی شود و در یک شرایط و موقعیتی این مساله رو خواهند فهمید در مورد بچه دار شدن خب ایشون ۱۰ سال بزرگتر هستند و در استانه ۴۰ سالگی ممکنه شرایط فرزنداوری سخت تر باشد و با ریسک بالاتری هم نسبت به ایجاد مشکلات زنتیکی داشته باشد .این تصمیم شماست باید مسئولیت انتخاب خود را بپذیرید چون اشتباه شما ایشون رو هم دچار مشکل خواهد کرد .و زندگی ایشون رو هم تباه خواهد کرد .من فکر می کنم شما در این مرحله دارید کاملا هیجانی برخورد می کنید و بعد از ازدواج که از بار هیجانات کاسته شود ممکنه شرایط فرق کند که باید توجه داشته باشید .۹ سال بزرگتر بودن زن ممکنه باعث عوض شدن نقش ایشون از همسر به رفتارهای ماد گونه شود که برای شما بعد از مدتی قابل پذیرش نباشد بهتره همه مسائل رو در نظر بگیرید .امیدوارم تصمیم منطقی بگیرید

      پاسخ دادن
  84. sh.s
    sh.s می گوید:

    سلام دوستان من یک دخترمتولد۶۲/۸ هستم قبلااگر خواستگاری داشتم که ازمن کوجکتر بود یا هم سن ثبول نمیکردم چون از چهره هم کوجکتر نشون میدم همیشه خدا خواستکارام کوجکتر بود خلاصه من به اسرا خانوادم با پسری عقد کرم که ۶ماه ازمن بزرگتر بود اما بعداز یک هفته بهم خودیم چون پسر مستقلی نبود(مامانی بود)وخیلی هم بی ادب چون به صورت سنتی بود بعداز عقد متوجه شدمالان حدودا۷ سال پیش این اتفاق افتاده بود که دراین مدت خیلی من اذیت شدم بیماری پدرم فوت پدرم وخیلی از مساله حالا کمی روحیم بهتر شده حالا سرتون درد نیارم الان دوتا خواستگار دارم که یکی اش متولد۶۳ هست ودیگری متولد۶۴ حالا نمیدونم چیکار کنم همه بهم میگن چون از چهره سن نم نشون نمیدم و اون خواستکارها این مساله براشون مهم نیست خیلی گیر ندم واینکه بصورت سنتی انجام شده خواهش میکنم کمک ام کنید نمیتونم تصمیم بگیرم واینکه خانواده های اونا هیچ مشکلی نداره وخیلی خانواده منطقی هستند وبا طلاق من هم هیچ مشکلی ندارن

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بین این دونفر ببینید کدامیک با شرایط شما سازگار ترند با ملاک هایی که برای زندگی ایندتون داشتید .و اینکه خیلی خوبه مشکلی با طلاق ندارند و امیدوارم بعدا هم مساله ای پیش نیاید .ولی بدونید درسته زنان باید سنشون کمتر باشه به دلیل بلوغ فکر ی زودرس نسبت به مردان ولی همه چیز دست شماست که چطور مسئله رو در نظر بگیرید .شما ببیند به لحاظ رشد فکری و اون استقلالی مه مد نظر دارید با توجه به تجربه ناخوشایند قبلی کدام مورد به شما نزدیک تر است و بعد تصمیم بگیرید و به نظرم به خاطر اینکه دچار اشتباه نشوید حتما با هم به مشاوره هم مراجعه داشته باشید .تا فرد سومی بدون قضاوت شرایط را بررسی و اط میزان تناسب داشتن یا نداشتن شما رو مطلع کند و به شناخت شما از یکدیگر کمک کند .موفق و خوشبخت باشید

      پاسخ دادن
  85. حنا خانوم
    حنا خانوم می گوید:

    با سلام دختری هستم ۲۷ساله که سه سال پیش با پسری ۳۰ساله به صورت سنتی آشنا شدم اخلاق خانواده فرهنگ تحصیلات همه چیزش خوبه فقط من از ظاهر و قد ایشون راضی نیستم . من خودم زیبا هستم وقدم۱۷۶ ایشون چهره کاملا معمولی و غیر جذاب و قد۱۸۰دارن.من همیشه دوست داشتم با مردی که زیبا و قد خیلی بلندی داشته باشه ازدواج کنم.قد بلند مرد برام آرامش میاره و حس تکیه گاه بودن ،دوست دارم سرم رو سینش باشه نه رو شونش ،خانوما میفهمن من چی میگم.میدونم همه آدما همه چیزو به طور کامل ندارن از یه طرف میگم من خواستگار ازاین بهتر گیرم میاد پس صبر کنم ،از طرفی دیگه میگم دوسم داره حیفه،شاید بعد خواستگار خوب نداشتم،اما میترسم از آینده بخوام ازدواج کنم و یک جایی مردی رو که آرزوشو داشتم ببینم و از ازدواجم پشیمون بشم لطفا کمکم کنید خیلی دو دلم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      صمیم گیری برای ازدواج
      در این مرحله تلاش می‌شود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه می‌تواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه می‌تواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه می‌توان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافته‌های خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

      آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته می‌شود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.

      تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر می‌پسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته می‌شود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبه‌ها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه می‌شود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبه‌های مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  86. محمد علی
    محمد علی می گوید:

    سلام.پسری هستم ۱۶ ساله و شدیدا عاشق یه دختر شدم.
    همیشه ترس از دست دادن این دختر رو دارم و فکر میکنم که یک روز اون رو از دست میدم…توروخدا کمکم کنید دام دیوونه میشم…

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      باسلام در این سن اسم هر علاقه ای هر چند شدید رو عشق نمی شود گذاشت .بلکه بیشتر ناشی از هیجاناتی است که به اقتضای سن است و در چند سال دیگرمتوجه خواهید شد که ان شور و هیجان برای انتخاب فرد مورد نظر وجود ندارد به شدت این سن که نقش منطق در ان کمرنگ است .بهتر است شما حتما به مشاور مراجعه کنید .اینکه ایا ایشون رو می بینید؟نظر خودایشون چیه ؟و چقدر خانواده ها در جریان هستند و در نهایت به هر حال ایشون دختره و ممکنه در هر مقطعی خ استگارانی رو داشته باشه مگر اینکه همین شدت علافه در ایشون هم باشه که بتونه برای بهتر شدن شرایط و استقلال شما صبر کند .ولی بدونید تصمیم گیری در این مورد در این سن حساس بیشتر پایه احساسی دارد تا عقلانی پس بازد نگران تبعات این مساله بود و باید خودتون بخواهید که مساله رفع شود .و رندگیتون حالت طبیعی داسته باشد به جای نگرانی و اضطراب و تری از دست دادن .خودتون باید تلاش کنید و از شرایطی که باعث شدت این علاقه می شود دوری کنید امیدوارم متوجه منظور بنده شده باشید .موفق باشید .

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام شما قراره یک عمر زندگی کنید .باید ملاک هاتون رو در نظر بگیرید شما هم بدون عیب نیستید و طرفین شما هم قطعا بدون نقص نخواهند بود .نباید این طکر قضاوت کنید که فرضا براساس یک ویژگی تعمیم به کل شخصیت فرد دهید .و توصیه بله یا خیر دیگران برای سرنوشت یک عمر زندگی مناسب نخواهد بود .از بین این افراد هر کدام را که فکر مب کنید براساس شناخت درست و منطقی به شما نزدیک تر است را انتخلب کنید .و خب اون جنبه بد از نظر شما رو باید دید چقدر می توانید تحمل کنید و اصطلاحا منعطف هستید .باید وقت گذاشت جلساتی رو صحبت کرد و در نهایت تصمیم بگیرید و از مشاوره قبل از ازدواج هم می توانید ایتفاده کنید امیدوارم با تصمیم درست خوشبخت شوید.

      پاسخ دادن
  87. آتاناز
    آتاناز می گوید:

    .سلام.

    دخترم و۲۲ سالمه.یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچیکتر دارم.حدود چند ماه قبل یکی از هم دانشگاهی هام از طریق دوستش از من خواستگاری کرد.من اون زمان به خاطر اشنایی مختصری که نسبت به ایشون داشتم و یکسری سو تفاهم ها بدون‌ فرصت جواب منفی دادم.ولی از طرف ایشون رفتارهایی میدیدم که حاکی از علاقه شون بود.از طرف یکی از همکلاسی هام که ایشون رو نسبتا خوب میشناسه متوجه شدم که بسیار پسر کاری خوب و از خانواده محترمی هستن و خیلی شرایطی که مورد نظر من هست رو دارن(مالی،تحصیلی و تا حدودی اخلاقی) ولی من همچنان بهشون علاقه ای ندارم.از نظر ظاهری هم ایشون تقریبا هم قد من ولی از من  ظریف ترن و این مسئله برام خیلی بزرگ شده.(در صورتی که من خودم فک میکنم ادم ظاهر بینی اصن نیستم و ظاهر برام اهمیتی نداره ولی نمیدونم چرا در ایشون انقد برام اهمیت پیدا کرده).الان دوباره ایشون بهم ابراز علاقه کرده و من نمیدونم چه جوابی باید بدم از طرفی شرایط مناسب و خوبی داره و همه اطرافیان و دوستام بهم میگن که اشتباه میکنی و این موقعیت رو از دست نده(البته همه اونها هم میگن که از نظر قیافه وموقعیت طبقاتی خونواده ازشون سرترم که خوب هیچکدوم اینها قبلا تو هیچکدوم از خواستگارام برام مهم نبوده، ولی میگن پسر خوب تو این دوران کم پیدا میشه و این پسر خوب و با اخلاقیه). از طرفی هم ایشون برام محترمن و واقن از نظر کاری و اخلاقی تحسینشون میکنم ولی هیچ کشش و علاقه ای به ایشون ندارم.من هیچ وقت ادم ساده لوحی نبودم که به خاطر قبافه از یکی خوشم بیاد یا بدم بیاد چیزی که ناراحتم میکنه اینکه که فک‌ میکنم به خاطر اندام ایشون هست(چون از من ریز ترن) که بهشون علاقه ای ندارم و این طرز فکر ناراحتم میکنه.نمیدونم واقن وجود این چنین کشش و علاقه برای ازدواج  ضروریه؟ممکنه بعدا به وجود بیاد؟بهشون فرصت آشنایی بدم؟!

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما ظاهر ایشون رو نپسندیدو ذهنتون درگیره از طرفس علاقه ای هم شکل نگرفته که ظاهر فرد برای شما بی اهمیت شود .با این شرایط هر چند ایشون ملاک های شما رو داشته باشند ولی ادامه دادن درست نیست .مگر در صورتی که با ایشون صحبت کنید و حداقل صحبت های ایشون رو بشنوید و ببینید می توانید از یک سری مسائل به خاطر ایشون بگذرید یا خیر .
      گاهی باصحبت کردن و با فرض این مساله که زنان از طریق گوش عاشق می شوند و نه دیداری شاید ایشون مورد پذیرش واقع شوند و برای جواب منفی دادن هیچ وقت دیر نیست ولی اگر سریع جواب منفی بدهید ممکنه چند سال بعد به خاطر تصمیم زود خودتون و عدم کسب شناخت کافی از طرف مقابلتون پشیمان شوید که خب اون موقع دیگه نمیشه زمان رو به عقب برگرداند.توصیه میکنم وقت بگذارید و صحبت کنید و بعد منطقی تصمیم بگیرید .و اگر نیاز شد برای شناخت بهتر به مشاوره قبل از ازدواج هم مراجعه کنید .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت شوید .

      پاسخ دادن
  88. یگانه
    یگانه می گوید:

    سلام وقتتون بخیر
    دختری هستم ازمشهد ۲۵ ساله فوق لیسانس و فعلا بیکار فرزندکوچک خانواده ای ک همه کارمند و باتوقع نسبتاًبالاهستند
    ۷ ساله باپسری از ایلام که ۶سال از خودم بزرگتره رابطه تلفنی دارم که صرفاً بادوستی ومشاوره(ازطرف ایشون) شروع شد.ایشون هم فوق دیپلم داشتن ومشغول کار ازاد برقکاری و مشاغل متعدد بودن ک موفق نشدن درامد خوبی کسب کنند.دوباره دانشگاه رفتن و دررشته مهندسی صنایع غذایی لیسانس گرفتن امابرای شغل هرچی تلاش میکنن به در بسته میخورن.ازنظر اخلاقی کاملا مرد منطقی و بزرگمنشی هستن طوری که دوستی ما رابطه بچگانه و لوس و باب امروزی نبود و بعد از ۷ سال حجب و حیا هنوز بینمون هست..
    اعتماد دوطرفه خیلی زیادی بینمون وجود داره علاقه و تفاهم و عقایدمون شایدگاهی متفاوت باشه اما بیشترسازنده هست درحدی که توی این هفت سال به کوچکترین مشکل و بحثی برنخوردیم سطح اجتماعی و فرهنگی خانواده ها هم در یک سطح است
    چندساله اماده زندگی هستیم اما بخاطر شغل و کمبود سرمایه ومادر مریضشون والبته راه دور بودنشون دست و پامون بستست و نمیان جلو چون میدونم جواب خانوادم منفیه و نمیخوام خانواده اون هم طرد بشن . ناگفته نماهند خانوادش منو نمیشناسن فقط میدونن انتخاب پسرشون مشهده و مخالفت کردن اما خب نظر پسرشون عوض نشده تصمیم گرفتن هروقت پسرشون بگه بیان خواستگاری
    لطفا راهنماییمون کنید چجوری این موضوع رو رسمی کنیم
    ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز رسمی شدن این مساله بسته به محیا شدن شرایط ایشون داره .و امادگی شما برای ازدواج اونهم اگر فکر می کنید شرایط ایشون رو قبول دارید و مشکلی با دوری و سایر مسائل ندارید وقتی رسمی به خواستگاری بیان خب خانواده شما هم مثل خیلی موارد رسمی بررسی خواهند کرد و اگر ایشون واقعا فرد مناسبی باشد فکر نمی کنم خانواده به خاطر دوری مسافت مخالفتی داشته باشند.مگر اینکه دید وجود داشته باشد که مایل به راه دور و ..نباشند .شما با شناختی که از خانواده خودتون دارید باید ملاک ها و اولویت ها رو در نظر بگیرید و اگر فکر می کنید ابشون تونسته اون شرایط رو فراهم کنه برای خواستگاری اقدام کنند در غیر این صورت خب ممکنه حتی اگر بعدا هم شرایط مناسب شود ذهنیتی در خانواده شکل بگیرد و دیگر مایل به خواستگاری اومدن ایشون نباشند پس این فرصت ر و به درستی مدیریت کنید و البته تلاش کنید کم کم و غیر مستقیم ابتدا با مادرتون اگر راحت هستید سر صحبت رو باز کنید و نظر ایشون رو بخواهید .و از ویزگی های مثبتی که دارند برای یشون بفرمایید تا امادگی ذهنی داشته باشند که بعدا بتوانند خامی شما در این ازدوا ج باشند
      موفق باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      ازدواج شما از دو شهر دور با دو فرهنگ متفاوت با چنین شرایطی که گفتید بیشتر شبیه شوخی می مونه و تنها دلیلش ورود به رابطه عاطفی فقط و فقط با احساساته و قطعا در آینده به مشکل برخورد خواهید کرد … چون تا خانواده ها و خود شما شناختی از هم نداشته باشید اعتمادی هم در کار نیست و خانواده دو طرف هم میتونن مخالفت کنن
      برای آن که زوجین به هدف متعالی ازدواج که آرامش است برسند باید اعتقادات ، خانواده ها،‌خصوصیات اخلاقی و وضعیت اقتصادی نسبتا شبیه به هم داشته باشند و اگر این شباهت به صورت صد درصدی نباشد ولی طرفین با هم سازگار باشند نیز می توان آن را پذیرفت.
      گاهی برخی از افراد اظهار می دارند که علاقه مند بودن دو نفر؛ برای ازدواج کافی است اما این فقط یکی از عوامل موثر در ازدواج است. برای مثال برخی تصور می کنند که مادیات هیچ اهمیتی در ازدواج ندارد، در حالی که، این موضوع در حد یک عامل موثر باید مورد توجه قرار گیرد.
      عوامل فرهنگی ابعاد مختلفی دارد که عمده‌ترین آنها عبارت‌اند از:
      -دین و مذهب؛ تشابه در اعتقاد و یا …
      -آداب و رسوم؛ تشابه در مراسم مختلف
      -لباس پوشیدن و آراستن ظاهر
      -سنت‌ها
      -اعتقادات و باورها

      الف: دین و مذهب در رابطه با ازدواج
      اعتقادات دینی و مذهبی در ازدواج نقش مهمی دارد. دختر و پسری که با اعتقادات دینی متفاوت ازدواج می‌کنند پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف‌نظر و احتمالاً ناسازگاری خواهند داشت. از جمله زمینه‌های مورد بحث موارد زیر را می‌توان نام برد؛
      -اختلاف در تربیت فرزندان: زن و شوهری که دارای باورهای مذهبی متفاوتی هستند، مسلماً در چگونگی تربیت و آموزش فرزندان خود و نیز انجام مراسم دینی با مشکلات و مسائلی مواجه خواهند شد.
      -اختلاف در انجام فرایض و مراسم دینی: عدم هماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می‌تواند زمینه‌ای برای ناسازگاری خانوادگی باشد.
      لباس پوشیدن (به ویژه در زنان)، موارد دیگری برای ایجاد ناسازگاری و اختلاف در زندگی زناشویی است.
      با توجه به موارد بالا، ازدواج دختر و پسر با عقاید دینی متفاوت و نایکسان، زندگی زناشویی را به سوی ناراحتی سوق می‌دهد. فرضاً اگر فردی با انگیزه‌های خاص به طور صوری تغییری در عقاید خود بدهد، چون اعتقادات او در دوران طفولیت ریشه‌دار شده رفتارش با همسر خویش هماهنگی کامل نخواهد داشت.
      مسئله دیگری که قابل طرح است، موضوع مذهب و اختلافات مذهبی است. ازدواج یک دختر شیعه مذهب با یک پسر اهل تسنن نیز همان اختلافات دینی را خواهد داشت و گاه چون اختلافات در این زمینه با تعصب همراه است، احتمال بروز مشکلات جدی‌تری را می‌تواند در پی داشته باشد.
      آداب اجتماعی رایج در یک جامعه در طبقات اجتماعی و ساکنان قسمت‌های مختلف یک کشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشکلاتی را ایجاد می‌نماید
      ب: آداب و رسوم در رابطه با ازدواج
      در جوامع مختلف، آداب و رسوم متفاوتی رایج است. گاه عقاید یک جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد می‌باشد و این موضوع بخصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.
      آداب اجتماعی رایج در یک جامعه در طبقات اجتماعی و ساکنان قسمت‌های مختلف یک کشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشکلاتی را ایجاد می‌نماید. آداب و رسوم روستا با شهر‌ و آداب و رسوم اصناف و طبقات مختلف اجتماع با یکدیگر فرق دارد. لذا ضرورت دارد در زناشویی همه این موارد مورد توجه قرارگیرد. خانواده‌های سنتی اجازه نمی‌دهند فرزند در حضور آنان آزادانه عمل کند. داماد یا عروس خانواده، چنانچه در حضور مادرشوهر یا پدرشوهر و یا پدر زن و مادر زن پای خود را دراز کند و یا احیاناً نسنجیده سخن گوید‌، ناراحت می‌شوند و گاه این‌گونه رفتارها به اختلاف و گله‌گذاری منجر می‌شود.
      خانواده‌های امروزی با خانواده‌های سنتی نمی‌جوشند. طبقات کارگر و مستضعف از آداب و رسوم خاص خود پیروی می‌کنند. در این‌گونه طبقات آداب و رسوم غربی جایی ندارد. چهار زانو نشستن و استفاده از کلمات خاص در سخن گفتن و احیاناً دراز کشیدن و لم دادن در مجالس از آداب رایجی است که به هیچ‌وجه این‌گونه رفتارها برای خانواده‌های فرنگی‌مآب قابل تحمل نیست و در نتیجه ازدواج‌هایی که درچنین خانواده‌هایی با آداب و رسوم متفاوت صورت می‌گیرد، برای زوجین و خانواده‌های آنان خوشایند نیست و گاه به صورت مشکل حادی خودنمایی می‌کند که حلاوت زندگی را از زن و شوهر می‌گیرد.
      تبصره: البته گاهی در خانواده با دو فرهنگ مختلف به سازگاری لازم با هم می رسند و فرهنگ‌هایشان را تعدیل می کنند، پس بروز مشکل در چنین خانواده هایی احتمال بروز مشکل بعید به نظر می رسد.
      ازدواج
      فرهنگ شخصی
      ما به جز فرهنگ اجتماعی و خانوادگی، فرهنگ شخصی هم داریم. یعنی آن چیزی که گرایش ها و تمایل های شخصی شما را مشخص می کند، برای شما هنجار است یا ناهنجاری. نه قانون است، نه عرف و نه دستور شرعی. صرفا باید و نبایدی است که شما خودتان برای زندگی شخصی تان وضع می کنید. مثلا سیگار کشیدن، جزو فرهنگ شخصی است. شاید در خانواده شما سیگار کشیدن قابل قبول باشد اما برای خود شما، تصور سیگار کشیدن همسرتان ناممکن. یا شرکت در برخی مهمانی ها را شما برای خود قدغن کرده اید اما همسرتان تمایل به این مجالس دارد. در این موارد فرهنگ و گرایش و هنجار شخصی شما دو نفر متفاوت است.
      لازمه رسیدن به شناخت و تفاهم آن است که فرد در ابتدا خود و خواسته ها و نیازهای خود را بشناسد تا بتواند فرد مقابل را هم شناخته و او را با خود مقایسه کند تا اگر نیازها و خواسته هایشان مطابقت داشت او را برای همسفر شدن با خود انتخاب نماید.

      پاسخ دادن
  89. زیبا
    زیبا می گوید:

    با تشکر از پاسخگوییتون، ببخشید میخواستم بدونم اگه من با این آقا ازدواج کنم مثلا چه مشکلاتی ممکن هست توی زندگیمون پیش بیاد با توجه به توضیحاتی که دادم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      ببینید شرایط مالی و فرهنگی ممکنه مشکل ساز شود .اینکه شما نتونید شرایط سخت مالی رو تحمل کنید و نمی تونید توقعاتتون در خرید و مسکن و ..رو پایین بیارید بعد مجبور باشید مستاجر شوید کم خرج کنید و مدام مقایسه کنید .اگر با شناختی که از خودتون دارید فردا ممکنه مدام به این فکر کنید که چرا اولیت ها رو در نظر نگرفتید چرا شرایط سخت است و همه این مسائل حتی کوچکترین اختلافات در این فضا پررنگ خواهند شد و خودشون رو نشون می دهند .امیدوارم متوحه صحبت های بنده باشید.موفق باشید

      پاسخ دادن
  90. بهزاد
    بهزاد می گوید:

    سلام! من پسری ۲۶ساله هستم و تقریبا ۸ماهی هست که نامزد کردم، نامزد من یکی دوتا مورد داره که تو خوستگاری قبول کردم ولی نمیدونم چرا بعد ۲، ۳ ماه بخاطر همین مورداش دچار دو دلی در مورد ازدواجم باهاش مواجه شدم یعنی بد جور دودل شدم در حد احساس پشیمونی از ازدواجم، اون موردا اینه که تو یکی از گوشاش از سمعک استفاده میکنه و کوتاه قده تپلم هست، با خودم فک میکنم که خودم یه پسره سالمی هستم قدم هم اندازس ۱۷۰ده، چرا با یه دختره سالم هم قد خودم و خوش اندام ازدواج نکردم، این فکرا خودش میاد سراغم من چیکار باید بکنم میترسم در آینده بعد عروسی به مشکل بر بخورم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه دو دل شدید اکنون جایگاهی نداره شما مجبور به انتخاب ایشون بودید؟اگر با ارده خودتون با فهم این شرایط که می فرمایید پذیرفتید جلو رفتید خب نباید گله ای داشته باشید .ایشون رو هم در نظر بگیرید که انتخابش شما بودید .بحث سمعک و یا کوتاه قدی معیار خوشبختی و بدبختی کسی نبوده و نیست .باید یاد بگیرید که تفاهم رو در عین تفاوت ها داشه باشید .چه تضمیمی وجود دارد شما با فردی خوش هیکل به گفته خودتون به خوشبختی برسید .البته این شک و دو دلی می تونه دلایل مختلف داشته باشه توصیه می کنم حضوری به روانشناس مراجعه کنید اگر واقعا چه منطقی و چه غیر منطقی نمی تونید ایشون رو کنار خودتون به عنوان همسر بپذیرید هر چند شرایط سختی به لحاظ تصمیم گیری خواهد بود ولی تکلیفشون رو زودتر مشخص کنید قبل از اینکه عروسی کنیدو فرزندی داشته باشید که قطعا اون موقع شرایط سخت تر خواهد شد .قبول کنید گاهی احساسات فراتر از منطق هستند و ریشه بسیاری از تصمیمات غلط ما می شوند .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  91. زیبا
    زیبا می گوید:

    سلام، من یه دختر ۲۳ ساله هستم، پسر خالم چندین ساله که بهم علاقه داره حدود ۱۰ سال یا بیشتر، و من هم یه ۷ سالی هست به اون علاقه دارم و شدیدا به هم وابسته هستیم، ۳ساله که باهم رابطه ی مجازی داریم ولی حضوری خیلی کم و بیشتر پیام و تلفن، اون شرایط مالیش خوب نیست و برای همین مجبور بودیم صبر کنیم تا شرایط ازدواجمون درست بشه، ولی الان یه فکرای دیگه ای به ذهنم میزنه و تردید دارم اینکه اگه باش ازدواج کنم بعد پشیمون میشم یا نه، با توجه به اینکه من زندگی مرفهی دارم ولی شرایط مالی اون و حتی خونوادش اصلا خوب نیست، شغلش آزاده ولی ممکنه براش شغل دولتی بوجود بیاد، از طرف دیگه فرهنگ خانواده ی ما نسبت به خانواده ی اون میشه گفت خیلی بالاتره، مشکل دیگه ای هم که باش دارم اینه که خیلی رفیق بازه و رفیقاش خیلی براش مهمن و همه ی وقت خالیش رو با اونها سپری میکنه و من همچین چیزی اصلا دوست ندارم، گفته که بعد از ازدواج دیگه اینطور نمیمونه ولی من به این موضوع اطمینان ندارم با توجه به اینکه عادت کرده، و یه چیز دیگه اینکه عادت داره موقعی که اختلافی پیش میاد احساساتش رو بیان نمیکنه و یکطرفه تصمیم میگیره که مثلا دیگه رابطه رو تا موقع ازدواج قطع کنیم بدون اینکه دراین مورد با من صحبت کنه، که از این اخلاقش شدیدا رنجیده میشم و چندین مرتبه ازش خواستم اینکارو نکنه و قبول کرده ولی بازم تکرار کرده، میترسم این اخلاقش بعدا توی بعدهای دیگه ی زندگی خودشو نشون بده،اینکه به جای حل و فصل اختلاف خودخواهانه یه تصمیمیو خودش تنهایی بگیره و عملی کنه بدون توجه به احساسات و حتی خواسته های من و ناراحتی هایی که ازش دارم، از طرف دیگه فکر اینکه میتونم با شخصی ازدواج کنم که هیچ کدوم ازین نقص ها رو نداشته باشه خیلی ذهنمو مشغول میکنه،یعنی شخص دیگه ای انتخاب کنم ،نمیدونم کدوم تصمیم رو باید بگیرم با توجه به اینکه خیلی به هم دلبسته و علاقه ی قلبی داریم، خیلی ممنون میشماگه سریع جوابمو بدین چون خیلی ذهنم مشغوله به این مسئله

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      شما برای رفع همه تردید ها می تونید .از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید .همه این مشائل که می فرمایید درست و بله ممکنه مشکل ایجاد کند.ولی تصمیم با خود شماست که با شرایط تفاوت مالی و فرهنگی بسازید یا خیر .اگر فکر می کنید می تونید خب وقت بگذارید اگر صرف علاقه و دلبستگیه و وقتی منطقی بررسی می کنید مشابهتی دیده نمیشه ادامه دادن وقت تلف کردن است برای هر دوی شما و بیشتر برای فردی که رد شود.از جانب طرف مقابل .پس ابدا شرایط و خواسته ها و ملاک هاتون رو بسنجید .در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  92. nazanin zahra
    nazanin zahra می گوید:

    من دختری ۱۶ساله هستم که پسرخاله ام به خاستگاری من اومده ومعلم هست وازنظرچشم پاکی ازش مطمینم اون به دخترانگاه هم نمیکنه وهمه دخترا دوست دارن به جای من میبودن واون خاستگاری دخترامیرفت ولی تنهامشکلی که داره دستش خالیه ونمیتونه اون زندگی که من توقع دارم برام بسازه واین برام خیلی مهمه نه اینکه من پول دوست باشم نه اما من هم دوست دارم مثل خیلی ازدخترابه من توجه بشه واون چیزی که حقمه بده وقتی یه پسرپول نداشته باشه چطوری میتونه یه دختروخوشبخت کنه وبراش عروسی بگیره واگه هم باقرض وقوله پول جورکنه ویه عروسی بگیره بعدش اول زندگیشونوبایدباطلبکارا وبدهکاریا سرکننداینطوری همون خوشی که دارن روهم ازدست میدن وبه خصوص اینکه فامیل باشن ومثلامیگن (این که خودمونیه چیزیش نیس اگه یه خورده کمش بذارم یاهمچین مناسبتی چیزی براش نگیرم فامیله خودش درک میکنه نداریم وپول دستمون نیس)بله درسته فامیله اماباخودشون نمیگن اگه دوستش ازش پرسیدچی برات خریده توهم یه لبخندمضخرف به دروغ یه چیزی بگی چقدردلت میشکنه چقدراحساس ناراحتی میکنی وباخودت میگی چراشوهرمن نمیتونه مثل بقیه برام چیزی بخره؟تاککی بایداینجوری باشه ومن بایدبه سازش برقصم؟تاکی سرم جلومردم پایین باشه به خصوص پیش حسوداکه چشم دیدنت روندارن وبدترازاون دشمنات کیلوکیلوطلا شوهرشون واسشون میخره وبهترین تالارورومدترین لباساروبراش میگیرن چقدرتومیسوزی!چقدرتوآه میکشی!بله اینطوریه شایددرنظراول خیلی ساده وبی ارزش بیاداماتوزندگ تازه حش میکنی وتنهاچیزی که میمونه برات نگاه حسرت بارت به لباساوچیزای پشت ویترین وطلای به دست هم سناته من میخوام بدونم بایدچیکارکنم انقدشیفته ومجنونش هم نیستم که به پاش بسوزم وصدامم درنیاد!ایابایداین همه عواقب بی پولی رو نادیده بگیرم وبه صفات خوبش نگاه کنم؟یابایدقیدهمه چیزوبزنم؟ لطفاسریع اگه میشه جوابموبدین چون توموقعیت واقعابدی گیرکردم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر تا این حد مشکلات مالی براتون مهمه و در روحیه شما اثر داره و مدام مقایسه می کنید فکر نمی کنم ایشون برای شما مورد مناسبی باشند چون مشکلاتی خواهید داشت .فقط در نظر داشته باشید تا وقتی بخواهیم خودمون با دیگران مقایسه کنیم تحت هر شرایطی حتی شرایط مالی خوب این اتفقا ق می افتد البته شاید به شکل دیگر به هر حال توقعات سیری ناپذیر است و د رمور د همه صادق است که وقتی چیزی را بدست می اوری چیزی بهتر را می خواهی .شما بهتره دنبال ملاک و اولویت هایی باشید که ثبات داشته باشد و برای یک عمر زندگی مفید باشد و خوشبخت باشید و ارامش داشته باشید .سن شما کم است و مطمئنن چند سال دیگر دیدگاهتون به ازدواج تغییر می کنه پس تصمیمی بگیرید که بعدا پشیمان نشوید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  93. z.z
    z.z می گوید:

    سلام . متولد ۶۸ هستم . خواستگارهای زیادی دارم اما به جرات میگم توی همون جلسه اول دیگه بر نمیگردن . خودم گیج شدم مشکل از چهره ام هست یا اینکه رویم را در جلسات خواستگاری سفت میگیرم . فقط توی خواستگارام یکی برگشت که از نظر مالی خیلی معمولی بود و اخلاق و ایمانش رو هم پسندیدم اما وقتی به چهرشون نگاه میکردم زبونم بند میامد . به همین علت هم ردشون کردم .واقعا نمیدونم مشکلم چی هست حتی توی جلسه های خواستگاری ،آقایونی بودند که نظرم رو در مورد خودشون پرسیدند و گفتند که من تمایل به ادامه صحبت در جلسات آینده باهاشون هستم یا نه ؟؟اما رفتن که رفتن . چکار کنم . تو رو قرآن راهنمایی کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز شما خودتون رد می کنید یا وقتی نظرتون رو برای ادامه می خواهند نظر می دهید و اونها دیگه اقدامی نمی کنند >لطفا شفاف تر پاسخ بدهید .ببیند اگر رفتن رو دال بر حجاب و ظاهر می بینید که خب بدونید اگر قرار باشه خداوند اتفاقی رو رقم بزند به این مسائل نیست .و اینکه ظاهرو ..وقتی مطرح است که دیگران هم بازخوردهایی داده باشند .ولی اگر مشکل ظاهری وجود ندارد و شما در بیان احساس مشکل دارید خب مساله ای است قابل بررسی و قابل برطرف شدن منتهی باید حضوری مراجعه داشته باشید .برا ی اینکه چرا افراد جلسه دوم به بعد روادامه نمی دهند می تونه دلایل مختلفی مطرح بشه که هر کدام در جای خود قابل بررسی است .مسائل رفتاری خود شما نوع برخورد نوع پاسخ به سوالات و یا سوال پرسیدن و شاید بسته به نوع خواستگار و عقاید و فرهنگ پوشش شما هر کدام می تواند تاثر گذار باشد .که باید بررسی شود .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  94. سپیده
    سپیده می گوید:

    سلام وقت بخیر
    من نزدیک به دو ماه هست که با پسری آشنا شدم که زمان آشنایی ایران بود ولی خیلی زود رفت امریکا، ارتباطمون ادامه داره و خیلی هم بهم علاقه مندیم چه الان که دوریم چه وقتی که ایران بود…
    از نظر شرایط ازدواج یکم مشکل داریم و نگران آینده این ارتباط هستیم. ممکن هست با شرایطی که الن داریم حداقل ۲ سال طول بکشه این جدایی.
    هر روز که میگذره بیشتر دلتنگ هم میشیم و وابسته تر ولی متاسفانه در حال حاضر شرایط آماده نیست :((

    به نظر شما صلاح هست اصلاً این ارتباط باشه یا نه باید تمومش کنیم چون معلوم نیست کی بتونیم با هم باشیم.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      برای ادامه این ارتباط یا اتمام بستگی داره چقدر از خواست و شرایط ایشون اطمینان دارید .چقدر فکر می کنید ایشون برای ازدواج اماده اند حالا زود یا دیر و برنامه ایشون چیه ؟چگونه قراره اقدام کند و چقدر می تواند انعطاف داشته باشد و زودتر قضیه ازدواج رو پیگیری کنه .ببینید اگر ایشون صادقانه پیش رفتند و شما اطمینان دارید از خواستشون و ارتباطی که ادامه دادید که احتمالا تلفنی و یا در فضای مجازی است شخصیت ها رو به هم مشابه دیدید و اگر بحث وابستگی عاطفی نباشد منطقی ایشون رو قبول دارید براشون زمان تعیین کنید .که اقدام کنند ولی اگر خودتون حس می کنید با این روند روز به روز وابستگی ممکنه بیشتر بشه و از سویی ایشون در کشور دیگری هستند ممکنه هر موقعی بخواهند رابطه کات شود مشکلی نداشته باشند .خب به نظرم اتمام رابطه بیشتر به صاح شماست بهتره ایشون رو امتحان کنید مثلا جریان خواستگار فرضی رو مطرح کنید و برخورد رو ببینید .به ره حال اطمینان به افرادی که ممکنه در کشور و شهر شما باشند خیلی راحت نیست در مورد فردی که کلا در خارج از کشور است ممکنه شرایط سخت تر هم باشه و حتی به قیمت شکست روحی و ضربه خوردن شما و از دست دادن فرصت های اینده تمام شود بهتره کمی با دقت شرایط رو بررسی کنید و امیدوارم تصمیم درستی بگیرید وموفق باشید

      پاسخ دادن
  95. بهرنگ
    بهرنگ می گوید:

    سلام.وقت بخیر.
    من تقریبا ۳ماه هست که نامزد کردم و کمتر از یک ماه پیش هم عقد کردم. همسرم خیلی خوابش سبک هست و کنار من خوابش نمی بره.نمیدونم چکار کنم. کم کم دارم نگران میشم. اصلا نمیدونم این موضوع طبیعی هست یا خیر.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      بهتره با خود ایشون صحبت کنید .البته شرایط سنیشون هم مهمه .اگر اینکه ایشون خوابش نمی بره بر حسب عادتی باشد که قبلا تها بودند و شرایط مجردی براشون مقبول تر بوده نیاز به زمان دارد که ایشون عادت کنند .و شما خودتون نقش مهمی دارید .اگر افکاری در مورد ازدواج داشتند و ترس از رابطه و یا هر چیزی در حیطه مسائل زناشویی باید شفاف موارد و خواسته ها رو گوشزد کنید و وظایف زناشویی رو عنوان کنید .چون قطعا همه این ها حائز اهمیت هستند .در کل جای نگرانی نیست تازه یک ماهه که عقد کردید و باید به ایشون هم فرصت بدهید .کمی با شرایط منطبق شوند و حضور شما رو بپذیرند .اگر سنشون چند سالی کمتر از شما باشد این مساله طبیعی است .و تا حدی هم به سطح پختگی عقلانی افراد بستگی دارد .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      سلام امکان پاسخگویی از طریق ایمیل وجود نداره
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      پاسخ دادن
  96. پوریا
    پوریا می گوید:

    سلام خدمت تمام اعضای وبسایت

    خواستم ک کمکم کنید و بهم بهترین راه رو برام مشخص و معلوم کنید
    من ۱۹ سالمه و حدود ۱۰ ماهه ک به یکی از فامیل هامون علاقه دارم، متاسفانه بنا به دلایلی و مشکلاتی ک پیش امد نتونستم مطرح کنم و بعدش هم پدرم بیمار شد و دیگه هیچ فرصتی پیش نیومد که با کسی مطرح کنم، و کسی که دوستش دارم دختر؛دختر عموی پدرمه و از قدیم رابطه پدرم با این خانواده دختر عموش خیلی عالی بوده در حدی که اگه پدرم بهشون بگه اونا هیچ حرفی نمیزنن و ممانعت نمیکنن ولی مشکل اینجاس که پدرم تصادف کرده و ضربه شدید مغز خورده و تا چندین سال نمیتونه برگرده به زندگی قبلیش، منم خودم سر کار میرم و معافیت کفالت هم گرفتم و از نظر خانوادگی هم مشکل نداریم و چند وقت پیش با خاله دختری که دوسش دارم حرف زدم که بهش گفت شرایطمو الان دختره گفته من پسر بدی نیستم و میخاد ادامه تحصیل بده تا حداقل ۳-۴ سال اینده هم میخام درس بخونم و اصلا به این چیزا فکر نمیکنم
    الان من موندم و هزاران سوال و فشاری ک بهم میاد بابت مسله ایی که پیش اومده ک نکنه تا زمان بهبودی کامل پدرم و درس خواندن اون،کسی بیاد تو زندگیش و من نتونم کاری کنم دیگه

    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز مسئله شما رو باید زمان حل کند اینکه خب در اینده ۳-۴ سال هر احتمالی رو باید در نظر بگیرید ضمن اینکه ایشون دختره و شرایطش فرق داره و چه بخواد و چه نخواد خواستگارانی خواهد داشت منتهی اینکه ذهنتون درگیر ه اینه که شاید زمان رو از دست بدید بهتره اگر بزرگتری دارید پیش قدم بشه نامزدی صورت بگیرد و ایشون درسش رو بخونه و هم شرایط شما کمی بهتر شود و راحت تر بتونید جدی تر مسئله رو پیگیری کنید .اگر می فرمایید با پدر شما خوب هستند خب چه بیمار باشند پدرتون و چه خیر باید خانواده شما براشون قابل قبول باشد و اگر جریان خانوادگی مطرح و پیگیری شود ممکنه اجازه نامزدی رو بدند و خب اون خانم هم به برنامه هاشون برسند و مشکلی هم به نظر من پیش نخواهد امد .چون شا سربازی ندارید و کار هم می کنید .با توجه به شرایط مهم خواست اون دختر خانم است که اگر به شدت شما تمایل داشته باشد خودش هم دوست خواهد داشت تکلیف مشخص شود ولی اگر به شدت شما علاقه ایجاد نشده باشد و اینده دیگری برای خودش متصور باشد ممکنه زمان بخواد برای تصمیم گیری درست تر .در هر حال امیدوارم موفق و خوشبخت باشید.

      پاسخ دادن
  97. مریم
    مریم می گوید:

    با سلام
    من خانم ۲۹ ساله ام. ۵ سال پیش ازدواج کردم و به دوسال نکشیده به خواست شدید خودم جداشدم و همسر سابقم هیچ میلی به جدایی نداشت اما با این حال بسیار منو اذیت میکرد با قهر وتوهین و فحاشی و….. و هنوز هیچکداممان ازدواج نکردیم و من هیچ خواستگاری مناسبی هم ندارم که ازدواج کنم و مشکل اینجاست که همسر سابق همیشه دنبال من است و حتی سر کار که می روم میاد میشینه تو کلاسای من. و سوار تاکسی میشم میاد میشینه تو اون تاکسی و به من سلام و..میکنه و حتی کرایه ام رو حساب میکنه . با اینکه من هیچ عکس العملی نشان نمیدم ولی باز ادامه میده منم چندبار به خانوادم گفتم برای ی مدت نیست میشه دوباره سرو کلش پیدا میشه الان چندسال گذشته بازهم هروقت حرف اون اقا تو خونه ما میشه همه ناراحت میشن در حدی که مادرپدرم مریض میشن. به همین خاطر من دیگه اتفاقای بیرونو در مورد این آقا تو خونه نمیگم یعنی به هیچ کس نمیگم و فقط خودم دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید بکنم؟ تو شهر کوچیکی هم زندکی میکنیم و سر کار و اینا …

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز این مساله شما مربوط به فردی بیرون است که باید مرتفع شود .ایشون باید درک کنند که جدایی صورت گرفته و جریان تمام شده است .منتهی اگر از این رفارها رنج می برید اگر دسترسی داشته باشیدباید به روانشناس مراجعه کنید .شاید نتونید شرایط محیطی رو تغییر بدید ولی قطعا این امکان براتون هست که بتونید از طریق مشاوره یاد بیگرید جوری رفتار کنید و عکس العمل نشون بدید که رفتار ایشون دیگه جنبه ازار دهنده نداشته باشه و در اصلاح خودتون برای ارامش خودتون تلاش کنید .و اصلا نیازی نیست در منزل راجب ایشون صحبت بشه .بدونید که شما از رفتارهای این آقا ناراحت می شوید چون جنبه عاطفی طلاق براتون حل نشده و ایشون موضع خنثی برای شما ندارد .ایم مساله مهمی است امیدوارم با مراجعه حضوری مشکل شما مرتفع شود

      پاسخ دادن
  98. fari
    fari می گوید:

    با سلام من دختری ۲۸ ساله ام ۲ خواستگار دارم یکی بداخلاقه و دوست داره هرروز دعواکنه ولی خوب پول درمیاره و قلبا عاشق منه و دیگری خوش اخلاقه ولی هیچی نداره و یکم کلکه به نظرشما کدوم خوبه؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز کمی به جملاتی که فرستادید دقت کنید هر کدوم از اون افراد خوبی ها و بدی هایی دارند درست مثل خود شما که قطعا ویژگی های مثبت و منفی در کنار هم دارید واین طبع انسان است.شما حتما برای خودتون ملاک های اصلی و فرعی دارید بسنجید کدوم یکی از این دو نفر با ملاک های اصلی شما تطابق دارند مثلا اگر برای شما شرایط مالی مهم باشه ممکنه بتونید اخلاق این ادم رو تحمل کنید ولی با ادم خوش اخلاقی مه نتونه شرایط مناسبی فراهم کنه زندگی کنید .خودتون باید متناسب با شرایط و خواسته های خودتون تصمیم بگیرید و توصیه می کنم از مشاوره پیش از ازدواج هم غافل نشوید چون قطعا فرد سوم شناخت بهتری پیدا خواهد کرد و حتما در تصمیم گیر ی شما به شما کمک می کند ودر نهایت باید بدونید در ازدواج داشتن کمی انعطاف پذیری برای سازگاری با شرایط و حتی گذشت از یکی سری ملاک ها چه بخواهیم چه نخواهیم باید اتفاق بیفتد .چون دو نفر از دو خانواده و شرایط تربیتی متفاوت حتما در طی زندگی دچار تناقضات و مسائلی خواهند شد که باید بتونیم رفتارها رو مدیریت کنیم .امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و موفق باشید

      پاسخ دادن
  99. راضیه
    راضیه می گوید:

    سلام

    من و دوستم مدت ۱ سال و نیمه با هم هستیم ، به هم علاقمندیم و مسیله خاصی نداریم بجز یک مورد .
    حجم کاری ایشون خیلی بالاست طوری که ما در طول هفته اصلا وقت نمی کنیم همو ببینیم مگر جمعه ها ، تازه اونم اگه برنامه ای برای من یا اون پیش نیاد ، این مسیله اذیتم می کنه و نمی دونم باید صبر کنم یا اعتراض کنم . یا اینکه اصلا چه عکس العملی نشون بدم .

    ممنونم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام دوست عزیز اینکه شما مدت بیشتری یکدیگر رو ببینید برای هم وقت بگذارید برای موقعی است که هر دو قصد ازدواج دارید و مصمم هستید خب قطعا برای شناخت علایق و سلایق و وباید وقت بیشتری گذاشت و توجه کنید که طرف مقال چه نیازهایی دارد که باید براورده شود .و برای زندگی اینده چه اهدافی دارید و چقدر به هم شباهت دارند این اهداف .وای در حالت دوستی خب تعهد و مسئولیی قطعا نیست و اینکه ایشون کار دارند و وقت نمی توانند به صورت کافی برای شما در نظر بگیرند بحث جداگانه ای سات که باید به ان پر اخته و توجه شود .در هر صورت امیدوار با مراحعه حضوری مسئله حل شود .و اگر قصد ازدواج باد باید یاد بگیرید از همین ابتدا مسائل رو راحت با طرف مقابل در میان بگذارید و این مهارت در زندگی اینده هم به شما کمک خواهد کرد چون ساختار ذهنی زنان و مردات متفاوت است و باید به ا ن توجه شود که مردان بیشتر دیداری هستند و خانم ها شنیداری مسائل را درک می کنند و باید متناسب با این خصوصیات پیش برویم

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  100. الهه
    الهه می گوید:

    سلام.من خانمی ۳۵ساله با یک تجربه نامزدی ناموفقم.الان مدت ۶ ماهه باآقایی آشنا شدم که خیلی بمن میگن تو همش غر میزنی.خیلی براشون مهمه من بخودم برسم از لحاظ ورزش و اندام.منم قبول کردم.دوشب پیشم گفتن میخان منو به مادرشون معرفی کنن بعنوان مورد ازدواج.ایشون ازمن۱۰ سال بزرگترن.ولی دیشب من حرفی زدم که ناراحت شدن و هرچی توهین و فحاشی خاستن کردن ومنم جواب دادم.خیلی آقای ئخوبی هستن ولی دیشب خیلی باهم بد صحبت کردیم وگفتن دیگه نمیخان منو ببینن.بنظرتون چیکارکنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      در این موارد باید اجازه بدید زمان بگذره و صبور باشید و اتفاقا زمان خوبی برای شناخت ایشونه چون همین رفتار در آینده میتونه تکرار بشه … و البته همین صحبت ها در مورد رفتارهای شما هم بسیار مهمه

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اینکه در رابطه ای که بین شما بوده شما چه رفتارهایی داشتید که ایشون رو دلزده کردید اهمیت دارد ولی وقتی شما تجربه نامزدی ناموفق داشتید و اکنون با یه برخورد ایشون به خودشون اجازه بدهند که تحقیر کنند و فحاشی کمی جای نگرانی وجود دارد که در مورد زندگی اینده شما چه خواهد شد و باید کمی به این مساله دقیق و منطقی نگاه کنید اگر چه به لحاظ عاطفی به ایشون علاقه دارید و ممکنه جاهایی خودتون رو مقصر بدونید ولی در هر حال در مساله یک عمر زندگی اگر با هر کوتاهی و مساله ای این رفتارها ا دامه پیدا کند برای هر دو نفر مشکل ساز خواهد شد .تجربه قبلی شما تلخ بوده است ولی به عنوان یک تجربه بهش نگاه کنید و در انتخای بعدی حساسیت داشته باشید ایشون به هر حال باید توجیهی برای رفتارشون داشته باشند ضمن اینکه ایشون حرف یکه زدند و اگر شما هم پاسخی دادید اگر مایل باشند باید دوباره به طرف شما بیایند نه اینکه شما بخواهید دنبال راهکاری برای ایجاد رابطه دوباره باشید
      امیدورام خوشبخت شوید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
  101. زهره
    زهره می گوید:

    سلام وقت بخیر دختری هستم ٣۵ساله. که در سایت همسریابی با پسر مجرد۴۸ساله اشنا شدم به قصد ازدواج پسند اولیه صورت گرفته و قصد اشنایی بیشتر داریم خانواده اقا در جریان حضور ایشون در سایت هستن و ایشون خیلی معتقد هستن که باید به خانواده راست گفته بشه. مشکل من این هست که خانواده سنتی دارم که میدونم با این نوع اشنایی مخالف هستن به ویژه پدرم ؛ و خودم هم به شدت اینده نگرم که با دونستن فقط یک خانواده احتمال مشکلات بعدی هست. به نظرتون من چه اقدامی انجام بدم ؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب وقتی ایشون چنین تصوراتی داره با معیار و شرایط شما همخوانی نداره و با صداقت مسمومی که قراره انجام بده اعتماد خانواده رو برای همیشه میتونه نسبت به شما و خودش سلب کنه
      بهتره در مورد انتخاب چنین فردی بیشتر دقت کنید … و خواهشا” بخاطر ترس از بالا رفتن سنتون با هر کسی وارد رابطه مشترک نشوید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      اگر شما شناختی پیدا کردید که ایشون فرد درستی هستند خب قرار نیست مطرح کنید چگونه اشنا شدید ضمن اینکه با این آشنایی اولیه قرار نیست سریع به مرحله ازدواج برسید بفرمایید فردی شما رو معرفی کردند و اجازه بدید زمان بگذره چند جلسه ای خانواده ها اشنا شوند و خودتون صحبت کنید و ببنید که درست تصمیم گرفتید یا خیر چون به هر حال هر دوی شما در سنی هستید که قطعا می دونید چی می خواهید از زندگی و صرف عاطفی تصمیم نخواهید گرفت .اینکه با در جریان بودن خانواده ها شما شناختتون رو نسبت به هم کامل کنید مساله مهمی است حالا یا به توافق خواهید رسید و یا خیر اینکه اعتمادی به فضای مجازی نیست و دید خوشایندی نسبت به این مساله در خانواده ها وجود ندارد قابل قبول است ولی باید توجه داشته باشید که در هر حال این مقدمه ای بوده و بقیه دست خود شما و خانواده هاست پس قرار نیست دروغ بگویید ولی صرفا بفرمایید از طریقی فردی معرفی شدید برای آشنایی بعدی و مراحل بعدی چون فعلا هم که ظاهرا چیزی مشخص نیست .نگران نباشید و با حمایت خانواده ها پیش بروید و امیدورام تصمیم درستی بگیرید

      پاسخ دادن
  102. حسن
    حسن می گوید:

    سلام و عرض ادب و احترام
    چون مارو نمیشناختن و غریبه بودیم جواب رد شنیدم از خواستگار، یه خورده مفصله …
    من یه پسر مذهبی و نسبتا مقید هستم. هفته گذشته من با دو تا از خواهرام و داداش بزرگترم رفتیم خواستگاری یه خانم طلبه ۲۰ ساله که مربی قرآن و خادم حرم حضرت معصومه هستن خانوادشون سطح اقتصادیشون پایینتر از ما هست ،بعد از سلام و احوال پرسی و آشنایی اولیه اجازه دادن با هم حرف بزنیم ، درباره معیار ها و ملاک های اجمالی صحبت کردیم و به یه توافق نسبی رسیدیم من خودم ۸۰ درصد ایشون رو پسندیدم خواهرام هم حسابی پسندیده بودنش و احتمال میدادم ایشونم منو پسند کرده و همه چی حله و میریم جلسات بعدی میایم.اما غالب سوالات ایشون اقتصادی و مادی بود مثل شغل ،محل سکونت، و تعجب کردم از این نوع سوالات…

    خلاصه از ما برا تحقیق آدرس گرفتن و گفتن ۳ روز دیگه تماس بگیریم . خواهر زادم که با دختره همکلاسی هستن به من گفت دختره به دوست صمیمیش گفته یه خواستگار اومده و ازش خوشم اومده. حالا واقعا اینطور بوده یا میخواسته پز بده نمیدونم،منم حسابی خوشحال شدم

    خلاصه روز چهارم خواهر بزرگترم که با هم رفته بودیم خواستگاری تماس گرفت مامانش گفت جواب ما منفیه!!!! حالا منو میگی … حسابی حالم گرفته شد.

    خواهر پرسید: چراااا؟ گفتن منفیه دیگه. خلاصه گذشت ، خواهرم تماس گرفت و شماره همراه بابای دختر رو گرفت تا بابام با پدر دختر صحبت کنن ، مامان دختر جواب داد برگشت گفت ما نخوایم با یکی ازدواج کنیم مگه زوره ؟ خواهرم فرداش اینو بهم گفت که مادرش دیروز گفته مگه زوره؟اما خواهرم چیزی نگفته بود.

    خلاصه بابام با پدر دختر تماس گرفت که جریان چیه ؟ پدر دختر گفته بود ما چون شما رو نمیشناسیم تمایلی نداریم . بابام قرار گذاشت حضوری با پدر دختر همدیگه رو ببینن و صحبت کنن اما توی قرار حضوری هم پدره باز گفته بود چون نمیشناسیم تمایلی نداریم به این وصلت که بابام حسابی ناراحت شده بود اما چیزی نگفته بود.

    خدا وکیلی یکی نیست بگه اینم شد دلیل ؟ خب چرا تحقیق نمی کنید ؟
    بد بختیش اینجاست که من چون دختر رو حسابی پسندیده بودم از خواهر زادم شمارشو گرفتم و باهاش تماس گرفتم،نمیدونم کارم درست بود یا نه؟، تماس گرفتم جواب داد گفتم دلیل مخالفتتون چیه گفت پدرتون که با بابام صحبت کرده دیگه ،گفتم آخه نشناختن هم شد دلیل خب تحقیق می کنید!

    خداحافظی کردم و یه پیامک فرستادم که تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرین، و پرسیدم نظرتون چیه درباره تحقیق از صبح اون روز که پیامک دادم تا شب منتظر موندم اما جواب پیامک رو نداد گفتم لابد خودشم مخالفه ،بیخیال شدم برداشتم پیامک دادم که ( شما حق انتخاب دارین و ان شاء الله که خوشبخت بشین و همسر مناسبی نصیبتون بشه) و همه چی تموم شد.

    حالا هم اینکه حسابی شکستم و داغونم و دائم دارم بهش فکر میکنم ، نمیدونم بعد از چند ماه دوباره بریم خواستگاری یا نه؟
    تماس تلفنی و پیامک با خودش اشتباه بوده یا نه؟یعنی ممکنه بخاطر تماس دور منو خط بکشه و کلا نذاره دوباره بریم خواستگاری؟
    بنظر شما چیکار باید کنم؟ میشه دوباره برم خواستگاری؟
    ممنون میشم راهنماییم کنید

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      بله برای خواستگاری دوم میتونید اقدام کنید ولی اگر باز همون شرایط گذشته وجود داشته باشه نباید انتظار معجزه داشته باشید
      ولی با این تفاسیر طرف مقابل به شما جواب رد داده و شما باید بدونید در چنین اتفاقاتی دل بستن اولیه کاری بچه گانه است …
      با تمام سختی ها اجازه بدید مدتی بگذره و شرایط از افت و خیزش کم بشه بعد میتونید از طریق واسطه ای قابل اعتماد دوباره خواستگاری رو تکرار کنید

      پاسخ دادن
  103. arash
    arash می گوید:

    سلام پسری هستم ۳۱ ساله… متاسفانه بسیار آدم دو دلی هستم و تصمیم نمیتونم بگیرم چهره من جذاب نیست و شاید بخاطر همین باشه که از چندین نفر جواب منفی گرفتن گرچه از اونایی که جواب مثبت گرفتم به دل من ننشسته بودن و من رد کردم… تا جاییکه به پیشنهاد مادرم چندی پیش خواستگاری دختری رفتیم از اون اول از دختره بخاطر چهره زشتش خوشم نیومد اما اخلاق خصوصیات اخلاقی تحصیلات رفتار همه و همه چی ایده آل من بود یعنی دقیقا همون چیزی که میخواستم با خودم کلنجار رفتم و منم جواب مثبت دادم اما یه هفته مونده بود به بله برون طاقت نیاوردم و جشنو بهم زدم هنوز هم دو دلم که کار درستی کردم یا نه؟ تمام ترسم از اینه که دیگه همچین دختری گیرم نمیاد شباهت عجیبی از نظر اخلاقی به خودم داشت از طرفی چهرش برام قابل تحمل نبود لطفا راهنمایی کنید ممنون

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      زمانی که خطرهای پیش رو زیاد است تصمیم‌گیری می‌تواند مانند یک مأموریت غیرممکن باشد و تزلزل بی‌وقفه میان تصمیمات متفاوت سبب می‌شود احساس تردید و دودلی داشته باشید. اما زمانی که در تصمیم‌گیری مشکل‌دارید چندین روش قدرتمند وجود دارد که در تصمیم‌گیری به شما کمک می‌کند.

      ترس‌هایتان را نام ببرید
      بیشتر اوقات ما دودل هستیم زیرا از چیزی می‌ترسیم. از خودتان بپرسید ” بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟” سپس بپرسید ” اگر این اتفاق بیفتد بعد چه می‌شود ” و ” بعدازآن چه خواهد شد؟” هدف کار کردن روی ترس‌های شماست. اگر مشکلات شما طوری به نظر برسد که بتوان آن را حل کرد آیا به همان ترسناکی‌ای خواهد بود که در ابتدا به نظر می‌رسید؟ همیشه به‌سادگی ترس را تشخیص دهید و راهی صحیح برای مبارزه با آن بیابید تا در ذهن شما حل شود.

      بایدها را فراموش کنید
      هیچ جیز بیشتر از این باعث تردید نمی‌شود که اجازه دهید کارهای شما تحت تأثیر علایق دیگران قرارگرفته و یا برای راضی نگه‌داشتن سایر افراد باشد – چیزهایی که فکر می‌کنید باید انجام دهید. درنهایت آن بخش از وجود ما که دوستدار انجام دادن کارهای دلخواه است شورش خواهد کرد. زمانی که نگرانی درباره‌ی حرف دیگران را کنار بگذارید تصمیم‌گیری برای شما ساده خواهد شد.

      اگر می‌توان منتظر ماند منتظر بمانید
      شاید فکر کنید که باید همین حالا تصمیم بگیرید، اما گاهی شانس این وجود دارد که کمی صبر کنید. برای مدتی صبر کرده و روی تصمیم خود فکر کنید تا بتوانید حقایق را مدیریت کنید. اگر امروز ایده‌ی خوبی دارید مطمئناً فردا ایده‌ی بهتری خواهید داشت.

      از تجزیه‌وتحلیل زیاد خودداری کنید
      عدم تصمیم‌گیری و دودلی اغلب نتیجه‌ی زیاد فکر کردن است. گاهی زمانی می‌رسد که اهمیتی ندارد چقدر به یک موضوع فکر کرده‌اید. تصمیم‌گیری ساده‌تر نخواهد شد. بنابراین به‌جای اینکه زمانی طولانی روی یک موضوع فکر کنید اجازه دهید اعداد برای شما تصمیم گیرند. لیستی از جوانب مثبت و منفی هر انتخاب بنویسید. این راهکار ساده به نظر می‌رسد اما عمل نوشتن جنبه‌های مثبت و منفی به‌طور عجیبی برای شما تصمیم‌گیری را ساده و شفاف می‌کند.

      پاسخ دادن
      • arash
        arash می گوید:

        بسیار سپاسگزارم جهت پاسخ کامل و جامعتون اما جدا از این مسائل صرفا اصل موضوع که در متن اشاره کردم یعنی ازوداج با آن خانم ظاهرا به فراموشی سپرده شد یا احیانا من مشکلمو بد بیان کردم من دنبال راه حلی جهت ازدواج با فرد مذکور بودم

        پاسخ دادن
  104. Sima69
    Sima69 می گوید:

    سلام خسته نباشین من۲۶ سالمه الان سه سال از زندگی مشترکمون میگذره و میخام اقدام ب بارداری کنم والان ی سالی هس ک شوهرم موقع نزدیکی جنسی الت تناسلیش میخوابه قرص براجنسی هم میخوره ولی التش سیخ میشه بعد میخابه قبلا هم خود ارضایی میکرد ینی تو این ی سال منم خبر نداشتم و میترسید ب من بگه همش شبا میگفتم ببا نزدیکی کنیم میگف امشب خسته ام فرداشب فرداشبشم ی بهانه ای میورد تا اخر سر من خودم زدم ب سیم اخر خسته شده بودم و گف من میترسیدم بهت بگن من همش خودارضایی میکردم گفتم دگ نکن خودارضایی و بردمش دکتر اولوروژی دارو داد ولی بهتر نشد خوب منم احتیاج دارم و وقتی هوسم زیاد میشم خودم مجبور میشم ب خودارضایی الان ب خودم قول دادم دگ خودارضایی نکنم باور کنید از این وضع خسته شدم میخواستم ببینم باید چیکار کنم

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      اختلال در نعوظ اختلالی شایع در مردان است و مشکلاتی در زندگی زناشویی زوج‌ها به وجود می‌آورد. ۲۰ تا ۳۰ درصد از مردان در طول زندگی‌شان به این مشکل گرفتار می‌شوند. اگر علت اختلال نعوظ از همان ابتدا بدرستی تشخیص داده نشود، پزشک در درمان بیمار به بیراهه خواهد رفت و بیمار متحمل هزینه‌های زیادی خواهد شد. بنابراین اختلال و مهم‌تر از همه علت، باید تشخیص داده شود.

      نعوظ بر دو نوع است:
      نعوظ روانی که فرد با دیدن یا شنیدن یا رفتارهای محرک جنسی از طریق ذهن مغز را تحریک می‌کند و از همان جا اعصاب، تحریکات را از راه نخاع به آلت تناسلی می‌رسانند و نعوظ رفلکسی که با تماس پوستی اتفاق می‌افتد. هرگونه تغییر یا اختلال در دستگاه عصبی یا عروقی مانع از نعوظ طبیعی در مرد خواهد شد.‌ اختلال نعوظ هم منشأ جسمی دارد و هم منشأ روانی. بنابراین در ابتدای درمان بیمار را باید در یکی از این گروه‌ها قرار داد.

      علل اختلال نعوظ جسمی نیز متعددند و به چند دسته تقسیم می‌شوند:
      علل عصبی، هورمونی، عروقی، اختلالات آناتومیک، مصرف بعضی از داروها و تعدادی از بیماری‌ها که هر یک به طور مختصر‌ شرح داده خواهد شد.

      اختلال عروقی: اصلی‌تر‌ین علت این اختلال، اختلالات عروقی است. این حالت کاملا به دستگاه عروقی وابسته است. علل عروقی به دو دسته بزرگ تقسیم می‌شود: علل شریانی و علل وریدی.

      شریان وظیفه رساندن خون اکسیژن‌دار به عضو را به عهده دارد و ورید نیز خون بی‌اکسیژن را از عضو خارج می‌کند. برای این‌که حالت نعوظ بدرستی در مرد پدید بیاید، باید تعادلی بین این ‌دو برقرار باشد. یعنی خون به طور متناسب وارد دستگاه مربوط شود، اما همزمان با این وضع وریدها باید مسدود ‌شوند. پس مشاهده می‌کنیم که آسیب به عروق به هر دلیلی چنین سازوکاری را برهم می‌زند.‌

      بیمارانی که دچار انسداد شرایین شده‌اند یا بیماری‌های قلبی ـ عروقی یا بیماری دیابت دارند که درگیری عروقی ایجاد کرده است، افرادی که دچار شکستگی آلت تناسلی شده‌اند یا به‌طور کلی دارای آسیب به شریان‌های انتهایی بدن هستند، به احتمال بسیار زیاد دچار اختلال نعوظ هم خواهند شد. یکی از علل بسیار مهم ناتوانی جنسی اشکال در ورید یا سیاهرگ‌هاست؛ چون وریدها هنگام نعوظ باید مسدود باشند. نشت وریدی یکی از مواردی است که به سختی درمان می‌شود.

      اختلال عصبی: منظور از علل عصبی اختلالات روان‌شناختی نیست؛ بلکه بیماری‌هایی است که دستگاه عصبی بدن را گرفتار می‌کند. دستگاه عصبی خود به دو بخش تقسیم می‌شود: مرکزی (مغز و نخاع) و محیطی (اعصابی که در محیط یعنی اندام‌ها وجود دارند.) هر عاملی که به این دستگاه آسیب بزند، موجب اختلال نعوظ در فرد می‌شود. اگر در سکته مغزی که بخشی از مغز مربوط به تحریک لمسی تناسلی است گرفتار شود، دیگر پیامی به مغز صادر نخواهد شد یا در آسیب به نخاع شوکی که در اثر تصادف فرد دچار قطع نخاع می‌شود و همه عواملی از قبیل جراحی یا رادیوتراپی لگن یا شکستگی لگن که به اعصاب داخل لگن صدمه می‌زند، باعث اختلال خواهد شد.

      دیابت از مهم‌ترین علل این نوع اختلال در مرد است که درمان در این بیماران نسبتا مشکل است. هر قدر بیماری دیابت کهنه‌تر باشد، شدت این اختلال هم بیشتر می‌شود. از دیگر بیماری‌هایی که ممکن است این اختلال ایجاد کند می‌توان به بیماری پارکینسون و ام.اس اشاره کرد.

      اختلال هورمونی: این علت چندان شایع نیست و فقط ۲ درصد از مردان دارای اختلال نعوظ به آن گرفتار می‌شوند. دیده می‌شود وقتی مردی با این مشکل یا مشکل جنسی دیگری به پزشک مراجعه می‌کند در تعداد زیادی از موارد بلافاصله برایش هورمون تجویز می‌شود. این درمان کاملا اشتباه است و نه‌تنها مشکل بیمار را حل نمی‌کند، بلکه بر مشکلات بیمار نیز می‌افزاید. قبل از تجویز هورمون باید بیمار از نظر میزان هورمون‌های خونی مورد سنجش قرار بگیرد. همچنین هورمونی به نام پرولاکتین باید اندازه گرفته شود. بالا بودن پرولاکتین در بدن مرد ممکن است باعث ناتوانی جنسی در او شود.

      علل آناتومیک: آلت تناسلی در برخی از مردان شکل کج دارد. این عامل نیز ممکن است از رابطه زناشویی درست جلوگیری کند و به‌صورت ناتوانی جنسی بروز کند.

      مصرف دارو: وقتی مردی با ناتوانی جنسی به پزشک مراجعه می‌کند، حتما باید از او شرح حال درست گرفته شود. در شرح حال برخی بیماران مشاهده می‌شود که بیمار از دارویی استفاده می‌کند که با بررسی بیشتر متوجه می‌شویم، دارو دارای عارضه‌ ناتوانی جنسی است. در این مواقع برای حل کردن مشکل کافی است دارو را با داروی جایگزین یا مشابهی عوض کنیم. البته افرادی که دارو مصرف می‌کنند و مشکل اختلال نعوظ دارند، نباید با خواندن این مقاله به طور سرخود دارو را قطع کنند.

      برای هر اقدامی، بیماران باید با پزشک خود مشورت کنند. این داروها ممکن است داروهای ضد فشار خون، داروهای ضدافسردگی، داروهای روانگردان یا داروهای ضد هورمون‌های مردانه باشند. البته مصرف الکل و مواد مخدر، کشیدن سیگار، چاقی بیش از حد و عدم فعالیت جسمانی هم ممکن است منجر به ناتوانی جسمی شود. غیر از داروها در بقیه موارد افراد می‌توانند خودشان اقدام کنند؛ مثلا کسی که چاق است می‌تواند وزن خود را پایین بیاورد. فردی که الکل مصرف می‌کند، الکل را کنار بگذارد، ورزش کند و… در واقع سبک زندگی خود را تغییر دهد. برای درمان ناتوانی‌های جنسی همیشه نیاز به تجویز دارو نیست.

      بیماری‌ها : بیماری‌هایی غیر از بیماری‌های دستگاه عصبی و عروقی نیز ممکن است باعث ناتوانی جنسی شوند؛ مثل بیماری‌های غده فوق کلیه یا بیماری‌هایی که نیاز به شیمی‌درمانی یا پرتو درمانی دارند.

      درمان در درجه اول تغییر در سبک زندگی است و در مرحله بعدی یافتن علت و برطرف کردن آن. مثلا در بیماران قلبی ـ عروقی مشکل قلبی باید برطرف شود و فشار خون و قند خون کنترل و استرس برطرف شود. خیلی مهم است که دیدگاه فرد را نسبت به ناتوانی جنسی تغییر دهیم. ناتوانی جنسی فشار زیادی به روان مردان وارد می‌کند. البته باید گفت که بعضی مردان یا زنان از روابط زناشویی انتظارات نادرستی دارند که با فیزیولوژی مردانه و زنانه سازگار نیست و تصور می‌کنند که علتش ناتوانی جنسی است.

      اگر با همه موارد ذکر شده مشکل بیمار همچنان وجود داشته باشد یا علت دیگری مطرح باشد، درمان دارویی آغاز می‌شود. در صورت نگرفتن نتیجه بیمار وارد خط سوم درمانی یا استفاده از بعضی دستگاه‌ها می‌شود. خط چهارم درمانی مصرف داروهای تزریقی است و خط پنجم استفاده از پروتز در آلت تناسلی است.

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام

      اینکه هر دو نفر اقدام به خود ارضایی کردید خب در این شرایط طبیعی است منتهی خود ارضایی برای هر دو نفر باعث مشکلات جسمی و البته در مردان اختلال نعوظ است که برای بارداری مشکل ایجاد می کند .ایشون قطعا شرایطی دارند که این کا رور به رابطه طبیعی با شما ترجیح می دادند که باید با سکس تراپ مشورتی داشته باشید .ضمن اینکه ادامه خود ارضایی در مورد شما هم باعث تغیرات واژن و ارضای سریع می شود و مشکل ساز خواهد بود بهتره هر دو برای رفع مشکل مراجعه کنید و اگر نیاز به اموزش هایی باشد صورت گیرد ضمن اینکه همسرتون باید اگر دارویی داده شده به موقع مصرف کنند و خودشون بخواهند این وضعیت تمام شود ولی احتمالا از اینکه نمی توانند نعوظ را طولانی داشته باشند خودش برای مر دان منشا اضطراب است و مشکل رابرای رابطه کامل دو چندان می کند که البته برطرف خواهد شد .اگر زودتر اقدام کنید .

      پاسخ دادن
  105. ناشناس
    ناشناس می گوید:

    سلام من دختری ۲۳ساله هسستم که دوران عقد طلاق گرفتم گفتن این موضوع به خواستگارایی که الان میان واسم سخت نیست ولی یه مشکل دیگه ام دارم که نمیدونم چطوری باید بیان کنم این که یه قسمتی از دستم اب جوش ریخته و سوخته بود از پوست پام پیوند زدن به دستم نسبت به قبل خوب شده ولی جای زخم هم رو دستم و رو پام مونده، ایا لازم این موضوع رو به خواستگارم بگم اگه اره چطوری مطرحش کنم؟ جای زخمم به اندازه کف دست میشه.لطفا ککم کنین.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      تا جلسات اول و دوم لازم نیست صحبتی کنید چون هنوز مشخص نیست دو طرف چه تصمیمی خواهند گرفت

      هرچند صداقت یکی از پارامترهای اصلی ازدواج است و باید این صداقت به معنای واقعی کلمه در بین هر دو نفر وجود داشته باشد اما گفتن تمام حقیقت در جلسات ابتدایی خواستگاری لزومی ندارد! چه بسا ممکن است خواستگاری به سرانجام نرسیده و ازدواجی هم صورت نگیرد، پس با دور اندیشی و بیان هر حرفی در جای خودش آنچه را که به شرایط خصوصی شما بر میگردد یا جزیی از اسرار زندگی تان است را برای هر کسی فاش نکرده اید!

      پیش از آنکه در جلسه خواستگاری بخواهید از بیماری خود سخن بگویید بهتر است به نکاتی توجه داشته باشید:

      * بیماری شما به صورت مقطعی درگذشته بوده و پایان یافته
      در اینصورت اگر شما در گذشته دچار یک بیماری خاص شده بودید اما حالا خبری از آن نیست و شکر خدا درمان شده و درآینده شما هم هیچ اثری ندارد لزومی به بازگویی آن نیست.

      بی شک بیان چیزی که تاثیری در جریان زندگی شما نخواهد داشت، شاید خانواده مقابل را دچار بحران فکری و نگرانی های بی مورد برای آینده فرزندشان بکند!

      *اگردچارنوعی بیماری هستید که همچنان ادامه دارد
      در اینصورت بهتر است بعد از گذشت چند جلسه از مراسم خواستگاری با آرامش نوع بیماری خود را مشخص کرده و درباره آن با خانواده فرد مقابل سخن بگویید. حواستان باشد احتمال ها و نگرانی های بیش از حد خانواده خود مثل مادر یا پدرتان را به خانواده فرد مقابل در جلسات خواستگاری بروز ندهید. بگذارید بدون درگیر شدن احساساتشان تصمیم گیری کنند.

      خود را به نحوی که با وجود این بیماری به انتهای خط رسیده اید و راهی برای زنده ماندن ندارید، نشان ندهید! بطور کلی هیچ وقت از بیماری تان به عنوان موضوعی که شما را از زندگی جدا خواهد کرد نگاه نکنید تا به دیگران نیز اینگونه انتقال نیابد.
      اگر در گذشته دچار یک بیماری شده بودید و حالا درمان شده اید لزومی به بازگویی آن نیست
      در بخش دوم بیان چگونگی بیماری تان بهتر است مشخص کنید که آیا :

      حادواثرگذاردرآینده است یا حادواثرگذاردرآینده نیست!
      اگربیماری شما حاد و امکان اثر گذاری در آینده را دارد که قطعا باید به پسری که به خواستگاری تان آمده، یا خانمی که به خواستگاری اش رفته اید بگویید. همچنین لازم است برای خانواده هم این مساله را بیان کنید. بی شک خانواده ها به این دلیل که ممکن است جریان بعد ها برایشان فاش شود و شما را مورد سرزنش قرار بدهند یا دروغگو و ناصادق خطاب کنند باید از همان ابتدا در جریان این بیماری قرار بگیرند. مطمئن باشید بیان واقعیت در مراحل پایانی خواستگاری باعث می شود شرایط وخیم تر و بدبینی و بی احترامی به شما صورت نگیرد! اما اگر نگران واکنش های خانواده ها در خواستگاری باشید و موضوع را مخفی نگه دارید بی شک عواقب نامعلومی در انتظار شما خواهد بود!

      حال اگر بیماری شما حاد یا موثر در روند زندگی طبیعی شما نیست گفتن آن لزومی ندارد! بله! واقعا لزومی ندارد به طور مثال، شما هر از گاهی سرما می خورید یا یک دوره ای دو هفته ای در گذشته دچار یک افسردگی کوتاه شده اید. مسلما این مشکلات تاثیری در آینده شما، ازدواج و حتی بچه دار شدن شما ندارد، بنابراین نگفتن آن مشکلی را ایجاد نخواهدکرد.

      چگونگی بیان
      اما اینکه نوع بیماری شما چیست و چه زمانی باید گفته شود یک سمت قضیه است، نوع گفتن آن نیز یک مسئله مهم دیگراست. شما باید با مدیریت رفتار و بدون ابراز حس شرمندگی و استرس مسئله را با خواستگارتان یا خانمی که به خواستگاری اش رفته اید مطرح کنید. حتی اگر فکر می کنید ممکن است شرایط موجود به صورتی پیش رود که باعث ایجاد سوءتفاهم گردد بهترین کار این است که شما موضوع بیماری خود را با خواستگارتان در مطب یک پزشک متخصص و با حضور نفر سوم یعنی پزشک مطرح کنید. اگر سوالی یا ابهامی پیش بیاید پزشک می تواند پاسخگوی فرد مقابل باشد.

      به خاطر داشته باشید که هیچ بیماری ای انتهای جاده زندگی نیست و چه بسا افرادی که از بیماری های صعب العلاج رنج می برده اند اما با یک انتخاب مناسب در مسیر ازدواج و پیدا کردن انگیزه و امید مضاعف برای زندگی ، بر بیماری خودغلبه کرده و توانسته اند سالهای سال کنار همسر خود زندگی کنند و لذت بچه دار شدن و داشتن یک خانواده موفق را بچشند.

      به آینده و از همه مهمتر به خدا و انرژی مثبتی که توکل به خدا در زندگی به جریان می اندازد بیش از اندازه خوش بین باشید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دلیل طلاق باید مشخص شود ضمن اینکه شما برای تصمیم دوباره برای ازدواج باید به روانشناس حضوری مراجعه کنید چون در هر حال این مساله اهمیت داره که در ازدواج دوم دچار خطا نشوید چون قطعا در شرایط روحی شما به تنهایی تصمیم گیری دشوار خواهد بود در مورد مساله ای که می فرمایید اگر خیلی بارز است و ممکنه در انتخاب طرف مقابل تاثیر گذار باشد مطرح کنید که بعدا مشکل ساز نشود ولی اگر جای سوختگی معمولی است که به مرور هم ممکن است بهتر شود و خیلی مشخص نیست نیازی به کفتن نیست به هر حال هر کسی ممکن است جسما مشکلاتی داشته باشد .امیدوارم در تصمیم گیری منطقی و درست عمل کنید و خوشبخت شوید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۹۰
      موفق باشید

      پاسخ دادن
  106. سحر
    سحر می گوید:

    من خواستگاری دارم که الان در مرحله آشنایی هستیم ولی چیزی که چندروزه فکر منو درگیر کرده و باعث شده خیلی مردد بشم اینه که این اقا مدام توی حرفاش اینو میگه که باید جمع وجور کنیم زندگیمونو بسازیم کم خرج کنیم هی میگه تو که اهل چشم وهم چشمی نیستی ؟ با عروسی سبک وبدون تجملات نظرت چیه؟ قبول داری که مهریه زیاد خوب نیست واز این حرفا که من همش حس میکنم به خاطر خسیسی بیش از حده اخه ما هردومون از خونواده های معمولی هستیم که عروسی وهرچیزی در حد خودمونه نه تجملاتی ولی فکر کنم این میخواد همونا هم نباشه.بعدش اینکه من شاغلم و روز اول بهش گفتم شاید بعد ازدواج کار نکنم یا اینکه مخارج زندگی به عهده مرده حرفمم تایید کرد ولی مدام میگه باهم کار میکنیم خرج خونه رو در میاریم باهم کار میکنیم زندگیمونو جمع وجور میکنیم ومن هی میگم شاید نخوام کار کنم میگه باشه ولی بزار سابقت زیاد شه وهی این حرفا وهی میپرسه حقوقت چقدره حقوقتو نریختن پس انداز نداری .این سوالا واین حرفا خیلی اعصابمو بهم ریخته چون هی فکر میکنم خسیسه وفکر میکنم رو حقوق ناچیز منم حساب کرده وفکر میکنم بعدا تو زندگی باهاش به مشکل میخورم تورو خدا کمکم کنید .چی بهش بگم؟ چطوری بفهمم که واقعا خسیسه وچیزایی که فکر میکنم راجع بهش درسته یا نه

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      بعضی معتقدند از نوع و میزان هدایا، پذیرایی کردن در رفت و آمدهای خانوادگی، هزینه کردن در دیدارهای دختر و پسر بیرون از خانه و نیز، تحقیق از دوستان و آشنایان فرد، می‌توان به این مقصود رسید.

      همچنین برای بررسی خساست این توصیه ها نیز ارایه می شود:
      اولا سوالاتی در مورد تامین سطح زندگی آینده(حتی برای تان مثال بزنند که برای نمونه زندگی شما را شبیه به سطح زندگی چه کسی تامین می کنند)، تامین نیازهای مالی تان، میزان گردش و تفریحی که به آن معتقدند، نحوه مدیریت مالی در زندگی مشترک، نقش و جایگاهی که برای پس انداز قایلند و .. را مورد بررسی دقیق قرار دهید.

      ضمنا حتما در میان دوستان واشنایان و همکاران و حتی نزدیکان ایشان تحقیق جدی انجام دهید و ببینید ایشان از لحاظ مادی دارای چه روحیاتی بوده و ضمنا ایا خسیس هستند یا خیر؟

      ببینید که ایشان چقدربه مسایل مالی اهمیت می دهند؟ چقدر پس انداز کردن در زندگی شان مهم است؟ آیا خرج کردنشان متناسب با وضعیت مالی شان است یا اینکه دست شان را محدود می گیرد و دایما سعی در صرفه جویی افراطی دارند؟

      البته روان‌شناسان چون خسیس بودن را صفتی شخصیتی می‌دانند، شیوه‌های یاد شده را رد نمی‌کنند، اما در بهره گرفتن از روش‌های دقیق‌تر ارزیابی شخصیت، از جمله به کار بردن آزمون‌های معتبر، تأکید می‌ورزند.

      با همسر خسیس چگونه باید رفتار کرد؟
      شاید بهترین کار برای داشتن زندگی راحت‌ تن ندادن به ازدواج با آدمی خسیس باشد یعنی همان علاج واقعه پیش از وقوع. اما اگر به هزار و یک دلیل زندگی با فردی خسیس نصیبمان شد اگر قصد بر هم زدن رابطه را نداشته باشیم بهترین چاره تحمل کردن است.

      وقتی می‌گویند خساست درد بی‌درمان است حرف بی‌راهی نیست چون روان‌شناسان می‌گویند که خساست به هیچ وجه درمان نمی‌شود. اگر زن یا شوهری تدبیر لازم را داشته باشد فقط می‌تواند خساست همسرش را کمرنگ‌تر کند. شاید کم دردسرترین راه این باشد که بیماری همسرمان را درک کنیم و او را همان گونه که هست بپذیریم. هر چند کار سختی است اما باید تمرین کنیم که مقابله به مثل نکنیم چون گارد گرفتن در مقابل چنین آدمی فقط او را جری‌تر می‌کند.

      این کار نیز فایده زیادی دارد که اگر فرزندمان از رفتار همسرمان رنجید، مقابله به مثل را به او یاد ندهیم و فقط به فرزندمان توضیح بدهیم که این عقیده در پدر و مادر توست و باید به عقیده آنها احترام بگذاری. همچنین خوب است که به یاد داشته باشیم افراد خسیس با وجودی که ممکن است سلیقه خوبی داشته باشند اما برای خرید هر چیزی، ابتدا به مبلغ آن توجه می‌کنند؛ بنابراین بهتر است به جای دلخور شدن یا مسخره کردن همسرمان از او تشکر کنیم در واقع سپاسگزاری ما نوعی تشویق برای تکرار این رفتارهای مثبت و از بین رفتن برخی مشکلات رفتاری همسرمان است.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      پاسخ دادن
  107. سحر
    سحر می گوید:

    سلام من خواستگاری دارم که درمراحل اشنایی هستیم .چیزی که چندروزه فکرمو مشغول کرده وخیلی مرددم کرده اینه که من ۲۶ سالمه وشاغلم همیشه دوس داشتم کار کنم ولی این اقا همش به من میگه باید باهم کار کنیم و زندگیمونو جمع وجور کنیم وهی میزان حقوق منو میپرسه میزان پس اندازمو ولی این حرفا باعث شده من از شاغل بودنم بدم بیاد وهمش فکر میکنم به خاطر اینه که اومده خاستگاری من و رو حقوق ناچیزم حساب میکنه که شاید بعدا تو زندگی منم دوس داشته باشم کمک خرج باشم ولی از اینکه هی گوشزد میکنه بدم میاد وبهم برمیخوره .مثلا میگم من شاید بعد ازدواج نخوام کار کنم میگه اشکال نداره ولی بعدش باز میگه بزار سابقت زیاد بشه.خیلی این موضوع رو مخمه نمیدونم چیکار کنم خیلی حساس شدم همشم به خاطر اینه که هی میگه. کمکم کنید .

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      خب حدس شما کاملا درسته و ایشون گوشه چشمی به حقوق شما داره … در صورتی که بعد از ازدواج استقلال مالی زن و مرد بطور کامل حفظ میشه و نفقه و تامین هزینه های زندگی بر عهده ایشونه … پس از همین امروز تکلیفتون رو با خودتون و با ایشون مشخص کنید …. و حتما” مشاوره و داشتن دوره نامزدی بدون قید در شناسنامه ای به مدت حداقل ۹ ماه رو بگذرونید تا همدیگرو خوب بشناسید

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام

      دوست عزیز درسته تکرار ایشون در شما دو دلی ایجاد کرده و می تونم بگم حق دارید ولی بعضی افراد از سر صداقتی که دارند بدون هیچ قصدی فکر می کنند با این بیان می توانند به شما بفهمانند که براشون خودتون و کارتون قابل احترامه .البته باید دقیق تر بررسی کنید و جلسات بیشتری داشته باشید.تا از انتخابتون مطمئن شوید .چون در هر حال شخصیت افراد متفاوت است بعد مثبت اندیشی این است که ایشون قصد و منظوری ندارند و بحث درامد براشون اهمیت ندارد .ولی خب میشه احتمالات بیشتر رو هم در نظر گرفت که بهتره حتما شما حضوری مراجعه کنید و از مشاوره پیش از ازدواج استفاده کنید تا از انتخابتون مطمئن باشید و یک فرد متخصص هم ایشون رو برای زندگی با فردی با شخصیت شما را تایید کند.
      امیدوارم خوشبخت باشید .

      پاسخ دادن
  108. سعید
    سعید می گوید:

    سلام وقت بخیر.من جوانی ۳۳ ساله هستم.مدتی است با خانواده ای آشنا شدهام و از دخترشان خوشم آمده.ایشون با معیارهای من جور در میساد.خانواده هامون بهم میخورن.فقط تنها چیزی که منو آزار میده پدر و مادرش هستن که پیر هستن و سنتی که من دوست داشتم پدر و مادر همسر آیندم باکلاس و خوشتیپ باشن.ممنون میشم راهنماییم کنید.

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه خانواده طرف مقابل مهمه چطور خانواده ای باشند منظر اخلاق و رفتار و شرایط مالی و فرهنگی است که وقتی به شما می خوره جای ابهامی نیست ولی اینکه شما برای ظاهر و ویزگی های پدر زن و مادر زن اینده هم معیار دارید خیلی معقول نیست چون شما قرار نیست با اونها زندگی کنید که ممکنه شرایطی پیش بیا د که خانواده مطابق با سلیقه شما باشند و دختر خانم اونی که شما می خواهید نباشد به هر حال همه چیز کنار هم جور در نمی اید و باید در ازدواج کمی انعطاف داشت ضمن اینکه خود شما هم از نظر طرف مقابل بدون نقص نخواهید بود و هیچ کدام از ما افراد کاملی نیستیم .که باید به این نکته توجه داشته باشیم .اگر ایشون مورد قبول شما هستند بهتره به شرایط جانبی زیاد توجه نکنید البته اگر با شناختی که از خودتون دارید ممکنه این مساله بعدا باعث ایجاد مشکل در روابط شما با همسر اینده شود یا ایشون به خاطر داشتن چنین پدر و مادری مواخذه شوند از همین ابتدا قضیه را تمام کنید .در مهایت تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید و امیدوارم درست تصمیم بگیردوموفق باشید

      پاسخ دادن
  109. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام.من ۱۷سالمه و تقریبا ۹ماهی هس با پسری ۱۹ساله اشناشدم.دانشجوئه و همزمان کارهم میکنه بااینکه وضعیت مالیش بدنیست اما میخواد روی پای خودش بایسته.من فکرمیکنم میتونم به عنوان یه تکیه گاه و یه فرد مطمئن روش حساب کنم.قصدمون هم ازدواجه ولی خانواده پسربه خصوص مادرش راضی نمیشن.خیلی هم دیگه رو دوست داریم تاحالا چندبار قصد داشتیم ازهم جداشیم اما هردفعه به بهانه های مختلف برگشتیم و رابطمونو ادامه دادیم چون جداییمون واقعا نشدنیه…به نظرشما من باید چیکارکنم؟

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      چنین دوست داشتنی با چنین شرایطی و در چنین سنی ثابت نیست چون شما بعد از چند سال به بلوغ عاطفی میرسید و در اون زمان نظرتون میتونه با امروز بسیار تفاوت داشته باشه
      پس اگر شرایط شما مهیا نباشه شما فقط یک رابطه ساده دوستانه و بدون نتیجه رو ادامه دادید و در این وسط شما وقت و فرصت های خودتون رو از دست خواهید داد

      پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      با سلام
      دوست عزیز هم شما هم ایشون در سن عاطفی هستید و معلوم نیست در گذر زمان چقدر مصصم باشید به این ازدواج چون از این به بعد هر دو تغییرات بنیادی خواهید داشت .چه شخصیتی و چه رفتاری و توقعات و ایده ال ها و ملاک ها هم تغییر می کند بهتر است ازدواج در سنی صورت پذیرد که هر دو به سطح منطق و ثبات رسیدید و دید درستی از زندگی اینده و مشکلات و توقعات و …خواهید داشت .نمی دونم دلیل مخالفت مادر ایشون چیست ولی قطعا ایشون هم با تجربه ای که دارند اینده نگری دارند .اگر واقعا به هم علاقه دارید اجازه بدید چند سالی هم ایشون به ثبات شغلی برسند و درسشون تمام شود و هم شما مسیر خودتون رو برید .و قطعا بعدا خواهید دید تغییر شرایط در نگرش ها هم تغییر ایجاد خواهد کرد اگر گذرزمان شما را به درک شباهت های بیشتر بین هم رساند خب اون موقع راحت تر می توانید اقدام کنید و ایشون اگر به شما علاقه داشته باشتند می توانند خانواده را مجاب کنند که به خواستگاری بیایند و مراحل بعدی طی شود منتهی شما هنوز فرصت زیاد دارید و بهتره کمی به ایشون هم وقت بدید چون ازدواج مساله بسیار با اهمیتی است .امیدوارم موفق باشید.

      پاسخ دادن
  110. مهدی
    مهدی می گوید:

    با سلام خدمت شما عزیزان گرامی

    بنده ترم اخر مقطع کارشناسی هستم-ترم اول دختری رو دیدم که خیلی از خصوصیات ظاهریش و نجابتش خیلی خوشم امد- که به خاطر این که تا به حال با جنس مخالف ارتباط چندانی نداشته ام و شاید هم خجالت مانع از این شد تا خاسته ام را بعد از گذشت پنج ماه به خانواده ام گفتم- که بعد از ان با دو تا از خواهرهایم که به صورت ناشناس وارد دانشگاه شدند از دختره بدون این که خودشان یا بنده را معرفی کنند ازش خواستگاری کردند- که در جواب دختر شماره ی مادر خود را به خواهرهایم داده بود-باز از این جریان یازده ماه گذشت و بنده هم به خاطر کمرویی و هم بی کاری و هزاران دلیل دیگر جرات جلو رفتن و صحبت کردن با دختره در محیط دانشگاهمان نداشتم- بعد از یازده ماهی که ذکر شد بالاخره با تماس گرفتن به مادر دختر به حضورشان در منزل خودشان رفتیم که چیزهایی که در این جلسه فهمیدیم این بود که از نظر خانوادگی خیلی به هم نزدیک بودیم که هم از نظر مالی سطح خانوادهامان برابر بود و هم از نظر اعتقادی خود دختر خانوم تو جمع گفتن که همسر معتقد می خوان که بنده هم نماز خون و هم اعتقادی هستم- تنها مانعی که سر راهم گذاشتن گفتن یه خونه و شغل باید داشته باشی- وبنده هم نهایت تلاشم رو دارم تا شاغل شم و دوباره برم خوستگاری که لاقل بی کاریم بهونه ای نباشه
    راستی دتره هم ترم ۴ هست و هنوز ۴ ترم دیگه داره تا مهندسیشو بگیره

    در ضمن خانواده های دو طرفمون راضی راضین

    که از این جریان یک ماه میگذره ومن باز تو محیط دانشگاه به سمت دختره نرفتم و منتظرم که کار گیرم بیاد و تنها امیدم به خدای مهربونم هست

    فقط تنها چیزی که هست : دختره یه کم حجابش مشکل داره- در این حد که یه کم جلو موهاشو میزاره بیرون و شلوارای کشی تنگ میپوشه اصطلاحا(ساپورت)

    من خودم هیچ مشکلی با این تیپ زدنا ندارم چون خودمم هم تیپ پارچه ای میزنم هم تیپ تنگ و تیر- حالا سوال من ایجاست که این طرز حجاب میتونه مشکلی به وجود بیاره یکم میترسم – شایدم من یکم حساسم لطفا و خواهشا راهنماییم کنید

    در ضمن هنوز هیچی معلوم نیست خیلی دوسش دارم – حتی تو همین گذر ایام عاشقی که گذشت دو تا دفتر حرفا و دل نوشته ها و اس مس های عاشقونه براش نوشتم که تابهش رسیدم همشو با عشق بهش تقدیم کنم حتی برای ده بیست سال بعد از به هم رسیدنمون کلی برنامه دارم که اینجا جاش نمیشه-

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      دوست عزیز شما باید ایشون رو در وهله اول همینطور بپذیرید چون ممکنه ایشون در آینده تغییر نکنه … در تا وقتی که شرایط ازدواج رو مهیا نکردید و پاپیش نذاشتید نمیتونید در مورد رفتار و اخلاق طرف مقابل نظری بدید .. بعدا میتونید در این مورد صحبت کنید ولی انتظار معجزه نداشته باشید
      پس رکن اول در ازدواج علاوه بر نوشتن جملات عاشقانه داشتن استقلال مالیه

      پاسخ دادن
  111. مینا
    مینا می گوید:

    سلام خسته نباشید.من دختری ۲۸ ساله ام و خواستگاری دارم که ۳۵ سالشونه و از نظر اخلاق به دلم نشسته.هم دست و دل باز هم عاقل هم راستگو..اما فقط دو مورد هست که من راجع یهش مرددم.اول اینکه آیا اختلاف سنی زیاد نیست بینمون؟و اینکه ایشون دیپلم دارن و من همیشه برام مدرک مهم بوده اما خب شعور به تنهایی به مدرک ربطی نداره اما خب فکرم خیلی درگیره.لطفا کمکم کنین

    پاسخ دادن
    • مشاور
      مشاور می گوید:

      پس دوران شناخت و نامزدی رو بگذرونید و شناخت بیشتری از ایشون بدست بیارید ولی فراموش نکنید اگر معیار شما مدرک تحصیلی بوده در آینده میتونه برای شما ایجاد تنش کنه
      ولی دوران شناخت خودتون رو با یک مشاوره حضوری شروع کنید

      واقعیت این است که تفاوت تحصیلی، به معنای تفاوت در سبک فکر کردن، بینش و شیوه استدلال کردن است. اینجا منظور ما تفاوت تحصیلی بین فردی است که دانشگاه رفته و فردی که دانشگاه نرفته است. شاگرد تنبل های دانشگاه که فقط مدرک دارند و بار علمی کسب نکرده اند را هم از دایره صحبت مان کنار می گذاریم و کاری به زنان فوق لیسانس و مردان فوق دیپلم و… نداریم. بنابراین، بحث ما منحصر می شود به زنان دانشگاه رفته و مردان دانشگاه نرفته. جایی که درست تفاوت از آنجا شروع می شود.
      مهم ترین مشخصه دانشگاه رفتن و تحصیلات آکادمیک داشتن این است که افراد در زمان تحصیل در دانشگاه یاد می گیرند که طور دیگری به مسائل نگاه کنند، تحلیل متفاوتی داشته باشند و با جمع آوری اطلاعات درباره موضوعات مختلف بتوانند جامع نگرتر، با بصیرت تر و دقیق تر با هر مساله ای برخورد کنند. در واقع این هدف دانشگاه است و نمی توانید انتظار داشته باشید که یک فرد دانشگاه رفته این بینش را نداشته باشد. ممکن است میزان بهره مندی افراد از این بینش فرق کند اما در همه آن ها زمینه های آن وجود دارد.
      فرد دانشگاه رفته به دلیل ارتباط با اساتید و افرادی در سطوح بالاتر، جامعه مخاطبی متفاوت از دیگران دارد. در واقع دانشگاه رفتن فقط تحصیل کردن نیست، بلکه آموختن یک سبک زندگی جدید است. به همین دلیل در بسیاری موارد تفاوت فرهنگی کسی که دانشگاه رفته با فردی که دانشگاه نرفته محسوس است.
      این قضیه حتی در یک خانواده هم به چشم می خورد و دختر یا پسری که تنها دانشگاه رفته خانواده شان هستند، معمولا با خانواده دچار شکاف فرهنگی می شوند و مدتی بعد، سعی می کنند در چهارچوب های مجاز خانوادگی، سبک فکری و فرهنگی خانواده را بالا ببرند.

      آنچه که بین یک مرد دانشگاه نرفته با زن دانشگاه رفته نزدیکی فکری ایجاد می کند، میزان میل به پیشرفت است. اگر مرد تمایل زیادی به پیشرفت داشته باشد، هیچ وقت فاصله تحصیلی احساس نمی شود. کما این که دختران دانشگاه رفته ای که تمایلی به پیشرفت ندارند و در واقع شخصیت شان قبل و بعد از دانشگاه تفاوتی نداشته است، با همسران دانشگاه نرفته خود به مشکلی بر نمی خورند

      اختلاف تحصیلی زمین گیرتان می کند!
      از این گذشته، دانشگاه یک محیط اجتماعی و علمی است که در آن امکان بازخورد افکار، تعامل و حتی ابراز وجود زیاد است. بنابراین کسی که وارد دانشگاه می شود، معمولا اعتماد به نفس بالاتری دارد، بیشتر تمایل به ابراز وجود در او دیده می شود و میل به تعامل، بیان نظرات و آپدیت کردن مکرر عقاید خود و پیشرفت در جنبه های اجتماعی زندگی را حفظ می کند.
      در این شرایط اگر ازدواج با فردی صورت بگیرد که این خصوصیات اخلاقی را ندارد، زندگی دچار رکود می شود و دو طرف احساس نارضایتی می کنند. زن تحصیل کرده حس می کند همسرش تمایلی به پیشرفت خود و او ندارد و مرد دانشگاه نرفته فکر می کند همسرش زیادی شلوغ می کند و ادای دانشگاه رفته ها را در می آورد! در صورتی که این تفاوت در سبک فکری و زندگی است که در دانشگاه آموخته شده، حتی اگر خود فرد متوجه نباشد.

      شاید عده ای اینجا جبهه بگیرند که دانشگاه خوب نیست چون در نگرش های سنتی فرد تحول ایجاد می کند. در صورتی که باز باید تاکید کنیم دانشگاه به شما شیوه فکر کردن و تحلیل کردن متفاوتی می دهد به طوری که همه رفتارهای خود، خانواده و جامعه را یک بار دیگر بازنگری می کنید. ممکن است کسی در این باز نگری مجددا به ارزش های خانوادگی اش تاکید کند و با چشم بازتری آنها را بپذیرد و به آن عمل کند (یعنی با بینش به سبک پیشین زندگی اش ادامه دهد) یا تصمیم بگیرد برخی موارد را تغییر دهد. این مساله فرد به فرد متفاوت است.

      آیا استثنایی هم وجود دارد؟
      بله که وجود دارد! خیلی از مردان هستند که اگرچه تحصیلات دانشگاهی ندارند اما مرتب سعی می کنند به روز باشند، اطلاعات علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود را بالا ببرند، مطالعه گسترده داشته باشند، تحلیل های مختلف را بشنوند، نظرات مختلف را بدانند و با بینش موضع خود را نسبت به هر چیزی مشخص کنند.
      در واقع آنچه که بین یک مرد دانشگاه نرفته با زن دانشگاه رفته نزدیکی فکری ایجاد می کند، میزان میل به پیشرفت است. اگر مرد تمایل زیادی به پیشرفت داشته باشد، هیچ وقت فاصله تحصیلی احساس نمی شود. کما این که دختران دانشگاه رفته ای که تمایلی به پیشرفت ندارند و در واقع شخصیت شان قبل و بعد از دانشگاه تفاوتی نداشته است، با همسران دانشگاه نرفته خود به مشکلی بر نمی خورند.
      بنابراین پاشنه آشیل این تفاوت سطح تحصیلی در میل به پیشرفت، اعتماد به نفس و میزان ابراز وجود است و اگر این سه مورد در زوج ها نزدیک به هم باشد، دانشگاه رفتن یا نرفتن مشکلی ایجاد نمی کند.

      عشق شما و همسرتان را به هم نزدیک می کند اما به هیچ عنوان باعث نمی شود نیاز به همفکر و هم صحبت و هم پایی را که سبک فکری شما را می فهمد و شما را با صرف کمترین انرژی درک می کند، کمرنگ کند

      اختلاف تحصیلی زمین گیرتان می کند!
      آیا عشق کافی است؟
      خیلی ها فکر می کنند عشق و تعهد باعث نادیده گرفتن تفاوت تحصیلی می شود اما باید بگوییم که عشق شما و همسرتان را به هم نزدیک می کند اما به هیچ عنوان باعث نمی شود نیاز به همفکر و هم صحبت و هم پایی را که سبک فکری شما را می فهمد و شما را با صرف کمترین انرژی درک می کند، کمرنگ کند.
      د